اطلاعات حکمت و معرفت

  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني



    سمينارهاي بهار در دانشگاه پيستبورگ
    حکمت غايي ارسطو

    بنيادهاي فلسفه در يونان باستان همواره با نام و حکمت ارسطو عجين بوده است. در حقيقت ارسطو پايه‌هاي اصلي منطق و دستگاه فلسفي مقبولي را که تا امروز اصالت و اعتبار خود را حفظ کرده، پي‌ريزي نمود و شاگردان و شارحان او بر حجم عظيم داده ها و داشته‌هاي اين فلسفه افزودند. اما همواره يک نگاه مشخص و خاص بر فلسفه ارسطو حاکم نبوده و در زمان‌هاي گوناگون نگرش‌هاي مختلفي نسبت به معلم اول و حکمت او ابراز شده است. حتي گاهي در زمان‌هايي خاص تفاسير مختلف و متضادي از فلسفه ارسطو را شاهد بوده‌ايم.
    يک مسئله ديگر درباره ارسطو که اهميت او را مضاعف مي‌سازد، همه جانبه بودن دستگاه فلسفي اين حکيم بزرگ است. به نحوي که در مجموعه آثار او مي‌توان به همه شاخه‌ها و موضوعات اساسي در چند شاخه کلاسيک دست يافت: فيزيک، متافيزيک، سياست مدن، تدبير منزل و اخلاق، رياضيات و موسيقي و منطق. در اين معنا، ارسطو را بايد بنيانگذار علم در مرحله مهمي از تاريخ انديشه بشر دانست. معرفت بشري بدون ارسطو چنين قوام و دوامي نمي‌داشت.
    در حال حاضر مجموعه آثار ارسطو و شرح‌ها و تفاسير و ترجمه‌ها و تک نگاري‌هاي مربوط به او، چنان فهرست عظيمي است که خود کتابخانه‌اي تشکيل مي‌دهد. يک کتابخانه تخصصي کامل در مهم‌ترين موضوعات علم و تاريخ انديشه. ارسطو حاکم بلامنازع انديشه در طول هزاره‌هاي اخير بوده است. به همين دليل دايره اثرگذاري او بر نسل‌هاي مختلف تا دوران معاصر بسيار وسيع و حتي حيرت انگيز است. به همين دليل لازم است که همواره ارسطو را به عنوان يک سرفصل مهم در تاريخ و بررسي‌هاي فکري در نظر داشته باشيم و بدون توجه به او، خلأ بزرگي در آموزش‌هاي فلسفه به وجود مي‌آيد.
    دانشگاه پيتسبورگ با توجه به همين مسائل، سمينار "حکمت غايي ارسطو" را برگزار خواهد کرد. در اين سمينار که در روز چهارم آپريل سال جاري ميلادي برگزار خواهد شد، پروفسور جسيکا گلبر از همين دانشگاه سخنراني مي‌کند و به بررسي پاره‌اي از موضوعات مربوط به انديشه ارسطو خواهد پرداخت.


    اخلاقيات و زندگي اجتماعي
    از نخستين سال‌هاي ابتدايي قرن بيستم، مسائل مربوط به فلسفه اخلاق و علم اخلاق، به نحو فزآينده‌اي در مرکز توجه فيلسوفان و آکادمي‌هاي فلسفه قرار گرفت. دليلش، قطعاً اجتماعي و انساني بود. تغييرات عظيمي که در مجموعه روابط انساني شکل گرفته و رخدادهاي تکان دهنده‌اي که در دنيا مشاهده مي‌شد، پرسش‌هاي زيادي را به ميان آورد و در نتيجه فصل جديدي در تاريخ علم و فلسفه اخلاق گشوده شد. ارتباط اين بخش از حکمت با زندگي و تمايلات و انگيزه‌ها و پندارهاي بشر، ماهيتي سيال بدان مي‌بخشد. در عين حال هنوز تعريف مشخص و جامعي که همگان بر آن توافق کنند، از نيک و بد امور در دست نيست. ما نيز مانند مردم هزاره‌هاي گذشته، در تبيين ماهيت خير و ماهيت شر، دچار زحمت و ابهام هستيم و به نظر نمي‌رسد که روزگاري ابناء بشر بتوانند به گزاره‌اي جامع و مورد توافق همگان در اين عرصه دست يابند. دليلش لغزندگي و ابهامي است که زندگي انسان را به پيچيده‌ترين شکل سامان داده است و اين پيچيدگي تا حدي است که حتي خود انسان‌هايي که مسئول به وجود آمدن آن هستند و به يک معنا معمار پيچيدگي مي‌باشند، قادر نيستند تمام مسائل را تا اعماق آن درک کنند.
    بحث درباره پيچيدگي و از جمله پيچيدگي اخلاقي در روابط انساني، امروزه يک حوزه تخصصي ويژه است. اما پرسش‌هاي جديد در فلسفه اخلاق که مربوط به قرن بيست و يکم است، نه به صورت جداي از پرسش‌هاي کلاسيک، بلکه در طول آن و افزون بر آن براي فيلسوفان مطرح مي‌باشد.
    سمينارهاي متعددي که تحت عنوان فلسفه اخلاق يا علم اخلاق و يا رابطه اخلاق با برخي امور و جنبه‌هاي اخلاقي اعمال و مسائل گوناگون در گوشه و کنار جهان برگزار مي‌شود، پاسخي به همين نيازها و پرسش‌هاي روز افزون است. دانشگاه پيتسبورگ هم به همين دليل سمينار "اخلاقيات در زندگي اجتماعي" را برگزار خواهد کرد. سخنران اصلي در اين سمينار دکتر مايکل تامپسون خواهد بود که در روز ششم آپريل در همايش مورد بحث به بحث و بررسي در باب موضوع ياد شده خواهد پرداخت.


    فلسفه زبان
    يکي از جذاب‌ترين فلسفه‌هاي مضاف، که تئوريسين‌هاي ادبيات را نيز بسيار درگير ساخته است، حوزه‌هايي وسيع درباره زبان، زبان‌شناسي، فقه اللغه و عام‌تر از همه فلسفه زبان است. در اين رشته، ماهيت زبان و چيستي آن مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و به آن نه به مثابه ابزار ارتباطي ميان افراد بشر، بلکه به عنوان يک فنومن يا پديده با هستي قابل تعريف در گزاره هاي منطقي برخورد مي‌شود. از آن جا که فلسفه نيز خود در زبان شکل گرفته، اينک اين مسئله گوياي جنبه‌هايي بسيار اساسي از خود فلسفه نيز هست. برخي از فيلسوفان تحليل زبان معتقد بودند که فلسفه همان تحليل زبان است، همان تحليل گزاره‌ها است و بدون ايجاد ظرفيت‌هاي منطقي در زبان، امکان فلسفه ورزي نيز وجود نخواهد داشت. در حقيقت امتناع زبان و مباحث زباني مساوي است با عدم تفلسف و فلسفه ورزي. اما فلسفه زبان، ماهيتي تحليلي داشته و بعداً ساماني ترکيبي نيز به خود گرفته است. هم مباحث فلسفي و منطقي جديد بر آن اثر نهاده‌اند، هم زبان‌شناسي نوين و کشف لايه‌هاي سازنده زبان از کنش‌هاي ارتباطي روزمره تا ژرف - ساخت‌هاي مشترک در ميان تمام اقوام و سخن گويان در جوامع مختلف.
    وقتي زبان را به عنوان يک فنومن يا پديده در نظر آوريم، آنگاه، تمايزات زباني و پراکندگي جغرافيايي آن حذف شده و تمايزات زماني و تحولات تاريخي زبان نيز به مسئله‌اي پسيني بدل خواهد شد. به جاي آن ما با هستي زبان و کارکرد مطلق کلمات و جملات سر و کار مي‌يابيم. وضوح و روشني گزاره‌ها دقيقاً وابسته به فهم و تعريف ما از اين گزاره‌ها است و اين‌ها بخش اندکي از مسائل مربوط به فلسفه زبان است که در سمينار "فلسفه زبان" در دانشگاه پيتسبورگ قرار است برگزار شود. اين سمينار در روز دهم آپريل برگزار مي‌شود، پروفسور جيمز شاو و مايکل کاي سخنراني کرده و موضوع ياد شده را مورد کنکاش و واکاوي قرار مي‌دهند.


