جهان چگونه پایان می یابد؟

PDF چاپ نامه الکترونیک

جهان چگونه پایان می یابد؟

مهران تاکی*


از اوایل قرن بیستم تا یک دهه قبل اغلب کیهان شناسان بر این عقیده توافق نظر داشتند که بر اساس مقدار ماده و انرژی مشاهده شده در پهنه گیتی توسط منجمان، جهان در آینده با کاهش سرعت انبساط خود از زمان انفجار بزرگ3 (مِه بانگ) مواجه خواهد شد و در نهایت روند آن برعکس و تبدیل به انقباضی شتاب دار می شود. در واقع بنابر این فرض، این انقباض در نهایت می تواند جهان را دوباره مانند زمان تولد خود (مِه‌بانگ) در یک نقطه متمرکز کند. حتی پیش گویی هایی نیز مبنی بر انفجاری دوباره و زاده شدن جهانی جدید از دل جهان فنا شدۀ ما ارائه و مدل های ریاضی آن نیز فرمول بندی شد. برآیند این نظریه ها، مدل جهان ادواری4 بود که بر طبق آن جهان مادی مانند قلبی تپنده در فضا، در حال خلق و انبساط و به دنبال آن انقباض و فنا به صورت متناوب بوده است. براین ‌ اساس، جهان ما تنها یکی از بی نهایت جهان خلق شده در طی زمان است. در واقع در مدل جهان ادواری، تولد یک جهان با مرگ جهان قبلی، توضیح داده می شود و برای زمان، آغاز و پایانی در نظر گرفته نمی شود.
با وجود اقبال عمومیِ فیزیک دانان نظری به مدل های مبتنی بر حرکت انقباضی و به تبع آن تلاش منجمان در طی حدود نیم قرن برای یافتن تأیید تجربی این مدل ها، در آغاز قرن بیست ویکم با توجه به اقبال‌نیافتن در پیداکردن شواهد تجربی برای اثبات این مدعا، به تدریج ارائه مدل های جدید مبتنی بر حرکت تورمی جهان توجه جامعه علمی را به ‌خود جلب کرد. جالب اینکه در زمانی کوتاه پس از آن ناگهان در سال 2006 با انتشار داده های تجربی جدید توسط تیمی از منجمان استرالیایی اعتبار تمام مدل های حرکت انقباضی جهان زیر سؤال رفت و درستی مدعای نظریه  انبساط شتاب دار جهان اثبات گردید[1]. به صورت مختصر نتیجه این داده ها، اثبات تجربی وجود نوعی انرژی نامرئی با نام انرژی تاریک5 بود که چندین سال قبل نظریه هایی خام برپایۀ فرض وجود این نوع خاص از انرژی به‌عنوان عامل انبساط جهان ارائه شده بود. نظریه های جدید برخلاف باور قدیمی، حرکتی انبساطی و شتاب دار را برای جهان پیش بینی می  کردند. در نتیجه، این کشف باعث انقلابی در کیهان شناسی مدرن شد تا جایی که سرانجام در سال 2011 نوبل فیزیک را برای ارائه‌دهندگان نظریۀ انبساط شتاب دار به ارمغان آورد. برای درک بهتر انبساط شتاب دار می توان کودکی را تصور نمود که سوار بر دوچرخه ای بدون ترمز از تپه ای شیب دار با دامنه ای به طول 100 کیلومتر پایین می آید!
در رصدخانه ای که دلایل تجربی برای اثبات وجود انرژی تاریک به سرپرستی پروفسور درینکواتر6 دیده شد، نور دریافتی 400 کهکشان در حین ردیابی مسیر حرکت شان مورد بررسی قرار گرفت. کریس بلایک7 یکی از اعضای تیم در خصوص اهمیت این کشف می گوید: "بسیار هیجان انگیز است! اینکه ما در دوره  ای زندگی می کنیم که شاید واقعاً شروع به یافتن پاسخ سؤالات بزرگی کرده ایم..."
از آن زمان یکی از مهم ترین نظریاتی که تاکنون بر پایه وجود انرژی تاریک در جهان ارائه شده است، نظریۀ گسیختگی بزرگ نام دارد. معادلات ریاضی این مدل همان‌طور که از نام آن پیداست زمانی خاص را نتیجه می دهند که در آن انبساط شتاب دار ناگهان منجر به از هم پاشیدن اجزاء جهان تا حد ذرات زیر اتمی و حتی خود فضا- زمان خواهد شد. در واقع چیزی که در نهایت از جهان ما باقی خواهد ماند، فضایی بدون ساختار و درک‌ناشدنی برای بشر کنونی است.
