سيماي مطالعات خاورميانه و مطالعات اسلامي در ژاپن دوران جنگ

PDF چاپ نامه الکترونیک

سيماي مطالعات خاورميانه و مطالعات اسلامي در ژاپن دوران جنگ

آکيرا اوسوکي ـ ترجمه مجتبي گلستاني


اين مقاله نقشي را که هاجيمه کوباياشي1 (1904ـ1963) در مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپن ايفا کرده است، بررسي مي‌کند. هرچند او امروز در اين حوزه يکي از محققان فراموش‌شده به شمار مي‌رود، مي‌توان او را نمونه‌ا‌ي مناسب از پژوهشگراني در نظر گرفت که استمرار اين مطالعات را در دوران قبل و بعد از جنگ جهاني دوم نمايندگي مي‌کنند. کوباياشي يکي از کساني بود که براي تاسيس نخستين موسسه‌ تحقيقاتي دانشگاهي مطالعات اسلامي در 1938 در ژاپن به خدمت گرفته شد. او همچنين پيش از جنگ جهاني دوم به ‌عنوان استاد آکادمي مقدماتي نظامي ارتش امپراتوري منصوب شد. پس از جنگ، در سال 1956، کوباياشي خود را وقف تاسيس موسسه‌ تحقيقاتي خاورميانه‌ ژاپن کرد که سازمان دستيار وزارت امور خارجه‌ ژاپن محسوب مي‌شد. مقاله‌ حاضر به اين نتيجه‌گيري مي‌رسد که دليل فراموش‌شدگي کوباياشي احتمالا انطباق‌پذيري2 او با زمانه است؛ کوباياشي فقط پژوهشگر نبود، بلکه قبل و بعد از جنگ هماهنگ‌کننده‌ مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپن نيز محسوب مي‌شد. به سخن ديگر، او خود را به جنگ يا سياست متعهد ساخته بود يا حتي در طول جنگ، به‌عنوان يک ناسيوناليست سرسخت، با تاسيسات نظامي نيز همکاري مي‌کرد.
***
درآمد
اين مقاله سيماي مطالعات خاورميانه و مطالعات اسلامي را در طول جنگ جهاني دوم، با توجه ويژه به هاجيمه کوباياشي (1904ـ1963)، به‌عنوان يک مطالعه‌ موردي، بررسي مي‌کند. هرچند او يکي از محققان ژاپني فراموش‌شده‌ مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپنِ امروز به شمار مي‌رود، مي‌توان او را نمونه‌ مناسبي از پژوهشگراني در نظر گرفت که استمرار مطالعات خاورميانه و اسلامي را در دوران قبل و بعد از جنگ جهاني دوم نمايندگي مي‌کنند. کوباياشي يکي از کساني بود که در تاسيس نخستين موسسه‌ تحقيقاتي دانشگاهي مطالعات اسلامي در ژاپن، با نام موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي3 که از اين پس آن را IIAS خواهيم ناميد4) به خدمت گرفته شد و همچنين در سال 1938به‌عنوان استاد در دانشگاه کوکوگاکوئين5 و پيش از جنگ جهاني دوم در آکادمي مقدماتي نظامي ارتش امپراتوري منصوب گرديد. کوباياشي پس از جنگ، در 1956، خود را وقف تاسيس موسسه‌ تحقيقاتي خاورميانه‌ ژاپن کرد که سازمان هميار وزارت امور خارجه‌ ژاپن بود. افزون بر اين، او به‌عنوان استاد در دانشگاه دايتو بونکا6 نيز منصوب شد. او در سوم جولاي 1963، به نحوي غيرمنتظره، در سن 59 سالگي درگذشت، درست پس از آن‌که رساله‌ درخواست درجه‌ دکتري را با نام «سياست بين‌المللي و مساله‌ خاورميانه» به دانشکده‌ حقوق دانشگاه کيوتو تسليم کرده بود.
چرا هاجيمه کوباياشي در حوزه‌ مطالعات خاورميانه و اسلاميِ ژاپن امروز به دست فراموشي سپرده شده است؟ مقاله‌ حاضر مي‌کوشد تا پاسخي براي اين پرسش بيابد. فرض من اين است که دليل اين امر انطباق‌پذيري کوباياشي با زمانه است؛ کوباياشي فقط پژوهشگر نبود، بلکه در دوران قبل و بعد از جنگ هماهنگ‌کننده‌ مطالعات خاورميانه و اسلامي در ژاپن نيز بود. در اين مقاله از فعاليت‌هاي دانشگاهي او ذيل اين پيش‌فرض بحث خواهد شد که او خود را به جنگ و سياست متعهد ساخته بود و حتي در طول جنگ، با تاسيسات نظامي همکاري مي‌کرد. اين مقاله بر تعهد اين ناسيوناليست سرسخت نسبت به اوضاع سياسي تاکيد ويژه خواهد داشت.
‌آنگونه که پيش‌تر ذکر شد، کوباياشي موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي (IIAS) را همراه با کوجي اوکوبو7 (1889ـ1950) و هيسائو ماتسودا8  (1903ـ1982) پس از آن‌که جنگ چين و ژاپن در جولاي 1937 شعله‌ور شد، بنيان نهاد. در حالي که اوکوبو به‌عنوان رئيس IIAS شروع به کار کرد و موتسودا به‌عنوان مسئول بخش اسناد و مدارک و کوباياشي به‌عنوان مسئول بخش پژوهش منصوب شد. با اين‌همه، بعدها گفته شد که کوباياشي با [نحوه‌] مديريت اوکوبو مخالف بود و در مارس 1940 از IIAS جدا شد. از آن زمان به بعد، کوباياشي به‌عنوان استاد در دانشگاه کوکوگاکوئين9 و همچنين در آکادمي مقدماتي نظامي ارتش امپراتوري به تدريس پرداخت. از نوشته‌ او در دوران جنگ چنين برمي‌آيد که کوباياشي در مقام محققي که دست‌کم در ظاهر نسبت به جنگ تعهد داشت، به برنامه‌ها و انديشه‌هاي ستاد معاونت فرما‌نروايي امپراطوري10 رغبت نشان مي‌داد. کتاب‌هاي او از جمله چشم تاريخ11  و انديشه‌اي نو در باب تاريخ جهان12 که در سال 1943 ـ پس از پايان جنگ آسياي شرقي کبير(جنگ اقيانوس آرام)13 در 1941 ـ منتشر شد، به لحاظ لحن استدلال و شخصيت14 در مقايسه با نوشته‌هاي پيشين وي تفاوت ‌کرده بود. مقصود از نوشتن اين دو کتاب، برانگيختن روحيه‌ جنگاورانه براي نبرد همراه با موضعي به‌شدت ميهن‌پرستانه بود. از آن‌جا که کتاب‌هاي او را حتي امروز به‌سادگي مي‌توان از بازار کتاب‌هاي قديمي تهيه کرد، مي‌توان تخمين زد که در آن روزگار نسخه‌هاي فراواني از اين کتاب‌ها به فروش رسيده بوده است؛ چاپ اول چشم تاريخ در 3000 نسخه وانديشه‌اي نو در باب تاريخ جهان در 5000 نسخه منتشر شده بود.
يوشيتسورو يامانا15(1891ـ1967)، کسي که اولين مدير هيئت رئيسه‌ موسسه‌ خاورميانه‌ ژاپن بود، دريافت خود را نسبت به کوباياشي در اولين ملاقا‌تشان چنين بازمي‌گويد: آقاي کوباياشي يکي از پژوهشگران رنج‌کشيده‌اي بود که آن روزها تحت آزار و اذيت پژوهشگرانِ به‌اصطلاح مترقي قرار داشت. آقاي کوباياشي با توجه به آرمان‌هاي ميهن‌پرستانه‌اش به‌عنوان استاد آکادمي نظامي براي تعليم افسران جوان ارتش در طول جنگ مناسب بود. در واقع، او آن روزها را در سراسر زندگي با غرور به خاطر مي‌آورد. او ميهن‌پرستي با ذهنيتي نجيب بود که نمي‌توانست ديدن [وضع] سرزمين مادري را در دوران جنگ تحمل کند. مجموعه‌ آثار شوئين يوشيدا16 پس از مرگ در اتاق کارش پيدا شده بود. و اين ثابت مي‌کند که او کتاب‌هاي يوشيدا را با لذت مي‌خوانده است. من به‌سادگي مي‌توانم نوع روحيه‌اي را که عميقا در ساختن شخصيت آقاي کوباياشي موثر بوده است، درک کنم (يامانا، 1964: 556).
يامانا باور‌هاي سياسي استوار کوباياشي را که تحت تاثير آموزگار بزرگ و متفکر ميهن‌پرست، شوئين يوشيدا (1830ـ1859) قرار داشت، ستايش مي‌کرد و همچنين کوباياشي را «ميهن‌پرستي با ذهنيتي نجيب» مي‌خواند. با در نظر گرفتن وضعيت سياسي پرآشوب ژاپن در هنگام ملاقات يامانا با کوباياشي در سال 1963 و نيز زمانه‌اي که اين «ضميمه‌ کتاب »17 در سال 1964 نوشته شده است، يعني زماني که کارزار مردمي بر ضد معاهده‌ 1960 بين آمريکا ـ ژاپن در تنگنا قرار گرفته بود، طبيعي بوده است که کوباياشي از سوي «روشنفکران مترقي» تحت «آزار و اذيت» قرار گيرد.
