حكمت الهي

PDF چاپ نامه الکترونیک

حكمت الهي

احمد مهدوي دامغاني
نجفقلي حيبي


مرحوم استاد سيد مهدی محیی‌الدین الهی قمشه‌ای (۱۲۸۰ ـ ۱۳۵۲) عارف، حکیم، شاعر، مترجم بنام قرآن و از حكماي معاصر تهران است كه افزون بر آثار عرفاني، ديني، حكمي، شاگردان برجسته اي نيز تربيت كرد كه از آن جمله‌اند: آيت‌الله حسن‌زاده آملي، آيت‌الله جوادي آملي، دكتر مهدوي دامغاني، دكتر مهدي محقق، دكتر نجفقلي حبيبي و... آنچه در پي مي‌آيد، يادكرد دو تن از اين بزرگان است.
***
بسم‌الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين
استاد فاضل ارجمند و عاشقِ صادق اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‌السلام)، جناب آقاي ... ... (دامت‌‌افاضاته)، اين نويسنده متفنّن و شيرين‌بيان از اين فقير ناچيز خواسته‌اند كه چند سطري دربارة استاد بزرگوار شريف نجيب بسياردان و عارف شاعر خلد آشيان، حضرت آقاي حاج شيخ مهدي الهي قمشه‌اي (روّح‌الله روحه) عرض كنم. گرچه با وجود مقالة نغز پرمغزي كه چند سال قبل فقيه و حكيم و عارف و متكلّم و هَيَوي و اديب بي‌نظير اين ايام كه جامع علوم و فنون فراواني هستند و به مكارم اخلاق عموماً و تواضع خصوصاً آراسته‌اند، يعني حضرت مستطاب آيت‌الله آقاي حسن‌زاده آملي (دامت‌بركاته و أديمت إفاضاته) كه يك نحوه اختصاصي در استفاده از محضر مرحوم آقاي الهي داشته‌اند مرقوم فرمودند، هر نوشته كوتاه و بلند ديگر قطعاً و عموماً تحت‌الشعاع آن مقاله خواهد بود و به يقين اين مختصري كه اين ناچيز درباره آن استاد مسلّم فلسفه و عرفان عرض كند، در حكم همان بيت حضرت خواجه شيراز است كه با مختصر دستكاري و فضولي بدان استشهاد مي‌كنم كه:
حديـث مدعيّـان و خيـال «هم‌قَلمـان»
همان حكايت زردوز و بورياباف است
ولي از آنجا كه گفته‌اند: «ادب در اطاعت است»، در اطاعت از امر جناب ... عرض مي‌كنم: اين بنده در مهرماه 1324 يعني هفتاد و يك سال پيش كه در سال اول دانشكده معقول و منقول (الهيّات بعدي) درس مي‌خواند، به درك محضر شريف مرحوم آقاي الهي نائل شد و ايشان در آن زمان كتاب «فصوص‌الحكمه» فارابي را متن تدريسي خود معيّن فرموده بود و از آنجا كه اين فقير پيشتر از ورودم به تهران، در مشهد از دو كتاب فلسفي يعني:
1ـ شرح هدايه اثيرالدين ابهري (الهيّات آن را) را در خدمت استاد بزرگوار مرحوم آقاي سيدابوالقاسم الهي ازغدي (رحمه الله عليه)،
2ـ الهيات شرح منظومه مرحوم حاج ملاهادي سبزواري را در خدمت استاد محترم مكرمم مرحوم آقاي حاج شيخ سيف‌الله أيسي (Eysi) رحمه الله عليه
به شاگردي خوانده بودم، طبيعتاً در درك و فهم فرمايشات مرحوم آقاي الهي قمشه‌اي مستعد و راحت بودم و آن مرحوم با صداي لطيف خود آن مطالب فلسفي را به صورتي شاعرانه بيان مي‌فرمود و در ضمن، به نحو ظريفي با ابيات و اشعار مناسبي سخنان خود را مي‌آراست. آه! حالا كه عرضم به اينجا رسيد، همكلاس معظم خودم در آن سه ساله تحصيل در آن دانشكده، مرحوم مغفور شهيد سعيد حضرت آيت‌الله سيدمحمد حسيني بهشتي (رضوان‌الله عليه) به يادم آمد. خداوند درجات آن نازنين مَردِ مرد را كه آيتي در حُسن اخلاق و وفا و صفا و جوانمردي بود، متعالي فرمايد كه در سي و چند سالي كه از آن زمان تا هنگام شهادتش در 7 تير ماه 1360 طول كشيد همواره به بنده محبت مي‌ورزيد و هيچ‌گاه از مهرورزي دريغ نمي‌فرمود.
