ملامتيان و فتوّتيان

PDF چاپ نامه الکترونیک

 ملامتيان و  فتوّتيان

توفيق سبحاني
 استاد دانشگاه پيام نور

 با آنكه تحقيقات بسيار گسترده‌يي دربارة تصوّف و جريانهاي مختلف فكري آن به زبانهاي اروپايي و شرقي به عمل آمده و در دهه‌هاي اخير مقالات علمي در اين باب كم نبوده است، اما في‌الواقع تأليفات خاصي كه به تجزيه و تحليل معتقدات و ريشه‌‌هاي تاريخي و اجتماعي هر جرياني بپردازد، در ميان انبوه اين كتابها و مقالات اندك است. برخي از پژوهشگران بر اساس ديدگاه خاصي كه داشته‌اند كوشيده‌اند تنها به نكاتي بپردازند كه با ديدگاه‌هاي خود آنان موافق باشد. در كتاب‌هايي كه دربارة صوفيان تدوين كرده‌اند، مفهوم «تصوّف»، «ملامت» و «فتوّت» بهم بافته است. در اين مقاله ضمن بررسي تاريخي اين پديده فرهنگي، برخي ويژگيها و اصطلاحات و مسائل فتوت مورد بررسي قرارگرفته است.
 از برجسته‌ترين مورخاني كه پيش از ديگران در اين باب دست به تاليف زده است، ابوعبدالرحمن سلمي(م5412) است. يكي از تاليفات وي در اين باب كتاب الفتوه است كه آقاي دكتر سليمان آتش به تصحيح آن پرداخته1، دومين اثر او الملامتيه و الصوفيه و اهل القنوه است كه دكتر ابوالعلاء عفيفي تصحيح كرده2 و به نام ملامتيان و صوفيان و جوانمردان در 1344 در كابل به وسيلة علي رضوي به فارسي ترجمه شده است3. نام‌گذاري كتاب دوم در بادي امر چنين القا مي‌كند كه ملامتيه پيش از صوفيان و صوفيان پيش از اهل فتوّت بودند. استاد دكتر شفيعي هم در قلندريه به گفتة خودشان «مجموعه اين تپش‌هاي تاريخي را» به چهار رده تقسيم كرده‌اند:
1. مذهب كراميه (به پيشوائي محمدبن كرام، متوفي 255)
2. مذهب ملامتيه (به پيشوايي حمدون قصار، متوفي271)
3. مذهب صوفيه (به پيشوايي تمام عيار بايزيد بسطامي (متوفي 261)
4. مذهب اصحاب فتوّت (به سركردگي نوح عيار نيشابوري نيمه دوم قرن سوم).
مذهب كراميه را كه ممتع‌ترين بحث دربارة آن از شخص استاد شفيعي است، فعلاً مد نظر نمي‌گيرم، در رده‌بندي استاد شفيعي هم تصادفاً ردة چهارم نصيب اهل فتوّت شده است4.
جوانمردي كه فتوّت ترجمه‌اش كرده‌اند، از پديده‌هاي بسيار مهم تاريخ اجتماعي ايران است. آنچه در تاريخ اجتماعي ايران به عنوان آيين جوانمردي و گاه فتوّت خوانده مي‌شود، شيوه‌يي از حيات روحي است كه ريشه‌هاي تاريخي و جغرافيايي آن را هيچ‌كس تاكنون به كمال نتوانسته است مورد پژوهش علمي قرار دهد و هر لايه‌يي كه از روي اين مفهوم برداشته شود پوستة و لايه‌يي ديگر آن را احاطه كرده است5. ادله‌يي در دست است كه اين مسلك اجتماعي در ايران پيش از اسلام پايه‌گذاري شده است و يادگار دوره‌يي است كه سخت‌گيري‌ها برمردم سخت‌گران مي‌آمده و كساني كه ناكامي مي‌كشيده‌اند به اين مسلك پيوسته‌اند كه طبقات ممتاز با مردم سازگارتر و مهربان‌تر باشند. دليل ديگر اين كه بسياري از افكار مانويان در آن راه يافته است و در اواسط قرن دوم هجري كه ايرانيان در گوشه و كنار و مخصوصاً در مشرق ايران و بيشتر در سيستان و خراسان در برابر بيدادگري‌ها و تعصب‌هاي نژادي امويان و دست‌نشاندگان آنان برخاسته بودند راهنماي اين جنبش‌هاي مردانه ملي بيشتر جوانمردان بوده‌اند. بزرگ‌ترين راهنماي اين دسته ابومسلم خراساني بود كه در سال 109هـ به دنيا آمد و در 24 شعبان 137هـ به فرمان خليفه حق‌ناشناس عباسي به قتل رسيد6. در اينكه چرا اين جنبش بيشتر در خراسان و سيستان برپا مي‌شد به اين دليل بود كه موالي كه با آل عباس خصومت داشتند و به آل علي(ع) پيوسته بودند بيشتر در نواحيي بودند كه دور از مركز خلافت باشد7. از قديم‌ترين دوران‌ها تا نخستين روزهايي كه نيروهاي انتظامي لشكري و كشوري منظم و مسلح پديد آيند، حفظ نظم شهرها به عهدة همين جوانمردان بود. همچون يعقوب ليث صفار خدمات بزرگي كرده بودند و خيانت‌هاي بزرگي هم داشته‌اند8. به اعتقاد متصوقه فتوّت طريقتي اخلاقي است كه از پيامبران به ميراث مانده است9. آنچه فتوّت يا آيين جوانمردي در ايران قبل از اسلام وجود داشته در يكي از تحولات خود با تصوّف تلاقي كرده است10. «فتي» به معني جوان است. اندك اندك مفهوم «دليري» و «بخشندگي» هم در كلمه دميده شد. به تدريج تمامي نيكي‌هاي معنوي و تمام زمينه‌هاي دليري به اين كلمه گره خورده است. از اوايل قرن دوم هجري نشانه‌هاي صفات ديگري دربارة فتيان به چشم مي‌خورد كه به هيچ روي ريشه در تعاليم ديني ندارد. در شام و عراق در آغاز قرن دوم «فتياني» بوده‌اند كه اهل خمر و لهو و غنا بوده‌اند و در پايان همين قرن عياران و شاطراني بوده‌اند كه رو در روي دولت قرار داشته‌اند...11 چون طريقة فتيان نيز تا حدي بر اصل اخلاص در عمل و اجتناب از ريا مبتني بود، طريقة اهل فتوت تدريجاً با سنتهاي اهل ملامت بهم آميخت و قلندران كه بعدها وارث سنتهاي اهل ملامت شدند مثل آنها در ترك لباس اصرار كردند و... آداب و رسومي پيدا كردند، به مرور در آنان نيز مانند صوفيه نشاني از رؤيت خلق و انحراف از اصل پيدا شد12. عفيفي مي‌نويسد كه فتوّت در كشورهاي اسلامي كه داراي مدنيت كهن بود، بالاخص در ايران رنگ تصوّف به خود گرفت13. در نيمه دوم قرن سوم در نيشابور خراسان سه تن مي‌زيستند:
يحيي بن معاذ رازي (م5258هـ)، حمدون قصار (م5271هـ) و بوحفض حداد(م264هـ). يحيي به مسائل نظري تصوّف عنايت بسيار داشت، اهل نيشابور هم نبود، نيشابوريان مردان عمل بودند. از اين سه تن كه پيشروان اوليه اهل ملامت بودند، اقوال بسياري در ستايش فتوّت نقل شده است14. ملامتيه فرقه‌يي برآمده از ميان فرقه‌هاي صوفيه بود15. حال با توجه به اين اظهار نظر كه آيين مردانگي يكي از مفاخر ايران ماست و خدمت بسيار ارزنده‌يي است كه ايرانيان به فكر بشر كرده‌اند16، ما هم به ترتيبي ديگر سه كلمة تصوّف، فتوّت و ملامت را بررسي مي‌كنيم:
چنانكه مي‌دانيم ريشه و خاستگاه كلمة تصوّف دقيقاً معلوم نيست. هم در باب ريشه كلمه و هم خاستگاه و منشا آن سخنان فراواني گفته شده است. تصوّف كه به هر حال طريقة معنوي براي تزكيه نفس و تصفية باطن است و گفته‌اند قابل تعريف نيست17و براي آن چندين تعريف در كتب صوفيه مثلاً عوارف المعارف سهروردي (م632هـ) است و حتي دده عمر روشني، مؤسس شاخه روشنية از طريقت خلوتيه (م892هـ) در يك مثنوي بلند در سي و هشت بيت، سي چند تعريف از تصوّف آورده است18.