افزون بر اين‌ها، همچنين شواهد و قرايني که از سوي يوشيروموتاگوچي18 (سرمقاله‌نويس پيشين [روزنامه‌] آساهي شيمبون)19 فراهم آورده شد، کسي که خود بعدها مدير موسسه‌ خاورميانه‌ ژاپن شد، نشان مي‌دهد که کوباياشي به‌شدت تحت تاثير شوئين يوشيدا قرار داشته است. موتاگوچي در کتاب خود مي‌نويسد: من به‌طور موثق شنيده‌ام که کورازو يوشيدا20 برادرزاده‌ شوئين بوده است. آقاي کوباياشي نيز از دانش‌آموزان سابق اوست. احتمالا هيچ‌کس جز من از اين واقعيت باخبر نيست. کورازو يوشيدا مدتي طولاني، از زمان تاسيس دبيرستان مقدماتي يوکوسوکا21  (دبيرستان فعلي يوکوسوکا) در نظام قديم حوزه‌ اداري کاناگاوا22 به‌عنوان مدير مدرسه خدمت مي‌کرده است، آقاي کوباياشي در آن دوران دانش‌آموز بوده است و در واقع، من از اين امر از اين جهت باخبرم که بيست سال شاگرد آقاي کوباياشي بودم و از همان دبيرستان مقدماتي فارغ‌التحصيل شدم. مجسمه‌ نيم‌تنه‌اي از کورازو يوشيدا در دفتر مدير مدرسه در معرض ديد قرار داشت و مدير آن روز، ما دانش‌آموزان دبيرستان مقدماتي را به آموختن «روحيه‌ شايسته‌ يوشيدا» عادت داده بود (موتاگوچي، 1975: 70).
افزون بر اين، يامانا درباره‌ کوباياشيِ دوران پس از جنگ نيز اينگونه نوشته است: از آن‌جاکه مساله‌ خاورميانه در سياست جهان بسيار اهميت و برجستگي يافته بود، وزارت امور خارجه نمي‌توانست بر روي آقاي کوباياشي در مطالعه‌ نظارتي بيشتر حساب نکند. افزون بر اين، ديدگاه‌هاي وي در مورد جنبش بين‌الملل کمونيستي، او را قادر مي‌ساخت تا نه تنها در جهت ارتقاي تحقيقات خاورميانه، بلکه در جهت تحقيقات مربوط به آسياي جنوب شرقي همراه با آقاي اتسو کاداني23 و ديگراني که در آن زمان افراد مورد اعتماد24  آژانس تحقيقات امنيت عمومي بودند، گامي بردارد.
از آن دوره بود که آقاي کوباياشي کار تاسيس موسسه‌ خاورميانه‌اي ژاپن را همراه با هيروشي ايواناگا25 و ديگران سامان بخشيد. آقاي کوباياشي، از همان آغاز، بلندپروازي‌هايي فراتر از يک پژوهشگر صرف در سر داشت، همان‌طور که با همکاري پروفسور [کوجي] اوکوبو در دوران پيش از جنگ «موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي» را بنيان گذاشت. او در ارتقاي مطالعات مسايل اسلامي در ژاپن از تجربه‌ وسيعي برخوردار بود (يامانا، 1964).
من در ادامه از نوع تحقيقاتي که کوباياشي در دوران پيش از جنگ انجام مي‌داد، در کنار کارهاي او پس از جنگ بحث خواهم کرد.

کوباياشي در موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي در دوران جنگ چين و ژاپن
هنگامي که امپراتوري ژاپن در سپتامبر 1937 به جنگ چين و ژاپن وارد شد، ژاپني ها با چيزي مواجه شدند که آن را «مساله‌ مسلمانان» در چين ناميدند. نياز بود که تحقيقات اسلامي به سرعت سازمان يابد تا اهداف سياسي جنگ با چين به سرانجامي برسد. برخي سازمان‌ها و موسسات تحقيقاتيِ درگير با «مساله‌ مسلمانان» يک سال بعد از شعله‌ور شدن جنگ در 1937 بنيان گذاشته شدند و برخي مجلات نيز با هدف ارتقاي تحقيقات سياست‌گذاري‌شده در باب «مساله‌ مسلمانان» منتشر مي‌شدند. مجله‌ منطقه‌ اسلام از جانب موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي (IIAS) در 1938 به سردبيري کوجياوکوبو انتشار يافت. اين مجله را در ميان ديگر مجلات به‌عنوان يک مجله‌ آکادميک بسيار ارج مي‌نهادند. البته چنانکه مشهور است، در اين زمان سه مجله که در عنوان آن‌ها نام اسلام وجود داشت، چاپ مي‌شد از جمله جهان اسلام که از سوي انجمن اسلامي ژاپن کبير به رياست ژنرال سنجورو سنجورو26  (1876ـ1943) انتشار مي‌يافت، امور اسلامي که از سوي بخش تحقيقات وزارت امور خارجه چاپ مي‌شد و همچنين منطقه اسلام. افزون بر اين‌ها، آسياي نو اگرچه به مطالعات اسلامي محدود نبود، از سوي موسسه‌ تحقيقاتي اقتصاد آسياي شرقي منتشر مي‌شد که رياست هيئت مديره‌ آن باشومي اوکاوا27  (1886ـ1957) بود. مقالات فراواني در مورد «مساله‌ مسلمانان» در مجله‌ آسياي نو به چاپ رسيد. مي‌توان از مجله‌ آسياي شرقي نيز که از سوي موسسه‌ مطالعات آسياي شرقي منتشر مي‌شد، به عنوان يکي از مجلات معمول درباره‌، به اصطلاح، مطالعات منطقه‌اي که در ژاپن دوران جنگ جهاني دوم رايج شده بود، ياد کرد.
مي‌توان گفت که ارتباط فرقه‌ بودايي سوتو28 و مطالعات اسلامي در ژاپن از همان آغاز بسيار عميق بوده است. ريوشين آزوما29، هفتاد و دومين روحاني اعظم معبد ماهايانه‌اي فرقه‌ سوتو، در مصاحبه‌اي گفته است که «اسلام و فرقه‌ سوتو مي‌دانند که اين ارتباط عميق بوده است. کايتن نوکاريا30(1867ـ1934، هشتمين رئيس دانشگاه کومازاوا31) حدود صد سال پيشکتابي منتشر کرد با نام محمد، انساني شگفت32. کوجي اوکوبو (1889ـ1950، استاد دانشگاه کومازاوا) موسسه‌ مطالعات منطقه‌اي اسلامي را تاسيس کرد. شاگرد محبوب اوکوبو، کانشي کاگاميشيما33(1912ـ1945) مقالاتي مبسوط در باب "ترجمه‌هاي قرآن در جهان" به چاپ رساند». ريوشين آزوما همچنين کتابي با عنوان بوديسم ژاپني و اسلام34 منتشر کرد (آزوما، 2002). تا به امروز، يک معبد سوتو به نام معبد مونجوئين35 در انزان ـ شي، حوزه‌ اداري ياماناشي36، گوشه‌اي از محوطه‌ معبد را به‌عنوان قبرستان اختصاصي مسلمانان ژاپن به مسلمانان اختصاص داده است. کوباياشي در 1930 در دانشگاه کومازاوا درس‌گفتارهايي ارائه مي‌داد. دانشگاه کومازاوا به فرقه‌ بودايي سوتو تعلق داشت و در آن‌جا بود که او با کوجي اوکوبو که همراه با وي IIAS را مشترکا بنيان گذاشت، ملاقات کرد.
کوجي اوکوبو در اکتبر 1933 جامعه‌ اسلامي را به‌عنوان بدنه‌ اصلي موسسه‌ IIAS تاسيس کرد. اين موسسه در مارس 1938 در سايه‌ توجه سازمان استعمارگرايي37 امپراتوري ژاپن، انجمن همسايه‌ خوب مغول، از نو سازما‌ندهي شد. همزمان با سازما‌ندهي مجدد ساختار داخلي در آوريل 1940، نام موسسه در ماه مي همان سال از KaikyokenKokyujo [موسسه‌ مطالعات اسلامي] به KaikyokenKenkyujo [موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي]‌ تغيير يافت.
از آن‌جا که کوباياشي تا مارس1940 در منصب رئيس بخش تحقيقات قرار داشت، بايد اين موسسه را در مقاله‌ حاضر KaikyokenKokyujo بناميم. اما ما از( aikyokenKenkyujo IIAS) استفاده خواهيم کرد تا از هرگونه اشتباه و سردرگمي پرهيز کنيم. اتفاقا کوباياشي مدعي بود که تعبير Kaikyoken (منطقه‌ اسلامي) ساخته خود اوست. اگرچه او بعدها توضيح داد که «اين شيوه‌ تفکر و بيان هنگامي به فکر من خطور کرد که کتابم را در 1936 منتشر ساختم» (کوباياشي، 1964: 6)، دشوار است که اين استدلال را توجيه‌پذير بدانيم. اثري که کوباياشي در اين نقل‌قول از آن ياد مي‌کند، منطقه‌ اسلامي معاصر38  است که او مشترکا با کوجي اوکوبو نوشت.
