اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي


    Indo-Persian Travels
    in the Age of Discoveries, 1400-1800
    byMuzaffarAlam  (Author),
    Sanjay Subrahmanyam (Author)
    Publisher: Cambridge University Press
    سفرهاي پارسي‌گويان هند در عصر اکتشافات

    اين شعر حافظ بسيار معروف است که مي گويد:
    "شکرشکن شوند همه طوطيان هند
    زين قند پارسي که به بنگاله مي‌رود"
    خواجه حافظ شيرازي اين شعر را در اواخر قرن چهاردهم ميلادي يا اوايل قرن پانزده سروده است. اما روابط پيچيده ميان ايران پارسي زبان و شبه قاره هند، به قرن‌ها و هزاره‌ها پيش از سرايش اين شعر باز مي‌گردد. در دوران اسلامي، که مصادف است با قرن هفتم ميلادي، به محض پديدار شدن حکومت‌هاي ملي و مستقل در ايران که عمدتا در قرن سوم پايه‌هاي خود را مستحکم کردند و استقرار يافتند، خصومت و اصطکاک مذهبي نيز در روابط بين دو کشور همسايه پديدار شد. اين دشمني‌ها که به نام دين صورت مي‌گرفت، خوف و وحشت عظيمي را بر هنديان و هندوان و نيز بوداييان که در اين دوران با عنوان کفار و ملاحده و بت پرستان ياد مي‌شدند، حاکم گرديد. بزرگ‌ترين جنگ‌ها و زخم‌ها در دوران سلطنت محمود غزنوي بر پيکر مردم شبه قاره به وجود آمد.
    بعدها در دوران سلجوقيان، اتابکان و نادرشاه افشار نيز همين جريان‌ها تکرار شد اما مسئله اين بود که دو ملت بزرگ، دو فرهنگ کهن‌سال و ريشه‌دار و دو سرزمين پهناور نمي‌توانستند مراودات انساني که شامل ارتباطات اجتماعي و مبادلات اقتصادي و کنش‌هاي متقابل فرهنگي بود را نداشته باشند. در حقيقت مي‌توانيم شرق ايران و مغرب شبه قاره را يک سرزمين هندي-پارسي قلمداد کنيم که تنيدگي حيرت‌انگيزي در همه شئون زندگي انساني و فرهنگ اين ملت‌ها داشته است. تأثير زبان پارسي و فرهنگ ايراني بر هنديان و مردمان شبه قاره همواره بيشتر بوده و بقاياي آن تا امروز نيز به صورت تعداد زيادي از واژگان پارسي در زبان هندي به وضوح ديده مي‌شود. اما در يک دوره ويژه که مصادف با حضور مغولان در ايران و خاورميانه بود و از ماوراءالنهر تا عراق و شامات و بخش‌هايي از آسياي صغير توسط ايلخانان تصرف شد، گونه ديگري از سياحت و سفر در ميان ايرانيان به سوي هند گسترش يافت. معروف‌ترين نشانه تاريخي اين مهاجرت دوران‌ساز در پيدايش و تثبيت سبک هندي در شعر فارسي قابل مشاهده است:
    "همچو عزم سفر هند که در سرها هست
    شوق ديدار تو در هيچ سري نيست که نيست"
    روي کار آمدن بابر و جهانگير و سلسله گورکانيان در هند که به مغولان هند مشهورند و آغوش باز آنان در استقبال از علما و عرفا و شاعران ايراني، همراه با رسمي‌شدن زبان فارسي در هند، موقعيتي منحصر به فرد ايجاد کرد تا شعر فارسي و هنر و فرهنگ ايراني در هند گسترشي بي سابقه بيابد. درهم تنيدن و سامان يافتن زيست هنديان و مردمان اقصي نقاط شبه قاره در سايه حکومت مرکزي و بسيار منظم بابريان، زبان فارسي را به ارمغاني بزرگ براي مردم اين منطقه بدل کرد. به تدريج نوعي وحدت فرهنگي به واسطه زبان فارسي پديد آمد و انصافا شکوفايي عظيم هند را در اين دوره مي‌توانيم مشاهده کنيم.
    نويسندگان کتاب "سفرهاي پارسي‌گويان هند درعصر اکتشافات"، اين مهاجرت‌هاي تاريخي و پي آيندهاي فرهنگي و ادبي و زباني آن را با مهاجرت اروپاييان و به‌خصوص انگليسي زبانان به امريکا همانند دانسته‌اند. همان‌طور که شکوفايي زبان و فرهنگ انگليسي را در امريکا مي‌توان به وضوح مشاهده نمود، هند نيز با رسميت يافتن زبان پارسي با گسترش ادب و فرهنگ و عقايد ايراني، انقلابي بزرگ را در تاريخ هند به وجود آورد به نحوي که فرقه‌ها و مناسبات آييني تازه، معماري ايراني، شعر پارسي و جنبه‌هاي متنوع ديگري از فرهنگ و حيات ايراني وارد زندگي هندوان شد. اين امر، اثري ژرف بر هند نهاد. اما در سده هاي اخيرمرز بندي هايي پديد آمده که اين ارتباطات و اتصالات فرهنگي را چندان به ديده نمي‌گيرند و بر اهميت آن واقف نيستند.
    در کتاب "سفرهاي پارسي‌گويان هند درعصر اکتشافات"، شکوه و اهميت سفرهاي پارسي‌زبانان بر فرهنگ و مردم شبه قاره قدم به قدم وصف شده و در نهايت تصويري واقع‌بينانه و جالب در اينباره ارائه شده است. شايان ذکر است که در بسياري از رسانه‌ها و مجلات معرفي و نقد کتاب، از اين اثر به عنوان منبعي مفيد و معتبر در زمينه امور مورد بحث، ياد شده و توجه بسياري از صاحب‌نظران و منتقدان سخت‌گير را به خود جلب کرده است. اين کتاب در 416 صفحه تاليف و توسط انتشارات دانشگاه کمبريج چاپ و منتشر شده است.

    Hindu and Muslim Mysticism
    (Religious Studies: Bloomsbury Academic Collections)
    by R. C. Zaehner  (Author)
    Publisher: Bloomsbury Academic
    عرفان در میان هندوها و مسلمانان

    رد پای عرفان در تمدن اسلامی از قرون نخستین، قابل مشاهده است و تقریبا (بلکه تحقیقا) در سرتاسر جهان اسلام می‌توانیم فرقه‌های تصوف و آموزه‌های نهان‌گرایانه و مشایخ صوفیه را ببینیم. رباط‌ها و خانقاه‌ها و زاویه‌ها به عنوان مکان ویژه‌ای که مریدان مشایخ صوفیه را در خود جای می‌داد و بدان‌ها وحدت و هویت می‌بخشید، در دل شهرها یا در روستاها در گذرگاه‌های سفرخیز و حتی در اعماق بادیه‌ها و بیابان‌ها یا مغاره‌های کوهستانی دیده می‌شود. اما بخش بسیار بااهمیتی از تاریخ عرفان اسلامی هنگامی آغاز می‌شود که آموزه‌های صوفیانه به شبه قاره هند رسید و الحق والانصاف بسیار مورد استقبال و مقبول مردم آرام و صلح‌جوی هند قرار گرفت. هندیان تصوف را ملایم و هماهنگ با عقاید خود و طبیعت شگفت‌انگیز شبه قاره یافتند. برای مروجان و مشایخ صوفیه آغوش باز کردند و شعر پارسی را به مدارج والایی در عرصه آموزش عرفان و هنر عرفانی ارتقا دادند.
    انتقال همه معارف و مسائل مربوط به اسلام و تمدن اسلامی و عقاید دینی، به شبه قاره توسط زبان پارسی بود. این زبان پلی بود که به شیواترین و هنری‌ترین شیوه ممکن عرفان اسلامی و ادبیات ایرانی را وارد ذهن و زبان و جامعه هندیان کرد.
    دامنه گسترده عرفان از رادیکال‌ترین اشکال آن نظیر قلندریه و فرقه‌های آمیخته اسلامی-هندو (صوفیان جوکی)، تا عارفان معقول و اندیشمندی همچون قادریان و نقشبندیان (نظیر دارا شکوه و عبدالقادر بیدل) در هند قابل مشاهده است.
    ورود عرفان به هند و پذیرفته شدن آن و گسترش آن داستان شیوایی است که در کتاب "عرفان در میان هندوها و مسلمانان" به روشنی و بدون جانبداری از گرایشی خاص روایت شده است. این کتاب یکی از منابع مفید در تحقیقات مربوط به عرفان و تصوف در صفحات شرقی تمدن اسلامی و در برگیرنده زمانی چهارصد ساله در روزگار متأخر است. این کتاب که به قلم دکتر زنر در 256 صفحه نگاشته شده، اثری جدید و به روز است که توسط انتشارات بلومزبری چاپ و روانه بازار کتاب شده است.

