خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني



    درآمدي معاصر بر فلسفه زيست شناسي
    آلگزاندر روزنبرگ. دانيل دبيلو مک شي
    پريسا صادقيه
    ناشر: پيام امروز
    چاپ اول: 1392، 384 صفحه

    برخي از پرسش هايي که فلسفه زيست شناسي به آن مي پردازد عبارتند از: برجسته ترين مباحث ميان زيست شناسان و دانشمندان رشته هاي ديگر چيست؟ مهم ترين مناقشات حوزه زيست شناسي کدام است؟ چرا به کارگيري روش علمي در زيست شناسي از علوم فيزيکي متفاوت است و آيا در اصل چيزي به نام روش علمي با تأکيد بر روي منحصر به فرد بودن آن در زيست شناسي وجود دارد؟  دانيل مک شي به عنوان يک زيست شناس و الکس روزنبرگ در مقام يک فيلسوف زيست شناسي تلاش مي کنند تا آخرين و نوترين مباحث، مفاهيم و جدل هايي که امروزه در فلسفه زيست شناسي مطرح است را با موضعي بي طرف بررسي کنند و در عين حال مي کوشند تأثيرات اين مفاهيم را بر روي قابليت هاي انساني، نهادهاي اجتماعي و ارزش هاي اخلاقي بررسي کنند. کتاب «درآمدي معاصر بر فلسفه زيست شناسي» علاوه بر مقدمه از هفت فصل تشکيل شده است. مولفان در مقدمه به چيستي فلسفه زيست شناسي مي پردازند.
    فصل نخست اثر با عنوان «داروين از زيست شناسي علم مي سازد» با بحث درباره نظريه انتخاب طبيعي، ساختار اين نظريه، مباحث و پرسش هاي علمي آن آغاز و در پايان درباره چگونگي نفوذ جهان مکانيکي درون علوم حيات سخن مي گويد. «نظريات و قوانين زيست شناختي» عنوان فصل دوم است «با تمرکز بر اين امر که چرا و چگونه نظريه هاي مطروحه در علم زيست شناسي جهان بيني کاملا متفاوتي از آن چه که براي نمونه در علم فيزيک مطرح است را به وجود مي آورند.» همچنين مولفان به اين پرسش مي پردازند که چرا هيچ قانون علمي در زيست شناسي وجود ندارد. مولفان فصل سوم را «مشکلات ديگر داروينسيم» ناميده اند که به ادامه بررسي مفاهيم و موضوعات معرفتي اي که زاييده انديشه دارويني است مي پردازند و سه «مفهوم فني» نظريه تکامل را بررسي مي کنند که باعث رنجش زيست شناسي است و اغلب از ديد غير متخصصان پوشيده مانده است. عنوان فصل چهارم «تقليل گرايي در زيست شناسي» است. در اين فصل رابطه ميان زيست شناسي مولکولي و ديگر زير شاخه هاي زيست شناسي، از زيست شناسي سلولي گرفته تا پارين شناسي را بررسي مي شود. «مسأله تقليل گرايي و اين که آيا تمام روندهاي زيست شناختي بايد به وسيله نظرياتي تبيين گردند که بر روي روندهاي سازنده ماکرومولکولي آن ها متمرکز است، نيز در اين فصل بررسي مي شوند. ص 29» عناوين سه فصل پاياني کتاب به ترتيب عبارتند از: 5- پيچيدگي، جهت مندي و پيشرفت در تکامل 6- ژن ها گروه ها، معناشناسي غايي و تحولات بنيادين 7- زيست شناسي، رفتار انساني، علوم اجتماعي و فلسفه اخلاق. مولفان در فصل پنجم اين پرسش را که آيا تکامل پيش رونده است يا خير؟  بررسي مي کنند و در فصل ششم به پرسش هاي معرفت شناختي و متافيزيکي هم پيوندي که زاييده زيست شناسي است مي پردازند.
    آخرين فصل کتاب به بررسي رابطه ميان زيست شناسي و علوم اجتماعي و همچنين زيست شناسي و سرشت انساني پرداخته شده است. «انسان ها اعضاي گونه هاي زيست شناختي هستند و از اين رو سازش هاي انساني، عاري از عملکرد انتخاب طبيعي نيست. اما ميزان درجه رفتار و روان شناسي انساني که به وسيله انتخاب طبيعي شکل مي گيرد و همچنين ساز و کاري که اين شکل دهي را صورت مي دهد هنوز هم محل پرسش است. ص 30» مولفان کتاب برخي از پرسش هايي را که علم زيست شناسي در پاسخ گويي به آن ها ناتوان بوده است چنين بر مي شمارند:
    1- آيا حيات، روندي کاملا فيزيکي به شمار مي رود؟ آيا روندهاي زيست شناسي، چيزي بيش از روندهاي شيميايي و فيزيکي پيچيده نيست؟  2- آيا تکامل، هدف يا مقصدي را دنبال مي کند؟ 3- آيا اصلا چيزي به نام پيشرفت تکاملي وجود دارد؟ 4- آيا نظريه انتخاب طبيعي با خداباوري در تضاد است؟ اگر چنين است چطور مي توانيم با کمک نيروي عقل خود يکي از آن دو را انتخاب کنيم؟ 5- تا چه ميزان انسان به مفهوم زيست شناختي کلمه «سازش» مي يابد؟ کتاب «درآمدي معاصر به فلسفه زيست شناسي» متعلق به مجموعه فلسفه هاي معاصر راتلج است و زباني ساده و نگارشي روان دارد، مختصر است و براي علاقمنداني که در پي يک متن آموزشي خوش خوان در حوزه فلسفه زيست شناسي هستند بسيار سودمند است. مولفان کتاب هم هدف شان را از تأليف اين کتاب ارائه منبعي براي پرسش هاي جدي در اين حوزه و ارائه پاسخ هاي مناسب به آن ها عنوان کرده اند.

    عدالت، عشق، زيبايي
    ژان لوک نانسي
    افشين حفيظي
    مرکز
    چاپ اول: 1392، 82 صفحه

    «رعايت عدالت در اين است که ما ادعا نکنيم که مي دانيم چه چيزي عادلانه است. عادل بودن يعني اين که فکر کنيم هنوز موارد بيشتري از عدالت مانده که ما بايد پيدا کنيم يا بفهيم. عادل بودن يعني اين که فکر کنيم عدالت هنوز اجرا نشده، هنوز مي تواند بيشتر طلب کند و جلوتر برود. ص 18» ژان لوک نانسي (1940- ) فيلسوف فرانسوي، تحت تأثير فيلسوفاني نظير ژاک دريدا، ژرژ باتاي و مارتين هيدگر است و با کتاب «اجتماع غير قابل اجرا» به شهرت رسيد. «اين کتاب در آن واحد تحقيقي درباره مشکل اجتماع و تفسيري بر نظريات باتاي بود.» نانسي در 1973 دکتراي خود را زير نظر پل ريکور با موضوع آزادي در فلسفه کانت، شلينگ و هيدگرگرفت و آن را با عنوان «تجربه آزادي» در سال 1988 به چاپ رساند.
    ژاک دريدا و فرانسوا ليوتار استادان راهنماي او بودند.کتاب «عدالت، عشق، زيبايي» سه سخنراني است که در مرکز هنري مونتروي براي نوجوانان بين ده تا چهارده سال ايراد شده است. شکل اين سخنراني ها برگرفته از سخنراني هاي راديويي والتر بنيامين تحت عنوان روشنگري براي کودکان و هدف آن آگاه کردن نوجوانان به مسائل مهم فلسفي است. نانسي بر اين نظر است که مفاهيمي که در اين سخنراني ها ايراد شده اند عناصر سازنده تجربه هاي انساني اند. نکته بسيار جالب سخنراني ها اين بوده است که حاضران در جلسه امکان داشتند که با پرسش و پاسخ در جريان اين کند و کاو فلسفي شرکت کنند.. هنگامي که اولين بخش کتاب يعني «عدالت» را مطالعه کردم متوجه شدم با اين که سخنراني ها براي بچه ها ايراد شده اما نه مفاهيم ساده اند و نه عاري از پيچيدگي. به همين خاطر مي توان گفت اين سخنراني ها مي توانند در حکم مقدمه اي بسيار خوب براي آن دسته از افرادي باشند که مي خواهند با فلسفه و آراي نانسي بيشتر آشنا شوند.


    هنر و قلمرو اخلاق
    نوئل کرول
    محسن کرمي
    ققنوس
    چاپ اول: 1392، 151 صفحه

    «نسبت ميان هنر و اخلاق ديرپا و پيچيده است. در واقع چنان پيچيده است که بهتر است از نسبت هاي ميان هنر و اخلاق دم بزنيم، نه اين که طوري سخن بگوييم که گويي تنها يک نسبت در اين جا برقرار است. ص 11» نوئل کرول، بريس گات و متيو کيرن از مدافعان اصلي نقد اخلاقي هنر در عصر حاضر به شمار مي روند. محسن کرمي مترجم کتاب پس از اظهار نظر درباره عدم آشنايي با کرول در ايران، درباره او نوشته است: «در اهميت کارهاي او همين بس که هيچ دانشنامه يا کتاب راهنمايي در باب زيبا شناسي معاصر نمي توان يافت که دست کم ارجاعي به يکي از آثار وي نداشته باشد. ولي به گمان من، آن چه افزون بر همه کرول را در زيبا شناسي معاصر برجسته و متمايز مي سازد طرز تلقي خاصش از ارتباط هنر با زندگي است. ص 9» مي توان گفت کرول هنر را در خدمت حيات آدمي مي خواهد و هنر را به لحاظ سهمش در جامعه و نيز تأثيرش در تجربه هاي اخلاقي و عاطفي انسان ها مورد تأمل قرار مي دهد. کتاب «هنر و قلمرو اخلاق» از دو بخش با تشکيل شده است.
    بخش نخست با عنوان هنر و قلمرو اخلاق پس از درآمد، از سه بخش با نام هاي استدلال هاي معرفتي، استدلال هستي شناختي، استدلال زيبايي شناختي تشکيل شده است و همچنين مشتمل بر نتيجه گيري، يادداشت ها، کتابنامه و منابعي براي مطالعه بيشتر است. کرول بخش دوم را «هنر و نقد اخلاقي: گزارش مختصري از سمت و سوي تحقيقات اخير» ناميده است که پس از درآمد از هشت فصل با نام هاي اشکالات وارد آمده به نقد اخلاقي: خودآييني گرايي، پيش پاافتادگي معرفتي، ضد پيامدگرايي، استدلال خودآييني گرايي، استدلال مبتني بر پيش پاافتادگي معرفتي، استدلال ضد پيامدگرايي، پاسخ به خودآييني گرايي، پاسخ هايي به استدلال معرفتي بر پيش پاافتادگي معرفتي، پاسخ هايي به ضد پيامدگرايي و در نهايت پاسخ هايي به خودآييني گرايي معتدل تشکيل شده است.

