نگاهي به چند داستان فکري

PDF چاپ نامه الکترونیک

نگاهي به چند داستان فکري

ليلا مجيد حبيبي*


در برنامه فلسفه براي کودکان، داستان فکري محرکي براي ايجاد بحث فلسفي است. داستان فکري داستاني است که علاوه بر کفايت ادبي از کفايت روانشناختي و فلسفي نيز برخوردار باشد. به اين معنا که متناسب با نيازهاي کودکان و متضمن ايجاد بحث و کندوکاو باشد. تاکنون داستان‌هاي فکري  فراواني به هدف اجرا در حلقه هاي کندوکاو  به رشته تحرير درآمده است و در اين ميان نويسندگان ايراني نيز بيکار نمانده اند و در راستاي هدف بومي سازي اين برنامه دست به کار تاليف و تدوين داستان‌هايي براي کودکان زده اند. داستان‌هايي که بايد مناسب براي کودکان ايراني و متناسب با اهداف فبک باشد. يعني هم از لحاظ ادبي داستان باشد هم کارکرد بحث انگيزي داشته باشد، اما متاسفانه تا امروز اين تلاش‌ها ناکامل و نارسا بوده اند و هنوز تا رسيدن به مقصد اصلي فاصله بسيار دارند.
***
مقدمه
کودکان براي خواندن متن هاي فلسفي به انگيزه نياز دارند و بيشتر يک داستان ابزاري کارآمد براي ايجاد انگيزه است. داستان مي‌تواند ظرفيت لازم را براي گنجاندن مفاهيم و پرسش‌هاي فلسفي در اختيار ما قرار دهد: «درک داستان يکي از مقدماتي ترين قدرت‌هايي است که در ذهن کودک پديد مي آيد و جامع ترين شيوه به کارگيري تجربه هاي انساني است. نيروي داستان در اين است که مي‌تواند دنياي احتمالي را به عنوان موضوع کاوش فکري بيافريند.»(فيشر.1388:135)
پرفسور متيو ليپمن اولين داستان‌هاي فکري را براي کودکان نوشت. در برنامه فلسفه براي کودکان، حلقه کندوکاو با بلند خواندن يا اجراي عملي يک داستان فکري آغاز مي‌شود؛ داستاني که کودکان خيالي را در حال کشف و بررسي موضوعات فلسفي در موقعيت‌هاي زندگي توصيف مي‌کند. تاکنون داستان‌هاي فکري  فراواني به هدف اجرا در حلقه هاي کندوکاو  به رشته تحرير در آمده  است. در بين آنها به انواع داستان کودک برمي خوريم اما آنچه اين نوع داستان‌ها را از ساير داستان‌هاي کودک متمايز مي‌کند کاربرد و هدف آنها است. «داستان‌هاي فلسفي گونه اي تازه با هدفي خاص است. اين هدف دعوت کودکان به شرکت در گفت‌و‌گوي فلسفي درباره مفاهيم بحث‌انگيز و معمول است.» (ناجي.1390:56.ج1)
اين مقاله بخشي از طرح پژوهشي  اي تحت عنوان «هفتاد وپنج داستان فارسي براي کودکان و نوجوانان در بوته نقد است.»1 در اين مقاله چند داستان از دو مجموعه داستان فکري ( مجموعه تاليفي (چهار داستان) و مجموعه بازنويس( جلداول)) مورد بررسي اجمالي قرار گرفته  است.
داستان‌هاي فکري تاليفي (ماه با من است. خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من. اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد. يک عکس خيلي خيلي عجيب)