    Amir Khusro:
    The Nightingale of India
    by Khalid Hameed Shaida (Author)
    Publisher: CreateSpace Independent
    Publishing Platform
    امیرخسرو: بلبل هند

    در معرفی کتابی دیگر در همین صفحه، درباره اشتیاق شاعران پارسی‌گوی برای سفر به هند سخن گفته شده است و از هجرت عظیم فارسی‌سرایان و شاعران با ذوق ایران به سوی هند در قرن دهم هجری مطالبی گفته آمد اما این نکته را نیز هرگز نباید فراموش کرد که قدمت این رابطه شاعرانه و فرهنگی به قرون ماضی باز می‌گردد. مثلا ابوریحان بیرونی که کتاب "تحقیق مال اللهند" و نوشته‌های پرتعداد دیگری درباره شبه قاره نوشته است، خود یکی از کاوشگران هند و شبه قاره بود و این‌ها همه قبل از عصر معروف به اکتشاف و پدید آمدن دولت‌هایی است که غربیان بدان نام باروت دادند. اما در حقیقت در یک زمان سه امپراتوری عظیم و شکوفا جهان اسلام را تحت پوشش قرار داد. عثمانیان در آسیای صغیر، شبه جزیره و شمال افریقا، صفویان از ایرانی پهناور از بین‌النهرین تا ماوراءالنهر و غرب افعانستان و بالاخره بابریان یا مغولان هند، در سرتاسر شبه قاره از قندوز تا کلکته و بنگال و سرینه گر و گجرات و...
    یکی از ویژگی‌های این دوره استیلای زبان پارسی در سرتاسر امپراتوری‌های سه گانه بود. در عثمانی زبان دیوانی بود که با شعر و هنر نیز در می‌آمیخت، در ایران زبان رایج برای سرایش و نگارش و دفتر و دیوان محسوب می‌شد، اما در هند گورکانی، پارسی زبانی قدسی و هنری بود. علت این امر، فعالیت و حضور هنرمندانه عرفا و شعرای قرون پیشین بود. امیرخسرو دهلوی نقش بسیار مهمی در این دوران داشت. اشعار و آثار او زبان پارسی را در میان ادبا و مردم بافرهنگ در هندوستان تثبیت کرد. خسرو سبکی منحصر به فرد داشت و علاوه بر استحکام شاعرانه، به دورخیالی و مضمون‌های پیچیده نیز روی آورد. او غزل‌ها و قصاید و منظومه‌های زیبای زیادی خلق کرد. امیرخسرو از پادشاهان شعر غنایی پارسی است. تصورات رمانتیک و فضاهای عاشقانه‌اش در غزل و داستان‌های منظوم، تأثیرات واضح فرهنگ و طبیعت هند را نشان می‌دهد. در دوران مهاجرت بزرگ و پیدایش سبک هندی در قرن دهم، بسیاری از شاعران سبک هندی، به تتبع و استقبال امیرخسرو رفتند، او را محترم می‌داشتند و در تذکره‌ها تجلیل می‌کردند. در کتاب "امیرخسرو: بلبل هند" گزارشی جامع و جالب از زندگی و شعر و سبک امیرخسرو و شرایط تاریخی زیست این شاعر شیرین سخن را می‌خوانیم. این کتاب در 232 صفحه در سال 2012 توسط انتشارات کری ییت اسپیس چاپ و منتشر شده است.

    Islamic Sufism Unbound:
    Politics and Piety in
    Twenty-First Century Pakistan
    by R. Rozehnal (Author)
    Publisher: Palgrave Macmillan
    رهایش تصوف اسلامی:
    سیاست و ديانت در پاکستان قرن بیست و یکم

    تا چند دهه پیش کشوری به اسم پاکستان اصلا وجود خارجی نداشت. پس از استقلال هند، به جنگ‌های فرقه‌ای و اختلافات قومی و مذهبی در این سرزمین پهناور دامن زده شد. مهم‌ترین اختلافات میان مسلمانان و هندوها پدید آمد. یک اقلیت بزرگ از مسلمانان که خود شامل صدها میلیون جمعیت بود، در مقابل اکثریت هندو قرار گرفت و سرانجام با اعلام استقلال در دهه پنجاه میلادی، کشوری تازه متولد شد. زبانی که رهبران پاکستان از جمله محمدعلی جناح و دوستانش برای این کشور تازه به عنوان زبان ملی برگزیدند، اردو نام داشت و شامل زبان قبایل و نحو و گویش پشتون‌های بدوی با تعداد زیادی کلمات پارسی و هندی بود. خط الفبای مرسوم عربی را نیز برای نوشتن برگزیدند اما این زبان، فاقد مؤلف‌های قدرتمند دو تمدن بزرگ هند و پارسی بود.
    این کشور تازه مرتبا بر هویت اسلامی خود تأکید می‌کرد اما حقیقت آن بود که به‌سرعت دچار بی‌هویتی تاریخی می‌شد و هنوز هم این درد بی‌درمان در کیان مردم پاکستان و رهبران و متفکران آن وجود دارد. تا زمانی که آنان در تقابل با هند و حکومت و هندوان می‌جنگیدند، جبهه منضبط و متحدی داشتند اما تا صلح برقرار شد و این کشور به رسمیت شناخته شد، فقدان تاریخ و بی‌هویتی گریبان ایشان را گرفت. هرچند در مراکز فرهنگی و دانشگاه لاهور از طریق آموزه‌های سید احمد خان و محمد اقبال لاهوری و ابوالکلام آزاد و ابوالاعلای مودودی و حتی تکیه بر آراء جمال‌الدین اسدآبادی کوشش می‌شد تا ایده‌ها و تفسیرهای متجددانه ای از اسلام و عقاید سنتی مسلمانان بازتولید شود، اما موفقیت زیادی حاصل نشد. برعکس در کویته و پیشاور و شمال پاکستان، مدارس طالب‌ها به ترویج سلفی‌گری و بنیادگرایی و سنت‌گرایی بی‌انعطاف در میان مردمان قبایل و مناطق دوردست و محروم اهتمام زیادی شد و در نتیجه این جمعیت عظیم به گرایش‌های خطرناکی آلوده گردید. در این میان آن چه که طبقه متوسط شهری و بسیاری از مردمان با فرهنگ و سنتی را مجذوب خود ساخت تا هویتی برای خود دست و پا کنند، زبان و هنر و آموزه‌های صوفیانه بود. فرقه‌های تصوف صلح طلب‌تر بودند. آن‌ها به هنرها میدان می‌دهند و با شعر و موسیقی عجینند. اهل تکفیر نیستند و به جای آن تأویل می کنند تا عقاید و ایمان را منعطف سازند.
    امروزه با گسترش خشونت و ناامنی در پاکستان و تعمیق مشکلات هویتی و فرهنگی، باورهای صوفیانه و جذابیت های آموزه های آنان بیشتر شده و می رود تا به مأمن و واسطه‌ای برای پیوند اجتماعی و هویت فرهنگی در این کشور و جماعت عظیم مسکینان آن بدل شود.
    شرح کلی این مسائل را در کتاب"رهایش صوفیسم اسلامی: سیاست و تقوا درپاکستان قرن بیست ویکم" می‌خوانیم که اثری دقیق و نگاشته شده بر اساس منابعی معتبر و دارای محتوایی واقع‌گرا و بی‌طرفانه است. این کتاب در 275 صفحه و توسط انتشارات پالگریو مک میلان چاپ و منتشر شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    فلسفه و تاريخ منطق و فلسفه در دانشگاه پيتسبورگ
    هنوز منطق در آکادمي‌هاي بزرگ و مهم، ديباچه‌اي ضروري براي آموزش و فهم فلسفه است. پيوستگي بنيادين ميان منطق و فلسفه به نخستين ادوار شکل‌گيري فکر فلسفي، در تاريخ تعلق دارد. اما در دوره يونانيان بود که آموزگاران بزرگ فلسفه، به شکل مدرسي و سيستماتيک فلسفه و منطق را آموزش مي‌دادند و دانشجويان فلسفه را به ورزيدگي در اين رشته تشويق مي‌کردند. منطق در واقع يک علم مستقل نبود. يک ابزار و يک امکان ضروري بود که فيلسوفان را مطمئن مي‌کرد از خطاهاي احتمالي اجتناب کنند و حتي قدرت ذهني خود را بر اساس مفروضات و بازي قضايا چنان درگير سازند که خود به خود قدرت استنتاج از آن برآيد و در نهايت آن چه در ذهن يک دانشجو يا استاد فلسفه باقي مي‌ماند و ملکه ذهن او محسوب مي‌شود، کنش‌گري فعال منطقي باشد. در طي قرون و اعصار اين رابطه استحکام بيشتري يافت و در نهايت موجب فربهي علم منطق و تنوع در شاخه‌هاي اين علم و مسائل آن شد.
    تحول منطق به نمادها و تحول منطق صوري به منطق رياضي و منطق نشانه‌ها، انقلابي در اين زمينه‌ها ايجاد کرد. هم آموزش منطق را دگرگون کرد و هم کيفيت به کارگيري منطق را در موضوعات و قضاياي فلسفي. فلاسفه تحليلي نيز منطق را رکن مهم فلسفه مي‌دانستند و اهميت آن را بر متافيزيک ارجح و برتر قلمداد مي‌کردند. حتي گاهي خود منطق را واپسين دامنه آموزش و ادراک فلسفي معرفي مي‌نمودند و در اين زمينه چنان غلو مي‌کردند که گويي فلسفه هيچگاه از زندان منطق بيرون نيامده است و به مانند منطق، صرفا در محدوده بازي‌هاي زباني تعريف مي‌شود. به همين دليل بود که به اين‌ها فلاسفه تحليل زبان يا تحليل منطقي مي‌گفتند.
    همه اين مسائل، نشانگر اهميت موضوعي است که در سمينارهاي دانشگاه پيتسبورگ سال‌ها است پيگيري مي‌شود و در پاييز و زمستان سال جاري نيز، مجموعه متعددي از جلسه‌ها و نشست‌ها در اينباره برگزار خواهد شد. با توجه به اهميت سمينارهاي دانشگاه پيتسبورگ، در اينجا تعدادي از اين سمينارها را برگزيده ايم و به اختصار معرفي مي‌کنيم.

