اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    صوفيان اندلس
    ترجمه بخشي از روح القدس
    محيي الدين ابن عربي
    سيد رضا فيض
    هرمس، 165 صفحه

    کتاب صوفيان اندلس ترجمه بخشي از رساله روح‌القدس است که ابن عربي در آن به شرح حال برخي از مشايخ زمان خود در اندلس يا غرب اسلامي پرداخته است. برخي از افرادي که ابن عربي در اين اثر از آن‌ها نام برده، در منابع ديگر اطلاعاتي از آن‌ها وجود ندارد. آندلس در آن زمان يکي از مراکز درخشان تمدن و فرهنگ اسلامي محسوب مي‌شد و دانشمنداني چون ابن رشد، ابن خلدون، ابن حزم و ابن طفيل در آن زندگي مي‌کردند. ابن عربي در اين اثر آشنايي و ملاقات‌هاي خود را با مردان و زنان بزرگ هم عصرش شرح مي‌دهد و علاوه بر آشنا کردن مخاطب با اين بزرگان، حالت‌هاي روحي و دشواري نخستين تجربه‌هاي عرفاني خطورات قلبي خود را نيز باز مي‌گويد. ابن عربي در اين اثر از پنجاه و پنج عارف اندلس و شيوه‌هاي متفاوت سلوک آن‌ها ياد کرده است. از ميان آن ها مي‌توان از ابو عبدالله محمد الشرفي، ابو يحيي الصنهاجي، ابو عبدالله محمد الشرفي،  ابوعلي الشکار، ابو محمد عبدالله القطان، ابن جعدون الحناوي، ابو عبدالله محمد بن اشرف  الرندي، موسي ابوعمران السدراني، صالح الخرّار، ابو احمد السّلاوي، يوسف بن يعزي، هفت تن، شمس‌ ام الفقرا نام برد. يکي ديگر از ويژگي‌هاي مثبت کتاب اين است که، ابن عربي از مساجد و محله‌ها و شهرهايي نام مي برد که امروز ديگر يا وجود ندارند يا اگر بقايايي از آن‌ها بر‌جاي مانده باشد، بايد آن‌ها را جست و جو و شناسايي کرد. «بنابراين، روح القدس نه تنها يک اثر عرفاني و حاوي شرح حال عارفان در دوره‌اي شکوهمند از تاريخ سرزمين‌هاي غرب اسلامي است، بلکه حاوي اسامي تاريخي و جغرافيايي و شامل نکاتي درباره زندگي اجتماعي و سياسي مردم آن ديار و آن دوران نيز هست.» اين اثر علاوه بر اين، به کساني که مايل‌اند از زندگي ابن عربي مطلع شوند، اطلاعات خوبي مي‌دهد زيرا او حالات رواني و دشواري تجربه‌هاي نخستين سلوک خود را ساده و صميمانه در اين اثر شرح مي‌دهد.


    هگل
    از متافيزيک به پديدارشناسي
    محمدمهدي اردبيلي
    علمي
    چاپ اول: 1394، 278 صفحه

    محمدمهدي اردبيلي در کتاب «هگل: از متافيزيک به پديدارشناسي» مي‌کوشد براي نخستين بار شرح مفصلي از سير تکوين متافيزيک يناي هگل ارائه دهد. «دستنوشته‌هاي نظام ينا مجموعه متوني است که هگل حد فاصل سال هاي 1803 تا 1806 آن‌ها را به عنوان درسگفتار براي دوره‌هاي درسي‌اش آماده کرده بود. اين نوشته‌ها که سال‌ها در پس آثار بزرگ هگل پنهان مانده بودند براي نخستين بار در ابتداي قرن بيستم از ناشناختگي بيرون آمدند. يکي از مهم‌ترين بخش‌هاي اين نظام متافيزيک نام دارد که هگل براي نخستين‌بار در آن، گذاري ديالکتيکي را از دقايق نخستين دانش بشري (يعني اصل امتناع تناقض) تا والاترين و غني‌ترين تجلي حقيقت (روح مطلق) به نمايش مي‌گذارد.» از آن جا که در زبان فارسي هيچ شرح قابل توجهي از دست‌نوشته‌هاي نظام ينا موجود نيست، اردبيلي در اين اثر کوشيده است سه بخش اصلي متافيزيک ينا يعني «گذار از شناخت در مقام نظام اصول نخستين به متافيزيک ابژکيتويته و نهايتا متافيزيک سوبژکتيويته» را واکاوي کند. يکي ديگر از اهداف عمده مولف در اين اثر بررسي نسبت رساله متافيزيک با نقطه اوج نوشته‌هاي ينا و اولين اثر مشهور هگل يعني پديدارشناسي روح است. اردبيلي در اين اثر نشان مي‌دهد که «پديدارشناسي روح هم به لحاظ محتوا و هم به لحاظ روش چه نسبتي با رساله مختصر متافيزيک ينا برقرار کرده است.» مولف بر اين نظر است که اين واکاوي نهايتا هم به فهم و تعميق شرح متافيزيک ينا منجر خواهد شد و هم به بازتفسير پديدارشناسي روح هگل و درک خاستگاه و ريشه‌هاي آن. کتاب «هگل: از متافيزيک به پديدارشناسي» علاوه بر مقدمه، مشتمل بر چهار فصل است. فصل نخست «نظام ينا» نام دارد و در اين فصل به مباحثي چون منطق ينا، نظام ينا پس از منطق: فلسفه طبيعت و فلسفه روح پرداخته شده است. فصل دوم «متافيزيک ينا» نام دارد.  دو فصل پاياني کتاب عبارت است از «نسبت متافيزيک ينا با پديدارشناسي روح» و «نتيجه گيري».


    درياي معرفت
    (از بايزيد بسطامي تا نجم دايه)
    نصرالله  پورجوادي
    هرمس
    چاپ اول: 1394، 209 صفحه

    يکي از مهم‌ترين مباحث در حوزه فلسفه، «معرفت» يا همان «شناخت‌شناسي» است. اين بحث در تصوف ايراني نيز به زبان شاعرانه و ادبي و با استفاده از نمادها و تمثيل‌هاي مختلف طرح شده است. نصرالله پورجوادي بر اين نظر است که مهم‌ترين مسئله‌اي که حمکت ذوقي طريقه‌هاي باطني و صوفيانه را از دين داري عامه و حتي زاهدان و عابدان جدا مي‌سازد معرفت است. او معرفت را مابه الامتياز حکمت ذوقي طريقه‌هاي باطني و صوفيانه از فلسفه و کلام بر مي‌شمرد. يکي از اين داستان‌ها يا تمثيل‌هاي مربوط به معرفت، يافتن مرواريد در اعماق دريا است که سابقه‌اش به پيش از اسلام و به مسيحيان اهل عرفان و گنوسي‌هاي بين النهرين مي‌رسد. بايزيد بسطامي از تمثيل ساحل و دريا براي نشان دادن اين معني استفاده کرده است. «او در واقع با اين تمثيل صوفيان را به دو دسته تقسيم مي‌کند: يک دسته کساني که در ساحل مي‌ايستند و به دريا نمي‌روند و يا اگر مي‌روند به مرحله‌ فنا نمي‌رسند، و دست‌ ديگر کساني که مانند خود بايزيد به دريا مي‌روند و در آن غرق مي‌شوند.» نصرالله پورجوادي داستان بايزيد را نقطه‌ عزيمت اين اثر قرار داده است. البته بايزيد فقط به فرق ميان شناخت ساحلي که «علم» خوانده مي‌شود و شناخت استغراقي که «معرفت» خوانده مي‌شود اشاره کرده است. ديگر صوفيان کوشيده‌اند درباره ماهيت آن نوع از معرفت که در هنگام فنا دست مي‌دهد، شرح دهند و مولف نظر آن‌ها را در فصول مختلف کتاب بيان کرده است. مولف بر اين نکته تأکيد مي‌کند که صوفيان مطالب متعددي درباره معرفت نوشته‌اند، اما او در اين اثر خود را محدود به تمثيل دريا کرده است. اين اثر از دوازده فصل تشکيل شده است که به ترتيب عبارتند از نگاهي به تمثيل‌هاي عرفاني، تمثيل بايزيد بسطامي، معرفت از نظر بغداديان، وجد و وجود، محمد نفري، باباطاهر همداني، عبدالله انصاري، احمد غزالي، عين القضات همداني، سنايي، فريد الدين عطار، نجم الدين دايه. 

 
  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي



    Einstein and Religion
    Physics and Theology
    By Max Jammer
    Publisher: Princeton University Press
    آينشتاين و دين
    فيزيک و الهيات