کوباياشي و اوکوبو کتاب منطقه‌ اسلامي معاصر را براي خوانندگاني عمومي در 1936 منتشر کردند و کتاب، محصول تلاش‌هاي آکادميک دو پژوهشگر پيش از تاسيس IIAS بود. پيش‌گفتار کتاب بر مبناي فهم آن زمانِ ژاپني‌ها از اسلام، مقدمه‌اي در ضديت با اروپامحوري است. نقل‌قول زير، با آن‌که قدري طولاني است،نمونه‌اي است از اين احساس ضد ـ اروپامحوري: منطقه‌ اسلامي باغي مملو از گل‌هاي خوش آب و رنگ39 نيست. واقعيت اين است که منطقه‌ اسلامي که حدود دويست و پنجاه ميليون مسلمان را در سراسر آسيا و آفريقا و اروپا در بر گرفته است، تنها يک پديده‌ مشخص تاريخي است. خيال‌پردازي مرسوم شب‌هاي عربي40  در باب امروزِ جهان اسلام چيزي نيست جز نوعي گرايشي احساساتي دست‌کم نامربوط. آيا «منطقه‌ اسلامي معاصر» که ما اکنون عرضه مي‌کنيم، به قدر کفايت براي تخريب اين خيال‌پردازي سودمند است؟ [...]
مطمئنا تنها اندکي از دوستان ژاپني ما مساله‌ اسلام و مسلمانان را مورد مداقه قرار مي‌دهند. با اين‌همه، ما بايد با دقت بسيار در اين مورد تامل کنيم که به متمرکز ساختن چشم‌اندازمان بر فرهنگ اروپايي، آن هم فارغ از [در نظر گرفتن] آن‌جا، يعني سراسر جهان مسلمانان گرايش داريم و در مورد اين واقعيت تامل کنيم که بسياري افراد از موضوع مهمي براي پژوهش غفلت کرده يا آن را جدي نگرفته‌اند. هستند موضوعاتي که به وفور توجه ما را به منطقه‌ مسلمانان جلب کرده‌اند، از جمله مقصدي براي کالاهاي صادراتي ژاپن، هدفي براي تقسيم‌بندي مجدد استعماري، عاملي در شکل‌دهي فرهنگ جهان و همچنين بخشي ضروري از تاريخ جهان. بنابراين ما انتظار داريم که تلاش ناچيز ما براي پژوهش در منطقه‌ اسلامي معاصر از جانب دوستان ژاپني ما به درستي ارزيابي شود، دست‌کم از جانب روشنفکراني که درباره جهان مسلمانان دغدغه دارند (اوکوبو و کوباياشي، 1936: 3ـ4).
چنين مانيفستي با ايده‌ تاسيس IIAS پيوند داشته است. اين مانيفست حاکي از اراده‌ اين محققان جوان است (کوباياشي در 1936 بيست و دو سال داشته است) که مي‌خواهند فعليت41  منطقه‌ اسلامي را دريابند و اين متن به‌طور کلي از ديدگاه‌هاي انتقادي آن‌ها بر ضد برخورد‌هاي اروپامحورانه و شرق‌شناسانه نسبت به اسلام سرشار است. افزون بر اين، در ويراست اين کتاب، از مساعدت برخي محققانِ به لحاظ تاريخي جوان‌تر در IIAS بهره برده شده است، از جمله توشيو ماتسودا42، شيرو نوهارا43 (1903ـ1981) و ريوزو مياگي44 (1907ـ1938). اين کتاب نمايانگر ماهيت IIAS است.
اين کتاب که اوکوبو و کوباياشي به سبک تقسيم کار نوشتاري تاليف کرده‌اند، سه بخش دارد؛ بخش اول شامل مقالات مي‌شود که بر حيات پيامبر [اسلام،] محمد [ص] و تاريخ عمومي اسلام تمرکز دارد، بخش دوم شرايط حاضر هر يک از دولت‌هاي مسلمان را بررسي مي‌کند و بخش سوم از انديشه‌ها و ايد‌ئولوژي مسلمانان گفتگو مي‌کند.
چنين برمي‌آيد که اوکوبو و کوباياشي به نحوي درخشان تقسيم [کار] کرده بوده‌اند. در حالي که اوکوبو مقالاتي در باب وضعيت کنوني ترکيه و مردمان ترک آسياي مرکزي و چين و نيز نظام اعتقادي اسلام نوشته است، کوباياشي انديشه‌ها و سياست‌هاي مدرن و معاصر اسلامي را شرح داده و بر ملت‌هاي عرب غيرترک تمرکز کرده است. شيوه‌ انديشه‌ ناسيوناليست سکولار و واقع‌گراي کوباياشي، و حتي تصوير قالبي [و کليشه‌اي] او از اسلام در مقاله‌اش با نمونه‌هايي تجسم يافته است و «جنبش اصلاح اسلامي و محمد عبده» که فصل پاياني کتاب است، به مسلمانان با لحني انتقادي مي‌گويد: اي مسلمانان!سرزنش ترکيه‌ کماليست را به‌عنوان «کشوري بدون خدا» که در تعصبات قرون وسطايي مي‌رقصد، متوقف کنيد. چنين تهمت‌هايي چيزي نيست مگر نابهنگامگي45. امروز بايد مسلمانان، به جاي ملامت ترکيه، بازشناسي و فهم مساله‌ احياي مسلمانان مغموم را عمق بخشند. آيا شمار قليل مسلماناني که امروز انديشه‌هاي مترقي اختيار کرده‌اند، با جست‌وجوي چاره‌اي براي اين مساله، در جهت جهشي به سوي فردا تلاش‌هاي فداکارانه از خود بروز نمي دهند؟ اسلام نمي‌تواند يک استثناي مقدس در تاريخ جهان باشد. مسلمانان، همچون مومنان ديگر اديان، در خلسه‌ موقعيت فرودست خود نبوده‌اند. مسلمانان بايد بدانند که مناسب‌ترين راه‌حل براي حل مساله در زمانه‌ بحران اسلام در کجا پيدا مي‌شود (اوکوبو و کوباياشي، 1936: 462).
در حالي که محققان ژاپني آن روزگار، از جمله کوباياشي، ترکيه را که به‌شدت تحت رهبري ناسيوناليستي کمال آتاتورک بود، چون يک دولت ـ ملت ناسيوناليست سکولار در نظر مي‌گرفتند، ما مي‌توانيم به‌سادگي تشخيص دهيم که کوباياشي به‌عنوان يک ناسيوناليست سکولار ژاپني موضعي سرسخت‌گيرانه در قبال جنبش اصلاح اسلامي اتخاد کرده است. موضع‌گيري او درباره‌ اسلام پس از جنگ نيز ثابت ماند. ارزيابي سخت‌گيرانه‌ او از [نسبت] جنبش همبستگي ژاپن با جنبش اسلام‌گرا به‌روشني با برخوردهاي مقامات نظامي ژاپن و طرفداران آسياگرايي46  نظير ميتسورو توياما47 (1955ـ1944)، که از جنبش طرفداري از اسلام دفاع مي‌کرد، در تضاد قرار داشت. کوباياشي به‌دقت فعاليت‌هاي گروه‌ها و جنبش‌ها را تحت نظر داشت، از جمله جنبش خلافت در هند48 و کنفرانس طرفداري از اسلام که در بيت‌المقدس از سوي حاج امين‌الحسيني49، مفتي بيت‌المقدس در فلسطين، سازماندهي شد و همچنين فعاليت‌هاي اخوان‌المسلمين در مصر؛ با اين همه، او آن‌ها را به خونسردي مد نظر قرار مي‌دهد و مي‌گويد: به هر روي، به نظر مي‌رسد که انديشه‌هاي طرفدار اسلام‌گرايي در جهان مسلمانان و فضاي فعاليت آن‌ها هنوز از بين نرفته است.
با اين‌همه، خوشحال مي‌شدم اگر در زمانه‌ اين نوشته، صداي طرفداري از اسلام‌گرايي همان شرارت شبح‌وار جمال‌الدين [اسدآبادي] نبود. مسلمانان! نه متعصب باشيد و نه افسون‌شده. حقيقت اين است که رقابت امپرياليستي، اتکاي فزاينده‌ آن‌ها به مستعمرات خارجي و تقويت فرمان‌فرمايي‌شان بر اين مستعمرات، مستضعف ساختن50  خلق تحت استعمار و مقاومت اين خلق در مقابل استعمارگر، و رواج جنبش آزادي‌بخش ملي توسعه يافته است. در برابر سابقه‌ برخوردهاي دولت‌هاي امپرياليستي و کش‌مکش‌هاي جدايي‌طلبانه‌ خلق استعمارشده، جايگاه طرفداري از اسلام‌گرايي کجاست؟ هنگامي که جهان اسلامي معاصر در ديگ جوشان سرمايه‌داري جهاني قرار گرفته است، آيا طرفداري از اسلام‌گرايي چيزي بيش از يک «سپر و حفاظ متوهمانه» است؟ (اوکوبو و کوباياشي، 1936: 416ـ417).
البته کوباياشي لزوما رويکردي منفي نسبت به خود اسلام نداشت و [فقط] فاصله‌اش را با جنبش سياسي‌شده‌ طرفدار اسلام‌گرايي حفظ مي‌کرد. کوباياشي از آگوست تا سپتامبر 1938 براي انجام تحقيقات به چين رفت و سپس بر حسب يافته‌هايش در چين دو کتاب درباره‌ اسلام منتشر کرد به نام‌هاي مسلمانان چين51  (کوباياشي، 1940a) و درآمدي بر اسلام52  (کوباياشي، 1940b). با نگاهي به درآمدي بر اسلام مي‌توان ديد که اين کتاب در پنج فصل تصنيف شده است: بررسي عمومي اسلام، تاريخ مسلمانان، نظام اعتقادي در اسلام، پيشرفت انديشه‌هاي اسلامي، و جنبش اصلاحي در اسلام. جدولي از واژگان عربي و هم ترجمه‌ چيني و هم نويسه‌گرداني يا آوانگاري53 واژه‌نامه اسلامي به‌عنوان ضميمه به کتاب افزوده شده است. بنابراين، کتاب براي اهداف سياسي و نظامي بسيار مفيد بوده، زيرا در مانچوکو54 که در شمار سرزمين‌هاي اشغال‌شده‌ شمال شرقي چين به دست ارتش ژاپن قرار داشت، منتشر مي‌شده است. ما مي‌توانيم از نقل‌قول زير دريابيم که ديدگاه کوباياشي نسبت به اسلام بر پيش‌فرض‌هاي تبارشناختي در باب اسلام به‌عنوان يکي از اديان توحيدي استوار بوده است.
