واژه، نُت، تصویر

PDF چاپ نامه الکترونیک
سخن دبير دفتر ماه

واژه، نُت، تصویر


دفتر پیشِ رو چهارمین و آخرین شماره ای است که به فلسفۀ عکاسی می پردازد. این یادداشت را با طرح یک پرسش آغاز می کنم، سپس گزارشی کوتاه از رویکرد و مقاله‌هاي سه شمارۀ قبل می دهم و درنهایت دربارۀ مطالب آخرین شمارۀ فلسفۀ عکاسی با اندکی تفصیل سخن می گویم. پرسش این است: اگر بخواهیم اندیشه ها، تجربه های زیسته، خاطرات  و رؤیاهایمان را ثبت کنیم، از بین واژه و تصویر و نُت کدام را بر می گزینیم؟ به عبارت‌دیگر برای ثبت بودن مان و تاریخ آن، شعر یا دیگر انواع ادبی را برمی گزینیم یا نُت های موسیقی و تصاویر را انتخاب می کنیم؟ به طور مشخص  من از سه ساحت شعر و ادبیات، موسیقی، عکاسی و نقاشی سخن می گویم و واژه و نُت و تصویر را به مثابۀ نشانه های آن ها به‌کار می برم. البته برای این حوزه ها نیازی نیست حتما خودمان به فن و ابزارشان مجهز باشیم مثلا شاعر و نویسنده، موسیقی‌دان و نوازنده یا عکاس و نقاش باشیم. در اغلب موارد، بیشتر ما صرف نظر از تخصص مان به ابزارهای فنی و عملی این حوزه ها مسلط نیستیم اما می توانیم با رمانی، شعری، تصویری یا حتی قطعه ای موسیقی همراه شویم و خاطرات و تجربه‌های زیسته مان را لابه لای آناتِ آن ها بازجوییم. سه اقلیمی که برشمردم تفاوت های بنیادینی با هم دارند و نگارنده هم بنا ندارد وارد این تمایزات شود و به تعبیری دری را بگشاید که قادر به بستنش نباشد اما وجه اشتراک  هر سه شان این است که هر یک، امکان هایی برای ثبت و مضبوط شدن به ما می دهند. دغدغۀ اصلی من از پرسشی که طرح کردم این است که اهمیت اندیشیدن به حضور بی وقفۀ «عکس» و «عکاسی» را در زندگی حرفه ای و روزمره مان پررنگ کنم و بگویم امری که تا این حد به لایه های مختلفِ زیستِ ما نفوذ و ورود کرده است قطعا مسائل نظری و فلسفی متعددی را با خود به همراه می آورد. از میان ادبیات و شعر، موسیقی و همین طور عکاسی، دربارۀ تصویر واضح تر و شاید اندکی آسان تر می توان سخن گفت. یعنی حتی اگر ما عکاسی را به طور حرفه ای نیاموخته باشیم، یا تاریخچه اش را نشناسیم، یا دربارۀ سازوکار فیزیکی دوربین اطلاعات دقیقی نداشته باشیم، کافی‌ است دوربین یا ابزاری مجهز به دوربین داشته باشیم تا بتوانیم خودمان یا حتی پدیداری از خودمان را ضبط و ثبت کنیم. درواقع اعجاز عکاسی در همین سهل و ممتنع بودنش و حضور بی وقفه و مستمرش در زندگی ماست و تفاوت غیرقابل انکارش با هنرهای دیگر این است که به همگان امکان بیشتری می دهد تا برای لحظاتی تجربه ای از ثبت و گزارش خود و دیگری و جهان داشته باشند. عکاسی می تواند هم در سطح مناسبات اجتماعی روزمره و هم در سطح نظری و فلسفی پرسش های متعددی را برای ما پدید آورد. کافی است به زندگی هرروزمان نگاه کنیم و به این بیندیشیم که عکس و عکاسی چگونه حضور پیوسته اش را در زندگی ما حفظ می کند؟ چگونه مناسبات، خواست ها و جهان ما را گزارش می دهد؟ رابطۀ ما را با دیگری چگونه ترسیم و حتی تعیین می کند؟
در سطح فلسفی  نیز ما کوشیدیم بخشی از این پرسش ها را در چهار شماره از نشریۀ اطلاعات حکمت و معرفت طرح کنیم. برخی از پرسش هایی که زمینۀ ورود ما را به فلسفۀ عکاسی فراهم می کند عبارت‌اند از: فلسفه چگونه و با چه روشی عکاسی را به موضوعی برای اندیشیدن تبدیل می کند؟ عکاسی به‌مثابۀ هنر چه رابطه ای با دیگر هنرها به‌ویژه نقاشی دارد؟ مسئلۀ بازنمایی در نقاشی و عکاسی چه تفاوت هایی دارد؟ رابطۀ عکس و امر واقع چیست؟ علوم مختلفی مانند جامعه شناسی، مردم شناسی، علوم سیاسی چه استفاده ای از تصویر می کنند و عکاسی چگونه توانسته مرزهای این علوم را گسترش دهد؟ رابطۀ تصویر و عکاسی از چه منظری با ادبیات، سینما و تجارت و تبلیغات  قابل بررسی است؟ مبانی زیباشناختی تصویر چیست؟ چه عناصری یک تصویر یا عکس را به سطحی ارتقا می دهد که می توان آن را اثرهنری تلقی کرد؟
نخستین دفتر فلسفۀ عکاسی در شمارۀ 96 نشریۀ اطلاعات حکمت و معرفت در فروردین ماه 1393 منتشر شد. دفترهای بعدی، دو شمارۀ پیاپی 120 و 121 در اسفند 1394 و فروردین 1395، به‌ترتیب دفترهای دوم و سوم این موضوع را به خود اختصاص دادند. دفتر نخست مشتمل بر هفت نوشتار بود: دو گفت و گو و پنج مقاله. در شمارۀ نخست صرفا می خواستیم مقاله‌هایي ترجمه یا تألیف شوند که برخی از موضوعات فلسفۀ عکاسی را طرح کنند و به‌تعبیری امکان ورود ما را به فلسفۀ عکاسی فراهم کنند. در شمارۀ اول در قالب گفت وگوها و مقاله ها به برخی از موضوعات مانند مبانی زیباشناختی تصویر، بحث بازنمایی در نقاشی و عکاسی، بحث حقیقت در عکاسی و عکاسی برای فیلسوفان پرداختیم.
