خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتابهاي خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    كتاب دفترماه

    معرفي كتابهاي خارجي

    کيان رضوي



    Current Controversies in
    Philosophy of mind
    Uriah Kriegel
    Publisher:  Routledge

    جدال هاي رايج در فلسفه ذهن

    از زماني که فلسفه تحليلي پاي به عرصه حکمت و فلسفه نهاد، و دامنه مسائل و قضاياي مربوط به زبان و منطق را گسترش داد، مي شد طليعه پيدايش فلسفه ذهن را حدس زد. فلسفه ذهن از شاخه هاي روش در فلسفه تحليلي است و ماهيت ذهن، رويدادهاي ذهني، کارکردهاي ذهني و خودآگاهي را به صورت کلي و فلسفي بررسي مي کند. اما فلسفه ذهن با رشته هاي ديگري که شباهت هايي بدان دارد، داراي تفاوت هاي اساسي است؛ مثلا معرفت شناسي يا فلسفه تحليلي و يا شاخه هايي از فلسفه مضاف نظير فلسفه ي منطق. در فلسفه ذهن ما با يک مسئله ديگر نيز رو به روييم: ماهيت رابطه اين امور با بدن فيزيکي که به مسئله ذهن و بدن يا نفس و بدن معروف است نيز از مهمترين مسائل فلسفه ذهن است.
    يک مسئله ديگر که بايد به آن توجه داشت، تحولي است که در دوران ما در فلسفه ذهن رخ داده و رويکردها و اشتقاقاتي از آن مطرح شده است؛ از جمله رويکردهاي قاره اي به فلسفه ذهن مانند پديدارشناسي هگل و يا رهيافت هاي پديدارشناختي و اگزيستانسياليستي که مجموعه اين ها فلسفه ذهن را  بسيار  فربه ساخته است. عجالتا مي توان گفت که مهمترين مسئله فلسفه ذهن که مسائل ديگر مشتق از آن است، بحث رابطه ذهن و بدن است، بسته به اين که چه ديدگاهي در اين باره داشته باشيم. همچنين چند نظريه عمده و نسبتا مهم نيز در اين باره مطرح شده است که به موضوعاتي همچون اضطراب و سرچشمه هاي آن، طبيعت ذهن و رويه کارکرد طبيعي آن و اختلالات جسماني مؤثر بر ذهن اشاره دارد.  فلسفه ذهن دانشي نسبتا نوپا اما بي نهايت مهم است و از نورولوژيست ها تا فناوري روبوت ها را در بر مي گيرد. با توجه به چنين اعتبار و اهميتي است که در سال هاي اخير کتاب هاي زيادي در اين باره منتشر شده است و هر ساله بر علاقه مخاطبان به اين موضوع و تعداد آثار مربوط به آن نيز اضافه مي شود.
    کتاب "جدال هاي رايج در فلسفه ذهن" يکي از اين کتاب ها در اين زمينه است که توسط پروفسور يوريا کريگل نوشته شده و برخي از مهمترين مسائل فلسفه ذهن را مورد بحث و بررسي قرار مي دهد. درباره اين کتاب چند يادداشت و مقاله ستايش آميز نوشته شده است. سرفصل ها و مباحث اين کتاب عبارت است از: 1-چهار نوع از وحدت وجود راسلي، 2-وحدت وجود راسلي و خاصيت هاي مطلقا ذهني، 3-چه زمان ادراک جسميت مي يابد؟، 4-شکل هاي عيني ارتباط ذهن و بدن، 5-تفکري در مقابل آرمان گرايي در مورد رفتارهاي انساني، 6-تکيه بر اراده مطلق در حالات و عواطف انساني، 7-دو تصور کلي از نمايش ذهني، 8-کفايت نمايش هاي عيني داراي منشأ ذهني، 9-سخن گفتن از اضطراب، 10-ماترياليسم و مفهوم شناختي اضطراب.
    اين کتاب در 264 صفحه و به زبان انگليسي نوشته شده و در سال 2013 توسط انتشارات معتبر و شناخته شده راتلج به چاپ رسيده است.

    Greek Models of Mind and Self
    A. A. Long
    Publisher: Harvard University Press

    الگوهاي يوناني ذهن و خويشتن

    يونانيان در بسياري از شاخه ها و رشته هاي فلسفه و معرفت بشري پيشگام بودند. آنان علوم دقيقه اي مانند رياضيات و منطق را اعتلا بخشيدند و جرقه بسياري از دانش هاي دوره هاي بعد در قرون وسطي و عصر روشنگري و روزگار مدرن و حتي پسامدرن ريشه در ابداعات و انديشه هاي يونانيان بوده است. حق اين است که بگوييم متفکران بزرگ يونان در عصر کلاسيک، بنيان گذاران دانش راستين بشراند و آن چه ما به عنوان شناخت و فلسفه و علم مي شناسيم، يکسره از صندوق انديشه اربابان فلسفه و علم يوناني بيرون آمده که تعداد آن ها بسيار زياد و عظمت و مقام آن ها محفوظ است.
    باري، شايد برخي تصور کنند که فلسفه ذهن دانشي متأخر و مربوط به قرن بيستم است اما حقيقت آن است که يونانيان در اين زمينه نيز پيشگام بودند. آنان ابتدا به حاصل ذهن نگريستند که علم بود، سپس شروع به تفحص کردند که علم چيست و نسبت آن با ما چگونه متجلي مي گردد؟ پس از آن به ساختار معرفت رسيدند و تصور و تصديق را از يک ديگر تفکيک کردند. يونانيان امر کلي را اکتشاف کردند و کلي براي آنان کليد معماي رابطه علم و انسان بود. ابزار يا واسطه همه دانش ها ذهن است. برخي از استادان يوناني ذهن را امري ماوراءالطبيعي و برخي نيز مادي مي ديدند؛ اما هرچه بود آنان پرسش هايي را مطرح کردند که نقطه آغاز براي عزيمت در اين شاخه از فلسفه بود که ما امروز فلسفه ذهن مي خوانيم.
    کتاب "الگوهاي يوناني ذهن و خويشتن" که در 248 صفحه و به زبان انگليسي نگاشته شده، درباره موضوعات فوق سخن مي گويد و دربرگيرنده فصول زير است: 1-هويت رواني-جسماني، 2-تعاريف ابديت، 3-جسم ها، روح ها و مخاطرات ترغيب روان به امور اعتقادي، 4-روح سياست زده و قانون استدلال، 5-عقلانيت، الوهيت، شادي و استقلال.
    کتاب مورد بحث به قلم پروفسور لانگ، استاد فلسفه و ادبيات در دانشگاه برکلي کاليفرنيا نگاشته شده و در سال 2015 توسط انتشارات دانشگاه هاروارد چاپ و منتشر شده است.

    The Future of Mind: The Scientific Quest to Understand, Enhance, and Empower the Mind
    Michio Kaku
    Publisher: Doubleday

    آينده ذهن:
    جست و جويي علمي براي درک،
    تقويت و توان بخشي به ذهن


    يک جانب فلسفه ذهن مربوط به وجوه مادي و بيولوژيک که غالبا بدان حافظه مي گويند مربوط مي شود. نورولوژيست ها و کاوش گران مغز و اعصاب به همراه روان پزشکان و روان شناسان و رفتارشناسان و زبان شناسان و گونه شناسان نژادهاي انساني هر يک بر اساس انگيزه ها و داده هاي مختلفشان به مسئله ذهن مي پردازند. حافظه يا فکر و زائده هاي آن که آگاهي و دانش بشري است، مي تواند در هر زمينه اي به بشر تشريک مساعي نمايد و امروزه همگان اهميت اين رشته علمي را به خوبي دريافتند.
    مغز انسان، مرکز پيچيده ترين و شگفت انگيزترين و در عين حال ناشناخته ترين فعاليت هاي ذهني است. اما آيا مغز تنها خانه ذهن است؟ نياکان ما دل يا قلب را واجد خصوصيت کنوني مغز مي دانستند. برخي جوامع، جگر را و برخي ديگر مغز استخوان را مرکز عالي ترين داده ها و دانش هاي ما قلمداد مي کردند. ذهن، يعني چارچوبي تجريدي که سه عمل مهم براي ما انجام مي دهد: 1-فکر کردن، 2-حافظه و خاطره و يادمان ها را نگاه داشتن و 3-تفکيک تصورات و تصديقات و استعلاي ادراکات از ساده به مرکب و از مرکب به بسيط و از بسيط به انکشاف و کشف.
    شايد فرايندهاي ديگري نيز وجود دارد که بتوان با انواع عواطف انساني براي آن توضيحي يافت و در آن صورت جان را بايد همانند دانشمندان قديم در جايگاه مرکزي حيات نشاند. خشم و اضطراب و اطمينان و علاقه و بالاتر از همه عشق، چه نسبتي با ذهن دارد؟ چه نسبتي با جان دارد؟ بپذيريم که اين پرسش ها تمامي و آخر ندارد و بنابراين فلسفه ذهن هنوز يک دانش تازه است خواه در حيطه فلسفه و مابعدالطبيعه آن را مورد بررسي قرار دهيم و خواه در عالم فيزيک و طبيعت ذهن پژوهي کنيم و در چارچوب چنين علمي به داوري درباره ارزشمندترين پديده حيات انساني بپردازيم. به هر حال در آغاز راهيم و دانشمندان مشغول نگارش کتاب هاي تازه براي ذهن پژوهي از جوانب مختلف هستند.
    کتاب حاضر که توسط پروفسور ميشيو کاکو و به زبان انگليسي تاليف شده،  در سال 2014 توسط انتشارات دابل دي چاپ شده و هم اکنون در بازار کتاب قابل تهيه است.
    کتاب مورد بحث در بر دارنده پانزده فصل به شرح زير است: 1-تکامل مغز: از مغز خزندگان تا مغز انسان، 2-دو نيمکره مغز انسان، 3-مغز نامتقارن، 4-اعصاب و ارتباطات، 5-تکنولوژي هاي تصويربرداري از مغز، 6-پيشرفت هاي ابزارهاي آسيب شناسي مغز، 7-پيشرفت در راه هاي درمان مغز، 8-تله پاتي: توانايي خواندن افکار، تصاوير، روياها و تصورات، 9-تله کاينسيس: استفاده از مغز و قدرت ذهني براي کنترل کامپيوترها، 10-ذهن ثبت کننده: خاطرات و تحول ايده ها تحت تاثير خاطرات، 11-تقويت حافظه و نبوغ: پيشبرد هوشمندي انسان، 12-پروژه ذهن انسان، 13-قريحه انساني، 14-تعريف هوش مصنوعي، 15-هوش مصنوعي به کدام سو در حرکت است؟: روبوت هايي با نظام اخلاقي-ارزشي، عواطف و خودآگاهي.

