شيخ عبدالغني نابلسي

PDF چاپ نامه الکترونیک

شيخ عبدالغني نابلسي

بحثي دربارة خواب و كتاب «تعطيرالانام في تعبيرالمنام» اثر نابلسي
سيد مسعود رضوي
قسمت سوم
بازخواني



در بخش هاي پيشين از اين نوشتار به بيان مسائلي دربارة مفهوم و محيط تحليل خواب در تاريخ و فرهنگ اسلامي اشاره کرديم که مقدمه اي براي معرفي يکي از بهترين کتاب ها و محققان مسلمان دربارة تعبير خواب محسوب مي شود. در اين بخش با زندگي نويسنده و عالم بزرگ مسلمان در بلاد شام، يعني شيخ عبدالغني نابلسي و مسقط الرأس وي آشنا مي شويم و در عين حال جنبه هاي ديگري از گزارش ها و گرايش هاي پژوهندگان جهان اسلام را مورد توجه و بازبيني قرار داده ايم.
***

با توجه به مطالب مقدماتي، مي توان گفت که محتوا و صورت آنچه در خواب ديده مي‌شود نيز داراي اهميّت است. خواب ديدن، مي‌تواند پريشان ديدن باشد و بي‌اهميت، يا واقعه و نشانه و صدقي كه از طُرُق يا از  عوالمي ديگر باز مي‌آيد و حقايقي را در بردارد. همين خواب‌‌ها از نظر نكته سنجان و صاحب‌نظران، نيازمند تأويل و توضيح و نشانه‌شناسي، يا به اصطلاح «تعبير» است. اين امر سابقه و تاريخچه‌اي به قدمت اديان و فرهنگ‌هاي باستاني دارد. براساس آنچه در تورات آمده، علم تعبير، «ظاهركردن معناي حقيقي رؤياهاي فوق‌الطبيعه» است.30 حاجي خليفه در اين‌باره نوشته: «علم تعبير رؤيا، علمي است كه از آن مناسبت بين تخيّلات نفساني و امور غيبي شناخته شود تا از نخستين به دومين انتقال يابند و بدان بر احوال نفساني در خارج يا بر احوال خارجي در آفاق و منفعت بشري و انزار استدلال كنند به سبب آنچه در خواب ديده شده است.»31 حكيم فردوسي نيز از قدمت اين علم در ايران باستان ياد فرموده است:
ببينيد گفتا كه تعبير چيست            چه سازيم او را و تدبير چيست
بيهقي نيز در موارد متعدد از خواب سلاطين (محمود مسعود غزنوي) و برخي از وزرا و بزرگان ذكر كرده و سخن از تعبير آن توسط معبّران به ميان آورده است و مثلاً اين خواب سلطان: «به خواب ديدمي كه من به زمين غور بودمي... و ايشان [طاووس و فردوس] در زير قباي من همي پريدندي ... و تو هرچيز بداني. تعبير اين چيست؟»32
شاعران برجسته ايران، بسيار از تعبير خواب، براي بيان نكته‌‌ها و ظرائف بهره برده‌اند  و اين نيز نشانه‌اي بر اهميت تعبير خواب نزد مردم ايران و قدمت آن در تاريخ و زبان و فرهنگ ايران است. از جمله: 
در خواب شوم، روي تو تصوير كنم
بيــدار شـوم، وصـل تـو تعبيـر كنـم
و:
پريشان مي‌شوي حال دل عاشق چه مي‌پرسي
نمي‌داند اجل تعبير يك خواب پريشانش
(خاقاني)
ديدم به خواب خوش كه به دستم پياله بود
تعبير رفت و كار به دولت حواله بود (حافظ)
تعبيرِ خواب بركه زنم هر شبي زتو
خوابي دروغ راست كنم بهرجانِ خويش
(ناصرخسرو)
خيال دولت تو هر كه بيند اندر خواب
معبّرش همه نيـك‌ اختـري كند تعبيـر
(امير معزي)
هركه سرِ زلف تو در خواب ديد      كــافريش زلفِ تو تعـبير كـرد
(عطار)
با دلِ بــي‌خبـر اظـهار نـدامـت ز گــناه
همچو خوابي است كه در خواب كني تعبيرش
(صائب)33
و بالاخره اين نمونه بسيار زيبا از شاعري به نام «منير» كه كمتر شناخته شده است:
من يكي خواب پريشانم ولي ناگفتني
جز خموشي كس نمي يابم كه تعبيرم كنم34
آن كه علم تعبير خواب مي‌دانسته است را خوابگزار و معبّر خوانده‌اند و افزون بر آن گزارشگر و گزارش كن و تعبيرگو35 نيز ناميده مي‌شود. كتب مربوطه را عمدتاً: تعبير خواب،‌خوابنامه، تعبيرنامه (و تعبير نامج)، گزارش‌نامه، گزارنامه، خوابگزاري، رؤيانامه و ... خوانده‌اند. اين نوع آثار، اساساً يك «نوع علمي» در تمدن اسلامي و فرهنگ ايران، و يك نوع يا ژانر ادبي است كه به تدريج گسترش يافته واساس نگارش برخي قصص و زمان‌هاي خيالي يا انتقادي شده است. در اين‌جا اشاراتي كلّي به اين نوع آثار خواهيم داشت تا مقدمه‌اي بر اين موضوع فراهم آيد.
