اطلاعات حکمت و معرفت

  • عرفات‌العاشقين و رياض‌الشعراء

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    عرفات‌العاشقين و رياض‌الشعراء

    سيد مسعود رضوي
    بازخواني
    بخش هشتم


    در شماره‌هاي پيشين كه مباحثي مربوط به شاعر ابداعگر و دوران ساز قرن نهم، بابافغاني شيرازي مطرح شد، كوشيديم براي نخستين بار در زبان فارسي، اين شاعر بسيار مهم در تاريخ ادبيات ايران را به‌صورت جامع معرفي نماييم و دايرة تأثير شعرش بر پيدايش مكتب وقوع و سبك هندي را بازشناسيم. درضمن، بسياري از منابع و تذكره‌هاي ارزشمند قرن نهم و عصر صفوي و پس از آن را نيز معرفي كرديم. هرچند مجال سخن دراز نبود. در اينجا شايسته دانستيم كه مهم‌ترين و مفصل‌ترين تذكره‌هاي عصر صفوي را به‌صورت جداگانه معرفي نماييم. اين دو اثر مهم كه حقيقتاً دائرة‌المعارف‌هاي شعر و ادب در عصر خود محسوب مي‌شوند عبارت است از «عرفات‌العاشقين و عرصات‌العارفين»، اثر تقي‌الدين اوحدي بلياني و «رياض‌الشعراء» اثر والة داغستاني؛ اميد كه مفيد اذهان نكته‌سنج بوده باشد.


    در آيينة دو تذكرة بزرگ
    در ميان تذكره‌هاي عصر صفوي، اگر بنابر گزينش باشد، از حيث كميت و كيفيت، بي‌ترديد دو كتاب بسيار شاخص‌اند. يكي مربوط به اوايل تأسيس سلسله و معاصر فغاني، و ديگري مربوط به فرجام صفويان و در پايان عصر سبك هندي در ايران. اين دو تذكره، آيينة صادق نظرات قدما دربارة فغاني و اشعارِ او محسوب مي‌شوند و ما ضمن معرفي كوتاهي از اين دو كتاب و مؤلفان آن، سراسر هر دو تذكرة بزرگ را كه حقيقتاً به دائرة‌المعارف‌ جامع شعر و شاعران در عصر خود ماننده‌اند، مي‌كاويم تا حيات و تأثيرات و ابياتِ فغاني را از پشت شيشة عينك آنان دوباره ببينيم.
    اين دو تذكرة بزرگ عبارت‌اند از: 1ـ تذكرة عرفات‌العاشقين و عرصات‌العارفين، اثر تقي‌الدين محمد اوحدي دقاقي بلياتي. 2ـ تذكرة رياض‌الشعراء، اثر علي قلي‌خان والة داغستاني. ابتدا دو مؤلف و تذكره را به اجمال بشناسيم:

    تقي‌الدين اوحدي و عرفات
    به نوشتة استاد صفا: «ميرتقي‌الدين محمداوحدي دقّاقي بلياني اصفهاني، پسر معين‌الدين محمد، پسر سعدالدين محمد حسيني از خاندان مشايخ معروف بلياني كازروني است... نسب تقي‌الدين به هفت واسطه به يكي از مشايخ اين طايقه مي‌رسد...
    مسكن اجداد اين خاندان اخيراً در شيراز بود و پدرش معين‌الدين محمد از آن شهر به عراق رفت و تقي در سال 973 در اصفهان زاده شد، در حالي كه پدرش پيش از ولادت فرزند به هندوستان رفته و آنجا درگذشته بود و تقي‌الدين تا دوازده سالگي كه مادرش درگذشت در اصفهان ماند و در آنجا مقدمات ادب و بعضي معارف را فرا گرفت و سپس به شيراز رفت و در محضر ملاميرقاري گيلاني... رياضيات و علوم غريبه آموخت و به دامادي او سرافراز گرديد و در همان حال شاعري را دنبال مي‌كرد و در دكان ميرمحمود طرحي شيرازي كه مجمع شاعران بود با چند تن از آنان كه مهم‌تر از همه عرفي شيرازي (م 999هـ) بود، آشنايي يافت، ولي در سال 993هـ . از شيراز به عراق رفت و از آن سال تا سال 1015 هـ كه راهي هندوستان گرديد، غالباً در اردوي شاه‌سلطان محمد خدابنده و شاه‌عباس در شهرهايي مانند قزوين و قم و كاشان و اصفهان و يزد و شيراز به‌سر مي‌برد و در اين چهار سال (1005ـ1009) هم زيارت عتبات كرد و در كربلا اقامت نمود.
    بعد از ورود به هند، چندي در لاهور به‌سر برد و سپس چندگاه در اگره و گجرات و باز در اگره گذراند و در همين شهر اخير به سال 1022، تأليف تذكرة عرفات را آغاز كرد و پس از دو سال در 1024 هـ آن را به اتمام رسانيد و در سال 1036 به فرمان جهانگير خلاصه‌اي از آن به نام كعبة عرفان ترتيب داد.
    ميرتقي اوحدي در شعر و نثر پركار و داراي آثار متنوع بود. غير از دو كتاب مذكور و به جز كتاب سرمة سليماني در بيان واژه‌هاي دشوار فارسي و برخي از نام‌هاي تاريخي و جغرافيايي و داروها و پاره‌اي اصطلاح‌ها و كنايه‌ها و مانندگان آنها، چند100 مثنوي و ديوان قصايد و ديوان غزل داشت كه مجموع ابيات آنها متجاوز از پنجاه هزار بيت بود. رساله‌اي نيز در علم قافيه و رساله‌اي در تصوف نوشت.
    اما اثر مهم و اساسي او تذكرة عرفات‌العاشقين و عرصات‌العارفين است كه تذكرة عمومي است و سرگذشت و منتخب اشعار بيش از سه هزار و سيصد شاعر متقدّم و متأخر را تا زمان مؤلف، به نظم الفبايي شامل است. اين كتاب يك مقدمه و بيست و هشت «عرصه» به عدد حرف‌هاي الفباي عربي دارد و هر عرصه به سه «عَرَفه» تقسيم مي‌شود و در عرفة نخستين گويندگان پيشين (متقدمين) و در عرفة دوم گويندگان ميانين (متوسطين) و در سومين گويندگان واپسين (متاخرين) شناسانده شده‌اند. وي در انجام كتاب نوشته است: «مخفي‌نماناد كه اين عرفات در اگره به سنه 1022 ابتدا شده و به سنة 24، همان جا به اتمام رسيده» و يقين است كه علت كوتاهي مدت در تاليف چنين كتاب بزرگ پرمطلبي، آمادگي يادداشت‌هاي اوحدي براي تنظيم و ؟؟؟؟ بوده است».
    اين شرح جالب و مختصر به قلم استاد صفا، دربارة زندگي تقي‌الدين بود. اما عجيب آن كه مولف تاريخ ادبيات در ايران، برخي مسائل را از قلم انداخته و با توجه به اهميت زايدالوصف تذكرة عرفات، توضيحات مفيدي نيز در باب نثر و سبك او، براي درك نظم و نثرپارسي در آغاز سدة يازدهم بسيار مفيد به نظر مي‌رسيد. به خصوص كه اطلاعات جامعي از وضع مولف و مناسبات شاعران، در اين اثر به تفصيل و فراوان يافت مي‌شود. بناي مطلب در تاريخ ادبيات استاد صفا البته بر اختصار بوده ولي به گمان ما، تذكرة عرفات، از نقاط عطف ثبت وقايع تاريخ شعر پارسي و مسائل و ظرائف آن محسوب مي‌شود و با توجه به اهميت محوري شعر در تاريخ ادبيات ، و بلكه در تاريخ فرهنگ ايران، مي‌بايد به آثاري چون عرفات العاشقين و عرصات العارفين، توجه ويژه‌اي صورت گيرد. با اين همه، مي‌دانيم كه در زمان تاليف تاريخ ادبيات به قلم حضرت استاد صفا، نسخة مصحح مقبولي از تذكره عرفات در دست نبود. اما تاريخ تذكره‌هاي فارسي اثر استاد گلچين معاني، اشارات وافي به اهميت آن نموده بود.
    در حال حاضر، خوشبختانه دو چاپ منقح و پاكيزه از اين تذكره در دست است:1-چاپ انتشارات اساطير در 7 جلد، به تصحيح و مقدمه و تحقيق سيدمحسن ناجي نصرآبادي، چاپ اول 1388، و 2- چاپ مركز نشر ميراث مكتوب، به تصحيح ذبيح الله صاحبكاري و آمنه فخر احمد، با نظارت استاد محمد قهرمان در 8 مجلد، چاپ اول 1391.
    «از سال‌هاي پاياني زندگي تقي اوحدي و محل وفات او آگاهي درستي در دست نيست. سيدعلي حسن خان بهوپالي، درگذشت او را به سال 1030 ضبط كرده كه به طور قطع اشتباه است. اين روايت ناصحيح در آثار متعدد ديگر تكرار شده است. عليرضا نقوي بر اين باور است كه تقي اوحدي تا سال‌هاي 1038 و 1039 در قيد حيات بوده… آنچه مسلم است تا رجب 1040 زنده بوده است. از آن به بعد در منابع از او سراغي نداريم. استاد گلچين معاني فوت او را در سال 1042 نوشته ولي ماخذي براي آن به دست نداده‌اند. همچنين قدرت الله گوپاموي، درگذشت تقي اوحدي را سال 1100 ضبط كرده كه به كلي اشتباه است، اما تذكره نويس ديگري گفته است كه او به سال 1050 درگذشته است102.
    تقي‌الدين اوحدي، خود اهل شعر و شاعري بوده و به همين دليل تذكره‌هايي چون نصرآبادي، صبح گلشن ، نتايج الافكار، صحف ابراهيم و رياض‌العارفين ضمن شرح حالش، ابيات منتخبي از منظوماتش را آورده‌اند. اتفاقا او شاعري است كه نمايانندة وضع اغلب شعراي زمان خود تواند بود. چه آن كه بسيارگو بود، اما در سخن مرتبة والايي نداشت. به نوشتة نصرآبادي: «اشعار زيادي در پيروي از سبك و آثار عرفي شيرازي دارد و در انواع شعر چون قصيده، غزل، مثنوي، قطعه و رباعي خود را آزموده ، هجويات و ماده تاريخ‌هاي متعددي از او بر جا مانده است. اوحدي گزيده‌اي از غزليات و مطلع پاره‌اي از قصايد خود را در ذيل احوال خود در عرفات آورده است. او همچنين برخي از قصايد و غزليات خويش را به اقتضاي هر شاعر سروده، ضمن بيان شرح حال آن شاعر آورده است103.
    اوحدي آثار ديگري هم دارد و اتفاقا نويسنده فعال و پركاري نيز بوده است. بنابر آنچه درعرفات اشاره كرده و برخي از آنها، مربوط به اشعار اوست، در اينجا عنوان اين آثار را ذكر مي‌كنيم: 1- فردوس خيال2-ساقي‌نامه(موسوم به تشنة بي‌خمار) 3- مثنوي يعقوب و يوسف 4- كعبه ديدار5- مثنوي سفينة السكينه(يا خزينة الدفينه) 6-مثنوي كعبه الحرمين7- ديوان قصايد و قطعات (كه آن را تبصرة العارفين ناميده و غالبا در مدح ائمه اطهار و ذم اشخاص روزگار خود اوست)8-ديوان غزل (يا تذكرة‌العاشقين) 9-رباعيات اوصافيه و اضافيه 10- ديوان عين الحيات 11-رسالة كافية القافيه (در علم قافيه) 12-سرمه سليماني (لغت نامة واژه‌هاي دشوار ياب پارسي) 13- مفتاح مفاتيح عينيه 14- ديوان اشعار. 15-كعبة عرفان.
    به نوشتة استاد گلچين معاني: « بدون شك تذكره عرفات، يكي از عظيم‌ترين و جامع‌ترين تذكره‌هاي فارسي است و كمتر تذكره‌نويسي به آن مقدار از منابع مهم دست داشته كه مولف عرفات. و وي با كمال امانت، منابع و مآخذ خود را درضمن تراجم مذكور داشته است. علاوه بر تذكره‌ها و تواريخ مشهور، از قبيل لباب‌الالباب، تذكره دولتشاه ، چهارمقاله، تاريخ بيهقي، ترجمه مجالس النفايس، تحفه سامي، نفحات الانس، روضة‌الصفا، حبيب السير، حدائق السحر، تاريخ عتبي، تاريخ وصّاف، شيرازنامه، طبقات ناصري، هفت اقليم و مانند اينها...
    وي در نگارش احوال شعرا ـ از بعضي مسامحات كه بگذريم ـ و ثبت تواريخ دقّت بسيار داشته و پس از اتمام عرفات تا سال 1042 وفيات معاصران را در كتاب خود ثبت مي‌كرده و از هر شاعري كه بعداً ديواني به دستش مي‌افتاده در ذيل ترجمة او ثانياً مذكور مي‌داشته و بر منتخبات اشعار وي مي‌افزوده... قسمت عصري تذكرة عرفات بسيار مهم و با ارزش است و به خصوص در مورد شعراي ايراني مقيم هند، بر تذكرة خلاصة‌الاشعار ترجيح دارد. چه تقي كاشي، احوال اين قبيل از شعرا را از مسافراني كه از هند به ايران مي‌آمده شنيده بود و حال آن كه تقي اوحدي خود در هند بوده و غالب ايشان را از نزديك مي‌شناخته و با آنان مصاحبت داشته است.
    بعد از تقي اوحدي، كلية كساني كه تذكرة عمومي نوشته‌اند عيال وي‌اند كه به كتاب عظيم او دستبرد زده‌اند و بيشترشان نه تنها نام عرفات را در شمار مآخذ خود مذكور نداشته‌اند بلكه مؤلف آن را هم در عداد شعراي تذكرة خويش نياورده‌اند. عليقلي‌خان والة داغستاني، مؤلف تذكرة رياض‌الشعراء، تراجمه شعراي پيش از روزگار خود تا تاريخ تأليف عرفات را به طور كلي و بدون استثناء از عرفات برداشته و با اين حال از وي به بدي ياد كرده است. رضا قليخان هدايت نيز كه آخرين كسي است كه تذكرة عمومي نوشته، در قالب مجمع‌الفصحاء و رياض‌العارفين از اين كتاب بهره‌برداري كامل كرده و در هر جا كه مي‌نويسد: «عوفي در لباب‌الالباب گويد» عبارت عرفات است كه به انتحال آورده و بعداً گروهي از محققان را در جستجوي نسخة لباب به زحمت افكنده است.»104
    در اهميت و اعتبار تذكرة عرفات، همين بس كه تمام تذكره‌هاي پس از او، يكسره وامدار و گاه رونوشتي از اين كتاب بزرگ و اصيل است. مواد خامي كه تقي‌الدين اوحدي در اين كتاب براي نگارش تاريخ ادبيات ايران تا قرن يازدهم فراهم آورده، قابل تحسين و عظيم است. نصرآبادي، علاوه بر آنچه استاد گلچين معاني ذكر فرمودند، آثاري چون تذكرة روز روشن مولوي محمدمظفر حسين صبا، تذكرة رياض‌العارفين آفتاب راي كهنوي را نيز ذكر كرده كه «برخي از شرح احوال شاعران و ابيات آنها را از تذكرة عرفات يا كعبة عرفان نقل كرده و نامي از تقي اوحدي نياورده‌اند.»105
    گفتيم كه تقي‌الدين شاعري بسيار سُرا بوده و ديوان شعرهايش بسيار قطور است. نام برخي مثنوي‌ها و منظومه‌هاي وي را نيز در فهرست آثارش ملاحظه كرديم. در اينجا چند بيت از شعرهاي او را مي‌آوريم:
    دلـي دارم خـريــدار محبــت        كز او گرم اسـت بـازار محبـت
    لبـاســي بافتــم بر قامـتِ دل      ‌ ز پــودِ محنــت و تـار محبّـت
    غلط كردم، رخ طاقت سيه باد         كه پيشت كردم اظهار محبّت106
    ***
    در مطلع قصيده‌اي در مدح اميرالمؤمنين علي(ع) سروده است:
    صبا چو شانه مزن كو به زلف يار انگشت
    كه هيچ كس نكند در دهان مار انگشت
    نسيم اگر نه بر آن طرّه دستِ دل يازيد
    شدش چو ناف غزال از چه مشكبار انگشت107
    ***
    وقتي بيماري چشم درد بر او عارض شده بود چنين سرود:
    آوخ كه گشت از رَمَدَم بي‌قرار چشم
    چون دل، مرا ز كاوش غم شد فگار چشم
    دردا كه از مفارقت نور ديده شد
    از قطره‌هاي خون جگر داغدار چشم
    بر بست روزگار مرا ديدة اميد
    گلزار درد شد دلم و لاله‌زار چشم...108
    ***
    گرم شد از اثر مهر دگرباره جهان
    چون دل اهل محبت ز نگاه خوبان
    شد هوا گرم به حدّي كه شود سوخته پر
    مرغ فكرت گذر دگر به خيالش طيران
    بس كه گرم است هوا دم به دم از تاب نفس
    شعله چون كورة حدّاد برآيد ز دهان...
    تا ابد در دل عاشق نبود هيچ تپش
    بس كه بگداخته از تاب حرارت خفقان...109
    ***
    گر ناز كشـي زيـار سهـل اسـت
    چون يار اهل است كار سهل است
    گـر هســت به روزگـار اهلــي
    نــا اهلــي روزگـار سهـل است
    ***
    اي حاصل عمر آرزومنــدي تـو
    آزاد مـبــاد تـا ابــد بنــدي تــو
    گرما روش بندگي از كف داديم
    آخر به كجا رفت خداوندي تو110
    واله و رياض الشعراء
    ترديد نيست كه اين اثر و نويسندة آن را نبايد همپاي تقي‌الدين و تذكرة عرفات دانست. با اين همه، از حيث كمّي و تأخّر زماني، يكي از مهم‌ترين منابع دربارة شعر پارسي در هندِ دوران بابري و ايران عصر صفوي است. طبعاً هدف ما، رجوع به زندگي و شعر بابافغاني است، به همين جهت در اينجا درنگ كوتاهي خواهيم داشت و نكته‌هايي دربارة اين تذكره و مؤلف آن، در ضمن اشاره به برخي سوانح و تحولات تاريخي و زمينه‌هاي مهاجرت نخبگان ايران به هند مطرح مي‌نماييم. اين درنگ، از آن رو كه زمانه و شرايط انتشار سخن فغاني و كيفيت انعكاس آن را نشان مي‌دهد، داراي اهميت فراوان است. در حقيقت مي‌توان دريافت كه در چه تاريخي و چه شرايطي، فغاني به قلة اعتبار رسيد و سرمشق شاعران شد.
    اگر تقي‌الدين اوحدي، برآمده از عصري طلايي بود و در دوران شكوه صفويان و اوج اقتدارشان، در اصفهان و شيراز و نواحي مركزي ايران زيسته بود، واله در حضيض و فرجام سلسلة صفوي پاي به جهان نهاد. شايد به همين دليل بود كه تذكرة عرفات العاشقين واجد تمام ارزش‌ها و اصالت‌هاي يك اثر كلاسيك و پژوهشي بوده و از حيث شكل و محتوا، بدايع و درخشش خاصي داشته است: اثري منسجم، در بردارندة اطلاعات عالي و دست اول دربارة بسياري از شعرا و ادبا و محافل و دواوين و ژانرهاي شعر كلاسيك پارسي.111
    پيشتر داوري استاد گلچين معاني را در باب انتحال گستردة واله در رياض الشعرا، از عرفات العاشقين خوانديم. با اين همه بايد گفت كه تذكرة واله، در محافل شاعرانه و ادبي، با حُسن قبول زيادي روبه‌رو شد و اگر وجوه اهميتي براي آن قائل شويم، يكي از اين وجوه، اشاعة مطالب و محتويات عرفات است. در اين دوران اغلب تذكره‌نويسان همين خصوصيات را داشتند و شايد معدود نويسندگان و اديباني كه تعدادشان به زحمت از انگشتان يك دست تجاوز نمي‌كند، پژوهش‌هاي اصيل عرصه مي‌نمودند و نان انتحال را نمي‌خوردند. در رأس اينان بي‌ترديد حزين لاهيجي، شاعر و متفكر و اديب و تذكره نگار شهير قرار داشته و واله معاصر و معاشر حزين بوده است. آنان شاهد از هم گسيختن شكوه صفويه و برآمدن افغان‌ها و جنايات و غارت‌ها و ويراني‌ها و قحطي‌هاي افسانه‌اي در ميهن خود بودند و عمرشان چنان دراز بود كه دولت نادري و قدرت خيره‌كنندة او را كه شوكت مستعجل بود از نزديك ببينند. پادشاهي كه به محض بالا رفتن از نردبان قدرت، بدون ملاحظة پيوندهاي ژرف و بي‌مانند فرهنگ و ادبي و انساني و تجاري، ميان ايران و شبه قارة هند، به اين سرزمين كهنسال لشكر كشيد و چنان غارت و نفرتي ايجاد كرد كه زمينه‌ساز گسست‌هاي بعدي و از ميان رفتن عظمت ديرپاي ادب و فرهنگ پارسي در هندوستان شد. امري كه نهايتاً زيرساخت‌هاي اجتماعي و فرهنگي هند را تضعيف كرد، اقتصادش را به كلّي ويران نمود و دروازه‌هاي كشوري بزرگ و متكثّر را به روي استعمار بريتانيا و كلنياليسم اروپايي باز كرد.
    نام كامل او خان زمان بهادر ظفر جنگ عليقلي‌خان واله داغستاني است. او در سال 1124هـ در اصفهان متولد شد و در سال 1170 در دهلي درگذشت، زايش او در پايتخت ايران و ميرايي در پايتخت هند، استعاره‌اي از روزگاري است كه او 46 سال در آن زيست و برخي از رخدادها و نمايش‌هاي شگفت تاريخ را از نزديك مشاهده كرد. واله در خانداني صاحب منصب و لشكري باليد كه سوابق طولاني در امارت و وزارت و جنگ داشتند. پدرش از فرماندهان قشون و امراي دربار شاه سلطان حسين صفوي بود و بسياري از اعضاي خاندانش در فتنة غلجه‌زايي، با افغان‌ها جنگيدند و يكي از عموزاده‌هايش لطفعلي‌خان داغستاني در نخستين حملة محمود غلزايي به جنگ او رفت و قشون افاغنه را شكست داد. امّا واله نيز به مانند بسياري از بزرگان و مردمان اصفهان و مناطق مركزي ايران، تاب نياورد و به هند كوچ كرد تا در آنجا به خدمات لشكري و كشوري و فرهنگي بپردازد. دربارهاي بابريان و اميران محلّي هندوستان، بيش از سه قرن بود كه مأمن بسياري از بازرگانان، عارفان، عالمان، شاعران و نخبگان علم و عمل محسوب مي‌شد. اين يك رابطة تاريخي بزرگ بود كه از ديرباز، به واسطة پيوندهاي اقليمي و بومي از يك سو، و ضرورت‌هاي اقتصادي از سوي ديگر، شكل گرفته و در پرتو آن، داد و ستد فرهنگي نمونه و بي‌سابقه‌اي ميان دو ملّت كهن و دو تمدن بزرگ آسيايي پديد آمده بود. ظهور همزمان و متقارن سه امپراتوري بزرگ و نسبتاً پايدار، پويايي بيشتري به اين گفتگوي تمدني مي‌بخشيد. زيرا از غرب و شمال غربي آسيا كه عثمانيان بناي خلافت قدرتمند خود را مستحكم نمودند، سپس ظهور صفويان در ايران و ابقاي وحدت ملّي و مذهبي در خراسان و فلات ايران و حاشيه‌هاي پيراموني، و بالاخره استقرار ايلخانان در مناطق غربي ايران در قرن نهم و تداوم آن در سامانة حكومتي بابريان در هند و آسياي جنوب شرقي، سبب شد تا آخرين فصل از خيزش تمدني ممالك اسلامي نيز رقم زده شود. هرچند نظام حيات عشيره‌اي و ساختار نامتداوم و ستيزه‌طلب ازبكان و پشتون‌ها و قبايل ديگر در غرب و شمال غربي و برخي ديگر از مناطق پيرامون درياي خزر، دائماً اين سامانه‌هاي تمدني و نسبتاً پايدار را تهديد مي‌كرد و تحريك آنان موجب تهديد شهرنشيني و تزاحم هميشگي براي مدنيت‌هاي فرهنگي نظير خراسان و شهرهاي بزرگ شبه قاره و ... بود، امّا در مجموع، حدود دو قرن درخشش تمدني و اقتدار نظامات سياسي در سلسله‌هاي مذكور، سبب شد تا پويايي فرهنگي و علمي و هنري درخشاني در ساية اين پايايي سياسي پديد آيد. هنوز جلوه‌هاي بر جاي مانده از آن عصر طلايي، موجب نازش و فخر ملت‌هاي اين حيطة پهناور در سرزمين‌هاي اسلامي است.
    باري، عليقلي‌خان واله، پسر محمدعلي «... بعد از غلبة افغانان بر اصفهان، به هندوستان هجرت كرد و به خدمات لشكري و كشوري در دستگاه تيموريان هند پرداخت و به عهد محمدشاه (1131ـ1161هـ) و احمدشاه (1161ـ1167) و عالمگيرثاني (1167ـ1173) درجات و مناصب عالي با لقب «خان زمان‌ بهادر ظفر جنگ» يافت و در عز و نعمت به سر مي‌برد تا در چهل و شش سالگي، به سال 1170 هـ در دهلي درگذشت.»112