    در تاريخ پر ماجرا و پر تکاپوي دانش بشري، فيزيک از جذابيت فوق العاده‌اي برخوردار است زيرا اين فيزيکدانان بودند که تصوير ما از جهان پيرامون را ارائه کرده و به ما آموخته‌اند که در چه جهاني با چه مختصاتي گام مي‌گذاريم و گام بر مي‌داريم. برخي نام‌ها در تاريخ فيزيک از اهميت فوق العاده‌اي برخوردارند. در حقيقت، اين‌ها کساني بوده‌اند که تمام فهم ما از جهان هستي و پيرامونمان را همچون آموزگاري دانا به ما آموخته‌اند و اگر تقسيم‌بندي در مورد شناخت جهان در ادوار متفاوت در تاريخ امکان‌پذير باشد، به نوعي با اين اسامي در پيوند است و نام اين شخصيت‌ها مرزهاي شناخت بشر از جهان را با خود حمل مي‌کند. به همين دليل است که ما از تاريخ معرفت و هستي‌شناسي با عناويني نظير بطلميوسي، نيوتوني، آينشتايني و هاوکينگي نام مي‌بريم.
    اين جريان را مي‌توان به مثابه سلسله‌اي در علم قلمداد کرد. سلسله‌اي که نيوتون و آينشتاين و ديگران، سلاطين و پادشاهان آن بودند و اقليم و مملکتشان نيز نه در پهنه‌هاي جغرافيايي، بلکه در ذهن و درون انسان‌ها بوده است. پادشاهان سرزمين علم‌اند و آن قدر که اين عده توانسته‌اند بر زندگي بشر و کميت و کيفيت آن بيفزايند، هيچ قدرتي و هيچ پادشاهي نتوانسته است.
    استيون هاوکينگ فيزيکدان نام‌دار بريتانيايي، معتقد است که آينشتاين صاحب بزرگ‌ترين و قدرتمندترين مغز جهان بوده است. هيچ دانشمندي در جهان به پاي او نمي رسد. او تمام انگاره‌هاي ادراکي و علمي بشر را زير و رو کرد و بزرگ‌ترين انقلاب علمي در تاريخ را با نظريات پيچيده و شگرف خود به‌وجود آورد. آينشتاين، در نگاهي هگلي، نه تنها علم ما به جهان خارج، بلکه کل جهان را دستخوش دگرگوني کرد و منشأ تحولاتي شد که ممکن است به دست بشر در زمين و منظومه شمسي و کل کيهان رخ دهد. اما از شگفتي‌هاي عالم علم يکي هم اين نکته است که افرادي متخصص در علوم تجربي و فيزيکي و از حيث ايمان به اديان: سکولار، اثرات عظيمي بر روي تاريخ دين نهاده‌اند؛ کساني مانند ارسطو، گاليله، نيوتون، دکارت، آينشتاين و... هيچ فرد دين‌داري نمي‌تواند خود را از تأثير قدرتمند اين علوم و نظريه‌هاي انقلاب آفرين آن‌ها رها سازد. براي نمونه در انقلاب ژنتيکي که توسط گرگور مندل بنيان گذاري شد و يا نظريه تکامل که از سوي چارلز داروين ارائه گرديد يا روان‌شناسي مبتني بر ضمير ناخودآگاه نزد زيگموند فرويد، بنيادهاي تمام اديان سنتي و سنت‌هاي ديني را دچار دگرگوني نمود و اقيانوسي از پرسش‌هاي تازه را به کلام و الهيات کهن تزريق نمود. با اين همه، هيچ يک از اين انقلاب‌ها، قدرتمندتر و بارورتر از تأثير آينشتاين و نظريه نسبيت نبوده است. گستردگي فيزيک آينشتاين و جهاني که در پي آن متولد شد، ما را به مسائل بسيار پيچيده‌اي، پيش و پس از آن رهنمون مي‌سازد که تفصيل آن را مي بايد در کتاب "آينشتاين و دين: فيزيک و الهيات" که به قلم مکس جمر نگاشته شده است خواند. اين کتاب در 288 صفحه نوشته شده و توسط انتشارات دانشگاه پرينستون چاپ و منتشر شده است.


    Quantum Theology
    Spiritual Implications of the New Physics
    By Diarmuid O’Murchu
    Publisher: The crossroad Publishing Company
    الهيات کوانتوم
    پيامدهاي معنوي فيزيک جديد

    هر دگرگوني فکري و علمي که در تاريخ فراز و نشيب بشر رخ داده است، محصول معرفت و ادراکي بوده که ما از جهان پيرامون خود داشته‌ايم. هيچ گاه نمي‌توانيم دقيقاً بفهميم که انسان‌ها در اقليم هاي فرهنگي و نژادي و جغرافيايي گوناگون از ابتداي شکل‌گيري اجتماعات انساني تا کنون تا چه اندازه جهان را مي‌شناخته و نسبت به کيهان و زمين و نسبت خود با اين ظرف بزرگ حياتي چگونه بوده است. فهم ما از جهان، در حقيقت نخستين علم انساني را تشکيل مي دهد و مبناي آن هر چه باشد – دانايي هاي ماوراءالطبيعه يا نيازهاي رفلکسي- فيزيک و طبيعت شناسي را شکل داده است. فيزيک، چند ساحت و چند مرتبه مختلف را در بر مي‌گيرد اما در مجموع، دانشمندان همواره کوشيده‌اند تا تمام اين ساحت‌ها و ابعاد حياتي و هستي شناختي را در ذيل مجموعه‌اي از قوانين و قواعد تعريف و طبقه‌بندي نمايند.
    همين قوانين و قواعد که گاه تا حد فرمول هايي بسيار کوتاه و قدرتمند بيان شده است، مباني ارتباط ما با جهان و بهره وري و استيلاي انسان را از جهان توضيح مي دهد. قوانين فيزيکي قدرتمند‌ترين بخش از معرفت انساني است و دو وجه يا جانب متفاوت را نيز نمايندگي مي‌کند. از يک سو به انسان تشريک مساعي مي نمايد تا به استخدام همه عناصر و امکانات هستي بپردازد و آن ها را براي بهره‌کشي از طبيعت به کار گيرد. قدرت ظاهرا ‌بي‌پاياني که در اختيار انسان‌ها قرار گرفته و از مرزهاي کيهاني نيز عبور مي‌کند، معطوف به اين دانش و اين ارتباط ذهني با قواعد و قوانين علمي است. امري که به آن نظريه مي‌گوييم و نظريه‌ها اگرچه دائماً در حال تغييرند و زيربناي لغزنده و سستي دارند، اما به ما امکان داده‌اند، تا پلکان مستحکمي براي صعود به مرزهاي ناشناخته دانش فراهم آوريم. بشر، در اين جانب قدرتي شگرف و امکاني ژرف به دست آورده تا بتواند آرزوهاي خود را در استثمار طبيعت برآورده سازد. در جانب ديگر، بشر ميان اين ادراک هستي شناسانه و اين دانش ژرف و شگرف که فيزيک نام گرفته است، با محدوده‌اي تجريدي و متکي به منطق و گزاره هاي اوليه عقلي نيز توانسته است ارتباطي وسيع به وجود آورد؛ ارتباطي بسيار مهم که از برخي جهات بر آن دانش گسترده و بي‌مهار انساني که موجب قدرت و اقتدار انسان‌ها و چيرگي آن‌ها بر طبيعت شده، تفوق و اولويت دارد. فلسفه و حکمت همان جانب مهم ديگر است. ما هستي را مي‌شناسيم و بر اساس چنين شناختي است ما مي‌توانيم نسبت خود را با هر پديده‌اي در جهان تعريف کنيم و قواعدي را به ميان آوريم که در چارچوب آن قواعد، امکان بهره‌گيري درست از طبيعت و ارتباط متقابل و انساني با ديگر ابناء بشر براي ما به بهترين شکل ميسر مي‌شود.
    رابطه ميان فيزيک و فلسفه، دين و معنويت، تاريخي به قدمت تمام دانش‌هاي بشر دارد و اگر نام‌گذاري پديده‌ها را مترادف با شناخت آن ها بدانيم، آن گاه به اين حقيقت بايد اعتراف کنيم که نخستين دانش‌هاي بشر فيزيک بوده است و فلسفه. از دل اين دو دانش که همچون پدر و مادر به پرورش روح و ذهن و جسم انسان پرداخته‌اند، مجموعه کثير آگاهي‌ها، پرسش‌ها، امکانات و... علوم موجود و منسوخ بشر متولد شده است. کتاب مورد نظر ما به نام "الهيات کوانتوم" شرح شيوايي است از اين تاريخچه دلکش و مباحثي که مستقيما يا به صورت جانبي در اين بستر پرورش يافته است. اين کتاب در 256 صفحه توسط انتشارات کراس رودز چاپ و منتشر شده است.


    Modern Physics and Ancient Faith
    By Stephen M. Barr
    Publisher: University of Notre Dame Press
    فيزيک مدرن و ايمان باستاني

    الهيات و فيزيک هر دو تاريخي به قدمت تاريخ بشر دارند. انسان همواره در پي پاسخ به پرسش‌هاي بنياديني بوده است که از نظر وي ابهامات جهان را روشن مي‌‌کرده و تکليف او را با نيمه تاريک علم و معرفت روشن مي‌ساخته است. بخشي از اين پرسش‌ها روياروي او قرار داشته و با توجه به قواعد جهان مخصوص و اکتشافات متداوم بشر، رمزگشايي شده و به تدريج، قواعد و قانونمندي‌هاي خاصي را بر آن حمل مي‌نموده‌اند. فيزيک در اين محيط و اين محدوده به مثابه مهم‌ترين علم معلوم و محسوس بشري مطرح بوده است. فيزيک‌دانان همواره همچون علماي ديني، کارگشاي فهم کلي و بنيادين از جهان بوده‌اند؛ در حقيقت انسان‌ها نياز داشتند بدانند بر روي کدام جهان گام مي‌گذارند. مهم نيست که اين جهان بطلميوسي باشد يا کپرنيکي يا نيوتوني و... . چه کره زمين و جهان بر روي شاخ گاو يا پشت نهنگ قرار داشته باشد يا خورشيد به دورش بگردد يا به دور خورشيد بچرخد و يا کيهاني تصوير شده در پوست گردو باشد، اين امکان را براي انسان‌ها فراهم مي‌کند که قانون‌مندي‌هايي براي فهم جهان و بازي با امکانات آن داشته باشند. بنابر اين، هر دو انگاره ديني و فيزيکي، براي تدارک اين گزاره‌هاي بنيادي به داد بشر رسيده‌اند.
    اما به همان ميزان که فيزيک در شکل و محتوا و موضوعات دستخوش دگرگوني شده، اديان سنتي، دست نخورده باقي مانده و به رغم برخي تفسيرهاي علمي و پوزيتيويستي و پرسش‌هاي معطوف به علوم جديد شاکله اصلي خود را حفظ کرده است. در حقيقت اديان، دستخوش تغييراتي که علوم را زير و زبر کرده، نشده‌اند و آن صورت‌هاي ازلي و اصلي را که به عنوان امانتي جاويدان در ايمان مؤمنان حفظ شده است، دست ناخورده نگاه داشته‌اند. آيا در زندگي مدرن بشر و فرهنگ پسامدرن و تفکرات علمي و روابط مبتني بر ارتباطات سرسام آور دنياي ديجيتال و انقلاب در ارتباطات و اطلاعات، باز هم اديان مي‌توانند حافظ آن باورهاي کهن و اصالت‌هاي باستاني باشند؟ چه پرسش‌هايي براي بحث در اين زمينه مي‌توان مطرح کرد؟ کتاب بسيار شيرين و شيواي "فيزيک مدرن و ايمان باستاني" که به قلم استفن ام. بار تاليف شده، در پي اين داستان معرفتي و علمي خوانندگان را به دنبال خود مي‌کشد.
    کتاب مورد بحث در 328 صفحه و توسط انتشارات دانشگاه نوتردام چاپ و روانه بازار شده است.