باري، آن ايام مرحوم الهي قمشه‌اي (رحمه الله عليه) در اواخر خيابان ري و نزديك ميداني كه آن وقت‌ها به نام ميدان شاه بود، سكونت داشت و چون من بنده نيز در آن محل به مناسبت‌هاي مختلف رفت و آمد داشتم، بسيار به زيارت و عرض سلام و ادب به حضورشان نائل مي‌شدم. در فروردين سال يكهزار و سيصد و بيست و پنج كه چند روزي به مشهد مشرّف شدم كه به عتبه‌بوسي آستان مقدس رضوي(ع) فائز گردم و در خدمت والدينم باشم، مرحوم والدم از وضع تحصيلي من در آن دانشكده پرسيد و با يك نوع تحسين و اجلال از اينكه حضرات الهي قمشه‌اي و سيد محمد مشكوه و شيخ زين‌العابدين ذوالمجدين و سيد محمدباقر مولوي عربشاهي (رحمه الله عليهم اجمعين) كماكان در لباس روحانيت باقي مانده‌اند و حسرت و افسوس از اينكه حضرات ميرزا محمود شهابي و محمدتقي مدرس رضوي كاش در همان لباس روحانيت باقي مي‌ماندند و مراتب دانش و فضل اين دو اخيرالذكر و مرحومان سيدمحمدباقر عربشاهي و شيخ مهدي الهي قمشه‌اي را به من تذكر داد و معلوم شد كه آقاي عربشاهي تلمّذي در نزد پدرم و مرحوم قمشه‌اي تلمذي در محضر شريف مرحوم آقاي بزرگ شهيدي ـ استاد مسلّم حكمت و فلسفه اسلامي در حوزه مشهد ـ داشته‌اند.
همچنان كه عرض كردم، مرحوم آقاي الهي متن درس خود را «فصوص فارابي» قرار داده بود كه آن كتاب يا رساله به صورت كتابچه‌اي به قطع جيبي توسط و به تصحيح خود ايشان به چاپ رسيده بود و گويا به نظرم تحقيق و تحشيه آن كتاب براي نيل به مقام استادي دانشگاه برحسب مقررات آن زمان صورت گرفته بود؛ مانند رساله‌اي كه مرحوم استاد فاضل توني (رحمه‌الله) در فلسفه فراهم كرده بود، يا «رهبر خرد» مرحوم مبرور آقاي شهابي (رحمه‌الله عليه).
باري، مرحوم قمشه‌اي هر هفته يك صفحه يا يك صفحه و نيم از آن متن را كه در هفت هشت سطر بالاي صفحه چاپ شده بود و در ذيل آن ترجمه و شرحي كه به قلم خود آن مرحوم است مندرج بود، تدريس مي‌فرمود. در ضمن آن از فضائل علمي «معلم ثاني» مطالبي بيان مي‌كرد كه به‌راستي «كلاس» ايشان را خيلي آموزنده و دلنشين مي‌ساخت، خاصه آنكه از سروده‌هاي خود نيز گاه گاه ابياتي را به نحو مطلوبي مي‌خواند.
از جمله آنكه گويا در آن ايام دخترك خردسالي از ايشان وفات كرده بود و يك روز در ضمن درس به مناسبت، قطعه يا قصيده‌اي را كه در مرثيه آن دختر سروده بود، خواند كه مطلعش چنين است:
اي مرغ من، از چه زآشيان رفتي؟        استاره شدي، بر آسمان رفتي
ضمن قرائت آن ابيات، مرحوم بهشتي رحمه‌الله عليه با آن صداي رسا و جهيرش گفت: «استاد، من تصور مي‌كنم اگر مي‌فرموديد: «اي مرغكم، از چه زآشيان رفتي» انسب بود و با صبية محترمه كه كودك بوده است، بيشتر منطبق مي‌بود.» خدا هر دو اين بزرگان را غريق درياي رحمت واسعة خود فرمايد.
پس از پايان تحصيل در آن دانشكده، بسيار اتفاق مي‌افتاد كه آن استاد گرامي را در حين عبور از كوچه و خياباني يا در مجالس مختلفي كه اعم از اعياد و وفيات معصومين (عليهم‌السلام) در شهر تهران منعقد مي‌شد، زيارت كنم. مي‌شنيدم كه معظم‌له در منزل خود و گاه در مسجد جامع ابوالفتح در خيابان ري كه در محله سكونت ايشان قرار داشت، براي بعضي از دوستان و علاقه‌مندان خود افاضاتي مي‌فرمايند و من سعادت درك آن مجالس را نداشتم.