نابلس
نابلس شهر مشهور و آباداني در فلسطين است. برخي آن را نابُلْس (بر ضم باء و سكون لام) و برخي نابُلُس (به ضم باء و لام) خوانده‌اند. در معجم‌البلدان، وجه تسمية اين شهر چنين توصيف شده است: «پير دانايي از اهل نابلس را پرسيدند كه وجه تسميه نابلس چيست؟ گفت: در آن وادي مار عظيمي به سر مي‌برد كه مردمِ آن ديار آن را به لغتِ خويش «لُس» ناميده بودند. مردم دفع سرّ ِ ما را به چاره‌گري برخاستند و آن را كشتند و نيش (دندان) او را جدا كردند و آوردند و بر دروازه شهر آويختند و گفتند: هذا ناب لس، يعني دندان مار، و كم‌كم بر اثر كثرت استعمال و متصل نوشتن آن به صورت امروزين (نابلس) در آمد و بر آن شهر اطلاق شد. 36
اين شهر در قديم از توابع فلسطين و نامش سجم بوده، تا بعد از استيلاي سامري‌ها مركز ايشان بوده و در عهد طوائف الملوك ماكدوني تعمير و توسعه يافته و به نام «نئاپوليس» يعني «تازه شهر» مرسوم شده و نابلس امروزين محرّف‌ همان  است.37 در تواريخ آمده كه كوهي در آن شهر هست كه گويند آدم در آنجا خداي را سجده كرده  است و كوه كزيرم كه سخت مورد اعتقاد يهودان است نيز در آنجا واقع شده و يهود معتقدند كه اين كوه قربانگاه اسحاق است و نامش هم در تورات آمده است. و سامري‌ها (فرقه‌اي از يهود) در آنجا نماز مي‌گذارند، در آن كوه، از دل غاري، چشمه‌اي جاري است كه سامريون سخت به تعظيم و زيارت آن معتقدند و به همين مناسبت عده سامري‌ها در اين شهر زياد است.38 نابلس مسكن طايفه‌اي سمره نام از يهود نيز هست. در آن شهر مسجدي بزرگ و صاحب قدمت ديده مي‌شود كه ايشان آن را همان قدس و بيت المقدس معروف دانسته و مسجد كنوني را بي‌اصل و معلون مي‌خوانند و حتي بر اين باورند كه هرگاه از جوار آن عبور كنند سنگي بر آن پرتاب نمايند. در حال حاضر شهري مسلمان‌نشين است كه البته نفوس مسيحي و تعدادي از يهوديان نيز در آن سكونت دارند.39
با اين جغرافياي اساطيري و تنوع قومي، مي‌توان تا حدودي به دلايل و منابع متنوع علم خوابگزاري و احتجاجات و گزارشاتي نظير آنچه عبدالغني نابلسي بدان پرداخته است پي برد. نابلس سرزمين اديان و عقايد، اساطير و تواريخ، دانش‌ها و خرافات، برخوردها و جدل‌ها، و جنگ‌ها و كينه‌هاي بي‌پايان بوده است. يك هزاره پس از ظهور اسلام، دانشور برجسته و نويسنده‌اي يگانه از ميان مسلمانان اين شهر، به خلق آثاري مهم پرداخت. درباره او و آثارش به اختصار سخن مي‌گوييم و سپس به معرفي كتاب «تعطير الانام في تعبير المنام» مي‌پردازيم.
