اطلاعات حکمت و معرفت

  • تاریخ و تحول نشر

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    تاریخ و تحول نشر

    گفت وگو با عبدالحسین آذرنگ
    منیره پنج تنی


    پژوهش، تولید و انتشار اثری در باب تاریخ نشر ایران، یکی از دغدغه های اصلی عبدالحسین آذرنگ بوده است. او برای این موضوع فرضیه ای دارد که مبتنی بر ارتباط بین تاریخ و تحولات نشر با تاریخ فکر است. دغدغه های مشترک با آذرنگ و همچنین انتشار کتاب «تاریخ و تحول نشر» (نشر خانۀ کتاب- 1395)، یک بار دیگر اسباب گفت وگو را با او  مهیا کرد.
    ***
    جناب استاد آذرنگ برای طرح پرسش نخستم از نام کتاب «تاریخ و تحول نشر: درآمدی به بررسی نشر کتاب در ایران از آغاز تا آستانۀ انقلاب» آغاز می کنم. شاید در نگاه اول «نشر» بی نیاز از تعریف به نظر برسد، اما هر خواننده ای که پرسش های متعدد شما را در فصل نخست کتاب بخواند، چندوجهی بودن این واژه بیش از پیش برایش آشکار خواهد شد. بنابراين از آن جا که گفت وگوی ما دربارۀ نشر و تحولات آن است، از شما می خواهم برای ما بگویید تعریف «نشر» در کتاب شما چیست؟
    نشر، آمیزه ای است از علم، فنّ، هنر، صنعت و تجارت که وظیفۀ اصلی آن انتقال پیام پدیدآورندگان به مخاطبان است در مقیاسی گسترده. در ضمن نشر آمیزه ای است از دو فعالیت اقتصادی و فرهنگی که اگر موازنه میان این دو برقرار باشد، در حالت متعادل قرار می گیرد، اما اگر اقتصاد بخواهد بر جنبۀ دیگر غلبه کند و آن را به سمت هدف های خودش براند، بحران بروز می کند. کشاکش میان این دو جنبه، در همۀ جامعه ها، از مهم ترین مباحث نشر و نیز تاریخ نشر است.

    حال می توانیم به موضوع تاریخ نشر بپردازیم. وقتی می گویید تاریخ نشر دقیقا مرادتان چیست و چه سرفصل هایی را شامل می شود؟
    ورود فنّ آوری چاپ به ایران در عصر فتحعلی شاه قاجار، تقریباً مقارن با دوره ای که ناپلئون در فرانسه امپراتوری می کرد، آغاز انتشار گسترده و بی سابقۀ پیام از راه رسانه ای کاغذی به نام «کتاب» بود. این رسانه به مرور تحول یافت تا به امروز، و همچنان ادامه دارد، ادامه خواهد داشت، ولو آنکه شکل، ماده، صورت، و نیز محتوای آن تغییر کند. این رسانه همین طوری شکل نگرفته و تکوین نیافته است، بلکه به سان دوک چرخانی چرخیده و فکر، اندیشه، احساس، عاطفه، دانش، بینش، و هر آنچه می تواند آدمی را از سطحی به سطحی دیگر، از دوره ای به دورۀ دیگر انتقال و اعتلا دهد، به دور خودش تنیده است و مدام هم فربه تر و پرشتاب تر شده است. این دوک چرخنده، در مقام تمثیل، با خودش صنعت، تجارت، حرفه، تخصّص، اشتغال، فرهنگ و بسیاری چیزهای دیگر هم ایجاد کرده است. چرخشش البته بدون مانع ها و مشکل نبوده است. به گونه های مختلف بر آنها غلبه یافته تا توانسته است بقای خود را حفظ کند و دستاوردهایش را انتقال دهد. این پدیدۀ پویای متحول، مانند هر پدیدۀ پویای متحول دیگری، سرگذشتی پر افت و خیز و پر ماجرا دارد. شناختن این سرگذشت و پی بردن به ویژگی های آن، تأثیرهایی که گرفته و تأثیرهایی که گذاشته است، مبحث «تاریخ نشر کتاب» را تشکیل می دهد. نشر سایر رسانه‌ها هم سرگذشت مستقل دارد، اگرچه در فصل‌هایی با هم مشترک هستند.

    یکی دیگر از موضوعاتی که می تواند در تاریخ نشر قرار بگیرد، فرآیند تولید، انتشار و توزیع است. در طی سال های اخیر شاهد هستیم که حتی ناشران با سابقه، گاه کتاب های نامرغوبی به لحاظ کیفیت کاغذ و چاپ در اختیار مخاطب قرار می دهند. هنگامی هم که از ناشران علل و دلایل را جویا می شویم، در بیشتر موارد پای مسائل اقتصادی را به میان می کشند و اینکه به‌خاطر کمبود سرمایه مجبورند هزینه های فرآیند تولید را پایین بیاورند. از طرفی به ‌ندرت به این بخش، یعنی فرم و ظاهر کتاب پرداخته می شود. این موضوع و نگاه انتقادی به آن در چه بخشي از تاریخ نشر قرار می گیرد؟ و به نظر شما اهمیت فرم کتاب در مقایسه با محتوای آن چیست؟
    به هر حال میان محتوا و صورت تناسبی هست و باید باشد. تولید محتوا وظیفۀ پدیدآورندگان است. اگر مشکلاتی بر سر راه آنها بروز کند، محتوا هم ممکن است تنزل بیابد. صورت در حیطۀ وظایف ناشر است. فشار اقتصادی که افزایش بیابد، ناشر می کوشد از هزینه ها بکاهد. در نتیجه،  در روند کاهش هزینه ها ممکن است کیفیت هم افت کند. در تاریخ نشر می توان مشابه این افت و خیز را دید. چنانچه اقتصاد کشور رو به رشد بگذارد، درآمد مردم افزایش بیابد و قدرت خرید کتاب بالا برود، بی تردید بهبود کیفیت هم آغاز خواهد شد، چون تولید و به تبع آن رقابت در بازار کتاب، افزایش می یابد.

    شما چگونه و از چه زمانی به پژوهش دربارۀ تاریخ نشر و تحولات مربوط به آن پرداختید؟
    از سال ها پیش که دربارۀ نظریه های مربوط به نشر و ویرایش جست و جو می کردم، پی بردم که تحولات نشر، ویرایش، و حتی ترجمه را نمی توان از دامنۀ این گونه بررسی ها کنار گذاشت. بررسی هایم مرا به این وادی کشاند. شاید هم مثل کسی که در گذر از سطحی شیب دار پایش بلغزد و به سطح دیگری بیفتد، لیز خوردم و به این وادی افتادم. به هر تقدیر از بررسی ها این کتاب، و تاریخ ترجمه در ایران به‌دست آمد. تاریخ ترجمه در ایران دو سال پیش منتشر شد، شما مطلبی در نشریه تان دربارۀ آن نگاشتید. در گستره ای دیگر، ترجمه و نشر با هم پیوندهایی دارند. از جمله اینکه تاریخ نشر بدون توجه به تاریخ ترجمه از جهاتی ناقص است.

    برجسته ترین مؤلفه های پیوند دهندۀ ترجمه و تاریخ نشر چیست؟
    بنا به آمارها، حدود 60 درصد کتاب هایی که در کشورهای در حال توسعه منتشر می شود، ترجمه است. چه پیوندی از این نزدیک تر؟!

    بی مهری به موضوع پر اهمیت نشر، از تیراژ 500 نسخه ای کتاب تان آغاز می شود. مهم ترین علل و دلایل بی توجهی به تدوین و تألیف تاریخ نشر را چه می دانید؟
    مطمئن باشید از این شمارگان فقط تعدادی محدود به خود حوزۀ نشر راه خواهد یافت که خوانندگان آن عمدتاً ناشران با انگیزه و ناشران جوان آینده نگراند. تجربۀ عینی سال های متمادی به ما نشان داده است که کمترین خوانندگان مطالب مربوط به نشر، ویرایش، و نیز شاخه های زیر نشر، خود ناشران هستند؛ بیشترین و علاقه مند ترین خوانندگان این گونه مباحث جوانانی هستند که نشر را مبحث با اهمیت و تأثیرگذاری می دانند. اینها که عرض می کنم بر پایۀ مشاهدات مستقیم و بازخوردهایی است که منتقل شده است. خود شما می دانید که سال هاست در این حوزه قلم می زنم. در واکنش به مقاله هایی یا گفت وگوهایی که منتشر می شود، معمولاً چند تلفن یا چند ایمیل و پیامک دریافت می کنم که همگی از سوی جوانان علاقه‌مند است. حتی یک بار هم بازخوردی از جانب ناشران نداشته ام که نشان دهد مطلب به دقت خوانده یا تحلیل و نقد شده باشد، وگرنه تعریف و تعارف های شفاهی فراوان است، آن هم در قالب جمله های کلیشه‌ای که شما چون اهل قلم هستید، خوب می شناسید، مانند« مطلب جنابعالی را دربارۀ فلان و بهمان دیدم و استفاده کردم، یا : مستفیض و مستفید شدم». اگر بپرسید لطفاً بفرمایید چه استفاده ای بردید، یقین بدانید که پرسش گستاخانه ای طرح کرده اید. در واقع یکی از علت هایی که نشر ما تحولات را به کندی، به سختی، یا به جبر و زور می پذیرد، همین نبودن نگاه انتقادی، واقع بینانه، ارزیابانه به خود است. بدا به حال کسانی که آیینه ندارند، یا آیینه شان را عمداً یا سهواً گم کرده اند.

    شما تصور کنید بنا باشد نگاه انتقادی پرورانده شود، اما پیش شرط چنین نگاهی مطالعه و رصد جریان های این حوزه است. هنگامی که چنین پیش شرطی متحقق نباشد گام های بعدی برداشته نخواهد شد. به پرسش بعدي مي پردازم. با توجه به این که مقالات کتاب «تاریخ و تحول نشر» متن بازنگاری و تجدید نظر و تکمیل شدۀ مطالب منتشر شده در مجلۀ بخارا است و این مقالات در طول زمان نگاشته شده اند، آیا می توان از یک روش پژوهش مشخص در این اثر سخن گفت؟
    گمان می کنم می شود، چون روش تاریخی و سنوی در آن غالب است و این روش در هیچ یک از بخش های کتاب تغییر نکرده است. در مواردی اطلاعات حاصل از مشاهدات مستقیم، یا  حاصل از گفت و گو با ناشرانی که فعالیت آنها هیچ سند مکتوبی ندارد و تنها منبع، گفته های خود آنها دربارۀ فعالیت هاست، به کمک آمده است تا در صورت امکان خلا را پر کند. اصل مهم این است که اگر دربارۀ نکته ای سند مکتوب موثقی باشد، آن سند مبنا قرار می گیرد. در ضمن در نظر داشته باشیم که بسیاری از اطلاعات ما دربارۀ مسائل مختلف، شفاهیاتی بوده اند که بعدها مدون و مکتوب شده اند. هم اکنون ناگزیریم نکته های فراوانی را از ناشران بپرسیم، آنها پاسخ بدهند، پاسخ ها مکتوب شود، به اطلاع جامعه برسد، تا در زمان بررسی و نتیجه گیری، با شواهد، قراین، ادله و جنبه‌های مؤثر دیگر بر نتیجه‌گیری سنجیده شوند تا بتوان دربارۀ موضوع مدّ نظر به تصویر روشن‌تری دست یافت. به‌هرحال، نوشتن مطالب این کتاب طّی چند سال صورت گرفت، به این علت که منابع، به ویژه منابع دست اول در این زمینه بسیار قلیل است و اینها را باید به تدریج خواند و بررسی  و نتیجه‌گیری کرد.

    در کتاب «تاریخ و تحول نشر» فرضیۀ پژوهش شما رابطۀ بین تاریخ تحول فکر و تاریخ نشر است. اصلی ترین مؤلفه هایی که این رابطه را آشکار می کند چیست؟
    به نکتۀ مهم مغفولی اشاره کردید. هیچ اندیشه ای در خلا زاده نمی شود. اندیشه ها یا مانند حلقه های زنجیر پیوسته به هم اند، یا مانند پله های نردبان روی هم قرار می گیرند، یا تصحیح کننده، جرح و تعدیل کننده، یا در واکنش و تقابل با هم اند. اندیشه هایی که اصول و موازین اندیشه ورزی در آنها مراعات نشده باشند، کنار گذاشته می شوند و اندیشه های مرتبط در قالب گفتمان های مختلف گرد می آیند. بررسی تداوم و سیر آنها موضوع تاریخ اندیشه یا تاریخ تفکر است و هر جامعۀ مستقلی هم تاریخ اندیشۀ خاص خود را دارد. تاریخ اندیشه و سیر تحول فکری در ایران از مباحثی است که منابع و تحلیل ها دربارۀ آن بسیار کم است. از زمانی که جهان وارد کهکشان گوتنبرگی شد و پس از ابداع چاپ، نشر شکل گرفت، اندیشه ها بر گردونه ای سوار شدند که با سرعتی بی سابقه حرکت کرد. این سرعت پس از فراگذشتن از کهکشان گوتنبرگی و ورود به کهکشان ارتباط های الکترونیکی فارغ از چاپ، همۀ رکوردهای پیشین را شکست و فعلاً هم معلوم نیست در آینده با چه تحولات دیگری رو‌به‌رو خواهد شد. در کهکشان گوتنبرگی، نمی توان سیر و تحول فکری را بدون آگاهی از تاریخ نشر درست دریافت، به این دلیل ساده که سرچشمۀ شناخت و دانش ما یا از منابع تألیفی متکی بر تحقیق است، یا از منابع ترجمه‌شده از زبان های دیگر. نشر، محمل اصلی انتقال این شناخت و دانش است. اندیشه ها، چه از راه تألیف و چه از راه ترجمه، مانند جویبارهایی به هم می پیوندند و از مجرای نشر در جامعه، چه جامعۀ خرد و چه جامعۀ کلان، پخش می شوند.  همین پیوستگی عامل اصلی برقراری ارتباط میان کانون های نشر و جرگه ها، محفل ها، نهادها، جریان ها و حرکت های فکری بوده است. «فکری» را هم  در معنای گستردۀ کلمه در نظر بگیریم. اگر این واژه به نظرتان مبهم می آید، می توانیم بگوییم آفرینشی‌ـ پژوهشی که همۀ فعالیت های ادبی، هنری، تخیلی، فعالیت های متکی به یافته های تجربی، مشاهده ای، تأملاتی و نظایر آن را در بر بگیرد. نکتۀ مهم دیگر اینکه شاخه ای از نشر را باید نشر آفرینش گرانه، نشر محرک، نشر انگیزه آفرین، نشر اثرآفرین، نشر دوران ساز، نشر دگراندیشانه، نشر دگرساز و نظایر آن نام داد. ناشران این‌گونه از نشر، که در جامعه های توسعه نیافته شمارشان بسیار اندک شمار است، و در جامعه های توسعه یافته و به ویژه از میانۀ سدۀ 19م شمارشان رو به افزایش بوده است، با پیشنهاد موضوع های تازه و بی سابقه، یا بر پایۀ تشخیص نیازهای نهفته و ابراز نشدۀ خوانندگان سراغ پدیدآورندگان رفته اند و روی آثاری که هنوز آفریده نشده بودند سرمایه گذاری کرده اند. چه کسی می تواند نقش ناشران جریان ساز را در تحولات فکری نادیده بگیرد؟ ارتباط نزدیک میان نشر و پدید آمدن یا پدید آوردن به جای خود. به سبب این پیوستگی و ویژگی های آن، که در جامعه های مختلف اشکال متفاوتی به خود گرفته است، تدوین تاریخ های اندیشه بدون آشنایی با تاریخ های نشر حتماً ناقص خواهد بود و بخش هایی از واقعیت های تاریخی پنهان خواهد ماند.