از نظر گونه[شناسي]55، اسلام به يکتاپرستي سامي و همچنين يهوديت و مسيحيت تعلق دارد. ميان اسلام و يهوديت و مسيحيت تا اندازه‌اي مشابهت‌ها يا مولفه‌هاي مشترکي در اين زمينه مشاهده شده است. احتمالا اسلام قرابت ويژه‌اي را با يهوديت و عربي‌گرايي56  بيان مي‌کند. با اين‌همه، اسلام هرگز يک دين فرعي [و اشتقاقي] نبوده است که همچون خود ديگرِ يهوديت و مسيحيت و غيره عمل کند. اسلام يک دين فرهنگي است که همچون موجوديتي مکمل57 ايمان ديني سامي به نحوي چشم‌گير از خصلتي اصيل برخوردار است. [اين] نظام ديني نشان مي‌دهد که اسلام يک دين جهاني عالي است. اسلام احتمالا در مقابل بوديسم و مسيحيت و غيره، به لحاظ آموزه و ايمان و نيز شمار مومنان، در وضعيتي برابر قرار دارد (کوباياشي، 1940b: 3ـ4).

کوباياشي در مقام استاد آکادمي نظامي در طول جنگ آسياي شرقي کبير
آن‌گونه که در ابتداي اين مقاله شرح داده شد، کوباياشي در جولاي 1938 همراه با توشيو ماتسودا کتابي را منتشر کرد که مي‌توان آن را اثري خواند که او را در آن زمان به شهرت رساند. کتاب، تاريخ فرهنگي آسياي خشک: فراتر از چين58 نام دارد (کوباياشي و ماتسودا، 1938). به هنگام انتشار اين کتاب، کوباياشي هنوز در شمار کارکنان موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي (IIAS) نبود. کتاب پس از درس‌گفتارهايي در باب تاريخ آسياي مرکزي و غربي تکميل يافته بود، درس‌گفتارهايي که يک سال قبل از انتشار به درخواست ايستگاه راديوي مرکزي توکيو به‌عنوان بخشي از «مجموعه‌ درس‌گفتارهاي تاريخ در باب ملت‌هاي آسيا» ايراد شده بود. درس‌گفتارها به نحوي منکوب‌کننده از «تاريخ آسياي چيني»، يعني «تاريخ چين» تشکيل شده بود. کوباياشي و ماتسودا به درس‌گفتار تاريخ آسياي مرکزي و غربي تنها نود دقيقه براي سه درس‌گفتار اختصاص دادند. آن‌ها به درخواست ناشر تصميم گرفتند تا کتاب تاريخ فرهنگي آسياي خشک: فراتر از چين را منتشر کنند، کتابي که تاريخ آسياي مرکزي و آسياي غربي را در يک کتاب با هم ترکيب مي‌کرد. مقصود دو تاريخ‌نگار جوان اين بود که ايده‌ مفروض ‌گرفته ‌شده‌ تاريخ مشرق را به‌عنوان پشتيبان انحصاري تاريخ چين بشکنند و مي‌توان گفت که اين دو مي‌خواستند تاريخ آسيا را «فراتر از چين»، آن‌گونه که در عنوان فرعي نيز آمده است، شرح دهند. ديدگاه دو تاريخ‌نگار در ابتداي پيش‌گفتار کتاب اين‌گونه تلخيص شده است: ما پيش‌تر به تعجب مي‌افتاديم که «تاريخ مشرق» برابر بود با تاريخ چين، يعني «تاريخ آسياي چيني»، آن هم هنگامي كه ما تاريخ آسياي مرکزي يا آسياي غربي را بررسي مي‌کرديم، يعني «تاريخ آسياي خشک» را. ما اغلب درباره‌ تاريخ آسيا در معناي حقيقي آن گفتگو مي‌کرديم. اين‌که ما درگير شروع طر‌حمان براي نوشتن تمامي جنبه‌هاي تاريخ آسيا شديم، به اين اواخر بازنمي‌گردد. از آن‌جا که طرح پيشنهادي ما مشتاقانه از جانب چندين محقق جوان که تاريخ‌هاي غربي و مشرقي را مطالعه مي‌کردند، پشتيباني شد، «مجموعه‌ تاريخ آسيا» طراحي گرديد و از سوي نشر شيکاي شوبو59 در بهار دو هزار و پانصد و نود و هفتمين سال سلطنت امپراتوري، يعني 1937 ميلادي، اعلان رسمي يافت.
هنگامي که طرح «مجموعه‌ تاريخ آسيا» اعلام شد، اصطلاح «تاريخ آسيا» بي‌درنگ بر سر زبان‌ها افتاد. آن‌گاه همزمان با اين‌که اصطلاح «تاريخ آسيا» در ميان مردم شناخته شد، مجموعه‌هاي ديگر يا کتاب‌هاي مشابه درباره‌ تاريخ آسياي چيني به‌عنوان بخشي از تاريخ مشرقي با فصل‌هاي درافزوده‌اي در باب تاريخ آسياي مرکزي يا آسياي غربي انتشار يافتند. با اين‌همه، تعلق خاطر به تاريخ آسيا امري تازه موقوف به امروز نيست و آن‌گونه که پيش‌تر ديده‌ايم، «مجموعه‌ تاريخ فرهنگي جهان» (نشر شينکوشا60) و «مجموعه‌ تاريخ جهان» (نشر هِيبونشا61) نيمي از يک مجلد يا يک مجلد را به بخش «تاريخ آسياي خشک» اختصاص داده بودند. به رغم اين‌ها، عجيب است که ما به ندرت بازمي‌گرديم تا اين واقعيت را ببينيم که «تاريخ آسياي خشک» نيمي از تاريخ آسيا را تشکيل مي‌دهد. نيازي به گفتن نيست که در ظاهر به مناسبت حادثه‌ چين [جنگ چين و ژاپن] از تابستان 2597 [1937 ميلادي]62 است که ناگهان تاريخ آسيا به يادمان آمده است (ماتسودا و کوباياشي، 1938: 2ـ13).
افزون بر اين، ويراست سوم اين کتاب در اکتبر 1941 (شوآي 16)63 اندکي پيش از آن که جنگ اقيانوس آرام در دسامبر 1941 شعله‌ور شود، به چاپ رسيد. پيش‌گفتار ويراست سوم عميقا بازتاب وضعيت وخيم نزديک شدن «جنگ آسياي شرقيِ کبير» و نقشه‌ پيش‌رونده‌ «قلمرو شکوفاي آسياي شرقي کبير »64 بود: اين کتاب پيش از آن‌که نقشه‌ قلمروشکوفاي آسياي شرقي کبير در کشور ما مطرح شود، نوشته شد. «اراده‌ معطوف به ژاپن »65 ما در حال حاضر، از نمودار [هندسه‌] تاريخي اين کتاب بسيار دور شده است. اين مرحله‌ تاريخي که کتاب آن را ترسيم مي‌کند، نوعي آب و هواي موسمي را، از سنخ «آسياي مرطوب»، عرضه نمي‌کند. کتاب به شما پويايي‌هاي تاريخي اين جو ضد ـ موسمي را نشان مي‌دهد. با اين‌همه، هرچند اين پيشنهاد ضرورتا از موضع اقليم‌شناسي66 نيست، ايده‌ تاريخي آسياي ضد ـ موسمي، يعني «آسياي خشک»، اگر نوعي تقليل موسمي‌مانند67  را جايگزين آن کنند، مي‌تواند به‌طور کلي به صورت «قلمرو شکوفاي آسياي شرقي کبير» تغيير جهت داده شود. هنگامي که شما مي‌خواهيد تاريخ «قلمرو شکوفاي آسياي شرقي کبير» را از يک «موضع معطوف به ژاپن »68 درک کنيد، اين [ايده] مي‌تواند به‌عنوان مرجع به خدمت گرفته شود. بازشناسي حقيقي تاريخ آسيا تا به امروز در وسعت کامل به دست نيامده است وما بدين معنا براي اين کتاب دليل وجودي69 مي‌آوريم. اگرچه اين [دليل] از «موضع معطوف به ژاپن» ضعيف محسوب مي‌شود و غيرعقلاني به نظر مي‌رسد، من معتقدم که احتمالا به اين کتاب معنايي ماندگار خواهند داد (ماتسودا و کوباياشي، 1938: 15ـ16).
در ويراست سوم، کوباياشي از انتشار کتاب معروف تتسورو واتسوجي70، آب و هوا71 در 1935 آگاه بود، متني که در آن همين قسم تعبير و اصطلاح‌شناسي را مي‌يابيم. همزمان ضروري بود که مولفان کتاب خود را در بافت «قلمرو شکوفاي آسياي شرقي کبير» توجيه کنند. کوباياشي مجبور شده بود تا به‌عنوان استاد آکادمي نظامي وظيفه‌اش را در قبال رژيم جنگ موسع بيان کند. در مقايسه با کوباياشي، ديگر مولف کتاب، ماتسودا پيش‌تر موسسه‌ مطالعات منطقه‌ايِ اسلامي را ترک کرده و به دانشگاه امپراتوري کيجوي72  سئول در شبه‌جزيره‌ کره رفته بود که تحت اشغال ارتش ژاپن قرار داشت.