فتوّت، اسم مصدري است كه صفت آن «فتي» به صورت فتيان، فتيه و فتيات به معني جوان، غلام و كنيز در قرآن كريم به كار رفته است. فتوّت مجموعه‌يي از فضايل است كه اهم آنها كرم و مروّت و سخا و شجاعت است. اين كلمه به اين معني اخلاقي قبل از اسلام و در صدر اول تاريخ اسلام ميان اعراب و ايرانيان وجود داشت19. مروّت در عربي به معني انسانيت و مردانگي و فتوّت به معني جواني،‌پهلواني و جوانمردي بود20.
تفاوت مفهوم عربي مروّت (=مروء?) كه ريشه جاهلي داشت با مفهوم فتوّت اسلامي عبارت شد از تفاوت بين كمال مطلوب حيات مدني با كمال مطلوب زندگي بدوي21.
«فتي» به معني جوان در قرآن كريم در سوره يوسف،12/30 در مورد يوسف(ع) از آن جهت كه تن به كار زشت نداد،‌ در آيات 10 و 13 سوره كهف، 18 در مورد اصحاب كهف كه بر خدا مومن بودند و سر به پيش بت خم نكردند، در آيات 60 و 63 همان سوره در مورد يوشع(=يَسَع) كه با موسي(ع) همراهي كرد و در سوره انبيا،21/آيه 60 در مورد ابراهيم(ع) به كار رفته است. در جاهاي ديگر به معاني جوان و غلام و كنيز استعمال شده است.
اعراب ديرين از اصطلاح«فتي» در مخيله خود اصيل و انسان به معني كامل [انسان كامل] را قصد مي‌كرده‌اند22.
رسول اكرم(ص)، علي (ع) را به پاس سخاوت آن حضرت كه هرچه داشت به سائل بخشيد، «فتي» خطاب كرد و فرمود:‌لا فتي الا علي23. در روايتي مفصل‌تر نوشته‌اند كه در اثناي غزوه احد گروهي از دشمنان به پيامبر (ص) حمله‌ور شدند. پيامبر به علي(ع) فرمود كه آنان را دفع كند. علي (ع) در حمله‌يي دمار از آن خاكساران برآورد. در آن حال آوازي آشكارا به گوش همگان رسيد كه: لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار24. اهل فتوت را گاه جوانمردان،‌گاهي اهل اخوت يا احسان، گاهي عياران و بعضاً هم شُطار ناميده‌اند. جوانمرد معادل كنايي سخي، كريم، جواد، بامروت و بافتوت است. در واقع چنانكه معروف است در اصل «فتي» ترجمه عربي جوانمرد بوده است. اخيان،‌جمع اخ كه در زبان تركي هم به كار مي‌رود، گروهي است كه غريب‌نوازي، احكام، برآوردن حاجات مردم، دستگيري از مظلومان و كشتن شرطه‌ها كار آنان بوده است25. اخي پيشكسوت فتيان (=اخيان) را گفته‌اند26. در اشتقاق كلمه «اخي» نظراتي متفاوت ابراز كرده‌اند. برخي گفته‌اند كه از كلمه «آخو» در تركي به معني جوانمرد و بخشنده اخذ شده است27. شاه اسماعيل صفوي در ديوان تركي خود عنوان «اخي» را در حق ياران و متابعان خويش به كار مي‌برد كه اين مسئله ارتباط بين فتوت‌داران و اصناف را در آناطولي با قزلباش و شيعه‌ نشان مي‌دهد28. اهل فتوت همانند خانواده‌اي بودند كه كلماتي نظير: «نوچه» و «كوچك» را «ابن»،‌ پيشينيان را «اب» و «جد» و همه افراد را «اخي» مي‌گفتند29. به هر حال كلمه اخي اگر آكي يا آخو هم تلفظ شود به عربي است30. ابن اخي ترك كه در مثنوي در مورد حسام‌الدين چلبي به كار رفته است، از اين مقوله است31.
اما عيار نامي است كه اعراب به جوانمردان داده‌اند كه به معني گريزنده است و فردي است كه مي‌خواهد خود را رها كند32. عياري را دهليز يا مدخل جوانمردي شمرده‌اند. ارباب فتوت كه در آغاز در خراسان گرد آمده بودند،‌بغداد را مركز خود قرار دادند. سپاهيان غيرمنظم كه عيارخوانده مي‌شدند به فتوت درآمدند33. گفته‌اند كه جوانمردان يا اهل فتوت طبقه تربيت يافته و عياران طبقه عوام اين قوم بوده‌‌اند34.