    در عصر نوزایی که تمدن غرب وارد دوران جدیدی از حیات فرهنگی اش شد، نقش نشر و صنعت چاپ بسیار چشمگیر بود. با گذشت چندین قرن از آن زمان، در غرب چه اقدماتی برای تدوین تاریخ نشر، نگاهی انتقادی به موضوع نشر و نقش آن درتاریخ تحول فکر شده است؟
    کتاب های بسیاری در این زمینه در غرب منتشر شده است، و نیز در جامعه های توسعه یافتۀ غیرغربی. پژوهش های ریز هم دربارۀ جنبه های متعدد تاریخ چاپ و تاریخ نشر در دوره های مختلف و تاثیرهای آنها انجام گرفته است. از منابع بسیار مهم‌تر و روشن‌گرانه تر، خاطرات و یادداشت های ناشران بزرگ و شماری از ویراستاران است، چه ویراستارانِ نشر و چه ویراستارانِ کتاب، که نشان می دهد چگونه و از چه راه هایی، به چه دلایلی، با چه انگیزه هایی میان ناشران و پدیدآورندگان پیوند برقرار می شده و به انتشار آثاری می انجامیده است که بسیاری از آنها به‌منزلۀ نشانه گذاران مرزهای فرهنگی هستند. اگر کسی خاطرات گالیمار، اپستاین، شیفرین، و نظایر آن ها را بخواند، به عمق ماجراهایی می رود که برای آشنایی عمیق با نشر و مسائل روی صحنه و پشت صحنه بسیار روشن گرانه است.

    به نظر شما ترجمۀ این آثار به زبان فارسی می تواند به‌عنوان الگویی برای نگارش تاریخ نشر ما مؤثر باشد؟
    به اعتقاد بنده تا جایی که نشر ما توان دارد، باید مهم ترین و تأثیرگذارترین آنها را ترجمه و منتشر کند. آشنایی با این آثار در عین حال می تواند به یافتن یا ساختن الگوهای مناسب کمک کند.

    مهم ترین مشکلات ما برای تدوین تاریخ نشر چیست؟
    کمبود اساسی ما اطلاعات دست اولی است که ناشران می توانسته اند و می توانند دربارۀ فعالیت های خود ارائه کنند که نکرده اند و هنوز هم این کاستی ادامه دارد. کتاب در جستجوی صبح، خاطرات عبدالرحیم جعفری، بنیاد‌گذار موسسۀ انتشارات امیرکبیر، سرشار از نکته هایی است که نه تنها به شناخت آن موسسه، بلکه حتی به شناخت نشر ایران و حرفه های وابسته به آن کمک می کند. اگر ناشری مانند علیرضا حیدری، که به‌راستی در کار نشر صاحب بصیرت بود و دقت‌ورزی های کم مانندی داشت، یادداشت دربارۀ نشر می نوشت، یا همایون صنعتی زاده، که نشر جدید و ویرایش ترجمه در ایران را از فعالیت ها، ابتکارها، ابداع ها و تلاش های او نمی توان جدا کرد، مشاهدات و تجربه هایش را مدون و منتشر کرده بود، یا شرح خدمات بی مانند خانم لیلی امیرارجمند به نشر کودکان ، یا سهم خانم ها توران میرهادی و لیلی ایمن (آهی) و آقایان نادر ابراهیمی و ایرج جهانشاهی در ویرایش آثار کودکان، و بسیاری دیگر نظیر آنها، روی کاغذ آمده بود، اکنون گنجینه های گران‌بهایی در اختیار داشتیم که با آنها می توانستیم خیلی چیزها را بهتر بشناسیم و عمیق تر درک کنیم. مشکل اصلی نبودن اطلاعات دست اولی است که خود ناشران و فعالان شاخه های نشر باید در اختیار بگذارند که فعلاً نمی گذارند.

    تا کنون اقدماتی برای نگارش تاریخ نشر انجام شده است، اما به نظر می رسد تا رسیدن به منابع غنی در این حوزه، راه درازی در پیش داریم. برجسته ترین گام ها برای نگارش چنین منابعی را چه می دانید؟
    شاخه ها و زیر شاخه های نشر بسیار است و هر کدام برای خود سرگذشتی دارد. برای مثال، نمی توان در زبان فارسی مطلبی یافت که تاریخ گرافیک در نشر به‌طور پیوسته و منسجم در آن آمده باشد. هم اکنون در حال جست و جوی منابع برای نگارش تاریخچه ای دربارۀ تاریخ ویرایش در ایران و سیر و تحول آن هستم. می جویم و به ندرت ممکن است چیزی بیابم. اینها همه کاستی اي است که با کوشش‌های نشرپژوهان باید برطرف شود. شناختن درست و دقیق شاخه های نشر و بررسی سیر و تحولات آنها، همچنین دست یافتن به فهرست دقیقی از کتاب هایی که در عصر قاجار، و در دورۀ پهلوی ها تا دهۀ 1330ش منتشر شده است، یعنی تا دهه ای که کتابشناسی ملی ایران تدوین و منتشر شد، در زمرۀ نخستین گام و ضروری‌ترین گام هاست.

    جناب آذرنگ با توجه به شفاهی بودن بخشی از داده های مربوط به تاریخ نشر، چگونه باید تاریخ شفاهی این حوزه را مضبوط کنیم؟ و چگونه بر موانع موجود مانند تشخیص درست از غلط، تفکیک خاطرات تحریف شده از خاطره های واقعی و بسیاری موضوعات دیگر فایق شویم؟
    به‌هرصورت تاریخ شفاهی لازم و اجتناب ناپذیر است، ولو آنکه گفته ها با هم در تضاد و تناقض قرار بگیرند. محتواهای ذهن ها باید مکتوب، مدون و منتشر شود. بعد هم منتقدان و ارزش یابان تاریخ نشر،  مانند هر رشتۀ دیگری، ناگزیر اند صحیح را از سقیم تشخیص بدهند.

    برای برداشتن همین گام هایی که می گویید چه باید کرد؟
    هم اکنون کوشش هایی در تدوین تاریخ شفاهی آغاز شده و کتابی هم در این زمینه منتشر شده است. کوشش ها باید ادامه بیابد، گسترده تر شود، پرسش ها از ناشران به سمتی هدایت شود که بتواند از مشکلات پرده بدارد و راه گشایی کند، و گرنه نقل خاطرات گرهی از مشکلات نخواهد گشود.
    چنین به نظر می رسد که در حوزۀ تاریخ نشر ما با دو دسته مشکل مواجهیم. دستۀ نخست مربوط به گذشته و دستۀ دوم مربوط به حال و آینده است. در دستۀ نخست موضوع بر سر این است که چگونه تاریخ در حال زوال را از لا به لای خاطرات بزرگان و دست اندرکاران نشر استخراج کنیم. داشتن روش گام‌به‌گام می تواند از هدر رفتن زمان و انرژی تا اندازۀ زیادی جلوگیری کند. به نظر شما در این مرحله چگونه و بر اساس چه روش پژوهشی عمل کنیم؟
    گمان می کنم عملی ترین راه این باشد که اتحادیۀ ناشران پیشگام شود و موجباتی فراهم بیاورد که اعضای اتحادیه و سایر ناشران غیر عضو و نشرپژوهان و نشر آگاهان اطلاعات خود را انعکاس دهند. در شماره هایی از مجلۀ صنعت نشر گفت و گوهایی با ناشران قدیم و جدید صورت می گرفت و یادداشت هایی از آنها منتشر می‌شد که همه را به دقت دیده و خوانده ام و نکته های قابل استفادۀ آنها بسیار است. اما این رشته گسیخته است و نمی دانم چه کسی مسئول این گسیختگی است. این روزها هم خبرنامۀ اینترنتی اتحادیه را دنبال می‌کنم، اما محال است هر بار که صفحه را باز می کنم دلم نگیرد، از فرط مطالب بی ربط و کم ربط. نمی دانم چرا حوزه ای در قبال تاریخ و تحول گذشتۀ خود و آیندۀ ناروشن، مبهم و تهدیدگر خودش باید این قدر بی علاقه، بی اعتنا، بی رغبت، و غیر مسئول باشد. تأسف می خورم و هیچ کاری هم از دستم بر نمی آید.

    همان طور که گفتم مشکلات دستۀ دوم مربوط به حال و آینده است. به‌این‌معنا که از این جا به بعد نسل جدید نشر باید به ثبت و ضبط این تاریخ همت گمارد. مسئله این جاست که بدون آموزش و آگاهی، چنین توقعی چندان به جا نیست. به نظر می رسد ما نیازمند متخصصان و کتب تخصصی و حتی مشاورانی در کنار ناشران هستیم که این امر را آموزش دهند تا از شکل ساده ای چون گزارش و خاطره نویسی آغاز شود و تا شکل پیشرفته تر یعنی تاریخ نویسی پیش برود. نظر شما چیست؟ اگر غلط فکر می کنم اصلاح کنید و در غیر این ‌صورت بفرمایید برای رسیدن به این سطح از کجا باید آغاز کنیم؟
    درست می فرمایید، همین طور است. البته تغییرات ساختاری و تحولات زیر بنایی در نشر لازم است تا آن را به مسیر رشد طبیعی بکشاند. با تحولات جهانی سال های اخیر در جنبه های مختلف نشر، ورود دستاوردهای دیجیتالی به نشر، سیری که نشر دیجیتالی در پیش گرفته است، و خبرهایی که از دگرگونی های جدید می رسد، نشر ناگزیر است خود را به دانش های فنّی روز و به دستاوردهای جدید مجهز کند، از دام توسعه‌نیافتگی خود را برهاند، تجربه های کشورهای مختلف در نشر را در نظر بگیرد، از ماندن در خود با درهای بسته بپرهیزد، اتحادیۀ صنفی اش را با مشارکت گسترده تقویت کند و آن  را  به‌سان پل ارتباطی با مراکز آموزشی و پژوهشی، و نیز با سایر اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی جهان به کار گیرد و با روندهای علمی ـ فنّی، فرهنگی، آموزشی ـ پژوهشی، ادبی‌ـ‌هنری جدید هماهنگ شود تا نقش حقیقی فرهنگ سازی، فرهنگ پروری، فرهنگ آفرینی و سایر نقش های تأثیرگذار نشر واقعی را به دست آورد. البته اینها که عرض می کنم با تلاش، همکاری و مشارکت حرفه ای ناشران وحمایت دولت امکان‌پذیر خواهد بود. 

    یکی از اتفاقاتی که در سال های اخیر در حوزۀ نشر رخ داده، این است که برخی از دانشگاه هیان و متخصصان رشته های مختلف وارد حوزۀ نشر شده اند. این موضوع دوسویه است، سویه نخست ماجرا که به تاریخ فکر هم مربوط است، انتخاب  های دقیق تر و براساس نیازسنجی آن رشته از سوی ناشران متخصص و برخورداری از دبیران مجموعه برای تألیف و ترجمۀ کتاب های تخصصی است که مثبت و مفید است؛ اما سویۀ دیگر ماجرا به دانش و تجربۀ نشر و تبعات آن مربوط است که می تواند جنبه های منفی و مثبت به همراه داشته باشد. شما این موضوع را چگونه می بینید؟
    در مقام تمثیل، نشر می تواند مثل قنات باشد. هیچ حرفه ای نیست که بتواند مانند نشر با مولدترین نیروهای فکری جامعه ارتباط برقرار کند. ایجاد این ارتباط، که به انواع آفرینش ها می‌انجامد، محرک اقتصادی، انگیزۀ فرهنگی، دانش فنّی، و نگرش گسترده و آینده نگرانه نیاز دارد. با استعداد ترین و علاقه مندترین دانشگاهیان و متخصصان، دست به قلم های آنها هستند. اگر نشر امکان جذب کردن آنها و انتشار آثارشان را با ضوابط مطلوب داشته باشد، تردید نکنید که تحول فرهنگی رخ خواهد داد.

    در ادامۀ پرسش پیش باید بگویم، شاید برای ثبت و ضبط تاریخ نشر کشور، توقع از ناشرانی که با دغدغۀ علمی در کنار انگیزه های اقتصادی فعالیت می کنند، بیشتر باشد؛ اما اثبات اهمیت چنین هدفی برای این دسته از ناشران هم، نیازمند روشنگری است. به نظر شما چگونه باید این دسته از ناشران را به این موضوع علاقه‌مند و همکاری شان را برای نگارش تجربیات و حتی آزمون و خطاهایشان جلب کرد؟
    از راه های مختلف. یکی از راه ها در اختیار شما صاحبان رسانه است. مطالبی که در این زمینه می نگارید، هشدار هایی که می دهید، اهمیت هایی را که یادآور می شوید، دیر یا زود تاثیر خواهد گذاشت. خود اتحادیۀ ناشران می تواند در این خصوص تأثیر گذار باشد. اگر اتحادیه به سمتی حرکت کند که میزان مشارکت اعضا در آن ارتقا بیابد، و به انتشار مجموعه ای از یاددشت ها و گفت و گوهای ناشران دست بزند، گام بلندی در راه دست یافتن به هدفی برداشته خواهد شد که داریم از آن سخن می گوییم.

    همان طور که در عنوان فرعی کتاب تان نیز آمده است، این اثر نشر کتاب را در ایران از آغاز تا آستانۀ انقلاب بررسی می کند. یعنی کتاب در بخش پنجم با عنوان «نشر از 1340ش تا آستانۀ انقلاب» پایان می پذیرد. آیا برنامه ای برای ادامۀ این پژوهش از 1357 به بعد دارید؟
    تکمیل و روزآمد شدن همین قسمتی که انتشار یافته، خودش خیلی کار می برد. بدون مبالغه سال ها کار لازم دارد. در همین قسمت این قدر نقص و خلا و جاهای خالی هست که پرکردن آن حتی از عهدۀ چند نشرپژوه هم بر نمی آید. نشر ما پس از انقلاب، عملاً گسترده، شاخه‌شاخه و تخصصی شده است. شناختن درست آن به بررسی‌های میدانی وسیعی نیاز دارد. در شماری از شهرها هم نشر فعال و نسبتاً فعال است که باید نقش و سهم آنها آن گونه که شایسته است بررسی شود. ملاحظه می کنید که اینها اصلاً از عهدۀ یک نفر ساخته نیست. در ضمن، پرداختن به جنبه های معاصر مشکلاتی دارد. برای مثال، نمی توان ارزیابی کرد، ارزیابی ها پیامدهایی دارد، نمی توان صریح بود، نمی توان به بسیاری از اطلاعات لازم دست یافت. طنز هستی در این است که مسائل معاصر در همۀ زمینه ها ناشناخته تر از مسائل دوره های گذشته است. نشر دولتی، که در این سال ها خیلی حجیم و جسیم شده است به آسیب‌شناسی های فنّی نیاز دارد. خلاصه آنکه بنده دست تنها، بدون همکاری و همراهی، هیچ چشم انداز امیدوارکننده ای برای ادامۀ کارم نمی بینم، مگر که معجزه ای رخ بدهد، نشر تکانی بخورد، اتحادیۀ ناشران زنده و فعال شود، دولت دربارۀ نشر وابسته به خودش و نشر بهره مند از یارانه های دولتی تصمیم جدّی بگیرد و برای طرز کار آنها ضابطه های لازم را مدون، اعلام و اعمال کند تا پژوهش‌گر بی طرف بتواند به این عرصه پا بگذارد.

