ريشه‌هاي ناگسستني فرهنگ ايراني در فرانسه

PDF چاپ نامه الکترونیک

ريشه‌هاي ناگسستني فرهنگ ايراني در فرانسه

گفت‌و گو با حسين بيک باغبان*
منوچهر دين‌پرست

نمی توان از سنت سترگ ایران شناسی در فرانسه چشم پوشی کرد و به سادگی از کنار آن گذشت. بیش از سیصد سال از روابط تاریخی ایران و فرانسه می گذرد. ارتباطی که در فراز و نشیب‌های سیاسی همواره رشته‌ای از مناسبات دوسویۀ‌ فرهنگی را در خود حفظ کرده است. آشنایی فرانسوی‌ها با دنیای پررمز و شگفتی فرهنگ ایرانی‌ـ اسلامی و مواجهه با آثار گران‌سنگ زبان فارسی، موجب شد تا کرسی‌های ایران‌شناسی و زبان و ادبیات‌فارسی به مدارس و دانشگاه‌های فرانسه راه یابد. حاصل این اتفاق، تألیف و پژوهش صدها اثر ارزنده در عرصه‌های مختلف ایران‌شناسی طی سه ذخیره سدۀ اخیر بوده است. اگرچه در چند دهۀ اخیر، شیوۀ کلاسیک ایران‌شناسی رنگ باخته و جای خود را به مطالعات تخصصی و موردی در عرصه‌های مختلف داده است، اما هنوز نسلی از ایران‌شناسان قدیمی در کرسی‌های تاریخ و ادبیات و مطالعات اسلامی، در تلاش اند تا دانسته‌های خود را به نسل جوان و علاقه‌مند منتقل کنند. اما در این سو، از دویست سال پیش در ایران تلاش‌هایی برای شناخت غرب، به ویژه فرانسه، آغاز شد. ترجمه آثار تاریخی و ادبی به خصوص متونی دربارۀ انقلاب کبیر فرانسه و کمی بعد از آن ترجمه‌هایی از آثار فیلسوفان فرانسوی نظیر دکارت، جلوه‌ای از این تلاش‌هاست. در دوران جدید هم دانشجویان و پژوهشگران ایرانی با جدیت و علاقه، مطالعات و دستاوردهای ایران‌شناسان فرانسوی را دنبال کرده و از آن بهره برده‌اند. دکتر بیک باغبان که سال هاست در فرانسه حضور دارد و می توان او را ادامه دهندۀ سنت ایران شناسی در فرانسه دانست در این گفت و گو به زوایای تاریخی ایران شناسی در فرانسه و همین‌طور وضعیت فعلی آن در فرانسه پرداخته است.
***
جناب آقاى دکتر بیک باغبان، بیش از چند قرن از روابط تاریخی ایران و فرانسه می گذرد؛ ارتباطی که در فراز و نشیب‌های سیاسی همواره رشته‌ای از مناسبات دوسویۀ‌ فرهنگی را در خود حفظ کرده است. آيا ممكن است توضيح دهيد كه نخستين آشنایی فرانسوی‌ها با دنیای پررمز و شگفتیِ فرهنگ ایرانی‌ ـ اسلامی و مواجهه با آثار گران‌سنگ زبان فارسی  چگونه انجام شد؟
در پاسخ به اين پرسش بهتر است نگاه خود را اندكى به افق هاى دورتر بيندازيم. زيرا اساسا ريشۀ آشنايى  اين دو فرهنگ بزرگ به اعماق تاريخ و به تصوراتى باز مى گردد كه به طرق مختلف از يكديگر داشته اند. بخشى از اين آشنايى به دورانى مى‌رسد كه دو تمدن ايران باستان و يونان از راه هاى مختلف و از جمله در زمينۀ فلسفه و دانش با يكديگر در تماس بودند و ايرانيان، پيامبرشان زردشت و دانش و حكمت ايرانى امرى آشنا و تاثيرگذار بوده است. اما سابقۀ ذهنى پررنگ تر ديگر ايران در نزد غربيان و از جمله فرانسويان ريشه در مطالبى دارد كه در كتاب هاى دينى ايشان يعنى تورات و سپس انجيل نقل شده است. نقش كوروش در آزادى يهوديان بابل و جايگاه والاى او در تورات و ذكرى كه از سه فرزانۀ مغ ايرانى در آغاز انجيل متى آمده كه از مشرق‌زمين به ديدار حضرت‌ عيساى تازه متولدشده مى آيند، تصويرى از آبادانى و عظمت و قدرت ايران و سرزمينى در مشرق زمين، خوشبختانه همواره باعث ايجاد نگاهی مثبت و همراه با تحسين و شگفتى به كشور و فرهنگ ما بوده است.