درباره كلمه «عيار» هم نظراتي ابراز شده است. مرحوم ملك‌الشعراي بهار حدس زده است كه اين كلمه فارسي و به معني «يار»35 . مرحوم استاد محمدامين اديب طوسي مي‌گفت: «عيار» فارسي است و به جاي «اي يار» رايج شده است36. تخمين ايشان با توجه به كلمه «اخي» به معني برادر من، و برادر! در تداول عامه امروز و «اي دوست» كه برگردان آوازهاي ايراني است، كاملا صحيح به نظر مي‌رسد. همچنين گفته‌اند كه «ايار» بدون تشديد معادل «يار»‌بوده است37. مردم معتقد بودند كه پايه و اساس تصوف بر اصول عياري نهاده شده است و در واقع عياري صورت مادي و جسماني صفا و عرفان بوده است. مي‌گفتند: جوانمردي جسم و تن آدميت است و اگر اين جسم و تن روح يابد تبديل به تصوف مي‌شود38. عياران كساني بودند كه فتوت و جوانمردي را حرفه خويش قرار داده بودند39. تشكيلاتي منظم داشتند، هرده تن سرپرستي به نام «عريف» ـ به معني شناسنده و كارگزار قوم ـ هر ده عريف يك «نقيب» و هر ده نقيب يك قائد (=سرهنگ) و هر ده قائد يك امير داشت40.
عيار را گاهي «شاطر» به معني چالاك، دلاور و ... (جمع آن شُطَّار) هم مي‌گفتند41. در زبان فارسي هنوز در زبان مردم كلماتي رد و بدل مي‌شوند كه علاوه بر معني لغوي خود به طور كنايي به معني جوانمرد و خوش‌قول و حامي به كار مي‌روند و بسياري از آن كلمات بار معنايي مثبت دارند. نظير: اخ، اخي، اخوي، برادر، داداش (داش)، مشهدي(مشدي) (داش‌مشدي)، لوطي و ...42. در اوايل قرن پنجم در شهرهاي شام گروهي جوانمردان پديد آمدند كه آنان را «احداث» و هر يك تن را «حَدَث» مي‌ناميدند. اين كلمه در عهد صفويه به ايران و زبان فارسي وارد شده است43. در اواخر عهد بني‌اميه يعني در ثلث اول قرن دوم هجري در شام و عراق طبقه‌يي از مردم كه فتيان خوانده مي‌شدند، براي تفريح و مي‌گساري و آوازخواني فراهم آمدند44. در قرن سوم جوانمردان در فساد و رذايل غوطه‌ور شده بودند45.
فتي و ديگر كلمات مترادف آن كه نخست با شجاعت و بخشندگي معادل بود، به مرور به ايثار و برخاستن از هواي نفس تغيير معني داد46. بدون ترديد بعضي از صفات اهل فتوت، به ويژه از خودگذشتگي و ايثار، به مكتب نيشابور راه يافته است، اما معلوم نيست از چه راهي و توسط چه كساني؟47.
در فتوت‌نامه ها نخستين پيشروان اهل فتوت را آدم صفي(ع)، ابراهيم خليل(ع) و حضرت محمد(ص) و پس ازايشان، حضرت علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) و سلمان فارسي شمرده‌اند 48. آنان حاتم طايي را در سخاوت و حضرت علي(ع) را در شجاعت اسوه خود به حساب آورده‌اند49. فضيل‌بن عياض (م187 هـ) و پورياي ولي ـ‌كه به صورت بورباي، بگسيار، بوكيار و بريار هم نقل كرده‌اند كه ملقب به قتالي خوارزمي (م722 هـ) است، كمال اهل فتوت و عرفان بوده‌اند تا نوبت به الناصرلدين‌الله خليفه عباسي رسيده است50.
فرقه‌هاي فتوت متعدد شده بود. در اواسط قرن چهارم هجري عياران و فتيان كوشيدند تا راه و رسم و مسلك خويش را به تكيه‌گاهي ديني متكي سازند و فتوت را بر اصلي ديني نسبت دهند. خواه اين اسناد درست باشد و خواه مورد ترديد گروهي باشد. همين امر، نفاقي بين بيوت و قبايل و احزاب جوانمردان برانگيخت و آنان براي سركوب ديگران به فرقه‌ها و گروه‌هاي متعدد تقسيم شدند. اين فتنه و آشوب خطري بزرگ براي دولت عباسي و پادشاهان آل‌بويه پيش آورد. از اين مبارزة جوانمردان و عياران كه با دولت و قدرت حاكمة آن زمان داشتند، در كتب تواريخ اشاراتي بيش نمانده است. مخصوصاً وقتي كه فتوت سيماي عياري و شاطري يافت، يا شاطران و عياران خود را جوانمرد خواندند ـ كه نتيجه هر دو يكي است ـ اين اشارتها كم‌تر مي‌شود. مثلاً از عيب‌هايي كه بر مستكفي خليفة عباسي (333 ـ 334 هـ) مي‌گرفتند يكي اين بود كه سخن گفتن او به عياران مي‌مانست و قبل از رسيدن به خلافت پرنده‌باز بود و با كمان گروهه تيراندازي و نشانه‌گيري مي‌كرد و براي لهو و لعب و گشت و گذار به بستان‌ها مي‌رفت و اين كارها جزو عادت‌هاي جوانمردان آن عصر بوده است.51
الناصرلدين الله (575 ـ 662 هـ) جامة فتوت پوشيد كه آن را سرابيل الفتوه يا لباس الفتوه مي‌گفتند و كاس فتوت كه آب و نمك بود نوشيدو سيدالفتيان نام گرفت.52 پيوستن الناصرلدين‌الله به گروه فتيان و پوشيدن سراويل جزو وقايع بسيار بزرگ و قابل ملاحظة تاريخ فتوت بلكه بزرگ‌ترين حادثة آن است.53 فتوت ناصر در شرق و غرب رايج شد. ناصر به عزالدين كيكاووس بن‌كيخسروبن قلج ارسلان سلجوقي (م 625 هـ) سراويل فتوت فرستاد.54 شيفتگي به آيين فتوت همة فرمانروايان عصر را زير چتر خود قرار داد و در مصر و شام و آسياي صغير و بسياري بلاد حكام و فرمانروايان به آيين فتوت رو كردند.55
الناصر منشوري براي سران احزاب جوانمردان صادر كرد كه در آن منشور نخست گفت: آنچه در آن ترديد نيست اين است كه اصل فتوت و منبع و مطلع آن حضرت اميرالمؤمنين علي‌بن ابي‌طالب(ع) است و تمام محاسن و آداب فتوت را از وي نقل مي‌كنند و تمام بيوت و قبايل فتيان خود را بدو منسوب مي‌دارند و برادري جوانمردي را تقليدي از برادري و برادرخواندگي آن حضرت با رسول اكرم(ص) مي‌دانند...56 در اينكه حضرت علي‌بن ابي‌طالب(ع) را شاه مردان و مولي‌الموالي لقب داده‌اند، احتمالاً تا حدي وابسته بدان است كه آن حضرت اولين كسي بود كه در باب موالي نوعي همدردي و همدلي نشان مي‌داد.57