 
  • معرفی کتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفی کتاب




    زبان و آگاهی
    جرالد اِدلمن
    رضا نیلی پور
    نیلوفر
    چاپ دوم: 1395، 229 صفحه

    آگاهی پشتوانۀ همۀ آن چیزهایی است که ما با داشتن آنها همراه با همۀ ارزش هایش خود را انسان به حساب می آوریم. کتاب «زبان و آگاهی» به قلم جرالد ادلمن پزشک و نوروفیزیولوژیست معاصر و رئیس مرکز تحقیقات نورساینس و برندۀ جایزۀ نوبل پزشکی در 1972 است. «بی کران تر از آسمان» و «موهبت پدیداری آگاهی» عنوان دو بخش این کتاب است. ادلمن عنوان بخش نخست را از شعر امیلی دیکینسون شاعر انگلیسی زبان قرن نوزدهم وام گرفته است و برای او جای شگفتی است که دیکینسون برای بی کرانگی زبان و ذهن فقط به مغز اشاره کرده است. ادلمن در نظریه اش آگاهی انسان را حاصل سه دسته خصوصیت می داند: خصوصیت های همگانی، اطلاعی و ذهنی. او این سه دسته خصوصیتِ آگاهی را حاصل دو نوع انتخاب نورونی می داند؛ یکی انتخاب های نورونی مبتنی بر رشد و دیگری انتخاب های مبتنی بر تجربه های فردی. «همبستگی های نورونی بین این دو نوع انتخاب در بستر محیطی اجتماعی- فرهنگی و همراه با لانه گیری زبان در مغز است که هویت انسانی و ماهیت آگاهی ما را می سازد و ذهن انسانی ما را از سایر موجودات جهان و از ماشین و کامپیوتر متمایز می کند و در عین حال ما را به مرزهای خلاقیت و آفرینندگی نزدیک می سازد. ص 13» کتاب «زبان و آگاهی» علاوه بر پیشگفتار مترجم، پیشگفتار خسرو پارسا و مؤلف، مشتمل بر دوازده فصل است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: ذهن انسان، آگاهی، سازمان بندی مغز انسان، نظریۀ نورونی داروین، سازوکارهای آگاهی، بی کران تر از آسمان، آگاهی و علیت، آگاه و ناآگاه، آگاهی برتر و بازنمایی، نظریه و خصوصیت های آگاهی، هویت، ذهن و جسم. اساس نظریۀ ادلمن این است که چگونه توانایی های عصبی یک نوع خاص منجر به پیدایش خصوصیات کارکردی و ساختارهای جدیدی می شوند که در انتخاب طبیعی مؤثر هستند. او می کوشد مکانیسم ایجاد آگاهی را بر مبنای ایجاد مدارهای بازگشتی توضیح دهد و سپس به بحث دربارۀ رابطۀ علّی این مدارها با آگاهی وارد می شود.

    تاریخ مختصرفلسفۀ جدید:
    از دکارت تا ویتگنشتاین
    راجر اسکروتن
    اسماعیل سعادتی خمسه حکمت
    چاپ اول، ویرایش جدید: 1395، 405 صفحه

    کتاب «تاریخ مختصر فلسفۀ جدید» از منظری تحلیلی، تصویری ترکیبی از تاریخ فلسفۀ جدید در اختیار خواننده قرار می دهد. راجر اسکروتن در این اثر چند فیلسوف را برگزیده و کوشیده شخصیت های اصلی و دغدغه های عقلانی مهمی را از زمان دکارت به بعد توضیح دهد. اسکروتن بر این نظر است که پرداختن به این موضوعات از دیدگاه تحلیلی بسیار سودمند است. به‌زعم او در تاریخ اندیشۀ غربی از برخی موضوعات غفلت شده است و البته دوباره در پی بازیابی پیوندشان با سنت عقلانی غربی هستند. «حوزه هایی که در طول تاریخ مهم ترین مسائل محل علاقۀ فیلسوفان بودند- زیباشناسی، سیاست، خداشناسی، و نظریۀ عواطف، چندین سال در آثار انگلیسی و آمریکایی چندان جدی گرفته نمی شدند؛ به‌علاوه نوعی تنگ نظری فزاینده، یعنی دل‌مشغولی به فن و مهارت، جایگزین آن حساسیت شدید به وضعیت بشر شده بود. ص 9» راجر اسکروتن فلسفۀ تحلیلی را از دریچۀ تفکر خلاق بزرگ ترین نماینده اش، یعنی ویتگنشتاین بررسی می کند. بخش نخست با عنوان «عقل گرایی» به دکارت، انقلاب دکارتی، اسپینوزا و لایب نیتس اختصاص دارد. مؤلف در این بخش شرح می دهد که چرا بخش اعظم بحث خود را به فیلسوفان پس از رنسانس اختصاص داده است. بخش دوم با عنوان «تجربه گرایی» به لاک و بارکلی، ایدۀ علم اخلاق و هیوم اختصاص دارد. «کانت و ایدآلیسم» عنوان بخش سوم است و در دو فصل جداگانه به کانت می پردازد و در ادامه هگل، شوپنهاور، کرکگور و نیچه را بررسی می کند. بخش چهارم با عنوان «دگرگونی سیاسی» به فلسفۀ سیاسی از هابز تا هگل، مارکس، فایده گرایی و پس از آن می پردازد. بخش پنجم فلسفۀ جدید نام دارد و بر فرگه، پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم، و در نهایت ویتگنشتاین تمرکز دارد. اسکروتن تأکید می کند هدفش این است که کتاب برای افرادی فهم‌پذیر باشد که از فلسفۀ تحلیلی شناختی ندارند. کتاب «تاریخ مختصر و مفید فلسفه جدید» با زبانی روشن، مجمل و گزیده، تاریخ اندیشۀ غربی را از منظر دیگری روایت می کند.


    هنر خوشبختی از
    دیدگاه اپیکور
    اپیکور
    فرخ بافنده
    پندار تابان
    چاپ اول: 1395، 256 صفحه

    «غریبه، چه نیکو عملی است لختی درنگ کردن در این باغ، در اینجا خیر اعلا نزد ما، لذت است، صاحب این منزل، میزبانی مهربان و آماده به خدمت است؛ با قرص نانی به استقبال تو می آید و سخاوتمندانه تشنگی ات را با هر مقدار آبی که می طلبی فرو می نشاند، و این سخنان را به زبان می آورد که خوب پذیرایی نشده ای؟ این باغ اشتهای تو را برنمی انگیزد، بلکه آن را فرو می نشاند.» این جملاتِ سر در باغِ اپیکور،  فیلسوف شادکامی است. نگاه اپیکور به دانش، دین، رابطۀ انسان و خدا و نقش این رابطه بر آرمش روحی او و جایگاه لذت در زندگی بسیار مهم است. اصلی ترین آموزه های اپیکور بر مفاهیمی چون زندگی و مرگ، دین و علم، ادراک حسی و نحوۀ رسیدن به شناخت؛ خوشبختی و شادکامی اخلاق و دوستی متمرکز بود و بعدها در تاریخ اندیشۀ غربی تأثیر چشمگیری داشت. کتاب «هنر خوشبختی از دیدگاه اپیکور: راه غلبه بر هراس های روحی و رمز آرامش خاطر، زندگی خوب، سعادت، رفاقت، لذت»، تمام آثار بازمانده از اپیکور نامه ها، آموزه ها، کلمات قصار همراه با متون متناظری از لوکرتیوس  و گزیده هایی از زندگی از اپیکور نوشتۀ دیوژن لائرتیوس به همراه دو مقدمه را شامل می شود. «دنیل کلین» در مقدمه اش بر این اثر دیدگاه اپیکور را دربارۀ خوشبختی چنین معرفی کرده است: «خوشبختی مساوی است با سکون و آرامش، و این آرامش اساسا با کنار گذاشتن تمناهای دنیوی یعنی با دست کشیدن انسان از بلند پروازی هایش برای کسب قدرت، عزت، منصب، لذت و ثروت حاصل می آید». پس از دو مقدمه به قلم دنیل کلین و جورج کی. استروداک، مترجم انگلیسی، کتاب مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست که از هفت فصل با نام های تکوین مفهوم اتم، مهم ترین اصول اتم گرایی، جنبش اتم ها، حس و ادارک، نظریۀ کسب دانش و رسیدن به شناخت، دین و الهیات، اخلاق و زندگی خوب تشکیل شده است. بخش دوم مشتمل بر گزیده ای از زندگی اپیکور و تعدادی از نامه های او به حکمای هم عصر اوست.

    روش تحقیق کیفی در
    مکاتب بشری
    علیرضا محسنی تبریزی
    اطلاعات
    چاپ اول: 1395، 328 صفحه

    کتاب «روش تحقیق کیفی در مکاتب بشری» در پاسخ به نیاز آموزشی طلاب تدوین و تألیف شده است. این اثر علاوه ‌بر بررسی زمینه های تاریخی شکل گیری و توسعۀ روش های کیفی در علوم اجتماعی، به روش شناسی پارادایم های جامعه شناسی و مکاتب نظریِ هر یک پرداخته و به طور ویژه علاوه‌بر تشریح  روش شناسی پارادایم تفهمی و مکاتب تفهمی تفسیرگرای این پارادایم، سنخ شناسی روش های کیفی آن را نیز ارائه داده و انواعی از روش های کیفی و کاربردشان را نیز معرفی کرده است. مؤلف این اثر را در دوازده فصل نگاشته است.

    کندی
    یوحنا قمیر
    سیدمرتضی حسینی
    کتاب پارسه
    چاپ اول: 1395، 168 صفحه

    کتاب «کندی» متعلق به مجموعۀ «فیلسوفان مسلمان»، تألیف یوحنا قمیر و مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست به زندگی، تألیفات و فلسفۀ کندی اختصاص دارد و بخش دوم گزیده ای از متون کندی ارائه شده است. مؤلف نوزده رساله از رسائل کندی را ذکر کرده است. یوحنا قمیر، نویسندۀ مجموعۀ فیلسوفان مسلمان، از اندیشمندان معاصر دنیای عرب و از ادبیان چیره دست لبنانی است. این اثر همچنین مشتمل بر مقدمه ای به قلم سیدعباس ذهبی است که به معرفی آرا و افکار قمیر پرداخته است.

    جهت¬ها و حرکت ها:
    اندیشۀ اسلامی در تمدن جهانی
    جیمز وینستن ماریس
    مجدالدین کیوانی
    جیحون
    180 صفحه

    مؤلف در کتاب «جهت ها و حرکت ها» بر این نظر است که برای هدایت اهداف واقعی انسانی می توان از آراء اندیشمندان پیشین و امروز برای یافتن حقیقت بهره جست. او از میان اندیشمندان گذشته فارابی و ابن عربی و از میان متفکران معاصر نورعلی الهی را برگزیده تا نشان دهد که هریک از این سه تن چه اهدافی برای انسان تعیین کرده  و پیشنهادشان برای نیل به آن اهداف چیست. کتاب مشتمل بر سه فصل با نام های فارابی و وظیفۀ وضوح و ارتباط، ابن عربی و وظایف بصیرت و خلاقیت، استاد الهی و وظیفۀ عرفان است.

    عارفی در غربت غربیه
    گفت وگوهایی با سیدحسین نصر
    منوچهر دین پرست
    سلمان آزاده
    چاپ دوم: 1395، 157 صفحه

    کتاب «عارفی در غربت غربیه» مشتمل بر نُه گفت وگوی منوچهر دین پرست با سیدحسین نصر است. این گفت وگوها به‌ترتیب عبارت‌اند از: معنویت مبتنی بر دوستی با خداست، جهان سنتی ما اخلاقی است، انسان سنتی؛ انسان مدرن و بحران محیط‌زیست، جنگ با خدا به صلح در جهان انسانی نمی انجامد، الهیات غربی در وضع فعلی توانایی ادامۀ حیات ندارد، قانون بین المللی احترام به ادیان و انبیاء باید تدوین شود، شرق شناسی در تعارض با سنت گرایی، تهران شهر هزار حکیم، دین خدا به اصلاح نیاز ندارد.

    دریای راز و روشنایی
    جمشید جلالی شیجانی
    اطلاعات
    چاپ اول: 1395، 128 صفحه

    کتاب دریای «راز و روشنایی» مروری بر زندگی، افکار و آثار سیدحیدر آملی، از عارفان مهم و تأثیرگذار شیعه در سدۀ هشتم هجری است. محور اصلی نوشته های آملی وحدت تشیع و تصوف است. کتاب «جامع الاسرار» او را می توان نمایندۀ تفکر عرفان شیعی دانست که در آن بیش از دیگر آثارش به ارتباط معنوی تشیع و تصوف پرداخته است. کتاب «دریای راز و روشنایی» از سه فصل تشکیل شده است که عبارت از زمانه و زندگی سیدحیدر آملی، آثار و تألیفات او و مؤلفه های اصلی اندیشه اوست.