    مجموعه رسائل فلسفي?(1)
    صدرالدين محمد الشيرازي
    سيد محمود يوسف ثاني- حامد ناجي اصفهاني
    بنياد حکمت اسلامي صدرا

    492 صفحه
    جلد نخست مجموعه رسائل فلسفي ملاصدرا که به همت انتشارات بنياد حکمت اسلامي صدرا منتشر شده است مشتمل بر ترجمه شش رساله از ملاصدرا است.
    سيد محمود يوسف ثاني سه رساله «اتصاف الماهيه بالوجود»، «التشخيص»، «سريان الوجود» را تصحيح و ترجمه کرده است و کار ترجمه و تصحيح سه رساله ديگر يعني «اجوبه المسائل»، «شواهد الربوبيه» و «المزاج» را حامد ناجي اصفهاني عهده دار بوده است.
    انتشار کليه آثار ملاصدرا زير نظر آيت الله سيد محمد خامنه?اي صورت گرفته است. در ابتداي رساله «اتصاف الماهيه بالوجود» مصصح چنين نگاشته است: «يکي از بحث هاي دامنه دار و مفصل در تاريخ کلام و فلسفه اسلامي مسئله اشتراک معنوي يا لفظي وجود است که ابتدا به عنوان مسئله کلامي مطرح شده و سپس به فلسفه راه يافته است. و از آن جا که وجود به عنوان عام ترين يا يکي از عام ترين مفاهيم، همه بر واجب و هم بر ممکن قابل حمل است و در قالب لفظ به يکسان محمول براي هر دو واقع مي شود، متکلمان را با اين پرسش مواجه ساخته است که آيا اين محمول در حمل بر واجب و ممکن به يک معناست يا اين که در هر يک به معناي خاصي است؟ ص 7». اين رساله همان گونه که از نامش بر مي آيد مربوط به چگونگي حمل وجود بر ماهيت و کيفيت اتصاف ماهيت به وجود و آراء مختلف مطروحه در باب آن و اشکالات وارد بر آن ها و راه حل هاي پيشنهادي براي حل مشکلات مربوط به آن از سوي ملاصدرا است. رساله بعدي «التشخص» است.
    «مسئله تشخص که در کتب فلسفي ذيل مسئله کلي و جزيي و آن نيز ذيل مباحث مربوط به ماهيت مطرح مي شود، يکي از مسائل مهم فلسفي است؛ که خود منشأ پيدايي مسائل فلسفي ديگري گرديده و در باب آن، آراء و ابحاث متفاوتي مطرح شده است. ص 65» يکي ديگر از رسائل ملاصدرا رساله «سريان الوجود» يا «سريان نور وجود الحق في الموجودات» مي باشد که مربوط به کيفيت رابطه واجب تعالي با موجودات و ممکنات است. «چون ملاصدرا در اين رساله نهايتا به تثبيت و تشييد راي مشهور به ذوق التأله يا وحدت وجود و کثرت وجود مي پردازند، عده اي در انتساب اين رساله به او ترديد کرده اند. ص 139».
    يکي از سنت هاي پسنديده در جريان انديشه تمدن اسلامي پرسش و پاسخ است و ملاصدرا نيز چهار پاسخ نامه و يک پرسش نامه از خود بر جاي گذاشته است. تنها پرسش نامه وي مشتمل بر سوال هايي است که وي از استاد خويش ميرداماد نموده است. و چهار پاسخ نامه او عبارتند از: اجوبه مسائل خواجه نصيرالدين طوسي، اجوبه مسائل ملاشمساي گيلاني، اجوبه مسائل ملامظفر حسين کاشاني و در نهايت اجوبه مسائل بعضي از خلّان. که در اين اثر، آخرين پرسشنامه تصحيح شده که توسط يکي از شاگردان و دوستان صدرا به رشته تحرير درآمده است. رساله بعدي «شواهد الربوبيه» است که در بين آثار او از اهميت ويژه اي برخوردار است «زيرا صدرا خود در اين رساله تمام آراي حکمي خويش را به طور مجمل فهرست نموده است. ص349». به گفته مصصح اثر، از مطالب جالب توجه در اين رساله وجود آرا و نظرياتي است که حتي اهل تحقيق از آن بي خبرند. آخرين رساله اي که در جلد نخست مجموعه رسائل فلسفي ملاصدرا به طبع رسيده است رساله «المزاج» است.
    «مسئله مزاج يکي از بخش هاي مهم حکمت طبيعي است، در موارد گوناگوني از آن گفت و گو مي شود و گر چه تحليل تجربي و استقرايي آن در جهان امروز ما را از اطناب سخن مستغني مي سازد، ولي تحليل عقلاني آن همچنان از جايگاه خاصي برخوردار است، چه از سويي نگرش عقلي آن گره گشاي فهم حکمت پيشينيان است و از سوي ديگر بيانگر ژرفاي دقت آنان در نگرش به عالم طبيعت است. ص 436» رساله المزاج ملاصدرا در بردارنده افکار ملاصدراست که به گفته مصحح دراندازنده طرحي نو در اين مسئله است که در ضمن تبيين آن به تحليل افکار شيخ الرئيس پرداخته و با اشاره اي گذار به رأي ارسطو، نظام واره طرح خود را پايان مي دهد.
    جلد نخست مجموعه رسائل فلسفي ملاصدرا با تصحيح و ترجمه شش رساله به پايان مي رسد و سه جلد ديگر را رساله ها و آثار ديگر ملاصدرا تشکيل مي دهند. بنياد صدرا در انتشار اين آثار کوشيده از بهترين و معتبرترين نسخ، روش هاي تصحيح و علامت گذاري يکسان و ويراستاري دقيق استفاده کند.



 
  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي



    Hegel’s Philosophy of Reality,
    Freedom, and God
    Robert M. Wallace
    Publisher: Cambridge University Press
    فلسفه واقعيت، خدا و آزادي هگل

    فيلسوف جامع و بزرگ آلماني، گئورگ ويلهلم فردريش هگل، يکي از ستون هاي بزرگ تفکر جديد محسوب مي شود. وي که در اواخر قرن هجدهم و نيمه اول قرن نوزدهم مي زيست، تاثير فراگيري بر انديشه هاي فلسفي و سياسي و اخلاقي کليه فلاسفه پس از خود نهاد. هم ايده باوران و هم واقع گرايان مي کوشيدند خود را به او منسوب کنند و از اعتبار علمي او به نفع خود بهره برداري نمايند.
    ترديد نبايد کرد که پس از امانوئل کانت، ظهور غول آساي فيلسوف ايده آل گراي آلماني جهان انديشه را به کلي دگرگون كرد. او يک فيلسوف دانشگاهي بود و هيچ گاه در خارج از حيطه هاي دقيق علمي و سنت هاي کلاسيک دانشگاهي نينديشيد و چيزي ننوشت. اغلب نوشته هاي هگل درس گفتارهاي دانشگاهي او بود که توسط بسياري از شاگردانش ضبط و شرح مي شد.
    در سنت کلاسيک اروپايي، دانشگاهيان جايگاه والايي يافته و انديشه آنان جاي گزين دستورالعمل ها و فلسفه هاي مدرسي کليساي قرون وسطا شده بود. از مهم ترين جنبه هاي فلسفه هگل، توجه به سياست و تاريخ و حقوق است؛ امري که نزد کانت نيز اهميت زيادي داشت اما همچون هگل، موجب تغييرات بزرگ و تحولات عجيب از راديکال ترين تا محافظ کارترين جريان ها نشد
    در فلسفه هگل روح و تاريخ دو عنصر مهم و بي جايگزين محسوب مي شود. عنصر انساني در روح و محيط متافيزيکي در تاريخ و جبرهاي محتوم آن جلوه گر شد. برخي از فلاسفه قرن بيستم هگل را در معرض انتقادهاي شديد قرار دادند و ايدآليسم هگلي را منشأ ماده باوري و انقلابي گري سوسياليستها و مارکسيستها مي دانستند. از جمله برتراند راسل و کارل پوپر که در حمله به هگل و نقد او هيچ فروگذار نکردند. اين حملات تا امروز دوام داشته است اما شگفت آن که اعتبار خلف هاي هگل از فاشيسم تا مارکسيسم از ميان رفته، اما خود او و انديشه هايش هيچ گاه انکار نشده است. يک دليل عمده براي اين اعتبار، وسعت موضوعي فلسفه هگل است زيرا او در تمامي شاخه هاي مهم بشري وارد شده و پرسش ها و پرسمان هاي عميقي مطرح نموده است. هم الاهيات هگل و هم فلسفه تاريخ و حقوق و اخلاق و سياست در نزد او، اوجي بي فرود را طي کرد و حتي منطق معروف او که به ديالکتيک هگلي معروف است، اثري ژرف بر جريان هاي مابعد او داشته است.
    در کتاب "فلسفه واقعيت، خدا و آزادي هگل"، نويسنده کوشيده است با روش ديالکتيکي خاصي که شايد بتوان از آن به نوهگلي تعبير کرد، رابطه ميان متافيزيک تا الاهيات هگل را با وضع فردي و اجتماعي انسان به تراز درآورد و انسجام آن را نشان دهد. از رهگذر اين سنجش نتيجه اي به دست مي آيد که هسته مرکزي در فلسفه هاي سياسي ماکياوللي و پس از او محسوب مي شود. اين هسته مرکزي که به مهم ترين اصطلاح دوران جديد در فلسفه و سياست بدل شده و حيثيتي آرمان گونه يافته، همانا مفهوم يا اصطلاح آزادي است.
    رابرت والاس بر خلاف بسياري از هگل شناسان و مورخان فلسفه، آزادي را متمايز از متافيزيک هگل مورد بررسي قرار نداده و ريشه هاي آن را مستقيما از مابعدالطبيعه و الاهيات هگل اخذ کرده است. مفهوم آزادي، نزد هگل با توجه به ايدآليسم فلسفي او، مورد حمله و انتقاد مداوم فلاسفه تحليلي در اروپا و امريکا بوده است. واپسين فلاسفه بزرگي که در اين زمينه به انتقاد از هگل پرداخته اند، آيزايا برلين و برايان مگي بودند. در کنار آنها انديشمند بزرگ ليبرال جان راولز بود که در انتقاد خود به مفهوم عدالت پرداخت که بدون آن آزادي به آنتي تز خود تبديل مي شود و به جاي استعلا و برکشيدن انسان به مثابه فرد و شهروند صاحب حق، موجب اسارت و نزول فردي و جمعي خواهد شد. نويسنده کوشيده است تا ضمن طرح اين مسائل، به اين انتقادات نيز پاسخ داده و در چارچوب فلسفه هگل جايگاه هريک از اين مفاهيم را مشخص سازد. شارحان هگل از نخستين شاگردان وي و جمع و گروهي از هگلي هاي جوان تا زمان ما با شور و انگيزه اي خاص به تبيين آثار اين ستاره بزرگ فلسفه غرب پرداخته اند.  رابرت والاس يکي از واپسين شارحان بزرگ هگل و کتاب او شايد آخرين مدخل جدي در توضيح اصطلاحات مهم در فلسفه هگل است.
    کتاب مورد بحث که از مجموعه فلسفه مردان اروپا است، در 382 صفحه و به زبان انگليسي تاليف شده و توسط انتشارات دانشگاه کمبريج به چاپ رسيده است.