باري فتوت بدانگونه كه ناصر خليفه شروع كرد نوعي حزب سياسي به شمار مي‌آمد. امرا و رجال دولت در ممالک و بلاد مختلف بدان منسوب شدند. اندك اندك به نظامات شواليه‌ها در اروپاي قرون وسطي شباهت پيدا كرد. لاف زدن و تظاهر از لوازم احوال اينگونه فتيان بود و انحطاط مفهوم واقعي فتوت نيز از لوازم آن.58 فتوت در عصر مماليك ـ نيمة دوم قرن هفتم ـ رواج پيدا كرد و در عراق روي به تراجع نهاد.59 در سال 656 هجري كه دولت عباسيان سقوط كرد، فترتي در كار فتوت پديد آمد.60 بعد از سقوط خلافت عباسيان فتوت به صورت يك تشكيلات رسمي سياسي و اجتماعي از بين رفت. از اين زمان به بعد جنبة اخلاقي و اجتماعي آيين فتوت بر جنبة سياسي آن غالب آمد.61 اگر فتوت ناصري با سقوط خلافت در عراق خاتمه يافت، در قلمرو سلجوقيان روم همچنان ادامه داشت و حاصل ادبي آن تأليف يك سلسله فتوت‌نامه در آداب فتوت بود.62
شايد مجال آن رسيده باشد كه پيش از بحثي كوتاه دربارة ملامتيه، به رغم اين گفته كه فتوت نيز مانند تصوف قابل تعريف نيست، چند تعريف از فتوت نقل كنيم كه ملامت را هم تعريف كرده باشيم:
حسن بصري(م110 هـ) مفهوم فتوت را در آية قرآن كريم يافته است: «ان‌الله يأمر بالعدل و الاحسان وايتاء ذي‌القربي و ينهي عن‌الفحشاء و المنكر يعظكم لعلكم تذكرون»: خداوند به عدل و احسان به خويشاوندان فرمان مي‌دهد و از فحشا و زشتكاري و ستم نهي مي‌كند. شما را پند مي‌دهد، باشد كه پذيراي پند شويد (نحل، 16/90)63
امام جعفر صادق(ع) (148هـ) براي جوانمرد دو شرط قرار داده و يكي از آن دو شرط را كه ايمان باشد، برتر از تقوي قرار داده و فرموده است كه خداوند اصحاب كهف را به سبب ايمان آنان، «فِتْيه» خوانده است:
«اَلْفتي مَنْ آمَنَ باللهِ وَ اتقي، اِنّ اصحابَ الكهفِ كانوا كهولاً فَسَمْاهُمُ اللهُ فِتْيَةً بايمانِهم: جوانمرد كسي است كه مؤمن به خدا و پرهيزگار باشد، اصحاب كهف ميان سال بودند، به سبب ايماني كه داشتند خداوند آنان را جوانمرد خواند. »64
گفتند از: هركس كه با نفس خود مخالفت كند در حقيقت جوانمرد است.65
لايق نام جوانمرد كسي است كه همه فضايل و خصائل انبيا و اوليا را در خود دارد و با اين همه خود را كوچك مي‌شمارد و هرگز انديشه به خود راه نمي‌دهد كه به جايي رسيده است. 66
ميرسيدشريف جرجاني (م 816 هـ) تعريف لغوي و اصطلاحي فتوت را با اين عبارات آورده است: الفتوة في‌اللغة السخاء و الكرم، و في‌اصطلاح اهل الحقيقة هي اَن تؤثر الخلق علي نفسك بالدنيا و الآخرة: فتوت در لغت بخشندگي و جوانمردي است و در اصطلاح اهل حقيقت، ايثار و مقدم داشتن مردم بر خويشتن است در دنيا و آخرت.67
پيش از بحث دربارة ملامتيه جالب است يادآوري شود كه چند تن از پيشروان ملامت يا خود به تعريف فتوت برخاسته‌اند و يا از آنان تعريف فتوت را پرسيده‌اند. از ابوحفص حداد (م 264 هـ) ـ كه ملامتيان بزرگ نيشابور همه پرورش‌يافتگان مكتب وي بوده‌اند ـ از فتوت پرسيدند. گفت: فتوت در عمل به كار آيد، معامله است نه سخن. 68
حمدون قصار (م 271 هـ) كه پيشواي ملامتيان بود، از نوح عيار نيشابوري كه به فتوت مشهور بوده و «جمله عياران» نيشابور «در فرمان او» بوده‌اند، پرسيد كه جوانمردي چيست؟ نوح گفت: جوانمردي تو يا جوانمردي من؟ گفت: از آنِ هر دو. جواب داد: جوانمردي من آن است كه اين قبا بيرون كنم و مرقّعه بپوشم و از شرم خلق اندر آن جامه از معصيت بپرهيزم، اما جوانمردي تو آن است كه مرقّعه بيرون كني تا تو به خلق و خلق به تو فتنه نگرديد. پس جوانمردي من حفظ شريعت بود بر اظهار و از آن تو حفظ حقيقت بر اسرار.»69
دعوي از خصال صوفيّه است. اگر در بعضي جوانمردان صوفي يا صوفيان جوانمرد دعويِ برتري و امتياز بر ديگران ديده شود، آن را بايد از ناحية تصوّف دانست نه فتوّت.70 در اين باب ادّعاي ابليس، فرعون و حلاّج شايان توجه است:
«حسين [بن منصور حلاّج] در شطح گويد كه مناضلت (=تيراندازي، مجازاً نبرد، دفاع) با ابليس و فرعون كردم در باب فتوّت. ابليس گفت: اگر سجود كردمي آدم را، اسم فتوّت از من بيفتادي. فرعون گفت: كه اگر ايمان به رسول او بياوردمي، اسم فتوّت من از من بيفتادي. من گفتم كه اگر از دعوي خويش رجوع كردمي، از بساط فتوّت بيفتادمي...»71
اما ملامت راه گروهي بود كه از ميان اهل تصوّف عليه تشكيلات عريض و طويل‌شدة تصوف واكنش نشان دادند. نام خود را از دو آية قرآن كريم برگزيده‌اند: «يا ايّها الّذين آمنوا من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتي اللهُ بقومٍ يحبّهم و يحبّونه اذلّةٍ علي المؤمنين اعزّةٍ علي الكافرين يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائمٍ ذلك فضل الله يؤتيه من يشاءُ والله واسعٌ عليمٌ.» اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هر كه از شما از دينش برگردد، چه باك! زودا كه خداوند مردمي را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند. در برابر مؤمنان فروتنند و در برابر كافران سركش، در راه خدا جهاد مي‌كنند و از ملامت هيچ ملامتگري نمي‌هراسند، اين فضل خداست كه به هركس كه خواهد ارزاني دارد و خداوند بخشاينده و داناست (مائده، 5/54). و آية دوم در باب نفس است كه فرمايد: «لا اقسم بيوم القيامةِ ولا اقسم بالنّفس اللوّامه.»: سوگند مي‌خورم به روز قيامت و سوگند مي‌خورم به نفس ملامتگر (قيامة، 75/1-2). شعار اهل ملامت هم دو آية ديگر است: «قُل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيرةٍ انا و من اتّبعني و سبحان الله و ما انا من المشركين.»: بگو راه من اين است، من و پيروانم همگان را در عين بصيرت به سوي خدا مي‌خوانيم، منزّه است خدا و من از مشركان نيستم (يوسف، 12/108)؛ آية دوم: «ادع الي سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي احسن انّ ربّك هو اعلم بمن ضلّ عن سبيله و هو اعلم بالمهتدين.»: مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان و با بهترين شيوه با آنان مجادله كن، زيرا پروردگار تو به كساني كه از راه او منحرف شده‌اند آگاه‌تر است و هدايت‌يافتگان را بهتر مي‌شناسد (نحل، 16/125).
