اخلاق عشق‌ورزی

PDF چاپ نامه الکترونیک

اخلاق عشق‌ورزی

گفت وگو با شيرزاد پيك حرفه
زهره همت*


شیرزاد پیک حرفه عضو هیئت علمی گروه فلسفه دانشگاه بین‌المللی امام خمینی است. نام دکتر پیک حرفه در حال حاضر به‌واسطۀ تالیفات و ترجمه‌های متعدد و فعالیت‏های علمی‎شان در حوزۀ فلسفه اخلاق، نامی آشنا برای اخلاق  پژوهان به‌شمار می‎آید. مصاحبه‌‎ای که در پیش رو دارید نتیجه گفتگوی ما در قالب چندین نامه‌نگاری الکترونیکی است که در زمستان سال نود و سه انجام شده است. ایشان در این مصاحبه به یکایک سؤالات من در باب اخلاق عشق‎ورزی پاسخ گفتند و من از رهگذر این گفتگو به پاسخ‌هایی بسیار متفاوت از  آنچه در ذهنم برای پرسش‎هایم تصور می‏کردم، دست یافتم که مطالعه آن برای علاقه‎مندان هم خالی از لطف نخواهد بود. از آقای دکتر پیک‌حرفه به‌خاطر همکاری با این مجموعه کمال تشکر را دارم و برای ایشان موفقیت بیش از پیش آرزو می‎کنم.
***
جناب آقای دکتر پیک حرفه، پیش از طرح سؤالات بر خود فرض می‎دانم که چارچوب بحث را برای شما روشن کنم. در میان اقسام چهارگانه‌ای که در ارتباط با عشق متصور است یعنی عشق انسان به خدا، عشق انسان به خود، عشق انسان به انسان‎های دیگر و عشق انسان به جهان، آنچه بحث ما حول آن می‎گردد، رابطه نوع سوم یعنی رابطه انسان با انسان‎های دیگر است. دیگر آنکه حالاتی نظیر عشق خدا به بشر در حوزۀ بحث ما جای ندارد. همچنین عشق به آرمان‎هایی نظیر عدالت، آزادی و حقیقت و مسائلی از این دست در دایرۀ بحث ما قرار نمی‌گیرد. پس آنچه دقیقا مد نظر ماست عشقی است با تمام ابعاد و ویژگی‎های انسانی که از/بر تمامی ساحات وجودی ما یعنی 1.باور 2.عاطفه،احساس،هیجان 3.خواسته. 4.گفتار و 5.کردار ما متأثر/تأثیرگذار است.
همچنین لازم به ذکر است که بحث پیش رو، اقسام عشق یعنی عشق Erotic، عشق Philia و عشق Agapetic را شامل می‏شود و نکتۀ آخر اینکه ممنون می‏شوم اگر در پاسخ‌ها تفاوت سه دیدگاه فضیلت‌گرایانه، پیامدگرایانه و وظیفه‎گرایانه لحاظ شود.
بسیار خوشحال و سپاسگزار می‌شوم که با توجه به توضیحات ارائه‌شده سؤالاتی را که در ذیل آمده است پاسخ گویید.
