موسیقی و عرفان

PDF چاپ نامه الکترونیک

موسیقی و عرفان

سيدسلمان صفوی*


نسبت و رابطۀ بین موسیقی و تصوف از منظر آنتولوژیک، اپیستمولوژیک و فونکشنال در این مقاله بررسی و تحلیل می‌شود. از جنبۀ آنتولوژیک، «موسیقی  عرفانی» تجلی  جمال و نغمۀ الهی است كه در عالم ناسوت بنا به مرتبۀ نفس و یقین موسیقی دان و نوازنده ظهور مي‌‌يابد. موسیقی و عرفان از منظر اپيستمولوژيك نوعي از هستی (Existence) به معنای عرفانی  است (یعنی جنبه ظلّی دارند) و هر دو روشی براي وصول به مبدأ اعلی به شمار می روند. بدین معنا که موسیقی  علاوه‌بر اینکه گونه ای از تجلی اسماءالهی است از طريق «موسیقی  عرفانی» امكان دست يابی به عالم ملکوت و لاهوت نیز فراهم می‌شود. اين جنبۀ تركيبی و نزديكی موسیقی  و عرفان است و حاصل همراهی آنها «بيداری»(Awareness) است. «بيداری»، معرفت، «آرامش» و «زیبایی» چهار جزء‌ تفكيك‌ناپذير «موسيقی عرفانی» است. «موسیقی عرفانی» یکی از کلیدهای دست یابی به حقیقت الهی است. البته از منظر عارفان و صوفیان آن‌گونه از موسیقی که اسباب غفلت، جهل و گناه شود، مذموم و مطرود است و جایز نیست.
***
مقدمه
تاریخ فرهنگ انسان گواه است که در عموم ادیان، موسیقی از ابتداي تاريخ بشر به‌عنوان بخشی از ارتباط با حق و عبادت وجود داشته؛‌ اعم از اديان ابراهیمی و ادياني همانند شينتو، دائـو و بودايی1  و به‌طورکلی هیچ جامعۀ عاری از موسیقی وجود نداشته است. آیت الله سید علی خامنه ای رهبر ایران راجع به موسیقی اصیل معتقد است که: «هنر موسیقی ، تلفيقي از دانش، انديشه و فطرت خداداد است که مظهر فطرت خدادادی در درجۀ اول، حنجره انسان‌ها و در درجۀ دوم سازهاست که به دست انسان‌ها ساخته شده است.
پس می‌بينيد که پايه، پايۀ الاهی  است. حال اگر در اين زمينه به سراغ سروده های مولوی بروم و بگويم موسیقی، انعکاس صدای افلاک است و آن را به عالم عرفانی  مورد اشارۀ او وصل کنيم، از واقعيات به (عالم) تخيلات نقب زده‌ام. زيرا گفته‌های او در اين خصوص، شبيه خيال است و طبعاً مفهوم ديگري خواهد داشت».2  مثلا سمفونی شماره پنج بتهوون و سمفونی شماره شش چایکوفسکی مقبول اغلب خداجویان عالم است.
اما «موسیقی عرفانی» گونه ای عمیق و معنوی از موسیقی است که همراه با معرفت الهی و زیبایی است و راه عبادت و سلوک الی الله را هموار می کند. جلال‌‌الدین رومی در مثنوی سروده است:
خشک سيمي، خشک چوبی، خشک پوست
از کــــجا مــــی آیــد ایـن آواز دوست
«نشانه های موسیقی در تمدن اسلامی، حالتی عمیق از صدای دوست تلقی می شده؛ این حقیقتی است که با وسیله ای بی جان، معجزۀ عمیق وجود را سامان می دهد و با کنار هم گذاشتن نت ها و صداها، درک عمیقی از احساس و تلطیف روح به‌دست می آید».3 در تصوف اسلامی حتی افرادی از قبیل غزالی و کاشانی احكام عبادي براي «سماع» وضع كرده اند. عموم مذاهب اعم از شيعـه، سنّي و اهل تصوف همچون مولویه، نقشبنديه،‌ قادريه،‌ خاکساریه، صفویه و... «سماع» را به‌عنوان بخشي از سير و سلوك ديني وَ«موسیقی  عرفانی » را جزء آداب و سنن سلوک دانسته‌اند و موسیقی را یکی  از تکنیک های وصول به حق می دانند. روزبهان بقلی شیرازی در رسالۀ «القدس» انواع «سماع» و معنای «موسیقی عرفانی» را تبیین کرده است.4
بزرگان ادبیات و عرفان ایران و اسلام نظیر جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر، غزالی، عین القضاة همدانی، شیخ نجم الدین کبری، عطار نیشابوری، روزبهان بقلی، شمس تبریزی، مولانا جلال الدین رومی، فخرالدین عراقی، دهلوی، شیخ صفی الدین اردبیلی، محمود شبستری، لاهیجی، شاه نعمت الله ولـی همگی اهل «سماع» یا «موسیقی عرفانی»بوده اند.از اين جنبه مي‌توان تصریح کرد که هیچ ديني وجود ندارد كه در طريقت خود، گونه ای از موسیقی  را نداشته باشد. حتي مذاهبي كه با موسیقی برخوردی خشك و رسمی دارند،‌ به نحوی از موسیقی بهره می گیرند. از منظر صوفیان آن نوع از موسیقی که اسباب غفلت، جهل و گناه شود، مذموم و مطرود است و جایز نیست. در این مقاله نسبت موسیقی و تصوف اسلامی بررسی و تحلیل می‌شود.

