در مذهب ارباب فتوت

PDF چاپ نامه الکترونیک

در مذهب ارباب فتوت

 نوشتاري درباره ملاحسين واعظ كاشفي و فتوت نامه سلطاني
 مسعود رضوي

 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود                      گر تو بيداد كني شرط مروت نبود
ما جفا از تو نبينيم و تو خود نپسندي                      آنچه در مذهب ارباب فتوت نبود
 قاضي نورا‌لله شوشتري در ابتداي مجالس المومنين كه ذكر اماكن و بلاد شيعه را نوشته، از جمله درباره سبزواريان و غيرت و تعصب ايشان نسبت به تشيع و اهل بيت، خاصه اميرالمومنين علي (ع) سخن گفته و اين موضع و موضوعي مشهور بوده است. همچنان كه مولانا جلال‌الدين بدان اشارت كرده و فرموده است:
سبزوار است اين جهان كج مدار      ما چو بوبكريم دروي خواز و زار1
قاضي نور‌الله سپس داستاني نقل مي‌كند كه براي فهم انديشه و عقيده اين مردمان در آن روزگاران حائز اهميت است:
« چون كمال الواعظين مولانا حسين كاشفي سبزواري جهت نظم بعضي از مصالح دنياداري به دارالسلطنه هرات رفت و مدتي به عذاب صحبت ميرعلي شير 2 مشهور گرفتار گرديد و به دام دامادي ملاجامي پاي‌بند شد، مردم سبزوار با او بدگمان شدند و چون بعد از مدتي به وطن مالوف مراجعت نمود، اهالي آنجا در مقام امتحان او بودند تا آنكه روزي كه مولاناي مذكور در جامع سبزوار به مراسم وعظ و تذكر اشتغال داشت، پيرمردي از محبان سبزوار عصا بر دست گرفته، بر پاي منبر مولانا بايستاد و مي‌خواست كه از وي سوالي نمايد كه كاشف حال اعتقاد مظنون او باشد. اتفاقاً در آن اثنا بر زبان مولانا جاري شد كه دوازده‌هزار مرتبه جبرئيل بر حضرت پيغمبر (ص) نزول نمود. پير سبزواري چون اين سخن شنيد، فرصت يافته به مولانا‌ گفت: بگو كه جبرئيل چند مرتبه بر حضرت امير‌المومنين (ع) نزول نمود؟ مولانا چون بدگماني اهل سبزوار را در حق خود فهميده بود، مي‌دانست كه آن پير در مقام نكته‌گيري و امتحان‌ است، متحير ماند كه اگر بگويد كه جبرئيل بر حضرت امير نازل شد، به ظاهر دروغ گفته باشد و اگر گويد كه نازل نشد، سبزواري‌ها كه محبان و فدايي خاندان‌اند نسبتِ تسنن بر او خواهند بست و آن پير صافي ضمير، عصاي تعزير بر سر او خواهد شكست. آخر صفاي اعتقاد، امدادِ مولانا نموده، در جواب گفت كه جبرئيل بيست و چهار هزار مرتبه بر حضرت امير نزول نمود، و ديگر بار آن پير گفت كه جهت خوش آمد سخني بر زبان مي‌آري يا دليل بر اين مدعا داري؟ مولانا گفت: دليل آن است كه حضرت پيغمبر (ص) فرموده‌اند كه «انا مدينه‌العلم و علي بابها ... » پس هرگاه جبرئيل دوازده‌هزار مرتبه به مدينه علم در‌آمده باشد، بايد بيست و چهار هزار بار در رفتن و آمدن به آن حضرت كه باب مدينه است وارد شده باشد.»3
اين ملاحسين واعظ، يكي از پديده‌هاي جالب فرهنگ و مذهب در ايران در سده نهم و اوايل قرن دهم هجري قمري است.4 اجمالاً در معرفي وي مي‌توان چنين گفت: «حسين بن علي بيهقي سبزواري الاصل كاشفي، متخلص به واعظ الشهر، ملقب به كمال‌الدين، از فحول علماي ايراني جامع علوم دينيه و عارف معارف الهيه و كاشف اسرار عرفانيه و داراي فنون غريبه و در نجوم و رياضيات متبحر و در اصول موعظه و خطابه متبحر و در زمان سلطان‌ حسين ميرزا بايقرا، در هرات و نيشابور مشغول وعظ و ارشاد بوده و با صوتي خوش و آهنگي دلكش، آيات قرآنيه و احاديث نبويه را با عبارات و اشارات لايقه به عرصه بيان مي‌آورده‌؛ اينك با آن همه تبحر علمي كه داشته به واعظ شهرت و در مجلس وعظ او ازدحام تمام بودي و بسا بودي كه در تلاوت قرآن مجيد از خود رفتي ...»5
«كاشفي به مشهد رفت و به گفته پسرش فخر‌الدين علي صفي، در ماه ذي‌الحجه سال 860 ق، در مشهد خواجه‌سعد‌الدين كاشغري را، كه در ماه جمادي‌الاخر همان سال در گذشته بود به خواب ديد، كه او را به خانه خود مي‌خواند. در جست و جوي او به هرات رفت و هنگام زيارت مزار خواجه، با جامي ملاقات كرد و طريق نقشبنديان را پذيرفت و در همان شهر ماند. با خواهر جامي ازدواج كرد و به وعظ و تذكر ادامه داد و با رجال و شاه‌زادگان آشنايي و همنشيني پيدا كرد.
