خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي


    Our Religions: The Seven World Religions Introduced by Preeminent Scholars from Each Tradition
    Arvind Sharma
    Publisher: HarperCollins

    اديان ما: هفت دين بزرگ از زبان دانشوران باورمند
    مي‌دانيم که بهترين شيوه آشنايي با يک دين، زيستن در درون مردم مومن به آن دين و همدلي با ژرف ترين و عميق ترين معتقدات و شرايط و قوانين و شعائر و اخلاقيات آن در طول يک زمان طولاني است. به گفته دين پژوهان، اين امر "اپوخه" نام دارد و لذا اگر محققان يا علاقه مندان به شناخت اديان بزرگ مي خواهند راه به جايي برند و معرفت عميقي نسبت به يک دين حاصل کنند، حتما مي بايد به سخنان و نظرات خردمندترين و برجسته ترين نمايندگان آن دين گوش فرا دهند. اين يک ضرورت قطعي براي همدلي و هم سخني ميان اديان در روزگار ما است و اي بسا اگر نياکان و گذشتگان ما به جاي پافشاري بر روي اختلافات و برجسته ساختن برخي رفتارهاي عاميانه و اشتباهات برخي پيروان يک دين به سراغ برجستگان و مومنان راستين آن دين مي‌رفتند و به جاي تکرار سخنان و شعارهاي خصومت‌ورزانه، طريقتي منطقي و سرشار از عقل را دنبال مي کردند، امروزه اين همه خلاف و اختلاف و اين همه جنگ و جدل و خون‌ريزي و بيچارگي به نام دين وجود نمي داشت. انسان ها مسير خطايي را در پيش گرفتند و تاوان سنگيني را براي آن مي‌پردازند.
    خوشبختانه امکانات وسيع ارتباطات در روزگار معاصر به ما اين اجازه را مي‌دهد که بتوانيم با اديان بزرگ، از طريق نمايندگان برجسته اديان و سخن‌گويان راستين آن آشنا شويم. ديگر به هيچ وجه نمي‌توان سخنان بيهوده گروهي اندک را به نام اکثريت پيروان يک دين و يا به نام حقايق اصلي دين راستين به خورد مردم داد. سخن‌گويان قدرتمندي در ميان پيروان اديان بزرگ و حتي فرقه‌هاي کوچک وجود دارند که به ثبت و ابراز اعتراض مي پردازند که اجازه تحرک و ياوه سرايي را به متعصبان و فرصت طلبان نمي دهند. روزگار تحجر و عصبيت به سر آمده و کساني که در حال حاضر مي کوشند از طريق خشونت کار خود را پيش ببرند هيچ چشم اندازي به جز طرد در ميان مردم جهان ندارند و آستانه صبر اديان بزرگ نيز در مورد اين متعصبان و خسارت‌هاي بي شمار آنان به اديان و انسان‌ها به سر‌آمده است. کتاب "اديان ما: هفت دين بزرگ..." در چنين بستري قابل فهم است و بر اساس انگاره‌ها و نظريات شايسته‌ترين و اصيل‌ترين نمايندگان اديان بزرگ شکل گرفته است. کتاب مورد بحث، در بر دارنده هفت فصل است که در هر فصل درباره يک دين سخن رانده و بحث مي‌کند. شرح عنوان فصول بدين ترتيب است: 1-هندوئيسم، 2-بوديسم، 3-کنفوسيونيسم، 4-دائوييسم، 5-يهوديت، 6-مسيحيت، و 7-اسلام. اين اثردر 564 صفحه و به زبان انگليسي تاليف و در سال 2011 توسط انتشارات هارپرکالينز چاپ و روانه بازار کتاب شده است. شايان يادآوري است که نسخه الکترونيکي اين کتاب نيز براي علاقه مندان به کتاب‌هاي الکترونيک موجود و قابل تهيه مي باشد. اين کتاب يکي از بهترين نمونه‌هاي دين پژوهي بر مبناي همدلي و معرفت نسبت به اديان ديگر از طريق شنيدن نداي دروني آن است.