    پي نوشت‌ها:
    100ـ كتابخانه مركزي دانشگاه تهران، نسخه شماره122.  //  101ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان، جلد5، بخش سوم، صفحات1730 تا1732.  //  102ـ تذكره عرفان العاشقين و عرصات العارفين، تصحيح و تحقيق محسن ناجي نصرآبادي، جلد1، مقدمة مصحح، صفحات29 تا31.  //  103ـ همان،ص31.  //  104ـ تاريخ تذكره‌هاي فارسي، همان، جلد2، صفحات7 تا10.  //  105ـ تذكره عرفات العاشقين000، همان،ص58.  //  106ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان،ص1732.  //  107ـ تذكره عرفات العاشقين...،همان،ص31.  //  108ـ همان،ص32.  //  109ـ همان،ص35.  //  110ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان، صفحات1732 و 1733.  //  11ـ البته اين اثر نيز خالي از اشكال و نقايص نيست. مصحح عرفات، ناجي نصر آبادي در مقدمة جلد يكم، برخي از ايرادات و انتقادات را مطرح كرده است. همان، صفحات59 و 60، تحت عنوان «برخي از اشكالات و مسامحات كتاب عرفات».  //  112ـ تاريخ ادبيات در ايران، همان،ص1793. براي اطلاع از زندگي او بنگريد به: خاتمة رياض الشعراء و با مقدمه، تصحيح و تحقيق سيدمحسن ناجي نصر آبادي، انتشارات اساطير، دورة5 جلدي، چاپ اول1384. خاتمة تذكرة رياض الشعراء واله داغستاني به شرح احوال خود پرداخته و سوانح حيات و مسائل مربوط به خود را به تفصيل بيان كرده است. در چاپ ناجي نصرآبادي، اين شرح احوال در پايان جلد4 مي‌باشد. علاوه بر اين، مقدمه مفصل مصحح در جلد يكم نيز شرح دقيق و مفيد حيات او و معرفي تذكرة رياض است. ـ تاريخ ادبيات در ايران، استاد دكتر صفا، جلد5، بخش سوم، صفحات1797 تا 1802. ـ خزانه عامره، غلامعلي آزاد بلگرامي، ذيل احوال واله. ـ تاريخ تذكره‌هاي فارسي، همان، جلد1، صفحات650 تا666. ـ آتشكدة آذر، مجمع الفصحاء هدايت و تذكرة نتايج الافكار نيز شرح حال واله را آورده‌اند.