موسیقی عرفانی از منظر پیشینی(A Priori)  و پسینی(A Posteriori)
«موسیقی  عرفانی» را می‌توان از دو جهت بررسي کرد: اولاً بين دو نگاه پيشينی و پسينی قائل به تمایز است. ثانیاً بين دو نگاه آنتولوژيك و اپيستمولوژيك تمايز مي‌گذارد. نتیجه نگرش به قضیه از نوع پيشينی این است كه علاوه‌بر امكان وجود «موسیقی  عرفانی»، موسیقی  بالذات ‌در تناظر جدّی و واقعی با عرفان قرار دارد؛ هم از منظر وجودشناسی و هم از حيث معرفتی، تولِرانس و هارمونی.  به تاریخ هنر نیز از جهت پسينی مي‌توان نگریست.
بدون ‌شك يكی از گونه های موسیقی ‌ كه در فرهنگ و تمدن جهانی و بالاخص ايرانی بروز یافته،‌ «موسیقی عرفانی» است که به ويژه در طريقت‌هاي عرفانی همچون مولویه، خاكساريه، نقشبندیه، قادریه و صفویه در ايران، ترکیه، بالکان، آسیای میانه، قفقاز و شمال آفريقا به نحو پسينی در تاريخ هنر مشاهده شده و تكامل يافته است و همواره نوعي ارتباط متقابل بين موسیقی  و عرفان وجود داشته است. برای مثال اين ارتباط متقابل در «سماع»، به صورت تأثير موسیقی  در ايجاد وَجد مشهود است.

موسیقی عرفانی از منظر آنتولوژیک و اپیستولوژیک
از منظر آنتولوژيك، نخستین سؤال دربارۀ چیستی عرفان است. در حوزۀ عرفان نظري، تجلی  حضرت حق در وجود سالك، او را عارف مي‌سازد. عرفان، چگونگي تجلی  حضرت حق در وجود آدمی و تبیین اين مسئله  است كه «فنای فی الله» و «بقای بالله» چگونه صورت مي‌گيرد.
«موسیقی  عرفانی» چيست؟‌ از جنبۀ آنتولوژیک، «موسیقی  عرفانی» تجلی  جمال و نغمه های الاهی  است كه در عالم ناسوت مجال ظهور مي‌‌يابد. لیکن موسیقی و عرفان از منظر اپيستمولوژيك، هم نوعي از هستی (Existence) به معناي عرفانی‌اند(یعنی جنبه ظلی دارند) و هم به‌عنوان روش‌هايی برای وصول به مبداء اعلي به‌شمار می روند. بدین معنا علاوه‌بر اینکه موسیقی گونه ای از تجلی  هستی  الاهی  است، از طريق «موسیقی  عرفانی» امكان دست يابی به لاهوت فراهم می‌شود. اين جنبۀ تركيبی و نزديكی موسیقی  و عرفان است. لذا حاصل همراهی آنها «بیداری» (Awareness) است. «بیداری»، معرفت، «آرامش» و «زیبایی» چهار جزء‌ تفكيك‌ناپذير «موسیقی  عرفانی »اند. اساس «موسیقی عرفانی» در چارچوب چگونگي تجلی  لاهوت در ناسوت و چگونگي لاهوتی شدن ناسوت است.
«موسیقی عرفانی» شبیه سنجش نسبت طبيعت با كلام الاهی و يا نسبت طبيعت و مراتب وجود است. از منظر عرفانی، عارف همواره با تجلیات مختلف حضرت محبوب مواجه می شود كه گاه در قالب كلمات،‌ زماني در قالب اصوات و گاهی در قالب حركات است. لذا موسیقی في‌حدذاته امری الاهی است. «موسیقی عرفانی» گونه‌ای خاصّ از موسیقی است كه در آن موسیقی و عرفان، هم از حيث هستی‌شناختی و هم از جنبۀ معرفت‌شناختی با يكديگر تلاقي مي‌كنند و به‌نوعی تجلی حضرت محبوب است. ازدیگرسو با کمک «موسیقی  عرفانی»، ارتباط و وصول به حضرت حق ممكن می شود. اين نظریه بسيار حائز اهميت است و بايد بيشتر به آن‌ پرداخته شود.
حقيقت، واحد است‌ اما تجلیات آن متفاوت است. جمال حق وقتی در قالب حركت ظهور مي‌يابد، «سماع» نام مي‌گيرد. این حقيقت وقتي در قالب نغمه و صوت تجلی مي‌يابد، «موسیقی » خوانده می‌شود. به تعبير ديگر موسیقی  یکی از راه هایی است كه توسط آن مي‌توان به حق رسید. لذا اين جلوه‌ها، راه های وصول به حقيقت اند. موسیقی  و صوت یکی از اصيل‌ترين راه های وصول به خداوند است. «موسیقی عرفانی» یکی از بهترين شاخصه‌های رسيدن انسان به حقيقت است که بخش مهمي از آن «كشف» است. البته موسیقی دارای سير تشكیکی است. از‌يك‌سو چنان است كه جز با طهارت نفس و تخلیۀ نفس از رذایل نمي‌توان به آن وارد شد و ازدیگرسو می تواند انسان را به اسفل‌السافلين برساند.