***
- نه با یک انفجار بزرگ بلکه با یک از هم گسیختگی بزرگ2
- ... و آسمان از هم شکافته می شود و وعدۀ او شدنی و حتمی است.
(المزمل، آیه 18)
ما دقیقاً چه می دانیم؟
صادقانه باید گفت تنها فرضی که در حال حاضر در تمام مدل های کیهان شناسی امری پذیرفته شده است، فرض انبساط شتاب دار جهان است. اساس بیشتر این مدل ها بر وجود نوع نامرئی از انرژی به نام انرژی تاریک در پهنۀ گیتی به‌عنوان خنثی کنندۀ اثر نیروی جاذبۀ گرانشی و ایجاد حالتی انبساطی است. در واقع بر اساس فرض جدید حالتی نامتعارف از انرژی با نام انرژی تاریک با خاصیت ضدجاذبه در جهان پراکنده شده و باعث دور شدن کهکشان ها و اجزای آن از یکدیگر می شود. از لحاظ نظری ضرورت وجود انرژی تاریک در دل معادلات گرانشی اینشتین نهفته است. بر طبق این معادلات و با جای  گذاری انرژی و مادۀ رؤیت شده توسط دقیق ترین تلسکوپ های ساخت بشر نتیجه چیزی نیست که با مشاهدات تأییدشدۀ تجربی سازگار باشد: "انرژی و مادۀ مرئی موجود در جهان حرکتی انقباضی را برای آن نتیجه می دهد!"
تا کنون مقبول ترین راه، اضافه کردن دستی یک جمله از جنس انرژی به معادلات اینشتین بوده است. شگفت آنکه برای درستی روابط باید حدود 70 درصد انرژی- ماده موجود در جهان از جنس انرژی تاریک باشد. درنتیجه با این تناسب امکان خطای مشاهده‌نشدن انرژی مرئی مورد نیاز تقریبا حذف می شود و تنها می توان به انرژی  ای مشاهده‌ناپذیر توسط بشر فعلی بسنده کرد. بااین‌وجود، نسبت بالای این انرژی و چگالی انرژی (انرژی در واحد حجم) آن بسیار کم است. به‌عنوان مثال، مقدار آن برای یکپارچه نگه داشتن منظومۀ شمسی چیزی در حدود 6 تن واقع در مدار پولوتن است که به‌دلیل رقیق بودن فعلاً رؤیت نمی‌شود. واژۀ تاریک یا نامرئی که در کنار انرژی به کار می رود نباید موجب برداشت اشتباه به این مضمون شود که این مفهوم صرفاً یک راه فرار برای بن بست پیش‌آمده در فیزیک نظری برای توجیه رفتار جهان است. در واقع همان‌طور که در فلسفه هم امری پذیرفته شده است ما تنها با توجه به ابزار خود اثر اشیاء پیرامون خود را احساس می کنیم و نه بالنفسه خود شیء را. شما نوری را که از طرف شخص مقابل به چشمانتان وارد می شود در مغز خود به جریان های الکتریکی قابل‌فهم برای سیستم آگاهی تبدیل می کنید. بنابراین، در خصوص انرژی تاریک نیز اثر آن بر روی حرکت اجسامی مانند کهکشان ها را دلیلی بر مدعای وجود آن در نظر می  گیریم. به عنوان مثالی عینی از این دست در کیهان شناسی می توان به اثبات وجود امواج گرانشی و سیاه چاله ها در سال 2015 اشاره کرد[2]. سیاه چاله ها اجرامی کیهانی و بسیار چگال و سنگین هستند به‌طوری که هیچ نور و سیگنال قابل مشاهده ای امکان گریز از محدوده  ای خاص که سیاه چاله در آن واقع شده است را ندارد. بنابراین نحوۀ مشاهدۀ سیاه چاله ها برای مدت زمان حدود چهل سال محل بحث کیهان شناسان بود. سرانجام در سال 2015 اثر برخورد دو سیاه چاله در فاصله یک میلیارد سال نوری از زمین توسط دانشمندان آزمایشگاه لیگو8 دانشگاه کَلتِک9 به این معما خاتمه داد. برخورد این دو سیاه چاله در یک‌میلیارد سال پیش منجر به ایجاد موج در فضا همانند امواج ایجاد شده بر روی سطح آب در حال سکون پس از پرتاب سنگ در آن شده و این امواج اکنون نیز هنوز در حال ایجاد اعوجاج در فضایی که زمین نیز در آن قرار دارند هستند. در این آزمایش عبور این امواج از محیط آزمایش منجر به تغییر زاویه بین دو پرتو 4 کیلومتری متقاطع لیزری قوی  بر سر راه آن و در نتیجه اثبات وجود امواج گرانشی و به  تبع آن خود سیاه چاله ها گردید[2].