    Mathematical Theology and the
    Physics of God
    By Allan X
    Publisher: Dog Ear Publishing
    الاهيات رياضي و فيزيک خداوند

    دقيقاً مشخص نيست که فلاسفه چين يا مصر يا بين النهرين يا منطقه کارائيب و يا يونانيان بودند که به اهميت عدد پي بردند و از پيوند آن با بنيان‌هاي هستي سخن گفتند و يا از ابتداي شکل‌گيري معرفت در ميان انسان‌ها عدد و رياضيات در اين قاموس فهم شده بود و به عنوان مبنايي براي کاسمولوژي و ترمينولوژي علم کلي به‌کار گرفته شد. اين مسائل را به تاريخ رياضيات و تاريخ فلسفه واگذار مي‌کنيم اما ترديد نداريم که يونانيان نقشي بسيار مهم در وضوح و ايضاح رياضيات به‌عنوان مبناي مستحکم علوم بنيادين به ويژه منطق و فيزيک و فلسفه ايفا کرده‌اند. کار از اين هم در گذشته بود و عدد نه تنها ستون‌هاي پي ريزي و حفظ جهان را بر دوش خود نهاد، بلکه به تدريج بهره‌اي رازآلود و ماهيتي قدسي نيز به خود گرفت و از آن به عنوان عطيه‌اي براي شکل‌دهي به ساختار جهان نام برده شد. ما به صورت متوالي در تاريخ بشر اديان و مذاهب و مکتب‌هايي را مي‌شناسيم که بر گرده اعداد، رداي قدسيت پوشانده و تفسيري ملکوتي و مابعدالطبيعي از آن ارائه کرده‌اند. لا اقل اين بوده است که برخي اعداد نظير هفت و دوازده که ساختارهاي تقويمي را در ايام و ماه ها شکل داده است، به عنوان اعدادي ارزشمند و داراي قدرتي فراتر از رابطه‌هاي تعريف شده رياضي در دل آن‌ها نهفته شده است. اين باورها را چه بپذيريم و چه در تاريخ اساطير و خرافات بايگاني کنيم، به هيچ وجه از اهميت رياضيات و عدد در تاريخ بشر کاسته نمي‌شود.
    اين نکته را نويسنده کتاب "الهيات رياضي و فيزيک خداوند" کوشيده است مستقيماً در ارتباط ميان رياضيات و دين‌داري متکي بر اراده و علم الاهي توضيح دهد. خداوند نه تنها محور و مرکز هستي است، بلکه معمار خلاق و طراح آن نيز هست و کدام معمار برجسته‌اي است که ساختارهاي قدرتمند طراحي خود را فارغ از رياضيات سامان دهد و به پيش برد. بسياري از فلاسفه و انديشمندان جهان، از قديم‌ترين ادوار تاريخ علم و انديشه تا دوران معاصر، رياضيات را مهم‌ترين و مستحکم‌ترين دانش بشر قلمداد کرده‌اند. در حقيقت دانشي بي‌نياز که بر اساس گزاره‌هاي نمادين و متکي به خود، شکل مي‌گيرد، گسترش مي‌يابد و به توضيح عناصر متنوع هستي مي‌پردازد. پس رياضيات، بنياد علم است و به دليل قابليت‌هايي که گفتيم، از آن مايه از شايستگي برخوردار است که بتواند ابزار خداوند براي آفرينش باشد.
    وساطت و وحدت هستي در آغاز و در تجلي جامع و کامل آن در وجود خداوند، اگر به هستي متکثر و ملون بشري انتقال يابد، بدون شک با پاشاندن و چينش عناصر و موجودات نمي‌توانسته است شاکله قابل توضيح و جالبي داشته باشد. رياضيات واسطه اين پيدايش، اين تکثر، اين چينش و اين تنوع رنگارنگ است. آن چه که رياضيات را ناگزير مي‌کند که حتماً به‌عنوان دانشي بسيار مهم و حتي مقدس در فرآيند آفرينش جهان حضوري محسوس داشته باشد، وجود "نظم" است و نظم، عبارت است از رياضي ترين رابطه ميان همه پديده‌هايي که در جهان مي‌‌شناسيم. رياضيات تنها علمي است که مي‌تواند دو عنصر بسيار مهم را در اين پروسه کيهاني- زماني توضيح دهد. نخست تکثر و دوم نظم.
    اين کتاب که اثري بسيار کار آمد و جالب براي دانشجويان و علاقه‌مندان دانش آموخته در رشته‌هاي مرتبط است، به قلم پروفسور آلن اکس نگاشته و در سال 2012 توسط انتشارات داگ اير چاپ و منتشر شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    مجموعه سمينارهاي فلسفه کهن در دانشگاه لندن
    بخش عظيمي از ميراث فلسفي و عقلي بشر هنوز مربوط به يونان باستان و دوران کهن است. اين دوره از فلسفه را در تاريخ علوم عقلي، به عنوان دوره کلاسيک شناخته‌اند و به راستي برازنده اين عنوان نيز هست. فلسفه کهن از نخستين فيلسوفان يوناني و مقدم بر سوفسطاييان سر‌آغاز مي‌گيرد و با ظهور جريان بزرگ سوفسطايي به اوج و شکوفايي کم نظيري مي‌رسد. اين جريان قدرتمند خود مقدمه‌اي مي‌شود براي ظهور مهم‌ترين دوره فلسفه در تاريخ بشر؛ يعني آموزگاران بزرگ يوناني از سقراط تا افلاطون و ارسطو و سپس دنباله روان ايشان و جريان‌هايي که نو افلاطوني‌گري را به شکل قدرتمندي رواج و گسترش دادند.
    شناخت اين جريان عظيم در تاريخ فلسفه، همواره داراي اهميت خاصي بوده است به نحوي که با شناخت و آموزش فلسفه عجين شده است. بسياري از فيلسوفان و آموزگارن بزرگ فلسفه بر اين باورند که فلسفه همان تاريخ فلسفه است و اگر اين گزاره را بپذيريم، لاجرم تاريخ فلسفه در عصر معلمان يونان از اهميت منحصر به فردي برخوردار خواهد شد. با توجه به همين مسائل مؤسسه مطالعات کلاسيک دانشگاه لندن اقدام به برگزاري مجموعه همايش‌هاي تخصصي با موضوع فلسفه کهن نموده است و اين سمينارها با حضور استادان و پژوهندگان زبده و سخنراني فيلسوفان دانشگاهي از تاريخ بيست و پنجم مارچ آغاز شد و تا بيستم مي‌ادامه داشت. در سطور زير شماري از نشست‌هاي برگزار شده از مجموعه ياد شده را گزارش خواهيم کرد.

    احساسات و عقلانيت در
    بنيان اخلاق ارسطويي

    ارسطو علم اخلاق را در ميانه مابعدالطبيعه و سياست و زيبايي‌شناسي به عالي‌ترين صورت بياني منظم نمود و در اخلاق نيکوماخوس سر و ساماني بدان بخشيد. او معتقد بود که در هر فن و پژوهش و عمل و انتخابي ظاهراً بايد خيري نهفته باشد و خير غايت همه امور است. مثل تن درستي که غايت پزشکي است. مهم‌ترين سوال ارسطو در فلسفه اخلاق متوجه همين مسئله بود که خير چيست و او خود توضيح داده است که نمي‌توان با دقتي رياضي به اين مسئله پاسخ گفت و لذا مردم از نيک بختي و سعادت برداشت‌هاي مختلفي دارند. همين مسئله او را به مفهوم فضيلت که ذاتاً در برابر رذيلت قرار دارد رهنمون ساخت و از آن جا که ارسطو فيلسوفي به شدت واقع‌گرا بود، کوشيد با تکيه بر معناي اين اصطلاحات، توضيحي عقل پسند ارائه کند؛ توضيحي که در غايت به اعتدال و حد وسط و دوري از افراط و تفريط معطوف شد.
    با اين همه ارزش‌هاي اخلاقي ارسطو متکي به آزادي و دانايي بود. انسان هنگامي مسئوليت اخلاقي خواهد داشت که بتواند اراده خود را اعمال کند و آگاهانه و آزادانه بدين کار بپردازد. عدالت و فضائل عقلي و نظم و اعتدال، در فلسفه اخلاق ارسطو داراي اهميت زيادي است و همين مسائل، فلسفه اخلاق ارسطو را از اخلاقيات ديني و کلامي نيز متمايز مي‌نمايد. اين چکيده بحثي و نشستي است که در روز پنجم ماه مي در سالن همايش‌هاي موسسه مطالعات فلسفي دانشگاه لندن با سخنراني پروفسور کريستي تيلور که از دپارتمان فلسفه دانشگاه آکسفورد دعوت شده بود، برگزار شد.

    افلاطون در شاعري و حقيقت
    در ميان آثار افلاطون، هيچ‌گاه يک نظام کامل فلسفي که با دقت ساخته و پرداخته و تمام شده باشد، وجود ندارد. فکر وي هميشه در جهت بسط و توسعه مسائل تازه ادامه مي يافت. او هميشه نکته تازه‌اي براي وارد کردن به فلسفه خود داشت. با اين همه افلاطون که بر قله فلسفه اروپايي ايستاده است، هيچ‌گاه يک نظام ساخته و پرداخته براي ما به جا نگذاشت و آن چه در باره فلسفه افلاطون مي‌دانيم، غالباً ساخته و پرداخته شاعران و تاريخ گذاران فلسفه او است. افلاطون به راستي سرمشقي از نحوه فلسفه پردازي و زندگاني است که يکسره وقف خير و حقيقت و زيبايي شده است.
    شکوه شاعرانه فلسفه افلاطون را پيش از آن که بخواهيم در عقايد و نظريه‌هاي زيبا شناختي او بيابيم که با عنوان فليفه هنر مطرح شده و عمدتا در آغاز کتاب قوانين آمده است، مي‌بايد در بيان شاعرانه و اهتمام اين فيلسوف بزرگ به توصيف و توضيحات عاطفي يافت. اما آيا اين شاعرانگي و زيبايي با ماهيت عقلاني موضوعات فلسفي در تضاد و تعارض نيست؟
    اين بحثي است که در اين نشست با عنوان "افلاطون در شاعري و حقيقت" مطرح خواهد شد و پس از آن نيز جلسات پرسش و پاسخي با دانشجويان و برخي از متخصصان فلسفه افلاطون ادامه خواهد يافت. اين نشست در روز دهم ماه مي‌برگزار شد و سخنراني در بخش اصلي سمينار را پروفسور پيتر لانتر – صاحب آثاري معتبر درباره فلسفه يونان باستان- از دپارتمان فلسفه دانشگاه بوداپست بر عهده داشت.