در اندیشۀ عرفانی، حقيقت، وجودی ظلی است‌؛ یعنی   تابعی از وجود حق است و به همين جهت غني نيست بلكه ممكن و فقير است و واجب نيست. به اين تعبير خودِ حقيقت نيست، البته اگر تجلی‌های حضرت حق تلقی شود، که بدین معنا چنين است، البته با ذكر اين نكته كه اين حقايق تشكیکی‌اند. حقيقتِ وجودی،‌ یعنی وقتی اشياء تحقق خارجی یا عینی می‌يابند.

تفاوت نگاه ملاصدرا و عرفا
در نگاه صدرايي به موسیقی،‌ مي‌توان آن را مرتبه‌ای از مراتب هستی  شمرد. اما تجلی موسیقی در نگاه عرفانی است که معنا مي‌يابد. آیا موسیقی حكايت از موضوعی مي‌كند يا بالفطره اصالت دارد؟ اين موضوع، بحث مهمي در فلسفۀ هنر است كه آيا هنر حاكي از چيزي است يا به‌خودی‌خود اصيل است؟ موضع فلسفۀ صدرايي در قبال اين پرسش این است كه هنرها و بالتبع موسیقی، بالاصاله نوعي از هستی و مرتبه‌ای از مراتب آن هستند، اما در حوزۀ تفكر عرفانی  که صِرفاً یک وجود است و مابقی نمود است؛ عرفا عالم ممکنات را ظلی  و تجلی  می‌بينند و سخنی از انواع مراتب وجود نيست. «موسیقی عرفانی» نيز ظلی   و در حكم جلوه ای از جلوه های حضرت حق است.
در این موضوع دو بحث مطرح می شود:‌ بحث مكاشفه و بحث تجلی. در موسیقی نیز مكاشفه هست و در آن چگونگی پيدايی موسیقی و نسبت موسیقی و موسیقیدان و مراتب حس، مورد بحث قرار مي‌گيرد. برای مثال مراتب حس به نسبت قلبي و وجودي موسیقی ‌دان بستگی دارد. هر چه قلب موسیقی ‌دان منوّرتر و شفاف‌تر باشد، موسیقی صادره از چنین قلبی نیز نورانيت بيشتري دارد و هر چه وجود او نازل ‌تر باشد، سطح موسیقی پایین ‌تری دارد. موسیقی ملکوتی یا مادی و شهوانی، همگی جلوه های مراتب نفس و درجات یقین هنرمندند. براساس قرآن حکیم، در عرفان اسلامی یکی از تقسیمات نفس سه مرتبه «نفس اماره»، «نفس لوامه» و «نفس مطمئنه» است و یقین نیز دارای سه مرتبه است. که عبارت‌اند از: «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» است. این تقسیمات نفس و یقین را حضرت مولانا با استادی تامّ در قالب نظم و حکایت های کوتاه در دفتر اول5  و دوم مثنوی معنوی سروده که ساختار دفتر دوم مثنوی برای نخستین بار توسط خانم مهوش السادات علوی تبیین هرمنیوتیکی با رویکرد سینوپتیکال شده است.(Alavi, Mahvash Sadat, Decrypting Rumi’sMathnawi, London, 2016). روزبهان بقلی در فصل هفتم رساله «القـدس» تبیین قابل توجهی از انواع رابطۀ موسیقی با قلب و روح انسان ارائه کرده است.
خدمت تصوف به موسیقی اصیـل‌
موسیقی در دوره‌هاي گوناگون تاريخ بشري كاربردهای مختلفی براي هر قوم و قبيله‌ و هر یک از جوامع بشري داشته است. در جهان اسلام نيز «موسیقی عرفانی» از زمان ظهور و رشد تصوف، گسترش يافت. بدین معنا باید پذيرفت كه تصوف به رشد و گسترش «موسیقی  معنوی» كمك كرده است. البته باید تأكيد کرد كه موسیقی و جنبۀ عرفانی آن مربوط به ظهور اسلام نمی‌شود. از زمان حضرت آدم(علیه السلام) تا حضرت خاتم(صلوات الله علیه) و تا قيامت كبرا،‌ نسبت موسیقی و عرفان وجود داشته‌ و خواهد داشت. موسیقی  و عرفان همواره ارتباط تنگاتنگ داشته‌اند و در تمام اديان از ادیان موجود در شرق تا اديان ابراهيمي، «موسیقی  عرفانی » يا به‌نحو عام‌تر «موسیقی  معنوي» يا «موسیقی  نيايشي» وجود داشته است.