بررسي عناصر داستان
1.درونمايه

«درونمايه فکر اصلي و مسلط در هر اثري است، خط يا رشته اي که در خلال اثر کشيده مي‌شود و وضعيت و موقعيت‌هاي داستان را به هم پيوند مي دهد. به بياني ديگر درونمايه را به عنوان فکر و انديشه حاکمي تعريف کرده اند که نويسنده در داستان اعمال مي‌کند.» (ميرصادقي.1390:174) درونمايه نوع نگاه ويژه نويسنده  به يک موضوع خاص و در يک جمله قابل ارائه است.
يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي داستان‌هاي فکري طرح و بيان مفاهيم فلسفي به شکل عيني  براي کودکان است. مفاهيم فلسفي طرح‌شده در داستان کودک بايد در عين بحث انگيزي، جذاب و ملموس نيز باشد. مفاهيم مي‌توانند متنوع و متعدد باشند.«آرا و انديشه ها بايد از منابع متنوع بسياري در فلسفه اخذ شوند. براي مثال از معرفت شناسي، مابعدالطبيعه، زيبايي‌شناسي، اخلاق، فلسفه تعليم و تربيت، منطق وغيره.» (ناجي. 1390.:45.ج1). درانتخاب درونمايه مناسب براي داستان کودک فکري بايد به چند نکته اساسي توجه کرد؛
1. درونمايه نبايد به دنبال آموزش  اصول اخلاقي يا تعليم باشد، زيرا اين شکل ارائه درونمايه با اهداف برنامه فلسفه براي کودک که دعوت کودکان به فکر کردن و يافتن راه حل هاي تازه است، در تضاد است.
2. درونمايه بايد پرسش برانگيز باشد تا ذهن کودک را فعال کند.
3. در نهايت اينکه دورنمايه بايد برخاسته از زندگي خود کودک باشد و براي او مهم باشد، هيجان انگيز باشد و کودک را ترغيب به خواندن داستان کند.2
در مجموعه چهار داستان بررسي شده از مجموعه داستان‌هاي فکري همان‌طور که خود نويسنده هم ذيل عنوان داستان مي آورد هدف از نوشتن هر يک از داستان‌ها آموزش مفاهيم خاص بوده که جنبه آموزشي و تعليمي دارد و  با اهداف داستان‌هاي فکري کاملا مغاير است.
نمونه:
اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد. (تقويت توانايي ذهني تمرکززدايي، برگشت پذيري، آموزش مفاهيم بالا، پايين، سبک، سنگين، سرعت ، عدد، رنگ)
خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من. ( تقويت توانايي ذهني تمرکززدايي، آموزش مفهوم زمان)
يک عکس خيلي خيلي عجيب. ( تقويت توانايي ذهني تمرکززدايي، آموزش مفاهيم اندازه و نسبيت)
ماه با من است. (تقويت توانايي ذهني تمرکززدايي، آموزش مفاهيم چپ و راست)
در داستان اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد بچه گربه اي نازنازي مادرش را وادار مي‌کند که براي او چندين بادکنک بخرد و عاقبت اين زياده خواهي اين مي‌شود که با بادکنک‌ها به هوا برود. در ابتدا از اين اتفاق خوشحال مي‌شود ولي کم کم ترس برش مي دارد تا اينکه کلاغي با ترکاندن بادکنک‌ها او را نجات مي دهد. عنوان داستان درونمايه را که (پشيماني از زياده خواهي) است به ذهن مي‌رساند و داستان تجربه  اي است که در آن بچه گربه با دور شدن از زمين مفاهيم  فاصله و تاثير آن بر اندازه  اشياء را درمي يابد. اين درونمايه در عين حال که مي‌تواند براي کودکان جذاب و آموزنده باشد اما مفاهيم و شيوه هاي فلسفي خاصي را چنانکه از يک داستان فکري انتظار مي‌رود به چالش نکشيده و ديدگاه هاي مختلفي را درباره آن ارائه نداده است.
در داستان خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من، نيز غزاله دختربچه اي است که گرسنه و منتظر است تا ظهر شود و مادر غذايش را به او بدهد. در جريان داستان کودک با معيارهايي که مادر به او آموزش مي‌دهد با مفهوم زمان و هنگام ظهر آشنا مي‌شود. در اين داستان نيز عنوان تا حدودي گوياي درونمايه داستان است و آن مفهوم  نسبي بودن زمان براي افراد است. موضوع زمان و نسبي بودن آن مي‌تواند موضوعي بحث‌انگيز و چالش آفرين براي کودکان باشد اگر به شکلي ديگر در داستان ارائه مي شد. در واقع موضوع يا ايده اصلي داستان يک ايده فلسفي خوب است اما شکل ارائه آن از آنجا که بيشتر جنبه آموزشي دارد بعيد است بتواند پرسشي را در ذهن کودکان در حوزه زمان و نسبيت ايجاد کند و آنها را به بحث و کندوکاو وادارد.
داستان يک عکس خيلي خيلي عجيب، داستان دو خياط است که يکي بسيار بلند‌قد و ديگري کوتاه قد. داستان به شکل معماگونه  اي موضوع کوتاهي و بلندي دو خياط را در مقايسه با اشيا و اشخاص نشان مي دهد و در پايان با يک تصوير پرده از اين معما برمي‌دارد. اين داستان نيز همچون دو داستان ديگر در پي آموزش مفاهيم خاص است با اين تفاوت که با وجود اهداف داستان‌هاي فکري پرسش‌ها بي‌جواب نمي گذارد و در پايان داستان همه‌چيز  روشن مي‌شود.
داستان ماه با من است داستان دو کودک است که هر دو تصور مي‌کنند ماه مال خودشان است زيرا هرکجا که مي‌روند ماه به دنبالشان مي آيد در نهايت جوابي که مادر دو کودک به آنها مي‌دهند اين است که ماه مال کسي است که خوب‌تر از ديگري است و نتيجه نهايي که نويسنده از داستان مي‌گيرد اين است که هر دو آنها خوب هستند و ماه از هر دو خوب‌تر است. اين شکل ارائه درونمايه بسيار عجيب و غافل‌گير‌کننده است، زيرا نه تنها راه را بر پرسشگري و کندوکاو کودکان مي‌بندد و آب سردي بر سر حس کنجکاوي آنها مي ريزد، بلکه به تلقين يک باور عجيب و خرافه‌گونه درباره خوب بودن و ماه مي پردازد.

