ميوه‌هايي از باغ سبزِ «اخلاق فضيلت»

PDF چاپ نامه الکترونیک

ميوه‌هايي از باغ سبزِ «اخلاق فضيلت»

سيد محسن اسلامي*


از بازي‌هاي روزگار است که اولين اثر منسجم و نظام‌‌مند با موضوع فلسفة اخلاق را ارسطو نوشت اما پس از گذشت قرن‌ها ديدگاه‌هاي غالب در فلسفة اخلاق چنان بودند که در 1930 سي.دي. براد در پنج نوع نظريه اخلاقي– که معروف است تعبير «وظيفه‌گرايي» (deontological ethics) به معناي امروزي را جعل کرد –  از ارسطو خبري نبود. او در آغاز فصل اول تصريح کرده که مدعي نيست پنج فيلسوف مورد بحث يگانه گزينه‌ها و مواضع محتمل و موجودند، با اين حال نه فقط ارسطو جزو آن پنج نفر نيست، بسامد تعبير «فضيلت» و «فضيلت‌مند» نيز در کتاب کم است. هرچند معروف است که در 1958 مقالة «فلسفة اخلاق مدرن» از اليزابت انسکام توجه به اخلاق فضيلت را زنده کرد. و اين يعني نوعي بازگشت به ارسطو. البته رگه‌هاي اين توجه را جاهاي ديگري نيز مي‌توان يافت. براي مثال قابل توجه است که وقتي فرانکنا در کتاب موجز و معروف فلسفة اخلاق به سال 1363 (و ويراست دوم 1973) از فضيلت و اخلاق فضيلت بحث مي‌کند و توضيح مي‌دهد که تلقي افلاطون و ارسطو چنين بوده و مايه‌هاي اين نگاه در هيوم نيز هست، براي اشاره به يکي از متفکران متأخر در اين سنت به لسلياستفن (1832-1904) اشاره مي‌کند. (ببينيد: اوايل فصل چهارم) اگرچه لسلياستفن (پدر ويرجينيا وولف) کتابي به نام علم اخلاق دارد اما عمدتاً او را در زمرة فيلسوفان به حساب نمي‌آورند و بيشتر به عنوان مورخ و منتقد معروف است. به هر حال در آنجا خبري از اشاره به مقالة انسکام نيست. بنابراين شايد در اينکه آن مقاله را نقطه‌عطف لحاظ مي‌کنند، نوعي بخت و اقبال نيز دخيل باشد يا اهميت آن ديرتر معلوم شده باشد. در چند دهة اخير اخلاق فضيلت در فضاها و سطوح مختلف محل توجه بوده است. کساني همچنان با آن مخالفند و از رقيبي متفاوت دفاع مي‌کنند، گروهي آن را با مواضع به اصطلاح «فلسفة اخلاق مدرن» درمي‌آميزند و خوانش‌هايي از فيلسوفان کلاسيک و مدرن ارائه مي‌دهند که در آن فضيلت نقشي مهم دارد، کساني از فضايل براي بحث‌هاي اخلاق کاربردي استفاده مي‌کنند و ديگراني در گيرودار پرداخت «نظريه» اخلاق فضيلت هستند و مي‌کوشند جزئيات لازم را صورت‌بندي، تصحيح و تدقيق کنند.
در دو سه دهة اخير کتاب‌هاي مستقلي هم به اين موضوع اختصاص يافته و پس از گذشت سال‌ها ادبيات اين حوزه پربار شده است. در اين مختصر يکي از آثار جديد «دست‌نامة اخلاق فضيلت» (2014) را بررسي مي‌کنيم.
***
درآمد
استان ون هوفت1ويراستار اصلي مجموعه است، هرچند نام پنج «ويراستار مشاور» نيز در کنار او ذکر شده است. گفتن ندارد که «ويراستار» اين سبک کتاب‌ها، به‌خصوص اگر ناشر معتبري آنها را منتشر کند، معناي خاصي هم دارد: نه به اين معنا که لزوماً چهره‌اي شاخص و سرشناس باشد، اما لااقل جغرافياي اثر را مي‌شناسد و در ارزيابي و گزينش مقالات توانايي نسبي و احتمالاً در آن حوزه مشارکت کوچکي نيز دارد. ون هوفت در 1977 از دانشگاه ملبورن (استراليا) در رشتة فلسفه دکتري گرفته و اينک استاد ممتاز دانشگاه ديکين2(استراليا) است. پيش از اين کتاب‌هايي منتشر کرده است، از جمله فهم اخلاق فضيلت (2006)، جهان‌شهروندي: فلسفه‌اي براي اخلاق جهاني (2009) و اميد (2011)؛ همچنين يکي از ويراستاران چالش با جهان‌شهروندي(2009) بوده است. مقالاتي نيز از او منتشر شده است. با نگاه به آثارش چند موضوع بيشتر به چشم مي‌آيد: اخلاق فضيلت، اخلاق پزشکي و اخلاق جهاني.
