تحلیل انتقادی دین و سلامت رواني

PDF چاپ نامه الکترونیک

تحلیل انتقادی دین و سلامت رواني

بروس. ی. لی - اندرو بي. نیوبرگ ـ
ترجمه میترا سرحدی


مطالعه دربارۀ ارتباط بین دین و سلامتی در دهۀ گذشته به میزان زیادی افزایش یافته است. تردیدی نیست که دین در زندگی بسیاری از مردم دارای نقش مهمی است و این بر روی سلامتی آنها اثرگذار است. پرسش این است که محققان و پزشکان چگونه می‌توانند اطلاعات در دسترس را به بهترین وجه ارزیابی کنند و ما چگونه می‌توانیم باعث پیشرفت یافته‌های موجود شویم. در این مقاله دانش موجود مربوط به دین و سلامتی، و همچنین مسائل مربوط به متدولوژی، یافته‌ها و تفسیر این مطالعات را به طور انتقادی بررسی می‌کنیم. در رابطه با این مطالعات، داشتن منظری فراگیر و همچنین تشخیص محدودیت‌های ذاتی و پیشنهاد راه‌های سازنده برای پیشبرد این حوزۀ مطالعاتی دارای اهمیت است. در آخر، چنین رویکردی می‌تواند اطلاعات جدیدی فراهم نماید که درک ما از ارتباط همه‌جانبه بین دین و سلامت را بهبود ‌بخشد.
***
مقدمه
ارتباط میان دین و سلامت در طول تاریخ بین همکاری متقابل و تضاد در چرخش بوده است. برخی از تمدن‌های بسیار پیشرفته دوران‌های کهن(آشوری‌، چینی‌، مصری‌، بین‌النهرین، و پارس) بیماری‌های جسمی را معادل با تسلط ارواح شرور و شیطانی می‌دانستند، و درمان با هدف دور‌ساختن این ارواح انجام می‌گرفت. از آن زمان به بعد، گروه‌های مذهبی، پزشکان و سایر مراقبان سلامت را به چشم هر چیزی، از جادوگران شرور تا مجاری قدرت شفابخش خدا دیده‌اند. به همین ترتیب دیدگاه پزشکان، دانشمندان، و مراقبان سلامت دربارۀ دین از تمایل تا عدم تمایل تا تنفر متغیر بوده ‌است.
در سالیان اخیر، گرایش به درک آثار دین بر سلامتی در جوامع پزشکی و علمی  افزایش یافته است(لوین1996). مجلات خبری رایج مانند تایم و نیوزویک و برنامه‌های تلویزیونی پوشش زیادی را به نقش متقابل دین و سلامتی اختصاص داد‌ه‌اند(بگلی2001؛ گرینوالد2002؛ وودوارد2001). اعمال معنوی با هدف بهبود یا حفظ سلامتی مانند یوگا، بسیار رایج شده‌اند(کورلیس2001؛ اولک2002). علاوه بر آن، مطالعات به روشنی نشان داده‌اند که بسیاری از بیماران دین را امر مهمی در نظر می‌گیرند و دوست دارند که پزشک شان مسائل دینی را با آنها مطرح کند.
در این مقاله آنچه را امروزه درباره آثار بالینی دین و اعمال معنوی شناخته شده است و نیز چالش‌هایی را که محققان و مراقبان سلامت در طراحی مطالعات مناسب و تفسیر نتایج آن در اعمال بالینی با آنها روبه رو هستند، بررسی می‌کنیم. همچنین جهت گیری‌های آتی در نقش‌های دین و معنویت در مراقبت سلامتی مورد بحث قرار خواهدگرفت.