2.  شخصيت‌پردازي
«شخصيت در يک اثر نمايش يا روايي، فردي است داراي ويژگي‌هاي اخلاقي و ذاتي که اين ويژگي‌ها از طريق رفتار و گفتار او نمود مي يابد. شخصيت‌هاي داستان شبيه آدم‌هاي واقعي اند اما با آنها فرق دارند.»(فروزنده.1388:6) عنصر شخصيت، در داستان کودک از حساسيت زيادي برخوردار است تا کودکان بتوانند با آن  همذات پنداري بهتري کنند. «پيدا کردن قهرماني که کودک بتواند با او ارتباط پيدا کند، يکي از مهم‌ترين قسمت‌هاي ساخت داستان است. کودک  براي دريافت پيام داستان پذيراتر مي‌شود، اگر هم ذات پنداري بين کودک و قهرمان يا شخصيت اصلي داستان قوي تر باشد.» (لچر1389:95)
شخصيت پردازي در داستان‌هاي فکري مثل ساير داستان‌هاي کودک از اهميت خاصي برخوردار است. آن مارگارت شارپ در اين مورد مي‌گويد: «شخصيت‌ها کودکان معمولي اند. اين شخصيت‌ها در کشاکش اتفاقات و مکالمه هاي داستان، يک استدلال قياس يا يک تمايز صحيحي را شکل مي دهند يا پيش‌فرض‌ها و پيامدهاي استلزامات مورد بحث را بررسي مي‌کنند. ما بايد بتوانيم کودکان را تشويق کنيم تا با فرآيند ذهني شخصيت‌هاي داستان ارتباط برقرار کند.» (ناجي.1390:52.ج1)
در چهار داستان مورد بررسي با شخصيت‌هاي کودکي بر ميخوريم که کودکان مي‌توانند با آنها همذات پنداري کنند و همراه شوند اما نقاط ضعفي هم در پرورش شخصيت‌هاي داستان وجود دارد که با اهداف داستان‌هاي فکري تناسب ندارد. از جمله اين ضعف‌ها، پرداخت شخصيت‌هاي منفعل و گاه عقيم سازنده بحث و کندوکاو  به جاي شخصيت‌هاي تسهيل گرند. چنانکه در داستان ماه مال من است شخصيت مادرانِ دو کودک با دادن پاسخي به عمد نادرست جلوي کنجکاوي و پرسشگري کودکانشان را مي‌گيرند و  مسير کندوکاو را فيصله مي‌دهند و اين گونه وانمود مي‌کنند که ماه حرف ميزند و خودش گفته که مال بچه اي است که خوبتر باشد.
«مادرها به هم نگاه کردند و لبخند زدند. يکي از مادرها گفت: «اين که دعوا ندارد. ببينيد ماه چه مي‌گويد. ببينيد او خودش مي‌خواهد مال کدام يکي باشد.» پس گفت: «ماه که حرف نمي‌زند.» مادر گفت:«چرا، حرف مي‌زند.»  (ص230)
همچنين در داستان اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد مادر يک شخيصت منفعل است که گرچه ناراضي و مي‌داند درخواست‌هاي بچه اش اشتباه است، در برابر خواسته هاي نامعقول و زياده خواهانه بچه گربه نازنازي اش سر فرود مي‌آورد و بدون هيچ اعتراضي هرچند تا بادکنک که مي‌خواهد برايش مي‌خرد.
«مادر اين پيشي کوچولو حالا ديگر عصباني بود؛ اما دلش نيامد براي يک بادکنک دل اين بچه نازنازي را بشکند. بادکنک سبز را هم خريد و داد دست بچه اش و حالا بچه گربه ما پنج بادکنک داشت.» (ص19)
3.طرح(پيرنگ)
طرح يا پيرنگ نقشه و رابطه علي و معلولي بين حوادث داستان است و به داستان نظم منطقي مي‌بخشد. «پيرنگ وابستگي موجود ميان حوادث داستان را به طور عقلاني و منطقي تنظيم مي‌کند.» (ميرصادقي.1390:64) طرح در داستان کودک معمولا يک سير خطي و ساده را دنبال مي‌کند. داستان با يک مقدمه‌چيني آغاز مي‌شود و سپس حوادث و رويدادها از پي آن مي آيند تا داستان به نقطه اوج خود مي‌رسد. «براي خوانندگان کم‌تجربه جوان توصيه مي‌شود داستان نقطه فرودي نيز داشته باشد. در نقطه فرود معمولا رشته هاي باز شده دوباره پيوند مي يابند و شخصيت‌ها به دنياي آرام خود باز‌مي گردند و داستان  به گونه اي پايان مي‌گيرد که شنونده احساس کند همه‌چيز دوباره روبه راه شده است.» (قزل اياغ. 1388:190)
از ويژگي‌هاي مهم داستان‌هاي فکري  پايان‌بندي ها غير تلقيني است، به اين معنا که مثل ساير داستان‌هاي کودک نبايد انتظار داشت که در پايان با رسيدن به يک نتيجه اخلاقي يا يک گرهگشايي ساده همه‌چيز ختم به خير شود. داستان فکري در پي ايجاد پرسش و چالش و طرح مسئله است. پيرنگ در داستان‌هاي فکري نقش مهمي را براي ايجاد بحث  و کندوکاو  برعهده دارد. مفاهيم و موضوعاتي که در داستان گنجانده مي شوند بايد مورد توجه و پرسش قرار بگيرند نه اينکه با دادن يک پيام اخلاقي به پايان برسند. ليپمن به اين نکته اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «برنامه فلسفه براي کودکان قصد دارد به کودکان روش کار فلسفي يا نحوه وارد شدن در کاوش فلسفي را ياد بدهد. اين کار متفاوت از حکايت‌ها يا ضرب المثل هايي است که هدفشان ابلاغ گوهر کوچکي از حکمت است که اغلب در صفحات آخر داستان مي آيد.» (ناجي. 1390:45.ج1)
در چهار داستان مورد بررسي طرح داستان همان سير خطي داستان‌هاي معمول کودک را دنبال مي‌کند که پس از مقدمه‌چيني با يک حادثه به نقطه اوج مي‌رسد و سرانجام با همان گرهگشايي معمولي داستان به پايان مي‌رسد.
در داستان اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد بچه گربه با زياده خواهي هايش (خريد پنج بادکنک) به درد سر مي‌افتد و از کارش پشيمان مي‌شود و چنانکه وقتي بالاي آسمان ترسيده است مي‌گويد: «خدايا! خدايا! کمکم کن! قول مي دهم ديگر پرنده اي را نترسانم..! قول مي‌دهم و بعد شروع کرد به ناليدن: مامان! مامان‌جون...» (ص.22) در نهايت به کمک کلاغ از مخمصه نجات پيدا مي‌کند و پيش مادرش برمي‌گردد.  در داستان يک عکس خيلي خيلي عجيب که به شکل يک راز طرح شده است دو خياط که يکي مشتري هاي خيلي بزرگ و  ديگري مشتري هاي خيلي کوچک داشت و يکي لباس‌هاي خيلي کوچک و ديگري لباس‌هاي خيلي بزرگ مي دوخت با نشان دادن عکسي در پايان داستان معما حل مي‌شود و گره داستاني گشوده مي‌شود و معلوم مي‌شود مشتري ها خيلي بزرگ يا خيلي کوچک نبوده اند بلکه نسبت به دو خياط کوچک‌تر يا بزرگ‌تر به نظر مي آمده اند.  در اين داستان نيز گرچه رازي طرح شده اما در خدمت بحث انگيزي و چالش‌آفريني در داستان نبوده و به هدف آموزش مفاهيمي چون اندازه و  تناسب طرح شده است.
در داستان ماه با من است نيز داستان با يک مقدمه چيني (آغاز سفر دو خانواده) شروع مي‌شود و گره داستاني با مواجه دو کودک و درگيري آنها بر سر تملک ماه شکل مي‌گيرد و سرانجام با گرهگشايي عجيب و خرافه گونه دو مادر (ماه مال کسي که خوب‌تر باشد) و نتيجه گيري نهايي نويسنده به پايان مي‌رسد و راه را براي طرح هر پرسش و چالشي مي‌بندد.
«اما بچه ها من که هر دوي آنها را مي بينم، فکر مي کنم هر دو آنها خوب هستند. هر دو آنها واقعا خوب هستند. اما يک چيز ديگر هم فکر مي کنم، آن هم اينکه ماه از هر دو آنها خوب‌تر است.» (ص.235)
در داستان خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من وقتي غزاله گرسنه اش مي‌شود و مادر مي‌گويد غذا را هنگام ظهر بايد بخورد گره داستاني بر سر مفهوم ظهر شکل مي‌گيرد. مادر سعي دارد با ارائه معيارهاي مختلف مثل زمان گفتن اذان يا وقتي پدر از سر کار برمي‌گردد مفهوم زمان را به غزاله آموزش دهد تا اين که او مي‌فهمد وقتي ظهر مي‌شود که خورشيد وسط آسمان قرار گيرد. هدف از ارائه اين طرح در داستان آموزش مفهوم زمان به کودک است و بحث در داستان شکل نمي‌گيرد.