 
  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    فلسفه فرهنگ
    علي اصغر مصلح
    انتشارات علمي
    چاپ اول: 1393
    664 صفحه

    فرهنگ کليد واژه‌اي است که در بسياري از شاخه‌هاي دانش بشري، از فلسفه گرفته تا مردم‌شناسي و مطالعات فرهنگي، علوم اجتماعي به‌کار مي‌رود. اما تحولات جهاني در دو دهه پاياني قرن بيستم باعث شد تا انديشمندان بيش از پيش و با نگاهي نو به حوزه فرهنگ توجه کنند. اين نگاه ويژه با پايان دوران جنگ سرد و آغاز تعارضات و تناقضات حاصل از آن شدت گرفت.  کتاب «فلسفه فرهنگ» حاصل بيش از يک دهه پژوهش و تدريس علي اصغر مصلح است. او درباره اين اثر نوشته است: «کوشش اصلي اين دفتر تأمل در چيستي وجود گسترده و پيچيده فرهنگ بوده است. وقتي از فرهنگ مي پرسيم، خود را با پديده‌اي محيط بر خويش و دم به دم نو شونده رو به رو مي يابيم. با شيوه‌هاي کلاسيک در فلسفه نمي توانيم فرهنگ را تعريف به حد و رسم کنيم يا آن را مانند پديدارهاي عيني توصيف کنيم. سعي من در اين پژوهش، طرح پرسش ها و نشان دادن جوانب و عرصه هاي مختلف فرهنگ به طور عام و فرهنگ پژوهي نظري فلسفي بوده است.» هنگامي که با کتابي تحت عنوان «فلسفه فرهنگ» مواجهه مي‌شويم، شايد نخستين توقعمان پرسش از چيستي فلسفه فرهنگ باشد. علي اصغر مصلح در درآمد و فصل اول کتاب درباره چيستي فلسفه فرهنگ نوشته است.درباره فلسفه فرهنگ به اختصار مي‌توان گفت که اين فلسفه موضوعي از هستي و چيستي فرهنگ و مقومات و پاره‌هاي آن و از نسبت عناصر و پاره‌ها با يکديگر و از نحوه سير و تطور آن پرسش مي‌شود؛ همچنين از خصوصيات فرهنگ‌هاي گذشته که منجر به شکل‌گيري فرهنگ معاصر شده است پرسش مي کند. مولف يکي از دلايل اهميت فلسفه فرهنگ را چنين بر مي‌شمارد: «يکي از جهات فلسفه‌ فرهنگ آن است که تمامي آنچه از انسان سر ميزند، ذيل عنوان فرهنگ موضوع تفکر قرار مي‌دهد. علم و زبان و دين و اخلاق و مناسبات سياسي و اجتماعي و هنر و حتي فلسفه در موجوديتي به نام فرهنگ شکل مي‌گيرند و با هم در پيوند هستند. فلسفه فرهنگ مي‌خواهد در اساس پيدايش چنين وجودي بينديشد. فلسفه فرهنگ با طرح پرسش فلسفي از فرهنگ، مي‌خواهد نسبت انسان را با طبيعت و با ديگران و به خصوص با آفريده‌هاي خودش بررسي و نقد کند. ص 22» کتاب فلسفه فرهنگ مشتمل بر هفت فصل است که به ترتيب عبارتند از: مباحث نظري فرهنگ، فيلسوفان فرهنگ، فلسفه‌ فرهنگ در تمدن اسلامي، فرهنگ و ديگر حوزه‌ها، مسائل فرهنگي عالم معاصر، آينده فرهنگ، چشم اندازهايي براي تفکر درباره فرهنگ. در فصل نخست مولف به مباحثي چون تمهيدات براي تفکر فلسفي درباره فرهنگ، انسان‌‌شناسي فلسفي،  فرهنگ و زندگي مي‌پردازد. در فصل دوم با عنوان «فيلسوفان فرهنگ» مصلح ابتدا از پايديا به مثابه مرجعي براي فلسفه فرهنگ آغاز مي‌کند و سپس به فيلسوفاني مي‌پردازد که مستقيما به فرهنگ انديشيده‌اند؛که از  ميان آن‌ها مي‌توان به روسو، هردر، کانت، هگل، اشپنگلر، فرويد، يونگ، کاسيرر، هيدگر اشاره کرد. فصل سوم با عنوان «فلسفه فرهنگ در تمدن اسلامي» پس از بررسي جايگاه فرهنگ، برجسته‌ترين متفکراني را بررسي مي‌کند که در باب فرهنگ انديشيده‌اند، آن‌ها عبارتند از فارابي، ابوريحان بيروني، ابن طفيل، علامه طباطبايي. «فرهنگ پژوهي و حوزه هاي مرتبط با آن» عنوان فصل چهارم است. مولف در اين فلسفه علاوه بر بررسي رابطه و نسبت فلسفه فرهنگ و ديگر علوم به نسبت فرهنگ با علوم انساني، علوم اجتماعي، زبان پژوهي، ادبيات و شعر، حقوق، سياست، مديريت، اخلاق، روان پژوهي، اقتصاد، دين و علم مي‌پردازد. فصل پنجم با عنوان «مسائل فرهنگي عالم معاصر» به موضوعاتي چون فرهنگ توده‌اي، فرهنگ جهاني، برخي از پديدارهاي فرهنگ معاصر از جمله سينما، فوتبال، گردشگري، صلح و مرگ مي‌پردازد. ششمين فصل «آينده فرهنگ» نام دارد. مصلح در اين فصل به شيوه‌هاي تفکر درباره آينده، برخي مسائل فلسفي براي تفکر درباره آينده مي‌پردازد. آخرين فصل کتاب را مولف «چشم اندازهايي براي تفکر درباره فرهنگ» ناميده است. علي اصغر مصلح هر گونه تفکر فلسفي درباره فرهنگ را مستلزم ديدي تاريخي مي‌داند و چنين ادامه مي‌دهد: «تفکر فلسفي درباره فرهنگ در دوره مدرن شروع شد. در فرهنگ‌هاي ديگر هم اگر چنين وقتي برسد باب تفکر درباره فرهنگ گشوده مي‌شود؛ اما از سوي ديگر، از جهت آنچه به متفکر مربوط است، براي تفکر فلسفي درباره فرهنگ، متفکر بايد به مرحله تصور نبود فرهنگ برسد. ص 23» کتاب «فلسفه فرهنگ» را انتشارات علمي در سال 1393 منتشر کرده است.


    تاريخ ترجمه در ايران
    عبدالحسين آذرنگ
    ققنوس
    چاپ اول: 1394
    439 صفحه

    عبدالحسين آذرنگ مانند هميشه که صريح و بي‌تعارف، دقيق و سنجيده سخن مي‌گويد، در ديباچه کتاب يک راست مي‌رود سر اصل مطلب و با فروتني تمام، اذعان مي‌کند که «نوشتن تاريخ ترجمه هر زباني، يا هر کشوري، به راستي کار چند و چندين تن نيست. تا زماني که همه آثار ترجمه شده يا دست کم بخش‌هايي از همه ترجمه‌ها را مقابله‌گران مسلط به دو زبان مبدأ و مقصد موضوع اثر، با اصل آن مطابقت ندهند، و جمع بندي حاصل از ارزشيابي مجموع ترجمه‌ها،  با توجه به عامل‌هاي موثر بر آن‌ها به دست نيامده باشد، راه براي نگارش تاريخ ترجمه در معناي واقعي آن هموار نخواهد شد. ص 9» هر چند بايد اعتراف کنم که اين مقدمه فروتنانه چيزي از اهميت و ارزش اين اثر کم نمي‌کند. کتاب «تاريخ ترجمه در ايران: از دوران باستان تا پايان عصر قاجار»  از سه بخش عمده تشکيل شده است. بخش نخست «ترجمه در ايران باستان» نام دارد.  اين بخش مشتمل بر هشت فصل است. چهار فصل نخست به ترتيب عبارتند از: عصر پيش از مادها و عصر مادها، ترجمه در عصر هخامنشيان، وضع مبهم ترجمه در عصر سلوکيان و ترجمه در عصر اشکانيان. فصول پنج تا هشت به ترجمه در عصر ساسانيان اختصاص دارد و ترجمه در اين دوران را در زمينه‌هاي تاريخي و کتيبه‌هاي ساساني و مراکز علمي بررسي مي‌کند. بخش دوم به ترجمه در ايرانِ پس از اسلام از سده‌هاي نخستين تا پايان عصر زنديه اختصاص دارد. اين بخش مشتمل بر ده فصل است و به آغاز ترجمه در ايرانِ پس از اسلام تا انتهاي دوره افشاريه و زنديه مي‌پردازد. بخش سوم «ترجمه در عصر قاجار» نام دارد. مولف در ديباچه مفصلي که بر کتاب نوشته توضيح داده که بررسي تاريخ ترجمه در عصر پهلوي اول و دوم و تاريخ ترجمه از انقلاب به اين سو به کتاب‌هاي مفصل‌تري نياز دارد.


    کتاب آبي
    لودويگ ويتگنشتاين
    مالک حسيني
    هرمس
    ويراست دوم، چاپ اول: 1393
    123 صفحه

    کتاب آبي، درس‌هاي ويتگنشتاين در سال‌هاي 34-1933 در دانشگاه کمبريج است. او اين درس‌ها را به هفت‌تن از دانشجويانش تدريس کرد و سپس غلط‌گيري و در تعدادي نسخه محدود منتشر کرد. «ويتگنشتاين به اين اثر همچون يک کتاب يا حتي طرح اوليه يک کتاب نمي نگريست و نام "کتاب آبي" را نيز خود بر آن نگذاشته بود؛ چون نسخه‌هاي تکثير شده را به جلد آبي درآورده بود به اين نام شهرت يافتند.» کتاب ديگر او نيز که مشابه همين فرايند نگاشته شده بود به کتاب قهوه‌اي شهرت يافت. کتاب قهوه‌اي نخستين تحرير بخش اول تحقيقات فلسفي بود. به همين خاطر مالک حسيني، مترجم کتاب آبي، ترجمه کتاب قهوه‌اي را ضروري نمي‌داند. اما کتاب آبي اثري مستقل است که مي‌توان آن را «پس از آثار دوره به اصطلاح گذار آغاز جدي فلسفه متأخر ويتگنشتاين دانست، بدون آن که اهميت دوره‌گذار را  در شکل گيري فلسفه متأخر کمرنگ ساخته باشيم. ص 6» مترجم بر اين نظر است که اهميت کتاب آبي از اين منظر است که راهي براي ورود به تفکر متأخر ويتگنشتاين است و آن را مناسب‌ترين «درآمد» براي آشنايي مستقيم با روش نوين فلسفه ورزي ويتگنشتاين قلمداد مي‌کند. کتاب آبي دشواري ديگر کتاب‌هاي ويتگنشتاين را ندارد؛ و به گفته مالک حسيني «رشته کمابيش به هم پيوسته‌اي است که گوينده و شنونده با هم پي گرفته‌اند؛ راهي است که با هم رفته‌اند، به عبارت بهتر، راهي است که گوينده خواسته دست شنونده و خواننده‌اش را بگيرد و در آن پيش ببرد. ص 7» مالک حسيني کتاب آبي را از متن انگليسي برگردانده و همزمان با متن آلماني مقابله کرده است. اين اثر به صورت دو زبانه فارسي و انگليسي منتشر شده است؛ به اين صورت که رو به روي هر صفحه فارسي متن اصلي آن قرار دارد.


    فيشته
    دنيل بريزيل
    سيد مسعود حسيني
    ققنوس
    چاپ اول:1394، 95 صفحه

    فيشته در دهه آخر قرن هجدهم، ملهم از خوانش آثار کانت، صورتي اصلاح شده از ايدئاليسم استعلايي طرح ريزي کرد و آن را «آموزه دانش» ناميد. «تلاش فيشته براي نشاندن سرتاسر نظام خويش بر بنياد مفهوم ناب سوبژکيتويته يا من به تعبير خود وي، "من محض" مي‌باشد» اين اثر متعلق به مجموعه دانشنامه فلسفه استنفورد است و از چهار بخش تشکيل شده که عبارتند از: زندگي و آثار، طرح فلسفي فيشته، عزيمتگاه آموزه دانش دوره ينا، ملخص منظومه وار آموزه دانش دوره ينا.


    شناخت اجتماعي
    دونالد س. پنينگتون
    نوشين شاهنده
    دانش پرور
    چاپ اول: 1394، 232 صفحه
    اين اثر متعلق به مجموعه «شناخت، جامعه، تکامل» به دبيري حسين شيخ رضايي است. محور اصلي در اين مجموعه بررسي تصويري است که پژوهش‌هاي جديد از انسان ارائه مي‌کنند. در يکي از تعاريف درباره شناخت اجتماعي چنين آمده است: «شيوه‌اي که طبق آن جهان اجتماعي را تفسير و تحليل مي‌کنيم.» اين اثر پنج فصل دارد که عبارتند از: مقدمه‌اي بر شناخت اجتماعي، اسناد عليت: مفاهيم و نظريه‌ها، اسناد عليت: صحت و خطا، ادراک اجتماعي، تعصب و تبعيض.


    کيفيات ذهني و برهان معرفت
    مايکل تاي- مارتينه نيدا- روملين
    ياسر پوراسماعيل
    ققنوس
    چاپ اول: 1394، 156 صفحه

    اين اثر متعلق به دانشنامه فلسفه استنفورد است که زير نظر مسعود عليا به فارسي ترجمه مي‌شود.کتاب شامل دو بخش کيفيات ذهني و برهان معرفت است. در بخش نخست مولف علاوه بر توضيح کاربردهاي اصطلاح کيفيات ذهني، به کارکردگرايي و درون نگري و نسبتش با کيفيات ذهني مي‌پردازد. در بخش برهان معرفت، علاوه بر ملاحظات تاريخي اين مفهوم، ديدگاه دو‌گانه‌انگارانه درباره برهان معرفت بررسي شده است. اين اثر براي آن دسته از افرادي که مي‌خواهند براي نخستين بار با اين موضوع آشنا شوند مفيد است.


    درسگفتارهايي از مثنوي معنوي
    کريم زماني
    انتشارات شکوه دانش
    مجموعه 1

    کريم زماني سال‌هاست درباره مثنوي پژوهش مي‌کند و درقالب کتاب و سخنراني و درس گفتار آن ها را ارائه مي‌کند. "درس گفتارهايي از مثنوي معنوي" شامل چهار لوح از پژوهش‌هاي کريم زماني است. لوح نخست به مولانا و شخصيت چند فرهنگي، آراء و آثار مولانا اختصاص دارد. لوح دوم شامل تفسير و شرح ابيات اول تا سوم مثنوي است. لوح سوم ابيات چهار تا يازده و آخرين لوح شامل ابيات 19 تا 34 است. اين مجموعه را انتشارات شکوه دانش منتشر کرده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني

     


    سمينارهاي فلسفي دانشگاه
    نورث وسترن

    کالج فلسفه دانشگاه نورث وسترن يکي از قديمي‌ترين بخش‌هاي اين دانشگاه است که از هفتمين سال تأسيس اين دانشگاه، يعني سال 1858 فعاليت خود را آغاز نموده. اين دپارتمان، همواره ميزبان مطالعات و گفت و گوها و بحث‌هاي ژرف و پر جنب و جوش فلسفي بوده و در دوره‌هاي مختلف با برنامه‌هاي متنوع خود، دانشجويان و استادان فلسفه را به سوي مطالعه و تحقيق بيشتر و بيشتر در فلسفه تشويق کرده‌است. اين کالج، از سال 1987 تا امروز، هر بار در فصل پاييز و زمستان به برگزاري سمينارها و همايش‌هاي فلسفي براي دانشجويان مي‌پردازد. اين سمينارها در دسته‌هاي گوناگون طبقه‌بندي شده و هر يک مختص گروهي خاص از دانشجويان است. از جمله مجموعه‌اي که براي دانشجويان سال اول فلسفه برگزار مي‌شود و مجموعه‌اي ديگر که ويژه فارغ التحصيلان اين رشته است. در سطور زير به شماري از سمينارهاي سال جاري کالج فلسفه دانشگاه نورث وسترن اشاره‌اي کرديم و در باب هر يک توضيحي مختصر نوشتيم.