    ارسطو و بوطيقا پيرامون اخلاق اشرافي
    تئوري ادبيات و نقد ادبي يکسره مرهون معلم اول است و هنوز آن چه ارسطو در بوطيقا درباره ماهيت شعر و ادبيات و طبقه‌بندي و گونه‌هاي آن گفته است، استوارترين بنياد براي تحليل و درک ادبيات و سخن سنجي است. ارسطو، سخن را همچون طبقات اجتماعي تقسيم بندي مي‌کرد و تراژدي را برترين نوع ادبي و مختص اشراف و نجبا معرفي مي‌کرد. همچنان که کمدي گونه يا ژانر محبوب عامه مردم و توده‌هاي ناپخته بود. در ميان اين دو نيز نوع ديگري از ادبيات وجود داشت که درام و ادب غنايي است اما آن چه به کار ارسطو در اين طبقه بندي و تقسيمات تشخص مي‌بخشد، تعريفات و حد‌بندي بسيار دقيق اين فيلسوف بزرگ يوناني است و همين تعاريف عميق و دقيق، در حدود دو هزار و پانصد سال مباني استواري براي مباحث ادبي و نقد و تئوري ادبيات فراهم آورده است.
    ارسطو، در بوطيقا يا فن شعرکوشيده است مبنايي براي فهم بالاترين آثار ادبي به دست ‌دهد و فراغت او از مسائل عاطفي سبب شد تا بتواند به عنوان يک فيلسوف در اين بحث ورود کرده و مفاهيم ماندگاري همچون محاکات و تقليد و استعلا و کاتارسيس يا تزکيه و پالايش را به عنوان مباحث مهمي در کنار نظم و نثر و طبقات ژانرهاي ادبيات مطرح کند. او به وحدت‌هاي چندگانه‌اي در يک اثر ادبي باور داشت و معتقد بود همه اين عناصر وحدت بخش بايد در يک اثر جمع آيد تا اثري والا و شور انگيز که موجب کاتارسيس باشد پديد آيد.
    اين خلاصه‌اي است از نظريه مهم ادبيات در فلسفه ارسطو که به عنوان چکيده سخنراني دکتر کلينتيس ماتزورانيس از دانشگاه سن لوييس در سمينار مورد بحث مطرح شده و همراه با فهرستي از آثار مربوط به تصحيحات، تلخيصات، ترجمه‌ها و شرح‌ها و گزارشات درباره پوئتيکا و نظريه ادبي ارسطو، در اختيار شرکت کنندگان قرار گرفته است. اين نشست در روز پانزدهم ماه مه در دانشگاه لندن برگزار شد.

    دانشکده علوم سياسي دانشگاه هلسينکي
    ليبراليسم و سياست فرمانروايي

    نظريه ليبراليسم امروزه شيوعي تام در سر تا سر جهان يافته است. اين نظريه شايد غالب‌ترين ديدگاه سياسي در جهان امروز محسوب شود که با کنار رفتن کمونيزم و برطرف شدن قدرت سهمگين آن اعتباري مجدد يافته و توانسته است توجه اغلب سياست مداران و نظام‌هاي سياسي و اقتصادي را به خود معطوف نمايد.
    نظريه ليبراليسم يک نظريه جديد نيست اما اين مزيت را به ساير نظريه‌هاي سياسي داشته است که همواره مورد نوسازي و نقد و تجديد نظر قرار گرفته و بارها درباره مفاهيم بنيادين آن مباحثي چالش بر انگيز مطرح شده است. ليبراليسم در ابتدا نظريه‌اي در باب حکومت محدود بود که هدفش تأمين آزادي شخصي است و به لحاظ فلسفي تمايلات دلبخواهانه انسان را رو در روي محدوديت‌ها و جبرهاي حکومت خودکامه قرار مي‌داد.
    در اين نظريه سياسي، مهم‌ترين مسئله اين بود که چه ساز و کارهايي مي‌توان انديشيد که اجتماعات بشري بتوانند با محدود کردن حکومت‌ها از شرور آن بکاهند. در مرحله بعد مسئله عدالت اجتماعي و نقد حکومت و نقش شهروندان و نقض قانون به مثابه مباحثي ضروري وارد علائق ليبرال ها شد. سنت ليبرال با دمکراسي ملازمه داشت اما تقابل‌هايي نيز درباره حقوق اقليت وجود دارد.
    در سمينار "ليبراليسم و سياست فرمانروايي" که در تاريخ شانزدهم ماه مي در دپارتمان علوم سياسي دانشگاه هلسينکي برگزار شد، با توجه به تجارب سنتي ليبراليسم در انگلستان، فرانسه، ايتاليا، آلمان و آمريکا و پيشينه اين سنت از سده هفدهم در دوران پس از اصلاح ديني تا‌کنون، برداشت‌هايي صورت گرفته و با توجه به پيدا شدن افق‌هاي تازه‌اي از حقوق انساني و روابط بين المللي، پرسش‌هاي جديدي به بحث نهاده مي‌شود.
    در پرتو اين پرسش‌ها، مجددا گرايشات اتوپيايي و آرمانشهرهاي عصر روشنگري در جهاني که اطلاعات و ارتباطات آن را هرروز بي مرزتر مي‌کند، بازتوليد خواهد شد و سه مسئله مهم فلسفي و سياسي براي ليبراليسم همچنان مطرح خواهد بود تا فردگرايي و اصالت و ارزش‌هاي فري خدشه‌اي نبيند؛ نخست صيانت نفس، سپس حقوق طبيعي و در نهايت استقلال اخلاقي. هر يک از اين مسائل تاريخي طولاني دارد اما در دوران جديد يعني سده بيست و يک ميلادي در پرتو مسائل نوين مانند اقتدار اطلاعات و گسترش دانش، فمينيسم، اولويت مسائل زيست محيطي و پيدايش دولت‌هاي محدودتر مجدداً بحث‌هاي پرچالشي را به ميان خواهد آورد.

    دانشکده فلسفه دانشگاه بيرمنگام
    شيوه هاي اخلاقي جديد

    زندگي و تفکر بشر در همه زمينه‌ها، دستخوش تغيير و تحول شده، به‌ويژه در زمينه‌هايي که پيچيدگي معيارها و تغييرات وسيع در شيوه‌ها و آداب زندگي بشر و روابط انساني اثري عميق‌تر بر جاي نهاده است. بي‌شک پيچيده‌ترين بخش از تفکرات انساني، معطوف به فهم و کشف اصول و مباني و مناسبات اخلاقي بشر است و همين مسئله نشان‌گر اين نکته است که پايه‌هاي ثابتي براي روابط و مناسبات انساني مي‌بايد وجود داشته باشد. اين پايه‌هاي ثابت عمدتاً محصول تجربه‌هاي اخلاقي و ميراث يافته‌هاي معنوي بشر بوده است. اما اگر به دقت در تاريخ بشر کنکاش کنيم در مي‌يابيم که هيچ يک از اصول حياتي براي انسان ها به قدر اصول اخلاقي اهميت و حساسيت نداشته است.
    تفاوتي که در دوران جديد (منظور قرن بيستم و بيست و يکم و واپسين دهه‌هاي زندگي مدرن و فرهنگ پسامدرن است) رخ داده نشان مي‌دهد که حساسيت بشر در اين زمينه بيهوده نبوده و کاهش نيز نيافته است. ماهيت اصلي و کهن آن نيز چندان دگرگون نشده اما معطوف به نيازهاي تازه و پرسش‌هاي نوين و صورت بندي متناسبي است تا بتواند نماينده شرايط و روابط پيچيده‌اي باشد که هم اکنون آدميان با آن دست به گريبان‌اند و جوامع انساني در آن به سر مي‌برند.
    سمينار "شيوه‌هاي اخلاقي جديد" يک نشست تخصصي است که پيوند نوين انسان را نه تنها با اصول اخلاقي و مفاهيم آشناي خير و شر باز تعريف کرده و بر عهد و وجدان انساني به مثابه پشتوانه‌هاي آن تأکيد نموده است، بلکه حيطه‌هاي گسترده و تازه‌اي را نيز به ميان مي‌آورد که به صورت جزيره‌هاي هم پيوند و بينابين مانند قوانين موضوعه و رعايت آن‌ها فارغ از الزامات کيفري و حقوقي و بيان مي‌شود.
    در اين سطح، آن چه که موجب علاقه آدميان به حفظ و رعايت قوانين مي‌شود و او را وا مي‌دارد تا ضامن اجراي آن باشد، پشتوانه‌هاي اخلاقي است. علو و استعلاي وجداني است و پرورش فضيلت‌هايي که موجب تمايزات و رنگ‌پذيري ارزش‌هاي بزرگ انساني مي‌شود. چنين تمايزات و مسائلي در بحث‌هاي اين سمينار مطرح مي‌شود و سي و چهار پرسمان  مسئله اساسي براي مباحث حاشيه‌اي در اين سمينار در نظر گرفته شده که در جنب آن و در جلسات متفرع مطرح مي‌گردد.
    اين نشست در روز هجدهم ماه مي‌برگزار شد و سخنران اصلي آن پروفسور ولاديمير استولبا از دانشگاه آکسفورد بود.