    مباحثي در تاريخ فلسفه
    اين جمله را همه ما شنيده‌ايم که فلسفه چيزي نيست جز تاريخ فلسفه. اهميت اين عبارت را مي‌توان از علاقه فيلسوفان بزرگ به سير تطور و مراحل تکوين فلسفه در تاريخ دريافت. در حقيقت فلسفه را مي‌توان نوعي بازسازي پي در پي ايده‌هايي مشخص دانست که به زبان‌هاي مختلف و تحت سوژه ها و شيوه هاي متنوع بازتوليد مي‌شود. فلسفه شايد به هيچ پرسشي پاسخ ندهد اما همواره بر دامنه و عمق مهم‌ترين مسائل انساني مي‌افزايد و همين ما را تواناتر مي‌کند. در دوران مدرن، فردريش هگل بيش از هر فيلسوف ديگري بر اهميت تاريخ فلسفه وقوف يافت و منظومه فکري خود را نيز بر همين اساس مورد آموزش و آزمون قرار داد. تاريخ فلسفه براي هگل امکان خاصي ايجاد کرد که بر اساس آن، ايده هايي راديکال را مطرح کند. دامنه وسيع اين ايده‌ها، چنان بود که مکتب ايده‌آليسم آلماني بر اساس آن متولد شد و برخي گزارشگران فلسفه معتقد بودند که تمام مسائل مهم فلسفي در ايده‌آليسم خلاصه مي‌شود و دستگاه فلسفي هگل نيز نهايت تکامل متافيزيک ايده‌آليستي است.
    با اين همه، گروهي از فلسفه‌دانان نيز به چنين تمايزي قائل نيستند و واقع‌گرايي و عقل‌گرايي کانتي را روي ديگر سکه ايده‌آليسم هگلي مي‌پندارند. هگل و کانت، سهم بسيار مهمي در پرورش فلسفه قرن نوزدهم و بيستم داشتند و هم اينک تمام شاخه‌ها و امکانات فلسفي، برايند همين دو شاخه تناور از فلسفه است. فلسفه و تاريخ فلسفه، اعم از شاخه ايده‌آليستي يا رئاليستي، بيان پرسش‌هاي کلي و ژرف انديشانه همه انسان ها است. از اين نظر، تاريخ فلسفه يک داستان را بيشتر روايت نمي‌کند. در سمينار مورد بحث که در روز هجدهم اکتبر در دانشگاه پيتسبورگ برگزار شده است، سخنراني هاي متعددي انجام گرفته كه از جمله استادان سخنران در اين نشست مي‌توانيم به پروفسور جان مک دوول و سباستين رودل اشاره نماييم که هر دو از صاحبان آثار و اساتيد برجسته و نام دار در زمينه فلسفه غرب هستند.

    فلسفه باستان؛ يونان و هلني‌ها
    ميراث مهم يونانيان براي عقل بشر مانند خورشيدي است که هرروز درخشان‌تر مي‌شود. اگر انصاف داشته باشيم در تاريخ فلسفه هيچ گاه، هيچ دوره اي چنين دست آورد مهمي نداشته است و گويي تمام تاريخ فلسفه حاشيه‌اي بر نوشته‌ها و انديشه‌هاي معلمان بزرگ فلسفه در يونان است. سوفسطاييان، سقراط، افلاطون و ارسطو و بعدا هلني‌ها يا انديشمندان رمي، بنيان‌گذاران واقعي فلسفه بودند و نه تنها در حکمت، که در ادبيات و بسياري ديگر از علوم نيز انقلاب ايجاد کردند. در نزديک‌ترين شاخه به فلسفه يعني رياضيات، رد پاي روشن و درخشان اين فلاسفه هويدا است. به وضوح مي‌بينيم که اغلب ايده‌هاي مهم فلسفي در متون يوناني و هلني مطرح شده و به شکلي مورد بحث قرار گرفته است. حتي شاخه‌هاي مهمي مانند فلسفه اسلامي را مي‌توان پي‌نوشتي شارحانه بر همين درخت تناور قلمداد کرد اما رد پاي فلسفه هلني و رمي را بيش از هر جاي ديگر مي‌توان در فلسفه مابعد رنسانس در اروپا ملاحظه کرد که شامل فلسفه‌هاي مدرن و پسامدرن نيز هست. آن چه که نبايد در اين ميانه از ياد برد، قلمرو پايدار و قدرتمند فلسفه و کلام قرون وسطايي است. در اين دوران که دوره‌اي نسبتا طولاني بود، متفکران و دانشمندان يهودي، مسيحي و مسلمان، ميراث فلسفه يونان را مورد بازشناسي گسترده‌اي قرار دادند و به راستي همان‌ها بودند که پرده از رازهاي حکمت و عقل در يونان باستان برگرفتند و زوايا و خفاياي حيرت‌انگيز آن را مورد بازخواني قرار دادند و اهميت آن را بر دلالت‌هاي علمي و حکمي مجددا ياد آور شدند. فلسفه‌هاي مذکور البته هر کدام بر شاخه‌اي يا گرايشي تمرکز داشته‌اند اما در مجموع آموزه‌هايي را در دوران قرون وسطي خلق کردند و به يادگار گذاشتند که سنگ بناي رنسانس و انقلاب‌هاي علمي و فلسفي عصر مدرن بوده است.
    با توجه به همين مسائل، امروزه اين نکته از بديهيات قلمداد مي‌شود که براي فهم فلسفه اروپايي و به طور کلي براي درک فلسفه مدرن لازم است مواريث فلسفه باستان در دو دوره مهم يوناني و هلني به دقت مورد پژوهش و آموزش قرار داده شود. بدون چنين پيش زمينه‌اي از پژوهش و آموزش، فهم فلسفه‌هاي جديد نيز از دوران رنسانس بدين سو، چندان آسان نخواهد بود. چنان که مورخ بزرگ فلسفه، فردريک کاپلستون مي‌گويد: "سايه غول‌آساي باستانيان، همچنان بر سر ما است و اگر مي‌خواهيم فلسفه بخوانيم يا فلسفه بورزيم، بايد به سراغ همين استادان برويم."
    درسمينار "فلسفه باستان؛ يونان و هلني‌ها"، اين مباحث به تفصيل مورد بحث و تبادل نظر استادان و صاحبنظران فلسفه يونان قرار مي‌گيرد و به شرکت‌کنندگان ارائه مي‌شود.

    سمينارهاي فلاسفه و علوم انساني در دانشگاه خصوصي وندربيلت
    دانشگاه وندربيلت، نسبت به ساير دانشگاه‌هاي آمريکايي، از شهرت کمتري برخوردار است و در حقيقت دانشگاه کوچکي محسوب مي‌شود اما اين دانشگاه در عرصه انديشه و علوم انساني از کيفيت بالايي برخوردار است و انديشمندان و نخبگان نامداري از فارغ‌التحصيلان وندربيلت بوده اند. همايش‌ها و جلسات سخنراني اين دانشگاه نيز معروف است. در حال حاضر نيز مجموعه‌اي از نشست‌ها و جلسات تحت عنوان "فلاسفه و علوم انساني" قرار است در اين دانشگاه برگزار شود و سخنرانان زبده‌اي نيز مدعوين اين همايش‌ها هستند. دانشگاه اعلام کرده است که مجموعه کتاب‌هايي را نيز از سوي محققان مورد نظر منتشر خواهد کرد. در اين جا دو سمينار را معرفي مي کنيم و درباره بقيه در شماره‌هاي آينده مطالبي خواهيم نوشت.