ملامت در واقع واكنش عليه صوفيان متظاهر است. صوفيان در برابر ملامتيان راههاي گوناگون در پيش گرفته‌اند. هجويري مؤلّف كشف‌المحجوب صوفيان را فراتر از ملامتيان مي‌داند. سهروردي هم از همان عقيده جانبداري مي‌كند.72 اما ابوعبدالرحمن سلمي ملامت را مرتبه‌يي بلندتر مي‌داند. ابن‌عربي و ميرسيّد شريف جرجاني هم طرفدار همين نظريه هستند.73
ملامت چيست و ملامتي كيست؟ ملامت ـ چنانكه گفتيم ـ واكنش عليه تصوّف افراطي است. ملامتي چه چيز يا چه كسي را نكوهش مي‌كند؟ آيا او به ملامت خود برخاسته است؟ آيا مي‌خواهد كه مردم او را ملامت كنند؟ آيا آنچه قابل نكوهش است، دنياست؟ ملامتي بر آن است كه مردم ظاهر او را ملامت كنند و او خود باطن نفس خويش را.74
گفته‌اند ملامتيّه را نبايد از اهل فتوّت جدا كرد.75 طريقة اهل ملامت نقطة انعطافي است كه زهد آشكار صوفيّه را به نوعي زهد پنهاني بدل كرده است.76 مكتب ملامتيّة نيشابور با حركت ديگري مرتبط است كه نه ديني است و نه صوفيانه و آن همان فتوّت است.77 وقتي مي‌خواهند ملامت را تعريف كنند به سخنان اهل فتوت اشاره مي‌كنند. بخش اعظم تعاليم ملامتيّه مأخوذ از آداب و اخلاق اهل فتوت است.78 سلمي هنگام برشمردن صفات ملامتيّه مهم‌ترين صفات اهل فتوّت را برمي‌شمارد. بنيان‌گذاران مكتب ملامتيّه ملامت خود را نوعي از فتوّت و مردانگي دانسته و خود را فتيان و رجال ناميده‌اند.79 اگر جهاد را به معني صوفيانه و ملامتي آن درنظر بگيريم، مقصود جهاد با نفس خواهد بود.80
برخي پيوند فتوّت را با ملامت انكار كرده‌اند. مرحوم فروزانفر با اين نظر ابوالعلاء عفيفي كه ملامت را با فتوّت مرتبط دانسته موافق نيست، او معتقد است كه فتيان به اعمال خود مي‌نازيدند در حالي كه ملامتيان نيكي خود را پنهان و بدي را آشكار مي‌ساختند. آنان طالب شهرت و اينان خواهان گمنامي يا بدنامي بودند.81
در پايان مقال بايد گفت: ملامت و فتوّت هر دو يك چيزند، يكي طرز فكر را نشان مي‌دهد و ديگري آن طرز فكر را ميان مردم مي‌پراكند.82  سلمي از تأمّل در وجه آموزش‌هاي «فتوّت»آميز در ميان صوفيّه كتاب‌الفتوّة خود را پرداخته و از تأمّل در وجه اخلاص و مبارزه با «رياي» تصوّف كتاب‌الملامتيّة خود را شكل داده است. همان‌گونه كه ما گروهي به نام فتيان نداريم بلكه همان صوفيه‌اند كه در باب فتوّت سخن مي‌گويند، به همان شيوه نيز گروهي شناخته شده از قبل به نام ملامتيّه نداشته‌ايم، اين ملامتيّه همان صوفيّه‌اند كه دربارة مبارزة با «ريا» و اخلاص سخن مي‌گويند.83 به هرحال «حدس مي‌زنم ـ و اين حدس قدري جسارت‌آميز است ـ كه سلمي اين مذهب صوفيانه [يعني ملامتيّه] را خود شكل داده و يك جريان خاص به نام ملامتيّه آفريده است.84 دو دليل استاد شفيعي در اين مورد را در صفحات داده شده از كتاب قلندريه در تاريخ ايشان مطالعه كنيد.
حال در بعضي اظهارنظرها بايد دوباره تأمّل كرد و جاي پاره اي كلمات را تغيير داد. واعظ كاشفي در مفصل‌ترين كتاب مربوط به فتوت، يعني فتوت‌نامة سلطاني مي‌نويسد: «بدان كه علم فتوت علمي شريف است و شعبه‌اي است از علم تصوف و توحيد و اكابر عالم در اين علم رساله‌ها ساخته‌اند و در صفت و توجيه كمال او نسخه‌ها پرداخته...».85
در مقدمة كتاب فتوت نامه مي‌خوانيم: «تصوف مي‌خواست راه خود را در ميان مردم كوچه و بازار نيز بگشايد. براي اين كار آيين فتوت پديد آمد. فتوت تصوفي است عوامانه و راه و رسم‌هاي آن ساده و عملي و درخور فهم پيشه‌وران و صنعتگران و خلاصه عامة مردم است...» 86 در حالي كه فتوت ميان مردم راه باز كرده بود و...