    تحريرتوحيد
    مراسم رونمايي از كتاب «تحرير توحيد» اثر آيت الله سيدحسن خميني که از سوي انجمن عرفان اسلامي منتشر شده است، با حضور شخصيت‌هاي سياسي، فرهنگي و علمي در كتابخانه ملي ايران رونمايي شد.
    کتاب دوجلدي «تحرير توحيد» که بر سياق مقدمه محقق قيصري، بر ‌‌ فصل سامان يافته از سوي حجت الاسلام و المسلمين سيد محمود صادقي تقرير شده و حاوي درس گفتارهاي يادگار گرانقدر امام راحل،  آيت الله سيد حسن خميني در حوزه عرفان است، رونمايي شد.
    آيت الله سيد حسن خميني، از سخنرانان اين مراسم بود که پيش از رونمايي از کتاب "تحرير توحيد" با بيان اينکه مشکل جامعه امروز ايران اين است که به آنچه مي‌گوييم عمل نمي‌کنيم اظهار کرد: "مشکل امروز جامعه عرفان گفتاري نيست بلکه مشکل اين است که ما به آنچه مي‌گوييم عمل نمي‌کنيم". وي افزود: "اگر در برابر چيزهايي که نوشته بوديم يک صدم به آن عمل مي‌کرديم، وضع جامعه مان بهتر بود". يادگار امام (ره) با بيان اين‌که ما بايد معلمان عرفان باشيم نه گويندگان آن اظهار کرد: "درد امروز جامعه جهاني تنهايي و فردگرايي حاکم بر جهان دنيا را به سمت تنها بودن و تنها شدن پيش برده است". آيت الله سيد حسن خميني در ادامه سخنانش گفت : " تنهايي امروز انسان به معناي بريده شدن او از خدا، همنوعانش و طبيعت است چرا که در جهان امروز هر کس خود را مدار هستي عالم مي‌داند و دواي چنين دردي آشتي با آسمان است که به آشتي با همنوعان و طبيعت نيز مي‌انجامد". دکتر غلامعلي حدادعادل، رييس فرهنگستان زبان و ادب فارسي، از ديگر سخنرانان اين مراسم بود. وي در آغاز سخنانش يادي از استاد شهيد مطهري کرد و او را استاد عرفان و فلسفه برشمرد و گفت: "عرفان براي جهان اسلام و جهان تشيع و ايران اسلامي و انقلاب اسلامي يک سرمايه بزرگ است و قدر اين سرمايه را بايد دانست. نکته بسيار مهمي است که امام راحل بنيانگذار انقلاب اسلامي بزرگترين مدرس عرفان نظري بودند و سير و سلوک و عرفان عملي هم به مقامات بزرگي رسيده بودند و فهم اين انقلاب بدون درک عرفاني که امام مي‌دانستند ممکن نيست". حجت الاسلام دکتر سعيد جوادي آملي از ديگر سخنرانان اين نشست بود که به با اشاره به مقام عرفاني حضرت امام خميني گفت: "او با آزادسازي انديشه جامعه را آزاد ساخت. وي در بخش ديگري از صحبت‌هايش به حضور خود و سيد حسين خميني که در نزد آيت الله جوادي آملي درس عرفان و حکمت مي‌آموختند گفت: عنواني که براي اين کتاب برگزيده شده است عنوان تحرير توحيد است. اما تحرير به چه معناست و توحيدي که امکان تحرير آن وجود دارد کدام است؟ استاد درخصوص تحرير مي‌فرمودند که تحرير با تشريح، توضيح، تقريرو تبيين فرق جوهري دارد. تحرير موضوع عمده کار و امر در خصوص موضوع است. اما در خصوص توحيد بايد گفت که توحيد چيست و موحد کيست؟ تمامي مباحثي که در حوزه انسان کامل است از ديدگاه يک موحد حقيقي است".
    دکتر فاطمه طباطبايي، والده گرانقدر آيت الله سيد حسن خميني و رييس انجمن عرفان نظري، از ديگر سخنرانان اين مراسم بود. وي در آغاز سخنانش جايگاه معلم را گرامي داشت و به جايگاه انسان که بايد هميشه در حال تعليم و تعلم باشد اشاره کرد و در ادامه سخنانش گفت: همانطور که هر مولفي کتابي را تاليف مي‌کند و فصولي را تنظيم مي‌کند تا مقصود خود را به مخاطب برساند انسان هم بايد کتاب آفرينش را که خداوند نويسنده آن است را انسان همواره بايد بخواند و بياموزد و معلمي ازلي و ابدي است.
    وي در بخش ديگري از سخنانش گفت: عرفان اسلامي به تعبير امام خميني علمي حقيقي است که بر ساير علوم شرافت دارد زيرا شرافت هر علم يا به موضوع آن است يا به مسائل آن است يا به گستردگي و شمول آن است و يا به هدف و فايده‌اي است که بر آن مترتب است.

    ابن سينا و گفت و گوي بين فرهنگي
    نشست «ابن سينا پژوهي در غرب» با حضور دکتر علي اکبر ولايتي، رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک و پروفسور آموس برتولوچي، دانشيار فلسفه اسلامي و تاريخ فلسفه قرون وسطي در دانشگاه پيزاي ايتاليا برگزار شد.
    برتولوچي در ابتدا با اشاره به اينکه براي اولين بار است که به ايران و جايي که ابن سينا به دنيا آمده و کار کرده، آمده است گفت: صحبت کردن درباره ابن سينا در جايي که او زندگي مي‌کرده کار بسيار سختي است.
    وي افزود: دانته، شاعر معروف ايتاليايي در کتاب کمدي – الهي خود با احترام از ابن سينا ياد کرده و از او در کنار افرادي چون سقراط و افلاطون نام برده است و اشاره کرده که اين افراد منجي هستند. اين فيلسوف ايتاليايي در توضيح اينکه چرا دانته از ابوعلي سينا صحبت کرده، گفت: اولا دانته فقط شاعر نيست، فيلسوف هم هست. ثانيا ابوعلي سينا تاثيرات بسيار زيادي بر متفکران قرون وسطايي داشته، ثالثا بحث متافيزيک بوعلي سينا تاثير بسيار فراگيري در همه جا داشته و اين همان موضوعي است که من مي‌خواهم امروز درباره آن با شما صحبت کنم. برتولوچي ادامه داد: متافيزيک يکي از مولفه‌هاي اصلي ابوعلي سينا در کتابهايش است. او اين موضوع را در مرکز توليدات و آثار خود قرار داده است. ابن سينا درباره ارتباط متافيزيک و خدا معتقد است که اين بحث شبيه بحث تئولوژي و جهان اسلام است. او در همين رابطه درباره وجود خدا مشخصه‌ها و صفات او، خلقت جهان، حاکميت خدا در جهان و موضوعاتي از اين قبيل بحث مي‌کند. به همين دليل هم الهيات ابن سينا نسخه دوم متافيزيک ارسطو به شمار مي‌آيد. بر همين اساس بحث ابن سينا فراتر از دکترين ارسطو که خدا را حرکت دهنده مي‌داند. از نظر ابن سينا، خدا خالق و حکمران است.
    نماينده مدير راهبردهاي بين المللي اضافه کرد: الهيات ابن سينا يک موفقيت بي‌نظير در جهان عربي و جايگزين متافيزيک ارسطو است. البته اين تاثيرات در خارج از جهان عرب هم وجود داشته است. به عنوان مثال آثار او به لاتين در اندلس ترجمه و باعث شده تعاملاتي بين جهان عرب، اسلام و مسيحيت صورت بگيرد. وي در پايان گفت: درسي که ابن سينا به ما داده اين است که گفتگو بين رشته‌اي و بين فرهنگي ايجاد کنيم. امروزه علاوه بر طرح موضوعاتي چون روابط جهاني صلح‌آميز، پيشرفت رشد، احترام به محيط زيست، عدالت و تعاملات مالي و خانواده فلسفي بايد دور هم جمع شوند و به موضوعاتي مثل اخلاق مشترک توجه داشته باشند.