    ترم بهار در کالج فلسفه دانشگاه فيلادلفيا
    فلسفه قرون وسطي

    پيشرفت فلسفه در عالم مسيحيت، از روزگار امپراتوري روم تا قرن سيزدهم حاصل اين ديدگاه است که فلسفه با الاهيات نسبت دارد. در قرن‌هاي اوليه مسيحيت، فلسفه‌اي به معناي جديد آن، يعني به معناي علم مستقلي که متمايز از الاهيات باشد، وجود نداشت. البته آباي کليسا از تمايز بين عقل و ايمان و بين نتايج علمي و داده‌هاي وحياني آگاه بودند اما ضرورتاً متمايز کردن عقل و ايمان عين تمايز واضح گذاشتن بين فلسفه و الاهيات نيست.
    مدافعان و نويسندگان مسيحي در اين دوره يعني دوره قرون وسطي، هدف خاصي را دنبال مي‌کردند و آن هدف اين بود که به همگان نشان دهند مسيحيت دين معقولي است. آنها از عقل استفاده کردند تا مسائلي نظير وحدانيت خدا و نبوت را بر اساس گزاره‌هاي منطقي و فلسفي مورد بحث قرار دهند و اثبات کنند. اين نوع فلسفه ماهيت کلامي و دفاعي داشت و نه فلسفي به معنايي که يونانيان و پيروان آن ها درک مي‌کردند. در اين دوران حتي کساني که نسبت به فلسفه و ميراث يوناني نظرات خصمانه‌اي داشتند، خودشان سعي مي‌کردند اين انتقادها را از طرق فلسفي و بر اساس گزاره‌هاي منطقي ابراز نمايند. آن‌ها دين را در معرض تشکيک و تهاجم مي‌ديدند و بنا بر اين همه گونه مدافعه‌اي را از آن مي‌پذيرفتند. بنا بر اين فلاسفه قرون وسطي را نمي‌توان دقيقاً فيلسوف دانست. آنان متکلماني آگاه به فلسفه بودند و بسياري از آن‌ها کمابيش فلسفه را علمي تحريف شده و خطرناک تلقي مي‌کردند. ستارگان فلسفه قرون وسطي مسيحي عبارتند از قديس آگوستين، سنت اسکات اريگنا، قديس آنسل، بونا ونتورا، توماس آکوئيناس و فرانسيس آسيزي که گرايش‌هاي عرفاني داشت اما پيروانش دست به تفلسف هم زدند. اين‌ها سرفصل‌هاي اساسي براي شناخت قرون وسطي است.
    حوزه زماني قرون وسطي، از سده پنجم تا پانزدهم ميلادي را در بر مي‌گيرد يعني يکي از طولاني‌ترين ادوار در تاريخ انديشه و اعتقاد. پس از رنسانس، واکنش‌هاي زيادي نسبت به فلسفه قرون وسطي به وجود آمد اما بعد‌ها محققان بزرگي همچون اتين ژيلسون و ديگران، وجوه اهميت فلسفه قرون وسطي را مجدداً تبيين کردند. مورخ بزرگ فلسفه، فردريک کاپلستون نيز در کتابي مستوفي به اين موضوع پرداخت و امروزه مجدداً فلسفه قرون وسطي مورد بازبيني و توجه قرار گرفته است و برخي وجوه پنهان آن نيز در حال کشف و شکوفا شدن است. در سمينار "فلسفه قرون وسطي" مسائلي از اين دست مورد بررسي قرار خواهد گرفت و پروفسور الن مک کارتني از دانشکده فلسفه همين دانشگاه در آن به سخنراني خواهد پرداخت. سمينار مورد بحث در روز سوم آپريل در سالن همايش‌هاي دانشکده فلسفه دانشگاه فيلادلفيا برگزار خواهد شد.


    لايبنيتز و جان لاک
    گودفريد ويلهلم لايبنيتز متولد سال 1646 در لايپزيک آلمان، يکي از فيلسوفان بسيار با نبوغ و برجسته اروپايي است که تأثير بسيار عظيمي در فرايند پيدايش فلسفه‌هاي نوين داشته است. او تحت تأثير بيکن، هابز، دکارت، کپلر و گاليله بود و توانست عناصر فلسفه ارسطو را با نظريات جديد تلفيق کند. لايبنيتز در ميان همه فيلسوفان جديد تا پيش از ايمانوئل کانت واجد وسيع‌ترين و جامع‌ترين شناخت درباره حکماي مدرسي است. او روياي يک علم کلي را در سر مي‌پروراند که منطق و رياضيات فقط جزيي از آن بودند و جهان را به عنوان يک نظام کاملا هماهنگ وصف مي‌کرد و مابعد الطبيعه را بر اساس استنتاجي منطقي به گونه‌اي رياضي استنتاج مي‌کرد. هنگامي که جان لاک پژوهش درباره فاهمه انساني را منتشر کرد و به نظريه تصورات فطري لايبنيتز حمله کرد، او نيز کتاب پژوهش‌هاي جديد درباره ادراک انساني را نوشت و البته مهم‌ترين کتاب او، پژوهش‌هايي در عدل الهي بود. ديگر کتاب‌هاي او رساله‌هاي کوچکي بودند که سال‌ها بعد از مرگش منتشر شد از جمله گفتار در مابعد الطبيعه و مونادولوژي. در تفسير نظريات لايبنيتز همواره اختلافات فاحشي وجود داشته اما همه متفق هستند که لايبنيتز و انديشه‌هايش مباني منطقي بسيار محکمي دارد. او را مي‌توان يکي از ارکان تحول در فلسفه‌نوين اروپايي در دوران پيشا کانت خواند.
    اما جان لاک به سال 1632 در انگلستان زاده شد. او نيز يکي از کساني بود که بر فلسفه اسکولاستيک در دانشگاه‌هاي انگلستان شوريد. لاک نيز به شدت تحت تأثير دکارت بود و برخي سفرها و پژوهش‌هايش در خارج از انگلستان کمک کرد تا راه جديدي در پيش گيرد. مهم‌ترين کتابش "جستار درباره فهم آدمي" است و در اين اثر مي‌کوشد توانش‌هاي ذهن را باز جويد و دريابد. پرسش اصلي لاک اين است که فهم آدمي شايستگي پرداختن به کدام موضوعات را دارد يا ندارد. لاک بر سياست نيز اثر قاطعي نهاد. در سال 1690 کتاب مهم او به نام "دو رساله درباره حکومت مدني" منتشر شد. در اين اثر او نظريه سياسي خاص خود را پرورده بود. بعدها انديشه‌هايي درباره آموزش و پرورش و معقول بودن مسيحيت و نامه‌هايي درباره تساهل نيز منتشر شد و همه اين‌ها به ويژه بر غول فلسفه در قرن هجدهم، کانت، اثر زيادي نهاد.
    لاک سرشت بسيار معتدلي داشت. تجربه باور بود. يعني معتقد بود که تمام ماده شناخت ما ترکيبي است از ادراک حسي و درون نگري. در مابعد الطبيعه عقل باور بود با اين حال، هم انسان متديني بود و هم انعطاف بسيار زيادي در فلسفه و آموزه‌هاي عقلاني داشت.
    اين دو فيلسوف را مي‌توان ارکان بسيار قدرتمند فکر و فلسفه جديد قلمداد کرد. راسل معتقد بود که بخش مهمي از تغييرات فلسفه و انديشه در جهان مدرن را مجادلات ميان لاک و لايبنيتز به صورت راهي هموار درآورده است. با توجه به اين اهميت، همواره در دانشگاه‌هاي اروپايي توجهي ويژه به اين دو فيلسوف مبذول مي‌شود. سمينار "لايبنيتز و جان لاک" نيز يکي از همايش‌ها براي شناخت اين دوفيلسوف است که واپسين تحقيقات و دستاوردهاي پژوهشي را عرضه خواهد کرد. در اين سمينار که در روز دهم آپريل برگزار خواهد شد، دکتر درک سودرلند به سخنراني و بررسي اين مبحث خواهد پرداخت و آراي اين دو فيلسوف بزرگ را مورد کاوش و تحليل قرار خواهد داد.