    Comparative Christianity:
    A Student’d Guide to a Religion and Its Diverse Traditions
    Thomas A. Russel
    Publisher: Universal Publishers
    مسيحيت تطبيقي: دستينه دانشگاهي مسيحيت و سنت‌هاي آن

    مسيحيت يکي از پيچيده ترين تاريخها را در ميان اديان ابراهيمي داشته و تنوع و تکثر دروني آن نيز بسيار حيرت انگيز است. البته اين تنوع و تکثر در طول تاريخ براي مسيحيان بهاي گزافي داشته است. چنان که قرنها و هزاره ها جنگ و خون ريزي را در پشت سر خود دارد و تاريخ غم باري که از خون و زخم و جنگ و ترس انباشته است، بخشي از تاريخ همه اديان اين چنين بوده است و نمي توان لزوما تنها مسيحيت را به عنوان نمونه‌اي در اين عرصه ذکر کرد اما تاريخ مسيحيت حد اقل در يک هزاره اخير، تاريخي نسبتا روشن و عبرت آموز قلمداد مي شود و تجاربي که در عرصه اين دين بزرگ ابراهيمي به دست آمده و متوجه بشريت شده است، اهميت زايد الوصفي براي همه انسان ها دارد.  در ذيل همين بحث و همين تاريخ سرشار از کشمکش و خشونت است که ما با تعدد گرايشات و تکثر فرق و مذاهب و عقايد در درون مذهب مسيح روبه رو مي‌شويم و انشعابات پي در پي را در اغلب لحظات تاريخ، در متن يا در حاشيه آن مي‌بينيم و رصد مي‌کنيم.
    مسيحيت گاه داراي انشعاباتي طبيعي و تحولاتي درون زا بوده است. از اين نقطه نظر، هر مذهبي در درون تاريخ مسيحيت داراي تاريخ مستقلي نيز هست. و هر مذهبي مي تواند به عنوان اصيل ترين گرايش در آيين مسيح خود را توجيه کرده و عقبه اش مستقيما يا مع الواسطه به حواريون پيامبر بنيان گذار اين دين، يا مادر بزرگوار وي مريم عذرا برساند.
    در دوران کهن و قرون وسطا، مشروعيت اديان و فرق و مذاهب و ملل و نحل، تنها از اين راه امکان پذير بود. کما اين که در ساير اديان ابراهيمي نيز هر فرقه و مذهبي مي بايد علاوه بر دلايل کلامي و عقلاني، عدله نقلي و تاريخي نيز اقامه کند و خود را تا صف نخستين بزرگان و بنيان گذاران يک دين واپس ببرد و بدين ترتيب با نهايي‌ترين و نهادين‌ترين حلقه هاي نزديک به تاسيس يک دين ارتباط برقرار کند. بخش مهمي از مباحث کلامي در درون اديان ابراهيمي و ديگر اديان بزرگ، صرفا مربوط به جدل ها و مباحث فراديني و برون ديني نيست. اين مباحث مي‌تواند حاصل و زاده تعليل‌ها و پرسش‌ها و جدل‌هاي فرق و مذاهب درون يک دين از يکديگر باشد و در تقابل ميان اين فرقه‌ها نوعي کلام پيچيده و قدرتمند ظهور مي‌کند که نظير آن را مي توانيم در دوران اسلامي در مجادلات ميان اماميه و اهل تسنن از يک سو و اسماعيليه و اين دو گرايش از سوي ديگر ملاحظه کنيم. مي دانيم که هزارها اثر کلامي در اين زمينه خلق شده و ده‌ها هزار اثر نيز از ميان رفته و به دست ما نرسيده است.
    جهان مسيحي قرن‌ها پيش از اسلام دستخوش تفرق و انشعاب گرديد و اين انشعابات در درون ساختارهاي فکري کلام مسيحي دو گونه بازخورد داشت: يکي بازخورد منطقي و عقلي که تحت تاثير فلسفه يوناني شکل گرفت و ديگري برخورد شريعت مآب و رسمي که تحت تاثير فقه و کلام يهودي و سياست هاي مذهبي روم باستان، مسيحيت را از خود متأثر نمود.
    کتاب "مسيحيت تطبيقي"، اثري ساده و در عين حال پرمايه، و براي دانشجويان رشته هاي اديان و الاهيات بسيار پرکاربرد و سودمند است. اين کتاب به زبان انگليسي و در 212 صفحه، توسط انتشارات يونيورسال پابليشرز چاپ و منتشر شده است.

