سيد رضي لاريجاني

PDF چاپ نامه الکترونیک
 عالم رباني و پايه گذار مكتب عرفاني تهران 

سيد رضي لاريجاني

اميرسعيد الهي

 در دوره پادشاهي دودمان صفوي يعني در سده دهم هجري، استادان توانايي چون ميرداماد و ملاصدرا حوزه علمي تشيع را با حمايت پادشاهان صفوي در اصفهان برپا كردند و با اتكا به ثبات سياسي پس از استقرار صفويان، مباني عرفاني و فلسفي شيعي را در قالب‌هاي تازه?اي عرضه كردند كه امروزه به نام «مكتب اصفهان» شناخته مي‌شود. دانشمندان دوران زند و قاجار كه از تربيت‌شدگان اين مكتب بزرگ فلسفي و علمي بودند بعد ها مكتب فلسفي و عرفاني تهران را پايه گذاري كردند. از اين رو «تنها در ساخت انديشگي پايه‌گزاران مكتب اصفهان و در آثار گرانبهاي شاگردان آن مكتب است كه پس از قرن‌ها رخوت و ارتجاع فكري، نبوغ ايراني، خويش را بازمي‌يابد و بركنار از هر واپس‌ماندگي خرافي و بي‌اعتنا به هر خشونت تكفيرمآبانه‌اي در بازشناسي خود مي‌كوشد... تا روح و جوهر تفكر پاكيزه ايراني را بازيابد و زلال پاكيزه قرآن را با منطق اشراق ايراني درهم آميزد.»1 مقاله پيش رو زندگي و انديشه سيد رضي لاريجاني از شخصيت هاي برجسته و پايه گذار مكتب عرفاني تهران را بررسي مي كند.

نشان اهل خدا ، عاشقي است با خود دار       كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم
 پس از دوره فترت ميان پادشاهي صفويان و قاجارها ، ملاعلي نوري كه در تدريس اصول ملاصدرا بسيار ماهر بود حوزه علمي اصفهان و مكتب ملاصدرا را در آن شهر زنده كرد  و شاگردان پر شماري بار آورد  كه هريك از آنها آثار بسيار نفيسي از خود به يادگار گذاشتند و آخرين رشته‌هاي مكتب پرفروغ حكمت و فلسفه اسلامي به شمار مي‌روند. بسياري از اساتيد بزرگ تهران در دوره قاجار پرورش يافته حوزه نوري بوده‌اند. در ميان شاگردان او، آقاسيدرضي لاريجاني بزرگترين استادعرفان اسلامي دردوران خود به شمار مي‌رود كه او نيز  شاگرداني پرمغز و دانشمند همچون آقا محمدرضا قمشه‌اي و آقا علي حكيم كه از بزرگترين استادان عرفان نظري در دوره قاجار شمرده مي شوند به جامعه تحويل داد. «طلاب علوم قديم و شاگردان حوزه‌هاي تعليماتي سابق بعد از فراغت از كتب تحقيقي فلسفه به تحصيل عرفان مي‌پرداختند و كساني كه ذوق تحصيل فلسفه و حكمت الهي داشتند بعد از تحصيل علوم نقلي از فقه و اصول و تفسير و حديث و فراگرفتن علم كلام به قرائت كتب فلسفي مشغول مي‌شدند و تنها شاگرداني كه داراي درجه عالي از فهم و ذوق بودند حق داشتند به درس حكمت حاضر شوند و ‌‌‌(فقط) باهوش‌ترين شاگردان فلسفه (بودند كه) قدرت فهم كتب عرفاني را در خود احساس مي‌كردند. اشخاصي كه داراي فهم متوسط بودند هرگز ماذون نبودند كه به درس عرفان حاضر شوند.»2

ولادت و زندگي آقا سيد رضي
درباره اصليت و چگونگي عزيمت لاريجاني به اصفهان آمده است كه: «...حاج سيدرضي رضوان‌الله عليه اصلاً از اهل لاريجان از توابع مازندران و از سادات عظيم‌الشأن آن سامان بود. پدر وي در زمره اهل علم و از طريق فلاحت امرار معاش مي‌كرده و از قرار مسموع به دست زمره‌اي خداناشناس مقتول و خون او به ناحق ريخته شد. وي در اوان بلوغ به شرف ملاقات فقيري معروف به درويش كافي... مشرف و مورد توجه وي گرديد. پس از چندي به علت عدم تجانس با اهالي آن سامان و پريشاني خاطري كه از شهادت پدر داشت وطن مألوف را ترك و با مادر و برادر خود سيد زكي‌الدين به عزم تحصيل علوم به صوب اصفهان رهسپار گرديد»3 گفته‌اند كه نسب آقا سيدرضي با بيست و چهار پشت به امامزاده حمزه فرزند حضرت امام موسي كاظم(ع) مي‌رسد و از اين نظر است كه همواره او را از سادات عظيم‌الشأن به شمار آورده آ ند. تاريخ ولادت و مهاجرت لاريجاني به اصفهان به درستي روشن نيست. گمان مي رود كه وي در اواخر سده دوازدهم قمري زاده شده و در دهه‌هاي آغاز سده سيزدهم ترك يار و ديار كرده و به اصفهان رفته است. به نوشته عبرت نائيني، آقاسيدرضي در اصفهان «پس از تكميل مقدمات علميه و تحصيل يك دوره فقه، در مدرس آخوند ملاعلي نوري نورالله تربته و ملااسماعيل استاد به تحصيل حكمت جديد صدرالدين شيرازي مشغول و در نزد اساتيد ديگر نيز حكمت مشاء را فراگرفت.»4 و در امر تحصيل تبرّز و مهارتي ويژه از خود نشان داد.
استادان لاريجاني
1- ملاعلي نوري

«ملاعلي نوري مازندراني (ف1246 ق.) فرزند ملاجمشيد نوري از حكيمان بسيار نامي اوايل قرن سيزدهم هجري (دوره قاجار) و از زهاد علماي اين دوره محسوب است. وي پس از كسب مقدمات علوم زمان خود در مازندران به منظور تكميل تحصيلات خود ابتدا به قزوين رفت و سپس عازم اصفهان گرديد و در آنجا در محضر آقا محمد بيدآبادي حكيم نامي و ميرزا ابوالقاسم مدرس اصفهاني و برخي ديگر از بزرگان علمي آن زمان به تلمذ پرداخت... حوزه درس ملاعلي نوري در اصفهان بعد از مرگ استادش آقامحمد بيدآبادي در اثر وجود او همچنان محفل مشتاقان حكمت و عرفان در ايران بود و متجاوز از 400 نفر شاگرد شايسته در مجلس درس او حاضر مي‌شدند...»5    
 البته لاريجاني در عرفان شاگرد آخوند نوري نيست ولي در حكمت متعاليه (و فلسفة مشاء)از شاگردان او به شمار مي رود. مرگ ملاعلي نوري در رجب 1246 قمري در اصفهان رخ داد و پيكر او را به نجف اشرف بردند. اشعاري هم از سروده‌هاي وي باقي است.