    گراميداشت حکيم خواجه نصيرالدين طوسي
    همايش بزرگداشت روز حکيم خواجه نصيرالدين طوسي در موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران با حضور جمعي از اساتيد برگزار مي‌شود. غلامحسين ابراهيمي ديناني، چهره ماندگار فلسفه کشورمان يکي از سخنرانان اين مراسم بود. وي سخن خود را با اشاره به اين نکته که خواجه نصيرالدين طوسي همه علوم زمان خود را مي‌دانست گفت: چنان که خيلي از علماي ديگر آن زمان اينگونه بودند اما امروز اينگونه نيست چون تنوع و تعداد علوم آنقدر زياد شده است که کسي نمي‌تواند همه علوم زمان خود را فرا بگيرد. در دنياي امروز به ضرورت همه چيز تخصصي شده است. ديناني افزود: خواجه نصيرالدين طوسي به تشيع خيلي خدمت کرده است، تا قبل از او بيشتر علما اهل سنت بودند يا اينکه معلوم نبود شيعه اند يا سني اما خواجه تنها عالمي است که يقينا شيعه است و در اينکه او به همه علوم احاطه و تسلط دارد شکي نيست به همين دليل هم او را عقل حادي عشر يا عقل يازدهم مي‌نامند. اين حکيم بزرگ که اهل خراسان و ايراني است درباره علوم زمان خودش کتاب‌هاي بسياري نوشته ضمن اينکه گفتگوهاي مفصلي هم با عالمان زمان خود داشته است به اين صورت که يا با آنها رو در رو گفتگو يا با آنها نامه‌نگاري و مکاتبه مي‌کرده است. او تعدادي از آثارش را به زبان فارسي نوشته و نشان داده ايراني است البته غيرت ايراني او را از وقتي که حکومت عباسي را سرنگون کرد نيز مي‌توان فهميد.
    عبدالحسين خسروپناه، رئيس مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ديگر سخنران اين همايش بود. وي گفت: جامعيت و قدرت تفکر خواجه به قدري والاست که القاب متعددي به او داده‌اند و حتي مخالفان او برايش القابي چون قبله المحصلين، ارسطوي دهر، افضل علماي اسلان، عقل يازدهم و امثال اين انتخاب کرده‌اند. خواجه نصير به همه علوم زمان خودش از رياضيات گرفته تا فلسفه، اخلاق، کلام، فقه، عرفان، هئيت و طب تسلط داشت و حدود 200 اثر دارد. شهرت اين فيلسوف و عارف حکيم به قدري است که همه دنيا او را مي‌شناسند و بسياري از آثار او به زبان‌هاي انگليسي، روسي و... ترجمه شده است. علاوه براينکه ايشان جامعيت علوم داشتند داراي نوعي مديريت حکيمانه نيز بودند و بسياري از علوم را در جامعه کاربردي کردند. حجت الاسلام والمسلمين محمد حسين نائيجي از اساتيد حوزه و از شاگردان علامه حسن زاده آملي و آيت الله جوادي آملي يکي از سخنرانان اين همايش بود. وي گفت: فيثاغورثي‌ها جهان را به شکل عدد مي ديدند، امرور هم بشر هرچه را مي‌خواهد مي‌تواند به زبان رياضي تعبير و بيان کند و چيزي در عالم نداريم که به زبان کميت قابل بيان نباشد. خواجه نصيرالدين طوسي با اينکه به همه علوم اشراف داشت اما به رياضيات نسبت به ساير علوم گرايش بيشتري داشت.
    وي افزود:شخصيت خواجه نصيرالدين طوسي هنوز براي خيلي‌ها ناشناخته است اگرچه اهل رياضيات با او آشنا هستند و او را به خوبي مي‌شناسند ولي جنبه هاي ديگر شخصيتي او مثل فلسفه، کلام و معرفت او هنوز ناشناخته مانده است. مشائيان عقيده داشتند که ‌‌ عقل وجود دارد و دهمين عقل همان عقل کدخدايي يا مربي‌گري است، با اين وجود به خواجه نصير لقب عقل حادي عشر يا عقل يازدهم را داده‌اند چون او به همه عرصه هاي علوم احاطه داشت.
    محمد حسين حشمت پور عضو هئيت علمي دانشکده الهيات و معارف اسلامي قم به عنوان ديگر سخنران اين همايش گفت: بيشترين تبحر خواجه در رياضي و فلسفه بوده است و اگر بعد از فخر رازي و غزالي  خواجه نصيرالدين طوسي نمي درخشيد معلوم نبود فلسفه در چه حالي باشد. همچنين خواجه نصيرالدين در کتاب اشارات پايه نفس انسان را بنا گذاشته و سه قوه اصلي براي انسان قائل شده است؛ عقل، شهوت و غضب. او عقل را در حيطه نظر و شهوت را در حيطه عمل قرار داده است. از طرفي مطرح کرده که شهوت و غضب بايد تحت تسلط عقل باشند تا بتوانيم از آنها بهره ببريم.