    Understanding Islam and Christianity:
    Beliefd That Separate Us and How to
    Talk About Them
    Josh McDowell
    Publisher: Harvest House Publishers

    درک اسلام و مسيحيت: باورهايي که ما را از هم متمايز مي کند و چگونگي سخن گفتن درباره آن ها
    تعامل و گفت و گو ميان اسلام و مسيحيت به مثابه دو دين بزرگ بشري با پيروان و وسعت سرزميني بسيار گسترده از همان ابتداي ظهور اسلام در قرن هفتم ميلادي وجود داشته و نه فقط بزرگان اين اديان، که بسياري از پيروان علاقه مند و مومنان و مردم عادي نيز در آن مشارکت مي جستند. دليل اين امر خيلي ساده است. هم جواري و تصادم قلمروها موجب برخوردهاي بين الادياني شده و در بهترين حالت و عالي ترين سطح معنوي به گفت و گوهاي ميان پيروان و بزرگان و علماي اين اديان مي انجاميد.
    اما برخورد اين دو تنها منجر به گفت و گو و مفاهمه و مجادله نمي شد. اسلام اعلام خاتميت کرده بود و هيچ ديني نمي-توانست در کنار آن صاحب مشروعيت قلمداد شود.
    در انگاره سنتي، پيروان اديان مسير خود را حق و مطلقا تنها راه حقيقت معرفي مي کردند و به اين ترتيب، ديگر طرق و مذاهب و اديان و ملل و نحل و انديشه ها، فاقد مشروعيت مي بود که بهره اي از حقيقت در آن نيست يا اگر بوده است، اين حقيقت ناقص بوده و همچون نوري متفرق و قابل انتقال، از دين سابق به دين جديد انتقال يافته است.
    از سوي ديگر مسيحيت نيز نمي توانست پس از هفتصدسال کشمکش و جنگ و جدل براي تثبيت موقعيت خود اينک که توانسته بود جاي پاي محکمي در اروپاي غربي و روم شرقي و آسياي صغير بيابد و حتي در مناطقي از ايران و شرق دور و جنوب هندوستان نيز صاحب پيروان و مومنان به مسيحيت باشد و حتي در منطقه اي استراتژيک مانند ارمنستان و گرجستان ناقوس کليسا را به صدا درآورد، اينک همه را واگذارد و در مقابل رقيب جوان و تازه نفسي به نام اسلام، گواهي به باخت خود دهد.
    باري، اسلام و مسيحيت در جوار يکديگر به تداوم خود ادامه دادند و هم درگيري ها و منازعات بسيار زيادي داشتند و هم گفت و گوهاي فراوان که نتايج درخشان داشت و بر غناي فکري و فرهنگي هر دو طرف بسيار افزود. اما دريغ که بسياري از پيران متعصب در قالب راهبران اديان به همراه پادشاهان خودکامه و قدرت طلب به نام مقدس خداوند تيغ برمي کشند و هيچ حريف و همسايه اي را برنمي تابند. شايد اوج برخوردهاي ميان مسلمانان و مسيحيان را بتوان در سه نقطه ارزيابي کرد: 1-فتح بيت المقدس در زمان عمر، 2-جنگ هاي صليبي در قرون ميانه و به ويژه در زمان اوج گيري اقتدار ايوبيان و سرانجام 3-سقوط قسطنطنيه به دست سلطان محمد فاتح عثماني.