    ذهن و اخلاقيات
    در جهان جديد هر چه پيچيدگي‌هاي زندگي انسان افزوده تر مي شود، مسائل تجريدي و فلسفي نيز اهميت بيشتري مي‌يابند زيرا به رغم پيشرفت‌هايي که بشر کرده است، هنوز بنيادهاي معرفتي و اخلاقي بر همان شالوده‌هاي کهن استوار است. مباحث مربوط به اپيستمولوژي و اخلاق همواره مد نظر فيلسووفان بوده اما در يک دوره صد ساله در قرن بيستم، زاويه نگاه متفکران و فلاسفه بدان تغيير کرد. نه اين که کنار گذاشته شود بلکه دگرگوني کلي در منظر تحليل و تفکر بشر پديد آمد؛ از پوزيتيويسم و علم‌گرايي و نفع‌گرايي تجربه‌گرايي و بالاخره فلسفه تحليلي، نوعي تحول محسوب مي‌شد که در نهايت به ‌نحو شگفت‌انگيزي دوباره به مرجع کهن دغدغه‌هاي فلسفي بشر يعني معرفت‌شناسي و اخلاق عودت کرد. در حال حاضر فقط طرح اين مسائل به صورت کلاسيک و در تداوم مباحث فلاسفه و مکاتب بزرگ مطرح نيست. يک نگراني عمده و جديد در جهان جديد به وجود آمده است که به دليل افزايش کلي جمعيت بشر و تراکم آن‌ها در شهرهاي بزرگ، لازم است به صورت بنيادين و در سنين پايين به نوجوانان و جوانان درباره معرفت و ادراک از يک سو و اخلاق و قضاوت درباره کنش‌هاي انساني از سوي ديگر توضيح داد و آگاهي بخشيد. اما اين توضيحات بسيار دشوارند زيرا مي‌بايد هم جذابيت داشته باشند و هم به زباني صريح و ساده تقرير شوند و هم مسئله به درستي طرح شود تا نتايج قابل قبولي حاصل شود. در سمينار "ذهن و اخلاق" که در تاريخ دوم نوامبر برگزار شد، براي دانشجويان جوان و طبقات سني تازه‌تر و نو انديش، اين مباحث بنيادين مطرح شده و آن چنان که در توضيح دانشگاه مزبور آمده است، هدف برگزارکنندگان آن بوده که مسئله گسست معرفتي ميان دو نسل از اذهان فلسفي را پر کند. بر اساس همين توضيحات، سرعت تحولات فکري و قدرت عميق فواصلي که ميان نسل‌ها در حال ايجاد شدن است و آنان را به کلي از يک ديگر جدا مي‌سازد، ما را مجاب مي‌کند تا بخشي از بنيادي‌ترين مسائل انساني و اخلاقي را به فرزندانمان بياموزيم. اين جمله مهم که در دوره روشنگري نيز مورد توجه قرار گرفت، مجددا بايد مطرح شود که "فلسفه ممکن است موقتاً تعطيل شود اما لحظه‌اي توقف در اخلاق، يک فاجعه بزرگ محسوب مي‌شود". در اين سمينار پروفسور سوفيا ابلز داگان از دانشگاه استنفورد سخنراني براي دانشجويان را در بخش اصلي نشست بر عهده داشت و او صاحب مقالات و آثاري مهم و قابل توجه در زمينه فلسفه اخلاق است و در ميان دانشگاهيان استادي معتبر و صاحب نام به شمار مي‌آيد.


    تاريخ فلسفه – فلسفه باستان
    هنوز اين باور وجود دارد که فلسفه‌مان تاريخ فلسفه است و هر که بخواهد به آموزش فلسفي ورود کند، يعني به تاريخ افکار و نظريات فلاسفه در ادوار مختلف ورود کرده است. فلسفه در تاريخ محقق شده و اگر چه محصول ذهن‌هاي درخشان افرادي از فلاسفه بوده، اما با توجه به ماهيت زبان و تفکر و در پيوستگي آن به تاريخ و دستاوردهاي آرام تمام ابناء بشر، مي‌توانيم به طور قطع ادعا کنيم که هر فکر فلسفي محصول تطور پيچيده تفکر در تاريخ است. نبوغ و ابداع فلاسفه بزرگ، اين تطور را تجميع و متراکم مي‌کند و با بازپرداختي قدرتمند به صورت پرسش‌هاي فلسفي يا يک دستگاه قدرتمند فلسفي، عرضه مي‌نمايد. علاوه بر پردازش اين نظريه درباره تاريخ فلسفه، بسياري از بزرگان و آموزگاران فلسفه و صاحبان انديشه‌هاي نزديک به فلسفه، بر اين باورند که ما همچنان يک فلسفه بيشتر نداريم و آن چه به عنوان فلسفه‌هاي مختلف مي‌شناسيم، بيان مجدد و تغيير يافته در زبان‌ها و زمان‌هاي مختلف است. در واقع، فلسفه يکي است اما در هر عصري و در هر زباني، تجلي مجدد و مخصوصي مي‌يابد. اما اين فلسفه که به صورت يگانه و جزمي مورد بحث قرار مي‌گيرد کدام است؟ و آيا اين گونه فلسفه به اسطوره تبديل نمي شود؛ اسطوره‌اي که مدام مورد تأويل قرار مي‌گيرد و با اندکي تغيير بازيابي و تجريد مي‌شود؟
    اغلب کساني که به اين پرسش پاسخ مي‌دهند، به اصل، منشأ و مبدأ فلسفه نظر دارند و با انگاره‌هايي هرمنوتيکي از پديده‌اي به نام فلسفه باستان سخن مي‌گويند. فلسفه‌اي که برخي آن را پرسش‌هاي جاودان مي‌نامند و برخي ديگر، در مدل واره کمال يافته يونان باستان آن را در مي‌يابند. اهميت بسيار زياد اين فلسفه، چنان است که در نظر کساني که اين باور را دارند، هيچ پرسش و مسئله تازه‌اي مطرح نشده است، بيش از آن چه قدما و نياکان ما در اعصار باستاني مطرح کرده‌اند. دانايان فلسفه يونان نظير سقراط و افلاطون و ارسطو و دموکريت و آريستوفان و... آن چه بايد مطرح کنند، مطرح کرده‌‌اند و از آن پس تنها حاشيه‌هايي به همان فلسفه زده شده و يا تقرير مجدد و بيان مکرر همان فلسفه ارائه مي‌شود. اين انگاره با اين تعريف که فلسفه پرسش‌هاي بلاجواب است و نفس پرسش اصالتي فوق العاده دارد و نبايد در انتظار پاسخ‌هاي قطعي بود، جور در مي‌آيد اما تنازلي کامل نيست و جاي بحث بسيار دارد. اين‌ها نمونه‌اي از بحث‌هايي است که در سمينار"تاريخ فلسفه – فلسفه باستان" مطرح شد. سمينار مورد بحث به سخنراني دکتر بروس واين از دانشکده فلسفه دانشگاه هاروارد در تاريخ نهم نوامبر برگزار شد.


    مقدمه‌اي بر فلسفه علوم طبيعي
    علم تجربي، نقطه عظيمت انسان مدرن به سوي اقتدار و تسلط بر همه چيز بوده است، نه تنها طبيعت. و نياکان ما از همان دوره که بشر تفکر انساني را آغاز کرد و تحول در زبان و کلمات پيدا شد، به همين گونه به علم مي‌نگريست. علم ابزارساز بود و براي مشکلات راه حل پيدا مي‌کرد. گاهي به يک بازي ذهني تبديل مي‌شد اما همان بازي ذهني، قدرت کشف و اختراع و راه يابي و راه جويي به انسان مي‌بخشيد. اما به سرعت تبديل به تقطه قوت و بلکه ابزار بسيار قدرتمند انسان براي برتري بر ديگر موجودات هستي مي‌شد. انسان از علم‌بيشترين بهره‌ها را گرفت تا بيشترين تغييرات را در زندگي خود و طبيعت و جهان پيرامون خود ايجاد کند. اما علم به زودي مسئله ساز شد و در ماهيت روابط انساني دخالت کرد. طبعاً انديشه‌هايي و امکاناتي فراتر از علم يا وسيع‌تر از آن که بتواند خارج از محيط محدود رشته‌هاي علمي و کاربردي به تبيين و توضيح و هدف گذاري بپردازد نياز بود و هيچ نوع انديشه‌اي به جز فلسفه نمي توانست در اين زمينه کارايي داشته باشد. فلسفه، اين پرسش را مطرح کرد که تحولات علمي چگونه ديدگاه‌هاي نظري ما را درباره هستي، علم و معرفت، کيفيت ادراکات بشري، انسان، جامعه و اخلاق متحول مي‌سازد.
    اين مسائل از ديرباز مطرح بود اما در دوران جديد شاخه‌هاي نويني از علم پديد آمد که مي‌توانست به طور کلي ناقض اصول اخلاقي و انگاره‌هاي فلسفي‌اي باشد که بنياد انديشه‌هاي بشر براي ثبات و خوب زيستن و تبيين اخلاقي زندگي در طول تاريخ بوده است. هر چه شاخه‌هاي نوين علم به خصوص فيزيک نظري و ژنتيک و نانو تکنولوژي دستاوردهاي بيشتري دارد، پرسش‌هاي فلسفي و اخلاقي بيشتري مطرح مي‌شود. گاهي اين پرسش‌ها به مرزهاي وهمناک و خطيري مي‌رسند اما بشر ناگزير است که با آن رو به رو شود.
    در سمينار " مقدمه‌اي بر فلسفه علوم طبيعي"، که در تاريخ سيزدهم نوامبر برگزار شد، پروفسور جرج کراولي از دانشگاه نورث وسترن سخنران بخش اصلي بود.
    اطلاعات بيشتر و دقيق‌تر درباره اين سمينارها در وبسايت دانشگاه نورث وسترن، بخش سمينارهاي دپارتمان فلسفه در دسترس و قابل مطالعه است.


    دانشگاه واشينگتن
    دانشگاه واشينگتن مجموعه اي از سمينارهاي خلاق با روش‌هاي اطلاع رستاني بسيار گسترده را آغاز کرده است و مخاطب مسائل مطروحه در اين سمينارها را مجموعه گسترده‌اي از علاقه‌مندان به فرهنگ و مطالعه، تعريف و معرفي نموده است. اين سمينارها، با برخي سخنراني‌ها و کارگاه‌ها و کلاس‌هايي به موازات آن، فرصت خوبي براي آشنايي جوانان با مسائل فلسفي و ارتباط فلسفه با حوزه‌هاي مهمي از زندگي است. در اين جا گزارشي مختصر از برخي از اين سمينارها ارائه کرده‌ايم.
    فلسفه رياضي يکي از فلسفه‌هاي مضاف است اما در اين سمينار بحثي در اين باره صورت نمي‌گيرد. بلکه نسبت و تأثير متقابل و تفاوت‌هاي ميان رياضي و فلسفه مورد توجه برگزار کنندگان سمينار و سخنرانان است.
    رياضيات در ابتدا و در فلسفه‌هاي باستاني و قرون وسطي، در ذيل فلسفه قرار داشت و يکي از شعبه‌هاي اين علم بود. فلاسفه بزرگ، رياضيات را چنان مقدس و گرامي مي‌داشتند که برخي بر سردر آکادمي و کلاس‌هاي خود مي‌نوشتند: "بدون دانستن رياضي وارد نشويد" و البته رياضي خود شاخه‌هاي زيادي داشت و دائماً نيز در طول زمان تخصصي‌تر مي‌شود. نسبت ميان رياضيات و منطق بسيار زياد بود و فلاسفه همواره آرزو داشته‌اند که دستگاه فلسفي ارائه دهند و قضاياي مطرح در فلسفه‌هايشان از چنان دقتي برخوردار باشد که در گزاره‌هاي رياضي مي‌بينيم. گزاره‌هايي که شايد خشک و بي روح به نظر برسد اما تقريباً خطاناپذيرند و اين امر در زمره آرزوهاي فيلسوفان بزرگ بوده است.
    شعبه‌هايي از رياضيات در دوره‌هاي جديد مجدداً در پيوند با فلسفه تعريف شد و فيلسوفان دانشگاهي نظير آلفرد نورث وايتهد و برتراند راسل در تجديد قرابت رياضيات و فلسفه سهم به سزايي داشتند. با اين همه هنوز درباره تمايزها و تفاوت‌ها و مناسبات مشترک بحث و گفت و گوهاي زيادي صورت مي‌گيرد.
    سمينار "فلسفه و رياضيات"، که در روز يکم دسامبر برگزار خواهد شد، با سخنراني پروفسور کيت گروور آغاز و به سنت هر سال، ساعاتي از همايش به بحث و پرسش و پاسخ ميان دانشجويان با يکديگر و همچنين با استادان دعوت شده در نشست سپري خواهد شد و در انتها با بررسي و معرفي بهترين و مفيدترين منابع و آثار منتشر شده در اين زمينه پايان مي‌يابد.


    آموزش فلسفه به کودکان
    آموزش فلسفه به کودکان در دهه‌هاي اخير بسيار مورد توجه قرار گرفته است و هر چه زمان مي‌گذرد بيشتر به اهميت اين موضوع پي برده مي‌شود اما مهم بودن کافي نيست زيرا مي‌بايد در چند سطح با اين موضوع مواجهه داشت. نخست اين که چه نسبتي ميان پرسش‌هاي کودکانه و پرسش‌هاي بسيط فلسفي مي‌تواند وجود داشته باشد. دوم اين که تا چه حد مي‌توان تقليل‌هاي زباني را براي آموزش فلسفه به کودکان رعايت کرد و آيا ايجاد يک زبان جديد که واسطه آموزش فلسفه به کودکان باشد تا چه حد مي‌تواند مفيد قلمداد شود؟ يک نکته ديگر روش‌هاي آموزش فلسفي است. شيوه‌هايي که مي‌توان يک موضوع پيچيده فلسفي را در آناليزي کودکانه بازتوليد کرد و آيا پاسخ مناسب گرفته خواهد شد يا خير. سطح ديگر برخورد با اين قضيه ايجاد اشتياق و علاقه در کودکان است و نيز کشش مخاطبان.
    در اين زمينه خوش بختانه تمام گزارشات نشان دهنده علاقه زايدالوصف کودکان و نوجوانان به فلسفه بوده است. در نهايت يک سويه آموزش فلسفه به کودکان نيز امکانات و ابزارهاي آموزشي است؛ کتب مناسب، جايگاه فلسفه به عنوان يک موضوع مهم براي آموزش‌هاي اوليه و سرانجام پرورش و آموزش معلمان فلسفه در سطح مدارس.
    پس مي‌بينيم که چه ابعاد متنوعي در اين قضيه قابل ملاحظه است. فلسفه براي کودکان در حال حاضر به نوعي تجربه و بلوغ نزديک مي‌شود زيرا تجربه‌هاي متعددي در اين نوع آموزش مورد بررسي قرار گرفته و کتاب‌ها و مقالات بسيار زيادي نيز براي آن و درباره آن و در نقد آن تأليف و منتشر شده است. برخي آثار نيز به صورت استعاري و داستان واره به اين نوع آموزش ورود کردند که معروف‌ترين آن‌ها کتاب مشهور يوستين گوردر به نام "دنياي سوفي" است. کتابي که نه فقط نوجوانان، بلکه بسياري از بزرگسالان نيز آن را خوانده و بهره‌مند شده‌اند.
    اين سمينار در روز پنجم دسامبر با سخنراني دکتر ايزادورا جيمنز از دانشگاه‌ هاروارد آغاز شده و با بحث و بررسي درباره آثار مألوف و فعاليت‌هاي انجام شده در حوزه مورد بحث تا روز هفتم دسامبر در سه جلسه متوالي ادامه خواهد يافت.