4.گفت‌وگو
عامل مهم در شخصيت پردازي و معرفي شخصيت‌ها و پيشبرد عمل داستاني  «گفت وگو» است. «گفت وگو مکالمات و صحبتهايي است که ميان شخصيت‌هاي داستان رد و بدل مي‌شود و در بر دارنده نظرات، عقايد و افکار آنهاست. گفت‌وگو مي‌تواند عامل موثري در ترسيم ويژگي‌هاي شخصيت‌هاي داستان باشد. » (نک.ميرصادقي.1390: 471 تا 473)
«گفت وگو» در داستان‌هاي فکري بايد يک حلقه کندوکاو را شبيه‌سازي کند تا الگويي را براي بحث در اختيار کودکان قرار دهد. به گفته فيليپ کم بايد «دنبال داستان‌هايي بگرديد که گفت‌وگو هاي زيادي داشته باشند. اگر سن کودکان اجازه بدهد،... گفت‌وگو مي‌تواند اشخاصي را نشان دهد که تفاوت‌هايشان را بررسي مي‌کنند، براي يکديگر دليل مي آورند، تبادل نظر و افکار خود را بر اساس افکار يکديگر بنا مي‌کنند و ساير چيزهايي که مي خواهيد کودکان در گفت‌وگوهايشان تمرين کنند. اگر گفت‌وگو اکتشافي و با مشورت توأم باشد، اگر نشان دهد که مردم با هم فکر مي‌کنند آنگاه انگيزه‌ي است براي کودکان تا آنها نيز چنين کنند.» (کم.1389:36)
در چهار داستان  (ماه با من است. خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من. اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد. يک عکس خيلي خيلي عجيب)گفت‌وگوها غالبا يک‌طرفه  و خالي از تبادل نظر و بيان تضادها و تعاض هايي  هستند که منجر به شکل گيري يک بحث کلاسي  است آنگونه که بتوانند يک حلقه کندوکاو را شبيه‌سازي کند. در داستان يک عکس خيلي خيلي عجيب خالي از هر گونه گفت‌وگويي است  و داستان اولين بچه اي که از ترکيدن بادکنکش خوشحال شد نيز  ديالوگي ندارد و تنها تک گويي‌هاي بچه‌گربه  است که مادر را وادار به خريدن بادکنک‌ها مي‌کند و مادر بدون هيچ اعتراض و به زبان آوردن کلمه اي خواسته هاي او را اجابت مي‌کند و بحث و چالشي را پيش نمي‌کشد.
در دو داستان ديگر( ماه با من است. خورشيد توي دل آسمان و خورشيد توي دل من)  گفت‌وگوهاي بيشتري ميان شخصيت‌هاي داستان شکل گرفته اما باز هم از نوع بحث‌‌برانگيز و چالش آفرين نيست و  اگر هم مفهومي دربرداشته باشد بيشتر در پي آموزش است تا طرح يک پرسش.
«مادر دست غزاله را گرفت و آورد کنار پنجره...و گفت: «ببين الان خورشيد کجاست؟»
غزاله خورشيد را نشان داد و گفت: «اينجا.» مادر گفت:«آفرين! حالا بگو ببينم وسط آسمان کجاست؟»
غزاله وسط آسمان را نشان داد و گفت: «اينجا.»
مادر گفت: «هر وقت آمدي و نگاه کردي و ديدي خورشيد وسط آسمان است، ظهر شده، خُب؟!» (ص.180)