    نامه‌اي در باب اومانيسم
    گئورگ اشتنگر، رئيس انجمن بين المللي فلسفه ميان فرهنگي، در دانشگاه علامه طباطبايي به ارائه سخنراني خود پيرامون مقصود هايدگر از اومانيته در «نامه‌اي در باب اومانيسم» پرداخت.  وي گفت: کتاب کوچک نامه‌­اي در باب اومانيسم از آن جهت که امکان نگاهي جامع به تفکر هايدگر را فراهم مي­‌کند بسيار مهم است. اين کتاب به منزله گشت دوم براي تفکر هايدگر (در نسبت با وجود و زمان) محسوب مي­‌شود. هايدگر در اين کتاب با نگاهي به فلسفه مغرب زمان نه با نيت غلبه که به عنوان يک اروپايي و يک آلماني به آن نگاه مي‌کند و اين زمينة مساعدي را براي آغاز گفت­گو در فلسة ميان فرهنگي ايجاد مي‌­کند.
    اشتنگر پس از بيان اين مقدمه در اهميت کتاب نامه­‌اي در باب اومانيسم هايدگر صحبت­‌هاي خود را با توجه به محدوديت زمان اينگونه ادامه داد: «کل بحث اومانيسم در فلسفه اروپايي با يک پرسش بنيادين آغاز شد. آن پرسش اين است که چه چيزي اروپا را اروپا کرد؟ نيچه در زمينة همين بحث خود را يک اروپايي خوب معرفي مي‌کند، هوسرل معلم هايدگر در کتاب مشهور خود بحران در علوم اروپايي را مطرح کرد که البته وقتي او صحبت از علوم مي‌کند مقصودش فلسفه هم هست. هوسرل در نتيجه طرح اين بحث به يک اصالت عينيت و ابژکتيويته‌­اي مي­‌رسد و غرب شناسنده و سوژه را يکسره ناديده مي­‌گيرد و به ويژه دو جنگ جهاني و خصوصا جنگ جهاني دوم زمينة اساسي طرح اين پرسش مي‌شود که چه چيزي اروپا را اروپا کرد؟ همه اين‌ها زمينه طرح اين پرسش از هايدگر که چه فهمي از اومانيسم وجود دارد و نگارش نامه‌اي در باب اومانيسم را ممکن کرد. اين پرسش، پرسش شخص هايدگر نيست. بلکه پرسش زمانه است و هايدگر تلاش مي‌کند در پاسخ به اين پرسش معناي جديدي به اومانيسم و اومانيته ببخشد. اشتنگر در بخش ديگري از سخنراني خود سير تطور تاريخي اومانيسم را اين‌طور توضيح داد: هايدگر تاريخ اومانيسم را با جمهوري رم آغاز مي‌کند که صبغه‌اي هلنيستي و يوناني دارد. دو گانه‌اي که در مدينه رم ذيل اومانيسم شکل مي‌گيرد دوگانه انسان عاقل در برابر انسان بربر است. انسان در اين تاريخ از تمام موجودات متمايز مي­‌شود نه فقط به آن جهت که حيوان ناطق است که به جهت تلفيق انديشه و زبان و در واقع رسيدن به امر تاليف. در اين دوره درک امر واحد و مفهوم وحدت متناظر است با درک و کشف امر کلي. کلي مبناي هر آن چيزي است که هست اما هيچگاه خود ظاهر نمي‌شود و ايجاد اين فهم منجر به تولد مفهوم ذات مي‌شود. نتيجه همه اين‌ها توجه به امر تربيت است که مجموعه ‌شان قوام بخش مفهوم انسانيت و اومانيسم مي‌شوند.


    نيازمند نگاهي جديد در حوزه اخلاق هستيم
    نخستين هم‌انديشي هنر و اخلاق در فرهنگستان هنر برگزار شد. در ابتداي اين مراسم علي معلم دامغاني، رئيس فرهنگستان هنر، سخناني درباره رابطه هنر و اخلاق ايراد کرد. سپس دکتر انشالله رحمتي، دبير علمي هم‌انديشي هنر و اخلاق، موضوع سخن خود را به اخلاق هنجاري اختصاص داد و گفت: ما مقالات و سخنراني‌هاي اين هم انديشي را بر اساس اخلاق هنجاري گزينش کرديم. اخلاق هنجاري يک بخش نظري دارد و يک بخش کاربردي و يا حرفه‌اي. در اخلاق هنجاري يک دسته نظريه است که به آن کنش محور مي‌گويند. به عبارتي، وظيفه به درستي انجام داده شود. بالاتر از آن نيز اخلاق فضيلت است که منش محور بوده به‌طوري که ما منش‌هايي را در خودمان ايجاد کنيم که وظيفه خود را به درستي انجام دهيم. اما چيزي بالاتر از وظيفه شناسي وجود دارد که آن فتوت است. اخلاق فتوت آن چيزي است که در سنت ما به آن عمل شده و حتي اخلاق کاربردي آن را نيز داريم و کافي است فتوت نامه‌هايي که براي تمام اصنافي که در جامعه فعال بوده‌اند، را مرور کنيم. وي ادامه داد: پژوهش‌هاي مختلفي ذيل اين موضوع صورت گرفته است که آنها را مي‌توان در چهار عنوان قرار داد. اول اخلاق توصيفي است که پژوهشي توصيفي و علمي از جنس کار مردم‌شناسان است که اخلاقيات را در جوامع مختلف بررسي و تحليل مي‌کنند. اين موضوع کار دانش‌هاي توصيفي مثل جامعه شناسي است. دوم بحث روانشناسي اخلاق است که بحث‌هاي فلسفي محض در مورد اخلاق است. به اين معنا که مقدورات انسان براي اخلاقي عمل کردن تا چه حد است؟ و يا ساختار رواني و سرشت آنها به گونه‌اي هست که بتوان به آنها تعليم اخلاقي داد؟ سوم اخلاق هنجاري است. اگر پذيرفتيم که انسان‌ها مي‌توانند اخلاقي عمل کنند در اين صورت سوال اين است که چه معيارهايي بايد براي آنها ارائه کرد؟ شاخه چهارم اين است که ما نسبت به همين اخلاق هنجاري مي‌خواهيم يک خودآگاهي پيدا کنيم که بحث نظري درباره اخلاق شدني است يا نه؟ ما در حوزه اخلاق چيزي را توصيف يا تقرير نمي‌کنيم بلکه تقدير و ارزشيابي مي‌کنيم. سوال اينجاست که در مورد اين بايدها و نبايدها مي‌توان بحثي کرد يا نه؟ در اينجا ديگر اخلاق مورد بحث ما نيست بلکه فلسفه اخلاق مورد نظر است که به آن فرااخلاق گفته مي‌شود. موضوع فرااخلاق ديگر اخلاق نيست و در واقع اخلاق‌شناسي است. دکتر رحمتي گفت: اگر در حوزه هنر تامل کنيم، اين چيزي که امروز در مورد نسبت هنر و اخلاق گفته مي‌شود، براي فرهنگ ما تازگي ندارد و من اميدوارم زمينه‌اي براي چنين نگاهي به سنت اخلاقي خودمان به وجود بيايد. دکتر شهين اعواني، عضو هيئت علمي موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، نيز در اين هم انديشي به نظرات امانوئل کانت، فيلسوف آلماني، در عرصه اخلاق و هنر پرداخت و گفت: کانت، فيلسوف ايدئاليست آلماني دوره مدرن قرن هجدهم است. نظرات او در عرصه اخلاق و هنر اثرگذار بوده و هنوز هم مطرح است. او معتقد است فلسفه تا جايي که شامل شناخت اصول عقلي اشيا به کمک مفاهيم مي‌شود، به دو جز نظري و عملي قابل تقسيم است که فلسفه نظري را فلسفه طبيعت مي‌نامد و فلسفه عملي را فلسفه اخلاق مي نامد. ولي بايد دانست سوژه آن فاعل شناسايي و ابژه آن متعلق شناسايي است که در هنر هر دو قسمت مهم است. پس از سخنراني‌هاي فوق اين هم‌انديشي با ارائه سه سخنراني ادامه يافت. در اين بخش مقالات «امانوئل لويناس و اثر هنري: امكان بازكشف امر اخلاقي در تجربة زيباشناسانه» توسط عليرضا صيادمنصور، «كاركرد روايت در تعمق اخلاق فضيلت» توسط ابوالفضل توكلي شانديز و «نقد اخلاقي و نقد زيبايي شناختي» نيز توسط «محسن كرمي» ارائه ‌شد. سپس ميثم سفيد خوش مقاله خود را با عنوان «نسبت هنر و تباهي اخلاقي دولتشهر از نظر افلاطون»، مهدي شعبانيان با ارائه مقاله «نسبت اخلاق و معماري در آرا وارويك فاكس» و احسان رجبي نيز با مقاله «زيبايي از منظر متون حكمت عملي در دورة اسلامي» ارائه کردند.