    طبيعت موضوع حياتي دنياي امروز ماست
    نشست «ما و طبيعت» به مناسبت روز جهاني فلسفه از سوي انجمن فلسفه ميان فرهنگي ايران با همکاري گروه فلسفه دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران در تالار کمال دانشکده ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد.
    در اين نشست رضا داوري اردکاني درباره «عقل و طبيعت»، محمدرضا حسيني بهشتي درباره «پرسش‌هاي نو در باب انسان و طبيعت» و علي اصغر مصلح درباره «فرهنگ و طبيعت» سخنراني کردند.
    رئيس فرهنگستان علوم ايران به عنوان اولين سخنران اين مراسم گفت: در باب ما و طبيعت حرف‌هاي زيادي مي‌توان زد چون فلسفه، با طرح طبيعت شروع مي‌شود و طبيعت مسئله‌اي‌‌است که در آغاز فلسفه قرار دارد. سقراط و هم دوره‌اي‌هايش آغاز کننده فلسفه بودند.
    وي در بخش ديگري از سخنانش با تأکيد بر اينکه در صدر تاريخ فلسفه، عقل و طبيعت باهم همبسته شده‌اند و اين تا زمان ما ادامه پيدا کرده‌‌است، گفت: عقل و قرارداد و قانون طبيعت که آغاز بحث فلسفه بوده به صورت‌هاي مختلف با سياست در ارتباط بوده است و موجب تقابل‌هايي هم شده است ما از تقابل «حکمت عملي و حکمت نظري» و تقابل «نظر و عمل» و «هست و بايد» مي‌گوئيم، ارسطو از تقابل «تفکر غايت انديشي و تفکرمکانيکي» مي‌گويد تفکر غايت انديش، طبيعت را تصديق مي‌کند، چون لازمه تصديق طبيعت را اعتقاد به غايت مي‌داند و اين درست برخلاف تفکر مکانيکي است. دکتر علي اصغر مصلح ديگر سخنران اين نشست بود که در سخنراني خود در اين مراسم گفت: تامل درباره طبيعت در يک دوره‌اي از تاريخ تفکر چنان اهميت دارد که گويي چيزي غير از طبيعت وجود ندارد که ما درباره آن بيانديشيم. در تاريخ تفکر هم يکي از موضوعات مهم، آغاز پيدايش مفاهيم جديد فلسفي است. در فلسفه تاريخ، توجه به فرهنگ به عنوان موضوع فلسفي سابقه طولاني ندارد و حداکثر سابقه او ‌‌‌ سال است ولي نکته مهم اينجاست که فرهنگ و طبيعت از ابتداي تفکر فلسفي فرهنگ به هم گره خورده‌اند.  وي افزود: تفکر راجع به فرهنگ در فضاي مدرن شکل گرفته است و هِردِر در کتاب «ايده‌هايي درباره فلسفه تاريخ بشريت» طبيعت و فرهنگ را مقابل هم قرار مي‌دهد. او طبيعت را آفريده اول و فرهنگ را آفريده دوم يا آفريده انسان مي‌داند. به اين ترتيب فرهنگ به عنوان حاصل کوشش اقوام انساني در طول تاريخ تلقي مي‌شود. بر اساس اين ديدگاه، انسان در طبيعت زندگي مي‌کند و نيازمند است براي رفع نيازهاي خودش بيافريند. دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي با تاکيد بر اينکه تلقي نسبت فرهنگ و طبيعت در ايران موضوع مهمي است که بايد به آن اهميت داد، تصريح کرد: ايران به عنوان يک واحد فرهنگي، فلسفه، ادبيات، معماري و شعر دارد همواره تاثير اقليم محيط زيست در داستان، شعر و رمان ايران وجود داشته است.  دکتر محمدرضا ‌بهشتي نيز به عنوان آخرين سخنران در اين مراسم گفت: درسنت باستان و سده‌هاي ميانه اگر مي‌ديديم که فلسفه به طبيعت مي‌پردازد ذيل طبيعيات که از شاخه نظري بود قرار مي‌گرفت اما با دگرگوني‌هاي عصر جديد، به تدريج کمتر در حوزه فلسفه، سخن از طبيعت به ميان آمد. در سنت فلسفي خودمان هم هنوز چنين چيزي وجود دارد که طبيعيات به محاق رفته و کسي به آن نمي‌پردازد.
    بهشتي با تاکيد براينکه يکي از موضوعات حياتي دنياي امروز ما توجه به طبيعت است، ادامه داد: متفکران بايد به ناچار درباره طبيعت بينديشند و ساحت فلسفه چيزي است که مي‌تواند موجوديت ما و طبيعت را در آينده تعيين کند. اين نحوه مواجهه با طبيعت لازم‌ است تا از هر فرهنگ، هر فردي تلاش کند سهمي در اين جريان داشته باشد لازمه آن شناخت خوب صورت مسائل است تا اين بار بر اساس مباني انديشه‌اي تلاش کنيم با اين مسائل روبه‌رو شويم.


    اقبال به زبان فارسي مي‌انديشيد
    پژوهشکده فرهنگستان هنر در ادامه سلسله‌نشست‌هاي خود، نشست «هنر از ديدگاه علامه دکتر محمد اقبال لاهوري» را به مناسبت درگذشت جاويد اقبال فرزند علامه اقبال لاهوري، با سخنراني سليم مظهر، استاد دانشگاه شرق‌شناسي لاهور، برگزار کرد. سليم مظهر در آغاز سخن گفت: علامه اقبال در هيچ‌کدام از نامه‌ها و نوشته‌هاي خود نتوانسته دستور زبان فارسي را به خوبي رعايت کند. به‌عنوان مثال وي دو نامه به زبان فارسي براي مرحوم سعيد نفيسي در ايران نوشته که وقتي اين دو نامه چاپ شده اشتباهات دستوري و ساختاري جمله در آنها زياد بوده است. اما آنچه باعث سوال و تعجب خوانندگان شعر او مي‌شود، اين است که علامه اقبال لاهوري چگونه توانسته به اين زيبايي به فارسي شعر بگويد، در حالي که اين متفکر کمتر به زبان اردو شعر گفته است.
    وي افزود: علامه در پاسخ به اين سوال مي‌گويد، انديشه‌ها به زبان فارسي به من القا مي‌شد و اين رمز ماندگاري اقبال است.  شعر و انديشه اقبال سرشار از معجزه است. اين متفکر در سال 1904 براي دريافت درجه دکتري به مونيخ رفته و عنوان ارتقاي روحاني در ايران (متافيزيک در ايران)» را به‌عنوان موضوع رساله خود انتخاب کرده، زيرا به اعتقاد من اقبال به شعر و فلسفه ايران اشراف فراوان و درخوري داشته است. نخستين کتاب اقبال که به نثر اردو از وي چاپ شده، در زمينه اقتصاد است. وي در اين کتاب نظريه اساسي در مورد اقتصاد را بيان مي‌کند و اعتقاد دارد اقتصاد وابسته به فرهنگ و سياست است. علاوه‌بر آن برخي خطبه‌هاي اقبال لاهوري که بيانگر افکار ديني و اسلامي او است، در سروده‌هايش به چشم مي‌خورد. «اسرار خودي» از جمله مجموعه سروده‌هاي وي است و امسال صدمين سال انتشار اين مجموعه شعر به زبان فارسي از اين متفکر پاکستاني است که در آن انديشه اسلامي خود را پيش‌روي خوانندگان قرار داده است.
    سليم مظهر اظهار داشت: اقبال لاهوري در کتاب «اسرار خودي» انديشه‌هاي افلاطون، فيلسوف يوناني را براي جامعه مسلمان مضر دانسته است و اعتقاد دارد افکار افلاطون، عمل‌گرايي را از جامعه مسلمان سلب مي‌کند. برخي به اقبال لاهوري اين خرده را مي‌گرفته‌اند که آنچه در شعر او به خوانندگان القا مي‌شود داراي «صور خيال» اغراق شده است. اقبال نيز در پاسخ به اين نقد گفته است آنچه در شعر من مي‌‌خوانيد به تمامي به من القا مي‌شود. اين القائات ممکن است در خواب نيز انجام گيرد. اقبال همچنين اعتقاد داشته نيازهاي اجتماع امروز تغيير کرده است و برخي مردم خود را مجتهد مي‌دانند که اين اجتهاد خطرناک است. جهان امروز نيازمند شخصيت‌هايي است که بتوانند شرايط اجتهاد را احراز کنند.


    حکمت و معنويت در روز جهاني فلسفه
    همايش يک روزه «حکمت و معنويت» به همت مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه‌ايران و به مناسبت روز جهاني فلسفه در محل ‌اين موسسه برگزار شد. دکتر رضا داوري اردکاني در‌اين همايش درباره موضوع «حکمت و معنويت از ديد فلسفي» سخنراني کرد. وي گفت: هر روز، روز جهاني فلسفه است و چه خوشتان بيايد، چه خوشتان نيايد، فلسفه همه جا هست. در کشور ما رسم شده که حکيم و فيلسوف را يکي بدانيم و من بايد توضيح بدهم که‌اين طور هست يا نه. پاسخ من به‌اين سئوال‌اين گونه است که هر فيلسوفي ضرورتاً حکيم نيست و وقتي به زندگي فيلسوفان نگاه مي‌کنيم، از زمان کِندي تا عصر حاضر و زمان علامه طباطبايي همه فلاسفه، عمل را شرط درک دانسته‌اند و همواره حکمت را به عنوان يک صفت الهي ذکر مي‌کنند.
    آيت الله دکتر سيد مصطفي محقق داماد يکي ديگر از سخنرانان اين نشست درباره موضوع «جايگاه معنويت در الهيات اسلامي» سخنراني کرد. وي گفت: من مي‌خواهم در‌اين سخنراني به دو سوال پاسخ دهم؛ اول‌اينکه آيا از نظر الهيات اسلامي‌مراد از معنويت، تقيد به عمل و احکام شريعت است؟ يعني‌اينکه چنانچه فردي به تمام احکام عمل کند و رفتارش منطبق با شريعت باشد، يک شخص معنوي است يا نه؟ و سوال ديگرم هم‌اين است که آيا مراد از معنويت همان اخلاق است؟ مطالعات  محقق داماد افزود: از نظر الهيات اسلامي، هدف اصلي از بعثت انبياء عمل به شريعت و اخلاق صرف نيست. در قرآن ما تعبيرات زيادي داريم که افراد عامل به شريعت هستند، اما چون فاقد عنصر و گوهر و دين‌داري که مي‌خواهم درباره آن صحبت کنم، هستند، مورد نکوهش قرار مي‌گيرند. ممکن است برايتان سوال پيش بيايد که فقدان عنصر و گوهر دين‌داري چه تاثيري دارد. اول‌اينکه فرد آثار خوب دين‌داري را پيدا نمي‌کند، دوم‌اينکه دين‌داري بدون عنصر و گوهري که قرار است درباره آن سخن بگويم خطرش از بي‌ديني بيشتر است. «وننزل من القرآن ما هو شفاء ورحمه للمومنين ولا يزيد الظالمين الا خسارا» مصداق‌اين دو مورد است.خُسر يا خُسران يعني‌اينکه روزبروز عقب گرد داشته باشيم. دکتر غلامحسين ابراهيمي‌ديناني نيز در‌اين همايش در باره موضوع «حکمت و معنويت» سخنراني کرد.
    وي گفت: هر حکيمي‌فيلسوف است ولي ممکن است يک فيلسوفي حکيم نباشد چون فيلسوف کسي است که دانايي و خرد را دوست دارد ولي ممکن است که يک نفر خيلي بداند ولي خرد و دانايي را دوست نداشته باشد بنابراين او فيلسوف نيست. وي افزود: حکمت از استحکام و محکمي‌مي‌آيد اما معنويت از نظر لغت شناسي با معني هم ريشه است و اهل معنويت يعني کسي که طالب معني است. ممکن است بپرسيد معنويت چيست که همه طالب آن هستند؟ جواب‌ها به‌اين سوال يکسان است. معني همه جا هست و نمي‌شود جايي رفت که معني نباشد حالا اگر معني همه جا حضور دارد پس چرا دنبالش مي‌گرديم و براي رسيدن به معني کوشش مي‌کنيم؟ دقت کنيد که معني ظاهر نمي‌شود مگر در يک شرايط خاص. معني در کوه سبلان با معني در اعماق دريا فرق دارد. معني خودش را با صورتي که ظاهر مي‌شود تطبيق مي‌دهد.
    عبدالحسين خسروپناه درباره «مباني حِکمي‌معنويت» از منظر ملاصدرا سخنراني کرد.
    وي گفت: صحبت از معنويت ‌اين روزها آن قدر مطرح شده که گمان مي‌کنيم يک واژه نوظهور است، در حالي که با يک جستجوي سطحي مي‌بينيم که واژه معنويت در آثار قدما به خصوص در آثار عارفان و حکيمان به صورت مکرر و بسيار زياد به کار رفته است. همه موجودات از معنويت برخوردار هستند. آيت الله حسن رمضاني هم با موضوع «حکمت و معنويت» سخنراني کرد. وي گفت: صحبت کردن درباره معنويت و حکمت براي من سخت است چون خوف آن را دارم، حرفي بزنم که نتوانم به آن عمل کنم. حکيم بايد از حکمت و اهل معنا از معنويت سخن بگويد.