    آدورنو
    آدورنو يکي از فيلسوفان و متفکران متأخر و مدرن در اروپا است اما البته سبقه‌اي جهاني دارد و امروزه اغلب آثار و نوشته‌هاي او، به زبان‌هاي عمده در جهان ترجمه و معرفي شده است. اين فيلسوف آلماني علاوه بر انديشه‌هاي متعارف فلسفي، نسبت به مسائل دوران خود نيز بسيار حساس بود و همين امر او را از دايره فيلسوفان آکادميک و فني تا حدي خارج و به فيلسوف- روشنفکراني همچون سارتر نزديک مي‌سازد. هابرماس معتقد است که بعضي انديشه‌هاي آدورنو انقلابي بود و البته انقلاب در انديشه و نوع نگرش انسان به خود و جايگاهش و مرتبه وجودي به عنوان يک انسان در جامعه و تاريخ.
    در سمينار دانشگاه وندربيلت، پروفسور دابز واينشتاين سخنراني خواهد کرد. او آثاري درباره آدورنو نوشته و اينک با اشاره به آثار بسيار تکان دهنده آدورنو تحت عنوان "پس از آشويتز"، به نقد ايده اتوپيا و آرمان‌گرايي سياسي و اجتماعي مي‌پردازد. به يک معنا پرسش‌هايي در فلسفه سياسي و آنتولوژي اجتماعي انسان مطرح خواهد شد و اين مسئله اساسي که چرا آرمان‌هاي بزرگ و آرمان‌گرايان بزرگ بيش از ديگران موجب محنت و اندوه انسان شده و به بهانه خوشبختي‌هاي موهوم و ايجاد جامعه‌اي سعادتمند، زخم‌هاي پرشماري بر بشريت و تک تک انسان‌هاي دوران خود و پس از خود وارد کرده است. پرسماني که پس از آدورنو دست‌مايه نگارش کتاب معروف کارل ريموند پوپر "جامعه باز و دشمنان آن" شد و نقدها و ايده‌هاي آيزايا برلين و حتي بسياري از نئومارکسيست‌ها را به دنبال داشت. پس از آدورنو در اين باره بسيار بحث شده است اما ايده‌ها و تئوري‌ها و پرسش‌هاي آدورنو همچنان تازگي و اصالت خود را حفظ کرده است. بنابراين مي‌تواند همچنان دستمايه مباحثي جاندار و سازنده براي قرن بيست و يکم باشد.

    تصور
    تمام ايده‌ها و پروژه‌هاي بزرگ بشر، در ابتدا تصوري خام و چيزي شبيه تخيلات و اوهام غيرواقعي بوده است. مي‌دانيم که خميرمايه ادبيات داستاني و شعر، ريشه در تصورات و تخيلات انسان دارد و جاذبه‌ها و زيبايي‌هاي حيرت‌انگيز آن نيز دقيقا برآمده از وسعت و شگفتي‌هاي نهفته در همين تصورها و جهان رنگين کماني تخيلات بر مي‌آيد. اما تصور فقط ماده خام براي آفرينش ادبي و هنري نيست بلکه مي‌تواند در سياست و اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و ديگر جنبه‌هاي زندگي ما نيز اثرگذار باشد. رد پاي روشن تصورات و تاثير آن بر تحولات و امکانات زندگي بشر را بيشتر از هر جا مي‌توان در علم و تکنولوژي ديد. براي مثال آن چه رمان‌نويس بزرگ فرانسوي، ژول ورن در آثار ارزشمند خود به مانند تخيلات و تصوراتي غيرواقعي ترسيم کرده بود، امروزه به امکانات و واقعياتي روزمره و متعارف تبديل شده است. بنابراين، مي‌توان از ابعاد و جنبه‌هاي مختلفي درباره تصور سخن گفت و هستي و چيستي آن را مورد بحث قرار داد.
    در سمينار "تصور" در دانشگاه وندربيلت، پروفسور خوزه مدينا درباره چيستي تصور و تعاريفي که مي‌تواند اين پديده را توضيح دهد، سخن مي‌گويد و سپس به کارکردهاي آن مي پردازد. مکانيسم عمل و تحول آن از ايده‌هاي خام تا پروژه‌هاي واقعي و پيچيده را مطرح مي‌کند و نقش آن را در دنياي کنوني و حال بيان مي‌نمايد. يک مسئله جالب در سخنان پروفسور مدينا، بحث درباره اين ايده است که آيا مي‌توان تصور و تخيل را آموزش داد؟ و با توجه به اهميت آن در سرنوشت آتي انسان ها، چگونه مي‌توان مکانيسمي براي ضبط و دريافت ايده‌ها و آموزش آن‌ها و کيفيت بخشي بدان‌ها و تبديل آن‌ها به امور عيني و واقعي را در دستور کار قرار داد؟ در واقع امکاني براي ثبت تصور وجود دارد يا خير؟
    با توجه به جذابيت موضوع اين سمينار، انتظار مي‌رود با استقبال خوبي از سوي دانشجويان و حتي اساتيد و پژوهندگان اين حوزه مواجه شود.

    رونمايي از شاهد عهد شباب
    صبح روز پنجشنبه، پانزدهم مهر ماه سال يکهزار و سيصد و نود و پنج، شصت و پنجمين جلسه از سلسله نشست‌هاي کتابفروشي آينده با همراهي بنياد موقوفات دکتر محمود افشار، نشر کارنامه و مجله بخارا، ميزبان «دکتر محمدعلي موحد»، عرفان‎پژوه و حقوقدان ايراني و عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي بود. اين نشست به مناسبت رونمايي از کتاب «شاهد عهد شباب» برگزار شد.
    در اين مراسم، محمدعلي موحد به چگونگي جمع‎آوري و چاپ اشعارش پرداخت و گفت: بايد يادي بکنم از دو شخص: يکي سيروس علي نژاد که مصاحبه‌اي از من را در انجمن مفاخر به چاپ رساند که در آن يادي از اشعارم در آبادان کرده بودم. بعد از آن يادي از محمد زهرايي مي ‌کنم که ايشان پديده‌اي در تاريخ نشر ايران بود و جاي خوشبختي است که اين کتاب در انتشارات او به چاپ رسيده است. گرچه اگر شما نگاه کنيد مي‌بينيد که مقدمه کتاب من براي ده سال پيش است و هنگامي که او اين اشعار را از من گرفت، ده سال پيشتر از اين تاريخ هم بود. وي در ادامه با اشاره به مفهوم اين اشعار، اظهار داشت: اين اشعار را به دو قسمت تقسيم کرديم. يکي «شطيات» به اعتبار اينکه در کنار شط سروده شده و در مورد سياست و نفت و ... است. قسمت دوم آن «شطحيات» است. شطيات ارزش ادبي که چه عرض کنم اما ارزش تاريخي دارد. تاريخ و ادبيات همواره دست در دست هم دارند. چون کسي که بخواهد تاريخ دوره غزنوي را بنويسد و ديوان اشعار آن دوره را نداند، اين امر برايش ميسر نخواهد بود. روحيه، ديد و نگرش مردم و عکس‌العمل‎هاي ايشان در ادبيات منعکس است؛ همانطوري که حقه‌بازي‎ها و پرونده‌سازي‌ها و ديوان‎سالاري و ... در تاريخ بيهقي انعکاس دارد. گرچه از مردم خبري نيست اما از آن دست اندرکارها و ... که چطور براي هم پرونده مي‎سازند و پوست هم را مي‎کَنند، مطالبي بسيار وجود دارد که در هيچ اثر ديگري نمونه آن را نمي بينيد."
    در لحظاتي ديگر از اين جلسه، مصطفي ملکيان در تحليل و نقد اشعار دکتر موحد، اين مجموعه را به دو بخش واقعيت‏هاي اگزيستانسياليستي و آرمان‎هاي وجودي شاعر تقسيم کرد و  بيان داشت:
    "درباره شاهد عهد شباب به لحاظ شکل و صورت و فرم هنري و زيبايي‌شناختي سخن نمي‌گويم. واقعيت اين است که مجموعه اشعاري که در اين دفتر گردآوري شده، به دو بخش قابل تقسيم است: يکي واقعيت‎هاي اگزيستانسياليستي است که بازگو کننده حالات شاعر در هنگام سرودن شعر است و سرشار از دغدغه‌هاي وجودي و واقعيت‌هايي است که همه ما به صورت‎هاي مختلف در مراحل رشد و طول عمرمان با آن سر و کار داريم. در واقع اين بخش، بيش از هر چيز نشان‎دهنده روانشناسي شاعر است، اينکه چه دغدغه‌هاي ذهني و رواني اي داشته، خود را از لحاظ رواني چگونه ارزيابي مي‌کرده و  فقدان چه چيزهايي را در وجود خود احساس مي‌کرده است. تا چه اندازه به محدوديت‌هاي خود در زمينه دانايي و توانايي نگاه مي‎کرده و چقدر مي‌توانسته با اين محدوديت‎ها کنار بيايد. بخش دوم هم آرمان‌هايي است که روح شاعر به سوي آن‌ها پر مي‌کشيده و درست در تقابل با واقعيت‌هاي اگزيستانسياليستي است. اين‌ها آرمان‌هاي متعالي و بلندپروازانه‌اي است."
    وي در ادامه گفت: چيزي که در اشعار ايشان بارز است، واقعيت‌هاي مربوط به نااميدي و سرخوردگي و ناکامي در اشعار: گنج ما را پاسباني مي‎رسد، گنج پناه ويرانه‎هاست و سلوک، است. در اين اشعار با اينکه اميد جلوه‎گر مي‌شود اما کاملا نشان دهنده اين است که شخص، خود در وضعيت نااميدانه‌اي به سر مي‌برد.
    در واپسين لحظات اين ديدار، از کتاب «شاهد عهد شباب» با حضور شاعر اين اثر و تعدادي از بزرگان ادب و فرهنگ ايران رونمايي شد.