2-ميرزا عبدالجواد شيرازي
 از ميرزا عبدالجواد شيرازي در مأخذ گوناگون  به عنوان استاد عرفان و تصوف آقاسيد رضي لاريجاني نام برده شده است. هر چند زندگينامه ميرزا عبدالجواد در دست نيست اما مقام وي از نظر احاطه بر اصول عرفان و تصوف تا اندازه اي است كه از او با القاب «قدوه ارباب توحيد و تجريد و قره عيون الموحدين و شيخ زاهد متقي» ياد كرده و لاريجاني را از شاگردان نامدار وي معرفي كرده‌اند.
3- ميرزارفيع شيرازي
 استاد جلال همائي «ميرزارفيع شيرازي» را از استادان عرفان لاريجاني ناميده است. به نظر او «سيد رضي لاريجاني فلسفه مشائي را نزد آخوند ملاعلي نوري تحصيل كرده بود اما فلسفه اشراق و عرفان را گويند نزد ميرزارفيع شيرازي تحصيل كرد كه در اين فنون تبرّز و براعتي خاص داشت.»6
4-ملامحمدجواد شيرازي
 از ديگر اساتيد لاريجاني در عرفان ملامحمدجواد شيرازي است كه در علم تصوف و اشراق بر آخوند نوري برتري داشته است.7
5-ملااسماعيل استاد
ملااسماعيل (واحدالعين) استاد حاج ملاهادي سبزواري نيز از استادان ديگر لاريجاني در رشته عرفان به شمار مي‌رود و همانست كه حاج ملاهادي سبزواري را چنان مجذوب خود كرد كه از سفر حج چشم پوشيد و در اصفهان ماندگار شد.
مكتب درسي و انديشه هاي لاريجاني
 لاريجاني كه از خوشه‌چينان مكتب ابن عربي در عرفان و از وارثان مكتب ملاصدرا در فلسفه و حكمت متعاليه به شمار مي‌رود  «از جهت احاطه بر مباني فلسفي و تخصصي تام در مشارب حكمي از حكمت بحثي و فلسفه ذوقي قدرت خاصي در تحرير عرفان داشته و در اين رشته راسخ و مقتدر بوده است و اين گونه اعاظم به طور مسلّم بر جامي و اتراب و امثال او ترجيح دارند ولي مجهول‌القدرند.»8
 اين طبقه از عرفا يعني اشخاصي همچون «سيدعارف متاله آقا سيدرضي لاريجاني و استاد او مرحوم عارف محقق آقا ميرزا عبدالجواد شيرازي در تحرير و تقرير عرفانيات متبحر و متضلع و در تقرير مباحث به سبك و طريق برهان نيز از راسخان به شمار مي‌روند و علت اين امر را بايد در طريقه آخوند ملاصدرا جستجو نمود كه ميان مشارب حكمي و مسالك عرفاني سازش برقرار نمود و از بركت وجود او نزاع و تخالف بين مُشرب عرفان و سبك برهان برطرف و تصالح برقرار شد.9

پايه علمي و ويژگيهاي اخلاقي لاريجاني
نزديك به تمامي پژوهشگران كنوني  بر مقام علمي و دانش لاريجاني بويژه در زمينه تدريس عرفان تأكيد كرده و مي‌نويسند: «سيدرضي ‌لاريجاني اگرچه در حكمت متعاليه شاگرد آخوند نوري است و شايد در مسائل نظري و فلسفه بحثي به مرتبه آخوند نوري نرسد ولي در عرفانيات و حكمت ذوقي و احاطه بر كلمات اهل عرفان بر آخوند نوري ترجيح دارد و بلكه فاصله اين دو در اين قسمت زياد است و همان طور كه آخوند نوري در حكمت متعاليه كم‌نظير است آقاسيدرضي ‌لاريجاني در تصوف و عرفان در بين متأخران بي‌نظير و در تسلط بر افكار محيي‌الدين در مرتبه و مقام بعد از شارحان كلمات محيي‌الدين (ابن عربي) و عارفان قرن هفتم و هشتم قرار دارد ».10 و در عرفان و الهيات، خواص از اهل علم او را بر نوري ترجيح مي‌دادند. آقامحمد رضا قمشه‌اي  كه از بزرگترين شاگردان لاريجاني به شمار مي‌رود همواره از او با احترام ياد مي كرد و او را از ساير اساتيد خود برتر مي‌دانست. آقاي آشتياني، لاريجاني را بزرگترين مدرس تصوف و عرفان (در سده سيزدهم) به شمار مي‌آورند كه در زمان او تدريس عرفان به اوج كمال رسيد. چرا كه آقا سيد رضي در ميان استادان هم عصر خود در عرفانيات از سايرين محقق‌تر و راسخ‌تر بوده است. «وي اگرچه مدتي در حلقه مستفيذان حوزه گرم نوري و جزء تلاميذ او و در مسلك ارادتمندان آن حكيم به تعليم معارف‌الهيه پرداخت ولي در اين اواخر خود در عرفانيات بر جميع اساتيد عصر خود ترجيح داشت»  بسيار كم پيش مي‌آيد كه در فاصله زماني نه‌چندان طولاني شاگردي از استاد خود اعلم‌تر و شناخته‌تر شود. عبرت نائيني نيز در اين زمينه مي‌نويسد: «حاج سيد لاريجاني در حكمت متعاليه و فنون معقول از صناديد فحول بود و كتب محي‌الدين (ابن عربي) را از معاصرين كسي مانند او نمي‌فهميد»11 وي «به اندك زماني در حكمت مشاء و اشراق و تصوف و عرفان به مقامي رسيد كه كمتر از معاصرين را دسترس بود و مدرسش مجمع علما گرديد و اساتيد عصر به استاديش اقرار و از محضرش استفاده مي‌كردند و كتيب شيخ‌ محي‌الدين و صدرالدين قونوي سرهما را تدريس مي‌كرد و شاگردان مبرز تربيت كرد.»12