    ترجمه زيبايي ‌‌شناسي سنت آلماني
    نشست «بررسي متون ترجمه زيبايي‌‌‌شناسي سنت آلماني» با حضور پرويز ضياءشهابي، عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات، در تالار اميرخاني خانه هنرمندان ايران برگزار شد. پرويز ضياءشهابي در اين نشست گفت: در اين دهه ترجمه‌ها از متون زيبايي‌شناسي آلماني به فارسي زياد شده است، اما من چندان ميل و شوقي به مطالعه اين ترجمه‌ها ندارم و جز به ضرورت تدريس، به ترجمه‌ها نگاه نمي‌کنم.
    وي افزود: توقع من از ترجمه به زبان فارسي بسيار بالاست، چرا که بايد از متن فارسي شده تمتعي بگيرم، اما چون اين انتظار من برآورده نمي‌شود، چندان ميلي به مطالعه آنها ندارم. ضياءشهابي در ادامه به سخني از مارتين هيدگر، فيلسوف شهير آلماني درباره ترجمه اشاره کرد: مارتين هيدگر، متفکري که من از او دو کتاب «سرآغاز کار هنري» و «مسائل اساسي پديدارشناسي»‌ را ترجمه کرده‌ام، جمله مشهوري درباره ترجمه به اين شرح دارد؛ «به من بگو چه تلقي از ترجمه کردن داري، من به تو مي‌گويم که کيستي؟». ترجمه متون خود اين فيلسوف نيز در غايت دشواري است و در مواردي نزديک به محال مي‌شود.
    مترجم کتاب «فلسفه هنر به نزد هيدگر» نوشتة فريدريش فن هرمن در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به ترجمه اشتباه فارسي از عنوان معروف‌ترين کتاب مارتين هيدگر، گفت: من آن کتاب معروف هيدگر را به «وجود و زمان» ترجمه مي‌کنم، هرچند که دو ترجمه تقريبا معتبر از اين کتاب با عنوان «هستي و زمان» به فارسي منتشر شده است. در اين عناوين بستگي «هستي» به «زمان» رسانده نمي‌شود و «وجود» واژه درست‌تري است.
    ضياءشهابي ادامه داد: «هست» و «هستي» به گواهي غزل‌هاي حافظ به معناي حال و اکنون است، اما به معناي گذشته و آينده در نظر گرفته نمي‌شود. در همين‌ نکته شاهد هستيد که بايد چه نکات ظريفي را در ترجمه آثار هيدگر به کار برد. من در ترجمه «سرآغاز کار هنري» با واژگاني مواجه شدم که معاني مختلفي دارند و با چه دشواري توانستم يک لغت فارسي را جايگزين آن کنم که معناهاي مختلف آن واژه را برساند. مترجم کتاب «راه‌هايي به تفکر فلسفي» نوشته يوزف ماري بوخنسکي، همچنين به ترجمه‌هاي اشتباه ديگران از عنوان کتابي که خود به «سرآغاز کاري هنري» ترجمه کرده، اشاره کرد و گفت: اين کتاب را ديگراني نيز به «منشا اثر هنري» و يا «مبدا اثر هنري» ترجمه کرده‌اند که به نظر من درست نيست. در عنوان اين متن هيدگر از واژه‌اي استفاده کرده که معناي «آرخه» در يونان باستان را مي‌رساند و آرخه با مفاهيمي چون «سرآغاز» يا «درآغاز» ارتباط دارد، در صورتي که واژه «منشا» اين‌چنين نيست.


    اخلاقي زيستن براي زندگي خوش جمعي
    مصطفي ملکيان در همايش نظام اخلاقي مولانا كه از سوي موسسه سروش مولانا در ايوان شمس برگزار شد درباره «ضرورت اخلاقي زيستن براي زندگي خوش جمعي» سخناني ايراد کرد. وي در بخشي از سخنانش اظهار داشت: آيا اخلاقي زيستن به اين تعبير، تاثيري بر خوشي‌هاي اجتماعي دارد يا خير؟ در اينجا چند مبحث وجود دارد كه من مي‌خواهم وارد آنها نشوم ولي بايد تفاوت‌شان را با مساله خودم مطرح كنم. از قديم ميان متفكران اين بحث مطرح بود كه چه زندگي‌اي زندگي بهروزانه (سعادتمندانه) است؟ در اينجا به اين بحث كاري ندارم، با اينكه مهم‌ترين بحث در فلسفه همين است كه زندگي بهروزانه چه زندگي‌اي است.  يك بحث ديگري كه در اينجا كاري به آن ندارم اين است كه انسان‌ها چه زندگي‌اي را مي‌پسندند. چه زندگي‌اي مطبوع طبع انسان‌هاست؟ چه زندگي‌اي ملايم با ساختار جسماني رواني ما است؟ چه زندگي‌اي است كه اگر داشته باشيم مي‌پسنديم؟
    ملکيان افزود: به اين پرسش چندين جواب داده شده است. يكي اينكه زندگي‌اي كه ملايم با طبع انسان‌هاست زندگي خوش است. جواب دوم اين است كه زندگي خوب است كه مهم است و نه خوش. قول سوم مي‌گويد زندگي‌اي كه ملايم با طبع انسان است زندگي‌اي خوش و خوب است. اين دسته سوم دو دسته‌اند. يكي مي‌گويد خوبي بايد در دايره خوشي باشد و ديگري مي‌گويد خوشي بايد در دايره خوبي باشد. دسته اول حرف‌شان اين است كه اگر بين خوشي و خوبي باهم تعارض پيش آمد خوبي را فداي خوشي كنيد و دسته دوم حرف‌شان اين است كه اگر بين خوشي و خوبي باهم تعارض پيش آمد خوشي را فداي خوبي كنيد. آيا اين خوشي زندگي است كه بايد بر زندگي حد بگذارد يا خوبي زندگي است كه بايد حد بگذاري بر خوشي زندگي؟ يك قول پنجم وجود دارد كه مي‌گويد خوبي و خوشي علاوه بر «ارزشمندي» زندگي بهروزانه است. حالا اين ارزشمندي به چه معناست؟
    ملکيان با اشاره به اين نکته که آراي متفاوتي در تفسير ارزشمندي ارايه شده است كه در ميان اين آرا لااقل دو راي آن مهم‌تر است گفت: يكي مي‌گويد زندگي بايد معنادار باشد، ديگري مي‌گويد بايد آن زندگي كاركرد مثبت داشته باشد. كاركرد مثبت داشتن يعني در زندگي‌اي كه مي‌كنيم چيز مثبتي به هستي اضافه كنيم. خوشي زندگي به ميزان لذتي است كه شخص تو از زندگي مي‌بري و ميزان درد و رنجي كه از زندگي نمي‌بري و خوبي زندگي به ميزان رايگان‌بخشي است كه به ديگران داشته‌اي و اخلاقي زيسته‌اي. چقدر بدون اينكه خود را در نظر بگيري دست ديگران را گرفته‌اي و به ديگران كمك كرده‌اي. ملکيان در ادامه نيز افزود: خوشي‌هاي زندگي به سه دسته قابل تقسيم هستند. خوشي‌هاي زندگي برخي خوشي‌هاي اجتماعي جمعي هستند. چون تنها خوشي‌هايي هستند كه در ظرف زندگي اجتماعي پديد مي‌آيند. اما چرا به آنها جمعي مي‌گويند؟ چون يا همه بايد آن را داشته باشند يا هيچ‌كس ديگر هم نداشته باشد. به اينها خوشي‌هاي اجتماعي جمعي مي‌گوييم. يك دسته خوشي دوم وجود دارد كه خوشي‌هاي اجتماعي فردي هستند. اجتماعي هستند چون در ظرف زندگي اجتماعي حاصل مي‌آيند. اما جمعي نيستند. ممكن است من آن خوشي را داشته باشم و تو نداشته باشي. اينها عبارت است از ثروت، قدرت سياسي، حيثيت اجتماعي، جاه و مقام، شهرت، محبوبيت، علم آكادميك. يك دسته سوم خوشي داريم كه اصلا اجتماعي نيستند. خوشي‌هايي هستند كه در روان انسان پديد مي‌آيد، خوشي‌هاي انفرادي. در تعداد اين خوشي‌ها ميان روانشناسان، كساني كه در علم‌النفس فلسفي كار مي‌كنند و كساني كه در علم‌النفس عرفاني كار مي‌كنند اختلاف است. اما معمولا آرامش، شادي، صلح و آشتي با خود (رضايت باطن) از جمله اين خوشي‌هاي انفرادي هستند. اين خوشي‌ها را اگر داريم همه‌مان داريم، اگر نداريم هيچ‌كس ندارد. امنيت، رفاه (كه غير از ثروت است و صفت يك جامعه است)، آزادي، عدالت اجتماعي. جامعه يا آزادانه، عادلانه، مرفه و داراي امنيت است يا نيست. صاحب‌نظران فلسفه سياسي در روزگار ما در اين مساله به توافق رسيده‌اند كه يك نظام سياسي بايد تنها اين چهار مورد را برآورده كند، نه چيزي بيشتر و نه كمتر. پس بحث ما در تاثير اخلاق بر اين چهار آرمان اجتماعي جمعي است.


    روايت موحد از گذشته و آينده
    در ادامه سلسله نشست هاي هفتگي شهر کتاب نشستي با عنوان «سفري فرهنگي از ايران تا چين» به بحث و گفت‌وگو درباره‌ دو کتاب «ياد گذشته و انديشه‌ آينده» و «ياداشت‌هاي پکن» و اهداي هشتمين دوره جايزه‌ «مهتاب ميرزايي» برگزار شد.  به تازگي دو کتاب «ياد گذشته و انديشه‌ي آينده» نوشته‌ دکتر محمدعلي موحد و «يادداشت‌هاي پکن» نوشته‌ دکتر محمد دهقاني به همت نشر نگاره‌ي آفتاب منتشر شده است. کتاب «ياد گذشته و انديشه‌ي آينده» شامل 10 مقاله در تاريخ ايران و صنعت نفت ايران است که دانش، بينش و نکته‌سنجي‌هاي دکتر محمدعلي موحد در باب تاريخ را در برمي‌گيرد. کتاب «يادداشت‌هاي پکن» حاصل اقامت چند ماهه‌ دکتر محمد دهقاني براي تدريس زبان و ادبيات فارسي در پکن است که با نگاهي فرهنگي و تيزبين به تحولات فرهنگي چين مي‌پردازد. اين اثر، نفحه‌ ملايم و ماندگاري از عبير فرهنگ باستاني چين را به خواننده‌ ايراني مي‌رساند.
    موحد در معرفي کتاب «ياد گذشته و انديشه‌ آينده» گفت: در مقدمه اين کتاب به پنج پند درباره تاريخ اشاره شده و پند پنجم که بنده مي‌خواهم درباره آن سخن بگويم اين است که زمانه ما به هيچ کشوري اجازه نمي‌دهد که حساب خود را به کلي از کشورهاي ديگر جدا کند و در انزواي مطلق به سر برد. ارتباط‌ها لاجرم با برخوردها و اختلاف‌ها توام مي‌شود و در اختلاف‌ها، اين حقانيت و عدالت نيست که سخن آخر را مي‌زند، نگاهي به تاريخ اين مدعا را ثابت مي‌کند.  وي ادامه داد: جاي شکي نيست که در زمانه ما هيچ کشوري نمي‌تواند حساب خود را از ديگر کشورها جدا نگه دارد. در همين روزهاي اخير شاهد زنده داشتيم و آن دو کشور برمه و کوبا بودند، که چندين دهه درهاي کشورشان را به روي ديگران بسته بودند و مخصوصا برمه که در انزواي کامل بود اما بالاخره مجبور شدند در اين بازي شطرنج شرکت کنند. در اين بازي بايد مواظب ترفندهاي کشور مقابل بود. در ارتباط بين کشورها، هيچ چيز از قبل تضمين شده نيست بلکه در اين ميان ما بايد به رموز ارتباط تجهيز شويم. دهقاني نيز که کتاب «يادداشت‌هاي پکن» را نوشته گفت: در اين کتاب آنچه را که مي‌توانستم بنويسم آورده‌ام اگرچه همه آنچه که در چين تجربه کرده‌ام را نمي‌توانستم در اين کتاب بياورم زيرا فرهنگ ما نمي‌پذيرد که همه اتفاتي که در چين رخ داد را من به نگارش در بياورم. وي افزود: به نظر بنده انسان مي‌تواند خود را در مقايسه با ديگران از جنبه فرهنگي و اجتماعي بشناسد. اگر ما به ملت‌هاي ديگر و فرهنگ آنها نظر نداشته باشيم، نمي‌توانيم دريابيم که ما چه چيزهايي داريم و از چه چيزهايي محروم هستيم. در نتيجه نمي‌توانيم نقاط قوت خودمان را تقويت و نقاط ضعف را برطرف کنيم. عجيب آن‌که ما ايراني‌ها گويا از قديم‌الايام از مواجهه با ملت‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر خوداري مي‌کرديم و خودمان را مرکز عالم هستي مي‌دانستيم که البته در اين پندار با چيني‌ها مشترک هستيم. البته فردي مانند ابن‌بطوطه که ايراني نيست، از استثناهايي است که به سير کشورها پرداخته است، اما ما در دوره مدرن است که تا اندازه‌اي خودآگاه و ديگرآگاه شديم، به اين معني که ديگران را نيز به رسميت شناختيم.