اکنون کوباياشي کتاب بريتانيا، لورنس و عربستان73 (کوباياشي، 1941) را به عنوان يگانه اثر متعلق به زمان جنگ در 1941 منتشر ساخت. او در اين کتاب به تحليل «لورنس عربستان»، نام مستعار تامس. اي. لارنس74، در خاورميانه در طول جنگ جهاني اول و بعد از آن پرداخت. احتمالا «لورنس عربستان» کوباياشي را به ياد ژنرال کنجي دويي ـ هارا75  (1883ـ1958) مي‌اندخته است که به سبب فعاليت‌هاي مخفي‌اش در مانچوريا76 ، در سراسر جهان به «لورنس مانچوريا» شهرت يافت. کوباياشي در آغاز کتاب نيت خود را تخريب «اسطوره‌ لورنس» اعلام مي‌کند: طراحي اين کتاب ضرورتا به مجموعه‌اي از قصه‌هاي افسانه‌ايِ لورنس به سبک عربي چشم ندارد. نيت من از نوشتن اين کتاب آشکارسازي نقش واقعي لورنس است که پنهان شده بود و مخفيانه در پشت صحنه‌ آتش جنگ جهاني اول صحنه‌گرداني مي‌کرد77 و در دهه‌هاي نخست قرن بيستم مي‌کوشيد تا سياست‌گذاري بريتانيا را در شبه‌جزيره‌ عربستان تبيين کند. بنابراين بايد گفت که من تصور مي‌کنم اين کتاب توصيفي واضح را از «لورنس عربستان» ارائه مي‌کند و با «قلبي» که از يک چشم‌انداز درست «تاريخ را به انجام مي‌رساند»، يک قطعه‌ موسيقي را درباره‌ سرنوشت آسياي نزديک که از سوي ديده‌بان انگليسي به استادي هدايت شد، يعني «شورش اعراب»، خواهد نواخت.
ضمن اين‌که شور وشوق نامعمول «لورنس عربستان» ممکن است ما را از قدم نهادن در توفان احساسات بر حذر دارد. به ويژه، وضع «لورنس عربستان» که ميان بريتانيا و عربستان پا در مياني مي‌کرد و درباره‌ پيامدهاي «شورش اعراب» غمگين بود، بسيار تراژيک است. با اين‌همه، بسياري از خوانندگان مشتاق منتقد، در مقابل، مي‌توانند ايده‌ مولف اين کتاب را از چشم‌انداز [صحنه‌] تاثيرگذار فرازها و نشيب‌هايي که «لورنس عربستان» هدايت مي‌کرد، بخوانند (کوباياشي، 1941: 2).
يوشيرو موتاگوچي که او نيز به‌عنوان محقق «لورنس عربستان» شناخته مي‌شود، هاجيمه کوباياشي را اين‌گونه توصيف مي‌کند: پروفسور کوباياشي محققي فعال بود که تا پايان جنگ تقريبا بيست جلد کتاب منتشر کرده بود، اما متاسفانه در پنجاه و نه سالگي در جولاي 1963 به دليل سرطان درگذشت. من، شش سال پيش از مرگش، از آقاي کوباياشي مقدمه‌اي در باب مساله‌ خاورميانه دريافت کردم، درست در همان زماني که خودم نيز مشغول آن بودم. به زودي فهميدم که من در همان دبيرستان مقدماتي بوده‌ام که آقاي کوباياشي بوده است و به نسلي بيست سال جوان‌تر تعلق دارم. ما صميمي‌تر شديم.78 دو سال بعد باز هم در قاهره ملاقات داشتيم و چندين روز با هم بوديم و اين ملاقات به سرچشمه‌ نوستالوژي تبديل شد (ماتاگوچي، 1997: 36).
موتاگوچي، خبرنگار سابق آساهي شيمبون در قاهره، از اين کتاب تمجيد مي‌کند و مي‌گويد که «احتمالا "اين کتاب عالي شبيه يک شبح" است که جهان به چنين کتابي اشاره و ارجاع خواهد داشت. در حالي که صداي تمجيد از لورنس پنج سال پس از مرگ وي همچنان در غرب بلند است، آقاي کوباياشي به آرامي در مقام پژوهشگر مطالعات خاورميانه به تحليل مشغول است. وارونه‌سازي مسير جنگ جهاني اول که به تقسيم مجدد مستعمره[ها] به‌عنوان موضوع اصلي منجر شد، براي [يک انسان] بزرگ با قلبي پاک کاري دشوار و بي‌پروا و ناممکن است». از گفته‌ موتاگوچي در مورد تحليل کوباياشي چنين برمي‌آيد که کوباياشي از شيوه‌ تفکر واقع‌گرايانه‌اي در قبال سياست بي‌المللي برخوردار بوده است.
پس از شعله‌ور شدن جنگ آسياي کبير، از کوباياشي دو کتاب منتشر شد: چشم تاريخ (کوباياشي، 1943) با شمارگان سه هزار نسخه و چشم‌اندازي نو در باب تاريخ جهان79 (کوباياشي، 1944) با شمارگان پنج هزار نسخه در چاپ اول در جهت برانگيختن شور و حال «جنگ مقدس» بر ضد ايالات متحده و بريتانيا و هلند، آن هم هنگامي که ژاپن تقريبا در شرف شکست بود، انتشار يافتند. از آن‌جا که او به‌عنوان استاد آکادمي مقدماتي نظامي در آوريل شواي شانزدهم (1941) مشغول به کار شده بود، طبيعي است که بايد موضع خود را درباره‌ جنگ تغيير مي‌داد. هنگامي که کوباياشي به‌عنوان استاد شروع به کار کرد، 2300ـ2400 دانشجوي افسري در آکادمي حضور داشتند. به‌علاوه، کوباياشي مناصب ديگري نيز در آن ايام در دست داشت، از جمله محقق موسسه‌ جنگ جمعي متعلق به هئيت وزيران، کارمند غيرمنظم وزارت آموزش، استاد دانشگاه کوکوگاکوئين، عضو انجمن ناشران ژاپن، عضو سخنرانِ انجمن ميهن‌پرستان ژاپن کبير.
کوباياشي در پيش‌گفتار چشم تاريخ مسافرت‌هاي تحقيقاتي‌اش را صراحتا چنين يادآوري مي‌کند که وي به‌عنوان فرمانبردار امپراتور به ژاپن بازمي‌گشته است و همچنين خود را چنين بازمي‌نمايد که در حمايت از رژيم دوران جنگ به‌عنوان تاريخ‌نگار مشارکت داشته است: من به امپراتور ژاپن تعلق خاطر دارم. مسافرت‌هاي تحقيقاتي من از اروپا تا آسياي غربي و آسياي مرکزي در جريان بود، يعني مي‌توان گفت از قلمرو فرهنگي مسيحيت تا قلمرو فرهنگي اسلام و سپس تا قلمرو فرهنگي چين. سابقه‌ تحقيقاتي من که از بيابان‌هاي عربي و [حوزه‌] مديترانه مي‌گذرد و به فراسوي خط‌ ‌الراس کوهستان پامير مي‌رسد، قصه‌اي کوتاه نيست... چشم تاريخ من تمايل دارد تا دست‌کم از عصب باصره‌80 مردمان امپراتوري جدا باشد. از آن‌جا که دغدغه‌ آسيا در من با مطالعه‌ انگليسي و آلماني و فرانسوي آرام نمي‌شد، علاقه‌ فرهنگي‌ام مرا به آموختن عربي و ترکي و غيره وادار کرد. من در ميان مطالعاتم تنها به واسطه‌ فرآيند حرکت از آسياي خشک به آسياي مرطوب تمايز مي‌گذارم. چقدر سليقه‌ من در آموختن شکننده و نازک است! در مجموع، چيزي بيش از لذت مطالعه نبود. يکي از ميهن‌پرستان که ذهنيتي شريف دارد، در قصيده‌اي نقل کرده است که اگر يک ميهن‌پرست خود را به‌خوبي بشناسد، غيرسودمند نخواهد بود که ساخته‌هاي خارجي را بياموزد. با اين‌همه، متاسفانه من هرگز نشنيدم که در ميان پژوهشگران تاريخ در جهت ضرورت مطالعه‌ تاريخ‌هاي منطقه‌ اسلامي يا آسياي خشک صدايي بلند شود. به رغم اين‌ها، من نمي‌توانستم محدوديت‌هاي مطالعه‌ تاريخيِ سبک قديم را از جسم و ذهن خود دور سازم. در بسياري از موارد، تعليمات قديمي در مطالعه‌ تاريخ مرا به‌عنوان يکي از مردمان امپراتوري از داشتن موضعي محترمانه محروم مي‌ساخت. کوررنگيِ چشم تاريخ من به دليل اروپامحوري من تقويت مي‌شد. فروتني همچون مردمان امپراتوري تمايل به محو شدن دارد. چه چيز بر روي کره‌ زمين مطالعات تاريخي محسوب مي‌شود؟ زمانه‌ رنج، سرد و استخوان‌سوز است (کوباياشي، 1943: 2ـ3).