در زمان امير عليشير نوايي،‌ مقامي والا پيدا كرد و به تشويق او كتاب‌هاي بسياري تاليف نمود و همزمان، منصب وعظ و خطابه را هم حفظ كرد؛ چنان كه در دا‌رالسياده سلطاني و مسجد جامع عليشير و مدرسه سلطاني و بر سر مزار خواجه‌ ابوالوليد احمد كه از مشايخ نقشبنديه بود، هر هفته مراسم وعظ و خطابه داشت».6 سال وفاتش 910 ه.ق بوده و خواند مير نوشته است: «چون مقتضاي اجل موعود رسيد، فني‌سنه عشر و تسعمائه، مُهر سكوت بر لب زده، عالم آخرت را منزل ساخت.»7
معاصران و مقارنان كاشفي، البته براي او شأن والايي قائل بودند و جملگي وي را مي‌ستودند. از جمله واصفي، صاحب بدايع الوقايع او را يك تن از پنج عالم بزرگ عصر خويش شمارده كه نظير نداشته‌اند و او را در كنار جامي و سه تن ديگر قرار داده‌ است، چنان كه: «اين پنج كس بودند كه هيچ ذوي‌العقولي ششم ايشان را تجويز نمي‌كرد ...».8
امير عليشير نيز – در لفاف اغراق - نوشته است: «و في‌الواقع مولانا، كاشف مشكلات و معضلات علوم بوده. همه كس را معلوم است واعظي در غايت خوبي است و در عالم از بني‌آدم واعظي به خوبي او نبوده و نيست...».9

مذهب كاشفي
با آن كه آثار فراواني از قلم كاشفي ثبت شده و به دست ما رسيده و در منابع متعددي از تاريخ و تذكره، به احوالش اشاره شده است، اما ابهامات بسيار در اعتقاد و مذهب وي وجود دارد. گويا خود او نيز ترددي ميان تسنن و تشيع داشته و اين به واسطه حضور او در دو اقليم هرات و سبزوار و اقتضاي عقايد اكثريت در آنجا بوده است. آنچه در آن ترديدي نمي‌توان داشت، محبت اهل بيت و ائمه اطهار (ع) است كه وي در آن راسخ بوده و همه جا و همه‌گاه بدان تصريح مي‌كرده
است. اميرعليشير او را اهل تسنن دانسته و گويد: «مولانا سبزواري است، وليكن از رفض ايشان عاري است و از مذهب باطل ايشان بري، و ليكن از تهمت بري نيست».10 اما قاضي نورالله، او را همچون بسياري ديگر، شيعه خوانده و نويسد: «و از جملة قصايد او كه در مدح حضرت اميرالمؤمنين(ع) واقع شده،‌ دو بيت مذكور مي‌سازد:
ذريتي سؤال خليلي خدا بخوان       وز لاينال عهد جوابش بكن  ادا
گردد تو را عيان كه امامت نه لايق است    آن را كه بوده بيشتر عمر درخطا
و توضيح اين مقال، علي سبيل‌الاجمال آن است كه مسابقة جواب با سؤال در «من ذريتي ولاينال» و علو مقام ابراهيم از طلب محال، دليلي است بديع‌المثال، بر آن كه ظالم كافرظالّ، لايق امامت نيست به هيچ حال...»11 با وجود چنين منابعي چگونه مي‌توان دربارة مذهب او سخن گفت؟
مورخ معاصر، رسول جعفريان در اين موضوع خاص تحقيقي كرده و در ضمن از گرايش به اهل بيت در ميان گروهي از سنيان شرق ايران ياد مي كند كه به سنيان دوازده امامي شهرت داشته‌‌اند. «روشي كه به طور معمول از قرن هفتم و هشتم به بعد، در ميان اين قبيل سنيان شيعي مرسوم بوده، آن است كه ابتداي سخن را با  ذكر ستايش خدا، صلوات بر رسول آغاز كرده، سپس از خلفاي چهارگانه ياد  كرده و آن‌گاه از امامان ياد مي‌كنند. اين شيوه‌اي است كه ملا حسين واعظ كاشفي نيز در كتاب «فتوت نامه سلطاني» خود، از آن پيروي كرده است.»12
دربارة اين طريقت مذهبي كه پيش از ظهور صفويان در صفحاتي از ايران ديده شده بايد تحقيقي جداگانه صورت گيرد و مشخص شود كه حدود و كيفيات عقايد سنيان دوازده امامي در ايران تا چه حد و چگونه بوده، چه عللي در پديد آمدن اين اعتقاد موثر بوده و چه اثري برگسترس تشيع اثناعشريه و طريقت درويشي قزلباشان صفوي داشته است. كاشفي بي‌شك در متن همين جريان قرار داشته و ظاهراً پسرش مولانا فخرالدين علي نيز همچون پدر بوده است؛ مدتي صوفي متسنن و زماني نيز شيعه خالص . وي صاحب كتاب مشهور «رشحات عين‌الحيوة» است كه از آثار مهم فرقة نقشبنديه محسوب مي‌شود و اين فرقه «مهم‌ترين و بانفوذ‌ترين صوفيه در قرن نهم، مخصوصاً در خراسان و ماوراءالنهر است...» 13
دربارة اعتقاد ملاحسين واعظ كاشفي، «در زمان حياتش نيز اختلاف وجود داشت. درپاره‌اي نواحي، او را شيعه و در نواحي ديگر، اهل تسنن مي‌دانستند. چون به تصريح فرزندش فخرالدين علي، پيرو نقشبنديه بوده، مسلم مي‌شود كه متمايل به تسنن بوده است؛ ولي از طرفي، ولادت و تربيت اوليه‌اش در شهر سبزوار، كه از مراكز قديم شيعيان اثني عشري است، وابستگي او را به تشيع نشان مي دهد».14 نوشته هاي معاصران كاشفي نيز نشانگر همين دوگانگي بوده و او در ميان شيعيان متهم به تمايلات ناصبي بوده و در ميان سنيان اتهام رفض داشته است. ملاحسين بي‌شك در خانداني شيعي در سبزوار متولد شد و اين از نام او پيداست. « اما از سبزوار به هرات رفت و دوستاني براي خود برگزيد كه همه، گرچه به اهل بيت علاقة وافري داشتند، از رفض بيزار بودند. دو نمونه مهم و مؤثر در وي امير عليشير و عبدالرحمن جامي بودند كه از صوفيان نقشبندي بودند و به تبع خواجه محمد پارسا از رفض بري و بيزار... كاشفي علي‌رغم اين همنشيني‌ها، تا به آخر، در هرات متهم به رفض بوده است، همان طور كه در سبزوار متهم به تسنن، حنفي‌گري يا شافعي‌گري بوده است... كاشفي در هرات با دستگاه دولتي كنار آمده و در آنجا نفوذ چشمگير يافته و در ميان مردم به كار وعظ مي‌پرداخته است. در چنين شرايطي، جز آنكه اظهار تسنن كند، ‌كاري نمي‌توانسته انجام دهد. اما آيا چنين اقدامي از روي تقيه بوده است؟»15
دکتر محمد جعفر محجوب در اين باره نوشته است: "...تاليف هاي او به خوبي ارادت وي را به خاندان رسالت و ولايت مي رساند، به طوري که اگر نخواهيم  او را شيعه در شمار آوريم بايد بگوييم که وي از سنيان تفضيلي بوده است و اين سنيان، چنان که از نامشان پيداست، در عين معتقد بودن به خلافت خلفاي راشدين، مولاي متقيان علي بن ابيطالب(ع) را برتر از سه تن ديگر مي دانند...".16
دربارة اين موضوع، البته بيشتر مي‌بايد انديشيد. ظاهراً اين تلوّن در عقايد، ريشه در تلوّن و تحوّل اوضاع وي و تفاوت در اقاليم زندگي كاشفي داشته است. درباب اهميت اين مرد در ميان شيعيان تنها كافي است به اثر كتاب روضة‌الشهداء وي اشاره شود كه خود به تنهايي سرسلسلة فرهنگي فراگير، همراه با مجموعه‌اي از قصص و تواريخ و اساطير، بيش از چهارصد سال بر محافل و مجالس شيعه اثر نهاده است. شيخ عباس قمي در توضيح آثار كاشفي نوشته‌ است: «... و روضةالشهداء در مقتل، و اين همان كتاب است كه اشخاص مخصوصي عبارت آن را درست كرده بودند، و براي مردم در ايام مصايب اهل بيت(ع) در سر منابر مي‌خواندند، و ايشان را «روضه خوان» مي‌گفتند، ... و پيوسته اين لقب، يعني روضه خوان در اين اشخاص ماند تا اين زمان كه هر كسي كه در منبر مصيبت بخواند، او را روضه‌خوان مي‌گويند. اگرچه به عمر خود رجوع به روضة الشهداء هم ننموده باشد».17 روضة الشهداء اثري بسيار مهم در تحكيم بنيان‌هاي نوعي شيعة عاميانه بود و اثري ژرف بر مخاطبان خطابه‌هاي مذهبي مي‌نهاد.

آثار كاشفي و مقام او در ادب فارسي
كاشفي مردي پركار بوده و آثار متعددي به نظم و نثر، و به زبان فارسي و تازي تأليف كرده است. در تاريخ ادبيات صفا، چهارده18، دردائرة‌المعارف تشيع، بيست وشش 19ودر لغتنامه دهخدا سي عنوان از تأليفات كاشفي فهرست شده است.20 اين آثار در موضوعات متعدد و متنوعي هستند و ما عناوين برخي از آنها را ذكر مي‌كنيم:
1ـ آيينة اسكندري 2ـ الاختيارات يا اختيارات النجوم 3ـ اخلاق محسني 4ـ الاربعون حديثا ـ الرسالة العليّه في الاحاديث نبويه 5ـ اسرار قاسمي 6 ـ الواح القمر 7ـ تحفة الصلوة 8 ـ التحفة العليه في‌علم الحروف و بيان اسرارها 9ـ تفسير حسيني 10ـ تفسير زهراوين 11ـ تفسير سورة يوسف 12ـ تفسير قرآن مجيد 13ـ جامع‌الستين 14ـ جواهرالاسرار 15ـ جام جم 16ـ جواهر التفسير 17ـ روضةالشهداء و....