اصطلاحات فتوت
در فتوت‌نامه‌ها اصطلاحاتي است كه فتيان آنها را به كار مي‌برند كه تعداد آنها تقريباً بيست و پنج كلمه به ترتيب زير است:
1. بيتْ: اسم طايفه است كه به صنعتي مخصوص وراي منفرد از ساير طوايف فتيان ممتاز باشند./ 2. حزب: طايفه‌يي باشند منسوب به يك شخص... احزاب متفق باشند و با يكديگر محاضره كنند، اما بيوت مختلف باشند. / 3. نسبت: انتهاي جوانمردي است با كبير خويش و اجداد او. / 4. كبير: آنكه شرب اين از نهر او بوده باشد بي‌واسطه، يعني قدح از او خورده باشد./  5. زعيم: زعيم قوم آن بود كه قوم اقتدا به رأي او كنند. / 6. جدّ: كبير كبير بود و بر قريب و بعيد اطلاق كنند./ 7. رفيق: دو كس باشند به يك بيت منسوب و جماعتي را كه منسوب به يك پدر و يك جد باشند هم رفقا خوانند. اكنون رفيق مطلق بر پدر اطلاق كنند./ 8. مُسائل: به منزلت برادر باشد يعني آنكه قدح از دست پدران اين كس خورده باشد و ايشان را عديلان نيز گويند./ 9. ديگر: آن بود كه در فتوت نيامده باشد خواه اصلي بود بر ياد كسي هرگز شرب نكرده باشد و خواه از دست كسي كرده كه فتوت او باطل است./ 10. دَكِش: آن است كه صاحب فتوت بوده باشد و اكنون متغير شده. / 11. نَقيل: در اصل آن است كه انتقال از پدر يا جد كرده باشد و اكنون بر كسي اطلاق مي‌كنند كه انتقال به باطل كرده باشد./ 12. وكيل: آن است كه كبير فعلي كه او را جايز بود بدو تفويض كرده باشد و بايد كه وكيل را صلاحيت آن كار باشد. / 13. نقيب: آن است كه از قبل زعيم منصوب باشد جهت سعي در مصالح فتيان و او را واسطه باشد ميان ايشان در هر باب به مثابَت ترجمان. / 14. شَدّ: بستن ميان است جهت امتحان و آن مبدأ عهد و انعقاد فتوت است. / 15. تكميل: سراويل يا سلاح دادن است. / 16. شُرب: خوردن آب و نمك است از قدح بريا و كبيري تا بدو منسوب شود. / 17. محاصَره: موافقت فتيان است در شرب. / 18. اجتماع: گرد آمدن اخوان است در يك مجلس جهت تأليف قلوب. / 19. نقله: انتقال است به نام يعني بزرگي را رها كردن و كبيري ديگر را پدر و كبير خود قرار دادن. / 20. اَخذ: آن است كه كبير فتوت از صغير بازستاند جهت عيبي كه در او يابد. / 21. رَمْي: آن است كه صغير فتوت رد كند يا كبير جهت عيبي كه در او يابد، و هيچ يك بي‌محاكمه و اثبات عيب جايز نباشد. / 22. محاكمه: تداعي و تناكر است در عيب پيش زعيم قوم يا نزد حَكَمي كه خصمين بدو راضي باشند. / 23. عيب: ارتكاب منهي است و آن مبطل فتوت است چون كباير، يا موجب نقصان آن چون صغاير. / 24. وقف: منع كردن متهم است از محاصَره و در توقف داشتن حكم که يا به بيّنت يا برائت به ثبوت رسد. / 25. هبه: بخشيدن كبير است رفيق را به كبيري ديگري و بعضي اين معني جايز ندانسته‌اند چه تصرف است در حُرّ.89

نكات مشترك در فتوت‌نامه‌ها
1. فتوت خوي‌هاي نيك است. / 2. فتوت از پيامبران مانده است.
3. فتوت از پيامبران به محمد (ص) رسيده و از وي به علي (ع) و علي(ع) قطب فتوت است. / 4. علي (ع) كمر هفده تن را بسته است. / 5. شرايط فتوت: وفا،‌ راستي، امانت، جوانمردي، نصيحت به اخوان و ... است. / 6. به هنگام بستن كمر ـ‌كه پيوستن به آيين است ـ كمر و شكم آن كس از حرام و زبانش از غيبت بسته مي‌شود. / 7. به افراد مشرك، كافر،  دلال، دروغگو، دزد، ستمگر... كمر بسته نمي‌شود. / 8. شرابخواران، زناكاران، لوطيان، دروغگويان... از فتوت ساقط مي‌شوند. / 9. فتوت سه گونه است: قولي، شربي و سيفي (سيفي در اكثر فتوت‌نامه‌ها نيست). / 10. پوشش فتوت شلوار و شدّ‌است. خرقه، تاج و تراش بعدها علاوه شده است. / 11. سلسله فتوت شبيه سلسله‌هاي تصوف است. / 12. به پيامبر (ص) به وسيله جبرئيل خرقه و لباس فتوت آمده، آن حضرت آنها را به علي (ع) داده است. / 13. سفره اخي بايد گشوده و خود او صاحب علم و جوانمرد باشد. / 14. همكاري ميان اهل فتوت استوار است.
محل اجتماع فتيان را زاويه مي‌گفتند90 زاويه به معني خلوتخانه، اتاقي در خانقاه يا جاي ديگر كه به خلوت و رياضت شيخ يا فقرا اختصاص داده شد. زاويه را تكيه هم مي‌گفتند كه محفل اطعام فقرا و پذيرايي از واردين بود. زاوية اخيان مانند انجمن و محفل ارباب فتوّت بود. مركز صنفي هم شمرده مي‌شد. براي شاخة سيفي ارباب فتوّت به مثابة باشگاه ورزشي بود.91 لنگر جايي بود كه در آنجا هر روز به مردم طعام مي‌دادند. خانقاه يا خوردنگاه صوفيان. گويند لنگر شيخ جام و لنگر شاه قاسم انوار در خراسان شهرت دارد.92
رباط مخصوصاً در ممالك اسلامي شرق مانند خانقاه محل تجمع صوفيان شده بود. بعدها به معني كاروانسراهاي ميان راه براي تعويض اسبان درآمد. در همين معني است كه شاعران دنيا را به رباط دو در، مانند كرده‌اند93. حافظ گفته است:
ازين رباط دو در چون ضرورتست رحيل
رواق و طاق و معيشت چه سربلند و چه پست94
نام ديگر خانقاه و منزل درويشان تكيه است. تكيه‌در ايران حسينيه را گويند كه در آن تعزيه‌خواني كنند. آستان يا آستانه هم خانقاهي است كه پير طريقت در آنجا مدفون باشد. كلمة درگاه هم به همين معني است. در ايران آستان تربت امامان و امامزادگان را گويند. آستان قدس و آستانة اشرفيه از آن تربت‌ها هستند. خانقاه رايج‌ترين نامي است كه در مورد محل تجمع درويشان و صوفيان به كار مي‌رود. اين كلمه فارسي از خانه + گاه (پسوند مكان) كه خانگاه نوشته مي‌شده، خانقاه و مخفف آن خانقه از اين كلمه است95.
پس از قرن هفتم جوانمردان عَلَمي داشتند مخصوص كه آن را «طوق» مي‌گفتند و هر خانقاهي علمي مخصوص داشت كه آن را «پاتوق» مي‌گفتند96.

