جوانمردي

PDF چاپ نامه الکترونیک

جوانمردي

 محسن ذاکري
 ترجمه مرضيه سليماني

 جوانمردي يا فتوت، در برگيرندة مجموعة گسترده‌اي از انجمن‌ها و محافل در عالم اسلام است كه در آغاز در مناطق شرقي پاگرفتند و قوانين و آيين‌هاي تشرف خاصي را دارا هستند. همچنين اين اصطلاح بر شالوده‌هاي فلسفي يا ايدئولوژيكي اين انجمن‌ها دلالت دارد؛ گونه‌اي نظام اخلاقي كه خصايلي همچون ايثار و نوع دوستي، علو طبع، آزادمنشي و سخاوتمندي و وفاداري مطلق به ديگر اعضاي انجمن در آن حاكم است. نام شخصي و اختصاصي مرتبط با فتوت، فتي يا «پسرجوان» (جمع: فتيان) است. مقالة حاضر، برگردان مطلبي از دانشنامة ايرانيكا، نوشتة آقاي محسن ذاكري است كه به دليل دارا بودن منابع و سرفصل‌هاي دقيق و عمومي در اين موضوع، براي خوانندگان  فارسي زبان مفيد خواهد بود.در پايان اين مقال، ماخذ شناسي مهمي وجود داشت که به دليل اهميت آن در پژوهش هاي مربوط به فتوت وتصوف، ترجمه و تنظيم گرديدو به طور کامل در اين جا منتشر مي شود.
 فتوت، در زمان پيامبر، به عنوان يك نهاد مستقل، قابل تفكيك و شناسايي پذير وجود نداشت (كاهن، 1959، صص 34-32). با وجود اين، واژة فتوت در قرآن آمده است (12:30، 18:60، 21:6- در اشكال جمع: فتيه و فتيان: 12:36، 12:62، 18:10، 18:13)، در آخرين اين ارجاعات، يعني آية 13 از سورة 18 (كهف) كه درخصوص اصحاب كهف سخن مي‌گويد، احتمالاً اين واژه حاوي گونه‌اي بار معنايي ستايش انگيز است: «ايشان جوانمرداني بودند كه به پروردگارشان ايمان آورده بودند و ما بر هدايتشان افزوديم.» مطمئناً هنگامي كه مفسراني مثل رشيدالدين ميبدي، بعداً به تفسير اين آيه پرداختند، به همين شيوه عمل كردند. ميبدي مي‌گويد منظور قرآن از فتي تني چند از پيامبران، از جمله ابراهيم، يوشع و يوسف بوده است و سپس از فرصت مغتنم توضيح آية اصحاب كهف استفاده مي‌كند تا اصول كلي جوانمردي را ترسيم نمايد، (ميبدي، جلد5، صص 69-668؛ ترجمة تفسير طبري، جلد3، ص940، در اين مقاطع هر دو تفسير از واژة جوانمرد استفاده كرده‌اند). به رغم اين كه اين تفاسير، به دليل گونه‌اي اتصاف به بسط و گسترش‌هاي معنا شناختي بعدي در قرآن، به پرسش گرفته شده‌اند؛ مسلم است كه واژه فتوت در جهان عرب پيشااسلامي، گاه جهت اشاره به ارزش‌هايي همچون سخاوت، مهمان‌نوازي، شجاعت و همبستگي مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين امكان نيز وجود دارد كه – در موقعيتي ديگر – قرآن، تاحدي، مفهومي جديد را در واژه‌اي القاء كرده باشد كه پيش‌تر در محيط اجتماعي عربستان وجود داشت (فارس، صص80-79). در همين ارتباط، اهميت ذكر نام و بعدها لقب امام علي ابن ابي‌طالب(ع) به عنوان سيدالفتيان كاملاً مشهور است. لقبي كه در جنگ احد و پس از اين سخن مشهور پيامبر رواج يافت: لافتي الاعلي.... (طبري، جلد3، ص1402، در ترجمه: جلد7، ص120؛ كولبرگ، ص846). به هرروي، فتوت در ابتدا يك كيفيت فردي بود؛ خصلتي فاقد هرگونه انجمن يا محفل سازماني.
استفاده از واژة فتوت – با مفاهيم سازماني و اجتماعي – در بيرون از شبه جزيرة عربستان، در عراق و ايران پديدار شد و احتمالاً از همين رو، در نهادهايي ريشه‌دارد كه پيش تر در روزگاران پيشااسلامي وجود داشتند (بالديك، صص 61-352). بدين ترتيب، اخيراً اين نظريه مطرح شده كه كهن‌ترين ثبت واژة فتوت، با معاني و دلالات ضمني ملحق به آن در فرهنگ اسلامي، در شعر بشاربن برد (د.783) يافت مي‌شود؛ شاعري عرب از تبار ايراني (ذاكري، b 1995، صص4-303). اگر اين امر حقيقت داشته باشد، احتمالاً شعوبيان ايراني، مثل بشار، درپي عموميت بخشيدن فتوت در قالب نهادي برجاي مانده از عصر ساساني، در محيط اجتماعي اسلامي بودند.
براساس اين خط انديشه، فتوت، قانوني اخلاقي و اجتماعي بود كه توسط آزادان – طبقه‌اي از اشراف ايراني – به اجرا درمي‌آمد. اين طبقه، از جنگجويان و زمين داران كوچكي تشكيل مي‌شد كه در كسوت اميران و فرماندهان، مباشران و محافظان دربار به خدمت مشغول بودند. مي‌گويند خصايل اخلاقي آن‌ها به گونه‌اي متغير آزادگي و جوانمردي نام داشته است. آزادگي، به كارگيري شجاعت و اشتياق براي دست‌گيري مجدانه بي‌دفاعان را شامل مي‌شد و جوانمردي حاوي گونه‌اي معناي انتزاعي تر بود كه بر شرافت معنوي و اخلاقي دلالت مي‌كرد. از سوي ديگر، در يك ارجاع به آن چه كه احتمالاً اسلاف جوانمردان بوده‌اند؛ «چهره‌اي كه تفسير پهلوي ويدوداد (videvdad) از آن‌ها ارائه مي‌دهد، نشان از كساني دارد كه معتقدند سرقت از اغنيا و بخشش به فقرا عملي تحسين برانگيز است.» در دوران اسلامي، جوانمردي غالباً به عنوان يك واژه مترادف براي اصطلاحاتي همچون عياري و آزادي به كار مي‌رفت كه در اجتماع ايراني مورد استفاده بود (هاناوي، صص63-161)، چه بسا مطابقت نزديك معنايي بين واژة فارسي جوانمردي و اصطلاح عربي فتوت، كه هر دو تركيبي از معاني جوان و پالايش اخلاقي هستند را بتوان حاكي از گونه‌اي ترجمة امانتي – اين به آن يا آن به اين – دانست. اما به احتمال زياد، فيما بين سنت‌ها و مفاهيم مشابه در اين دو، نوعي هم‌آميزي صورت گرفته است.
يك استدلال طرفدار منشأ احتمالاً ايراني فتوت، برمراسم تشرفي تكيه مي‌كند كه درخصوص ورود اعضاي جديد به اجرا در مي‌آيد و همواره شامل بستن يك كمربند(شد، sadd)، سه بار به دور كمر عضو جديد، جهت نشان دادن سه مرحله عمل و معرفت ديني است كه با عناوين شريعت، طريقت و حقيقت شناخته مي‌شوند (تاشنر، 1979، ص495؛ ماسينيون، «شد»). شد شباهت روشني با كستيگ (Kustig) دارد؛ كمربندي كه مردان زردشتي هنگام رسيدن به سن پانزده‌سالگي به نشانة بلوغ و كمال بركمر مي‌بندند. كستيگ نيز سه بار دور كمر پيچيده مي‌شود تا نشاني از سه اصل «گفتار نيك، پندارنيك و كردار نيك» باشد (دبار، ويراستار. فصل 46) اما بايد توجه داشت كه بين اين دو عمل، يك تفاوت نيز وجود دارد و‌ آن اين كه شدّ جهت نام‌گذاري آيين تشرف به كار مي‌رود و كستيگ يك آيين ‌گذار است، و ديگر اين كه معناي كستيگ زردشتي، متمايز ساختن بخش‌‌هاي شريف و اصيل جسم از قسمت‌هاي فرومايه آن است؛ عنصري كه شدّ فتوت فاقد آن است. همچنين حائز توجه است كه سلمان فارسي (عربي: فارِسي) معمولاً به عنوان كسي شناخته مي‌شود كه مسئوليت شدّ بستن اصحاب پيامبر را به عهده داشته است (ماسينيون، 1963، ترجمه. انوالا، ص 20) و اين احتمالاً نظريه خاستگاه انحصاراً ايراني فتوت را بيشتر مورد حمايت قرار مي‌دهد. اما همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد، فتوت در روزگار پيامبر شكل‌ سازماني نداشت. قطع نظر از آن، بسياري از وظايف و نقش‌ها، پس از مرگ ـ در  فقدان كامل شواهد تاريخي ـ به سلمان فارسي نسبت داده شده‌اند.