در چارچوب فرهنگ اسلامي، «موسیقی  عرفانی» از آغاز وجود داشته است. برای مثال در تاریخ اسلام می خوانیم در مراسم ازدواج حضرت فاطمه(س) دف زده‌اند و از نوعی موسیقی  استفاده كرده‌اند. بعدها نیز با تشكيل انواع صنف‌هاي علمي-اجتماعي در فرهنگ و تمدن اسلامي، از قبیل صنف فقها، محدثين، فلاسفه، متكلمين،‌ مفسرين و مورخين، در این بستر تاریخی در فرهنگ اجتماعی مسلمین، یک صنف اجتماعي با عنوان نهادهاي معنويت‌گرايان محض تشكيل شده كه از آنها با عنوان «عرفا» يا «اهل تصوف»ياد می‌شود. ازآنجاكه اولويت اصلي «عرفا»، معنويت محض و عرفان است و جنبۀ حقيقت و طريقت دين برای آنها اولويت دارد و به شريعت نیز در اين راستا مي‌نگرند، موسیقی براي آنها اهميت افزون‌تری مي‌يابد و «اهل تصوف» ارتباط وثيق‌تري با موسیقی می‌يابند. یعنی هم جنبه‌های زيباشناختي موسیقی  براي آنها اهميت دارد،‌ هم جنبه تجلیات آن و نحوه گفتمان بين اصوات و رفتار و قلب به آنها كمك مي‌كند سلوك به نحو آسان‌تری صورت گيرد.
برخي مي‌گویند ادعيه، بهترين موسیقی  است. بدون شک در ادعیه نیز نوعی موسیقی الاهی موج می‌زند، اما بايد خاطرنشان كرد كه موسیقی  با اين‌گونه امور در تضاد و تناقض نيست. ادعيه و سوره‌های قرآن حکیم نوعی موسیقی  الهی و تجلی هنری حضرت حق  به‌شمار می روند، اما همۀ اين امور شریف و قدسی، موسیقی  نيست. موسیقی انواع گوناگون دارد. جزء‌ سي‌ام قرآن حکیم، «موسیقی  الهی» در مرتبه بسیار برجسته است.‌ موسیقی كيهانی و موسیقی ادعيۀ برآمده از قلب مبارك معصومین(علیهم السلام) نیز از گونه های دیگر موسیقی به‌شمار می روند. موسیقی‌های ديگری هم هست كه برآمده از دل و جان هنرمندان اهل معرفت است.
با تشكيل تصوف به دليل اولويت آن و جنبه جمال‌شناسي و جنبه كمكي كه در حالت وَجد صوفیان داشت، «موسیقی  عرفانی» به‌تدریج قوّت و قدرت بيشتری گرفت. بدین معنا عرفان نقش مهمي در حفظ و ارتقای موسیقی  ایفا کرد. «موسیقی  نيايشی» همواره در تعالی سالكان نقش مؤثر داشته،‌ اما در حوزۀ اجتماعي، عرفان نقش مهم‌تری در استمرار حيات موسیقی  در يك جامعه ديني ایفا کرده است. بنابراين «عرفا» و طرایق معتبر عرفانی با زنده نگه داشتن و ارتقای موسیقی، حقِّ بزرگی بر موسیقی دانان دارند.
اسلام در شرايط فقرِ فرهنگي جزیرةالعرب ظهور كرد و طبيعتاً به دليل اين شرايط در تجلی  اوليۀ‌ اسلام مجال بروز تجلیات هنری اندک بود، اما به‌مرور هنر تحت تأثیر محتوای هنر قدسی کلام الله (قرآن حکیم) نقش مهمی در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی یافت. آيات قرآن حكيم، مملو از نغمه‌های موسيقايی است. اهمیت هنر در دوره‌های مختلف درخشان تمدن اسلامي آشكار است. در آثار معماری اسلامی، تجلیات هنری فراوان به‌چشم می‌خورد. در قرن چهارم هجری قمری كه دوران اوج و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامي بود، همۀ طبقات علوم اسلامي به‌طور مشخص و متمايز مدون شدند. در این دوره علومی از قبیل ادبيات عرب، عرفان، فقه و كلام به طرز دقيق گردآوری شدند. برخي از علمای اسلام سعی كردند براي موسیقی  نيز اصول و قوانین مشخصی تصويب كنند و اين امر قطع نظر از گرايش‌های عرفانی آنها صورت گرفت، زيرا گرايش‌های عرفانی از قبل وجود داشت. لذا در اين دوره اصول موسیقی  اسلامي نیز مدوّن ‌شد. نقش مؤثر ایران در این برنامه از اهميت خاصی برخوردار است و نمی‌توان آن را با ساير ممالك اسلامي مقایسه کرد. دليل آن هم وجود موسیقی دانان برجستۀ ایرانی در قرن دوم هجری همچون اسحاق موصلی، مؤلف «النغم والایقاع»، ابن خردادبه مؤلف «الادب والسماع»، ابوالعباس سرخسی مؤلف «الموسیقی الکبیر»، ابوبکر اهوازی مؤلف «فی الجهل الموسیقی» و ابوالفرج اصفهانی(۲۸۶ ه.ق.) مؤلف «الاغانی»، زکریای رازی، فارابی(۳۳۹ ه.ق.) مؤلف «الموسیقی»، خواجه نصیرالدین طوسی، صفی الدین ارموی(۶۵۶ ه.ق.) مؤلف دو کتاب «شوقیه در خواص موسیقی» و «ادوار» دربارۀ دستگاه‌های موسیقی است.(علیرضا هاشمی، سیر تاریخی موسیقی در ایران بعد از اسلام، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، تهران)