5.کندوکاو پذيري
اساسي ترين ويژگي داستان‌هاي فکري «کندوکاو‌پذيري» است. يک داستان فکري خوب بايد بتواند کودکان را به پرسش کردن، بررسي کردن و فرضيه ساختن و تفکر تشويق کند. «کندوکاو  در داستان‌ها اغلب به نوعي نشان داده مي‌شود، به شکل يک جست‌وجو، يک راز، مسئله يا مشکلي که شخصيت‌هاي داستان سعي مي‌کنند آن را حل کنند، حتي اگر عمل کندوکاوي در کار نباشد، لابه لاي  «گفت‌وگو»ها و اقدامات به دنبال علائمي بگرديد که کندوکاو را در داستان ترسيم کرده‌اند. از خود بپرسيد آيا شخصيت‌ها:
کنجکاوي نشان مي‌دهند؟
شگفت‌زده اند؟
سئوال مي‌کنند؟
به دنبال توضيح اند؟
دليل مي آورند؟
گزينه اي را در نظر مي‌گيرند؟
در جست‌وجوي شواهد هستند؟
خود را تصحيح مي‌کنند؟» (کم.1389:34)
در چهار داستان مورد بررسي گفت‌وگوها  به هيچ وجه يک حلقه بحث و پژوهش را ترسيم نمي‌کنند و شخصيت‌ها آنگونه که از يک داستان فکري انتظار مي‌رود کنجکاو و پرسشگر نيستند، بنابراين عنصر کندوکاو در داستان‌ها بسيار ضعيف است. براي نمونه در داستان ماه مال من است دو کودک به جاي داشتن شخصيت کنجکاو و پرسشگر در برابر پاسخ عجيب و غيرقابل باور مادرانشان هيچ واکنشي نشان نمي‌دهند و يک باور غلط را به راحتي مي‌پذيرند.
«يکي از مادرها گفت:«....ببينيم خود ماه چه مي‌گويد.»
پسر گفت:«ماه که حرف نمي‌زند.»
مادر گفت: «چرا حرف مي‌زند»
دختر گفت: «خوب شما بپرسيد.»
مادر رو به ماه کرد و گفت:«اي ماه زيبا! تو مي‌خواهي مال کدام يکي از اين دو تا بچه باشي؟» (ص230)

داستان‌هاي فکري براي کودکان ايراني؛ بازنويسي داستان‌هاي متون کلاسيک ادبيات فارسي ج1 (کبوتر بي صبر، همه با هم،  اشتباه اردک، همکاري موش و کلاغ و لاک‌پشت، پيرمرد و پادشاه، نگين انگشتر،گربه ناراضي، دعوا.)
حکايت‌ها و قصهههاي متون کلاسيک با داستان‌هاي امروزي، به ويژه داستان‌هاي فکري بسيار به لحاظ ساختار و اهداف تفاوت‌هايي دارند و براي کاربرد به عنوان يک داستان فکري کودک نيازمند تغيير و بازنگري هستند.