    قدرت «هزار و يک شب»
    "هم‌انديشي 170 سال کتابخواني با هزار و يک شب" با حضور پروفسور اولريش مارزلف در سراي کتاب موسسه خانه کتاب برگزار شد.
    پروفسور اولريش مارزلف در ابتداي اين مراسم با اشاره به تاريخ هزار و يک شب اظهار داشت: مستندات تاريخي به ما نشان مي‌دهد که هزار و يک شب از زبان پهلوي به عربي ترجمه شده است. بر اساس گفته‌هاي مسعودي و ابن‌نديم که مربوط به اواخر قرن چهارم هجري است، کتاب «هزار افسون» يا «هزار افسانه» که متعلق به ايران است، بعد از ترجمه به زبان عربي، «الف ليله» نام گرفت که ما دليل اين نام‌گذاري را تا امروز متوجه نشده‌ايم.
    اين شرق‌شناس آلماني در توضيح نسخه‌هاي عربي کتاب هزار و يک شب گفت: طي بررسي‌هاي انجام شده به اين نتيجه رسيديم که از قرن ‌ به بعد نسخه‌هاي زيادي به عربي ترجمه شده است که ما توجه چنداني به آن نداشته‌ايم. البته ما فکر مي‌کرديم که نسخه‌هاي ترجمه‌شده قبل از گالان ‌‌ نسخه بوده است اما تحقيقات نشان مي‌دهد که تعداد آن بيش از اينهاست.
    مارزلف با اشاره به هدف نگارش داستان هزار و يک شب اظهار کرد: بدون شک مؤلف قصد نداشته که اين کتاب هزار و يک شب طول بکشد و ما مي‌توانيم حدس بزنيم که دليل اين نام‌گذاري طولاني بودن و مفصل بودن اين کتاب است چراکه هزار و يک به معني بي‌نهايت و تمام نشدني است. ما نسخه‌اي از اصل هزار و يک شب در دسترس نداريم اما با مراجعه به شعرها متوجه مي‌شويم که چنين داستاني در جامعه ايراني وجود داشته است.
    اين شرق‌شناس و پژوهشگر ادبيات فولکلور ايران با اشاره به ترجمه ديرهنگام هزار و يک شب به فارسي گفت: براي من هميشه اين سؤال مطرح بوده که چرا هزار و يک شب آن‌قدر دير به زبان فارسي ترجمه شده است. واقعاً دليلي براي آن پيدا نکردم جزء اينکه نيازي به اين قصه‌ها وجود نداشته و مردم به داستان ديگري مراجعه مي‌کردند. در ادامه اين نشست محمد جعفري قنواتي، نويسنده و پژوهشگر با اشاره به برگزاري اين همايش گفت: بي‌ترديد در آينده هر وقت سخني از هزار و يک شب در کشور آورده شود، نامي از اين همايش نيز آورده مي‌شود چرا که اين نخستين همايشي است که در ايران براي داستان هزار و يک شب برگزار شده است.
    وي ادامه داد: درباره منشأ هزار و يک شب ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد. براي پي بردن به اين نکته که هزار و يک شب فارسي است يا عربي مي‌توان به ساختار اين کتاب دقت کرد. ساختار اين کتاب «داستان در داستان» است و با مطالعه ادبيات عرب متوجه مي‌شويم که چنين ساختاري تا پيش از قرن سوم هجري، در ادبيات عرب ديده نمي‌شود. در واقع در ادبيات عرب با اصطلاح علمي داستان در داستان آشنا نبودند اما ما مي‌بينيم که فردوسي حدود 9 قرن پيش، از اين اصطلاح در شعرش استفاده کرده است.