بد نيست پيش از شرح احوال شيخ عبدالغني نابلسي، عباراتي درباره آغاز وحي و رؤياي پيامبر اكرم(ص) داشته باشيم تا يادآور اهميت موضوع خواب و رؤيا، به مثابه يكي از طرق مهم ارتباط ميان زمين با آسمان و انسان با الهامات و مراجع عالم غيب بوده باشد.

بعثت و رؤياي محمد(ص)
رينولد نيكلسون، اديب، اسلام‌شناس، عربي‌دان و تصوف پژوه نامدار انگليسي در كتاب كلاسيك خود به نام «تاريخ ادبيات عرب» روايتي از آغاز اسلام، كه نقطه عطف تاريخ اعراب و ظهور دوره تازه‌اي در تاريخ بشر بود، چنين نوشته است:
«گفته مي‌شود محمد(ص) در چهلمين سال زندگي، خواب‌ها و رؤياهايي مي‌ديد. وي تنهايي و خلوت را بيش از هر چيز دوست مي‌داشت. در غاري به نام «حراء» نزديك مكه اعتكاف مي‌كرد و به رياضت مذهبي (تحنث) مي‌پرداخت. شبي در ماه رمضان فرشته‌ بر او ظاهر گشت و گفت: بخوان ـ اقراء. محمد(ص) جواب داد: من خواندن نمي‌توانم ـ ما انا بقاري. فرشته او را محكم به خود فشرد و گفت: بخوان! ـ اقراء. هنوز محمد(ص) امتناع مي‌كرد. بار دگر او را به سختي فشرد و گفت: اقراء باسم ربك الذي خلق. خلق الانسان من علق. اقراءِ و ربك الاكرم. الذي علّم بالقلم. علم الانسان مالم يعلم.40
با شنيدن اين كلمات، محمد(ص) در حالي كه مي‌لرزيد، نزد خديجه رفت و گفت: مرا بپوشان! مرا بپوشان! تا وقتي كه هراس او برطرف گرديد، به همان حال باقي بود. در حديث ديگري در اشاره به اين واقعه اين طور بيان مي‌شود كه وحي در رؤيا بر او نازل شده است. پيامبر(ص) مي‌گفت: از خواب كه بيدار شدم، احساس كردم اين جملات در قلبم نوشته شده  است.»41
ابن عباس مي‌گويد: ‌«فرشته مقرب او را در خواب گفتي كه محمد، بشارت باد تو را كه حق تعالي از جمله انبياء تو را برگزيد و تو را اخبار نمود و خاتم انبياء گردانيد». ايشان پس از شب معراج، خوابي ديگر ديدند كه خداي تعالي مي‌فرمايد: «لقد صدق‌الله رسول الرؤيا».42

عبدالغني نابلسي
شيخ عبدالغني بن اسماعيل بن عبدالغني بن اسماعيل بن احمد بن ابراهيم، معروف به نابلسي، يكي از نويسندگان نامدار و پركار جهان عرب و اسلام است. وي در سال 1050 هجري متولد و در 1143 درگذشت. او از مردم سوريه و زادگاهش شهر دمشق بود. «در دوازده سالگي پدرش درگذشت. پس از تحصيل فقه و اصول و حديث و معاني و بيان، به كار تدريس و تأليف پرداخت و در مباحثي از قبيل تصوّف، سفرنامه، علوم ادبي، لغت، شعر و منطق آثاري از خود به جاي گذاشت. وي حنفي مذهب بود و به دلالت سيد عبدالرزاق گيلاني، به طريقت نقشبندي قادري درآمد و در كتب محي‌الدين عربي و ديگر كتب صوفيه به تحقيق و مطالعه پرداخت.»43
در معجم‌المطبوعات، نام برخي استادان او آمده است. از جمله شيخ احمد القلعي، ملا محمود كردي و شيخ عبدالباقي خليلي44نابلسي «مردي كثيرالسفر بود. سفري به بغداد كرد و روزگاري را در آنجا گذرانيد و از آن پس در لبنان و قدس و خليل و مصر و حجاز و طرابلس سير و سياحتي كرد و سرانجام به دمشق باز آمد و در صالحيه دمشق مقام كرد و در همانجا درگذشت.»45مرگ او در عصر روز يكشنبه بيست و چهارم شعبان 1143، در سن نود و سه سالگي رخ داده است.46