در فصل نخست که «درآمد» (ص1-14) کتاب است، ون هوفت ابراز اميدواري مي‌کند که اين مجموعه هم براي متخصصان اخلاق فضيلت مفيد باشد و هم براي کساني که در حوزه‌هاي نظري يا عملي مرتبط به اخلاق فضيلت فعاليت مي‌کنند، مانند جامعه‌شناسي و الهيات يا اخلاق زيستي و حقوق. (ص1) دربارة فصول کتاب گفتني است که افزون بر نوعي مرور بر ادبيات موجود، گاه نويسندگان ديدگاه خود را نيز پيش نهاده يا کوشيده‌اند آن را به پيش ببرند. به علاوه، گفته شده گاهي از سنت‌هايي جز سنت غربي نيز بحث شده است. حتي به نظر مي‌رسد که مي‌توان آن چند فصل و دو-سه مورد ديگر را جداگانه و در بخشي مستقل دربارة بحث‌هاي تاريخي تنظيم کرد. به همين ترتيب سعي شده در محدودة «فلسفة تحليلي» نماند و به سنت‌هاي فلسفي ديگر و رشته‌هاي ديگر نيز توجه کند. در ميان نويسندگان نيز همگي نام‌آشنا نيستند و به «محققان جوان‌تر» نيز ميدان داده شده است. (ص1-2)
توضيحات ون هوفت در فصل نخست با نکاتي تاريخي شروع مي‌شود. در توجه دوباره به اخلاق فضيلت مقاله انسکام نوعي آغاز است، اما در پي فضيلت3 مک‌اينتاير و اخلاق و محدوديت‌هاي فلسفه برنارد ويليامز نيز سهيم بوده‌اند. اينها باعث شده توجه به تلقي فيلسوفان يونان باستان عطف شود: مسئلة شخصيت و منش انسان. به نظر ون هوفت، «در اين سنت هنجاريتِ فضايل ناشي از معيارهاي اجتماعي و وجوديِ افتخار و قابل ستودن بودن است، نه بنيادهاي عيني در عقل محض يا حسابگري‌هاي فايده‌گرايانه.» (ص2) البته به نظر قبول اين مدعا بحث بيشتري مي‌طلبد. چه اينکه از سويي مشخص نيست مسئلة هنجاريت همان‌قدر که در قرون اخير مطرح بوده ذهن متفکران يونان را نيز درگير کرده است. و از آن طرف، در تفسير همين سنت تلاش‌هايي براي بيان وجهة «ضرورت» فضايل بيان مي‌شود. باري، مشخصة اخلاق فضيلت در نظر او جابه‌جا شدنِ محور اصلي تأملات اخلاقي، از «عمل اخلاقاً درست» به «شخصيت فضيلت‌مند» (ص2-3) است و در ضمنِ آن نوعي محوريت يافتن «خوبي» به جاي «درستي» است. با اين حال بايد توجه داشته باشيم که همچنان اخلاق فضيلت به عمل درست توجه دارد، لذا در اين مجموعه نيز فصولي به آن اختصاص مي‌يابد.
باقيِ اين فصل (ص3-14) به توضيح بخش‌هاي چهارگانه کتاب اختصاص دارد که چهل مقاله در آنها گنجانده شده است. پس با کتابي متشکل از 41 مقاله سروکار داريم که با احتساب «دربارة نويسندگان»، «منابع»، و «نمايه» در انتهاي آن، بيش از 500 صفحه دارد. چهار فصل کتاب عبارتند از «نظريه هنجاري»، «انواع فضايل»، «اخلاق کاربردي» و «روانشناسي فضيلت». بخش نخست به بحث‌هاي نظري دربارة فضيلت و اخلاق فضيلت مي‌پردازد. بخش دوم به برخي فضايل خاص. بخش سوم نيز نمونه‌هايي از مباحث اخلاق کاربردي در چارچوب اخلاق فضيلت است. بخش آخر دربارة تعليم و تربيت اخلاقي، پرورش فضايل و البته بحث‌هايي نظري است که بعضاً از بخش نخست بيگانه نيستند. ناگزير به نحو گزينشي به بعضي مقالات اشاره مي‌شود.