    Hegel and the Third World: The Making of Eurocentrism in World History
    Teshale Tibebu
    Publisher: Oxford University Press
    هگل و جهان سوم
    تكوين اروپا محوري در تاريخ جهان
    فيلسوفان ليبرال مسلک و فلاسفه تحليلي، نقدهاي بسياري به هگل، مارکس، نيچه و برخي ديگر از فيلسوفان ايدآليست آلماني وارد ساخته اند. آنان فقط کانت و نقدهاي سه گانه او را شايسته عنوان فلسفه مي دانند. با اين همه اثرگذاري هگل در فلسفه تاريخ، فلسفه سياسي، حقوق و اخلاق، همچنان ادامه دارد و کسي نتوانسته است از تاثير او بکاهد. تاثير هگل بر سياست نيز مشهود است.
    انگاره هگل در سياست دو وجه دارد: 1- وجه جامع و جهاني که عمدتا در ذيل و ضمن فلسفه تاريخ او مطرح شده و 2- وجه خاص تر که معطوف به تمدن غرب و اروپامحور است. علاقه و توجه انديشمندان و متفکران جهان پيرامون که به آن جهان سوم مي گويند، تا حدي متوجه نگاه کل نگر و جامع هگل به تاريخ و سياست و ارتباط آن با انسان است. انسان در فلسفه هگل يعني فرد اما فرد در جامعيت جامعه و تاريخ نقشي در حد يک آجر براي يک بناي بزرگ را دارد.
    مفهومي که از فلسفه هگل و ديالکتيک تاريخي او سر برآورده است، و در کارل مارکس وضوح يافته و به عنصري کارآمد در توجيه ايده هاي سوسياليستي، مارکسيستي، لنينيستي و استالينيستي بدل شد، و به يک معنا توجيه گر سياست ها و برنامه هاي ايشان بود، جبر محتوم تاريخي است. جبري که فارغ از قدرت و خواست يا اراده انسان به کار آمده و مسيري يک سويه را براي تاريخ مشخص مي کند. عمده ترين ويژگي اين نوع تاريخ انديشي يا تاريخي گري، تبيين گذشته براي پيوند زدن به وضع معاصر و بيان فوتوريستي براي آينده بشري است. يکي از دلايل عنوان گذاري فلسفه هگل به ايدآليسم همين نکته بوده است.
    هگل در اروپا به انديشه هايي دامن زد که امروزه با انتقاد از آنها ياد مي شود و بسياري از متفکران در نقد آن هم داستانند. آنان معتقدند که ايدآليسم جبرانديش و تا حدي مبهم فلسفه هگل، زمينه هاي ظهور ناسيونال-سوسياليت ها (فاشيسم)، شووينيست ها و سرانجام مارکسيسم و کمونيسم را فراهم ساخته است. اما در جهان غير اروپايي، اين نوع انتقادها جايگاه رفيعي ندارد. حتي برعکس؛ در فلسفه هگل شوري وجود دارد و اميدهايي به متفکران داده مي شود که گويي منتظر آن بوده اند و افق آرزوهاي ايشان را مورد تاييد قرار مي دهد. بنابر اين علاوه بر آن چه که ديالکتيک تاريخي ناميده مي شود و مجموعه کثيري از شروح و تعليقات در اروپا به آثار هگل وارد شده، مجموعه چشم گيري نيز از شروح و برداشتهاي آسيايي و امريکاي لاتيني، تحت تاثير آثار هگل پديد آمده است.
    اين نوع برخورد با فلسفه هگل، نتايج متفاوتي از شارحان اروپايي هگل به وجود آورده است. تاثير مزبور را در آفريقا نيز مي توان دنبال کرد هرچند به گستردگي آمريکاي لاتين و آسيا نيست. متفکراني مانند فرانتس فانون و برخي ديگر از تحصيل کردگان آفريقايي در فرانسه به واسطه شروح کوژو و حتي آثار اوليه گارودي دريافتهاي خاصي از هگل به دست دادند که تاثير زيادي بر فکر سياسي ملتها و جنبشهاي بومي زادگاهشان نهاد.
    در انگاره کلي هگل درباره جبر و ديالکتيک تاريخ، حرکت تمدن از چند نقطه عطف و سرفصل خاص عبور مي کند. اما تمدن و اندکي پس از آن، نخستين شهرها و شهروندان به معناي مدرن در اقليم هاي تمدن ساز سر برآورده و شروع به تغيير جهان کرده اند. به رغم اين قرابت با تحولات و عينيات اجتماعي، مارکس به هگل اين انتقاد را وارد ساخت که فيلسوفي انتزاعي و تجريدي است که به جاي تغيير جهان، تنها به تعبير آن پرداخته است. در حقيقت، فيلسوف بزرگ و استاد آلماني خود را، متهم به ايدآليسمي ناکارآمد و تخيلي مي کرد. اما چندان زمان به درازا نکشيد که انديشه هاي مارکس نيز دستخوش انتقادات قدرتمندي شد که او را به واقع نگري ساده لوحانه و سطحي نگرانه متهم ساختند.
    حال آن که هنوز جاي بسيار براي شرحهاي فلسفي بر اساس آموزه ها و انگيزشهاي هگلي باز است.
    کتاب "هگل و جهان سوم: تكوين اروپامحوري در تاريخ جهان" با تاکيد بر آموزه ها و انگيزشهاي هگلي مي کوشد خوانشي تازه از فلسفه هگل بر بستر تاريخ و سياست ارائه دهد. اين کتاب در 424 صفحه و به زبان انگليسي، توسط انتشارات دانشگاه سيراکيوز چاپ و منتشر شده است. فهرست مطالب اين کتاب به شرح زير است: "محافظه کاري هگلي"، "طبيعت و روح"، "کشمکش براي شناخت: ديالکتيک سيادت و اسارت"، "رقابت، جنسيت و طبقه"، "فلسفه تاريخ"، "آفريقا: قلمرو احساسات"، "مشرق زمين: خيزش ادراک"، "جهان يوناني- آلماني: وطن علت خودآگاه".

    Hegel and the Art of Negation
    Negativity, Creativity, and Contemporary Thought
    Andrew Hass
    Publisher: I. B. Tauris
    هگل و هنر سلبي
    منفي نگري، خلاقيت و
    انديشه معاصر
    هگل در کتاب معروفش در موضوع فلسفه تاريخ، با عنوان دقيق و پرمعناي "عقل در تاريخ" کوشيده است هم قواعد اصلي حرکت تاريخ را بيان کند و هم خطوط و جهت ها و نقطه عطف هاي تاريخ بشر را مشخص نمايد. وقتي مسئله  جبر تاريخ (دترمينيسم) مطرح است، طبعا نخستين سوالي که به ذهن حکيم خطور مي کند، مسئله نيروي محرکه  تاريخ است. سلسله جنبان تاريخ کيست؟ نيروي محرکه خود را از کجا مي گيرد و چگونه حرکت تاريخ از قوه به فعل درمي آيد؟
    "عقل در تاريخ" که يکي از شاهکارهاي هگل محسوب مي شود، در ايران با اقبال و استقبال خوبي روبه رو شد و بخت مساعد، مترجم دانشور و اصطلاح شناسي همچون دکتر حميد عنايت را براي اين اثر برگزيد. عنايت مجموعه دقيقي از اصطلاحات هگلي را به برابر نهاده هاي فلسفي ايراني برگرداند. بر اين کتاب، دوازده شرح مهم نوشته شده است که نيمي از آنها به زبان انگليسي و بقيه به زبانهاي آلماني، يوناني، فرانسوي، اسپانيولي و ايتاليايي است. شايد اگر توضيحات و شروح دکتر عنايت نيز به زبان ديگري ترجمه مي شد، مي توانست در کنار اين فهرست به عنوان سيزدهمين شرح در نظر گرفته شود.
    در اين اثر، ضمن مباحث نظري، نگاهي عمومي به تاريخ واقعي بشر و علل و عوامل صعود و سقوط تمدنها را به ميان آمده است. در نخستين فصل اين کتاب، هگل به صراحت مي گويد که با هخامنشيان پاي به تاريخ مدني جهانيان نهاديم؛ يعني انسان مدني و مفهوم شهر و شهروند در تاريخ انسان متولد شد. اين تولد مدني، فصل مميز و متمايز انسان غريزي و باستاني با انسان عاقل و مدني است. هگل با وسواس عجيبي در گزينش اصطلاحات، ميان مفهوم شهر متمدن و جامعه مدني تمايز مي گذارد. زيرا هنوز انسان به مثابه فرد باالذات و داراي حقوق بنيادي متولد نشده اما نوعي مدنيت شهري که بستر فرديت مدرن است و رکن اصلي آن بر عقل انساني و آزادي هاي مشروع فردي است، در نقطه ظهور قرار گرفته است.  ستايش هگل از تمدن هخامنشي و نظام فدرال ساتراپي، البته موجب انتقاد و حتي خشم کوته نظرانه بسياري از فيلسوفان و مورخان اروپايي شد. هگل بر ضد عادات قديمي آنها به پا خاسته بود زيرا اغلب متفکران اروپايي، با چشمي به تاريخ مي نگريستند که يک پاره خط دوهزار و ششصد ساله است که يونان در مبدأ آن و اروپاي غربي در پايان اين خط قرار گرفته است. از هخامنشيان که با استعاره  بربرها و پرشيا ياد مي شد، جز رقابتي فرساينده با تمدنها و حکومتهاي يونان و روم درک ديگري وجود نداشت. هگل بر اساس تفکرات و بررسي هاي بسيار دقيق متوجه ضعف هاي دمکراسي آتني که موتور محرکه  خود را از فتوحات و برده داري مي گرفت شد. با تمدن يکپارچه و منسجم هخامنشي که بر سه اصل آزادي اجتماعي و مذهبي، نفي برده داري و بهره کشي يک جانبه از انسانها، و سر انجام تعهد به قوانين و اقتدارات دولت مرکزي استوار شده بود، تحولات بزرگ تمدني در تاريخ بشر آغاز شد. در اين جريان، هگل متوجه تاثيرپذيري گسترده يونانيان از پارسها شد و بنابر اين دولت جديد به معناي دقيق کلمه در شرق پديد آمده بود؛ در حالي که تمدن يوناني علي رغم دستاوردهاي علمي و عقلي و فلسفي بسيار مهم، تنها در يک شهر خلاصه مي شد که نامش آتن بود.  آتن، نه بستر مدنيت و مدلي براي حکومت، که آريستوکراسي ناپايداري از سفيدهاي اروپاي غربي و برده داران بزرگ اين شهر بود. در دوراني که نيمي از جهان با قوانين و آزادي هاي مکتوب قانوني و امنيت شگفت انگيزي توسط پادشاهان و سياست مداران هخامنشي اداره مي شد، آتني هاي برده دار در پي منافع شخصي به بحث ها و خطابه هاي آزمندانه پرداخته و بحران هاي پي در پي را از سر مي گذراندند. با اين چشم انداز کتاب" هگل و هنر سلبي: منفي نگري، خلاقيت و انديشه معاصر " مي کوشد درک متفاوت اما عميقي از انگاره هاي ديالکتيک تاريخي هگل و نظرات وي در باب اجزاي محرکه تاريخ و نقاط تحول زا در سرگذشت انسان ارائه کند.
    اين کتاب که توسط پروفسور اندرو هاس نوشته شده، به زبان انگليسي و در 256 صفحه گرد آمده است. عناوين فصلهاي اين کتاب به شرح زير است: "هنر سلبي در پديدارشناسي روح"، "منطق سلبي در علم منطق"، "منفي نگري هنري در ظرافت طبع هگل"، "بازگشت به هگل: سارتر و انديشه هايش"، "اداي دين به هگل و منفي نگري: ژاک دريدا"، "زندگي هگلي و جهان بيني منفي گرا: کريستوا، نانسي، آگامبن، مالابو" و "بايستگي فرجام منفي نگري".
    اين کتاب توسط انتشارات آي. بي. توريس در سال 2013 چاپ و روانه بازار شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني



    فلسفه‌ مدرن در نيومكزيكو
    دانش فلسفه، به ويژه در روزگار جديد، از علوم بسيار مهم و بحث‌انگيز به شمار مي‌آيد كه بسياري از مردم را به انديشه واداشته و آنان را به آموختن اين دانش فراخوانده است. علاوه بر كتاب‌‌ها و مقالاتي كه در زمينه‌ فلسفه تأليف مي‌شود، هر روزه گفت‌وگوها و بحث‌‌ها و نشست‌هاي پرشماري نيز در سراسر دنيا با موضوع فلسفه برگزار مي‌شود تا به دانشجويان و پژوهندگان و استادان اين رشته فرصت گردهم‌آيي و تبادل نظر دهد.
    در روز بيست‌و دوم ژانويه‌ سال جاري، سميناري با موضوع تاريخ فلسفه‌ مدرن در دانشگاه ايالتي نيومكزيكو در آمريكا برگزار شد. سخنران اصلي اين سمينار، پروفسور مارگارت آترتون از كالج فلسفه‌ دانشگاه ويسكانسين ـ ايالت ميلواكي بود. سمينار مورد بحث دربرگيرنده‌ نشست‌هاي مختلفي در زمينه‌ تاريخ فلسفه‌ مدرن بود كه به پاره‌اي از آنها اشاره خواهيم كرد: «ديدگاه‌هاي دكارت و بررسي نظريات قرون وسطا درباره‌ وحي» با سخنراني پروفسور زيتاتوث از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه فوردهام، «بركلي و شكاكيت» با سخنراني پروفسور مارگارت آترتون، «اخلاقيات ارتجالي دكارت در روش مباحثه» مشتمل بر نطق دكتر دنيل كورلت از كالج فلسفه‌ ايالتي فلوريداي شمالي، «حكمراني بر قلمرو خويشتمن: لايبنيتز در مبحث مسئوليت خود خواسته» كه سخنان پروفسور ژوليا يوراتي از دانشگاه ايالتي اوهايورا در برداشت و «هندوييسم و قانون طبيعي در فلسفه‌ اخلاق جان لاك» با سخنراني دكتر اليوت روسيتر از بخش فلسفه‌ دانشگاه ايالتي اونتاريو غربي.
    در پايان اين نشست‌‌ها، گفت‌وگويي با موضوع «ايده‌ به مثابه‌ موضوع ادراك: خطا از كجا ناشي مي‌شود؟» در دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه نيومكزيكو  برگزار شد كه ميهمان ويژه‌ اين گفت و گو پروفسور رابرت پاسنو از دانشگاه كاليفرنيا بود. سمينار مورد بحث هرساله با حكايت دكتر پال اف. اشميت در دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه نيومكزيكو برگزار مي‌شود.