بجز اين كتاب‌ها كه در دين و عرفان و نجوم و علوم غريبه و تاريخ و مقتل و تفسير و اخلاق و ... است، چندين كتاب در زمينة ادبيات، از قلم كاشفي صادر شده و نشانگر احاطة وي برعلوم ادبي، از نظم و نثر است. او نثر كلاسيك و شعر پارسي را به خوبي مي‌شناخت و در علوم بلاغي نيز وارد و صاحب نظر بود. در نثر، كتاب انوار سهيلي را تأليف كرد كه تحرير تازه‌اي از كليله و دمنه، همراه با توضيحات است. اين اثر به نثر پارسي مرسل و ساده تحرير شده و به «نام شيخ احمد سهيلي از امراي عهد سلطان حسين ميرزاي بايقرا از كليله و دمنة بهرام شاهي در چهارده باب و يك مقدمه ترتيب داده شده و ... در قرون اخير مدت‌ها مورد استفادة پارسي خوانان، خاصه پارسي آموزان هندوستان بوده است.»21 كتاب ديگر وي در عرصة نثر پارسي، مخزن الانشاء نام دارد. اين كتاب در فن ترسل است و در آن «نمونه‌هاي انشاء در موارد مختلف نامه‌نگاري و براي طبقات گوناگون اجتماع به قلم مؤلف تحرير شده است. كاشفي كتاب مخزن الانشاء را براي سلطان حسين ميرزاي بايقرا و امير عليشير نوايي به سال 607 نوشته و در همين سال كتاب ديگري به نام صحيفة شاهي در انشاء ترتيب داد.»22
مسلم است كه نشست و برخاست با ادباي بنام عصر، نظير ملاعبدالرحمن جامي و امير عليشير نوايي و امثال ايشان، اثري ژرف بر گرايشات ادبي ملاحسين نهاده و او مطالعات گسترده در اين زمينه داشته است. وي كتابي در بديع و بيان و معاني (صناعات ادبي) نوشت به نام بدايع الافكار في صنايع الاشعار و افزون بر آن؛ «دو اختصار از مثنوي مولوي كه نخستين از آن دو لباب معنوي في انتخاب مثنوي نام دارد و انتخاب مجددي كه از اين كتاب شده، موسوم است به لبّ لباب. كاشفي شرحي هم برمثنوي مولوي نوشته است».23 علاوه بر شعرشناسي، او شعر هم مي‌سرود و در اين زمينه از متوسطان روزگار خود محسوب مي‌شد. قبلاً ابيات قصيده‌اي تعليمي دربارة امامت را از او نقل كرديم. صاحب مجالس النفائس نوشته است: « و اين مطلع از جملة‌ اشعار اوست:
سبز خطا ز مشك تر غاليه بر سمن مزن
سنبل تاب داده را بر گل و نسترن مزن»24
اما تبحر وي در نثر حكايت ديگري دارد. جعفريان دربارة نفوذ گسترده و ديرپاي روضةالشهداء در ميان شيعيان، و اينكه چرا «چنين تأثير شگرفي از خود برجاي نهاد؟» پاسخ مي‌دهد كه «نثر شيوا و گيراي اين كتاب، مهم‌ترين عامل جاودانگي اين كتاب در ميان شيعيان بوده است. به يقين، اگر چنين نثري نمي‌داشت و اين چنين در فصاحت و بلاغت، مطالب ابراز نمي‌شد، امكان چنين موفقيتي براي آن، در اين حد وجود نداشت. كاشفي از برجسته‌ترين نثرنويسان نيمة دوم قرن نهم هجري است. آثار او در انشا، نه تنها سرمشق شاگردان ادب، بلكه براي مدرسان اين فن نيز الگويي بوده كه مي‌بايست مورد تقليد قرار مي‌گرفته است....»25
اين داوري البته اغراق‌آميز است. مرحوم استاد دكتر صفا كه خود صاحب نظري درجه اول در پژوهش ادبي  بود، داوري دقيق‌تري ابراز كرده است: «شيوة نگارش كاشفي، هرجا كه تحت تأثير متني ديگر يا ترجمه و نقل مطالبي از زبان عربي‌ نباشد، ساده و روان و جزو منشآت خوب قرن نهم و آغاز قرن دهم هجري است. كثرت تأليفات او شايد معلول نيازمنديش به مطالعات دائم براي برگزاشتن پيشة واعظي و شغل منبري او بوده باشد...».26

كاشفي، هرات و تصوف نقشبندي
گفتيم كه ملاحسين واعظ در هرات گرايشي به صوفيه داشت. هم‌نشيني با بزرگاني از صوفيه هرات در آن روزگار، نمي‌توانست در دل و دماغ مرد باريك انديش و جستجوگري چون كاشفي بي‌اثر باشد. هرات البته در آن ايام وضع و موقع خاصي داشت. ايمن سرايي بود براي اهل معنا ودل سپردگان هنر و ادب. از نظر اقتصادي و مدنيت شهري نيز هرات در اوج شكوه بود و «ابن بطوطه جهانگرد معروف مغربي كه نيمه اول قرن هشتم در زمان سلطنت ملك معزالدين حسين كرت از هرات ديدن كرده، مدتي در آن شهر اقامت داشته، نوشته است:
هرات از بزرگترين شهرهاي آباد خراسان است... هرات شهري بزرگ و داراي ابنيه بسيار است. اهالي اين شهر مردمي متقي و متدين و پاكدامن و حنفي مذهب مي‌باشند و شهر هرات از هرگونه فسق و فساد مبراست27... حمدالله مستوفي كه معاصر ابن‌بطوطه است در كتاب نزهت القلوب، ضمن تأييد نظر وي مي‌نويسد: در زمان پادشاهان غور در شهر هرات دوازده هزار دكان آبادان بوده و شش هزار حمام و كاروانسرا و طاحونه و سيصد و پنجاه و نه مدرسه و خانقاه و آتش‌خانه (آتشكده) و چهارصد و چهل و چهار هزار خانه مردم نشين داشته است».28
توجه به اين اوضاع براي فهم فرهنگ و ماهيت فتوت و جماعت فتوتيان بسيار ضروري است. خاستگاه شهري اينان و پيوستگي‌شان به حرفه‌ها و پيشه‌هاي گونه‌گون و تشكيل انجمن و صدور مرامنامه‌هاي دقيق و سنجيده (فتوت‌نامه‌ها)، جملگي در چنين بستري قابل تحقق بوده است. «در تمام طول قرن نهم از بزرگترين شهرهاي آسياي ميانه به شمار مي‌آمد و در اندك مدتي از حيث آبادي و ثروت و كثرت جمعيت، چند برابر ايام سلطنت پادشاهان غور و سلاطين آل كرت گرديد و با اين آبادي و ثروت و زيادي نفوس در اثر حمايت و پشتيباني شاهرخ و پسر هنرمندش بايسنقر ميرزا از اهل علم و دانش و هنر، شهر هرات مركزيت علمي و ادبي و هنري نيز پيدا كرد. علما و دانشمندان و فضلا و شعرا و هنرمندان از اكناف جهان به اين كعبة مقصود روي مي‌آوردند و با عزت و احترام تمام استقبال و پذيرايي مي‌شدند. بعد از شاهرخ و فرزند دانشمند و دانش‌پرور او و در دورة‌ ده سالة سلطان ابوسعيد نيز شهر هرات مركزيت علمي و سياسي و اقتصادي خود را حفظ كرد و با اين‌كه پايتخت سلطان ابوسعيد نيز شهر سمرقند بود، ولي پس از تصرف خراسان به هرات انتقال يافت و بعد از او در زمان سلطنت 37 ساله سلطان حسين ميرزا بايقرا، نه تنها در رونق و عظمت و جلال مادي و معنوي شهر هرات نقصاني حاصل نشد، بلكه به واسطه علم دوستي و دانش‌پروري او و وزير دانشمند او امير عليشيرنوايي، از هر جهت بر اعتبار و اهميت آن افزوده گشت...»29
باري، در چنين شهري و چنين شرايطي، يكي از فرقه‌هاي مهم تصوف به نام نقشبنديه، بسياري از متفكران و دانشوران ايران را به خود جلب و جذب كرده بود. فرقه يا سلسله نقشبنديه، از مهم‌ترين و پرنفوذترين جريانات صوفيه در قرن نهم در خراسان و ماوراءالنهر بود. «سلسله نقشبنديه يا خواجگان... منسوب است به خواجه بهاءالدين نقشبند (م 791هـ) كه نسب تعليمش به خواجه عبدالخالق غجدواني، و از او تا به شيخ ابوالحسن خارقاني مي‌رسيد و چون همه مشايخ اين سلسله عنوان خواجه داشتند اصحاب طريقت مذكور، به خواجگان مشهور شدند. از اين سلسله، مشايخ مشهوري را در قرن نهم مي‌شناسيم، مانند خواجه علاءالدين عطار و خواجه حسن عطار و خواجه محمد پارسا و خواجه ابونصر پارسا و خواجه علاءالدين غجدواني و خواجه نظام‌الدين خاموش و خواجه عبدالله امامي اصفهاني و سعدالدين كاشغري و خواجه عبيدالله احرار و مولانا عبدالرحمن جامي.