بخش نخست: نظرية هنجاري
مقالات فصل دوم «يودايموني در اخلاق فضيلت معاصر» و فصل سوم «اخلاق فضيلت رواقي» هر دو حيث نسبتاً تاريخي دارند، اولي به ارسطو مي‌پردازد و دومي به تلقي رواقيان از فضيلت. در فصل چهارم «اخلاق فضيلتِ طبيعي‌گرا و زيست‌شناسيِ جديد» (ص42-52) ريچارد هميلتن4 از موضعي طبيعي‌گرايانه5 دفاع مي‌کند. مقالة او با اين نقل از اسپينوزا شروع مي‌شود که بعضي‌ها هنگام نوشتن دربارة انسان و امور مربوط به آن «به امور طبيعي، که تابع قوانين طبيعت هستند، نمي‌پردازند، بلکه به چيزهايي خارج از طبيعت مي‌پردازند.» (نقل‌شده در ص42) هميلتن معتقد است عام «بيشتر فيلسوفان انگلو-امريکن طبيعي‌گرا هستند»، با اين حال گويي در نظر آنها هم اخلاق به نوعي مستثنا شده است. او که از «طبيعي‌گرايي علمي»6 پرهيز مي‌کند، توضيح مي‌دهد که بايد مراقب «خلوص‌گرايي مفهومي»7  باشيم و منظور از خلوص‌گرايي مفهومي پرهيز فلسفه از ارتباط و توجه به امور تجربي است. (ص42) بنابراين در پي يافتن نوعي طبيعي‌گرايي قابل دفاع است. او با بحث از اخلاق تکاملي شروع مي‌کند و روايت‌هايي را، از کلاسيک و سنتي مثل اسپنسر تا بيان‌هاي جديدتر، به‌اختصار مرور مي‌کند. به نظر او همة اين ديدگاه‌ها مي‌کوشند طبيعت را بنياد اخلاق بگذارند و به نوعي ملاکِ زيست‌شناختي دست يابند، در حالي که نمي‌توان بدون از پيش داشتنِ حکمي دربارة خوب و بد دربارة طبيعت قضاوت و از آن اخلاق استخراج کرد. و در نهايت، به بيانِ او، «هر ديدگاهي که به نحوي طبيعي‌گرايي اخلاقي به معناي سنتي باشد، مرده است.» (ص44) پس مي‌توانيم سراغ ديدگاه‌هاي طبيعي‌گرايانه به سبک و سياق فيليپا فوت برويم. هميلتن ديدگاه فوت را بررسي مي‌کند و نکاتي تفسيري دربارة او مي‌گويد و از آن نيز گذر مي‌کند تا به دفاع از موضع خود برسد– البته هميلتن به نوعي ديدگاه فوت را توسعه مي‌دهد و موضع مقبول خود را از دلِ آن بيرون مي‌کشد. او سعي مي‌کند نشان دهد چگونه مي‌توان از (فلسفه) زيست‌شناسي جديد استفاده کنيم و «همه خصلت‌هاي متمايز زندگي اخلاقي انسان را درون جهان طبيعت» جا دهيم، به نحوي که «اسپينوزا آسوده در قبر خود بيارامد.» (ص52) فصل او دربارة اخلاق تکاملي و فلسفة زيست‌شناسي نکات متنوعي دارد.
فصل بعد را مايکل اسلات8 نوشته و عنوانش «اخلاق فضيلت و احساس‌گرايي اخلاقي»9 (ص53-63) است. او کتاب مستقلي دربارة احساس‌گرايي اخلاقي به همين نام (2010) منتشر کرده است. به توضيح ون هوفت، امروزه اسلات سرشناس‌ترين مدافع اين ديدگاه است. اين ديدگاه شکلي از طبيعي‌گرايي اخلاقي و نيز شکلي از اخلاق فضيلت است و از اين‌رو استدلال‌هاي مقاله در نهايت به سودِ اخلاق فضيلت نيز هست. (ص4) به بيانِ اسلات، فارغ از دقايق و ظرايف و به بياني تقريبي، طبق احساس‌گرايي اخلاقي «تمايزها و انگيزش‌هاي اخلاقي از عاطفه و احساس برمي‌آيند نه از عقل (عملي)». (ص53) سرچشمه‌هاي چنين ديدگاهي به نوعي در آثار هيوم نيز ديده مي‌شود، اما مي‌توان اين مسير را تا استاد هيوم، يعني هاچسن، دنبال کرد و از آن عقب‌تر هم رفت و به سنتِ کليمي- مسيحي رسيد. (ص53) بعد از اين مقدمات، اسلات با نکاتي تاريخي شروع و به سنت‌هاي مختلفي اشاره مي‌کند، از جمله سنت بودايي و نيز سنتي که به کنفوسيوس مي‌رسد. سپس به مواردي از سنت مسيحي و کليمي اشاره مي‌کند و به دوره‌هاي اخيرتر نزديک مي‌شود. نکتة مهم در اينجا تأکيد بر عنصر محبت، عشق،  شفقت و مواردي از اين دست است. او در کنار اسم‌هاي آشنا، به جيمز مارتينيو10 اشاره مي‌کند که «بسياري از فيلسوفان معاصر و حتي برخي نظريه‌پردازان اخلاق فضيلت نيز نامي از او نشنيده‌اند». (ص56) او در اواخر قرن نوزدهم مي‌زيسته و در زمانة خود شخصيت مهمي بوده است، لذا در آثار سيجويک، بعد از هربرت اسپنسر، مفصل‌ترين بحث‌ها و نقدها ناظر به مارتينيو است. از نظر او، درستيِ اعمال صرفاً به نيّات آنها مربوط است و ارزش يا اعتبار آن نيّات نيز به سبب سرشت ذاتي‌شان به عنوان نيّت است، نه به خاطر ارتباطي با نتايج.» (ص56) در بخش بعد، اسلات از «اخلاق فضيلت احساس‌گرا در عصر حاضر» حرف مي‌زند. او بيش از ديگران از اين ديدگاه دفاع کرده و از اين‌رو بخش حاضر توضيح ديدگاه‌هاي خودش است. از جمله اهداف اسلات نشان دادن برتري‌هاي ديدگاه خودش نسبت به ديگر نظريات اخلاقي و همچنين روايت‌هاي قديمي‌تر احساس‌گرايي است، به ويژه که او به مسائلي در عرصة حقوق و سياست نيز از همين منظر مي‌نگرد. (ص57) او در بحث‌هايش از پژوهش‌ها و يافته‌هاي روانشناسان (به ويژه کساني که دربارة رشد اخلاقي کار کرده‌اند) کمک مي‌گيرد. در پي‌نوشتِ نخستِ اين مقاله مي‌خوانيم: «ادم اسميث قائل به احساس‌گرايي فرااخلاقي است، اما اخلاق فضيلت هنجاريِ او بيشتر ارسطويي/رواقي است تا احساس‌گرا.» (ص63) مارتينيو به جاي خود، جاي نام‌هاي ديگري نيز در ادبيات مربوطه در فارسي نسبتاً خالي است.