***
نسبت بین اخلاق و عشق از نظر حضرتعالی چگونه است؟آیا می‌توان عشق را در چارچوب اخلاق گنجانید یا اینکه عشق پدیده‌ای فرا‌اخلاقی است؟شما ارتباط میان این دو ساحت را با یکدیگر چگونه ارزیابی می‌کنید؟
فرمودید اقسام عشق عبارت اند از: عشق Erotic، عشق  Philiaو عشق Agapetic. این تقسیم‌بندی دربارۀ عشق آدمیان به یکدیگر قدیمی است. ریشۀ این تقسیم‌بندی یونان باستان است. مگر ما در امور دیگری، مانند پزشکی، نگاهمان به سالیان سال پیش است و بی‌اطلاع از دست‌آوردهای مدرن بشر، برای درمان آدمیان سراغ طب جالینوسی و تقسیم‌بندی آدمیان براساس مزاجشان می‌رویم که در مسئلۀ بسیار مهمی چون عشق چنین کنیم؟ بنابراین، اجازه دهید، نخست، ببینیم علوم جدید دربارۀ عشق (از این پس در همه جای این گفت‌وگو منظور من از عشق، عشق آدمیان به یکدیگر است) چه‌چیزی به ما می‌گویند. ام آر آی مغز عشاق یافته‌های جدیدی را در اختیار ما قرار داده است. در یک آزمایش، از تعدادی از افرادی که به‌شدت عاشق بودند و معشوقشان را تا پای جان دوست داشتند، خواسته شد در حالی که مغزشان اسکن می‌شد به عکس معشوقشان نگاه کنند تا آزمایش‌کنندگان دریابند که در این هنگام کدام قسمت از مغز فعال می‌شود. نتیجه آزمایش بسیار جالب بود و نشان می‌داد که دقیقاً همان قسمت از مغز عاشق هنگام نگریستن به چهره معشوق فعال می‌شود که در زمان مصرف مواد مخدری مانند کوکائین یا ماری‌جوآنا فعال می‌شود. برای نشان دادن این شباهت به تغییرات رفتاری کسی که کوکائین مصرف کرده توجه کنید: شنگولی، تغییر در معاشرت با مردم، تنش یا خشم، اختلال در قضاوت. علاوه‌بر این تغییرات رفتاری، تغییرات بالینی چنین فردی عبارت‌اند از: تپش قلب، بی‌قراری، تعریق یا لرز، شواهد حاکی از کاهش وزن، کندی تنفس، درد قفسۀ سینه، بی‌نظمی ضربان قلب. تغییرات ناشی از ترک کوکائین هم عبارت‌اند از: خستگی، بی‌خوابی یا پرخوابی، کندی روانی‌ـ‌حرکتی یا بی‌قراری و رؤیاهای ناخوشایند. هرکسی که عشق رمنتیک را تجربه کرده باشد از مشاهده این فهرست شگفت‌زده می‌شود. تغییرات رفتاری و بالینی فرد عاشق بسیار شبیه این موارد است. اما یک تفاوت بسیار مهم وجود دارد. فرد معتاد با گرفتن پاداش (مصرف ماده مخدر) میلش کمتر نمی‌شود اما این نکته دربارۀ فرد عاشق صادق نیست. عاشق به میزانی که پاداش دریافت کند و از دیدنی و شنیدنی و بسودنی مطلوبش متلذذ شود میلش نسبت به آن کاهش می‌یابد. به همین دلیل، گفته‌اند وصال مدفن عشق است. طبق مدارک جمع‌آوری‌شده از 58 کشور، این نوع عشق، یعنی عشق رمنتیک، در بهترین حالت 48 ماه ادامه می‌یابد؛ یعنی این سیر نزولی میل در اثر التذاذ از پاداش مدام ادامه می‌یابد و این میل مدام کاهش می‌یابد. نیمی از کسانی که از هم جدا می‌شوند این کار را در چهار سال نخست انجام می‌دهند. از سوی دیگر، 97% از پستان‌داران اصلاً وارد چنین رابطۀ دونفرۀ پایداری نمی‌شوند. دلیل این رابطه در انسان همان عشق رمنتیک است.
علاوه‌بر این عشق رمنتیک، میل دیگری در انسان وجود دارد به نام میل جنسی. یکی از تفاوت‌های مهم میل/عشق جنسی با عشق رمنتیک انحصارناگرا بودن آن است. کسی که میل جنسی دارد با پاسخ منفی شنیدن دنیا برایش به آخر نمی‌رسد، اما کسی که دچار عشق رمنتیک شده است با شنیدن پاسخ منفی دنیا برایش تمام می‌شود. کسی که وارد عشق رمنتیک شده است حدود 95% شبانه‌روز را به معشوقش فکر می‌کند، اما فرد دیگر این‌طور نیست. پس تا حالا دو گونه عشق را از هم تفکیک کردیم: عشق رمنتیک و عشق جنسی. گونه‌ای دیگر از عشق وجود دارد که به آن وابستگی (attachment) می‌گویند. زوج‌هایی که مرحلۀ عشق رمنتیک را پشت سر گذاشته‌اند اگر از مهارت‌های لازم برخوردار باشند می‌توانند وارد این گونه از عشق بشوند. این زوج‌ها جوش و خروش‌های نخستینشان را از دست داده‌اند اما دیگر به هم وابسته‌ شده‌اند. پس گونه‌های مختلف عشق عبارت‌اند از: عشق رمنتیک، عشق جنسی و وابستگی.