    کاهش کيفيت در برابر رشد کميت
    کامران فاني نويسنده، مترجم و نسخه‌پژوه برجسته در نشست تخصصي «دريچه‌اي رو به آگاهي؛ نقش اصطلاح‌نامه‌ها در ذخيره و بازيابي اطلاعات » که در موسسه کتابخانه و موزه ملي ملک برگزار شد، طي سخناني اظهار داشت: مشکل اصطلاح‌نامه‌ها برخلاف سرعنوان‌ها اين است که بسيار متنوع و متعددند که البته قابل درک و پذيرش است. اشکال ديگر در يک‌دست نبودن مفاهيم و اطلاعات ارايه‌شده توسط اصطلاح‌نامه‌نويسان است. فاني، در سخنراني خود که به نقطه‌نظرها و تجربه‌هايش در حوزه تخصصي اصطلاح‌نامه‌ها به ويژه تدوين سرعنوان‌هاي موضوعي اختصاص داشت، خاطرنشان کرد: تا پيش از سرعنوان‌نويسي موضوعي فارسي که به همت خانم پوران‌دخت سلطاني، چيزي جز نام کتاب‌ها و برخي اطلاعات کلي براي بازيابي وجود نداشت. از همان زمان ضرورت وجود چنين امکاني به خوبي درک و تلاش‌ها براي پاگيري آن آغاز شد. وي افزود: اين شايد بزرگ‌ترين دستاورد کتاب‌داري نوين ايران در نسل نخست آن باشد که نتيجه آن، گردآوري بيش از ‌‌‌ هزار عنوان بود.
    فاني خاطرنشان کرد: اما مشکل اصلي که امروزه گريبان‌گير شده است کاسته شدن از کيفيت در برابر رشد کميت‌ها است که هر دو بستر اصطلاح‌نامه‌نويسي و سرعنوان‌نويسي را دربرمي‌گيرد. به تعبير اين مدرس کتابداري، هنگامي که به منابع اطلاعاتي موضوع غلط يا ناقص داده شود، نتيجه درستي هم به دست نخواهد آمد. مراجعه‌کننده به اطلاعات شناسنامه‌دار بايد بتواند به مطالب مورد نظر خود با سرعت و آساني دسترسي يابد. اين نسخه‌پژوه يادآور شد: مساله سرعت تا اندازه زيادي حل شده، اما مساله آساني و درستي در يافته‌ها به معضلي جدي تبديل شده است. در حوزه کودکان البته اوضاع بهتر است و همچنين در حوزه دانش‌هاي پايه و تجربي به واسطه وضعيت مشخص و ملموس بودن حوزه مورد مطالعه کارهايي موفق‌تر انجام شده است، اما هرچه مفاهيم و موضوع‌ها انتزاعي‌تر مي‌شود،‌ اوضاع هم چندان به‌سامان به نظر نمي‌رسد.
    دکتر فريبرز خسروي، معاون پژوهش، برنامه‌ريزي و فناوري سازمان اسناد و کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران و تدوين‌گر اصطلاح‌نامه فرهنگي اصفا، به عنوان سخنران بعدي مطالبي در زمينه اصطلاح‌نامه‌ها بيان کرد. او با طرح اين پرسش که مشکل اصطلاح‌نامه‌هاي موجود در ايران چيست، پاسخ داد: جامعه فرهنگي ايران شبيه ديگر اجزاي آن به آسيب مدگرايي دچار شده و تدوين اصطلاح‌نامه‌ها هم از اين آسيب دور نمانده است. وي افزود: سازمان‌ها بدون توجه به اين که اصطلاح‌نامه‌ها بايد برايشان کارآمدي و ضرورت داشته باشد،‌ بخشي از زمان، دارايي و توان نيروي انساني خود را براي تدوين اصطلاح‌نامه‌هاي ناموجه صرف مي‌کنند. به تعبير خسروي، اشکال دوم اصطلاح‌نامه‌هاي موجود، به موضوع توانايي زنده ماندن و طول عمر آن‌ها بازمي‌گردد: بيش‌تر اصطلاح‌نامه‌ها اکنون در فاصله دو ماه، به پايان دوران حيات خود مي‌رسند و با توجه به اين که زايش واژگان بسيار سريع صورت مي‌گيرد و اين اصطلاح‌‌نامه‌ها هم بايد متناسب با اين توليد به‌روزرساني شوند، وگرنه به قدر کفايت پاسخ‌گو نخواهند بود. معاون پژوهش، برنامه‌ريزي و فناوري سازمان اسناد و کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران يادآور شد: ديگر موضوع جدي اين است که براي تدوين اصطلاح‌نامه‌ها بايد چندين گروه، همآهنگ و نزديک به هم کار کنند. اين گروه‌ها، متخصصان موضوع به همراه متخصصان زبان‌شناسي، کتاب‌داري و اطلاع‌رساني و نيز کارشناسان رايانه را دربرمي‌گيرد. البته در اين بخش نيز، نرم‌افزارها هم بايد منطبق بر استانداردها تعيين و سازمان‌دهي شوند.
    فريبز خسروي با اشاره به وضعيت ايران در زمينه سرعنوان‌هاي موضوعي، آن را در شرايطي مطلوب ارزيابي کرد و افزود: جايگاه جهاني ايران بالاتر از کشورهايي مانند فرانسه و آلمان است که سرعنوان‌هاي اختصاصي کشور و فرهنگ خود را ندارند، به همين دليل ما در زمره پيشروان اين حوزه جاي مي‌گيريم. وي در بخشي ديگر از سخنان‌اش، با تمرکز بر کنار گذاشتن شيوه‌هاي دستي و کاغذي در اطلاع‌رساني و روي‌آوردن به روش‌هاي ديجيتال و هستي‌نگاري‌هاي متناسب با نياز مخاطبان يادآور شد که اين مساله بسيار پيچيده‌تر و متفاوت از شيوه پيشين است.


    بايد به فلسفه احترام گذاشت
    همايش «وضعيت فلسفه در ايران» به همت گروه فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد. در اين همايش بابک احمدي، مولف و مترجم فلسفه، گفت: ادعاي فلسفه اين است که مسائل دقيقي را مطرح کند و پاسخ‌هايي بدهد که محل بحث شود. در بقيه شاخه‌ها ورشته ها هم همين طور است که که پرسش‌هاي متعددي مطرح مي‌شود؛ اما در رشته فلسفه هنر پنج دسته پرسش مطرح است: پرسش‌هاي معنا شناختي مثل اينکه هنر يعني چه؟، پرسش‌هاي منطقي مثل اينکه شرايط اعتبار استدلال هنري چيست؟ پرسش‌هاي هستي شناسانه مثل اينکه مي‌پرسيم اثر هنري وجود دارد يا نه؟، پرسش‌هاي معرفت شناختي مثل اينکه آيا چيزي مثل شناخت هنري وجود دارد يا نه؟ و پرسش‌هاي تمايزگذار يا تفاوت‌گذار که ضميمه چهار پرسش ديگر است. پاسخ به اين پرسش‌ها وظيفه فيلسوف هنر است. وي افزود: نکته مهمي که وجود دارد اين است که پرسش کردن فضا، آزادي فکري و آمادگي شنيدن نظر مخالف مي‌خواهد. متاسفانه در کشور ما معمولا چنين شرايطي فراهم نيست و ما وضعيت فلسفي خوبي نداريم به همين دليل ما در بهترين حالت يا مترجم بوديم يا شارح. البته اين وضعيت فقط مربوط به عصر فعلي نيست و در دهه‌هاي ‌40-50 هم که دهه زرين هنر بود و هنرمندان بسياري در اين دهه آفريده شدند هم وضعيت مثل الان بود و ما چيزي به عنوان فلسفه هنر نداشتيم. تمام داشته‌هاي ما از فلسفه هنر در آن دوران چند کتاب درجه دو وسه بود وديگر هيچ.     
    نويسنده «ساختار و تاويل متن» ادامه داد: فلسفه هنر هم به «هنر» وصل است هم به «فلسفه»، به بيان ديگر فلسفه هنر پلي ميان اين دو رشته است. فلسفه هنر براي اينکه بتواند درخشندگي داشته باشد بايد نهادهاي آموزشي مطلوب داشته باشد. به نظر من شکل رابطه‌هاي استاد‌- شاگردي دوران کهن الان ديگر پاسخگو نيست. البته از اين‌ها بگذريم اوضاع انتشارات فلسفه نسبت به گذشته خيلي بهتر شده اگرچه فقط تعداد عناوين بالاست ولي تيراژ پائين است با اين حال همين هم غنيمت است. ضمنا شاهد ترجمه هاي بسياري هستيم که خيلي از آنها دقيق نيست و خب ايرادي هم ندارد چون  بالاخره و به مرور زمان دقيق مي‌شود.
    احمدي گفت: متاسفانه نهادهاي توليد آثار هنري هم اين روزها شرايط خوبي ندارند و آثار هنري در بدترين شرايط روي صحنه مي‌روند؛ خب با اين وضعيت نه اوضاع فلسفه خوب است نه اوضاع هنر. در اين شرايط وظيفه نسل جوان اين است که فلسفه تازه بيافرينند. احمدي در پايان تصريح کرد: مشکل وضعيت فلسفه در ايران اين است که جامعه به فلسفه احترام نمي‌گذارد و جامعه‌اي که به فلسفه احترام نگذارد جامعه محترمي نيست. در کشور ما نه فلسفه‌شان و جايگاه مطلوبي دارد نه فيلسوف در حالي که لفظ فلسفه يعني تقوا و دانايي.


    هر کس کتاب فلسفي مي خواند
    نبايد به خود مغرور گردد

    به همت مؤسسه فرهنگي‌مطالعاتي «پيدايش رويش ديگر» همايش “چ را فلسفه” با حضور جمعي از اساتيد و علاقمندان فلسفه در سالن آمفي تئاتر دانشگاه علمي کاربردي امام صادق(ع)  در شهر اصفهان برگزار شد. اساتيد و فعالان برجسته فلسفه اصفهان در اين برنامه از منظرهاي مختلف، دلايل و چرايي پرداختن به فلسفه را  به چالش کشيدند. در ابتدا حجت الاسلام شانظري، از اساتيد فلسفه اسلامي دانشگاه اصفهان از منظر فلسفه اسلامي به معرفي چرايي فلسفه پرداخت و گفت: اصفهان سابقه بالايي در حکمت، هنر و فلسفه دارد، اما متاسفانه تعصبات جاي تعقل را در اين شهر گرفته است. نياز ‌است چنين مراسم‌هايي برگزار گردد تا فلاسفه بتوانند حرف خود را بزنند. استاد فلسفه اسلامي دانشگاه اصفهان با اشاره به جايگاه تعقل در فلسفه اسلامي گفت: پيامبر اکرم(ص) فرموده‌اند “درجه آدم در قيامت، عقل اوست” و مباحث فلسفه توجه به تفکر است. اميراحسان کرباسي زاده، عضو هيئت علمي مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران نيز در زمينه فلسفه تحليلي به توضيح چرايي فلسفه پرداخت و گفت: هدف فلسفه پاسخ به پرسش‌هاي باز است؛ با توجه به ماهيت پرسش‌هاي باز هر پاسخگو به جوابي متفاوت دست خواهد يافت و اين ذات فلسفه است. وي در ادامه با ذکر اين نکته که گرايش تخصصي خود او فلسفه تحليلي است به نقد فلسفه تحليلي پرداخت. از نظر او فلسفه تحليلي با تخصصي شدن در موضوعات جزئي از دغدغه‌هاي فلسفي که انسان در اثر روبه‌رو شدن با آن‌‌ها به حوزه فلسفه ورود مي‌کند، بسيار دور شده است و اين نکته باعث مي‌شود که او روز به روز از فلسفه تحليلي بيشتر فاصله بگيرد. سعيد بينا مطلق از ديگر مدرسان دانشگاه اصفهان نيز به معرفي فلسفه يونان پرداخت و گفت: فلسفه يونان به مسائلي مي‌پردازد که امروز نيز نياز ما است. از اين جمله بحث در مورد هستي و وجود است که هنوز ما با آن دست در گريبانيم. وي ادامه داد: پايه فلسفه اسلامي با تکيه بر اصول ارسطويي شکل گرفته است و با آشنايي با فلسفه يونان به جايي مي رسيم که فلسفه اسلامي از آن شروع کرده است.
    يدالله موقن، مترجم متون فلسفي نيز در اين همايش به چالش ماهيت وجودي فلسفه و کاربرد آن در زندگي امروزي در عالمي که علوم آن پيشرفت کرده‌اند پرداخت و گفت: بايد در انتخاب متون فلسفي بسيار دقت کرد. هر کس کتاب فلسفي مي‌خواند نبايد به خود مغرور گردد. وي افزود: امروز ديگر دوران آن گذشته است که فلاسفه بخواهند مفسر علوم شوند. هرجا علم و فلسفه با هم تضاد  داشته باشند، بايد طرف علم را گرفت. موقن در توضيح شخصيت کاسيرر که متن آن توسط خود وي ترجمه شده است،گفت: کاسيرر آخرين نسل از فيلسوفاني است که هم فيلسوف است و هم در علوم مختلف مانند فيزيک تبحر دارد. کاسيرر علاوه بر اينکه نوشته‌هاي مختلفي در زمينه فلسفه دارد دست نوشته‌اي در مورد نظريات هايزنبرگ دارد و نوشته‌اي هم از او موجود است که براي آينشتاين نوشته و به بحث با او در مورد نسبيت پرداخته است. محمد رضا شيدايي روانپزشک نيز به تاثيرات متقابل فلسفه و روانشناسي پرداخت و گفت: آخرين علمي که از فلسفه جدا شد، روانشناسي بود و پشت بيشتر نظريات روانشناسي يک تئوري فلسفي قرار دارد. وي ادامه داد: فلسفه در روانشناسي و  روان‌درماني به صورت مستقيم وارد زندگي مردم شده است و اغلب اصطلاحات پزشکي و روانشناسي از فلسفه وام گرفته شده‌اند.  در ادامه مراسم محمد رضا واعظ شهرستاني استاد منطق و فلسفه در دانشگاه صنعتي اصفهان و مدير موسسه پيدايش رويش ديگر که برگزار کننده مراسم “چ را فلسفه” بود به بيان دلايل و ضرورت‌هاي برگزاري چنين مراسم‌هايي پرداخت و گفت: ما به دنبال عمومي کردن فلسفه نيستيم ولي معتقديم حق فلسفه در جامعه کنوني بيشتر از قدري است که امروز دارد. واعظ در ادامه سخنراني خود با ذکر مثال‌هايي از بطن جامعه به ميزان برخورداري زبانِ عمومي مردم و رسانه‌ها از قواعد و اصول منطقي پرداخت و چنين گفت: ما به دنبال آموزش تخصصي فلسفه به همه مردم نيستيم و اين وظيفه گروه‌هاي فلسفه دانشگاهي و مستلزم کار هدفمند و روش‌مند آکادميک است اما معتقديم که آموزش و ترويج منطق و تفکر انتقادي به عنوان يک شاخه از شاخه‌هاي فلسفه در اين شرايط زماني مکاني جامعه ما مي‌تواند تأثير به سزايي در رشد نحوه گفتار، تعاملات و دوري از خرافات، تعصبات و پيش‌داروي‌ها داشته باشد.