با توجه به توضیحات بیان‌شده باید امیدوار بود که به واسطۀ ساختار توزیع انرژی در جهان و درصد بالای انرژی تاریک موجود، در نهایت مانند گذشته بشر بر نحوۀ تدارک آزمایش مشاهده این نوع از انرژی نیز فایق آید و گام بلند دیگری در راستای شناخت خود از جهان پیرامونش بردارد.
در گسیختگی بزرگ چه اتفاقی می افتد؟
در سال 2015 تیمی از فیزیک دانان و ریاضی دانان دانشگاه تِنِسی موفق به فرمول بندی مدلی ریاضی شدند که بر طبق آن جهان در نهایت با پدیدۀ از هم‌گسیختگی اجزاء آن مواجه خواهد شد3]. بر طبق این مدل حرکت شتاب دار جهان در نهایت باعث از هم گسیختگی تمام اجزاء آن از کهکشان ها، سیارات و اتم ها گرفته تا خود فضا-زمان خواهد شد. دکتر مارسلو دیسکانزی10 رهبر این گروه می گوید: "معنای گسیختگی بزرگ جدا شدن تمام اجزاء جهان از یکدیگر است. شما خواهید دید که اتم ها شکافته می شوند. باید گفت که این سرنوشت غم انگیزی برای جهان است." در تأیید این جمله باید گفت که تعبیر "غم انگیز" در این توصیف به درستی به کار رفته است. کافی است لحظه ای را تصور کنید که در آن تک‌تک هسته اتم های موجود در جهان شکافته و انرژی نهفته در آن مانند بمبی آزاد گردد. در حال حاضر دانشمندان توافق نظر دارند که جهان حداقل در حدود 13.8 میلیارد سال قبل با پدیده انفجار بزرگ (مه‌بانگ) از نقطه ای با چگالی انرژی بی نهایت زیاد خلق و تا زمان حاضر در حال انبساط بوده است. بررسی پراکنده شدن اجرام در طی این انبساط در فضا قدمتی به تاریخ بشر خردورز دارد. بشر در سیر تکامل خود از زمان سنگ‌نگارگری در غارها و پس از آن در بناهای ساخت خود با ترسیم های ابتدایی و شکل دهی ساختار بناهای خود بر اساس نحوۀ جای گیری سیارات و ستاره ها در آسمان، دست به مکتوب کردن مشاهدات خود از گیتی زد. حدود چهار هزار سال قبل چینی ها اولین مردمانی بودند که از طریق تعریف صور فلکی، طرح دسته بندی اجرام آسمانی را بنیان نهادند. از آن زمان تا کنون بشر با پیشرفت ابزار خود تقریبا توانسته تمامی انرژی و ماده در دسترس را مکان یابی و در واقع نقشۀ دقیقی از محتوای گیتی ترسیم کند. با ‌این‌ حال، مقدار چگالی انرژی تاریک موجود در جهان در زمان حاضر و نحوۀ توزیع آن که باعث تغییر در پیش بینی  های مدل های کیهان شناسی می شود، هنوز موضوع بحث شدید میان فیزیک دانان است.
بر اساس اولین پیش بینی مدل گسیختگی بزرگ بر اساس انرژی تاریک تقریب‌زده‌شده از سوی منجمان، زمان واپاشی جهان زودتر از 22میلیارد سال آینده نخواهد بود. باید خاطرنشان کرد که صرف‌نظر از صحت این مدعا (زمان وقوع رویداد)، تخمین عددی برآمده از دل معادلات خود یک پیشرفت بزرگ به حساب می آید زیرا در مدل های اولیه زمان رویداد در بی نهایت اتفاق می افتد که زمانی درک‌نشدنی است. به هر حال همان‌طور که گفته شد تنها امری که در فرضیه‌های این مدل قطعیت دارد انبساط شتاب دار جهان است. با این فرض برطبق مدل جدید، این شتاب به‌گونه ای تصاعدی افزایش می یابد تا زمانی که ناگهان در زمانی خاص تمام نقاط فضا با سرعت بی نهایت از هم دور می شوند. مطابق با گفتۀ دکتر دیسکانزی "ما از لحاظ ریاضی می دانیم این امر به چه معنا است اما هنوز از لحاظ فیزیکی درک آن و پیش گویی زمان دقیق وقوع پدیده واقعاً دشوار است."

