«مرآة المروّاتِ» ابن جَعدَوَيه

PDF چاپ نامه الکترونیک

«مرآة المروّاتِ» ابن جَعدَوَيه

 فتوّت‌نامه‌اي پيشكش‌شده به خواجه نظام الملك طوسي
مجتبي  شهسواري

  نگارنده در بهرة آغازين اين گفتار، نخست به بررسي برخي پيشينه‌ها و پيش‌دانسته‌هاي فتوّت در ميان مورخان و نقد برخي از آنها اشاره مي‌كند. در بهرة ديگر، جُنگي منحصربه‌فرد از فتوّت‌نامه‌ها با نام «جُنگ جوانمردان» به كوتاهي شناسانده شده است. بهرة پس از آن، به بازشناسي و معرفي رسالة مرآت المروات و مؤلف آن پرداخته است. در بخشي ديگر، نگارنده به بررسي كوتاه روزگار خواجة طوسي و مناسبات اهل عرفان و جوانمردان با وي خواهد پرداخت. بهرة فرجامين سخن «بخش‌هايي از متن رسالة مرآة المروّات، و بررسي كوتاه آن‌ها»ست، و يادكرد اعلام مهم در هر باب آن. كليدواژه‌ها: فتوّت؛ جوانمردي؛ مروّت؛ فتوّت‌نامه‌ها؛ طوسي، نظام الملك (م485ه‍‌)؛ ابن جَعدَوَيه، علي بن حسن (زنده468ه‍‌)؛ مرآة المروّات؛ جُنگ جوانمردان.
 به گلشن‌رويِ روشن‌راي، ورجاوند گرانمايه استاد «ايرج افشار» 
گرامي‌داشتِ هشتادوپنجمين سال زندگاني پربار و دانشوران? ايشان

هر كسي تاريخ فتوت مي‌گويند كه:
[چون] به آدم(ع) رسيد چنين بود،
و چون به ابراهيم(ع) رسيد چنين بود،
و چون به امير المؤمنين علي(ع) رسيد چنين بود؛
هر يكي مي‌گفتند ــ به اندازة خويش، به نوبت.
چون نوبت من رسيد، هرچند الحاح كردند من چيزي نگفتم.
گفتم: من نمي‌گويم!
آنجا درويشي بود، سري فرود آورد ــ‌ و او هيچ نگفته بود. ميلم شد به گفتن، گفتم: آدمي مي‌بايد كه در همه‌عمر يك بار زلّت كند ــ‌ اگر كند؛ باقي همه‌عمر مستغفِر آن باشد، ‌‌بر سنّّت پدر، «مَن أَشبَهَ أَبَاهُ فَمَا ظَلَم»،1 و آغاز كردم عذر زلّت آدم و تقرير توبة او..
مقالات شمس تبريزي، دفتر اول، ص166
***
نقد ظريفي كه شمس تبريزي، از آنچه دربارة فتوت گفته و نوشته مي‌شود، و آن را به درستي تمام تاريخ فتوّت (و نه خود فتوّت) مي‌شمارد، بيانگر اين نكتة تاريخي است كه نگاه بيشتر مؤلفان يك دانش، معطوف به تاريخ يك علم بوده، و نه گسترش مبادي و اصول آن. برخلاف آنچه كه دانشور و صاحب‌خرد مي‌تواند به عنوان نوآوري و بهرة خود از آن مسأله (به عنوان نقد حال خويش) بردارد، و البتّه سپسِ آن، به ديگران ارائه كند. و اصلي‌ترين كار و رسالت عرفان، دُريافتن همين آنات (= «آن‌»ها) و زنده شدن و نُوي پذيرفتن در هر رخدادي است.
ديگر اينكه عارف حقيقي، تنها گله‌گزاري و زلّت نوع انسان‌ها را آغاز نمي‌كند؛ كه بزرگ‌ترين كار و بار اوليا، راهبري و دلالت آدميان است در بازگشت و رو به سوي اصل آوردن آن‌ها، تا در اين سفر راهنمون و دستگيرشان باشند. از همين رو، از آنجا كه توبة آدميان را تقريركننده و بيان‌گري راه‌دان2 دربايست است، در بهرة بازپسين گفتار بالا، چنين مي‌فرمايد: «و آغاز كردم عذر زلّت آدم(ع) و تقرير توبة او..».

يادآوري و بررسي برخي پيشينه‌ها و زمينه‌هاي تاريخي فتوّت
بازشناسي خاستگاه‌هاي حركت‌هاي باطني به هيچ‌وجه كار ساده‌اي نيست. خصوصاً جنبش‌هايي همچون فتوّت كه نظامي اجتماعي‌ـ‌ سياسي در گسترة تاريخ پذيرفته باشند. اگر هم برخي از اين حركت‌ها و جنبش‌ها سمت‌وسويي مخالف با جريان و گفتمان‌هاي مرسوم يا حاكم روزگار خود گرفته باشند، ديگر جستجوي اثر‌ي از آن‌ها در طول تاريخ، چيزي در حدود يافتن كبريت احمر زحمت خواهد داشت.3 فتوّت در مشرق‌زمين، اگرچه رسمي زند‌تر و ملموس‌تر از همزاد آن در غرب (شواليه‌گري) است، باز هم ريشة آن را در ميان خاور ميانه، و البته نجد ايران (از ماوراء النهر تا بين النهرين) بايد جستجو كرد.
هوتسما ذيل مدخل سِروال، در ويرايش اول دائرة المعارف اسلام،4 اشاره به خاستگاه پارسي (ايراني) اين آيين نموده است. فرانتس تشنر، نيز مي‌گويد: «تكامل اجتماعي فتوت برعكس جنبة فكري آن مربوط به اعراب قديم نيست؛ بلكه آغاز آن از گروه‌ودسته‌هاي مخصوصي ناشي مي‌شود كه در تمدن مشرق‌زمين و به‌ويژه ايران وجود داشته‌اند».5
امّا پژوهش‌هاي زبان‌شناسانه و نسب‌شناسي واژگان دخيل در هر فرهنگي نشان از خاستگاه آن انديشه دارند. بر مبناي چنين پنداري است كه ملك الشعراي بهار نوشته است:
«عيّار در لغت عرب ريشه و اصلي به معني خود ندارد و در لغات عربي هم معني درستي براي اين واژه [به دست داده] نشده... و از نبودن ريشة حقيقي از اين لغت در زبان عرب چنين به نظر مي‌رسد كه اين لفظ معرَّب و از فارسي مأخوذ باشد و اصل اين لغت در پهلوي قديم "ادي‌وار" بوده و بعدها "ايي‌وار" و "اييار" و در زبان دري يار شده است. و گويا رشتة اتصال عياران به دوران ساسانيان و شايد پيشتر از آن عهد مي‌كشيده است..».6
ظاهرا جاحظ نيز از پيشينة ايراني فتوّت آگاهي داشته، و در شرح حال ابو الفاتك ديلمي معروف به قاضي فتيان، چنين مي‌آورد:
«آنچه ابو الفاتك ديلمي به فتيان بغداد املا مي‌كرد، ميراث فتوّت كهن ايراني بوده است..».7
لذا، بي‌مورد نخواهد بود اگر به‌كارگيري القابي چون «مير» براي سركردة مقامران و بُرنايان نيشابور روزگار بوسعيد (و ساخت تركيب «امير مقامران»)8 را با لفظ ميره، كه در اوستائي mairya- با «مرد جوان» هم‏ريشه است، مرتبط بدانيم.9
ريشه‌يابي براي واژة «اخي» در ميان فرهنگ‌هاي پيراموني ايراني، آنگونه كه استاد شفيعي كدكني نشان داده‌اند، اساسي و پاية علمي ندارد:
«كلمة "اخي" از خانقاه‌هاي صوفية خراسان در قرن چهارم و پنجم به لنگرهاي قلندران و نيز به لنگرهاي و تكيه‌هاي فتيان و جوانمردان در قرن هفتم و هشتم انتقال يافته و از آن طريق وارد متون قتوّت آناطولي و زبان تركي شده است. فقه‌اللغه‌اي كه بعضي از مورّخان اهل تركيه براي اخي يافته‌اند و و آن را از «اقي» تركي‌ گرفته‌اند، امري موهوم به نظر مي‌رسد ‌و مثل اغلب ريشه‌يابي‌هاي ايشان اساسي ندارد. كاربرد [اين] كلمه در زبان ابو سعيد در اواخر قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم قديم‌ترين استعمالات آن است و... قدر مسلّم اين است كه كاربرد «اخي» در ميان اهل فتوّت دويست‌سالي بعد از شيوع كاربرد «اخي» در ميان صوفيان خراسان بوده است و كهن‌ترين شواهد آن از ميان فتيان و اخيان مربوط به متون جوانمردي و فتوّت مابعد عصر ناصري (دورة خليفه الناصر552ـ622) است».10
ابن تيميّه حرّاني (728ه‍‌) در باب ردّ انتساب پوشش اهل فتوت، و سروال (شلوار) فتيان، همچون خرقه‌هاي تصوف به حضرت علي(ع) سخن رانده است.11 دو نكته از گفتار وي به‌دست مي‌آيد: اول اينكه اين گفتار، نشان‌ از وجود و پويايي اين آيين تا روزگار وي دارد. دوديگر اينكه نشان‌ از قرار بنيان نظام فتوّت بر آموزه‌هاي تشيع (البته نه در معناي فقهي و يا سياسي آن) تواند داشت.
نسبت دادن يكي از القاب حضرت علي(ع) «سيّد الفتيان» ، بعدها به حسن بصري(110ه‍‌)12  از جعل‌ و تحريف‌هاي بي‌مزة تاريخ تصوف است، كه البتّه در هيچ‌يك از منابع اولية فتوت و تصوف سابقة نقل ندارد.13 گويا تراشيدن شخصيتي چنين قشري در آغاز پيدايش جريان فتوّت، حربه‌اي بوده تا از شدّت آشكاري گرايش‌هاي فتوت و تصوف به ايران و پيران پارسي آن بكاهند.14
در ميان تحقيقات پيرامون فتوّت، متّفقاً الناصر لدين الله عباسي (553-622ه‍‌) را محيي فتوت و منجي جوانمردي برمي‌شمارند. نگارنده با اين اتّفاق‌نظر تاريخ‌نگاران تاريخ‌ساز به هيچ روي دل يكدله ندارم و صحّت اين انتساب‌هاي را نادرست مي‌دانم. حتّي كسي مثل تشنر كه شك ابن خلدون را در اين باره دريافته است، ديگربار در جهت تأييد تاريخ‌نگاران، بر خلاف روش علمي خويش چنين نتيجه‌ مي‌گيرد:
«.. گويا ابن خلدون پنداشته است كه سياست الناصر در كار فتوت في الواقع پرداختن به لهو و طيش بوده؛ چه، اين مطلب را به هنگام بيان دوران انحطاط خلافت عباسي ذكر مي‌كند. البته با توجه به فعاليت‌هاي سياسي الناصر در مدت خلافت خود، گمان نمي‌كنيم كه اين سخنان جملگي درست باشد. پس هدف اصلي او نوعي نظام بخشيدن به سلطة ديني دستگاه خلافت بوده است».15
يكي از اولين كساني نيز كه به نوشيدن شربت نمك‌آبِ ناصري (به عنوان كأس فتوّت) مفتخر شده است، پادشاه سلجوقي روم سلطان عزّ الدين كيكاووس (618ـ616ه‍‌) است. پيرو او در آسياي صغير (روم و آناطولي) جماعتي در اين سلك وارد شدند.16 از آن روزگار به بعد هرجا سخني از فتوت به ميان آمده،17 از روي عمد و قصد، به نوعي آن را با ديار روم و آناطولي پيوند داده‌اند. بد نيست بدانيد همين اخلاف كنوني وي به عنوان دستخوش انتساب فتوّت و اخيّت به آناطولي، تشنر را مفتخر به دريافت لقب «أخي تشنر!!!»18 نمودند، و هم‌اكنون نيز او را به اين لقب مي‌شناسند.