شكل‌هاي گوناگون فتوت
فتيان به مثابه انجمن‌ها يا نيروهاي شبه‌نظامي شهري در دوران بني‌عباس و بني‌اميه
واحدهاي نظامي‌اي كه در زمان ساسانيان و توسط آزادان تشكيل شدند، عمدتاً در دوران اوليه اسلامي سالم و دست نخورده باقي ماندند و عرب‌ها را به عنوان دستيار و موكل زير چتر خود قرار دادند. عرب‌ها ـ همان‌گونه كه در روزگار اربابان و كارفرمايان پيشين خود نيز چنين بودند ـ از سوي آن‌ها استخدام مي‌شدند تا در سرحدات امپراطوري بجنگند يا در شهرهاي بزرگي مثل بغداد و كوفه، گروهي از محافظان يا ملازمان شخصي تشكيل دهند (غلمان، غلامان، شاكريه، موالي) و يا به تاسيس نيروي پليس اقدام نمايند (شرطه، معونه يا «ياري‌گران»، احداث) (ذاكري، b 1995، صص
 28 ـ 112). و ما در ارتباط با همين كاركردهاست كه نخستين بار نام فتيان را به عنوان گروه‌هاي سازمان‌يافته، در ارجاع به بصره سال 683، مي‌شنويم. در آن سال، ماه فروردين (شكل‌ ديگري از ماه افريدون)، رهبر ايراني گروه‌هاي ياري‌گر در بصره، پيروان خويش را با عنوان جوانمردان خطاب قرار داد، اصطلاحي كه توسط راوي عرب ماجرا به فتيان ترجمه شده است (محمدبن‌حبيب، I، صص 14 ـ 113؛ طبري، I/1، ص 454، ذاكري، b 1995، ص 200). اين شبه‌نظاميان شهري گاه با عنوان احداث ـ «مردان جوان» ـ نيز مورد اشاره قرار مي‌گيرند (محمد بن حبيب، I، ص 684، ابن قتيبه، ص 414)
گروه‌هايي از اين دست، كه از قرن هفتم بدين سو در تمام شهرهاي ايراني گسترده بودند و به ابناء الاحرار يا آزاد مرديا اشتهار داشتند، بخش مهمي از ائتلافي را تشكيل مي‌دادند كه در به قدرت رسيدن عباسي‌ها نقشي ياري‌گر داشت. (ذاكري، b 1995، صص 88 ـ 265). از آن پس، آن‌ها در تمام قسمت‌هاي گوناگون بغداد ديده شدند كه تحت رهبري يك فرمانده كه رئيس يا صاحب‌الرب نام داشت، مشغول تأمين نظم عمومي و رسيدگي به فقرا در محله‌هاي مخصوص به خود بودند (بلاذري، ص 404). همچنين آن‌ها با گروه‌هاي متفاوت و گاه متعارض ديني هم‌پيمان شدند، مسئله‌اي كه نه تنها شركت آن‌ها در جشن‌هاي ديني ـ در قالب گروه‌هاي مشترك ـ را توجيه مي‌كند، بلكه در مورد نقش آن‌ها در منازعه‌هاي  فرقه‌اي و جناحي ـ به ويژه در رويدادهاي توام با محاصره بغداد در سال 813 ـ نيز توجيه خوبي به شمار مي‌رود ( هوفمان، صص 44 ـ 27)؛ شيخ موسي، صص 88 ـ 160، براي دانش‌پژوهي جديد پيرامون نقش اين فتيان در حيات بغداد و ديگر مراكز شهري، بنگريد به سباري، صص 100 ـ 77؛ كاهن، 1959).
الفتيان اللهون، انجمن‌هايي متشكل از جوانان لذت‌پرست بودند كه ظاهراً آشكارا فاقد اصول اخلاقي فتوت بودند و تنها استثنا در اين مورد، وفاداري به گروه بود. از اوايل قرن هشتم بدين‌ سو، وقايع‌نامه‌ها و ادب نامه‌ها، از جوانان ثروتمند و غالبا‌ً مجردي سخن مي‌گويند كه به تشكيل انجمن‌هايي خاص مبادرت مي‌ورزيدند. اين انجمن‌ها به كسب لذت، تفريح و سرگرمي اختصاص داشتند. آن‌ها خود را فتيان الصدق ناميده و سوگند مي‌خوردند كه دوستان خود را در روزگاران تنگدستي حمايت كرده و محتواي مذاكرات و جلسات خويش را از بيگانگان مكتوم نگاه دارند ( ابراهيم بيهقي،‌ صص 53 ـ 248؛ عباس بن‌الاحنف، ص 256). قوانين رفتار‌ي آن‌ها، از جمله توصيه‌هايي براي خوردن، آشاميدن و سلوك‌ عمومي در جمع، توسط فردي به موقع اجرا گذاشته مي‌شد كه قاضي‌الفتيان نام داشت و اين نام، بي‌ترديد، به قصد هجو قاضي‌هاي رسمي انتخاب شده بود كه از سوي بني‌عباس بدين نام ناميده شده بودند. (جاحظ، 1958، ص 67، ابوحيان توحيدي، 1965، ص 175، همان، 1966، IV، ص 171).
اين گروه كه با اصول اخلاقي اسلامي يا فرامين شريعت ارتباط كمي داشتند، بيشتر وقت خود را صرف قمار، موسيقي و رقص مي‌كردند و براي خوش‌گذراني‌هاي خويش، مخارج خانه‌هاي اشتراكي را برعهده مي‌گرفتند كه با نام ايراني دسكره (daskara) يعني «ملك‌ اربابي» شناخته مي‌شد. (تاشنر، 1979، صص 610 و 208 و 206 و 86). يكي از اعضاي وابسته اين محافل، نوازنده و خواننده مشهور ايراني ابراهيم موصلي (در گذشته 804) بود كه هم قطارانش او را با نام الفتي‌الموصلي مي‌شناختند (ابوالفرج اصفهاني، V، صص 188 و 56 ـ 154).
حضور خواننده مسيحي، حنين حيري (درگذشته حدود 728) در ميان فتيان نجف و استقبالي كه فتيان حمص، هنگام بازديد حنين از شهر آن‌ها، از وي به عمل آوردند، نشان آن است كه الفتيان اللهون، هم ـ اعتراف بودند يا دست كم شركت غيرمسلمانان در محافل خويش را مجاز مي‌دانستند. 
(ابوالفرج اصفهاني، II، V، صص 47 ـ 341).
در ميان علايقِ فتيانِ لذت‌گرا، كمانداري و شكار ـ به ويژه با سگ‌هاي شكاريِ تربيت‌شده ـ از مقام بالايي برخوردار بود و به ويژه اين شكار، غالباً موجبات برخورد آنان با مراجع را فراهم مي‌آورد. آن‌ها لباس‌هاي خاصي مي‌پوشيدند (ضياء‌الفتيان)، موهاي خود را رنگ مي‌زدند و چرب مي‌كردند و بعداً به واسطة عصايي كه با خود حمل مي‌كردند و مِخصَرَه (meksara) نام داشت، موردشناسايي قرار مي‌گرفتند (ابن قتيبه، I، ص 299؛ ابن عبدربه، V، ص 48؛ ابوالفرج اصفهاني، I، ص 408، شمارة 7). بسياري از اين ويژگي‌هاي الفتيان اللّهون، در شخص شاعرِ موسيقي‌دان، ابن‌الطبيب (د.حدود 844) يافت مي‌شود. او از شكار با سگ‌هاي شكاري لذت مي‌برد، با عودنوازان گرم مي‌گرفت و با شُطّار معاشرت داشت (كُتبي، I، صص 64 ـ 163). در اين‌جا، وجودِ اصطلاحِ شُطّار (مفرد: شاطِر)، نشان آن است كه ممكن است گاه اين واژه به عنوانِ مترادفي براي فتيان به كار رفته باشد. ابوحنين توحيدي در حوالي سال 984، شُطّار را نه تنها به عنوان جوانانِ قوي هيكلي وصف مي‌كند كه عادت داشتند سنگ‌هاي سنگين را از جا بلند كرده و در حالي كه سبيل‌هاي بلند خود را تاب مي‌دهند، با حالت پرخاش سخن بگويند؛ بلكه در توصيف خويش، آن‌ها را مدعيانِ فتوت و جوانمردي مي‌نامد (ابوحنين توحيدي، 1965، ص 293؛ همچنين بنگريد به جاحظ، 47 ـ 1938، I، صص 69 ـ 168).