پس از گسیختگی بزرگ جهان چگونه است؟
پس از ازهم‌گسیختن اجزای جهان چه اتفاقی می افتد؟ هیچ‌کس به یقین نمی داند! ماده و انرژی وجود خواهد داشت اما به‌طرزی تصورنکردنی پراکنده و تغییرشکل یافته خواهد بود. در این حالت زمان مفهوم خود را از دست خواهد داد و به‌عنوان پارامتری فیزیکی دیگر اندازه گیری آن امکان‌پذیر نخواهد بود. در این حالت نحوۀ توزیع انرژی تاریک نیز می تواند ما را غافل گیر کند. مدلی که در ادامه برای اجتناب از فهم‌ناپذیری حالت نهایی جهان به دلیل بی نهایت شدن مقیاس گیتی ارائه شد (در فیزیک لفظ بی   نهایت به معنای مقداری کران دار و بزرگ است و به مفهوم ریاضی آن به معنی کمیتی بی کران استفاده نمی شود چون جهان این‌گونه رفتار می کند)، مدل گسیختگی کوچک11 نام دارد[4]. بر‌طبق این مدل، پدیدۀ ازهم پاشیدن اجزای جهان اتفاق خواهد افتاد ولی توزیع انرژی تاریک به گونه ای خواهد بود که مقیاس جهان در نهایت مقداری بی نهایت و بی کران نخواهد شد. در این حالت می توان انتظار بازتولید اتم ها و در نتیجه اجرام کیهانی و درواقع خلق انرژی و ماده به‌صورت کنونی و نه الزاماً با همان توزیع را داشت.
مدل دیگری که بر پایۀ این احتمال اکنون در دست تحقیق است رُمبِش بزرگ12 نام دارد که بر اساس توزیع انرژی تاریک در انتهای جهان در مدل گسیختگی کوچک، دست به پیش بینی آینده جهان خواهد زد[5]. براساس این مدل احتمال دارد در نهایت اجزای جهان دوباره تحت تأثیر نیروی جاذبه جهت معکوس حرکت (ولی نه الزاماً همان مسیر قبلی را) در پیش گرفته و در نهایت دوباره در یک نقطه در هم فروریزند و جهانی جدید از دل آن با انفجاری شبیه مه‌بانگ متولد شود. به‌هرحال، این نظریه سابقۀ کوتاهی دارد و برای تطابق آن با داده های تجربی هنوز باید صبور بود.

علم و دین؛ تعامل یا تعارض
آنچه مسلم است تلاش بشر در کشف راز خلقت و حقیقت ذات خود بر پایۀ حواس خود را پایانی نیست. از شوق فیلسوفان و منجمان یونانی و مسلمان با ابزار محدود زمان خود که بگذریم به دورۀ انفجار در ابزار مشاهده در قرن بیستم می رسیم. فیزیک در این دوره به‌عنوان علمِ فهمِ رفتار طبیعت به‌طرز چشم گیری در کانون توجه بشر قرارگرفت. در این زمان، در کنار پیشرفت علم فیزیک در زمینۀ ذرات زیراتمی، ارائۀ مشاهدات منجمان بزرگی مانند ادموند هابل از پهنۀ گیتی شوری وصف ناپذیر در جامعه برانگیخت. در این زمان بشر دوباره خود را در کانون خلقت به مثابه کاشف راز آن می دید.
در سال 1912 وستو اسلیفر13 با اندازه گیری سرعت حرکت کهکشان ها به دور شدن آنها از زمین پی‌برد. اما یک دهه زمان لازم بود تا الکساندر فریدمان14 با درک جنبۀ کیهان شناسی این پدیده انقلابی در درک ما از رفتار گیتی پدیدآورد. فریدمان که یک ریاضی دان بود با استفاده از روابط گرانشی آينشتاین نشان داد که توصیف آينشتاین از جهان ایستا اشتباه است و ادعا کرد که جهان مانند بادکنکی در حال باد شدن در حال انبساط است و اجزای جهان شامل کهکشان ها روی پوستۀ آن قرارگرفته اند این کشف باعث شد سیل فرضیه هایی که آغاز و سرنوشت جهان را پیش بینی می‌کردند به محافل علمی سرازیر شود. خواننده کاملاً آگاه است که در این دوره با کشف هایی این چنین جَوی کاملاً منفی علیه آموزه های دین شکل گرفت و در واقع حتی افرادی که هیچ ارتباطی به حوزۀ فیزیک نداشتند درصدد پیشی گرفتن از بقیه در زمینۀ ارائۀ طرحی صرفاً نوین و نه علمی برآمدند. روشنفکرنمایان از ابزار علم پتکی ساختند برای ویران کردن پیکرۀ دین با استناد بر تفاسیر خرافی که در طی قرن ها فرقه های انحرافی به پیکر دین آویخته بودند. در واقع این جنگ آشکار برای رودررو قرار دادن علم و دین هنوز نیز در جریان است.