اما اخلاق. احتمالاً منظورتان از اخلاق، فلسفه اخلاق است. بشر از دیرباز درگیر کاوشی کلی دربارۀ امور خوب، رفتار براساس آن امور در حوزۀ شخصی و توصیه به لزوم انجام چنین رفتاری در حوزۀ عمومی و اجتماعی بوده‌ است و چنین توصیه‌هایی در تزیین لباس‌ها، حاشیه کناره سفره‌ها، لبۀ آلات و ظروف، روی شمشیرها و آلات جنگی، سردر خانه‌ها و گرد گوهرها به‌چشم می‌آیند. توصیه به خوب‌بودن و خوب‌زیستن، در تمدن‌های نخستین، به‌تفصیل بیشتر، در آثار مکتوب مختلف، نیز به چشم می‌آید. باوجـوداین، نمی‌توان هیچ‌یک از این توصیـه‌ها را فلسفـه اخـلاق دانست و هنگامی به مرزهای فلسفـه اخـلاق نزدیک می‌شویم که این‌گونه توصیه‌ها  رنگ و عطر عقــلانی بیشتـری به خود بگیرند، به‌صورتی نظــام‌مند ارائه شوند و دغدغۀ توصیه‌گران این باشد که با استفاده ‌‌از روش‌های عقلانی مدعاهای خود را اثبات کنند. فلسفۀ اخلاق به 5 شاخۀ اخلاق هنجاری، فرااخلاق، اخلاق کاربردی، اخلاق توصیفی و روان‌شناسی اخلاق تقسیم می‌شود. برخی از این شاخه‌ها، مانند اخلاق هنجاری، با عشق نسبت نزدیک‌تری دارند. این حوزه از فلسفۀ اخلاق، شامل یک تلاش عقلانی برای یافتن امور و افعال خوب، بد، مطلوب، نامطلوب، ارزش‌مند، صواب و خطاست و می‌کوشد براین‌‌اساس مشخص کند که کدام فعل صواب و کدام فعل خطاست و آدمی چه افعالی را باید/نباید انجام دهد و چگونه باید/نباید باشد.
حال سؤال اینجاست که: «نظریه‌های مختلف اخلاق هنجاری با عشق چه نسبتی دارند؟». من، در اینجا، از آن تقسیم‌بندی قدیمی اخلاق فضیلت‌گرا، اخلاق وظیفه‌گرا و اخلاق فایده‌گرا پرهیز می‌کنم چون آن تقسیم‌بندی اصولاً با پرسش و دغدغۀ دیگری سراغ اخلاق هنجاری رفته است. ما در اینجا با این پرسش باید سراغ اخلاق هنجاری برویم که چه نسبتی میان نظریه‌های اخلاق هنجاری و مسئلۀ عشق وجود دارد.

