معرفي کتاب خارجي

PDF چاپ نامه الکترونیک

معرفي کتاب خارجي

کيان رضوي


What Is Faith?
(Crucial Questions)
by R.C. Sproul  (Author), Greg Bailey (Editor)
Publisher: Reformation Trust Publishing
ايمان چيست؟
(پرسش حياتي)

باور و ايمان در زندگي انسان يک نقطه تمايز است. همان طور که نطق و عقل يا مرگ انديشي و يا انگاره هاي فلسفي و پرسش  هاي معطوف به هستي در زمره اختصاصات انسان بر شمرده مي شود، باور و ايمان نيز از همين نوع است. اما باور چيست و ما چگونه به يک پديده يا چيزهاي مختلف اعم از عيني يا ذهني يا متافيزيکي اعتقاد پيدا مي کنيم و بدان ايمان مي آوريم؟
پرسشي که در کتاب "ايمان چيست؟ (پرسش حياتي)" طي چهار فصل از جوانب مختلف مورد بررسي قرار مي گيرد، اين است که انسان چگونه به چيزي ايمان مي آورد و چه نيازي به اين ايمان براي انسان وجود دارد و سر انجام ماهيت و چيستي ايمان است. در حقيقت ما در ايستگاه آخر از خود مي  پرسيم که ايمان چيست؟ اين پرسش پديدار شناختي، متأخر است از باور و ايمان ما در طول تاريخ. همه ما مي دانيم که ابتدا انسان ها بر اساس نيازهاي بسيار ژرف به پديده  ها و باورهاي مختلف ايمان آورده اند و ايمان براي خود تاريخ مفصلي دارد. منحصر به اديان و پيامبران شناخته شده نيز نيست و بعدا اين پرسش مطرح شد که ايمان چيست و ما با چه پديده  اي سر و کار داريم؟ چه نيازي در انسان وجود دارد که او را وا مي دارد به چيزي ايمان آورد و آيا ايمان مي  تواند تغيير کند و متحول شود؟ و چرا دگرگون و متحول مي  شود؟ علاوه بر اين، رابطه ميان ايمان و يقين نيز هست و نيز مسئله "شک" که آفت ايمان شمرده شده و جزء ضروري ذهن و ضمير آدمي است.
نويسنده کتاب، دکتر اسپرول که خود از دانايان و استادان فلسفه و کلام محسوب مي  شود، با پيشينه مقالات و کتاب هاي ديگري درباره رابطه ميان ايمان و علم و تمايز پرسش هاي فلسفي و ديني و روان شناسي دين و ايمان و مسائلي از اين قبيل، معتقد است که گوهر اصلي تمام اعتقادات و اديان در طول تاريخ، ايمان است و هر باوري بدون يک ايمان شور انگيز که قلب را سرشار از اطمينان و خرسندي و يقين مي کند، نمي تواند پايدار بماند. اما اديان نيز خود در اين باره ساکت نبوده  اند و از طريق متون اصلي ديني (متون مقدس) و شرح ها و تفسيرهاي بعدي کوشيده  اند اين مفهوم را تشريح و بازکاوي نمايند. مجموعه اين مسائل طي چهار فصل با اين عناوين مورد بحث و بررسي قرار گرفته است: "چشم اندازي اميدوارانه"، "مثال هايي براي ايمان"، "هديه  اي از جانب خداوند" و "قدرت يافته توسط جهان". اين کتاب که يکي از آثار مجموعه اي درباره دين و امور روحاني است، در سال 2010 توسط انتشارات ريفورميشن تراست (Reformation Trust) چاپ و روانه بازار کتاب شده است.