    جریان¬های فکری در حوزۀ معاصر قم
    سید محسن طباطبایی
    نشر نی
    چاپ اول: 1394، 207 صفحه

    سیدمحسن طباطبایی فر در کتاب «جریان های فکری در حوزۀ معاصر قم» به شناسایی جریان  های فعال در حوزۀ معاصر قم پرداخته و کوشیده است که مهم ترین دغدغه  های این جریان ها را تبیین کند. مؤلف بر این نظر است که بررسی دقیق هریک از این جریان   ها، بیان سابقۀ تاریخی، مبانی انسان  شناسی، روشی، آثار و نقد آنها، کتاب مفصل و موضوع مستقلی است؛ به همین خاطر هدفش را در این اثر کنار هم قرار دادن و نشان دادن دورنمایی از حرکت کلی این جریان ها عنوان کرده است. کتاب از چهار بخش با عناوین تمهیدات نظری، جریان اجتهادی، جریان نص  گرا و جریان عقل محور تشیکل شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

     


    سمینارهای زمستان دانشگاه کارلتون
    فکر دینی و فلسفه

    ماجرای رقابت میان ایمان دینی و شریعت‌های مذهبی با فلسفه و علوم عقلی، داستانی دلکش و بسیار دیرینه است. در این ماجرای عظیم تاریخی که بی‌وقفه در طول چند هزارسال ادامه داشته، آباء ادیان و بزرگان متفکران مدعیاتی را مطرح کرده‌اند تا یکی را برتر از دیگری شمرده و هر دو را در راه‌هایی متفاوت محل توجه قرار دهند. اما حقیقت آن است که نه فکر دینی بدون فلسفه می‌توانست دوام بیاورد و نه فلسفه و علوم عقلی امکان داشت در غیاب ایمان و مدعیات دینی پایدار بماند؛ اگرچه به ظاهر ما با دو بعد یا ساخت متفاوت رو‌به‌روییم که از حیث معرفتی یکی در جانب عقل محض و استدلال مطلق به زندگی خود ادامه داده است و دومی در جانب سپهر عواطف و باورهای ماوراءالطبیعه و جهانی که انسان در شناخت آن تنها با تسلیم و تواضعی آیینی می‌تواند خود را مؤثر بپندارد.
    فلسفه بافته و ساخته انسان است و در قضایای آن بشر می‌تواند دخل و تصرف داشته باشد اما در دین چنین ادعایی مطرح نیست. دینیاران و پیامبران، نوعی معرفت ماورایی را براساس وحی از جانب و جهانی دیگر مطرح می‌کنند و پشتوانه آن نیز معجزات و کرامت‌هایی است که در حالت عادی هیچ توجیهی برای عقل انسان‌ها ندارد. مع‌هذا از چنان قدرتی برخوردار است که بیش از تمام مکاتب فلسفی و هزاران برابر آن، برای بشر اقناع کننده بوده و مؤمنان را مجذوب خویش ساخته است. این مؤمنان مردمانی عامی و کژفهم نبوده‌اند. بسیاری از آنان خود در زمرۀ حکما و فلاسفه و دانشمندان برجسته بوده‌اند. اما فلسفه انحصارا در الاهیات بالمعنی‌الاخص و مباحث متافیزیکی خلاصه نمی‌شود. در سمینار "اندیشه دینی و فلسفه" از این منظر به فلسفه نگریسته شده که حیطه‌ای وسیع از تمام ابعاد اندیشیده و زیستۀ انسان را در بر می‌گیرد؛ از جمله و به‌ویژه، قانون و اخلاق که در زمرۀ مهم ترین نیازمندی‌های انسان برای زیست مدنی و اجتماعی و حتی فردی به‌شمار می‌روند.
    در این سمینار، به‌ویژه این بخش یعنی اخلاق و قانون، از منظر فلسفی و نیز از منظر دینی محل توجه قرار گرفته است. تأثیرگذاری متقابل دین و فلسفه در این دو حوزه چشمگیرتر بوده است. اگر در حیطۀ متافیزیک و منطق ما با چالش‌هایی تاریخی روبه‌رو هستیم، در عوض در مسیر اخلاق و حقوق با نوعی مشارکت میان آباء ادیان و اربابان حکمت رو‌به‌روییم و این نقطه قوت دین و فلسفه در طول تاریخ بوده است. مشارکتی که هم دو حوزۀ معرفتی مهم از آن بهره‌مند شدند و هم ابناء بشر از آن سود برده‌اند.
    در سمینار "اندیشۀ دینی و فلسفه"، علاوه‌بر این مباحث، تحول تدریجی در دین و فلسفه و تأثیر این تحولات بر دیگری در زمان‌های مختلف و متفاوت به‌طور جداگانه موضوع توجه مباحثی قرار می‌گیرد که قرار است مطرح شوند. از جمله در سخنرانی مشارکتی یکی از استادان در باب احیای فلسفه یونان در قرون وسطا و دوران موسوم به کلاسیسیزم تا عصر روشنگری و تاثیر مستقیم آن بر پروتستانتیزم و تحولات عظیم در جهان مسیحی بحث مستوفی و مفصلی صورت گرفت. در این نشست، جمعی از استادان الاهیات و استادان فلسفه، حقوق، اخلاق، ادبیات و جمعی از استادان مدارس مذهبی وابسته به کلیسا شرکت داشتند. همدلی مذهب و فلسفه و فهم متقابل میان این دو حوزۀ معرفتی، فواید عظیم برای بشر داشته و خواهد داشت. همچنان که دشمنی و نقار میان این دو نیز لطمات بسیار زیادی نه تنها به تاریخ علم و فرهنگ و دین وارد ساخته، بلکه زندگی معقول و متعارف جوامع انسانی را نیز دستخوش سوءتفاهم‌ها و حتی بیماری‌های بسیار نیز ساخته است. به نوشته وبسایت دانشگاه کارلتون: "این سوءتفاهم‌ها از نبود ارتباط و گفت‌و‌گو میان فیلسوفان و الاهی‌دانان و روحانیون به‌وجود آمده است. اگر درهای گفت‌وگو بسته شود و شناخت متقابل وجود نداشته باشد، خصومت و دشمنی اجتناب‌ناپذیر است. پس بهترین راه برای اعتلای زندگی انسان و قواعد آن در هر حوزه و حیطه‌ای معرفت و گفت‌و‌گوست و در این همایش فرصتی مناسب برای دانشجویان، استادان و علاقه‌مندان فلسفه و دین پدید آمده است تا شناخت متعالی‌تری به‌دست آورند."
    در سمینار "فکر دینی و فلسفه که در روز بیست‌و‌چهارم ژانویه در دانشگاه کارلتون برگزار شد، دربارۀ موضوعات فوق بحث و بررسی انجام و مباحثی در این حوزه به پرسش و گفت‌وگو گذاشته شد. در این نشست پروفسور سینتیا هیوستون از دانشگاه بریتیش کلمبیا سخنران اصلی بود.

    اخلاق، قانون و سیاست
    هانا آرنت معتقد است سیاست یک امر روزمره و بخشی از زندگی جاری ماست اما این موضوع از وجه فلسفی آن که اندیشمندان سیاسی و فلاسفه درگیر آن هستند چیزی نمی کاهد. او می‌گوید دقیقا به همین دلیل، یعنی ارزش روزمرۀ سیاست برای زندگی انسان می‌باید به جنبه‌های اخلاقی سیاست نیز توجه کرد. امروزه در جهان سیاست آشکارا با دو نوع تلقی از حکومت رو‌به‌روییم. نظام‌های مدرن و دمکراتیک و تلقی‌های سنتی و تمرکزگرا. وجه اخلاقی و فلسفی قانون به‌نحو چشمگیری برای نظام های دمکراتیک دارای اهمیت است زیرا برخلاف نظام‌های استبدادی و سنتی که مردم را تابعین مطلق حکومت در هر صورت می‌دانند و هیچ نیازی به ارائۀ توضیح و توجیه برای شهروندان وجود ندارد، نظام‌های دمکراتیک باید شهروندان را قانع کنند. اقناع و درک اخلاقی از سرنوشت خود و دیگران به‌نحو چشم گیری با نظام حکومتی دمکراتیک مرتبط است.
    ضمانت اجرای قانون در یک نظام دمکراتیک، اغلب به سه چیز باز می‌گردد: 1- وجدان افراد؛ 2- اخلاق فردی و اجتماعی؛ 3- درک شهروندان از مفهوم قانون به‌مثابۀ عالی‌ترین تضمین برای تداوم حیات شرافتمندانه و تضمین امنیت تک‌تک شهروندان. عکس این وضع در نظام‌های تمرکزگرا وجود دارد. رهبران و صاحبان قدرت در آن نظام‌ها ضرورتی نمی‌بینند که شهروندان خود را از هر نظر اقناع و آگاه کنند. اساسا مفهوم شهروند دستخوش تحریف است و موجودیت حقیقی ندارد. می‌دانیم که در سال‌های اخیر بسیاری از حکومت‌گران و سیستم‌های استبدادی نیز از فواید دمکراسی سخن می‌گویند. انتخابات برگزار می‌کنند. از حقوق و آزادی‌های مردم سخن می‌گویند و ستایش مردم و حقوق و سعادت آنها به ترجیع‌بند خطابه‌های سیاسی بدل شده است. همین‌جاست که ما با انحطاط اخلاق سیاسی رو‌به‌روییم. نوعی ماکیاولیسم منحط و جهان سومی که فقط برای حفظ منافع الیگارشی و اقلیتِ بهره‌مند، هر سخنی را بیان می‌کند و از هر ادبیاتی برای فریفتن استفاده می‌کند. امر اخلاقی عملا دستخوش تحریف و نابودی شده است. در جهان لیبرال نیز پوپولیست‌ها سر برآورده‌اند و خطرات مهلکی آزادی‌ها و ارزش‌های بشر را تهدید می‌کنند.
    در چنین شرایطی پرسش‌های اساسی در فلسفه، سیاست و اخلاق و قانون، درست به همان شکل که در زمان افلاطون و ارسطو اعتبار داشت، دوباره سر بر آورده با این تفاوت که تجربه‌های هولناک دو سدۀ اخیر نیز رویاروی بشر است و انسان‌ها ممکن است در اثر سهل‌انگاری اخلاقی یا سیاسی موجودیت خود را از دست دهند. هرج‌و‌مرج و آشفتگی چشم‌انداز جوانب انسانی را تیره‌تر ساخته است. امر خیر بی‌معنا شده و هر روز بی‌معناتر می‌شود. پشتوانۀ رعایت قانون با توجیهات آنارشیستی و پوپولیستی به‌شدت تضعیف شده است. اینک باید پرسید که سرنوشت بشر چگونه می‌تواند تداوم یابد و انسان‌ها تا کجا قادرند در این آشفتگی دوام آورند؟ آیا نباید قانون به‌نحو دیگری نزد حاکمان و شهروندان دوباره تعریف شود و اعتبار یابد؟ در غیاب اخلاق و وجدان عمومی کدام نظام سیاسی پایدار خواهد بود و جز زور چه سرمایه‌ای با عنوان پشتوانۀ یک ملت و یک نظام سیاسی تعریف خواهد شد؟
    این مسائل بنیادهای همایش "اخلاق، قانون و سیاست" را تشکیل می‌دهد که در روز بیست‌و‌ششم ژانویه در دانشگاه کارلتون در اوتاوا برگزار شد. در این همایش، دکتر جیمز سی. اوبرایان از دانشگاه ییل سخنرانی در بخش اصلی را بر عهده داشت.

    دانشکده علوم و هنر دانشگاه بوستون، فصل بهار
    علم و دین

    دامنۀ علوم و تعداد آنها در گذر زمان افزایش یافته است و به نظر می‌رسد سیر تخصصی شدن دانش‌ها باز هم افزایش یابد. اما علوم چه رابطه ای با ادیان داشته‌اند و تا کجا می‌توانند بر آن اثر گذارند؟ آیا علم بدیلی برای دین است یا رقیبی برای آن؟ و یا موجب تقویت آن شده و مبانی دین را استحکام می‌بخشد؟ در چه دوره‌هایی از تاریخ علم و دین به هم نزدیک بوده‌ و در کدام دوره‌ها دچار سوءتفاهم و خصومت شده و یکدیگر را نفی کرده‌اند؟ ماجرای گالیله و محاکمۀ او چرا پدید آمد و آیا ممکن است مجددا این رخداد یا رخدادهای مشابه تکرار شود؟ آیا دین نمی‌تواند همپای علوم، تفسیری مناسب به پیروان خود عرضه کند؟ و آیا این سوءتفاهم ها ماجرای ابدی میان ادیان و دانشوران است؟ در کدام نقطه می‌توان این دو را یگانه کرد؟ بدین معنا که نه دانشمندان نسبت به ایمان دینی سوءظنی داشته باشند و نه الاهی‌دانان و مؤمنان به ادیان تعارضی میان یافته‌های علمی و گزاره‌های دینی احساس کنند؟ این ماجرایی طولانی و بخش مهمی از تاریخ معرفت بشر است اما باید همواره در نظر داشته باشیم که علوم، دیگر منحصر به علوم تجربی و کیمیا و هیئت و ریاضیات نیست؛ حتی می‌توان گفت که سوءتفاهم‌های علوم تجربی و ریاضی تقریبا از میان رفته است. امروزه علوم اجتمای و انسانی، نظریه‌های شگفت‌انگیز در فیزیک کیهانی، ژنتیک و دست‌کاری در هویت شخصی و ذهنی انسان‌ها، جامعه‌شناسی و علوم آماریِ بسیار قدرتمند که پشتوانۀ محاسبات رایانه‌ای عظیم و دقیقی دارند و امثال آن، می‌توانند به نوع دیگری از تخاصم و رقابت میان دین و علم دامن زنند.
    برای اندیشیدن به همین مسائل، سمینار "علم و دین" در روز بیست‌وسوم مارس در دانشکده علوم و هنر دانشگاه بوستون برگزار خواهد شد تا پاره‌ای از پرسش‌های مربوط به این امور به بحث گذاشته شود.

    دین و سینما
    سال‌هاست که فیلم و سینما عرصه‌های مختلف زندگی انسان را در نوردیده و هیچ بخشی از زندگی بشر نیست که در این هنر بزرگ قرن بیستم ‌و بیست‌و‌یکم نادیده گرفته شود. یکی از متفکران معاصر بر این باور است که سینما بزرگ ترین ماشین فرهنگ‌سازی در تمام تاریخ بشر محسوب می‌شود. به‌هیچ وجه اغراق نکرده و می‌دانیم که قدرت فرهنگ‌سازی و تأثیرگذاری سینما چنان است که هنوز به‌درستی فهمیده و شناخته نشده است. بااین‌همه، سینما را می‌توان دستیار و یاری‌دهندۀ بسیاری از عرصه‌های فرهنگی دانست و شگفت‌انگیز است که دین یکی از این عرصه‌های فرهنگی است. بهره‌مندی نهادهای دینی از سینما در حال افزایش است و اصلا داستان‌های دینی یا داستان‌هایی با زمینه‌های مذهبی، خود از محبوب‌ترین سوژه‌های صنعت سینماست. صنعتی که می‌تواند مجددا شور دینی را بر اساس زندگی قهرمانان بزرگ ادیان احیا کند و خیل عظیم تماشاگران را به‌سوی آنان رهنمون شود. البته سویه‌ای متفاوت هم دارد.سینما می‌تواند و توانسته است نگاه سنتی نسبت به مذهب را تغییر دهد و حتی برخی نحله‌های جدید مذهبی را سر و سامان دهد. حتی جریان‌های تازه‌ای براساس افسانه‌ها و قصه‌های خود به نحله‌های مذهبی بیفزاید. سینما این قدرت را دارد که در مردم تأثیرات متفاوت بر جای گذارد اما سینما و دین در آغاز راه نیستند و تعامل این دو به نخستین سال‌های اوج‌گیری این هنر باز می‌گردد. زمانی که سینما به مدد داستان‌های دینی نظیر ده فرمان، زندگی عیسی‌مسیح، باراباس و... میلیون‌ها انسان را به سالن‌های سینما جذب کرد و بزرگ‌ترین صنعت تفریحی-فرهنگی بشر را در طول تاریخ به‌وجود آورد. اما آیا هنوز آن رابطۀ مسالمت‌آمیز و دوسویه وجود دارد؟ آیا دین همچنان محبوب سینماست؟ و آیا مردم به سوژه‌های دینی علاقه‌مندند؟ آیا سینما می‌تواند جریان‌های نوین دینی به‌وجود آورد یا ایمان دینی را به‌صورت سنتی تقویت کند؟
    اینها پرسش‌هایی است که در سمینار "دین و سینما" که در روز بیست‌ویکم مارس برگزار می‌شود، دربارۀ آن بررسی و گفت‌وگو خواهد شد. در این نشست، استادان برجسته و صاحبان آثار مهم و معتبر در زمینۀ دین و سینما سخنرانی خواهند کرد.