    فرزانه ايران‌مدار
    آيين بزرگداشت زنده‌ياد ايرج افشار، چهارمين رييس کتابخانه ملي همزمان با پنجمين سالروز درگذشت مرحوم افشار با عنوان "برمدار ايران" عصر روز گذشته با حضور انديشمندان و فرهيختگان و رونمايي از دو اثر ارزشمند «فرزانه ايران‌مدار» و «دوره کامل ‌‌ جلدي فهرستگان نسخه‌هاي خطي ايران» برگزار شد. در آغاز اين مراسم دکتر سيد رضا صالحي‌اميري، رييس کتابخانه ملي، ضمن اداي احترام به جايگاه علمي و معنوي مرحوم ايرج افشار گفت: توفيق اين را داريم که امروز از شخصيت برجسته‌اي مانند ايرج افشار تجليل کنيم. اين چنين تجليل‌ها به ما مي‌آموزد که بايد شخصيت‌هاي بزرگ را ارج نهاد. اين بزرگداشت در ادامه سلسله برنامه‌هايي است که براي استاداني برگزار مي‌شود که ريشه در کتابخانه ملي دارند.
    در ادامه اين مراسم آيت الله سيد مصطفي محقق داماد، عضو هيات امناي بنياد موقوفات افشار، به ذکر خاطراتي درباره استاد افشار پرداخت گفت:  من ‌23 سال با مرحوم ايرج افشار مانوس بودم و شهادت مي دهم که او حتي يک ذره هم غرور و تکبر نداشت و هر آنچه را که از بن دندان فرياد مي‌زد، تنها به خاطر حفظ سرمايه‌هاي ايران بود.
    ايرج افشار يکي از نوادري بود که براي دانش و سرمايه علمي کشور بدون هيچ چشمداشتي خود را وقف کرد. وي از جمله افرادي بود که قلبشان براي ايران و تمدن ايراني مي‌تپيد و با تمام وجود سعي مي‌کرد به کساني که در اين راه گام برمي‌دارند کمک کند. مديرکل يونسکو نيز پيامي براي مراسم بزرگداشت ايرج افشار ارسال کرد که در بخشي از اين پيام آمده است: پروفسور ايرج افشار نقشي تکرار نشدني در گسترش مدار ايران‌شناسي در ايران و جهان در نيمه دوم قرن بيستم داشته است. ايرينا بوکوا در پيام خود خاطرنشان کرد: استاد افشار در جهت پاسداري و نشر منابع ميراث و تنوع فرهنگي به عنوان وسيله‌اي براي گفتمان عميق‌تر، احترام و درک متقابل، فعاليت داشته است. استاد افشار کتاب‌شناس، تاريخ‌دان و محقق بي‌نظير دست نوشته‌هاي ايران باستان و مدرن بود و نقشي محوري در انجمن‌هاي بين‌‌المللي در تسهيل مبادلات بين‌فرهنگي و نشر دانش داشته است. سيد فريد قاسمي از کتاب پژوهان پيشکسوت و دوست قديمي ايرج افشار از ديگر سخنرانان اين مراسم بود که با اشاره به گذشت پنج سال از فقدان ايرج افشار ياد او را گرامي داشت. وي سپس به برخي آرزوهاي ايرج افشار در حوزه کتاب پژوهشي و کتابداري در ايران پرداخت و گفت: استاد افشار آرزومند بومي‌سازي کتابداري در ايران بود و به فرهنگ بومي و شيوه‌سازي کتابداري در کشور به شکلي بومي بسيار اهميت مي‌داد و معتقد بود که تکنيک‌هاي فرنگي بايد ايرانيزه شود. قاسمي با بيان اينکه ايرج افشار يک کتابدار خودساخته بود نه خودباخته از غناي اندکي که کتابخانه‌هاي بزرگ ايران از جهت داشتن نسخه‌هايي از برخي نشريات منتشر شده در تاريخ معاصر ايران، اظهار تاسف کرد. در اين برنامه همچنين احمد مسجد جامعي عضو شوراي شهر تهران در سخناني، يکي از ويژگي‌هاي تحقيقات علمي ايرج افشار را طراحي کاربرگ‌هاي نسخ خطي عنوان کرد و افزود: يکي از ويژگي‌هاي کاري مرحوم ايرج افشار طراحي کاربرگ‌هاي نسخ خطي بود، البته قبلاً نيز چنين نسخي داشتيم اما نظام واحدي نداشت و ايرج افشار با تشکيل گروه‌هايي که داشت اين کار را انجام داد.  در پايان اين مراسم ضمن رونمايي از سرديس ايرج افشار که از سوي سازمان زيباسازي شهرداري تهران تهيه و براي نگهداري در موزه کتاب و ميراث مستند، به سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران اهدا شده است، دوره 45 جلدي فهرست مشترک نسخه‌هاي خطي ايران شامل نام و نشان آنها که توسط حجت الاسلام مصطفي درايتي از موسسه الجواد تهيه شده و نيز مجموعه مقالات «فرزانه ايران مدار» کار مشترک غلامرضا اميرخاني و احسان الله شکراللهي درباره مرحوم ايرج افشار رونمايي شد. در اين مراسم همچنين از سيد جواد ميرهاشمي کارگردان مستند فرزانه فروتن ايران‌مدار، حجت‌الاسلام والمسلمين مصطفي درايتي و کريم اصفهانيان تقدير شد.

    افول شاهنامه پژوهي
    دکتر جلال خالقي مطلق، شاهنامه پژوه، در گفت و گويي که در نشستهاي کتاب‌فروشي آينده داشت درباره وضعيت ايران‌شناسي در خارج از کشور گفت: اصولا درخارج از ايران وضعيت ايران‌شناسي در همه جا بد است. يعني در همين آلمان بودجه‌اشان که کم شد، بيشترين بودجه را روي رشته‌هاي رياضي و طبيعي سرمايه‌گذاري مي‌کردند. ادبيات خودشان هم که داراي اهميت بود ولي  رشته‌‌هاي شرق‌شناسي کوچکتر شد و بودجه‌ها و اساتيد کمتر شدند! فعاليت‌هاي ايران‌شناسي را در هامبورگ و گوتينگن داريم و‌... ولي بيشتر پژوهش‌هاي اسلام‌شناسي هستند که زبان فارسي هم درکنارش تدريس مي‌شود. اما ايران‌شناسي خير! در انگلستان هم تقريبا هيچ نداريم. در آمريکا هم بيشتر به ادبيات معاصر مي‌پردازند. در ايتاليا و در رم چند رشته در زبان‌هاي باستاني وجود دارد اما ايران‌شناسان قديمي و نوآور يا بازنشسته شده‌اند و يا فوت کرده‌اند و جانشيني نداشتند.
    وي افزود:  خوشبختانه در اين دوره گروهي از دانشمندان خود ما با زبان‌هاي ايران باستان و ايران ميانه، آشنايي پيدا کردند که امروزه در دانشگاه‌هايمان هم زبان اوستايي درس داده مي‌شود و هم ايراني ميانه و متخصصان زبان فارسي در ايران خيلي بهتر از اشخاص مشابه در خارج هستند. اگر در اين مدت ايراني‌ها خود اين رشته‌ها در دست نگرفته بودند، ايران‌شناسي به معني ايران باستان از بين رفته بود.
    وي همچنين درباره وضعيت شاهنامه پژوهي در خارج ايران گفت: شاهنامه پژوهي هم اينگونه شد. بهترين کار را اول خارجي‌ها کردند و همان تصحيح ناقص و کم اعتبار هند بود. بعدها ژول مُل، فرانسوي آلماني تبار آن شاهنامه را تصحيح کرد که در ايران هم به چاپ رسيد و به فرانسه ترجمه شد و به صورت بسيار نفيس و زيبايي در پايان قرن نوزدهم منتشر شد و بعد از آن يوهان فوللرس و لنداور و شاگردش از روي اين دو تصحيح، تصحيح ديگري منتشر کردند که البته ناقص و به انداز‌ يکي دو جلد باقي بود که عمرشان کفاف نداد. بعدها فريتزولف که همان فرهنگ فريتز ولف را نوشت اين راه را ادامه داد اما اثرش منتشر نشد. پيش از اين‌که اين‌کار انجام شود کاري بسيار معتبر و بزرگ تئودور نولدكه، «حماس‌ ملي ايران» که مرحوم بزرگ علوي به فارسي ترجمه کرده است، يکي از قدم‌هاي بسيار اساسي در پژوهش شاهنامه بود. کتابي کم حجم که البته بسياري از مطالبش هم کهنه شده چون آن زمان نه متن  استواري از شاهنامه تصحيح شده بود و نه به منابع زيادي دسترسي داشتيم ولي با وجود اين اساس تحقيق شاهنامه را پايه‌ريزي کرد و هنوز کتاب بسيار معتبري است.

    شکسپير در تئاتر، شعر و اقتباس‌هاي سينمايي
    23 آوريل سال 1616 ميلادي، شکسپير و سروانتس، دو تن از بزرگ‌ترين و اثرگذارترين شخصيت‌هاي دنياي ادبيات چشم از جهان فرو بستند. اين روز در تقويم يونسکو «روز جهاني کتاب» نامگذاري شده است. شنبه، چهارم ارديبهشت، همزمان با روز جهاني کتاب، مرکز فرهنگي شهر کتاب نشستي را با عنوان «چهارصد سال با شکسپير» برگزار کرد. در اين نشست شيده احمدزاده، اميرعلي نجوميان، کامران سپهران و رضا سرور در مورد شکسپير، ميراث ادبي او و اثرپذيري‌هايي که از آثار وي صورت گرفته‌ است، سخن گفتند. در اين نشست بخش‌هايي از فيلم «در جست‌وجوي شکسپير» نيز به نمايش درآمد و مورد تحليل قرار گرفت. اين فيلم بر اساس زندگي شکسپير، رمز و رازهاي حيات او و وقايع زندگي‌اش، در چهار قسمتِ يک ساعته ساخته شده است. در آغاز علي‌اصغر محمدخاني، معاون فرهنگي شهرکتاب، گفت: اگر غناي ادبيات به غناي زبان و انديشه‌‌هايي است که تنيده شده با زبان ارائه مي‌شود، شکسپير شايسته جايگاهي است که احراز کرده است.
    شيده احمدزاده، استاد دانشگاه شهيد بهشتي بحث خود را با نام «شکسپير و شعر» آغاز کرد و از اهميت غزل‌هاي شکسپير سخن گفت. وي يادآور شد: در تمام کشورها مردم، بيشتر با آثار نمايشي شکسپير آشنا هستند و کمتر با شعرهاي او تماس داشته‌اند. ترجمه‌هايي هم که از شعرهاي شکسپير صورت گرفته، زياد نيست. از شکسپير 154 قطعه غزل برجاي مانده است. دو تن از مترجمان معروف شکسپير، به‌آذين و پازارگادي، توجهي به شعرهاي شکسپير نکرده‌اند. بعدتر دو سه ترجمه از غزل‌هاي شکسپير ارائه شده است که مي‌توان به کارهاي تفضلي و مقدم اشاره کرد. از 126 غزل اول شکسپير، حدود 80 شعر ترجمه شده و از بخش غزل‌هاي فلسفي بيش از پنج اثر ترجمه نشده است. او دو سه شعر بلند روايي هم دارد که به فارسي ترجمه نشده‌اند. با توجه به اينکه نمايش‌هاي شکسپير نه به نثر، بلکه به شعر نوشته شده است، اما به شعر آزاد و بدون قافيه؛ بنابراين او در شعر، فردي کم‌تجربه نبوده است.  عضو گروه زبان و ادبيات انگليسي دانشگاه شهيد بهشتي يادآور شد: غزل‌هاي شکسپير از پيچيدگي خاصي برخوردارند و در زمان خودشان اهميت زيادي داشته‌اند.  وي با بيان اينکه ميزان نقدهاي نوشته‌شده از طرف منتقدان انگليسي درباره غزل‌‌هاي شکسپير با ميزان نقدهاي نوشته شده روي هملت برابري مي‌کند، خاطرنشان کرد: شعرهاي او حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد.
    اميرعلي نجوميان، استاد دانشگاه شهيد بهشتي هم از شکسپير و اقتباس‌هاي سينمايي انجام شده از آثار او سخن گفت و با بيان اينکه حدود 120 سال است که آثار شکسپير در سينما مورد اقتباس قرار مي‌گيرد، افزود: اقتباس، تفسير است و نه چيزي بيشتر. اينکه اقتباس وفادارانه باشد يا نه، امروز در حوزه مطالعات اقتباس چندان اهميتي ندارد. امروز مي‌گوييم که هيچ اقتباسي وفادارانه نيست. اقتباس يک نوع ترجمه است که به بسياري از عناصر و عوامل بستگي دارد و اتفاقاً زيبايي اقتباس هم در اين است که اقتباس‌گر بخشي از نگاه و تفسير و دنياي خودش را در فضاي اجتماعي، سياسي، زماني و مکاني خود، وارد اقتباس مي‌کند. شکسپير در حوزه اقتباس از موفق‌ترين نويسنده‌هاي دنيا است. گفته مي‌شود 410 اقتباس سينمايي و تلويزيوني از آثار شکسپير در جهان به زبان‌هاي متفاوت اتفاق افتاده است. شکسپير داراي بيشترين تعداد اقتباس سينمايي در تاريخ ادبيات جهان است. متن او اين اجازه را مي‌دهد که فرهنگ‌هاي متفاوت‌ در دوره‌هاي زماني متفاوت در مکان‌هاي متفاوت به اقتباس از آثارش اقدام بکنند. کامران سپهران، استاد دانشگاه هنر نيز در اين مراسم گفت: در صحنه تئاتر شکسپير نفر نخست است و بيشترين اجراهاي جهان متعلق به نمايشنامه‌هاي اوست. اگر بخواهيم نفر دوم را هم انتخاب کنيم که ايبسن است، ارج و قرب ايبسن اين است که بعد از شکسپير قرار گرفته است و نفر پيش از او شکسپير است. سپهران افزود: تعريف ديگري براي کار کلاسيک که فرانک کرمود ارائه مي‌دهد اين است که اثر کلاسيک، اثري فراملي و تمدن‌ساز است. مثالي براي فرهنگ‌سازي شکسپير اين است که عصر رمانتيسم شديداً مديون اوست.