    در سوگ ابوالحسن نجفي
    هنوز چند وقتي از درگذشت ابوالحسن نجفي نگذشته که دوستداران او در شهر كتاب گرد هم آمدند و درباره كارهاي او و بررسي نوآوري‌هاي نجفي در عروض فارسي حرف زدند. علي‌اصغر محمدخاني از خدمات علمي و فرهنگي نجفي در مقام زبانشناس، مترجم، فرهنگ‌نگار، عروضي برجسته و صاحب‌نظر در حوزه ادبيات تطبيقي يادكرد و گفت كه استاد نجفي يكي از پاسداران زبان و ادبيات فارسي در دوره معاصر بود كه به موازين نوشتاري در كتاب‌ها و مقاله‌ها بسيار حساس بود و به‌نوعي ناظر زباني در درست‌نويسي براي مترجمان و نويسندگان و محققان به‌شمار مي‌رفت.
    محمدخاني در اين نشست از برگزاري جايزه ابوالحسن نجفي از سوي مركز فرهنگي شهر كتاب از سال 1395 خبر داد. اين جايزه قرار است به بهترين ترجمه رمان و مجموعه داستان كوتاهِ سال اهدا شود. و هيات علمي و داوران اين جايزه با حضور ضياء موحد، حسين معصومي همداني، مهستي بحريني، عبدالله كوثري، محمود حسيني‌زاد و مژده دقيقي تشكيل مي‌شود. ضياء موحد درباره دوستي ديرينش با نجفي سخن گفت و يادآور شد: امروز عروض با زبان‌شناسي و معناشناسي ادبي روابط ضروري برقرار كرده است و مي‌بينيم كه صوت و بحر را بايد به عنوان عناصر سازنده كليت اثر هنري و نه جدا از معنا مطالعه كرد. بنابراين تصور بسياري مبني بر اينكه گفتن درباره عروض كاري كهنه است، اشتباه است. نجفي در آن سال‌ها زياد درباره وزن با من گفت‌وگو مي‌كرد؛ اما از آنجا كه من در محافل ادبي رشد كرده بودم به شكلي غريزي به وزن مسلط بودم و تمايل نداشتم عروض بخوانم و قلبا علاقه‌اي به اين‌دست مباحث نداشتم؛ اما به خاطر احترام به او در اين گفت‌وگوها مشاركت مي‌كردم؛ آنچنان‌كه نجفي در مقاله اختيارات شاعري، از من قدرداني كرد.
    سيروس شميسا نيز در اين نشست مهم‌ترين كار نجفي را مقاله اختيارات شاعري كه در سال 52 در جنگ اصفهان منتشر شد دانست و درباره آثار ديگر او توضيح داد: در كتاب‌هاي تازه ايشان مقالاتي درباره موضوعات مختلف وجود دارد كه بسياري افراد از جمله من به آنها پرداخته‌اند؛ من در عروض شاگرد استاد بودم؛ نظريات او را شنيده بودم، ولي آنها را نوشته بودم. او تاكيد كرد: مساله طبقه‌بندي اوزان نيز اهميت ويژه‌اي دارد؛ اما آن نيز به شكلي در فرهنگ‌هاي عروضي قابل دستيابي است. مقاله اختيارات شاعري انصافا چيزي ديگر است. البته بايد در نظر داشت ما ايراني‌ها عاطفي‌، احساسي و اهل مبالغه هستيم؛ از اين‌روي بايد تاكيد شود بر اينكه اينگونه مطالب معمولا يك جريان هستند و نمي‌توانند كار يك فرد باشند. از قرن هجدهم به اين‌سوي مستشرقان بسياري در اين حوزه فعاليت كرده‌اند؛ آنها تقطيع هجايي را مرسوم كرده بودند كه موجب شد خودبه‌خود بسياري از مسائل آشكار شود. در ايران نيز كلنل وزيري كارهايي در اين زمينه صورت داده بود؛ دكتر خانلري نيز در اين حوزه تلاش‌هاي فراوان كرده بود؛ البته نجفي خود به اين مساله اذعان داشت. او تفاوت كار نجفي و خانلري را در اين دانست كه نجفي با استمرار تا آخرين روز حيات اين مساله را دنبال مي‌كرد؛ اما خانلري يك سر داشت و هزار سودا و نمي‌توانست تنها در آن عوالم محدود باشد.  اميد طبيب‌زاده هم سخنان خود را با طرح چند پرسش درباره رويكردهاي استاد نجفي آغاز كرد؛ وي اظهار كرد: چرا نجفي برخي آثار خود را چاپ نكرد؟ آيا قاعده قلب در رباعي از زمره اختيارات هست يا خير؟ چرا نجفي در عروض خود براي وزن‌ها نام نمي‌گذاشت؟ راه‌هاي گسترش وزن‌ شعر فارسي از نظرگاه نجفي كدام است؟ اين پرسش‌ها براي آنها كه عروض مي‌خوانند بسيار حائز اهميت است. او افزود: استاد نجفي از نام‌هاي عروض سنتي بيزار بود و آنها را به كار نمي‌بست. در توجه به اين نام‌ها درمي‌يابيم هرچه وزن ايراني‌تر باشد نامي طولاني‌تر مي‌يابد؛ چراكه عروضي‌ها مي‌خواهند اين اوزان را از دواير عروض عربي بركشند. در اين رويكرد صاحب‌نام كوچك‌تر از نام مي‌شود؛ اين نقض غرض است و چرا بايد از اين نام استفاده كرد؟ البته بايد در نظر داشت كه اين‌دست اوزان محتاج اسم هستند؛ اما مادامي كه نامي براي آنها نمي‌يابيم منطقي نيست اينگونه آنها را نام‌گذاري كنيم.


    بزرگداشت عبدالباقي گولپينارلي
    مراسم بزرگداشت مرحوم پروفسور عبدالباقي گولپينارلي ديروز در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار شد. در ابتداي اين مراسم دکتر مهدي محقق رئيس انجمن گفت: يکي از مساعي اين انجمن در برگزاري بزرگداشت‌ها اين بوده است که براي کساني که خارج از ايران به ترويج زبان و فرهنگ ايراني، اسلامي پرداخته‌اند مجلس بزرگداشتي برگزار کنيم و آن‌ها را از خود بدانيم. تاکنون اين دهمين بزرگداشتي است که براي افراد خارجي که مروج زبان و فرهنگ ايران هستند برگزار کرده‌ايم. وي افزود:
    از جمله اين بزرگداشت‌ها به عنوان مثال بزرگداشت مرحوم «ايزوتسو» در ايران بود که پنج سال در ميهن ما اقامت داشتند و در اين مدت 10 اثر ايشان از انگليسي به فارسي ترجمه شد، او يگانه شخصي بود که قرآن را تحليل زبان‌شناسي کرده بود و تنها کسي بود که قرآن را از زبان اصلي به ژاپني ترجمه کرد. از اين جمله نقيب‌العطاس مالزيايي بود که براي ايشان هم بزرگداشت گرفتيم چرا که در جامعه‌اي که زير تبليغات وهابيون بود، براي تبليغ فرهنگ ايراني، اسلامي تلاش مي‌کرد. همچنين نذير احمد، اظهر دهلوي و همين‌طور شکور تاجيکي که در اختناق فرهنگي تاجيکستان آن زمان، تا زماني که زنده بود زبان فارسي را زنده نگاه داشت و از اين جمله جرج جرداق مسيحي بود. بنابراين اين هدف، هدف بزرگ است چرا که با اين بزرگداشت‌ها دانشجويان و نسل جوان با آنچه که در خارج کشور مي‌گذرد آشنا مي‌شوند.
    سپس دکتر سيدحسن شهرستاني عضو هيأت مديره انجمن آثار و مفاخر فرهنگي گفت: او با دقت دربارة مولانا تحقيق کرده است. در واقع براي او زبان فارسي نه زبان دوم بلکه زباني در طراز زبان مادري است. بر اين اساس حتي سنگ قبرش را هم به فارسي حک کرده است.
    سپس دکتر صلاح‌الدين دلشاد فوق تخصص جراحي کودکان از مصاحبان دکتر گولپينارلي گفت: من براي تحصيل پزشکي در استانبول اقامت داشتم که با ايشان آشنا شدم. او ستاره که خير، خورشيد درخشاني بود در آن ديار براي معرفي اهل بيت و مولاناشناسي کتابهاي او بسيار زياد است. شايد باور نکنيد بيش از100 کتاب نوشته است شرايط او اينگونه بود. در جايي به عنوان استاد شيعه فعاليت مي‌کرد که از طرفي سني‌هاي متعصب و تندرو در برابر او قرار داشتند و از سوي ديگر چون صوفي مسلک بود، اهل شريعت با او نامهربان بودند. او متولد استانبول است، مادرش او را چنان تربيت کرد، براساس تربيت شيعه. وي در بخشي از سخنان خود گفت: ما در انجمن اسلامي استانبول سعي کرديم براي اصلاح ذات‌البين، بين شيخ احمد سامري همداني و دکتر گولپينارلي روابط حسنه‌اي را ايجاد کنيم. اين ارتباط تا بدانجا پيش رفت که باعث تقويت شيعه در آن ديار شد و چندين کتاب به زبان ترکي از جمله ترجمه نهج‌البلاغه به قلم استاد عبدالباقي منتشر شد.