    پيروان و علماي اسلام و مسيحيت، هم در مناطق سرحدي، هم در مناطقي که اقليت‌هايي مسلمان در ميان مسيحيان مي زيستند و هم در نقاطي که اقليت‌‌هايي مسيحي در جوامع اسلامي زندگي مي‌کردند مانند نصيين و بغداد و آناتولي و قرطبه و مناطقي از لبنان و شمال آفريقا خاصه طرابلس. در اين مناطق به ويژه در زماني که مباحث شورانگيز کلامي و فلسفي در ميان مسلمانان اوج گرفته بود، جماعتي از مسيحيان دانشمند نيز وارد ميدان شده و مباحث بين الادياني مهمي را مطرح کردند. در همين راستا در مناطقي از ايران نيز به مباحث جالبي در همين زمينه برمي خوريم و اين جريان هيچ گاه از تداوم باز نايستاده است. حتي در دوران اوج اقتدار خلفاي عباسي، برخي از دانشمندان لاتين شناس و يوناني شناس نصراني، در بيت الحکمه ها و دارالترجمه‌هاي مسلمانان فعال بودند؛ آن چنان که در دوران عثمانيان، در مدارس و مراکز علمي بوسني و آناتولي، چنين مباحثي در مي گرفت و شيرين تر از همه ترجمه هاي اناجيل اربعه و شروح و تفاسير و رديه ها بر کتاب مقدس و آيين صليب و نصرانيت که توسط علماي اماميه در زمان صفويان نوشته مي شد و حتي برخي از آنان نظير ميرفندرسکي و برخي شاگردان او مستقيما به کليساهاي جلفا و مناطقي در غرب هندوستان رفته و مي‌کوشيدند پلي ميان معارف و دانش هاي ديني اسلام و مسيحيت ايجاد کنند.
    کتاب "درک اسلام و مسيحيت" که درباره مفاهيم و مسائل ياد شده سخن مي گويد، به قلم جاش مک دوئل نگاشته شده که نويسنده‌اي مشهور و معتبر است و آثارش تا کنون به بيش از هشت زبان در دنيا ترجمه شده و بالغ بر بيست و پنج ميليون نسخه از کتاب هايش در کشورهاي گوناگون به فروش رسيده است. مک دوئل کتاب "درک اسلام و مسيحيت" را به زبان انگليسي و در 304 صفحه نگاشته که در سال 2013 توسط انتشارات هاروست هاوس چاپ و منتشر شده است. اين کتاب هم براي دانشجويان و متخصصان رشته‌هاي مربوطه، و هم براي مخاطبان عام اثري جالب و خواندني است.


    Religion in Human Evolution:
    From the Paleolithic to the Axial Age
    Robert N. Bellah
    Publisher: Belknap Press
    دين در طول تکامل انسان:
    از روزگار پارينه سنگي تا دوران محوري

    مطالعه در بنيادهاي کهن اديان و ريشه‌هاي باستاني آن امروزه به يکي از محبوب ترين و پررونق ترين رشته هاي دانشگاهي بدل شده است و حقيقت امر آن است که اين رشته خاص ماهيتي ميان رشته اي دارد و از باستان شناسي، دين پژوهي، نشانه شناسي و حتي نمادشناسي زيستي، نظير برخي از فنون زمين شناسي، در اين زمينه فعال مي شوند و دست به تکاپويي مشترک مي زنند تا رشته‌اي مهم و بسيار جالب خلق شود.
    هنوز بسياري از اقوام بدوي با زندگاني‌هاي خام و بسيار ساده، در مناطقي بسيار دورافتاده حامل تلقي ها و نمادهايي هستند که نياکان ما در مراحل اوليه زندگي خود آن ها را ابداع کرده و بر اساس همان ابداعات و نشانه ها، نوعي هستي شناسي و الاهيات اوليه را شکل داده بودند. لوي اشتروس در اين زمينه، در قالب مردم شناسي، راه فهم نمادها و نشانه‌هاي اديان نخستين را نشان داده است. همچنان که فريزر نيز در "شاخ زرين" با وضوحي حيرت انگيز در اين مسير گام برداشته است.
    کتاب "دين در طول تکامل انسان"، در باره همين موضوعات سخن مي‌گويد و براي دانشجويان، پژوهندگان و حتي علاقه مندان عام به مسائل ياد شده، اثري جالب و سودمند خواهد بود. اين کتاب در نه فصل نگاشته شده که در سطور زير به عناوين آن اشاره خواهيم کرد: 1-دين و واقعيت، 2-دين و تکامل، 3-دين قبيله اي: پرداخت معنا، 4-از دين قبيله اي تا دين کهن: معنا و قدرت، 5-دين کهن: خدا و پادشاه، 6-دوران پارينه سنگي (1): مقدمه و اورشليم باستان، 7-دوران پارينه سنگي (2): يونان باستان، 8-دوران پارينه سنگي (3): چين در نيمه دوم هزاره نخست پيش از ميلاد، 9-دوران پارينه سنگي (4): هند باستان. کتاب مورد بحث در 784 صفحه و به زبان انگليسي تاليف و توسط انتشارت بلکنپ چاپ و به بازار ارائه شده است.