    نکوداشت مقام علمی دکتر داوری اردکانی
    به مناسبت انتشار کتاب ‘گاه خرد’ (مجموعه گفتگوی تنی چند از استادان با استاد دکتر رضا داوری اردکانی) مراسم رونمایی از این کتاب و پاسداشت مقام علمی دکتر داوری اردکانی در کتابخانۀ ملی برگزار شد. دکتر علی مرادخانی، استاد فلسفۀ دانشگاه، به‌عنوان مجری این مراسم به ایراد سخن پرداخت و گفت: “دکتر داوری یکی از مفاخر جامعۀ معاصر ماست، ایشان در حوزه‌های مختلف‌ صاحب‌نظر و بسیار دقیق و دارای وسعت‌نظر هستند. ایشان در باب علم و اخلاق سخن بسیار گفته و نظر و عمل در اندیشۀ دکتر داوری متحد است.” وی افزود: “در این کتاب که امروز رونمایی می‌شود دکتر داوری با سعه صدر پاسخ‌های مغتنمی ارائه کردند که فضای صمیمی برای تفکر فراهم می‌کند.” در ادامۀ این مراسم دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفۀ دانشگاه تهران، سخنانی ایراد کرد. وی دربارۀ کتاب ‘گاه‌ خرد’ گفت:‌ کتاب حاضر پاسخ‌های کتبی دکتر داوری به سؤالات استادان است. آنچه در این اثر می‌یابیم ناشی از دغدغۀ مسائل فلسفی جامعۀ ماست. پرسش‌ها ناظر به تحولات فکری، فرهنگی و اجتماعی جهان معاصر و جامعۀ کنونی ما و از سر دردمندی و دغدغه‌مندی است. در تاریخ فلسفه نیز پرسش‌ها به همین‌گونه بوده است. دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفۀ دانشگاه آزاد، نیز در این مراسم با اشاره به این نکته که برگزاری این جلسه یک ضرورت است و تفکر تنها در سایۀ تفکر صورت می‌گیرد، گفت: “ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که خودمان با دست خودمان میراث خودمان را از بین می‌بریم و نمی‌دانیم که با متن می‌توان مهربانانه برخورد کرد و گاه لازم است با صاحب متن بیشتر ارتباط برقرارکنیم... من مخاطبم را کسانی قرارداده‌ام که به‌نحوی به دکتر داوری بی‌مهری کرده‌اند. به اعتقاد من ما باید به داوری بیندیشیم و نسبت خود را با او مشخص کنیم. چراکه سرنوشت ما با این پرسش که تفکر چیست ربط وثیقی دارد. خارج از همه پرسش‌ها آیا داوری یک فیلسوف است؟ اینکه ما چنین فردی را فیلسوف و متفکر بدانیم سرنوشت ما را تغییر می‌دهد.”
    دکتر عبدالکریمی، تفکر را خودآگاهی دانست و گفت: “اگر داوری خود را فیلسوف نمی‌داند برای این است که خودآگاه است. فردی که خود را فیلسوف نمی‌داند نشان‌دهنده شناخت او از مرز میان تفکر و ناتفکر است.” در ادامۀ این مراسم سیدمحمود دعایی، ‌مدیرمسئول روزنامۀ اطلاعات، سخنانی دربارۀ دکتر رضا داوری اردکانی ایراد کرد. وی گفت: “استاد دانشمند دکتر رضا داوری‌اردکانی ارجمند فیلسوفی است که دهه‌هاست بر بلندای فلسفة ایران حضوری شاخص و متمکنانه دارد. اگر دهة چهل را عهد دانش‌طلبی این عزیز بدانیم، دهة پنجاه دورة تشخص ایشان خواهد بود و از دهة ۶۰ به این‌سو، استاد بر کرسی استادی تکیه زده، در مقام افاضه بوده است که بحمدالله بیش از ۳۰ سال است ادامه دارد و دوامی است پربرکت.” دکتر علی اصغر مصلح، استاد فلسفۀ دانشگاه علامه طباطبایی، در این مراسم گفت: “فکر دکتر داوری در حال تبدیل شدن به یک سنت فلسفی است. دکتر داوری از سال‌ها پیش به وضع تفکر در باب فلسفه دعوت می‌کردند و ایشان درباره وضع خود فلسفه تأکید می‌کردند. کار بزرگ دکتر داوری این است که وضع تفکر در ایران را به خوبی توصیف کرده است.” دکتر مصلح با اشاره به این نکته که ما در ایران احساس بحران می‌کنیم، گفت: “آشفتگی در وضع تفکر امری صحیح است و دکتر داوری به این نکته اشاره کرده است اما علامت این وضع باید دقیق شناخته شود و دکتر داوری بدون التهاب به وضعیت تفکر فلسفی پرداخته است.” دکتر حسین کلباسی اشتری نیز در این مراسم گزارش دربارۀ نحوه تدوین و تهیۀ کتاب ‘گاه خرد’ ارائه کرد و کتاب را که در قالب گفتگو فراهم شده نوعی توجه دکتر داوری به دغدغه‌ها و وضعیت معاصر دانست. در پایان این مراسم دکتر رضا داوری اردکانی به ایراد سخن پرداخت و ضمن تشکر از برگزارکنندگان این مراسم گفت: “برای من حضور بزرگانی که اینجا می‌بینم و می‌شناسم، غیرعادی نبود ولی راضی نبودم که چنین زحمتی را بر خود هموار کنند. در شهر ما رسم بود که در کوچه به هم سلام می‌کردند و امروز فکر کردم که اگر چند نفر به من سلام کنند و بگویم من از سلام کردن ناراحت شدم حرف بیهوده‌ای است اما اگر بگویم شرمسار شدم گمان نمی‌کنم حرف بدی زده باشم.

    یادی از صدرالدین عینی
    مراسم بزرگداشت مرحوم استاد صدرالدین عینی، رئیس سابق فرهنگستان علوم تاجیکستان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. در ابتدای این مراسم، دکتر مهدی محقق، با خیرمقدم به استادان تاجیکی حاضر در مجلس گفت: “من مرحوم صدرالدین عینی را زیارت نکرده بودم. اما برخی از هم‌دوره‌های ایشان را زیارت کرده‌ام. اینها کسانی بودند که در دوران اختناق، مروج زبان فارسی بوده‌اند. همچنین استاد شکورف، که افتخار همکاری با ایشان را در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی داشته‌ایم. پیوند ایران و تاجیکستان چون بر اساس علم و فرهنگ بوده است، همواره، پیوسته و ماندگار خواهد بود. زمانی‌که در خارج از ایران تدریس علم کلام داشتم از کتاب ابومنصور سمرقندی استفاده کردم که موسس فرقه «ماتريدیه» بود. بعد از او هم کسانی بوده‌اند که درباره ممیزات این فرقه، در خراسان و ماوراء‌النهر،از کتاب ایشان بهره بردند. با اینکه این کتاب به زبان عربی بود، اصطلاحات فارسی در آن دیده می شد؛ مثل کلمۀ «هستیت» که مرکب از هستی با «یت» مصدری است. پس از قرائت پیام تشکر دکتر حجت الله فغانی سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان از دکتر محقق به‌خاطر برپایی مراسم بزرگداشت صدرالدین عینی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، دکتر حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: “سخن گفتن من در انجمن مفاخر همیشه بر این اساس بوده است که جناب دکتر محقق امر و مثال می‌داده‌اند و من امتثال امر می کرده‌ام. اما برای صدر‌الدین عینی، انگیزۀ بیشتری داشتم. تشکر می‌کنم از انجمن که به‌ سراغ این شخصیت فرهنگی بزرگ تاجیکستان رفته است. در چند سال اخیر انجمن فعالیت‌های خودش را به‌صورت فرامرزی ادامه داده است.”
    سپس، دکتر دادبه گفت: “صدرالدین عینی هوشمند بود و نقش بسیار بزرگی در ایجاد کشور تاجیکستان داشت و ملت تاجیکستان به او بسیار اهمیت می‌دهد و سال آینده جشن یک‌صدوچهل‌ونهمین تولد عینی را برگزار می‌کنند و کلیات آثار او قرار است چاپ شود. آرزو می‌کنم اکنون که به هم پیوسته‌ایم، هوشیارانه موانعی را که باعث شده است از هم جدا شویم، بشناسیم و نگذاریم دوباره از هم فاصله بگیریم.” دکتر صفر عبدالله، ایران‌شناس تاجیکی با اشاره به اینکه صحبت کردن درباره عینی سخت است، زیرا در زمانی زیست که انسان از دست دوست به دشمن پناه می برد،گفت: “او از مردان بزرگی است که وقتی ایران را پاره‌پاره کردند، در روزگاری که روس و انگلیس برای محدود کردن جغرافیای زبان فارسی هجوم می‌بردند، و این کار را کردند، تلاش کرد زبان فارسی را حفظ کند. و امروز دیگر در گنجه، در مرو، چارجوی، آموی و «اشک آباد» که پایتخت اشک ساسانی بود، کسی فارسی صحبت نمی‌کند.”
    در پایان این مراسم، دکترصفار زاده از تاجیکستان با ذکر اهمیت کتاب نمونه ادبیات تاجیک، صدرالدین عینی رئیس سابق فرهنگستان علوم تاجیکستان، با مقدمه ابوالقاسم لاهوتی گفت: این کتاب در ایران و تاجیکستان،نخستین کتابی است که نزدیکی ما را گوشزد کرده است.

    حکمت در ادب فارسی
    آیت‌الله مصطفی‌محقق‌داماد در نشست حکمت در ادب فارسی که در موسسۀ حکمت و فلسفه ایران برگزار شد سخنرانی خود را با موضوع «قرب حق‌تعالی به ما و تقرب ما به او» ارائه کرد و گفت: “یکی از اصول مستفاد ادبیات اسلامی، دور نبودن خداوند از انسان است؛ همان‌طور که می‌دانید دو رویکرد در این زمینه وجود دارد؛ یکی آنکه بشر در تصور اولیه مقید به این است که خدای مجسد یا شخصی را بپرستد و تصور دیگر یک خدای خیلی دور در آسمان‌ها اما متشخص است و بشر آن را می‌پرستد.” وی ادامه داد: “هر دو تفکر به دست قدرت طراحی شده‌اند. در مرحلۀ اول و تصور اول متولیان بتخانه‌ها متولی خدا بودند. در تصور دوم خداوند را خیلی دور می‌دانند و هیچ‌کس به آن دسترسی ندارد مانند همان چیزی که کلیسای کاتولیک می‌گوید انسان باید از طریق این رابط‌ها به خدا برسد. به نظر حکیمان اسلامی نگاه دوم هم دست کمی از نگاه اول ندارد یعنی خدا را جدای از عالم می‌داند. به نظر حکیمان اسلامی، خدای ما نزدیک‌ترین فرد به ماست.”
    محقق‌داماد با اشاره به اینکه آیات قرآن چهارگونه قرب خدا را مطرح می‌کنند، افزود: “دستۀ نخست آیاتی هستند که قرب خدا را به بشر بسیار نزدیک می‌دانند مانند آیه ۱۸۶ سورۀ بقره. دسته دوم آیاتی است که می‌گوید ما از رگ گردن به بشر نزدیک‌تریم. قرآن می‌گوید آنچه که در فکر و اندیشۀ شما هست ما از آنها خبر داریم و از رگ گردن به شما نزدیک‌تریم. من این رگ گردن را به رگ حیات معنی می‌کنم. یعنی خدا از رگ حیات به بشر نزدیک تر است و همۀ وسوسه‌های بشر را می‌شناسد. دستۀ سوم آیاتی هستند که دلالت بر این دارند که از رگ گردن به هم نزدیک‌ترند که سعدی به زیبایی در این بیت که همه عمر سر بر ندارم سر از این خمار مستی... این آیات را به خوبی تفسیر کرده است.” استاد فلسفۀ دانشگاه شهید بهشتی یادآور شد: “دستۀ چهارم آیاتی است مانند آیۀ ۲۴ سورۀ انفال که ملاصدرا تفسیر آن را برای استدلال اصالت وجود به‌کار می‌گیرد؛ یعنی هستیِ خداست که بشر را هست کرده است. این قرب‌ها قطعاً قرب مکانی نیستند همان‌طور که سعدی می‌گوید آیا می‌شود که خدا به ما نزدیک باشد اما ما به آن نزدیک نباشیم؟ آیا این یک تناقض است؟ بی‌معنی است که یکی نزدیک و دیگری نزدیک نباشد اما این در عالم حقیقت ممکن است.”به گفتۀ محقق داماد، اما با سلوک می‌توان تقرب پیدا کرد: “تقرب یعنی نزدیکی بجوییم. ملاصدرا در اینجا عقل عملی را می‌گوید و در واقع حکمت محی‌الدین را آورده است و می‌گوید عقل عملی چهار مرحله دارد. این چهار مرحله عبارت‌اند از مقامات تجليه، تخليه، تحليه و فناء في الله. ملاصدرا معتقد است که هر کدام از این مراحل مرحلۀ قبلی را کامل می‌کنند و مرحلۀ بعدی متضمن مرحلۀ قبلی است... ملاصدرا در ادامۀ این سؤال را طرح می‌کند که بعد از اینکه فنا شد چه می‌شود و خود پاسخ می‌دهد در اینجا بیان من قاصر است، چرا که شهود است و بیان از آن قاصر. در اینجاست که سفر نیاز است و معتقد است که اینها را نمی‌توان بیان کرد و در واقع اسفار اربعه را مطرح می‌کند.” این استاد فلسفه در پایان گفت: “اما وقتی که به خدا و معشوق رسیدید آیا راحت می‌شوید؟ عده‌ای در پاسخ می‌گویند آنجا دارالسلام است. عده‌ای هم می‌گویند نه، آنجا دارالسلام نیست اما عبدالرحمان جامی نظر دیگری در این زمینه دارد. همان‌طور که می‌دانید جامی فقیه و اهل فلسفه بوده است. او قبول ندارد که وقتی به فنا رسیدید راحت خواهید شد بلکه اول سوز و گداز و درد است. جامی معتقد است که وقتی قرب، نتیجه می‌شود تازه ناز معشوق شروع می‌شود و این بسیار سخت است.”
    در این نشست همچنین دکتر اصغر دادبه سخنانی ایراد کرد و با اشاره به اغراض اولیه و ثانویه در معنی اشعار و در نتیجه دو پهلو بودن معنی آنها در نزد شعرای گذشته به‌ویژه حافظ افزود: “به همین دلیل است که حافظ تا این اندازه اهمیت دارد. غرض اولیه آن موادی است که از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین الفاظ فلسفی را شامل می‌شود که در اشعار شاعران ایرانی بسیار مشهود است. همچنین از حدود قرن پنجم علوم رایج همه در سایۀ حکمت جمع شده بودند و با شعر بیان می‌شدند.”
    به گفتۀ دادبه: با اتفاقاتی که در قرن چهارم افتاد، شعرای ما همه به طرف یک نظریۀ خاص رفتند. این چهارصدسال در تاریخ ما بسیار مهم است.