اهمیت دین و معنویت برای بیماران و  پزشکان
مطالعات تأیید می‌کنند که دین و معنویت نقش‌ مهمی در زندگی بسیاری از مردم بازی می‌کنند. بیش از 90 درصد آمریکایی‌ها به خدا یا قدرتی عالی اعتقاد دارند، 67 تا 75 درصد بر اساس یک برنامۀ روزانه عبادت می‌کنند، 69 درصد عضو یک کلیسا یا کنیسه هستند، 40 درصد به طور منظم به کلیسا یا کنیسه می‌روند، 60 درصد دین را امر مهمی در زندگی خود محسوب می‌کنند، و 82 درصد احساس نیاز شخصی به رشد معنوی دارند(بزیلا1993؛ گلوپ1994؛ میلر و تورسن2003؛ پولوما و پندلتون 1991؛ شولر، گلبرگ، و براون 1994). مطالعات همچنین نشان می‌دهد که بیماران به تلفیق دین با مراقبت از سلامتی خود گرایش دارند. بیش از 75 درصد از بیماران مورد تحقیق از پزشکان می‌خواهند که مسائل معنوی را در مراقبت سلامتی بگنجانند، تقریباً 40 درصد، از پزشکان می‌خواهند که ایمان دینی خود را با آنها مطرح کنند، و نزدیک به 50 درصد دوست دارند که پزشکان با آنها دعا کنند(دالمان و نیس1994؛ کینگ و بوشویک 1994؛ کینگ، هوستون، و رودی1994؛ متئوس و همکاران1998). به نظر می‌رسد که پزشکان بسیاری موافقند که سعادت معنوی یک مؤلفه مهم سلامتی است و باید در رابطه با بیماران به آن پرداخته شود، اما تنها یک اقلیت (کمتر از 20 درصد) این کار را به طور منظم انجام می‌دهند(مک لین و همکاران2003؛ مونرو و همکاران2003). پزشکان مورد تحقیق فقدان وقت، آموزش ناکافی، ناراحتی در هنگام پرداختن به موضوعات، و سختی شناسایی بیمارانی که می‌خواهند به مسائل معنوی بپردازند را مقصر این مغایرت می‌دانند(آرمبراستر، چیبنال، و لگت2003؛ چیبنال و بروکز2001؛ الیس، وینسون، و اویگمن1999).
آموزش‌گران با ارائۀ دوره‌ها، کنفرانس‌ها، و برنامه‌های درسی در آموزشگاه های پزشکی، آموزش پس از فارغ التحصیلی، و ادامه تحصیل پزشکی[به این مشکل] پاسخ داده‌اند(پتاس2002). اما برخی ارتباط و مناسبت طرح دین و معنویت در مجموعۀ مراقبت سلامت را مورد سؤال قرارمی‌دهند، با بیم از این که این امر به مراقبان سلامت فرصت القای باورهای دینی شخصی به دیگران را می‌دهد و این‌که مداخله‌‌های پزشکی لازم ممکن است توسط مداخله‌های دینی جایگزین شوند. آر. پی. سلوان و همکاران هشدار می‌دهند که ممکن است بیماران به این باور کشانده شوند که بیماری شان تنها نتیجه ایمان ضعیف شان است(اسلوان و بژیلا2002؛ اسلوان، بژیلا، و پاول1999). علاوه بر آن، مباحثات قابل ملاحظه‌ای بر سر این موضوع وجود دارد که  دین و سلامتی چگونه باید با هم آمیخته شوند و چه کسی باید مسئول این کار باشد، به خصوص در مواردی که مراقبان سلامت لاادری‌گر یا ملحد باشند(لوین و همکاران1997).

نقش دین در مراقبت سلامت
علی‌رغم این مناقشه نشانه‌های بسیاری وجود دارد که نقش دین در مراقبت سلامت در حال افزایش است. برای مثال، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات ذهنی، چاپ چهارم، دین و معنویت را به عنوان عوامل فشار یا حمایت احساسی مشخص می‌کند(کوتز2002؛ لاکوف، لو، ترنر1992؛ ترنر و همکاران1995). هم‌چنین، اصول راهنمای کمیسیون مشترک اعتباربخشی مؤسسات مراقبت سلامت بیمارستان‌ها را ملزم می سازد که نیازهای معنوی بیماران را برآورده کنند(لاپیر2003؛ ارزیابی معنوی2003). آثار[مربوط به این حوزه] نیز این گرایش را منعکس می نماید. تعداد مطالعات بر روی دین و معنویت و سلامتی در طول دهۀ قبل افزایش یافته است(لوین، لارسون، و پاکالسکی1997). م. استفانک و همکاران یک افزایش 600 درصدی در انتشارات مربوط به معنویت و سلامتی و یک افزایش 27 درصدی در انتشارات مربوط به دین و سلامتی از 1993 تا 2002 را برشمردند(اسفانک، مک دانلد، و هس در مطبوعات).