استاد آذرنوش دربارة نابلسي چنين نوشته است: «عبدالغني نابُلْسي (در گذشته 1144ق) از مردم سوريه، مدت نسبتاً زيادي در تنهايي به مطالعه مشغول بود. به چندين مجمع مذهبي پيوست و در عراق و عربستان سفرهاي بسيار كرد. عاقبت به دمشق بازگشت و همان‌جا وفات يافت. وي نويسنده‌اي پر اثر بود. سفرنامه‌هاي او حتي از نظر نقشه‌شناسي و تاريخ، خالي از فايده نيست. نوشته‌هاي عرفاني او (رسائل تك موضوعي يا شروح و تفاسير) از ارزش ادبي بهره‌مند است و هم شامل دفاع از فرق اسلامي و طرق متصوفه است و هم اطلاعاتي دربارة نحوة مباحث مذهبي در زمان او دارد. مجموعه‌اي شعر به عربي فصيح و عربي عاميانه، از او در دست است كه مورد توجه مجامع عرفاني قرار دارد.»47
نابلسي يكي از نويسندگان صاحب اهميت و شاعران مطرح دوران خود بود كه نامش در كنار ابن معقوق و سراج‌الدين وراق و تلعفري و شبراوي ذكر مي‌شود.48 آثارش در عرصة ادب و تصوف داراي اعتبار فراوان است و از جمله شرح وي بر ديوان ابن فارض است كه همواره مورد نزاع و مجادله ميان ظاهريون و متصوفه بوده است.
حناالفاخوري در اين باره مي‌گويد: «مشهورترين كسي كه با تكيه بر معاني ظاهري، ديوان او را [ابن فارض را] شرح كرده، شيخ حسن البوريني متوفي به سال 1024 هـ، و مشهورترين شرح صوفيانة آن شرح شيخ عبدالغني النابلسي متوفي به سال 1143 هـ است. رشيدبن غالب، ميان اين دو شرح جمع كرده و كتاب او بارها به چاپ رسيده است.»49
پدر شيخ عبدالغني نابلسي نيز از علما و ادباي روزگار خود و صاحب تأليفات بوده است.50 زركلي در «الاعلام» ذكري از احوال و فهرستي از آثار وي را نوشته، كه اجمالاً به دين قرار است: «اسماعيل بن عبدالغني بن اسماعيل بن احمد (1017ـ1062هـ .ق) فقيه و اديب بوده است. اصلش از نابلس فلسطين است و در دمشق ولادت وفات يافته است. كتاب «الاحكام در شرح دُرر» در 12 جلد از تأليفات اوست.51

منزلت متون خوابگزاري در تاريخ و ادب
متون تاريخ كهن، مالامال است از خواب‌هاي پادشاهان و انبياء و اولياء و بزرگان و صوفيان و حتي مردماني عادي كه الهامي در منائم مي‌يافته و به تعبيري عالمانه بر صدق خواب تأكيد مي‌كرده‌اند. خصوصيت خواب در نمايشي و نمادين بودن آن است و همين امر موجب تأويلات و يافته‌هاي تفسيري موسعي در اين عرصه تواند شد. در واقع خواب،‌تصويري است كه نيازمند تعبير (به عبارت كشيدن و در قالب عبارت در آوردن) است، اما اصطلاح مورد بحث ما، بيان معاني خواب و تأويل ايماژها و نشانه‌هاي آن، و سرانجام گزارش كردن در باب كيفيت و حقيقت و نتايج آن در عالم واقع است. آن كه دست به اين كار بزند، متخصصي به نام «خوابگزار» يا «مُعَبِّرْ» نام دارد كه به جزئيات و كيفيات اين علم واقف و در آن متبحر است. خوابگزار در مرز ميان نشانه‌ها، تصاوير، تخيلات و الهامات وارده از عوالم غيبي‌تر از بيان مي‌نهد و به صاحب خواب گزارش مي‌دهد.