نقشبنديان بر مذهب سنت‌اند و به چند شعبه منقسم مي‌گردند...»30
«فرقه نقشبندي از فرقه‌هاي صوفي است كه در تسنن اصرار دارد و كوشيده تا از بدعت‌هاي صوفيان دور باشد. اين فرقه، در ميان فرق صوفيه، تنها فرقه‌اي است كه ابوبكر را سر سلسله خويش دانسته است.»31 مشايخ سلسله نقشبنديه در اين دوران تأليفات ارزشمندي برجاي نهادند و اين نوشته‌ها عمدتاً در شرح آثار ابن عربي و يا در ذيل مكتب وي و متمايل به شيخ محي‌الدين تحرير و تقرير مي‌شد. اين جريان فكري، وسعتي يافته بود و در «آن روزها تصوف، بخصوص تصوف نقشبنديان در خراسان در نهايت قوت و رونق خود بود».32
كاشفي نمي‌توانست از اين جريان بركنار ماند. او بي‌شك تحت تاثير آموزه‌هاي عرفاني نقشبنديه و جهان معنوي ابن عربي بوده است. تفسير‌هاي ايراني از آثار ابن‌عربي، خاصه شروح پرتعداد فصوص، يكي از موثرترين انگاره‌هاي تأويلي در تفكر معنوي ايراني بوده است و كيست كه نداند، از شيخ شبستري و جامي تا ملاصدرا و فيض كاشاني و ديگران چگونه تحت اثر و آثار وي قرار داشته‌اند. در کنار اين گرايشات صوفيانه، امّا كشش نسبت به مذهب تشيع، هيچگاه از ذهن و ضمير ملاحسين واعظ برون نرفت و او با كتاب روضةالشهدايش بيشترين سهم را در پديد آمدن جامعه و فرهنگ خاصي از تشيع در سده‌هاي پسين داشته است..

فتوتِ تصوّفي و فتوت نامه‌نويسي
واژة فتوت به بخشندگي، دهش، مروت، سخا و كرم، جوانمردي و مردانگي معنا شده است.33 ابوعلي دقاق گفته است: الفتوه ان تكون من الناس قريباً و فيما بينهم غريبا / فتوت آن است كه به مردم نزديك باشي و در ميان ايشان غريب.و علي بن ابي‌بكر اهوازي گويد: فتوت آن است كه خويشتن را در اين جهان از جميع جهانيان فروتر شناسي. مفسّرين فتوت را به بت‌شكني تعريف كرده‌اند، چنان كه در سرگذشت حضرت ابراهيم خليل‌الله به روايت يكي از افراد خاندانش در قرآن آمده است كه: قالو سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابراهيم (يعني: گفتند شنيديم جواني كه به او ابراهيم گفته مي‌شد، از آنان سخن مي‌گفت.)34
كاشفي درباره موضوع فتوت گويد: «موضوع علم فتوت نفس انساني باشد از آن جهت كه مباشر و مرتكب افعال جميله و صفات حميده گردد و تارك و رادع اعمال قبيحه و اخلاق ذميمه شود، به ارادت... علم فتوت علمي شريف است و شعبه‌اي است از علم تصوف و توحيد، و اكابرِ عالم در اين علم رساله‌ها ساخته‌اند و در صفت توجيه كمالِ او نسخه‌ها پرداخته‌اند... و در كتاب قواعدالفتوّه اين بيت‌ها را به شيخ فريدالدين عطّار قدّس سرّه اسناد كرده، نظم:
هر كه از علم فتوّت بهره يافت      روسوي دين كرد و از دنيا نتافت
ديدة دل از فتوّت روشن است      روضة جان از فتوّت گلشن است
گر بود علم فتوّت بر سرت         هر زمان بخشد صفاي ديگرت»35
«عنصري كه در فتوت تأثير خاص كرده است ـ خاصه در فتوتِ اجتماعي ـ تصوف است و صحيح‌تر آن است كه بگوييم فتوتِ اجتماعي پس از آميختن فتوت فردي با تصوف پيدا آمده است. عنصر ديگر كه همچون تصوّف سهمي به سزا در پرورش و نماياندن فتوت اجتماعي دارد، عياري است. عياران طايفه‌اي بوده‌اند از مردم كه در ظاهر شغل دستبرد زدن به كاروان و تاختن از محلّي به محل ديگر داشتند، امّا در عين راهزني و دستبرد، از طريق جوانمردي و نمك‌شناسي گامي بيرون نمي‌نهادند... »36
رابطة فتوت با تصوف، رابطه‌اي ديرين است و تصوف در مهارِ جنبه‌هاي دشخوار و آسيب‌هاي فردي و اجتماعي اين گروه، سهم به سزايي داشته‌اند. آنان همچون آموزگاران معنوي و حتي اجتماعي، كوشيدند معنا و مفهومي عميق و شيوه‌هاي تربيتي و تهذيبي متعالي را وارد اين جريان سازند. بي‌گمان مطالعة سرگذشت عياران اوليه يا فتوتيان در بغداد و عراق يا گروه احداث در دمشق نشان مي‌دهد كه تا چه حد اين گروه‌ها در معرض آسيب‌هاي اجتماعي و فرهنگي بوده و گاه خود منشأ ظلم و فتنه‌ها و آشوب‌هاي زيانباري بوده‌اند. تصوف، فتوت را آييني كرد و مدارج و مناسك و مرام‌نامه و آدابي براي آن فراهم آورد. مهارش كرد و محتوايش بخشيد و اين يکي از مهم‌ترين خدمات عرفان و تصوف به فرهنگ ايراني و اسلامي است.