فصل ششم مربوط به «اخلاق فضيلت و فايده‌گرايي» است که مقايسة اين دو رويکرد را وجهة همت خود دارد. در فصل هفتم «فضايل و قواعد» از اين تفاوت ادعايي اخلاق فضيلت با فايده‌گرايي و وظيفه‌گرايي بحث مي‌شود: در اخلاق فضيلت پيروي از قاعده محوريتي ندارد؛ به تبع، بحث خاص‌گرايي اخلاقي نيز پيش مي‌آيد. فصل هشتم «اخلاق فضيلت، نظرية فضيلت و الهيات اخلاقي» به مايه‌ها و مضامين مربوط به اخلاق فضيلت در سنت الهياتي مسيحي مي‌پردازد. فصل نهم از کريستين سوانتن عنوان «اخلاق فضيلتِ نيچه» را دارد و در پي خوانش آراي اخلاقي نيچه در پرتو اين نظريه است – ضمن آنکه نيچه از کساني است که آثارش در اين‌باره مورد توجه خاص طرفداران و پژوهشگران اخلاق فضيلت بوده است. سوانتن نيز در اين‌باره آثار ديگري نوشته است.
در اخلاق فضيلت محوريتِ کمتري به «عمل درست» (فارغ از فاعل) داده مي‌شود. اما مگر نظريه اخلاقي مي‌تواند نسبت به اين موضوع بي‌تفاوت باشد؟ و حتي اگر مسئله محوري عمل درست نباشد، آيا انتظار نداريم نسبت خاصي ميان فضيلت و عمل فضيلت‌مندانه با عمل درست برقرار باشد؟ فصل دهم «عمل درست و اهدافِ فضيلت» به اين موضوع پرتکرار در ادبيات اخلاق فضيلت مي‌پردازد: نسبت فضيلت و عمل درست. موضوعِ فصل يازدهم «عامل با کفايت و اخلاق فضيلت عامل‌محور و مسئلة عمل درست» نيز به اين مسئله مربوط است و نويسنده مي‌کوشد توضيح دهد در چارچوب اخلاق فضيلت چه راه‌هايي براي توضيح عمل درست داريم.
به توضيح ون هوفت، بعضي معتقدند اخلاق فضيلت با محور قرار دادن «فرد فضيلت‌مند» مي‌تواند هم نوعي عينيت را توضيح دهد و هم مسئله انگيزش را پاسخ گويد. (ص6) فصل دوازدهم «فرد فضيلت‌مند و هنجاريت» دشواري‌هايي را در اين ديدگاه پررنگ مي‌کند و به بحث از آنها مي‌پردازد. فصل سيزدهم «فضيلت و هويت» از ون هوفت است و در پي  دفاع از اين ايده است که فضيلت و فضيلت‌مند بودن به نحو خاصي با هويت ما گره خورده و ريشه در لايه‌هايي از سرشت انساني ما دارد. چنان‌که از عنوان و چند سطر توضيح در مقدمه برمي‌آيد مي‌توان حدس زد که بخشي از اين فصل به کارهاي کريستين کرسگارد مي‌پردازد و به دنبال نشان دادن ناتمامي تفسير اوست و اينکه چگونه مي‌توان از آن پيش?تر رفت.

بخش دوم: انواع فضايل
در دهه‌هاي اخير ادبيات اخلاق فضيلت جان گرفته است و بدين ترتيب تک‌نگاره‌ها و نوشته‌هاي مختلفي دربارة فضايل خاص نيز رو به فزوني گرفته‌اند. از طرفي، ميراث مسيحيت در غرب به بحث دربارة بعضي فضايل و رذايل مجال مي‌دهد: چهار فضيلت اصلي، هفت گناه کبيره، فضايل هفت‌گانة آکويناس و غيره. براي مثال نوشته‌ها دربارة فضيلت بخشايش و وجوه اخلاقي اين مسئله فراوان است. بحث دربارة تواضع و غرور – خصوصاً با نظر به نيچه – کم نيست.
