فتوت به مثابه ساختار اجتماعي

PDF چاپ نامه الکترونیک

فتوت به مثابه ساختار اجتماعي

 کلود کاهن
 ترجمه و تلخيص عليرضا رضايت

 فتوت اصطلاحي است که در حدود قرن دوم هجري به عنوان مفهومي مشابه مروت  ابداع شد و ناظر به ويژگي فتي ( جوانمرد) بود . اين اصطلاح معمولا نشانه اي است براي جنبش هاو سازمان هاي مختلف که تا اوايل دوران جديد در تمامي جوامع شهري شرق جهان اسلام گسترده بودند . مطالعه اين جنبش ها دشوار است چراکه آنها در طول تاريخ اشکال مختلفي گرفته اند .  در طول پنجاه سال گذشته توجه خاصي به مناسبات و ارتباطات  اهل فتوت از يک سو با تصوف ، و از سوي ديگربا  اصناف و مشاغل شده است . اما حتي در مورد اخير (اصناف) نوع مقالات و رسائل مربوط به اين مقوله در نهايت ، سبب شده تا اين مورد بيشتر از حيث روانشناختي يا اعتقادي مورد بررسي قرار گيرد تا اينکه به عنوان بخشي از "ساختار اجتماعي" بدان توجه شود . مقاله حاضر مي کوشد تا فتوت رااز حيث ساختار اجتماعي آن مورد بررسي قرار دهد .
 در دوران پيشا اسلامي و سده هاي نخستين اسلامي ، اصطلاح فتوت درزبان عربي وجود نداشت و فقط فتي ، آنهم به شکل مفرد بکار مي رفت ، يعني اين واژه به (تک تک )افراد اطلاق مي شد و نه گروه ها . در اين زمان ، فتي ، مردي بود که هنوز جوان ، چابک  و در جنگ شجاع و دلير ، شريف و جوانمرد بود : اين  تلقي کاملا شخصي بود ، و اگر چه به طور مشخص با جامعه قبيله اي و جنگ هاي آن ارتباط داشت اما بر هيچ گونه فعاليت مشترک يا باور ديني مشخص مبتني نبود ؛ نمونه اين نوع فتوت در جامعه عرب قديم حاتم طائي است اما در اسلام رشد تدريجي شخصيت علي (ع) سبب شد تا در نهايت ، ايشان به عنوان مثل اعلاي فتي شناخته شوند ؛ همانگونه که در روايت لافتي الا علي ... آمده است . 
اما ديري نپاييد که در جامعه پيچيده امپراطوري عربي- اسلامي، فتيان جديد به ظهور رسيدند . اما نمي توان اصل آنها را منحصرا سنت کهن عربي دانست . در واقع ، اين فتيان جديد ، خود  به گونه اي بر ما عرضه شده اند که در نگاه نخست دو مقوله جدا از هم و مغاير به نظر مي رسند .
نخستين دسته از متون ، که عمدتا حاوي گزارش هاي نسبتا متاخري از حيات عرفا و روايتهاي متقدم تري از احوال شعرا هستند ، فتيان را جواناني مي دانند که در اجتماعات کوچک بسر مي بردند و از حلقه هاي قومي و اجتماعي مختلف برخاسته بودند ، و هيچ گونه تعلق خانوادگي نداشتند ( آنها عمدتا مجرد بودند)،  شغلي نداشتند  ( و حتي اگر مي داشتند بدان وابستگي نداشتند) و به هيچ قبيله اي نيز تعلق نداشتند ؛ آنها با هم به صورت دسته جمعي مي زيستند و زندگي راحتي را در فضايي از اتحاد و يکپارچگي و رفاقت تجربه مي کردند و در عين حال،  در همه چيز نيز با هم شريک بودند .  اين اجتماع بزرگ تر از يک شهر کوچک بود به اين معنا که    ميان فتيان هر شهر نوعي اخوت وجود داشت . به نظر مي رسد که آنها لباس خاصي بر تن مي کردند . ابن بطوطه ، سياح معروف قرن هشتم ، آنها را در ميان مردم عادي آسياي صغير مشاهده کرد .