    The Measure of Madness:
    Philosophy of Mind, Cognitive Neoroscience, and Delusional Thought
    (Life and Mind: Philosophilcal Issues in Biology and Psychology)
    Philip Gerrans
    Publisher: A Bradford Book

    معيار ديوانگي:
    فلسفه ذهن، عصب شناسي ادراکي، و ذهن وهم آلود
    (زندگي و ذهن: بحث هايي فلسفي در بيولوژي و روان شناسي)


    در واپسين دهه هاي قرن بيستم که کيفيات تازه تري از مباحث اپيستمولوژيک به کمک رشد منطق و پيوند آن با فلسفه تحليلي آشکارتر گرديد، انگاره هاي نورولوژيک و پزشکي، نزد فلاسفه کمرنگ شد و گويي چرخش مجدد از پوزيتيويسم و تجربه گرايي و آمپيريسم به سوي ايدآليسم و اصالت زبان اتفاق افتاده بود. پيوندي که ميان پزشکي و فلسفه در مسئله ذهن برقرار شد و ذهن را به موضوع مشترک آزمايشگاه نورولوژيست ها و فيلسوفان بدل کرد، علاقه روان شناسي و روان کاوي بود.
    در حال حاضر مسئله فلسفه ذهن به يکي از قوي ترين سوژه ها در جهان انديشه و حکمت معاصر بدل شده و اين حسن را دارد که فلاسفه لازم نيست به تنهايي در اين ميدان بتازند و جولان دهند. داده هاي باليني و فکت هاي روان کاوي نظير رويا يا توهمات اسکيزوفرنيک، جملگي مي تواند به فهم فرايند حرکت ذهن در دريافت، ايجاد و پرورش مفاهيم و تصاوير و قضايا کمک کند. فلسفه ذهن، پهنه اي پهناور است که برخي از ظريف ترين و نوترين و پيچيده ترين علوم در اعتلاي آن سهمي دارند. سهم فلسفه کم نيست اما درباره آن اغراق نيز نبايد کرد.
    پروفسور فيليپ گرانس، استاد فلسفه در دانشگاه آدلايد و پديد آورنده آثار و مقالات مهمي در زمينه فلسفه و فلسفه ذهن است که کتاب مورد بحث يکي از جديدترين آثاري است که به قلم او نوشته شده.
    "معيار ديوانگي: فلسفه ذهن، عصب شناسي ادراکي، و ذهن وهم آلود"، در 304 صفحه نگاشته و در سال 2014 توسط انتشارات برادفورد چاپ و منتشر شده است. اين کتاب مشتمل بر نه فصل است که به عناوين اين فصول اشاره خواهيم کرد: فصل اول: معيار ديوانگي، فصل دوم: الگوها، عملکردها و نظريات شناختي، فصل سوم:  فرايند پردازش سلسله مراتبي و سيستم واکنش سريع در ذهن، فصل چهارم: شبکه حالات رواني پيش فرض، فصل پنجم: رويابيني، فکر کردن عادي، توهم، فصل ششم: عامل دوم؛ الحاق توهم و رويا، فصل هفتم: اتصال تصورات و واقعيت، فصل هشتم: احساس مسئوليت، پيدا و پنهان: انديشه و عمل در توهمات شيزوفرنيک، فصل نهم: زندگي در دنياي ذهني شيزوفرني.

    Mind, Matter, and Nature:
    A Thomistic Proposal for the Philosophy of Mind
    James D. Madden
    Publisher: The Catholic University of America Press

    ذهن، ماده و طبيعت:
    طرحي آکوئيناسي درباره فلسفه ذهن

    يکي از آثار نسبتا جديد پروفسور مدن که در سال 2013 نگاشته و چاپ شده، کتاب "ذهن، ماده و طبيعت: طرحي آکوئيناسي درباره فلسفه ذهن" است که در واقع تاريخي مختصر از سير تطور و تکامل فلسفه ذهن و صاحبان انديشه در اين زمينه را بازگو مي نمايد. او با بررسي دوره هاي گوناگون و متنوعي که دانش فلسفه ذهن پشت سر گذاشته و تجربيات مختلفي که در فلاسفه در اين باره اندوخته و نتايج متفاوتي که بدان رسيده اند، سرانجام به آراي توماس آکوئيناس رسيده و از اين باور سخن مي گويد که قديس توماس استاد بي بديل فلسفه ذهن است و ايده هاي او، همان ايده هايي است که امروز، متفکران معاصر فلسفه ذهن بدان باور داشته و درباره آن سخن مي رانند. اين کتاب که توسط انتشارات دانشگاه کاتوليک آمريکا منتشر شده، شامل 336 صفحه است که در سطور زير به شماري از سرفصل هاي آن اشاره خواهيم کرد: "طبيعت گرايي و فلسفه ذهن"، "پرونده?اي براي دواليسم"، "مسئله ارتباط ذهن و بدن"، "مباحثات متفاوت و نظريات دواليستي"، "ذهن هوشيار و قابليت فهم"، "ارتباط روان و جسم، حيوانات آگاه، و وحدت افراد انساني"، " ماده گرايي"، "رفتارگرايي و نظريات فلسفي رفتارگرايان"، "ساختارگرايي و مسئله هوش مصنوعي"، "ماده گرايي و مسئوليت انساني"، "قبل از فلسفه ذهن، فلسفه طبيعت"، "مسئله تغيير"، "راه کار ارسطويي براي مسئله تغيير"، "شکل ها، عواقب و توجيحات علمي"، "سرشت موجودات زنده"، "سرشت موجودات آگاه"، "اعتراض و پاسخ به نظريات".

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني



    "نظريه و کاربرد در الگوهاي محاسباتي جديد"

    رياضيات در جهان قديم اهميت تجريدي و عيني فراواني داشته است اما وجه نظري آن عمدتا در منطق متبلور مي شده است. در جهان جديد کارکرد رياضيات به همه علوم خاصه فيزيک، مکانيک و ساير دانش هاي مربوط به کيهان و مواد طبيعي گسترش يافته اما نقش آن در منطق نيز چند برابر شده است. به گونه اي که گويا منطق زائده اي از رياضيات است. اما حقيقت آن است که تعامل ميان نظريه فلسفي و رياضيات از طريق ساختار قضاياي منطقي و تحول آن به علائم دقيق رياضي در دقت مباحث فلسفي نقش بسيار مهمي داشته است. به همين جهت هم رياضيات کاربردي و هم رياضيات محض و هم بازي هاي رياضي که به پرورش قدرت مغز انسان و هوشمندتر شدن او تشريک مساعي مي کند، هرروز اهميت بيشتري مي يابد. در حال حاضر، آموزش رياضي و فهم حيطه هاي بي پايان بهره گيري از آن در زندگي انسان و کمک به بهبود زندگي بهتر درک مي شود و حتي رياضيات به مثابه يک ابزار براي منضبط و منسجم تر کردن ذهن و بالا بردن کارايي آن، به تنهايي حيطه اي وسيع از متودولوژي و شاخه ها و موضوعات علمي و آموزشي را به خود اختصاص داده است.
    با توجه به آنچه گفته شد مي توان اهميت مباحث سمينار "نظريه و کاربرد در الگوهاي محاسباتي جديد" را بهتر دريافت. در اين سمينار که در تاريخ بيست و هفتم ماه اخير ميلادي در دپارتمان رياضيات دانشگاه بين المللي سنگاپور برگزار شد، سخنراني هاي زير برگزار شد:
    1- آينده رياضيات: روش ها، کارکردها و محتوا،
    2- رياضيات و فناوري هاي فوق مدرن: جهان مجازي، ارتباطات و اطلاعات،
    3- انقلاب در آموزش رياضيات،
    4- فلسفه رياضي: يونان باستان، شرق دور، قرون وسطي و دوران مدرن،
    5- نظريه هاي ابتکاري در عرصه رياضيات در دانشگاه هاي انگليسي زبان،
    6- فلسفه آلماني و رياضيات،
    7- آينده منطق: وايتهد، ويتگنشتاين و نئوکانتي هاي امريکا،
    8- الگوهاي گسترده در آموزش رياضي: آموزش ابتدايي و پيشرفته.
    لايب نيتز به عنوان دانشمند و لايب نيتز به عنوان فيلسوف