امّا مقصود الناصر خليفه براي تأسيس و برپايي نظام فتوت (به مصداق "لالحبّ علي(ع)، بل لبغض معاوية")، مقابله با كاهش مشروعيت خود، و البته رويارويي در برابر حركت‌هاي باطني‌ـ‌اجتماعي ايرانيان (و به‌ويژه خوارزمشاهيان) بوده است. وقتي الناصر ديد كه خوارزمشاهيان براي تقويت حكومت به تشيع نزديك مي‌شوند، بنابر نقل كُتبي (م764ه‍‌) او نيز در ظاهر و براي فريبكاري به شيعه نزديكي مي‌جويد؛ كه البته آن را كمي‌ بعدتر درهم‌ كوبيد.19 همو مي‌نويسد: چيزهايي كه از وي زبانزد است همانا عدالت و دانايي و خردمندي وي، و حيله‌هاي لطيف و نيرنگ‌هاي پنهان كه پادشاهان دوست را دشمن مي‌ساخت.20 اما در باب نسبت دادن كرامات به وي چنين نقل است كه:  بر هر سلطاني جاسوسي گمارده بود كه وي را خبر مي‌رساندند، تا جايي كه گروهي گمان نمودند كه او را مكاشفه يا آگاهي از غيب است.21
البته كار به اينجا ختم نمي‌شود. الناصر خليفه از سلطة سلفي خلافت خويش بهره مي‌جويد تا از هم‌كيشان ظاهري خود در غور، غزنه، شيراز، حلب و كساني كه وي را جانشين پيامبر(ص) مي‌دانند استفاده كند و بر خوارزمشاهيان (كه وي را محقّ خلافت نمي‌دانند) اعمال فشار كند. در همين راستاست كه شهاب الدين غوري فرمانرواي غزنه و هند، صاحبِ كيش، أتابك سعد صاحب شيراز، را نيز سروال فتوت مي‌پوشاند.22 او خوارزمشاهيان را دور از اين آيين مي‌داند. امّا همين جلال الدين خوارزمشاه بعدها (از ناحية قدرت و زور) سروال فتوت از المستنصر بالله درخواست مي‌نمايد و او نيز همراه با هديه‌ها و تحفه‌هاي گران‌بها، به وي اعطا مي‌نمايد.23 شايسته است بدانيد مغولان را الناصر به طمع تصرّف بلاد خوارزمشاهيان و بركناري آنان انداخت، و مكاتبات وي با مغولان، ايلغار مغول را باعثي بسزا بود. البته همين كرشمه‌ها در نهايت، دامان خلافت عباسيان را گرفت و برچيده شدن بساط خود وي را در پي داشت.
به هر روي در باب ملامت و فتوّت، البته معيار تمييز صددرصدي موجود نيست و همين اندازه مي‌دانيم كه فتوت بغدادي، از زهد كوفي تمايزي محسوس داشته است. از آنجا كه بغداديان ارتباط نزديك‌تري با شيعيان و آموزه‌هاي باطني ايشان، فتوت ايشان را مي‌توان گنوستيك‌تر دانست، تا مثلا فتوّت در كوفه كه بيشتر با تحمّل سختي‌ها همساز بوده، و واژة ملامتي (كه مشخّصاً پايه و خاستگاه ايراني دارد) در آن اصلاً بكار نمي‌رفته است. در كنار گرايش‌هاي فتيان بغداد به شيعه، رنگ سنيانة فتوت شامي (همچون تصوّف آن)، البته در تقابل و برابري با خراسان و بغداد، قابل دقّت خواهد بود. ابو حفص نيشابوري (م264ه‍‌) نيز همچون فتيان كوفه و بغداد، فتوت را در دوره‌هاي آغازين بيشتر تحمل درد و رنج مي‌داند. فتوت خراساني بعدها با تشيّع آميزش آشكارتري داشت، چنانكه دوازده امام(ع) در سلسله‌نامه‌‌هاي فتوت جاي دارند.24
كوتاه سخن آنكه: فتوت در عُرف عرفان، و مستفاد از كلام بزرگان، داراي اين دو مرتبه بيان شده است:
1ـ حقي از براي خويش قائل نبودن (ملكيّت و مزيّتي بر خويشتن نبيند).25
2ـ تغافل از لغزش‌هاي ديگران (خطاي ديگران را با ديد نيارد، و خود را به غفلت بزند).26 داستان بوسعيد و حمامي (در فرجام منطق الطير) كه شوخ شيخ را فراديد وي مي‌آورد و ازو معناي جوانمردي را جويا مي‌شود؛ و شيخ چنين مي‌گويد: «جوانمردي پنهان كردن لغزش‌هاي مردمان است»،27 در بيان همين معناست.
چند پيشنهاد و موضوع پايان‌نامه: در همة اين پژوهش‌ها، بايستي بر مسألة روزگار و ادوار تاريخي آن‌ها دقّتي دوچندان نمود:
.I واژه‌شناسي (Terminology) فتوت.
.II جوانمردي و تمييز انشعاب‌هاي آن؛ همچون: مروّت، عياران، شطّاران، زواقيل، صعاليك، حرافيش.
.III جامه‌هاي فتوّت، پيدايش، تعريف و كاربرد هريك: سروال، لباس، تكّه، فوطه، مئزَر، نُقبة...
.IV نظام ها و آيين‌هاي فتوّت، و ارتباط آن با مناسبات تاريخ تصوّف.
.V كتابشناسي و نسخه‌شناسي  فتوّت.
 معرفي مجموعه «جنگ جوانمردان (فردوس الفتيان)»
مجموعة شمارة <2490>  كتابخانة أياصوفيه كه شامل 24 رساله پيرامون فتوت است. كار تصحيح اين مجموعه كه نگارنده عنوان «جنگ جوانمردان» يا «فردوس الفتيان» برآن نهاد، به انجام رسيده و در مرحلة تهية فهارس فني مي‌باشد.28 بايد اشاره كنم كه برخي از اين رسائل پيش از اين به رؤيت مرتضي صراف، سليمان آتش و گلپينارلي رسيده بود. اما به صورت مجموعه‌اي يكجا تا كنون موجود نبود. اهميّت اين مجموعه و معرفي تفصيلي رسائل آن را به مقدمة‌ اين كتاب حواله مي‌دهم. فهرست اجمالي اين رسائل:
1ـ خواجه نصير الدين طوسي، اوصاف الاشراف 1aـ15b؛ 2ـ منتجب الدين ابو الفتح عجلي، بي‌عنوان 16aـ33a ؛ 3ـ ناشناخت، شرح الدعاء و دعاي سرخ باد و 33bـ34b ؛ 4ـ علي بن الحسن بن جعدويه، كتاب مرآة المروات 35aـ77b ؛ 5ـ محمد بن الحسين السلمي، كتاب الفتوة 78aـ99a؛ 6ـ أخي أحمد الأردبيلي، كتاب الفتوة 99aـ106a؛ 7ـ ناشناخت، كتاب الفتوة 106aـ107b؛ 8ـ الخارتبرتي، تحفة الوصايا 108aـ117b ؛ 9ـ ناشناخت، چند بيت در فتوت به نظم فارسي 118a؛ 10ـ ناشناخت، كتاب در فتوت 118bـ137a؛ 11ـ أبو القاسم القشيري، باب الفتوة 137aـ139b؛ 12ـ أبو المحامد أحمد بن محمد بن عبد الملك الأشعري، كتاب في بيان المعرفة 139bـ147a ؛ 13ـ ناشناخت، بي‌عنوان 147aـ149a ؛ 14ـ الشيخ عبد الله الأنصاري، باب الفتوة 149aـ149b ؛ 15ـ ناشناخت، بي‌عنوان 149bـ154b ؛ 16ـ حضرت شهاب الدين سهروردي، رسالة الفتوة 154bـ158b ؛ 17ـ حضرت شهاب الدين سهروردي، كتاب الفتوة 158bـ181b ؛ 18ـ ناشناخت، كتاب في بحر الفتوة و ذكر شجرة‌الفوز 181bـ210a ؛ 19ـ أبو الحسن محمد بن القاسم الفارسي، من كتاب مصباح الأرواح 210aـ218b ؛ 20ـ نجم الدين زركوب، فتوت نامه 218bـ235a ؛ 21ـ ناشناخته، بي‌عنوان 235bـ240b؛ 22ـ احمد بن محمد بن طوسي، [بوارق الإلماع في الرد علي من يحرم السماع بالإجماع] 241aـ245a؛ 23ـ [حضرت امير سيد علي همداني(ره)]، [چهل مقام صوفيه] 245bـ246b؛ 24ـ ناشناخت، چند بيت در فتوت به نظم 246b ؛
رسالة مرآة المروّات، و مؤلف آن علي بن حسن جَعدَوَيه:
«مرآة المروّات» رسالة چهارم (برگه‌هاي 35ر تا 77پ) از «جنگ جوانمردان» را شامل مي‌شود. بخشي از برگ آغازين نسخه را به جهت اهميّتي كه در بازشناسي گوشه‌اي از نظام فتوت (شدّ و تمكيل) دارد، اينجا مي‌آوريم:
«خطبة الشّدّ29 و التّكميل30»
الحمد لله الذي جعل أهل الفتوة أكرم الخلائق و طهّر نفوسهم31 من اوساخ شبهات العلائق و نوّر مشكات قلوبهم بمصباح الحقائق و زكي بواطنهم من الأدناس بالحكم الدقائق. و أشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له شهادة أنجوا بها من ورطات المضائق. و اشهد ان محمدا عبده و رسوله الهادي الي اوضح السّبل و أبين الطرايق صلي الله عليه و علي اله و اصحابه خصوصاً علي عليّ المرتضي الوفيّ و علي جميع الصحابة و التابع لهم بإحسان.