برخی پیشنهاد کرده‌اند که پزشکان و سایر مراقبان سلامت به طور همیشگی تاریخچۀ دینی و معنوی بیماران خود را بگیرند تا زمینۀ دینی بیماران را بهتر درک کنند، معین کنند که آنها چگونه می‌توانند برای مقابله با بیماری از دین استفاده کنند، درهای مباحثات آینده را به روی مسائل دینی و معنوی بگشایند، و به تشخیص تأثیرات جانبی بالقوه مخرب دین و اعمال معنوی کمک کنند(کوهن1988؛ لو، کویل، و تالسکی1999؛ لو وهمکاران2002؛ متئوس و کلارک1998). این می‌تواند راهی برای تشخیص فشار معنوی نیز باشد(آبراهام2001). تأکید بیشتری نیز بر روی ملحق‌کردن منابع و افراد حرفه‌ای دینی به مراقبت بیمار وجود داشته است، به خصوص وقتی که بیمار نزدیک به اواخر عمر خود است(لو وهمکاران 2002). تلاش‌هایی برای آموزش مراقبان سلامت صورت گرفته‌است تا آنها به طرز مناسبی به دغدغه‌های دینی بیماران گوش دهند، در مواقعی که افراد حرفه‌ای دینی در دسترس نیستند، وظایفی شبیه یک روحانی را انجام دهند، و درک بهتری از اعمال دینی داشته باشند(مورس و پروکتر1998؛ پروکتر، مورس، و خونساری1996).

مسائل مربوط به متدولوژی مطالعات بالینی
مطالعۀ دین و سلامت با چالش‌های بیشتر حوزه‌های تحقیقاتی نوپا مواجه است: فقدان بودجه، حمایت سازمانی، و آموزش کافی برای محققان. این بخشی از دلایلی است که چرا درصد زیادی از آثار این حوزه که شامل حکایات و سرمقاله‌ها هستند و  به ایجاد مباحثات کمک می‌کنند، ایده‌ها را شکل می‌دهند، و مطالعات آینده را به وجود می‌آورند، حمایت علّی یا علمی برای مداخلات خاص برقرار نمی‌نمایند. از میان مطالعات علمی، بسیاری از نوع همبستگی هستند که هم‌نشینی جالبی را نشان می‌دهند اما همیشه با همه متغیرهای عوامل مداخله‌گر ممکن مانند شرایط اجتماعی اقتصادی، قومیت، روش‌های زندگی و رژیم‌های غذایی مختلف سازگار نیستند و در نتیجه رابطه علّی روشنی برقرار نمی‌نماید. در برخی موارد، متغیرهای دینی در مطالعۀ بزرگ‌تری گنجانده می‌شوند که بر روی تأثیرات دین تمرکز ندارند. از آنجایی که این مطالعات از ابتدا برای مطالعه متغیرهای دینی طراحی نشده‌اند، نتایج شان باید با احتیاط منظور شوند. تعداد محدودی آزمایش تصادفی کنترل‌شده RTC وجود داشته است. در یک بازبینی سیستماتیک از 1966 تا 1999، م. تاونسند و همکاران(2002) نه عدد RTC را شمردند. با پیشرفت مطالعۀ دین و سلامتی، باید تعداد و پیچیدگی مطالعات علمی به رشد خود ادامه دهند. چالش‌های زیادی نیز در رابطه با مطالعۀ بالینی دین وجود دارد، که ده عدد از آنها در زیر فهرست شده‌اند. درک این چالش‌ها در طراحی مطالعات مناسب و تفسیر نتایج امری اساسی است. در غیر این‌صورت، ممکن است نتایج نامناسبی گرفته شود، مداخلات غیرضروری و حتی خطرناک آغاز گردد، و تحقیقات ضروری بیشتر محدود شوند. این چالش‌ها می‌توانند محققان را در انتخاب حوزه‌هایی که نیاز به مطالعۀ بیشر دارند، هدایت کنند.
1. تعریف دین و معنویت دشوار بوده است. محققان بر روی تعاریف رسمی این دو اصطلاح متمایز و دشوار از نظر تعریف  توافق دارند، که اغلب از روی اشتباه به طور هم معنا به‌کار می روند(پاول، شهابی، و تورسن2003؛ تانیا2002). حتی اگر تعاریف کلی ایجاد می‌شد، کدام اعمال خاص تحت عنوان هرکدام یا هیچ‌کدام طبقه‌بندی می‌شدند؟
2. طراحی مطالعاتی با تعداد کافی سوژه‌ها و کنترل‌ها می‌تواند مشکل‌ساز باشد. کنترل عوامل مداخله‌گر ممکن متعدد به‌علاوه به‌‌کارگیری و تصادفی‌کردن سوژه‌ها دشوار است، زیرا ممکن است آنها به تغیر باورها و اعمال دینی خود برای مطالعه راغب یا قادر نباشند. دعاها و سایر اعمال دینی اغلب خصوصی، در سکوت یا به عنوان ارتباطات متقابل اجتماعی، ناشناخته هستند، به همین دلیل محققان در پایش و حصول اطمینان از اینکه سوژه‌ها با الزامات تحقیق پیش می‌روند، ممکن است مشکلاتی داشته باشند. سرپیچی ناخواسته می‌تواند به‌آسانی رخ دهد، زیرا بیماران می‌توانند توسط بازدید‌کنندگان یا محیط شان تحت تأثیر قراربگیرند.
