گزارش کتاب «رسالۀ کوچک درباب فضیلت‌های بزرگ»

PDF چاپ نامه الکترونیک

گزارش کتاب

«رسالۀ کوچک درباب فضیلت‌های بزرگ»

الهام یوسفی*



ازجمله مسائلی که از دوران باستان تاکنون ذهن بسیاری، به‌ویژه فلاسفه، را به‌خود مشغول کرده، مسئلۀ فضیلت و راه‌های رسیدن به آن است. ارسطو می‌گفت: «فضیلت پاداش فضیلت است.»
هرچند پیش از وی نیز موضوع فضیلت محل بحث بوده است، می‌توان گفت طرح گستردۀ آن به‌جهت تاریخی با ارسطو شروع می‌شود. بحث از فضیلت در میان فلاسفه و معتقدان به اخلاق فضیلت به این دلیل است که این ویژگی‌ها مانند شجاعت، میانه‌روی، خویشتن‌داری، عدالت، بخشندگی و... ازجمله ویژگی‌های اکتسابی است و نیز قابلیت ارتقا و نقصان دارد. در این میان بر تربیت بسیار تأکید می‌شود.  موضوع فضیلت همواره با‌اهمیت به‌نظر می‌رسید؛ بااین‌حال تا قرن‌ها به حاشیه رانده و فراموش شد؛ البته گاهي برخی از فلاسفه درباب آن صحبت کرده‌اند؛ مثلا اسپینوزا معتقد بود که: «سعادت پاداش فضیلت نیست بلکه خود آن است.» به‌تدریج نظریه‌های اخلاقی وظیفه‌گرا و پیامدگرا مطرح شدند و افرادی چون کانت، جان استوارت میل و... در این حوزه‌ها نظریاتی بیان کردند. در نیمۀ دوم قرن بیستم، با انتشار کتاب در پی فضیلت السدیر  مک‌اینتایر، مسئلۀ فضیلت دوباره موضوع توجّه همگان قرار گرفت. پس از وی مقالۀ خانم الیزابت آنسکوم با نام « فلسفۀ اخلاق مدرن» به نقد نظریه‌های اخلاقی رایج پرداخت. افرادی چون آیریس مرداک، هرست‌هاوس، اسلوت، درایور، ریلتون و... سعی در خوانش مجدّد آراء ارسطو و تطبیق آن با نظریه‌های خود کردند. رویکرد‌هایی مانند کثرت‌گرای محض، غایت‌گرایی، فاعل‌محوری، رویکرد دینی و سکولار و... ازجمله انواع رویکردهایی بودند که در اخلاق فضیلت مدرن مطرح شدند. امروزه اخلاق فضیلت به نظریۀ سومی در کنار وظیفه‌گرایی و پیامدگرایی بدل شده و به‌دلیل واکاوی آن توسط طرف‌دارانش پیچیدگی‌های فراوان یافته است.
کتاب رساله‌ای کوچک درباب فضیلت‌های بزرگ را می‌توان ذیل این حوزه قلمداد کرد. این اثر را آندره  کنت ــ اسپونویل در سال  1995 تألیف کرد و یک سال بعد موفق به دریافت جایزۀ آکادمی فرانسه شد. آندره کنت ــ اسپونویل متولد 12 مارچ 1952 در پاریس و  استاد فلسفه در دانشگاه سوربن است. کتاب پس از انتشار به بیست‌وچهار زبان دنیا و ازجمله در سال 1384 توسط آقای دکتر مرتضی کلانتریان به فارسی ترجمه شد. رساله‌ای کوچک در باب فضیلت‌های بزرگ مشتمل بر هجده فصل در باب هجده فضیلت است و نویسنده با زبانی ساده در هر فصل به توضیح و تفسیر فضیلت خاصي می‌پردازد. ادب، وفاداری، دوراندیشی، میانه‌روی، شجاعت، عدالت، بخشندگی، دلسوزی، بخشایش، سپاسگزاری، افتادگی، سادگی، بردباری، پاکدامنی، نرم‌دلی، حسن‌نیت، شوخ‌طبعی و عشق هجده فضیلت توضیحی هستند. کنت اسپونویل در پیشگفتار کتاب با تأکید بر اکتسابی و آموزشی بودن فضیلت می‌گوید اگر فضیلت آموختنی باشد این امر بیشتر ازطریق سرمشق‌های اخلاقی صورت می‌گیرد تا از راه کتاب. اما هدف خود از تألیف اثر را این می‌داند که دریابیم چه باید کنیم، چگونه باشیم وچگونه زندگی کنیم. وی در اثنای توضیح فضایل، سخنان افرادی چون