اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي




    Photography and the art of chance
    By robin Kelsey
    Publisher: Belknap Press
    عکاسي و هنر شکار لحظه

    از نخستين لحظات تولد هنري به نام عکاسي، همواره اين پرسش مطرح بوده است که نسبت فن عکاسي به مثابه يک پديده صنعتي و واجد کيفيات و ويژگي‌هاي مکانيکي با خلاقيت‌هاي هنري چيست و آيا ما مي‌توانيم همواره از عکاسي چنان سخن بگوييم که از نقاشي يا موسيقي يا ديگر هنرهاي مرسوم بحث مي‌کنيم و درباره آن‌ها نظر مي‌دهيم؟ به هر حال کار آساني نخواهد بود چنين قضاوتي. زيرا باز هم از همان ابتدا عکاسي را هنر ميان مايگان و نزول هنرهاي والا يا اشرافي قلمداد کرده بودند.
    انديشمند و متفکر نامدار آلماني والتر بنيامين، يکي از کساني بود که نسبت به دگرديسي هنرها در اثر دخالت تکنيک بسيار حساس بود. او مقاله بسيار مهمي نوشت با عنوان "هنر در عصر تکثير مکانيکي فرآورده‌هاي هنري". در اين مقاله بنيامين به چند نکته بسيار مهم اشاره کرده است و کماکان اغلب کساني که درباره نسبت ميان تکنيک و هنر نظريه پردازي کرده‌اند، حول و حوش همين محورها به سخن در آمده و مسائل را تحليل نموده‌اند. بنيامين بر اين باور بود که هنر فراگير خواهد شد و نسخه‌هاي هنري از انحصار به در خواهد آمد اما فراتر از آن، هنرهاي جديد ظهور خواهد کرد و نوعي تغيير کمي و کيفي در داده‌هاي هنري سبب خواهد شد تا انگاره‌ها و نظريه‌هاي کلاسيک در فلسفه هنر و زيباشناسي، دچار تحولي عميق شود. بر اين اساس، هدف اصلي او و آماج تحليل‌هايش عمدتاً بر عکاسي و سينما متمرکز شد. بنيامين ميان اين دو، عکاسي را مقدم مي‌دانست؛ هم به لحاظ تقدم زماني و هم به لحاظ برتري کيفي و آن چه عکاسي را از تکنيک فرا مي‌برد، دو چيز بود: نخست پرسپکتيو و دوم فهم يا شکار لحظه‌هاي ناب. عکاس با شکار لحظه‌هايي که ثبت آن‌ها مي‌تواند به خلق هنر بيانجامد و ادراک آدمي را در عرصه زيباشناسي به چالش بکشد، حساسيت زيادي نشان مي‌داد. او عکاس را شکارچي لحظه مي‌دانست. لحظه‌اي که از کنار من و شما مي‌گذرد و من و شما از کنار آن مي‌گذريم اما هنرمند آن را بازتوليد مي‌کند، خلق مي‌کند، به ديوار مي‌دوزد و بر صفحه‌اي جاودانه مي‌کند. اين گونه تکنيک اعتلا يافته و صنعت مي‌تواند به کميت و کيفيت هنر مدد رساند. بافتارهاي چنين تحليلي البته از عناصر بسيار زيادي شکل گرفته و دهه‌ها موضوع و مبحث مختلف را به ميان مي‌آورد.
    اين کتاب که در 416 صفحه و در نه فصل نوشته شده، در سال 2015 توسط انتشارات بلکنپ چاپ و روانه بازار شده است. فصول کتاب به شرح زير نام‌گذاري شده است: 1-‌ويليام هنري فاکس تالبوت و ماشين عکاسي‌اش، 2-‌تعريف هنر در مقابل صنعت، 3-‌تغيير شکل دادن امر قطعي، 4-‌تار اما همچنان زيبا، 5-‌حرکت شهر و سکون عکس، 6-‌غنيمت شمردن فرصت و ثبت خبر، 7-‌طبيعت ذهن و ميل به ماندگاري، 8-‌عکاسي خبري و ديدگاه‌هاي مدرن، 9-‌روايت عيني.


    Photography and philosophy
    Essays on the Pencil of Nature
    By Scott Walden
    Publisher: Wiley – Blackwell
    عکاسي و فلسفه
    گفتارهايي درباره قلم طبيعت

    اگر بپذيريم که عکاسي يک هنر است و تصاوير منتشر شده يک عکاس بر روي کاغذها و مقواهاي مخصوص فراتر از فرآورده‌اي صنعتي است، لاجرم بايد باور داشته باشيم که ارتباطي ميان اين تصاوير و باورهاي متافيزيکي و اخلاقي و زيباشناختي انسان و در اين جا به‌طور خاص عکاس، وجود دارد. سويه ديگر اين مسئله که در مقابل توليد کننده عکس قرار دارد، مصرف کننده يا مخاطب است؛ کسي که عکس را مي‌بيند و تصاوير مزبور او را به شکل‌هاي مختلف تحت تأثير قرار مي‌دهد. در اين جا نيز مخاطب به گونه‌هاي مختلف اثر مي‌پذيرد. بيننده عکس‌ها و تصاوير عکاسي ممکن است تحت تأثير زيبايي‌هاي يک عکس قرار گيرد، يا امکان دارد از عکس‌ها الهام بگيرد و يا با واقعيات مختلفي آشنا شود، ماهيت رسانه‌اي عکس ممکن است به او اخبار يا حقايقي را بياموزد، زاويه ديد عکس مي‌تواند نگاه او به جهان را تغيير دهد و حتي مي‌‌تواند يک عکس نگرش منتقدانه را در مخاطب بيدار سازد.
    در کنار همه اين مسائل، انتقال بار عاطفي نيز وجود دارد؛ عکس مي‌تواند خشم يا محبت، غم يا شادي، مهرورزي و عطوفت و مسائل ديگر را در بيننده بر انگيزد. مي‌تواند شعله‌اي را در دل مخاطب روشن کند و او را به سويي هدايت کند که فراموش کرده بود يا ناديده گرفته بود. به اين ترتيب، مخاطب تحت تأثير قرار مي‌گيرد اما او صرفاً پذيرنده و مفعولي بي واسطه در اين رابطه نيست. ارتباط ديالکتيکي پيچيده‌اي ميان مخاطب با عکاس وجود دارد. زيرا قدرت تأويل در هنرهاي بصري که محدوديت‌هاي کلامي در آن‌ها وجود ندارد بسيار زياد است و به وسعت و تعداد مخاطبان، برداشت‌ها و پرسش‌ها به وجود مي‌آيد. برخي از اين پرسش‌ها متافيزيکي و فلسفي‌اند و برخي اخلاقي و مربوط به حوزه حکمت عملي.
    يک بيننده عکس، مي‌تواند اين پرسش را از خود بپرسد که وراي اين تصوير و رابطه‌اي که با واقعيت وجود دارد، چه ارتباط معرفت‌شناختي مستقيم يا غير مستقيم مي‌تواند موجود باشد؟ اين جهان سايه‌وار در نسبت با اصل خود بيانگر چه چيزي است؟ آيا نوعي خلقت صور است يا برداشتي از واقعيت براي خلق مجدد آن؟ در سويه اخلاقي نيز مي‌توان پرسيد که ما امروزه با توجه به امکانات جديد و بسيار پيچيده که در دسترس عموم مردم است آيا مجازيم و تا کجا مجازيم که بتوانيم از زندگاني خصوصي و فضاهاي انساني و يا حتي زندگاني و فضاهاي عمومي که مي‌بايد در مالکيت و تصميم اکثريتي پرتعداد درباره آن تصميم گرفته شود، تصوير برداري کنيم و اين امر کدام خطوط قرمز اخلاقي را نقض مي‌کند و مطابق با کدام قوانين اخلاقي و پشتوانه‌هاي وجدان انساني است؟ آيا بسياري از آزردگي‌هاي بشري ناشي از برداشت و عمل يک سويه ما نيست؟ و در اين زمينه عکاس يک نمونه و مثال بسيار بارز و شاخص است.
    اين پرسش‌ها و مسائلي از اين قبيل، در کتاب "عکاسي و فلسفه: گفتارهايي درباره قلم طبيعت" نگاشته و گرد آمده است. اين کتاب که در سال 2010 توسط انتشارات وايلي بلک ول چاپ و منتشر شده، داراي 334 صفحه و مشتمل بر سيزده فصل است که در زير به عناوين اين فصل‌ها اشاره خواهيم کرد: 1-‌تصاوير شفاف: درباره طبيعت عکاسي واقع گرايانه، 2-‌عکس‌ها و شمايل‌ها، 3-‌عکس‌ها به‌عنوان شواهد، 4-‌حقيقت در عکس، 5-‌قدرت مستند و هنر عکاسي، 6-‌‌عکاسي و ارائه دوباره، 7-‌چگونه عکس دلالت مي‌کند، 8-‌شکل‌هاي زمان و مکان در عکس، 9-‌قدرداني واقعي، 10-منظره و زمان، 11-‌مسئله عکاسي از مشاهير، 12-‌عکس‌هاي شاه آرتور: عکاسي و قدرت روايت‌گري، 13-‌حقيقت عريان.