بايد افزود كه تدريس افكار شيخ اكبر محي‌الدين ابن عربي نيازمند دانايي كامل به مباني عرفاني است و كسي مي‌تواند در اين راه قدم گذارد كه در عرفان علمي و عملي استاد باشد. همچنين فهم حكمت متعاليه ملاصدرا از نظر پژوهشگران در ميان مباحث گوناگون فلسفه مشكل‌تر و پر زحمت‌تر است. استاد جلال همائي در زمينه پايه علمي لاريجاني مي‌نويسد: «آقا سيدرضي لاريجاني استاد آقامحمدرضا قمشه‌اي نيز از جمله كساني است كه... خواص اهل فن او را در خصوص فلسفه اشراقي و عرفانيات و ذوقيات بر خود نوري ترجيح مي‌دادند و به طوري كه در سرگذشت احوالش نوشته‌اند اهل حال و قال هر دو بود...»13
پژوهشگران امروز از لاريجاني با القاب «سيدالعرفاء و سندالازكياء» نام مي‌برند و معاصرينش او را «عالم رباني» مي‌ناميدند و اين هر دو نشان دهنده مقام والاي لاريجاني در رسيدن به قله‌هاي شناخت و معرفت و پيمودن پله‌هاي تعالي و خلوص و نزديكي به ذات خداوند است. لاريجاني در اصفهان «مصباح‌الانس» و شرح فصوص تدريس مي‌كرده است. و نيز مي‌دانيم كه آقا محمدرضا قمشه‌اي  كتاب معروف ‌«تمهيدالقواعد» را كه از كتابهاي درسي در حوزه علمي و عرفاني تهران و اصفهان به شمار مي‌رفت نزد اين مدرس نامدار خوانده است. «از آقا محمدرضا قمشه‌اي  نقل شده است كه در اصفهان نزد حاج ملامحمد جعفر لنگرودي (صاحب يكي از شروح با ارزش بر المشاعر ملاصدرا) شروع به خواندن شرح فصوص نموديم. مرحوم لنگرودي (لاهيجي) اقتدار كامل به تدريس اين كتاب نداشت تا آنكه به سراغ آقا سيدرضي مازندراني رفتيم و نزد او شروع به قرائت شرح فصوص نموديم. او از اينكه ما درس او را بر درس حكيم لاهيجي ترجيح داديم با حالت نگران به ما گفت تدريس شرح فصوص كار قلندري است و حاج ملامحمد جعفر حكيم است نه قلندر»14 در عرفان اسلامي و از نظر عرفاي متقدم مقام قلندري بالاتر از پيرو و مرشد و راهنما است و كسي مي‌تواند به اين مقام رفيع نايل آيد كه مراتب و مدارج سلوك را به سلامت گذرانيده و به درجه قرب حضرت باري تعالي رسيده باشد. شاهد بر اين امر آن است كه لاريجاني از «مقامات باطنيه و كمالات نفسانيه» بهره‌مند و «فنون حكمت را با «علوم غريبه» كاملاً دارا بوده است.15 تا بدانجا كه از وي كراماتي نيز نقل كرده‌اند. استاد سيدحسين نصر انديشمند مشهور در عرفان اسلامي در مورد حاج سيدرضي لاريجاني مي‌نويسد:  « نخستين‌ شخصيت‌ برجسته‌ دوران‌ قاجار در زمينه‌ عرفان كه‌ بايد در اينجا از او ياد كرد، سيد رضي‌ لاريجاني‌ (متوفي به 1853 / 1270) است‌ كه‌ در حكمت‌ شاگرد ملا علي‌ نوري‌ بود؛ ولي‌ در مورد شجره‌ او در عرفان‌ مطالب‌ چنداني‌ نمي‌دانيم. گفته‌اند كه‌ او حالات‌ روحاني‌ رفيعي‌ داشت‌ و معاصرانش‌ او را «صاحب‌ حال و مالك‌ باطن» لقب‌ داده‌اند. مي‌دانيم‌ كه‌ در اصفهان‌ به‌ تدريس‌ فصوص‌ و تمهيدالقواعد اشتغال‌ داشت‌ و او را مرشد طريقت‌ و همچنين‌ استاد عرفان‌ نظري‌ مي‌دانسته‌اند».16‏ ايشان در جايي ديگر در همين زمينه مي‌نويسد:‏ «[لاريجاني] ‏ظاهراً پس از ترك شهر خود لاريجان، نزديك درياى خزر، به اصفهان سفر كرد و در آنجا به عنوان يكى از بهترين شاگردان ملا على نورى و ملا اسماعيل درب كوشكى اصفهانى شناخته شد و به استاد برجسته‌اى در مكتب ملاصدرا بدل گشت. اما به دليل معرفت برعرفان، دشوار نويسى و حتى تسلط بر علوم غريبه به «مالك عالم باطن» شهرت يافت. كسانى كه او را مى شناختند معتقد بودند كه حقايق عرفانى كاملاً در او قابل مشاهده است. استاد بزرگ عرفان «مكتب تهران»، آقا محمدرضا قمشه‌اى ـ كه به مشى او به زودى اشاره خواهيم كرد، درج مى‌كند هنگامى كه در اصفهان بود مطالعه «فصوص‌الحكم» ابن‌عربى را با ملا محمد جعفر لنگرودى آغاز كرد. ملا محمد جعفر لنگرودى فيلسوف «مكتب صدرايى» اصفهان بود اما آقا محمد رضا قمشه‌اى از شيوه تدريس لنگرودى راضى نبود و بدين جهت شروع به مطالعه اين متن با لاريجانى كرد. در حالى كه لاريجانى نمى‌دانست چرا آقا محمد رضا قمشه‌اى معلمش را تغيير داده است. الهى قمشه‌اى مى‌گويد: تدريس فصوص كارى است قلندرى (اين يكى از مرام صوفيانه و عارفانه است) در حالى كه حاج ملا محمد جعفر لنگرودى حكيم بود و نه قلندر. در شرايطى كه لاريجانى يك مقام پر نفوذ در حكمت نيز بود، اما قبل از هر چيز به عنوان يك عارف شناخته مى شود.»17