عنوان نخستين بخش فصل چهاردهم «چه فضايلي وجود دارند؟» است که براي پاسخ به اين سؤال، ناگزير گريزي به نظريه‌هاي فضيلت و تلقي‌هاي مختلف از چيستي و ارزش فضايل زده مي‌شود. توضيحِ ويراستار اين است که در انتخاب فضايل مورد بحث در اين بخش ديدگاه خاصي مفروض نيست (ص7). فصل پانزدهم «فضايل فکري» به بررسي بخشي از فضايلي مي‌پردازد که ذيل اين عنوان مي‌گنجند بنابراين دربارة معرفت‌شناسي فضيلت‌محور است. همان‌طور که روايت‌هاي مختلف از اخلاق فضيلت «بنيادِ تحليل‌هاي (مختلف) خود از عمل درست را در تحليل‌هاي (مختلف) خود از فضيلت اخلاقي مي‌نهند» معرفت‌شناساني که در اين جريان مي‌گنجند «بنيادِ تحليل‌هاي (مختلف) خود از معرفت را در تحليل‌هاي (مختلف) خود از فضيلت فکري مي‌نهند». (ص177) گفتني است سابقة فضايل فکري به ارسطو بازمي‌گردد و معاصران نيز به او و تحليل‌هايش توجه دارند. بنابراين نخست در بخشي مستقل ديدگاه ارسطو گزارش و تحليل و ايرادي نيز دربارة آن طرح مي‌شود و در گام بعدي آراي معرفت‌شناسان معاصر را بررسي مي‌کند. بخش نهايي اين فصل دربارة تمايز يا يگانگي فضايل فکري و فضايل اخلاقي است. فصل شانزدهم «فضيلت، عقل و حکمت» نيز از جهت موضوعي در ادامة فصل قبل دربارة معرفت‌شناسي فضيلت‌محور است و محور بحث خود را «مسئوليت معرفتي» قرار مي‌دهد. خوب است توجه کنيم که اين فضايل مورد توجه متفکران در سنت اسلامي نيز بوده است. براي مثال مي‌توان جايگاه اين فضايل را در اخلاق فلسفي، مانند اخلاق ناصري خواجه نصيرالدين طوسي، ديد.
فصل هفدهم «يکپارچگي»،11 سه نويسنده دارد و چنان‌چه ويراستار نيز تأکيد مي‌کند سابقاً نيز در اين موضوع آثاري منتشر کرده‌اند. آنها در بحث خود از ديدگاه‌هاي هري فرانکفورت درباره شخص بودن و اختيار نيز استفاده مي‌کنند و مي‌کوشند نقش محوري فضيلت يکپارچگي را در زندگي (اخلاقي) نشان دهند. فصل هجدهم «غايات شجاعت» است، فضيلتي که به وفور به عنوان نمونه از آن استفاده مي‌شود. پس از مروري بر ديدگاه‌هاي سنتي و بحث‌هاي اخير از نسبت عواطف و احساسات با شجاعت بحث مي‌شود. يکي از ايده‌ها اين است که براي تمايز فضيلت شجاعت از موارد مشابه بايد از عواطف و اهداف دخيل استفاده کنيم. فصل بعد «ظريفي»12 (به معناي خوش‌طبعي و ظريف‌طبعي) از دو نويسنده است. آيا مي‌توان اين خصلت و قابليت (و در نتيجه موارد مشابه) را فضيلت بدانيم؟ جمع‌بنديِ مختصر اين فصل چنين شروع مي‌شود: «استدلال‌هاي له و عليه فضيلت بودنِ ظريفي ارائه کرديم. به نظر ما استدلال‌هاي دستة دوم گيراتر هستند، زيرا نقدهاي خوبي به استدلال‌هاي دستة نخست هست و همچنين اين استدلال‌ها تفاوت‌ها و عدم تقارن‌هاي مهمي را ميان ظريفي و فضايل نشان مي‌دهند.» (ص229) فصل بيستم «تواضع، به سبک کانتي» با مرور ديدگاه‌هاي برخي متقدمان کانت، مثل هيوم، شروع و نقدهايي به آن (يعني استدلال‌ها عليه فضيلت بودنِ آن) طرح مي‌شود. سپس مي‌کوشد طبق ديدگاه‌هاي کانت تلقي‌اي قابل دفاع از تواضع ارائه دهد – هم از چگونگي فهميدن اين خصلت و هم از چرايي فضيلت (و ممدوح) بودنِ آن. جملة پاياني فصل اين است: «بهترين تفسير از تواضع فهمِ آن به عنوان فضيلتِ پيچيده و کاملِ خودسنجي است.» (ص241) محور فصل بيست‌ويکم «عشق، سکس و روابط» عشقي است که نسبش به اروس مي‌رسد.