    Light and Lens
    Photography in the Digital Age
    By Robert Hirsch
    Publisher: Focal Press
    نور و لنز
    عکاسي در دوران ديجيتال

    از پيدايش هنر عکاسي بيش از صد و سي سال مي‌گذرد و نخستين دوربين‌ها به بشر کمک کردند تا بتواند هر آن چه را مي‌بيند ثبت کند و در عين حال يک آرزوي کهن را برآورده سازد و آن آرزوي کهن، برابري تصوير و نقش يا تابلو با واقعيت بيروني بود. مي‌دانيم که نخستين و بيشترين نقاشي‌هاي بشر در طول تاريخ ماهيتي رئاليستي داشت و نگارگران مي‌کوشيدند تا واقعيت را تقليد کنند و عيناً به تصوير درآورند. البته بر افزوده‌هاي خيال نيز در اين زمينه نقش ايفا مي‌کرد و به پرده‌ها و تابلوها ماهيتي مرموز و هنري مي‌بخشيد اما عکاسي چنين نبود و از آغاز کار با فشار دکمه‌اي يا جا به جا کردن نگاتيو اين امکان موجود بود که تصوير شخص يا منظره يا پديده‌اي فيزيکي و قابل رؤيت ثبت شود و بتواند براي زماني طولاني نگاه‌داري شود.
    عکاسي در اين عرصه توقف نکرد و به سرعت برق و باد شروع به ثبت و ضبط زاويه ديد و نگرش زيبا‌شناختي عکاس کرد. همان زاويه ديد و تفاوت نگرش‌ها از يک عکس معمولي و اتفاقي تا يک تصوير هنري و بسيار با کيفيت قابليت انطباق داشت. هنر عکاسي و صنعت عکاسي در ميانه خلاقيت هنري و خشونت تکنيکي در نوسان قرار گرفت. يک مسئله ديگر اين بود که عکاسي امکان تکثير مکانيکي خيلي زيادي را براي انسان فراهم مي‌آورد و با رشد و پيشرفت امکانات تکنولوژيک، وضوح تصاوير و شرايط استفاده از امکانات و عدسي‌ها و ثبت حرکت و نفوذ در عمق پرسپکتيو و ... کار را به‌جايي رساند که هنر ميان مايه و فراگيري خلق شد و در دسترس همگان قرار گرفت، اما عکاسي در تمام دوره‌هاي مختلف خود از دوربين‌هاي سنگين و داراي نگاتيوهاي سربي و ثابت بر روي سه پايه تا دوربين‌هاي کوچک و پر‌قدرت ديجيتالي در گوشي‌هاي موبايل، ميان هنر و رسانه در نوسان بوده است. تعريف و نظريه پردازي در باره عکاسي، به دليل همين جنبه‌هاي مختلف تکنيکال و زيباشناختي، کار آساني نبوده و نيست.
    در کتاب "نور و لنز: عکاسي در دوران ديجيتال" نويسنده مي‌کوشد تا اين مسائل را در قالب تعاريفي روشن به مخاطب ارائه کرده و دست کم زمينه‌اي براي تشخيص و تبيين ابعاد گوناگون اين هنر به‌دست دهد. اين کتاب در 496 صفحه و در سال 2012 توسط انتشارات فوکال چاپ و به بازار کتاب عرضه شده است.


    The art of photography
    an approach to personal expression
    By Bruce Barnbaum
    Publisher: Rocky Nook
    هنر عکاسي
    رويکردي درباره برداشت شخصي

    کتاب بارن‌بام بسيار مشهور است و خود او نيز در حيطه عکاسي حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشته است اما در کتاب "هنر عکاسي: رويکردي درباره برداشت شخصي"، از اين سخن مي‌گويد که چگونه مخاطبان يک تصوير که با عنوان "عکس" مي‌شناسيم، مي‌تواند تفسيرها و نظرات متعدد و متفاوت و حتي مختلف و متضادي ابراز کنند. در اين جا عکس يک پديده است. يک پديده هنري که مطلقا مي‌تواند داراي ارزش باشد يا فاقد ارزش قلمداد شود. اما مخاطبان در برابر اين پديده که در فضايي لغزنده ميان کميت و کيفيت در نوسان است، مشارکت قطعي دارند. بارن‌بام عکس را تأليف مي‌داند؛ خلق يک اثر هنري و استعلاي تکنيک به هنر. از همين نقطه نظر، انگاره‌هاي تازه جان مي‌گيرد و لذا مي‌توان نوعي مشارکت ميان مخاطب و مؤلف را در اين جا ديد. مخاطبان در برابر اين تأليف هنري مي‌توانند نظراتي ژرف و عميق ابراز کنند يا ديدگاه‌هايي متوسط و يا تفسيرهايي سطحي عرضه نمايند. همه اين ديدگاه‌ها مستقيماً وابسته است به نوع انديشه و خاستگاه فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و تربيتي مخاطبان به اضافه سواد و هوشمندي منحصر به فرد هر شخص. اما همه اين مسائل در ذيل يک نکته جمع مي‌شود و در محيط يک دايره قابل فهم است و آن اين که هيچ يک از مخاطبان، تأکيد مي‌کنم هيچ يک از مخاطبان نمي‌توانند فاقد نظر بوده باشند. زيرا هنگامي که عکس، به مثابه يک اثر هنري و نه يک عکس معمولي در ميان ميليون‌ها عکسي که هر روز گرفته مي‌شود، به عنوان يک اثر هنري مخاطب را بر مي‌انگيزد، او را در بر مي‌گيرد، به او ايده مي‌دهد، از او نظر مي‌خواهد، او را به چالش مي‌کشد و سرانجام اين که او را تربيت مي‌کند و پالايش مي‌کند. به همان معنايي که در بوطيقاي ارسطو با آن مواجه بوديم. از اين نظر عکاسي يک هنر والا است مثل ادبيات و نگارگري و مجسمه‌سازي و موسيقي. مؤلف اين کتاب، وجه تمايز ميان عکس را با ديگر هنرها، در سرعت ثبت و خلق آن مي‌داند اما اين سرعت مزيتي براي عکاس نيست، بلکه هنرمند مذکور بار مسئوليت سنگيني دارد و بايد با کيفيات بيشتري از هنر خويش آشنا باشد. يک عکاس لزوماً وابسته به دستگاه عکاسي خود نيست، بلکه دوربين تنها جزء کوچکي از امکانات هنرمند است. همچون چکش در دست مجسمه‌ساز يا قلم مو در دست نقاش. براي فرا رفتن از تصوير معمولي به سوي يک تصوير هنري که واکنش‌ها را برمي‌انگيزد، ما ناچاريم به نقدهاي خبرگان هر هنر اعتماد کنيم و تفسيرها و نظريه‌هاي آنان به ما مي‌گويد که کدام عکس هنري است و کدام يک فاقد ارزش‌هاي هنري مي‌باشد.
    بارن‌باوم مجموعه‌اي از همين مسائل را در کتاب خود گرد آورده و نه تنها در باب عکاسي و کيفيات متفاوت و متعدد تفسير و تأويل اين هنر سخن گفته، بلکه نظرياتي جديد نيز در اين زمينه عرضه کرده است. اين کتاب در 364 صفحه و به زبان انگليسي توسط انتشارات راکي نوک چاپ و منتشر شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني

     


    ترم زمستان دانشگاه کمبريج
    دانشگاه کمبريج هر سال با آغاز ترم زمستاني، مجموعه‌اي از سمينارها را در رشته‌هاي مختلف برگزار کرده و از استادان و متخصصان صاحب‌نظر از دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشي مختلف براي سخنراني و تبادل نظر در اين سمينارها دعوت مي‌کند. اين نشست‌هاي سالانه که در سطور زير به دو همايش از آن ميان اشاره کرده‌ايم، براي دانشجويان مقطع دکتري برگزار شده و شرکت در آن مستلزم ارائه مقالاتي در زمينه موضوع سمينار از سوي دانشجويان است. دانشجويان دکتري در کمبريج هر سال تا بيست روز پيش از آغاز تعطيلات سال نو فرصت دارند تا مقالات و آثار خود را به دپارتمان مربوطه ارائه کرده و مجاز به شرکت در اين همايش‌ها شوند. در پايان ترم، برگزيده بهترين مقالات دانشجويان که توسط هيئت علمي دانشکده‌ها انتخاب مي‌شود، با مقدمه‌اي به قلم يکي از استادان توسط انتشارات دانشگاه مورد بحث به چاپ رسيده و در دسترس علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.

    انديشه‌هاي سياسي معاصر
    در ميان فلسفه‌هاي مضاف، فلسفه و انديشه سياسي همواره جايگاه ممتازي داشته است. هم براي فلاسفه و انديشمندان جذابيت داشته و هم جمع عظيمي از مخاطبان و مردم عادي را به اين وادي جذب مي‌کرده و فرا مي‌خوانده است. در حقيقت مي‌توان قرون جديد را، قرون سياست‌گري در عرصه عمومي ناميد. پس از رنسانس و اندکي بعد از تأليف رساله ممتاز و کم نظير نيکولو ماکياوللي به نام شهريار، تغييرات عمده‌اي در فکر و فرهنگ بشر مشاهده شد. تغييراتي که از هر حيث بر گوهر و شکل زندگي انسان و جوامع انساني اثر گذار بود. انديشه سياسي فراتر از فلسفه سياسي کلاسيک و کهن در مسائل نظري و عملي و محتواي ارتباطات اجتماعي انسان‌ها ورود مي‌کرد و نتيجه آن که سپهر بسيار گسترده‌اي پديد آمد و از اين طريق هيچ حکومتي نمي‌توانست فارغ از پيمايش‌هاي فکري انديشمندان و فلاسفه سياسي خود را تعريف کند و يا دچار اعتزال و جدايي شود.
    در اين دوران جديد از انديشه و فکر سياسي، هيچ کشور و جامعه‌اي و هيچ نظام سياسي و حکومتي، يک جزيره جدا افتاده و دوردست محسوب نمي‌شد. همگي در تيررس نقد و تحليل و پردازش نظري قرار مي‌گرفتند و اين دستاورد کمي نبود. انقلابي رخ داد و امر ثابت در عرصه سياست به خيال و آرزويي کودکانه شبيه شد اما همين نظريه پردازي‌ها خود دچار آسيب‌ها و اختلافات و آفت‌هايي بودند. از درون و از بيرون. اين امر هم مي‌توانست نقطه قوت انديشه سياسي باشد و هم نقطه ضعف آن. از يک سو وحدت نظري ناممکن به نظر مي‌رسيد و از سوي ديگر گاهي نظريات مختلف و مخالف به شکل فاجعه باري مهم‌ترين نهادها و پيشنهادهاي سياسيون را هدف قرار مي‌داد و حتي نفي و نهي مي‌کرد. سياست در عين برخورداري از تجارب عملي به امري بسيار پيچيده در فرآيندهاي منطق ذهني و دستگاه معرفتي انسان‌هاي فرهيخته و فيلسوفان بدل شد. در مقابل آن، مجموعه بي‌پاياني از پرسش‌ها قرار داشت؛ پرسش‌هايي که بخشي از آنها در سمينار "انديشه‌هاي سياسي معاصر" در دانشگاه کمبريج مورد بحث قرار گرفته است.
    در اين سمينار که در روز پانزدهم ژانويه برگزار شد، دکتر کلر چمبرز از دانشکده فلسفه و پروفسور دانکن بل از دپارتمان علوم سياسي سخنراني کردند.