آیا عشق‌ورزی وظیفه‌ای اخلاقی است یا خیر؟
با توجه به توضیحی که در پاسخ پرسش پیشینتان مطرح کردم، می‌توان این پرسش را این‌گونه مطرح کرد که: «عشق چه نسبتی با نگرش‌های اخلاق هنجاری دارد؟» یا «اگر خواسته‌های اخلاق از ما، با علاقۀ ما نسبت ‌به خانواده، دوستان و نزدیکانمان ناسازگار باشند، باید جانب کدام‌یک را گرفت؟ آیا باید همیشه جانب اخلاق را بگیریم و از نزدیکان وعزیزان خود دست بشوییم؟ یا اینکه علایق شخصی می‌توانند بر خواسته‌های اخـــلاقی اولویت داشته باشند؟» نظریه‌های اخلاق هنجاری در پاسخ به این پرسش به دو گروه تقسیم می‌شوند: نظریه‌هایی که بر ارزش‌های «مستقل از‌ ‌فاعل» (agent-neutral)، مانند بیشینه‌سازی خیر، تأکید می‌کنند و نظریه‌هایی که بر ارزش‌های «وابسته به فاعل» (agent-relative)، مانند روابط دوستانه و عاشقانه، تأکید می‌کنند. تبعیض یکی از ویژگی‌های عشق است. شما معشوقتان را بیشتر از دیگران دوست دارید و با خرسندی کامل وقت و انرژی بیشتری برای او صرف می‌کنید. اصلاً اگر چنین نباشد، نمی‌توان گفت شما عاشق هستید. اگر دیگران را هم به اندازۀ معشوقتان دوست داشته باشید دیگر معشوق جایگاه ویژه و منحصربه‌فردی برایتان ندارد. حال آیا این تبعیضِ ناشی از عشق اخلاقی است یا خیر؟ نظریه‌هایی که بر ارزش‌های «مستقل از فاعل» تأکید می‌کنند این تبعیض را، از لحاظ اخلاقی، ناروا می‌دانند اما نظریه‌هایی که بر  ارزش‌های «وابسته به فاعل» تأکید می‌کنند، این تبعیض را در بسیاری از موارد، از لحاظ اخلاقی، روا می‌دانند.
فایده‌گرایی نمونه بارز نگرش‌هایی است که بر ارزش‌های «مستقل از فاعل» تأکید می‌کنند. فایده‌گرایی نگرشی است که برطبق آن عمل درست عملی است که از میان گزینه‌هایی که در لحظه انجام آن پیشِ‌روی فاعل قرار دارند، یعنی از میان کارهایی که فاعل در آن لحظه می‌تواند انجام دهد، «بیشترین» «خیر» (و/یا کمترین شر) را برای بیشترین افراد به وجود آورد. گویا کسی که همه فکر و ذکرش ارزیابی‌های فایده‌گرایانه است، نمی‌تواند مادر، پدر، خواهر، برادر، همسر یا فرزند خوبی باشد، زیرا او همواره به فکر ایجاد «بیشترین سود برای بیشترین افراد بشر» است و چه‌بسا در این فرآیند آن‌گونه که باید و شاید به معشوق، نزدیکان و دوستانش توجه نکند؛ زیرا دغدغه او بیشینه‌سازی خیر کلی است نه خیر معشوقش. جُرج کِرنِر به همین دلیل می‌گفت که: «اگر بدانم که تو فایده‌گرایی، دیگر حق دارم به تو اعتماد نداشته باشم!» برنرد ویلیمز، نخستین فردی بود که در سال 1973 در دلایل له و علیه فایده‌گرایی به‌تفصیل درباره ناسازگاری میان «عشق» و «اخلاق» در فایده‌گرایی اشاره کرد.
مایکل استاکر در مقاله‌ای که سه سال پس از کتاب ویلیمز نوشت، با مثالی روشن این نکته را دوباره نشان داد. استاکر در آن مقاله مثالی را برای چگونگی ایجاد گُسَست میان عمل فاعل و روابط نزدیک دوستانه و عاشقانه‌اش مطرح می‌کند. این مثال، که به مثال «ملاقات در بیمارستان» مشهور است، بدین‌گونه است: [فرض کنید] شما در بیمارستانی بستری شده‌اید و دوران بهبودی پس از عمل جراحی‌تان را می‌گذارانید. [با توجه به شرایط خاص و تنهایی‌تان] مشتاقید دوستانتان به ملاقاتتان بیایند. [در این هنگام] جُنز، دوست قدیمی‌تان، با هدایایی به ملاقاتتان می‌آید، [با شما مشغول صحبت می‌شود و] شما را از اخبار [خارج از بیمارستان] مطلع می‌کند و با خوش‌خُلقی و رفتار دل‌پذیرش شما را مورد ملاطفت قرار می‌دهد. او، پس از آنکه کاملاً به شما روحیه می‌دهد با شما خداحافظی می‌کند و شما از اینکه به ملاقاتتان آمده از او تشکر می‌کنید. او [در پاسخ به شما] می‌گوید: «وای این حرف رو نزن.» «من می‌دونم که فایده‌گرایی من رو ملزم به انجام این کار می‌کنه».