    گوتفريد ويلهلم لايبنيتز در سال 1646 در لايبزيک به دنيا آمد. پس از آن که تحصيلات و مطالعات بسياري در فلسفه و رياضيات و حقوق داشت، در سال 1673 راهي انگلستان شد و در سال 1676 به فرانسه رفت و تا سال هاي طولاني در همانجا ماند. او بدون آن که خود واقف باشد موفق به کشف حساب بي نهايت فرد شد که امري بسيار مهم در رياضيات بود. اين فيلسوف بزرگ آلماني با اسپينوزا دوست و هم سخن بود و مکاتبات بسياري با يکديگر داشتند. چندين نظريه مهم داشت از جمله صناعت ترکيبي و نظريه هماهنگي. اما مهم ترين روياي لايبنيتز که از طريق در هم آميختن رياضيات و عينيات قرار بود حاصل شود، در کتاب وي به نام "نظام الاهيات" شکل گرفت و قصد داشت در روشي واحد دو فرقه کاتوليک و پروتستان را به هم نزديک کند. روياي ديگري که او در سر مي پروراند، دست يابي به يک علم کلي بود که منطق و رياضيات فقط بخش کوچکي از آن را به خود اختصاص مي داد.
    لايبنيتز پاسخي انتقادي به کتاب معروف جان لاک با عنوان "پژوهش درباره فهم انساني" داد اما مهم ترين اثر او کتاب عظيمي است به نام پژوهش هايي در عدل الاهي. با اين همه آثار کوچک او نيز بسيار معروفند از جمله "منادولوژي"، "گفتار در مابعدالطبيعه"، "مبادي طبيعت و فيض الاهي"، نظام جديد طبيعت و تاثير متقابل جواهر"، "مبادي فلسفه رمزي"، درباره مجموعه اشياء" و ... . درباره اين فيلسوف بزرگ نظريات مختلف و حتي متضادي ابراز شده است اما همگان بر اين باورند که او يکي از بزرگترين فلاسفه، رياضي دانان و منطقيون در تاريخ فلسفه محسوب مي شود. روزگاري درباره آراي او مناقشات بسياري درگرفت اما امروزه تنها برخي جنبه هاي فلسفه او مورد توجه محققان است. در سمينار "لايبنيتز به عنوان رياضي دان و لايبنيتز به عنوان فيلسوف" فارغ از همه اين اختلاف نظرها، قرار بر اين است که تمام جنبه هاي مختلف علمي و فلسفي او مورد بحث و بررسي قرار داده شود. شش سخنراني درباره نظريات و کتاب هاي او از سوي استادان دپارتمان هاي فلسفه و الاهيات در نظر گرفته شده که در تاريخ بيست و هشتم تا سي ام ماه قبل در کالج علوم انساني دانشگاه لمپيتر بريتانيا برگزار شد و در جلسه اختتاميه ميز گردي با شرکت همه سخنرانان جهت جمع بندي مباحث و پاسخ گويي به پرسش هاي دانشجويان در نظر گرفته شده بود. کالج مزبور در نظر دارد بيوگرافي نويني از لايبنيتز به همراه مجموعه اي از نامه هاي رد و بدل شده ميان او و باروخ اسپينوزا را منتشر نمايد.
    پاييز و زمستان، علوم انساني در دانشگاه متروپوليتن
    دانشگاه متروپوليتن منچستر هر سال در فصل پاييز و زمستان در حوزه علوم انساني مجموعه اي سمينار برگزار مي کند و استاداني به نام و برجسته از دانشگاه ها و مراکز علمي معتبر سراسر دنيا را براي سخنراني در اين نشست ها دعوت مي نمايد. اين نشست هاي سالانه، فرصتي مناسب و ارزشمند را براي دانشجويان و پژوهندگان فراهم مي کند که علاوه بر شرکت در بحث ها و استفاده از مطالب سمينار، به بحث و تبادل نظر پرداخته و با يکديگر وارد تعاملي علمي و فرهنگي شوند. شرکت کنندگان، از اين طريق همچنين مي توانند با استادان و متخصصاني که براي سخنراني دعوت شده اند آشنا شده و از آثار و مقالات آنان استفاده نمايند.
    در سطور زير به شماري از اين سمينارها اشاره خواهيم کرد:
    ژاک دريدا و نظريه ضابطه: نمادشناسي موسيقايي و بازگشت به فلسفه
    هسمينار مورد بحث با سخنراني دکتر سيمون کلارک از کالج موسيقي رويال نورثرن، درباره چگونگي تحول موسيقي در طول دوران هاي گوناگون از سويي و دگرگوني درک انسان از موسيقي و به طور کلي صداهاي ريتميک از سوي ديگر سخن مي گويد. به باور بسياري از منتقدان و متفکران، ما امروز وارد دوره اي جديد از تاريخ موسيقي شده ايم. با گذار از چارچوب هاي سنتي و پس از آن ساختارشکني هاي افراطي و همچنين آنارشيسم هنري، اکنون موسيقي به مرحله اي رسيده است که علاوه بر خلاقيت، تنوع و زايش هنري، از اصول و ارزش هاي زيبايي شناسانه موسيقي کلاسيک نيز الهام گرفته و استفاده مي نمايد. بنابراين، موسيقي عصر حاضر، تلفيقي پيچيده از هنر قديم و جديد و در واقع شکلي تکامل يافته از انديشه هنري انسان در طول تاريخ است.
    اين هنر، در حوزه نشانه شناسي و فلسفه مورد بررسي و پژوهش فراوان قرار گرفته و نظريات گوناگوني از سوي متفکران بزرگ و نام دار دنيا درباره موسيقي و ارتباط آن با فلسفه و نشانه شناسي مطرح شده است. در سمينار مورد بحث، پاره اي از نظريات متفکر مشهور فرانسوي، ژاک دريدا مورد تحليل و بررسي و نقد دانشجويان قرار گرفت. نشست ياد شده در روز هجدهم دسامبر گذشته در کالج علوم انساني دانشگاه متروپوليتن برگزار شد.
    آلن بديو و گئورگ لوکاچ:
    ذهنيت و فلسفه

    ه"آلن بديو و گئورگ لوکاچ: ذهنيت و فلسفه" عنوان يکي ديگر از سمينارهاي پاييز دانشگاه متروپوليتن است که پروفسور آنيا فارنيکووا از دانشگاه بريستول و دکتر رابرت جکسون از دانشگاه ميزبان در آن به سخنراني پرداختند. در اين نشست، زمينه هاي سياسي ذهنيت (سوبژکتيويته) در آثار آلن بديو مورد تحليل قرار گرفت. اين موضوع با تکيه بر ديدگاه فلسفي بديو نسبت به امور ذهني و همچنين در بررسي امور عيني که بعدا توسط گئورگ لوکاچ گسترش يافت و تغييراتي در آن حاصل شد، در سمينار ذهنيت و فلسفه واکاوي شد و توسط دانشجويان مورد مطالعه و بحث دقيق قرار گرفت. اين نشست بر پيچيدگي ساختارهاي فلسفي آراي بديو در نظريه امر استثنايي متمرکز بوده و در باره گئورگ لوکاچ به عنوان فيلسوفي عمل گرا سخن رانده شد که مي کوشيد تا مارکسيسم پراگماتيک با مسيري روشن و اهدافي مشخص را احيا کند. 
    آن چه امروز ذهن دانشجويان و علاقمندان به اين مبحث را متوجه خود کرده و به عنوان موضوعي جذاب در ميان اهل انديشه درباره آن سخن گفته مي شود، ايجاد ارتباطي معقول بين متفکران پسامدرن و سنت کلاسيک مارکسيستي و ايجاد فضايي ميان صاحبان اين دو نوع ديدگاه است که کاري دشوار اما ضروري است. به باور پروفسور رابرت جکسون، در زمينه ايجاد ارتباط ياد شده فعاليت زيادي صورت نگرفته و اين حوزه همچنان داراي ابعاد کشف نشده بسياري است که مطالعه و پژوهش مستمر اهالي انديشه را مي طلبد.
    اين نشست در روز بيست و دوم دسامبر در دانشگاه متروپوليتن برگزار شد.
    مسئله مرگ و بحران محيط زيست

    مرگ و محيط زيست وجوه مشترک بسياري دارند. محيط زيست خاستگاه زندگي است. اساسا جهان چيزي جز محيط زيست نيست و اگر جانداران، شايد به مثابه نقطه اوج تکامل در تاريخ  کيهاني جهان بر روي کره آبي-خاکي ما ظهور کرده اند، نتيجه فعل و انفعالات بسيار پيچيده اي در محيط زيست بوده است. بنابراين محيط زيست مادر ما است. منشأ ما است. ما چيزي نيستيم جز زائده اي بسيار بسيار کوچک در چرخه حيرت انگيز و قدرتمند محيط زيست. اما در عين حال همين محيط زيست در چرخه غريب تکاملي خود انسان را به نقطه اي از اوج و قدرت رسانده که مي تواند سهمگين ترين لطمه ها را به بخش هاي حساس محيط زيست وارد آورد. کهکشان هاي دور و سياهچاله ها در دسترس ما نيستند. ماده تاريک و قاره هاي کيهاني تحت سلطه انسان نيست اما بخش بسيار حساسي که ممکن است قلب جهان باشد و تنها نقطه ممکن و قابل براي پديد آمدن جانداران و فرايند تکامل امروزه در چنگال انسان اسير است. ما با لطمه هاي بزرگي که به اين پديده وارد کرده ايم نشان داده ايم که انسان نه تنها خردمندترين موجودات نيست و درکي از عظمت و اهميت جان بر روي کره زمين ندارد، بلکه بر خلاف همه موجودات در روي اين کره خاص، به محض اين که موقعيتي به چنگ آورده، طي کمتر از هزار سال به اندازه يک ميليارد سال اين کره را آلوده ساخته و محيط زيست را به قهقرا برده است. رنج هاي انساني به يک سو و نابودي گونه هاي حيات در سويي ديگر، تراژدي انسان است و محيط زيست.
    مرگ، حاصل رفتار ما با محيط زيست است و هرچه ما در آلودن محيط زيست و نابودي فضاي حياتي بيستر مي کوشيم، موجودات زنده کمتري مجال حيات مي يابند و گونه ما يک گام به سوي مرگ نزديک مي شود.
    در سميناري که نام آن در بالا ذکر شده دو گونه مرگ مد نظر است: يکي مرگِ منِ فردي و منِ نوعي، و ديگري مرگ پديده هاي جاندار و پايان يافتن يک دوران شکوهمند در هستي به نام تکامل گياهي و جانوري در کره زمين. اين سمينار بسيار مهم در شرايط بحران زده کنوني به بررسي بنيادي ترين موضوعات مربوط به محيط زيست در قرن بيست و يکم مي پردازد و شامل برنامه ها و سخنراني ها و نمايشگاه و کارگاه-هاي آموزشي و جلسات گفت و گوي دوجانبه و چندجانبه همراه با پنج فيلم از آسيب هاي زيست محيطي در پنج قاره جهان در کنار يک نمايشگاه عکس است. مهم ترين بخش اين سمينار، سخنراني پروفسور لويي اسکوار است که در تاريخ دوم فوريه سال جاري در دپارتمان علوم انساني دانشگاه متروپوليتن برگزار مي شود.
    خودآگاهي، اضطراب و حيات ظاهري و باطني