«نخستين نويسنده‌اي كه يك رساله كامل را به فتوت اختصاص داد، صوفي خراساني عبدالرحمن سلمي (درگذشته 1021م/ 412 هـ‌) بود... نزد سلمي، فتوت و ملامت، مترادف بوده‌اند. شاگرد سلمي، ابوالقاسم قشيري (درگذشته 1073م/ 465 هـ‌) فتوت را در نوشتاري مفصل مورد بحث قرار داد و اين واژه را به فرهنگ واژگان تصوف وارد كرد.»37
قديم‌ترين متن پارسي، كه متني اخلاقي و اجتماعي است و در باب جوانمردي مطالبي دارد، قابوس‌نامه است كه عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندر بن قابوس وشمگير (درگذشته 475هـ‌) جهت تربيت و نصيحت فرزندش گيلانشاه نوشته و درباب آخر از جوانمردي و آداب و اوصاف و فوايدش سخن رفته است.38 پس از اينها بزرگترين شخصيتي كه به اين موضوع متوجه شده، ابن عربي است و اين «صوفي معروف (درگذشته 638) در كتاب معروف خود
موسوم به الفتوحات المكيه فصل جداگانه‌اي را به فتوت اختصاص داده است.»39
بدين ترتيب مي‌توان ملاحظه كرد كه از همان سده‌هاي اولية پيدايش و گسترش فتوت، پيران و آموزگاران تصوف در مهار و معنا بخشي بدان كوشيده و به تدريج فرهنگ غني و ژرفي در پيرامون اين اصطلاح و اين جريان گسترده و مؤثر اجتماعي پديد آورده‌اند. معهذا اين جريان هيچگاه كاملاً ذيل تصوف قرار نگرفت و همواره در تعامل و دادوستد با آن بود. محمد رياض نوشته است: «در قرون اوليه اسلامي، فتوت به تصوف خيلي شبيه و نزديك بود و بجز تفاوت در پاره‌اي از آداب و رسوم مخصوص، فرق ظاهري زيادي در ميان آنها نبود و به همين علت... هم بسياري از صوفيه و عرفا به اين مسلك گراييده‌اند و هم مردمان انسان دوست و خدمتگزار اجتماع...»40
با گسترش فرهنگ و مفاهيم مربوط به فتوت، طبعاً نگارش رساله‌هاي مستقل در اين باره نيز آغاز شد و اين نوع كتاب‌ها، خود به مكتبي و شيوه‌اي بدل شد كه بدان فتوت‌نامه‌نويسي گويند و از مدارك و منابع مهم در تاريخ فرهنگ و معنويت اسلامي است. «دو اثر قابل توجه نيز در زمان خلافت ناصر41 راجع به فتوت نوشته شده: نخست كتاب الفتوة است كه نويسندة آن ابوعبدالله الشارم (معروف به ابن‌المعمار) مي‌باشد. در اين كتاب، قانون فتوت بر مبناي حقوق اسلامي تشريح شده است. ديگر تحفةالوصايا است كه مؤلف آن احمد بن الياس النقاش الخرتبرتي نام دارد. القلقشندي (درگذشته 821هـ ) نيز در اثر معروف خود به نام صبح الاعشي راجع به آيين فتوت بحث كرده است. شيخ بزرگ صوفيان، اميرسيدعلي بن شهاب‌الدين همداني معروف به علي دوم (714-786هـ ) در رسالة فتوتيه، فتوت را با تصوف برابر دانسته و به طور واضح به تشكيلات منظمي اشاره نموده است.او شخصي را به نام اخي طوطي عليشاهي پير خود در فتوت مي‌داند.»42
فتوت‌نامه‌نويسي به تدريج رشد قابل ملاحظه‌اي كرد و با ورود اصناف و پيشه‌وران بدان، ماهيتي پيچيده يافت كه از منظر فرهنگي، اجتماعي و حتي اقتصادي و سياسي بسيار اهميت دارد. «دلبستگي صوفيان به مفهوم فتوت، به نوبه خود منجر به جذب و تحليل اين مفهوم از سوي گروهي كه با آنها مرتبط بودند، يعني بازرگانان و پيشه‌وران شد... فتوت در بستر اين صنوف، معناي تازه‌اي يافت: شامل مجموعه‌اي از قوانين و اعمال براي اعضاي آن جامعه كه نهايتاً جهت حفظ و به خاطرسپاري – به ويژه در مراسم تشرف – به صورت رساله‌هايي مكتوب درآمدند».43
گسترش فرهنگ فتوتي و جوانمردي در ايران، به تدريج به قرون نهم و دهم هجري رسيد و «در عهد صفوي فتوت در ميان عامة مردم ايران رواج بسيار يافت، چنان كه ادبيات مكتوب اهل فتوت، غالباً به‌صورت رساله‌هاي موسوم به «فتوت‌نامه‌ها»، بيشتر در دوران صفويه تحرير شده است.... شمار معدودي از رساله‌هاي جوانمردان پيش از دورة صفوي نوشته شده و بيشتر آن‌ها، خاصه رساله‌هاي مربوط به اصناف پيشه‌وران در عهد صفوي و يا پس از آن نگاشته شده است... بيشتر فتوت‌نامه‌هايي كه از دورة صفوي به بعد نوشته شده است، به علت عامي بودن نويسندگان و كم‌سواد بودن كاتبان آن‌ها، واجد نثري سخيف و مغلوط است.
فتوت‌نامه‌هاي فارسي پيش از دوران صفويه، به جز فتوت‌نامه سلطاني، بيشتر از اخلاقيات سخن مي‌گويد و كمتر به سنت‌ها و آيين‌هاي اصحاب فتوت پرداخته است... درحالي كه رساله‌هاي فتوت در دورة صفوي و پس از آن، گذشته از آن كه بخشي عظيم از افسانه‌ها و پنداشته‌هاي فتيان و پيشه‌وران را بازگو مي‌كند، آداب و آيين‌هاي گوناگون آنان را نيز، گاه با دقت و موشكافي حيرت‌آور توضيح مي‌دهد كه براي بررسي تاريخ اجتماعي و پيشينة فرهنگ و تمدن ايران بسيار ارزشمند است.»44
فتوت‌نامة سلطاني
يكي از مهم‌ترين آثار ملاحسين واعظ كاشفي، و از مهم‌ترين كتب تصوف فتوتي، بي‌گمان فتوت‌نامة سلطاني است. ذاكري مي‌نويسد: «مفصل‌ترين رساله در مورد فتوت صوفيانه، چه به زبان عربي و چه فارسي، فتوت‌نامة سلطاني نوشتة واعظ كاشفي است كه به شاخة نقشبندي تصوف تعلق داشت. اين كتاب فراهم آورندة نادرترين اطلاعات پيرامون اخلاق، مراسم تشرف، جامه درپوشيدن، و روابط پايگاني رايج در انجمن‌هاي سقاها، وزنه‌برداران، كشتي‌گيرها، شعرخوان‌ها، داستان گويان و... است. اما بالاتر از همه، اين كتاب نشان مي‌دهد كه فتوت، تا نزديكي‌هاي قرن پانزده [ميلادي] همچنان در ايران، كاملاً شايع و گسترده بوده است.»45
فتوت‌نامه سلطاني از جهات متعدد ديگري هم اهميت دارد. جعفريان با استناد به خطبه و برخي ديگر از جستارهاي فتوت نامه سلطاني، معتقد است که اين اثر در مسير فراگيري مذهب شيعه در ايران، نشانه‌هاي تحول اعتقادي به اثني‌عشريه را نشان مي‌دهد.46 فصل نهم اين كتاب، اختصاص به «در كيفيت ميان بستن» دارد. اين رسمي خاص ميان فتوتيان است كه ملاحسين آداب آن را بازگو كرده است. در اين ضمن دو خطبه نقل مي‌كند كه نام دوازده امام در آن ذكر شده و «خطبة دوم كاملاً شيعي است و ضمن آن، پس از ياد امامان اثناعشر آمده است: «بهم أتولي و من اعدائهم نتبري».47
كتاب فتوت‌نامه سلطاني به تصحيح و مقدمة مفصل شادروان استاد دكتر محمدجعفر محجوب در سلسلة انتشارات بنياد فرهنگ ايران به شمارة 113 در مجموعة فرهنگ عامه، در سال 1350 منتشر شد. محجوب در مقدمة يكصد و سيزده صفحه‌اي خود تاريخ مختصري از فتوت و نكاتي دربارة كاشفي و خصوصيات فتوت‌نامه سلطاني و نسخ خطي آن را بيان كرده است. از جمله اينكه در ميان آثار كاشفي، اين كتاب را «شايد بتوان در رديف با ارزش‌ترين آثار وي شمرد... در ميان تمام متن‌هاي قديم و جديدي كه در دو زبان فارسي و عربي دربارة آيين فتوت و روش جوانمردان نوشته شده است، فتوت‌نامه سلطاني از همه مفصل‌تر و جامع‌تر و منظم‌تر و دقيق‌تر است».48