البته بايد توجه داشت كه روش اين نوع حكما و عرفا در رياضت و سلوك برآمده از تعاليم ملاصدرا و ميرداماد و برخي ديگر از متشرعان مانند حكيم بيدآبادي است و ارتباطي به روش صوفيان و سلاسل و اقطاب صوفيه نداشته است و اين گروه هرگز بر گرد افكاري چون قطبيت و مريدبازي نمي‌گشتند. «برخي اساتيد نقل مي‌نمودند كه مرحوم آقا محمدرضا قمشه‌اي هم معتقد به سلوك به طريق ملاصدرا و ميرفندرسكي و آقامحمد بيدآبادي و جماعت ديگر از متشرعين بود. لذا او و استاد او عارف بي نظير آقا سيدرضي لاريجاني هرگز خود را در معرض قطبيت و مريدبازي قرار نمي‌دادند كه مردم عوام را به تله اندازند و با گردو و دستمال و نبات، مردم نادان بيچاره را به فقر مشرف سازند و از اين قبيل كارها سخت تحاشي و پروا داشتند... و هرگز درصدد اندوختن مال و اظهار ادعاهاي بي‌اساس و عوام‌فريبي بر نمي‌آمدند.»18 استاد آشتياني در مورد تعبد لاريجاني به احكام شرع مي‌نويسند:  «... سيدرضي لاريجاني از متقين بنام عصر خود بود. اغلب ايام سال را روزه مي‌گرفت. در شب‌زنده‌داري و عبادات و رياضيات شرعي و مواظبت بر طاعات و زهد و ورع و عمل و تعبد به ظواهر شرع داستانهاي عجيب و غريب از او نقل كرده‌اند و معروف است كه به آقا محمدرضا قمشه‌اي شاگرد اعظم خود گفته بود در درس توحيد و معارف الهي بايد با وضو حاضر شوي. فهم حقايق علم توحيد با ملازمت بر عبادت خالص حق براي انسان ميسر مي‌شود...»19

فضائل معنوي
ميرزا طاهر تنكابني به نقل از استاد خود، آقا محمدرضا قمشه‌اي، درباره آقا سيدرضي لاريجاني آورده است كه: «آقا سيدرضي‏الدين لاريجاني از بزرگان حكما و عرفاي عصر متأخر بوده و آن مرحوم از تلاميذ حكيم ملاعلي نوري بوده و از استاد خود، آقا محمد رضا قمشه‏اي اصفهاني ـ قدس سره ـ كه از شاگردان سيد مرحوم بوده، شنيده‏ام كه: اين سيد بزرگوار در زهد و وارستگي وحيد عصر خود بوده و در اوايل عمر كه از مازندران به اصفهان براي تحصيل علوم رفته بود، به واسطه كثرت فقر و پريشاني، در حمامهاي اصفهان به كسب در ايام تعطيل مي‏پرداخت و تحصيل معاش ايام تحصيل مي‏نمود. و بعد از تكميل مراتب تحصيلات، با زني از خوانين مكرمات بستگان سببي خود ازدواج نموده و آن خاتون از طرف پدر خود بالارث متموله بوده و چون سيد بزرگوار بدين وسيله، سعه در معاشش حاصل گرديد، طريقه انفاق بر فقرا و ايثار مساكين را شيمه عاليه خود قرار داده به نحوي كه گاهي در عبور و مرور در كوچه‏هاي اصفهان، عبا و يا قبا و يا شلوار خود را به فقرا و مساكين مي‏بخشيد و حالت بكاء و گريه زياد داشت.‏
استادم (آقا محمدرضا) مي‏فرمودند:  چون صبحها به منزل سيدمعظم براي درس حاضر مي‏شديم آن بزرگوار همه روزه به بام خانه‏اش مناجات خمسه عشر را كه مأثور از حضرت سيدالساجدين زين‏العابدين علي‏بن‏الحسين ـ عليهماالسلام ـ است از حفظ مي‏خواند و چون ثكالي (= مادر فرزند از دست داده) مي‏گريست و بعد از اجتماع شاگردان در مدْرس از بام به مدرس مي‏آمدند و همه روزه قبل از شروع به تدريس شرحي به شاگردان خود موعظه مي‏فرمودند و فصلي كامل در تشويق و ترغيب به تحلي به اخلاق حسنه و تحذير از ملكات رذيله و خبث و تحريص بر سلوك طريقه اولياء و اصفياي كاملين و حكما و عرفاي شامخين بيان مي‏كردند. بعد شروع به تدريس مي‏نمودند و اكثر تدريسش علوم‏الهيه و كتب عرفا و صوفيه بوده؛ و با كمال استيناس و حسن معاشرت كه با عموم، بخصوص با شاگردان خود داشتند، صاحب مهابت عظيمه در انظار بوده‏اند.»20‏

آثار لاريجاني
از لاريجاني گويا آثار زيادي بر جاي نمانده اسست. تنها نوشته اي كه از او ديده شده ، نسخه اي است خطي با عنوان « طرائف الحكمت» كه امروزه در كتابخانه آيت لله العظمي مرعشي نجفي نگهداري مي شود.(فهرست كتابخانه آيت الله العظمي مرعشي نجفي، ج26، ص 24 ).همچنين از او اجازه اجتهادي در دست است که به نام آقا سيد محمد حسن مجتهد موسوي بعد از سال 1244 نوشته است.(تذکره القبور:339) با اين همه ، بسياري از انديشه ها و آموزه هاي عرفاني آقا سيدرضي را مي‌توان در لابلاي آثار و اشعار شاگردان مكتب  وي از جمله آقا محمد رضا قمشه‌اي  و ميرزا محمد تنكابني و ديگران پيدا كرد..