يکي از فضايلي که ادبيات بسيار پرباري دارد بخشايش است. وجه اين امر هم سنت مسيحي در غرب است و هم شايد رويدادهاي تاريخي و اجتماعي دهه‌هاي قبل. باري فصل بيست‌و‌دوم «بخشايش و بخشاييدن»13 از ديويد مک‌ناتن و ايواگارارد است. دو ترجمه از يکي از کتاب‌هاي مک‌ناتن به فارسي هست، «نگاه اخلاقي» و «بصيرت اخلاقي».14 اما در همين موضوع نيز از مک‌ناتن و گارارد کتاب بخشودن منتشر شده است.15 بحث با ملاحظات مفهومي و سپس سرشت بخشايش پيش مي‌رود. در بخشي نيز از دلايلي عليه بخشايش بي‌قيد و شرط سخن مي‌رود، يعني چنين نيست که همواره بخشايش اخلاقاً مطلوب و روا باشد. فصل بيست‌وسوم «ديدار مجدد با فضيلتِ عدالت» به عدالت آنچنان مي‌پردازد که در يونان باستان به عنوان فضيلتِ شخص لحاظ مي‌شد. سؤال فصل اين است که آيا بعد از اين قرن‌ها که فلسفة اخلاق در جريان بوده، آيا پيشرفت يا تغييري در اين حوزه رخ داده يا نه. (ص265) بنابراين بحث با ديدگاه يونانيان باستان در اين‌باره شروع مي‌شود و به پيش مي‌آيد. به بيانِ ويراستار، از مدعيات اين فصل آن است که خودِ افلاطون و ارسطو و رواقيان «به هيچ روي به فهم کاملي» از عدالت نرسيدند و در اين امر مديونِ کانت و سنتِ کانتي هستيم. (ص9) جمع‌بندي نويسنده اين است که «دليلي ندارد فکر کنيم امروزه اهميت فضيلت عدالت در فهم فضيلت در زندگي ما حيوان‌هاي ناطق کمتر از قبل است» و با لحاظ اين فضيلت بابِ برنامة پژوهشيِ تازه‌اي در اين‌باره باز خواهد شد. (ص274)
چند مقاله بعد به سرشت و انواع فضايل در سنت‌هايي جز سنت غربي مي‌پردازند. در فصل بيست‌وچهام «فضيلت‌هاي اخلاق آفريقايي» از تادئوس متس به بنياد فضيلت در اخلاق افريقايي مربوط است.16 نويسنده ابراز اميدواري مي‌کند که نزديک شدن بيشتر پژوهش‌هاي اخلاق فضيلت و اخلاق آفريقايي ثمراتي خواهد داشت، چه اينکه برآمدن و شکل‌گيري ادبيات اين دو نيز شبيه و نزديک به هم بوده است. (ص284) فصل بيست‌و‌پنجم به «کنفوسيوس‌گرايي باستان به‌مثابة اخلاق فضيلت» اخصاص دارد و به مضامين و مواد مربوط به يکي از سنت‌هاي اخلاقي چين باستان مي‌پردازد و برخي فضايل محوري در اين سنت را برجسته و با مشابه‌هاي غربي مقايسه مي‌کند. دو فصل بعد يعني بيست‌وششم «اخلاق و فضيلت در تفکر هند باستان» و بيست‌و‌هفتم «هوشياري، بي‌تعلقي و ديگر فضايل بودايي» هستند. در فصل بيست‌و‌هشتم «فضيلت در اسلام» از نويسندة ترک، رجب الپياگيل بحث خود را با عنوان«رشتة اخلاق» در اسلام شروع مي‌کند که آيا چنين شاخه‌اي به نحو متمايز وجود داشته يا خير. در اين فصل، محور و متن قرآن است و بر اساس آن، براي خوانش اخلاقي که در قرآن هست به عنوان اخلاق فضيلت، سه فضيلت ارائه مي‌شود: ايتاء (generosity)، عدالت و احسان. و همچنين از سه فضيلت فکري سخن مي‌رود: تعقل، فرقان و حکمت.

بخش سوم: اخلاق کاربردي
اخلاق فضيلت ادبيات و واژگاني ارائه مي‌دهد که مي‌توان از آنها در حوزة اخلاق کاربردي استفاده کرد و چنين کاري سال‌هاست شروع شده است. در اين بخش نيز فصولي با همين هدف مي‌آيند. فصل بيست‌ونهم «فضيلت در درمانگاه» به قابليت‌هاي اخلاق فضيلت در مباحث اخلاق پزشکي مي‌پردازد و از برتري آن نسبت به رويکردهاي بديل دفاع مي‌کند. در فصل سي?ام به «اخلاق فضيلت و مديريت» مي?پردازد و در سي‌ويکم «رهبري فضيلت‌مندانه: اخلاقي و مؤثر» از قابليت‌هاي اين نظريه اخلاقي در عرصة اخلاق تجارت و مديريت صحبت مي?كند. در انتهاي فصل سي‌ام‌ مي‌خوانيم: «اميدوارم کاوش کوتاه من در مربوط بودنِ فضايل به مديريت نشان دهد تا مديريتي فضيلت‌مندانه نباشد، مديريت خوبي نيست» (ص350) و البته «متأسفانه، همان‌طور که همة آنها که خود را موسيقي‌دان مي‌دانند موسيقي‌دانان خوبي نيستند، هر دفتر کاري که روي درِ آن عنوان «مدير» دارد ميزبان مدير فضيلت‌مندي نيست.» (ص351) و نتيجه‌گيريِ فصل سي‌و‌يکم چنين شروع مي‌شود: «رهبري خوب مؤثر است و تأثيرگذاري پايدار با فضيلت در ارتباط است» (ص363) و پايان آن چنين است: «آنچه جهان همواره تصديق کرده و به آن نياز خواهد داشت، مردان و زنان داراي شخصيت فضيلت‌مند، کمال اخلاقي و صلاحيت رهبري است. اين افرادند که به غايت رهبري خوب دست مي‌يابند.» (ص364)
سه فصل بعديِ اين بخش، در قياس با فصول قبل، ادبيات نحيف‌تري دارد. فصل سي‌و‌دوم به «اخلاق فضيلت در نيروهاي نظامي» اختصاص يافته و موضوعِ فصل سي‌و‌سوم «اخلاق ورزشي و پيشرفت آن» است. نکتة جالب در مورد فصلِ اخير اين است که علاوه بر فضيلت‌هاي خاصي که احياناً در ورزش نمود يا اهميت بيشتري دارند، از نقش ورزش در پرورش شخصيت و منش بحث مي‌شود، لذا نويسنده در پايان مي‌گويد: «کوشيده‌ام کثيري از فضايل و رذايل در ورزش را نشان دهم و بگويم چگونه مي‌توان از آنها به عنوان وسايلي مناسب براي پرورش اخلاقي استفاده کرد.» (ص385) فصل پاياني اين بخشش «فضايل اصلي در روان‌درماني: ديدگاهي سعادت‌باورانه»17 را دو نويسنده نوشته‌اند. در اين فصل، ضمن استفاده از ارسطو و ميراث او، نويسندگان کوشيده‌اند فضايل مربوطي را صور‌ت‌بندي و نام‌گذاري کنند که در عنوان شبيه موارد آشنا و معروف نيست، اما جانمايه‌اش را از همان‌ها گرفته است.