نخستين تماس‌هاى سياسى بين ايران و فرانسه از عصر ايلخانان آغاز مى شود و حكمرانان ايلخانى در نامه هايى كه دو نمونۀ آن به تاريخ ١٢٨٩ و ١٣٠٥ ميلادى باقى مانده، پادشاه فرانسه را به برقرارى روابط دوستانه فراخوانده اند. اما بروز حوادث بزرگ تاريخى در دو كشور اين امر را تا عصر صفوى كه قرن شانزدهم ميلادى به قدرت رسيدند به تعويق انداخت. در اين قرن نويسندگان فرانسوى براساس همان اطلاعات تاريخى كهن و روايت هاى تورات و انجيل،  بدون اينكه به منابع فارسى دسترسى داشته باشند، نمايشنامه هاى متعددى دربارۀ شخصيت هایی چون استر و خشايار نوشتند.
در اواخر قرن شانزدهم محققان فرانسوى در كنار زبان‌هاى شرقى ديگر به يادگيرى زبان فارسى روى آوردند و ترجمه يك قطعه شعر كوتاه فارسى براى اولين بار منتشر شد. در همين زمان بود كه  نسخه هایی دست نويس از آثار فارسى به فرانسه رسيد. از اولين سال هاى قرن هفدهم كارهاى جدى تر در زمينۀ زبان و ادبيات فارسى آغاز شد. اين روند مى تواند به‌نوعى حاصل مقاصد و اقدامات شاه عباس بزرگ باشد كه به دلايل مختلف علاقه مند به ايجاد روابط با فرانسه بود. از همين زمان است كه سفر كشيشان فرانسوى به ايران انجام مى گيرد و حاصل آن سفرها و مباحثاتى كه با عالمان ايرانى داشتند بيش از آنكه براى آنان موفقيتى در زمينۀ تبليغى مسيحيت فراهم كند اسباب آشنايى آنان با زبان و ادبيات و فرهنگ ايرانى-اسلامى را به وجود آورد. بدين‌ترتيب آنان در بازگشت به فرانسه با انتشار خاطرات خود نقش بزرگى در آشنايى فرانسويان با زبان فارسى ايفا كردند. نخستين فرهنگ زبان فرانسه فارسى و نخستين دستورزبان فارسى به فرانسه هم در همين زمان تهيه شد كه در واقع ترجمۀ فرانسوى خلاصه‌شده اى از فرهنگ فارسى به فارسى جهانگيرى بود.
پس از اين گروه، به تدريج جهانگردان و سياحان به ايران آمدند و سفرنامه هاى زيبا و مفصل و گاه مصورى پديد آوردند كه نقش بسيار مهمى در معرفى ايران و فرهنگ آن در اروپا داشت. در نيمۀ قرن هفدهم كتاب گلستان سعدى و كليله و دمنه به زبان فرانسه ترجمه شد كه هر دو تأثيرى اساسى در شعر شاعر شهير فرانسه لافونتن داشت كه برخى از ابياتش در زبان فرانسه به صورت ضرب المثل در آمده است. در همان سال ها فرهنگ خاورى (bibliotèque orientale) كه نخستين دايرة المعارف دنياى اسلام است منتشر گشت. اين كتاب على رغم برخى از اشتباهاتش، از منابع فارسى معتبرى استفاده كرده است. پديدار شدن اين منابع مختلف باعث شد تا  نويسندگانى كه خود فارسى نمى دانستند مجال آن را بيابند كه با استفاده از اين اطلاعات و در آميختن آن با خيال خود  داستان هايى بنويسند كه ظاهرا شخصيت هاى آن نامِ ايرانى  دارند و صحنه هاى داستان در ايران مى گذرد اما در واقع مقصود اصلى نويسنده انتقاد از اوضاع و احوال فرانسه روزگار خود است. بدين ترتيب، مى توان گفت كه از قرن شانزدهم تا اوايل قرن هجدهم بود كه نخستين پايه هاى آشنايى فرانسويان با زبان و ادبيات و فرهنگ ايران به وجود آمد و  افزون بر آن اين آشنايى ها به تأثيرگذارى در ادبيات فرانسه منجر شد.

لطفا نظر خودتان را دربارۀ جريان هاى فرهنگى و ادبى كه پس از اين مرحلۀ اوليه به وجود آمد نيز بيان كنيد.
در نخستين سال هاى قرن هجدهم يعنى در سال ١٧٠٤ داستان هاى هزارويك شب كه ريشه در كتاب پهلوى هزارداستان دارد به زبان فرانسه منتشر شد و در دهه هاى بعد بيش از هفتادبار تجديد چاپ شد و رمان هاى بسيارى هم بر اساس آن نوشته شد. اولين اين رمان ها هزارويك روز، قصه هاى ايرانى، نام داشت. نويسندۀ اين رمان بين سال هاى ١٧٦٤ تا ١٧٦٤ براى تكميل زبان فارسى و يافتن منابع داستانى فارسى دو سال در اصفهان اقامت داشته است. از آن پس اين شيوه رمان نويسى تا مدت ها رايج بود و مردم زمانه از آن استقبال بسيار مى كردند تا حدى كه بزرگ ترين نويسندگان قرن هجدهم يعنى كسانى چون ولتر و روسو و منتسكيو نيز تحت تاثير قرار گرفته اند.