    بزرگداشت ايران‌شناس ايتاليايي
    دويست و چهل و يکمين نشست از مجموعه شب‌هاي بخارا، با عنوان شب «کارلو چِرِتي»، ايران‌شناس ايتاليايي برگزار شد که مناسبت آن، انتشار تازه‌ترين کتاب وي با نام «ادبيات پهلوي» بود. «ژاله آموزگار»، عضو فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي، در اين مراسم به تحليل کتاب ادبيات پهلوي پرداخت و گفت: کتاب ارزنده ادبيات پهلوي که کارلو چرتي، ايران‌شناس دانشمند و علاقه‌مند به فرهنگ اين سرزمين آن را در سال 2001 به زبان ايتاليايي، منتشر کرده است. اين کتاب پربار تنها به شرح بخشي از ادبيات دوران ميانه، از دوران کهن ما مي‌پردازد. من به عنوان يک ايراني خوشحالم از اين‌که دانشمندي از سرزمين زيبا و تاريخي ايتاليا زمينه تحصيلاتش را به تاريخ و فرهنگ و زبان کشور من اختصاص داده است و هميشه با علاقه‌مندي در اين راه قدم برداشته و به سرزمين ما عشق و علاقه نشان داده است. سپس «علي اشرف صادقي»، عضو فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي از پژوهش‌هاي پروفسور چرتي و انتشار اين کتاب سخن گفت: آقاي دکتر چرتي عمرش را وقف آنچه مربوط است به ايران قديم و ايران قبل از اسلام کرده است.«محمود جعفري دهقي»، عضو هيأت علمي زبان‌هاي باستاني دانشگاه تهران سخنران بعدي بود که گزارشي از فعاليت‌هاي کارلو چرتي داد: آقاي چرتي از همان آغاز سکونت در ايران همواره درصدد پژوهش‌هاي تازه و انجام طرح‌هاي نو در زمينه مطالعات ايراني بود. هرکس دست ياري و همکاري به سوي او دراز مي‌کرد با گرمي دست او را مي‌فشرد. از هيچ گونه همکاري در معرفي فرهنگ و تمدن ايران و پيوند فرهنگي ايران و ايتاليا تن نمي‌زد و براستي با همت و تلاش زايدالوصفي به اين مهم مي‌پرداخت. سپس متن «صادق سجادي»، عضو شوراي علمي دايرئ‌المعارف بزرگ اسلامي که به دليل همزماني يک برنامه ديگر در خارج از تهران نتوانسته بود در اين جلسه شرکت کند براي حاضران قرائت شد: از چندين سال پيش که با استاد چرتي از نزديک آشنا شدم، علاقه کم مانند او به فعاليت‌هاي فرهنگي، مخصوصاً در زمينه‌هاي بسيار مهم و پرفايده روابط کهن و تاريخي ايران و ايتاليا، علايق مرا نيز به همکاري در اين ابواب برانگيخت.
    در خاتمه، «کارلو چِرِتي»،  به بيان سخناني درباره انتشار اثر جديد خود، پرداخت: اين کتاب در برهه خاصي از زندگي من نوشته شد. زماني که ميان وين و ايتاليا، کولي وار در رفت و آمد بودم. مغزي بودم که فرار کرده بود اما سوداي بازگشتن در سر داشت. از وين که پسرم نيز در آنجا به دنيا آمد براي من خاطره خوش جايي باقي مانده است که مي‌توان در آن با وقف کردن زندگي به درس و بحث، براحتي زندگي کرد. وقتي به رم بازگشتم از يادداشت‌هاي متن اين کتاب در کلاس‌هاي تدريسم در دانشگاه «لا ساپينتزا»ي رم بهره بردم و اميدوارم که ترجمه فارسي آن نيز بتواند به حال کساني که مثل من شيفته تاريخ و ادبيات ايران قرون وسطي هستند، مفيد واقع شود.

    ستوده آخرين نسل از ايران‌دوستان
    مراسم يادبود منوچهر ستوده ايران‌شناس، جغرافي‌دان و پژوهشگر تاريخ و فرهنگ ايران به همت مجله‌ بخارا در کانون زبان فارسي برگزار شد. در ابتداي اين مراسم “علي دهباشي” با تسليت به بازماندگان منوچهر ستوده و همه ايران‌دوستان و علاقه‌مندان با اين ايرانشناس تازه درگذشته، به نقش مهم او در حوزه ايرانشناسي پرداخت و از تاليفات و خدمات ستوده به فرهنگ و تاريخ ايران زمين گفت. سپس آيت الله دکتر “مصطفي محقق داماد” با تسليت درگذشت منوچهر ستوده به اهميت وقف اشاره کرد و گفت: در سوره الرحمن خداوند مي‌فرمايد “همه چيز فاني است و تنها وجود خداوند است که باقي مي‌ماند”.عضو هيات امناي سازمان اسناد و کتابخانه ملي جمهوري اسلامي گفت: يکي از راه‌هاي رسيدن به ديار باقي براي کساني که ثروت مادي دارند ابقاي اموال از طريق موقوفات است، ثروتمندان زيادي بوده اند که ثروت زيادي داشته‌اند، اما پس از خودشان بين ورثه تقسيم شده است و يادي از آن‌ها در جهان باقي نمانده است.محقق داماد با بيان اينکه در سرزمين ما نسبت به موقوفات بايد بازنگري شود، گفت: اين بازنگري بايد اتفاق بيفتد تا افرادي مثل محمود افشار و منوچهر ستوده الگو قرار بگيرند. اين افراد الگوي بسيار خوبي براي چنين بازنگري‌اي هستنداو در ادامه گفت: ستوده در خانواده‌اي اصيل متولد شد و همواره عاشق ايران بود. در ادامه اين مراسم “سيدکاظم موسوي بجنوردي” رئيس مرکز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي نيز در سخناني درباره‌ منوچهر ستوده گفت: ايشان بزرگترين مشوق براي محققان بعد از خود بود و آنها مي‌توانند حيات علمي استاد ستوده را پيش پاي خود داشته باشند. حيات پربار علمي او مي‌تواند بهترين راهنماي ميهن‌دوستان و عاشقان به تحقيق در حوزه‌هاي جغرافيا، فرهنگ و زبان و ادبيات ايران باشد. موسوي بجنوردي با اشاره به تلاش‌ها و سفرهاي زياد منوچهر ستوده براي پژوهش در حوزه‌ي تاريخ و جغرافياي ايران، تصريح کرد: آقاي ستوده با پاي پياده سفرهاي بسياري در سرما و گرما به جاي‌جاي ميهن پيمود، اين سفرها تنها به مرزهاي فعلي ايران خلاصه نشد و از تاشکند تا بخارا و مرو ادامه داشت و به اين واسطه از ميراث به جاي مانده از دوران کهن و استفاده از مکان‌هاي تاريخي و سنگ‌نوشته‌ها بر گوشه‌هاي تاريک‌مانده‌ تاريخ ايران پرتوافکني کند.
    سپس دکتر “نصرالله پورجوادي” با بيان اينکه مرحوم ستوده را از نزديک نديده، اما همواره احساس ارادت به او داشته است، گفت: ارادت من به مرحوم ستوده به خاطر چيزي‌ست که در وجود او بود، چيزي که متعلق به نسلي بود که ستوده‌ها از آن برخاسته‌اند. او افزود: جنگ جهاني اول باعث شد که تا حدود زيادي ايران با دنيا ارتباط پيدا کند و وقايع جهاني را بشناسد و خود را در ميان کشورهاي جهان بيابد، از طرفي کارهاي تحقيقاتي که فرنگي‌ها درباره‌ي ايرانيان انجام داده بودند باعث شده بود که هويت ايراني مشخص شود و براي جوانان، حس تاريخ و هويت تقويت شد. پورجوادي اظهار کرد: در اين دوران کساني مثل ايرج افشار، سعيد نفيسي، ذبيح‌الله صفا و ده‌ها نفر ديگر پديد آمدند که اگر آثار هرکدام از آن‌ها را بخوانيم حس وطن‌پرستي و ايران‌دوستي را در آن‌ها مشاهده مي‌کنيم…ما بايد از امثال ستوده، محمود و ايرج افشار، ذبيح‌الله صفا و سعيد نفيسي با افتخار ياد کنيم که به ما اين عشق و محبت به زبان فارسي و تاريخ و هويت‌مان را منتقل کردند. ما مديون اين اشخاص هستيم. ستوده شايد يکي از آخرين افرادي از اين نسل بود که ما از دست داديم.
    در ادامه‌ اين مراسم پروفسور “کارلو چرتي”، ايران‌شناس ايتاليايي نيز در سخناني به خدمات، فعاليت‌ها و نقش منوچهر ستوده در ايران‌شناسي اشاره کرد و گفت: ايران، در اين روزها يکي از بهترين پسرهاي خود را از دست داد.
    او سپس با اشاره به آشنايي خود با منوچهر ستوده از طريق آثار و تأليفات او، گفت: ستوده را از طريق نوشته‌هايي که درباره‌ ايران منتشر کرده بود مي‌شناختم. براي ما که در دانشگاه‌هاي ايتاليا درباره‌ ايران تحقيق مي‌کرديم آثار ستوده پرارزش بود و ما ايران را از چشم آقاي ستوده مي‌ديديم و شناختيم. از مهمترين کارهاي ايشان کتاب جئوگرافي تاريخي او بود و من فکر مي‌کنم مهم‌ترين کار ستوده براي ايران‌شناسان دنيا همين اثر است.