کوباياشي، پس از انتشار چشم‌اندازي نو در باب تاريخ جهان در 1943، نگرش ناسيوناليست ميهن‌پرستانه‌ خود را در باب تاريخ، از طريق دفاع از مفهوم فرمانروايي امپراتوري نيک‌انديش بر تاريخ جهان بسط داد. او ادعاي خود را با شرح تاريخي‌اش از اين موضع آغاز کرد که به جاي آن‌که «تاريخ جهان، ژاپن را در بر بگيرد»، اين «امپراتوري است که تاريخ جهان را بارور ساخته است». کوباياشي، همگام با انجام ماموريت بزرگ ژاپن در «خلق نظم نوين جهاني»، از شعار «هر چهار گوشه‌ جهان زير يک سقف» پشتيباني مي‌کرد و اين‌که ماموريت جنگ آسياي شرقي کبير براي آزادسازي آسيا از سلطه‌ فرمانروايي غرب است. پيش‌گفتار اين کتاب چنين آغاز مي‌شود:
اين کتاب با اين اعتقاد قاطع نوشته شده است که امپراتوري درخشندگي جهان است. «درخشندگي جهان» معناي عبارت «فرمانروايي امپراتوري بر روح سربازان» است. هنگامي که من در زمينه‌ تاريخ امپراتوري درس‌گفتارهايم و همچنين تاريخ کشورهاي خارجي را ارائه مي‌دادم، همين درخشندگي بود که به‌عنوان سرشت نخستين به ذهن من رسيد. آن‌گاه من سال‌ها درس‌گفتارهايم را با اين عبارت آغاز مي‌کردم... احساس مي‌کردم که درس‌گفتارهاي ناقص مرا هزاران دانشجوي جوان افسري گوش مي‌کنند، هم‌آن‌ها که از عمق جان‌شان مرا از جبهه‌ جنگ صدا مي‌زدند (کوباياشي، 1944).
کوباياشي طراحي عظيم قلمرو شکوفاي مشترک آسياي شرقي کبير81 را پيش‌درآمدي به سوي استقرار دوباره‌ جهان82  تلقي مي‌کند. بنابراين، بحران و نوآوري در آسياي شرقي نقطه‌ آغازي براي تاريخ جديد مشرق در نظر گرفته مي‌شود. او دريافته بود که ايده‌ تاريخ آسياي شرقي کبير در درون موفقيت درخشان نبردهاي جنگ آسياي شرقي کبير به فعليت رسيده است و مدعي بود که نيت خلاق يا غيرت سازنده بايد براي شرايط واقعي اقليم‌ها و تاريخ‌ها و ملت‌هاي آسياي شرقي مناسب باشد. از اين‌رو، ايده‌ قلمرو شکوفاي مشترک آسياي شرقي کبير همچون نوعي روانشناسيِ واقع‌گرايانه فهميده مي‌شد که تعبير آلماني «Blut und Boden» (خون و زمين) را راهنمايي براي مشرق قرار مي‌داد. و او نتيجه‌گيري کرد که قلمرو شکوفاي مشترک آسياي شرقي کبير مي‌تواند تاريخ آسياي شرقي کبير را به‌منزله‌ تاريخ جديد مشرق متحقق سازد که آن هم نتيجه‌ خشونت‌آميز «قلب» آن‌هاست که «تاريخ را پيش مي‌برند».
شيوه‌ي تفکر کوباياشي به همان صورتي بود که ايده‌ئولوگ‌هاي ژاپني قلمرو شکوفاي مشترک آسياي شرقي کبير مي‌انديشيدند. با اين‌همه، کوباياشي مدعي بود که جهان اسلام که او آن را «ميانه» مغرب و مشرق مي‌خواند، از منظر جهاني ژاپن، بايد همچون يک منطقه‌ حياتي راهبردي در نظر گرفته شود و او در کتاب چشم‌اندازي نو در تاريخ جهان براي منطقه‌ اسلامي بسيار اهميت قايل شد. اين ايده با کاربست نظريه‌ جهان سوم و نيز با ظهور خاورميانه به‌عنوان منطقه‌اي راهبردي پس از جنگ جهاني دوم تحول تازه‌اي يافت.

کوباياشي پس از جنگ جهاني دوم
کوباياشي که به‌عنوان استاد دانشگاه دايتو بونکا در 1955 شروع به فعاليت کرده بود، موسسه‌ خاورميانه‌ ژاپن را نيز در ژوئن 1957 پس از جنگ سوئز، يعني همان بحران سوئز83  در 1956، تاسيس کرد.
کنفرانس باندونگ84 در 1955 يکي از مهم‌ترين و نمادين‌ترين رويدادها در درون موج فزاينده‌ جنبش‌هاي آزادي‌بخش ناسيوناليست در آسيا و آفريقا به شمار مي‌رفت. عبدالناصر، رئيس‌جمهور مصر، يکي از مشهورترين پرچم‌داران جنبش عدم تعهد در جهان سوم تصوير شده بود. موسسه‌ خاورميانه ژاپن در سال 1957 در انطباق با چنين وضعيتي در آسيا و آفريقا، به طور کلي، و در خاورميانه، به طور خاص، پايه‌گذاري شد.
در چنين شرايط بين‌المللي بود که کوباياشي خاورميانه را به‌عنوان يک مساله «کشف» کرد و نوشتن فصل اول کتاب سياست بين‌المللي و مساله‌ خاورميانه85  را باعنوان «جايگاه خاورميانه در سياست بين‌المللي» آغاز کرد. اين فصل با تعابير تحريک‌کننده‌ زير شروع مي‌شود: خاورميانه تاکنون کشف نشده است، زيرا شرايط بالفعل خاورميانه براي مردم ژاپن از [لحاظ] انگيزه‌ دروني يا بيروني شناخته‌ شده نيست. اگرچه مساله‌ خاورميانه در سياست بين‌المللي به‌منزله‌ يک مبحث مهم ظاهر شد، همچنان يک موضوع حل‌ناشده در جهان باقي مانده است. امروز در خاورميانه است که عامل بنيادينِ «فضاي ابريِ» پيشامدرن وجود دارد، يعني آن‌چه آبستن تغيير در صف‌بندي‌هاي جناحي، بي‌ثباتي شکننده، در حال توسعه بودن و عقب‌افتادگي است (کوباياشي، 1964:1). افزون بر اين، کوباياشي مبحث «کشف» خاورميانه را در ژاپن مطرح مي‌کند و خاطرنشان مي‌سازد که «تا هنگامي که جنگ سوئز در جريان بود، نامگذاري خاورميانه (همچنين خاور نزديک يا خاورِ ميانه و نزديک) رسما مورد بحث قرار نگرفته بود». سپس او اين امر را به پرسش مي‌کشد که روشنفکران ژاپني پيش از جنگ جهاني دوم اين منطقه را همچون «مساله‌ مسلمانان» يا «مساله‌ اسلام» در نظر مي‌گرفتند.
مثلا شيگه‌تاکا شيگا86  خاورميانه را از منظر جغرافياي انساني مورد مطالعه قرار داد. کوتارو يامائوکا87  اين ناحيه را منطقه‌ اسلامي (يا منطقه‌ مکتب محمد88  [ص]) در نظر آورده و به‌عنوان محصول بررسي‌هايش در اين زمينه کتاب‌هايي نيز نوشته است. شمار اندکي از پژوهشگران غيرحرفه‌اي به لحاظ دانشگاهي تحقيقات خود را درباره‌ اين سرزمين عجيب ادامه داده‌اند، سرزميني که از نظر نظامي يا سياحتي ويژه است. تنها استثنا اخباري است درباره‌ کشتي جنگي ترک، ارطغرل89،که در يک ماموريت حسن نيت از ژاپن ديدار کرد و در شانزدهم سپتامبر 1890 در مسير بازگشت به ترکيه در ساحل کيشو90  غرق شد و اين امر عزاداري و تسليت مردم ژاپن را در پي داشت. اما نامگذاري خاورميانه به ندرت به پرسش کشيده شده است، زيرا مساله‌ خاورميانه عمدتا به مساله‌ ترکيه محدود شده بوده و پرسش شرقي (يا پرسش خاور نزديک) خوانده مي‌شده است؛ و آن را از مساله‌ مسلمانان (که بعدها «مساله‌ مکتب محمد [ص]» مي‌ناميدند)، متمايز نمي‌دانستند. اين گرايش‌ها جملگي با هم خلط شده بود (کوباياشي، 1964: 4ـ5).
ديدگاه کوباياشي در مورد فهم ژاپن از اسلام، نمايانگر بينش عميق او از قالب‌هاي تکراري [و کليشه‌اي] ژاپني‌ها در باب تصور اسلام در آن زمان است. چون اگر چنين باشد، مي‌توان خاطرنشان کرد که تصور ژاپني‌ها اين بوده است که خاورميانه را مسلمانان تشکيل مي‌دهند و به عبارت ديگر، ژاپني‌ها دريافتي مبهم مبني بر اين امر داشته‌اند که تا دوران اخير، اسلام يا فرهنگ اسلامي به‌تمامي بر خاورميانه احاطه داشته است. بنابراين او اشاره مي‌کند که «چون تصور ضعيف ژاپني‌ها از خاورميانه بايد بازتاب روابط ضعيف ژاپني‌ها با خاورميانه باشد، ما بايد عميقا سطحي بودنِ شناخت ژاپني‌ها را از "خاورميانه" همچون يک مساله لحاظ کنيم. تاريخ نامگذاري خاورميانه در ژاپن امري جديد است و منطقه‌ خاورميانه همچون يک مساله در نظر گرفته نشده است».