پاسخ جُنز چقدر برایتان آزاردهنده و ناخوشایند است؟ شما از او انتظار داشتید در پاسخ به شما بگوید وقتی خبر بستری شدنتان به گوشش رسید آرام و قرار نداشت و برای ملاقاتتان لحظه‌شماری می‌کرد. نکته اصلی در روابط دوستانه و به‌ویژه روابط عاشقانه آن است که شما جایگاه ویژه و منحصربه‌فردی برای دوست یا معشوقتان داشته باشید و این با جان کلام فایده‌گرایی که در آن بنا به نقل قول میل از بنتم «هرکس فقط یک ‌نفر به حساب می‌آید و هیچ‌کس بیش از یک نفر نیست» و اگر سود رساندن به «الف» خیر کلی بیشتری نسبت به سود رساندن به «ب» ایجاد کند، حتی در صورت وجود روابط خاصی با «ب» نیز فقط باید به «الف» سود رساند، ناسازگار است.

بنابراین، از نظر شما، دیدگاهی در فلسفۀ اخلاق وجود دارد که ما را از هدف یا کارکرد عشق‌ورزی دور می‌کند؟ منظور خودم را این‌طور توضیح می‌دهم که رابطۀ ما با معشوقمان ازآن‌رو رابطه‌ای ویژه محسوب می‌شود که محبوب یا معشوق ما را متمایز از دیگر انسان‌ها تعریف می‌کند. در میان فلاسفه هستند کسانی مثل پیامدگرایان که تمامی روابطشان را در جهت نائل‌شدن به خیر بهینه تنظیم می‌کنند و از این رو همه انسان‌ها در این دیدگاه از ارزشی مساوی برخوردارند. آیا می‌توان گفت قبول چنین دیدگاه‌هایی در فلسفۀ اخلاق، به قول بَدوارBadhwar، ما را در تقابل با ذات عشق‌ورزی قرار می‌دهد؟
بله! برخی (و نه همه) نظریه‌های اخلاق هنجاری رابطۀ خوبی با عشقی که از خدمت کلی به خلق می‌کاهد ندارند. مثلاً فایده‌گرایی از فاعل اخلاقی می‌خواهد همواره فقط به‌دنبال ارتقای ارزش‌های «مستقل از‌ ‌فاعل» مانند بیشینه‌سازی خیر باشد؛ حتی اگر این کار مستلزم زیرپاگذاشتن ارزش‌های «مرتبط با‌ ‌فاعل»، مانند روابط دوستانه و عاشقانه او باشد. جولیا درایور، در سال 2012، در کتاب پیامدگرایی، در این زمینه می‌گوید: «ظاهراً این با ارزش‌های موجود در دوستی و نیز روابط خاص با اعضای خانواده ناسازگار است ـزیرا اینها [یعنی دوستی و روابط خاص با اعضای خانواده] به‌شدت طرفدارانه و جانب‌دارانه‌اند. بنابراین، فرزند من جایگاه خاصی نزد من دارد و فرزند هیچ‌کس دیگری برای من آن‌قدر عزیز نیست و ظاهراً این [احساس من نسبت به فرزندم] به‌هیچ‌وجه ناروا نیست. اما ظاهراً [این احساس] با ارزش «مستقل از ‌فاعل» و [اصل] بی‌طرفی [که از جایگاه خاصی در فایده‌گرایی برخوردار است] ناسازگار است، [زیرا] فایده‌گرایی از ما می‌خواهد خیر را به‌طور بی‌طرفانه [بگسترانیم و] بیشینه سازیم... توجه خاص من به فرزندانم بخشی از [وظیفه و] نقش مادری‌ام است و یقیناً [وظیفه و] نقش مادری با اخلاق ناسازگار نیست... ظاهراً فایده‌گرایی به این روابط نزدیک، مانند دوستی و عشق فقط نگاهی ابزاری [برای بیشینه‌سازی خیر] دارد.»