    آنارشيسم و فمينيسم: موج ها، محروميت‌ها و تقابل‌ها
    فلسفه در قرن بيست و يکم دارد ماهيتي متفاوت از تاريخ فلسفه پيدا مي‌کند. برخي از متفکران معتقدند که مانند امواج روشنفکرانه و در عين حال عاميانه ميانه قرن بيستم، نوعي خصلت خياباني در فلسفه پديدار شده است. در آن زمان فيلسوفاني مانند سارتر در فرانسه و راسل در انگلستان، رسالت فيلسوف را ورود به مسائل عمومي و دغدغه‌هاي بشري مي‌دانستند از آکادمي بيرون زدند و در زير چتر رسانه‌ها و مطبوعات و کتاب‌هاي پر فروش و عامه پسند و حتي توجه به ژانرهاي ادبي مانند رمان و نمايش نامه و شعر به طرح ديدگاه‌هاي مختلف پرداختند.
    فلسفه پردازي در معناي سنتي و کلاسيک، همواره سهم دانشگاه‌ها باقي ماند و از زير رواق آکادمي بيرون نيامد اما بسياري از اين فيلسوفان، جانمايه تازه‌اي را بدان ارزاني داشتند و گستردگي عيني و ذهني فراواني به مفاهيم فکري و فلسفي تزريق کردند. گويي فلسفه نياز داشت و مي‌طلبيد که قدري سنت شکني کند و از حصارهاي مرسوم به در آيد.
    در روزگار ما نيز به نوعي مي‌توان گفت که همان اتفاق در حال تکرار شدن است. هرچند که مؤلفه‌هاي آن را بايد با عناوين و سرفصل‌هاي ديگري تعريف کرد. نوعي فضاي خاکستري ميان آکادمي و جامعه به وجود آمده و ارتباط ميان  افکار عمومي و سنت دانشگاهي را امکان‌پذير ساخته است اما اين فضا، لغزنده هم هست و هر دو سو را گرفتار مي کند. دانشگاه نمي‌تواند پاسخ‌گوي تحولات اجتماعي باشد اما تعهد تفکر هيچ کس را منزوي نمي‌کند و اجازه نمي‌دهد که در مکاني جداتافته تنزه‌طلبي پيش گيرد. خيزش‌هاي اجتماعي در سال‌هاي اخير بيش از پيش ماهيتي نظري و فلسفي يافته است. سه جرگه مهم فکري که عمده‌ترين جريان‌هاي تحول‌گرا را در دوران ما تشکيل مي‌دهند، عبارتند از آنارشيسم و تقاضاي مستمر براي همجوشي جامعه در عرصه سياسي و شکستن سنت‌ها و قواعد جاري در اين عرصه، دوم فمينيسم و رهايش مردسالاري و فکر خشن مردانه از حريم تاريخ و زندگي و سياست و وارد ساختن زنان هم به لحاظ اجتماعي و هم از نظر فرهنگي به زيست بوم تفکرات و ارتباطات پيچاپيچ زندگاني در عصري که در آن به سر مي‌بريم و سوم، مسئله محيط زيست و جنبش‌هاي سبز که داستاني جداگانه دارد.
    برخورد ما با دو پديده فمنيسم و آنارشيسم با توجه به اتفاقاتي که از يازدهم سپتامبر تا کنون در جهان رخ داده و تجربه‌هاي قرن بيستم، بيانگر سه مسئله اساسي است. نخست سرعت تحولات و سرعت تأثيرگيري از جامعه و به ويژه تقاضاهاي بخش پنهان و زنانه تمام اجتماعات، دوم فراگير شدن و جهاني شدن آنارشيسم و فمينيسم و به در آمدن آنها از محدوده‌هاي کوچک اقليمي و سرزميني، و سوم اثرپذيري گسترده سياسي و سياست مداران و ارکان ثروت و قدرت در کشورهاي توسعه يافته از اين خيزش‌ها و تقاضاهاي اجتماعي.باري. در حال حاضر نظريه پردازي در اين حوزه‌ها، رونق و رواج بي‌سابقه‌اي يافته و به همين دليل نيازمند دخالت آکادمي‌ها و دلالت فيلسوفان و تعميق لايه‌هاي فکري مرتبط با آن است.
    در سمينار مورد بحث که به روز بيست و نهم ژانويه برگزار شد، پروفسور روث کينا از گروه جامعه‌شناسي دانشگاه لافبورو سخنراني در بخش اصلي را به عهده داشت.


    سمينارهاي زمستان در دانگاه آکسفورد
    فلسفه اخلاق

    در حال حاضر هنوز فلسفه کلاسيک را مي‌توان با گزاره‌هاي مرتبط با فلسفه اخلاق، بهتر از هر امکان ديگري تعريف و توجيه کرد. از آن جهت که عرصه‌هاي عمومي کمتر نسبت به سنت‌هاي پايدار فلسفي واکنش مثبت نشان مي‌دهند اما فلسفه اخلاق هنوز جذابيت‌هاي خود را حفظ کرده و از هر جهت حيطه‌هاي کلاسيک و مدرن را جلب و جذب مي‌کند. فلسفه اخلاق اين قدرت را دارد که در زمينه‌هاي مبتلابه انسان و زمينه‌هاي مشترک ميان انسان‌هاي جوامع مختلف و زمان‌هاي مختلف و نيز ساير جان‌داران و ديگر اجزاي موجود در هستي، نسبتي برقرار کند و حدود خير و شر را در اين واديه‌ها جاري سازد.
    فلسفه اخلاق يا آن‌طور که رواقيون مي‌گفتند، قدرت اخلاقي، ما را داراي قدرت تميز مي‌کند تا تمايز اعمال را دريابيم و خود را داوري کنيم. داوري در اين عرصه واپسين کنش قدرتمند انسان در قبال اعمال است.  فلسفه اخلاق در دوران ما اگرچه از بنياد دچار تحول نشده اما با پرسش‌ها و مسائل متعدد و متنوع زيادي دست به گريبان است. به گفته جان راولز ما با مسائل اخلاقي زندگي مي‌کنيم و چاره‌اي نداريم جز آن که پاسخ‌هايي براي پرسش‌هاي اخلاقي بيابيم. اين براي ما يک حرفه و يک فن نيست، بلکه يک رسالت انساني و ناگزيري حيات معنوي و ارتباطات انساني ما است.
    حجم گسترده مسائل و پرسش‌هاي تازه درباره اخلاق ايجاب مي‌کند که دائماً از زواياي مختلف در اين باب کنکاش شود. دانشگاه آکسفورد پيش گام سمينارها و توليدات فرهنگي در اين عرصه است. چند تن از برجسته‌ترين فيلسوفان اخلاق معاصر در اين دانشگاه با سابقه تدريس کرده و پژوهش‌ها و نظريه‌هاي خود را به سر انجام رسانده‌اند و سمينار فلسفه اخلاق نيز چندمين سمينار از اين نوع در دانشگاه آکسفورد مي‌باشد. در اين سمينار در روز يکم فوريه، پروفسور جانت رادکليف ريچاردز از دانشگاه آکسفورد سخنراني کرد.