When God Breaks Your Heart:
Choosing Hope in the Midst of
Faith-Shattering Circumstances
by Ed Underwood  (Author)
Publisher: David C. Cook

وقتي خدا قلب تو را مي شکند:
انتخاب اميد در هنگامه هاي ايمان سوز

تصويري که مردم از متافيزيک ديني دارند، تصوير خاصي است و در اين تصوير که عمدتا مربوط به اديان سامي مي شود، جهان در موقعيت ازلي و ابدي ما بين خداوند و خداوند در حرکت است. ما همه مخلوق خداونديم و مجددا به سوي او باز مي گرديم. ساير فرآيندها نظير ايمان و تکاليف ديني و کيفيت اعتقادات و اعمال خير و شر، در کنار مرگ و کيفر بدکاران در دوزخ و يا پاداش نيکوکاران در بهشت، فرعياتي هستند که به مانند شاخه هايي بر اين درخت تناور روييده  اند. اما در اين جهان و جهان بيني که ظاهرا همه چيز به صورت دقيق در جاي خود قرار داده شده است، بشر همواره با مسائلي رو به رو مي شود که امکان توجيه آن در چارچوب باورهاي ديني و اعتقادات سنتي و متعارف ناممکن است. و اين که چيزي نيست! بسيار بالاتر از آن: تناقضاتي در جهان و در زندگي انسان وجود دارد که قابل رفع نيست و فهم بشري نمي تواند آن ها را توجيه و هضم کند. زندگي انسان در پهنه اين تناقضات و بر بستر آن تفسيرهاي اعتقادي، به مانند زورقي در دل اقيانوس ها است. در اين اقيانوس آبي آرام، به ناگاه باد و طوفان و صاعقه و موج  هاي بي لنگر به سوي تو هجوم مي آورند. طبعا ممکن است شما نتوانيد به درستي اين تغيير نا متعارف را در اقيانوس بپذيريد و هضم کنيد؛ آن هم در هنگامه مصيبت و در لحظه  اي که قلب شما مي شکند و تمام تصويرهاي زيبايي که داشتيد در اين تصورات هولناک منحل مي شود.
تمثيلي که به کار برده شد، در حقيقت جان مايه کتاب "وقتي خدا قلب تو را مي  شکند: انتخاب اميد در هنگامه هاي ايمان سوز" محسوب مي شود اما او معتقد نيست که اين تناقض غير قابل حل است و نمي توانيم راه حلي براي آن در چارچوب ايمان و باور قلبي انسان ها بيابيم. اد آندروود معتقد است که گوهر ايمان و حقيقت يقين و باور ما به خداوند، در آن لحظه هايي مشخص و پايدار مي شود که ايمان ما در معرض فروپاشي قرار مي گيرد و ما با يکي از اين تناقضات به ظاهر غير قابل حل در عرصه هستي و زندگي مان مستقيما و رخ به رخ رويارو مي شويم. در آن لحظه حياتي که آندروود آن را لحظه اي مي  داند که خداوند قلب شما را مي  شکند، به ناگهان خود او نوري از اميد بر زندگي شما مي تاباند. آيا اين امتحان و ابتلايي است که خداوند پيش پاي بندگان و مخلوقاتش مي گذارد؟ و يا کيفيت وجودي و ساختار ادراک و اعتقاد انسان است که نياز دارد ايمان خود را با کور سوي اميدي حفظ کند و بلکه مستحکم تر سازد؟
نويسنده معتقد است که تفاوت ايمان و باورهاي قلبي با ساير ادراکات انسان دقيقا در همين نکته نهفته است. تناقضات و پديده هايي که ماهيت يک عنصر ادراکي را هدف قرار مي دهند مي توانند آن را متزلزل و محو کنند و يا از اعتبار ساقط سازند اما ايمان در پرتو اين دشواري ها استوارتر خواهد شد و از دل شک و تناقض و ويراني ها و مشکلات مافوق تصور و طاقت، سربلندتر بيرون مي آيند. آن لحظه هاي ايمان  سوز و ايمان شکن، در پرتو نور اميدي که خداوند بر زندگيتان مي تاباند معنايي دوباره به ايمان مي دهد و اين گونه خداوند قلب انسان را مي شکند و قلب هاي شکسته را اميد مي بخشد و دوست مي دارد. اين کتاب که در 224 صفحه و به زبان انگليسي نگاشته شده، در انتشارات ديويد سي کوک چاپ و به مخاطبان ارائه شده است.