3. معیارهای ممکن بسیاری برای دین‌داربودن وجود دارد. میزان دین‌داربودن می‌تواند بسیاری از ابعاد مختلف تعیین شود، و بیمارانی که از نظر یک بعد نمرۀ بالایی کسب می‌کنند ممکن است لزوماً از نظر بعد دیگر نمره بالایی کسب نکنند. برای مثال، تنها به این دلیل که یک شخص احساس می‌کند که بسیار دین‌دار است (دین‌داری ذهنی بالا) به این معنا نیست که او از نظر معیارهای دیگر عینی نمره بالایی کسب ‌کند (تعهد/ انگیزه دینی پایین). شخص ممکن است به طور قابل ملاحظه‌ای در کلیسای رسمی، کنیسه یا فعالیت‌های معبدی شرکت نکند (دین‌داری سازمانی پایین) اما ممکن است به طور منظم فعالیت‌های دینی خصوصی مانند دعا، خواندن کتب دینی، و تماشای تلویزیون دینی را انجام دهد (دین‌داری غیرسازمانی بالا). تعدادی معیار بالقوۀ دیگر وجود دارد، شامل اینکه هماهنگی باورهای یک شخص با اصول مقرر بدنۀ یک دین چقدر نزدیک است(باور دینی)، یک شخص چقدر دربارۀ اصول دینی خود مطلع یا عالم است(دانش‌دینی)، و اعمال او مانند کارکردن برای کلیسا یا فعالیت انسان‌دوستانه چقدر به دین او کمک می‌کنند (پیامدهای دینی). مطالعات باید به روشنی معیار دقیق مورد استفاده را بیان کنند و از ادعا دربارۀ معیارهایی که مورد استفاده قرارنگرفته‌اند، پرهیز نمایند.
4. میزان دین‌داربودن باید با ابزارهای صحیح و در دسترس معین شود. برخی از معیارهای دین‌داربودن ممکن است توسط مشاهدۀ مستقیم اندازه‌گیری شود. دین‌داربودن سازمانی می‌تواند با توجه به تکرار حضور در کلیسا، خواندن کتب دینی، و دعا کردن در یک دورۀ زمانی اندازه‌گیری شود. اما، شمردن چنین فعالیت‌هایی می‌تواند چالشی باشد.
تظاهرات دینی ظریف ممکن است از قلم بیفتند. علاوه برآن، روشن نیست که هر فعالیتی باید چگونه محاسبه شود. آیا خواندن کتب[مقدس] هر روز به مدت یک ساعت معادل با خواندن کتب[مقدس] پنج روز در هفته به مدت چهار ساعت است؟ برای برقراری یک ارتباط علت و معلولی حقیقی، استخراج یک منحنی مقدار-پاسخ می‌تواند کمک کننده باشد- به این معنا که آیا افزایش دین‌داربودن با سلامتی بهتر مطابقت دارد یا نه. بسیاری از تحقیقات تنها بیماران را به گروه‌های دوبخشی تقسیم کردند (به عنوان مثال، آیا آنها به کلیسایی تعلق دارند؟)، که تغییرات مهم درون هر گروه را در نظر نمی‌گیرد. آیا فعالیت‌های دینی خاصی باید مهم‌تر از بقیه در نظر گرفته شوند؟ کسی که به کلیسایی تعلق ندارد اما به طور منظم دعا می‌خواند و از اصول دینی پیروی می‌کند ممکن است در واقع تعهد دینی بیشتری از شخصی داشته باشد که به کلیسایی تعلق دارد اما به درک اصول دینی اعتقاد ندارد یا به آن اهمیت نمی‌دهد.
وقتی‌که مشاهدۀ مستقیم ممکن نباشد، محققان می‌توانند به پرسش‌نامه یا مصاحبه تکیه کنند. به همین دلیل، کیفیت اطلاعات به کیفیت ابزار بستگی دارد، و بسیاری از مطالعات به تأییدشدن یا نشدن پرسش‌نامه و مصاحبه و چگونگی آنها اشاره نمی‌کنند. حتی ابزارهایی که اعتبار خوبی دارند مستعد تعدادی از سوگیری‌های بالقوه هستند. برای مثال، بیماران ممکن است راغب به پذیرش خطا در دین‌داری شان نباشند.