در مراسم حجي كه مقارن فروردين يك‌هزار و سيصد و چهل و چهار شمسي بود و اين بنده نيز در خدمت والدين مرحومم و برادر فقيدم (رحمه‌الله عليهم) نيز مشرف بود، مرحوم استاد الهي قمشه‌اي نيز توفيق تشرف داشت و من بنده مي‌ديدم كه جناب ايشان در موقع اِحرام در مسجد شجره (كه آن وقت‌ها آن مكان محترم مانند اين ايام مجهز و آراسته نبود) و يا در حالت طواف و يا در مدينه مشرفه و روضه مباركه و بقيع، چه حال خوش مغبوطي دارد، رحمه‌الله عليه.
در آن موسم ما در قافلة مرحوم حاج شربت‌اوغلي(ره) بوديم و ايشان و مرحوم رضوان جايگاه آيت‌الله تولائي حلبي در قافلة مرحوم حاج حسين آثم(ره) و به مناسبت رفاقت قديم و صميمي كه ميان مرحومان والدم و آقاي حلبي بود، رفت و آمد اين دو كه بنده نيز در خدمت پدرم مي‌بودم، بر مقر اين دو قافله اتفاق مي‌افتاد. و روزي كه در خدمت والدم به بازديد آقاي حلبي رفتيم، ايشان را نيز ملاقات كرديم و چنين اتفاق افتاد كه در موقع مراجعت، بايد هر قافله در «مدينه‌الحاج» در يك محل مخصوص منتظر بماند و مرحوم الهي كه در قافله حاج حسين آثم بودند، از محلي كه قرار داشتند يا محلي كه ما بوديم، يكي دو متر بيشتر فاصله نداشت و از اين رو آن روز تقريباً بيشتر وقت مرحوم والدم و مرحوم الهي (رحمه‌الله عليهما) با هم گذشت و هر دو ياد ايام جواني كه در آن مشهد مقدس و در پناه ولي‌نعمت معظم، حضرت رضا (صلواة الله عليه) از بزرگان علماي آن شهر استفاده مي‌كردند، مذاكره مي‌كردند تا رنج انتظار سوار شدن بر هواپيما و مضيقه‌اي را كه در «مدينه الحاج» از لحاظ استراحت و ديگر مسائلي كه ناگفتنش اولي است، بر حجاج تحميل مي‌شد، بر خود آسان‌تر كنند؛ خداشان بيامرزاد!
نمي‌دانم مرحوم آقاي الهي در چه سالي به رحمت الهي واصل شد و ان‌شاءالله كه در اعلي عليين قرين مغفرت و رحمت حق‌تعالي (جلت عظمه)‌ قرار گرفته است. ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان.
به پايان رسيد شرح مختصري را كه حسب الامر دوست بسيار فاضل و متتبع و شيوا قلم خود، جناب آقاي استاد حميد يزدان‌پرست (دامت افاضاته) به تحرير آن مكلف شده بودم و الحمدلله رب‌العالمين
فقير فاني، احمد مهدوي دامغاني
***
بعدالتحرير
1ـ در سطور گذشته، نامي از مرحوم مغفور استاد شريف دانشمند، سيدمحمدباقر مولوي عربشاهي سبزواري برده شد. دريغم آمد چند سطري در بيان حُسن خلق و كمال فضل و رتبة والاي علمي او عرض نكنم. آن مرحوم كه منتسب به خاندان مشهوري است، از طلاب قديم يعني اوائل دهه دوم اين قرن بوده است و به طوري كه خود مي‌فرمود، در مباحثه كتاب «قوانين الاصولِ» مرحوم والدم حاضر مي‌شد و بعدها درك محضر مرحوم آقاي ميرزامحمد نجفي معروف به «آقازاده» (پسر دوم مرحوم آقاي آخوند قدس سره) را نيز درك كرده است و پس از عزيمت به تهران، در خدمت مرحوم استاد اجل آقاي ميرزا طاهر تنكابني تلمذّي داشته است و سپس در سمت استادي در دانشگاه، به تدريس اشتغال يافته است و پس از شهريور، علاوه بر تدريس و افاضات علمي، در مقام خطابت و منبر و سخنوري نيز مهارت و شيرين‌سخني را دارا بود و بر چندين كتاب حواشي مفيده مرقوم فرموده است كه يكي دو تاي آن در مجموعه انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است.