از اين ميان، نامه هاى ايرانى نوشتۀ منتسكيو اهميت ادبى بسيارى يافت و توجه عموم فرانسويان را به ايران و ايرانيان جلب كرد و هنوز هم در رديف بزرگ ترين آثار ادبيات فرانسه به‌شمار مى رود. در اين كتاب از زبان دو ايرانى كه به پاريس سفر كرده اند انتقاداتی بسيار تند از مسائل اجتماعى و دينى و سياسى آن روزگار فرانسه انجام مى گيرد. موفقيت كتاب چنان بى نظير بود كه دربارۀ آن گفته شده مردم كتاب نامه‌هاى ايرانى را همچون نان مى خرند. همين استقبال عظيم باعث به‌وجود آمدن نوعى رمان هاى استعارى در زبان فرانسه شد كه به‌ظاهر دربارۀ ايران و شاهان صفوى بود اما در اساس مراد نويسنده از اصفهان پاريس و از شاه صفى پادشاه فرانسه بود و مردم هم به‌خوبى بر اين زبان استعارى و انتقادى واقف بودند. با نزديك شدن قرن هجدهم به پايان خود، انقلاب كبير فرانسه در رسيد و همه چيز از جمله ادبيات را دستخوش تحولات بزرگی ساخت.                              

اين تحولات بزرگ چه نتايجى براى زبان و ادبيات فارسى در فرانسه به‌بار آورد؟
يك سال پس از پيروزى انقلاب فرانسه  لويى لانگلس كه از نخستين ايران شناسان فرانسوى به‌شمار مى رود لايحه اى به مجلس انقلابى برد و با تصويب مجلس و فراهم آمدن مقدمات، چند سال بعد در سال ١٧٩٥ مدرسۀ زبان هاى شرقى رسما تأسيس شد. رياست مدرسه با لويى لانگلس بود كه خود خلاصه اى از شاهنامه را ترجمه کرده و شرح مبسوطى در وصف سعدى نوشته است. به زودى قرن نوزدهم فرا مى رسد و در همين مدرسه گروه بزرگى از ايران شناسان بزرگ و مشهور به تحصيل و تحقيق و تدريس پرداخته اند. نام كسانى چون سيلوستر دوساسى محقق بزرگ ادبيات فارسى و عربى، ژول مول مترجم شاهنامه، كاترمر مترجم تاريخ غازانى، گارسن دو تاسى مترجم منطق‌الطيرعطار، و  اوژن بورنوف كه كار سترگ آنكتيل دو پرون مترجم اوستا را ادامه داد براى اهل ادب كاملا آشناست اما در كنار آنها بسيارى چهره هاى كمتر شناخته‌شده‌ای نيز وجود دارد.
در نيمۀ دوم قرن نوزدهم نيز ايران شناسانى چون شارل شفر مترجم سفرنامۀ ناصرخسرو، دو فرمرى مترجم بوستان و گلستان، آنكتيل دو پرون مترجم باربيه دومنار شاگرد ژول مول و مترجم جلد هفتم شاهنامه، هوار مترجم دوبيتى هاى باباطاهر و گرشاسب نامه، پديد آمدند و جنبه هاى مختلف ايران شناسى را رونق بخشيدند.
در قرن بيستم از آميزش ميراث بزرگ قرن هاى پيش و گشايشى كه در ارتباطات جهانى و دسترسى به منابع فراهم آمده بود ايران شناسى وارد مرحلۀ جديدى شد و گسترش بسيار يافت. نخست چهره هايى چون ژرژ دو مزيل، دوشن گيمن، دومناش، ميه، و اميل بنونيست و هانرى كربن  و هانرى ماسه خوش درخشيدند و سپس كسانى چون ژيلبر لازار، دو فوشه كور و ساير استادان و محققانى پرورده شدند كه خوشبختانه هنوز به فعاليت علمى خود ادامه مى دهند. نكتۀ مهمى كه در اين مرحله قابل‌توجه است اينكه از اين زمان گروهى از دانشمندان ايرانى در كنار محققان فرانسوى به تحصيل و سپس تحقيق و تصنيف در زمينه‌هاى مختلف ايران شناسى به زبان فرانسه پرداختند.  مرحومان حسن هنرمندى، دكتر مكرى، دكتر جواد حديدى و استاد تازه‌درگشته شهريار عدل از اين گروه از محققان ايراني اند. 