اما در مقابل اين گروه آرام فتيان ، مورخان از دسته اي ديگر نام مي برند که تحت عناوين دزد ، شب رو ،  راهزن ، عيار ، شاطر فعاليت مي کردند . اين عده از زمان سلجوقيان به رند ( جمع آن رنود) معروف شدند . البته ظهور اين عده در شهري مانند بغداد به دليل شرايط خاص آن شهر بود که خود جاي بررسي علي حده دارد . طبري و مسعودي مي گويند که سلاح عياران بغداد سنگ و چماق بود و تنها حفاظ ايشان نيز کلاهي از برگ درخت نخل بود که بر سر مي گذاشتند . آنها از خليفه امين در برابر حملات خراساني هايي که حامي برادرش مامون بودند دفاع مي کردند . سراسر سه قرن يعني از قرن چهارم تا ششم سرشار از حکايات مربوط به مزاحمت ها و آشفتگي هايي است که آنها مسبب آن بوده اند يا در آن مشارکت داشته اند.  در جريان جنگ هاي داخلي سالهاي آخر دوران خلافت ، رهبران و روئساي مختلف از اين عده کمک گرفتند و ايشان را به عنوان پليس و نيروهاي نظامي استخدام مي نمودند.
از لحاظ ديني ، عياران هم در ميان شيعيان بودند و هم اهل سنت. اسماعيليان نيز مي کوشيدند تا با نفوذ به داخل گروه عياران فعاليت هاي سياسي خود را سامان دهند . دراين ميان حنبلي ها نيز پايگاه اجتماعي خود را داشتند. اما اين نهضت هاي متنوع و متکثر با هم همزيستي داشتند و فتوت به مثابه يک ويژگي عام براي همه آنها بکار مي رفت و صرفا به گروه خاصي از آنها تعلق نداشت . 
اما چه ارتباطي بين فتيان و عياران وجود دارد ؟ منابع حاکي ازآنند که بسياري از فتيان خود را عيار مي نامند در عين حال ، بسياري از عياران خود را فتيان يا پيروان فتوت مي خوانند. بنابراين ، در اين ميان نوعي تساوي نسبي اجتناب ناپذير است. در پاسخ به سوال مذکور بايد به مفهوم عصبيت مدني اشاره کنيم. در شهرهاي شرقي دسته هاي خاصي تقريبا در همه جا تحت اين نام فعاليت مي کردند که به اسم يک اعتقاد خاص دشمني مي کردند. در عين حال ، آنها مشخصه نوع خاصي از جامعه شهري بودند . اکنون نيز با بررسي منابع مي توان با قاطعيت گفت که مفهوم عصبيت و فتوت دست کم تا اندازه اي به هم مربوطند. عصبيت در معناي کلي،  اصل وحدت يک گروه است، و فتوت ويژگي هاي فردي است که اين وحدت از طريق آنها حاصل مي شود . اعضاي عصبيت خود را پيروان حقيقي فتوت مي دانستند و در ميان فتيان افراد و گروه هاي بسياري وجود داشتند که غرق در عصبيت بودند. درنتيجه ، فتوت، نه، بايد يک تشکيلات اجتماعي –ايدئولوژيک جذاب و در عين حال حاشيه اي قلمداد شود ( آنگونه که غالب توصيفهاي متقدم حاکي از آنند) و نه بايد حتي آن را صرفا يا به طور خاص گونه اي واکنش طبقات فقير دانست بلکه فتوت عنصر ساختاري بنيادين و عام جامعه شهري در شرق ميانه بوده است .            
در کدام نواحي شرقي؟ گرچه در سراسر قلمروي ايران و بين النهرين عياري –فتوت ثبت نشده است اما دست کم تحت اين عناوين در سوريه يا مصر چنين جرياني وجود داشته است. درست است که در آنجا شبه نظامياني (احداث) بوده اند که شهرتي همچون فتيان داشته اند و نامشان همان جوان (جوانمرد) را به ذهن متبادر مي کرده است؛ (اما) آنها درابتدا در سده چهارم هجري پيدا شدند و در برابر صاحبان قدرت مي ايستادند درعين حال ، همزمان متکي به عملکرد شرطه ها بودند ؛ بعدها تا پايان همان سده آنها رسما واجد تشکيلات شدند و رئيس ايشان رئيس شهر شد که بعضا دستيابي به اين سمت تقريبا موروثي بود. اما آنها روز به روز در مواجهه با سازماندهي قدرتهاي جديد که بر پادگان هاي نظامي متکي بودند ضعيف تر مي شدند . آنها از لحاظ واقعيات و نيز از حيث معناي نامي که بر خود داشتند بسياربه فتيان شبيه بودند. اما در عين حال ، اين شباهت تام و تمام نبود . موقعيت احداث از حيث تشکيلات بسيار رسمي تر از فتيان بود.  به نظر مي رسد که عمدتا بازرگانان و طبقه بازاري به آنها مي پيوستند ومهم تر اينکه هيچ نشانه اي وجود ندارد مبني براينکه تشکيلات آنها از هر جهت با زندگي اشتراکي (دسته جمعي)،  آداب تشرف و سازوکارهاي اعتقادي که مشخصه فتوت بود، ارتباط داشته باشد . اگر به اين مطلب، اين را نيز بيفزاييم که قلمروي فتيان سنت ساساني بوده اما احداث تنها درسرزمين هاي سابق سوريه - بيزانس بسر مي بردند، مي توانيم بگوييم: با وجود اينکه احداث و فتيان از نظر وضعيت و سير تکامل به نوعي با هم شباهت دارند اما ريشه هاي تاريخي آنها با هم متفاوت است. اما در دمشق احداث لمپن تر که به عياري متهم بودند با احداث عادي مخالف بودند. در مصر، در تنيس، در قرن چهارم تشکيلات شباب شجاعان وجود داشتند که زندگي دسته جمعي را با ضداشرافيگري  افراطي درآميخته بودند.