ازسوی‌دیگر، پاره‌ای از فیلسوفان اخلاق، که بر ارزش‌های «وابسته به فاعل»، مانند عشق و توجه خاص به خانواده، نزدیکان و عزیزان، تأکید می‌کنند، به‌شدت مخالف نظریه‌هایی هستند که برای خدمت به خلق آدمی را از دوست‌داشتن نخستین حلقه دورش باز می‌دارند. این منتقدان همگی بر این باورند که فایده‌گرایی با دوستی و روابط شخصی دیگری که ذاتاً جانب‌دارانه‌اند ناسازگار است و در این میان جانب عشق و دوستی را می‌گیرند. لب ‌لباب و جان کلام نقد نگرش‌های اخلاقی‌ای که بر ارزش‌های «وابسته به فاعل»، مانند عشق و دوستی، تأکید می‌کنند بر نگرش‌های اخلاقی‌ای که بر ارزش‌های «مستقل از فاعل»، مانند بیشینه‌سازی خیر کلی برای جهانیان، تأکید می‌کنند، این سه مورد است:
نگرش‌هایی که بر ارزش‌های «مستقل از فاعل» تأکید می‌کنند:
1. از فاعل اخلاقی می‌خواهند با دوستان خود فقط به‌‌عنوان وسیله‌ای برای بیشینه‌سازی ارزش‌های «مستقل‌ ‌از‌ ‌فاعل» مانند خوش‌حالی همگان رفتار کنند؛
2. از فاعل اخلاقی می‌خواهند روابط دوستانه‌اش را برطبق قواعد و ملاک‌های فایده‌گرایانه/پیامدگرایانه مانند خوش‌حالی همگان تنظیم کنند؛ و/یا
3. نگاهی ابزاری به دوستی داشته باشند و آن را فقط ابزاری بدانند برای بیشینه‌سازی خیر همگان.
بنابراین، همان‌طور که جولیا درایور می‌گوید: «برطبق این تصویر خام [و نادرست] یک فاعل اخلاقی پیامدگرا همواره آگاهانه برای بیشینه‌سازی خیر عمل می‌کند و این [کار] با فی‌نفسه هدف دانستن یک دوست و رفتار با او برطبق این تصور [یعنی فی‌نفسه هدف دانستن او] ناسازگار است.» پاسخ این پرسش را با نقل قولی از نیرا بَدوار (که در پرسشتان به او اشاره کردید) تمام می‌کنم: «یک فاعل پیامدگرا ملزم است روابط دوستانه‌اش را ـ‌همچون تمامی ارزش‌های دیگر [زندگی]اش‌ـ به‌عنوان وسیله‌ای برای [تحقق] خیر بهینه توجیه کند. درنتیجه، برطبق این نگرش اخلاقیِ غیرشخصی، واضح است که روابط دوستانه برای او فقط می‌توانند ارزشی ابزاری داشته باشند و این بدان معناست که تعهدهای اخلاقی او از لحاظ روان‌شناختی نمی‌توانند با نحوۀ رفتار و انگیزه‌های روابط دوستانه‌ای که به‌خودیِ‌خود هدف‌اند سازگار باشند.» در فایده‌گرایی دل‌بستگی‌های عاطفی ما به دیگران و روابط عاشقانه و دوستانه ما هیچ جایی ندارند. این نگرش آن‌قدر پرخواسته است که آدمی را از دوست‌داشتن دوستان و نزدیکانش نیز باز می‌دارد و تیشه به ریشه دل‌دادگی می‌زند و بهای بیشینه‌سازی سود بیشترِ آدمیان، در آن، کمینه‌سازی و نادیده‌گرفتن ارزش تک‌تک آدمیان، به‌ویژه گروه‌های اندک‌شمار آیینی، ژادی، نژادی و... است. «فایده‌گرایی»، پس از نقدهای «جان رالز»، «رابرت نُزیک»، «برنرد ویلیمز» و دیگران، تاکنون، بارها