با این وجود جالب اینجاست که کشیشی کاتولیک با نام جرج لومتر15 در سال 1927مدلی را ارائه کرد که حتی تا کنون بعد از گذشت حدود یک قرن مقبول ترین مدل برای توصیف آغاز و روند شکل گیری جهان به شمار می رود. او پیشنهاد کرد با در نظر گرفتن حرکت اجزاء جهان در جهت عکس می توان به نقطۀ آغاز خلقت رسید. او حتی با ارائۀ مدلی ریاضی بر غنای نظریۀ خود افزود. نتیجه مدلی بود که بر پایه آن جهان از یک نقطه با چگالی انرژی بی نهایت زیاد در فضا با انفجاری بزرگ متولد می شود. انفجاری که باعث پراکنده شدن ماده و انرژی در فضا شد مه‌بانگ نام گرفت. این مدل تنها مدل در کیهان شناسی است که تاکنون در رد آن ادعایی مستدل صورت نگرفته است. واضح است که لومتر به‌عنوان یک کشیش فرض اصلی نظریۀ خود را از انجیل الهام گرفته همان‌گونه که در قرآن نیز به آن اشاره شده است:
«آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمان ها و زمين هر دو به هم پيوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم، و هر چيز زنده اى را از آب پديد آورديم؟ آيا [بازهم‏] ايمان نمی  آورند؟»(انبياء، آیه 30)
بااین‌وجود، در زمان ارائۀ این مدل مخالفت های بی شماری در رد فرض وجود آغاز برای جهان در این نظریه شکل گرفت. تقریباً تمام کیهان شناسان برجستۀ آن دوران نظریۀ جهان پایدار و ابدی ارسطو را ترجیح می‌دادند و اعتراض نمودند که ایدۀ تولد جهان از یک نقطه و در یک زمان خاص که از نظریۀ مه‌بانگ نتیجه‌گیری می‌شود، مفاهیم مذهبی را وارد فیزیک نموده و در نتیجه به پیکرۀ عقلانی آن ضربه زده است. در واقع این شبهه از شهرت جرج لومتر به‌عنوان کشیشی کاتولیک و نه فیزیک دانی نشأت می گرفت. در نهایت پس از وقفۀ ناشی از جنگ جهانی دوم بحث پیرامون صحت ادعای نظریۀ مه‌بانگ دوباره آغاز گردید اما این‌بار جبهۀ طرف داران این نظریه در طی زمان بزرگ تر و بزرگ تر شد تا سرانجام شواهد تجربی در سال 1964 رأی به برتری نظریه مه‌بانگ داد. در اینجا باید خاطرنشان کنیم که این تنها نمونه‌ای از تعامل بین علم و دین بود که به آن اشاره شد.
شاید خواننده اکنون ادعا کند که مدل مطرح شده در این مقاله روندی برعکس نظریۀ لومتر دارد. درواقع پیش گویی زمان نابودی جهان وارد کردن علم در حوزۀ آموزه های دینی و کمک به ملحدان در راستای پس زدن دین از حیطۀ زندگی انسان معاصر باشد. به بیان دیگر انسانی که علم به زمان آغاز و نابودی جهان و آگاهی به فرآیند طی‌شده در بازۀ زمانی بین آنها دارد دیگر چه نیازی به دین به‌عنوان چراغ راه معرفت در این جهان دارد؟ در پاسخ به این سؤال ذکر این نکته نیز ضروری است که بشر با محدودیت ابزاری که در شناخت جهان دارد هیچ گاه نمی تواند حکمی قطعی و با جزئیات کامل در زمینۀ معرفت به جهان پیرامون خود ارائه  کند. در واقع تمام نظریه‌های بشر براساس مشاهده در زمان حال است که خود این مشاهده دارای خطاست و تعمیم نتیجۀ نظریه به آینده نیز دارای قطعیت نخواهد بود. بنابراین تمام پیش گویی  های نظریه  های علمی اولاً دارای قطعیت نیست ثانیا اگر این نبودِ قطعیت در آینده اتفاق بیفتد داده  های اولیۀ مدل باید با توجه به شرایط جدید تغییر کند که این خود می تواند نتایج بعدی را دست خوش تغییرات اساسی کند. پاول دیراک16 یکی از بزرگ ترین فیزیک  دانان کوانتومی در این زمینه می گوید: "شما کافی است یک گل را از شاخه اش در زمین بچینید تا دورترین کهکشان را (حتی بسیار اندک) جابه جا کنید."