نظر  تذكره‌نويسان در مورد لاريجاني
تذكره‌نويسان بزرگ دوران  قاجار مقام و مرتبه علمي آقاسيدرضي را ستوده و از او به بزرگي ياد كرده‌اند: اعتمادالسلطنه، لاريجاني را «در حكمت متعاليه و فنون معقول از صناديد فحول و از شاگردان درجه اول فيلسوف اعظم  «ملا علي نوري» معرفي ميكند.21 صاحب نجوم السماء نيز عبارت اعتمادالسلطنه را در معرفي لاريجاني به كار برده است.22 سيدمحسن امين مي‌نويسد: «كان حكيما متكلماً من تلاميذ المولي علي النوري و كان من مدرسي اصفهان».23 شيخ آقا بزرگ تهراني او را «من افاضل العلماء و اجلاء الفلاسفه و من كبار تلامذه الحكيم المعروف المولي علي النوري في اصفهان» به شمار مي‌آورد.24 رضاقلي هدايت او را «سيدي جليل و حكيمي نبيل و از حكماي نمره اول روزگار، معروف در مراتب فضل و زهد و عرفان و تهجد و تشرع و تقدس و مقامات باطنيه و كمالات نفسانيه» شمرده كه «فنون حكمت را با علوم غريبه كاملاً دارا بـــوده»است (مجمع الفصحا،ج4 :462). معلم حبيب‌آبادي، لاريجاني را «از اجله حكما و فضلا در حكمت متعاليه و شاگرد ملاعلي نوري و ميرزا عبدالجواد شيرازي معرفي مي كند كه «نخست در اصفهان و سپس در تهران تدريس مي‌فرموده».25 ميرزاحسين‌خان تحويلدار، آقاسيدرضي را «از اعاظم علماي فن حكمت الهي» مي‌شمارد كه «مقابلي با مرحوم ملاعلي نوري مي‌نمود» و صاحب حال و مالك باطن بود و در اصفهان اهل و عيال پيدا نمود.26 سيداحمد ديوان‌بيگي نيز او را «از حكماي زاهد و عرفاي عابد و از مشاهير» معرفي كرده است.27

تكفير و تبعيد لاريجاني
 شگفت آنكه آقا سيد رضي لاريجاني با اين درجه از خلوص وتهجد و تشرع در اصفهان مورد تكفير شيخ محمد ابراهيم كلباسي فقيه معروف آن شهر قرار گرفته است. كلباسي از روحانيوني است كه روابط نزديكي با دربار قاجار داشت و در پيشآمدهاي مهم سياسي طرف مشورت دولت قرار مي‌گرفت. اوهمان كسي است كه موجبات تبعيد ميرزا مسيح استرآبادي مجتهد معروف تهران را بر سر قضية قتل گريبايدف فراهم آورد. در مورد برخورد لاريجاني با كلباسي تنها مأخذي كه در دست است شرحي است كه «ميرزا محمد تنكابني» شاگرد لاريجاني، بيست سال پس از مرگ وي در كتاب معروف خويش «قصص العلماء» آورده و پاره اي   از محققان معاصر از جمله «سعيد نفيسي» و «حامد الگار» نيز از آن در آثار خود ياد كرده‌اند. تنكابني مي‌نويسد:  «از قضاياي اتفاقيه اينكه آقاسيدرضي مازندراني از حكماء‌ و از تلاميذ اخوند ملاعلي نوري بود و يكي از اساتيد معقول اين فقير مؤلف كتابست و از زبان آقا سيدرضي به حاجي رسانيدند كه او گفته است كه ملاها  دين ندارند.
حاجي سيد را طلب كرد و فرمود كه من از عدول شنيده‌ام كه  تو گفته اي كه ملاها  دين ندارند و يكي از ملاها منم و از اينجا معلوم مي‌شود كه دين تو وراي دين من است و دين من وراي دين تو و من مامورم كه هر كه را وراي دين من ديني باشد او را به قتل بياورم. پس سيد ‌‌(رضي) بالبديهه عرض كرد كه مرا جنون ادواريست و آن كلام را در حالت جنون گفته‌ام و فلان طبيب (كه از اخلاص كيشان سيد بود) او  مطلع بر جنون من است و اهل خبره است و اين ايام قرار شده است كه مرا معالجه كند و آن طبيب از معاريف اطباء اصفهان بود حاجي او را خواست. آن طبيب به همين مضمون شهادت داد پس حاجي از قتل او درگذشت ليكن او را نفي از بلد نمود. پس سيد مدت يك سال يا زيادتر درنجف آباد كه يكي از قراي اصفهان بود منزل كرد تا اينكه حاجي سيد محمد باقر حجةالاسلام در نزد حاجي توسط كرد تا بار ديگر حاجي اذن داد كه[آقا سيد رضي] به اصفهان بيايد.»28 هرچند كه تفكر عرفاني بر اصول «توحيد» و «ولايت» يعني پايه‌هاي اصلي تشيع استوار است با اين همه بيان مضامين عرفاني در دوران پر خفقان قاجار و پيش از آن كه بعضي از فقها و حاكمان شرع از سوي قدرتهاي حاكم حمايت مي‌شدند خواه نا خواه جان و مال و آبروي افراد را به راحتي به خطر مي‌انداخت و از اين جهت است كه «تكفير سهميه‌اي بود كه نصيبي از آن براي تمام فلاسفه ـ اعم از مشائي، اشراقي و صدرائي به نسبت تعيين شده بود ليكن به دلايلي نصيب ملاصدرا و تابعينش در چند قرن اخير بيش از ديگران بود... برخي آموختن حكمت الهي را تحريم كرده و حكماي الهي را كافر و بي‌دين خوانده‌اند در حالي كه بعضي از اين عزيزان از مقدسين و متعبدين به احكام‌الله هستند.»29 به سخن ديگر" فقيهاني بوده‌اند كه عقيده وحدت وجود را با معارف اسلام و اصول آن در تنافي ديده و... تماميت عرصه عرفان را طرد و نفي نموده‌اند و گاه به جهت رقابتها يا ملاحظات سياسي و اجتماعي و يا تسويه حسابهاي گروهي و صنفي وجود عرفا را در صحنه اجتماعي و حتي در صحنه فرهنگي اسلام تحمل نمي‌كردند. عرفا خود عامل مهم در اين برخورد را قصور فكري و تعصب و خام‌انديشي و عدم سعه‌صدر و نظاير اين امور دانسته‌اند».30 استاد آشتياني ضمن اشاره به تكفير لاريجاني مي‌نويسند: «اين نوع تكفيرها با موازين شرع موافق نبوده و اگر اعمال مكفران را حمل بر صحت كنيم بايد بگوئيم كه حكم آنها به تفكير ناشي از عدم ورود به مباني عقلي و عرفاني بوده و لهذا كساني كه در علوم معقول و منقول ماهر بودند كمتر اشخاص را تكفير مي‌كردند. نوعاً كساني كه تكفير مي‌شدند اهل صلاح و سداد و ورع و تقوا و فضيلت بوده‌اند". (الشواهدالربوبيه...ص110)