اتفاقا اين نكته هميشه براى ما جاى پرسش بوده و اكنون نيز مى‌پرسم آیا شما نقش ایرانیان را در  شناسایی فرهنگ ایرانی به فرانسویان پررنگ می دانید و یا اینکه خود فرانسوی ها که ایران شناسان ارزشمندی در میان آنها هستند در این کار بیشتر موفق بوده اند؟
بله اين سؤال بسيار مهمى است كه غالبا به ذهن مى رسد ولى براى پاسخ دادن به آن بايد با دقت و انصاف سخن گفت. نخست بايد توجه داشت كه در حوزۀ دانش و فرهنگ راستين كه گسترده ترين زمينه براى مشاركت مجموعۀ انسانيت بوده و هست هرگز مجالى به تعصبات قومى وجود ندارد و جويندگان حقيقى دانش و فرهنگ همواره خود را خدمتگزاران انسانيت دانسته و مى‌دانند. از اين گذشته ماهيت تحقيقاتى از جنس ايران شناسى كه دو فرهنگ به گفتگو با يكديگر مى پردازند به گونه اى است كه حتما نيازمند مشاركت دو طرف است. مثالى بزنم آنكتيل دو پرون مترجم فرانسوى اوستا براى آموختن زبان و دستيابى به متن اوستا در سفر به هندوستان با مشقت هاى بسيار روبه رو شد و بعدها هم براى ترجمه و نشر اوستا رنج فراوان كشيد اما اين كار سترگ او انجام نمى شد اگر پارسيان هند او را نمى‌پذيرفتند و موبدان فاضل آنجا او را كمك و راهنمايى نمى كردند. نمونۀ ديگر دوست دانشمند و فرهيخته ام دكتر محمدجعفر معين فر استاد بازنشستۀ دانشگاه پاريس هستند كه نزد زبان شناس و ايران شناس بزرگ اميل بنونيست تحصيل كرده اند اما پس از بيمارى و فوت بنونيست آقاى دكتر معين فر همواره اهتمام بى نظيرى در سامان بخشى به آثار علمى وى داشته و يادنامۀ بسيار ارزشمندى براى او منتشر نموده اند.          
بنابراين، در اينجا علاقه مندم بر اين نكته تأكيد ورزم كه يكى از دلايل موفقيت و گسترش مطالعات و تحقيقات همه خارجيانى كه  از آغاز در زمينه هاى مختلف فرهنگى ما فعاليت كرده اند اين بوده است كه همواره ايرانيان دانش دوست  نهايت استقبال و همكارى را نسبت به آنان داشته و دارند. تجربه هاى عملى ساليان دراز به من نشان داده كه در واقع پشت‌صحنۀ هر تحقيق و تأليف غربى غالبا جمعى از ايرانيان اهل فضل و فرهنگ قرار دارند كه كوشيده اند از اين طريق فرهنگ والاى ما را به جهانيان بشناسند. همان طور كه در بيان تاريخچۀ روابط فرهنگى ايران و فرانسه گفتم نخستين فرهنگ زبان فرانسه به فارسى و نخستين دستورزبان فارسى به فرانسه هم در همين زمان تهيه شد كه در واقع ترجمۀ فرانسوى خلاصه‌شده اى از فرهنگ فارسى به فارسى جهانگيرى بود. از سوى ديگر،  نمونۀ معاصر اين پديده را مى توان به خوبى در جمعى از بزرگان  فلسفه و عرفان  و ادبيات  ايران  مشاهده كرد كه هانرى كربن نیز از محضرآنان بهره مند بود.

به نظر شما مهم ترین ایران شناسی که طی این سه سده توانسته فرهنگ ایرانی را به فرانسویان بشناساند چه کسی و یا چه کسانی هستند و شما تأثیری را که این افراد بر فرهنگ فرانسوی گذاشتند چگونه ارزیابی می کنید؟
در پاسخ به اين پرسش ترجيح مى دهم به جاى نام‌بردن از اشخاص، توجه خوانندگان محترم شما را به اين نكته جلب كنم كه اساسا هر شاخۀ علمى زنجيرۀ به هم‌ پيوسته اى از فعاليت هاى گوناگونى است كه به طور مستمر در جهان ادامه دارد و هر پژوهنده مى كوشد سهمى ادا كند. از سوى ديگر، حوزۀ بزرگى چون ايران شناسى شاخه هاى گوناگون دارد و نمى توان تحقيقات اين حوزه هاى مختلف را با يك معيار برابر داورى كرد. به همين دليل توصيه مى كنم با خواندن دقيق تر كتاب ها و مقالاتى چون آثار دكتر حديدى و دكتر طهمورث ساجدى، كتاب تحولات ايران‌شناسى دكترمريم ميراحمدى و ديگر محققان دربارۀ تاريخ ايران شناسى بكوشيم از زحمات همۀ كسانى كه قدمى برای فرهنگ ايرانى برداشته اند قدردانى كنيم. 