Spiritual Evolution:
How We Are Wired for Faith,
Hope, and Love
by George Vaillant (Author)
Publisher: Harmony
تکامل روحاني:
وابستگي انسان به ايمان، اميد و عشق


هرچقدر فلاسفه و دانشمندان مي کوشند تا انسان را به ساختار بيولوژيک و نورولوژيک و يا ويژگي هاي ادراکي و عقلاني (نطق) تعريف کنند و با اين تعريف انسان ها را از ساير موجودات متمايز سازند باز هم اقناع کننده نيست و اغلبي از انسان  ها در طول تاريخ، موجوديت بشر و انسان را به وجه ديني و ايماني و عرفاني او معطوف مي کنند. در واقع آن ها مي کوشند که ويژگي هايي عميق تر براي تعريف انسان و بازجست او در نظام متکثر پديده  هاي جهان بيابند.
اين پديده ها در درجه اول عبارت است از سه عنصر شور آفرين و معنابخش که حرکت انسان در جهان بدون آن ها بسيار سخت به نظر مي رسيد و دوامش در طول تاريخ که بسيار بسيار لحظه هاي صعب و دشواري داشته است، ناممکن به نظر مي  آمد. باري. عشق که منشأ و مبدأ جذبات و پيوندهاي خارق العاده انسان و ديگري، موجودي خارج از او يا درون او است، و ايمان که نظام باور در قلب هاي انسان ها را به يقيني مطلق نزديک مي  کند و در او اين اطمينان را به وجود مي آورد که جهان فاقد معنا و هدف نيست، و سر انجام اميد که پويش و حرکت انسان را تضمين مي نمايد و او را در رودخانه خروشان هستي به پيش مي راند.
جرج ويلانت در کتاب "تکامل روحاني: وابستگي انسان به ايمان، اميد و عشق"، ابتدا توضيح مي دهد که چرا از ميان تمام عناصر معنوي و اصطلاحات مهم در عرصه باورها و ادراکات انسان، اين سه عنصر را برگزيده و آن ها را براي دوام معنوي و حيات فردي و احتماعي ضروري تر مي داند. سپس به صورت جداگانه درباره هر يک توضيح مي دهد و پيش از آن که به واکاوي و تأثير عشق، ايمان و اميد در زندگي بشر بپردازد، مي کوشد چيستي آن  ها را روشن سازد. ويلانت به خوبي واقف است که نمي تواند معناي علمي و مشخصي براي اين پديده  ها بيان کند به گونه اي که فراگير باشد و همه بر آن اتفاق نظر داشته باشند. او تنها محيط هاي معنايي را از ديدگاه خود که نوعي گرايش عرفاني در مسيحيت کاتوليک است، ابراز مي کند و نهايتا معتقد است که انسان نه تنها به اين سه عنصر براي دوام معنوي و توضيح و توجيه خود و جهان نيازمند است، بلکه براي ارتباط با خود و جامعه نيز مي بايد به عشق و اميد و ايمان و شور تکيه کند. بسياري از تعابير وي به استعاره و تمثيل نزديک مي شود اما ماهيت آن چه او درباره آن سخن مي گويد، به او زبان الگوريک را بخشيده تا همچون متون عرفاني و ديني و ادبي بتواند با فصاحت بيشتري در اين باره سخن بگويد.
کتاب "تکامل روحاني: وابستگي انسان به ايمان، اميدوعشق"، در 256 صفحه و به زبان انگليسي در سال 2009، توسط انتشارات هارموني چاپ و به بازار کتاب عرضه شده است.


A House for Hope:
The Promise of Progressive Religion for the Twenty-first Century
by John Buehrens (Author),
Rebecca Ann Parker (Author)
Publisher: Beacon Press
خانه اي براي اميد:
وعده دين مترقي براي قرن بيست و يکم