5. تحقیقات باید احوال ظاهری مثبت دین را به حساب آورند. دین می‌تواند احوال ظاهری مثبت بسیاری فراهم نماید که برای سلامتی مفید هستند. گروه‌های کلیسایی ممکن است یک شبکۀ حمایت اجتماعی ایجاد کنند و فعالیت‌های کلیسا می‌توانند تمرین‌ها و فراغت‌هایی از محیط‌های ناسالم ارائه دهند. اشخاص می‌توانند از طریق کلیسا با همسران آینده خود، پزشکان، و سایرمراقبان سلامت ملاقات کنند. فعالیت‌های دینی می‌توانند فراغتی از فشار روزانه و زمانی برای تفکر ارائه نمایند.

اثرات دین بر سلامت رواني
وقوع و شیوع بیماری

بررسی‌ها و فراتحلیل‌های مختلف نشان می‌دهند که تعلق دینی ارتباط متقابلی با کاهش ناخوشی و مرگ و میر دارد(بال، آرمیستد، و آستین2003 ؛ برام و همکاران1999؛ براون2000؛ کارک، شمی، و همکاران1996؛ کونِس و واتسون1993؛ مک کلا و لارسون1999؛ امان و همکاران 2002)، و سطوح بالای تعلق دینی می‌تواند همراه با بیش از هفت سال عمر متوسط بیشتر باشد(هلم و همکاران2000؛ هامر و همکاران1999؛ امان و رید1998؛ استرابریج و همکاران1997). در مطالعه‌ای توسط جی. دی. کارک، جی شمی، و همکاران(1996) در طول یک دوره شانزده ساله، تعلق به یک جمع دینی همراه با مرگ و میر کمتر بود. در تحلیل جی. دبلیو. کامستاک و کی. بی. پاتریج (1972) از 91000 نفر از مردم یک شهرستان مریلند، در آنهایی که به طور منظم در کلیسا حاضر می‌شدند شیوع، سیروز1، آمفیزم2 خودکشی و مرگ در اثر بیماری قلبی ایسکمیک کمتر بود. مطالعات زیادی بر این امر دلالت داشته‌اند که مشارکت دینی و دین‌داری عالی‌تر می‌تواند دارای تأثیرات مفیدی بر فشارخون باشد(آرمسترانگ، ون مرویک، و کوتز1977؛ هیکسون،گروچوف و مورگان 1998؛ کونگ و همکاران1998؛ والش1998).
برخی از نتایج بیانگر این هستند که ناخوشی و مرگ و میر ممکن است حتی در هنگام تطابق با تفاوت‌های بیولوژیکی، رفتاری و اجتماعی اقتصادی با دین تغییر کنند(رسنن و همکاران1996؛ ون پوپل، شلکنز، و لایفبروئر2002). اما همان‌گونه که پیش از این اشاره شد، تجربه اشخاص درون یک دین مفروض می‌تواند تا حد زیادی به محیط مکانی وابسته باشد، به همین دلیل نتایج چنین مقایسه‌هایی باید با احتیاط در نظر گرفته شود. برای مثال، تحقیقی از راهبه‌های تارک دنیا در ندرلند درطی سال 1900  نشان داد که مرگ و میر در مقایسه با جمعیت عمومی با زمان تغییر می‌کند(دگو و همکاران1995). بیشترین ناخوشی و مرگ و میر در میان کاتولیک‌های ایرلند در بریتانیا گزارش شد، که ممکن است منعکس‌کنندۀ شرایط اجتماعی اقتصادی ضعیف آنها در آنجا باشد(ابوتس، ویلیامز و فورد2001؛ ابوتس و همکاران1997). یک مطالعه در هلند اظهار کرد که گروه‌های دینی کوچک‌تر ممکن است به دلیل انزوای اجتماعی، نسبت به بیماری‌های عفونی آمادگی کمتری داشته باشند(ون پوپل، شلکنزف و لایفبروئر2002). به طور کلی مطالعات دینی به قدر کفایت و با نگاه به اینکه چگونه ناخوشی و مرگ و میر در ادیان مختلف در طول زمان و مکان تغییر می‌کند، وجود ندارد. همچنین بسیاری از ادیان و شاخه‌های ادیان از طرف محققان مورد توجه‌ اندکی قرار گرفته‌اند. در نتیجه، بدنه آثار مقایسه کننده میزان ناخوشی و مرگ و میر در میان ادیان برای رسیدن به نتیجه‌گیری قطعی آن‌قدر بزرگ نیست.