    سمينارهاي تابستانه‌ سن‌توماس
    مجموعه نشست‌هاي تابستانه‌ فلسفه‌ دين و الاهيات، از هفدهم ماه ژوئن تا دوم ماه جولاي سال جاري در دانشگاه سن‌توماس ـ ايالت مينسوتا در امريكا برگزار خواهد شد. اين نشست‌‌ها توسط دكتر دين زيمرمن (دانشگاه سن راجرز) و پروفسور مايكل روتا(دانشگاه سن توماس) سازمان‌دهي و برنامه‌ريزي شده و بنياد جان تمپلتون، دانشگاه سن توماس، انجمن فلاسفه‌ مسيحي، مركز فلسفه‌ اديان نوتردام و مركز فلسفه‌ دانشگاه سن راجرز آن را پشتيباني مي‌كنند. مجموعه سمينارهاي ياد شده، ويژه‌ كارشناسان ارشد و متخصصان در رشته‌هاي فلسفه، الاهيات و مطالعات ديني است كه از ميان شركت‌كنندگان، به بيست نفر از كساني كه مقالات و سوابق علمي درخشان‌تري داشته باشند كمك‌هزينه‌‌اي به مبلغ دو هزار دلار پرداخت خواهد شد. اين جلسات با موضوعاتي به شرح زير برگزار خواهد شد .
    1ـ «معرفت‌شناسي باورهاي ديني»، سخنرانان:  ـ پروفسور جان هاوتورن از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه آكسفورد، //  ـ پروفسور مايكل برگمن از دانشكده‌ الاهيات دانشگاه پردو.
    2ـ«كيهان‌شناسي و فلسفه»، سخنرانان:
    ـ دكتر ديويد آلبرت از بخش الاهيات دانشگاه كلمبيا، // ـ پروفسور دين زيمرمن از دانشگاه سن راجز،
    3ـ «دلايل عيني و دانش ديني» با سخنراني:
    ـ دكتر جان گريسو از دانشگاه سن لويي،
    4ـ «شواهد تاريخي و مسيحيت»، سخنرانان:
    ـ پروفسور استفان ديويس از دانشكده‌ فلسفه‌ كلرمونت ـ مكينا، //  ـ دكتر ايوان فالس از دانشكده‌ الاهيات دانشگاه ايالتي آيووا، // ـ دكتر مايك ليكونا از دانشگاه هيوستن باپتيست،
    5ـ «مسئله شر» با سخنراني:
    ـ پروفسور پيتر فن اينواگن از دانشگاه نوتردام، // ـ دكتر لويي آنتوني از دانشكده‌ الاهيات دانشگاه آكسفورد،
    6ـ «فلسفه‌ دين براي مخاطبان عام» با سخنراني:
    ـ كشيش گرگ بويد از كليساي وودلند هيلز.
    شركت‌كنندگان در اين نشست‌ها براي دريافت فرصت‌هاي مطالعاتي يا بورس پژوهشي به سه دسته تقسيم خواهند شد؛ كساني كه در سال 2009 يا بيش از آن دكترا دريافت كرده و حداقل در يك سمينار در زمينه فلسفه، فلسفه‌ دين يا الاهيات سخنران اصلي بوده‌اند، فارغ‌التحصيلاني كه حداقل يك پژوهش ممتاز در يكي از رشته‌هاي يادشده داشته‌اند و گروه سوم، فارغ‌التحصيلاني كه به پژوهش در يكي از زمينه‌هاي سمينار علاقه‌مند باشند.
    علاقه‌مندان به دريافت بورس پژوهشي دانشگاه سن توماس، علاوه بر رزومه‌ تحصيلي و تحقيقي بايد يك مقاله‌ كوتاه در حوزه‌ فلسفه، فلسفه دين يا الاهيات (حداكثر در 5000 كلمه)، حداكثر يك صفحه درباره حوزه‌ پژوهشي موردعلاقه براي تحقيق در فرصت مطالعاتي سن توماس و حداقل يك موضوع پيشنهادي براي سمينار تابستانه‌ سال آينده را ارائه كنند. از ميان مدارك مورد ارائه، مقاله مهم‌ترين بخش از كار شركت‌كنندگان است كه توسط دانشگاه مذكور موردبررسي قرار مي‌گيرد.

    سمينارهاي علوم انساني و سلامت عمومي در دانشگاه اورگون
    دانشكده‌هاي سلامت عمومي و علوم انساني دانشگاه ايالتي اورگون، بر مبناي پژوهش‌هايي كه توسط دانشجويان و فارغ‌التحصيلان اين دانشگاه انجام شده، در حال برگزاري مجموعه‌اي از سمينارها است.
    مسئله‌ سلامت عمومي، يكي از دلمشغولي‌هاي مهم در قرن حاضر است كه در پي به خطر افتادن جان آدميان در سراسر دنيا، توسط عوامل مختلفي از امواج راديو مغناطيسي تا امور رواني و ارتباط با تكنولوژي‌هاي مدرن پديد آمده است. تجدد، مضاف بر مزايايي كه به مردم هديه كرده، آسيب‌هايي جدي نيز به آنان وارد آورده كه امروزه اين آسيب‌ها در هيئت خطرات جدي رواني و جسماني خودنمايي مي‌كند. بحث درباره بخش عمده‌اي از اين خطرات و جبران اين آسيب‌ها، بر عهده‌ علوم انساني است؛ براي نمونه، دانش جامعه‌شناسي و يا روان‌شناسي و علوم اجتماعي. در پي همين مباحث، سمينارهاي زير با همكاري دانشكده‌ سلامت عمومي و علوم انساني دانشگاه اورگون برگزار مي‌شود:
    در روز نهم ماه مي سال جاري، سمينار «فقر، امنيت اقتصادي و سالخوردگي در قرن بيست و يكم» برگزار شد كه سخنران اصلي آن پروفسور استيون پي.والاس بود. (وي استاد علوم سلامت در دپارتمان سلامت و بهداشت دانشگاه يو.سي.ال.اي و از اعضاي اصلي مركز تحقيقات سلامت در همين دانشگاه است.
    شانزدهم مي، نشستي با عنوان «آيا كاري كه از ما بر مي‌آيد بهترين كاري است كه بايد انجام شود؟» برگزار شد. سخنران اصلي اين نشست پروفسور جرالد فرايدمن جرالد، استاد اقتصاد در دانشگاه ايالتي ماساچوست بود. در تاريخ بيست و سوم مي، سمينار «برنامه‌‌اي خانواده ـ محور براي پيشرفت ذهن و مغز دانش‌آموزان در دوره‌هاي پيش‌دبستاني»، با سخنراني دكتر اريك پاكولاك، استاديار و پژوهشگر آزمايشگاه پيشرفت مغز در دانشگاه اورگون. سي‌ام ماه مي، «گذرگاه آكادميك: از دانشجويي تا پروفسوري» با سخنراني جمعي از فارغ‌التحصيلان كالج سلامت عمومي و دانشكده‌ علوم انساني دانشگاه ايالتي اورگون (برگزاركننده سمينار). و در روز ششم ماه ژوئن، «سلامت جديد جهاني: تحول چشم‌انداز» بود كه سمپوزيوم افتتاحيه‌ مركز سلامت جهاني برگزار شد.
    هدف از برگزاري چنين سمينارهايي، يافتن راه‌هايي جديد و مؤثر براي عوامل آسيب‌زا از جمله گوشه‌گزيني انسانها نسبت به اجتماع و نزديك‌شدن هر چه بيشتر و عميق‌تر آنان به دنياي مجازي، مقاوم‌شدن قارچ‌ها و ميكروبها در مقابل آنتي‌بيوتيك‌ها، بيماري‌هاي رو به گسترش مثل سرطان پستان و ايدز، پيدايش مخدرهاي جديد آزمايشگاهي و اموري از اين قبيل است. علاوه بر نشست‌هايي كه هر ساله در دانشگاه‌ها و مراكز مهم علمي دنيا برگزار مي‌شود، كتب و مقالات مهم و اثرگذار بسياري نيز با هدف مبارزه با خطرات و تهديدهاي دنياي جديد و يا پيشگيري از پديداري خطرات بزرگ‌تر تأْليف شده و مي‌شود. شايان ذكر است كه دانشگاه اورگون، براي نخستين بار همكاري بين دانشكده‌هاي علوم انساني و سلامت عمومي را ترتيب داده و بين اين دو رشته ارتباط ايجاد كرده است.
    در همين رابطه، بنياد سُفاز نيز سميناري ترتيب داده كه در ماه مي سال جاري برگزار شد. اين نشست‌ها در زمينه‌ سلامت عمومي و راه‌هاي رسيدن به پيشرفت‌هاي گسترده در اين باره، ويژه‌ فارغ‌التحصيلان رشته‌هاي مرتبط با بهداشت عمومي و سلامت اجتماعي بود. سخنرانان اصلي اين نشست پروفسور آليسون فاستر از دانشكده‌ سلامت عمومي دانشگاه يو‌سي‌ال‌اي و از اعضاي اصلي مركز سلامت و بهداشت آمريكا، دكتر آندره آركس از مدرسه‌ سلامت عمومي بركلي، و پروفسور گاي پيوترفسكي از مدرسه‌ سلامت عمومي دانشگاه ايالتي مينسوتا. محور اصلي بحث‌هاي اين نشست، چشم‌اندازهاي تازه‌ كنترل اضطراب در زندگي شهري و حيات تكنولوژيكي در جوامع مدرن، و عوامل رواني ـ اجتماعي پديداري فشارهاي رواني بر ساكنان شهرهاي بزرگ بود.
    همان‌طور كه مي‌دانيم، مسئله‌ افسردگي و اضطراب در ميان ساكنين كلان‌شهرها، تبديل به چالشي سنگين و پيچيده شده كه هم دست‌اندركاران اداره‌ اين شهرها و هم فعالان و مصلحين اجتماعي را وادار به ايجاد تغيير در سبك زندگي شهري و محيط شهرها كرده است. تغييراتي نظير تبليغ و تشويق براي شاد زيستن و ترويج فلسفه‌ سهل‌گيري براي داشتن زندگي آسوده‌تر و آرامش بيشتر.