در دفتر دوم و سوم که به‌صورت پیاپی منتشر شد، کوشیدیم گفت وگوها و مقاله‌ها تکیمل کننده یکدیگر باشند. دفتر دوم (شمارۀ 120) مشتمل بر شش نوشتار بود. علاوه‌بر دو گفت وگو که در آن ها برخی از مهم‌ترین مسائل فلسفۀ عکاسی را طرح کرده بودیم، در بخش مقاله‌ها تاریخ مختصری از  نظریه های عکاسی ارائه کردیم، در مقاله ای جایگاه عکاسی را بین تاریخ هنر و فلسفه بررسی کردیم و در دو مقاله به موضوع ترجمه، عکاسی، بارت و عکاسی، حقیقت و آگاهی پرداختیم.
سومین دفتر فلسفه عکاسی (شماره 121) مشتمل بر شش نوشتار بود. در شمارۀ سوم هم پرسش‌های بیشتری را به گفت وگو گذاشتیم. و به موضوع‌هایی چون  پدیدارشناسی عکس، عکاسیِ هنری و مسئله‌ای به نام عینی نگری و همچنین موسیقی و عکاسی پرداختیم.
چهارمین و آخرین دفتر فلسفۀ عکاسی از شش نوشتار تشکیل شده است. باتوجه‌به مباحثی که در سه شمارۀ قبلی مطرح شده بود، برای گفت وگو -با عنوان عکاسی زیر لنز فلسفه- به‌سراغ مجید اخگر رفتم. با او برخی از پرسش هایی را که در سه شمارۀ قبل طرح شده بود،  به‌قصد جمع بندی و اندیشیدن از منظری نو در میان گذاشتم و البته بخش جدیدی از دغدغه ها و پرسش های دیگرِ مربوط به فلسفۀ عکاسی را نیز با او مطرح کردم. این گفت وگو را می توان به پنج بخش عمده تقسیم کرد که عبارت‌اند از: رابطۀ فلسفه و عکاسی، بحث نظریه، موضوع تألیف و عکاسی دیجیتال، عکاسی و اندیشه های سیاسی و وضعیت عکاسی در ایران. 
دومین نوشتار مقاله ای است با عنوان «سوفیست و عکس» به قلم اولیور ریچن که صیاد نبوی به فارسی ترجمه کرده است. در این مقاله، نویسنده ابتدا تعریفی از تصویر در رسالۀ سوفیست افلاطون ارائه می کند و سپس این تعریف از تصویر را با توصیف عکسی که از متن یک رمان گرفته کنار هم قرار می دهد و مقایسه می کند.
سومین نوشتار به‌قلم پیتر آزبُرن، «دادوستد نامحدود: هستی‌شناسی اجتماعی تصویر عکاسی» نام دارد که زانیار بلوری به فارسی ترجمه کرده است. آزبُرن با رویکردی تاریخی به مسئلۀ هستی‌شناسی تصویرِ عکاسی، پس از دیجیتالی‌شدن می‌پردازد. مؤلف در این مقاله عمدتا به سه موضوع مهم می پردازد: نخست این که عکاسی با تمرکز بر شکل تصویری که تولید می‌کند، بهتر درک می‌شود تا به‌عنوان یک هنر یا رسانۀ خاص؛ دوم اینکه تصویر عکاسی، عمده‌ترین شکلِ اجتماعیِ تصویرِ دیجیتال است و سوم اینکه از منظر نمایه‌ای (کیفیت ارجاعی)، هیچ تمایز بنیادیِ هستی‌‌شناختی بین تصاویر دیجیتال عکاسی با تصاویر عکاسی تولید شده به شیوۀ شیمیایی وجود ندارد.