    فلسفه پزشکي و اخلاق پزشکي
    همان‌طور که گفته شد دانشگاه آکسفورد در زمينه مباحث مربوط به فلسفه اخلاق پيشگام و پيشتاز است و توجه و حساسيت خاصي به مقولات فکري مرتبط با علم اخلاق و فلسفه اخلاق دارد. يکي از مباحثي که در عرصه علم اخلاق و کنش‌ها و نظريه‌هاي اخلاقي همواره چالش بر‌انگيز بوده است، مربوط به حرفه و اخلاق پزشکي است. در حقيقت پزشکان و تخصص‌هاي مختلف پزشکي از هر جهت چنان با موجوديت و حيات انساني در آميخته است، که هر نوع تغيير و تحولي در رابطه ميان پزشک و بيمار، نيازمند قضاوت و داوري خواهد بود. بيش از هر چيز و مهم‌تر از هر مسئله‌اي در اين عرصه، مسائل مربوط به حيات انسان‌هايي است که در معرض آسيب يا مرگ قرار دارند. اين مسئله يعني "آستانه مرگ"، قرار‌گرفتن انسان در کهن‌ترين محدوده نادانسته‌ها است. امري که به قول فيلسوفانه-ادبي ويليام شيکسپير، نمايشنامه نويس بزرگ انگليسي، "زميني کشف ناکرده است که هرگز هيچ سالک از کرانش بر نمي‌گردد". بنا بر اين انطباق و اصطکاک حرفه پزشکي با پرسش‌ها و پرسمان‌هاي فلسفي در طبيعي‌ترين وضعيت صورت مي‌گيرد. چالشي که به کلي از ابهامات نظري خالي است و پرسش‌گران را مستقيماً رو در روي مهم‌ترين واقعه و مبهم‌ترين رخداد حيات انسان قرار مي‌دهد.
    مواجهه با مرگ تاريخي بسيار کهن دارد. انسان‌ها از بدو پيدايش خود بر روي کره زمين و ظهور انديشه در دستگاه ادراکي اين حيوان ناطق، مرگ انديشي را نيز دريافته‌اند است. ما دقيقا نمي‌دانيم که حيوانات ديگر نيز به اين مسئله وقوف دارند يا خير اما غريزه بقا واکنش مشترک تمام موجودات زنده در سراسر اين کره آبي رنگ است و البته ما اطلاع کاملي از صورت‌هاي احتمالي حيات در کهکشان و کيهان نداريم. عجالتاً در همين محدوده حيات زميني و ادراک انساني به طرح مسائل مي‌پردازيم و بنيان‌هاي اخلاقي در اين نوع مواجهه با حيات و مرگ در همين محيط معنا يافته و مورد تفسير و تأويل قرار مي‌گيرد.
    يکي از جالب‌ترين نکته‌ها در تاريخ فلسفه، انطباق و اشتراک لفظي ميان فيلسوف و طبيب بوده است. از جمله در فرهنگ اسلامي و ايراني هم اطبا حکيم قلمداد مي‌شدند و هم فيلسوفان. بي شک قرينه اين انطباق و وجه اتفاق آن‌ها، مربوط به برخوردشان با سرنوشت است. زيرا هر دو از دو جهت مختلف با هستي و نيستي سر و کار دارند. فيلسوفان هستي را طبقه‌بندي کرده و مفهوم عدم را در مقابل آن ابداع کرده‌اند و پزشکان براي نجات زندگي و افزايش طول عمر به جنگ مرگ مي‌روند. اينک پرسش‌گران با سوالات بسيار زيادي رو به رو هستند و اين سوالات بيش از آن که مربوط به زندگي و مرگ باشد، به پديده‌اي مقارن ارتباط دارد و آن مفهوم درد است که منزلتي عيني‌تر دارد نسبت به مفهوم اگزيستانسياليستي رنج و از همين نقطه برخي توهمات و ابهامات رنگ فلسفي به خود مي‌گيرد. از جمله اين که آيا انسان مي‌تواند در باره مرگ خود تصميم بگيرد و زمان و شکل آن را تعيين کند؟
    مي‌دانيم که مرگ امري محتوم و ناگزير است اما کيفيت و زمان آن نامکشوف. در طول هزاره‌ها اين مسئله راز بزرگ بشر بوده است. رازي که به زندگي ارزش و اعتبار مي‌بخشيده و مرگ را به تباهي و سياهي و جهاني هراسناک سوق مي‌داده است. اما اينک ممکن است کساني از مرگ استقبال کنند. علاوه بر اين در مواجهه با دردها و رنج‌هاي ديرياب و غير‌قابل تحمل، انتخاب مرگي آسان و بي‌درد منطقي‌تر نيست؟ کشتن ديگران با توجيهات انساني و اقتصادي و حتي ديني و اعتقادي چه وجهي دارد؟ سقط جنين چيست و چرا در طول هزاره‌ها در تمام اديان بحث برانگيز بوده است؟ جواز آن را چه کسي صادر مي‌کند و چه زماني؟ اين نوع پرسش‌ها و مسائل، افزون بر رابطه پزشک و بيمار، سوگندنامه پزشکي، منزلت پزشک به مثابه نجات بخش و مدافع زندگي و بسياري ديگر از مسائل مهم نزد اغلب انسان‌ها مسائلي است که در سمينار "فلسفه پزشکي و اخلاق پزشکي" مورد بحث قرار خواهد گرفت. اين سمينار در روز سوم فوريه و با سخنراني پروفسور جرمي‌ها‌و‌يک از همين دانشگاه برگزار شد.


    برگزاري مراسم کتاب سال داخلي و خارجي
    سي‌و سومين دوره از جايزه کتاب سال در محل تالار وحدت و با حضور جمعي از مسئولان فرهنگي و اهالي کتاب برگزار شد. حسن روحاني، رييس جمهور، در اين مراسم گفت: «با وجود اهميتي که کتاب به عنوان يک شاخص در زمينه توسعه دارد، امروز حال کتاب و شرايط فروش آن خوب نيست. اگر حال کتاب خوش نباشد به اين معناست که ما در جامعه و در مسير رشد و توسعه با مشکل روبه‌رو هستيم. از همين رو بايد تلاش شود تا کتاب و کتابخواني در مسير رقابتي شدن پيش رود.» همچنين علي جنتي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، نيز در اين مراسم گفت: «همايش جايزه کتاب‌ سال، درخت پرباري‌ است که در سي‌و‌دو سال عمر خود با متانت به معرفي شاخص‌ترين آثار منتشر شده در حوزه کتاب پرداخت. با وجود تحولاتي که به واسطه انقلاب در عرصه نشر و کتاب ايجاد شد شرايط به گونه‌اي شده که برخي از کتابفروشي‌ها در حال تعطيل شدن هستند.» دکتر محسن جوادي، دبير علمي جايزه کتاب سال، نيز در اين مراسم به ارايه گزارشي از روند برگزاري سي و سومين دوره جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران و بيست و سومين دوره جايزه جهاني کتاب سال پرداخت و گفت: در بخش داخلي، پس از فراخوان کتاب سال که براي بيش از 6 هزار ناشر و بيش از 6هزار مولف ارسال شد، براي نخستين بار ثبت‌نام به طريق الکترونيکي و از طريق سايتي اختصاصي انجام گرفت و به اين طريق بيش از 5هزار و 300 اثر به دبيرخانه جايزه رسيد. بيشترين کتاب‌ها ابتدا در حوزه‌هاي فلسفه و روان‌شناسي و پس از آن دين بودند.
    وي ادامه داد: پس از مرحله اول، 224 کتاب به مرحله دوم راه يافتند و در مرحله دوم براي نخستين بار داوري‌ها به صورت الکترونيکي انجام شد. در بخش جهاني نيز حدود 2هزار عنوان کتاب شناسايي اوليه شد و از اين تعداد 252 اثر به داوري‌هاي مراحل بعد راه پيدا کردند. جوادي درباره گستره موضوعي کتاب‌هاي بخش جهاني اشاره کرد: گستره موضوعي اين کتاب‌ها، مطالعات اسلامي و ايراني بودند. همکاري بيش از 90 داور داخلي و خارجي موجب شد با توجه به تعدد زبان‌ها، مجموعاً 9 اثر به عنوان آثار برگزيده انتخاب شوند. امسال هم به روال سال قبل يک چهره برگزيده به عنوان پژوهشگر برتر سال معرفي مي‌شود. پس از سخنراني‌ها برگزيدگان نهايي و شايستگان تقدير سي‌وسومين دوره کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، در حضور رييس جمهوري تقدير شدند. اسامي برگزيدگان نهايي جايزه کتاب سال در گروه‌هاي مختلف، به شرح زير اعلام شده‌است: كتاب‌­هاي فارسي ­شده چاپي، پژوهش و تدوين: فرشته ناصري، مهين فضائلي جوان، محمدكريم رحماني­‌پور و حمزه كاهاني، زير نظر: سيدمحسن ناجي نصرآبادي، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي،  1393، 8 ج. انوار الفقاهه، تأليف حسن‌بن‌جعفر كاشف‌الغطاء، تحقيق: المركز العالي للعلوم و الثقافه، مركز احياء التراث الاسلامي، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1393، 10 ج. فرهنگ ريشه­‌شناختي زبان‌فارسي، تأليف محمد حسن­‌دوست، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسي، گروه نشر آثار، 1381 ـ 1393، 5 جلد.  گذري بر معماري متقدم مسلمانان، تأليف آرچيبالد كمرون كرسول، بازنگري: جيمز الن، ترجمه مهدي گلچين عارفي، تهران: مؤسسه تأليف، ترجمه و نشر آثار هنري، متن، 1393، چهارده، 418 ص.: مصور. هفت فيلم‌نامه از اصغر فرهادي، نوشته اصغر فرهادي، تهران: نشر چشمه، 1393، 688 صفحه، مصور. نامه­‌هاي پر تب‌و‌تاب، خورخه لوئيس بورخس، ترجمه نجمه شبيري، تهران: نشر مشكي، 1393، 376 ص.: مصور (رنگي). نامه سرگشاده به اسكندر كبير، تأليف پي­ير بريان، ترجمه مهشيد نونهالي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب پارسه، 1393، 216 ص. استالين، تأليف ادوارد رادزينسکي، ترجمه آبتين گلکار، تهران: نشر ماهي، 1393، 680 ص + 48 ص.: مصور. «تاريخ جامع ايران، تأليف گروه نويسندگان زيرنظر كاظم موسوي‌بجنوردي، تهران: مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ‌‌1393، 20 ج.»
    همچنين، نفرات شايسته تقدير سي‌وسومين دوره جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، به شرح زير معرفي شدند: مطالع ‌الانوار (طرف المنطق) و شرحه المسمي لوامع الاسرار في شرح مطالع ‌الانوار، تصحيح ابوالقاسم رحماني، تهران: مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه، 1393، 3 ج. فلسفه فرهنگ، تأليف علي‌­اصغر مصلح، تهران: انتشارات علمي، 1393، 664 ص. فرهنگ پسامدرن، تأليف عبدالكريم رشيديان، تهران: نشر ني، 1393، بيست­ وچهار، 781 ص. حيات ذهن، تأليف هانا آرنت، ترجمه مسعود عليا، انتشارات ققنوس، 1393، 2 ج. اعلام الطرائق في الحدود و الحقائق، تاليف ابن شهرآشوب مازندراني، تحقيق: علي طباطبايي يزدي، سيدمحمدرضا جلالي،  عبدالمهدي اثناعشري،  محمد طباطبايي يزدي، سيدعباس هاشمي، عليرضا آل­بويه، مصطفي صدوقي مازندراني، گروه مصححان، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1393، 319 ص. خاورشناسان و ابن عباس؛ تحليل انتقادي ديدگاه‌­هاي خاورشناسان درباره آثار تفسيري منسوب به ابن عباس نصرت نيل­ساز، بيست، 366 ص.: مصور، جدول، نمودار. رهيافتي به قرآن کريم در تعريف قرآن محمدعابد جابري، 608 ص. دانشنامه امام مهدي (ع) بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، تاليف محمدي ري­‌شهري، ترجمه عبدالهادي مسعودي، قم: مؤسسه علمي و فرهنگي دارالحديث، 1393، 10 ج. المؤتلف من المختلف بين ائمة السلف، تأليف ابوعلي الفضل‌بن‌الحسن الطبرسي، تحقيق بنياد پژوهش‌هاي اسلامي، مشهد: بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1393، 6 جلد. عهد الست، تأليف نصرالله پورجوادي، تهران: انتشارات فرهنگ معاصر، 1393، 368 ص. تحليل نظري و تطبيقي در جامعه‌شناسي، تاليف مسعود چلبي، تهران: نشر ني، 1393، 352. حكمت، معرفت و سياست در ايران: انديشه سياسي عرفاني در ايران، از مكتب اصفهان تا حكماي الهي معاصر، تأليف مهدي فدايي مهرباني، تهران: نشر ني، 1393، 552 ص.
    همچنين برگزيدگان بيست‌وسومين جايزه جهاني کتاب سال جمهوري اسلامي ايران در بخش مطالعات اسلامي به شرح زير اعلام شده‌است: «يادگارهاي شهر رم از ايران» از انتشارت کتابخانه واتيکان در رم؛ تأليف پروفسور آنجلو ميکِلِه پيِه‌مونتِسِه از کشور ايتاليا، «قلمِ آسماني (خطِ کيهاني): علم و هندسه قدسي و خوشنويسي عربي(اسلامي)» از انتشارات تِيمز‌ و هادسِن؛ اثر مشترک آقايان: دکتر احمد مصطفي و پروفسور اِشتِفان اِشپرل از کشور انگلستان، «قرآن‌هاي عصر اموي» از انتشارات بريل؛ نوشته پروفسور فرانسوا دِروش از کشور فرانسه،«مرواريدي در درون خودش: هرات و نقشه برداري خراسان (سده هاي 15-19 م.)» از انتشارات آکادمي علوم اتريش؛ تاليف پروفسور کريستينه نولِه-کريمي از کشور اتريش، «شرحِ حسن بن موسي نوبختي بر کتاب "کوْن و فساد" ارسطو» از انتشارات دوگِرِيتِر؛ نوشته پروفسور مروان راشد از کشور فرانسه، «ترجمه قرآن کريم به زبان روسي» از انتشارات مرکز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاي خارجي؛ اثر استاد  ناظم زينال اُف از کشور روسيه، القرآن الکريم و ترجمة معانيه إلي اللغة الرّوسيّة/ المترجم: ناظم زينال اف/ مؤسسة ترجمان الوحي الثقافية،«موزون و عقلاني: خوانش مقايسه‌اي  دو رساله فارسي قرن 13 ميلادي در فن شاعري» از انتشارات دانشگاه سوربُن جديد؛ تاليف پروفسور ژوستين لاندو از دانشگاه هاروارد آمريکا.
    در بخش پژوهشگر برتر نيز از پروفسور محمد لِگِنهاوزِن فارغ‌التحصيل فلسفه دانشگاه رايس تگزاس قدرداني شد. اين استاد برجسته، بيش از بيست سال است که در ايران به تدريس و پژوهش و نگارش کتاب و مقاله اشتغال دارد.