نظر لاريجاني در مورد باب
 گفته شده است كه لاريجاني در مجلس گفتگوي علما با سيدعلي محمد باب كه در سال 1262 ق. در منزل سلطان‌العلماء امام جمعه اصفهان و سپس در خانه منوچهر خان معتمدالدوله (حاكم اصفهان) تشكيل شد شركت داشته است و هرچند كه در مأخذ موجود به گفت وگو ميان وي و باب اشاره‌اي نشده است ليكن از آن گروه علما بوده است كه او را سفيه شمرده و اجازه قتل او را نمي‌دادند. به اين مسئله در منابع مربوط به فتنه باب بسيار اشاره شده است ازجمله : «مردم سكوت كردند تا از غذاخوردن فراغت حاصل شد و بعد از آن بر دو دسته تقسيم شدند. گروهي به جنون و پريشاني فكري وي فتوي دادند كه ميرزا سيدمحمد سلطان‌العلما ميزبان  باب (و امام جمعه اصفهان) هم از آن گروه بود و گروه ديگر به كفر وي و بيرون رفتن او از دين و وجوب قتل او فتوي دادند كه آقا محمد كلباسي و ساير فقها از آن گروه بودند ولي دو نفر از مدرسين فقه بنام ملامحمدتقي هراتي و سيدحبيب الله در آن مجلس به فتنه افتادند...»31 عبدالله بهرامي مي‌نويسد... «علما اساساً در وهله اول موضوع رسالت سيدعلي محمد را بازيچه پنداشته و او را سفيه تلقي مي‌كردند و اجازه قتل او را نمي‌دادند... خود سيد بيچاره هم به خبط خود آگاه شده و توبه‌نامه به خط خود نوشته و امضاء كرده بود»32. به باور لاريجاني  اعدام باب، كه مورد نظر دولت بود، او را محبوبتر خواهد ساخت و به اصطلاح زيانش بيش از سودش خواهد بود و سبب خواهد شد كه گروه زيادي به دلايل گوناگون به وي بپيوندند. رويدادهاي بعدي نشان داد كه اين پيش‌بيني درست بوده است و او در ميان طرفدارانش به صورت شهيدي درآمد كه منشأ بسياري از حوادث پس از خود شد. به نوشته گوبينو:  «دولتيان خيال مي‌كردند كه قتل باب موجب ضعف و يأس اين فرقه خواهد گرديد. اما قضيه برعكس شد. يعني با اين عمل بابيان  را به منتها درجه غضبناك كردند».33

شاگردان حوزه درسي لاريجاني
1ـ آقا محمدرضا قمشه‌اي
    آقا محمدرضا قمشه‌اي(متوفاي سال 1306 قمري) برجسته‌ترين و نامي‌ترين شاگرد لاريجاني در عرفان به شمار مي‌رود كه پژوهشگران زيادي او را از بزرگترين استادان عرفان در دوره قاجاريه معرفي مي‌كنند. در واقع آقا محمدرضا را بايد چكيدة شخصيت و افكار لطيف و عرفاني لاريجاني دانست و اشعار او گوياي قدرت تخيل و صلابت وي در عرفان و تصوف اسلامي است. «آقا محمدرضا علاوه بر احاطه حيرت‌آور در عرفان نظري، در عرفان عملي نيز مقامي ارجمند داشت و سير و سلوك و رياضيات عملي براي او امري عادي بود. وي داراي روحي لطيف و بياني جذاب بود و ... در مقام تقرير مطالب عرفاني در مستمعان تصرف روحي مي نمود و حالتي شبيه جذبه به مستعمان  دست مي‌داد»34 «او در آداب و نواميس چنان محكم بود كه گوئي ابوذر وقت و سلمان عهد است. گاهي بر سبيل تفنن شعر مي‌سرود و صهبا تخلص مي‌كرد ولي اشعارش همه از حال و عرفان سرچشمه مي‌گرفت.»35 آقاي آشتياني محمدرضا را در هوش و استعداد و ادراكات ذاتي بي‌نظير و در وارستگي و بي‌اعتنائي به شئون دنيوي و مادي بي‌مانند توصيف مي‌كنند و مي‌نويسند:  «آقا محمدرضا قمشه‌اي  شاگرد نامي لاريجاني از جمله عارفان و حكماي بزرگ است كه به عللي از اصفهان به تهران آمد و در مدرسه صدر اقامت گزيد و جمع كثيري از افاضل آن عصر در حكمت و عرفان از تلاميذ اين مرد عظيم مي‌باشند.»36 به نوشته استاد همائي «آقا محمدرضا قمشه‌اي ... در تحصيل قسمتي از فنون فلسفه و عرفان شاگرد ميرزا سيدرضي لاريجاني مازندراني است كه در استادي و تدريس اين فنون با آخوند ملاعلي نوري حكيم و مدرس معروف اصفهان همسري مي‌نمود.»37
2ـ حاج ملاهادي سبزواري
 «از مرحوم آقاميرزاحسين سبزواري مدرس تهران كه به يكي از اساتيد اربعه... معروف بودند نقل نمودند كه حكيم [سبزواري] مدتي به درس آقا سيدرضي لاريجاني حاضر شده است.»38 آقاي آشتياني نيز در نوشته‌هاي خود بر اين نكته تصريح دارند كه «فيلسوف بزرگوار (ملاهادي سبزواري)... مدت كمي هم به درس آقا سيدرضي لاريجاني عارف مشهور و مدرس نامدار آن عصر حاضر شده است.39 و نيز: «حاج ملاهادي سبزواري... مدت كمي هم از محضر پرفيض آقاسيدرضي لاريجاني بهره‌مند شده است.»40 با اين همه «سبک حاج ملا هادي در الهيات همان طريقه آخوند نوري و ملا اسماعيل است و اثري از افکار مرحوم لاريجاني در تحقيقات او ديده نمي شود... بر خلاف آقا محمد رضا [قمشه?اي] که در اين مباحث مانند استاد خود راسخ و متبحر و صاحب نظر است » (مقدمه شواهدالربوبيه :143).
3ـ ميرزا محمد جعفر لواساني
 ميرزامحمد جعفر لواساني مشهور به حكيم الهي يكي ديگر از شاگردان لاريجاني در عرفان به شمار مي‌رود. حكيم الهي از رجال ديواني دوره قاجاريه و معاصر فتحعليشاه، محمدشاه و ناصرالدين شاه بوده كه پس از تحصيل حكمت و فلسفه از اصفهان به تهران آمد و جملگي محققين او را از علماء مجتهدين روشن‌بين و آزاديخواه اين دوره معرفي كرده‌اند. وي از معتمدين معروف تهران در سده سيزدهم هجري به شمار مي‌آمد.وي سيد محمد  فرزند ارشد لاريجاني را به دامادي خود در آورد.