1. طرح و پايان بندي تلقيني
اولين تفاوت ميان داستان‌هاي کلاسيک و داستان‌هاي فکري تلقيني بودن آنهاست. داستان‌هاي کلاسيک غالبا به دنبال انتقال پيامي خاص به خواننده و حکمت آموزي اند، اما داستان‌هاي فکري با توجه به اهدافشان که ايجاد بحث و پرسش است نبايد تلقيني و تعليمي باشند و تصميم‌گيري درباره خوبي و بدي و درستي و نادرستي امور به عهده خود کودک گذاشته مي‌شود و او خود بايد به دنبال پاسخ پرسش هايش بگردد و بينديشد و پاسخ‌هايش را بيابد. بنابراين اولين اصل در بازنويسي داستان‌هاي کلاسيک حذف تلقين از داستان است، به شکلي که بتواند به جاي تعيين‌تکليف براي کودک او را به پرسش و کنکاش وادارد.
بررسي نمونه:
در داستان «کبوتر بي صبر» که بر‌گرفته از حکايت «جفتي کبوتر که دانه ذخيره مي‌کردند» باب پادشاه و برهمنان در کليله و دمنه، نويسنده پيام اصلي داستان را صراحتا در متن گنجانده است چنانکه وقتي کبوتر نر به کبوتر ماده تهمت مي‌زند که او گندم‌هاي ذخيره در انبار را خورده است کبوتر ماده در جواب مي‌گويد: «...به من تهمت نزن و صبر کن. شايد زمين انبار پايين تر رفته، شايد هم سوراخ موش پيدا شده باشد و شايد کس ديگري آنها را برده باشد. در هر حال در قضاوت نبايد عجله کرد، اگر صبر کني حقيقت معلوم خواهدشد.»
اين جمله دقيقا همان پيام و درونمايه اصلي داستان است که نويسنده آن را عينا از زبان يکي از شخصيت‌هاي داستان نقل و کار را يکسره کرده و پاسخ را در دستان کودک قرار داده است. از همين جا تکليف مشخص مي‌شود و  راه بر پرسشگري بسته خواهد شد.
در داستان ديگر از اين مجموعه با عنوان «همه با هم» بر‌گرفته از حکايت «دوستي کبوتر و زاغ و موش و باخه و آهو»، باب هفتم، به همين عنصر تلقين انديشه اي خاص در داستان برمي خوريم آن‌گونه که گفت‌وگوهايي ميان شخصيت‌هاي داستان درمي‌گيرد به جاي پرسشگرانه بودن بسيار تلقيني و يک‌طرفه است.
«طوقي» به همراهانش گفت: «بچه ها گوش کنيد. خيلي عجله کرديد و آخر و عاقبت عجله کردن و فکر نکردن همين گرفتاري است، ولي حالا نبايد وقت را تلف کرد، چون شکارچي دارد به ما نزديک مي‌شود. نبايد هر کدامتان به فکر خودتان باشيد. بياييد با هم متحد و همفکر باشيم و همکاري کنيم تا همه با هم نجات پيدا کنيم.»
نکته‌اي که در شخصيت پردازي داستان‌هاي کلاسيک منجر به تلقين و القاي يک انديشه يا باور خاص مي‌شود وجود شخصيت‌هاي بزگسال يا خردمند مرجع است که همه چيز دانند و گره همه رازها به دستان آنها گشوده مي‌شود در حالي در داستان‌هاي فکري وجود چنين شخصيت‌هاي ابردانايي متداول نيست.
در داستان «همه با هم»،  «طوقي» دقيقا چنين جايگاهي را پيدا کرده و نويسنده نيز صريحا به ويژگي ابردانايي او اشاره مي‌کند و مي‌گويد: «طوقي، رئيس کبوتران که خيلي دنيا ديده بود..» (ص33) ، يعني ابردانايي است که که همه چيز را مي‌داند و پاسخ همه پرسش‌ها پيش اوست و بقيه کبوتران که انگار عقل و شعوري ندارند تنها کاري که مي‌توانند بکنند اين است که از «طوقي» بپرسند: «چه کار کنيم؟ هر چه تو بگويي مي‌کنيم.» (ص33) و اين درست نقض غرض داستان‌هاي فکري است.
نمونه اي ديگر از وجود ابردانا را در همين مجموعه در داستان «اشتباه اردک»3 مي بينيم.  در اين داستان نيز اردک پيري وجود دارد که دانايي کل است و وقتي مي‌بيند اردک جوان دچار اشتباه شده و نمي‌توانسته ماهي را از نور مهتاب که در آب مي افتاده تشخيص دهد مي‌گويد: «اگر از من پرسيده بودي حتما به تو مي‌گفتم» و اردک جوان جواب مي دهد: «حق با شماست. بايد مي پرسيدم، حالا ديگر فهميدم ماهي چيست.» (ص30)