عرفایی نظیر هجویری، غزالی، قشیری، روزبهان بقلی شیرازی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین رومي، شیخ صفی الدین اردبیلی، شاه نعمت الله ولی و عزالدین کاشانی نیز نسبت موسیقی  را با سلوک و وجود بيان نمودند. هجویری در «کشف المحجوب» می نویسد: «هر که گوید مرا به الحان و اصوات و مزامیر خوش نیست یا دروغ می گوید، یا نفاق می کند، یا حس ندارد و از شمار جمله مردمان بیرون است.» برخی از عرفا نظیر مولانا جلال الدین رومی، شیخ صفی الدین اردبیلی و بقلی شیرازی معتقدند «موسیقی عرفانی» نغمه ای الهی است که گوش برون توان فهم آن را ندارد و دلی که به نور حق منوّر است با آن مأنوس است، اما کسی که ذوق موسیقایی ندارد از معرفت و دیدن جمال الهی محروم است. کسانی که موسیقی را مطلقاً انکار می کنند، دچار کج فهمی دینی اند و خداشناسی آنها در بخش جمال شناسی و اسماء الهی ضعیف است و در حقیقت از فهم جنبه های جمال شناسی الهی محروم اند.6
موسیقی، منتهی اليه خلقت است كه اسرافيل به فرمان الهی در صـور خویش مي‌دمد. يقين بدانيد كه دميدن اسرافيل در صـور با صدای گوش خراش نيست. نفخ صـور بايد چندان زيبا و دل انگیز باشد كه در روز حشر عموم موجودات را به شكلي عاشقانه بار دیگر زنده كند. در آغاز آفرینش نيز چنين بوده است. متصوفه اهل حق معتقدند خداوند به‌وسيلۀ موسیقی دلنواز تنبور، روح را دچار غفلت نموده و در بدن متجسد كرده است.
در قيامت كبرا دو اتفاق عظیم رخ مي‌دهد: ازسويي متلاشي شدن جهان و ازديگرسو احيا و زنده شدن روی می دهد. از منظر ذوقي از يك جهت مستی كامل و فنای كامل هستی  ظلی و ازدیگرسو احيای مجدّد انجام می پذیرد. همانند تجلی خداوند بر كوه طور كه آن كوه را متلاشي کرد. اين تجلی در قيامت كبرا از طريق صوت یعنی  موسیقی  صورت مي‌گيرد‌. بدین معنا که در قیامت کبرا، موسیقی  يك بار سبب می‌شود از شدت عظمت آن جهان به كلی از خود بي‌خود ‌شود و ازسویی بار دیگر هويت ظلی آن احيا می‌شود تا نسبتش را با مبداء اعلي و وجود اعلي بيان کرده، جايگاه آن را در هستی  لاهوتی و آخرالزمانی معين كند. از این منظر در قیامت کبرا، موسیقی نقش كليدی دارد.
نسبت کلام و آوا در موسیقی عرفانی
«موسیقی عرفانی» بيشتر متأثر از كلام است يا آوا؟ برای مثال همان طوركه برخي از عرفا در «سماع» خویش اشعاري را بر زبان مي‌آورند، در اين گونه از«موسیقی  عرفانی» ارجحيت با كلام است یا آوا؟ هر طرح و رنگي محتواي خاص خود را دارد. قائل شدن به تمایز جدّی و خشک بین موسیقی  كلامي و آوايي به گونه‌اي ناهمگوني می انجامد. امری كه در دوران جديد به دليل تفوّقِ كميّت مشهود است. اما در گذشته كه اين اتفاق از طريق سلوك بوده و اين انطباق وجود نداشته است. نسبت بين كلام و آوا در «موسیقی  عرفانی» حتي از جهت فواصل بايد رعايت شود. زیرا فواصل، يك نسبت است و نسبت به دليل تجلی و مراتب وجودی‌، تأثيرات خاص خود را داراست. بدین معنا که تعابیر چهارگاه،‌ سه‌گاه، پنج‌گاه يا ماهور، صِرفاً لفظ نيست،‌ بلكه نسبت‌هايی است كه از نظر وجود تعريف خاص خود را دارد و هر معني و هر مفهوم تابع آن است و اثرات خاصّی خود را دارا است. بدین معنا که موسیقی بايد در نسبت با حقيقت قرار گيرد‌ و اين نسبت اگر عالمانه و وجودی باشد، براساس