مقالۀ چهارم این مجموعه با عنوان «وجه پیشاتأملی و نا- اندیشیدۀ عکاسی» را رضا نیازی نگاشته است. مؤلف در این مقاله کوشیده تا شکلی از کنش و تجربۀ عکاسی را بازشناسی کند که به تعبیر او در پیوندِ هنر و عکاسیِ امروز حذف شده و چرخش مفهومیِ زیبایی شناسیِ معاصر، مانع ظهور و بروز آن شده است. تلاش نیازی در این مقاله روشن کردن شکلی از عکاسی است که آن را برآمده از وجه پدیدارشناختی تصویر عکاسی، به‌ویژه وجه نا-اندیشیدۀ عکاسی می داند.
«استدلال عکاسانۀ فلسفه» عنوان پنجمین مقالۀ این دفتر به قلم الکساندر سِکاتسْکی و ترجمۀ آرش دهقانی است. مسئلۀ سکاتسکی این است که عکاسی بیش از هر چیز تجربه ای متفاوت از زمان را ثبت می کند و عکس قادر است محدودیت های ادراک انسانی را از زمان آشکار کند. مؤلف در این مقالۀ کوتاه می کوشد سیر تحول ایدۀ زمان عکاسانه را در اندیشه های افلاطون، آگوستین و بويژه برگسون بررسی کند.
ششمین نوشتار و پایان بخش این دفتر مقاله ای با عنوان «عکاس و مؤلف: نقدی بر نگرۀ عکاس-مؤلف» به‌قلم مهدی حبیب زاده است. دربارۀ این مقاله باید اندکی بیشتر توضیح دهم. در دفترهای دوم و سوم فلسفۀ عکاسی دو گفت وگو با رهام شیراز داشتم. در گفت وگوی نخست تمرکز اصلی ما بر فرضیۀ «عکاس- مؤلف» بود و البته به ضرورت بحث به تعریف عکاسی، عکاسی به‌مثابۀ رسانه، واسطه گری عکاسی بین ذهن و عین و رابطۀ عکاسی با هنرهای زیبا پرداختیم. در شمارۀ سوم هم این بحث را تکمیل کردیم و در انتهای گفت و گو تلاش های رهام شیراز برای صورت بندی فرضیۀ عکاس–مولف در تألیف و نگارش و همچنین ترویج و شکل دادن این اندیشه در دانشگاه و تدریس آن را با نگاهی انتقادی بررسی کردیم. پس از انتشار این دفترهای سه گانه بازخوردهای متعددی داشتیم که بخشی از آن ها به طور  ویژه دربارۀ آرای رهام شیراز در گفت وگوی مذکور بود. با اینکه نقدها شایستۀ  توجه بود، اغلب شان شفاهی بود، یا وعدۀ مکتوب کردن شان متحقق نمی شد. تا اینکه از میان افرادی که نقد و نظر جدی به مباحث آن  گفت وگو داشتند، مهدی حبیب زاده مقالۀ مکتوبی را برای نشریه ارسال کرد. پس از مطالعۀ مقاله با آقای رهام شیراز تماس گرفتم و ازطریق ایمیل فایل نهایی مقالة انتقادي را براي ایشان ارسال کردم. با اینکه جناب رهام شيراز در دفاتر دوم و سوم فلسفۀ عکاسی به‌صورت مبسوط اندیشه و نظر شان را طرح کرده بودند،  از ایشان خواستم مقالۀ انتقادی «عکاس و مؤلف» را مطالعه کنند و اگر پاسخی در دفاع از اندیشه هایشان دارند یا نقدی به مباحث طرح شده در مقالۀ مذکور دارند، نظرشان را در قالب متن دیگری بنویسند و برای نشریه ارسال کنند؛ اما ایشان اعلام کردند که تصمیمی برای ارائۀ مقالة جديد ندارند. از طرفی با توجه ‌به اختصاص دادن بخشی از دو شمارۀ فلسفه عکاسی به آن گفت وگو، نقد و بررسی آن اندیشه ها که تا اندازه ای هم نو بود، ضروری و حرفه ای به نظر می رسید. نقد آرای صاحب نظران همواره بخشی از جریان اصلی اندیشه ورزی بوده است و ما نیز به پیروی از این سنت نیکو از انتشار مقالۀ مذکور استقبال کردیم.
کلام آخر اینکه در تهیه این چهار دفتر کوشیدم در انتخاب متن ها برای ترجمه، پذیرفتن مقاله‌هاي تألیفی و انتقادی، با دقت پیش بروم و تا حد امکان از نقد و نظر و راهنمايي متخصصان این حوزه بهره مند شوم ولی ازآنجا که ادبیات پژوهشی و مسائل «فلسفۀ عکاسی» هنوز در آغاز راه شکل گیری است، مطمئنا این چهار دفتر نیز کمبودهای بسياري دارند. بااین‌حال امیدوارم با اين چهار دفتر، دستِ کم گوشه ای از مسیر اندیشه ورزی فلسفی در باب عکاسی را هموار کرده باشيم.
منيره پنج تني