اين اظهار نظر هنگامي اهميت مي‌يابد که روابط ژاپن ـ اسلام به‌منزله‌ يک مساله اجتناب‌ناپذير براي پرسشگري لحاظ شده است. اين‌گونه است که کوباياشي با پيش کشيدن پرسش در باب فهم «ديگران»، از دشواري فهم خاورميانه دم مي‌زند، هما‌ن‌طور که اين [فهم] به دشواريِ تعريف خود مکاني که خاورميانه نام دارد، ربط مي‌يابد. سپس او شرح مي‌دهد که: اگرچه بريتانيا و همچنين فرانسه به سبب خيزش ناسيوناليسم در خاورميانه از اين ناحيه عقب‌نشيني کرده‌اند، ايالات متحده بدون هيچ‌گونه دگرگوني در «فضاي ابري» خود خاورميانه (که در معناي قاطع، همان «خلاء قدرت» است) در نامگذاري خاورميانه توفيق يافته است. خاورميانه نمي‌تواند از اين بلاتکليفي خلاص شود. حتي اتحاد جماهير شوروي که يک کنشگر جديد در صحنه‌ سياسي خاورميانه به نظر مي‌رسد، نيروي تعيين‌کننده‌اي در ضابطه‌بندي خاورميانه نيست؛ بلکه براي مساله‌ خاورميانه در چنين نقطه‌اي راه‌حلي در دست است. به همين دليل است که ما خاورميانه را «کشف نکرده»ايم و وظيفه‌ ما اين است که دريابيم چگونه ايالات متحده، جماهير شوروي يا سازمان‌هاي بين‌المللي به «خاورميانه‌ جديد» شکل خواهند داد. با اين‌همه، ما مي‌توانيم در اين‌جا «بحراني» را ببينيم که به نامگذاري خاورميانه مربوط مي‌شود. به سخن ديگر، ما اين فرصت را داريم که شاهد سقوط نامگذاري سابق «خاورميانه» در سياست بين‌المللي باشيم و منطقه‌ جديد «خاورميانه» را ببينيم، بدين معنا که «يک خاورميانه‌ مستقل» بناخواهد شد (کوباياشي، 1964: 34ـ35). ما مي‌توانيم از تلقي کوباياشي در قبال ناحيه‌اي به نام خاورميانه بسيار بياموزيم، زيرا او شکل‌گيري خاورميانه‌ معاصر را بر پايه‌ سياست واقعي اين ناحيه از منظري تاريخي زير نظر داشت. بر حسب يک تحليل، کوباياشي دريافت دقيقي از وضعيت [خاورميانه] داشته است، هرچند که اين [دريافت] به اسلام يا سياست بين‌المللي در ناحيه‌ خاورميانه مربوط مي‌شود. با آن‌که کوباياشي دستخوش امواج زمانه نيز شده بود، بر حسب منطق موجه خودش به نحوي شرافتمندانه به اين وضعيت واکنش نشان مي‌داد. از منظر يک [ناظر] خارجي، شايد چنين به نظر برسد که او به‌نوعي خائنانه رفتار کرده است. با اين‌همه، هنگامي كه به روابط دوجانبه‌ ژاپن و خاورميانه يا جهان اسلام مي‌نگريم، بايد [رفتار] کوباياشي را به نحوي انتقادي ارزيابي کنيم يا به تکرار همچون مسيري تاريخي که پيشنيان ما از آن عبور کرده‌اند.
او عبارات زير را در فصل اول اين کتاب که چهل سال پيش، پس از مرگ وي منتشر شد، نوشته است: نامگذاري خاورميانه، به هنگام تامل در فضاي ابري ناشاد خاورميانه فعلي،نمي‌تواند فارغ از تشويش باشد. از اين منظر، خاورميانه هنوز کشف نشده بوده است. خاورميانه پس از اين شکل داده خواهد شد. هرچند خاورميانه امروز نيز وجود دارد، مي‌توان گفت که «خاورميانه‌ حقيقي» وجود ندارد. در نتيجه، شيوه‌‌ روي‌داد‌ه‌ نامگذاري خاورميانه، آن را بي‌ثبات و مبهم ساخته است. تا زماني که فضاي ابري خاورميانه تداوم داشته باشد، «ابهام» مربوط به نامگذاري خاورميانه از ميان نخواهد رفت (کوباياشي، 1964: 38).
از آن‌جا که هاجيمه کوباياشي از تجربه‌ اقامت طولاني در خاورميانه يا جهان اسلام برخوردار نبود، در مقايسه با محققان جوان امروز، از احساس مکان نيز بهره‌مند نبود. اما وضع او به‌عنوان يک دانشجوي تاريخ، به يک معنا، داراي ثبات است. او در نوشته‌هايش از تاريخ فرهنگي آسياي خشک: فراتر از چين به سال 1938 همراه با توشيو ماتسودا، تا کتاب [منتشرشده] پس از مرگش به سال 1961، يعني سياست بين‌المللي و مساله خاورميانه، به مشاهده‌ خاورميانه يا جهان اسلام از منظري بوم‌شناختي ادامه داد. فهم او از خاورميانه که قويا وابسته به تصوري مبتني بر جبرگرايي زيست‌محيطي از جمله «خشکي» و «بيابان» است، از منظر امروزينِ مطالعات منطقه‌ايِ خاورميانه امري مساله‌ساز است. مثلا چنان‌چه ما خاورميانه را به‌عنوان يک ناحيه‌ مديترانه‌اي لحاظ کنيم، تصوري کاملا متفاوت از خاورميانه خواهيم داشت. آن‌گونه که پيش‌تر اشاره شد، کوباياشي در طول جنگ جهاني دوم يک اصطلاح جديد را با عنوان «ميانه» پيش کشيد که با ناحيه‌اي در بين مغرب و مشرق مطابقت دارد. اين اصطلاح در زمان حاضر شايسته‌ بررسي‌هاي بيشتر است. اتفاقي نيست که وارث اين اصطلاح، تادائو اومسائو91ي بوم‌شناس و نخستين رئيس انجمن مطالعات خاورميانه‌ ژاپن بود، زيرا او پس از جنگ از يک ديدگاه بوم‌شناختي در مورد تاريخ تمدن طرفداري مي‌کرد و کتاب مشهور و تحسين‌شده‌ ديدگاهي بوم‌شناختي در باب تاريخ: تمدن ژاپن در بافت جهان (اومِسائو، 1967) را منتشر کرد. نقطه مشترک ديدگاه اومسائو با ديدگاه کوباياشي، موضع‌گيري منحصر به فرد آن‌ها در قبال ژاپن است. مسلما استدلال کوباياشي موضوعي جالب توجه نيز هست که لازم است در بافت نظريه‌ مدرنيزاسيون مورد بررسي مجدد قرار گيرد.

نتيجه‌گيري
در اين‌جا تاکيد بر اين نکته الزامي است که هاجيمه کوباياشي توجه نسل‌هاي جوان‌تر در مطالعات خاورميانه و اسلامي را که او را مستقيما نمي‌شناخته‌اند، به خود جلب نکرده است. البته او در 1963 هنگامي درگذشت که ملي‌گرايي عرب به اوج شکوفايي خود در جهان عرب رسيده بود و از اين‌رو، علاقه‌ دانشگاهي به خاورميانه در ژاپن هنوز در مرحله‌ جنيني قرار داشت. نسل جديد جوان‌تري از دانشجويان مطالعات خاورميانه و اسلامي پس از وقايع تاريخي دهه‌ 1970 از جمله بحران نفتيِ 1973 و انقلاب ايران در 1979 پرورش يافته است. از آن‌جا که تنها محققان اندکي هستند که قبل و بعد از جنگ زنده مانده‌اند، جاي تاسف دارد که ما اين فرصت مغتنم را براي هميشه از دست داده‌ايم که درباره‌ تجربه‌ کوباياشي از ايشان بشنويم. ما بايد از نو در نظر داشته باشيم که شينجي مائه‌جيما92 (1903ـ1983)، استاد فقيد دانشگاه کيو93، کوباياشي را همچون «يکي از قربانيان جنگ» به خاطر مي‌آورد و مي‌گفت: من هرگز شخصي را به استعداد او نديدم. گمان مي‌کنم که همه‌ کساني که آن ده سال را در طول جنگ، آن هم در اوان زندگاني خود و لبريز از انرژي، سپري کردند ضربه‌اي جدي متحمل شده‌اند. پس آيا اشتباه است اگر بگويم که او نيز يکي از قربانيان جنگ بود؟ هنگامي که دوستي سي‌ساله‌ام را با هاجيمه کوباياشي به خاطر مي‌آورم، مشتاقانه درمي‌يابم که ما زندگي دشواري را با هم به سر برده‌ايم (مائه‌جيما، 1975: 68)
من اين مقاله را با آوردن تحليل کوباياشي از‌ خاورميانه در بافت سياست بين‌المللي در طول دوران جنگ سرد به پايان مي‌برم: اگر ايالات متحده و جماهير شوروي با فنون «جنگ سرد» [ما را] بازيچه‌ خود قرار دهند و خاورميانه را در مقام ابرقدرت تخفيف کنند، نتيجه‌اي وحشتناک در پي خواهد داشت. سراسر تاريخ خاورميانه «عرصه»اي براي ابرقدرت‌هايي بوده است که اغلب سکندري خورده‌اند، زيرا در يک «دام تاريخي» در خاورميانه گرفتار شده‌اند. از آن‌جا که مشخصه‌ خاورميانه، همچون آب «بي‌شکل» بودن و همچنان «ابري» بودن است، حتي ابرقدرت‌ها نمي‌توانند از اين «دام تاريخي» فرار کنند. بنابراين، اگر ابرقدرتي در تلقي خود از خاورميانه دچار «اشتباه» شود، واکنش بيابان خاورميانه مي‌تواند سبب خشم خدا گردد، زيرا بيابان خاورميانه، «جايگاه خدا» نيز هست. در نتيجه، ممکن است تاريخ، ابرقدرت شکست‌خورده را در مواجهه با «حصارهاي بيابان» خاورميانه به «بقاياي غم‌انگيز»ي چون روم باستان تبديل گرداند. در بيابان، هيچ‌گونه «شرق» و «غرب» وجود ندارد و آن‌چه قطعا هست، فقط «شنزار» است. کشف خاورميانه بايد پس از تصديق اين واقعيت دنبال شود. اين همان «راه‌حل» ايضاح مساله‌ خاورميانه است (کوباياشي، 1964: 540ـ541).