و بعد؛ فيا أيها الإخوان، وفّاكم الله تعالي عن كيد الشّيطان؛ اعلموا ان لباس الفتوة مُنزَلٌ من حضرة الرّحمان، كما نطق به كلام الملك الديّان (يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسا يواري سوآتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير)، و قد ورد الشرع بهذا ان لباس التقوي هو لباس الفتوة. و هو عبارة عن خمسة أشياء هي شجرة المروة و أصل الفتوة: «الصدق» و «التّقي» و «الامانة» و «أداء الصلوة» و «ترك الزنا» و هو بنيان الديانة. فمن حصن بها فقد ارتقي مقام العُلا و نال جميع درجات السعادة و التّقي. و من تخلّف عن هذه الأحكام الخمس سلب عنه لباس الفتيان و انقطع عن مصاحبة الأخوان و حرم من مودة الخلان و وقع في غضب الملك الدّيّان.
و اعلم ايها الشاب الطالب: إن رُمتَ طريق علي ابن ابي طالب فامسك ما شرطناه عليك و أوف ما بيّنّّاه لديك و داوِمْ علي أداء حقوق إخوانك بأموالك و نفسك و تمسّك بالأمم الموصوفين بالعصم و استعن برازق الخلق و محيي الرّّمم و قل (الحمد لله الذي هدانا لهذا وما كنا لنهتدي لولا ان هدانا الله)32 و إياكم لأداء حقوق الإخوان و هداكم لترك مسالك الفجور و الطغيان و رزقكم فعل الخيرات و الإحسان بحق من قال في سورة الرّحمان (هل جزاء الإحسان إلا الإحسان)33 و أستغفر الله لي و لكم و لسائر المسلمين. إنه هو الغفور المنّان و الملك الرّحمان و عظيم الشّان (35ر).
***
آغاز مرآة المروّات: «بسم الله الرحمان الرحيم؛ الحمد لله الذي أصفي سجاف الإحسان علي بدن الإنسان و خصّه في عقله بالبيان و نفسه بالإيقان و فضّله علي سائر الحيوان بسبب القرب من حضرته...» (35پ).
انجام مرآة المروّات: «..و إنما ختمت هذا الكتاب بذكر الدعاء، لأنّ الدعاء من الله بمكان. أسأل الله سبحانه و تعالى أن تغفر ذنوبنا و يعفو عن خطايانا و ترحّم على آبائنا و أمّهاتنا؛ فإنّه ولىّ الإجابة و القادر عليه. و الله اعلم بالصواب.» (77پ).

مؤلف كتاب و روزگار تأليف اين اثر
گذشته از عنوان نسخه «ألفه علي بن الحسن بن جعدويه» (35ر)، و ذكري كه در خلال نسخه هست بدين صورت «قال صاحب الكتاب علي بن الحسن بن جعدوية» (56پ)، مي‌توان يقين نمود كه مؤلف: أبو الحسن علي بن حسن بن محمد بن جعدوية قزويني است. تنها جايي كه شرح‌حالي نسبتاً موجز و البته بسيار مفيد از او ارائه نموده، التدوين في أخبار أهل العلم بقزوين از امام عبد الكريم رافعي قزويني (م557ـ623ه‍‌) است. همو، ابن جعدويه را از اهل حديث و معرفت مي‌شمرد و از تأليفات ديگر وي نام مي‌برد.34
گواه ديگري در صحّت اين انتساب، يادكرد بي‌واسطه از أبي طاهر الأموي (54ر) است، كه بنابر نقل رافعي،35 از جمله استادان حديث مؤلف بوده است. ابن جعدويه شرف النبي(ع)، و تهذيب الأسرار را از خود أبو سعد خركوشي نيشابوري سماع نموده است. نيز طرق عاليه‌اي در روايت صحيح بخاري براي وي نقل كرده‌‌اند. از شاگردان وي: إبراهيم بن ناصر الأرموي؛36 و عبد السلام بن عمير القرائي37 را نام برده‌اند.
اما در باب تاريخ تأليف كتاب، نكاتي به نظر مي‌رسد. اول آنكه: عبارت «فسمعت الأمير أبا الفضل عبد الله بن أحمد الميكالي..»38 (75ر) نشان مي‌دهد كه مؤلف كتاب در زمان حيات ميكالي  (پيش از وفات او در362ه‍‌) فردي بالغ بوده است. دو‌ديگر ياد «الأمير أبو المظفر نصر بن ناصر الدين»39 (52ر) كه در 390ه‍ والي نيشابور بوده است. سه‌ديگر: جملة دعايي «أدام الله دولته و حرس من العثر نعمته» (36پ) در دعا براي خواجه نظام الملك در ديباچه، مسجّل مي‌دارد كه اين اثر پيش از قتل نظام المك در 485ه‍ در نهاوند40 تأليف يافته باشد. نيز بنابر نقل رافعي41 مي‌دانيم كه از ابن جعدويه، دو نفر در تاريخ 468ه‍ سماع (حديث) نموده‌اند، پس مؤلف كتاب ما در اين تاريخ زنده بوده است.42

يادكرد نظام الملك در ديباچة اين كتاب
مؤلف كه اين كتاب را به خواجة طوسي پيشكش نموده، آن را مرآة المروات ناميده، يعني آيينة مروت‌ها. آينه آوردن، تعبيري لطيف را از مولانا دربارة يكي از دوستان حضرت يوسف (ع) كه از سفر، آينه‌اي براي ايشان به ارمغان آورد،43 تداعي مي‌كند. عرفان‌گرايي و اقبال و علاقه‌اي كه در دوران وزارت خواجة طوسي وجود داشته، بزرگاني چون ابوالقاسم قشيري (465ه‍‌) و امام الحرمين جويني (478ه‍‌)  را در مجلس او جمع مي‌آورده است.44 مؤلف در ديباچه در مدح و فضل خواجه چنين مي‌گويد:
... لمولانا الصاحب الاجل السيد العالم العادل نظام الملك قوام الدين غياث الدولة سيد الوزراء صدر الاسلام، رضي أمير المؤمنين... مع ما أنّي أعلم أنّه أدام الله دولته و حرس من العثر نعمته، لايفوته شيء مما بيّنتُه؛ غير أنّي أردت تذكاره بما هو عادته إذ هو أوحد زمانه فيما بين الوزراء عديم المثل في أقرانه... (36پ)

بررسي كوتاه ابواب اين كتاب، و برگردان فارسي عنوان‌هاي آن
آغاز چينش ابواب، با بهره‌گيري تطوّر واژگان مروّت از معاني قرآن (باب1) آغاز مي‌شود. مؤلف اينچنين تأكيد مي‌كند كه مروّتْ ريشه در اول‌ْكتاب مسلمانان دارد، و گرايش‌هاي ديگر در آن اصيل نيست. نيز تقدم مروّت و اطوار آن بر فتوت (باب40) برتري مروّت بر فتوّت را مي‌رساند. دو ديگر اينكه: مؤلف پس از نام هر باب، عبارت «والمروّة فيه: و مروّت در آن» را مي‌آورد، كه نشان‌دهندة حدّ ميانه و طريقة وسطي است. يعني مروّت وسط و خير الأموري است كه هر كس در زندگي اجتماعي خويش بايد مراعات كند. از همين رو چنين، يادآوري نيكوست، خواجة طوسي را.
يادكرد سخنان پادشاهان و وزيران (باب‌هاي3و4)، پس از قرآن و سنّت، نشان از چينش متناسب با مقتضاي حال مخاطب دارد (خواجة وزير). بخشش در هنگام توانايي از چيزهايي است كه مؤلف بدان اهتمام ويژه دارد، تا آنجا كه بابي براي حسن رفتار با زيردستان در نظر مي‌گيرد (باب17).
خوش‌خويي (باب7)، بخشندگي (باب8) از ويژگي‌هاي پسنديده‌اي است كه در بساماني لايه‌هاي توانمند اجتماعي جايگاه ويژه‌اي دارد. نيكي و دوست‌داشتن نيكي (باب13)، و هديه و پيشكش دادن (باب36) كه نمود بيروني نيكي است، از مصاديق بارز خير است. در اين ميان تازگي چهر و گشادگي روي (باب6) مي‌تواند پيوندگاه ارتباطات مهرآميز مردمان در اجتماع باشد. گمان مي‌كنم اين همه سفارش‌ها و پرداختن به مبادي اخلاقي، نشان از اهميّت بنياني حيات اجتماعي بر اين پايه‌ها در ديدگاه مؤلف دارد. 
آداب بسامان‌ساختن زندگاني اجتماعي و ريزه‌كاري‌هاي آن از ديد مؤلف پنهان نيست و حتي استفاده از عطر و بوي خوش نزد وي جايگاهي ويژه دارد (باب21). پوشيدني‌ها (باب22)، خوردني‌ها و آشاميدني‌ها (باب23) نه تنها آميخته نيستند، كه فصلي مجزّا دارند. يعني تك‌تك اين‌ها در آيين مروّت مهم‌اند و نگاه‌داشت آن‌ها لطيف‌شدن و معنايافتن را سبب مي‌شود. در اين بين، البته مفصّلاً يادي از كراهت نوشيدن خمر45 در يك باب هست (باب30)، كه مروّت در كنارنهادن آن يادشده. يادكردي از اين امر، باوجود ظاهر ناپسندي كه در عرف جامعة مسلماني داشته، ملموس‌بودن اندرزهاي و پندهاي مؤلف را صد چندان مي‌كند. در ميان باب‌ها، اختصاص بحثي مجزّا به مرگ (باب29)، و مروّات و آداب منظوره در راستاي آن، نيز نشان از واقع‌بيني و واقع‌گرايي اجتماعي مؤلف دارد. اختصاص يك باب كامل به ازدواج (باب24) نيز نشان از توجه بسزا و روايي46 اين سنّت نزد مؤلف داشته و در خلال آن، مروّت‌هاي ويژه‌اي را براي آن بيان نموده است. در اين ميان اما نكاتي جداگانة دربارة كابين و مهر زنان (باب25) جلب نظر مي‌كند. حدّ تعادل و مروّتي كه بر آن مترتّب است ظرايفي را فرا دست مي‌نهد. نيز دربارة نگريستن | نانگريستن و چشم‌برهم‌نهادن (باب33) مطالب مهمي را در ناپسند داشتن شاهد بازي و نگريستن به امردان نيكوروي و مروّت در ترك آن بيان نموده، كه حدّ فاصل انديشة مؤلف را با يكي از مبتلابه‌ترين اتفاقات تاريخي، هويدا مي‌كند. هم‌نشيني با نيكان (باب26) و دوري از گرانجانان (باب27) جان‌دارويي است كه صيانت از حال و مقام را ممكن مي‌سازد نشان از رفتار ويژه‌اي است كه يك جوانمرد راهرو پاك‌دين، آن‌ها را برمي‌تابد و به كار مي‌بندد. در اين ميان گونه‌هاي مردمان و شناسايي جايگاه هركدام (باب39) نوع منش با ايشان را آسان‌تر مي‌كند. از آن‌رو كه هر كسي با نوعي از ادراك مأنوس بوده، و خلاف آن، براي وي غرابت و دوري مي‌آورد.