    تجلیل از میرجلال‌الدین کزازی
    استاد میرجلال‌الدین کزاری در مراسم تجلیلش که عصر پنجشنبه در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد، اظهار داشت: "اگر من رنج‌های بسیار کشیده‌ام تا گوشه‌هایی از فرهنگ این سرزمین پهناور را بیان کنم به دلیل عظمت این ایران است."
    این فردوسی‌شناس برجسته گفت: “من تمام تلاش خود را به کار گرفتم تا به اثبات برسانم که ایران بهترین سرزمین و مزدا آفرین است... من با تمام ‌‌وجودِ خود به این سخن باور دارم که باید نشان دهم ایران بهترین سرزمین است و ایرانی‌ها بهترین مردمان جهان هستند... آنچه در طول تاریخ بر سر سرزمین ایران آمده است، اگر بر هر کشوری می‌رفت، یا نابود می‌شد یا مردمانی بی‌فرهنگ و پلید از این سرزمین به جای می‌ماندند.” وی تأکید کرد: “ما تنها مردمی هستیم که همواره از تازش، نازش، از ویرانی، آبادانی و از شکست و ناکامی پیروزی و بهروزی آفریده‌ایم.”
    کزازی کرمانشاه را نمونۀ کوچکی از تاریخ و فرهنگ ایران دانست و گفت: “اگر کرمانشاهیان استعدادهای کرمانشاه را به‌خوبی بشناسند، ابرشهر خواهد شد.” استاد فرهنگ و ادب فارسی گفت: “هنر ما ایرانیان این است که هیچ‌گاه در فرود نمانده‌ایم... شیرازۀ ملت ایران بارها از هم پاره شده است اما ایرانیان باز هم ایران را سخت‌تر از گذشته ساخته‌اند؛ ایران سرزمینی جاودان است و به‌آسانی از هم نمی‌پاشد... ایرانی سرسخت‌ترین زبان‌ جهان است زیرا از گزند‌های مختلف به سلامت گذشته است.” او ابراز تأسف کرد از اینکه: “ایران امروز از ریشۀ خود کمی دور شده است، ما چشم به بیگانگان دوخته‌ایم در این روزگار تا ببینم آنها چه می‌گویند و چه می‌کنند و ما هم همان کار را کنیم.”
    ‏ مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه هم در این مراسم گفت: “استان کرمانشاه چشمۀ جوشان استعدادهای درخشان در عرصه‌های مختلف است. ابراهیم رحیمی زنگنه، اظهار داشت: "کرمانشاه مهد مشاهیر و شخصیت‌های بزرگ است اما متأسفانه ما نتوانسته‌ایم هویت و هنر استان را آن‌طور که شایسته است به کشور بشناسانیم."
    وی با اشاره به شخصیت ارزشمند دکتر میرجلال‌الدین کزازی گفت: “ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در یک سال‌ و نیم گذشته ارج نامه‌ای را با عنوان (جشن نامۀ فرزانه فرزند فردوسی) برای تجلیل از پروفسور میرجلال‌الدین کزازی آماده کرده است.
    مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمانشاه افزود: برای گردآوری این اثر۷۰ نفر مقاله ارائه کردند و ناصر گلستان‌فر این اثر را گردآوری کرده است.
    در این مراسم از اثر دربند ترفند اثر استاد کزازی و اثر ‘جشن‌نامۀ فرزانه فرزند فردوسی’ در وصف استاد میرجلا‌ل‌الدین کزازی رونمایی شد. میرجلال‌الدین کَزّازی استادِ دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه‌‌پژوه و پژوهشگرِ برجستۀ ایرانی در زبان و ادبِ فارسی است، او از چهره‌های ماندگار فرهنگ و ادبِ ایران در پنجمین همایشِ چهره‌های ماندگار سال ۱۳۸۴ است.

    شب زنده یاد سیدجلال‌الدین آشتیانی
    در دویست‌ و هشتاد‌و‌یکمین شب از سلسله شب‌های بخارا، شب زنده یاد سید‌جلال‌الدین آشتیانی برگزار شد.
    دکتر مهدی محقق در این مراسم دربارۀ خاطرات و مشاهدات خود از زنده‌یاد آشتیانی سخن گفت: “دوستی من با مرحوم استاد سید‌جلال‌الدین آشتیانی برمی‌گردد به سال ۱۳۲۳، و آن وقتی بود که من در مدرسۀ سپه‌سالار قدیم در خدمت فیلسوف بزرگ ایران، مرحوم آقامیرزامهدی آشتیانی، درس می‌خواندم و مرحوم آشتیانی هم در همان درس شرکت می‌کرد. مرحوم سیدجلال‌الدین آشتیانی دارای جنبه‌های مختلف بود. جنبه علمی او که واقعا زبانزد خاص و عام بود. زمانی که ما دربارۀ حاج‌ ملاهادی سبزواری تحقیق می‌کردیم، ایشان رسائل حاج‌ملاهادی سبزواری را تصحیح و چاپ کردند. ما هم با مرحوم پروفسور ایزوتسو در کانادا قسمت «متافیزیک امور عامه» از شرح منظومۀ حاج ملاهادی سبزواری را به انگلیسی ترجمه کردیم که در نیویورک چاپ شد. پس از آن فیلمی کوتاه از جلسه درس زندۀ یاد آشتیانی به نمایش در آمد. در ادامه، دهباشی به نمایندگی از دکتر داریوش شایگان به قرائت متن ایشان پرداخت. ” در بخشی از این متن آمده است: “معرفی فرزانه مردی چون استاد سیدجلال الدین آشتیانی که از ستون های استوار حکمت و فلسفة کشور ماست، کار چندان آسانی نیست. استاد آشتياني تا آنجايي‌كه من او را مي  شناسم نه فقط از تغييرات بيم ندارد بلكه معتقد است كه بايد با آنها جسورانه و شجاعانه مواجه شد. حال در اين رويارويي تكليف هر يك چه خواهد شد، مطلبي است كه بايد بعد روشن شود. ولي آنچه در اين رويارويي خطرناك است توهم است از هر نوعي كه باشد، توهم هم از اين سو و هم از آن سو. توهم اينكه دوران معنويت سپري شده و همگي دردهاي متافيزيكي را يك بار براي هميشه مدفون كرده‌ايم، توهم اينكه مي توان با يك قيام انقلابي خط بطلان روي كلية ارزش هاي تجدد كشيد، توهم اينكه پاسخ همة مسائل جهان در اختيار ماست و كافي است كه نسخۀ متناسب را بپيچيم و تحويل اجتماع دهيم.” سخنران بعدی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی بود که از استاد سید جلال‎الدین آشتیانی و دلبستگی‎اش به فلسفۀ اسلامی گفت: “من اگر بخواهم دربارۀ مرحوم آقاسیدجلال آشتیانی، فیلسوف بزرگ عصر ما و دوست دیرینۀ بنده و بسیاری از حضاری که اینجا تشریف دارند، صحبت کنم باید همین بیتی را تفسیر کنم که برایتان خواندم. آقای آشتیانی جمع متناقضات بود. خیلی تنها بود. تنها زندگی کرد و تنها از دنیا رفت. آشتیانی مردی بود که محضرش بسیار شیرین بود. کسی نبود که یک ‌دفعه با او صحبت کند و مجذوبش نشود. اما درعین‌حال تنهاترین مرد بود و این خصلت فلسفه است. او فیلسوف بود و در عصر ما خیلی کار کرد. کارهایی که آقای آشتیانی کرد، کمتر کسی کرده است. در طول تاریخ در حوزه‌های علمیه تدریس فلسفه قدغن بود. حالا بعد از انقلاب است که قدری آزاد شده و کمی هم رواج پیدا کرده است. آخرین سخنران این شب دکتر نصر الله پورجوادی بود. وی گفت: مرحوم آشتیانی را قبل از انقلاب همه استادان و دانشجویان فلسفه به‌خوبی می‌شناختند. اسم ایشان را شنیده بودند و آثار ایشان را کم‌و‌بیش دیده بودند. ایشان یکی از معدود نمایندگان فلسفۀ اسلامی بود که نسلی از رجال فلسفی مهم مثل مرحوم رفیعی قزوینی و طباطبایی به ایشان تدریس می‌کرد. او متعلق به نسل استادانی چون مرحوم مرتضی مطهری، حائری یزدی و جواد مصلح بود. ایشان در مشهد تدریس می کرد و آقایان دیگر در تهران. متأسفانه من شخصا هیچگاه افتخار این را نداشتم که در مشهد باشم و شاگردی ایشان را بکنم، ولی یکی دو بار که به تهران تشریف آورده بودند، ایشان را دیدم. یکی از دیدارهای ما زمانی بود که در دانشگاه تهران با دکتر نصر کلاس سهروردی داشتیم. آقای دکتر نصر که خیلی ارادت داشتند به مرحوم آشتیانی، از ایشان دعوت کرده بودند و ایشان هم آمدند و به ما درس دادند. به هرحال یک خصوصیاتی در ایشان بود که قوی‌تر از بعضی دیگر از خصوصیات بود.  اما اهمیت مرحوم آشتیانی در این بود که وارث یک سنت مداوم و پایدار در فلسفه اسلامی در ایران بود و از جهات مختلف سعی می  کرد تا این سنت فلسفی را حفظ کند، هم در تدریس و هم در احیای متون و معرفی شخصیت‎های فلسفی به خصوص در چهار پنج قرن اخیر. ایشان در واقع حافظ سنت فلسفی، بخصوص در ایران بود.

    ترجمه‌ روشنگر قرآن کریم
    نشست نقد و بررسی «ترجمه روشنگر قرآن کریم» اثر کریم زمانی، با حضور این ‌قرآن‌پژوه و مولوی‌پژوه، جواد محقق و کاظم حافظیان‌رضوی، در کتابخانۀ عمومی حسینیه‌‌ارشاد برگزار شد.
    کریم زمانی در این نشست اظهار کرد: “وقتی از نزول قرآن صحبت می‌کنیم، منظور نزول مکانی نیست، بلکه منظور نزول مکانتی، شأنی و قدسی است. نکتۀ مهمی که می‌توان دربارۀ این کتاب آسمانی ذکر کرد این است که آهنگ و موسیقی کلمات و عبارات قرآن با معانی و مقاصد آن هماهنگ است. وقتی سورۀ فیل را می‌خوانیم، آهنگ و وزن عروضی کلمات و عبارات کند و سنگین است چرا که حرکت فیل با توجه به وزن زیادش، کُند بوده و وقتی خداوند از اسب‌های چابک مجاهدان راه حق سخن می‌گوید، وزن آیات هم تند و چکشی می‌شود. یافتن این ظرایف در کتاب آسمانی، دقت و توجه می‌خواهد.” وی با اشاره به اینکه با ترجمه محض نمی‌شود قرآن را فهمید، عنوان کرد: “در چند دهۀ اخیر،‌ حدود 100 ترجمه از قرآن پدید آمده که انگشت‌شمار حالت تفسیرگونه دارند و حدود 90 درصد آثار ترجمه خالص هستند. ترجمه بدون تفحص در تفاسیر قرآنی، نیاز مخاطب را برآورده نمی‌کند.” این مثنوی‌پژوه دربارۀ آماده‌سازی «ترجمه روشنگر قرآن کریم» نیز گفت: “تولید این اثر، حاصل 9 سال کار شبانه‌روزی من، همسر و پسرم بود و امیدواریم نتیجه آن شده باشد که کاغذ را حرام نکرده باشیم. این اثر، ترجمه صِرف نیست، بلکه نوعی تفسیر استدلالی است.”
    زمانی در ادامه دربارۀ این موضوع که مترجم تا چه حد مجاز است در ترجمه تحت‌تأثیر اعتقادات و باورهای خود باشد، بیان کرد: “مترجم در واقع فهم خود را از آیات بیان می‌کند و قطعا بر مبنای اعتقادات خود ترجمه را انجام می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که در این کار بی‌طرف صِرف است، ولی برای این‌که آتش اختلافات فرقه‌ای روشن نشود، باید تا حد امکان برای بی‌طرف بودن تلاش کرد.” وی همچنین با اشاره به برخی دشواری‌ها و لغزش‌گاه‌ها در روند ترجمه فارسی قرآن، افزود: “به اعتقاد من، زبان فارسی، نزدیک‌ترین زبان به زبان قرآن است، ولی شاید یکی از لغزش‌گاه‌ها، استعارات و مجازهای موجود در زبان باشند. به بیان ابن‌عباس، هرگاه در تعبیری از تعبیرهای قرآن درماندیم باید به تعبیرهای رایج عرب آن زمان مراجعه کنیم. نکته دیگر این‌که، نظم قرآن، نظم دَورانی است؛ ابن‌سینا «شفا» و ملاصدرا «اسفار» را به‌صورت خطی نوشتند، ولی نمی‌توان در ترجمه قرآن یک موضوع را شروع و تمام کرده و به سراغ موضوع بعدی رفت.”
    کاظم حافظیان‌رضوی نیز در این نشست دربارۀ «ترجمه روشنگر قرآن کریم» اظهار کرد: “این اثر با متنی روان و مبتنی بر نیاز زمان نگارش شده است. استاد کریم زمانی، سال‌ها روی مثنوی تحقیق و کار کرده‌ و زبان روان «شرح جامع مثنوی» ایشان و شیوۀ استناد به آثار کهن در آن اثر، در ترجمه قرآن هم رعایت شده است.”