فتوتِ سلحشورانة مناطق مرزي
اين شاخه از فتوت، به ويژه در خراسان، سيستان و ماوراء‌النهر متمركز بود و همچون ايده‌آل وحدت‌بخشي عمل مي‌كرد كه بر زهد، ثبات‌قدم، از خودگذشتگي، شجاعت و شكيبايي تأكيد مي‌ورزيد. اين زهد كه در ابتدا از سوي انجمن‌هاي محليِ مردانِ مسلحِ جنگجو، با ادعاي گسترش اسلام مطرح شد؛ هم داوطلبان را دربر مي‌گرفت و هم اعضاي ثابت سپاه را. آن‌ها با اسامي متفاوتي نام‌گذاري مي‌شدند: غازيان، مجاهدون، مرابطون، متطوعه و عياران. امّا واسيلي و. بارتولد (صص 215 ـ 214) آن‌ها را با عنوان «صنفِ جنگجويانِ راه ايمان» مورداشاره قرار داده است. خاستگاه اصلي اين گروه‌ها را مي‌توان در نيروهاي ياري‌گري جُست كه توسط بني‌اميه و حكام اولية بني‌عباس در نواحي مرزي ـ يعني جايي كه منابع نظاميِ خودِ آن‌ها محدود بود ـ پديد آمدند. در زمان صلح، اين ياري‌گران صلح، كه جنگيدن برايشان يك شيوة زندگي و تنها منبع درآمد بود، به راحتي تغيير ماهيت دادند، به راهزن تبديل شدند و براي حكومتي كه در ابتدا خودْ آن‌ها را استخدام كرده بود، به تهديد بدل شدند. بدين ترتيب، سارقانِ ساده و روراست (لصوص) غالباً فتيان ناميده شدند (ظهيرالدينِ علي بيهقي، I، ص 19).
اين گروه‌هاي راهزن، گاه گونه‌اي بُعدِ پاپولارِ رابين‌هودي به خود مي‌گرفتند. يك مثال كلاسيك از اين دست، يعقوب ليث، بنيانگذار سلسلة صفاريان در شرق ايران است كه حيات خويش را در قالب رهبريِ يكي از گروه‌هاي مطرودين آغاز كرد كه ادعا داشتند در كسوت جنگجويانِ داوطلب (متطوعه) در سيستان با خارجي‌ها مي‌جنگند (تاريخ سيستان، صص FF200؛ باسوُرت، صص 13 ـ 112). شخصيت ديگري كه البته كمتر از يعقوب به موفقيت دست يافت اما در روزگار خويش صاحب اشتهار بود، اسود زُبد نامي بود كه در بغداد زندگي مي‌كرد (د.حدود 974). او حاكمانِ وقت را به استثمار و تضعيف مردم متهم مي‌كرد و مي‌كوشيد سرقت‌هاي خويش را برمبناي بي‌عدالتي‌هايي كه شخصاً از آن‌ها در رنج بود، توجيه نمايد. در ميان فضايل منتسب بدو يكي آن بود كه وي هرگز طعمه?هاي خود را يكسره بي‌چيز رها نمي‌كرد؛ از كساني كه كمتر از يك هزار دهم داشتند، چيزي برنمي‌گرفت و هرگز زنان را موردآزار و اذيت قرار نمي‌داد (همداني، ص 217؛ ابوحنين توحيدي، 44 ـ 1939، III، صص 161 ـ 160).
اين خويشتن‌داري و نفس‌ستيزي احتمالاً تا حدودي از نياز به كسب حمايت يا دست‌كم تساهل و مدارايِ جوامع ناشي مي‌شد: هم جوامع شهري و هم روستايي، كه سارقان وجودِ ناپايدار خويش را در آن‌ها پيش مي‌بردند. اما در عين حال عميقاً به ظهور يك ادبياتِ غنيِ فولكلور، در ستايشِ ايرانيِ اعمال قهرماناني منجر شد كه از اغنياء مي‌دزديدند، درحالي كه به فقرا مي‌بخشيدند (گيلارد، 1987، Passim).به طوركلي، خطِ فاصلِ جنگجو از ياغي، و نظامي از مطرود، بي‌نهايت مبهم بود و همة اين‌ها از يك طبقه عضوگيري مي‌شدند.

فتوت در بستر تصوف
تاريخ ارتباط فتوت با تصوف، به اوايل قرن دوازدهم ميلادي بازمي‌گردد. اين ارتباط نخستين بار در خراسان ـ احتمالاً به عنوانِ نتيجة شركت صوفيان در جهاد و روابط متقابل با جنگجويان سرحداّت (غازي‌ها) كه ذكرشان پيش‌تر رفت ـ مشاهده مي‌شود. مثال بارز اين درهم ‌آميزيِ صوفي و غازي، شخصي به نام نوح است؛ يك صوفي و رئيس فتيان نيشاپور كه در عين حال به عنوان يك جنگجوي عيّار نيز آموزش ديده بود (سالينجر، ص 484). تحكيم‌بخشِ اين وضعيت، حديثي منسوب به پيامبر بود كه دوگونة جهاد را از يكديگر متمايز مي‌ساخت: جهاد كوچك‌تر (اصغر) كه بر عليه دشمنان ظاهري و بيرونيِ دين برپا مي‌شد و جهاد بزرگ‌تر (اكبر) كه در مقابل تمايلاتِ گناه آلود و قصوراتِ دروني شخص به راه مي‌افتاد. هانري كربن با مشاهدة همان دوگانگيِ تا حدودي متفاوت، از گونه‌اي گذار و انتقال سخن مي‌گويد. گذار از «شواليه‌گريِ نظامي» به «شواليه‌گريِ معنوي» كه ـ براساس نظر او ـ در ادبيات فارسي و در تغيير از حماسة قهرمانيِ فردوسي به حماسة عرفانيِ شهاب‌الدين يحيي‌سهروردي، انعكاس مي‌يابد (مقدمة كربن بر صرّاف، صص 7 ـ 6).
نخستين نويسنده‌اي كه يك رسالة كامل را به فتوت اختصاص داد، صوفي خراساني عبدالرحمن سُلمي (در گذشته به سال 1021) بود. او فتوت را همچون شالوده‌اي براي سخاوتِ همگاني تعريف كرد، اصلي كه حتي تا غذا دادن به سگ‌هاي ولگرد، چشم‌پوشي از حقوق و مطالبات خويش به نفع ديگران، و خود را به طرزي اجتناب‌ناپذير، پايين‌تر و كوچك‌تر از ساير مخلوقات دانستن، گسترش مي‌يافت. اين ويژگي آخر،‌به طور خاص، گونه‌اي رابطه بين فتوت و ملامتيه يا «اصحاب ملامت» را پيش مي‌نهد. در واقع،‌غالباً  به نظر مي‌رسد كه براي سلمي، فتوت و ملامت،‌مفاهيمي يكسره هم ارز بوده‌اند( بنگريد به سلمي،‌تصحيح عفيفي،‌صص 120 ـ 86).
شاگرد سلمي، ابوالقاسم قشيري (در گذشته 1073 م)، فتوت را در متني نسبتاً طويل (صص 78 ـ 472) مورد بحث قرار داد و اين واژه را به فرهنگ واژگان عمومي تصوف وارد ساخت. با وجود اين، ‌برخي از متصوفه، در پي تعريف فتوت در اصطلاحات و واژگان غيرمتعارف بوده‌‌اند.
دلبستگي صوفيان به مفهوم فتوت،‌به نوبه خود به جذب و تحليل اين مفهوم از سوي گروهي منجر شد كه معمولاً با آن‌ها مرتبط بودند: صنعتگران و تاجران، زمان ظهور اين صنوف و نيز زمان برقراري ارتباط آن‌ها با تصوف چندان روشن نيست؛‌كهن‌ترين اطلاعات،‌موثق پيرامون آن‌ها به قرن سيزدهم باز مي‌گردد و اين گفته لويي ماسينيون كه معتقد است صنف صنعتگر و تاجر در تيسفون، پايتخت پيشين ساسانيان،‌در وجود آمدند و در همان جا اصول از پيش موجود فتوت را در خود جذب كردند؛ در بهترين حالت،‌تنها يك فرضيه ثابت نشده است كه بر روايات و سنت‌هاي شفاهي برخي از اين صنوف متكي است(ماسينيون،‌1952، ص401). واژه فتوت، در بستر اين صنوف،‌معناي جديدي كسب كرد؛ مجموعه‌اي از قوانين و رفتارها براي اعضاي آن جامعه كه نهايتاً جهت حفظ كردن و به خاطر سپردن ـ به ويژه در طي مراسم تشرف ـ به صورت مكتوب ثبت شدند. اين جريان، به توليد مجموعه‌اي از كتابچه‌ها به زبان‌هاي عربي، فارسي و تركي منجر شد كه كتاب‌الفتو?، فتوت نامه يا كسب نامه نام داشتند (گولپينارلي، ايوانف، مكري،‌صراف).