2. به‌روز نکردن زبان داستان
در بازنويسي داستان‌هاي کلاسيک از لحاظ زباني بايد به دو نکته توجه کرد: يک اينکه به هر حال داستان‌هاي کلاسيک به لحاظ دشواري‌هاي زباني نياز به تغيير و ساده نويسي دارند و ديگر اينکه از آنجايي که قرار است اين داستان‌ها به عنوان داستان فکري براي کودکان مورد استفاده قرار گيرند بايد به توانايي خواندن مخاطب آن توجه کرد. بنابراين ساده‌نويسي صرف موثر نتواند بود و بايد زبان واژگاني مناسب و متناسب با هر گروه سني را برگزيد در عين اينکه بايد ساده نويسي منجر به ساده انگاري نشود.
بررسي نمونه:
در  مجموعه داستان‌هاي فکري مورد بررسي نويسنده سعي کرده تا جايي که امکان دارد زبان داستان را به شکل ساده و امروزي درآورد و تقريبا در هيچ جاي داستان به لغات و عبارات دشوار برنمي خوريم، اما گاه در اين ساده‌نويسي راه افراط را پيش گرفته و زبان را به سمت محاوره و روايت ساده و سرسري رسانده است. کاربرد عباراتي از قبيل يکي بود يکي نبود، خلاصه، رفت و رفت و رفت  و مانند اين حکايت از همين شتابزدگي و بي‌دقتي در گزينش کلمات و انتخاب زبان مناسب دارد.
«خلاصه سه روز با همين اوضاع و احوال گذشت...» (ج2.ص18)
گاه اين سادگي و روايت صرف داستان به حدي است که راه را بر نوآوري مي بندد و داستان تنها روايت ساده اي است از حکايت متون کلاسيک که صرفا به زبان ساده بيان شده است.
مثال:«يکي بود يکي نبود. بقالي طوطي سبزي داشت. اين طوطي خوش صدا و زيبا و باهوش بود. »(ج2.ص17)
گاه اين ساده انگاري به حدي است که منجر به ايجاد يک الگويي تکراري و ملال‌آور در تمام داستان‌ها شده است.
مثال:
«روزي روزگاري يک جفت کبوتر با هم زندگي مي‌کردند.» (ج1.ص19.)
«روزي روزگاري اردک جواني در باغي زندگي مي‌کرد.» (ص29)
«يکي بود يکي نبود. چند مورچه در خانه خرابه  اي با هم زندگي مي‌کردند.» ( ص47)
«يکي بود يکي نبود. در دهي خروسي زندگي مي‌کرد.» ( ص57)

3. عدم پرداخت شخصيت‌ها و گفت‌وگوها
عنصر شخصيت در داستان‌هاي کلاسيک با آنچه در داستان‌هاي امروزي مي بينيم کاملا متفاوت است. در داستان‌هاي کلاسيک اساس داستان بر وقوع يک حادثه است و کمتر به خصوصيت دروني شخصيت‌ها و حالات رواني آنها پرداخته مي‌شود و همچنين در حکايت‌هاي کهن  تعدد و تنوع چنداني در شخصيت‌ها نداريم. براي بازنويسي داستان‌هاي کلاسيک به شکل امروزي تر نياز به ايجاد تغييراتي است. در داستان‌هاي فکري شخصيت‌ها که محور اصلي داستان اند حوادث داستاني را پيش مي‌برند و بايد به بحث و تبادل نظر و پرسش و جست‌وجو بپردازند. نويسنده مي‌تواند با پروراندن گفت‌وگوهاي ميان شخصيت‌ها، بيان نظرات عکس از زبان  آنها، نشان دادن حالات دروني و غيره به شخصيت‌ها تشخص بيشتري بدهد.
بررسي نمونه:
در داستان «همه با هم» به جز شخصيت اصلي داستان طوقي، که رهبر دسته کبوتران است،  شخصيت پردازي خلاقانه اي آنگونه که در داستان‌هاي امروزي ديده مي‌شود به چشم نمي خورد. شخصيت‌ها تشخص و فرديت خاصي پيدا نکرده‌اند و همچون همان روايت اوليه و شکل کلي‌گويي حکايت کلاسيک دسته اي پرنده اند بدون خصوصيت يا صفتي خاص که يکي را از ديگري متمايز کند. 
نويسنده همچنين در پروراندن شخصيت اصلي داستان شکل توصيف مستقيم را استفاده کرده است. اين نوع توصيف شخصيت‌ها مناسب داستان‌هاي فکري نيست و منجر به پيش داوري مي‌شود.  استفاده از شيوه هاي ديگر شخصيت پردازي مثل ارائه کنش، گفتار، وضعيت ظاهري و محيط اطراف که يک روش غير مستقيم شخصيت پردازي است مي‌توانست بر جذابيت داستان بيفزايد.
«طوقي، رئيس کبوتران که خيلي دنيا ديده بود..» (ص33) 
«در دهي موشي زندگي مي‌کرد که خيلي مهربان بود. اين موش هميشه در مشکلات بقيه به آنها کمک مي‌کرد.» (.ص.39)
«در روزگاران قديم در سرزميني پادشاه ظالمي زندگي مي‌کرد.» (ص79)