    ایران دغدغۀ من است
    نشست «تأمل دربارۀ ایران» به مناسبت انتشار جشن‌نامۀ فیلسوف سیاست سیدجواد طباطبایی با عنوان «ایران همین‌جاست که ایستاده‌ایم»، در سالن فردوسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی با حضور اساتید برجستۀ این حوزه برگزار شد. سید جواد طباطبایی در ابتدای صحبت های خود گفت: “ چند هزار صفحه روی میز من است که انتظار نوشته شدن را دارد ولی الان فکر می کنم این کار هیچ وقت ممکن نخواهد بود بنابراین، امروز به بعضی از مسائل مهم و اساسی اشاره می کنم.”
    وی ادامه داد: “در مورد بد بودن دانشگاه تهران سخن گفته شده است اما آنچه گفته نشده این است که دانشگاه تهران به ضرورتی تأسیس شد. در نظام اجتماعی ما اشکالاتی ظاهر می‌شد که با امکانات قدمای ما قابل تحلیل نبود. اینکه گفته شده باشد دانشگاه تهران پرچم غرب‌زدگی ایران است حرف بی‌ربطی است. او افزود: دانشگاه تهران در زمانی تأسیس شد که نظام علمی ایران سه یا چهار قرن بود که ایستاده بود. با علوم قدما نمی‌شد که مردم را از بیماری نجات داد و این امر باعث شد مدرسۀ طب و درمان جدید پدید بیاید.” سیدجواد طباطبایی افزود: “همین اتفاق در جای دیگری هم افتاد و آن جایی بود که دو قدرت جهانی از شمال و جنوب کشور را تسخیر کرد. آخرین کوشش‌هایی که شد تا کسانی بتوانند برمبنای نظام قدیم فکری ما به مقابله با آنها بپردازند توسط قائم‌مقام و امیرکبیر صورت گرفت... ما در حوزۀ اندیشه شکست خورده بودیم و مناسبات دنیای جدید را متوجه نمی شدیم پس باید مدرسۀ علوم سیاسی تأسیس می شد چراکه خلاء چند دهه‌ای ایجاد شده بود.” وی دربارۀ دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه‌تهران گفت: “این دانشکده با تقلید زاده شد و با تقلید مرده است و چیزی را نمی تواند تولید کند... ما مقلدانه دانشگاه را باز کردیم و دانشگاه ما برخلاف تمام دانشگاه‌های مهم دنیای جدید و عمدتاً اروپا بر حوزۀ علمیه سوار نبود. یعنی بر پایۀ حاصلِ علمی حوزۀ علمیه نبود که دانشگاه شکل گرفت. اینجا گسست علمی شکل گرفته بود و دیگر حوزۀ علمیه نمی‌توانست به سؤالات ما پاسخ دهد.”
    طباطبایی با طرح این پرسش که چرا فارابی مهم است گفت: “فارابی معلم ثانی است. نظر من این است که او مؤسس فلسفۀ اسلامی است. نظر دیگر این است که فارابی مؤسس فلسفۀ سیاسی در دورۀ اسلامی است. یعنی او کسی است که برمبنای سنت یونان که به ایران منتقل شده بود، کوشش کرد بحث فلسفی کند. او اولین و درعین‌حال آخرین بود. وی ادامه داد: افلاطون مؤسس فلسفۀ سیاست در یونان بوده است و فارابی می‌گوید من پا در جای پای افلاطون می‌گذارم. فارابی به این دلیل مؤسس بود که در جای پای افلاطون، مؤسس فلسفۀ سیاسی، پا گذاشت.” طباطبایی همچنین در بخش دیگری از سخنانش گفت: “با وضعیت بحرانی علم و دانش در ایران و اینکه علم و دانش نمی‌تواند با مسائل اجتماعی ایران ارتباط یابد، -در سال های طولانی که در خارج گذراندم- به این نتیجه رسیدم که حرف روسو درست است. دموکراسی چیزی نیست که یک روزه بیاید بلکه برای ایستادن به چوب‌های زیر بغل نیاز دارد.” وی در ادامه افزود: “من متوجه شده بودم زیربنای نظام سنتی ما از بین رفته است. ما از دنیای جدید هم نتوانستیم به صورت مجتهدانه چیزی بگیریم. بعد از ۵ سال که ما دانشجو به خارج فرستادیم هیچ زبانی را درست نیاموختیم. انگلیسی کمی یاد گرفتیم، اما ترجمه‌های ما پر از غلط است؛ چراکه انگلیسی زبان عوام است. در این زبان هم نتوانستیم تحول بزرگی انجام دهیم. ما نصفی انگلیسی و نصفی فارسی بلدیم و این باعث شده راه به جایی نبریم. تولید علمی بسیار کمی داریم و دانشگاه در این زمینه تلاش نمی‌کند... اول از همه باید بفهمیم فارابی چه می‌گوید. دوم اینکه بفهمیم کانت چه می‌گوید. این دو عصای دست ماست. آمدن ایدئولوژی و سیطره آن در نیمه دوم دهۀ ۴۰ و دهۀ ۵۰ در این جهت بود که ما نه فارابی و نه دکارت و نه کانت را نفهمیدیم.” طباطبایی در پایان اشاره کرد که: “دو طرح مفصل من که به جایی نخواهد رسید این است که اولاً، ایران چیست؛ و دوم اینکه، غرب چیست. اگر بتوانیم محل نزاع این دو را تحلیل کنیم تازه به این مرحله می‌رسیم که مختصات شروع تولید علم چیست.”

    ترجمه «نهج‌البلاغه» دکتر شهیدی
    دکتر مهدی محقق، در آیین بزرگداشت نهمین سالگرد درگذشت علامه‌شهیدی با اشاره به تسلط وی به زبان عربی، گفت: “سیدجعفر شهیدی آثار مختلفی را به عربی تألیف یا از عربی به فارسی ترجمه کرده است. ترجمه کتاب شریف «نهج‌البلاغه» یکی از با ارزش‌ترین آثار مرحوم شهیدی به‌شمار می‌رود. محقق در این آیین با ذکر خاطراتی از نزدیک به هفت دهه دوستی با  سیدجعفر شهیدی، گفت: از سال 1327 که نخستین بار سیدجعفر شهیدی را دیدم تا آخر عمر وی، با هم دوست و همکار بودیم و زندگی ما دو نفر به نوعی با هم گره خورده بود. در آموزش و پرورش و سپس در دانشکده ادبیات با هم همکار بودیم و در کنگره‌های مختلف علمی داخلی و خارجی در کنار یکدیگر حضور داشتیم.”
    وی در ادامه با اشاره به برخی ویژگی‌های علمی علامه شهیدی اظهار کرد: “وی در حوزۀ علمیه قم زیر نظر سیدحسین طباطبائی بروجردی تحصیل کرده و در حوزه علمیه نجف نیز شاگرد آیت‌الله سیدابوالقاسم خویی بوده و به زبان عربی بسیار مسلط  بود و آثار مختلفی را به عربی تألیف یا از عربی به فارسی ترجمه کرده است. از آن‌جمله می‌توان به ترجمه کتاب «شیرزن کربلا» دربارۀ حضرت زینب (ع) اشاره کرد که در نوع خود بی‌نظیر بود. ترجمه کتاب شریف «نهج‌البلاغه» نیز یکی از با ارزش‌ترین آثار مرحوم شهیدی شمرده می‌شود.” ایرج شهبازی، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه نیز در این آیین دربارۀ شرح مثنوی که از آثار فاخر علامه‌جعفری به‌شمار می‌رود، گفت: کتاب‌هایی از جنس مثنوی، متون باز هستند، یعنی یک‌بار برای همیشه، شرح و معنای آنها به پایان نخواهد رسید. قرآن کریم و آثاری همچون مثنوی و حافظ، در هر مقطع زمانی، تفسیری خاص از خود خواهند داشت. از زمانی که مولانا شروع به نوشتن مثنوی کرده تاکنون، تعداد بسیار زیادی شرح بر آن نوشته شده و در هر عصری شارحان، متناسب با نیازهای عصر خود بر آن شرح نوشته‌اند. بررسی شرح‌های مختلف حافظ و مثنوی، در واقع بررسی تاریخ آن کشوری است که شرح در آن نوشته شده است. در دوره‌ای شرح‌ها عرفانی و در دوره‌ای فلسفی بوده و در دورۀ ما نیز شرح و تفسیرهای روان‌شناسانه قوت بیشتری گرفته‌ است.”
    شهبازی همچنین در جمع‌بندی خود از مطالعه بر شرح مثنویِ علامه شهیدی، در معرفی برجسته‌ترین نقاط قوت آن، بیان کرد: “توجه جدی و اِشراف به مسائل، اطلاعات و متون تاریخی، توجه به بحث‌های روایی و فقهی، نقد و تصحیح نظرات شارحان و علمای قبلی، نقد سخنان و اندیشه‌های مولانا، نقد و تصحیح لغت‌نامۀ دهخدا، یاری گرفتن از افراد مختلف در دیگر ادیان برای گشودن برخی دشواری‌های مثنوی، تصحیح و تکمیل مآخذ قصص و تمثیل‌های مثنوی و زبان آهنگین و نثر شیوای استاد سیدجعفر شهیدی در این اثر، از جمله مهم‌ترین نقاط قوتی است که می‌توان برای آن برشمرد و علامه‌شهیدی در ترجمه «نهج‌البلاغه» نیز از این زبان شیوا بهره گرفته است.”

    نکوداشت دکتر ناصر تکمیل همایون
    آیین نکوداشت نیم قرن فعالیت علمی و فرهنگی دکتر ناصر تکمیل‌همایون با سخنرانی دکتر رضا داوری‌اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم، سیدمحمد بهشتی، ریاست پژوهشگاه میراث و گردشگری، احمد مسجدجامعی، عضو شورای شهر تهران، دکتر باقر ساروخانی عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر محمدعلی ولوی، عضو هیات علمی دانشگاه الزهراء، دکتر ایمان جاجرمی، رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایوان شمس برگزار شد.
    داوری‌اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم و استاد فلسفه دانشگاه تهران در این مراسم گفت: در علوم انسانی باید به تاریخ توجه بیشتری داشته باشیم، منظورم این نیست که تا کنون به تاریخ نپرداخته ایم، بلکه باید بیش از گذشته به آن توجه نشان دهیم. در گذشته پیرنیا، اقبال، تقی‌زاده، فلسفی کتاب‌های خوبی در ارتباط با تاریخ نوشتند و در دوره معاصر نیز برخی استادان و مولفان آثار قابل توجهی تالیف کردند، اما باز هم معتقد هستم بیش از این باید به تاریخ بپردازیم.
    وی افزود: تکمیل‌همایون از آنجا که به ایران علاقه بسیار داشت، سراغ تاریخ رفت و در فرانسه علاوه بر تحصیل در جامعه‌شناسی، تاریخ را نیز فراگرفت. تحصیل در رشته جامعه‌شناسی باعث شد، وی با نگاه جامعه‌شناسانه به تاریخ نگاه کند و این نگاه به تاریخ ایران کمک می‌کرد. رئیس فرهنگستان علوم با اشاره به برخی ویژگی‌های اخلاقی تکمیل‌همایون عنوان کرد:
    وی اهل تظاهر و خودنمایی نیست. از طرفی یکی از دلایلی که استادان و دانشجویان به وی علاقه‌مند هستند، به دلیل پرهیز از شهرت‌دوستی و قیل و قال است. این مورخ جامعه‌شناس کارش را بدون ادعا انجام می‌دهد و متواضع است از آن نوع تواضعی که اهل علم باید داشته باشند. مهندس محمد بهشتی، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و جهانگردی در این مراسم گفت: نکته قابل توجه این است که استاد قزوینی است و همه کسانی که قزوینی‌ها را نمی‌شناسند باید جلوی آن بنویسند؛ دکتر تکمیل‌همایون. از طرفی قزوین از جمله شهرهای رجال‌پرور کشور است و این رجال قزوین بسیار زیاد هستند و آدم‌های بزرگ در این شهر فراوانند، شهری که فرهیخته‌پرور است. این موارد در وجود استاد قابل لمس است و تعاریفی که دوستان از وی بیان کردند، مدعای سخن من است.
    وی افزود: اما تنها این نیست و باید گفت که قزوینی‌ها بسیار طناز هستند. هر حرفی را به آنها بگویی در مقابل چهار قصه و شوخی را در یک بسته‌بندی بسیار شیرین و جذاب به شما تحویل می‌دهند. دکتر تکمیل‌همایون نمونه عیان این صفت است و برایش از شیرمرغ تا جان آدمیزاد سوژه فراهم کنید، آن‌وقت ببینید چگونه از همه جا، آسمان، زمین، ادبیات و تاریخ کمک می‌گیرد و در یک بسته‌بندی بسیار جذاب حق‌مطلب را ادا می‌کند. رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و جهانگردی ادامه داد: وقتی تکمیل‌همایون با طنز سخن می‌گوید، جاهل‌های دروازه‌ غار هم می‌فهمند چه می‌گوید و سخنانش برایشان جذاب است. استاد این هنر را دارد که معانی بسیار پیچیده را در بسته‌بندی‌های سهل‌الوصول و جذاب عرضه کند. این هم از ویژگی‌های قزوینی‌هاست، بیخود نیست که عبید‌زاکانی متعلق به قزوین است! بیخود نیست که دهخدا اهل قزوین است. دکتر احمد مسجدجامعی گفت: تکمیل‌همایون یک شخصیت ملی و ایران‌دوست به گواهی آثارش «از آبسکون، یا، جزیره آشوراده»، «خلیج‌فارس»، «خوارزم»، «سرگذشت دریای مازندران»، «انقلاب مشروطیت» و حوزه‌های مختلف کتاب‌ها، مقالات، سخنرانی‌های گسترده‌ای را رقم زده و یکی از پرکارترین شخصیت‌هایی است که در دوره ما درباره ایران تلاش کرده، سخن گفته، نوشته، اندیشیده و عمل کرده است.
    دکتر باقر ساروخانی در بخش دیگری از این آیین نکوداشت بیان کرد: از میراث بزرگ وی در جهان دانش پیوند میان تاریخ، علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی است. تا پیش از آن همیشه تاریخ را داشتیم اما برایمان تاریخ زندگی بزرگان، پادشاهان، جنگ‌ها و غیره بود و اما تکمیل‌همایون تاریخ را به جامعه‌شناسی وصل کرد و پس از آن فضای جامعه‌شناسی تغییر یافت.
    در پایان این مراسم از مجموعه دو جلدی همایون نامه که مجموعه ای است از مقالات و یادداشت های چهره های علمی و فرهنگی در باره دکتر ناصر تکمیل همایون رونمایی و کیک تولد هشتاد سالگی استاد بریده شد.

 
  • معرفي كتابهاي خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتابهاي خارجي

    کیان رضوی


    Cosmology, Religion and Philosophy
    by Rudolf Steiner (Author)
    Publisher: Kessinger Publishing
    کیهان شناسی، دین و فلسفه