غالباً در مجلس عزاداري حضرت سيدالشهداء (صلواة الله عليه) كه هر دو از مهم ترين مجالس دهه‌هاي بيست تا اوائل دهه پنجاه بود، ايشان واعظ يا منبري خاتم بودند و آن دو مجلس، يكي مجلسي بود كه مرحوم خلد آشيان حضرت آيت‌الله آقاي حاج شيخ محمدتقي آملي (قدس سره) در منزل خود (كوچه حمام شاهزاده كه يك سرش در خيابان شاهپور مقابل سنگلج و سر ديگرش در خيابان سپه تقريباً روبروي مسجد مجد بود)، صبحها تا نزديك ظهر، از اول محرم تا دوازدهم اقامه مي‌فرمود و ديگري، مجلسي كه عصرها تا نزديكي مغرب در خانه مرحوم مغفور آقاي حاج رضا رفيع قائم‌مقام الملك در كوچه برلن، خيابان لاله‌زار منعقد مي‌شد (در همان دهه‌ اول محرم).
مرحوم سيد محمدباقر عربشاهي به مرحوم امام خميني (طاب‌ثراه) كمال ارادت و احترام را مي‌ورزيد و در سال 1355 يا 1356 (ترديد از اين ناچيز است) خانه بسيار خوبي را كه در قلهك داشت، در دفترخانه اين بنده فروخت و به من بنده چنين فرمود كه تمام وجه بهاي آن خانه را به حضور شريف معظم له در نجف اشرف برده و به حضرتشان تقديم و اهدا كرده است. به نظرم و اگر اشتباه نكرده باشم، آن مرحوم در سال 1362 از دنيا رفت؛ رحمة‌الله عليه.
و وفات ايشان در زماني بود كه مرحوم مغفور دكتر عبدالله شيباني (رحمة‌الله عليه) رئيس دانشگاه تهران بود و مجلس ختم او را دكتر شيباني در مسجد ارك برگزار كرد. خدايش بيامرزد كه يكي از بهترين رؤساي دانشگاه تهران بود.
2ـ يك كلمه هم درباره «مدينة‌الحاج» عرض كنم: و آن ساختمان وسيع يك طبقه‌اي بود كه با امكانات ابتدائي و بسيار ناچيز در مجاورت فرودگاه جده ايجاد شده بود. حجاج براي سوار شدن به هواپيما در آنجا منتظر مي‌نشستند.
صدقه جاريه
من حدود سال هاي 41 و 42 شاگرد مرحوم الهي قمشه‌اي بودم و از آن زمان چند مطلب و خاطره به ياد دارم كه به ذكر آنها مي‌پردازم:
اول اينكه ايشان انسان فوق‌العاده پرهيزگاري بودند و با وجود اينكه دانشكده در فضاي نظام سلطنتي بود، ايشان بسيار مقيد و متدين بودند.
مطلب ديگر اينكه ايشان درس اخلاق مي‌دادند؛ اما امتحان نمي‌گرفتند و اساتيد ديگر درس ايشان را از دانشجو امتحان مي‌گرفتند. براي من در آن زمان خيلي جاي سؤال بود كه چرا ايشان خودشان امتحان نمي‌گيرند. بعدها تصورم بر اين شد و هنوز هم بر آنم كه مرحوم الهي چون رژيم سلطنتي را قبول نداشتند، نظام دانشگاهي آن زمان را نيز قبول نداشتند و درس را كه اخلاق و معرفت بود، براي تربيت جوانان مي‌دادند، اما امتحان را نمي‌گرفتند.
آقاي فروزانفر در آن زمان (سال هاي 41 و 42)، رئيس «دانشكده معقول و منقول» بود كه بعدها به «دانشكده الهيات و معارف اسلامي» تغيير نام داد. وي آدم معتبري بود و تمام اساتيد فاضل را از گوشه و كنار، جمع و براي تدريس به دانشكده دعوت مي‌كرد كه از آن جمله مرحوم الهي قمشه‌اي بود.
در آن زمان مباحث فلكيات اسلامي، فلسفه اسلامي و موضوع عشق ـ كه در فلسفه ابن‌سينا هم بسيار مهم است ـ در فيزيك مطرح بود و من شنيده بودم كه مرحوم الهي به دانشكده علوم مي‌رفتند و با استادان فيزيك درباره اين مسائل بحث هايي مي‌كردند و گمان مي‌كنم الهي قمشه‌اي در آخر«الهيات عام و خاص» بحثي در اين ‌باره داشته باشد.