    اين عنوان، نام هيچ سميناري نيست اما بيان کننده موضوعات و محتواي همايش خاص و منحصر به فردي به نام "درون گرايي ظاهري" است. در اين سمينار قرار است موضوعي روان شناختي و جامعه شناختي با عنوان "مخالفتي پديدارشناسانه با اضطراب حاصل از آگاهي دروني" مطرح شود. مسائل انسان در روزگار مدرن کاهش نيافته و هر روز با پيچيده تر شدن وضع حيات در ابعاد اجتماعي و صنعتي انسان ها نه فقط دچار بحران هاي رواني سختي مي شوند بلکه با زايش بيماري هاي بسيار پيچيده اي نيز مي بايد رو به رو شوند. انفراد و تنهايي، مقابله انسان با جهاني مکانيکي يا مجازي موجب سرگشتگي و گم گشتگي عجيبي براي انسان شده است. از حدود قرن هجدهم که نخستين جرقه هاي شهر مدرن و زيست صنعتي مشاهده شد تا پايان قرن نوزدهم که صنعت و فناوري خود را به بشريت تحميل نمود، فلاسفه يک موضوع بسيار مهم را به انسان عصر خود يادآور شدند و آن از خود بيگانگي و رهايش انسان در جهاني بي مرز و بي انتها بود. در قرن بيستم اضطراب به اوج رسيد و فلاسفه اگزيستانسياليست با طرح اين مسئله بر وجه رواني و اجتماعي آن به صورتي جدي تاکيد کرده و سرانجام توانستند وضع بشر را در قبال اين اضطراب ها و تنهايي هاي غير قابل تحمل تا حدودي روشن نمايند. نظريه پردازان قرن نوزدهم در باب از خود بيگانگي و اضطراب، فرويد، مارکس و نيچه بودند و نظريه پردازان قرن بيستم يونگ، هايدگر و سارتر. اما آنچه در قرن بيست و يکم در حال مطرح شدن است، هنوز نظريه پردازان نهايي خود را نيافته است؛ هرچند بر آراي فوکو و دريدا و کپيوتو و برخي ديگر از متفکران و متألهان مي توان تکيه کرد اما جهان مجازي و دنياي ماتريکسي پهناورتر از آن است که طي دو يا سه دهه بتوان مرزهاي دقيقي براي آن تعيين نمود يا با تئوري خاصي به روشني تبيينش کرد.
    در اين سمينار ويژه و منحصر به فرد چنين مسائلي تحت سرفصل هايي خاص مورد بررسي قرار مي گيرد و قرار است علاوه بر ارائه آنلاين همايش، نتيجه بحث ها منتشر شده و در معرض خوانش گسترده قرار گيرد.
    براي اين سمينار که در تاريخ سيزدهم فوريه در دانشگاه متروپوليتن و توسط تيم علوم انساني اين دانشگاه برگزار مي شود،  از پروفسور تام مکللاند از دانشگاه منچستر دعوت شده تا سخنراني بخش اصلي نشست را بر عهده گيرد.
    اين عنوان، نام هيچ سميناري نيست اما بيان کننده موضوعات و محتواي همايش خاص و منحصر به فردي به نام "درون گرايي ظاهري" است. در اين سمينار قرار است موضوعي روان شناختي و جامعه شناختي با عنوان "مخالفتي پديدارشناسانه با اضطراب حاصل از آگاهي دروني" مطرح شود. مسائل انسان در روزگار مدرن کاهش نيافته و هر روز با پيچيده تر شدن وضع حيات در ابعاد اجتماعي و صنعتي انسان ها نه فقط دچار بحران هاي رواني سختي مي شوند بلکه با زايش بيماري هاي بسيار پيچيده اي نيز مي بايد رو به رو شوند. انفراد و تنهايي، مقابله انسان با جهاني مکانيکي يا مجازي موجب سرگشتگي و گم گشتگي عجيبي براي انسان شده است. از حدود قرن هجدهم که نخستين جرقه هاي شهر مدرن و زيست صنعتي مشاهده شد تا پايان قرن نوزدهم که صنعت و فناوري خود را به بشريت تحميل نمود، فلاسفه يک موضوع بسيار مهم را به انسان عصر خود يادآور شدند و آن از خود بيگانگي و رهايش انسان در جهاني بي مرز و بي انتها بود. در قرن بيستم اضطراب به اوج رسيد و فلاسفه اگزيستانسياليست با طرح اين مسئله بر وجه رواني و اجتماعي آن به صورتي جدي تاکيد کرده و سرانجام توانستند وضع بشر را در قبال اين اضطراب ها و تنهايي هاي غير قابل تحمل تا حدودي روشن نمايند. نظريه پردازان قرن نوزدهم در باب از خود بيگانگي و اضطراب، فرويد، مارکس و نيچه بودند و نظريه پردازان قرن بيستم يونگ، هايدگر و سارتر. اما آنچه در قرن بيست و يکم در حال مطرح شدن است، هنوز نظريه پردازان نهايي خود را نيافته است؛ هرچند بر آراي فوکو و دريدا و کپيوتو و برخي ديگر از متفکران و متألهان مي توان تکيه کرد اما جهان مجازي و دنياي ماتريکسي پهناورتر از آن است که طي دو يا سه دهه بتوان مرزهاي دقيقي براي آن تعيين نمود يا با تئوري خاصي به روشني تبيينش کرد.
    در اين سمينار ويژه و منحصر به فرد چنين مسائلي تحت سرفصل هايي خاص مورد بررسي قرار مي گيرد و قرار است علاوه بر ارائه آنلاين همايش، نتيجه بحث ها منتشر شده و در معرض خوانش گسترده قرار گيرد.
    براي اين سمينار که در تاريخ سيزدهم فوريه در دانشگاه متروپوليتن و توسط تيم علوم انساني اين دانشگاه برگزار مي شود،  از پروفسور تام مکللاند از دانشگاه منچستر دعوت شده تا سخنراني بخش اصلي نشست را بر عهده گيرد.
    شب سليمان حييم صد و هشتاد و دومين شب مجله بخارا بود که با همکاري انجمن کليميان تهران، بنياد فرهنگي اجتماعي ملت، دايره‎العمارف بزرگ اسلامي، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجينه پژوهشي ايرج افشار عصر يکشنبه 7 دي ماه 1393 برگزار شد. در ابتداي اين مراسم علي دهباشي درباره برگزاري اين همايش گفت : اين مراسم به واسطه انتشار جديدي از فرهنگ حييم بوسيلة دکتر محمدرضا باطني و همکاران وي برگزار مي شود. دکتر باطني در مقدمة خود بر چاپ اول ويرايش جديد فرهنگ انگليسي ـ فارسي حييم چنين مي‌نويسد: «غرض از اين ويرايش اين نبوده که ساختار فرهنگ حييم به کلي دگرگون گردد. بلکه هدف اين بوده که ضمن حفظ هويت فرهنگ حييم، گَردِ زمان از چهرة آن پاک شود.» دکتر سيد مصطفي محقق داماد نيز در اين همايش گفت : در آستانه هفتاد سالگي هستم . به خاطر دارم که چهارده ساله يا پانزده ساله بودم که با ديکشنري حييم آشنا شدم. دانستم که اين کلمه به چه معناست. بعدها فهميدم که اين کلمه عبري است و نويسنده‎اش يکي از هموطنان و همشهريان عزيزمان، کليميان است. آنچه امروز خدمتتان ارائه مي‎شود باز هم کار ديگري از اين بزرگوار است . به نظر من ، روزي که من اين کتاب را ديدم و دوستان عزيز را آوردند پيش من ، از آن روز تا به حال که آن را ورق مي‎زنم و مطالعه مي‎کنم، اين کتاب را بسيار ضروري مي دانم. براي اين که  به هر حال بخشي از پاره تن کشورمان کيليمان عزيز هستند. من خوشم نمي‎آيد و اصلاٌ زشت مي‎دانم که از کلمه اقليت استفاده کنم . اقليت ، اکثريت اصلاٌ به چه معناست. همه ايراني هستيم و مفتخر به ايراني بودن. قطع نظر از اين مسئله، براي من به عنوان يک طلبه، طلبه اسلام خوان، زبان عبري نقش بسيار مهمي دارد. زباني است بسيار نزديک به زبان عربي. اگر کسي بخواهد زبان عربي را خوب بفهمد،بايد دستي در عبري داشته باشد .سپس حجت الله السلام علي يونسي، معاونت رئيس جمهور در امور اقليت‎هاي قومي و ديني از انتشار اين کتاب سخن گفت: اولين باري است که من به اين مؤسسه ( بنياد موقوفات دکتر محمود افشار) مي‎آيم. خيلي مختصر از آيت الله دکتر محقق که خود ايشان مؤسسه را به اين وضعيت آراسته است و از شخصيتي مثل ايشان زيبنده است که چنين مکاني و نيز در مورد خوبي هم ، پاسداشت دانشمندان ايراني که همه عشق و علاقه خود را براي پيشرفت علمي، حکمت، دانش و زبان و ادبيات و تمدن ايراني به کار گرفته‏اند به نحوي که حق حيات به گردن همه ما ايرانيان دارند. هر ايراني با اين جلوه و با اين لغت‎نامه و اين دانشمند آشناست و براي همه ايرانيان مورد احترام هست . هيچ ايراني به ذهنش خطور نمي‎کند که اين دانشمند، حييم ، مسلمان هست يا کليمي . دانشمند است و ايراني. دين و معرفت سنخ خداست، سنخ آسمان است و به همه انسانها تعلق دارد. تمدن ايران زمين ، تمدن اسلامي، همه آنچه ما ايرانيان به آن افتخار مي‎کنيم دست پخت دانشمنداني است که از همه اديان توحيدي در آن نقش داشتند. و ايشان هم يکي از بزرگاني است که در پاسداشت و در بزرگداشت زبان و ادبيات فارسي نقش بزرگي داشتند. همه ما مديون چنين شخصيت‏هايي هستيم و من تکريم مي‎کنم اين شخصيت بزرگ را و بر خود لازم مي‎دانم که در اين تکريم و بزرگداشت مشارکت کنم." سپس نوبت به دکتر غلامعلي حداد عادل، رياست فرهنگستان زبان و ادب فارسي رسيد تا به سخنراني درباره سليمان حييم بپردازد. وي در بخشي از سخنان خود گفت : بنده زبان انگليسي را بيشتر به کمک فرهنگ لغت حييم آموختم. اين فرهنگ لغت کتاب دم دستي من بوده و حقيقتاٌ از آن استفاده مي‎کردم و اين کتاب را هم آوردم که گواه عاشق صادق در آستين باشد. دکتر حداد عادل در بخشي ديگر از سخنان خود به دانشنامه جهان اسلام و مدخل حييم در جلد هجدهم آن اشاره کرد و شرح حال سليمان حييم را از اين مجلد براي حاضران خواند. و سپس از نامه مجتبي مينوي خطاب به يحيي مهدوي حکايت کرد که در آن نامه مي‎گويد کسي را شايسته‎تر از سليمان حييم براي نوشتن فرهنگ فارسي جديد نمي‎دانست. و بعد از آن علي دهباشي از دکتر يونس حمامي لاله‎‏زار، خاخام بزرگ جامعه کليميان ايران دعوت به سخنراني کرد.دکتر حمامي لاله‎زار پس از سلام و سپاس از برگزارکنندگان و حاضراني که براي رونمايي از کتاب فرهنگ عبري آمده‎اند و افزود " مقدمات اين کار را خود مرحوم سليمان حييم فراهم کرد و نمونه‎‏هاي دست نويس خود او هم موجود است که بخشي از اين دست نويس‏ها نيز در اينجا به نمايش درآمده است و من اکنون قصد دارم که او را بيشتر بشناسيم.
    در يهوديت هم مانند ساير اديان الهي تأکيد فراواني بر فراگيري علم وجود دارد و از نگاه دين ما کسي فقير و مسکين است که بي‏سواد است. و ضرب‎المثلي در ميان ما رايج بوده که مي‎گويد کسي که دانش دارد همه چيز دارد و اگر اين را ندارد چي دارد. "
    دکتر لاله‎زار در بخشي ديگر از سخنان خود چنين گفت:« فرهنگي اکنون در اينجا رونمايي مي‏شود، نزديک به دوازده سال مي‏شود که در اين دوران اخير ما روي آن کار کرده‏ايم تا در حد توان خودمان آن را به روز برسانيم. همانطور که گفتم پايه اصلي و شالوده آن را خود مرحوم شادروان سليمان حييم گذاشته بود. و بزرگان ديگري هم کار ايشان را ادامه دادند و بعد هم به همت انجمن کليميان، آقاي يشايايي اين کار تداوم يافت و نهايتاٌ به امروز رسيد. "
    سپس دکتر محمدرضا باطني از سليمان حييم و فرهنگ‎نامه نويسي سخن گفت: " من واقعاٌ مفتخرم که در مجلسي که براي بزرگداشت دانشمندي در حد سليمان حييم برگزار شده است شرکت مي‎کنم . من به سه دليل علاقمند بودم و هستم که در اين مجلس شرکت کنم . يکي اين که خودم فرهنگ نويس هستم، مخصوصاٌ در همان زمينه‎اي که حييم کار کرده است، يعني فرهنگ دو زبانه انگليسي ـ فارسي. دليل ديگر اين که من در مؤسسه فرهنگ معاصر کار مي‎کنم که ناشر فرهنگ‎هاي مرحوم سليمان حييم است. و سوم اين که من شخصاٌ يکي از فرهنگ‏هاي سليمان حييم را ويرايش کردم. ويرايش نه به معنايي که امروز به کار مي‎بريم، يعني اين که نوسازي کردم. يعني آن را به روز آورديم.
    فرهنگي که پنجاه سال پيش نوشته شده امروز کارآمد نيست. کلماتي مانند روغن چراغ و سفيداب و ملکي و آرخالق و اين جور کلمات ديگر در زبان ما استفاده نمي‎شوند. کلماتي مثل خودپرداز، عابر بانک، کارت نقدي، کارت اعتباري آمده، کفش پاشنه تخم مرغي آمده و بسياري چيزهاي ديگر. و ما نبايد دلخوش کنيم که فرهنگ پنجاه سال پيش حييم را داريم. آن فرهنگ بسيار ارزشمند است ولي يک چيز عتيقه است. خوشبختانه فرهنگ معاصر يکي از کارهاي بسيار مفيدي که کرد اين بود که دست زد به روزآمد کردن فرهنگ‎هاي حييم. تا آن جايي که حافظه من ياري مي‎کند تمام فرهنگ‎هاي حييم روزآمد شده‏اند. لغاتي که بوي کهنگي مي‎داد، برداشته شد و به جاي آنها چيزهايي گذاشته شده که به درد مراجعه کننده مي‎خورد. يعني مي‏‎تواند از آنها استفاده کند. " در پايان و در بخش رونمايي از فرهنگ فارسي ـ عبري حييم ، علي دهباشي از خاخام بزرگ جامعه کليميان،دکتر يونس حمامي لاله زار، دکتر حسن انوري، دکتر محمدرضا باطني، مهندس آرش آبايي، داود موسايي، دکتر سيامک مُرصدق، دکتر همايون ساميح ، دکتر کهن صدق، هارون يشايايي، خانم لئا دانيالي، آقاي دل رحيم، و آقاي ابطحي دعوت کرد تا از اين کتاب رونمايي کنند.
    از آسمان جان تا عهد الست