اما متوني از اين دست، براساس شغل و پيشه صنفي كه منحصراً براي همان تصنيف شده بودند، داراي تنوع بودند و بعداً توسط حامياني كه اعضاي اين صنف بدو توسل مي‌جستند (نوعاً يك پيامبر يا يكي از اصحاب حضرت محمد (ص)) و سلسله تصوفي كه به عضويت آن در مي‌آمدند،‌از يكديگر متمايز مي‌شدند. اطلاعات سودمند در خصوص فتوت صنفي را مي‌توان در قابوس‌نامه عنصرالمعالي كيكاوس‌بن‌اسكندر (فصل 44) مشاهده كرد. در آن جا مي‌بينيم كه اين گروه‌هاي صنفي، به نحو قابل توجه و معناداري،‌با جوانمردان و صوفيان، در يك گروه گرد آمده‌اند. نويسنده قابوس نامه بين فتوت صنوف يا انجمن‌هاي شغلي (مثل انجمن بازرگانان،‌طبيبان،‌منجمان و شاعران)، و فتوت عياران، ‌جوانمرد تمايز قائل مي‌شود  فتوت نوع اول،‌در برگيرنده قوانين رفتار حرفه‌اي و اصول اخلاقي است،‌در حالي كه فتوت نوع دوم، تاييد دوباره ارزش‌هايي مثل شجاعت، شكيبايي، وفاداري، پاكي و صداقت است.

فتوت خليفه‌اي ناصر
سلجوقيان بزرگ قادر بودند نفوذ كرده‌هاي فتوت شهري را با ابزار قدرتمندي مثل مركزيت ـ مداري شديد كاهش دهند. بسياري از اعضاي اين گروه‌ها جذب وظايف پليسي و سرپرستي‌هاي شهري شدند اما با تضعيف سلسله سلجوقي،‌فتيان دوباره به عنوان يك عنصر بي‌ثبات و تفرقه‌افكن،‌در مراكز شهري عراق و ايران ظاهر شد و به تشكيل گروه‌هاي نظامي‌اي مبادرت ورزيد كه با حكومت در رقابت بود. خليفه‌الناصر، به عنوان بخشي از يك تلاش خلاق براي وحدت بخشيدن به قلمرو خويش ـ تحت اقتدار سياسي و معنوي خود ـ به جاي مخالفت ونبرد با گروه‌هاي فتوت، آن‌ها را برگزيد تا بدانان شكلي جديد بخشيده و تحت كنترل خويش درآوَرَد. با اين هدف، او در مرحله اول و دو سال پس از رسيدن به خلافت، به يكي از اين گروه‌ها پيوست و بلافاصله پس از آن، تمام ديگر گروه‌ها را ممنوع اعلام كرد. ناصر بعداً خويشتن را رئيس يك سازمان فتوتي رسمي با حال و هواي صوفيانه اعلام كرد،‌تمام حاكمان مسلماني را كه حكومت وي را ظاهراً به رسميت مي‌شناختند،‌به پيوستن به اين سازمان دعوت كرد و بدين ترتيب،‌گونه‌اي ارتباط اضافي در مورد اطاعت از خليفه را در وجود آورد. ياري‌گرِ او در اين اقدام جسورانه،‌شيخ نامدار صوفي، شهاب‌الدين عمر سهروردي (در گذشته به سال 1234م) بود كه جهت عضوگيري كيكاوس (و 1220 ) ـ  حاكم سلجوقيِ آناتولي ـ  در سازمان فتوت خليفه‌اي به قونيه سفر كرد. تلاش‌هاي سهروردي قرين موفقيت بود و به نظر محتمل مي‌رسد كه به خاطر همين ملاقات او بود كه خاستگاه‌هاي فتوت در آناتوليِ ترك (كه از همان جا به كشورهاي منطقه بالكان در عصر عثماني انتشار يافت)،‌بايد مورد استناد قرار گيرند. با اين وجود، اين واقعيت كه هواخواهان فتوت در آناتولي، نه به عنوان فتي يا جوانمرد،‌بلكه به عنوان اَخي مورد اشاره قرار مي‌گرفتند؛‌احتمالاً حاكي از وجود گونه‌اي عنصر بومي تركي است كه سنت‌هاي فتوت بدان‌ها پيوند مي‌خورد.
مدت‌هاي طولاني،‌تمايل بر اين بود كه اخي را صرفاً تلفظ تركي واژه عربي اخي (برادر من) بدانند كه يقيناً با خصايل فتوت همخوان است،‌اما امكان يك ريشه‌شناسي تركي را نبايد از نظر دور داشت.
واژه اخي در فرهنگ لغات تركيِ محمود كاشغري آمده و در آن جا معانيِ بخشنده، شجاع و پارسا براي آن در نظر گرفته شده است. همچنين گونه‌اي تواليِ پيش رونده اين واژه به صورتِ aqi?aki?ahi يكسره با گسترشِ آواشناختيِ تركيِ آناتولي دمساز است (بايرام، صص5ـ3). همچنين شايان توجه است كه واژه تركيِ yigit (جوان) ـ همانند اصطلاحِ عربيِ فتي و كلمه فارسيِ جوانمرد ـ هم حاويِ معنايِ جواني است و هم شجاعت يا پارسايي، كه احتمالاً يا به عنوانِ نتيجه ترجمه يك كلمه بيگانه و يا در قالب مطابقتِ صرف مي‌توان به توضيح آن پرداخت. به غير از آناتولي، ابتكار ناصر در سوريه و مصر نيز به برخي موفقيت‌ها دست يافت. در آن جاها، فتوتِ خليفه‌اي مدتي ـ حتي پس از برافتادنِ خلافت در بغداد و در سالِ 1258ـ به رشد و شكوفايي ادامه داد (تاشنِر، فتوت).
كتاب‌هايي كه براي فتوتِ اشرافي ناصر تدوين شده بود، مثلاً كتاب الفتوة قاضي حنبلي ـ ابن‌المعمار (متوفاي 1244م)، فراهم آورنده شناختي قابل ملاحظه در خصوص ساختارِ پايگانيِ اين سازمان، مراسمِ تشرف در آن، و ترمينولوژي غني آن است، بخش اعظم مطالب اين كتاب‌ها، عمدتاً از مجموعه‌هاي گوناگون فتوتي اخذ شده بود كه پيش‌تر ذكر آن رفت و سازمان خليفه مايل به حذف آن‌ها بود. براساس آن‌چه كه در كتاب ابن‌المعمار آمده، هواخواهان فتوت، همگي در كسوت «رفقا» يا «اصحاب» به يكديگر مي‌پيوندند. استفاده از واژه‌هايي مثل كبير/پيش‌قدم، صغير، اب/پدر، ابن/پسر، و جَد (در مورد مشايخِ برتر) حاكي از گونه‌اي رابطه خانوادگي فيمابين آن‌هاست (معادل‌هاي فارسيِ اصطلاحات عربي آن گونه كه از سوي محمد آملي مورد استفاده قرار گرفته، نفائس الفنون در: صرّاف، صص78ـ75).
بدين ترتيب، ورود به سازمان دالِ بر اين بود كه اين سازمان، بعنوان كانونِ وفاداري، جايگزين خانواده شده است. اين استفاده از اصطلاحات عقلاني، طبعاً به ايجاد زنجيره‌هاي تشرف (سلاسِل) منجر شد كه به زنجيره‌هاي فرقه‌هاي مختلف تصوف شباهت داشت؛ سلسله‌هايي كه همگي از طريق سلمان فارسي و حضرت علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) به حضرت محمد(ص) مي‌رسيدند. اعضاي پايگان‌هاي مساوي، برادرانِ يكديگر بودند (عديل. به معنيِ برابر) و تا آن‌جا كه به نامِ يك كبير خاص مي‌نوشيدند، يك گروه يا حزب را تشكيل مي‌دادند (حزب. جمع: احزاب، طايفه. جمع: طوايف).