    علم جديد قدرت کارسازي دارد
    به گزارش خبرنگار مهر، دومين مراسم گراميداشت روز جهاني آينده با حضور دکتر رضا داوري اردکاني رئيس فرهنگستان علوم، در فرهنگستان علوم برگزار شد.
    داوري اردکاني گفت: آينده‌نگري کار کساني است که در اين رشته مهارت دارند. من نه آينده نگري مي‌دانم و نه آينده‌نگر هستم. کار اهل فلسفه اين است که بگويند چيزها چگونه ممکن مي‌شود؛ يعني از دلايل و امکان چيزها بگويم. بنابراين به حکم شغل علمي و معلمي فلسفه که دارم اگر بتوانم حرفي بزنم، چيزي که مي‌توانم بگويم اين است که؛ آينده نگري چيست؟ آينده‌نگري شرايطش چيست؟ و چگونه ممکن مي شود؟
    وي افزود: امروز پيش بيني‌ها دقيق‌تر است زيرا محاسبات دقيق‌تر است اما آينده‌نگري علم پيش‌بيني نيست. اصلا آينده‌نگري به جامعه جديد تعلق دارد و در جامعه قديم به هيچ وجه آينده نگري نبود. در حدي که اطلاع دارم فکر مي‌کنم در نظر بگيريد از زمان ساسانيان تا ابتداي دوره قاجار در ايران زندگي اقوام، شهرها و محله‌ها تقريبا ثابت مانده است، يعني اگر اختلاف هايي است آن قوم با آن قوم، اين محله با آن محله و اين منطقه با آن منطقه است. در پي اين هزار و اندي سال تغييري در زندگي اجتماعي و معيشتي مردم و مناسبات و سبک زندگي مردم پيدا نشده است.
    رئيس فرهنگستان علوم اذامه داد: البته نمي‌گويم هيچ تغييري نبوده، مگر مي‌شود جامعه‌اي تغيير نکند؟ اما اينکه ما امروز فکر مي‌کنيم همه چيز يک مسير تکاملي و استکمالي دارد، اين فکر متعلق و مختص به جامعه جديد است و هيچ جامعه‌اي در گذشته به اين معناي جديد، تکامل نداشته است. دقيق‌تر بگويم تغيير، مختص تکنولوژي است. اگر استکمال است، مربوط به تاريخ نيست بلکه مربوط به تکنولوژي است. تاريخ تکامل پيدا نمي‌کند. حقيقت، ناپوشيدگي است. يعني امور پوشيده‌اند و بايد اين پوشش را از رويشان برداشت. وجود، نوعي پوشيدگي دارد. تاريخ هم همين‌طور. ما اصل تکامل را به کار مي‌بريم. اصل تکامل، اصل مدرنيته و مدرنيته در پوشش است. اگر بخواهيم آينده نگري را بشناسيم، مدرنيته را بايد بشناسيم؛ يعني آينده‌نگري از لوازم مدرنيته است. بشر پيش از مدرنيته اصلا در فکر طراحي آينده نبود. بشر از زماني به فکر طراحي آينده افتاد يا از زماني طراحي آينده مطرح شد که به زبان آن فيلسوف آمد که علم، قدرت است. انقلاب فکري در کلمات و جملات و کتاب‌هاي کوچک ممکن است ايجاد شود. فرانسيس بيکن گفت، علم، قدرت است، علم، فضيلت بود و هست اما علمِ زمان ما قدرت است. قدرت چه مي‌کند؟ يعني چه علم قدرت؟ علم سياست است؟ علم زور است؟ علم افراد را مقهور و محبوس و مقيد مي‌کند اما علم کسي را تحت اجبار قرار نمي‌دهد. وي ادامه داد: علم، قدرت کارسازي دارد يا لااقل علم جديد قدرت کارسازي دارد. بشر قبل از اينکه وارد علم شود، اين علم کمال علوم قرون وسطي نيست، اين علم کمال علوم اسلامي نيست، اين علم تم جديدي است. اين علمي است که جهان را دگرگون مي‌کند. اين علم يعني علم تکنولوژيک. ارسطو، متفکر بزرگ تاريخ تفکر برده داري را تاکيد کرده است و براي مرد بزرگي مثل او عيب است يا لااقل الان عيب مي‌دانيم. نمي خواهم از ارسطو دفاع کنم اما يک جايي عذر خواهي مي‌کنم به اين صورت که مي‌گفت اگر ماشين‌ها خودکار بودند و اگر کار دست و کار شاق لازم نبود اگر ماشين بود بردگي مي‌توانست نباشد. در قديم وقتي چيزي را مي‌ساختند آن را کامل نمي کردند آن را به کل کنار مي‌گذاشتند و به چيز ديگري مي‌پرداختند. مثلا در قرن ششم و هفتم سلاح‌هاي آتشين ساختند که هرگز تکامل نيافت يا لااقل تا دوره جديد تکميل نشد. يا چيني ها باروت ساختند. باروت قرن‌ها به صورت باروت ماند و ديناميت نشد. ديناميت چيز ديگري است.


    زنان تاريخ‌نگار و تاريخ‌نگاري زنان
    نشست «زنان تاريخ‌نگار و تاريخ‌نگاري زنان» از سوي گروه تاريخ و باستان‌شناسي خانه انديشمندان علوم انساني با سخنراني دکتر منصوره اتحاديه (نظام‌مافي)، استاد تاريخ دانشگاه تهران و دکتر سيمين فصيحي، عضو هيات علمي گروه تاريخ دانشگاه الزهراء  برگزار شد.
    اتحاديه‌ با رد جنسيت دادن به تاريخ گفت: بيشترين کتاب‌هايي که از سوي زنان مورخ نوشته مي‌شود (به ويژه در ايران) درباره مسائل سياسي و مردان است. اگر براي اين منظور آماري گرفته شود خواهيم ديد که اين قلم‌زني در حيطه موضوع‌هاي مردانه بسيار گوياست. با اين همه نکته‌اي که به ذهن مي‌رسد اين است که آيا آنچه يک زن درباره دولت‌مردان مي‌نويسد با آنچه يک مرد مي‌نويسد تفاوت دارد؟ اگرچه اين پرسش بحث‌برانگيز به نظر مي‌آيد اما شايد اصلا اهميت ندارد و احتمالا جواب آن منفي باشد. از طرفي چنين پرسشي را نبايد مطرح کرد زيرا به تاريخ جنسيت مي‌دهد و اين درست نيست.  وي افزود: مورخ حرفه‌اي مي‌داند که طبق قواعد صريح تاريخ‌نگاري بايد رويدادي را تاليف کند؛ مثلا اگر درباره زمان گذشته يا کشور ديگري مي‌نويسد نبايد آن را با زمان حال و کشور خودش مقايسه و از تفاوت‌ها تعجب کند. البته برخي تاريخ‌نگاران آماتور از برخي اختلاف‌ها حيرت مي‌کنند و با خود مي‌گويند چطور ممکن است؟ به نظرم مورخ مانند مسافر و سياحي است که وارد کشوري بيگانه مي‌شود و بايد آنچه را مي‌بيند و تجربه مي‌کند بر اساس ارزش‌هاي آن سرزمين و کشور باشد البته اين نکته درباره تاريخ‌نگاري زن نيز صدق مي‌کند.  در بخش ديگري از اين نشست فصيحي گفت: زنان در پي يافتن ردپايي از زن در تاريخ حفاري فرهنگي کردند و در واقع گفتند تاريخ‌نگاري زنان نه تنها وظيفه‌اش اين نيست که غيبت زنان در تاريخ را تصحيح کند بلکه وظيفه ديگري نيز دارد و بايد ببيند که خود زنان اين ذهنيت را چگونه در تاريخ درج کردند و به عنوان سوژه تاريخي چگونه مطرح شدند. اين دغدغه‌ها باعث شد که توجه بسياري معطوف تاريخ شود و مورخان برجسته‌اي در اين دوره‌ مانند ژان کلي و ناتالي زمون‌ديويس ظهور کردند. وي افزود: اين مورخان نوظهور با نگرشي زنانه به تاريخ نگاه کردند تا دريابند چه چيزي را مي‌توانند بنويسند. اين کاوش در تاريخ باعث شد که حتي دوره‌بندي تاريخ را نيز زير سوال ببرند. نخست سراغ عصر رنسانس رفتند؛ عصري که به معناي آزادي يا نوزايي انسان است. مورخان زن با نگرشي زنانه به تاريخ برگشتند که آيا اين معناي آزادي در عصر رنسانس درست است؟ آيا انسان در اين دوره آزاد شده است؟ اگر در اين برهه به زنان نگاه کنيم آنها نيز در اين دوره آزادي داشتند؟ در تحقيقات انجام شده در اين رابطه نتيجه گرفته شد که زنان در اين عصر نسبت به مردان از آزادي و حق انتخاب کمتري برخوردار بودند.