مراتب تأثيرات خود را خواهد داشت؛ خواه عرفانی باشد يا نباشد. عرفان، سبب تنزیه موسیقی می‌شود و این امر نه تنها در موسیقی، كه در ساير هنرها از قبیل مجسمه‌سازی، نگارگری، نقاشي،‌ طراحی اسليمی و... نیز صادق است. گویی مفاهيمی كه در عالم مجردات مكاشفه شده‌اند، به تصوير درمي‌آيند. در موسیقی نيز چنين است؛ از فواصل طبيعي ماهور، به سمت شور حركت می‌شود، از آنجا به نوا و راست‌پنجگاه مي‌رود و در نهايت به حدّی مجرّد می‌شود كه مابه‌ازای خارجی براي آن یافت نمی شود. گویی وقتی آن موسیقی به گوش می رسد، ابتداي خلقت متصور می‌شود. بدین ترتیب موسیقی، با انتقال انسان به وَرای واقعيت های مادّي و زمانی و مكانی، او را به سمت حقيقت ازلی‌ هدايت می‌كند. اين تجريد و تنزيه در طبقه‌بندي موسیقی به «موسیقی عرفانی» و یا ساير انواع موسیقی‌ها اصالت دارد وگرنه طبقه‌بندی‌ها ارزشي نخواهند داشت و صِرفاً لفظي خواهند بود. لذا همان‌طور كه موسیقی به‌عنوان مراتب وجود تبیین می‌شود، مراتب طبقه‌بندی‌ موسیقی را نیز بايد در آن مراتب جستجو کرد و دریافت كه در نسبت با حق، چه جايگاهی دارند. همانند قرآن حکیم كه حقيقت آن دارای مراتبي است و نازل ترين مرتبۀ‌ آن همان لفظ آيات است كه در مصحف می خوانیم. تجلیات عرفانی موسیقی يا هر هنر ديني نيز بايد منزه‌تر شود و حتي‌الامكان ماده از آن حذف شود و به تعبير افلاطونی، به قالب مثالی‌اش نزديك شود تا به عالم ملكوت نزديك شود. زمانی كه جرميت آن حذف شد و رنگ‌های مختلف از آن گرفته شد خودبه‌خود قابليت تأثير می یابد.7

حلقۀ رابطه موسیقی با حکمت و تصوف
حكما و فلاسفه اسلامي موسیقی را جزء رياضيات دسته‌بندی كرده‌اند. ازسوی‌ديگر عرفان، امری متافيزیکی است. چگونه می‌‌توان بين اين دو قلمرو به‌ظاهر متمايز، پلـی يافت؟‌ حلقۀ رابط بين این دو كجاست؟ در اين بخش اختلاف شديدی بين عرفا و فلاسفه وجود دارد كه موسیقی  به کدام یک از علوم مرتبط است؟ فلاسفه موسیقی را جزء رياضيات قرار داده اند. برای مثال موسیقی را به تعداد نغمات تقسيم مي‌كنند. وقتي عدد شد، تبديل به رياضيات می‌شود. برخي از محققين معاصر نيز به اين دليل كه موسیقی با فركانس سنجيده می‌شود، آن را جزء علوم رياضي تقسيم‌بندی مي‌كنند. اما عرفا با اين تقسيم‌بندی مخالف‌اند. برای مثال ابن‌طرقه در كتاب خویش این نظریه را نقد کرده و می گوید: اگر موسیقی  عدد است، ‌چرا كيفيت انسان را تغيير مي‌دهد؟ اين اختلاف تاكنون مرتفع نشده است. زيرا عرفا معتقدند موسیقی به دليل آنکه در انسان قبض و بسط ایجاد می‌کند،‌ نمي‌تواند كمّی باشد،‌ بلكه كيفی است و در عرفان باید راجع به آن بحث و بررسی شود. افرادی نظیر فارابي و ابن سینا نیز دربارۀ موسیقی، به‌عنوان شاخه‌ای از رياضيات بحث کرده اند، درحالی‌كه عرفا اين تقسيم‌بندی را نمی پذیرند. ازسوی‌دیگر اين مسئله تاحدّی به جنبه‌های هستی‌شناختی و شناخت‌شناختی موسیقی بازمي‌گردد. قرار گرفتن موسیقی ذيل علوم رياضي به دليل نظم، هارموني، هماهنگي و وجود نسبت دقيق بين اجزای ریتم های موسيقايی است. اما تفاوت عرفان و فلسفه در اين است كه در عرفان، جنبه زيباشناختی از اهميت بيشتری برخوردار است. بدین معنا که در عرفان، هم جنبۀ جمالی مطرح است، هم جنبۀ جلالی و در اين بين جنبه جمالی اهميت والايی دارد. به‌علاوه جنبه‌های نظم، نسبت، هماهنگی و هارمونی در عرفان در كنار جنبه محاكاتی آثار هنری اهميت بسیار دارد. جنبۀ تجلی‌ نيز حائز اهمیت است. از این رو«موسیقی  نيايشی» يا «موسیقی معنوی»، جنبه‌های قدسی عرفان را برجسته مي‌سازد. بدین ترتیب موسیقی  در عرفان، جنبه قدسی،‌ تجلی و ديداری مي‌یابد و از اين حيث جزء «فلسفه استعلايي» قرار می‌گيرد.