شرايط و آداب و اركان فتوّت
در اين باب در فتوّت نامه‌ها، بويژه فتوّت‌نامه سلطاني به جزئيات شرايط و آداب و اركان پرداخته‌اند كه حتي به اختصار هم در اين مقوله نمي‌توان آورد. مهم‌ترين نكته كه اهل فتوّت بدان معتقدند و از مولاي متقيان علي عليه‌السلام نقل كرده‌اند اهميت استاد است. واعظ كاشفي اين سطرهاي درخشان را در بيان استاد شدّ، و شرايط آن آورده است.
«بدان كه هيچ كاري بي‌استاد ميسر نمي‌شود و هر كه بي‌استاد كاري‌كند بي‌بنياد باشد. از شاه ولايت(ع) منقول است كه اگر كسي به مرتبة كشف و كرامات رسد و كارهاي كلي از او در وجود آيد و او را استادي به استادي درست نباشد از او هيچ كاري نيايد و كار او هيچ چيز را نشايد...»97
در شرايط استاد شدّ، شش شرط نقل كرده است: اول استادي كامل ميان وي بسته باشد...، دوم هر صفت كه در فتوّت ذكر كرديم در او باشد... سوم خرده‌هاي طريقت بداند... چهارم اسناد ميان بستن خود تا رسول(ص) را بداند... پنجم ميان فرزند را در محفلي بندد كه شيخ و نقيب و... حضور داشته باشند... ششم ملاحظة حال فرزند نمايد كه لايق هست كه شدّ بدو رساند يا نه؟
سپس شش ركن ميان بستن را توضيح مي‌دهد. ده ادب ميان بستن را بيان مي‌كند. سپس شرايط شاگردي را برمي‌شمارد و هشت ركن از اركان شاگردي را توضيح مي‌دهد. كاش اين اركان در همة سطوح آموزشي به راستي رعايت شود. انواع شدّها را با تصوير مشخص مي‌كند. در فصلي ديگر كيفيت ميان بستن را با خطبه‌هايي كه در اثناي بستن كمر خوانده مي‌شوند نقل مي‌كند. خِرقه و ساير لباسهاي اهل فقر را در يازده فصل بيان مي‌كند. دربابي ديگر آداب اهل طريق و ديگر مسائل را در سيصد و نود و سه صفحه توضيح مي‌دهد. مصحح كتاب مرحوم استاد دكتر محمدجعفر محجوب در مقدمه‌يي مفصل، احتمال داده است كه فصل هفتم ناتمام مانده است وگويا حدود نيم يا دست كم پنج دوازدهم آن نوشته نشده است98. به هرحال علاقه‌مندان به تفصيل بايد حداقل فتوّت‌نامه‌هاي معروفي را كه چاپ شده است مورد مطالعه قرار دهند. مطلبي كه برخي از پژوهشگران متذكر شده‌اند اين است كه كمربستن فتيان از اصول كستي بستن در آيين زردشت اخذ شده است99.
نكتة ديگري كه ابن بطوطة مراكشي در سفرنامة خود در توصيف «برادران جوانمرد» يا «گروه فتوّت» بدان اشاره مي‌كند مي‌گويد: «اين گروه در غريب‌نوازي و اطعام و برآوردن حوائج مردم و دستگيري از مظلومان و كشتن شرطه‌ها و ساير همدستان آنها از اهل شر در تمام دنيا بي‌نظيرند...100 در توضيح شرطه استاد دكترمحمدعلي موحد مترجم سفرنامه اين مطالب را افزوده‌اند: «شرطه به معني پليس و مأمور انتظامات است و مجازاً به عوانان و كارگزاران حكومت جابر اطلاق مي‌شود و در اينجا همين معني مراد است يا چاقوكشان و باجگيراني كه با قرق كردن محله‌ها از مردم باج مي‌گرفتند»101.

اصول جوانمردي، عياري و ملامت
اصل جوانمردي سه چيز است: يكي آنكه هرچه گويي بكني، و ديگر آنكه خلاف راستي نگويي، سوم آنكه شكيب را كاربندي، زيرا هر صفتي كه تعلق دارد به جوانمردي به زير آن سه چيز است.102
اما در عياري نه اصل بود: 1. رازداري، 2. راستي، 3. ياري درماندگان، 4. عفت، 5. فداكاري، 6. بي‌نيازي، 7. دوست دوست و دشمن دشمن بودن، 8. برادرخواندگي و خواهرخواندگي، 9. سوگند عياران 103
اما اساس ملامت: تقوي و زهد مستور عاري از هرگونه دعوي و تظاهراست.104 عادات پسنديده‌اي كه اهل فتوت داشتند، از ديرباز در ميان مردم ما پسنديده بوده است. پايبندي به قول و شرف در معاملات كه پشتوانة اخلاقي فعاليت‌هاي بازرگاني در شهرهاست، يك مبناي اخلاقي فتوت شمرده مي‌شود، و بي‌نيازي از مراجع قدرت كه لازمة محترفه شهري و مخالف تعهد و التزام بدوي نسبت به بزرگ قبيله بود، هر دو حاكي از ارتباط مفهوم فتوت با حيات شهري است.105 بعضي پيشه‌ها كه در نزد مزديسنان «مكروه» شناخته مي‌شد، انتقال اين تصور در جامعه اسلامي عراق و خراسان نيز مثل جامعة ساماني سبب شد كه بعضي حرفه‌ها مكروه تلقي شده باشد. 106
اجتناب از شهرت و قبول در نزد خلق كه جهت اخلاص در عمل ضروري بود، سبب مي‌شد كه اهل فتوت از هر آنچه آنها را به عنوان زاهد و عالم و عارف ممتاز مي‌كند، خويشتن را كنار بكشند. همين نكته آنان را بيشتر به طبقات اهل حرفه نزديك مي‌كرد و سبب مزيد رواج طريقة آنان ميان اهل بازار باشد... 107
جوانمردي و فتوت در ميان كشتي‌گيران و ورزشكاران هم رايج بود و يكي از نامورترين پيشروان آنان يكي جوانمرد قصاب بود. پهلوان محمود خوارزمي متخلص به قتالي و معروف به پورباي ولي ـ يا پورياي ولي ـ هم از آنان بودند. 108
در ميان اهل فتوت هر فني (صنفي) مرشدي دارد. مثلاً ابونصر عبدالله مرشد نساجان، عُمر بربري مرشد خبازان، سلمان مرشد آرايشگران و داود(ع) مرشد آهنگران بود...109

پانوشت‌ها:
1. مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمي، 2، 207 و بعد. / 2. همان، 335 و بعد. / 3. ملامتيان و صوفيان و جوانمردان، كابل، 1344. / 4. قلندريه، 22. / 5. همان، 158. / 6. سرچشمة تصوف در ايران، 130؛ تاريخ اجتماعي ايران، جلد1، 634. / 7. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 133. / 8. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، هشتاد و پنج. / 9. مجموعه آثار سلمي، 2، 210. / 10. قلندريه، 115. / 11. همان، 161. / 12. در جستجوي فتوت، 345. / 13. ملامتيان و صوفيان و...، 20. / 14. همان، 28 ـ 29. / 15. مجموعة آثار سلمي، 2، 337. / 16. سرچشمة تصوف در ايران، 133. / 17. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه يازده و هشتاد.