آغاز ابواب با بهره‌گيري از معاني قرآن (باب1) و به سرانجام رساندن آن با ادعيه و نيايش‌هاي مأثوره (باب41)، كاري است كه مؤلف در نشان‌دادن همخواني مباني فتوّت و مروّت با اصول و معارف ديني به كار مي‌گيرد.

* برگردان فارسي عنوان‌هاي باب‌ها *
1ـ اندر بهره‌گيري مروّت از معاني قرآن، بدون يادكرد واژگان آن (38ر)؛ 2ـ اندر سخناني كه دربارة مروّت و معاني فتوّت گفته‌اند (38پ)؛ 3ـ اندر گفتار پادشاهان دربارة مروّت (39پ)؛ 4ـ اندر كلام وزيران دربارة مروّت (40پ)؛ 5ـ اندر خرد و مروّت خردمند (41ر)؛ 6ـ اندر تازگي چهره و گشادگي روي (41پ)؛ 7ـ اندر خوش‌خويي و آنچه مروّت در آن است (42پ)؛ 8ـ اندر دهش و بخشش مال و مروّت در آن (43ر)؛ 9ـ اندر ستايش «آري»گفتن و نكوهش «نه»گفتن (45ر)؛ 10ـ اندر ستايش گشاده‌دستي و نكوهش زُفتي (تنگ‌چشمي) (46ر) ؛ 11ـ اندر نيكي‌نمودن و آنچه مروّت در آن است (46پ)؛ 12ـ اندر بخشش پيش از درخواست، و شادمان ساختن دل مؤمن (46پ)؛ 13ـ اندر دوست داشتن نيكي و مروّت در آن (47پ)؛ 14ـ اندر پيمانداري و دوري از به جاي نياوردن (آن)، و شيوة نيكو داشتن (48ر)؛ 15ـ اندر كارسازي براي نيكان و آنكس كه سزاوار آن است (48پ)؛ 16ـ اندر شتاب در نيكي‌نمودن و مروّت در آن (49پ)؛ 17ـ اندر نيك‌رفتاري با نوكران و خدمتگزاران (50ر)؛ 18ـ اندر سزاي نيكي و سُپاسِ آن (50پ)؛ 19ـ اندر مردم‌داري و بردباري با ايشان و پذيرش پوزش‌هاشان، آنگاه كه بدي كرده‌ باشند (51ر)؛ 20ـ اندر آمرزش و درگذشتن و مروّت در آن (51ر)؛ 21ـ اندر يادكرد بوي خوش و آنچه مروّت در آن است (51پ)؛ 22ـ اندر پوشيدني‌ها و  جامه‌، و مروّت در آن (52پ)؛ 23ـ اندر خوردن و آشاميدن، و مروّت در آن (53ر)؛ 24ـ اندر يادكرد ازدواج و همسرگزيني (از) زنان، و مروّت در آن (54پ)؛ 25ـ اندر كابين و مهر زنان، و گشاده‌دستي در آن، و مروّت در آن (54پ)؛ 26ـ اندر همنشيني با گراميان و بزرگان و نيكورويان و پيشوايان (55ر)؛ 27ـ اندر دوري نمودن از همنشيني گرانجانان و مردم فرومايه (55ر)؛ 28ـ در ياري برادران از دل و جان، و مروّت در آن (56ر)؛ 29ـ اندر شتافتن مردمان به آن جهان، و كجا شدند آن مردمان؟ (56پ)؛ 30ـ اندر يادكرد خمر و نوشيدن آن، و مروّت در كنار نهادن آن (60ر)؛ 31ـ اندر يادكرد بزرگواري و بخشندگي، و مروّت در آن (63ر)؛ 32ـ اندر يادكرد بسندگي (كم‌گُساري) و دوري از آزورزي، و مروّت در آن (64پ)؛ 33ـ اندر آنچه دربارة نگريستن و چشم‌پوشي گفته‌اند، و مروّت در آن (67ر)؛ 34ـ اندر يادكرد ميهماني و برتري آن، و مروّت آن كس كه به ميهماني مي‌شود (69ر)؛ 35ـ اندر يادكرد گراميان و ستودگان و مروّت ايشان (72ر)؛ 36ـ اندر يادكرد پيشكش، و مروّت در آن (73پ)؛ 37ـ اندر يادكرد شوخي و دوري از ناسزا در آن (74ر)؛ 38ـ اندر يادكرد زبان‌آوري ازآنچه ياد آن ناپسند است، و زشت شمردن نام‌گذاري بدانچه آزار مي‌رساند (74ر)؛ 39ـ اندر يادكرد رسته‌هاي مردمان و جايگاه‌هاي ايشان (74پ)؛ 40ـ اندر فتوت و آنچه دربارة آن پرسند (75پ)؛ 41ـ اندر يادكرد نيايش‌ و آنچه كه از نيايش‌هاي نيكو گفته‌اند (77ر).
***
بخش‌هايي از متن رسالة مرآة المروّات، و بررسي كوتاه آن‌ها.
ديباچه ‌‌(35پ‌‌ـ37ر). واسطة العقد ديباچه همان يادكرد نظام الملك طوسي بود، كه پيش از اين، از آن ذكري به ميان آمد. ذكر شعري از صاحب بن عباد(320ـ385ه‍‌) (به نقل مؤلف) در مدح خواجة طوسي، را مي‌توان «مدح مكرّر» ناميد. مؤلف در آغاز ديباچه مي‌گويد كه: اسانيد را حذف نمودم تا كتاب به درازا نكشد (37پ). همين نكته به خوبي آشكار مي‌كند كه مرآة الروّات براي محافل مريدان و به عنوان منشور اخلاقي بايستة كردار نوشته شده است.
مؤلف در پي آن، از باب‌هاي41گانة كتاب خويش ياد مي‌كند. البته به ندرت اختلافي ميان فهرست وي در ديباچه با عنوان باب در متن وجود دارد؛47 و ظاهرا نشان مي‌دهد مؤلف اجمالي از محتويات باب‌ها را در دست داشته است.
1ـ الباب الاول في اقتباس المروّة من معاني القرآن دون ألفاظها (38ر): اندر بهره‌گيري مروّت از معاني قرآن، بدون يادكرد واژگان آن؛
در اين باب مؤلف درصدد برداشت معاني فتوت از قرآن است. مؤلف مروّت را مفهومي بنياني برخاسته از متن آموزه‌هاي قرآني مي‌داند. كمي بعدتر، (گويا ناظر به همين فضا و جو غالب روزگار) پرسش‌كننده‌اي با نوعي خرده‌بيني (و يا ذكاوت و هوشياري) از سفيان بن عُيَينه سؤال مي‌كند: شما كه همه چيز را از قرآن استنباط و برداشت مي‌كنيد، در كجاي قرآن به مروت اشاره شده است؟ پاسخ سفيان چنين است: مروّت و تمامي شاخ‌وبرگ‌هاي آن را در آيه‌اي از قرآن (اعراف:199) فراهم آمده:
و قيل‌ لسفيان‌ بن‌ عيينة‌: قد استنبطت‌ من‌ القرآن‌ كل‌ شي؛‌ فأين‌ المودة؟‌ قال‌ قوله‌ عزوجل‌ (خذ العفو و أمر بالعرف‌ و أعرض‌ عن‌ الجاهلين).‌ فيها المروة‌ بحذافيرها.. (38ر).48
مؤلف در بندي ديگر، پس از بيان آيه (إن الله‌ يامر بالعدل‌ و الاحسان‌)،49 مي‌گويد: «پابرجايي مُلك و بقاي آن، و يا فروپاشي مُلك و زوال آن در به‌كار بستن سه نكته‌اي است كه در اين آيه بيان مي‌شود: با دشمنان به عدل رفتار كند، و با اولياء به احسان منش نمايد، در برابر اعوان و وزرا ايتاء (دهش) پيشه كند. ثمرة عدل نيز پيروزي و پابرجايي است؛ و ثمرة احسان حمد و ثناست؛ و ثمرة ‌دهش الفت و پرورش است. اما نتيجة فحشاء فساد دين و دنياست؛ و نتيجة منكر عداوت و بغضاء و نتيجة بغيْ زوال و فناست..» (38ر). اشارت به آيين مملكت‌داري در آغاز بابي اينچنين بايد يادكرد و يادآوري خوبي براي خواجه نظام الملك همراه داشته باشد.
در بند بعدي گفتاري از حسن بصري دربارة همين آيه نقل شده كه «بي‌گمان خداوند همة خير و شر را براي شما در اين آيه گرد آورده است» (38ر). پس از آن داستاني به نقل از ابن عباس دربارة ايمان آوردن عثمان بن مظعون الجمحي است و در هنگام انزال وحي از رسول خدا(ص) از جبريل امين(ع) دربارة معاني "ايمان،‌احسان، ايتاء ذي القربي، فحشاء و منكر، و بغي" در همين آية شريفة مي‌شنود. پس ايمان در دل وي قرار مي‌گيرد و آن معاني را براي جناب ابو طالب نقل مي‌كند. ايشان نيز قريشيان را به پيروي از پسر برادر خويش مي‌خوانند و رشد و رستگاري ايشان را بسته به تبعيت از حضرتش(ص) برمي‌شمرد و مي‌گويد: چرا كه به هر روي، وي چه راست بگويد و چه نادرست، شما را تنها به مكارم اخلاق مي‌خواند و از اخلاق ناپسند باز مي‌دارد:
يا معشر قريش‌! اتبعوا ابن‌ اخي،‌ ترشدوا و تفلحوا! و لئن‌ كان‌ محمدا(ص)ً صادقاً أو كاذبا ما يأمركم‌ الا بمكارم‌ الاخلاق‌ و نهاكم‌ عن‌ سفسافها..(38پ).50
قتاده در معناي اين آيه مي‌افزايد: نيكي‌اي خوش‌تر از حسن خلق آفريده نشده. مردمان جاهلي نيكو مي‌داشتندش و بدان كار مي‌كردند تا آنكه خداوند در اين آيه بدان فرمان داد..51 (38پ).
انتساب همة سلاسل فتوت و مروّت و انشعابات آن به حضرت علي(ص)ً، آنگونه كه در مقدمه نيز بدان اشاره شد، قولي است كه جملگي برآنند. امّا ذكر گفتاري از يكي از نزديكان و گراميان نزد حضرتش، يعني محمد بن حنفيه در اين فصل، در معاني همين آيه بسيار جالب و مهم به نظر مي‌رسد. گفتاري كه رنگي كاملاً شيعي دارد. نكتة ديگر اينكه: ظاهراً مؤلف در فراهم كردن اين اثر به منابعي دسترسي داشته، كه گويا در ميان فتيان (و يا به طور عام اهل عرفان) به ميراث بوده و او توانسته از آن كتاب‌/كتابچه‌ها استفاده كند. آثاري كه حتّي پوياترين كساني كه احاديث باطن شيعي دربارة آيات قرآن را گردآوري كردند،52 نيز در دسترس نداشته‌اند.