    نشست نقد و بررسي دو کتاب « آسمان جان» و « عهد اَلَست» به قلم دکتر نصرالله پورجوادي، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه تهران،در تالار دکتر باستاني پاريزي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران برگزار شد. در آغاز اين نشست علي دهباشي از سوي انجمن علمي تاريخ دانشگاه تهران و نشر فرهنگ معاصر و مجله بخارا به حاضران خير مقدم گفت و افزود:  « ما امروز براي بحث و گفتگو درباره دو کتابي که اخيراٌ به قلم دکتر نصرالله پورجوادي توسط نشر فرهنگ معاصر منتشر شده دور هم جمع شده‎ايم. آسمان جان پژوهشي است درباره يکي از مباحث عرفاني و در عين حال مذهبي از دو داستان مثنوي معنوي. هر دو داستان درباره عمر است و مولانا سعي مي‎کند از عمر چهره‎اي معنوي بسازد که مي‎تواند سالکان طريقت را ارشاد کند و راههاي آسمان جان را به ايشان بياموزد. همچنين عهد الست سرگذشت يک آيه از قرآن مجيد است که بنا بر آن همه افراد انسان در ازل، در عالم ذرّ با خدا عهد بسته‎اند تا فقط بنده او باشند. اين کتاب در واقع تفسير قرآن است، نه تفسيري سنتي و قديمي بلکه تفسيري به روش جديد که در آن تاريخ انديشه بررسي مي‎شود. يکي از موضوعاتي که در اين کتاب مطرح شده است، تعريف تفسير صوفيانه و عرفاني است.
    در اين کتاب همچنين خواننده ملاحظه خواهد کرد که ايرانيان بيش از عربها به ميثاق الست بها داده و درباره آن بحث کرده‎اند، به خصوص عرفا و شعراي ايراني. فصلهاي آخر کتاب درباره عهد الست از نظر شعراي پارسيگوست و کتاب با بحث درباره اشعار حافظ به پايان مي‎رسد. » سخنران بعدي اين نشست محمد سوري بود. وي درباره کتاب عهد الست اظهار داشت: براي ما پارسي‌زبانان کتاب عهد الست نوشته استاد دکتر پورجوادي بشارتي است براي ورود به دوره‌اي تازه از تفسير قرآن کريم. ما با تفسيرهاي ترتيبي و موضوعي و تفسير آيه‌هاي خاص (مانند تفسير آيه نور، يا آيه تطهير) آشنا هستيم و بارها براي فهم قرآن به آنها مراجعه کرده‌ايم، ولي در اين تفسيرها نوعاً با نظرات يك شخص يا يك مذهب يا يك جريان فکري آشنا مي‌شويم و صاحب هر تفسيري نهايت کوشش خود را به خرج مي‌دهد تا با لطايف الحيل نظر خود را به کرسي بنشاند و نظر ديگران را رد کند. اينکه تفسيري داشته باشيم که بدون قيل و قالِ اهل مدرسه و «مذهب‌گويي»هاي متکلمان سير تاريخي فهم مسلمانان از متن قرآن را در اختيار ما بگذارد و زمينه‌هاي تاريخيِ پيداييِ هر فهم را تحليل کند و سهم هر متفکري را به رسميت بشناسد و همچون آينه‌اي همه فهمها و برداشتها در طول اين چهارده قرن را در پيش چشمان ما قرار دهد تا با عقل و ذوق خود آراء مختلف را بسنجيم و دست به گزينش بزنيم، امر فرخنده و نوبري است که پيش از اين ـ در حد آگاهي ما ـ اتفاق نيفتاده، و اين دقيقاً همان کاري است که کتاب عهد الست به‌خوبي از عهده آن برآمده است.»سخنران بعدي پروانه عروج نيا بود که نتوانست خود را به اين نشست برساند و علي دهباشي متن سخنان او را خواند. وي در بخشي از سخنانش درباره کتاب عهد الست اظهار داشت: دربارة کتاب عهد الست نکته‌اي که به نظر بنده رسيد و استاد نيز به آن در مقدمة کتاب اشاره کرده‌اند اين است که از سوي ايرانيان توجه بيشتري به موضوع «عهد الست» شده و احتمالا اين موضوع سابقه‌اي در فرهنگ و يا دين ايرانيان داشته است اين بحث البته در کتاب دنبال نشده و مي‌شد با طرح و بسط آن اين موضوع را به ريشه اصلي رواج و گسترش آن وصل کرد. همانطور که احتمالا برخي مي‌دانند در حکمت ايراني که بخشي از آن در اوستا و نيز متون پهلوي باقي مانده است. شاكلة اين عالم رنج و درد نيست و انسان به سبب گناهكاري و ناسپاسي و براي رنج بردن به اين جهان نيامده‌است، بلكه بر اساس آموزه‌هاي اين حكمت، انسان خود زيستن در اين جهان را اختيار كرد و خواست تا در گسترش جهان، تکامل و رسايي آفرينش همراه و همگام اهورامزد باشد. در بندهش آمده که اهورا مزدا از فَرَوَهر آدميان سؤال کرد که آيا مي‌خواهند در جهان فَرهمند باقي بمانند يا مي‌خواهند به جهان آميخته با انگَره مينو بيايند و با بدي و ناراستي بجنگند و خواست اهورا مزدا را برآورده سازند که جهان را آباد و شاد مي‌خواهد. پس فروهرها اعلام کردند که اين نبرد را مي‌خواهند و براي رفتن به جهان همداستان شدند تا با اين کار هم جهان آباد و خرمي بخش گردد و هم خود آنان به فرجامي نيک و جاودانگي دست يابند. به اين موضوع يکي ديگر از متون حکمي پهلوي يعني مينوي خرد اشاره کرده است. به نظر مي‌رسد اين نوعي عهد و پيمان همچون «عهد الست» است که پيش از خلقت، خداوند از آدميان گرفته و از آنان خواسته تا براي آباداني و پيشرفت جهان بکوشند و روان آدميان به اين خواست اهورايي به اصطلاح لبيک گفته‌است. سپس نوبت به دکتر سعيد کريمي رسيد و وي نيز درباره اثر دکتر پورجوادي گفت : عهد الست عنوان کتابي است که نگارنده از آيه 172 سوره اعراف گرفته است. درواقع کتاب در بررسي تفاسير و تأويلاتي است که علما و مفسران و صوفيان اسلام از اهل سنت و شيعه راجع به اين آيه از قرآن ارائه داده اند. خداوند در روز الست، همچون فرمانده لشکري ذريه آدم را پيشاپيش خود به صف کرده و از آنها پرسيده است که آيا من خداي شما نيستم و آنها گفته اند: بله هستي. برخي از متفکران اسلامي اين واقعه را به عنوان واقعه اي در طول تاريخ ديده اند. واقعه اي که در گذشته بر روي زمين اتفاق افتاده است. اما برخي ديگر اين واقعه را از ظرف زمان و تاريخ بيرون برده و جنبه اي متافيزيکي به آن دادند که با تفکر نوافلاطوني سازگاري داشت. بردن عهد الست به ساحت متافيزيک اغلب کار شاعران و صوفيان ايراني بوده است. صوفيان و شاعران ايراني عهد الست را به عنوان يک اسطوره بازپروري کرده و تصويري خيال انگيز از آن ترسيم کردند. کتاب عهد الست بررسي تفاسير و تأويلات کساني چون سورآبادي، محمد غزالي، ابوالفضل ميبدي و رشيدالدين فضل الله و صوفياني مثل سهل تستري، خرّاز، حکيم ترمذي، احمد غزالي، جنيد، يحيي رازي، ابوالحسن ديلمي، عين القضات، روزبهان، ابن عربي، عطّار، نجم رازي، مولانا، شبستري، عراقي نزاري قهستاني، سعدي و در پايان حافظ درباره آيه الست است.»آخرين سخنران اين نشست حسن سيد عرب بود و وي نيز در گفتاري مختصر به اين دو کتاب پرداخت:  «آقاي دکتر نصرالله پور جوادي ، براي نخستين بار عرفان سهروردي را وارد حوزه اي کاملاً تحقيقي و پژوهشي کرد. او در دو کتاب اخير خود به دو مسأله مهم در تصوف پرداخته که از حيث اهميت قابل توجه است. در کتاب عهد الست به نظريه ميثاق انسان با خدا توجه کرده اند و آن را با توجه به متون و منابع باقي مانده از صوفيان نخستين برر سي کرده است. به نظر دکتر پورجوادي عهد الست در حقيقت زمينه هاي ظهور فطرت انسان در نسبت انسان با خدا را تبيين کرده است. کتاب دوم ايشان به دو تحليل و بررسي دو داستان مثنوي اختصاص دارد که در خلال آن به بحث در درباره حکمت قصه گويي مولانا در مثنوي پرداخته است. به نظر مولف محترم کتاب مثنوي براحتي توانسته با تأسي از شيوه قصه گويي در بعضي از داستان هاي قرآن کريم به بررسي صوري و محتوايي قصه‎هاي مورد نظر خود بپردازد. مولف در اين کتاب به بررسي عرفاني يکي از صحابه پرداخته است.»