    كارگاه فلسفه‌ باستان
    با همكاري كالج فلسفه‌ دانشگاه پنسيلوانيا، مركز تحقيقات فلسفي دانشگاه فيلادلفيا و دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه تمپل، هر ساله كارگاهي با موضوع فلسفه در روزگار باستان برگزار مي‌شود.
    فلسفه‌ عهد باستان، به عنوان موضوعي كه پس از گذشت ساليان دراز همچنان براي متفكران و محققان روزنه‌هايي تازه براي مطالعه دارد، هنوز هم مي‌تواند افراد بسياري را گرد هم آورده و به بحث درباره‌ انديشه‌هاي فلاسفه‌ قديم فراخواند. انديشه‌ فلسفي باستان، به ويژه يونان، نقش بسيار مهمي در شكل‌گيري فرهنگ غرب و تاريخ سياسي ـ اجتماعي آن داشته و در واقع مقدمه‌اي بر مسائل حال حاضر بوده است. فرهنگ فلسفي در غرب، شكل‌گيري مباحثات عميق و جدي در پي آن تربيت فلاسفه‌ بزرگ را به دنبال داشته كه نسل به نسل در ميان يونانيان و ساير ملت‌ها ادامه پيدا كرده است.
    آراي سياسي و فلسفي ارسطو و افلاطون، همچنان به عنوان مرجعي مهم براي فراگيري منطق و فلسفه و سياست مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته و به صورت گسترده در دانشگاه‌هاي مربوطه مورد توجه و كنكاش است. سقراط هنوز به عنوان سمبل پيروي از عقل انساني توسط متفكران و دانشجويان امروزي ستوده مي‌شود و شيوه‌هاي بحث و جدل سوفسطائيان هنوز هم سوژه‌اي قابل بحث براي كندوكاو در روش‌هاي گفت‌وگو يا فنون خطابه است. همه‌ موارد ياد شده مؤيد اين امرند كه فلسفه‌ يونان باستان در دنياي امروز ما، پايگاهي بسيار استوار و مهم دارد و بحث درباره‌ آن، تا به امروز روشنگر و جالب بوده است.
    مجموعه نشست‌هاي مورد بحث كه در واقع كارگاه‌هاي بحث در باب فلسفه‌ يونان باستان است، با موضوعات زير برگزار شد: ـ «حراست از علت: دليري و روحانيت ذهن در كتاب «جمهور افلاطون»، با سخنراني: دكتر جاش ويلبرن از كالج فلسفه‌ دانشگاه وين (آمريكا)، پروفسور هال پاركر از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا،  و پروفسور آندره‌آس آوگوستي از دانشكده‌ فلسفه‌ دانشگاه كلمبيا، //  ـ «رابطه‌ ميان شخصيت افراد و پرهيزگاري: آراي ارسطو درباره‌ اخلاقيات اجتماعي و نيازهاي فردي»، با سخنراني: // ـ پروفسور كورين گارتنر از كالج ولسلي، دكتر سكينه هيرجي از كالج فلسفه‌ دانشگاه پرينستون، دكتر برايان ريز از دانشكده‌ فلسفه‌ دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا، // ـ «سازگاري و تناقض در فلسفه‌ يونان باستان» (مقاله‌ اصلي سمينار)، با سخنراني پروفسور استفان من از كالج فلسفه‌ دانشگاه مك گيل و دانشكده فلسفه دانشگاه هامبولت (برلين). // ـ «مجردات در ميان رواقيون: مكتبي مستقل» با سخنراني: دكتر ونسا دي هارون از كالج فلسفه‌ دانشگاه ايالتي ماساچوست، پروفسور عمر شيخ از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه ايالتي ميشيگان، پروفسور ديويد كوري از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا، «روشن‌گري و سفسطه در مباحثات افلاطون و گرگياس»، سخنرانان: دكتر جيمز دويل از مؤسسه‌ي مطالعات تخصصي فلسفه (آمريكا)، دكتر لي فرانكلين از كالج مارشال، پروفسور اندرو پين از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه سن جورف، //  ـ «كيفيات اوليه، كيفيات ثانويه و عناصر از ديدگاه ارسطو»، سخنرانان: دكتر مري كريزان از دانشكده‌ فلسفه‌ دانشگاه ويسكونسين، پروفسور آديتي چاتووردي از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه پنسيلوانيا، و پروفسور نبيل حميد از همان دانشگاه، //  ـ «بازانديشي درباره‌ «سياست» ارسطو كتاب «درباره‌روح» با سخنراني: // دكتر كريسانا شيتر از يونيون كالج(نيويورك، امريكا)، دكتر جري گرين از دانشكده فلسفه‌ دانشگاه ايالتي تگزاس، و پروفسور چارلز كان از دپارتمان فلسفه‌ دانشگاه پنسيلوانيا، //  ـ «ارسطو و عوالم شهودي» با سخنراني دكتر مارك گاسر از كالج فلسفه‌ دانشگاه هاروارد، دكتر رابرت هاوتون از دانشكده‌ فلسفه‌ دانشگاه تورنتو، و پروفسور استفن رايت از دانشگاه ايالتي تگزاس.
    نشست‌هاي ياد شده، طي دو روز (چهارم و پنجم آوريل) برگزار شد و براي سي‌وهفتمين سال متوالي در دانشگاه پنسيلوانيا برگزار شد. برگزاري كارگاه‌هاي بحث فلسفي، از سنت‌هاي نسبتاً قديمي دانشگاه‌هاي بزرگ است كه حدود چهار دهه‌ اخير در دانشگاه ايالتي پنسيلوانيا نيز پيگيري شده.

    مکتب فلسفي تهران
    هشتمين نشست از پيش همايش نکوداشت مقام علمي آقاعلي مدرس زنوزي(حکيم مؤسس) با عنوان «حکمت در طهران» با حضور آيت الله محمد امامي کاشاني، آيت الله دکتر سيدمصطفي محقق داماد، آيت الله غلامرضا فياضي و دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني در مدرسه عالي شهيد مطهري برگزار شد.
    در ابتداي اين نشست آيت الله امامي کاشاني طي سخنان کوتاهي با تأکيد بر شخصيت علمي آقاعلي زنوزي تصريح کرد: حکيم زنوزي از جمله عالماني بود که در مباحث علمي بر اساس زمان ابتکاراتي داشت. ايشان در زماني مي زيست که شبهات بسياري به جامعه هجوم آورده بود و جامعه با دنياي جديد روبرو شده بود لذا با توجه به اهم موضوعات و نياز جامعه به تأليف آثاري در طول عمر شريفش پرداخت.
    در ادامه آيت الله سيدمصطفي محقق داماد از اساتيد برجسته فلسفه، به تشريح ويژگيهاي مکتب فلسفي تهران پرداخت و گفت: نظام فلسفي تهران يک ويژگي دارد که تا الان همچنان پابرجاست و انصافا اين کاري که در تهران مي شود، در قم صورت نگرفته است؛ در تهران فلسفه اسلامي را بر سر سفره زندگي مردم و برخورد با مسائل روزشان آورده اند. مکتب فلسفي تهران در چالش با مسائل روز فلسفه اسلامي است و مسائل اعتقادي را با فلسفه اسلامي رويارويي مي دهند. وي با اشاره به علت تأليف «بدايع الحکم» توسط آقاعلي زنوزي، اين کتاب را سرآغاز ورود مباحث فلسفي در زندگي مردم خواند و گفت: يکي از شاهزادگان قاجار به نام «بديع الملک» که در فرنگ درس خوانده بود، در آنجا با چند مسئله اعتقادي روبرو مي شود و به سراغ يکي از فلاسفه به نام حکمي اردکاني يزدي رفته و سؤالات خود را به او ارائه مي کند و او نيز پاسخ سؤالاتش را مي دهد- که البته اين پاسخها نيز منتشر شده است- اما او از اين جوابها قانع نمي شود و لذا دوباره اين پرسشها را به مرحوم زنوزي عرضه مي کند و آقاعلي زنوزي به او پاسخ مي دهد که اين پاسخها اکنون به عنوان کتاب« بدايع الحکم» مشهور است. از پاسخهايي که مدرس داده است کاملا معلوم است که از فلسفه اسلامي به عنوان منبر استفاده کرده و پاسخهاي مسائل روز را بيان کرده است. در واقع استفاده از فلسفه اسلامي براي مسائل روز از اينجا آغاز شد.وي با اشاره به چگونگي آشنايي کنت گوبينو وزيرمختار فرانسه با آقاعلي زنوزي افزود: گوبينو وقتي به ايران مي آيد مي خواهد کتابي در حوزه فلسفه شرق بنويسد و براي همين پس از پرس و جو متوجه فردي بنام «آقاعلي زنوزي» مي شود و او در کتابش از اين حکيم مسلمان به عنوان «جهاني است بنشسته در گوشه اي» ياد مي کند و از حکيم زنوزي خواهش مي کند که يک دوره زندگاني فلاسفه اسلامي را براي او بنويسد و آقاعلي مدرس اين کار را انجام مي دهد و گوبينو در کتابش آن را به فرانسه ترجمه کرده است. جمال زاده در يکي از سخنانش از يک سلسله مقالات به دستخط فارسي در کتابخانه استراسبورگ فرانسه خبر مي دهد و من وقتي به اين کتابخانه مراجعه کردم ديدم اين همان زندگينامه فلاسفه اسلامي است که آقاعلي زنوزي به گوبينو داده است و يک نسخه از آن کپي کردم.
    در بخش ديگري از اين نشست، آيت الله فياضي رئيس هيئت مديره مجمع عالي حکمت اسلامي طي سخناني بر جايگاه عقل اشاره کرد و گفت: عقل اولين آموزگار بشر است و عقل در رشد عقلي انسانها عامل است يعني شاگردي خوب در نزد اين استاد به گونه اي است که هر که بيشتر در مقام شاگردي جديت کند، عقل او رشد بيشتري مي کند و به عکس اگر بر عقلي هواي نفس غالب شود و عقل اسير هواي نفس گردد، از مقام انسانيت تنزل مي کند. وي وجود علوم عقلي را از افتخارات حوزه هاي شيعه توصيف کرد و با اشاره به آياتي از قرآن بر جايگاه جبهه فرهنگي و علمي نسبت به جبهه نظامي تأکيد کرد.
    در ادامه اين نشست دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني از چهره هاي ماندگار فلسفه طي سخناني به تشريح جايگاه عقل پرداخت و گفت: چه کسي مي تواند عقل را تعريف کند؟ وچه کسي مي تواند خداوند را معرفي کند؟ عقل را از آن حيث که تعريف مي کنند غير از آن حيثي است که تعريف شده است؛ عقل را خدا تعريف کرده اما خدا را هم تنها با عقل مي توان شناخت و اين معادله عجيبي است. فلسفه اگر مي خواهد به جايي برسد بايد از طريق عرفان اصيل به آن دست يابد نه از اين عرفانهاي عملي سخيف که باب شده است.
    وي در ادامه تأکيد کرد: عقل يعني رفتن نه اينکه دنبال نتيجه بودن، گرفتاري امروز اين است که همه دنبال نتيجه هستيم. فلسفه اي که از اول نتيجه اش مشخص باشد، فلسفه نيست بلکه کلام است. فلسفه مي رود و نيز عقل هم بسته نيست. بستگي مرگ عقل و موت آدمي است. عقل بالذات گشوده است. اما چرا آن را «عقل» که از عقال مي آيد يعني بستن، مي گويند؟ در قرآن کلمه عقل اصلا نيامده بلکه 42 ماده از عقل به کار رفته است. اينکه عقل را به معني بستن ناميده اند به اين دليل است که عقل با پروازش راههاي انحرافي، نفس و شهوات و ... را مي بندد.
    دکتر ديناني به تشريح آيه «يتْلُوا عَلَيهِمْ آياتِهِ وَ يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» پرداخت و گفت: "قولوا لااله الا الله" تنها گفتن نيست بلکه فهيمدن توحيد را امر مي کند. تزکيه در پرتو تعليم صورت مي گيرد و تزکيه بدون آگاهي بي نتيجه است. فلسفه يعني تعقل و اگر در فلسفه اي تعقل نباشد، فلسفه نيست. وي در ادامه در رد سخنان آيت الله فياضي که وجود علوم عقلي در حوزه هاي شيعه را افتخار خواند گفت: هيچگاه در تاريخ فقاهت فلسفه آزاد نبوده است. در غرب، کليسا در بارگاه فلسفه محاکمه شد و در واقع فلسفه کليسا را محاکمه کرده است اما در جامعه اسلامي ما فلسفه در بارگاه فقه محاکمه شد اما آيا در بارگاه شريعت هم چنين بود؟!
    اين استاد فلسفه با اشاره به رنجها و صدماتي که برخي از حکما و فلاسفه و نيز عرفاي اسلامي از سوي فقها متحمل شدند، تلاشهاي علامه طباطبايي و حضرت امام(ره) در تدريس فلسفه را يادآور شد و گفت: هميشه فلسفه در پرتو تفسير و يا جنبي بوده است و امروز پرداختن به فلسفه از برکات انقلاب اسلامي است و تا پيش از اين همواره اهل فلسفه محکوم و در کناري بودند. هيچگاه در تاريخ فقاهت فلسفه آزاد نبوده است اما معجزه حکماي ما اين بود که پنهاني بزرگ شدند.
    دکتر ديناني بر برتري حکما و فلاسفه اسلامي نسبت به فلاسفه غرب تأکيد کرد و محجوريت آنها را ناشي از مخالفت فقها توصيف کرد و گفت: ملاصدرا دقيقا معاصر دکارت فرانسوي بود، دکارت با طرح فلسفه اي به نام« مي انديشم پس هستم» چهره دنيا را تغيير داد و اين تکنيک دنياي امروز نتيجه حرف دکارت است. بعد از ملاصدرا تيزهوش ترين حکيمي که پس از 400 سال سر برآورد ملاعلي زنوزي است و پيرامون دو نظريه مهم صحبت کرده است؛ يکي معاد جسماني است که در حوزه عقايد است و يکي موضوع «ربط و رابط» است. در مورد معاد جسماني نظريه اي داده است که تا کنون چنين نظريه اي بيان نشده است و درباره «ربط» هم بايد بگويم که امروز غرب دست به گريبان آن است و اگر اين مسئله حل شود، سرنوشت مسئله جهاني فلسفه عوض خواهد شد. حرفهايي ما داريم که غربيها تازه الفبايش را مي خوانند و بايد انديشه حکما و فلاسفه بزرگ اسلامي را احيا کنيم که اميدواريم اين همايش سرآغاز اين حرکت باشد.