    موسيقي و انديشه
    پنجمين شب علوم انساني و اولين جشن موسيقي و انديشه با حضور چهره‎هاي برجسته انديشه و هنر درفرهنگسراي انديشه برگزار شد.
    دکتر غلامرضا اعواني، چهره ماندگار فلسفه درباره رابطه ميان حکمت و فلسفه و موسيقي گفت: موسيقي جزو هنرهايي است که با گوش ما در ارتباط است بنابراين تاثير بسيار زيادي در تعليم و تعلم دارد. افزون براين، موسيقي با عامل زمان سروکار دارد يعني هنرمند در هرلحظه درحال خلق کردن است و يک خلق جديد انجام مي‎دهد. نوع عليت هنرمند هم در اين رابطه عليت تامه است نه ناقص. وي افزود: ماده صناعات ديگر يک ماده خارجي است اما ماده موسيقي روحاني است بنابراين در نفس تاثير بيشتري دارد به همين دليل موسيقي را مي‌توان تاثيرگذارترين هنر در ميان هنرهاي ديگرناميد. نکته ديگر اينکه موسيقي با مراتب وجود و نفس انسان ارتباط مستقيم دارد چون برآمده از نفس انسان است و برنفس انسان هم مي‎نشيند. در نظر اکثر حکما هم موسيقي بهترين راه براي تزکيه نفس است. در همه اديان حتي کنفوسيوس موسيقي رابط ميان آسمان وزمين است. رئيس سابق موسسه حکمت و فلسفه ادامه داد: سه نوع موسيقي وجود دارد؛ موسيقي جان، موسيقي نفس انساني و موسيقي ملکوتي. اين سه نوع موسيقي در آثار افلاطون و رساله جمهور هم آمده است. فيثاغورث موسيقي را رمز و سمبل وجود مي داند و هنگام وفاتش هم وصيت کرد که تمام اسرار وجود را از فيثاغورث دريابيد. چهره ماندگار فلسفه اضافه کرد: ماجراي کشف قانون جذب نيوتن هم از اين قرار است که نيوتن در جايي خوانده بود فيثاغورث توانسته بود نسبت و فواصل بين صداها و اصوات را کشف کند پس از آن او از همين ماجرا استفاده نمود و قانون جذب را کشف کرد. اعواني با توضيح درخصوص ريشه واژه موسيقي گفت: موسيقي از «ميوز» يوناني گرفته شده است. براساس اسطوره‎ها خداي زئوس هفت دختر داشته که هر کدام اين‌ها به نوعي يک نوع رمز و راز بودند. اين هفت دختر به نوعي با امهات اسماء الهي هم در ارتباط است؛ حيات، علم، اراده، کلام، سمع، بصر و قدرت نام اين هفت دختر بوده که هرکدام به نوعي بازگوي اسماء الهي مثل حي، عليم، مريد، متکلم، سميع، بصير و قدير است. اين هفت نام هرکدام نام يک هنر هستند و سمع در اينجا رابطه مستقيم با موسيقي دارد بنابراين معلوم مي‎شود که سابقه موسيقي به زمان‎هاي قبل برمي گردد. وي در پايان افزود: اخيرا و براساس تحقيقات فراواني مشخص شده موسيقي با فيزيولوژي بدن در ارتباط است. پيش از اين هم در کتاب‎هايي مثل اخوان‎الصفا  به اين موضوع اشاره شده بود مواردي مثل اينکه فواصل دو چشم يا ناف تا نوک پا با فواصل موسيقي در ارتباط است. همچنين رسائل زيادي درباره سماع مثل رساله احمد غزالي و عراقي نوشته شده است. اعواني سخنراني خود را با خواندن چند شعر از مولوي و سعدي به پايان برد.

    بررسي مفهوم آيروني
    کتاب «مفهوم آيروني» اثر سورن کيرکگور، فيلسوف برجسته‌ دانمارکي، به تازگي با ترجمه صالح نجفي، به همت نشر مرکز منتشر شده است. اين کتاب، رساله‌ کيرکگور است، رساله‌اي در باب آيروني، به ويژه آيروني سقراطي. کيرکگور معتقد بود آيروني براي فلسفه‌ نظري از حيث نسبت نظرورزي با شک واجد اهميت است. در عصري که همگان از اهميت شک براي علم و دانشوري مي‌گويند، بايد گفت آيروني همان نسبتي را با زندگي شخصي دارد که شک با علم. همان‌طور که دانشمندان معتقدند بدون شک هيچ علم حقيقي‌اي ميسر نمي‌شود، مي‌توان گفت بدون آيروني هيچ نوع زندگي حقيقتاً انساني‌اي امکان نمي‌يابد. نشست نقد وبررسي کتاب «مفهوم آيروني» در مرکز فرهنگي شهرکتاب برگزار شد. در اين نشست صالح نجفي، محسن ملکي و علي معظمي حضور يافتند. مترجم کتاب مفهوم آيروني در ابتدا روند گزينش، ترجمه و چاپ اين کتاب را تشريح کرد؛ نجفي در بخش ديگري از سخنانش پيشينه‌ ترجمه‌ آثار کيرکگور در ايران را نيز به اجمال بازگو نمود. وي در ادامه به تشريح مولفه‌هاي معطوف به اهميت کيرکگور در گستره‌ فلسفه پرداخت و در اين‌باره گفت: به اعتقاد من کيرکگور آغازگر يک انقلاب خاموش فکري در قرن نوزدهم است. من در يک پروژه‌ فکري گام مي‌زنم که مختصات آن را سه متفکر رقم زده‌اند: مارکس، فرويد و نيچه؛ پل ريکور آنان را متفکران سوءظن مي‌خواند. من بر آنم که بايد رأس چهارمي به اين ترکيب افزود و آن کيرکگور است؛ براي تحقق اين امر بايد آراي او را پس از مرگش مرور کرد. پس از درگذشت کيرکگور دو جريان فکري و فلسفي از آثار و نظرگاه‌هاي او منشعب مي‌شود و يکي از اين خطوط هماني است که ما آن را به‌عنوان اگزيستانسياليسم مي‌شناسيم.  ملکي ترجمه‌ کتاب مفهوم آيروني را رويدادي مهم در گستره‌ زبان فارسي و نقد ادبي ارزيابي کرد و گفت: همواره در نقد ادبي دو رويکرد رايج بوده است؛ يا به زندگي‌نامه نويسي متمايل بوده‌ايم يا رويکردي را برگزيده‌ايم چون آن‌چه در کتاب «از کوچه‌ رندان» لحاظ شده است؛ همچنين در برخي آثار در حوزه‌ نقد ادبي نوعي درک از فرم ادبي به مفاهيمي ناچيز چون کشمکش در داستان تقليل يافته است. اين اثر مجالي را فراهم مي‌کند براي فراتررفتن از دوراهي يادشده؛ مي‌توان از وراي مطالعه‌ اين کتاب در حوزه‌ نقد ادبي به مفاهيم پرداخت. آيروني يکي از مفاهيمي است که مي‌توان به مدد آن قدري تحليل مبتني بر فرم را در شکلي جدي‌تر دنبال کرد؛ البته در اين‌جا آيروني به مثابه منفيت ديالکتيکي (آن‌چه کيرکگور خود مي‌گويد) مطرح است. معظمي در ابتداي سخنان خود بر مصاديق موفقيت نجفي در ترجمه‌ اين اثر تاکيد کرد؛ وي از آن‌پس به شرح نکته‌اي درباره‌ اهميت مفهوم آيروني پرداخت و تصريح کرد: اين اثر رجوعي است به اوج فلسفه در يونان باستان براي بازآوري يک مفهوم. مهم است بدانيم، کيرکگور در قياس بين افلاطون و گزنفون، انتقاد بر گزنفون را روا مي‌دارد؛ به اعتقاد او گزنفون جايگاه مباحث را نمي‌فهميد و سعي داشت وجهه‌ مطلوبي براي سقراط فراهم آورد (او سعي داشت اثبات کند سقراط آدم مضري نبوده است). فهم اين‌که اين مفهوم کجا متولد شده است مي‌تواند در دريافت ارتباط آن با ما مؤثر باشد. در آن مقطع شاهد اوج فلسفه‌ يونان هستيم، نه زايش آن. فلسفه‌ يونان مدت‌ها پيش از آن در دولت‌شهرهاي غيردموکراتيک و استبدادي ساخته شده و در اين ميان اوج دموکراسي نيز تجربه شده بود. بايد در نظر داشت وقتي افلاطون مشغول نوشتن محاورات است، سياست يونان رو به افول دارد.
    وي ضمن شرح برخي مناسبات سياسي در دوره‌ يادشده افزود: در اين دوره فلسفه در اوج خود است و به آغازگاه مرجع سنت فکري و فلسفي غرب بدل شده است؛ اما دموکراسي و سياست افول کرده است. سقراط در برابر دموکراسي محاکمه مي‌شود و به قتل مي‌رسد. اين آغاز بدبيني افلاطون به سياست (نه فقط دموکراسي) است. در اين مقطع شقاق بين فلسفه و سياست آغاز مي‌شود (در روايت افلاطون). افلاطون هرچه افلاطوني‌تر مي‌شود، گسست بين سياست و فلسفه عميق‌تر مي‌شود. هرچه افلاطون پيش مي‌رود، به آن‌چيزي نزديک مي‌شود که مي‌توان استبداد حقيقت خواند. حال آن‌که به زعم سقراط حقيقتي در کار نيست؛ او بر اين عقيده است که حقيقت فراچنگ موجودات ميرا نخواهد آمد.