در کل، مطالعات اپیدمیولوژیک وسیعی که از معیارهای نتیجه‌ای ناپخته مانند ناخوشی و مرگ و میر استفاده می‌کنند نمی‌توانند برقرارکنندۀ علیت باشند اما این امید را به‌وجود می‌آورند که در دین چیز محافظت‌کننده‌ای وجود دارد. بسیاری از جمعیت‌های مورد مطالعه می‌توانند برای به‌حساب آوردن تمام عوامل مداخله‌گر ممکن بسیار بزرگ باشند. مشارکت دینی ممکن است با تعدادی از عوامل اجتماعی اقتصادی، سبک زندگی، قومیتی، و جغرافیایی همراه باشد که می‌توانند سلامتی را تحت تأثیر قرار دهند. مطالعات اپیدمیولوژیکی بیشتری که زیرگروه‌های مختلف را بررسی می‌کنند ممکن است به بهبود و معرفی مشترکات کمک کنند.
بیماری و نتایج اعمال جراحی
نتایج مطالعات نشان می‌دهند که دین‌داربودن می‌تواند با نتایج بهتر پس از بیماری‌ها و عملیات پزشکی همراه باشد. در تحلیل تی. ای.آکسمن و همکاران از 232 بیمار به دنبال جراحی قلب باز، فقدان شرکت در گروه‌های اجتماعی یا عمومی و نبود  نیرو و آرامش ناشی از دین، متغیرهای پیش‌گوی ثابت ناخوشی بودند(آکسمن، فریمن و مانهایمر1995). در بررسی پی. پرسمن و همکاران درباره سی زن مسن پس از ترمیم استخوان لگن، باورهای دینی با سطوح پایین‌تر علائم نارحت‌کننده و شرایط حرکتی بهتر همراه بود. آر. جی کنترادا و همکاران دریافتند که در بیمارانی که عمل قلب را پشت سر گذاشته بودند، باورهای قوی‌تر دینی با مدت کوتاه‌تر بستری در بیمارستان و عوارض کمتری همراه بود. مطالعات این موضوع را نیز بررسی کردند که آیا دین‌داربودن بقای بیماران با امراض مختلف را بهبود می‌بخشد. در مطالعه‌ای بر روی زنان آفریقایی آمریکایی با سرطان پستان، بیمارانی که به دینی تعلق نداشتند گرایش به زنده ماندن به مدت طولانی نداشتند(ون نس، کسل و جونز2003).

رفتار و سبک زندگی
اختلافات سبک زندگی ممکن است عامل برخی از تأثیرات مشاهده‌شده باشد. مطالعات نشان داد که شهروندان سکولار نسبت به سوژه‌های دین‌دار رژیم‌های غذایی با سطوح بالای چربی کامل و اسیدهای چرب اشباع شده داشتند و دارای سطوح  بالای پلاسمایی کلسترول، تری گلیسیرید و لیپو پروتئین با غلظت پایین بودند(فریدلندر، کلارک و اشتین 1987)
دین می‌تواند [مصرف] الکل و مواد [مخدر] را در مراحل متعددی تحت تأثیر قراردهد. دین ممکن است در اینکه آیا یک شخص شروع به مصرف می‌کند یا نه، مصرف تا چه حدی از اهمیت می‌رسد، مصرف چگونه زندگی شخص را تحت تأثیر قرارمی‌دهد، و آیا شخص قادر به ترک و بهبودی هست یا نه ، تأثیرگذار باشد. مهم است به یاد داشته باشیم که رویکرد ادیان به الکل و مواد تا حد بسیار زیادی متفاوت است.
احتمال مصرف الکل و مواد در اشخاص دین‌دار کمتر است(هیث و همکاران1999؛ لوکزاک و همکاران2002؛ استوارت 2001). حتی در میان آنها که الکل و مواد مصرف می‌کنند، اشخاص درگیر دین‌دار احتمال بیشتری دارد که مصرف متعادل‌ و نه سنگین داشته باشند. برای این یافته‌ها تعدادی دلایل ممکن وجود دارد. ترس از شکستن اصول و عقاید دینی می‌تواند دارای تأثیر نیرومندی باشد. ادیان می‌توانند در آموزش مردم درباره خطرات الکل و مواد نقش داشته باشند(استیلیانو2004). درگیری دینی و احوال ظاهری مثبت همراه با آن می‌تواند مردم را مشغول نگه دارد و از تنبلی و کسالت که می‌توانند منجر به سوءمصرف مواد شوند، جلوگیری کند. بسیاری، از جمله بیماران فکر می‌کنند که معنویت باید در برنامه‌های توقف[مواد] نقشی بزرگ داشته باشد(آرنولد و همکاران2002؛ درماتیسو همکاران2004). در واقع، معنویت تا الآن در بسیاری از برنامه‌های تأسیس‌شده مانند الکلی‌های بی‌نام نفوذ کرده است(براش و مک گی2000؛ فورسهیمز2004؛ لی، فایفر، و استروم2000؛ موریاریتی2001). مطالعات نشان داده‌اند که اعمال دینی و معنوی می توانند به بهبود کمک کنند(آرون و آرون1980؛ آوانتز، واربرتون، و مارگولین2001؛ کارتر1998).