تركيب چندين گروه يا حزب از اين دست، يك خانه (بيت. جمع: بيوت/ خاندان) را تشكيل مي‌داد كه رهبر آن به شكلي متغير، گاه زعيم‌القوم ناميده مي‌شد و گاه شيخ، مقدم، قائد، عقيد، اب يا كبيرالبيت. به مانند همه انجمن‌هاي  برادري و جماعت اخوان، در اين جا نيز بيشترين ميزانِ تاكيد بر مراسم تشرف بود كه براساس كتاب ابن‌المعمار، در دو مرحله انجام مي‌يافت. يك داوطلب جوان (طالب) در پي يك مطلوب مي‌رفت تا در طي يك دوره آزمايش بر كار او نظارت داشته و او را براي مراسم رسميِ تشرف معرفي نمايد. اما ضامن واقعي او براي اين مراسم تشرف، يك كبير بود كه پس از انجامِ رسمِ مهم و كليديِ كمربستن (شدّ/ ميان بستن) با كمربند (فوته/خرام/كمربند)، از جوان قولِ سرسپاري به فتوت گرفته (عقد) و اجازه ورود او به گروه را صادر مي‌كرد. او اگرچه اكنون يك عضو كمربسته (مشدود/ميان بسته) بود، تا زماني نامعلوم و پيش‌ از آن كه به مقام يك رفيقِ تمام‌عيار برسد؛ همچنان يك نووارد (مريد) باقي مي‌ماند. رسيدن وي به وضعيت ارتقاء، به واسطه پوشيدن جامه متمايز فتوت (لباس الفتوة) كه معمولاً يك شلوار بود (سراويل الفتوة)، اعلام مي‌گرديد. گاه شمشير جانشينِ شلوار شده و در همان زمان، آبِ نمك زده شور، از جام فتوت (كأس، قدح) نوشيده مي‌شد (شُرب). كل مراسم تكميل تكفيه ناميده مي‌شد. قوانينِ درون يك گروه، توسط يك وكيل از سوي كبير به اجرا درمي‌آمد. زعيم‌القوم وظيفه سرپرستي و نظارت بر مراسم تشرفِ يك بيت، ايراد خطبه و اجازه ورود يك نووارد را به نقيب محول مي‌كرد. (ابن‌المعمار، صص230ـ190، تاشنر، 1979، صص81ـ79؛ سالينجر، ص485).
در ميان اعضاي جامعه فتوت، گونه‌اي تقسيم سه‌گانه وجود داشت كه اگرچه در اثر ابن‌المعمار ذكري از آن به ميان نيامده، اما از طريق سايرِ منابعِ متعلق به همان زمان مي‌توان بدانها دست يافت (مثلاً نجم‌الدين زركوب در صراف، صص90 ـ187). اين طبقات سه گانه، دربرگيرندة كساني بود كه هواخواهي‌شان صرفاً كلامي بود (قولي)، كساني كه آب نمك زده مي‌نوشيدند (شُربي) و كساني كه وظيفة حمل شمشير را برعهده مي‌گرفتند (سيفي). اين طبقه‌بندي‌ها در عين حال مي‌توانند بازتاب دهندة درجات يا مقام‌هاي متفاوت تعهد نسبت به فتوت بوده و بنابراين با برادران غيرروحاني، روحانيون و شواليه‌ها در سنت شواليه‌گري غرب، يا پدران، برادران و افراد غيرروحاني در فرقه‌هاي ديني اروپا قابل قياسند. (تاشنر، 1979، ص81).
شباهت‌هايي از اين دست و نيز تشابه فيمابين سرشت منابع در دسترس، دانشمندان اروپايي قرن نوزدهم را به اين نتيجه‌گيري واداشت كه فتوت الناصر گونه‌اي فرقة دلاورانه يا شواليه‌اي بود. آن‌ها بر آن شدند كه فتي يا جوانمرد را همچون «شواليه»، «شهسوار» يا «دلاور» ترسيم نمايند. اما بايد توجه داشت كه شواليه‌گيري عميقاً با فئوداليسم اروپايي در پيوند بود، حال آن كه فتوت اشرافي الناصر هرگز با دستگاه اجتماعي ـ اقتصادي چنين پيوندي نداشت.

فتوت در دوران مغول و پسامغول
سقوط بغداد به دست مغول‌ها در سال 1258، هم به منزلة پايان خلافت عباسي بود و هم اختتام فتوت خاص مرتبط با آن. اما فتوت عياران همچنان باقي ماند و حتي در ايران شكوفا نيز شد. كارداني و چاره‌انديشي ايرانيان در مواجهه با حملة مغول به خراسان، با حمايت آنان از سلسلة كرت در هرات ( 389 ـ 1245، بنگريد به: آل‌كرت) تركيب شد و جاذبة عمومي آن‌‌ها را به گونه‌اي قابل ملاحظه افزايش بخشيد. علاوه بر آن، سربداران خراسان ـ كه در مقابل اجحاف‌هاي مالي مغول‌ها قد علم كردند و قصد آن داشتند كه آخرين بازماندگان آن‌ها را از ايران بيرون رانند ـ با حلقه‌هاي فتوت، پيوند نزديكي داشتند. ابن‌بطوطه در توصيف فعاليت‌هاي اولية دوبرادري كه طي مراسمي در سال 1337، نهضت را رسماً در بيهق معرفي كردند، مي‌گويد: «آن‌ها قاتل (فُتّاك) بودند، مرداني از آن دست كه در عراق با نام شُطّار شناخته مي‌شوند، در خراسان به سربدار معروفند و در مغرب سوكورا (soqura) نام دارند (هاوكس؛ ابن‌بطوطه، ص383). اين توصيف و شخصيت‌پردازي، اشاره‌اي است به احياء يا تداوم فتوت راهزني كه از روزگاران بسيار كهن شناخته شده بود، اما در عين حال اصول مساوات‌طلبانه‌اي را مورد اشاره قرار مي‌دهد كه برخي از دانشمندان مدرن ـ به ويژه ايليا. پ. پطروشفسكي (صص 9ـ304)، در نهضت سربداران مشاهده كرده و به اين نتيجه رسيده‌اند كه اين نهضت را همچون گونه‌اي انقلاب مردمي موردنظر قرار دهند. فتوت صوفيانة سهروردي و اسلاف او نيز تا دوران مغول و پسامغول ادامه يافت. متون ايراني مثل فتوت‌نامة نجم‌الدين زركوب (در صراف، تصحيح؛ صص 218 ـ‌167) دربرگيرندة اطلاعاتي غني پيرامون مراسم تشرف و اهميت آن مراسم است. زركوب توضيح مي‌دهد كه فتوت براي هر سه مرحلة معرفت ديني يعني شريعت، طريقت و حقيقت، مسأله‌اي مهم و كليدي است. شلوار تشرف، نماد عفت است. كمربند نشان شجاعت است. آبي كه در مراسم تشرف نوشيده مي‌شود، نماد خرد و نمك تركيب شده با آن نماد عدالت است.
دوصوفي متعلق به شاخة كبرويه، يعني علاءالدولة سمناني (متوفاي 1336) و شاگرد او ميرسيدعلي همداني (درگذشته به سال 1384)، علاقة خاصي به فتوت داشته‌اند. سمناني رساله‌اي مختصر در اين موضوع تحرير كرد و فصولي از اثر ابن‌المعمار و نيز تحفة‌الاخوان عبدالرزاق كاشاني (و. حدود 1329)‌ را بدان ضميمه نمود. همداني فعالانه در محافل فتوتي شركت مي‌كرد، تا حالي كه لباس الفتوة خويش را از دست شخصي با عنوان شيخ محمد اذكاني (د.1376) دريافت كرد. همچنين او كتابي با عنوان رسالة فتوتيه تأليف كرد. براي همداني ـ دقيقاً همان‌طور كه فتوت يكي از بخش‌هاي اصلي اخلاق درويشي (فقر) به شمار مي‌رود ـ لباس فتيان، يعني سراويل و كلاه متمايز، نيز پوشش الزامي درويش محسوب مي‌شود (تاشنر، 1979، ص 240). مفصل‌ترين رساله در مورد فتوت صوفيانه، چه به زبان عربي و چه فارسي، فتوت‌نامة سلطاني نوشتة واعظ كاشفي (متوفاي 1505) است كه به شاخة نقشبندي تصوف تعلق داشت. اين كتاب فراهم آورندة نادرترين اطلاعات پيرامون اخلاق، مراسم تشرف، جامه در پوشيدن، و روابط پايگاني رايج در انجمن‌هاي سقاها، وزنه‌بردارها، كشتي‌گيرها، شعرخوان‌ها، داستان‌گويان و.... است. اما بالاتر از همه، اين كتاب نشان مي‌دهد كه فتوت، تا نزديكي‌هاي پايان قرن پانزده، همچنان در ايران، كاملاً شايع و گسترده بوده است.