    تشيع و تصوف از ديدگاه هانري کربن
    دكتر انشاءلله رحمتي  طي نشستي در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي درباره تشيع از ديدگاه هانري کربن به ايراد سخن پرداخت. وي در بخشي از سخنانش با اشاره به اين نکته که در آثار مختلف هانري کربن به موضوع تشيع و تصوف پرداخته شده گفت: پروژه فکري وي همانطور که از نام شاهکارش «چشم‌اندازهاي معنوي و فلسفي اسلامي» بر مي‌آيد، پديدارشناسي وجوه معنوي و فلسفي ديانت، انديشه و عرفان ايران زمين است. بي‌ترديد تشيع و تصوف دو وجه اصلي اين اسلام ايراني است. بنابراين کربن نيز توجه جدي به آن مبذول داشته است.
    دکتر رحمتي خاطر نشان کرد: کربن ابتداء مي‎کوشد تا نشان دهد نمي‌توان دين اسلام را به طور کلي فقط دين شريعتي محض دانست. اگر اسلام را صرف دين شريعت بدانيم، در آن صورت، ديني مانند مسيحيت در موضعي برتر از اسلام قرار مي‌گيرد. زيرا در مسيحيت علاوه بر کتاب آسماني، حلول لاهوت در ناسوت(تجسد خدا در شخص عيسي مسيح(ع)) و پديدار کليسا نيز وجود دارد و به موجب همين‌ها، در مسيحيت، بر خلاف اسلام، رابطه انسان با خدا، يک رابطه زاهدانه، انتزاعي و يک جانبه محض نخواهد بود. اين البته در صورتي است که ساحت معنوي اسلام ناديده گرفته شود و کل عرفان از دين اسلام کنار گذاشته شود. اما واقعيت اين است که معنويت و عرفان، جزء جداناشدني اسلام است و با ورود آن به صحنه رقابت ميان مسيحيت و اسلام، اوضاع به نفع اسلام تغيير مي‌کند. اما مشکل اينجاست که در جهان غرب و حتي در جهان اسلام نيز، وقتي سخن از معنويت در عرفان اسلامي به ميان مي‌آيد، آن را مساوي با تصوف و طريقه‌هاي صوفيه مي‌دانند و تشيع را صرف يک مذهب فقهي در کنار چهار مذهب فقهي اهل سنت به شمار مي‌آورند و براي ائمه(ع) شيعه، جايگاهي صرفاً در حد امامان فقه قائل مي‌شوند و از سوي ديگر تشيع را به عنوان مذهب اقليت، در برابر اکثريت اهل سنت، چندان جدي نمي‌گيرند. دکتر رحمتي تاکيد کرد: در حقيقت کربن در پي اصلاح اين سوء فهم و اداي حق تشيع به عنوان منبع راستين معنويت اسلامي است. به اعتقاد او، تشيع منبع عرفان يا gnose اسلامي است. و حتي آنچه در دوره‌هاي بعد به نام تصوف اهل سنت شناخته شده است، در حقيقت منبعث از تعاليم ائمه(ع) شيعه است. کربن برخي آيات قرآن مانند «آيه ميثاق» و «آيه امانت» را همراه با تأويل‌هاي آنان نزد عالمان و عارفان شيعه بررسي مي‌کند و نشان مي‌دهد که چگونه آياتي از اين دست منشأ معنويت اسلامي بوده‌اند. علاوه بر آيات، احاديثي مانند «حديث غربت»، احاديث ائمه درباره «تقيه»، سخنان ائمه(ع) خطاب به خواص ياران‌شان، از جمله سخنان امام علي(ع) با کميل بن زياد نخعي را نمونه‌هايي از تعاليم معنوي امامان و تربيت عارفاني که به نوعي هر يک سر سلسه، طريقت‌هاي عرفاني در جهان اسلام بوده‌اند، به شمار مي‌آورد. در عين حال از پيکارهاي معنوي تشيع سخن به ميان مي‌آورد و يکي از اين پيکارها، مقابله با سوءفهم‌هايي است که در طريقت‌هاي صوفيه نسبت به تعاليم عرفاني اسلام در طول تاريخ وجود داشته باشد.

    احترام به نيم قرن فلسفه ورزي
    عصر روز پنجشنبه 8 مهرماه سال جاري به همت فرهنگسراي انديشه و تني چند از شاگردان دکتر عباس صدري همايشي به پاس نيم قرن پژوهش و تدريس در حوزه فلسفه اسلامي در محل سالن همايش‌هاي اين فرهنگسرا برگزار شد. در اين مراسم که جمع کثيري از اساتيد برجسته دانشگاه‌ها و محققان و پژوهشگران حوزه فلسفه و ادبيات حضور داشتند، دکتر اصغر دادبه استاد دانشگاه از سال‌هاي دوستي با دکتر عباس صدري و همچنين فراز و نشيب‌هايي که در سال‌هاي تدريس‌شان در دانشگاه علامه باهم داشتند.  از خصايل ويژه دکتر صدري در وقت شناسي و دقت در زمان قرارها و حتي حضور به موقع وي در سر کلاس‌هاي درس‌شان خاطراتي را بيان کرد.
    وي در ادامه سخنانش به بعد تحقيق و محقق بودن دکتر عباس صدري اشاره کرد و  گفت: اولين خصيصه تحقيقاتي ايشان دقت و نظم است. هيچ مبالغه اي نمي‌کنم ولي در کار تصحيح حکمه العرشيه ملاصدرا بود که وقتي از ايشان کمک گرفتم و دقت‌هاي بي‌نظير ايشان را ديدم فهميدم که تا چه حد ايشان تحقيق و محقق را به معناي واقعي کلمه در خود و طريق کار خود دارند. مورد ديگر در مورد ايشان پشتکار بود. پشتکار در کار محقق يک اصل اساسي است. در تصحيح و ترجمه‌اي که ايشان از کتاب کاتبي قزويني کردند، بدون هيچ حاشيه و مقدمه چيني، هر محقق و کارشناسي مي‌تواند مراجعه و مشاهده کند که ايشان چه پشتکاري براي به سرانجام رسيدن اين اثر آن هم با آن وسواس و دقت خاص کرده‌اند. پشتکار و دقت به اين معنا است. سپس دکتر  محمدعلي شيخ از اساتيد فلسفه به اداي سخناني درباره اين استاد دانشگاه و محقق برجسته در حوزه فلسفه مشائي پرداخت و علاوه بر بيان مطالبي درباب اهميت و شأن تحقيق و عالمان به سابقه 27 ساله گروه فلسفه دانشگاه آزاد تهران شمال که به همت شخص وي تأسيس شده بود اشاره کرد و ضمن تمجيد از وضعيت علمي و جايگاه اين رشته مهم علوم انساني در نظام آکادميک و گروه منسجم هيأت علمي اين دانشگاه، ضمن استفاده از عنوان دانشمندي براي دکتر صدري به نکاتي چند از شخصيت علمي و ارزشمند دکتر صدري در حوزه و کسوت استادي ايشان اشاراتي كرد. در ادامه برنامه دکتر علي مرادخاني از دوره‌اي ياد کردند که در محضر استاد صدري با تني چند از همکاران و اعضاي هيأت علمي فصل‌هايي از اشارات و تنبيهات شيخ الرئيس ابوعلي سينا را مي‌خواندند. ايشان ضمن بيان اين  خاطره ياد آور شدند که در طول حضور در اين دوره ها علاوه براينکه شاهد اشراف و مهارت ايشان در شناخت و خوانش متون بزرگ و اصيل فلسفه اسلامي بودند به اين نکته مهم نيز در باب ايشان رسيدم که به مثابه يک متفکر برجسته جستارهاي قابل توجهي نيز درباب دين و نسبت بين فلسفه اسلامي و دين اسلام و در اين خصوص انديشه‌ها و نظرات مهم و برجسته‌اي نيز داشته و دارند.
    در ادامه دکتر مجيد کمالي به عنوان نماينده گروهي از دانشجويان ايشان در جايگاه حاضر شدند و گزارشي از وضعيت و نحوه برگزاري مراسم را به خدمت حضار رساندند. ايشان در ادامه ضمن اشاره به مقام خاص استاد صدري در ميان اساتيد گروه فلسفه واحد تهران شمال، به خصوصيت شناخت ايشان به اسم و چهره پس از سال‌ها دوري دانشجويان با استاد، اشاره کردند و از اين حيث جايگاه خاصي براي اين استاد در ميان ذهن و قلوب دانشجويان قايل شدند.  در پايان اين برنامه، دکتر عباس صدري ضمن تشکر از  برگزار کنندگان اين برنامه به اهميت جايگاه نظم و دقت در انتقال مفاهيم علمي از جمله مفاهيم فلسفي اشاره کرد و از جامعه محقق در زمينه فلسفه خواست که براي اثبات و درک مفاهيم و همچنين استناد هاي فکري بسيار دقيق و سنجيده عمل کنند. ايشان ضمن گله از کم کاري و کمي مطالعه در ميان نسل امروز از محققان و جويندگان علوم معرفتي  خواست تلاش عده‌اي خاص در اين حوزه را ناديده نگرفته و عنوان کردند که نبايد در تحقيق و دقت نظر درباب مفاهيم و مسايل فلسفي و يا ساير مفاهيم در حوزه‌هاي علمي علوم انساني کوتاهي شود.