    تفکر شريعتي و مطهري مکمل‌اند
    احسان شريعتي در نشست "بررسي نقش روشنفکران بعد از انقلاب اسلامي ايران" که در محل سالن اجتماعات شهيد چمران دانشگاه بوعلي سينا همدان برگزار شد، گفت: پذيرش سخنراني در مجامع علمي و دانشگاهي براي من حکم آزمون را دارد، چراکه به دنبال احيا و زنده کردن روحيه آرمان‌خواهي و عدالت‌طلبي در جامعه هستم. وي با بيان اينکه "در سال‌هاي اخير دانشگاه‌هاي ما پژمرده و خموده شدند"، يادآور شد: در جلسات گذشته در مشهد در رابطه با مفهوم روشنفکري و تبارشناسي آن به طور مفصل بحث کرديم و در ادامه اين مباحث که در ساري برگزار شد، گريزي به مفهوم دين و دين‌گرايي، سنت، نوگرايي و روابط بين دين و امور اجتماعي زديم و بررسي‌هايي را انجام داديم. اين استاد دانشگاه افزود: بررسي نقش روشنفکري يک مفهوم کلي است و ما بايد در مواجهه با اين مفهوم محتاطانه عمل کنيم؛ چراکه نظرات و ديدگاه‌هايي که مطرح مي‌شوند هنوز در دست بررسي و پژوهش هستند و هرکدام را با توجه به مقاطع مختلف زماني مي‌توان مورد بازبيني و اصلاح قرار داد. شريعتي با بيان اينکه "روشنفکري را در ايران با تعبير منورالفکر بودن تعريف مي‌کنند"، اظهار کرد: روشنفکري به معناي امروز آن در ايران پس از ظهور سيدجمال‌الدين اسدآبادي به وجود آمد که به آن رنسانس فکري هم گفته‌اند؛ به طوري که بعد از سيدجمال، چهره‌هايي در ايران مطرح شدند که به نوعي نسل اول روشنفکري در ايران بودند. اين دکتراي فلسفه غرب، به تعاريف سنتي و رئاليستي از روشنفکري پرداخت و خاطرنشان کرد: هر قشر و طبقه‌اي، روشنفکر خاص و مربوط به خود را دارد که کار فکري و فرهنگي مي‌کند.
    وي در تعريف روشنفکري به تعبير مرحوم دکتر شريعتي پرداخت و اظهار کرد: شريعتي مي‌گويد هر کسي مي‌تواند روشنفکر باشد و کار فکري و فرهنگي انجام بدهد. به ديگر بيان، روشنفکر از ديگاه شريعتي يعني کسي که جهت و مسير درست را تشخيص مي‌دهد و اين مسير درست را به ديگران مي‌نماياند؛ يعني همان رسالتي که پيامبران در سطحي بالاتر آن را انجام مي‌دادند. روشنفکر مورد نظر شريعتي يک چهره مردمي است که مي‌تواند شکل‌هاي مختلف و متنوعي به خود بگيرد.
    شريعتي با اشاره به تز بازگشت به خويشتن پدر خود و طرح اين پرسش که کدامين خويشتن مورد نظر دکتر شريعتي بوده است؟، خطرنشان کرد: اين تز، يک گفتمان ايدئولوژيک بوده که همان نقد سنت براي رسيدن به يک خودآگاهي مطلوب است.
    وي با اشاره به نسل روشنفکران بعد از انقلاب اسلامي ايران گفت: انقلاب بهمن 57 ايران يکي از بزرگترين و مهمترين انقلاب‌هاي جهان بود که بيشترين مشارکت و گرايش مردمي را در پي داشت و مي‌توان گفت که بسياري از انقلاب‌هاي جهان در مقايسه با انقلاب ايران بيشتر شبيه به يک کودتا بوده‌اند.
    شريعتي وقوع انقلاب اسلامي ايران را قبل از دستيابي به پيروزي نهايي، پيروز دانست و اظهار کرد: نهضت روشنفکري در ايران، زنده‌ترين و مسلط ترين نوع روشنفکري و خودآگاهي است به طوري که بر قلب‌ها و مغزها حکومت مي‌کند. از گفتمان دکتر علي شريعتي به بعد بود که رفته رفته نسل جديد روشنفکري در ايران وارد متن جامعه شد. روشنفکران به صورت پيوسته رسالت پنهان و آشکاري دارند؛ به همين خاطر است که مسئوليت مهمي در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي و اعتقادي دارا هستند.
    اين استاد دانشگاه با بيان اينکه "بشريت در مجموع اين سال‌ها هم پيشرفت قابل توجه و هم پسرفت داشته است"، گفت: معتقدم که در سطوح مختلف اجتماعي، علمي و اعتقادي پيشرفت‌هاي بسيار مهمي داشته‌ايم ولي بايد اشاره کرد که در طي اين سال‌ها شاهد پسرفت‌هايي نيز بوده‌ايم. شريعتي در ادامه صحبت‌هاي خود با بيان اينکه "مهمترين اشتباه روشنفکران، سياسي شدن آنهاست"، تصريح کرد: متأسفانه در سال‌هايي روشنفکران و متفکران ما در يک فضاي باز سياسي و دموکراسي قرار نداشته‌اند و همين امر منجر به تمايل آنها به گرايش‌هاي مختلف سياسي شده است. روشنفکري در صد سال اخير يک حرکت نوساني بين تجدد و سنت‌گرايي داشته است.
    وي با اشاره به اينکه "در دوران مختلف گفتمان‌ها عوض مي‌شوند و در طي اين سال‌ها، روشنفکري داراي گفتمان سنتي، نظري و تئوري بوده است"، تاکيد کرد: در عصر امروز ما بايد گفتماني داشته باشيم که هم محلي بينديشد و هم براي مسائل مختلف امروز دنيا راه حل‌هاي جهاني داشته باشد؛ راه حل‌هايي که بتواند پاسخگوي مطالبات و پرسش‌هاي ما باشد.
    شريعتي در همين راستا اظهار کرد: ما در دوراني زندگي مي‌کنيم که ديگر دنيا کوچک شده و مسأله محلي ما مي‌تواند ابعاد جهاني به خود بگيرد. ما به گفتمان‌هاي نو و بنيادانديش نياز داريم که ماهيتي جهاني دارند؛ مثل تفکر ملاصدرا اما متأسفانه در عصر حاضر افراد زيادي را نداريم که مولد چنين تفکري باشند.
    اين دکتراي فلسفه غرب، روشنفکري را نقد عقل دانست و خاطرنشان کرد: شريعتي در جاهايي از موکراسي دفاع مي‌کند و به دنبال اين است که انسان‌ها آزادانه فکر کنند و در رابطه با حقوق خود آگاهي کامل داشته باشند. ايشان گاهي نيز به نقد دموکراسي پرداخته و اينجا همانجايي است که به دموکراسي‌هاي ليبرال غربي نقد وارد مي‌کند و استعمار و فاصله طبقاتي اين جوامع را مورد نکوهش قرار مي‌دهد و آنها را در تضاد با دموکراسي راستين مي‌داند.
    وي در مورد تفاوت‌ها و اختلافات فکري که در مورد تفکر دکتر علي شريعتي و شهيد مطهري مطرح است، گفت: دکتر مطهري متعلق به نسل مرحوم محمدتقي شريعتي پدربزرگ بنده بود و آثار و تفکر ايشان به تنهايي پاسخگوي بسياري از سئوالات است ولي شريعتي گفتماني را مطرح مي‌کند که نسل ما و نسل جديد خودش را صاحب آن مي‌داند؛ گفتماني که بيشتر در بحث علوم و معارف جديد و علوم انساني مطرح مي‌شود و به بسياري از مطالبات نسل جوان هم پاسخ مي‌دهد. به نظر من تفکر شريعتي و مطهري مکمل هم هستند؛ هرچند تفاوت‌هايي هم با هم داشته‌اند ولي اينکه بين اين دو ضديتي وجود داشته باشد، هيچ‌گاه اينگونه نبوده است.
    فرزند دکتر علي شريعتي، با تاکيد بر اينکه شخصيت پدرش شخصيتي منحصر به فرد است، اظهار کرد: همه ما وارث شريعتي هستيم و در ابعاد مختلفي مي‌توانيم بيانگر تفکر شريعتي باشيم؛ هرچند در سال‌هاي اخير تعداد شريعتي‌ها زياد شده است!
    وي در رابطه با پيامک‌هايي که در سال‌هاي اخير به طنز و حتي هزل در بين مردم جامعه فراگير شده است، گفت: ما با شوخي با شريعتي مشکلي نداريم و گاهي دوستان خوش‌ذوق، شوخي‌هايي مي‌کنند ولي در اين ميان جريان‌هايي به طور سازماندهي شده اين پيام‌هاي هزل را در جامعه در تيراژ بالا به قصد تخريب، تکثير مي‌کنند.