بخش چهارم: روانشناسي فضيلت
فصل سي‌وپنجم «استواري، پايداري و يکپارچگي» نيز دو نويسنده دارد و با فصل هفدهم مقداري اشتراک موضوعي دارد. با اين حال، رويکرد اين نويسندگان روانشناسي اجتماعي است. از نکات قابل توجه اين فصل توضيح اين نکته است که براي آنکه فرد بتواند به پرورش فضايل در خود بپردازد، نيازمند نوعي يکپارچگي است. فصل سي‌وششم دربارة «همدلي» و به قلم سه نويسنده است. نويسندگان مي‌خواهند توضيح دهند چگونه اين توانايي در افراد در واکنش‌ها و اعمال فضيلت‌مندانه نقش ايفا مي‌کند. (ص409) 
فصل سي‌و‌هفتم «مسئله شخصيت» را کريستين ميلر18 نوشته است. کار اين فصل توضيح و پاسخ به نقدي به اخلاق فضيلت ارسطويي است که بيان قوي آن از سوي گيلبرت هارمن19 و جان دوريس20 ارائه شده است. (ص418) آنها تلقي جهاني‌گرا21 از شخصيت را به چالش مي‌کشند، يعني ديدگاهي که قائل است برخي خصلت‌ها هم در موقعيت‌هاي مختلف و هم در موارد متعددِ آن موقعيت يکساني هستند؛ مثلاً اگر کسي شجاع باشد، انتظار مي‌رود در موارد متعددي از موارد مربوط شجاعانه رفتار کند و همچنين در تکرار آن موارد اين خصلت را حفظ کند. (ص418-419) در حالي که اين ديدگاه، اگر براي نظريات اخلاقي و به ويژه اخلاق فضيلت ضروري هم نباشد، لااقل در برخي روايت‌ها، نظير روايت ارسطويي اهميت دارد. حال نقد ِهارمن و دوريس اين است که اگر اين تلقي از خصلت‌هاي شخصيتي درست باشد، بايد بتوانيم با به کارگيري روانشناسي و روش‌هاي آن، تشخيص بدهيم که آيا افراد خصلت‌هاي منشي پابرجايي دارند يا نه؛ ولي عملاً از اين کار ناتوانيم. بنابراين چنان نيست که افراد فضايل يا رذايل را به آن نحو داشته باشند. (ص419) در واقع، بايد مدعاي اين دو را به نحوي قوي فهميد، چه اينکه اين دو از فقدان شاهد به سودِ وجود چنان خصلت‌هايي سخن نمي‌گويند، بلکه مدعاي آنها «نبودِ» و «عدم وجود» چيزي به عنوان «شخصيت»22 است. (ص420) باري، ميلر معتقد است همچنان براي آنکه اين مدعا نظريه اخلاق فضيلت ارسطويي را تهديد کند بايد گام‌‌هاي ديگري نيز برداشتته شود، چون تا اينجا را ممکن است قائلان به اخلاق فضيلت نيز بپذيرند. ميلر در باقي اين فصل ادبيات شکل‌گرفته حول اين مسئله را مرور مي‌کند و مي‌کوشد نشان دهد موضع و پاسخ مختارش نسبت به ديگر بديل‌ها برتري دارد. اين فصل ارجاعات و توضيحات خوبي دارد و سرنخ‌هايي براي جست‌وجوي بيشتر در ادبيات اخلاق فضيلت فراهم مي‌کند. فصل سي‌وهشتم «موقعيت و شخصيت: مسيرهاي تازه» از ننسياسنونيز به مسئلة مشابهي نظر دارد و ادبيات مشابهي را مرور مي‌کند. او نيز بعد از طرح ايراد، مي‌کوشد راه‌هايي براي رفع آن نشان دهد. بخش اساسي مقاله ناظر به نحوة پرورش فضيلت است، به نحوي که تلقي‌اي از شخصيت را به کار بگيرد که با اشکال مذکور به مشکل نخورد.