به هر روي گفتار محمد بن حنفية را چنين مي‌آورد:
وقال محمد بن حنفية: (العدل‌) محبة الله‌ و (الاحسان‌) محبة‌ الرسول‌ و (ايتاء ذي‌ القربي)‌ محبة‌ آله‌ و أهل‌ بيته(ع)..53 (38پ).
اين باب با نقل گفتاري از انس بن مالك54 كه در معناي احسان در آية شريفة (هل جزاء الإحسان إلا الإحسان)55 مي‌گويد: «آيا جزاي آنكه توحيد را به عنوان نعمت به او بخشيديم، چيزي جز بهشت است»، به پايان مي‌رسد (38پ).
2ـ الباب الثاني ما قيل في المروّة و معاني الفتوّة (38پ): اندر سخناني كه دربارة مروّت و معاني فتوّت گفته‌اند؛
آغازنمودن باب‌ها با احاديثي از حضرت پيامبر(ص) به نقل حضرت علي(ع)، تبيين دقيق و ريزبينانة انتساب سلسله‌هاي فتوت به حضرت امير(ع) است. در ابتداي اين باب حديثي نيز به نقل ابن رافع از حضرت پيامبر(ص) دربارة اينكه «مردمان را زماني فرا مي‌رسد كه مروت در آن كاستي مي‌گيرد و اخلاق در آن مهجور مي‌گردد.. در چنين روزگاري است كه ايشان روز و شب، بايد منتظر عذاب باشند» (38پ) به خوبي آيندگان را از كسادي بازار مروّت و بي‌مهري به اخلاق برحذر مي‌دارد.
در ادامه، گفتاري از جعفر بن محمد صادق(ع) در پاسخ به سؤالي دربارة معناي مروّت، و پاسخ ايشان و تأكيد بر دين‌شناسي، اقتصاد در معيشت و شكيبايي در هنگامة نزول سختي‌ها، اگرچه دليل تامّي بر نزديكي نظام فتوت با تشيع نيست،56 آن را مقوّمي بسزا تواند بود:
«وقال‌ جعفر محمد الصادق‌ ـ‌رضي‌ الله‌ عنه‌ـ‌ حين‌ سئل‌ عنه‌ ما المروة‌؟ قال‌: ثلاث‌ من‌ كن‌ فيه‌ فقد تمّت‌ مروته:‌ من‌ تفقه‌ في‌ دينه‌ و اقتصد في‌ معيشته‌ و صبر علي‌ النايبة‌ اذا نزل‌ فيه‌..» (39ر).
در ادامه سري سقطي را گفتاري است در مروّت كه در آن بر صيانت نفس از ادناس و شبهاتي كه مردمان بدان دچارند و انصاف‌ دادن با آن‌ها تأكيد مي‌ورزد (39ر). در ادامه باب مطالبي اينچنين آمده: از مسعر بن كرام در پيوند مروّت، دين، و حيا(39ر)؛ از ربيعة الراني دربراة مروت سفر و حضر(39ر)؛ نيز داستاني از ديدار عبد الملك بن مروان و ابو سفيان و پرسشي كه معاوية از پدر دربارة مروّت وي مي‌كند (39ر)؛ محمد بن عمران مروّت را در نسبت با كردارهاي آشكار و نهان مي‌داند، كه آنچه از آشكاري‌اش خجل مي‌شوي، نكني (39ر).
در پي اين‌ مطالب، كه يكباره در معنا و مفهوم و مصاديق مروّت بود،57 سخني به نقل اصمعي دربارة فتوّت اينگونه آمده:
و قال‌ الأصمعي‌: قال‌ بعض‌ الحكما ليست‌ الفتوة‌ الفسق‌ و الفجور و لاشرب‌ الخمور. انما الفتوة‌ طعام‌ موضوع‌ و صنايع‌ مصنوع‌ و لسان‌ مشغول‌ و نايل‌ مبذول‌ وعفاف‌ معروف‌ و أذي‌ مكفوف..58 (39ر).
نيز برخي امرا، از مغيرة بن شعبة، و وليد بن عقبة معناي مروت مي‌پرسند(39ر). حسن بصري را نيز گفتاري است در مروت در پيوند با زبان، و برتافتن سختي‌هاي برادران، و نيكي با اهل زمان، و دور نمودن آزار از دوران و نزديكان(39ر).
بزرگمهر حكيم را چون از معناي مروت مي‌پرسند، مي‌گويد:
و قيل‌ لبزرجمهر: ما المروة؟‌ قال‌: حسن‌ العشرة‌ وحفظ‌ اللسان‌ و ترك‌ ما يُعاب‌ عليه‌... (39ر)
[گفت: نيكو رفتاري، و نگاهداشت زبان، و رها نمودن آنچه به جهت آن تو را سرزش كنند...].
مطلبي جالبي نيز در ادامه هست كه ظاهرا مي‌توان آن را «نابايسته‌هاي مروّت» ناميد، اينچنين: روايت شده كه ابن مجاهد بر مذهب شافعي بود و تجارت جامه‌وسلاح59 مي‌نمود و شعر ابن معتز روايت مي‌كرد. يكي از يارانش گويد: ابو عمرو او را ديد [وگفت:] من نيز از هم‌اكنون خويش را بر مذهب شافعي مي‌بندم (وتمذهبتُ بمذهب الشافعي)، و دارايي‌اي نيز ندارم كه بدان تجارت كنم و اگر شيخ چيزكي از شعر ابن معتز مي‌خواند، بگوييدش كه ديگري را نيز شعري‌ است اينچنين:
كنت‌ صباحي‌ قديرَ عَيني‌                                       صرتُ‌ مسائي‌ فريقٌ‌ بيني‌
 يا لذة‌ لم‌ يتم‌ حتي‌                      تعصّها بالفراق‌ حيني‌.. (39پ)
عبد الرحمان بن زيد بن أسلم مروت را گرامي‌داشتن نفس به طاعت خدا و پيراسته نمودن آن از معصيت خداي عزوجل برمي‌شمرد (39پ). أصمعي نيز از قول اعرابي‌اي مروت را نشاني‌ها برمي‌شمرد و آن را نيكي در هنگام قدرت و احاطة تام نيز مي‌داند (البر في الولاية)... (39پ). اين باب با شعري دربارة اينكه مروت آن است كه پيش از درخواست سائلي نياز او را برآورده سازند، به انجام مي‌رسد:
و فتي‌ خلا من‌ ماله‌                            و من‌ المروة‌ خير خالي‌
أعطالك قبل‌ سؤاله‌                           فكفاك‌ مكروه‌ السؤال ...  (39پ).
اعلام مهم متن، در باب‌هاي ديگر:
3ـ الباب الثالث في كلام الملوك في المروّة (39پ): بهرام بن بهرام؛ المهلّب بن أبي صفرة؛ عبد الله بن طاهر؛ سيف الدولة علي بن عبيد الله بن حمدان؛ الأمير قابوس؛ السلطان محمود الغزنويّ؛ كعب الأحبار؛ عمر بن الخطاب؛ (39پ)؛ الأصمعيّ؛ (40ر)؛
4ـ الباب الرابع في كلام الوزراء في المروّة (40پ): عائشة؛ النبي(ص)؛ يحيي بن خالد البرمكي؛ أحمد بن إسرائيل (40پ)؛ أبو الحسن علي بن محمد بن موسي الفرات؛ أبو الفضل البلعميّ؛ أنشد محمد بن محمد العدوي؛ عبد الرحمان بن معقل (41ر)؛
5ـ الباب الخامس في العقل و مروّة العاقل (41ر): أبي هريرة؛ رسول الله(ص)؛ أبا بكر الصديق؛ (41ر)؛ أنس بن مالك؛ ابن عباس؛ أحنف بن قيس؛ يحيي بن معاذ؛ عمر بن الخطاب؛ وهب بن منبّه؛ علي بن أبي طالب رضي الله عنه؛ الفضيل بن عياض؛ زياد النُّمَيري؛ جعفر بن محمد رضي الله عنه (41پ)؛
6ـ الباب السادس في بشاشة الوجه و طلاقة الجبين (41پ): أبي هريرة؛ رسول الله(ص)؛ موسي(ع)؛ خضر(ع) (41پ)؛ بعض المحدثين؛ بعض الشيوخ؛ الفضل بن سهل؛ العتّابي؛ بعض الحكماء (42ر)؛
7ـ الباب السابع في حسن الخلق وما فيه من المروّة (42پ): عائشة؛ رسول الله(ص)؛ أسامة بن شريك؛ بشر بن عمرو؛ ابن عباس؛ وهب بن منبه؛ الحسن البصري؛ الفضيل بن عياض؛ علي بن أبي طالب رضي الله عنه؛ أبو حازم (42پ)؛ يحيي بن معاذ الرازي؛ أبي الدرداء؛ النبي(ص)؛ أبي هريرة؛ أبي‌ عمرو (43ر)؛
8ـ الباب الثامن في الجود و بذل المال و المروّة فيه (43ر): محمد بن شاذان؛ محمد بن عبّاد المهلّبي؛ المآمون؛ عروة؛ معاوية؛ عائشة؛ أعرابي؛ خالد بن يزيد الشّيباني (43ر)؛ معن بن زائدة؛ امرأة من هوازن؛ خالد بن عبد الله القشيري؛ أسماء بن (كذا) خارجة؛ يزيد بن مهلّب؛ الحجّاج (43پ)؛ علي بن عيسي الوزير (44ر)؛ هارون الرشيد؛ مالك بن أنس؛ الليث بن سعد؛ ابن سمّاك؛ حماد بن سلمة؛ أبي زياد؛ عبد الله بن أبي بكرة؛ عبيد الله بن زياد؛ عبيد الله السرّاج؛ عمر بن أبي ربيعة (44پ)؛ أسماء بن خارجة؛ المنكدر؛ عائشة؛ سعيد بن العاص؛ عبد الله بن جعفر؛ أنس بن مالك (45ر)؛
9ـ الباب التاسع في مدح نعم وذمّ لا (45ر): جابر بن عبد الله؛ رسول الله(ص)؛ الأصمعي؛ خالد بن عبد الله؛ الهيثم بن عدي؛ أبي عبد الله شداد بن أوس؛ أبي دلف (45پ)؛
10ـ الباب العاشر في مدح السّخا و ذمّ البخل (46ر): أم سلمة؛ علي بن أبي طالب رضي الله عنه؛ رسول الله(ص)؛ حاتم الطائي؛ جبرئيل(ع)؛ أنس بن مالك (46ر)؛ بعض الأعراب؛ سويد بن سعيد؛ موسي؛ السامري(ع) (46پ)؛
11ـ الباب الحادي عشر في المعروف وما فيه من المروّة (46پ): قبيصة بن برمة الأسدي (46پ)؛
12ـ الباب الثاني عشر في الإعطاء قبل المسئلة و إدخال السرور علي المؤمن (46پ): علي بن أبي طالب رضي الله عنه؛ جعر بن محمد الصادق رضي الله عنه ؛ ليث بن سعد؛ ابن عمران (47ر)؛
13ـ الباب الثالث عشر في الحبّ علي المعروف و المروّة فيه (47پ): أبو ذر الغفاري؛ محمد بن علي؛ عيسي بن مريم صلوات الله عليه؛ مكحول الشامي؛ سري السقطي؛ (47پ)؛ معمّر بن راشد؛ [بعض] الحكماء (48ر)؛