«در فتوت‌نامه‌هايي كه كم و بيش اين اصول تشريح شده، باز مؤلف به سوابق مطلب و «اثبات»49 آن نظري نداشته و اين كه راه و رسم از چه كسي به يادگار مانده، يا داستان پديدآمدن تبرزين يا انواع شَد چه بوده است نداشته و آنچه مورد نظر وي بوده، گفته و گذشته است. ليكن حسين واعظ تمام اين مطالب را با دقت نظر و مراقبت تمام شرح مي‌دهد و مي‌كوشد كه در باب اين آيين و تمام جزئياتي كه بدان مربوط مي‌شود هيچ حرفي را ناگفته نگذارد تا كسي كه به كتاب وي مراجعه مي‌كند از رجوع به هر كتاب ديگري در اين موضوع بي‌نياز باشد»50
دكتر محجوب در ديباچة تفصيلي و تاريخي خود بر اين كتاب، عمدتاً به مقدمة دكتر مصطفي جواد بر «كتاب الفتوة» اثر ابن‌معمار نظر داشته و حتي برخي نظرات شاذ وي را پذيرفته است. مصطفي جواد، از منظر عراق و بلاد عربي، خاصه فتوت در بغداد و در عصر عباسيان به موضوع نگريسته و اين مسير تاريخي را برگزيده است. حتي بخش اعظم تحقيق ايشان به كار و كردار خليفة عباسي ناصر اختصاص دارد كه برخي ستايش‌ها و نظرات يك جانبة عربي وي نيز در نوشتة استاد محجوب بازتاب يافته است.51 پس از آن، شرحي مجمل در باب عياري و فتوت در ايران، طي صفحات هفتاد و هفت تا نود و چهار مي‌دهد، اما دربارة مؤلف و آثار او نيز اطلاعات دقيق و تاريخي در مقدمه نيست و به طور كلي و گذرا در اين عرصه سخن رفته است. گويا استاد محجوب قصد تكميل مباحث و اضافات و افاضات و توضيحات مهمي هم داشته، اما گويا «تنگي وقت و مناسب نبودن حال نويسنده موجب شد كه بحث در آن گونه مطالب به فرصتي موسع‌تر گذاشته» شود.
منابع كاشفي در فتوت‌نامه سلطاني، در درجه اول  تجارب و آموزش‌هاي خود او بوده و پس از آن، كتب فراواني كه مطالعه مي‌كرده است. از جمله مهم‌ترين منابع كاشفي، به احياء علوم‌الدين اثر امام محمدغزالي، كشف المحجوب هجويري، مقصد اقصي از مولانا حسين كبروي خوارزمي، تأويلات و فتوت‌نامه اثر كمال‌الدين عبدالرزاق كاشي، انس الصوفيه، قواعد الفتوه، تبصرةالاصفيا و... مي‌توان اشاره كرد. وي البته به برخي منابع خود نيز تصريح نكرده و برخي مآخذ اسطوره‌اي و داستاني عاميانه همچون خاورنامه هم در كتاب وي ديده مي‌شود. اين «خاورنامه داستاني است سراسر خيالي كه دربارة جنگ‌هاي موهوم حضرت مولاي متقيان(ع) با ديوها و عفريتان و جادوگران پرداخته شده است... با آن كه مولانا حسين مي‌داند سراسر مطالب كتاب ساختگي و خيالي است، باز براي «اثبات» و بيان سوابق بعضي مطالب بدان اشاره مي‌كند.»52
فتوت‌نامة سلطاني در هفت باب تدوين شده كه تقريباً تمام مسائل كلي و جزئي و آداب و امور مربوط به فتوت و فتوتيان و اصناف و سلاسل ايشان را دربرمي‌گيرد. اين باب‌ها چنين‌اند: باب اول در بيان منبع و مظهر فتوت و معني طريقت و تصوف و فقر و آداب و اركان آن (و اين باب مشتمل بر چهار فصل است).
باب دوم در بيان پير و مريد و آنچه تعلق بدان دارد (و اين باب مشتمل است بر چهار فصل). باب سيم در بيان نقيب و پدر عهد‌الله و استاد شَد و شاگرد و بيعت شَد و شرايط و آداب و اركان آن (و اين باب بر ده فصل اشتمال دارد). باب چهارم در بيان خرقه و ساير لباس‌هاي اهل فقر و پوشيدن و پوشانيدن آن و رسانيدن خرقه به مريدان و شرايط آن و آداب و اركان آن (و اين باب يازده فصل است). باب پنجم در آداب اهل طريق (كه در شانزده فصل سامان يافته است). باب ششم در شرح حال ارباب معركه و سخناني كه بر آن مترتب باشد و آداب اهل سخن (و اين مشتمل بر چهار فصل است). باب هفتم در بيان اهل قبضه و حالات ايشان (و اين مشتمل بر هفت فصل است).53
فتوت‌نامه سلطاني، از هر حيث، كتابي مهم در فهم تاريخ فرهنگي و معنوي و اجتماعي ايران است. از اخلاقيات تا عقايد عامه و تصوف فتوتي و آداب معنوي پيشه‌وران و اصناف گونه‌گون، و نيز اشاره به عقايد و مسائلي كه در هيچ منبع ديگري بدين تفصيل بدان پرداخته نشده است. مولانا حسين كاشفي با تسلط بر موضوع و ذوق تدوين و نثر خوب، دائرةالمعارفي در فتوت و فرهنگ عامه خلق كرده كه از جمله مهم‌ترين منابع در اين موضوع محسوب مي‌شود. از يك جهت ديگر، يعني ذكر آيات و احاديث، از رسول(ص) و اميرالمومنين و امامان دوازده‌گانه در موضوع فتوت و يا تاويل آن بدين موضوع نيز، كتاب كاشفي بي‌همتاست. برخي اقوال انحصاري هم از مشايخ و معاريف تصوف دارد و دربارة صنوف و آداب ايشان در فتوت، البته همچون دانشنامه‌اي يگانه است. علاوه بر همة اين محسنات، اصطلاحات خاص و مخصوص فتوت و اسامي برخي اشياء و امور مربوط به ايشان و توضيح دربارة پيشينه و فلسفة آنها كه در فرهنگ فتوتيان «اثبات» ناميده مي‌شود، جامعيتي به كتاب بخشيده كه در آثار مشابه نيست يا به اجمال نوشته شده است. نمونه‌اي از اين اثر، از صدر و پايان فصل نهم از باب پنجم، در آداب سفر كردن: «اگر پرسند كه آداب سفر كردن بر چه منوال است؟ بگوي آدمي را از سفر چاره نيست بلكه از آن وقت كه نطفه بود هميشه در سفر بوده و خواهد بود تا به آخرت... چون معلوم شد كار آدمي سفر است، خواه در صورت و خواه در معني، پس بايد كه ادب سفر مرعي دارد تا داد هر منزل تواند داد و ما در اين فصل آداب سفر صورت را بيان كنيم كه خداي تعالي بدان فرموده است: سيرو في‌الارض؛ يعني سفر كنيد در زمين و حضرت رسالت فرموده سافروا تصحوا و تغنموا؛ يعني سفر كنيد كه صحت و غنيمت يابيد و بزرگان گفته‌اند:
سفر مربي مرد است و آستانة جاه     سفر خزانة مال است و اوستاد هنر»
«... اگر پرسند كه حروف سفر چه معني دارد؟ بگوي «سين» سفر دلالت دارد بر سَحَر، ‌يعني مسافر بايد كه سحرخيز باشد؛ و «فا»‌ي سفر دليل است بر فايده، يعني هر كه در سفر است بايد كه فايده گيرد و فايده رساند؛ و «را»‌ي سفر دلالت كند بر رضا، يعني هرچه در راه بدو رسد بدان راضي باشد و خوش‌دلي در رضاي رفيقان طلبد»53

دربارة استاد محجوب
مرحوم استاد دكتر محمدجعفر محجوب، مصحح فتوت‌نامه سلطاني، در شمار برجسته‌ترين محققان فرهنگ ايراني است. وي نويسنده‌اي چيره‌دست، محقق و متن‌پژوهي كم‌نظير، استادي فاضل در ادبيات و دانشوري پراطلاع در فرهنگ عامه بود.