تأويل‌گرايی بهترين روش فهم حقيقت و معرفت است. ریشه استدلال فلاسفه‌ای كه موسیقی  را با اعداد مرتبط می‌دانند، به «نظريه فيثاغوريان» بازمي‌گردد. از نظريه فيثاغوريان دو روایت موجود است. نظريه‌ای كه مدرنيست‌ها و به قول هايدگر، فيلسوفان پس از سقراط به آن گرايش پيدا كردند؛ آن بود كه هستی را به فوزيس/طبیعت و متافوزيس/ ماورای طبیعت تقسیم كردند. براين‌اساس سقراط در زمان بحران فلسفه ظهور یافت. اما قبل از آن نظريۀ ديگري حاكم بود و چیزهایی تحت عنوان طبيعت/فوزيس و ماورای طبیعت/متافوزيس مطرح نبود. هستی يك پارچه است؛ هستی ملكوت است و همه جا اوست. اين «او»/«هو» تجلیات و صورت‌های متفاوت دارد. بر‌اين‌اساس عدد در نظريۀ فيثاغورث را باید به‌مثابۀ انديشمندی پيشاسقراطي به گونه‌ای ديگر تعبير كرد،‌ یعنی به گونه‌ای كه تأويل‌گرايان مي‌فهمند. در اين نظريه عدد، رمزي و مقدس است. در نظريۀ فيثاغورثی عدد، به آن صورت كه سنت‌گرايان و تاويل‌گرايان درک می‌کنند، وجود كمّی ندارد، بلكه كيفی است. اما با تحريفی كه پس از آن صورت می‌گيرد و جنبه عقل جزيی حاكم می‌شود، عقل رباني ضعيف می‌شود و درنتيجه اين حالت ايجاد می‌شود. براين‌اساس ابن‌سينا نیز باید با همان فلسفه الاهی درک شود،‌ زيرا اصل تفكر او مطالبی است كه در نمط نهم «اشارات» آمده است. البته او نيز تحريف می‌شود و در دانشگا‌ه ها اشتباهاً نظر ابن‌سينا را مقابل اشراقيون و سهروردي قرار می‌دهند.
عرفان به دليل نگاه زيبايي‌شناسانه‌ و جمال‌نگرانه، به جنبۀ جمالی حضرت حق توجه دارد. بُعد زيباشناختی جهان برای عارفان حائز اهميت بسیار است. موسیقی  نيز از همين حيث در عرفان جايگاه بالايی يافته است. بنابراين مي‌توان بين نظريۀ عرفا و نظريه تأويلی فيثاغوريان كه اعداد را مقدس مي‌دانند، جمع كرد. اگر بخواهيم تفكیکی سخن بگویيم و مشائيون را چنان كه معرفي شده‌اند در نظر بگیريم،‌ به‌نظر می رسد موسیقی براساس تفكر عرفایی نظیرحضرت مولانا، نغمـه و آوای الاهی است. اين نغمه و آوای الهي، جنبه كيهانی دارد. نغمـه و آوا در سراسر هستی از عالم جبروت و ملکوت تا ناسوت وجود دارد. موسیقی در عالم در ناسوت نیز تنها شامل كرۀ زمین نمی شود بلكه در تمام عوالم عالم ناسوت وجود دارد و در سراسر اين عالم سريان و جريان دارد. «سَبـَّحَِ للهِ مَا فِي‌السَّمواتِ وَ مَا فِي‌ الاَرض». اين تسبيح خداوند براساس تفكر صدرايي، عشق است كه در تمام عالم سريان دارد وَ اين عشق، با نواي «قُدّوسٌ قُدّوسٌ يَارَبّ» است، همانند فاخته كه همواره «هُوهُو» مي‌گويد و با نواي موسيقايي در پي حضرت هُو و ارتباط با حق جَلَّ جَلالُه است.

موسیقی و خلسه
در مبحث وجد و شهود در «موسیقی  عرفانی»، به نظر می‌رسد کسی كه به حیطه «موسیقی  عرفانی» ورود می‌کند، به گونه‌ای وارد عالم خلسه می‌شود؛ عالمی که معنا و فحوای خاصي دارد و این ضرب آهنگ او را به خلسه می‌برد. «موسیقی  عرفانی» امری جهانی است و یکی از جنبه‌های «موسیقی عرفانی اسلامي»، «موسیقی معنوي و عرفانی» است. «موسیقی  معنوی» مشتمل بر چند گروه است: موسیقی‌دان خالق اين موسیقی،‌ نوازندگان و در نهايت شنوندگان این موسیقی که در فضای اين نغمه قرار می‌گيرند و ممكن است همراه با «سماع» باشد. موسیقی‌دانی كه موسیقی ‌او حاصل كشف و شهود است (اصولاً هنر، امری كشفی و مكاشفه‌ای است)، با خلق و ابتكار مواجه است. بدین معنا که مرحله آغازین تمرين و يادگيری مهارت هاست، اما آن هنر اصيل، نتيجه كشف و مكاشفه است كه سبب شكوفایی وجود می‌شود. اما نوازندگان و به‌ویژه نوازندگان «موسیقی عرفانی»، معمولاً با اعتقاد خاصي می نوازند و ساز خود را مقدس می شمارند. اين دسته از هنرمندان، زمان نوازندگی فارغ از امور غفلت‌زا هستند. البته اين حال، نیازمند مقدماتي است كه پس از حصول آن، فرد مذکور وارد خلسه ‌شده، دچار مستي می‌شود و بدین سان هر لحظه از اجرای موسیقی  او، با لحظه ديگر متفاوت است. گروه سوم مستمعین موسیقی هستند. موسیقی می تواند انقباضي یا انبساطي باشد. چنان‌که انسان با شنيدن اين گونه از موسیقی ‌ دچار شادي و وَجد و یا انقباض و گريه شود. اين حالات‌ با تمركز و تأمل حاصل می‌آید و در نهایت حالت وجد و انقباض پدید می آید.