دو فصل بعد به تعليم و تربيت اخلاقي مربوطند. فصل سي‌و‌نهم «آموزش فضيلت» دربارة تعليم و تربيت است که در اين کار از ديدگاه‌هاي ارسطو دربارة شخصيت و فضيلت بحث مي‌کند و همچنين بر نقش مربي تأکيد دارد که خود نيز بايد فضيلت‌مند باشد. ضمن آنکه در اين فرايند، نقشِ خودِ فرد در پرورش فضيلت محوري است: «در قلب اين رويکرد اين الزام قرار دارد که فرد مسئوليت تعقل خود را به عهده بگيرد؛ بخش زيادي از آن ارتکاب خطا، مسئول بودنِ در قبال آن خطاها و آموختن از آن خطاهاست.» (ص450) فصل چهلم «ادبيات، هنر و آموزش عاطفة فضيلت‌مندانه» است. برخلاف روايت‌هاي متعارف از وظيفه‌گرايي يا فايده‌گرايي، در اخلاق فضيلت عواطف و احساسات نقش محوري و مهم دارند. حال مگر مي‌شود از عواطف و احساسات بحث کرد و به هنر بي‌توجه بود؟ اين فصل دربارة نقش هنر در آموزش و پرورش فضايل است و در اين کار از فيلسوفان کلاسيک و متأخر استفاده مي‌کند.
آخرين فصل کتاب چهل‌و‌يکم «اخلاق فضيلت براي کيسه‌هاي استخوان: اخلاق عشق براي موجودات شکننده» است. پيش از شروع متن دو نقل‌قول مي‌آيد که دومي از فيليپ هلي23 (1997) و از اين قرار است: «وقتي نيازي نباشد، عشقي نيست.» اين روحي است که در تمام فصل جاري است: ما موجودات شکننده در وضع خاصي هستيم و عشق و فضايل با اين وضعيت نسبت خاصي دارند.
***
مي‌توان ملاحظاتي جزئي دربارة کتاب مطرح کرد، مثلاً دربارة بخش‌بندي يا ترتيبِ فصول در هر بخش يا کيفيت و همگوني مقالات. باري، ممکن است بعضي خوانندگان حضور پررنگ ارسطو را جذاب بيابند: نويسندگان نه فقط به سنت ارسطويي و رويکرد ارسطويي نظر دارند، بلکه شخصِ او و آثارش نيز محوري‌اند و دربارة آنها فراوان بحث مي‌شود. در اين‌باره که سنت اخلاقي فيلسوفان مسلمان تا چه حد ارسطويي است (يا نيست) مي‌توان مواضع مختلفي اتخاذ کرد. با اين حال، نمي‌توان اهميت ارسطو در اين سنت و حضور پررنگ فضايل در آن را ناديده گرفت و اين از همان ابتداي مباحث اخلاق، با بحث از «خصايل» و «ملکات» و «خُلق» معلوم مي‌شود. شايد از اين جهت در مقالات اين مجموعه الگوها و رويکردهايي بيابيم که کاربست آنها در مورد متفکراني ثمراتي داشته باشد که در جهان اسلام بوده‌اند. به علاوه، فصولي که به مرور ادبيات موضوع توجه نشان مي‌دهند سرنخ‌هاي مفيدي در اختيار خواننده مي‌گذارند و نوعي راهنمايي براي تحقيق در آن موضوعند. گاه نيز فصولي با موضوعي شبيه يا مشترک مي‌بينيم يا در يک فصل گزارشي از يک نزاع با طرفين مختلف مي‌خوانيم. دنبال کردن اين فصول باعث مي‌شود زنده بودنِ مباحث فلسفي را حس کنيم. اين نيز تجربه خوشايندي است.

* دانشجوي دکتري فلسفه، دانشگاه تربيت‌مدرس

منبع
Stan van Hooft  (ed.) (2014) Handbook of Virtue Ethics. Durham: Acumen: 2014.

پي نوشت ها
1. Stan van Hooft  //  2. Deakin University.
3. ترجمه حميد شهرياري و محمدعلي شمالي از اين کتاب را انتشارات سمت (1392) منتشر کرده است.
4. Richard Hamilton  //  5. Naturalistic   //  6. Scientistic naturalism  //  7. Conceptual purism  // 8. Michael Slote  //  9. Moral sentimentalism   //  10. James Martineau   //  11. integrity  //  12. wit  //  13. Forgiveness and forgivingness.
14. «بصيرت اخلاقي» عنوان ترجمه محمود فتحعلي (موسسه امام خميني، 1380) است و «نگاه اخلاقي» عنوان ترجمة حسن ميانداري (سمت، 1383). //  15. ترجمه خشايار ديهيمي از آن با عنوان بخشودن(تهران: گمان، 1393) منتشر شده است. معرفي و بررسي اين کتاب را در «بخشايش، هنر زندگي» نوشته زينب صالحي (فصلنامه نقد کتاب اخلاق، علوم تربيتي و روانشناسي، سال 1، شماره 1، بهار 1394) ببينيد.  //  16. در فارسي، در مباحث معناي زندگي از او ياد مي شود. در شماره 29 و 30 از نقد و نظر (بهار و تابستان 1382) با موضوع معناي زندگي دو مقاله از او، «تدئوسمتز»، هست: «آيا هدف خداوند مي تواند سرچشمه معناي زندگي باشد؟» ترجمه محمد سعيدي مهر و «آثار جديد درباره معناي زندگي» ترجمه محسن جوادي. همچنين در کتاب دين و معناي زندگي در فلسفه تحليلي از محمدرضا بيات (قم: انتشارات دانشگاه اديان و مذاهب، 1389) به کارهاي او اشاره و استناد مي شود.
17. Eudaimonic view  //  18. Christian Miller   // 19. Gilbert Harman  // 20. John Doris  //  21. Globalist  //  22. Character   //  23.Philip Hallie.