    نهاد اجتهاد در كنار نهاد خاتميت نبوت
    آيت‌الله مصطفي محقق داماد در نشست اجتهاد در زمانه ما که در دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد به ايراد سخن پرداخت. وي در ابتداي نشست بيان كرد كه استفاده از واژه اجتهاد از زمان خود پيامبر اكرم(ص) آغاز شده است. وي در ادامه گفت: پيامبر فردي به نام معاذ بن جبل را انتخاب مي‌كنند كه براي اين كار به يمن بفرستند. قبل از اعزام پيامبر با وي يك مصاحبه بسيار جالب انجام مي‌دهد. پيامبر از او مي‌پرسند كه چگونه و با چه متدي مي‌خواهي قضاوت كني؟ جبل در پاسخ مي‌گويد كه من به وسيله كتاب خدا و سنت پيامبر كه منبع تشريع است، قضاوت خواهم كرد. بر اساس اين روايت پيامبر مي‌گويند اگر حكمي را در قرآن و سنت نيافتي چه مي‌كني؟ جبل در پاسخ اين سوال پيامبر مي‌گويد كه در اين صورت من به راي خودم اجتهاد مي‌كنم. پيغمبر با اين فرمايش كه «خداوند را شكر مي‌كنم كه دوستان من را به گونه‌اي تربيت كرد كه خدا و پيغمبرش مي‌خواستند» اما در قرآن مجيد كلمه اجتهاد به اين معنا نداريم.
    دکتر محقق داماد گفت: اما يك آيه شريف داريم كه قرآن در آن اشاره به يك واژه مي‌كند و‌ اي كاش آن واژه بيشتر در تمدن اسلامي رواج پيدا مي‌كرد. قرآن مجيد در سوره مباركه نساء در ابتدا از مسلمانان گله‌اي مي‌كند و مي‌فرمايد كه اين چه عادت بدي است كه هرچه مي‌شنويد، خودتان پخش مي‌كنيد و در ادامه مي‌فرمايد كه اخبار را بايد به افراد اهل نظر بدهيد. بعد از آن در اين سوره مبارك به واژه استنباط اشاره مي‌شود. استنباط از «نبط» مي‌آيد و نبط يعني آب كشيدن از چاه بسيار عميق. من در اينجا نظري بيان مي‌كنم و نمي‌دانم ديگر بزرگان تا چه اندازه با نظر من موافق هستند. واقعيت اين است كه ما مي‌گوييم دين پيامبر اسلام، خاتم است. معناي خاتم‌الانبيا اين است كه پيامبر اكرم نبوت را قطع كرده است و يا دين را؟ اگر دين را ختم كرده باشد، ديگر دوران ديني تمام شده است و دوران عقل است. اما در واقع اين نبوت است كه ختم شده است و نه دين. به اين معنا كه ديگر قرار نيست انسان ديگري از طرف خدا مبعوث شود. پس اگر قرار است دين اسلام هميشگي باشد چگونه اين امر تحقق پيدا مي‌كند؟ قانون در درونش توقيت نيست. ماهيت و جنس قانون به گونه‌اي است كه مربوط به زماني خاص باشد. پس اگر ما بخواهيم كه دين احمدي هميشگي و جاودان باشد بايد چه كنيم؟ به نظر مي‌رسد كه اجتهاد مكمل ختم نبوت است.
    وي در پايان اظهار داشت: اگر اجتهاد نباشد ختم نبوت معنايي ندارد. اين يكي از معضلاتي است كه اهل سنت در انسداد اجتهاد با آن روبه‌رو شدند و بعد از قرن‌ها با آن در آن را باز كردند. نهاد اجتهاد در كنار نهاد خاتميت نبوت مي‌نشيند و جاودانگي شريعت رقم مي‌خورد. به هر كدام از اين دو دست بزنيم آن ديگري دچار لرزش مي‌شود.

    رونمايي از ترجمه فنلاندي شاهنامه
    مراسم رونمايي از ترجمه فنلاندي شاهنامه فردوسي که با همکاري سفارت فنلاند در ايران به چاپ رسيده است، در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي برگزار شد.
    رئيس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شوراي اسلامي دراين مراسم، با بيان اين که شاهنامه به احياي زبان فارسي و قوامبخشي هويت ايراني و پيوند اقوام ايراني اهتمام ورزيده است، گفت: حکيم فردوسي دراين اثر فقط به روايتگري نبردها و خلق حماسه ها نپرداخته است، بلکه بر مدارارزش‌هاي انساني تلاش مي‌کند تا ارزش‌هاي والاي اخلاقي را ترسيم کند و چهره انساني به اثر خود بدهد. بنابراين شاهنامه حصار ملي‌گرايي را درنورديده وپيام هاي معنوي او عالم گير و جهاني شده است.
    محمدرضا مجيدي، افزود: ارزشمندي تفکر، صلح و دوستي، عدالت و برابري، توانمندي جسمي و روحاني مضامين عالي شاهنامه است که به بيان همه آن چيزي پرداخته که امروزجهان پيراموني و بشريت به آن نيازمند است. در ادامه اين مراسم، سيدرضا صالحي اميري، رئيس سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران هم زبان، سرزمين، ايده ئولوژي و مذهب را عناصراصلي بقاي يک جامعه دانست و افزود: ملت ايران، زبان، سرزمين و تمدن خود را وامدارفردوسي هستند؛ چراکه تداوم حيات زبان فارسي که رمز ماندگاري فرهنگ ايراني است مديون اين شصيت و اثرارزشمند اوست. ما سال ها دراشغال کشوري خارجي بوديم اما آن دوران سخت تمام شده است و زبان فارسي رازماندگاري فرهنگ ايراني است. رئيس سازمان اسناد و کتابخانه ملي ايران، ترجمه شاهنامه را بزرگ‌ترين هديه يک غيرايراني به ايراني دانست وافزود: انجام اين کار درخور بزرگ‌ترين هديه از سوي ايرانيان است و آن هديه اعطاي لقب ايراني به اوست. درادامه، هري کمراين ، سفير فنلاند درايران با بيان اين که روز 23آوريل از 20 سال قبل توسط يونسکو به روز بين المللي کتاب نامگذاري شده است،اين روزرا بهترين روز براي رونمايي از ترجمه شاهنامه به زبان فنلاندي دانست و گفت: دراين روز مردم اروپا به يکديگر کتاب هديه مي‌دهند و اين ترجمه را مي‌توان هديه فنلاند به مردم ايران دانست.
    وي ازايران به عنوان کشوري که نقش مهمي دررشد بشري دارد نام برد و گفت:ايرانيان در معماري، پزشکي، رياضيات و موسيقي سر آمد جهان و شعراي ايراني پيشگام فرهنگ در دنيا و فنلاند بوده اند . اکنون اين فرصت براي هموطنان ما فراهم شده است که در کنار روابط سياسي، روابط فرهنگي راهم تقويت کنند.
    پروفسور ياکوهامين – آتيلا، مترجم شاهنامه به زبان فنلاندي هم در ادامه مراسم ، شاهنامه را متعلق به تمام مردم جهان دانست و اظهارداشت: شاهنامه يک اثر هنري است و نمي تواند فقط متعلق به مردم ايران باشد. اين اثر تاريخ جنگ‌ها و کشتارهايي است که در اقوام مختلف صورت گرفته و در شاهنامه به تصوير کشده شده است. البته تاريخ ايران در ادبيات عاميانه يا آثار ديگر به زبان فارسي نقل شده است اما آنچه شاهنامه را شاخص مي‌کند ابيات نيست بلکه اين است که تاريخ ملي ايران را رقم مي‌زند.
    وي در ادامه گفت: من مطالعات فارسي خود را از طريق شاهنامه آغاز کردم و بعد با چهار مقاله نظامي آشنا شدم اما روايت تاريخ در شاهنامه نظر مرا به خود جلب کرد و براي هميشه در قلب من جاي گرفت پرفسور ياکوهامين – آتيلا در توضيح ترجمه شاهنامه به زبان فنلاندي گفت: ترجمه من ازاين اثر، الهام گرفته ازکتاب نقد جلال طالبي مطلق از شاهنامه بوده است . ‌درترجمه اين اثرتلاش کردم تا از زبان خودم براي انتقال مفاهيم استفاده کنم.
    وي افزود: در کتابي که امروز از آن رونمايي مي‌شود فقط بخشي از اشعارشاهنامه يعني ازابتدا تا پايان مرگ سهراب ترجمه شده است و تلاش مي‌کنم در دوره هاي بعدي آثار کاملي ارائه دهم؛ البته تاثير گذاري اشعار فارسي را نمي‌توان با ترجمه به نثر فنلاندي منتقل کرد. حذف برخي نکات براي تبديل به نثر ضروري بود .
    وي درپايان تاکيد کرد: ترجمه 60 هزار بيت از اين اثر به زبان ديگر ماوراي قدرت من بود اما در ذهنم داستان هايي نقش بستند که تلاش کردم در قالب نظم و نثر به چاپ برسانم. ترجمه اين اثر پنجره‌اي براي شناخت ايران و مردم اين کشور است.

 


صفحه 4 از 4