دین ممکن است در جلوگیری از رفتار پرخطر جنسی نقش داشته باشد. در یک مطالعه بر روی زنان آفریقایی آمریکایی بزرگ سال، دین‌داری با بحث‌های صریح دربارۀ خطرات اعمال جنسی و اجتناب از موقعیت‌های جنسی ناامن دارای ارتباط متقابل بود(مک کریو همکاران2003).

دسترسی به منابع مراقبت سلامتی
گروه‌های دینی همراه با تشویق به سبک زندگی سالم ممکن است دسترسی به مراقبت سلامتی را فراهم نمایند یا آن را بهبود بخشند و حامی برنامه‌های پیشبرد سلامتی(پایش فشارخون، اهداء خون، غذاخوری خیریه، اهداء غذا) باشند(هیث و همکاران1999؛کنیگ و همکاران1998؛ استوارت2001؛ زالسکی واسکیافینو200). گروه‌هایی مانند کلیسای کاتولیک رم دارای منابع و مناصب زیادی هستند که به آنها اجازه می‌دهد تا از طرقی تأثیرات مثبتی روی مردم داشته باشند که بسیاری از سازمان‌های سکولار قادر به انجام آن نیستند. علاوه بر آن بسیاری از بیمارستان‌ها و درمان‌گاه‌ها، توسط گروه‌های دینی حمایت می‌شوند یا حتی به آنها تعلق دارند.

خوشبختی عمومی
آثار دین بر سلامت ذهنی بسیار بیشتر از سلامت جسمی مورد مطالعه قرار گرفته‌است. مطالعات نشان داده‌اند که دین‌داربودن به طرزی مثبت همراه با احساس خوشبختی در آمریکاییان سفیدپوست و آمریکایی-مکزیکی ها (مارکیدز، لوین، و ری 1987)، و جمعیت‌های آفریقایی-آمریکایی‌(کوک1992)است. ان. کراز(2003) مشاهده کرد که احتمال احساس رضایت از زندگی به سبب دین‌داری، در افراد آفریقایی آمریکایی‌‌ مسن‌تر بیشتر بود. حضور در خدمات دینی [عامل] پیش گویی کننده برای رضایت زیاد از زندگی در میان ساکنان هنگ کنک چین(و و همکاران1995) و زنان مکزیکی مسن بود(لوین و مرکیدز1988). یافته‌های مشابهی دریک جمعیت ساکن در آسایشگاه سالمندان به‌دست آمد(هاوس، رابینز،مزنر1982). در برخی از جمعیت‌های مورد مطالعه به نظر می‌رسید که امید و خوش‌بینی در میان اشخاص دین‌دار از بی‌دینان بیشتر باشد(ایلر و کسل 1997؛ رالی1992). اس. اس. بازوک و همکاران با استفاده از مراقبت دینی به عنوان یکی ازنشانه‌های مشارکت اجتماعی معین کردند که عدم مشارکت اجتماعی در افراد مسنی که در آسایشگاه نبودند، با زوال شناختی ارتباط دارد(بازوک، گلس، و برکمن1999).

افسردگی
تعدادی از محققان تأثیرات دین بر افسردگی را بررسی کرده‌اند. مطالعات آینده‌نگر نشان داده‌اند که اعمال دینی با تخفیف افسردگی در ندرلندی‌های پروتستان و کاتولیک(برام و همکاران1997) و بزرگ سالان بیمار مسن(کنیگ، جورج، و پترسون19998)همراه است. مطالعات آینده‌نگر هم‌چنین اعمال دینی را[عاملی] شدیداً حمایت‌کننده در برابر افسردگی در فرزندان کاتولیک و پروتستانی یافتند که دینی مشابه مادرانشان داشتند(میلروهمکاران1997) و این حمایت در دوقلوهای مؤنث به میزان کمتری بود(کندیو همکاران1996). مطالعات مقطعی، همراهی پراهمیت(کنیگو همکاران1997) و بی‌اهمیت(بیننفلد و همکاران1997؛ کنیگ1997؛ مییوسیک و همکاران1998) را بین نشانگرهای مختلف دین‌داری و شیوع کمتر افسردگی در جمعیت‌های متنوع به‌دست‌آوردند.