در منابع و كتب قدما، اعم از تواريخ، قصص و ادبيات، و قدسيات و آثار ديني، به وسعت با اين پديده، يعني گزارش خواب‌ها، تعبير و تأويل خواب‌ها، خصوصيات علم تعبير و شرايط خوابگزار، آثار خاصي در اين علم و بحث و نقد در آن رو به رو مي‌شويم، و اين وسعت منابع و طرق بيان و تنوع آثار و گزارشات، هيچ ترديدي براي محققان باقي نمي‌گذارد جز آن‌كه اين گزارشات، كتب و علوم را در زمرة دانش‌هاي مسلم و مهم در گذشته قلمداد كنيم. همواره معبران معتبر و علم تعبير داراي اعتبار بوده است. در روزگار جديد، چنان‌كه گفته شد، اين ارزش محفوظ ماند و اين اعتبار تداوم يافت، اما بنيان‌ها و روش‌هاي روانكاوي نوين بر اساس انگاره‌هاي فرويد، يونگ و برخي ديگر از دانشوران معاصر بر آن غلبه يافت.
مسلمانان از قرن سوم به بعد، شروع به تأليف كتب و بيان دانش‌هاي مرسوم به صورت رشته‌هاي تخصصي در علوم و فنون و صنايع نمودند. برخي علوم، نظير تفسير و علوم قرآني، تازه و خاص مسلمانان بود، اما دانش‌هايي همچون تعبير خواب، سابقه‌اي بسيار طولاني داشته و در ميان ملل و فرهنگ‌هاي مختلف رايج بوده است. طبعاً خوابگزاران نيز طبقه‌اي محترم و در زمرة علما و رجال صاحب علم و غالباً محشور با پادشاهان و مشغول در دربارها و محافل ايشان بودند. بسياري از آثار ايشان نيز غالباً به نحوي مرتبط با خواب‌هاي شاهان و بزرگان و رفع حوائج و اهداف آنان تأليف و تدوين مي‌شده، اما به تدريج از اين قيودِ اشرافي و اختصاصات رهايي يافته و به علمي عام و پاسخگوي نياز عامه بدل شده است. چنان كه امروزه، اغلب خوانندگان و مخاطبان اين نوع كتب، عموم و عامة مردمان هستند.
«درخوابگزاري، كتب و رسالات بسيار به زبان‌هاي سرياني، عبري، عربي و فارسي نوشته شده است. در زبان فارسي، از جمله كتابي قديمي و بسيار معروف ... اينك محض نمونه مختصري از باب «رؤية القرع» از كهنه كتاب خوابگزاري فارسي به نقل مي‌آيد: «اندر ديدن كدو، درخت كدو فاضل‌ترين درخت‌هاست كه بدان ماند. اگر در جايگاه مجهول بود، بزرگي و فوت خواب زيادت باشد، اگر بيند كه كدو همي خورد او نيكي بيابد... اگر از نعمت خداي تعالي چيزي گم كرده باشد بازيابد.
اگر به كسي جنگ كند پيروز شود. هر كه بيند كه كدوي بيافت نيكي بيابد. برشته و خام و پخته جمله نيك باشد. اگر بيند كه درخت آن از بن و بيخ بركند بيم مرگ او باشد...»