14ـ الباب الرابع عشر في الوفاء بمواعيد و مجانبة الخلف و مراعاة اللطف (48ر): نوح العيار؛ أبا حفص الحيري؛ (48پ)؛
15ـ الباب الخامس عشر في اصطناع المعروف إلي أهله و إلي من يستحقّه (48پ): عبد الله بن سلام؛ (48پ)؛ الأصمعي؛ علي بن الحسين رضي الله عنه؛ (49ر)؛ الجنيد (49پ)؛
16ـ الباب السادس عشر في تعجيل المعروف و المروّة فيه (49پ): محمد بن الحسن؛ فضل بن الربيع؛ جعفر الصادق(ع)؛ أبو محمد الجريري؛ أبو سليمان الداراني؛ الصاحب إسماعيل بن عبّاد؛ (49پ)؛ الحسن بن علي رضي الله عنهما (50ر)؛
17ـ الباب السابع‌ عشر في‌ حسن‌ الملكة‌ مع‌ العبيد و الخدم (50ر): أبو جعفر الخليفة؛ علي بن أبي طالب(رض)؛ أبا بكر الخوارزمي؛ الصاحب (50ر)؛ الصاحب (50پ)؛
18ـ الباب الثامن‌ عشر في‌ مكافات‌ المعروف‌ و الشكر له‌ (50پ): أبي ذر الغفاري؛ أبو مسعود الأنصاري؛ مورّق العجلي (50پ)؛
19ـ الباب التاسع‌ عشر في‌ مدارة‌ الناس‌ و الرّفق‌ بهم‌ و قبول‌ العذر منهم‌ إذا جَنَوا (51ر): ابن عباس؛ النبي(ص) (51ر)؛
20ـ الباب العشرون‌ في‌ العفو و التجاوز و المروة‌ فيه (51ر): ركب خزاعة؛ نوفل بن معاوية الدئلي؛ ابن زُنَيم (51ر)؛ الحسن البصري؛ إسماعيل بن جمّاد؛ الشعبي؛ هبيرة؛ مالك بن معول؛ جعفر بن محمد(ع)؛ خالد بن وليد؛ قتادة (51پ)؛
21ـ الباب الحادي‌ و العشرون‌ في‌ ذكر الطيب و ما فيه من‌ المروة‌ (51پ): جعفر الهاشمي؛ محمد العتبيّ؛ المبرد؛ بعض الملوك؛ أبا أحمد الخُشْنوي؛ أبو محمد الفياضي كاتب سيف الدولة؛ الأمير أبو المظفر نصر بن ناصر الدين؛ حذيفة بن يمان؛ قالت الحكماء (52ر)؛
22ـ الباب الثاني‌ و العشرون‌ في‌ الثياب‌ والكسوة‌ و المروة‌ فيه (52پ): هشام بن عبد الملك؛ سليمان بن عبد الملك؛ يزيد بن المهلّب؛ الحسن بن مخلد؛ جحظة البرمكي؛ سمرة بن حرب؛ أبو الدرداء؛ بعض السّادة؛ يحيي بن عمار الهروي (52پ)؛
23ـ الباب الثالث‌ و العشرون‌ في‌ الأكل‌ و الشرب‌ و المروة‌ فيه (53ر): الأحنف؛ أبو عبد الله بن حمدون النّديم (53ر)؛ بعض الحكماء؛ عيسي بن علي الهاشمي؛ أبو منصور سعيد بن أحمد اليزيدي؛ الصاحب؛ فخر الدولة؛ أبو نصر بن أبي زيد؛ أمراء البصرة؛ رؤساء العراق (53پ)؛ عبد الله بن أحمد بن يوسف؛ أبي طاهر الأموي؛ الصاحب إسماعيل بن عباد؛ ابن العميد (54ر)؛ أبو نصر بن سهل بن المرزبان؛ أبي معاذ الجرجاني (54پ)؛
24ـ الباب الرابع‌ و العشرون‌ في‌ ذكر النكاح‌ و تزويج‌ النساء والمروة‌ فيه (54پ): شقيق البلخي؛ معاذ بن جبل؛ مسملة بن عبد الملك (54پ)؛
25ـ الباب الخامس‌ و العشرون‌ في‌ الصداق‌ و مهور النساء و التوسّع فيه و المروة‌ فيه‌ (54پ): علي بن أبي طالب رضي الله عنهما؛ فاطمه بنت رسول الله(ع)؛ الحسن بن علي رضي الله عنهما (54پ)؛ عقبة بن عامر الجهني؛ أمّ حبيبة؛ جعفر بن أبي طالب؛ النجاشي (55ر)؛
26ـ الباب السادس‌ و العشرون‌ في صحبة‌ الكرام‌ و السادة‌ و الصّباح‌ الوجوه‌ و القادة (55ر): بريدة بن الخصب؛ أنس بن مالك؛ ابن عباس؛ عبد الله بن عمر؛ عمرو بن عاص (55ر)؛
27ـ الباب السابع‌ و العشرون‌ في‌ مجانبة‌ صحبة‌ الثقلاء و اللئام‌ من‌ الناس‌ (55ر): محمد بن عمير (55ر)؛ مساور الورّاق؛ أبي عمر الدمشقي؛ الجاحظ؛ بنادوق؛ الحجاج؛ يحيي القطان (55پ)؛ الأصمعي؛ خالد بن صفوان؛ الأعمش؛ أبو حازم القاضي (56ر)؛
28ـ الباب الثامن‌ و العشرون‌ في‌ مؤاساة‌ الإخوان‌ و المروّة‌ فيه (56ر): أبي سعيد الخدري؛ ابن المنكدر؛ خثيمة (56ر)؛ صفوان بن سليمان؛ طعمة الجعفري؛ عمران بن موسي؛ الحسن البصري؛ إبراهيم النخعي؛ علي بن جشرم؛ عصام بن يوسف؛ أبي بكر بن عيّاش؛ أمير المؤمنين علي رضي الله عنه (56پ)؛
29ـ الباب التاسع‌ و العشرون‌ في‌ ذكر ذهب‌ الناس‌ و أين‌ الناس (56پ): الشافعي؛ هشام؛ أبو علي الطّوسي؛ ابن المقري؛ علي بن الحسن بن جعدوية (56پ)؛ الخليل؛ أحمد بن محمد بن سختوية المخزومي؛ لبيد بن ربيعة العامري؛ مرداس الأسلمي؛ مالك بن دينار؛ سعدون المجنون؛ بعض الحكماء (57ر)؛ النابغة؛ بعض المتأخرين؛ الشيخ أبو سعيد؛ جعفر الصبعي (كذا)؛ حوشب؛ مالك بن دينار؛ محمد بن طاهر (57پ)؛ ميمون بن مهران؛ عامر بن أبي مالك؛ محمد بن زياد (58ر)؛ رقية؛ الثوري؛ ابن عباد؛ المهلّبي؛ الأعمش (58پ)؛ أبو المهلهل؛ سفيان؛ فضيل بن عياض؛ داود الطائي؛ الشبلي (59ر)؛ عطاء بن مسلم؛ سفيان؛ يحيي بن أكثم؛ حاتم الأصمّ؛ عبد الرحمان بن حسّان؛ وهب بن منبّه (59پ)؛
30ـ الباب الثلاثون‌ في‌ ذكر ذم‌ّ الخمر و شرابها و المروة‌ في‌ تركها (60ر): أمير المؤمنين علي بن أبي طالب(ع)؛ أنس بن مالك؛ بعض أهل العلم (60ر)؛ أبو عبد الله المغربي؛ المأمون؛ إبراهيمم بن مهدي (60پ)؛ محمد بن كعب القرطي؛ بعضهم؛ بعض المتأخرين (61ر)؛ جعفر الطيار (61پ)؛ بعض الحكماء؛ أيوب بن عسان (كذا)؛ مجاهد؛ مقاتل (62ر)؛
31ـ  الباب الحادي‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر الكرم‌ و الجود و المروة‌ فيه‌ (63ر): ابن عباس؛ عباس بن خارجة؛ طلحة الطلحات (63ر)؛ عبد الله بن جعفر؛ علي بن الحسين؛ لبيد؛ عامر بن عبد الله بن زبير؛ خالد بن يزيد؛ أبا يزيد بن مهلّب (63پ)؛ الحسن؛ عبد العزيز بن مروان؛ محمد بن عباد المهلّبي؛ المأمون؛ ابن سمّاك (64ر)؛ الشافعي؛ معن بن زائدة؛ أبي حفص؛ خالد بن عبد الله؛ أبا دلف القسم بن عيسي الكرجي (64پ)؛
32ـ الباب الثاني‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر عزّ القناعة‌ و ترك‌ الطمع‌ و المروة‌ فيه (64پ): ابن عطاء؛ الجريري؛ أبا العتاهية؛ موسي(ع) (64پ)؛ أيوب السختياني؛ يوسف بن الحسين صاحب ذي النون المصري (65ر)؛ امرأة من العوابد؛ أمير المؤمنين علي رضي الله عنه؛ الحسن البصري؛ حكيم من الحكماء؛ ابن المبارك (66ر)؛ ابن الأنباري؛ يحيي بن معاذ (66پ)؛ أبو الفرج الإصفهاني صاحب الأغاني؛ أبو بكر بن عبد الله (67ر)؛
33ـ الباب الثالث‌ و الثلاثون‌ فيما قيل‌ في‌ النظر و غض‌ّ البصر و المروة‌ فيه (67ر): أمير المؤمنين علي(ع)؛ صاحب الزهرة محمد بن داود؛ الفضل بن عباس (67ر)؛ عيسي(ع)؛ بعض الحكماء؛ سعيد بن جبير؛ داود(ع) لابنه سليمان(ع)؛ الفض الأعرابي؛ الأصمعي (67پ)؛ عمر بن مكي؛ الفضل؛ ابن سيرين؛ المسيح(ع) (68ر)؛ عطاء الخراساني؛ النوري (68پ)؛ بعض الزهاد؛ أبو عبد الله البكاء؛ الجنيد (69ر)؛
34ـ الباب الرابع‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر الضيافة‌ و فضلها و مروة‌ المضيف‌ فيها (69ر): جبرئيل(ع)؛ يوسف بن السماك؛ ابن ابي فرصافة الزازي؛ ابراهيم؛ عبد العزيز بن يحيي الكتاني (69پ)؛ بشر بن أبي حازم؛ عبيد بن الأبرص؛ بشر بن أبي حازم؛ زياد بن جابر؛ النابغة (70ر)؛ حاتم؛ بني أسد؛ عدي بن حاتم (70پ)؛ الأصمعي؛ يوسف بن الحسين (71ر)؛ عبد الله بن جعفر؛ علي بن عبد الله بن عامر؛ أبو محمد الجريري؛ أبو العباس بن مسروق (71پ)؛
35ـ الباب الخامس‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر الكرام‌ و الأمجاد و مروّتهم (72ر): سعيد بن خالد؛ سليمان بن عبد الملك؛ أبي دلف القاسم بن عيسي العجلي (72ر)؛ المأمون؛ يحيي بن خالد البرمكي؛ الرشيد (72پ)؛
36ـ الباب السادس‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر الهدية‌ والمروة‌ فيها (73پ): سعيد بن حميد(73پ)؛
37ـ الباب السابع‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر المزاح‌  و ترك‌ الفحش‌ فيها (74ر): عائشة؛ أنس؛ أم سليم (74ر)؛
38ـ الباب الثامن‌ والثلاثون‌ في‌ ذكر الإفصاح‌ عما يكره‌ ذكره‌ و يستقبح‌ تسمية بما يؤذي‌ (74ر): الشعبي (74پ)؛