    شاهد انقطاع فرهنگ انساني در تکنولوژي هستيم
    دکتر سيد حسين نصر، استاد مطالعات اسلامي دانشگاه جرج واشنگتن، در يک سخنراني ضبط شده که در همايش «فرهنگ و تکنولوژي؛ درنگي فرهنگي در مسير پرشتاب صنعتي شدن» با حضور جمعي از انديشمندان علوم پايه و علوم انساني در دانشگاه صنعتي شريف برگزار شده بود به ايراد سخن درباب فرهنگ و تکنولوژي پرداخت.
    دکتر سيدحسين نصر در اين سخنراني با طرح اين مسئله که گسترش تکنولوژي به معناي جديد آن تنها معناي اقتصادي، فني و مهندسي نيست، گفت: تکنولوژي جديد تمام جوانب حيات انساني را دربرمي‌گيرد اما در گذشته تکنولوژي به معناي هنر، فن و صنعت به کار مي‌رفت که به مرور زمان در اروپا اين معنا از تکنولوژي از بين رفته است. براي درک ارتباط بين فرهنگ با تکنولوژي بايد بدانيم که چگونه اين جدايي در غرب ايجاد شد، يکي از مهمترين عوامل تهي شدن زندگي مردم از امر قدسي و عالم معنا تکنولوژي جديد بود که در کشور ما نيز تا حدودي اتفاق افتاده است.
    وي با بيان اينکه تکنولوژي يک فرهنگ را با خود حمل مي‌کند و اين مباحث در غرب مورد توجه قرار گرفته است، افزود: تکنولوژي فقط پيچيده شدن ابزار موجود در دست انسان نيست چرا که انسان وقتي با دست خود چيزي خلق مي‌کند و هنري مي‌آفريند در واقع دست به خلاقيت زده اما يک دستگاه عظيم در يک کارخانه از لحاظ کيفي با کار دست فرق مي‌کند و هيچ خلاقيتي از خود ندارد و در واقع در اين حالت انسان تبديل به يک قطعه کوچک از آن ماشين بزرگ مي‌شود.
    وي با طرح اين موضوع که شکاف و اختلاف زيادي بين تکنوژي قديم و جديد وجود دارد، گفت: درتکنولوژي قديم خلاقيت هنرمند و صنعتگر حکومت مي‌کرد اما در تکنولوژي جديد آن مهندس و کارگر بندة يک ماشين يا دستگاه توليدي است. تکنولوژي قديم رابطه مستقيم با فرهنگ‌هاي موجود داشته و در خدمت فرهنگ حاکم بر جامعه بوده است. همانطور که مي‌بينيد مثلا مسجد جامع اصفهان محصول تکنولوژي آن زمان بوده و تحت تاثير فرهنگ آن دوره بوده است. در تکنولوژي جديد اثري که توليد مي‌شود رابطه‌اي با فرهنگ انسانها ندارد و اگر هم داشته باشد بسيار اندک است. بنابراين در تکنولوژي قديم رابطه عالي و مستقيم بين فرهنگ و تکنولوژي بوده است که امروز آن ارتباط قطع شده است.
    اين استاد دانشگاه با تأکيد بر اينکه در تکنولوژي جديد شاهد انقطاع فرهنگ انساني در تکنولوژي هستيم، اظهار داشت: تکنولوژي جديد منشأ يک فرهنگ تکنولوژيکي است و بزرگترين اشتباه ممالک شرقي که تقليد کورکورانه از تکنولوژي غربي دارند اين است که فکر مي‌کنند تکنولوژي خنثي است در حالي که تکنولوژي با خود فرهنگ مي‌آورد. لذا ما نبايد فکر کنيم تکنولوژي مانند يک قلم است که هرطور بخواهيم مي‌نويسد بلکه تکنولوژي جديد فرهنگساز است. نصر در ادامه به 4 زمينه تأثيرگذاري تکنولوژي جديد در فرهنگ ملت‌ها اشاره کرد و افزود: اولين تاثيرگذاري‌ها بر محيط زيست است چرا که کسي فکر نمي‌کرد تکنولوژي به اين شکل محيط زيست را از بين خواهد برد. بلکه عمدتا فکر مي‌کردند بسياري از مشکلات با تکنولوژي از بين خواهد رفت و نوعي بهشت موعود در کره زمين را ايجاد خواهد کرد. اما مي‌بينيم امروز تکنولوژي جديد حيات بشر را مورد تهديد قرار داده است. به عنوان يک ايراني متاسفم که کشور عزيزم با ظرفيت‌هاي بالا با بحرانهاي بزرگ محيط زيستي مواجه است در حالي که هر کس به خدا ايمان داشته باشد حفظ و نگهداري از خلايق خدا و محيط زيست يکي از وظايف اوست. بحران محيط زيست رابطه مستقيمي با اثر تکنولوژي بر روي فرهنگ انسانها دارد.
    اين محقق و نويسنده زمينه دوم تأثيرگذاري تکنولوژي در فرهنگ انسانها را تاثير در روابط اجتماعي و تاثيرات رواني و ضروري در انسانها عنوان کرد و گفت: تکنولوژي جديد روابط اجتماعي را تضعيف مي‌کند و محيط‌هايي فراهم مي‌کند که ايجاد رابطه در آنها سخت است. همچنين تکنولوژي بلعنده زمان است به طوري که با وجود گسترش تکنولوژي همه انسانها براي انجام کارهايشان وقت کم مي‌آورند. تکنولوژي در مرحله اول با عالم بروني سروکار داشت اما کم‌کم به فضاي دروني و رواني انسانها نيز کشيده شد. به عنوان مثال با آمدن رايانه و ساير وسايل ارتباطي مقداري از فکر و فضاي دروني انسان درگير آن شد و فرصت تفکر، عبادت خلوت را از انسان گرفت و ما را از حيات معنوي خودمان دور کرد.
    اين استاد دانشگاه با اشاره به اينکه اگر ما مي‌خواهيم به فرهنگ اصيل اسلامي خود برگرديم بايد آثار مخرب تقليد کورکورانه از تکنولوژي در ممالک ديگر را بررسي کنيم، گفت: به عنوان مثال کشور ژاپن بيشترين تقليد و اخذ تکنولوژي از غرب را تجربه کرد. اما ديديم عقايد مردم به عرفان بودايي کمتر شد و امروز ژاپن بيشترين افراد لاادري و بي‌ديني را در ميان ممالک آسيايي دارد.
    نصر با تاکيد بر ضرورت آشنايي با عواقب اخذ کورکورانه تکنولوژي در کشورهاي مختلف گفت: ايران در 30 سال اخير تکنولوژي‌هاي زيادي از غرب و ممالک ديگر اخذ کرده است. اما بايد ببينيم آيا موفقيت در يک دستگاه جديد به معناي رسيدن به قله است؟ يا اينکه بايد به عواقب آن نيز توجه داشت. تمام ممالک اسلامي در يک نوع علم جديدپرستي نه علم‌دوستي، مشترک هستند و تقليد کورکورانه و عبوديت در مقابل تکنولوژي جديد دارند که نمونه آن را درکشوري همچون عربستان مي‌بينيم. نصر با بيان اينکه ايران و ايراني‌ها همواره اهل تفکر و تعقل بوده‌اند گفت: ما بايد از ميراث قوي تفکر و فلسفي خود براي مبارزه با اين خطر "علم جديد پرستي و عبوديت تکنولوژي جديد استفاده کنيم" بيشتر ممالک اسلامي به خاطر به دست آوردن قدرت و ثروت خواستار علوم غربي و تکنولوژي جديد هستند. اما بايد پرسيد به چه قيمتي مي‌خواهند به آن برسند.
    وي اظهار اميدواري کرد: برگزاري اين همايش‌ها قدمي براي انجام کارهاي بزرگتر در اين زمينه باشد چرا که بزرگترين رسالت متفکران ايراني اين است که تحليل‌هاي عميق درباره عواقب تقليد از تکنولوژي جديد ارائه دهند. من هيچ وقت طرفدار ارتباط کورکورانه از غرب نبودم اما بايد ديد، خواند و شناخت که آنها چه گفتند و چه نوشتند تا بتوانيم کاري کنيم و جلوي ضربه تکنولوژي غرب به فرهنگمان را بگيريم. اگر بشر به طور کلي تغيير مسير ندهد يک فاجعه بسيار بزرگ رخ خواهد داد نبايد برده تکنولوژي غرب شويم بلکه فرهنگ اسلامي ما ظرفيت فوق‌العاده‌اي دارد و بسيار غني است که بايد از آن بهره ببريم.