بدين سان، صورت انشايي غالب خوابگزاري‌ها همين عبارت شرطي «اگر بيند» و جزاهاي آنها «چنان شود»، و اساس تأليف آنها طبقه‌بندي اشياء خارجي است در رؤياها و يا رده‌بندي افعال مرئي، و هم اشخاص مرده يا زنده و جانوران و جز اينها...»52
بهاءالدين خرمشاهي ذيل «تعبير خواب» نوشته است كه اين فن: «در حوزة همة اديان و فرهنگ‌هاي كهن بشري اعم از يوناني، مصري، هندي، چيني، مسيحي و اسلامي سابقه دارد. در «اوديسه» اثر هومر، خواب‌ها به دو دستة دروغ و راست تقسيم شده است. يكي از كهن‌ترين رؤياهاي صادقة عصر باستان كه به‌درستي تعبير شده و داستان آن در «كتاب مقدس» و «قرآن مجيد» آمده است، داستان رؤياي فرعون است كه به خواب ديد هفت گاو لاغر، هفت گاو فربه را خوردند. همچنين هفت خوشة سبز را در جنب هفت خوشة خشك ديد و حضرت يوسف(ع) براي او تعبير كرد كه پس از هفت سال فراواني نعمت، هفت سال قحطي در پيش خواهد بود و تعبيرش درست از آب درآمد.53

پي نوشت‌ها:
30- سفر پيدايش، 41، كتاب دانيال 3:2). توضيح بيشتر در: قاموس كتاب مقدس، ترجمه و تاليف مستر هاكس امريكايي، بيروت 1928، ص 357.  //  31-كشف الظنون عن اسامي الكتب و الفنون، حاجي خليفه، دارالفكر، بيروت 1409 هـ . ذيل تعبير خواب. همچنين بنگر به: كشّاف اصطلاحات الفنون، تهانوي.  //  32-تاريخ بيهقي، تصحيح اديب نيشابوري، بي‌تا، ص 108.  //  33- نمونه‌ها از لغتنامه‌ دهخدا و فرهنگ آنندراج.  //  34-اين نمونه را آنندراج، ذيل مدخل «تعبير كردن» آورده  است.  //  35-فرهنگ ناظم‌الاطباء، مدخل «تعبيرگو».  //  36- معجم‌البلدان، به نقل از دهخدا.  //  37-ريحانة‌الادب، از قاموس الاعلام، همان.  //  38-معجم البلدان، ج 8، ص 232، همان.  //  39- تاريخ و جغرافياي فلسطين، انتشارات اسلامي، 1351، ص 109.  //  40-آيات يكم تا پنجم سورة علق، بدين معنا: بخوان به نام پروردگارت كه آفريد (جهان را)، آدمي را از خون بسته بيافريد. بخوان و خدايت از همه بزرگ‌تر است. آن كه آموخت به قلم، آموخت به انسان آنچه را نمي‌دانست.  //  41- تاريخ ادبيات عرب، رينولد نيكلسون، ترجمه كيوان دخت‌كيواني، نشر ويستار 1380، صص 170 و 171.  //  42- فرهنگنامه ادبي فارسي، زير نظر حسن انوشه، ارشاد 1376، ص 555.  //  43-لغتنامه دهخدا، سال مرگ نابلسي را 1143 نوشته است. بعضي منابع 1144 نوشته‌اند. البته در هنگام پژوهش درباره عبدالغني نابلسي بايد توجه داشت كه يكي از محدثان و حُفّاظ به همين نام (541ـ600 هـ ق) نيز بوده كه البته نياكانش متفاوت‌اند. مشخصات كامل وي چنين است: عبدالغني بن عبد الواحد بن علي سرور المقدسي الجماعيلي الدمشقي النابلسي، معروف به عبدالغني نابلسي كه البته متولد قرية جماعيل در جوار نابلس بوده و در مصر در گذشته است. آثاري در حديث و علم رجال تاليف كرده است. از ديگر نابلسي‌هاي مشهور مي‌توان از ادريس بن يزيد، ابوسليمان النابلسي، ساكن عراق كه شاعر مسلك بود و از سال تولد و مرگش خبري نرسيده نيز نام برد.  //  44-دهخدا، همان.  //  45- معجم‌المطبوعات، ص 1832، همان.  //  46- دهخدا، همان.  //  47-اين مطالب در ريحانة‌الادب، ج 4، ص 139 آمده است. برخي ديگر از منابع تحقيق در زندگي و آثار نابلسي به نوشته نابلسي چنين است: «دائرة‌المعارف اسلام، سلك الدرر» ج3، ص 30، تاريخ الجبرتي ج 1 ص 154، معجم المطبوعات ص 1832 و قاموس الاعلام ج 5، ص 3080.  //  48-تاريخ زبان و فرهنگ عربي، آذرتاش آذرنوش، سمت 1377، ص 154.  //  49-تاريخ ادبيات زبان عربي از عصر جاهلي تا قرن معاصر، حنّا الفاخوري، ترجمه عبدالمحمد آيتي، انتشارات توس 1374،  ص626.  //  50ـ همان، ص 517.  //  51- الاعلام، زركلي، جلد 1، ص 107؛ نقل از دهخدا.  //  52-مقاله خوابگزاري، نوشته پرويز اذكايي، دائرة‌المعارف تشيع، جلد 7، ص 288.  //  53-سوره يوسف، آيات 45 تا 49.