آنها اگرچه مسلمان بودند اما اشرافزادگان مسيحي آنها را به خليفه فاطمي، المعزّ، معرفي کردندو او نيز ايشان را قلع و قمع نمود. و بعدها در قاهره ، گروه هاي مردمي اي شکل گرفتند که به حرافيش معروف شدند و اگر نگوييم که به طور آشکار با فتوت به معناي دقيق کلمه ارتباط داشتند، بايد اعتراف کنيم که در ارتباطشان با عياران ترديد نمي توان داشت. فتوت اغلب با اصناف در ارتباط بوده است و حتي گفته شده که هر دوي اينها از گذر رسومات تشکيلاتي و نهادي تحت تاثير اسماعيليان (که علاقه خاصي به کار داشتند) بوده اند. در اواخر قرون وسطي ارتباط بين تجار سرزمين هاي ايران و ترکيه و فتوت ارتباطي غير قابل انکار است؛ اما تا قرن هفتم زماني که حيات صنفي کاملا تحت کنترل حکومت بود حداکثر مي توان گفت که مشتريان فتوت مشخصا و عمدتا توده هاي مردم بودند. از يک سو، ظاهرا اعضاي اصلي فتوت ، صاحبان شناخته شده و ثابت تجارتهاي دائمي نبودند؛ از سوي ديگر ، هيچ چيز وجود ندارد که نشان دهد اجتماعات فتوت بر مبناي ديگري بوجود مي آمدند . شکي نيست که مناسبات ايشان را بايد به حسب شغل و کارشان پي گيري کرد . 
نکته اي که باقي مي ماند آن است که فتوت همانگونه که گفته شد دقيقا پديده اي شهري (مدني) است .طبيعتا اتفاق مي افتاد که فتيان در روند فعاليتهاي خود فراتر از شهرها بروند و با طبقات اجتماعي ديگر بياميزند؛  تنوع گروه ها و صنوف ، و تنوع اصطلاحات نزد نويسندگان مختلف به ما اين امکان را مي دهد که وجود عناصر واسطه اي ميان فتوت واقعي و ساير تشکيلات ها را بپذيريم. اما ظاهرا بايد بين فتاي شهري و سالوکان بيابان گرد تمايز نهيم. و اگرچه در نگاه نخست اصطلاح غازي مي تواند به جاي فتي بنشيند اما در مابقي موارد او پديده اي است که حوزه گسترده تري را در بر مي گيرد و حتي بدون آنکه هويت خود را فراموش کند با ديگران نيز همزيستي دارد. 