39ـ الباب التاسع‌ والثلاثون‌ في‌ ذكر طبقات‌ الناس‌ و منازلهم (74پ): ميمون بن أشب (كذا)؛ عائشة؛ النبي(ع)؛ أمير المؤمنين علي رضي الله عنه؛ (74پ)؛ العلي بن أيوّب؛ محمد بن يحيي بن خالد؛ الرشيد؛ الفضل بن الربيع؛ الأمير أبا الفضل عبد الله بن أحمد الميكالي (75ر)؛ أبو سعد الوذاري؛ جعفر بن محمد الصادق رضي الله عنه؛ يحيي بن خالد البرمكي (75پ)؛
40ـ الباب الأربعون‌ في‌ الفتوة‌ و ما سألوا عنها (75پ):  ابن عباس؛ الوليد بن مغيرة، عاص بن وائل السهمي؛ أبو جهل، أميّة؛ أبيّ بن خلف؛ أسود بن مطلّب (75پ)؛ عقبة بن أبي معيط؛ النضر بن الحارث؛ قريش؛ النبي(ع)؛ أصحاب الكهف؛ أسماء الفتية: يمليخا، مكسلمينا، مرطولس، نوانس، سادييوش، كشفوطط‌بيو، بطيوفس‌سرس .. اسم الكلب: فرفرير ويقال: قطمير؛ دقيانوس (76ر)؛ يزيد بن مهلّب؛ البوشنجي؛ أمير المؤمنين علي رضي الله عنه؛ ذو النون المصري؛ أبو حفص الجيلي؛ نوح العيّار؛ يوسف(ع) (76پ)؛ مكحول الشّامي (77ر)؛
41ـ الباب الحادي‌ و الأربعون‌ في‌ ذكر الدعاء و ما قيل‌ في‌ الأدعية‌ الصالحة (77ر): أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه؛ الفضل بن الربيع؛ الرشيد؛ الشافعي (77ر)؛

پي نوشت ها:
1- از امثال سائره عربي بوده؛ بدين مفهوم: «هر كس رويه و روش پدر خويش را در پيش گيرد، زيان نخواهد ديد». رسول خدا (ص) فرمودند: «يَاعَلِيٌّ: أَنَا وَ أَنتَ أَبَوَا هَذِهِ الأُمَّةُ: اي علي، من و تو، پدر و مادر اين امّت هستيم» (الأمالي، صدوق 411، 755؛ علل الشرائع، صدوق 127). مولانا راست: «شير را بچّه همي ماند بدو ـ تو به پيغمبر چه مي‌ماني؟ بگو!» (مثنوي، دفتر دوم، بيت 2202).  برخي منابع حاوي اين مثل سائر: رسائل الجاحظ، دار الكتب العلمية 171:4؛ مقامات الحريري، المقامة الساسانية 536؛ الجليس الصالح الكافي و الأنيس الناصح الشافي، معافي بن زكريا، تصحيح احسان عباس، عالم الكتب 243:1؛ إحياء علوم الدين، غزالي، دار الفكر 3:4؛ مجمع الأمثال، ميداني، شماره 4019. / 2- و چه خوش فرموده‌اند مولاناي بزرگوار: «پير را بگزين و عين راه دان...» (مثنوي 2938:1). / 3- همچون بلايي كه فرق‌نويسان بعدي بر سر كرّاميه و معتقَدات ايشان آورده‌اند.
4. (E. J. Brill’s) EI1 (1913-1936), Vol.2, pp. 451-3, <SIRW?L>, By Martijn Theodoor Houtsma.
5- بهره از مقالة فرانتس تشنر، «فتوت در كشورهاي اسلامي»، مجلة‌دانشكده ادبيات، دورة چهارم، آبان 1335ش (تجديد چاپ در آيين جوانمردي، نشر سخن، ص135). / 6- حواشي مرحوم بهار بر جوامع الحكايات و تاريخ سيستان (به نقل از دكتر اسماعيل حاكمي، آئين فتوت و عياري، مجلة سخن، ص274). / 7- «فتوت و تشيع»، ذكاوتي قراگزلو (معارف، دورة نوزدهم، شمارة 1، تير1381، ص151). / 8 - اسرار التوحيد، تصحيح دكتر شفيعي كدكني 216:1، نشر آگاه، تهران. / 9- خانم بهار مختاريان: ««ميره» و پيوند آن با جوانمردان و عياران»، در نامه فرهنگستان، بهار 1385، شماره 29، صص88ـ98. نيز نك‍ : مجتبائي، فتح‏اللّه‏، «کند و کاو در بيخ و بنِ چند واژه»، يادنامه دکتر احمد تفضّلي، به کوشش علي‏اشرف صادقي، سخن، تهران 1379، ص289-298 (نقل شده در مقاله خانم مختاريان). / 10- قلندريه در تاريخ 368، انتشارت سخن1386. / 11- مجموع فتاوي ابن تيمية 83:11 دار الفكر، 1993م. / 12- دكتر اكبر ثبوت در كتاب اخير خود با عنوان «حسن بصري» (انتشارات حقيقت) كوشيده است تا اتهام‌هاي از چهرة تاريخي و تقدّس‌اندود وي كنار بزند، كه البته مخالفت صريح ائمة شيعه(ع) با وي و رويارويي صريح وي با آن حضرات، مي‌تواند اين خرق و ابداعات مورخان در طول تاريخ را بزدايد. براي نمونه: حضرت علي(ع) پس از دفاعي كه حسن از عايشه مي‌كند و حضرتشان را در رويارويي با وي در جنگ جمل سرزنش مي‌كند، و چنين احتجاج مي‌كند كه ندايي از غيب به من رسيد كه كشنده و كشته هر دو در آتش‌اند. حضرت مي‌فرمايند: منادي را شناختي؟ برادرت ابليس بود. حضرتشان نيز وي را «سامري هذه الأمة» خواندند (الإحتجاج طبرسي، 251:1). / 13- تا آنجا كه منابع اجازة فحص و بررسي مي‌داد، در ميان كتب، ابن سعد (الطبقات الكبري 247:7، دار صادر) و احمد بن حنبل (العلل 466:2) اين لقب را براي او نقل كرده است، و هر دو منفرد به ذكر ايوب سختياني است، و رجاليان نقل‌هاي او را شديدا مورد انتقاد قرار مي‌دهند. / 14- اين نظر نگارنده، برخلاف نظر استاد ذكاوتي قراگزلو است. ايشان نوشته‌اند: «به گمان اينجانب لقب فتوت براي حسن بصري و قرارگرفتن وي در زنجيرة فتوت، به سبب ايراني زاده بودن اوست، زيرا فتوت به عنوان سازمان اجتماعي حتما ريشة ايراني (قبل از اسلام) دارد و اكثر ساكنان كوفه و بصره نيز زير نفوذ فرهنگ ايراني تحت تأثير مهاجران و اسيران و ايراني‌زادگان بوده‌اند» (مقالة فتوت و تشيع، معارف، دورة نوزدهم، شمارة 1، تير1381، ص147 پاورقي1). / 15- مقالة خليفة عباسي و آيين فتوت: مجلة وحيد، دورة هفتم، سال پنجم. ص636. ترجمة دكتر مظفر بختيار. / 16- عباس اقبال، مجلة شرق، دورة يكم ش‍‌ 6، خرداد1310ش. / 17- ظاهرا اولين كتاب جدي كه دربارة فتوت نگاشته شده ، كتاب ترونينگ به زبان آلماني است، و مقالات تشنر، هارتمان و شاخت، همگي مؤخر بر كار ترونينگ هستند. نشاني كامل كتاب‌شناسي اين اثر چنين است:
Dr. Herman Throning: Beitr?ge Zur Kenntnis des Islamischer Vereinswesens auf grund von bast madad et-taufiq, Turkisch Bib. Bd16. Berlin (mayer & Muller), 1913, vii, 288p, 18cm.
و عجب‌تر اينكه اين مجموعه نيز ذيل عنوان كتابخانة تركي (Turkisch Bib) نشر داده شده است، گويا هرچه با فتوت مرتبط است، به نوعي بايستي با آناطولي و تركان آن پيوند بيابد! / 18- يكي از دوستان نگارنده كه سال‌ها پيش در دانشگاه تهران دانشجو بودند، و الآن در كشور تركيه استاد دانشگاه، در گفتگويي اين سخن جالب را براي بنده نقل كردند. تاريخ اين گفتار را در حاشية كتابي چنين نوشتم: 17/11/83. از اشارات ديگر او، چاپ شدن شرح مثنوي در يك مجلّد قطور بود با نام «روح المثنوي» از اسماعيل حقّي بروسوي (1137ـ1063ه‍‌) صاحب تفسير بزرگ «روح البيان» در 10 مجلد. در كتاب‌شناسي‌هايي آثار مولانا كه تا كنون ديده‌ام نامي از اين تفسير مثنوي برده نشده است. / 19- «ظهر التشيع في أيامه، ثم انطفأ و شهر التسنن المفرط ثم زال» (فوات الوفيات، 118:1، دار الكتب العلميه). / 20- «...و كان له حيل لطيفة و مكايد خفية يوقع الصداقة بين ملوك متعادين و يوقع العداوة بين ملوك الصادقين..» (فوات الوفيات، 118:1، دار الكتب العلميه). / 21- سيد محسن أمين، أعيان الشيعة، 505:2 دار التعارف للمطبوعات، اين نقل قول را از «ذهبي و غيره» نقل مي‌كند. در جستجوي منبع اين قول در آثار چاپ شدة ذهبي راه به جايي نبردم. / 22- صلاح الدين صفدي: نكت الهميان في نكت العميان 31/5. / 23- ذهبي، تاريخ الإسلام 38:45؛ 452:46. / 24- بهره از مقالة «فتوت و تشيع»، ذكاوتي قراگزلو (معارف، دورة نوزدهم، شمارة 1، تير1381، ص150؛ او به نقل از «فتوت نامة واعظ كاشفي»). / 25- عفيفي آورده است: «علي بن أبي بكر اهوازي گفت: اصل فتوت آن است كه هرگز بنده بر خويشتن فضل و امتيازي تصور نكند و در نفس خود نيز برتري نبيند». (ترجمة ملامتيه، صوفيه و فتوت، ابو العلاء عفيفي، دكتر نصرت الله فروهر، ص46، انتشارات الهام، تهران، 1376ش). / 26- جمله‌اي از جناب شيخ ابو عبد الله عمرو بن عثمان مكي(م297ه‍‌)، استاد و پير حلاج  است، بدين مضمون: «الفتوة (/ المروة) التغافل عن زلل الإخوان.» اهل عرفان را به آن استناد فراوان است. (الأربعون في شيوخ الصوفية، ماليني، ص100، دار البشائر؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادي 218:12 دار الكتب العلميه، بيروت؛ شعب الإيمان، بيهقي 330:6؛ دار الكتب العلمية).