ظاهرا در چند دهۀ اخیر، شیوۀ‌ کلاسیک ایران‌شناسی رنگ باخته و جای خود را به مطالعات تخصصی و موردی در عرصه‌های مختلف داده است به نظر شما چرا چنین وضعیتی پیش آمده است؟
بله متأسفانه اين مسئله وجود دارد و بخشى از آن به اين دليل است كه كارهاى اساسى و عظيم تنها از  انگيزه هاى بزرگ و همت هاى عالى سرچشمه مى گيرد و بر اساس اغراض خرد و مادى نمى توان كارهاى بنيادين علمى انجام داد. از سوى ديگر، با گذشت زمان و پيشرفت و تعميق دانش ايران شناسى ديگر نمى توان با افراد و امكانات محدود كار را ادامه و ارتقا داد.

به نظر شما روند ایران شناسی در فرانسه در وضعیت معاصر با چه آسیب ها و خطراتی روبه رو است که باید ایران شناسان نسبت به آن بسیار دقت نظر داشته باشند؟
البته به سادگى نمى توان ارزيابى درستى از اين مسئله داشت اما متأسفانه با ورود اشخاصى كه سنخيت كافى و انگيزه خالصانه براى اين گونه مطالعات ندارند و رواج مدرك گرايى و سهل گيرى طبيعى است كه سطح علمى نوشته هاى اين شاخه كاستى گيرد. ضمنا مقدار و چگونگى حمايت هاى مادى و معنوى دولت و اشخاص علاقه مند و توانا از اين شاخۀ علمى نقش بسيار تعيين‌كننده اى دارد.

لطفا دربارۀ روند تحقیقات جدید و نوین ایران شناسی در جهان غرب و آمریکا و همین طور در دپارتمان ایران شناسی در دانشگاهی که شما حضور دارید توضیح دهید و اینکه آیا دستاورد و پژوهش جدیدی به دست آورده اید که بتواند سنت ایران شناسی را فربه تر و قوی تر از گذشته نشان دهد؟
در واقع اين پرسش جنابعالى شامل سه بخش است كه پاسخ به هركدام خود نيازمند فرصتى جداگانه است. در خصوص روند كلى تحقيقات ايران شناسى در جهان غرب ارائۀ يك جمع بندى كلى درست و نزديك به واقع، نيازمند مطالعه و بررسى طولانى و دقيق است بنابراين من ترجيح مى دهم اظهار نظر در اين باره را به كسانى واگذارم كه در خود صلاحيت علمى و بينش كلى داورى دربارۀ اين مسئله را مى بينند. و اما دربارۀ قسمت دوم سؤالتان دربارۀ فعاليت هايم در دپارتمان مدت هاست مشغول نوشتن كتابى به زبان فرانسه هستم تا در آن علاوه‌بر شرح خاطرات دورۀ دانشجويي‌ام به ثبت فعاليت هاى تحقيقاتى و علمى و ادارى خود در دانشگاه استراسبورگ بپردازم. مثلا به تفصيل شرح مى دهم كه با عبور از چه مراحل دشواری موفق شدم براى اولين بار در دانشگاه هاى فرانسه دوره ليسانس و فوق و ليسانس و دكترى مطالعات فارسى، و ايران شناسى را در دانشگاه استراسبورگ تصويب و به اجرا درآورم. در اين قسمت نيز سخن بسيار است و مثنوى‌هفتادمن خواهد شد. در همين لحظه كه سخن از اين فعاليت ها به ميان آمد يك‌باره ده ها تصوير مختلف از سفرها، همايش ها، استادان، دانشجويان، و... در ذهنم پديدار شد و همراه با اين تصاوير طعم تلخ و شيرين هر كدام از خاطرات روزهاى رفته هم در قلبم زنده مى شود.  احساس حزن دورى از وطن در سال هاى سخت و احساس شوق بازگشت به خاك ميهن در سفرهايى كه به يارى يزدان پاك بسيار موفق و پربار بودند. سفرهايى كه در روزهاى اوج تبليغات منفى عليه كشور ما توانستند ديدگاه رؤسا و مسئولان مختلف دانشگاه و استادان صاحب نامى را كه در اين سفرها با من به ايران مى آمدند يكسره تغيير دهند. مثلا پس از يكى از اين سفرها رئيس دانشكده كه استاد ادبيات و صاحب قلمی توانا هم هست يادداشت بسيار زيبايى براى من فرستاد و از علاقه و احترامى كه پس از اين سفر براى مردم و فرهنگ ايران قائل بود چنان با احساس صميمانه سخن گفته بود كه بى اختيار بسيار منقلب شدم و از پس پرده هاى اشك خداوند را سپاس گزاردم كه اگر سال ها در غربت از بيگانه و آشنا تلخكامى ها كشيدم در كنارش  توفيق آن را يافتم كه خدماتى به فرهنگ كشورم بكنم و گوشه اى از عظمت و لطافت روح فرهنگش را به جهانيان نشان بدهم.  ملاحظه مى فرماييد كه در اين زمينه سخن ها بسيار است و به قول مولانا: يك سينه سخن دارم هان شرح دهم يا نه؟ ولى نهراسيد باب اين سخن را نخواهم گشود و صفحات مجلۀ وزين شما را بدين داستان هاى پرآب چشم پر نخواهم كرد چرا كه به قول حافظ: شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان! 