مطالب گفته شده درباره عياران به طور خاص تا قرن پنجم را در بر مي گيرد. در اين زمان هم ايشان و هم جامعه پيرامونشان توامان تکامل يافتند که اين امر في نفسه به لحاظ تاريخي بسيار حائز اهميت است اما اين مساله سرآغاز پيدايش گونه اي ادبيات فتوت شد که در مقايسه با واقعيت ، در نگاه نخست ، بسيار گمراه کننده مي نمود. اهميت  روزافزون فتيان- عياران که اشخاص داراي طبقه اجتماعي بالا و افراد باسواد را جذب مي کرد سبب شد آنها ارزش هاي نهان فتوت را برجسته کنند . در وهله دوم و همزمان با اين روند ، جنبش ديگري درتصوف پديد آمد که تا مدتها به رياضت  و عرفان  فردي محدود بود .اين جنبش در قالب اجتماعاتي سامان يافت که درآنها طبيعتا مسائل مربوط به زندگي دسته جمعي سبب شد تا ايشان فتوت را تجربه کنند . به نظر مي رسد اين جنبه فراقانوني فتوت  براي برخي از صوفيان ملامتي جذاب بوده است. در اين محافل و همزمان با قرن پنجم بود که ادبيات خاص فتوت مجال ظهور يافت و مشخصه آن شرح و بسط معنوي موضوع بود که با برخي سنت هاي شبه تاريخي و تصويري آرماني و گزينشي از فتيان باستان همراه بود و هيچ نشاني از تشکيلات رسمي فتيان و استفاده از خشونت بر خود نداشت؛ با وجود اين ، مورخان همچنان اين سند غير قابل انکار را ارائه مي کنند _ تا آنجا که ما از خود مي پرسيم که آيا واقعا با همين افراد سروکار داريم(؟) صرف نظر از اينکه بدانيم دست کم از قرن هفتم به بعد برخي نويسندگان اين گونه مقالات خود رهبران دسته هاي فتيان بوده اند. نگاه حکومت ها و اشرافيگري به فتوت در نهايت تغيير کرد. درست است که آنها همچنان به مبارزات خود عليه آشوب گران يا آنها که به بدعت مظنون بودند ادامه دادند اما ايشان چندان با مفهوم فتوت مخالف نبودند و تنها با آنچه که انحراف از آنچه بايد مي بود مبارزه مي کردند. نظام الملک ، وزير اعظم سلجوقيان،  در زمان وزارت خود جماعتي از فتيان را به اتهام اسماعيلي بودن مورد شکنجه قرار داد ، در عين حال ، او کسي است که نخستين رساله در مروت و فتوت به او منسوب است . باز، در طول قرن بعد ابن جوزي حنبلي فتيان زمان خود را سخت مورد حمله قرار مي دهد. اما انتقادهاي ابن جوزي (از فتيان)، در قياس با تلاش در جهت بدست گرفتن زمام اهل فتوت توسط شخصيتي عالي رتبه که مي تواند فتوت را در وضعي آشفته به سوي اهداف واقعي آن سوق دهد، چندان مخرب نبود.  
اين اصلاحي بود که خليفه ناصر(577) در صدد انجامش برآمد. دغدغه اصلي اين مرد مشهور تلاش وي جهت دسته بندي مجدد تمام خاندان هاي روحاني و تمام تشکيلات هايي بود که در سايه حمايت خليفه مدعي خويشاوندي با اسلام بودند . در همان اوايل او خود بدست استادش شيخ عبدالجبار به فتوت تشرف يافت . همانطور که ديديدم فتوت را درجاتي بود و در زمان ناصر در بغداد پنج شاخه ازآن فعال بودند که يکي از آنها نبويه بود که ظاهرا به قرن چهارم باز مي گردد . اين شاخه از فتوت خود را وقف پيکار عليه مبدعان و ملحدان مي کرد ؛ گروه ديگر رحاصيه بود به رهبري شيخ عبدالجبار. ناصر نمي توانست يک حامي ساده و عادي فتوت باشد . وي با وضع قانون در اين حوزه و حوزه هاي ديگر کوشيد تا فتوت بغداد را يکپارچه و منظم کرده سامان بخشد در عين حال، محافل ديني و نظامي و حکومتي را نيز تشويق نمود تا بدان بپيوندند.پس از آن شاهزادگان تمامي بلاد شرق را با خود همراه ساخت تا به کسوت اين فتوت جديد درآيند و تشکيلات آن را در ولايات خود نهادينه کنند و با او در ايجاد يک فتوت پان اسلاميستي تحت لواي او همکاري کنند. از اين رو، منحصرا بر ورزش هايي تاکيد و توجه مي شد که فتيان از مدتها پيش با اشتياق بدانها دلبسته بودند . اين نوع فتوت در سوريه ومصر ، اشرافي باقي ماند. اما همين نوع فتوت بود که هامر پرستال آن را مدنظر داشت و در نتيجه آن را طريقه سلحشوري ناميد. مي توان ملاحظه کرد که تا چه اندازه اين ديدگاه، درخور نيست و به هيچ وجه نمي تواند بيانگر و نماينده فتوت واقعي باشد. در جامعه بغداد تلاش هاي خليفه بعد از وفات وي در پي حمله مغول بي نتيجه ماند . شگفت آنکه در جامعه ترک آناتولي در طي نخستين وهله از شکل گيري اين جريان تشرف خليفه بيشترين انعکاس را داشت . فتوتي که دراين منطقه پديد آمد و گسترش يافت شکل اوليه اش در قالب اخي ها تجلي کرد اين جماعت همچنان خود را حامي ناصر مي دانست. از طريق آثار مربوط به فتوت که در پي سياستهاي ناصر نگاشته شدند مي توان با  تشکيلات فتيان بهتر آشنا شد البته نمي توانيم همواره به طور مشخص بگوييم، عناصري که در اين آثار ازآنها ياد شده از سده هاي پيشين برجا مانده يا از ابداعات ناصر بوده است.