    اميرکبير و ناصرالدين شاه
    نشست رونمايي از کتاب «اميرکبير و ناصرالدين شاه» نوشته سيدعلي آل‌داود با حضور دکتر سيدصادق سجادي، تاريخ‌نگار و معاون پژوهشي دايره‌المعارف بزرگ اسلامي، علي بهراميان، پژوهشگر تاريخ در سراي اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار شد.
    دکتر سجادي در اين نشست اظهار داشت: پس از آن‌که دوران بسيار بي‌کفايت ميرزا آقاخان آغاسي و محمدشاه به پايان رسيد وضعيت ايران به ويژه در آنچه به شاه جوان و صدراعظم، ميرزا تقي‌خان اميرکبير به ارث رسيد در واقع کشوري نابسامان بود که بخشي از آن را دولت فخيمه انگليس به بهانه کشور افغانستان از ايران جدا کرده و بخش بزرگ ديگر آن از سوي دولت تزاري روس تصرف شده بود. از طرفي سواحل جنوبي خليج‌فارس نيز مورد تهديد انگلستان قرار داشت. در چنين فضايي زماني که ميرزا تقي‌خان به صدارت رسيد، براي رتق و فتق امور و به‌سامان کردن اين نابساماني‌ها ناچار بود که قسمت مهمي از دوران صدارت عُظمي را با نمايندگان دوَل بيگانه، امراي ولايات و حکام و کارگزاران دولتي نامه‌نگاري کند. وي افزود: همان‌طور که آل‌داود حدس مي‌زند نامه‌هايي که از امير وجود دارد و قسمتي از آن از بين رفته، بايد بيش از چندين هزار نامه باشد. در اين اثر بخشي از اين نامه‌ها که به اشکال مختلف پيدا شد، منعکس شده است. اهميت اين نامه‌ها از چند منظر است اگرچه متاسفانه امروزه از نامه‌ها، فرامين و منشات دولتمردان بزرگ ايران چيزي در دست نداريم که اگر داشتيم نقاط تاريک متعددي که در تاريخ ايران عصر اسلامي وجود دارد، روشن مي‌شد. بهراميان در بخش ديگري از اين نشست گفت: کتاب آل‌داود  به اهميت جايگاه اميرکبير در تاريخ معاصر ايران اشاره و به اهميت و کشف اسناد تکيه دارد. لازم است گفته شود که برخي شخصيت‌هاي تاريخ معاصر اگرچه به اندازه کافي شهرت دارند و درباره آنها کتاب‌ نوشته شده و در برخي موارد تاليفات متعددي به آنها اختصاص دارد اما همچنان درباره آنها هم از حيث کشف اسناد و تحليل به دست آمده جاي کار وجود دارد. وي افزود: البته درباره ميرزاتقي‌خان چند کتاب تحقيقي خوب نوشته شده و براي ما کمابيش شخصيت وي به عنوان يکي از دولتمردان بزرگ ايران در دويست سال اخيرا شناخته شده است اما با اين همه، موضوع اين است که هنوز اين شخصيت و رويکرد وي در تاريخ ايران جاي تحقيق و برسي مداقه (دقت و باريک‌بيني) دارد. بايد اين صدراعظم عصر ناصري را يکي از نخستين کارگزاران ايران تلقي کرد که بسيار زود متوجه شد که جهان وارد مناسبات جديدي شده و ادامه حکمراني به شيوه سابق ديگر ممکن نيست. آل‌داود نيز در اين مراسم با اشاره به اين نکته که اين اثر حاصل تلفيق دو کتابي است که بنده قبلا تاليف و منتشر کردم گفت: در بخشي از جلد نخست از کتابي با دستمايه تاريخي داستاني استفاده شده که اين داستان‌هاي تاريخي گردآوري شيخ‌المشايخ اميرمعزي است که وي در اواخر دوره احمدشاه، رئيس کتابخانه سلطنتي بود و چون شخصا به اميرکبير علاقه داشت، براساس اين علاقه بر آن شد تا داستان‌هايي را که درباره امير در ميان مردم رواج داشت جمع‌آوري کند. اين داستان‌ها حاکي از اين است که مردم شخصيت نجات‌دهنده خود را در وجود کسي ترسيم مي‌کردند که در آن‌ زمان اميرکبير بوده است. آل‌داود در پاسخ به پرسشي درباره دليل دسترسي نداشتن به اسناد مربوط به صدارت اميرکبير گفت: اين پرسش را بايد روساي سازمان آرشيو ملي و کاخ گلستان پاسخ دهند. حقيقت اين است که آنها به پاسخ‌هاي محققان جواب درستي نمي‌دهند. بنده سال‌هاست به شيوه‌هاي گوناگون از مسئولان کاخ گلستان خواستم که اجازه دهند اسناد مربوط به اميرکبير را استنساخ کنم يا از آنها عکسي در اختيار بگذارند اما آنها در مقابل اين همه سماجت و اصرار وعده‌هايي دادند که گاهي زير آن وعده زدند و گاه گفت‌وگوهايي کردند.
    وي ادامه داد: با اين همه هنوز موفق به دسترسي به اين اسناد نشديم و گاهي نيز به کل منکر وجود اسناد اميرکبير شده‌اند. آل‌داود افزود: به اين ترتيب بنده آنچه از اسناد که در آرشيو ملي متعلق به امير بود همه را بررسي کردم و مطالب لازم را استخراج کردم. به‌جز چند آلبوم که اجازه دسترسي به آنها را ندادند اما تا به حال به اسناد کاخ گلستان دسترسي پيدا نکرديم و تا کنون فهرستي نيز از آن منتشر نشده است.

 


صفحه 4 از 4