    «معرفت‌شناسي» به روايت علامه جعفري
    مجموعه مباحث علامه جعفري در حوزه‌ معرفت‌شناسي به کوشش دکتر عبدالله نصري در کتابي با عنوان معرفت‌شناسي جمع‌آوري شده است. اين کتاب، در مرکز فرهنگي شهرکتاب با حضور دکتر عبدالله نصري، استاد منوچهر صدوقي سها و دکتر علي‌اکبر احمدي افرمجاني نقد و بررسي شد.
    دکتر نصري در بخشي از سخنان خود، علامه جعفري را از کساني دانست که به مبحث معرفت‌شناسي نظر داشته‌اند و تاکيد کرد: او در ميانه‌ آثار خود، از دهه چهل به اين سوي، اين مباحث را مطرح کرده است. حتي بحث شکاکيت، در کتاب توضيح و بررسي افکار راسل طرح شده است. در شرح و تحليل مثنوي و شرح نهج‌البلاغه نيز به مباحث معرفت‌شناسي اشاره شده است. علامه جعفري در سال 1360 با توجه به نيازهاي جامعه کتابي مستقل در اين حوزه به نام «شناخت از ديدگاه علمي و قرآن» نوشته است. او سلسله مباحثي هم در حوزه فلسفه علم در دانشگاه صنعتي شريف طرح کرد که ناتمام مانده است.
    نصري افزود: اين کتاب مطالب بسياري دارد. من در اين بخش تنها به چگونگي تدوين آن اشاره کردم. بايد تاکيد کنم، تلاش من معطوف به اين امر بوده است که به محتوا آسيبي وارد نشود. تغيير برخي عبارات با توجه به سبک و سياق مولف صورت گرفته است. غير شاگردي در محضر علامه بيش از چهل سال با آثار او انس داشته‌ام و از اين‌روي مي‌دانم چه کاري را بايد انجام مي‌دادم. خوشبختانه اين کتاب با انضباط و نظم و نسق ويژه‌اي منتشر شده است. پس از چاپ متوجه شدم مولف بحث ديگري درباره تجريد و ماهيت سوال و نقش آن در شناخت و معرف انسان دارد که بايد در چاپ‌هاي بعدي به اين کتاب افزوده شود.
    صدوقي‌سها، بيان نکاتي در شرح جايگاه فلسفي علامه جعفري را ضروري دانست و در اين‌باره تصريح کرد: در کليات مي‌دانيم که کلام از متکلم جدا نيست؛ همان‌طور که تفکر از متفکر جدا نيست؛ اگر متکلم شناخته نشود، به طبع کلام هم شناخته نخواهد شد. از اين‌روي مي‌بايد مقدمه‌اي درباره منزلت فلسفي علامه جعفري بازگويم.
    وي افزود: از ابتدا به نوع مدرسان فلسفه، فيلسوف گفته شده است، در حالي‌‌که مطلقا فيلسوف نبوده‌اند. من سه ضابطه در اين باب دارم؛ به کسي مي‌توان فيلسوف اطلاق کرد که در يکي از اين سه ساحت ظهور يابد:‌ اگر نمي‌تواند دستگاه فلسفي تازه‌اي تاسيس کند، دست‌کم ايجاد مساله کند؛ چه به تحليل، چه به ترکيب. تقرير تازه‌اي از مسائل موجود فلسفه ارائه کند. مساله همان است و ادله همان؛ اما مي‌توان تقرير تازه کرد.
    متن فلسفي را بخواند، فهم کند و تدريس کند؛ که به گمان ضعيف‌ترين اين مراحل است. به تجربه، الزاما تدريس با فهم متن ملازمتي ندارد؛ ممکن است کسي مبحثي را به خوبي تدريس کند، بدون اين‌که آن را فهميده باشد. به گمان من اگر کسي نمط چهارم اشارات را به واقع بفهمد و آن‌چنان‌که شيخ و شاگردان او تقرير مي‌کردند، تقرير کند، فيلسوف است. من بر اساس اين ضوابط با قاطعيت تمام مي‌گويم، علامه جعفري، نه استاد، که فيلسوف بود. ممکن است مدرس خوبي براي اسفار نبود که خود چنين ادعايي نداشت، اما مساله داشت و فيلسوف بود.
    وي در ادامه، ضمن تقدير از دکتر نصري کتاب محل بحث را حاوي نقصي عظيم دانست و در شرح آن گفت: نمي‌توان نظريات مولف را از اين کتاب استنباط کرد؛ چراکه متممي دارد به نام ارتباط انسان و جهان. اين اولين اثر اين مولف است که در دهه‌ چهل چاپ شده است. ارتباط انسان و جهان سه جلد و به کلي در باب ادراک است. اگر آن را از اين مطالب حذف کنيم، نيمي از قضيه مفقود خواهد بود؛ با وجود اين کتاب کسي نمي‌تواند بگويد نظريه‌  ايشان در باب معرفت چيست و يقينا ناقص خواهد بود. امهات مطالب آن‌جاست.
    صدوقي، ضمن تاکيد بر اهميت مساله‌ «وجود» نزد فلاسفه تاکيد کرد:‌ موضوع فلسفه در طول تاريخ، «وجود» بوده است و امروز نيز هست؛ اگر آن را منقلب کنيم به بحث‌المعرفه اشتباهي واقع نخواهد شد. با اتفاقاتي که در طول تاريخ فلسفه صورت گرفته است، ممکن است جماعتي بگويند، اصلا موضوع فلسفه بحث‌المعرفه است، کما اين‌که گفته‌اند. معضل عمده‌ انسان ادراک است. به اين قرينه که اولين کتاب علامه جعفري در باب معرفت‌شناسي است، مي‌توان او را فيلسوف معرفت خواند.
    دكتر علي اكبراحمدي در ابتدا برخي ويژگي‌هاي کتاب معرفت‌شناسي را برشمرد و تصريح کرد: نصري اين کتاب را در شکلي پاکيزه و پيراسته‌ سامان داده است. با اين‌که اين اثر مجموعه‌اي از سه کتاب مجزا است، به‌راحتي مي‌توان آن را تا انتها خواند. سکته و خلل در آن وجود ندارد و از اين نظر بايد قدردان زحمت او باشيم. مي‌بايد از مرحوم علامه جعفري نيز تقدير شود، از اين‌روي که در زمان طولاني به بحث معرفت‌شناسي پرداخته است و آثار خوبي در اين زمينه نوشته است.
    علامه جعفري برخي منابع حوزه معرفت‌شناسي را مطالعه کرده و به آن‌ها ارجاع داده است. از جمله مي‌شود به حدس‌ها و ابطال‌ها، ساختار انقلاب‌هاي علمي، تاريخ علم، شش بال علم و نقد تفکر فلسفي اشاره کرد. او به گستره‌  بحثي مهم در دوران جديد وارد شده است و به اندازه خود سعي در فهم و پاسخ به آن‌ها از موضع فلسفه‌ اسلامي داشته است. نمي‌توان اين زحمت بلند در طول يک عمر را ناديده انگاشت. مولف، مساله‌ کوچکي را گزينش نکرده است.
    وي مباحث خود را با رويکردي نقادانه، حول محتواي کتاب معرفت‌شناسي ادامه داد و اظهار داشت: در سه فصل اين کتاب درباره سه مساله بحث شده است. ضمن طرح ديدگاه مولف، اين مسائل را به کوتاهي ذکر و آن‌ها را نقد خواهم کرد.
    در فصل اول راجع به اين سوال بحث شده است: آيا ذهن انسان مي‌تواند به واقعيت دسترسي يابد، يا خير؟ مساله بزرگي که در معرفت‌شناسي تحت عنوان رئاليسم و ايده‌آليسم طرح شده است، در اين فصل محوريت دارد؛ آيا مي‌توان از دايره‌ ذهن خارج شد و به واقعيت دست يافت؟ در اين باب دو رويکرد وجود دارد: اول: رويکرد سنتي که برگرفته از فلسفه‌ يونان است و در فلسفه‌ اسلامي نيز منجر به نزاع اشاعره و معتزله در کلام شده است؛ البته اغلب فيلسوفان اسلامي به وجود ذهني معتقد بوده‌اند؛ اين‌که ماهيت عالم خارج در ذهن ما جاي مي‌گيرد و از اين منظر از رئاليسم پا بيرون نگذاشته‌اند؛ اما بين متکلمان اسلامي اين مساله به نزاع بزرگي انجاميد، چراکه اشاعره معتقد بودند با عقل نمي‌توان به واقعيت دست يافت. دوم: رويکرد جديد است که از دکارت آغاز مي‌شود. در اين دوره فصل بلندي ايجاد شد که به دريافت سختي و صعوبت اين مفهوم انجاميد. دکارت که مباحث خود را بر مبناي کوگيتو و عقل محض آغاز کرد، به هيچ‌روي نتوانست به واقعيت دست يابد. کانت معتقد بود بدون تلفيق ذهن و عين دست‌يابي به حقيقت ممکن نيست. در اين نظريه نوعي ديگر از ايده‌آليسم تعريف شد. در آراي هگل نيز ايده‌آليسم به معناي ديگري مطرح شد. به‌طور کلي رويکرد ايده‌آليستي در غرب شايع شد و آن‌ها کم‌تر توانستند به رئاليسم بپردازند. در ورود به قرن بيستم، به دنبال طرح تفکرات پست‌مدرن رويکرد رئاليستي به‌طور کلي از فلسفه حذف شد.