 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    سمينار دين و الاهيات
    دين و الاهيات ظاهرا دو پديده مترادف‌اند. اما دين مقدم و الاهيات يک نظام برساخته در پيرامون دين و بسيار متاخر بر آن است. سابقه دين را مي‌توان به اندازه تاريخ انسان واپس برد. اما الاهيات مربوط به دوران تکامل مدني و عقلي بشر است. الاهيات يک نظام چندجانبه و چندوجهي است که در کنار اديان و نه در وراي آن، شکل گرفته و دين را از حيطه عوام و توده‌هاي مردم و ايمان‌هاي ساده و بسيط آن‌ها فرا مي برد و در ميان نخبگان تثبيت مي کند. دين از اين منظر، بستر و مادر الاهيات است و به رغم صدها هزار سال قدمت دين و الاهيات در حيات بشر، ما همچنان با پرسش‌هايي روياروييم که يا جواب مشخصي ندارند و يا توافقي بر سر پاسخ ها نسبت بدان‌ها وجود ندارد.
    برخي از اين پرسش‌ها در همه اديان وجود دارد و برخي ديگر تنها در ادياني خاص مطرح شده و مي‌شود. علاوه بر اين برخي از اين پرسش ها هميشگي و بسيار طويل العمرند و گروهي ديگر مختص زمان‌هايي خاص است و پژواک آن را نمي‌توان در ديگر زمان‌ها نيز شنيد. به هرحال، آن چه مسلم است، جهاني بودن و انساني بودن پرسش‌ها و مسائل مربوط به دين و الاهيات در تاريخ است و شايد علاوه بر تفکر و مرگ  انديشي و علوم اکتسابي و آگاهي به نفس (علم حضوري) دين داري، دين خواهي و دين خويي و دين پذيري نيز يکي ديگر از خصيصه‌هاي فکر و باور بشر باشد که ما را بدين گونه که هستيم توضيح مي دهد.
    سمينار مورد بحث که تابستان آينده در دانشگاه سن توماس در ايالت مينسوتا آمريکا برگزار خواهد شد، به فلسفه دين و فلسفه الاهيات اختصاص خواهد داشت تا درباره موضوعات فوق الذکر به بحث و تحليل و تحليل خواهد پرداخت. در اين برنامه، از چندين استاد صاحب نظر و به نام از دانشگاه هاي گوناگون براي حضور در سمينار دعوت شده که هر کدام در حوزه تخصص خود به سخنراني خواهد پرداخت. موضوعاتي که براي تحليل و بررسي در اين نشست تعيين و برنامه ريزي شده عبارت است از:
    1-مسئله انتخاب و مشيت الاهي، با سخنراني پروفسور دين زيمرمن از کالج روتگرز و دکتر توماس فلينت از دانشگاه نوتردام، 2- عشق و ايمان، با سخنراني دکتر النور استامپ از دانشگاه پردو (اينديانا) و دکتر ليندا رادزيک از دانشگاه ايالتي تگزاس، 3- کفاره و مجازات، با سخنراني پروفسور جف براور از دانشگاه پردو و دکتر ترنتون مريکز از دانشگاه ويرجينيا، 4- تثليث، با سخنراني دکتر نيل منسون از دانشگاه ميسي سيپي، پروفسور لوک بارنز از دانشگاه سيدني و پروفسور برايان لفتو از دانشگاهه آکسفورد، و 5- فلسفه دين براي مخاطب عام، با سخنراني جان ويلسون از نشريه کريستينيتي تودي.