4.عدم کندوکاو پذيري
در مجموعه داستان‌هاي فکري مورد بررسي به جاي ايجاد فضاي بحث و پرسشگري همچنان تلقين و آموزش يک تفکر خاص که هدف اصلي داستان مبدا بوده در داستان بازنويسي‌شده به چشم مي خورد. بنابراين رنگ و بوي تلقين که خلاف اهداف داستان‌هاي فکري و برنامه فلسفه براي کودکان است، همچنان در اين داستان‌ها مشهود اشت.
نمونه:
در داستان«گربه ناراضي» وقتي گربه که از کم بودن غذا و بدي اوضاع در خانه پيرزن خسته و راهي قصر پادشاه مي‌شود تا غذاي لذيذي به دست بياورد گرفتار تير نگهبانان حاکم مي‌شود و در مي‌يابد:«نمي‌ارزد به خاطر غذاهاي لذيذ جان شيرينم را از دست بدهم. بهتر است به خانه پيرزن قانع باشم و جانم را حفظ کنم.» (ص88)
در اين داستان مي‌بينيم که نهايت نتيجه اخلاقي اي که از داستان گرفته مي‌شود اين است که قناعت کار پسنديده اي‌ است و جايي براي چالش، پرسش يا کندوکاو ندارد. در داستان «دعوا»  که درباره غيبت کردن است  ديالوگ‌ها به جاي اينکه پرسش‌انگيز و بحث آفرين باشد کاملا يک‌جانبه و تلقيني و حاوي يک پيام اخلاقي  هستند که صريحا به کودک اعلام مي‌شود و هيچ بحث و سئوالي درباره آن در نمي‌گيرد و هيچ چالشي ايجاد نمي‌کند.
مصطفي به مهدي که در حال غيبت کردن پشت سر دوستش است؛ مي‌گويد:«راستي مهدي تا به حال شده با يک پسر خارجي دعوايت شود و او را بزني؟»
مهدي جواب داد:«نه. من چي کار به کار آنها دارم؟»
مصطفي گفت: «تا حالا بدبخت تر از تو نديدم....تو چه جور آدمي هستي که کاري به کار خارجي ‌ها نداري اما دوست صميمي ات از زبون تو در امان نيست. تو چطور مي‌تواني پشت سر دوستي که اينجا نيست حرف بزني؟ دوستي که حضور ندارد باز هم به گردن تو حق دارد. حقش اين است که در موردش بد حرف نزني، مالش را نخوري.»
....مهدي خجالت کشيد و گفت:«حق با شماست. من کار خوبي نکردم.» (ص92)

نتيجه گيري
دو مجموعه داستان فکري بررسي شده که به هدف اجرا در حلقه کندوکاو و به کارگيري به عنوان يک داستان فکري نگاشته شده اند داراي نواقص متعدد در حيطه پروراندن عناصر داستان و پرداخت داستان متناسب با اهداف داستان‌هاي فکري است و گرچه تلاش‌هاي درخور توجه و ستوده اي در جهت بومي‌سازي برنامه فلسفه براي کودکان است، ولي عملا غير‌کاربردي و ناکارآمد است. زيرا مهم‌ترين کارکرد يک داستان فکري که ايجاد پتانسيل بحث يا پرسشگري و کندوکاو است را دارا نيست.

* دکتراي ادبيات فارسي دانشگاه خوارزمي
پي نوشت ها
1. طرح پژوهشي  «هفتاد وپنج داستان فارسي براي کودکان و نوجوانان در بوته نقد.». دکتر سعيد ناجي و همکاران در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي  //  2. آن مارگارت شارپ در اين باره ميگويد: «هر داستان بايد مفاهيم و شيوه هاي فلسفي را به طرز عميقي خلال تجربه روزانه کودکان داستان قرار دهد و ديدگاه هاي مختلفي را درباره مفاهيم و شيوه هاي فلسفي ارائه دهد.» (ناجي.1390:55ج1) //  3. بر گرفته از حکايت «بطي که در آن روشني ستاره ديد». کليله و دمنه باب «شير و گاو».
منابع:
فروزنده/ مسعود (1388)/ نقد و تحليل عناصر داستان در گزيده اي از داستان‌هاي کودک.ا دب پژوهي.شماره 9.پاييز 1388.   //  فيشر/ رابرت(1388) آموزش و تفکر. مترجم: فروغ کيان زاده. اهواز: نشر رسش.  //  قزل اياغ/ ثريا. (1388) ادبيات کودکان و نوجوانان و ترويج خواندن.. انتشارات سمت.تهران.  //  کم / فيليپ.(1389). باهم فکر کردن. مترجم:مژگان رشتچي- فرزانه شهرتاش.تهران: انتشارات شهرتاش.  //  لچر/دنيس بي، نيکولز/تد، سي مي/جوان.(1389).ارتباط با کودکان از طريق داستان. مترجم منيژه بهبودي، سيد جليل شاهري لنگرودي  پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. تهران.  //  مير صادقي / جمال(1379). عناصر داستان. تهران: سخن.  //  ناجي/ سعيد (1390). کند و کاو فلسفي براي کودکان و نوجوانان، گفت‌وگو با پيشگامان، جلد اول و دوم، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.