فقط اين نكته را نمى توانم ناگفته بگذارم كه گاه  حتى دوستان همدل هم، زمانى كه بسيارى از كارهاى نيمه تمام و كنار گذاشته تحقيقاتى مرا می بينند زبان به ملامت دوستانه مى گشايند كه مثلا چرا نتايج آن همه تحقيقات ميدانى ايرانشناسى خود از فرهنگ صفحات غرب ايران را منتشر نكرده و ادامه نداده ام. همواره با فروتنى از آنان مى خواهم كه كاستى هاى مرا ببخشند اما حقيقت اين است كه در دهه هاى اخير هرگز نتوانسته ام خود را راضى كنم كه صرفا به تحقيق و تأليف بپردازم و تنها به فكر ادامۀ كارهاى علمى خود باشم. برعكس در هنگام روزهاى دشوار تشخيص من اين بوده كه دفاع سازنده از حيثيت و هويت تاريخى و فرهنگى كشورم در گمنامى بر كسب شهرت علمى فردى ارجحيت و اولويت دارد. از اين رو، بخش بزرگى از نيروى خود را صرف حفظ و توسعۀ روابط دانشگاهى ايران و فرانسه نموده و با هيئت هاى دانشگاهى بارها به غالب دانشگاه هاى ايران سفر کرده ایم و از سوى ديگر با برگزارى همايش هاى متعدد بين المللى موجبات معرفى نتايج و دستاوردهاى علمى دانشگاهيان ايرانى در فرانسه را فراهم آورده ام. مثلا همين امسال در برگزارى يك همايش بين المللى سه جانبۀ ايران، آلمان و فرانسه از طريق مرکز دانشگاهی مطالعات و پژوهش های ایرانی در آلزاس شركت فعال داشته ام.

لطفا بفرماييد  اين مركز دانشگاهى چيست و چه مى كند؟
حدود هفت سال پيش، من پس از ده ها سال تدريس و فعاليت علمى در دانشگاه استراسبورگ احساس كردم براى استمرار فعاليت هاى خود و تمركز نيروى محققان ايرانى و غير ايرانى نياز به تأسيس نهادى علمى وفرهنگى وجود دارد. براساس اين احساس مسئوليت بود كه كوشيدم با در طََبَق اخلاص گذاشتن تمام توان مادى و روحى خود بكوشم و در اين راه گامى بردارم.
خوشبختانه  موفق به ایجاد یک مرکز علمی پژوهشی ایرانی در محیط دانشگاهی فرانسه شده‌ام که  رسما با  عنوان  « مرکز دانشگاهی مطالعات و پژوهش های ایرانی در آلزاس» به ثبت رسیده است.  نام این مرکز به زبان فرانسه « Centre Universitaire d’Etudes et de Recherches Iraniennes d’Alsace » و علامت اختصاری آن  (CUERIA) است. تأسیس این مرکز و اهداف و برنامه های چند جانبۀ آن قالب مناسبی را برای فعالیت های علمی و فرهنگی فراهم می‌آورد. اهداف اصلی این مرکز چنان‌که در اساسنامه آن آمده :« ارتقاء ارتباط های فرهنگی، علمی و تکنولوژیک با ایران و مطالعه، تحقیق و تحصیل جهت شناخت زبان و فرهنگ فارسی» است و هیچ گونه اهداف انتفاعی، سیاسی و مذهبی ندارد. از این رو، بدیهی است که بقا و پویش و رشد این انجمن نیاز به حمایت مادی و معنوی فروان دارد.
نخستین هدف این مرکز آموزش و ترویج و تقویت زبان و ادب فارسی است. البته این مرکز در زمینۀ تسهیل و پیشبرد همکاری و ارتباط بین دانشگاه‌ها یا سایر مؤسسات علمی، فرهنگی و تحقیقاتی ایران و آلزاس، و  برگزاری کنگره‌ها، همایش ها و نشست‌‌ها، یا دوره‌های آموزشی، فرهنگی، علمی و صنعتی، یا  چاپ مجلۀ مرکز، مجموعه مقالات همایش‌ها، آثار ترجمه شده به فارسی و فرانسه، یا مجموعه مقاله های علمی، و ارائۀ اهداف پژوهشی و موضوعات علمی و جلب همکاری متخصصین نیز همواره فعالیت نموده و به آن ادامه خواهد داد.