محمدجعفر محجوب در سال 1303 هجري خورشيدي در تهران متولد شد. تحصيلات دبستاني و دبيرستاني را در تهران گذراند. پس از پايان دبيرستان، به عنوان تندنويس در مجلس شوراي ملي استخدام شد. وي در سال 1326 موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته علوم سياسي از دانشكده حقوق شد و در سال 1333 فوق‌ليسانس زبان و ادبيات فارسي از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران گرفت. در سال 1342 موفق به اخذ درجة دكتري زبان و ادبيات فارسي از همين دانشگاه شد. عنوان رسالة دكتري او «سبك خراساني در شعر فارسي» بود. از سال 1336 به بعد، سمت‌هاي مدرس، دانشيار و استاد زبان و ادب فارسي را در دانشگاه هاي تربيت معلم و تهران برعهده داشت. در سال‌هاي 1350 و 1351 به عنوان استاد ميهمان در دانشگاه آكسفورد انگلستان، و در سال‌هاي 1353 تا 1355 در دانشگاه استراسبورگ در فرانسه به تدريس زبان وادبيات فارسي پرداخت. وي مدتي هم سمت رايزن فرهنگي ايران در پاكستان را برعهده داشت. دكتر محجوب مدت 23 سال عضو انجمن ايراني فلسفه و علوم انساني (وابسته به يونسكو) بود، از سال 1358 تا 1359، مدتي سرپرستي فرهنگستان زبان و فرهنگستان ادب و هنر ايران را عهده‌دار بود. از سال 1361 تا 1363 مجدداً به تدريس در دانشگاه استراسبورگ پرداخت و از سال 1370 تا هنگام مرگ در 1374، در دانشگاه بركلي در كاليفرنيا، در رشته ادبيات فارسي تدريس مي‌كرد.
مرحوم استاد محجوب، از سال 1327 تا پايان عمر با مطبوعات فرهنگي همكاري مي‌كرد. نوشته‌هاي متعدد وي در نشرياتي چون سخن، يغما، راهنماي كتاب و هنر و مردم منتشر شده كه غالباً در زمينه ادب پارسي، فرهنگ عامه و پژوهش در داستان‌هاي ايراني  است. كتب او نيز پرتعداد و جملگي از منابع درجه اول پژوهشگران فرهنگ و ادب ايران است. از مجموعه درس هاي دکتر محجوب که در سال هاي 1367 و پس از آن ضبط و منتشر شده است، شرح و تقسير برخي غزليات حافظ،شروحي در باره مثنوي مولانا، خمسه نظامي، شاهنامه فردوسي و گلستان سعدي است که وي با بياني گرم و تسلطي چشمگير به تفسير و تقرير مطالب مي پردازد. كارنامه تاليفات وي شامل تأليف، ترجمه و تصحيح متون است وكتبي نيز به زبان انگليسي نوشته، از جمله كتابي به نام Fotowwat كه در سال 2005 ميلادي در آمريكا انتشار يافت. برخي از مهم ترين آثارش اين کتابها است:
فرهنگ لغات و اصطلاحات عاميانه (با همكاري محمدعلي جمالزاده)/ درباره كليله و دمنه / سبك خراساني در شعر فارسي / آفرين فردوسي / ادبيات عاميانه ايران / درباره فتوت وجوانمردي در ايران و فرهنگ عامه / ترجمه: داستان‌هاي درياي جنوب و جزيره وحشت، اثر جک لندن / آتش، از هانري باربوس / خاطرات خانه مردگان، اثر فيودورداستايوسكي / مرواريد، جان اشتاين بك / تصحيح ديوان قاآني شيرازي / ديوان سروش اصفهاني / ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگاني / اميرارسلان، تأليف نقيب الممالك / كليات اشعار ايرج ميرزا / طرائق الحقايق، اثر نايب الصدر شيرازي / فتوت نامه سلطاني، ملاحسين واعظ كاشفي سبزواري / سندباد نامه منظوم /کليات عبيد زاکاني/ و...