رسائل ابن معمار، آثار خرتبوتي که سرشار از روح تصوف بود و رسائل سهروردي که نخستين مجموعه آثار به زبان فارسي است سرآغاز پيدايش طبقه اي از اديبان و نويسندگان  بود که در ايران و ترکيه ( و البته در مصر در طول دروه حکمراني عثماني )  تا اوايل دوران جديد نيز ادامه داشت. نقش اجتماعات اوليه که به تشکيلات فتوت منسوب بودند نيز مسلما قابل تامل است. عضويت با مراسمي همراه بود که شامل نوشيدن قدح آب نمک و بستن کمربند مخصوص به کمر عضو جديد مي شد. او همچنين لباس مخصوص فتوت ( سروال) مي پوشيد . اين عضو جديد به مراد خود که ابوکبير نام داشت معرفي مي شد و خود ابن صغير نام مي گرفت. در فتوت ناصر بين مراسم اول که انتخاب مريد بود و پوشيدن سروال ( که مي بايست توسط يک رفيق انجام شود ) فاصله وجود داشت . فتوت نامه سهروردي سلسله مراتبي را بين قولي ها و سيفي ها مطرح مي کند اما نمي دانيم تا چه اندازه اين مطلب مطابق با واقع است. در پايان اين قرن از يک مرحله مياني سخن به ميان آمد، يعني همان شربي ها . رفيق ها بسيار با هم متحد بودند . در سازمان کلي، شيخ بزرگ دستياري به نام نقيب داشت اين سازمان به چند زير شاخه تقسيم مي شد به نام احزاب که هر يک شامل چندين بيوت بود. نوعي خودمختاري در درون تشکيلات حکمفرما بود و در اين ميان سوگند فتوت نقشي اساسي ايفا مي کرد. کتاب هاي فتوت به هيچ امتياز ورزشي اشاره نکرده اند اما مطالبي درباره کفتربازي و مراقبت از کفتران که سرگرمي قديمي فتيان بوده و اشراف آن را سبک شمردند، آورده اند. شايد بتوان چنين تصور کرد که اين جنبه از فتوت مورد علاقه نويسندگاني که فتوت را واجد ابعاد ديني و اخلاقي مي پنداشتند نبوده است. اما ترديد نمي توان داشت که از اين زمان به بعد نوعي همگرايي بين فتوت عاميانه و فتوت صوفيانه وجود داشته است. يکي از مروجان پرشور نهضت اصلاحگرانه ناصر، همين سهروردي بود. وي مشاور مذهبي ناصر و بنيانگذار يکي از فرق صوفيه بشمار مي رفت و خاصه در آسياي صغير از احترام فوق العاده اي برخوردار بود. بين روحيه سلحشوري فتيان و آرمان معنوي صوفيان نوعي پيوند بوجود آمد. يکي از تجليات اين پيوند اقتباس  اسناد براي فتوت بود که از صوفيه الهام گرفته شده بود. به وسيله اين اسناد هر فرقه و گروه خود را به گذشتگان منتسب مي کرد که خود اين انتساب به لحاظ اخلاقي حائز اهميت بود. اين اسنادها در نهايت به حضرت علي(ع) و پس از ايشان به سلمان ختم مي شد.  به طور کلي ، مي توان ملاحظه کرد که فتوت در شيوه خاص خود ناظر به شيوه اي جهت جذب جنبش هاي عاميانه از گذرتشکيلات صوفيانه است، که از پايان اواخر سده هاي ميانه تا زمان ما ويژگي بارز طريقت هاي بزرگ برخاسته از تکامل اجتماعي در کشورهاي اسلامي بوده است. ضرورتي ندارد تکرار کنيم که ادبيات حاصل از اين تکامل نمي تواند تضميني براي آنچه فتوت کلاسيک دوران متقدم بوده است باشد .                                        

منبع :
 Encyclopedia of Islam, 2nd ed. E. J. BRILL. 1979