27-
بوسعيد مهنه درحمام بود                     قايميش افتاد و مردي خام بود
شوخ شيخ آورد تا بازوي او    جمع کرد آن جمله پيش روي او
شيخ را گفتا: «بگو اي پاک جان                        تا جوامردي چه باشد در جهان؟»
شيخ گفتا: «شوخ پنهان کردن است                      پيش چشم خلق ناآوردن است»
اين جوابي بود بر بالاي او                       قائم افتاد آن زمان بر پاي او
چون به ناداني خويش اقرار کرد                      شيخ خوش شد، قائم استغفار کرد
خالقا! پروردگارا! منعما!                                           پادشاها! کارسازا! مکرما!
چون جوانمردي خلق عالمي                     هست از درياي فضلت شبنمي
قائم مطلق توئي اما به ذات                    وز جوانمردي نيايي در صفات
شوخي و بي شرمي ما درگذار                       شوخ ما واپيش چشم ما ميار
(منطق الطير، تصحيح دكتر شفيعي كدكني،ص446 ابيات4424ـ4415، انتشارات سخن). / 28- جزو سلسله انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامي دانشگاه مك‌گيل و دانشگاه تهران، إن شاء الله به زودي به طبع خواهد رسيد. / 29- شدّ ميان بستن آغاز عهد است و سبب دخول شخص است در فتوّت (فتوت‌نامة ابن معمار، به نقل از قلندريه در تاريخ، دكتر شفيعي كدكني 176). كساني كه در حلقة فتوت وارد مي‌شده‌اند غير از پير بايد سه نفر ديگر را نيز خدمت كنند: يكي نقيب...، دوم پدر عهد...، سوم استاد شدّ كه ميان كسي كه داعية قبول اين مسلك و شاگردي چنين استادي را داشته مي‌بسته و او را پس از اجراي آداب ميان‌بستن خلف و فرزند طريق مي‌گفتند (فتوت و خلافت عباسي، عباس اقبال، ص104، چاپ شده در ضميمة آيين جوانمردي، نشر سخن). / 30- تكميل عبارت است از به تمامت رساندن عهد و كمال آن (فتوت‌نامة ابن معمار، به نقل از قلندريه در تاريخ، دكتر شفيعي كدكني 176).. / 31- خ: نفسوسهم. / 32- الأعراف:43. / 33- الرحمان:60. / 34- كتابي در فضائل عائشة. (التدوين 447:1). / 35- همان 447:1. / 36- همان 211:1. / 37- همان 390:1. / 38- أبو العباس اسماعيل بن ميكال (270ـ362ه‍‌). يكي از سرشناس‌ترين ادباي خراسان. ديوان رسائلي داشت. ميكاليان به پادشاهان ايران منتسب بودند (اللباب في تهذيب الأنساب، ابن اثير جزري 284:3، دار صادر). / 39- صاحب الجيش، نصر بن ناصر الدوله سبكتكين، أمير مظفر، برادر سلطان محمود غزنوي. در 390 والي نيشابور بوده است. بناي مدرسة سعديه آنجا را نهاده است. اوقافي بر آن نهاد. از ابو عبد الله حاكم نيشابوري سماع حديث كرد و با بزرگان (ائمه) هم‌نشيني داشت. به غزنه بازگشت و در رجب 412ه‍ وفات نمود. (تاريخ الإسلام ذهبي، 311:28). ثعالبي از ادب‌دوستي و لطافت طبع وي سخن به ميان مي‌آورد و شعر أبو محمد عبدلكاني را بر زبان او و أبو العباس مأمون بن مأمون خوارزمشاه جاري مي‌داند (يتيمة الدهر 216:5، دار الكتب العلمية). / 40- ابن خلكان از جوانكي ديلمي كه در زيّ صوفيه، خواجه را به قتل رسانده نام مي‌برد (نك‍ : وفيات الأعيان130:2). / 41- التدوين 390:1؛ 486:1. / 42- البته با احتساب سال‌هايي كه مورخان ياد كرده‌اند، طولاني بودن عمر وي خالي از غرابت نيست. / 43- «يوسف مصري را دوستي از سفر رسيد. گفت: «جهت من چه ارمغان آورده‌اي؟» گفت: «چيست كه تو را نيست و تو بدان محتاجي؟ الاّ جهتِ آنكه از تو خوب‌تر هيچ نيست، آينه آورده‌ام تا هر لحظه روي خود ار در وي مطالعه كني». چيست كه حق تعالي را نيست و او را بدان احتياج است؟ پيش حق تعالي دلِ روشني مي‌بايد بردن تا در وي خود را ببيند. (فيه مافيه 145، تصحيح فروزانفر، نشر نامك). مولانا همين داستان را در مثنوي (دفتر اول، بيت 3192 به بعد) به نظم آورده است. براي نمونه: «آينه آوردمت اي روشني ـ تا ببيني روي خود يادم كني» (ب‍ 3199)، «آينة هستي چه باشد؟ نيستي ـ نيستي بر، گر تو ابله نيستي» (ب‍ ‍3201). / 44- وفيات الأعيان، ابن خلكان 142:5. / 45- شايد بتوان اينگونه اندرزهاي فتوتي را، حدّ فاصل و گذار از دوره‌هاي آغازين (جايگاهي كه رسوم جاهلي به مرور شكل يافتند) دانست كه جوانان و عياران در آن با نوشيدن خمر، پيمان مي‌بستند (و نگونساري جام مي، و نثار باقي‌ماندة آن بر خاك، نشان از عناصر بازماندة آن آيين در ميان دوره‌هاي بعد دارد، «و للأرض من كأس الكرام نصيب...»). / 46- اينكه برخي از اهل تصوّف از ازدواج بالكلّ پرهيز مي‌دادند، به گمان نگارنده ريشه در سنّت اسلامي ندارد و مي‌توان بينان‌هايي در «رهبانيّت» مسيحي، مانوي و يا بودايي براي آن جست‌وجو نمود. (نك‍ :‌ قوت القلوب، الفصل الخامس و الأربعون، كتاب ذكر التزويج في فعله و تركه أيهما أفضل؛ «آفة المريد ثلاثة أشياء: التزويج، و كتبة الحديث، و الأسفار» الرسالة القشيرية، باب الإرادة و ...). / 47- مثلا يادكرد باب 37 در ديباچه چنين است: الباب السابع‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر المزاح‌  و ترك‌ الفحش‌ و شيء من كلام المجنون من غير إثم (37پ)؛ حال آنكه در متن رساله چنين آورده شده: الباب السابع‌ و الثلاثون‌ في‌ ذكر المزاح‌  و ترك‌ الفحش‌ فيها (74ر). / 48- در ميان منابع موجود، اثري از اين گفتار نيافتم. انتساب گفتاري اينچنين دربارة مروت به سفيان ثوري، ممكن‌تر و پذيرفتني‌تر است. / 49- النحل:90. / 50- اين گفتار را تنها ابو الليث سمرقندي در تفسير خويش موسوم به بحر العلوم (تفسير السمرقندي المسمي ببحر العلوم 247:2 دار الكتب العلمية، بيروت) نقل كرده است. / 51- تفسير طبري 108:14 دار المعرفة؛ تفسير السمرقندي 247:2؛ تفسير ابن كثير 511:4 دار احياء التراث. / 52- كتابهايي چون: كتاب التوحيد، الهفت الشريف و ... در ميان شيعيان اسماعيلي، و البته آثار گرانقدري از تفاسير آغازين شيعه اثني عشري چون تفسير علي بن ابراهيم و فرات و ابو حمزه ثمالي، و متأخراني چون نور الثقلين، كنز الدقائق، الصافي، البرهان. / 53- در هيچ يك از منابع حديثي و تفسيري، به‌ويژه منابع شيعي يافت نشد. و نقل آن از محمد بن حنفية جالب به نظر مي‌رسد. / 54- در تفسير ابن عباس (ص570 دار الكتب العلمية) اين گفتار از ابن عباس نقل شده. برخي منابع نيز به نقل از حضرت علي (ع) آن را حديث رسول الله (ص) شمرده‌اند: كنز العمال 310:15 دار الفكر. / 55- الرحمان:60. / 56- چرا كه پيش از فتوت، حضور پيشوايان اهل بيت(ص) در عرفان، تصوّف، و معرفت باطني پذيرفته شده است؛ و نيز كتابي نيست كه دربارة عرفان اسلامي نگاشته شود، و نامي از حضرت صادق(ع) به جهت سرآمدي و فضل تقدّم ايشان در نگرش‌هاي عرفاني (به ويژه دربارة آيات قرآن، چنانكه حقائق التفسير ابو عبد الرحمان سلمي نيشابوري مشحون از اقوال تفسيري ايشان است) در ميان نياورد. فريد الدين عطار نيز تذكرة خويش را با چنين بينشي مي‌آغازد: «به سبب تبرک به صادق(رضي الله عنه) ابتدا کنيم ...  چون از اهل بيت بود و سخن طريقت او بيشتر گفته است و روايت از وي بيشتر آمده است...» (تذكرة الأولياء ج1 صص10ـ9، تصحيح رينولد نيكلسون، طبع ليدن). / 57- مطالبي از اين دست در رساله‌هاي نخستين تصوف، و دستينه‌هاي آغازين فتوت به خوبي نشان مي‌دهد كه شكل‌گيري واژگان نظام فتوت را نيز تطوّري است قابل پژوهش كه دقيقاً بر مبناي تاريخ تصوف و جغرافياي آن قابل پيگيري زماني است. / 58- ابو حيان توحيدي، الإمتاع و المؤانسة، 354:2، درا الكتب؛ نيز نك: نور القبس مرزباني؛ غرر الخصائص الواضحة وطواط؛ و محاضرات الأدباي راغب: الحد الرابع في النصرة و الاخلاق. / 59- ... أنه بمذهب الشافعي و اتجر بالبَزّ... (39ر). البزّ: جامه و سلاح (الخلاص، يا دستور اللغة، اديب نطنزي، تصحيح اردلان جوان، 167). / 60- شعري بوده كه در دربار اموي بدان تمثل مي‌جسته‌اند؛ (نك‍ :‌ ابن قتيبه، عيون الأخبار، كتاب الحوائج) و گويا از عبد الله بن مبارك باشد.