    رونمايي از دو اثر علوم اجتماعي
    نشست رونمايي از دو کتاب «ديالکتيک و تفاوت» نوشته آلن نري با ترجمه دکتر عماد افروغ و کتاب «شرحي بر ديالکتيک روي بسکار» نوشته افروغ با سخنراني دکتر رضا داوري‌اردکاني، رييس فرهنگستان علوم، حجت‌الاسلام حميد پارسا‌نيا، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي در فرهنگسراي انديشه با مشارکت نشر علم در قالب هشتادمين نشست راويان انديشه برگزار شد.
    دکتر داوري‌اردکاني در اين مراسم با اشاره به اين نکته که افروغ کار بزرگي با انتشار اين دو اثر کرده است، گفت : اين دو اثر گوياي مطالبي است که چيزي در درون وي است و به ما مي‌گويد چرا فلسفه بايد ملکه باشد؟ چون مونث است پس بايد ملکه باشد. در قرون وسطي فلسفه را به خدمت کليسا درآوردند اما با اين حال نمي‌دانم فلسفه خادم است يا مخدوم؟ اما سخن افروغ را کم و بيش مي‌فهمم و آن را احساس مي‌کنم. قصد ندارم بگويم در همه مسائل با وي موافقم اما تا حدي همديگر را درک مي‌کنيم. بنده هفتاد سال دانش‌آموز بودم و از کسي که دلش براي دانش مي‌تپد خوشنود مي‌شوم.
    وي با طرح پرسش‌هايي افزود: افروغ مي‌تواند برود فلسفه حقوق يا فلسفه علوم اجتماعي درس بدهد و آراء و نظرات خودش را بيان کند اما مطلب اين است که ما به کجا مي‌رويم و چه‌کار مي‌کنيم؟ و در اين رفتن دم از نظم ديني مي‌زنيم؛ نظمي که نمي‌دانيم چگونه برقرار مي‌شود؟ بنيان نظري آن چيست؟ ما چگونه رفتار مي‌کنيم و چگونه رفتارمان را توجيه مي‌کنيم؟ داور‌ي‌اردکاني ادامه داد: مکتب سياسي جاي خودش را دارد و سياستمدار هم سخن از سياست مي‌زند اما منِ اهل فلسفه رسالت ديگري دارم و وظيفه من اين نيست که دم از سياست بزنم مخالفت يا موافقت سياسي کار ما نيست. اگرچه همه ما يک موجود منتشر هستيم چه فيلسوف و دانشمند باشيم مانند بقيه مردم زندگي مي‌کنيم و طبعا در اين زندگي با برخي مسائل موافق و مخالفيم.
    اين متفکر بيان کرد: بنده هميشه فکر مي‌کردم که احترامم به افروغ به دليل اين است که وي يک دانشمند است البته نه دانشمند اخلاقي، اگرچه اخلاق را رعايت مي‌کند زيرا چيزي خلاف اخلاق از وي نديدم. با ورود وي به کار سياسي مخالف بودم اگر چه در سياست هيچ پروايي نداشت که نظر و سخنش را بگويد و براي اين کار صراحت کافي داشت اما يک‌دفعه سياست را رها کرد و به سوي علم رفت.
    داوري‌اردکاني در بخش ديگري از سخنانش اظهار کرد: افروغ فرد اميدواري است و سال‌ها در پژوهش کوشش کرده؛ چون مسلمان و معتقد است. وي تلاش کرده براي نظامي که در تفکر اسلامي داريم، بنايي پيدا کند. از اين رو سراغ ابن سينا، خواجه نصير، ملاصدرا و ديگران رفته و همت کرده است. در بخش ديگري از اين نشست حجت‌الاسلام پارسانيا گفت: اين دو کتاب همان‌طور که افروغ نيز اشاره کرد، کار دو دهه تلاش است. ديالکتيک بسکار پروژه وي بوده و عملا بخش قابل توجهي از اين پروژه با اين کتاب تحقق يافته است. ورود حوزه‌اي از انديشه بسکار با انگيزه‌اي بيشتر مورد توجه مولف قرار گرفت، اگرچه نمي‌توان بسکار را به آنچه که از مولف مي‌خوانيد، محدود کرد.
    اين پژوهشگر و عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي ادامه داد: افروغ بيش و پيش از همه در رويکردهايي که در حوزه علوم اجتماعي بود، رئاليسم انتقادي را مورد توجه قرار داد و پروژه معرفي بسکار و ورود وي را به عرصه فکر جامعه ايراني به عهده گرفت. افروغ در شرح ترجمه و آشنايي بسکار گفت: اين دو کتابي که اخيرا از بنده منتشر شده، شايد ظاهرا دو کار باشد، اما ثمره عمر من است. بنده 24 سال است که در انتظار چنين روزي بودم. زماني که با رئاليسم انتقادي آشنا شدم دانشجوي دکتري بودم از آن زمان به بعد تلاش کردم در نشر اين تفکر کوشا باشم و پايان نامه‌ام تا حدودي در کلاس‌هاي درس کارشناسي ارشد و به ويژه در دوره دکتري بر اين اساس شکل گرفت.
    وي در ادامه افزود: در اين حوزه کتاب «ساير» را ترجمه کردم و دو تن از دانشجويانم رساله دکتراي‌شان را به طور ويژه درباره «توني داسون» و ديگري که مقايسه هويت از ديدگاه ملاصدرا و روي بسکار بود، نوشتند با اين حال احساس مي‌کردم در بحث ديالکتيک بسکار. شرح کاملي از کل رئاليسم انتقادي از ديالکتيک تا چرخش معنوي خالي است.