برای یادآوری نمونه‌ای از فعالیت‌های این مرکز تأکید می‌شود که:
- پنج سال پیاپی است که کلاس‌های فارسی‌آموزی این مؤسسه با شرکت زبان‌آموزان ایرانی، کشورهای فارسی‌زبان و سایر کشورها در سطوح مختلف سنی در ساختمانی در کوی دانشگاه استراسبورگ برقرار است. تاکنون بیش از دویست تن فارسی آموز در این کلاس‌ها زبان فارسی آموخته اند. سرکار خانم دکتر شهلا نصرت مسئولیت آموزشی این کلاس‌ها را بر عهده داشته و دارند. علاوه  بر ایشان در سال‌های اخیر چهار تن از فارغ التحصیلان و دانشجویان فوق لیسانس و دکتری در کار آموزش زبان فارسی با این مرکز همکاری داشته اند. شایان ذکر است که همگی نامبردگان به صورت داوطلبانه و کاملا رایگان بدین خدمت می‌پردازند و کار آنان علاوه بر تقدیر قلبی و سپاسگزاری زبانی ما  باید با حمایت مالی مناسب و شایسته نیز همراه باشد. بنابراین تردیدی نیست که ادامۀ فعالیت‌های این مرکز نیاز به حمایت مادی و معنوی فراوان دارد.
علاوه بر این، پس از سه سال تلاش، بالاخره رویای آموزش زبان فارسی در پارلمان اروپا به تحقق پیوست و در ماه اکتبر سال جاری ثبت نام در کلاس های فارسی انجام شد و برای اولین بار زبان فارسی در این سازمان مهم جهانی تدریس مى شود. این کلاس فارسی در سالن شمارۀ ده ساختمان آگورای (Agora) مقر پارلمان اروپا در استراسبورگ از اوایل ماه اکتبر جاری برگزار مى شود. به همین مناسبت در روز هجدهم سپتامبر سال جاری برابر با جمعه بیست وهفتم شهریورماه جاری و نیز در تاریخ نهم اکتبر ٢٠١٥ برابر با هفدهم مهرماه ١٣٩٤ مراسم خاصی در پارلمان اروپا برگزار شد. در این دو روز غرفه ای نیز به زبان فارسی اختصاص یافته بود که خوشبختانه مرکز دانشگاهی مطالعات و پژوهش های ایرانی آلزاس (CUERIA) در حد توانایی و امکانات خود برنامه هایی برای معرفی زبان و ادب فارسی و کشور عزیزمان ایران در نظر گرفته بود که با استقبال بسیار خوب بازدیدکنندگان مواجه شد. همکاری رایزنی فرهنگی کشورمان نیز این برنامه را پربارتر کرده بود.

یکی از مشکلات و یا آسیب هایی که به سنت ایران شناسی طی سال های گذشته وارد آمده بود خلط بحث های شرق شناسی، به خصوص آنها که با بن مایه استعماری هم همراه بودند، با سنت ایران شناسی بود که بیشتر تاریخ کهن و فرهنگ قدیم ایران را مد نظر داشتند. به نظر شما آیا هنوز هم ایران شناسان با چنین مشکلی رو به رو هستند یا این مشکل برطرف شده است؟
اين بحث مهم تازگى ندارد زيرا بديهى است كه هر قدرت سطله جو بخواهد از همه امكانات و راه هاى موجود به سود خود بهره بردارى كند، خطر  شيفتگى نابجا به راه  و رسم بيگانگان نيز همواره وجود دارد. بنابراين، ضرورت هشيارى، به ويژه در زمينۀ فكرى و فرهنگى هميشگى است. به  همين دليل همواره دلسوزان فرهنگ كشورمان با دقت و ريزبينى مراقب آن بوده اند كه مبادا به نام دانش راه سوءِاستفادۀ بيگانگان يا تأثيرپذيرى هاى نادرست هموار شود. عامۀ مردم ايران نيز به سهم خود از اين حس برخوردار بوده اند و در عين مهمان نوازى هرگز از محافظت كشور خود  از دستبرد اجانب غافل نشده اند. مثلا چند سال قبل از آنكه كتاب مشهور شرق شناسى ادوارد سعيد در نقد نگاه شرق شناسان غربى به شرق منتشر شود مرحوم دكتر حميد عنايت سخنرانى مبسوطى راجع به سياست ايران شناسى دارد كه در آن مى‌گويد:
قرن نوزدهم دور شرق‌شناسان اروپایى بود كه مقارن با استعمار انگلستان بر هند يا لشكركشى ناپلئون به مصر است و نمى توان گفت كه همۀ كسانى كه در اين زمينه كار مى‌كردند صرفا انگيزۀ علمى داشتند. وى معتقد است كه تاریخچۀ مدرسۀ زبان هاى خاورى و آفریقایى دانشگاه لندن، یعنى یکى از بزرگ ترین و معتبرترین مؤسسات شرق‌شناسى غرب نیز گواه است که غرض اصلى از تأسیس آن تربیت کارمند براى دستگاه هاى ادارى و بازرگانى انگلستان درآفریقا و آسیا بوده و مطالعه در تاریخ باستان جزء هدف‌هاى فرعى آن به‌شمار می‌رفته است. در همان روزگار كه اين سخنان در دانشگاه‌هاى ايران مطرح شده كتاب غربزدگى نيز شيفتگى بيش از حد و بى‌دليل به غرب را نقد كرده است.