تصحیح شده است و امروزه بیشترِ فیلسوفان اخلاق آن را «پیامدگرایی» می‌نامند زیرا شُمار بسیار کمی از آنها نگرش «فایده‌گرایان کلاسیک» را می‌پذیرند. «فایده‌گرایی کلاسیک» بیش از اندازه «دیگری‌گرایانه» و «پرمطالبه» است (نه «خودگرایانه»)؛ حقوق و آزادی‌های بنیادین آدمی را زیر پا می‌نهد؛ نقص وسیله را به سوزن هدف رفو می‌کند؛ فردیت را به بها(نه)ی جمعیت نادیده می‌گیرد و مَحمِل مُهمَلی برای «آزادی‌گرایی» است. به همین دلیل، «فایده‌گرایان مدرن» کوشیده‌اند، با ترفندهایی، «فایده‌گرایی» را از گزند این نقدها برهانند و تا آنجا که می‌توانند آن را به «داوری‌های جااُفتاده اخلاقی» ما نزدیک کنند. من در کتابی که به‌زودی در «نشر نگاه معاصر» به زیور طبع آراسته می‌شود، به‌تفصیل، دربارۀ این مسئله سخن گفته‌ام.

آیا فردی که عشق‌ورزی می‌کند می‌تواند برای خودش حق/حقوقی نسبت به معشوقش قائل باشد یا خیر؟ ازسوی‌دیگر وظیفه/وظایفی برای او نسبت به معشوقش متصور است یا خیر؟ آیا عشق‌ورزی تابع قواعد و ضوابط اخلاقی است یا خیر؟ به عبارت دقیق‌تر آنچه اخلاق از رابطه عاشقانه یا طرفین ارتباط مطالبه می‌کند چیست؟
به صرف عاشقی نه! «وظیفه» و «حق» هنگامی آغاز می‌شوند که آن دو از طریق «قرارداد» رابطه‌ای را آغاز کنند. آن‌وقت آن قرارداد است که «وظیفه» و «حق» طرفین را نسبت به یکدیگر روشن می‌کند. البته آن قرارداد باید همه شروط یک قرارداد موثق را داشته باشد؛ یعنی طرفین در هنگام «رضایت» و «توافق»، در حالت «هوشیاری کامل» باشند، به «سن قانونی» رسیده باشند، «شناخت لازم» از طرف مقابل داشته باشند، «تحت تأثیر» «احساسات و هیجانات زودگذر» نباشند، «تحت فشار» «قوه قهریه بیرونی» نباشند و... . البته، شوربختانه، گاهی این حقوق و وظایف با هم ناسازگار می‌شوند و همین نکته است که ملال‌های ناشی از عاشقی را رقم زده است. مثلاً فرض کنید «الف» و «ب» با رعایت تمام شروط فوق‌الذکر با یکدیگر پیمان می‌بندند اما پس از مدتی احساس «الف» به سردی می‌گراید و احساس «ب» نه. این یکی از شوم‌ترین دوراهی‌های تراژیک زندگی است. «الف» بنا بر فضیلتی به نام «خودآیینی» مجاز به ترک رابطه است اما بنا بر فضیلتی دیگر به نام «وفاداری» مجاز به ترک رابطه نیست. کار فیلسوف اخلاق ارائۀ راه‌حل برای این دوراهی‌های شوم زندگی و تحمل‌پذیرتر کردن آن است؛ وگرنه صرف توصیه به خوب بودن که از هرکسی بر می‌آید. فیلسوف اخلاق باید نرم‌افزار‌های دردزا و لذت‌زدا را در ذهن آدمی غیرفعال کند و به‌جایشان نرم‌افزارهای دردزدا و لذت‌زا را نصب کند.

*دانشجوی مقطع دکتری در رشته الهیات، گرایش ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده علوم و تحقیقات تهران