بنابراین برای داشتن یک مدل کاملاً دقیق باید اثر تمامی اجزاء پراکنده در گیتی تا کوچک ترین آن را در محاسبات وارد کنیم که مسلماً از حیطۀ توانایی بشر خارج است. بنابراین ارائه مدل های فیزیکی هر چقدر هم که موازی با تعالیم دین به نظر آیند هیچ گاه در تعارض با آن نیستند و با نگاهی دقیق تر در حالت کلی صرفاً تأییدکننده آن آموزه ها به زبانی علمی و با جزئیاتی گاه فریبنده برای عوام ناآشنا به حوزۀ علم و دین است. در خصوص مدل بررسی‌شده در این مقاله نیز باید در نظر داشت پیش بینی سرانجام جهان صرفاً یک نظریه است با کلیاتی که همان‌طور که دیده شد بهترین هم پوشانی را با معرفت دینی در مورد سرنوشت خلقت دارد و مانند نظریه مه‌بانگ باید زمان زیادی در بوتۀ آزمایش قرارگیرد تا درستی آن در جامعۀ علمی مقبول افتد. اما دربارۀ جزئیات آن هیچ گاه هیچ دانشمندی نمی تواند به نتیجه گیری قطعی دست یابد.

کلام آخر
در پایان، سخن را با تفسیری از استاد جوادی آملی در باب تعامل علم و دین به پایان می بریم[6]:
"نزاع علم و دین یا عقل و دین محصول تصوری ناصواب از نسبت علم و دین و بر این اندیشه استوار است که علم در مقابل دین است و علم می‌تواند آنچه را دین می‌گوید نفی‌کند؛ یا اموری وجود دارد که علم آن را اثبات و دین آن را انکار می‌کند. اما باید دانست عقل در برابر نقل است نه در برابر دین و خارج از قلمرو معرفت دینی؛ لذا علم و معرفت علمی خارج از حوزۀ معرفت دینی نیست تا سخن از علم و دین و ترجیح یکی بر دیگری به میان آید. پس عقل در درون هندسه معرفت دینی قرار گرفته طبعاً منبع معتبر دین و حجت‌ الهی در عرض دلیل نقلی است و معنا ندارد که حجت عقلی از حجت نقلی بیگانه و جدا انگاشته شود بلکه هر دو حجت دینی در خدمت تبیین محتوای دین هستند."

* دانش آموخته دکترای فیزیک، گرایش پدیده شناسی

منابع
[1] Drinkwater, Michael J., et al. “The WiggleZ Dark Energy Survey: survey design and first data release.” Monthly Notices of the Royal Astronomical Society 401.3 (2010): 1429-1452.  //  [2] https://www.ligo.caltech.edu/news/ligo20160211  //  [3] Disconzi, Marcelo M., Thomas W. Kephart, and Robert J. Scherrer. “New approach to cosmological bulk viscosity.” Physical Review D 91.4 (2015): 043532.  //  [4] Frampton, Paul H., Kevin J. Ludwick, and Robert J. Scherrer. "The little rip." Physical Review D 84.6 (2011): 063003.  //  [5] Nojiri, S., S. D. Odintsov, and V. K. Oikonomou. "Bounce universe history from unimodular F (R) gravity." Physical Review D
93.8 (2016): 084050.
[6] جوادی آملی، عبدالله، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی ,قم، اسراء، ۱۳۸۶، صص۱۴-۱۶.

پي نوشت ها
1. Big Rip  // 2. Big Bang  //  3. Cyclic universe  //  4. Dark Energy  //  5. Michael Drinkwater  //  6. Chris Blake  //  7. LIGO  //  8. California Institute of Technology (Caltech)  //  9. Marcelo Disconzi  //  10. Little Rip  //  11. Big Bounce  //  12. Vesto Slipher  //  13. Alexander Friedmann // 14. Georges Lemaître  //  15. Paul Dirac.