موسیقی در زمان اجرا نیز دارای تأثيرات متفاوت است. موسیقی به دلیل انديشه و تفكر نهفته در آن،‌ مخاطب را در شأن هنر و خلاقیت قرار می‌دهد. شأني كه از شأن علم بسی برتر است. لذا شنونده موسیقی  نیز‌ می تواند دارای خلاقيت باشد. اين تفكر دو گونه است:‌ گاهی به تمركز و زمانی به حالات وجد و سماع منتهی می شود. در حالت اول غالباً اهل تفكر را جذب می‌كند و در حالت دوم بيشتر جاذب اهل عبادت و ستايش است. البته حالت دوم بيشتر رايج است، زيرا در اين حالت زودتر معنا را به مخاطب منتقل می‌كند. لذا به جهت زيبايی اين موسیقی و قدرت انتقال معانی مخاطبان بسیاری را جذب می‌كند.
«موسیقی عرفانی»، سماعِ حق است. سماع، ازحقّ، درحقّ و با حقّ است. اما اگر به خودپرستی و خودنمایی و توجه به غیرحق آلوده شود، به حقیقت راه نمی یابد و در سماع، شراب وصالِ حق را نمی نوشد.8 دَف و نـی، مهم ترین آلات موسیقی در مجلس سماع صوفیان است. دَف، سمبل «عالم کبیر» و نـی، سمبل «عالم صغیر»(انسان) است. در تصوف ایرانی، تنبور و انواع تار نیز رایج است. در دوره اخیر عبدالوهاب شهیدی، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری، حسام الدین سراج، افتخاری، جلال ذوالفنون، عندلیبی، حسین علیزاده و گروه های موسیقی محلی خراسان و کردستان و قوالی پاکستان و موسیقی دراویش شمال افریقا نقش مهمی در ترویج موسیقی عرفانی داشته اند.

فرجام سخن
«موسیقی عرفانی» حاصل تلفیق دو نوع  تجلی؛ یعنی «معرفت» و «روش» است که با خداشناسی، جمال الهی و مراتب نفس اهل موسیقی نسبت مستقیم دارد. اهل موسیقی شامل تئوریسین موسیقی، نوازنده یا گروه نوازندگان، شعر و شاعر، آوازخوان و مستمعین است. مراتب نفسِ هر یک از عوامل این گروه، در ساخت، اجرا، معرفت و تأثیر «موسیقی عرفانی» تأثیر مستقیم دارد. «موسیقی عرفانی» عامل آگاهی، بیداری، هوشیاری و فعالیت حواس باطنی جهت اتصال با عالم غیب است. «موسیقی عرفانی» یکی از کلیدهای اصلی دست یابی به حقیقت الهی است. آن‌گونه از موسیقی که اسباب غفلت و گناه شود، حرام است. کسانی که موسیقی را مطلقاً حرام می دانند، از فهم جنبه های جمالی حضرت حق و بُعد هنری دین عاجز و محروم اند.

* رييس آكادمي مطالعات ايرانی لندن
منابــع
بقلی شیرازی، روزبهان، رساله القدس، تهران، ۱۳۸۱. // -خامنه ای، سید علی، هنر از ديدگاه مقام معظم رهبري، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي،تهران، چاپ ششم، 1377. // - صفوی، سید سلمان، عرفان ثقلین، لندن، ۱۳۹۲. // -کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه، به کوشش جلال الدین همایی، نشر هما، تهران، ۱۳۶۷. // - مصاحبه با سلمان صفوی و ایرج نعیمایی، مجله آئینه خیال، شماره۸، فرهنگستان هنر، تهران، تیرماه ۱۳۸۷. // - هجویری، علی، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۸۹.
- Alavi, MahvashSadat, Decrypting Rumi’s Mathnawi, London, 2016. // - Lawrence E.Sullivan (Editor), Enchanting Powers: Music in the World's Religions (Religions of th World (Harvard)), 1997. // - Nasr, Seyyed Hossein, Islam and Music, in: Studies in Comparative Religion, Vol. 10, No. 1 (winter, 1976). // - Safavi, Seyed Ghahreman, The Structure of Rumi’s Mathnawi, London, 2006.
پي نوشت ها
1.Lawrence E. Sullivan (Editor), Enchanting Powers: Music in the World's Religions (Religions of th World (Harvard)), 1997.
2.هنر از ديدگاه مقام معظم رهبري، دفتر نشر و فرهنگ اسلامي،تهران، چاپ ششم، 1377. به نقل از:
http://www.asriran.com/fa/news/488050
3.نصر، سید حسین، موسیقی و دنیای مذاهب، هاروارد،۱۹۹۴ .
4.See : Nasr, Islam and Music, “On the Meaning of ‘Spiritual Music’ (samâ‘)”
5. صفوی، سید سلمان، ساختار معنایی مثنوی معنوی، ترجمه مهوش السادات علوی، میراث مکتوب، تهران، 1388.
6. See: Safavi, SeyedG., The Structure of Rumi’s Mathnawi, London, 2006. &Thaqalain ‘Irfan: Theoretical and Practical Principles of ‘Irfan and Safaviyya Spiritual Path, London, 2013.
7. نعیمایی، مصاحبه صفوی و نعیمایی راجع‌به نسبت موسیقی و عرفان، مجله آیینه خیال، فرهنگستان هنر، تهران، تیر۱۳۸۷. // 8. روزبهان بقلی، رساله القدس، فصل هفتم.