در سده  بيستم، بسياري از بزرگان و انديشمندان در باره وضعيت و تداوم اديان و تکامل معنوي انسان در قرن بيست و يکم سخناني بيان کرده و پيش بيني هاي جالبي مطرح نموده بودند. مثلاً ارنستو چه گوارا، انقلابي برجسته کمونيست که ايده هايش بسيار مورد توجه راديکال ها و جوانان در نيمه دوم قرن بيستم بود، در نامه اي نوشته بود: «تا پايان اين قرن راه زيادي مانده اما اگر به قرن بيست و يکم رسيديد خواهيد ديد که بورژواهاي امريکا و اروپا و سرمايه داران واپس مانده لاتين ايده هاي ما را دنبال مي کنند و حتي کشيش ها و پاپ اعظم اگر کمونيست نشده باشد، حتماً به سوسياليستي دو آتشه بدل خواهد شد.» اگر از طنز پنهان در اين سخنان بگذريم، آينده نگري سيمبوليک ارنستو خواننده را به تأمل وامي دارد. اما آندره مالرو نويسنده و متفکر و سياستمدار بزرگ فرانسوي نيز در همين موضوع سخن نغزي دارد که بسيار جدي و در عين حال آموزنده است. مالرو مي گويد: «قرن بيست و يکم يا اصلاً وجود نخواهد داشت و يا قرني مذهبي خواهد بود.» اما منظور او از مذهب چيست؟ هرچه هست، تأکيدي بر استمرار نظامات معنوي و نيازهاي سنتي است که بنيان هاي اصيل و مشترک ديني هم جزئي از آن محسوب مي شود.
به رغم اين مسائل و اين ايده هاي پيش گويانه و نکته سنجي هاي هوشمندانه، سده بيست و يکم ميلادي از راه رسيد و اتفاقاً در طليعه آن يکي از نمادهاي پايدار در غربِ مسيحي؛ يعني برج هاي تجاري دوقلوي نيويورکي ها که نماد بورژوازي ليبرال در قلب امپرياليسم آمريکا به حساب مي آمد، توسط جمعي از راديکال هاي سلفي و بنيادگراي مسلمان هدف حمله اي حساب شده قرار گرفت و فرو پاشيد! شوک عظيمي جهان را در برگرفت. آيا جنگ هاي صليبي در عصر مدرنيته و در اوج اقتدار و استمرارش تکرار مي شود؟  
با اين افقِ هولناک و مخوف، چرا و چگونه مي توان از اميد سخن گفت؟ اما اگر از اين مسئله هم بگذريم، جايگاه و نقش دين و مذاهب را چگونه مي توان تعيين و مشخص ساخت؟ آيا اديان و مذهبها، بخشي از راه حلّ هستند يا خود مشکلي بزرگ در راه وفاق و رستگاري و شادکامي و تکامل معنوي انسان ها؟ مؤلف کتاب شيوا و بسيار خوشخوان «خانه اي براي اميد» يا «وعده دين مترقي در قرن بيست و يکم » با اذعان به تمام مشکلاتي که در اين موضوع نهفته است، درباره اميد به خدا و حفظ ايمان در قرن بيست و يکم و زندگي مدرن، اين مدعا را مطرح مي سازد که هيچ تضاد بنيادين و غير قابل حلي ميان دين و تفکر و زندگي مدرن وجود ندارد. تباين در سنّت است و زندگي و انديشه و مذاهب سنتي و الزامات و شرايعشان با انديشه و پويش و آرمان هاي انسان مدرن و ساختارها و دستاوردهاي روزگار موسوم به مدرنيته يا مدرنيسم. پس دين مي تواند و مي بايد در عرصه حيات مدرن استمرار داشته باشد. نياز بشر به ايمان و اديان کاهش نيافته و از جهاتي برافزوده و شورمندانه  تر در حال ظهور است. مدرنيسم، سبکي از زندگي و شيوه حيات اکثر مردمان کره زمين است؛ مدرنيته در شهرها، در امواج رسانه ها، در جريان فشردگي و پيوستگي مردم جهان و فرآيندِ جهاني شدن، در اميال انسان ها، و مهم تر از همه در فکر اين جمعيت عظيم نهفته و زنده است. نيازهاي ديني و شور ايمان در چنين جهاني، بر پايه اديان مترقي و مذاهبي متناسب با خواست ها و ساخت هاي نوين است. اديان در قرن بيست و يکم، شرايعي بي انعطاف و تعصب آميز نيستند، سرشار از انعطاف، کارکردگريي، ترقي و تجدد هستند.
اين جان مايه نوشته هاي جان بورنز و ربه کا پارکر در کتاب «خانه اي براي اميد» است و اميد، روح دين و پيام متعالي اديان در تاريخ بشر بوده و اينک در عصر مدرن بيشتر بدان نياز داريم.