    هم آوا با  مولانا
    نشست شهرکتاب درباره موسيقي و عرفان و باحضور علاقه‌مندان به ادبيات و موسيقي، در مرکز فرهنگي شهرکتاب برگزار شد.
    علي‌اصغر محمدخاني در ابتداي اين نشست به دادوستدهاي فرهنگي ايران و ترکيه در دهه‌هاي گذشته اشاره کرد و گفت: در منطقه‌ آسياي صغير همواره زبان و ادبيات فارسي يکي از ارکان فرهنگي و تمدني مردم اين منطقه بوده است و با تابيدن آفتاب مولوي در آسياي صغير، زبان فارسي و فرهنگ ايراني در آن سرزمين جان تازه‌اي يافت و زبان فارسي کليدِ فهم تعاليم مولوي در ميان پيروان طريقت وي شد. همه‌ طريقت‌هايي که بعدها در آسياي صغير و بالکان پيدا شد، متأثر از تعاليم عرفاني مولوي بود و انديشه و آثار او، به‌عنوان درخشان‌ترين چهره‌ زبان فارسي و فرهنگ ايراني، چنان تأثيري در ميان مردم آسياي صغير گذاشت که حتي زباني که وي آثارش را به آن نوشته است، قداست يافت.
    در اين مراسم، شاميل اوچال، رئيس مرکز فرهنگي يونس امره در ايران، در سخنان کوتاهي به روابط فرهنگي ايران و ترکيه اشاره کرد و گفت: براي شناخت فرهنگ دو کشور بايد گام‌هاي نويني برداريم و ادبيات و هنر و بويژه موسيقي يکي از ارکان مهم اين راه است. 
    حسن بلخاري، ديگر سخنران اين برنامه، سخنان خود را با شعر ني‌نامه از مولانا آغاز و با اشاره به رابطه موسيقي و عرفان و اهميت اين ارتباط، ادامه داد: مي‌دانيم موسيقي ما به‌صورت مطلق نيازمند کلمه و شعر است و آنکه از زاويه دل بنگرد هيچ تفاوتي ميان الحان، آهنگ‌ها و اشعار ما نمي‌يابد. اگر اين اشعار که برآمده از کلماتي از دل‌هستند نبود، قطعاً موسيقي ما به چنين اوج و تعالي‌اي نمي‌رسيد. بلخاري شرقيان را پاسبان عرفان و دل در کل هستي خواند و در ادامه با ذکر روايتي هندي گفت: در نظام شرقي موسيقي عين حيات و وجود است. بلخاري در ادامه سخنان خود در مورد رابطه عرفان و موسيقي به مولانا اشاره کرد و گفت: مولاناي بزرگ در دفتر چهارم بحثي در باب هجرت دارد. هجرت از صورت به سيرت. از ظاهر به باطن. از ملک تا ملکوت. مولانا در پايان اين بحث نکته‌اي را مطرح مي‌کند در باب طلب سليمان از بلقيس و خواهشي که سليمان از بلقيس دارد که از قصر ظاهر به جان باطن هجرت کند. به حقيقت در جهان موسيقايي ما، موسيقي اگر به صحت نواخته شود، همان فتح و مکاشفتي است که عرفا از آن سخن مي‌گويند. موسيقي ذکر است. زيرا ما را به ياد آن بهشتي مي‌اندازد که از آن دور شده‌ايم. همان نيستاني که در آغاز سخن، من و مولانا توأمان از آن ناليديم. هيچ قوم و قبيله و تمدني مثل ما موسيقي را در جان عرفان تعبيه نکردند و سماع نيافريدند. هيچ شخصي هم‌چون مولانا موسيقي را در کلام به اوج نرساند و ما را چنگي در دست خدا ندانست.


    ترجمه گرمارودي از «نهج‌البلاغه»
    نشست بررسي ترجمه‌‌ سيدعلي موسوي گرمارودي از «نهج‌البلاغه» در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد. سيدعلي موسوي ‌گرمارودي در اين نشست گفت: معجزه‌ امام (ع) اين است که در سخنِ او سجع تابعِ معناست؛ نه معنا تابعِ سجع. يعني امام بدون قرباني کردن معنا، کلام‌شان مسجع است و در تمام نهج‌البلاغه حتي يک مورد نمي‌توان يافت که امام به‌خاطر رعايت سجع، مفهوم کلام خود را تغيير داده باشند. به‌عبارت ديگر در تمام عبارات مسجع امام، حتي يک مورد نمي‌توان يافت که به‌جاي کلمه‌ مسجع امام، کلمه‌اي ديگر گذاشته باشد که منظور امام را بهتر ادا کند. گرمارودي در ادامه تصريح کرد: به سبب همين برجستگي و والايي کلامِ مولاست که پيش از آنکه شريف رضي گزيده‌ خطبه‌ها و نامه‌ها و سخنان کوتاه امام را در کتاب نهج‌البلاغه گرد آورد، اديبان و نويسندگان عرب، سخنان او را از بر مي‌کردند. بهره‌برداري از کلام اميرالمؤمنين علي(ع)، چه در ميان اعراب و چه در ميان ايرانيان تا چندصد سال، به عربي بود و آثار اين بهره‌وري را در رساله‌هاي بديع‌الزمان همداني، ابوبکر خوارزمي، صاحب‌بن عباد و نيز در اشعار ابوالفتح بُستي و ابوسعيد رستمي و ديگران، به‌وضوح مي‌بينيم. بعد از نشر زبان دري، همين بهره‌وري در ادب فارسي نيز به چشم مي‌خورد. اين شاعر و مترجم مأخذ خود در ترجمه نهج‌البلاغه را نهج‌البلاغه‌ دکتر صبحي صالح دانست و يادآور شد: با آنکه به مقدمه‌ او و برخي از گزينه‌هاي او در متن، ايرادهايي جدي دارم، با اين‌حال آن را انتخاب کرده‌ام؛ نه از آن جهت که آن را مي‌پسنديده‌ام، بلکه به آن جهت که در ايران، متداول‌تر از ساير متون است. من ترجمه‌ خود را بر اساس متن نهج‌البلاغه صبحي صالح به انجام رسانده‌ام. تنها چند مورد بسيار مهم را که در مقابله با نسخه چاپ‌شده شيخ فارس احسّون يا نسخه‌ چاپ‌شده‌ جناب شيخ قيس عطار، اصح يافتم با ذکر مورد در پانوشت‌ها آوردم. همچنين بهاءالدين خرمشاهي درباره‌ ويژگي‌هاي ترجمه‌ موسوي گرمارودي با اشاره به اينکه «نهج‌البلاغه شيوه‌ شيوايي است» گفت: به نظر من ترجمه‌ موسوي‌ گرمارودي بهترين ترجمه‌ ممکن و موجود از نهج‌البلاغه است و مي‌توانم بگويم با انتشار اين کتاب به آرزوي ديرينم رسيدم. ترجمه‌ نهج‌البلاغه‌ ايشان هم مثل ترجمه‌شان از قرآن و صحيفه‌ سجاديه، قدر خواهد ديد و بر صدر خواهد نشست. اين حافظ پژوه در ادامه بيان کرد: اين ترجمه در کمال صحت و دقت است و در عين حال با آنکه امانتداري و تعهد به منطوق و مفهوم متن قدسي اصلي، عادتاً از خوشخوانيِ نثر ترجمه مي‌کاهد، در اين اثر نکاسته است. نثر ترجمه مانند نثر ترجمه‌ پويا و پاياي ايشان از قرآن کريم و صحيفه‌ سجاديه است. يعني هم نثر معيار امروزين است و هم بهره‌ بيشتري از کهن‌گرايي دارد که برازنده‌ نثر اين سه کتاب عظيم است. در ترجمه‌داني مترجم عاليقدر همين بس که بگويم ترجمه‌ نهج‌البلاغه، بوي ترجمه، حتي در چند جمله از هزاران جمله‌اش ندارد، بلکه به‌نوعي عطر تأليفي و تأليف‌گونه دارد. حواشي ايشان که ميانگين تخميني‌اش پنج فقره در هر صفحه است، تحقيقي، روشن و مشکل‌گشاست. مزيت ديگر اين ترجمه پيش‌گفتار و پي‌گفتار و فهرستِ حواشي و واژه‌نامه‌ درست و دقيق آن است.
    محمدعلي مهدوي‌راد، استاد علوم قرآن و حديث و کتاب‌شناس، نيز با بيان اينکه «به احتمال زياد سيد رضي به مرگ طبيعي نمرده و به شهادت رسيده است»، گفت: در فرهنگ و ادب عرب، خطبه فخرآفرين بود. در بازارها و حاشيه‌ بازارها، شعرسرايي، نثرگويي و خطابه رونق داشت. خطبه‌هاي حضرت امير نيز همه مسجع است و به‌دليل همين سجع است که اختلاف در نقل خطبه‌ها بسيار اندک است. وقتي حضرت زنده بودند، يکي از پيروان برخي خطبه‌هاي ايشان را جمع کرد و سرانجام نوبت به سيد رضي رسيد که در سده‌ چهارم هجري آنچه را نقل مي‌شد يا در نسخه‌هاي پراکنده نوشته شده بود گرد آورد. مهدوي‌راد در ادامه موسوي ‌گرمارودي را مقيد به ادب نفس دانست و افزود: ايشان به همه‌ آثاري که در مورد نهج‌البلاغه نوشته شده مراجعه کرده‌اند و هرکجا نکته‌اي درخور ديده‌اند، حتي اگر نويسنده نامعروف باشد، نقل قول کرده و ارجاع داده‌اند. اين ترجمه جاي خود را باز خواهد کرد و در ميان بهترين‌ها جايگاه بلندي خواهد داشت.