کانت، افلاطون، اپیکور، یانکلوویچ و... را ذکر کرده و نظر خود را دربارۀ سخن آنان بیان می‌کند. او می‌گوید افشای متعدد بدی‌ها و شرور اخلاقی و متهم کردن آنها درواقع اخلاق افسردگان است. به همین دلیل مفید آن است که از فضایل سخن گوییم. ارسطو می‌گویدآنچه انسان را از حیوان متمایز می‌کند زندگی عاقلانه است اما به نظر کنت این کافی نیست. زندگی عاقلانه به میل، فرهنگ، عادت و... نیز نیاز دارد. درنظر نویسندۀ کتاب، با تکیۀ تام بر اخلاق عملی فضیلت عین نیکی در روح و در واقعیت است، یعنی تلاشی برای خوب رفتار کردن. فضیلت در اشیا متفاوت از انسان است. فضیلت یک موجود آن چیزی است که ارزش آن موجود و برتری خاص آن را می‌سازد. برای یک کارد فضیلت خوب بریدن است. حال چه فرقی می‌کند در دست آدم‌کشی باشد یا در دست آشپز. فضیلت یک انسان زندگی عاقلانه، رسیدن به قدرت بشری خاصی است که او را انسان‌تر می‌کند. مجموعه فضایل نام برده شده در کتاب، با فضیلت ادب آغاز می‌‌شود و عشق نیز پایان آن است. نویسنده با نظر به جنبه آموزشی اخلاق، ترتیب فضایل توضیحی خود را  مرتب کرده است و معتقد است تمام تربیت خانوادگی به این موضوع بستگی دارد که بین فضیلت‌های کوچک که هنوز اخلاق نیست (ادب) و بزرگ‌ترین فضیلت‌ها (عشق) که به عرصۀ اخلاق تعلق ندارد توازن برقرار شود. ادب سرچشمۀ همه فضیلت‌هاست. ارزشی است که درنفس خود ناکافی به‌نظر می‌رسد. دربارۀ فرد مؤدب این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که آیا ادب فی‌نفسه می‌تواند فضیلت محسوب شود؟ مثلاً آیا یک نازی مؤدب بودن تغییری در اصل عمل وی ایجاد می‌کند یا خیر؟ در‌واقع ادب فضیلت ظاهری است. آیا یک بی‌شرف مؤدب، نجیب‌تر است؟ به‌نظر می‌رسد نوعی تقابل وجود دارد. ادب فرد شرور را نفرت‌انگیز‌تر می‌کند. زیرا در او خاصیتی ایجاد می‌کند که شرارت وی بخشودنی به‌نظر برسد. بی‌شرف مؤدب بدوی، بی‌فرهنگ، خشن و زمخت نیست. دربارۀ فرد بی‌ادب پرخاشگر معلوم نیست که آیا او شرور است یا بی‌تربیت. نقشی که نازی‌ها از ایفای آن به خوبی برآمدند که مخلوطی از وحشی‌گری و تمدّن و خشونت و نزاکت بود،  به موضوع بحث ما بی‌شباهت نیست. ادب، مقدّم بر اخلاق است. ادب همانا اطاعت از عادت، اطاعت از قاعده ایجاد‌شده، فرمان‌برداری از جهان و رفتارهای جهان است. کودک در ابتدا قاعدۀ ادب را می‌آموزد. اخلاقْ ادب روحی و آداب‌دانی زندگی درونی است و ادبْ اخلاق جسمی و اخلاق رفتاری است. برای کانت، ادب مثل پول خردی در عرصۀ مبادلات است؛ چیزی جز صورت ظاهری فضیلت نیست و لیکن آن را مقبول می‌کند. بدین‌سان اخلاق باید از پایین توسط ادب آغاز شود. هم‌چنان که هنر از طبیعت تقلید می‌کند، اخلاق از ادب تقلید می‌کند. کانت ادب و حفظ ظاهر احترام و تقلید از فضایل را «خودنمایی» اما «تهذیب‌کننده» می‌داند. ادب اخلاق را از دور باطل نجات می‌دهد. این موضوع در مسئلۀ تربیت بسیار استفاده می‌شود. والدین می‌دانند تربیت کردن فرزندان قبل از هرچیزی مؤدب بودن را نشان می‌دهد. فضیلت بعدی وفاداری است. وفاداری اصل فضیلت‌هاست و... تا به عشق می‌رسد که اخلاق تظاهری از آن است.
* کارشناسی ارشد فلسفۀ اخلاق دانشگاه قم