کوباياشي خاورميانه را «بيابان» توصيف مي‌کند که حتي نمايانگر اين ناحيه در طول دوران جنگ سرد است. در نظر من، چنين تصوري از خاورميانه يا اسلام که مبتني جبرگرايي زيست‌محيطي است، در نزد ژاپني‌ها از آغاز تا پايان زندگي‌شان امري مشترک و متداول است. با اين‌همه، اين شيوه‌ تفکر براي مطالعه‌ خاورميانه بسيار ساده‌انديشانه و خام‌دستانه است، آن هم به لحاظ قضاوت سياسي بر مبناي معيارهاي حاضر مطالعات دانشگاهي.
آن‌گونه که پيش‌تر اشاره کردم، شايد انطباق‌پذيري کوباياشي با زمانه دليلي باشد براي اين که او امروز فراموش شده است. اما ما بايد اين واقعيت را به ياد داشته باشيم که جنگ‌ها متناوبا خاورميانه يا اسلام را به‌منزله‌ مباحث سياسي و اقتصادي مبرم به ياد ژاپني‌ها انداخته‌اند. اين مباحث، به عنوان مثال، از اين قرارند: بسيج مسلمانان از سوي ژاپني‌ها با عنوان نقشه‌ «قلمرو شکوفاي آسياي شرقي کبير» در طول جنگ جهاني دوم، وحشت جامعه‌ ژاپن پس از بحران نفتي متعاقب جنگ اعراب ـ اسرائيل در 1973، مذاکرات ژاپني‌ها در باب «مشارکت بين‌المللي» در قبال حمله‌ عراق به کويت به سال 1990 و جنگ خليج به سال 1991 و سرانجام، درگيري ژاپن در «جنگ بر ضد تروريسم» پس از واقعه‌ يازدهم سپتامبر. کوباياشي يکي از الگوهاي اوليه‌ محققان مطالعات خاورميانه و مطالعات اسلامي در ژاپن به شمار مي‌رود. ما بايد از تجربه‌هاي او درس‌ها بياموزيم.

پي نوشت ها
1. Hajime Kobayashi  //  2. versatility.
3. واژه ‌Area در تعابيري چون Islamic Area (حوزه‌ اسلامي يا قلمرو اسلامي) با توجه به کليت مقاله و مباحث آن درباره‌ نسبت مطالعات منطقه‌اي با مطالعات اسلامي به «منطقه‌اي» ترجمه شده است. ـ م.  //  4. مخففي براي the institute for Islamic Area Studies. ـ م.
5. Kokugakuin  //  6. Daito Bunka  //  7. Koji Okubo  //  8. Hisao Matsuda  //  9. Kokugakuin   //  10. The Imperial Rule Assistance Association  //  11. History Eye  //  12. A New Thinking on World History.
13. (Greater East Asia War Pacific War)؛ واژه‌ Greater به معناي بزرگ يا بزرگ‌تر هنگامي که پيش از نام شهر و کشور يا منطقه و قلمرو به کار رود، بر مناطق اطراف آن نيز دلالت دارد که در عمل آن شهر و کشور يا منطقه و قلمرو را بزرگ‌تر مي‌سازد، ـ م.
14. character  //  15. YoshitsuruYamana   //   16. Shoin Yoshida  //  17. postscript  //  18. Yoshiro Mutaguchi  //  19. Asahi Shimbun  //  20. Kurazo Yoshida  //  21. Yokosuka  //  22. Kanagawa  //  23. EtsuoKadani  //  24. secretary  //  25. Hiroshi Iwanaga  //  26. General SenjuroSenjuro  //  27. ShumeiOhkawa  //  28. the Soto Buddhist sect  //  29. Ryushin Azuma  //  30. KaitenNukariya  //  31. Kumazawa  //  32. Mahomet, a Wonder Man  //  33. KanshiKagamishima  //  34. Japanese Buddhism and Islam  //  35. Monjuin  //  36. Enzan-shi, Yamanashi Prefecture //  37. colonizing  // 38. Contemporary Islamic Area  //  39. Exoticism.
40. اصطلاح the Arabian Nights تعبيري است که در زبان انگليسي در اشاره به «هزار و يک شب» به کار مي‌رود. ـ م.
41. actuality  //  42. Toshio Matsuda  //  43. ShiroNohara  //  44. Ryozo Miyagi  //  45. anachronism  //  46. pan-Asianists  //  47. Mitsuru Toyama.
48. جنبش خلافت (the Khalifat movement) جنبشي‌اسلامي ـ ملي ‌درهند بود که از 1918 تا 1924 به قصد طرفداري‌ازخلافت‌عثماني‌ وبرضد استعماربريتانيا به راه افتاده بود. ـ م.  //  49.حاج امين‌الحسيني (Hajj Amin al-Husayni؛ 1893-1974) مفتي فلسطين بود و ازنخستين رهبران جنبش فلسطيني‌ها برضد سلطه ‌انگليس و صهيونيسم در قرن بيستم ميلادي به شمار مي‌رود. او با انديشه‌هاي سيدجمال‌الدين اسدآبادي و محمد عبده آشنايي داشت. پدر وي، محمدطاهر نيزمفتي فلسطين بوده است. ـ م.
50. impoverishment  //  51. Chinese Muslims  //  52. An Introduction To Islam  //  53. transliteration or transcription   //  54. Manchukuo  //  55. generic  //  56. Arabism  //  57. completed entity  //  58. A Cultural History Of Arid Asia: Beyond China  //  59. ShikaiShobo  //  60. Shinkosha  //  61. Heibonsha.
62. هر دو قلاب درافزوده‌ مولف است. ـ م.  //  63. اصطلاح Showa در تاريخ معاصر ژاپن به دوران سلطنت امپراتور شوآ، هيروهيتو، اطلاق مي‌شود که از دسامبر 1926 تا ژانويه‌ي 1989. ـ م.  //  64. تعبير Greater East Asia Prosperity Sphere از مفاهيم تبليغاتي و توسعه‌طلبانه‌ ارتش امپراتوري ژاپن در آن روزگار بوده است. ـ م.
65. Japanese-oriented volition.
66. Climatology يا آب‌وهوا‌شناسي. ـ م.
67. monsoon-like reduction  //  68. Japanese-oriented position  //  69. raison d'etre  //  70. TetsuroWatsuji  //  71. Hudo (Climate)  //  72. Keijo  //  73. Britain, Lawrence, and Arabia  //   74. Thomas E. Lawrence  //  75. Kenji Doihara  //  76. Manchuria  //  77. maneuvered.
78. جمله‌ متن اصلي، I had you become intimate much more، با توجه به جملات قبل و بعد قدري مغشوش است که احتمالا به ترجمه‌ متن ژاپني آقاي موتا گوچي به انگليسي بازمي‌گردد. در متن مقاله از اين دست جملات مبهم و مغشوش يا مشکلات گرامري باز هم وجود دارد. ـ م.  //  790. پيش‌تر مولف اين کتاب را  انديشه‌اي نو در باب تاريخ جهان (A New Thinking on World History)معرفي مي‌کند، اما در اين‌جا، چشم‌اندازي نو در باب تاريخ جهان (A New Perspective on World History) معرفي مي‌نمايد. ـ م.
80. optic nerve
81. اين بار نيز مولف با افزودن Co (مشترک) در عبارت Greater East Asia Co-Prosperity Sphere به اصطلاح‌گذاري‌هاي پيشين خود پاي‌بند نبوده است. ـ م.
82. a World Restoration
83. بحران سوئز به اشغال مصر از سوي رژيم اسرائيل در اکتبر 1956 اشاره دارد که با هدف سلطه بر کانال سوئز انجام شد. متعاقبا در نوامبر همان سال، فرانسه و بريتانيا براي سرنگوني جمال عبدالناصر به مصر حمله کردند که به جنگ سوئز يا جنگ 1956 معروف شده است. هر سه کشور با مداخله‌ سازمان ملل متحد و ايالات متحده‌ آمريکا و اتحاد جماهير شوروري (سابق) مجبور به عقب‌نشيني شدند. ـ م.  //  84. کنفرانس باندونگ که با حضور بيست و نه کشور جهان در سال 1955 در شهر باندونگ اندونزي برگزار شد، سنگ بناي «جنبش غيرمتعهدها» به شمار مي‌رود. اين کنفرانس را کنفرانس آسيايي ـ آفريقايي نيز ناميده‌اند و هدف مشترک کشورهاي شرکت‌کننده مخالفت با اشکال گوناگون استعمار قديم و جديد بود. ـ م.
85. International Politics and the Middle East Problem  //  86. Shigetaka Shiga  //  87. Kotaro Yamaoka  //  88. Muhammadanism  //  89. Ertu rul  //  90. Kishu  //  91. TadaoUmesao  //  92. Shinji Maejima //  93. Keio.