دكتر محمد جعفر محجوب، در روز 27 بهمن 1374، در سن 71 سالگي، به دور از خاك ميهني كه همواره بدان عشق ورزيده بود، در كاليفرنياي آمريكا چشم بر اين جهان تنگ و بي‌اعتبار فروبست.54 استاد ايرج افشار نوشت: "دانشمندي اديب بود. صاحب ذوق والاي ادبي بود. شعرشناس بود.پژوهشگر دانشگاهي در رشته فرهنگ عامه بود. خوش حافظه و خوش سليقه در شعرخواني بود.آگاه کم رقيبي در زمينه ادبيات داستاني و حماسي و پيشينه آنها بود. تند نويس و بسيار نويس بود".55

پي نوشت‌ها:
1ـ اين بيت به همين صورت در مجالس المومنين و منابع ديگر آمده، اما در مثنوي پيدا نشد. در دفتر پنجم مثنوي، ضمن داستان حمله سلطان محمد خوارزمشاه به سبزوار، بيت‌هاي ديگري با اين مضمون هست، از جمله:
سبزوار است اين جهان و مرد حق                             اندر اينجا ضايع است و ممتحق
و: كي بود بوبكر اندر سبزوار                                       يا كلوخ خشك اندر جويبار
مثنوي معنوي، تصحيح عبدالكريم سروش، علمي و فرهنگي 1380 (جلد دوم، دفتر پنجم)
2ـ منظور قاضي نورالله، ميرنظام‌الدين علي شير نوايي (841 ـ 906 هـ .ق) است. دكتر ذبيح‌الله صفا در جلد چهارم تاريخ ادبيات ايران، صفحات 383 تا 386، انتشارات فردوسي، چاپ هشتم 1371، شرحي از احوال و نمونه‌هايي از آثار او را آورده است. / 3ـ مجالس المومنين، قاضي نورالله شوشتري، كتابفروشي اسلاميه، چاپ چهارم 1377، صص 113 و 114. اين داستان در چند منبع ديگر نيز آمده، از جمله: تذكره خلد برين، اثر واله اصفهاني نيز نقل شده: خلد برين، محمد يوسف واله اصفهاني، به كوشش ميرهاشم محدث، بنياد موقوفات افشار 1372، صص 310 و 311. / 4ـ سال تولد كاشفي نامعلوم است. رسول جعفريان در مقاله‌اي، حول و حوش 840 هـ . ق را پيشنهاد كرده است. نك به: مقالات تاريخي، دفتر اول، انتشارات دليل 1379، ص 168 / 5ـ لغتنامه دهخدا، ذيل مدخل «كاشفي». / 6ـ دائر?‌المعارف تشيع، تهران 1388، جلد سيزدهم، ص 450. / 7ـ روض?‌الصفا، خواندمير، تهران 1351، ج 7، ص 277 / 8 ـ بدايع‌الوقايع، زين‌الدين محمود واصفي، تصحيح الكساندر بلدروف، بنياد فرهنگ ايران، چاپ اول، 1349، جلد 2، صص 316، 317 / 9 و 10ـ مجالس النفائس، ميرنظام الدين عليشيرنوايي، به سعي و اهتمام علي اصغر حكمت، تهران 1323، قسمت دوم، ترجمه حكيم شاه محمد قزويني، ص 268 / 11ـ مجالس المومنين، همان، ص 548 / 12ـ ملاحسين واعظ كاشفي و روض?‌الشهداء، مقاله مندرج در: مقالات تاريخي، رسول جعفريان، همان، ص 179 / 13ـ رشحات عين الحيو?، مولانا فخرالدين علي بن حسين واعظ كاشفي، با مقدمه و تصحيح و حواشي دكتر علي اصغر معينيان، از سلسله انتشارات بنياد نيكوكاري نورياني، چاپ اول 2536، جلد اول، ص 35. / 14ـ دائر?‌المعارف تشيع، همان، ص 450 / 15ـ ملاحسين واعظ كاشفي و كتاب روض? الشهداء، همان، صص 175 و 176 / 16_ فتو ت نامه سلطاني، مولانا حسين واعظ كاشفي سبزواري، به اهتمام محمد جعفر محجوب، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، پاييز 1350، صص نودوپنج و نودوشش./ 17_ الفوائد الرضويه في احوال علماء المذهب الجعفريه، حاج شيخ عباس قمي، تحقيق ناصر باقري بيدهندي، بوستان كتاب، چاپ اول 1375، جلد اول، صص 254 و 255 / 18ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان، صص 525 و 526 / 19ـ دائر?‌المعارف تشيع، همان، صص 450 و 451 / 20ـ لغتنامه دهخدا، ذيل مدخل كاشفي، مشخصات و موضوعات و محل نگاه‌داري نسخ خطي و گاه چاپ كتب مذكور نيز در فهرست مندرج در لغتنامه دهخدا آمده است. معهذا چندين كتاب از اين ميان به نام‌هاي مختلف ذكر شده و به برخي از آنها در فهرست دهخدا اشاره نشده است. / 21 تا 23ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان، صص 525 و 526/ 24ـ مجالس النفائس، همان، ص 269 / 25ـ ملاحسين واعظ كاشفي و روض?‌الشهداء، همان، ص 196 / 26ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان، ص 526 / 27ـ سفرنامه ابن‌بطوطه، ص 389، نقل از مقدمه دكتر علي‌اصغر معينيان بر جلد اول رشحات عين الحيو?، همان، ص 16 / 28ـ جغرافياي تاريخي، لسترنج، ص 436، نزهت القلوب، حمدالله مستوفي، ص 151، نقل از رشحات عين الحيات، همان صص 16 و 17 / 29ـ همان، صص 17 و 18 / 30ـ طرائق الحقايق، ج 2، ص 158، و نيز رجوع شود به نفحات‌الانس، جامي، ص 384 ـ 406 و به: زبده‌المقامات چاپ هند، منقول از تاريخ ادبيات صفا، همان، ص 76. / 31ـ ملاحسين واعظ كاشفي و روض?‌الشهداء، همان، ص 175 / 32ـ نفحات الانس من حضرات القدس، نورالدين عبدالرحمن جامي، تصحيح دكتر محمود عابدي، انتشارات سخن 1383، ص پنج. /  33ـ لغتنامه دهخدا، ذيل مدخل فتوت / 34ـ قرآن كريم ، سوره انبياء، آيه 60، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي / 35ـ فتوت نامه سلطاني، مولانا حسين واعظ كاشفي سبزواري، به اهتمام محمد جعفر محجوب، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، پاييز 1350، برگزيده‌اي از نخستين صفحات. / 36ـ لغتنامه دهخدا، همان. / 37ـ نقل از دانشنامه ايرانيكا، ذيل مدخل Fotowwat، نوشته محسن ذاكري. اشاره نويسنده به اثر قشيري، فصلي است كه وي در اثر مشهورش «الرساله» يا «رسالة قشيريه» به فتوت اختصاص داده است. / 38ـ قابوس‌نامه، عنصرالمعالي كيكاووس، تصحيح غلامحسين يوسفي، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1345. / 39ـ آيين فتوت و جوانمردي، دكتر اسماعيل حاكمي، انتشارات اساطير، چاپ اول 1382، ص 49 / 40ـ فتوت نامه ـ تاريخ، آيين، آداب و رسوم، به انضمام رساله فتوتيه ميرسيدعلي همداني ـ تأليف و تصحيح دكتر محمد رياض، انتشارات اساطير، چاپ دوم 1388، صص 15 و 16 / 41ـ منظور الناصرلدين الله خليفه عباسي در قرن ششم است. / 42ـ آيين فتوت وجوانمردي، حاكمي، همان، ص 49 / 43ـ ايرانيكا، همان. / 44ـ فتوت و فتوت اصناف، با مقدمه، تصحيح و توضيح مهران افشاري و مهدي مدايني، تلخيصي از صفحات 43 تا 45 / 45ـ ايرانيكا، همان. / 46 و47 ـ ملاحسين واعظ كاشفي و روض?‌الشهداء همان، صص 179و 180 / 48ـ فتوت نامه سلطاني، مقدمه، ص نود و هفت. / 49ـ «كلمه اثبات در اصطلاح جوان مردان و ساير پيروان شاخه‌هاي عوامانه تصوف، معني خاصي دارد. مقصود از اثبات در بين اين گروه، آن است كه شخص بتواند سوابق پديد آمدن آن را بگويد و بيان كند... » همان ماخذ، پاورقي شماره 1. / 50ـ همان، صص نود و هفت و نود و هشت. / 51ـ از جمله در صفحات شصت و يك تا شصت و شش، كه به اغراق از صفات حميده و درايت ناصر سخن گفته است. در اين باره مقاله استاد عباس اقبال آشتياني روشنگر است: زندگاني عجيب يكي از خلفاي عباسي، مجموعه مقالات عباس اقبال آشتياني، به كوشش دكتر محمد دبيرسياقي، كتابفروشي خيام 1350، صص 210 تا 235 / 52ـ فتوت نامه سلطاني، صص نود و نه تا صد و سه. / 53ـ فتوت‌نامه سلطاني؛ درباب هفتم پنج فصل است ولي نسخه‌ها مغشوش و ناقص بوده و استاد محجوب در پانوشت صفحه 345 نوشته: «اصلاً مؤلف در تقسيم مطالب به فصل‌ها و باب‌ها دقيق نبوده و بارها حساب فصول و ابواب از دست او بيرون رفته است»! / 53ـ فتوت نامه سلطاني، صص 241 تا 246 / 54ـ زندگي‌نامه استاد محجوب، با استفاده از پژوهشگران معاصر ايران، اثر هوشنگ اتحاد،انتشارات فرهنگ معاصر، چاپ اول1387،جلد12، سراسر بخش دوم، تحرير شده است. / 55- نشريه کلک، تازه ها و پاره هاي ايران شناسي، ايرج افشار، ش73-75، همان.

 

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۵ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۲