    رونمايي از سرديس دکتر غلامرضا اعواني
    آيين تجليل از دکتر غلامرضا اعواني، چهره ماندگار علمي کشور به همت دانشگاه آزاد اسلامي سمنان، بنياد ملي نخبگان استان و سازمان فرهنگي و ورزشي شهرداري سمنان برگزار و همچنين از سرديس وي رونمايي شد.
    همزمان با ايام دهه فجر، مديران دستگاه‌هاي اجرايي استان و شهرستان، روساي دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالي، دانشگاهيان، دانشجويان، فرهيختگان، دانش پژوهان و عموم مردم قدر‌شناس سمنان در سالن شهيد استاد مرتضي مطهري سمنان گردهم آمدند تا در مراسمي از دکتر غلامرضا اعواني، چهره ماندگار علمي کشور و استاد فلسفه قدرداني و از سرديس وي رونمايي کنند. همچنين پيش از اين طي مراسمي، ساختمان دانشکده علوم انساني دانشگاه آزاد اسلامي سمنان بر اساس تصميم هيات رييسه اين واحد دانشگاهي به نام پروفسور غلامرضا اعواني نام‌گذاري ‌شد. مهدي سلطاني‌فر، معاون دانشجويي فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي سمنان، درباره تجليل و تکريم از دکتر اعواني گفته بود: «دانشگاه آزاد اسلامي بر تجليل از جايگاه و شخصيت مفاخر و مشاهير علمي و فرهنگي تاکيد بسيار دارد و بر اين اساس همواره تلاش کرده است تا در استان‌هاي مختلف نسبت به معرفي و تجليل از اين سرما‌يه‌هاي انساني حرکت کند.» وي افزود: «پروفسور غلامرضا اعواني از مشاهير و مفاخر استان سمنان در علم فلسفه است که در سال 1380 به عنوان چهره‌ ماندگار کشور در عرصه علم و فرهنگ در نخستين همايش چهره‌هاي ماندگار مورد تجليل قرار گرفت.»
    دکتر غلامرضا اعواني، رييس انجمن حکمت و فلسفه ايران، نيز در مراسم رونمايي از سرديس دکتر اعواني طي سخناني با بيان اينکه علوم امروزي از حکمت الهي و فلسفه و حکومت‌هاي غربي از حکمت دين جدا شده‌اند تصريح کرد: «بايد دانست که تمامي علوم پديداري به حقيقت توجه ندارند از اين رو فلسفه و علوم انساني که در جست‌و‌جوي حقيقت مطلق است بسيار اهميت دارد.» غلامرضا اعواني با يادآوري اين نکته که درگذشته علوم انساني در تمامي شهرهاي متمدن کشور رواج داشته و در نظام حوزوي هم فلسفه تدريس مي‌شده، اظهار کرد:
    «با ورود فلسفه به سيستم دانشگاهي، فرآيند يادگيري فلسفه به شکل ديگري درآمد.» عضو هيات مديره فدراسيون بين‌المللي انجمن‌هاي فلسفه جهان، انسان را موجودي بي‌‌‌نهايت، مظهر اسماء الهي و داراي قدرت علم بر تمامي اشيا دانست و گفت: اگرچه حکومت‌ها و همچنين فلسفه غرب از حکمت ديني و حکمت الهي جداشده‌اند اما حکمت نوعي علم به همراه برهان و دليل است که به تمامي پرسش‌هاي نخستين و کلي پاسخ مي‌دهد.»
    وي با ابراز ناخرسندي از اينکه در فلسفه جديد دوستداري حکمت وجود ندارد گفت: «بسيار نادرند افرادي که عشق به حکمت داشته باشند.» لازم به ذکر اين سرديس به دانشگاه آزاد اسلامي واحد سمنان منتقل و در ورودي دانشکده علوم انساني اين واحد دانشگاهي نصب مي‌شود.


    موزه کتاب و ميراث مستند ايران
    مراسم افتتاحيه موزه «کتاب و ميراث مستند ايران» در کتابخانه ملي ايران در جمع اهالي فرهنگ و مسئولان کشوري برگزار شد. اسحاق جهانگيري در اين مراسم که با حضور جمعي از پيشکسوتان عرصه کتاب و همچنين مسئولان کشوري برگزار شد، ضمن اشاره به لزوم توجه به کتاب و به نقشي که در دستيابي به توسعه ايفا مي‌کند تصريح کرد: «يکي از مهم‌ترين نمادهاي زايندگي فرهنگي چگونگي شرايط کتاب است. از همين رو بايد تلاش شود تا همچنان جايگاه والاي کتاب و پديدآورندگانش حفظ شده و به آن احترام گذاشته شود.» معاون اول رئيس جمهوري ضمن پاسخ به درخواست‌هاي مطرح‌ شده از سوي حاضران در اين مراسم گفت: « ما نيز در دولت از مردم و صاحبان فکر دو تقاضا داريم، نخست اينکه به دولت که در زمينه داخلي و خارجي با مسائل متعددي درگير است ياري رسانند و دوم اينکه با استفاده از شبکه‌ها و نهادها تاريخ و فرهنگ پرافتخار ايراني- اسلامي و انقلابمان را براي جوانان قابل درک و روزآمد کنند.»  وي ضمن اشاره به شرايط سختي که براي کتاب و اهالي‌اش طي اين سال‌ها رقم خورده تصريح کرد: « متأسفانه دولت با محدوديت‌هاي مالي بسياري روبه‌روست؛ آنچنان که طي 37 سال اخير، هيچ سالي به‌اندازه سال 94 ازنظر مالي و بودجه کشور با مشکلات متعدد دست‌و‌پنجه نرم نکرد. با وجود اين توانستيم با موفقيت اين سال را پشت سر بگذاريم.» جهانگيري در پايان از مردم خواست که همچنان به دولت و نظام اعتماد داشته باشند و از افتتاح موزه کتاب و ميراث مستند نيز به عنوان کاري ارزشمند ياد کرد.
    دکتر سيد مصطفي محقق داماد نيز در اين مراسم با اشاره‌اي تاريخي به يکي از مشکلات که اميرکبير در دوران صدارت خود در بخش فرهنگ‌سازي با آن روبه‌رو شده بود خطاب به معاون اول رئيس جمهوري گفت: « از اين مسأله که شما طي سال‌هاي فعاليت‌تان به تقدم فرهنگ بر هر امر ديگري پي برده‌ايد خوشحالم و بايد بگويم که بر اساس قرآن کريم هيچ تغييري در جامعه رخ نمي‌دهد مگر با تغيير نفساني که تغيير حاصل از فرهنگ و آگاهي به شمار مي‌آيد.» وي تأکيد کرد تا زماني که مردم از بن جان برجام را درک نکنند، هنوز موفق نشده‌ايد و افزود: «براي موفقيت در اين امر نيازمند رشد فرهنگ هستيم و بايد در اين راستا تلاش شود. از شما مي‌خواهيم که ترويج علم و فرهنگ را در رأس امور و برنامه‌هايتان قرار دهيد و به دانشمندان و اهالي قلم احترام بگذاريد.»
    سيد محمود دعايي، سرپرست روزنامه اطلاعات هم بعد از ذکر يک خاطره از دوران همراهي‌اش با امام خميني(ره) در دوران تبعيد گفت: « دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي هم اکنون شرايط مالي خوبي ندارد و در آستانه تعطيلي‌ است. متأسفانه نزديک به يک سال است که اين مؤسسه قادر به پرداخت حقوق استادان فعال در آن نيست. از آقاي جهانگيري درخواست دارم که نگذارد چراغي که روشن شده رو به خاموشي برود.» سيد رضا صالحي اميري، رئيس مرکز اسناد و کتابخانه ملي هم با ارائه اطلاعاتي در ارتباط با موزه مذکور گفت: «انگيزه ما از داير کردن چنين محفلي اين بود که ثابت کنيم اصحاب فرهنگ با هر تفکر سياسي و اجتماعي مي‌توانند زير يک سقف جمع شوند.» وي ضمن اشاره به عملکرد خود و همکارانش در اين دو سال افزود: «کتابخانه ملي يک نهاد خدماتي نيست، يک نهاد پوياست و از همين رو به دنبال حفظ تاريخ اين سرزمين آن هم بدون اعمال نظر براي جوانان امروز و آينده هستيم.» صالحي اميري از رئيس جمهوري خواست که دولت توجه بيشتري به فرهنگ و کتاب داشته باشد و در همين رابطه تأکيد کرد که اين خواسته جامعه فرهنگي بعد از موفقيت برجام است. برجام 2 را از شما در فرهنگ مي‌خواهيم.
    در پايان اين مراسم از کامران قاجار به عنوان گردآورنده و اهدا کننده اسناد موجود در موزه مذکور و همچنين ديگر دست‌اندرکاران تأسيس اين موزه قدرداني شد. علاوه بر اين از مجموعه تصويري ايران نيز رونمايي شد. در اين مراسم علاوه بر سخنراناني که به نام آنها اشاره شد؛ متولياني همچون علي‌اصغر فاني (وزير آموزش و پرورش)، محمدباقر نوبخت (معاون برنامه ريزي و نظارت راهبردي) و سيدمحمد بهشتي(رئيس پژوهشگاه ميراث فرهنگي) نيز حضور داشتند.