تجلي‌هاي بعدي فتوت را مي‌توان در انجمن‌هاي مردمي شهري پيدا كرد كه به داش‌ها، جاهلان، شاطران و يتيمان شهره بودند و همگي با زورخانه ـ ورزشگاه سنتي ايراني ـ در پيوند بودند. اغلب شهرها زورخانه‌اي داشتند كه كشتي‌گيران و ورزشكاران، تمرينات ورزشي خود را در آن‌جا، و در مقابل شمايلِ عظيمِ امام علي بن ابي‌طالب (ع) ـ حامي خويش ـ انجام مي‌دادند. يك حامي نزديك‌تر به آن زمان، البته پهلوان محمود خوارزمي (در گذشته به سال 1322) بود كه به پورياي ولي نيز معروف بود. او عصارة قدرت و دلاوري قلمداد مي‌شد. به نظر مي‌رسد كه فتوت يا جوانمردي، مجموعه قوانينِ مشتمل بر احترام، اصولِ سازماني و مراسم تشرف را در اختيار زورخانه نهاده باشد.

كتاب‌شناسي
ـ عباس بن‌احنف، ديوان، تصحيح عاتكه خزرجي، قاهره، 1954./ ـ محمداحمد عبدالمولي، العيّارون و الشُطار البغداديه في تاريخ العباسي، اسكندريه، 1986./ ـ عبدالرزاق كاشاني سمرقندي، تحفة‌الاخوان في قصص الفتيان، در: صرّاف، تصحيح، صص 57 ـ 1؛ تصحيحِ محمد دامادي، تهران، 1990 (هر دو، هم متن عربي و هم ترجمة فارسي، اثر دستِ خودِ كاشاني است). / ـ ابوحيان توحيدي، الامَتاع والمؤانسته، تصحيح احمدامين و احمدزين، سه جلد؛ قاهره، 44 ـ 1939. / ـ همو، اخلاق الوزيرين، تصحيح م.ت.تانجي، دمشق، 1965. / ـ همو، البصائر والذكائر، تصحيح.اي.كيلاني، ده جلد؛ دمشق، 66 ـ 1964. / ـ ابوالفرج اصفهاني، كتاب‌الاغاني، بيست جلد، چاپ سوم، قاهره، 1926/1345. / ـ ابوالعلا عفيفي، الملامتيه والصوفيه و اهل الفتوة، قاهره، 1945/1364. / ـ ايرج افشار، فتوت‌نامة آهنگران [تدوين پس از 1468/873]، در: فرخنده پيام: يادگارنامة استاد دكتر غلامحسين يوسفي، مشهد، 1981، صص 59 ـ 53. / ـ حامد الگار، «شدّ»، در: EI2IX، صص 68 ـ 166. / ـ شمس‌الدين محمدبن محمودآملي، نفائس‌الفنون في عرائس العيون، فصلِ پيرامون فتوت (عمدتاً براساس اثر ابن المعمار، صص 28 ـ 110)، در: صراف، تصحيح؛ صص 88 ـ 58. / ـ رضا آراسته، «ويژگي، سازمان و نقش اجتماعي لوطي‌ها (جوانمردان) در جامعة سنتي ايرانِ قرن نوزدهم» در: مجلة تاريخ اجتماعي و اقتصاديِ شرق، ش 4، 1961، صص 52 ـ 47. / ـ همو، «نقش اجتماعيِ زورخانه در جوامع شهري ايراني در طي قرن نوزدهم»، در: DerIslam، ش 37، 1961، صص 59 ـ 256. / ـ جي.جي. آرناكيس، «سنت‌هاي فتوت در امپراطوري عثماني: اخي‌ها، درويشان بكتاشي و صنعتگران»، مجلة مطالعات خاور نزديك، ش 12، 1953، صص 52 ـ 232. / ـ مهرداد بهار، «ورزش باستاني ايران و ريشه‌هاي تاريخيِ آن» در: چيستا، ش 1، 1981، صص 59 ـ 140؛ تجديدچاپ در همان، جستاري چند در فرهنگ ايران، تهران، 1997، صص 85 ـ 163. / ـ احمدبن يحيي بلاذري، كتاب فتوح الُبلدان، تصحيح ميشائيل ژان دُ گوجي، ليدن، 1866؛ تجديد چاپ؛ ليدن، 1968. / ـ جوليان بالديك، «خاستگاه ايرانيِ فتوت» در: 'Instituto Universitario Orientale di Napoli  ش 50، 1990، صص 61 ـ 345./ ـ واسيلي. و. بارتولد، تركستان تا حملة مغول، جلد سوم، تصحيح، مجموعة يادبود گيب، ش 5، لندن، 1968./ ـ الساندرو بوساني، ''An Islamic Echo of the Trickster'' / عيارانِ هندو ـ‌ ايراني و رُمان‌هاي مالايايي در: Gururajamanjarika: Studi in onore di Giuseppe Tucci  انستيتو دانشگاه شرق‌شناسي، 2 جلد، ناپل، 1974، صص 67 ـ 457. / ـ ابراهيم بن محمد بيهقي، كتاب المحاسن و المتساوي، تصحيح فردريش اشوالي، گيسن، 1902. / ـ ظهيرالدين علي‌بن زيد بيهقي، تتمة صوان الحكمة، تصحيح م صفي، لاهور، 1351. / ـ ميكائيل بايرام، 'Ahi evren ve ahi teskilatinin Kurulusu كنيا، 1991./ ـ يرژي بِچكا، «داستان سمك عيار» در: 'Archiv orientalni ش 58، پراگ، 1990، صص 55 ـ 150. / ـ نِس كاگاتاي، 'BirTurk Kurumu olan ahilik، قونيه، 1981. / ـ كلودكاهن، «احداث» در EI2، ص 256. / ـ همو،.  ''Mouvements et organisations Populaires dans les Villes de I'Asie musulmane au moyen age: milices et associations de Foutouwwa'' / در: Recueils de la Societe Jean Bodin، ش 7، 1955، صص 88 ـ 273. / ـ همو، Mouvements Populaires et autonomisme Urbain dans I'Asie Musulmane du Moyen Age  ش 5؛ 6، 1959، صص 65 ـ 233 و 56 ـ 25. / - آلن كامرون، جناح‌هاي ورزشي: آبي‌ها و سبزها در روم و بيزانس، اكسفورد، 1976، به ويژه صص 43-341 در پاسخ به وريونيس. اي. / - شيخ موسي، "L'historien et la literature Arabe medievale"، Arabica ش43، 1996، صص88-152. / - ‌هانري كربن، آيين جوانمردي، Eranos-Jahrbuch، ش40، 1971، صص56-311. / - همو، سنت ابراهيمي و معنويت شواليه‌اي، در همان، اسلام ايراني، 4جلد، پاريس، 73-1971، IV، صص60-410. / - همو، رسالاتي در آيين جوانمردي، ترجمه احسان نراقي، تهران، 1984 (اين كتاب همچنين حاوي مقالاتي از دانشمندان ايراني نيز هست).  / - محمدتقي دانش‌پژوه، «دو منبع براي تاريخ جوانمردي و فتوت»، راهنمايي كتاب 9-7/16، 1973، صص13-406. / - درويش علي بن يوسف كاركوري، كتاب زبدة الطريق الي الله (تدوين: 1402/805)، فصل6، در: صراف، تصحيح، صص 24-219. / - بهمنجي  ن، دبار، تصحيح؛ سدر نشر و سدر بندهشن، بمبئي، 1909. / - جورج دابي،"Les Jenues dans la societe aristocratique au Xile siecle" در: Annales:economies,societe,civilizations، ش19، 1964، صص46-834. / - ابن عبدربه، العقدرالفريد، تصحيح احمدامين و ديگران، هفت جلد، قاهره، 53-1940. / - ابن بطوطه، رحله، بيروت، 1960. / - ابن معمار بغدادي، كتاب الفتوة، تصحيح مصطفي جواد و ديگران، بغداد، 60-1958، مقدمه جواد؛ صص99-1. / - ابن قتيبه دينوري، عيون الاخبار، چهار جلد در دو مجلد، قاهره، 30-1925. / - آي.