 
  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي



    Hegel’s Theory of Intelligibility
    By Rocio Zambrana
    Publisher: University of Chicago Press
    هگل و تئوري ادراک

    گئورگ ويلهلم فردريش هگل، بزرگ‌ترين فيلسوف ايدآليست آلمان است و اگر افلاطون نمي بود، مي شد قطعاً او را بزرگ‌ترين ايدآليست تاريخ در ميان فلاسفه دانست. فلسفه او، يکي از پيچيده‌ترين ساختارها و زبان‌هاي فلسفي در تاريخ اين رشته از فرهنگ و تفکر بشر است. او بنيادهاي منطق و متافيزيک را زير و رو کرد و کيفيتي به منطق ديالکتيکي بخشيد که موجب تحرکات بزرگ در ميان بسياري از پيروانش در سده‌هاي نوزده و بيست ميلادي شد. فلسفه او را فلسفه روح دانسته‌اند و روح يک مفهوم بسيط و بسيار غني است که حد بندي آن هنوز توسط شاگردان و شارحان هگل دنبال مي‌شود. بخش مهمي از فلسفه هگل، مربوط به ادراک است و در اين زمينه نيز از منطق تا واپسين جستارهاي پديدارشناسي روح، پراکندگاني از همين باب است. شاگردان و شارحان هگل نظريات او را در باره توان ادراکي بشر، چهار‌گونه متفاوت تفسير کرده‌اند. از برخوردهاي ماده انگار يا ماترياليستي تا متافيزيک ايدآليستي و معطوف به وجود‌گرايي در شارحان فرانسوي نظير کوژه و گارودي، طيف‌هاي وسيعي از تفسير اپيستمولوژيک هگلي و نوهگلي را در بر مي‌گيرد. با اين همه، واقعيت از نظر هگل در پيوست با امر مطلق است و مطلق که همان وجود است صرفاً ماهيتي ادراکي دارد. روح منتشر در تاريخ در پيوند اپريوري و پسيني انعکاسي تصوري-‌تصديقي در دستگاه ادراکي انسان مي‌يابد و بدل مجددي براي حقيقت پديد مي‌آورد. آينه‌اي است که حدود مشخص حقيقت در اين سو و آن سوي تصوير آن نامتعين است و اين عدم تعين، که ساختار حقيقي جهان از آن بنياد مي‌گيرد، ايده هايي پرورش يافته است که آغازگر آن فيشته و شلينگ بوده‌اند.
    هگل به تدريج از فيشته فاصله گرفت و از شلينگ جدا شد تا طرح مستقل خود را در باب ‌توان ادراکي بشر به مثابه قوه‌اي واقع‌نگر و متخيل که در عين حال امر مطلق يا وجود را شکل مي‌دهد و هستي را بر مي‌سازد، پرورش‌‌دهد. اين پرورش قوه ادراکي، براي فلسفه هگل يک امر کرانه‌اي و ثانوي نيست؛ بلکه يکي از ارکان پديدارشناسي روح است به ويژه آن که او از راه سلب صفات از هستي که کرانمندش مي‌داند و مي‌خواند به ذات مطلق نزديک مي‌شود. او از مفاهيم فلاسفه پيشين فرا مي‌رود تا دستگاه فلسفي بي نقص خود را ارائه دهد. اما اين دستگاه پيچيده بي نقص تا چه حد از هگل بيرون مي‌شود و در شارحانش مجدداً پديدار مي‌گردد و نوبت به نوبت در قرون پس از هگل ارتقاع مي‌يابد تا در تفسيري بسيار دقيق در قرن بيست و يکم دوباره ظاهر شود؟
    پاسخ اين پرسش را در کتاب "تئوري ادراک هگل"، به قلم روسيو زامبرانا مي‌توان يافت. اين کتاب که در سال 2015 توسط انتشارات دانشگاه شيکاگو چاپ و منتشر شده است، از ديدگاهي نو به انديشه هگل نگريسته و شايد مقدمه‌اي باشد براي آغاز نوعي نگاه تازه به آثار اين فيلسوف بزرگ. "تئوري ادراک هگل"، در 208 صفحه و به زبان انگليسي تأليف شده و اثري است مناسب و بسيار کارآمد براي پژوهندگان و دانشجويان فلسفه غرب و به طور کلي هر خواننده‌اي که به طور متمرکز درباره هگل به مطالعه مي‌پردازد. اين کتاب همچنين توسط بسياري از منتقدان و استادان صاحب نام و متخصص تحسين و تمجيد و مطالعه آن به دانشجويان فلسفه توصيه شده است.


    A Companion to Hegel
    (Blacwell Companions to Philosophy)
    By Stephen Houlgate, Michael Baur
    Publisher: Wiley-Blackwell
    همنشيني با هگل

    فهم هگل از همان ابتدا معطوف و مشروط به مسائل بسيار زيادي بود. هگل در ميان طرفداران و دشمنان انديشه‌اش، سرشار از جاذبه و دافعه بوده است؛ جاذبه و دافعه اي که بيش از دو قرن ادامه يافت. هگل منشأ جريان‌هاي بسيار بزرگ و همواره يک سوي منازعات فلسفي در عصر حاضر بوده است. ما حداقل سه- چهار جريان متمايز را مي‌توانيم در قرون نوزدهم و بيستم به هگل منسوب کنيم اما اگر قرار بر آن باشد که تأثيرات او را در همه جوانب مورد توجه قرار دهيم، بايد بگوييم که پس از ايمانوئل کانت، هيچ جرياني نيست که از فلسفه هگل يا زبان هگل تأثير نپذيرفته باشد. هگل خلاق بود. آفريننده بود. ابداع گر بود و دائماً کنش‌هاي زباني بسيار عميقي را مطرح مي کرد که تفسيرهاي متنوع و متضادي را بر مي‌انگيخت. اين تفسيرها به نوبه خود منشأ تعبيرها و تفسيرهاي ديگري مي‌شد و اين گونه فلسفه هگل گسترش حيرت‌انگيزي يافته است. روژه گارودي اين بسط دائمي فلسفه هگل را برآيند ذات ديالکتيکي اين فلسفه مي‌داند. ديالکتيکي که به کلمات زندگي مي‌بخشد و يک دستگاه فلسفي را پويايي و حرکت بي‌سابقه‌اي مي‌دهد. اين‌گونه بود که حتي يک حاصل ماترياليستي نسبتاً رويه انگار از جدل فلسفي هگل به پيدايش نمودارهاي عيني و ذهني ماترياليسم ديالکتيک و شکل‌گيري انقلاب‌هاي کمونيستي انجاميد.
    جاذبه‌هاي هگل چنان است که هنوز بسياري از معلمان و آموزش دهندگان فلسفه در پي راهي براي خلاصه کردن دستگاه فلسفي و ساده کردن زبان فلسفه هگل هستند. نوشته شدن کتاب‌هايي در سطوح مختلف درباره فيلسوفان بزرگ سابقه‌اي جالب دارد و در زبان انگليسي به دهه 1960 باز مي‌گردد. ده سال بعد در دهه 1960، انتشارات پنگوئن در انگلستان چند اثر فلسفي به زبان ساده براي نوآموزان و سنين پايين‌تر منتشر کرد که يکي از آن‌ها "هگل و فلسفه‌اش براي همه" نام داشت. بيست سال بعد اکثر ناشران جهان چنين آثاري منتشر مي‌کردند. شگفت آن که هگل به دليل پيچيدگي فلسفه‌اش، جاذبه بيشتري داشت و اگر فهرستي از اين نوع آثار ارائه شود مي بينيم که او در رده اول يا دوم قرار مي‌گيرد. يکي از کتاب‌هاي جديد و جالب در اين زمينه کتابي به نام "همنشيني با هگل" است که توسط دو استاد فلسفه غرب، پروفسور استفن هولگيت و دکتر مايکل بائور گردآوري شده و اثري مناسب و مفيد براي دانشجويان و همچنين کتابي ساده و قابل فهم براي خوانندگان عام است. اين کتاب در سال 2015 توسط انتشارات وايلي- بلک ول چاپ و منتشر شده است. شماري از عناوين فهرست اين کتاب به شرح زير است: "پروژه پديدار شناسي روح هگل"، "خودآگاهي و معرفت در آثار و آراي هگل"، "ايده زندگي در انديشه هگل"، "راه حل هگل براي مسئله ذهن-‌جسم"، "دين، عشق و قانون: هگل جوان و متافيزيک اخلاق" و هجده فصل ديگر که هر کدام درباره يکي از مسائل هگلي با دقت و هوشمندي تأليف و گردآوري شده است.


    Hegel and the Hermetic Tradition
    By Glenn Alexander Magee
    Publisher: Cornell University Press
    هگل و سنت هرمسي

    شکوفايي هگل در دانشگاه در رشته يزدان شناسي پروتستان بود. در عين حال او به تاريخ و ريشه شناسي لغات اهميت فراوان مي داد. هگل آرام آرام پخته شد و زمينه فلسفي او در طول زمان شکل گرفت. او از ابتدا رابطه اي ژرف ميان فلسفه و تئولوژي مي يافت. هگل جوان بيشتر يک تئولوگ بود تا يک فيلسوف؛ اما هگل کلان، فيلسوف بود و تئولوژي را تنها در کرانه فلسفه اش مورد بحث قرار مي داد. ابتدا در زير سايه شلينگ و فيشته در جست و جوي ايده‌هاي مستقل خود تکاپو مي کرد اما نهايتاً در پديدار شناسي روح بود که هگل مستقل و دستگاه فلسفي بزرگ و زبان ژرف و پيچيده او خود را نشان داد.
    يزدان شناسي هگل که در دوره آغازين به چشم مي‌خورد، يک دستگاه الاهياتي است که در پرتو عقل روشن گري فهميده مي‌شود. او بر خلاف کانت که مسيحيت را از منظري اخلاقي بنياد نهاده و سپس در جرياني کلامي گسترش داده بود، رسالات درخشاني در باب مسيحيت نوشت اما از سوي ديگر او از طريق زبان‌هاي لاتين و يوناني، ريشه‌هاي عميق‌تري به ايده‌ها و ديدگاه هايش مي‌بخشيد. به گمان اومسيحيت در پيوند با يهوديت قابل فهم بود اما تمايزات آشکاري نيز از آن داشت. کل اين تمايزات و ارتباطات در يک تاريخ هرمنوتيک تبديل به تز و آنتي تز مي شد و ماهيتي تاريخي پيدا مي کرد تا پيش زمينه همان دستگاه فلسفي معروف باشد که گل سر سبد آن پديدار شناسي روح است.
    مهم ترين دستاورد هگل در عرصه ديالکتيک فکر ديني معطوف بود به اين که فلسفه فرودست دين است و براي حصول به غايتي فلسفي، ما بايد از دين عبور کنيم و عبور به معناي کنار گذاشتن نيست؛ بلکه اين دو در هم و با هم و هم زمان مکمل و متضاد يک ديگرند. هم نوايي ديالکتيکي که ريشه هاي کهن‌تري دارد و هر دو به آبشخورهاي نخستين که فرهنگ هرمسي ناميده مي شود و به عقل سر چشمه‌اي اساطيري- ديني مي بخشد، پيوند مي‌يابد. حتي منطق هگل نيز در چنين بافتي شکل گرفته است و منطق، منطقه عبور از يزدان شناسي به فلسفه نزد هگل است. يعني آن ديدگاهي که ريشه‌هاي عقل و دين را نزديک، و اگر نه يگانه، مي پنداشت و سرچشمه هاي هرمسي آن را با بياني کاملا متفاوت مطرح مي کرد. اين گذاري بود از هگل جوان که دين را فرادست و فلسفه را فرودست مي‌دانست در حالي که به زودي هگل کلان برآمد و حقيقت برين و ناب را در فلسفه نظري و نه تئولوژي جست و جو مي‌کرد.
    اگر محوري‌ترين و مهم‌ترين مسئله در فلسفه هگل را رابطه ميان هستي کرانمند و وجود بي کران و ايده ناکرانمند در مقام روح بدانيم، آن گاه مي‌توانيم از هگل جوان که مفسر ساده مسيحيت بود، تا شارحان پديدارشناسي روح در دوران پساهگلي را بهتر بفهميم و درک کنيم و برخي قطعات فلسفه او را در بافتي هرمسي تأويل نموده و مورد بازيابي مجدد قرار دهيم. بسامد عبارات و کلمات هرمنوتيکي در آثار هگل جوان قطعاً بسيار بالاتر است. اين موضوع يکي از پيچيده‌ترين مسائل در ارتباط با زبان و موضوعات فلسفه هگل است. در کتاب "هگل و سنت هرمسي" اين مسئله با دقت قابل توجهي مورد بررسي قرار گرفته و به تفصيل درباره آن بحث شده است. کتاب مورد بحث توسط يکي از محققان برجسته هگل، پروفسور گلن الکساندر مگي در 304 صفحه و به زبان انگليسي نگاشته و در سال 2008 توسط انتشارات دانشگاه کرنل چاپ و روانه بازار شده است. اين اثر بسيار مورد استقبال دانشجويان و علاقه مندان به اين موضوع قرار گرفته و همچنين توسط بسياري از نشريات تخصصي و منتقدان و استادان، از آن به عنوان کتابي کارآمد و ارزشمند ياد شده است.


    An Introduction to Hegel:
    Freedom, Truth and History
    By Stephen Houlgate
    Publisher: Wiley-Blackwell
    مقدمه‌اي بر هگل
    آزادي، حقيقت و تاريخ

    هگل سه گونه تاريخ و يا تاريخ‌نگاري را از هم متمايز مي‌کند: تاريخ اصلي که همان گزارش رويدادها است، تاريخ انديشيده که تعقل مورخ در تاريخ است و بالاخره آن چه مد نظر او است، تاريخ فلسفي؛ که همان وارسي عمق تاريخ است. از نظر هگل، تاريخ جهان، آن فرايندي است که از راه آن، روح به خويشتن در مقام آزادي، آگاهي واقعي مي‌يابد. اين آگاهي البته تنها از راه ذهن انساني و در آن به دست مي‌آيد و روح الاهي نيز به مثابه جان جهان از راه همين آگاهي محقق مي‌شود. پس آزادي در ذهن و آزادي در وضعيت سازنده تاريخ است و در عين حال خود تاريخ و غايت تاريخ. مفهوم خدا نيز به عنوان ذات جهان و اندرونه نهاد هستي در مقام آزادي تنها در ذهن انسان مي‌تواند به آگاهي بدل شود و به تاريخ شکل دهد. با اين همه تاريخ و تاريخ گزار، سر و کار با انسان به مثابه فرد ندارد. روح جمعي است. رويارويش ملت ها قرار گرفته‌اند. اين گونه روح ملي و روح قومي خودنمايي مي‌‌کند و در عين حال فرهنگ يک ملت از روح قومي او زاده مي‌شود و اين فرهنگ چيست جز امري منتشر در حکومت ها يا نهادهاي سياسي و نيز سنت‌هاي يک جامعه و اخلاق و هنر و دين و فلسفه آن. هگل از تاريخ و آزادي و روح فردي به فلسفه حقوق مي‌رسد و فلسفه حقوق بر همين شالوده هاي بنيادين استوار شده است. آدمي تا جايي که در اين روح ملي مشارکت دارد، مي‌تواند حامل روح جهاني نيز باشد و به مثابه مرحله‌اي از آن، وجود خود را مؤکد سازد؛ يعني به عنوان کنش گري در تاريخ ديده شود.
    در جهاني يوناني- رومي نيز آگاهي از آزادي پديد مي‌آمد اما يونانيان و روميان در عصر باستان تنها برخي از انسان‌ها را آزاد مي‌دانستند و هگل با اشاره به همين مرحله از فلسفه در تاريخ بشر، معتقد است که فلسفه يونان و معلمان بزرگش افلاطون و ارسطو، هنوز در دوران جنيني و نارسايي تاريخ عقل قرار داشته‌اند.
    نکته‌اي که در باره فلسفه هگل نبايد فراموش کرد اين است که او تاريخ را در تعلق و تحرکي ديالکتيکي ميان آزادي و آگاهي از يک سو و محدوديت‌هاي انساني و جبرهاي سياسي و تاريخي از سوي ديگر مورد ارزيابي قرار مي‌دهد. سير تاريخ، آگاهي دروني از آزادي روح است که پله پله عقل بشري آن را پيش برده است.  کتاب "مقدمه‌اي بر هگل: آزادي، حقيقت و تاريخ" اثري است بسيار مناسب براي علاقه‌مندان به موضوعات ياد شده و محققاني که دغدغه‌ها و پرسش‌هاي اين چنيني در ذهن دارند. اين کتاب که به قلم استفن هولگيت نوشته شده، يکي از مهم‌ترين آثار اين نويسنده صاحب نام و برجسته درباره هگل است که از آن مي‌توان به‌عنوان مرجعي مناسب درباره انديشه اين فيلسوف نام برد. "مقدمه‌اي بر هگل: آزادي، حقيقت و تاريخ"، در 332 صفحه توسط انتشارات وايلي- بلک ول چاپ شده است.

 


صفحه 4 از 4