مطالعات، ارتباط متقابل معکوسی را بین دین‌داری و خودکشی نشان می‌دهند. Rct های متعددی [در این زمینه] انجام گرفته است. یکی از آنها نشان داد که دعای شفاعت‌خواه هدایت‌شده و غیرهدایت‌شده با معیارهای اعتماد به‌نفس، اضطراب، و افسردگی ارتباط مطلوب داشت، اما به‌روشنی تکنیک تصادفی‌سازی را بیان نمی‌کرد و برای عوامل مداخله‌گر متعدد صدق نمی‌نمود(اولر1997). [مطالعه] دیگر بیان‌گر این بود که استفاده از شناخت‌درمانی بر اساس دین، تأثیر مطلوبی بر بیماران مسیحی با افسردگی بالینی داشته اما ممکن است برای اثبات ارتباط علی معلولی قوی حاوی گروه‌های مقایسه‌ای بسیار زیادی باشد(پراپست و همکاران1992). سه Rct نیز بیانگر این بودند که روان‌درمانی دینی(براساس اسلام) بهبود اضطراب و افسردگی را در مسلمانان مالزیایی سرعت بخشیده‌ اما استفاده از ضدافسردگی‌ها و بنزودیازپین‌ها3 را کنترل نکرده است(اظهر و وارما1995؛ اظهر، وارما، و داراپ1994، رزالیو همکاران1998).

کنارآمدن با مشکلات پزشکی
باور دینی می‌تواند معنای بیشتری به زندگی مردم بدهد و این به نوبه خود به بیماران کمک می‌کند تا بهتر بتوانند با بیماری خود کنار بیایند(آتیرو1987؛ فولی1988؛ پتل و همکاران2002). با ‌وجود ‌اینکه بسیاری از ادیان بزرگ بیماری و رنج را نتیجه گناه می‌پندارند، بسیاری نیز بر این باورند که درد و رنج می‌تواند تقویت‌کننده، روشن‌گر، و خالص‌کننده باشد. برطبق آموزه‌های ادیان مختلف، درد و رنج اجتناب ‌ناپذیر است و می‌تواند پاک کننده و امتحانی برای فضیلت باشد، تربیت‌ کند، برتری‌ها را تعدیل نماید، رشد فردی را برانگیزد و زندگی انسان را تعریف کند(اماندسن1982).
ادیان در چگونگی برخورد با رنج با هم تفاوت دارند. با ‌وجود ‌اینکه به‌دلیل تنوع قابل‌ملاحظه درون هر دین کلی‌سازی مشکل است، بسیاری از بودائیان به تحمل درد مبتنی بر حقیقت باور دارند(تا1980)، بسیاری از هندوها بر شناختن و جداشدن از درد تأکید دارند(شافنر1978)، بسیاری از مسلمانان و یهودیان مقاومت دربرابر یا مقابله با درد را ترجیح می‌دهند(بوکر1978)، و بسیاری از مسیحیان در پی کفاره و توبه هستند(اماندسن1982).
دین قطعاً امری بیش از یک عامل بازدارنده از رنج است. عوامل "منحرف کردن توجه" و "دعا" در پرسش‌نامه استراتژی‌های کنارآمدن، ارتباط متقابلی با مقدار درد داشته است(گایز، رابینسون، و هنسون 1994؛ سوارزمنو همکاران1994؛ سویمر، رابینسون، و گایز1999). شبکه اجتماعی و حمایت تأمین‌شده توسط دین ممکن است با سطوح پایین درد همراه باشد و باور دینی می‌تواند اعتماد به نفس و احساس رضایت را بهبود بخشد(هیز و همکاران1998؛ میوسیک و همکاران1998؛ سویمرو همکاران1992). دی. آر. ویلیامز و همکاران پس از دنبال کردن 720 بزرگ سال به این نتیجه رسیدند که مراقبت دینی اثرات استرس بر روی سلامت ذهنی را خنثی می‌کند. در مطالعه دی. دی. کوارد بر روی 170 زن با سرطان پستان پیشرفته آشکار شد که معنویت باعث بهبود سلامتی روحی می‌شود.

منبع
Zygon, vol.40, no.2(2005)
پی نوشت‌ها
1. Alcoholic Liver، نوعي بیماری کبدی  //  2. Emphysema، نوعي بیماری ریوی  //  3. Benzodiazepine، نوعی از داروهای ضد اضطراب.