    جايزه موقوفات افشار به "سايه"
    بيست و سومين جايزه تاريخي ادبي دکتر محمود افشار يزدي براي زبان فارسي و وحدت ملي در محل کانون زبان و ادبيات فارسي به استاد هوشنگ ابتهاج، شاعر معاصر، و متخلص به «سايه» اهداء شد.
    بنياد موقوفات افشار از سال 1368 به کساني که در گسترش زبان فارسي و پاسداري از ميراث فرهنگي در حوزه وحدت ملي تلاش مي‌کنند، جايزه‌اي ارزشمند و معنوي اهداء مي‌کند. در بيست و سومين دوره اهداء جايزه موقوفات افشار، شوراي علمي بنياد موقوفات افشار به اتفاق آراء اين جايزه را به شاعر معاصر، امير هوشنگ ابتهاج، متخلص به «هـ . ا. سايه» را که شعر «ايران اي سراي اميد» را سروده و بزرگاني همانند محمدرضا شجريان، شهرام ناظري و حسين قوامي آن را اجرا کرده‌اند، اعطا کرد. آيين اهداي بيست و سومين جايزه موقوفات دکتر افشار با سخنراني آيت‌الله دکتر مصطفي محقق داماد، رياست توليت موقوفات افشار آغاز شد. وي ضمن عرض ادب و ارادت به استاد ابتهاج گفت: جناب ابتهاج متخلص به سايه در ميان شخصيت‌هاي فرهنگي و هنري جايگاهي ويژه دارد. او در ترانه‌سرايي، ترجمه و مديريت هنري، فعاليت‌هاي قابل تقديري داشته است. درباره تسلط شعري سايه سخن‌ها گفته‌اند اما آنچه قصد اشاره دارم جايگاه عرفان، اخلاق و انسانيت در شعر سايه است. در زبان شعر و موسيقي شعر، شايد سايه به حافظ نظر داشته است. اما در سخن او معنويت حکيمان نيز ديده مي‌شود. کلام او به کلام عارفاني چون مولوي نيز گرايش دارد. دکتر احمد جلالي، نماينده ايران در يونسکو، سخنران ديگر اين مراسم بود. وي گفت: از زواياي مختلفي مي‌توان به ميراث سايه پرداخت و من از زاويه کار خودم يعني مفهوم ميراث بشري به آن مي‌پردازم. ميراث فرهنگي تا اوايل قرن بيست و يکم به آثار تاريخي توجه داشت اما از اين زمان به بعد ميراث معنوي در سال 2003 پديد آمد. ميراث معنوي زينتي براي گذشته نبود بلکه براي ادامه راه آينده است و بي‌گمان ادب فارسي تکيه‌گاه اين ميراث است. سايه موفق بوده بخش‌هايي از اين ميراث را از حالت موزه‌اي خارج کرده و به زندگي امروز ما آورده است. دکتر غلامعلي حداد عادل نيز در اين مراسم به ايراد سخن پرداخت و گفت: حسن انتخاب توليت را براي برگزيدن سايه تحسين مي‌کنم، سايه در شعر کهن و نو استاد است و اندکند شاعراني که توانايي خود را در اين دو سبک به اثبات رسانده باشند. در بين شاعران نسل بعد از نيما، تنها ابتهاج و اخوان و شفيعي کدکني چنين توانايي دارند.  صحبت‌هاي اميرهوشنگ ابتهاج پايان بخش اين مراسم بود. وي ضمن تشکر از همه سخنرانان گفت: من هيچ ربطي به اين تعارفات ندارم و بيم آن مي‌رفت که مرا به سوي خود کشانند. من هيچ وقت به شعر به عنوان فن نگاه نکردم، شعر امري عاطفي و انساني است و آرزوهاي کوچک و بزرگ ما در شعر تجلي مي‌يابد. شعر اثر خواهد کرد هرچقدر هم که دير باشد.

    عکس‌هاي بودريار
    نمايشگاه عکس‎هاي ژان بودريار در گالري «گذار» با سخنراني دکتر داريوش شايگان و با حضور جمال ابشو، رايزن فرهنگي سفارت فرانسه، افتتاح شد.  دکتر شايگان در آغاز سخنانش با اشاره به اين نکته که بيان ظرافت‎هاي خاص تفکر بودريار چندان سهل نيست گفت: وجه تمام عياري از برندگي و گزندگي و قاطعيت گفتار موراليست‌هاي قرن هفدهم فرانسه در کلام بودريار نيز هويداست. در بيان او بيشتر با ادراکات شهودي مواجه مي شويم تا با مباحث تحليلي صرف. من در اغلب کارها و فعاليت‌هايي که در خصوص تصوير، وانمودسازي و مجازي سازي، در دست داشته ام، سر و کارم به تأملات اين انديشمند برجسته افتاده و کوشيده‌ام از وراي فرمول‎هايش، که گاه بسيار تکان دهنده‌اند، مفاهيم بي‌پروايي را دريابم که اغلب گشاينده افق‌هاي ناشناخته‎اند.
    وي افزود: در دو مورد، آثار بودريار را مرجع قرار داده ام. يکي از اين دو، به سال­ هايي و بازمي گردد که مدام بين پاريس و آمريکا در رفت و آمد بودم و مسئله مقايسه دو قاره اروپا و آمريکا ذهنم را مشغول کرده بود. چه تفاوتي بين امريکاي نوظهور و اروپاي کهن وجود دارد؟ کليشه هاي تکراري بسياري در اين‌باره وجود داشت و امريکاستيزي داستاني قديمي بود؛ کتاب «صحنه‌هايي از زندگي آينده» اثر ژرژ دوآمل نمونه کلاسيک همين مضمون است. در اين گيرودار بود که کتاب بودريار در مورد آمريکا را بارها خواندم. نگاه نويسنده به مسئله، برايم بسيار حيرت‌انگيز بود که اين مقوله را نه از رهگذر کليشه‌هاي فرسوده، بلکه از منشور ادراک تصاوير نظاره مي کرد. بودريار در اين کتاب بر موضوعي اساسي انگشت مي گذارد: ديد متفاوت اروپائيان و آمريکاييان از واقعيت، تصوير، و وانمودسازي. دکتر شايگان در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اين نکته که شيفتگي من به مباحث مزبور از اين واقعيت برمي‌خاست که خود به جهاني تعلق داشتم که تصوير را صورت معقول روح مي پنداشت گفت: دنيايي که در آن تخيل خلاق، تصوير عالم مثال را رقم مي‌زد، دنيايي که در آن ارواح اجساد بودند و اجساد ارواح. حکايات سهروردي و منطق‌الطير و حي بن يقظانِ ابن‎سينا، و معنايافتن عالم سيروسلوک معنوي از همين موقعيت برزخي تصوير برمي‌خاست. با خود ميگفتم انساني با بصيرت که نگاهش به واسطه جادوي جهان مستحيل شده، دنيا را همانند انساني بصري نمي‌بيند که در کهکشان افسون زدوده گوتنبرگ زندگي مي‌کند. آيا تنزل تصوير، چنانکه والتر بنيامين مي گويد، به زوال هاله منجر نمي شود؟ اگر قائل به ارتباط کيفيت نگاه با تصوير باشيم، آنگاه وجود محملي براي آن تصوير الزامي است، و آن محمل همان آينه است. ولي از سوي ديگر با مطالعه بودريار با خود مي‌گفتم رابطه تصوير- آينه مي‌تواند بر حسب کيفيت نگاه تغيير کند؛ براي مثال نگاه مي تواند به آن سوي آينه گشوده باشد، يعني به ابهام چيزي که در عين کشف مستور است؛ نگاه مي تواند به تضاد ديالکتيک تصوير- آينه محدود شود؛ و تصوير هم مي‌تواند از کادر خود خارج شود و در انبوه تصاوير خودمختار در قالب بسط بي‌نهايت رسانه‎ها منفجر شود. دکتر شايگان همچنين به برخورد دوم خود با بودريار متأخرتر اشاره کرد و گفت: اين تجديد ميثاق به زماني بازمي گردد که مشغول نوشتن کتاب افسون زدگي جديد و هويت چهل تکه بودم، و مسئله مجازي‎سازي بخشي از اين پژوهش بود.  دکتر شايگان با اشاره به اين نکته که بودريار نيز مانند دريدا معتقد است مصائبي که ما بدان گرفتاريم همگي زاييده خود مدرنيته‌اند، گفت: آنچه اين مدرنيته را برجسته مي‎سازد «انهدام تمامي توهم‎ها»ست. به­ عبارت ديگر چون تصاوير امروز نگاتيو ندارند، «ديگري» به نفع صورت موجود کاملاً حذف مي‎شود. «تصوير- عکس يا تصوير- سينما، نگاتيو داشتند درحالي­ که تصوير- تله و تصوير- ويدئو و تصوير ديجيتال، تصاويري بي‎نگاتيو و بي‌مرجعند. اين تصاوير مجازي‌اند، حالتي که پايان هر نفي است. تسري تصاويري که اکنون خود مولدِ خود شده‌اند بدون ارجاع به توهم، مجازا بي‌حد و حصر مي‎شود و اين توليد بي‌حد و حصر پديدآورنده اطلاعات به مثابه فاجعه است.