    دیوارنگاره های کهن در غارهای فرانسه که بازمانده از نخستین انسان های مدرن یا هوموساپین هستند، در نخستین مرحله، تصاویری از حیوانات و موجودات زنده را به‌تصویر کشیده‌اند. در مرحلۀ بعد که قدمت آن به حدود چهل تا شصت‌هزار سال قبل باز می‌گردد، دیوارنگاره‌هایی در آسیا و آفریقا، ستارگان و کرات و اجرام آسمانی را نیز تصویر کرده اند و گویا این نقش‌ها ارزش آیینی داشته و مبنای نخستین انگاره‌ها و عقاید کیهان‌شناسانه بوده است. بی‌تردید در این مرحله نوعی باور عامیانه و اسطوره‌ای در باب خلقت آسمان‌ها و ارتباط کیهان با خدایان و نیز تأثیر ستارگان و اجرام آسمانی و اشکال نجومی بر سرنوشت و تغییرات ما نیز در همین حوزه از عقاید و تلقی‌های جهان شناسانه قرار داشته است. کیهان‌شناسی از کهن‌ترین دغدغه های بشر بوده است؛ به مانند دین. زیرا اغلب ادیانی که ما می‌شناسیم، حد اقل در حوزۀ بین‌النحرین و خاور‌میانه، بنیان‌های کیهان‌شناسانه را به‌عنوان انگاره‌های عظیم در خلقت مطرح کرده‌اند. هنوز زمین در مرکز جهان قرار داشت و آسمان‌ها آن را احاطه کرده بودند. اما این انگاره که بعدها در فیزیک بطلمیوسی به شکل قدرتمندی وارد دانش بشری شد، نمی‌توانست پاسخ‌گوی همۀ مسائل دینی و کیهان‌شناسانه باشد. از هر گوشه، تناقضی سر بر می‌آورد.
    اما فلسفه با آن که متأخرتر است و دین و کیهان‌شناسی از حیث ترتیب زمانی بر آن مقد‌م‌اند، خود زادۀ کاسمولوژی و باورهای دینی است. فلسفه، با آنکه تضمینی برای فهم تمام واقعیات جهان به بشر نداد، اما سر و سامان عقلی و منطقی بهتری بدان بخشید. گزاره‌های دینی را در سیستم‌های کلامی به عقل نزدیک ساخت و جایگاه کیهان‌شناسی و نجوم را نیز در طبقه‌بندی علوم بشر مشخص کرد. این پیوندها تداومی چند هزارساله داشت و تا دورۀ روشنگری به حیاتی بر مبنای همان بنیادهای کهن ادامه می‌داد. روشنگری همه چیز، از جمله کیهان شناسی، دین و فلسفه را زیر و رو کرد. زمین دیگر در مرکز جهان نبود. طبعا آسمان‌ها هم سقفی گنبدی شکل نبودند که ستارگان به آن میخ شده باشند. تکامل داروینی تفسیرهای تازه‌ای را در بحث خلقت آدم به‌میان آورد و سرانجام فلسفه از متافیزیک کهن و الاهیات فاصله گرفت تا خاستگاهی صرفا عقلی و منطقی داشته باشد. نجوم به ریاضیات و محاسبات مدرن در مثلثات و فیزیک نزدیک شد و نظریات نیوتون و کوپرنیک، اساس تازه‌ای برای همه چیز ریخت. این داستان دلکش و زیبا رابطه‌ای چندپهلو و لایه‌لایه را از تأثیرگذاری متقابل کیهان‌شناسی و نجوم بر دین و نظام‌های فلسفی نشان می‌دهد. این روایت زیبا دو بخش دارد؛ یک بخش کهن و یک بخش مدرن. در هر دو بخش بدون شک اثر کلاسیک رادولف اشتاینر، فیزیک‌دان و متآله آلمانی بدون هیچ تردیدی درخشان‌ترین منبع در این زمینه محسوب می‌شود. روایت اشتاینر تأثیر متقابل این سه حیطه از دانش و عقاید را بر یکدیگر نشان می‌دهد و افزون بر آن به خواننده گوشزد می‌کند که نمی‌توان در هیچ‌یک از این محیط‌های فکری یا اعتقادی یا علمی به تنهایی مداقه و مطالعه کرد. شاید تنها بخش کوچکی از کیهان‌شناسی ما در طول یک قرن اخیر بر اساس آزمون و مشاهده دچار تحول شده باشد. مابقی یعنی دین و فلسفه، قابل اندازه‌گیری و آزمون‌پذیری عینی نیستند. نگرش‌های نوین در علم و معرفت‌شناسی جدید با ظن و گمان به حیطه‌های آزمون‌ناپذیر می‌نگرند و آنان را با احتیاط بسیار در طبقه‌بندی‌های دانش یا در تاریخ و توالی تفکر و علوم محل بررسی قرار می‌دهند.
    کتاب کلاسیک رادولف اشتاینر اگرچه اثری شناخته‌شده و بسیار معتبر بوده است اما ویرایش و چاپ تازۀ آن مزیت‌های بسیار زیادی دارد که آن را به کتابی ممتاز و نوین بدل ساخته است. مقدمه و توضیحات ویراستاران و بهبود ترتیب مقالات همراه با اضافه شدن یادداشت‌هایی تازی سبب شده است این اثر مجددا در میان علاقه‌مندان موضوع بحث و خوانش قرار گیرد. به‌ویژه در فلسفۀ علم و تاریخ علم و تفکر، نوشته‌های اشتاینر از جایگاه بلند و ویژه‌ای برخوردار است.
    انتشارات کیسینجر این کتاب را در 92 صفحه و به زبان انگلیسی چاپ و منتشر کرده است.

    No God, No Science: Theology, Cosmology, Biology (Illuminations: Theory & Religion)
    by Michael Hanby  (Author)
    Publisher: Wiley-Blackwell
    اگر خدا نباشد، علم هم نخواهد بود:
    الاهیات، کیهان‌شناسی و زیست‌شناسی

    در رابطه‌ای میان این جهان و آن جهان و میان خالق و مخلوق، غالبا از متکلمان و مدافعان ادیان، احتجاجات و استدلال‌های بسیاری شنیده‌ایم. قاعده و مبنای این استدلال‌ها، عمدتا اثباتی و به‌نفع داعیه‌های سنتی ادیان است. با فراگیر شدن علوم جدید و گفتمان‌های انتقادی که نسبت به دین ابراز و از سوی مکاتب علمی و ایدئولوژی‌های ماتریالیستی عرضه شده است، برخی را این تصور فرا گرفت که رابطۀ علم و دین گسسته شده و هرگونه خویشاوندی و قرابت به غرابت و بیگانگی تحول یافته است. به‌صورت طبیعی این مسئله نه حساسیتی بر می‌انگیزد و نه تعجبی؛ به‌ویژه در کاسمولوژی و فیزیک آسترونومی. بسیاری این‌گونه پنداشته‌اند که ارتباط میان الاهیات و ادیان با علم، نه تنها گسسته شده، بلکه بسیار خصومت‌آمیز است.
    فربه‌شدن دین در قرون وسطا و ورود کلیسا و مفسران مسیحی به بسیاری از حیطه‌های علمی به‌خصوص در کیهان‌شناسی، سبب شد که نظریه‌های بسیاری به‌صورت جزمی و تعصب‌آلود مطرح شود و به‌نام علم به دیگران آموزش داده شود. درواقع، هیچ‌گونه پژوهش و تفکر انتقادی در کار نبود. فقط امریه‌های ایدئولوژیکی به نام علم پراکنده می‌شد و مخاطبان ناچار از پذیرش بودند. منشأ ظن و گمان و تردید‌هایی که نسبت  به قرابت علم و دین وجود دارد، تا حد زیادی به همین کنش‌های جزم‌آلود در قرون وسطای مسیحی باز می‌گردد وگرنه مسلم است که خاستگاه بسیاری از نظریه‌های علمی دین بوده است و یا فیلسوفان الاهی و متکلمان که در این زمینه بسیار کوشیده‌اند. برای مثال اغلب دانشمندان مسلمان سهم بسیاری در پیشبرد علم نجوم ایفا کرده‌اند. اگرچه انگیزه‌های ایشان خدمت‌گزاری به شریعت و تعهد نسبت به دین بوده است. در کتاب "اگر خدا نباشد، علم هم نخواهد بود"، این پرسمان‌ها و پرسش‌ها هم از منظر تاریخی و هم از منظر عقلی و استدلالی با شواهد بسیار زیاد و روش‌های علمی به‌صورتی بدیع به طرح مجدد این مسئله پرداخته شده است. نویسنده گزارشی مستدل، مستند، مستقل و منسجم از نسبت علم و دین و رابطۀ علت و معلولی میان این دو دریای معرفت بشری ارائه می‌دهد. تلاقی این دو حیطۀ دانایی، البته نتایج متفاوتی به‌بار می‌آورد اما مهم‌ترین مسئله همان است که نویسنده در ابتدای یکی از فصول کتاب می‌گوید: "... این رابطه نه فقط وجود داشته، بلکه نوعی ارتباط همدلانه، علم را همچون چراغی روشن در کانون ادیان بزرگ حفظ کرده است."
    این کتاب در سال 2016 به قلم مایک هنبای به زبان انگلیسی نگاشته و توسط انتشارات ویلی-بلک ول چاپ و منتشر شده است.

    Cosmology and New Testament Theology
    by Jonathan T. Pennington (Editor),
    Sean M. McDonough (Editor)
    Publisher: Bloomsbury T&T Clark
    کیهان‌شناسی و الاهیات عهدجدید

    تمایزاتی که میان علوم مختلف و یا نظریه‌های گوناگون و به‌طور کلی شعب فکری و دانش‌های بشری دیده می‌شود، ناشی از چند چیز می‌تواند باشد که یکی از آنها نیازهای ماست. برای مثال نیاز یک دریانورد با نیاز یک کشاورز در ستاره‌شناسی یکسان نیست. زیرا دریانورد برای تعیین جهت و پیدا کردن راه‌های دریایی بدان نیاز دارد اما کشاورز برای تثبیت لحظه‌ها و تقسیم آنها در کشت و داشت و کاشت و برداشت و... . هر چه در زمان و در تاریخ پیش‌تر می‌آییم، این تمایزات بیشتر می‌شود. یکی دیگر از علل این تمایزها به خاستگاه هریک بر می‌گردد زیرا خاستگاه دانش‌ها معمولا در ابتدا به یکدیگر نزدیک و حتی یگانه بوده اما بعدا به کلی از تشابهات فاصله گرفته و از هر گونه خویشاوندی صرف‌نظر کرده‌اند. فیزیک جدید یا زیست‌شناسی تکاملی مبتنی بر نظریۀ تکامل، خاستگاه‌هایی ساینتیستی و به‌شدت تجربی و مشاهده‌گرا دارند. درحالی‌که، در گذشته نظریۀ تکامل اصلا وجود نداشت و در کیهان‌شناسی و هیئت نیز با نوعی تئولوژی و تأثیر بر تقدیرات و در آمیختن مفهوم خدای مقتدر با ستارگان تقدیرگر رو‌به‌رو بوده‌ایم. در حقیقت دین، نقطۀ پیوند میان فلسفه، اعتقادات، کیهان‌شناسی و بسیاری دیگر از شاخه‌ها و شعب دانش محسوب می‌شد. بحث خلقت در عهدقدیم و کتاب مقدس به‌طور کلی پایه‌ها و مبانی کیهان‌شناسی را توضیح داده بود. جایگاه زمین و آسمان‌ها هم از حیث خلقت و پدید آمدن و هم از جهت قرار گرفتن و نسبتی که با زندگی اشرف مخلوقات یعنی انسان برقرار می‌کردند دقیقا مشخص شده بود. ستارگان نیز هم مخلوق بودند و هم وظایفی بر عهده داشتند. علاوه‌براین، آنها نشانه و نشانگر پدیده‌هایی متافیزیکی و ماورایی بودند.
    در کتاب مقدس ما با دو گونه کاسمولوژی روبه‌رو هستیم؛ عهدقدیم نوعی شریعت مبتنی بر خلقت را در هماهنگی میان خدا، کیهان و انسان مشخص می‌کند که رابطه‌ای طولی با هم دارند. در عهد جدید تغییراتی به‌وجود می‌آید و این رابطه‌ها به‌صورت عرضی محل توجه و بحث و بررسی قرار می‌گیرد. در انجیل‌ها، ما مشخصا با کاسمولوژی سنجیده و دقیقی رو‌به‌رو نیستیم اما همین لغزندگی و عدم اشارات صریح مثل سفر پیدایش، فضای بازی ایجاد کرد تا مفسران کلیسا و متکلمان مسیحی بتوانند تفاسیر متنوع و متعددی از جهان‌شناسی در پرتو الاهیات مسیحی عرضه کنند. انسجام این تفاسیر کیهان‌شناسانه به‌حدی بود که هرگونه تمایزی میان این علوم تا عصر روشنگری و قرون جدید از بین رفت. در واقع برای مردمان جهان باستان و قرون وسطی تئولوژی و کیهان‌شناسی یکی بود و منابع نصوص دینی توجیه‌گر و توضیح‌دهندۀ هر پدیده و پرسش و مسئله و اشاره کیهانی و کلی بودند. هر چیز جایگاه خود را داشت و انسان در ذیل آسمان‌ها و ستارگانی که هر یک می‌توانست در ذیل الاهیات قدرتمند مسیحی توضیح خاصی داشته باشد به حیات خود ادامه می داد. پس از عصر روشنگری یکی از بحران‌های بزرگ در مسیحیت، انقلاب کپرنیکی بود و جایگزینی فیزیک و مکانیک گالیله و نیوتون به جای بطلمیوس و دانشمندان قرون وسطی. تئولوژی دیگر نمی‌توانست همه چیز را در آسمان‌ها و زمین توضیح دهد. انشعاب علوم از یکدیگر، الاهیات را به اخلاق و معنویت و نوعی اعمال عبادی در چارچوب شریعت و نمادهای آن محدود کرد. همچنان که کیهان‌شناسی را نیز از توضیح خلقت و مسائل الاهیاتی بر حذر داشت. مطالب یاد شده، فشرده‌ای بود از محتوای کتاب "کیهان‌شناسی و الاهیات عهد جدید" به ویرایش جاناتان پنینگتون و شان مک دانا، که در سال 2008 انتشارات بلومزبری آن را چاپ و منتشر کرده است.

    Cosmology and Theology
    by Terry Cain (Author)
    Publisher: AuthorHouse
    کیهان‌شناسی و الاهیات

    در این کتاب سه حوزۀ مشخص در ارتباط میان کیهان‌شناسی و دین موضوع توجه و تحلیل قرار گرفته است. در حقیقت کیهان‌شناسی، دین و ارتباط میان این دو، نخستین بخش از این سه بخش است. سپس کیهان به‌مثابۀ بخشی از طبیعت و نگاه نو و سنتی به طبیعت به‌مثابۀ آنچه پیرامون ماست، در یک پروسۀ تاریخی بازنمایی شده است. تحولی که در افق دید انسان‌ها نسبت به طبیعت دیده می‌شود، بر نگرش ما نسبت به کیهان و کیهان‌شناسی سنتی اثر بنیادینی داشته است. پس این دومین مبحث از بخش‌های اصلی کتاب "کیهان‌شناسی و الاهیات" است. در بخش سوم، واکاوی این مسئله در دستور کار نویسنده قرار دارد که چرا کیهان‌شناسی تا این حد می‌تواند بر اعتقادات و ایمان دینی تأثیر بگذارد و چرا کیهان‌شناسی برای ادیان تا این حد مهم بوده که بخش مهمی از منابع و متون دینی و مباحث عالمان دینی معطوف به پرسش‌های کاسمولوژیک و شبهه‌های مرتبط با آن بوده است. گریزی از مسائل این چنینی وجود ندارد زیرا هر گاه ما به‌طور کلی به جهان‌شناسی در تاریخ معرفت بشری می‌پردازیم، ناگزیر خواهیم بود تاریخ این جهان‌شناسی را زیر و رو کنیم و به سیر تحول آن از دوره‌های باستانی تا کنون را بررسی کنیم. طبعا عظمت کمی و ژرفای کیفی موضوعات کیهان‌شناسانه اثری مستقیم و پایدار بر ذهن انسان‌های گوناگون در تمام دوره‌های تاریخی می‌نهاده است. این وسعت و ژرفا نمی‌توانسته است در محیط باورهای دینی و مآخذ اصلی و مقدس ادیان بازتابی نداشته باشد. خلاصه آنکه کیهان‌شناسی در نظر بشر آن‌قدر اهمیت می‌یافته است که گاهی در مرکز مباحث دینی و به‌مثابۀ ستون‌های اصلی در مبحث خلق و توضیح جهان قرار می‌گرفته است. این‌گونه نه تنها وحدتی تاریخی میان دین و کاسمولوژی که معرفتی یگانه از این دو عرضه می‌شده است. یگانه‌ای که علی‌رغم ترکیب و التقاط، هیچ‌گونه خدشه‌ای به وحدت اعتقادی در ادیان وارد نمی‌کرد. کتاب یاد شده، به قلم تری کِین نگاشته و انتشارات آوترزهاوس در سال 2014 آن را چاپ و روانه بازار کرده است.

 


صفحه 4 از 4