بنابراين، تا زمانى كه عقل سليم و هشيارى برقرار است و امكان نقد منصفانه وجود دارد نبايد با افراط در جوانب منفى دچار انفعال و منفى بافى شد. به‌ويژه آنكه اساس دانش و معرفت، نور و آگاهى است و بر حسب آنكه:
شد غلامى كه آب جو آرد                      آب جـو آمد و غـلام ببرد
تحقيقات فرهنگى حتى اگر در آغاز  انگيزۀ ديگرى هم داشته اند غالبا به رشد دانش منجر شده اند. هزارسال پيش زمانى كه محمود غزنوى به هند لشكركشى كرد ابوريحان بيرونى را با خود بدانجا برد لابد تا از وى در پيشبرد كارهاى خود بهره گيرد؛ اما مى دانيم يادداشت هاى بيرونى در اين سفر منجر به تصنيف كتاب مهم و مفيد ماللهند شد. تحقيقات در زبان هاى هندواروپايى به دست سر ويليام جونز كه از صاحب منصبان انگليسى در هند بود نيز مبناى ايجاد زبان شناسى تاريخى را به وجود آورد. با اين همه طبيعى است كه نظرگاه و انگيزه هاى هر محقق به نيات و خاستگاه فرهنگى او بستگى دارد. به همين دليل، به ويژه در آنچه مربوط به هويت تاريخى و فرهنگى مى شود، محققان ايرانى بايد ضمن رعايت انصاف و پرهيز از افراط و تفريط همواره از موضع انتقادى به دستاوردهاى ايران شناسى بنگرند و سره را از ناسره جدا کنند. خوشبختانه اين شيوه كه همواره وجود داشته در دهه هاى اخير تقويت شده است به طورى كه در آثار مختلف محققان ايرانى به وفور شاهد نقدهاى بسيار اصولى بر آثار ايران شناسان مشهور هستيم.

بسیاری از چهره های معروف ایران شناسی افراد غربی بوده اند. به نظر شما آیا باید شاهد تربیت نسل جدیدی از ایران شناسان ایرانی باشیم یا این ایده چندان با وضعیت پژوهش های ایران شناسی که در ایران صورت می گیرد نسبتی ندارد؟  
شخصا در طول فعاليت هاى دانشگاهى خود در ساليان دراز كوشيده ام براى شركت در همايش هايى كه برگزار نموده ام از همۀ محققان حوزۀ ايران شناسى در كشورهاى مختلف جهان دعوت کنم.  اگر مجلدات متعدد مقالات اين همايش ها را ورق بزنيد نام ده ها استاد و محقق را از كشورهاى مختلف و از جمله كشور عزيزمان ايران مشاهده خواهيد کرد. مسلما اين تنوع و گستردگى موجب افتخار و سرافرازى ماست. بنابراين، هر دو حوزه نياز به حمايت و تشويق دارد اما بديهى است كه علاوه‌بر اين حمايت عمومى، براى رشد و ترقى دانشگاه‌ها و دانشگاهيان ايران و محققان ايرانى در خارج از كشور كارهاى زيادى بايد انجام داد. براى نمونه، خود من
سال‌هاست انديشۀ ايجاد خانۀ ايران را به‌عنوان مركز اشاعۀ فرهنگ ايران و ارتقا تحقيقات ايرانى در سر پرورانده ام و بارها دربارۀ آن با مسئولان مختلف كشور مكاتبه نموده و برخلاف رويۀ شخصي‌ام كه هرگز براى خود چيزى از كسى درخواست نمى‌كنم در اين امر سماجت ورزيده‌ام و آن را در سخنرانى خود در پاريس در حضور رياست محترم جمهورى نيز مطرح كرده‌ام كه هنوز از هيچ‌كدام پاسخى دريافت نكرده‌ام. اميدوارم اسباب اين كار به يارى پروردگار و همت همۀ دلسوزان فرهنگ و ادب كشورمان فراهم شود و من برافراشته شدن اين بناى افتخارآميز را به چشم خود ببينم. از جنابعالى و مسئولان محترم مجله نيز صميمانه سپاسگزارم.
* استاد ایران‌شناس دانشگاه استراسبورگ فرانسه