خاطره ديگرم اين است كه يك روز كه از كلاس بيرون آمديم، من همراه ايشان تا بهارستان و نزديكي‌هاي مدرسه سپهسالار سابق (شهيد مطهري كنوني) آمدم و در آنجا ايشان برايم تعريف كردند در زمان رضاشاه كه كشف حجاب شده بود، من در حال عبور از همين ميدان بهارستان بودم كه احساس كردم آقا و خانم جواني (خانم كلاه فرنگي به سر داشت) در پشت سرم مي‌آيند و درباره من صحبت مي‌كنند. آقا به خانم مي‌گفت: «اين شيخ را كه مي‌بيني، خيلي ملاّست» و سپس شعرهايي از من را (بيا تا يار هم باشيم...) براي خانمش خواند و گفت: «شاعرش اين شيخ است.» خانم كه بسيار به وجد آمده بود، قدمهايش را تند كرد تا به من رسيد و پرسيد: «آيا شما اين شعرها را گفته‌ايد؟» گفتم: بله و بعد ادامه شعر را برايشان خواندم.
مرحوم الهي قمشه‌اي در دانشكده معقول و منقول كتاب «اوصاف‌الاشراف» خواجه نصير را كه اخلاقي و يك دوره عرفان اخلاقي اسلامي است، تدريس مي‌كردند. اين كتاب كه بسيار كوتاه و دقيق و فشرده است، درباره منازل اخلاقي، سيروسلوك و... است.
استاد خيلي مهربان و عاطفي و بسيار متواضع بودند و هيچ‌گاه از خود تعريف و تمجيد نمي‌كردند،‌ در حالي كه بسياري از اساتيد آن روز از خودشان بسيار تعريف مي‌كردند.
مرحوم الهي قمشه‌اي مسائل اخلاقي را خيلي خوب باز مي‌كرد تا دانشجويان پرورش يابند. وي ابتدا عبارات كتاب را مي‌خواند و سپس بسيار دقيق مسائل و ابهامات آنها را توضيح مي‌داد و دانشجويان هم خيلي خوب گوش مي‌دادند.
ايشان در آن زمان استاد مطرح و شناخته‌شده‌اي بود و كتاب «حكمت الهي عام و خاص» ايشان نيز در دانشكده تدريس مي‌شد؛ اما به ياد ندارم كه خودشان اين كتاب را تدريس مي‌كردند يا كس ديگري. من به دانشجويان توصيه مي‌كنم كه اين كتاب را بخرند و بخوانند؛ چون با اينكه سال ها پيش چاپ شده،‌ اما هنوز كتاب قابل اعتنا و بسيار جامعي است.
الهي قمشه‌اي شخصيتي علمي، قرآني، فلسفي بود و همه قبولش داشتند. در ميان عامه مردم به خاطر ترجمه قرآنش معروف بود و در دانشگاه و ميان اساتيد، به عنوان يك استاد فلسفه صاحب‌نظر و بسيار معتبر و محترم و قدرشان هم دانسته مي‌شد و توجه ويژه‌اي به ايشان مي‌شد. همچنان كه در نزد عامه به عنوان مترجم قرآن شناخته شده بود. وي ترجمه قرآن را قربة الي‌الله انجام داده و به همين دليل هنوز بيش از ديگر ترجمه‌ها در جامعه ما خواننده دارد كه اين ناشي از تقوا و خلوص ايشان است. اين ترجمه كه در واقع نوعي تفسير هم هست، بسيار روان و عامه فهم است؛ بنابراين تأثير بسياري بر خانواده‌هاي ايراني و نيز در توسعه انديشه اسلامي داشته و دارد.
عالم‌هاي اين‌گونه مثل صدقه جاريه‌‌اند؛ هرگز نمي‌ميرند و فراموش نمي‌شوند. مرحوم الهي قمشه‌اي حق بسياري بر گردن جامعه ما و در ترويج اسلام، قرآن و فهم آيات قرآني دارد؛ اما به هر حال در محيط‌هاي علمي خيلي مطرح نمي‌شوند و بزرگداشت و همايشي برايشان گرفته نمي‌شود! چه خوب است كه دست به كار شويم و بزرگداشتي برايشان بگيريم و همچنين مؤسسه‌اي علمي متولي شود و مقالات و كتاب هاي ايشان را جمع كند و دوباره با حروفچيني جديد به چاپ رساند و روي آنها كار انجام شود.
دكتر نجفقلي حبيبي