4ـ ميرزامحمد تنكابني
 تنكابني، متولد 1235 ق.، در كتاب مشهور خود «قصص‌العلما» لاريجاني را «از اساتيد معقول خود» معرفي كرده است.  «او را مولفات كثيره هست كه  اشهر آنها كتاب قصص‌العلماء است و آن كتاب لطيفي است كه مأثر جميع كثيري از اساطين دين و جم عفيري از فقهاء مجتهدين احياء فرموده... و از مؤلفات مشهوره‌اش كتاب القوائد في‌اصول‌الدين در تهران سنه 1283 طبع شده» 41 تنكابني داراي تأليفاتي بسيار زياد است كه شمار آنها را بيش از بيست اثر ياد كرده‌اند و كتاب تذكرة العلما ي وي نيز چندي پيش در تهران منتشر شده است.
5ـ آقا علي مدرس
    آقا علي مدرس مشهور به حكيم مؤسس (ف 1307 ق) در آثار خود از جمله در «رسالة تاريخ حكما» در كنار ملاعبدالله زنوزي، ملاآقاي قزويني، ‌ملامحمدجعفر لاهيجي، حاجي محمد ابراهيم نقشه فروش و ميرزا حسن نوري از آقا سيدرضي لاريجاني به‌عنوان استاد بزرگ خود نام برده است.
ساير شاگردان لاريجاني
1ـ حاج ميرزا نصيرگيلاني42 2ـ آخوند ملااسماعيل درب‌كوشكي (ف 1304ق)43 3ـ سيدمحمدباقر چهارسوئي اصفهاني (ف 1313ق) 4ـ ميرزامحمدحسن شيرازي (مجتهد معروف در تحريم تنباكو) كه در 1248 ق. براي تكميل علوم از شيراز به اصفهان رفت   بايد محضر آقا سيدرضي لاريجاني را درك كرده باشد وي در 1312 ق درگذشت.

لاريجاني مؤسس حوزه عرفاني تهران
آغاز حوزه عرفاني تهران با آمدن آقاسيدرضي ‌لاريجاني است كه در دوران صدارت اميركبير و در اواخر عمر به دعوت آقاميرزا اسماعيل گركاني از رجال قاجار به تهران مي‌آيند. استاد عباس طارمي، ملاعبدالله زنوزي را مؤسس حوزه فلسفي تهران و سيدرضي لاريجاني را پايه‌گذار حوزه عرفاني تهران نام مي‌برد.44 حوزه تهران در اوايل دوره قاجاريه و با حكومت فتحعليشاه قاجار رونق گرفت و بويژه پس از آنكه به تقاضاي فتحعليشاه ملاعلي نوري يكي از شاگران برجسته خود (يعني ملاعبدالله زنوزي) را به تهران فرستاد، اين شهر رفته رفته به مركز تدريس علوم اسلامي و حكمت الهي تبديل شد و استادان علوم عقلي نظير حكمت و عرفان به مرور اصفهان را ترك كردند و اين شهر مرجعيت پيشين را از دست داد. از استاداني كه تهران را به حضور خود مزين كردند از عارف بزرگ آقا محمدرضا قمشه‌اي  و ميرزا ابوالحسن جلوه  فيلسوف مشائي عصر ناصرالدين شاه  مي‌توان نام برد. به تصريح اعتمادالسلطنه در «المأثر و الآثار»،  لاريجاني در سال 1267 قمري يعني در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار «به تهران آمد و در خانه مرحوم ميرزا اسمعيل مستوفي گركاني منزل گرفت تا عيال و اولادش نيز رسيدند»45 استاد آشتياني نوشته‌اند: «برخي از اعاظم حكما و عرفا از اصفهان به تهران آمدند. از جمله آقاسيدرضي ‌لاريجاني و آقا ميرزا حسن نوري (فرزند آخوند و ملاعلي نوري) و آخوند ملاعبدالله زنوزي و آقامحمدرضا (قمشه‌اي) كه بعد از رونق حوزه تهران، اصفهان را ترك كردند. مرحوم لاريجاني به دعوت مرحوم ميرزا عليرضا گركاني مستوفي... به تهران آمدند»46 و نيز افزوده ‌اند: «لاريجاني اواخر عمر خود به دعوت مرحوم آقاميرزا عليرضا گركاني از رجال مهم دوران قاجاريه به تهران مسافرت كرد و ميرزا عليرضا در منزل خود از او و عائله‌اش پذيرائي نمود و در تهران دارفاني را وداع كرد.»47 ولي عبرت نائيني (شايد ً‌بر مبناي گفته  اعتمادالسلطنه) ورود لاريجاني به تهران را به‌دعوت ميرزااسمعيل مستوفي گركاني ضبط كرده است.48 و به نظر مي‌رسد كه اين قول با در نظرگرفتن حقايق تاريخي صحيح‌تر باشد. لاريجاني يك بار به زيارت بيت‌الله الحرام مشرف شده و در بسياري از منابع از جمله «مأثر و الآثار» با عنوان حاج سيدرضي ‌لاريجاني ناميده شده است. تشرف وي به مكه معظمه بايد در سالهاي آخر اقامت او در اصفهان و پيش از سفر به تهران صورت گرفته باشد. لاريجاني به سال 1270 ق. يعني 2 سال پس از اعدام اميركبير در تهران درگذشت وميدانيم كه در صحن  امامزاده طاهر از [ از نوادگان امام سجاد (ع) ] در  شهر ري به خاك سپرده شد. اما مزار وي امروزه مشخص نيست.