اس. اندرويتس، Liebe als Beruf:al-Abbas ibn al-Ahnaf und das Gazal, بيروت، 1995، به ويژه صص65-31. / - غلامرضا انصاف‌پور، تاريخ و فرهنگ زورخانه و گروه‌هاي اجتماعي زورخانه‌رو، تهران، 1974. / - بيچر فارس، «فتوت»، در EI1، صص89-79. / - ويلم ام فلور، «اصناف» در EIR، صص78-772. / - همو، «اصناف ايران: يك بررسي از نخستين آغازه‌ها تا سال 1972»، ZDMG، ش125، 1975، صص116-99. / - همو، «نقش سياسي لوطي‌ها در ايران عهد قاجار» در: Interdiszi plinare Iran-Forschung، ويسبادن، 1979، صص89-179. / - همو، «صنوف و فتوت در ايران» ZDMG، ش134، 1984، صص14-106. / - فتوت نامة چيت‌سازان (تدوين: پس از قرن14/8) در: صراف. تصحيح، صص 39-225، ترجمة‌هانري كربن‌، همان، صص99-87. /  - ماريانا گايلار، "La notion de javanmardi a travers les texts anciens d,expression Persane" رسالة فوق‌ليسانس، دانشگاه پاريس سه، انتشارات سوربن نوول، 1978. / - همو، سمك عيار و خورشيد شاه در Studia Iranica ش2/14، 1985، صص221-199. / - همو، Le Livre de samake Ayyar: structure et ideologie du roman Persan medieval, پاريس، 1987. /  - عبدالباقي گولپينارلي، "Islam ve turk illerinde Futuvvet Teskilati" در: Istanbul Universitesi iktisat fakultesi mecmuasi ش11، 50-1949، صص354-1. / - اسماعيل حاكمي، «آيين فتوت و عياري»، سخن، ش 17، صص27-523 و 78-271. / - همو، آيين فتوت و جوانمردي، تهران، 2003. / - ميرسيدعلي همداني، رسالة فتوتيه، تصحيح ماريان موله در:    Sarkiyat mecmuasi، ش4، 1961، صص72-33. / - محمدبن عبدالمالك همداني، تكملة تاريخ طبري، بيروت، 1961. / - ويليام ال. هاناوي، «عياري: عيار در منابع ايراني» در EIYIII، صص63-161. / - آنجليكا هارتمن، الناصرلدين الله (1225-1180): دين، سياست، فرهنگ در حكومت عباسيان، بيروت، 1975، به ويژه صص108-92، 34-30 (در منابع، اهداف و تاثير اصلاحات ناصر). / - ر. هارتمن، «رسالة الملامتية سلمي» در: Der Islam، ش8، a1918، صص203-157، يادداشت او. رشر در: Der Islam، ش14، 1925، صص89-387. /  - همو، «فتوت و ملامت» ZDMG، ش72، b1918، صص98-193. / - جي. فن. هافمن، "Al-Amin,al-mamun und der" Pobel" von Baghdad in den Jahren" 13/812، ZDMG، ش143، 1993، صص44-27. / - و. اي. ايوانف، "Etudes sur les corporations musulmanes indo – persanes"  /  در: Revue des etudes islamiques، ش1، 1927،  / صص 72 ـ 249. / ـ‌ ابوعثمان عمروبن بحر جاحظ، كتاب الحيوان، تصحيح عبدالله محمد هارون،‌هفت جلد،‌قاهره،   47ـ1937. /  ـ همو،‌كتاب البخلا،‌تصحيح طاها هاجري،‌قاهره، .1958 /   ـ پرويز ناتل خانلري، «آيين عياري»، سخن،‌ش18، 1968، صص 77 ـ 1071؛ ش 19، 1969، صص26ـ 19، 22 ـ 113، 67 ـ 263، 80 ـ 477 / ـ محمود كاشغري،‌ديوان لغات الترك،‌تصحيح ك.م. رفعت در استانبول، 17 ـ 1915 / ـ اي. كولبرگ،«علي‌بن ابي‌طالب» در EIr.I، صص 48 ـ 843 / ـ‌ اچ. كوشاي، «سازمان‌هاي دوستانه و كوچك تاجران و سنت‌‌هاي آنان» در: (sofia)EtudeBalkaniques   ش 15، 1979، صص 9 ـ 101 / ـ ابوعبدالله محمدبن شاكر كتبي، فوات الوفيات، تصحيح احسان عباس، پنج جلد، بيروت،‌78 ـ 1973 / ـ محمدبن‌حبيب، كتاب النقايص: نقايص جرير و الفرزدق،3 جلد،‌ليدن، 12 ـ 1905 / ـ محمد جعفرمحجوب، «سمك عيار: ستايش نامه دليري‌ها و جوانمردي‌ها» سخن، ش11، 1960،‌صص 77 ـ 667 / ـ همو،‌«سمك عيار»،‌كاوش،‌ش 1، 1960،‌صص 67ـ65 /  ـ همو،‌«آيين عياري»،‌سخن،‌ش 19، 1969، صص 95ـ  1182، 73ـ 1059 و 83  ـ 869؛ ش 20 ، 1970، صص 11ـ 301 و 79 ـ 173 و 51 ـ 38 / ـ‌ همو،« اصول فتوت از نظر مولانا حسين واعظ كاشفي» در مجموعه مقالات نخستين كنگره تحقيقات ايراني،‌تصحيح غلامرضا ستوده،‌ تهران، 1975، صص 22 ـ 210 / ـ‌ همو، «روش‌هاي عياري و نفوذ كار و كارداري عياران در شاهنامه» در هنر و مردم،‌شماره‌هاي 78ـ177، 1977، صص13 ـ 2؛ ش 180، صص 38ـ 20 / ـ همو، «جوانمردي در ايران و اسلام» در ايران‌نامه 1/11، 1993، صص 16 ـ 7 / / ـ همو،‌آيين جوانمردي يا فتوت، ‌نيويورك،‌2000 / ـ لويي ماسينيون،‌«شد»،‌در EI1، IV، ص 245 /  ـ همو، "la futuwwa ou pact dhonneur artisanal entre les travailleurs musulmans au Moyen Ages" / ـ در: la nouvelle clio ، ش 4، 1952،‌صص 98 ـ 171 / ـ همو، «sur la futuwwa»، در صورت جلسات بيست و دومين كنگره بين‌المللي شرق‌شناسان در استانبول،‌22 ـ 15 سپتامبر 1951، ويراسته زكي وليدي توگان،‌جلد دوم؛‌ارتباطات، ليدن، 1957، صص 79 ـ 277 / ـ‌ همو، «سلمان پاك»،‌تجديد چاپ در همو، opera / Minora ، تصحيح يواكيم مبارك، سه جلد،‌بيروت، 1963،‌ترجمه جمشيد جي م. اُنوالا، بمبئي، 1955 / ـ آي. مليكوف‌ ـ ساير،‌ «ابومسلم، الگوي اخي‌ها» در صورت جلسات بيست و چهارمين كنگره بين‌المللي شرق شناسان، مونيخ 1957،‌ويسبادن، 1959، صص 21 ـ 419 / ـ همو، Abu Muslim: le porte – hache du khorassan dans la tradition epique turco iraninne  پاريس، 1962 / ـ ابوالفضل رشيد الدين ميبدي، كشف‌الاسرار و عد?‌الابرار،‌تصحيح علي‌اصغر حكمت، ده  جلد،‌تهران، 60 ـ 1952 / ـ هـ . ج ـ ميگئود، «Die luties: Ein ferment des stadtischen lebens in persien» در: نشريه تاريخ اجتماعي و اقتصادي شرق، ش2، 1959، صص 91 ـ 82 / ـ م. مكري، «Un traite persan ralatif a la corpration proletaire des porteurs deau musulmanas»  / در: Revue des etudes islamiques  ش 45، 1977، صص 56 ـ 131 / ـ محمد رجب نجار، حكايات الشطار و العيارين في‌الثراث العربي، كويت، 1981 / ـ حسين پرتو بياضي كاشاني، تاريخ ورزش باستاني ايران (زورخانه)، تهران، 1958 / ـ نجم‌الدين ابوبكر محمدبن زركوب تبريزي، فتوت‌نامه، در: صراف، تصحيح،‌صص 218 ـ 167 / ـ عنصرالمعالي كيكاوس بن اسكندر، قابوس نامه، تصحيح غلام‌حسين يوسفي، تهران، 1973، ترجمه روبن لوي با عنوان آيينه‌اي براي شاهزادگان: قابوس‌نامه،‌لندن، 1951 / ـ ايليا.