    فردوسي، حافظ، سعدي و مولوي
    پشتوانه‌هاي تمدن ايران

    محمدعلي اسلامي ندوشن در مراسم رونمايي از تابلوهايي با تأثير از «شاهنامه» گفت: کشور ما چند شاعر بزرگ و جهاني دارد، شاعراني مانند فردوسي، حافظ، سعدي و مولوي پشتوانه تمدن ايران هستند و توانسته‌اند آثار بزرگ جهاني را به وجود بياورند. مراسم رونمايي از آثار مهري سياووشي با حضور محمدعلي اسلامي ندوشن، منوچهر بقايي ماکان، دکتر فاطمه راکعي، ساعد باقري، سهيل محمودي، بيوک ملکي و جمعي از اهالي موسيقي، نقاشي و شعر در انجمن شاعران ايران برگزار شد. شروع مراسم با خواندن ابيات نخست شاهنامه توسط پوريا محمودي، مجري برنامه، خير مقدم دکتر فاطمه راکعي به ميهمانان و صحبت‌هاي ساعد باقري همراه بود. باقري صحبت‌هاي خود را با اشاره به اهميت آشنايي با قصه‌ها و شخصيت‌هاي شاهنامه که امروزه به حاشيه رانده شده‌اند آغاز کرد و داستاني را مرتبط با همين موضوع براي حاضران بازگو کرد.
    محمدعلي اسلامي ندوشن که ديگر سخنران اين مراسم بود با بيان اينکه هر يک از کشورهاي جهان عموماً با يک هنرمند در حوزه‌ شعر و ادبيات به دنيا معرفي مي‌شوند اظهار کرد: کشور ما چند شاعر بزرگ و جهاني را دارد. فردوسي، حافظ، سعدي و مولوي ذخيره‌اي بزرگ و پشتوانه تمدن ايران هستند و توانسته‌اند آثار بزرگ جهاني را به وجود بياورند. ندوشن با بيان اينکه اين شاعران بزرگ در حقيقت سخنگوي تمدن ايراني بوده‌اند، حضور آنها را در تاريخ ايران دليلي بر ماندگاري و پايداري اين ادبيات از دوران کهن تا امروز دانست. با پايان صحبت‌هاي اسلامي ندوشن، جلسه با نوازندگي تار توسط مهران مهرنيا ادامه داشت. بعد از اجراي موسيقي از شهداد فاضلي خوانساري يکي از حاميان هنر و فرهنگ براي سخنراني دعوت شد که وي با اشاره به تأثير تفکر و عملکرد برخي هنرمندان، درباره متجلي کردن آثار شاعران بزرگ سخن گفت. در ادامه از محمد بقايي ماکان، نويسنده، پژوهشگر و مترجم حوزه ادبيات و فلسفه براي سخنراني دعوت شد كه در آغاز صحبت‌هاي خود درباره شخصيت فردوسي گفت: پرسش بزرگي که براي بيشتر افرادي که در خصوص شاهنامه کار کرده‌اند مطرح شده، اين است که اگر شاهنامه نبود چه اتفاقي رخ مي‌داد؟
    بقايي ادامه داد: اگر فردوسي نبود، ايراني هم نبود چراکه اين آئين‌ها و ارزش‌هاي ايراني بودند که باعث شدند چيزي به نام اسلام ايراني شکل بگيرد، پس به جرات مي‌توان گفت که اگر فردوسي نبود، قطعاً ايران به‌صورتي که الان است، وجود نداشت. خلاقيت، ابتکار و زايشي که در اين شاعر بزرگ وجود داشت با هيچ يک از آثار هم سبک آن قابل مقايسه نيست.
    بخش پاياني اين مراسم، با اجراي آواز توسط بامداد فلاحتي و کمانچه هادي منتظري، هم‌نوازي ويولن منوچهر سهيلي به همراه تنبک مهيار سهيلي، اجراي آواز توسط امير مداح و اجراي تنبک توسط آرمين فرامرز همراه بود.


    رونمايي از « گات‎ها» زردشت
    رونمايي از ترجمه‎ جديد « گات‎ها» موضوع يکي ديگر از شب‎هاي بخارا بود که با همکاري بنياد فرهنگي ـ اجتماعي ملت و نشر فرزان روز در محل کانون زبان فارسي برگزار شد. تورج اتحاديه، مدير نشر فرزان روز، درباره انتشار اين اثر گفت: اوستا قديمـي ترين نـوشته ايرانيان است و نخستين قسمت اوستا «گات‌ها»  مـي‌باشد كه بي شك سروده زردشت است و به احتمال زياد اين سروده ها دنبالة اندرزهائي منشور بوده كه باقي نمانده‌اند. قدمت گات‌ها از زمان  داريوش هخامنشي تا هزار سال قبل از آن يعني دوران  وداهاي هندو مورد بحث دانشمندان و محققين بوده و تا بحال اتفاق نظري در اين مورد ايجاد نشده است.كتاب مورد نظر ما The Hymns of Zoroaster نوشتة پروفسورMartin Litchfield West است. پروفسور وست مانند هر پژوهشگر ديگري با برداشت خاص خود از اين كهن ترين متن از زبان‌هاي ايراني كهن ، ترجمه‌اي از آن را از زبان اوستايي به زبان كلاسيك انگليسي ارائه كرد. رهيافت وي به موضوع با بسياري پژوهشگران متون اوستايي متفاوت بوده و بيشتر با ريشه يابي واژگان بر مباني پيوند آنان با واژگان زبان‌هاي غربي هند و اروپايي استوار است . ترجمة پرفسور وست از سوي برخي از ايـران شناسان معاصر سنت شكنانه تعبير شده و در مواردي با ترجمه هاي مرسوم داخلـي متفاوت است. مقدمه مفصل نـويسنده در ابتداي كتاب در بـردارندة يافته‌هاي وي دربارة زبان اوستايي كهن و زمان و خواستگاه زردشت است كه در سال‌هاي اخير محور بسياري از مباحث داغ آكادميك مي‌باشد.
    سپس موبد دکتر اردشير خورشيديان با استقبال از اين که اين متن کهن در اختيار عموم قرار مي‎گيرد اظهار داشت: ما پژوهشگريم و طبعاً به اين کتاب انتقادهايي داريم. آقاي بهاري اين کتاب را ترجمه کرده است و به عنوان مترجم قطعاٌ بايد صداقت را حفظ کند و بنابراين اگر ما ايرادي هم مي‎گيريم از ديدگاه پژوهشي است و به نويسنده کتاب برمي‎گردد و نه مترجم. پس ما درباره آقاي وست صحبت مي‎کنيم. دست کم اگر من انتقادي دارم به آقاي وست است. و کاش آقاي بهاري هم هنگام ترجمه کتاب و به ويژه برگردان کلمات از انگليسي به فارسي نظر ما را هم جويا مي‎شد. و اميدواريم در چاپ مجدد اين انتقادهاي ما در نظر گرفته شود.  پس از آن دکتر ژاله آموزگار سخنراني خود را با عنوان « تداوم، راز ماندگاري فرهنگ ايراني» آغاز کرد و در بخشي از سخنانش گفت: مطالب اوستايي که اکنون در دست داريم معمولاً به دو بخش متون گاهاني و متون متأخر تقسيم مي‎شوند، متون گاهاني زباني کهنه‎تر دارند و هفده سرود گاتها و هم چنين يسن‎هاي هفت فصل و چهار دعاي اصلي زردشتي در اين مقوله جاي مي‎گيرند. بخش‎هاي ديگر جزء اوستاي متأخر به شمار مي‎آيند. هفده سرود گاهان را که در ميان کتاب يسناي اوستاي قبلي جاي دارد و امروز ترجمه جديدي از آن در دسترس دوستان قرار مي‎گيرد سرايش خود زردشت مي‎دانند، چون در بخش‎هايي از اين متون زردشت با ضمير اول شخص از خود ياد مي‎کند. وي در ادامه گفت: ترجمه متن گاتها از ديرباز معضلي بوده است. عدم آشنايي با عمق انديشه‎هاي نخستين زردشتي، مشکلات دستور زبان پيچيدة اوستايي و زبان شعرگونه اين متون، درک مفاهيم درست سرودها را مشکل ساخته‎اند. ترجمه پهلوي آنها هم کمکي به درک بهتر متن نمي‎کند.از اين روست که ترجمه‎هاي گاتها که در ايران نخستين بار استاد پورداود به آن دست يازيد و همچنين ترجمه‎ها به زبان‎هاي آلماني، انگليسي و فرانسه در بسياري از موارد با هم اختلاف دارند. ترجمه جديدي که مارتين وست انجام داده است برداشت نويني از متن‎هاي گاهاني است و نوعي سنت‎شکني در آن ديده مي‎شود.  کامران فاني سخنران بعدي اين رونمايي بود که گفت:  «گات‎ها بسيار مهم است به چند علت : يکي آن که سرود‌ خود زردشت است، قديمي‎ترين متن است و از همه مهم‎تر پيام‎هايش است. چون بقيه کتاب‎هاي پنجگان‌ اوستا بيشتر نيايش است، بيشتر مناسک است و بيشتر شعائر است. اين قسمت است که در واقع مخاطبش همه مي‎توانند باشند.»  کامران فاني در پايان افزود: «ترجمه آقاي بهاري، ترجمه موفقي است به شرطي که چند بار خوانده بشود. و توصيه من اين است که اگر مي‎خواهيد گاتها را از نو بخوانيد، با توجه به توضيحاتي که با زبان امروزي در صفحه مقابل سروده‎ها آمده چند بار بخوانيد که به درک بهتر آنها منجر مي‎شود و به اين ترتيب من فکر مي‎کنم با يکي از آثار مهم فکري و ادبي جهان آشنا مي‎شويد.»

 


صفحه 4 از 4