18. Deyimler ve Terimler, III, 27 – 28
19. مجموعة آثار سلمي، 2، 352 ـ 353. / 20. فتوت در سرزمين‌هاي اسلامي، 9. / 21. در جستجوي تصوف، 347. / 22. مجموعة آثار سلمي، 2، 209. / 23. فتوت در سرزمين‌هاي اسلامي، 14. / 24. فتوت‌نامة سلطاني، 20. / 25. سفرنامة ابن‌بطوطه، 1، 347. / 26. همان، 348. / 27. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ‌، 137. / 28. در جستجوي تصوف، 1، 356. / 29. سرچشمة تصوف در ايران، 160. / 30. فتوت در سرزمين‌هاي اسلامي، 10. / 31. همان، 144. / 32. سرچشمة تصوف در ايران، 131. / 33. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 135. / 34. دائرة‌المعارف فارسي، 2، 1788. / 35. آيين جوانمردي، مقالة مرحوم خانلري، 170. / 36. از بيانات شفاهي مرحوم‌ اديب طوسي سركلاس درس. / 37. قلندرية، 546. / 38. آيين جوانمردي، باستاني، 158. / 39. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه هشتاد و سه. / 40. آيين جوانمردان، عياران و جنبش‌هاي اجتماعي، باستاني، 155. / 41. مجموعة آثار سلمي، 2، 365. / 42. سرچشمة تصوف در ايران، 133. / 43. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، سي و يك و پانوشت. / 44. همان، مقدمه، نوزده. / 45. همان، مقدمه، بيست و يك. / 46. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، يازده. / 47. مجموعه آثار سلمي، 2، 361. / 48. سرچشمة تصوف در ايران، 140 ـ 141. / 49. مجموعة آثار سلمي، 2، 209. / 50. در جستجوي تصوف، 352. / 51. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، بيست و نه. / 52. مجموعة آثار سلمي، 2، 209. / 53. آيين جوانمردان، مقالة محجوب، 179. / 54. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، شصت و شصت و يك. 55. قلندريه، 534. / 56. فتوت‌نامة سلاني، مقدمه، پنجاه و پنج و پنجاه و شش. / 57. در جستجوي تصوف، 351. / 58. همان، همان صفحه. / 59. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، هفتاد و چهار. / 60. همان، هفتاد و سه. / 61. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، هشتاد و هشت. / 62. جستجو در تصوف ايران، 351. / 63. فتوت‌نامة سلطاني، مقدمه، يازده. / 64. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 131. / 65. كشاف اصطلاحات الفنون، 2، 1156. / 66. آيين جوانمردي، مقالة دكتر باستاني، 158 ـ 159. / 67. التعريفات، 165. / 68. مجموعة آثار سلمي، 2، 362. / 69. جستجو در تصوف ايران، 340؛ كشف‌المحجوب، 228؛ قلندريه، 22 و پانوشت. / 70. مجموعه آثار سلمي، 2، 354 ـ 355. / 71. شرح شطحيات، 373، فرهنگ لغات و اصطلاحات عرفاني، 618 ـ 619. / 72ـ تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 126. / 73. همان، 127. / 74. ملامتيان، صوفيان و جوانمردان، 11 ـ 12. / 75. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 139. / 76. در جستجوي تصوف، 342. / 77. مجموعة آثار سلمي، 2، 357. / 78. همان، 356. / 79. همان، 355. / 80. همان، 344. / 81. شرح مثنوي شريف، مرحوم فروزانفر، 2، 735. / 82. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 130. / 83. قلندريه، 113. / 84. همان، 111. / 85. فتوت‌نامة سلطاني، 5. / 86. همان، مقدمه، هفتاد و هفت. / 87. فتوت در كشورهاي اسلامي و مآخذ آن. / 88. ملامت و ملامتيان. / 89. فتوت در كشورهاي اسلامي، 46 و بعد؛ رسائل جوانمردان، 75 و بعد؛ نفايس‌الفنون، 2، 120 و بعد. / 90. سرچشمة تصوف در ايران، 146./ 91. فتوت در كشورهاي اسلامي، 10./ 92. لغت‌نامة دهخدا، ذيل: لنگر. / 93. دايرة‌المعارف فارسي، 1، 1072. / 94. ديوان حافظ، قزوين، غزل 25، بيت 4. / 95. برهان قاطع، 2، 708. / 96. سرچشمة تصوف در ايران، 146. / 97. فتوت‌نامة سلطاني، 97. / 98. همان، مقدمه، صدو نه. / 99. يكصد پرسش و پاسخ، 136؛ سرچشمه تصوف در ايران، 145. / 100. سفرنامة ابن‌بطوطه، 1، 347؛ سرچشمة تصوف در ايران، 155. / 101. همان، 554. / 102. قابوسنامه، 246؛ آيين جوانمردان، 156. / 103. آيين جوانمردان، خانلري، 171 و بعد. / 104. در جستجوي تصوف، 339. / 105. همان، 347. / 106. همان، 348. / 107. همان، 344. / 108. سرچشمة تصوف در ايران، 143 ـ 144. / 109. تصوف در يكصد پرسش و پاسخ، 138. / 91.  فتوت در كشورهاي اسلامي ، 10. / 92. لغت نامه دهخدا ذيل: لنگر. / 93. دايره المعارف فارسي، 1، 1072. / 94. ديوان حافظ، قزوين، غزل 25، بيت 4. / 95. برهان قاطع، 2، 708. / 96. سرچشمه تصوف در ايران، 146. / 97. فتوت نامه سلطاني،97. / 98. همان، مقدمه، صد و نه. / 99. يكصد پرسش و پاسخ، 136، سرچشمه تصوف در ايران، 145. / 100. سفرنامه ابن بطوطه،1، 347، سرچشمه تصوف در ايران ،155. / 101. همان ، 554. / 102. قابوسنامه، 246 يا آيين جوانمردان، 156. / 103 آيين جوانمردان، خانلري، 171 و بعد. / 104. در جستجوي  تصوف ،339. / 105. همان، 347. / 106. همان، 348. / 107. همان 344. / 108. سرچشمه تصوف در ايران،143-144. / 109. تصوف و يكصد پرسش و پاسخ، 138 .