    فلسفه دين فرصتي براي تعامل با انديشمندان
    سومين همايش بين‌المللي فلسفه دين معاصر با موضوع «دين، ‌اخلاق و فرهنگ» با حضور حميدرضا آيت‌اللهي، رئيس انجمن فلسفه دين ايران و استاد دانشگاه علامه طباطبايي، محمد سعيدي مهر مدير گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس و رونالد گرين استاد کالج دارتموث آمريکا آغاز به کار کرد.آيت‌الهي در ابتداي اين مراسم با تاکيد بر اين‌که طرح مباحث فلسفه دين در ايران پيشرفت جدي داشته گفت: خوشبختانه به‌تدريج مباحث فلسفه دين در ايران در حال طرح شدن است.
    زماني اطلاعات ما درباره فلسفه دين بسيار کم بود اما اکنون دانشجويان ما با فلسفه دين آشنا هستند. برگزاري اين کنفرانس فرصتي است که ما گفت‌وگو و تعامل با انديشمندان اسلامي، غربي و داخلي داشته باشيم. اميدواريم که اين کنفرانس هر سال پيشرفت داشته باشد و يک جريان بحث فلسفي در دنيا از مباحث ما مطرح شود. اميدوارم در سال هاي آينده اين بحث ها مرکزيتي براي بحث هاي متفاوت فلسفه شوند. همچنين در مراسم افتتاحيه اين همايش دو روزه دكتر محمد سعيدي‌مهر، مديرگروه فلسفه دانشگاه با خير مقدم به محققان و فيلسوفان ايراني و غيرايراني حاضر در همايش، اظهار داشت: سعي ما بر اين است که فارغ از حواشي‌ که مانع دستيابي به اهداف علمي است، همايشي با تکيه بر محتوا برگزار کنيم. يکي از اهداف و آمال گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس اين است که در حوزه مباحث فلسفي، روابط علمي با محققان خارجي داشته باشد.وي هدف از برگزاري اين همايش را ايجاد نشاط علمي در باب فلسفه در داخل کشور عنوان كرد و گفت: اين همايش دو روزه به منظور فراهم ساختن زمينه گفتگو و پژوهش‌هاي بنيادين در فلسفه دين و پيشبرد تفكرات فلسفي در حوزه دين و تقويت پژوهشهاي علمي برگزار شده و در حقيقت يک نمونه کوچک از گفت‌وگوي بين ملت‌هاست؛ چون از تمام قاره‌ها، شامل آمريکا، آسيا، آفريقا و اروپا در اين همايش حضور دارند. در ادامه رونالد گرين، استاد کالج دارتموث آمريکا با ابراز خوشنودي از حضور در اين همايش گفت: معتقد هستم که هيچ چيزي مهم‌تر از صحبت‌ کردن درباره دين و ملت‌ها نيست و اينکه از يکديگر ياد بگيريم. تمرکز اين همايش بر فلسفه و دين است که موضوع خوبي براي بحث است. وي عنوان کرد: مهم‌تر از صحبت‌ها، گردهم آمدن ماست و بعد صحبت کردن و به نتيجه رسيدن. با يکديگر بايد در مورد دلايل صحبت کنيم و امروز چند مورد از مطالعاتم را با شما در ميان خواهم گذاشت.  از سخنرانان اين همايش مي توان به دکتر هدايت علوي تباراشاره کرد که در همايش ملي فلسفه دين مقاله خود را با عنوان «خدا و معناي زندگي»  ارائه داد و گفت: رويکردهاي مختلفي درباره معناي زندگي وجود دارد، نخست اينکه بگوييم زندگي معنا ندارد و پوچ است که اين تفکر نهيليست‌ها است و دوم اينکه معتقد به معناي زندگي باشيم، اما همين امر نيز باز به دو قسم تقسيم مي‌شود که نخست معتقد باشيم که زندگي معناي ذاتي و عيني دارد يعني معنايش وابسته به جسمانيت و معناداري حيات است و دوم معناي آن را شخص بدان مي‌دهد که يعني معناي زندگي را ما به آن مي‌بخشيم.
    وي گفت: براساس يک اصل ديگر اين خداوند است که به زندگي انسان معني مي‌بخشد. اعتقاد به خداوند است که مي‌تواند معناي زندگي را مشخص کند. جهان داراي هدف است و به سوي تعالي مي‌رود. بنابراين هدفمندي به زندگي ضرورت مي‌بخشد و دليل دوم اين است که اخلاق مي‌تواند به زندگي معنا دهد و سوم اينکه حيات اخروي و زندگي پس از مرگ زندگي را با معنا مي‌کند. علوي تبار افزود: اين خوش‌بيني بدين معني است که همه جا ما يک نوع خوش بيني داشته باشيم و بر اين اساس که برخي اديان مي‌گويند خير در نهايت بر شر غلبه مي‌کند يک نوع خوش بيني و معناداري به زندگي ايجاد مي‌شود. اونامانو مي‌گويد که من حاضر هستم به جهنم بروم ولي در عدم زندگي نکنم. البته بنده به اين سخن اعتقادي ندارم! اين استاد دانشگاه در پايان خطاب به دانشجويان حاضر در جلسه گفت: بنده نمي‌خواهم براي شما راه تعيين کنم. برخي معتقدند که بدون دين نمي‌توان زندگي کرد و اگر به خدا معتقد نباشي از هيچ طريقي نمي‌تواني معنايي براي زندگي بيابي. يعني در پرتو اعتقاد به خداوند معنا ايجاد مي‌شود که البته گروهک‌هاي افراطي هم از اين امر سوءاستفاده کرده‌اند ولي برخي ديگر معتقدند که با اخلاق بودن مهم‌تر از دين‌مداري است.
    در عمل اين را شاهد هستيم که عده‌اي ملحد هستند ولي زندگي‌شان معنا دارد چرا که شور و شوق زندگي دارند اينها در واقع مؤمن هستند، پس عده‌اي مي‌گويند که براي معناداري لازم نيست ديندار باشي با اخلاق هم مي‌توان در عمل معنادار زندگي کرد. از ديگر سخنرانان اين همايش مي توان به دکتر اميرعباس علي‌زماني، استاد فلسفه دانشگاه تهران اشاره کرد . وي درباره «کشف يا جعل معاني: پارادوکس جعل معنا» سخنراني نمود.دکتر علي زماني گفت: درباره معناي زندگي دو ديدگاه مطرح است، نخست ديدگاه کشف معنا و ديگري جعل معنا. ما در زندگي خود گاهي مي‌گوييم که من معنا را در زندگي خود نمي‌يابم، مدتي است معنا در زندگي من نيست. حتي گاهي مي‌گوييم که من تلاش مي‌کنم به زندگي خود معنا ببخشم. وي در ادامه گفت: زماني که سخن از يافتن است شما با واقعيت سروکار داريد بنابراين يافتن در ذاتش نهفته است چرا که چيزي که موهوم است را نمي‌توانيم بيابيم. در نقطه مقابل پارادايم ديگري با نام «جعل معنا» وجود دارد که مي‌گويد ما در زندگي خود سعي مي‌کنيم به زندگيمان معنا ببخشيم. در نظر داشته باشيد که وقتي مي‌گوييم مي‌خواهيم به زندگي معنا ببخشيم يعني زندگي ما چيزي ندارد و بايد به آن چيزي بدهيم. بنابراين معناي جعل در همين جمله نشان داده مي‌شود.
    وي يادآور شد: طرفداران جعل معنا معتقدند که دوره کشف سپري شده و اکنون از عالم کشف حقيقت،‌ ارزش و معنا ما به دنياي ديگري وارد شده‌ايم. در اين عالم نبايد دنبال رسيدن و معرفت باشيم و بگوييم در حوزه ارزشي ما دنبال اصول مطلق اخلاقي هستيم بنابراين بر اين اساس زمانه، زمانه جعل است. اين استاد فلسفه يادآور شد: تاريخ تفکر فلسفه غرب از کشف شروع شد که اوجش در افلاطون است. در اينجا فيلسوف واقعي کسي است که کشف شهود مي‌کند. اين تفکر در ارسطو به شکل ديگري تا قرون وسطي ادامه مي‌يابد و در دوره کانت در ترکيبي از عينيت و ذهن ظهور مي‌يابد و در نهايت با ظهور پارادايم عوض مي‌شود.علي‌زماني بيان کرد: نيچه را بايد آغاز يک دوره بدانيم. هايدگر مي گويد او آغاز يک پايان است. در تعريفي که هايدگر درباره نيچه به‌کار مي‌برد دعوا بر سر اصطلاح نيست بلکه دعواي دو تفکر و زيست جهان است؛ يک جهاني که در آن سوژه‌ها هستند و سوژه در صورتي به معنا مي‌كشد که به ارزش دست پيدا کند و به اصطلاح فلسفي، ديگري آن است که پروتاگوراس گفت که انسان معيار همه چيز است. وي ادامه داد: اما جعل معنا بدين معني است که بيرون انسان چيزي نيست. بر اين اساس مولانا نيز معتقد به همين تمرکز بر انسان است «باده از ما مست شد، ني ما از او».  با اين نگاه مولانا نگاهش به اشاعره نزديک مي‌شود. علي‌زماني با بيان اينکه زندگي معنادار، زندگي آگاهانه و آزادانه است و گفت: نگاه افرادي مانند سارتر، نيچه و کامو به دنيا که آن‌را سراسر زشتي و پليدي مي دانند هيچ مبنايي ندارد. طبق افسانه سيزيف که آلبر کامو آن را روايت کرده است، سيزيف در اساطير يونان به‌خاطر فاش کردن راز خدايگان محکوم شد تا تخته سنگي را به دوش گرفته و تا قله يک کوه حمل کند، اما همين که به قله مي‌رسد، سنگ به پايين مي‌غلتد و سيزيف بايد دوباره اين کار را انجام دهد. تنها کاري که او مي کند عصيان متافيزيکي است. او هر روز سنگ را بالا مي‌برد و به ريش خدايان مي‌خندند. وي با بيان اين‌که در دوره جعل معنا جايگاه عقل به شدت تضعيف مي‌شود گفت: در اين نگاه عقل از برده‌هاي اراده و احساس است.