    هگل و پديدارشناسي روح در شهر كتاب
    اولين نشست سال مرکز فرهنگي شهر کتاب در سال جديد به بررسي كتاب  «آگاهي و خودآگاهي در پديدارشناسي روح هگل» نوشته محمدمهدي اردبيلي اختصاص داشت. در اين جلسه علي‌اصغر مصلح و ميثم سفيدخوش به شرح نسبت ايرانيان با هگل پرداختند و کتاب محمدمهدي اردبيلي را نقد و بررسي كردند.
    محمد مهدي اردبيلي نويسنده اين كتاب در آغاز به اهميت پديدارشناسي روح هگل پرداخت و گفت:‌کتاب پديدارشناسي روح هگل کتاب بسيار مهمي است؛ هگل در اين کتاب از نازل‌ترين و پايين‌ترين مرتبه آگاهي در انديشه بشري شروع مي‌کند و به قول خود تا بالاترين مرتبه در انديشه بشري به نام دانش مطلق مي‌رود و سعي مي‌کند کل تاريخ بشري را در يک نسبت ديالکتيکي با هم قرار دهد و از ابتداي تاريخ تا انتهاي آن را قانونمند تبيين کند و تصوير آن را با زبان خاص خود به دست دهد؛ اين مساله خود فرم کتاب پديدارشناسي روح را از کتب ديگر متفاوت مي‌کند.
    وي سپس به دغدغه هگل در اين كتاب اشاره كرد و گفت:‌در اين کتاب ما مي‌توانيم دغدغه هگل را از چند وجه مدنظر قرار دهيم. يکي از دغدغه‌هاي او دغدغه سياسي است يعني هگل در ميانه دوگانه‌اي که در يک طرف جزم‌گرايان و در سوي ديگر دين‌ستيزان روشنگري بودند، مي‌ايستد و هر دو طرف را نفي مي‌کند و راه سومي را به دست مي‌دهد. از حيث متافيزيکي نيز در حالي که در يک‌سو پوزيتيويسم ماترياليستي برآمده از روشنگري و در طرف ديگر رمانتيسيسم و عرفاني‌مآبي خاصي در آلمان مطرح بوده است، باز مي‌خواهد راه سومي به دست دهد. در منطق و اخلاق نيز به‌گونه‌اي در ميانه قرار مي‌گيرد و به دنبال اين است که راه سومي را ايجاد کند. آن چيزي که در واقع براي ما مهم است اين است که هگل فيلسوف اين راه سوم‌هاست و اصلا ديالکتيک يعني راه سوم. ديالکتيک يعني آنکه بين يک تز و آنتي‌تز که به ظاهر دو طرف دعوايي هستند که مي‌خواهند خود را به تنهايي آلترناتيوهاي وضعيت نشان دهند ايستادن و نقد کردن وضعيت و به دست آوردن راه سوم.
    وي گفت:‌ به نظر من وضعيت ما نيز مشابه وضعيت هگل است. يعني ما هم در بسياري از مشکلاتي که هگل با آنها مواجه بوده در ميانه ايستاده‌ايم و هم تعارض‌هايي با قرائت‌هاي مختلف داريم و به نظر من هگل مي‌تواند در ايران امروز زيست کند و نورها و بارقه‌هايي را به مسائل ما بتاباند. به همين دليل بوده که من به جاي اينکه شرحي را درباره پديدارشناسي روح ترجمه کنم اين کتاب را به دليل آنکه احساس مي‌کردم مي‌توانم چنين نسبتي را برقرار کنم، تاليف کرده‌ام. همان‌گونه که در مقدمه بحث خويش اشاره کردم هر ايده‌اي هم که به ذهن خود من در ظاهر رسيده باشد، ايده ديگري است و باز بازتاب همان نگاه در متن کتاب است. به همين دليل خيلي مهم بوده که به اين معنا بتوانيم به پديدارشناسي روح نگاه کنيم و پديدارشناسي روح را به وضعيت خودمان بکشانيم و درباره آن فکر کنيم. پس از اين وضعيت است که مي‌توان گام‌هاي بعدي را برداشت و درباره تاريخ ايران با قرائت پديدارشناسي روح حرف زد.
    دكتر علي‌اصغر مصلح استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي ديگر سخنران اين نشست به سنت هگل‌پژوهي در ايران پرداخت و گفت:‌بحث درباره سنت هگل‌پژوهي در ايران باعث مي‌شود جايگاه اثر «آگاهي و خودآگاهي در پديدارشناسي روح هگل» نيز مشخص شود. من در ميانه‌اي قرار گرفته‌ام که اردبيلي 20 سال از من جوان‌تر است و من از استادان خودم 30 سال جوان‌تر بوده‌ام. يعني ما در طول 50 سال گذشته در آکادمي و در کلاس‌ها هگل مي‌خوانيم و اگر امتداد را به گزارش گوبينو در سال 1860 پيش ببريم لااقل از همان زمان نخبگان ما اسم هگل را شنيده‌اند. بنابراين گزافه نيست که بگوييم سنت هگل‌پژوهي در ايران وجود داشته است. براي اينکه بحث را تاريخي‌تر طرح کنم که اين آموزه خود هگل است برداشت خودم را مي‌گويم که بين فيلسوفان غربي ما ايراني‌ها بيش از همه به هگل مشغول بوديم. تجربه 20 سال معلمي من در فلسفه غرب اين است که دانشجويان ما بيش از همه در ميان فيلسوفان مدرن به سه فيلسوف علاقه‌مند مي‌شوند. يکي نيچه، ديگري هايدگر و در پايان هگل. برداشت من اين است که در سال‌هاي اخير علاقه‌مندي به هگل هم بيشتر شده و خود اين ماجرا جاي تحقيق و پژوهش دارد. جاي اين پرسش وجود دارد که چرا ذهن ايراني علاقه‌مندي به فيلسوفاني مثل هگل و هايدگر پيدا مي‌کند؟ که مي‌تواند براي خودآگاهي فرهنگ ايراني بسيار مهم باشد.
    وي در ادامه گفت:‌ در ميان فيلسوفان غربي برداشت من اين است که سنت هگل‌پژوهي در ايران استوارتر و پايدارتر بوده است. علت اين مساله از يک جهت به شأن هگل در تاريخ فلسفه غرب برمي‌گردد و علت ديگر آن نيز به فلسفه خويي ما ايراني‌ها بستگي دارد. بدون‌ترديد هر کسي مي‌خواهد تاريخ مدرنيته و تاريخ فرهنگ معاصر را بشناسد بيش از همه با هگل سر و کار دارد. البته اين شناخت اگر مي‌خواهد شناخت فلسفي باشد يعني هر کسي درصدد فهم فلسفي عالم مدرن و معاصر است بيش از همه با هگل سر و کار دارد. شايد جهت توجه به نيچه و هايدگر نيز همين باشد چرا که آنها نيز بيش از همه به هگل توجه داشته‌اند. اين شأن هگل در تاريخ فلسفه اروپايي است. به نظر مي‌رسد ما ايراني‌ها هم از همان ابتدا به نحوي با هگل روبه‌رو شديم و کوشيديم اين مساله را فهم کنيم. اگر گزارش کنت دوگوبينو در حدود سال 1860 درست باشد که گفته است خواستم براي ايراني‌ها دکارت درس دهم چون دکارت براي آنها مناسب بود اما با افرادي روبه‌رو شدم که گفتند به ما اسپينوزا و هگل درس بدهيد. نکته ديگري که وجود دارد اين است که در ايران همه کساني که به‌گونه‌اي دغدغه فلسفي داشتند باز به هگل مشغول شدند و همه متفکران تاثير‌گذار در فلسفه ايران به نحوي با هگل سر و کار داشتند. من به‌عنوان نمونه به رابطه هگل و مرحوم مطهري اشاره مي‌کنم. بدون ترديد استاد مطهري به‌عنوان يک فيلسوف برخاسته از حوزه علوم ديني اسلامي بيش از همه به هگل انديشيده و نشانه آن هم کتاب «فلسفه تاريخ» مطهري است که از طريق مارکس به هگل متصل مي‌شود.
    ميثم سفيدخوش پژوهشگر فلسفه نيز با نقد هگل پژوهي ايرانيان گفت:‌به نظر مي‌رسد که هگل در ايران به‌طور عام و اثر بسيار مهم او يعني «پديدارشناسي روح» همواره در سايه انديشه‌هاي ديگري مطرح شده است. به نظر مي‌رسد هگل‌شناسي يا هگل‌پژوهي يا براي يک ايدئولوژي خاصي خوانده شده يا ايدئولوژي خاصي کساني را وادار کرده سراغ هگل بروند تا احتمالا با آن غايت اصلي روبه‌رو شوند. به‌طور طبيعي شرايط ديگري از جمله ناآشنايي با زبان آلماني و مسائل بيرون‌تر ديگري که وجود داشته، در سايه قرار گرفتن هگل را تشديد کرده است. در مجموع ملاحظه و بررسي آثاري که به‌طور عام درباره هگل در ايران نوشته شده است و بررسي کلاس‌هاي درسي که در آن هگل تقرير مي‌شود نشان‌دهنده نوعي هگل‌خواني در سايه سنت مارکسيستي و يک ايدئولوژي حکومتي و سياسي بوده است. معمولا نيز اين خوانش‌ها و تقريرها صورت‌هاي آشفته و پريشاني دارند.

    ايرج افشار در قلب ايرانيان جاي دارد
    مراسم رونمايي ازتنديس استاد ايرج افشار، مورخ، نويسنده وپژوهشگر ايراني در مرکز بنياد دايرةالمعارف بزرگ اسلامي يکشنبه (28 ارديبهشت) باحضور جمعي  از اهالي قلم، پژوهشگران، دوستان وشاگردان اين استاد برگزار شد. رييس مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي در مراسم رونمايي ازتنديس ايرج  افشارگفت: افشار به روستاهاي مختلف ايران رفته و با روستايي‌ها مصاحبه  مي‌ کرد؛ به اين ترتيب، ده‌ها هزار فيش توليد شد و اکنون روي فيش‌ها برنامه ‌ريزي مي‌ شود و مطمئنم از  اطلاعات آن‌ ها آثار گرانبهايي چاپ خواهد شد. سيد محمد کاظم موسوي بجنوردي، رييس مرکز دايرة ‌المعارف بزرگ اسلامي گفت:  ملت ايران، هيچ وقت ايرج افشار را فراموش نمي‌ کند.  او بيش از  8  هزار مقاله و بيش از 300  تاليف و کتاب دارد و در زمان خودش بزرگ‌ ترين ايران ‌شناس بود. وي افزود:  افشارمهم‌ترين ايران ‌شناس معاصر ما بود. احترام به بزرگان علم و ادب  شايسته ملت با  فرهنگ ايران است. او بيشتر نقاط ايران را ايرانگردي کرد و آب و هواي مناطق مختلف اين مرز و بوم را به خوبي مي ‌شناخت.   رييس  مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي افزود: استاد افشار از پاس داران  به ‌نام فرهنگ ملي ايران بود و در زندگي به طور اعم ايران ‌شناس و به طور اخص مردم ‌شناس، زبان‌ شناس، جامعه‌شناس و نسخه‌شناس بود.  در ادامه اين برنامه، حجت‌الاسلام سيد مصطفي محقق داماد، رييس شوراي عالي فرهنگي مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي و  رييس بنياد موقوفات افشارگفت: استاد افشار از خانداني بزرگ بود که همه از خدمتگزاران فرهنگ ايران بودند. آن‌ ها باقي‌اند چون ايران باقي است.  خدمتگزاران فرهنگ ايران دروجه ايران فاني شده‌اند و از همين روباقي‌اند. استاد ايرج افشار يکي از خدمتگزاران فرهنگ ايران است و در قلب ايرانيان جا دارد. «بعد از وفات تربت مادر زمين مجوي/ درسينه هاي مردم عارف مزارماست.»
    سيدصادق سجادي، معاون پژوهشي بنياد دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي  در مراسم رونمايي از تنديس استاد ايرج افشار گفت:  ايرج افشار از معدود کساني بود که علم و خرد را يکجا با خود جمع کرد چرا که مضرترين افراد براي اين جامعه کساني هستند که علم و دانش دارند اما تهي از خردند. سجادي معاون پژوهشي مرکز بنياد دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي در ابتداي سخنانش درباره ايرج افشارگفت: يکي از اسرار ماندگاري سرزمين، فرهنگ و تاريخ ايران وجود انسان‌هايي بوده است که جامعه ايراني هيچ‌ گاه از آن تهي نبوده است.  موضوع تنها دانش نيست بلکه مطلبي مهم‌تر از خرد است و آن ‌چه که اين تمدن را حفظ کرده خرد اشخاص دانشمند و خردمند است. وي افزود: تفاوت علم، دانش با خرد در آن است که در سراسر اين گيتي رجال سياسي بي‌شماري بوده‌اند که به سبب بر خورداري از دانش و خرد جامعه اکنون را براي ما ساخته‌اند و دنيا را به اين شکل به دست ما سپرده‌اند.  دکترکامران فاني، مترجم، نسخه‌ پژوه ايراني در مراسم رونمايي از تنديس ايرج  افشار گفت: ايرج افشار يکي از برجسته‌ترين چهره‌هاي ماندگار کشورمان بود و تاثير آثار وي در تمام حوزه‌ها، جلوه‌ها و جنبه‌هاي فرهنگي ايران فراموش ‌نشدني است.
    استاد افشار پژوهشگر، مصحح، نويسنده، روزنامه‌نگار و کتابدان بود  و در اين ‌جا من تنهابه يک جنبه از شخصيت ايشان که سرنوشت‌ ساز بود اشاره مي ‌کنم و آن حلقه واسطي بود که وي درطي سال‌هاي اخير بين سنت و مدرنيته داشت.  وي توضيح داد: مساله ‌تاريخ 200 ساله اخيرما، تاريخ تقابل و تعامل سنت و مدرنيته و سرگذشت  اشتياق نخبگاني است که کوشيده‌اند علي‌ رغم يک سنت گذشته راهي نو را پيدا کنند و پلي به سوي تجدد بزنند و استاد ايرج افشار يکي از کساني بود که با درک اين مساله راه را براي موضوع کتاب و کتابخواني هموار کرد. فاني تاکيد کرد: استاد افشار بي ‌ترديد نقش اساسي در گسترش کتاب داري نوين ايران داشته و اگرچه او تحصيلات کتابداري به آن معنا نداشت اما فاصله کتابداري ايراني را با علوم مدرن درک کرد و پلي بين کتابداري سنتي و مدرن آن ايجاد کرد چرا که با وجود کتابخانه‌هاي بزرگ وافراد کتاب دوست  عموما افراد سنتي در کشورما نه علاقه‌اي به کتاب داري جديد داشتند و نه تصوري از آن و از اين ‌که اين رشته به عنوان يک حرفه وتخصص در دانشگاه تدريس بشود تصور روشني نداشتند.

 


صفحه 4 از 4