بعد از وفات تربت ما در زمين مجوي
در سينه‌هاي مردم عارف مزار ماست
معروفترين فرزندان لاريجاني
1ـ ميرزا سيدمحمد اديب لاريجاني (شمس الادبا)
 «از جمله صاحبان طبع سليم و ذوق مستقيم در شعر عربي و فارسي است كه فصاحت لسان را با ملاحت بيان جمع نموده و در فنون سخن منظوم، رقت لفظ را با دقت معني ايراد نمايد... فضايل وي چون شمايل صورت و مخايل سيرتش مطبوع. شعر را پيشه نساخته ولي گاهگاهي كه در طبعش وجدي درآيد مي‌گويد»49.  مقدمات علميه را خدمت مرحوم ملامحمد معروف به سيبويه و ملامحمد مهدي معروف به نجار به نحو اكمل فراگرفته و حكمت مشاء را در محضر استاد اجل، مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه رحمةالله عليه آموخته»50 و تحصيل انواع علوم كرده و شمس‌الادباء لقب يافته... اكنون هم كه سال 1298 (ق) است در دارالخلافه تهران معزز و محترم است».51
2ـ آقا سيداسماعيل ملاباشي
 محمداسماعيل موسوي لاريجاني ملقب به ملاباشي صاحب کتاب مدايح معتمدي و از ادبا و نستعليق نويسان قرن سيزدهم و چهاردهم قمري که در دوران حکومت اويس ميرزا احتشام الدوله در ايالت فارس در شيراز داشت و مربي و معلم فرزند او محمد علي ميرزا احتشام الملک بود. در سال 1309ق به تهران عزيمت کرد و پس از سال 1312ق در تهران در گذشته است.52
پي انوشتها:
1. حميد. حميد. مشروطيت مسجد بي‌محراب. تهران، انتشارات نو، بي‌تا، صص60-159. / 2. آشتياني، جلال‌الدين. رسائل قيصري. [تهران]: انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، 1357 هـ.ش. / 3. نائيني، عبرت. مدينه‌الادب. نسخه خطي كتابخانه مجلس شوراي اسلامي. ج2، ص101. / 4. صدوقي‌سها،منوچهر. تاريخ حكما و عرفاي متأخر بر صدرالمتألهين. تهران، انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران، 1359، ص24. / 5. حقيقت، عبدالرفيع. تاريخ نهضتهاي فكري ايرانيان در دوره قاجاريه، بخش3. تهران، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، 1368، صص13-512. / 6. همايي، جلال. «صفحه‌اي از تاريخ اصفهان». وحيد. سال5 (1347)، شماره3، ص285. / 7. آشتياني، جلال‌الدين. شرح مقدمه قيصري بر فصوص‌الحكم. تهران، دفتر انتشارات اسلامي، 1366، ص327. / 8. ــــــ . رسايل فلسفي ملاصدرا. قم،دفتر تبليغات اسلامي، ص54. / 9. ــــــ . اصول‌المعارف. تأليف ملاحسين فيض. مشهد، دانشكده الهيات، 1354. / 10. ــــــ .  الشواهد الربوبيه في المناهج السلوكيه. مشهد، دانشگاه مشهد، 1346، ص110 مقدمه. / 11. نائيني، عبرت. همان. ج1، ص731. / 12. همان. ج2، ص101. / 13. آشتياني، جلال‌الدين. شرح رساله المشاعر ملاصدرا. با مقدمه استاد همايي. / 14. ــــــ . شرح المشاعر لنگرودي. مشهد. زوار، 1342، ص25 مقدمه. / 15. هدايت، رضاقلي. مجمع‌الفصحا ج4. به اهتمام مظاهر مصفا. تهران، اميركبير، 40-1336، ص462. / 16. نصر، حسين. «عرفان نظري و تصوف عملي و اهميت آنها در دوران كنوني». ترجمه انشاءالله رحمتي. اطلاعات حكمت و معرفت. ش1، ص8 (4/12/1384). / 17. ــــــ . «از مكتب اصفهان تا مكتب تهران». ترجمه منوچهر دين‌پرست.ايران (23/3/84)، ص10. / 18. آشتياني، جلال‌الدين. رسايل كليم سبزواري. مشهد، دانشگاه مشهد، 1348، ص42، مقدمه. / 19. ــــــ. الشواهدالربوبيه. همان. / 20. طارمي، عباس. شهر هزار حكيم. تهران،روزنه، 1382، صص20-19. / 21. اعتمادالسلطنه،حسن.الماثر و الآثار. تهران، سنايي، بي‌تا. باب دهم، صص175-174. / 22. كشميري، محمدعلي. نجوم‌السماء، ج1، ص112. / 23. امين، سيدمحسن.اعيان‌الشيعه، ج32. دمشق، 1368ق، ص46. / 24. تهراني،آقابزرگ.الكرام البرره في القرن ثالث بعد عشره، ج2، جزء ثاني، نجف، 77-1374 ق. ص575. / 25. معلم حبيب‌آبادي، محمدعلي. مكارم‌الآثار. ج6، اصفهان، نفايس مخطوطات اصفهان، 1346، ص1957. / 26. تحويلدار،حسين. جغرافياي اصفهان. به كوشش منوچهر ستوده. تهران، دانشگاه تهران، 1343، ص68. / 27. ديوان بيگي شيرازي، احمد. حديقه‌الشعرا. ج2، به تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي، تهران، زرين، 1365، ص871. / 28. تنكابني، محمد. قصص‌العلماء. ص84. / 29. قائم‌مقامي، عباس. «حكيم بيدآبادي». كيهان انديشه. ش11 (فروردين 1366). / 30. «وحدت وجود و وحدت موجود». كيهان انديشه. ش55 (مرداد و شهريور 1373). / 31. زعيم‌الدوله، مهدي. مفتاح باب‌الابواب. مترجم حسن فريد گلپايگاني، فراهاني، 1346. / 32. نفيسي، سعيد. تاريخ سياسي و اجتماعي ايران. سنايي، 1344. / 33. كنت دوگوبينو. مذاهب و فلسفه در آسياي وسطي. ترجمه م. فره‌وشي. بي‌جا، بي‌تا، 1339، ص233. / 34. «نكاتي درباره فلسفه و عرفان». كيهان انديشه. ش17 (فروردين و ارديبهشت 1367)، ص27. / 35. هنرفر، لطف‌الله. اصفهان. تهران، ابن‌سينا، فرانكلين، 1346ش. / 36. آشتياني، جلال‌الدين. شرح مقدمه قيصري. همان. / 37. برگزيده ديوان سه شاعر اصفهاني. تهران، فروغي، 1343. ص16. / 38. آشتياني، جلال الدين. رسايل حكيم سبزواري. همان. / 39. نشريه دانشكده علوم معقول و منقول مشهد. اسفند1347، ص9. / 40. آشتياني، جلال‌الدين. الشواهد الربوبيه. همان،صص45-142. / 41. واعظ خياباني، ملاعلي. علماء معاصرين. تهران، اسلاميه، 1366ق، ص12. / 42. نائيني، عبرت. مدينه‌الادب. ج2، ص101. / 43. صدوقي سها، منوجهر. همان، ص37. / 44. طارمي، عباس. همان. / 45. اعتمادالسلطنه، حسن. همان. / 46. آشتياني، جلال‌الدين. تمهيد القواعد. تهران، انجمن فلسفه، 1355، ص11 مقدمه. / 47. ــــــ . شرح مقدمه قيصري. همان، ص721. / 48. نائيني، عبرت. همان، ج1، ص731. / 49. هدايت، رضاقلي. همان جا. / 50. نائيني، عبرت.همان. ج2، ص101. / 51. ديوان‌بيگي، احمد. همان. / 52. حسيني، سيداحمد. تراجم‌الرجال. قم، كتابخانه آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي. 1414ق، ص583.