پ. پطروشفسكي، اسلام در ايران، ترجمه هيوبرت ايوانس،‌نيويورك، 1985 / ـ آنجلو م. پيمونتس  «L'organizzazione della zurxane e la» / Futuwwa" در: Annali dell' Instituto orientale di Napoli، ش14، 1964، صص 73 ـ 453 / ـ همو، "La Leggenda del santo – lottatore Pahlavan Mahmud xvavezmi purya-ye vali" / در همان، ش15، 1965، صص213 ـ 167 / ـ همو، "La moderna terminologia della lotta tradizionale Persiana" در: oriente moderno، ش45، 1965، صص 801 ـ 787 / ـ همو، "IL capitolo sui Pahlavan delle Badayi al – vaqayi di vasefi" در: ...Annali dell، ش16، 1966، صص 22 ـ 207 / ـ همو، "IL trattato sulla Futuwwa di Hosein vaiz kasefi" در: Trezo congresso studi arabi e islamici Atti del، 6ـ1 سپتامبر 1966، راولو، 1967، صص 63 ـ 557. / ـ ابوالقاسم عبدالكريم قشيري، الرسالة القشيريه في علم التصوف، تصحيح عبدالحليم محمود، قاهره، 1966؛ ترجمة فارسي: ابوعلي احمد عثماني، تصحيح بديع‌الزمان فروزانفر با نام ترجمة رسالة قشيريه، تهران، 1966. / ـ اي. ريموند، «شد2 در صنف تجار»‌ در EI2، IX، صص 69 ـ 168. / ـ جان رنارد، اسلام و تصوير قهرماني: موضوعاتي در ادبيات و هنرهاي بصري، كلمبيا، كاروليناي جنوبي، 1993. / ـ محمدامين رياحي، زبان و ادب فارسي در قلمرو عثماني، تهران، 1980 / ـ محمدرياض‌خان، احوال و آثار و اشعار ميرسيدعلي همداني، اسلام‌آباد، 1945/1364. / ـ همو، «پيرامون فتوت يا جوانمردي»، هلال، ش8، 1970، صص 13 ـ 8 / ـ همو، «خليفه الناصرلدين‌الله و دستگاه فتوت» در نشرية انجمن تاريخي پاكستان، ش18، 1970، صص 90 ـ 180 / ـ همو، «آغاز و ارتقاي نهضت فتوت اسلامي» در معارف اسلامي، ش1، 1973، صص 72 ـ 60 / ـ همو، «مختصري از نهضت فتوت در ايران و جهان اسلامي» در: مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد، ش9، 1973، صص 32 ـ 507 و 50 ـ 623 / ـ همو، «عياري و شطاري»، در: معارف اسلامي، ش2، 1974، صص 77 ـ 68 / ـ همو، «فتوت» در: معارف اسلامي، ش3، 1974، صص 68 ـ 58 / ـ همو، «شواليه‌گري در تاريخ اسلامي»، در: Journal of the Reginal Cultural Institute ش6، 1973، صص 58 ـ 145 / ـ اي.رُسي، "L' instituzione scolastica militare aL – Futuwwah nell Iraq" در: Oriente Moderno، ش20، 1940، صص 302 ـ 297 (در عراق مدرن، پيش از جنگ جهاني دوم، برخي سازمان‌ها تحت نام فتوت در وجود آمدند كه با هدف تربيت نظامي جوانان از نمونة جوان هيتلري (Jugend) و ايتاليايي (Balilla) پيروي مي‌كردند.) / ـ سيمها سباري، "Mouvements Populaires a Bagdad a L' époque abbaside, Ixe – xIe siecles، پاريس، 1981 / ـ جي، سالينجر، «آيا فتوت شكل شرقي شواليه‌گري بود؟»، در: صورت جلسات انجمن فلسفي آمريكا، ش 94، 1950، صص 93 ـ 481 / ـ‌ مرتضي صراف، تصحيح. رسائل جوانمردان مشتمل بر هفت فتوت‌نامه، تهران و پاريس، 1973، با مقدمة هانري كربن، صص 109 ـ 1 / ـ م.س.سيل، «اخلاق تصوف ملامتيه و موعظه بر بالاي كوه» در: Muslim world، ش 58، 1968، صص 23 ـ 12 (مشتمل بر خلاصه‌اي از ترجمة رسالة الملامتية سلمي) / ـ شيخ شهاب‌الدين عمر سهروردي، «دو فتوت‌نامه»، در: م.صراف، تصحيح، صص 66 ـ 89 (در اين مورد ن.ك: تاشنر، 1979، صص 56 ـ 242) / ـ محمدبن حسين سُلمي، كتاب الفتوة، تصحيح س آتش، آنكارا، 1977. همچنين با تصحيح و مقدمة ابوالعلا عفيفي در الملامتيه و الصوفيه و اهل الفتوة، همو، قاهره، 1954، ترجمة/ دلاريره با عنوان: La Lucidite implacable: Epire des homes du blame پاريس، 1991؛ ترجمة بايراك توسُن باعنوان: The Book of sufi chivalvy: Lessons to the Son of the Moment, Futuwwah لندن و نيويورك، 1983؛ ترجمة قاسم انصاري با عنوان جوانمردي و جوانمردان: كتاب الفتوة، قزوين 2001 / ـ همو، رسائل الملامتيه، تصحيح ابوالعلا عفيفي، در الملامتيه و الصوفيه و اهل الفتوة، صص 120 ـ 71. نيز بنگريد به ر.هارتمن،‌ a1918، و ف تاشنر / ـ محمدبن جرير طبري، تاريخ رسل و الملوك، ترجمة دانشمندان گوناگون با نامِ تاريخ طبري، آلباني، نيويورك، 1985 / ـ فرانتس تاشنر، «فتوت»، در EI2، II، صص69-961 / ـ همو، «كتاب الفتوة سلمي» در Studia Orientalia Ioanni Pedersen Septuagenario… dicata اسلو، 1953، صص51-340 / ـ همو،"Das Puppentheater nach dem Futuvatname-i Sultani des Husain Vaiz Kasifi". در: Der Orient in der Forschung: Festschrift Fur otto spies. Zum April 1966 تصحيحِ ويلهلم هوبزبك، ويسبادن، 1967، صص59-657 (داستان پهلوان كچل) / ـ همو، «خليفة عباسي و آيين فتوت» ترجمة م. بختيار، در: وحيد، ش5، 1968، صص36-625 و 95-788 / ـ همو،"Zunfte und Bruder Schaften im Islam: Texte Zur Geschichte der Futuwwa" ويرايش هـ‌. هِلم، زوريخ و مونيخ، 1979 (نگاه كنيد به Magnum Opus اثر تاشنر كه يك كتاب مرجع واقعي دربارة فتوت است، براي بقية آثار تاشنر دربارة فتوت ن.ك به كتاب‌شناسي او در Der Islam، ش39، 1964، صص70-261 / ـ تاريخ سيستان، تصحيح محمدتقي ملك‌الشعراي بهار، تهران، بي‌تا / ـ دبورا جي، "Violent Order: Religious Warfare, Chivalry, and the Ayyar Phenomenon in the Medieval Islamic World  وُرزبورگ، 2007 / ـ سليمان اولوداغ و احمد ياسر اوكاك، «فتوت»، در: Turkiye Diyanet Vakfi Islam Ansiklopedisi XIII 1996، صص63-259 / ـ ترجمة تفسير طبري، تصحيح حبيب يغمايي، هفت جلد، تهران، 1962 / ـ ژان كلود وادِه "La Futuwwa, Morale Profession Elle OU Morale Mystique" در: Revue des Etudes Islamiques، ش46، 1978، صص 90-57 (عمدتاً براساس فتوت‌نامة سلطاني اثر واعظ كاشفي) / ـ اسپروس و ريونيس، «جناح‌هاي ورزشي بيزانس و سازمان‌هاي فتوت اسلامي (نيا نيايي، فتيان، احداث) در: Byzantinische Zeitschrift، ش58، 1965، صص59-46 (براي مباحث متقابل بنگريد به اي. كامرون، صص43-341) / ـ حسين واعظ كاشفي، فتوت‌نامة سلطاني، تصحيح محمدجعفر محجوب،‌ تهران، 1971، برخي از بخش‌هاي آن با ترجمة راس با عنوان زورخانه، گود ورزشي ايراني منتشر شده است. در: ايران، ش1، لنينگراد، 1927، صص 110-87؛ ش2، 1928، صص88-72؛ خلاصة كتاب توسط هلموت ريتر در Der Islam، ش18، 1929، صص315 (با برخي توضيحات مهم) / ـ غلامحسين يوسفي، «در آرزوي جوانمردي»، در: مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انسانيِ دانشگاه مشهد، ش10، 1974، صص68-339؛ تجديد چاپ در همو، ديداري با اهل قلم، مشهد، 1975، صص45-217 (شروحي بر سمك‌عيار) / ـ محسن ذاكري، «از ايران تا اسلام: عياران و فتوت» در: صورت‌جلساتِ دومين كنفرانس اروپايي مطالعات ايراني، ويرايش برت جي. فراگنر و ديگران، رُم، a1995، صص 57-745 / ـ همو، سربازان ساساني در جامعة نخستين اسلامي: خاستگاه‌هاي عياران و فتوت، ويسبادن، b1995 / ـ همو، «شواليه‌گري اسلامي در زمان جنگجويان صليبي: مورد خراسان و حملة مغول» در: صورت‌جلساتِ سومين كنفرانس اروپايي مطالعات ايراني، كمبريج، 1995، در دست چاپ / ـ عبدالحسين زرين‌كوب، «اهل ملامت و راه قلندر: مطالعه‌اي در بابِ واكنش‌هاي دروني در تصوف»، در: مجلة دانشكدة ادبيات و علوم انسانيِ دانشگاه تهران، ش22، 1975،