    اخلاق گفت و گو در انديشه امام موسي صدر
    درس گفتار «اخلاق گفت‌و‌گو در انديشه و عمل امام موسي صدر» با سخنراني دکتر محسن جوادي در مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي امام موسي صدر برگزار شد و  دکتر جوادي وجوه مختلف گفت‌و‌گو را از منظر اخلاقي توضيح داد و سپس، نمونه‌هايي از انديشه و سيره امام موسي صدر را تشريح کرد. وي امام موسي صدر را فردي خواند که برخلاف روندهاي معاصر جوامع مختلف، بر جنبه‌هاي مختلف اخلاقي گفت‌و‌گو توجه دارد و در سيره خود به آن عمل مي‌کند. جوادي ويژگي بارز امام موسي صدر را اعتقاد به گفت‌و‌گو به مثابه وسيله‌اي براي رشد، خوش بيني به انسان‌ها و صداقت در گفت‌و‌گو و يکي بودن عمل و گفتار برشمرد. او همچنين به بسط اين مسئله پرداخت که چگونه مي‌توان با رعايت اخلاق گفت‌و‌گو کرد. اين استاد فلسفه اخلاق دانشگاه قم گفت: سادگي و رواني که حُسن آثار امام موسي صدر است نبايد اين تصور را ايجاد کند که کاري بنيادي و نظري و عميق پشت آن نيست. کار علمي در اين نوشته ديده نمي‌شود به اين دليل که هدفشان ايجاد اثري علمي و آکادميک نبوده، بلکه دغدغه راهنمايي و هدايت و يافتن حقيقت داشتند، هم براي خودشان و هم ديگران. ايشان هميشه در اين مسير بودند و اين روحيه را داشتند که خودشان را رسيده به حقيقت نمي‌دانستند و براي همين گفت‌و‌گو مي‌کردند. گفت‌و‌گويشان فقط براي اين نبوده که ديگران را به حقيقت برسانند. براي اين بوده که چيزي را پيدا کنند. اين روحيه تحول و پويايي در همه زمينه‌هاي تفکر و عمل ايشان ديده مي‌شود.
    از اين جهت اين را وظيفه خودم مي‌دانم که اين نکته را به دوستان خودم هم منتقل کنم که دچار اين اشتباه نشوند و اين آثار را کم نبينند. غناي فراواني از اصالت و عمق در اين نوشته‌ها وجود دارد که کساني که با دقت مطالعه کنند متوجه مي‌شوند. دکتر جوادي در مقدمه دوم صحبتش گفت: امام موسي صدر مصداق بازرسي از شاهد بودن است. شاهد بودن يعني گواهي دادن، نشان دادن. يعني خودشان ديده نمي‌شوند. شاهدند، گواهند بر حقيقت ديگري. شاهدند بر خداوند و ارزش‌هاي عميق انساني و اسلامي. از اين جهت مصداق بارزي هستند از اين آيه که شما را شاهد و بشير و نذير آفريده‌ايم. البته مصداق اصلي اين آيه حضرت محمد(ص) هستند.  استاد دانشگاه قم پس از مقدمه فوق، گفت‌و‌گو را تعريف کرد. ما واژه گفت‌و‌گو را در فارسي معمولا براي آن چيزي به کار مي‌بريم که در غرب به آن ديالوگ مي‌گويند و معمولا دچار اين اشتباه مي‌شويم که منظور گفت‌و‌گوي دو نفر است. ولي واژه «دايا» «Dia» به معني «از طريق» است. لوگوس هم به معني فکر و سخن است. ديالوگ يعني از راه سخن. يعني از راه سخن ارتقا پيدا کنيم و به جلو برويم. اين اساس ديالوگ است. ديالوگ فرض مي‌گيرد که ما مي‌خواهيم جلو برويم و چيزي را به دست آوريم. اين غير از ديالکتيک است. ديالکتيک که جدل معني مي‌شود، غرضش دفاع از چيزي است که آن را حق مي‌داند. دفاع به هر شکل ممکن و برخي در اين روش تندروي کرده‌اند و معتقدند از شيوه‌هاي غلط مي‌توانيد از حقي دفاع کنيد. در ديالکتيک شما نمي‌خواهيد جلو برويد بلکه مي‌خواهيد ديگري را به حقيقتي وقوف دهيد.  سخنران درس گفتار هفدهم موانع اخلاقي گفت‌و‌گو را نيز برشمرد: کبر، غرور، عجب ويژگي‌هايي هستند که اگر در دل کسي نهادينه شوند نمي‌گذارند گفت‌و‌گوي واقعي صورت گيرد. ايشان مي‌گويد:
    «دين با دروغ و دورويي و نيز غرور و تکبر درافتاده است. و چون به صورت بنيادين به اين خصلت‌ها مي‌نگريم، ميزان تأثير منفي آن‌ها را بر توانايي‌هاي فرد و جامعه درک مي‌کنيم.»
    اين دو اشکال ايجاد مي‌کند: خودش و ديگران. امام موسي صدر ادامه مي‌دهد: «و اين يعني مرگ توانايي‌ها و ظرفيت‌ها.» چيزي که مهم‌تر است اين است که ديالوگ فقط گفتن نيست. ديالوگي موثر است که در آن صداقت باشد. صداقت به آن چيزي که خودش مي‌گويد پيش از همه عمل مي‌کند. تمام شکل‌هاي کلام به صداقت نياز دارند. اينطور نيست که هر کس که چيزهاي بيشتري بداند در ديالوگ موفق‌تر باشد. امام موسي صدر در چند جا تأکيد مي‌کنند که گفتار بايد با عمل همراه باشد. خودشان هم اين را نشان مي‌دهند. اگر ديالوگ با عمل همراه نباشد مفهوم به جلو رفتن در آن وجود ندارد. چون در اخلاف وقتي جلو مي‌رويم که به خيري برسيم.



 


صفحه 4 از 4