    رونمايي از قرآن عهد صفوي
    آيين رونمايي از مصحف شريف به خط ميرزا احمد نيريزي که از سوي نصرالله توکلي به سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران اهدا شده است، با حضور سيدرضا صالحي اميري، احمد مسجدجامعي، فتح‌الله مجتبايي و جمعي از کارشناسان نسخ خطي در کتابخانه ملي ايران برگزار شد.
    سيدرضا صالحي اميري، رئيس سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران در اين مراسم گفت: اتفاقي که امروز از سوي استاد توکلي رخ داد، بسيار فراتر از اهداي يک جلد قرآن است. ما معتقديم که قرآن نور است، نوري که همه دل‌هاي تاريک را روشن مي‌کند و استاد توکلي امروز با انجام اين کار اين نور را به يک ملت عرضه کردند.
    احمد مسجدجامعي نيز در اين مراسم با اشاره به اينکه قرآني که نصرالله توکلي به کتابخانه ملي اهدا کرده و بسياري از قرآن‌هاي ديگر جزء ذخاير سلطنتي بوده و در کنار جواهرات سلطنتي نگهداري مي‌شد. را خاطرنشان کرد: با وجود اينکه ارزش معنوي اين قرآن‌ها محفوظ بود اما به لحاظ آرايه‌هاي هنري و زيبايي‌هاي بصري نيز اهميت داشته است. او افزود: در کتابت و حفظ اين قرآن‌ها تلاش‌ بسياري شده و اين تلاش‌ها در دوره صفوي به اوج خود رسيده و در دوره شاه عباس دوم نيز استمرار داشته است اما در همه اين دوره‌ها هنرمندان تعهد داشته‌اند که آثار برجسته قرآني خلق کنند و تمام هنر خود را به کار گيرند و به تحقيق مي‌توان گفت، هيچ موزه و کتابخانه‌اي وجود ندارد که نمونه‌اي از اين قرآن‌ها در آن وجود نداشته باشد. فتح‎الله مجتبايي نيز در اين مراسم با تقدير از اهداي اين کتاب به کتابخانه ملي و همچنين تقدير از کتابخانه ملي براي جمع‎آوري آثاري اين چنين به عنوان ميراث تاريخي براي آينده، افزود: تاريخچه نگارش قرآن، به هزار سال پيش بر مي‌گردد که نسخه برداري از قرآن شروع شد و ايران بستر رشد و تکامل خط فارسي و عربي گرديد و خط نستعليق و شکسته در ايران رشد کرد. او ادامه داد: بستر رشد نسخ قرآني نيز در ايران بود؛ کساني که نسخ مختلف قرآن را در کتابخانه‌هاي جهان ديده‌اند معتقد هستند که بهترين و با ارزش‌ترين نسخه‌ها در ايران نوشته و نگهداري مي‌شود.
    در پايان اين مراسم نصرالله توکلي اهدا کننده اين قرآن نفيس به کتابخانه ملي گفت: اين قرآن يکي از سه نسخه گرانبها، اصيل و ارزشمندي است که توسط نيريزي در سال 1126 هجري قمري در خاندان صفوي کتابت شده است. اين نسخه در دوره‌هاي بعد در اختيار پادشاهان قاجار قرار گرفت و سپس احمدشاه قاجار به پاس قدرداني از معلم خود آن را به خليل خليل سلطان، جد پدري همسرم اهدا کرد و سپس اين قرآن دست به دست به پدر همسرم رسيد و پس از آن در سال 1345 شمسي در اختيار خانواده من قرار گرفت و تاکنون از آن نگهداري کرده‌ايم.

    شب حافظ و قرآن مجيد
    نشست «شب حافظ و قرآن مجيد» با سخنراني بهاءالدين خرمشاهي، اصغر دادبه و نصرالله پورجوادي در مرکز فرهنگي و ادبي کانون زبان فارسي برگزار شد.
    در ابتداي اين نشست بهاء‌الدين خرمشاهي به ايراد سخنراني پرداخت و گفت: قرآن، کتاب يک ميليارد و ششصد و پنجاه ميليون مسلمان است و بيش از پنجاه هزار کتاب پيرامون آن نوشته شده است. وي درباره قرآن و حافظ اظهار کرد: حافظ در عصري(قرن هشتم) مي‌زيسته است که علوم قرآني در اوج بود، افزون بر اين، در عصر حافظ، علوم ادبي و بلاغت نيز در اوج بود و جزري، طبقات القراء را نوشته است و از شگفتي‌هاي روزگار آن است که نام حافظ را به عنوان قاري قرآن و قرآن‌شناس نياورده است.
    خرمشاهي درخصوص خاستگاه لقب «حافظ» تصريح کرد: گفته شده است که لقب «حافظ» به دليل حافظ قرآن بودن نبوده است، بلکه به علت موسيقي‌داني و خوش‌خواني ايشان به حافظ ملقب شده است، ولي او به دليل حافظ قرآن بودن بيشتر حافظ ناميده شده است و در ابياتي مواردي هدف وي قرآن است، ولي به کلمه قرآن اشاره نشده است. ديگر سخنران اين نشست اصغر دادبه بود. وي در ابتدا گفت: قرآن کتابي است که در زمان حافظ به طور جدي مطالعه مي‌شده و براي فهم اين نکته که چرا خواجه شمس‌الدين محمد به حافظ مشهور شد بايد به کتبي که مي‌خوانده‌اند، رجوع کرد. درباره عنوان حافظ که البته يکي از وجوه آن حافظ قرآن است بايد گفت که او حافظ يکصد هزار حديث هم بوده است و به همين ترتيب به موسيقي‌دانان هم حافظ مي‌گفته‌اند.
    دادبه تصريح کرد: حافظ، شيوه خاصي براي استفاده از قرآن داشته است و در پرداختن نظام فکري‌اش به قرآن استناد کرده است و در اين زمينه مهم‌ترين مورد در ديوان، غزل زير است:
    در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد
    عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
    جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت
    عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
    وي ادامه داد: بيت دوم، اساس کار است و حافظ در اين زمينه از سه آيه «ميثاق»، «امانت» و «خلافت» بهره گرفته است. نخست با توجه به آيه «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ؛ و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم گفتند چرا گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم»(اعراف/172) پيمان و ميثاق گرفته شد و در مرتبه بعد براساس آيه «انَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا؛ ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود» (احزاب/72) امانتي داده شد و بعد از امانت خلافت مطرح مي‌شود. دادبه تصريح کرد: اين سه مورد حالت پيچ و مهره دارد و حافظ هر جايي که مي‌خواهد بخشي از ماجراي جهان‌شناسي را که به انسان‌شناسي منتهي مي‌شود، طرح کند به يکي از آيات سه گانه استشهاد مي‌کند. بيت: جلوه‌اي کرد رخت ديد ملک عشق نداشت/ عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد؛ دقيقا ترجمه آيه امانت است.
    نصرالله پورجوادي آخرين سخنران اين نشست بود. وي گفت: «عهد الست» يکي از اشاره‌هاي قرآني مورد استفاده حافظ است. افزون بر اين، داستان‌هاي قرآني مانند نوح به‌ وسيله حافظ استفاده شده است؛ اين داستان‌ها تاريخي‌اند و حافظ در چند مورد به داستان‌هاي ماوراي تاريخي اشاره مي‌کند و به اسطوره‌هاي قرآني مي‌پردازد که يکي از آن اسطوره‌هاي قرآني «عهد الست» است. يکي از تعاريف اسطوره آن است که اسطوره داستاني است که خداوند به شکل مستقيم در آن نقش دارد و در قرآن هم اسطوره وجود دارد و مهم‌ترين آن داستان خلقت آدم است.

 


صفحه 4 از 4