    خشونت‌هاي ديني در رم باستان
    اهميت اديان را مي توان با اهميت انسان برابر دانست و اين مسئله تنها شامل جنبه‌هاي مثبت و ايجابي نمي شود بلکه بسياري جنبه‌هاي سلبي و منفي نيز دارد. انسانها از همان ابتداي تاريخ مدني و فکري خود براي پاسخ به پرسش‌هاي بنيادي و يافتن پناه گاهي رواني و فلسفي به اديان پناه بردند و کوشيدند پرسش‌هاي خود را در اين قالب و چارچوب پاسخ دهند. اما مسئله به انديشه و روان ختم نشد.
    دين وارد فضاي اجتماعي و زندگي سياسي انسان‌ها شد و کنترل زندگي بسياري از بخشهاي مهم حيات ما را به دست گرفت. نهادهاي ديني به وجود آمد و شرايع و قوانين ديني انسان را محدود و قانون مند کرد. اما تا چه حد آرامشي که در قالب اديان به انسان وعده داده شده بود محقق گرديد؟ آدمي نه تنها با دين به آرامش و رستگاري دست مي‌يافت، بلکه گاهي اسير آن مي‌شد و دين آرامش را از او مي ربود.
    همچنان که اديان دستاوردهاي بزرگ براي انسان داشته‌اند، مشکلات و خشونت‌هاي زياد نيز به بار آورده‌اند. دين ها دو چهره داشته‌اند و از دروازه‌هاي مکان‌هاي مقدس دو نوع انسان خارج مي شدند؛ گروهي با ذکر و فکر و عبادت و رياضت و جماعتي با داغ و درفش و تازيانه و شمشير. عده اي با تعصب و سخت‌گيري و تعدادي با منطق و خوش رويي و اميد. بنابر اين همه اديان بزرگ بلااستثنا اين دو چهره کاملا متضاد را از خود به نمايش درآوردند.
    يکي از حساس ترين دوره‌هاي تاريخ بشر که به دليل فوران فرهنگي، بسياري از حقايق و دقايق آن بر ما معلوم است، تاريخ رم باستان مي باشد. رم باستان، از آن جهت که دو سنت بزرگ را در پس خود داشت، همواره براي محققان جذابيت داشته است؛ نخست سنت يوناني و دوم سنن مسيحي. با اين همه، رم در اين دوران اختصاصات و ويژگي‌هاي خود را نيز داشت. رم باستان از اين حيث حد اقل در حوزه سنت‌هاي مسيحي، سالار و پيش قراول محسوب مي شود و حتي برخي از محققان تصور مي کنند که ريشه هاي خشونت هاي ديني و نگاه هاي سخت گيرانه و تعصب آلود در قرون وسطاي مسيحي را مي توان و مي بايد در تاريخ و شرايط خاص رم کهن جست و جو کرد. در واقع به نظر اين محققان و مورخان، ما با نوعي پارادوکس بزرگ مواجهيم که رم باستان آن را حل مي کند: نخست ديني که بر محور حد اکثر مهرورزي و تسامح هاي انساني شريعت خود را بنا کرده اما آباء و اربابان اين دين، بيشترين خشونت و کمترين تسامح را حتي در باب پيروان خود مرعي داشته اند و از اين جهت پارادوکس کامل شده و نيازمند جويش و يابش پاسخ است.
    رم مي‌تواند به اين معضله پاسخ دهد و اگر سنت‌هاي رم باستان که برخي از آن ها مستلزم خون ريزي و رفتارهاي بسيار خشن بوده، و مستقيما از دل جوامع قبايلي و دور افتاده باستاني اروپاي غربي به نظاميان ادوار بعد ميراث رسيده را در نظر آوريم و سپس تسلط طولاني مدت رمي ها بر اورشليم و سپس بخش اعظمي از جهان باستان در دوران پسايهودي و پسايوناني را نيز به آن بيافزاييم، آن گاه ريشه هاي خشونت و بي رحمي در قرون وسطي و سخت گيري و عدم تساهل و تسامح را مي‌توانيم توجيه کنيم.
    وقتي مسيحت به قدرت رسيد، در مدتي طولاني ذيل حمايت امپراتوري رم قرار گرفت و رشد و پايداري خود را مديون برق شمشيرهاي رميان بود. به همين دليل، ناچار بود بخش هايي از فرهنگ و گمانه هاي ضروري در اين نظام و فرهنگ مسلط را بپذيرد و در شريعت خود هضم نمايد. با اين همه، به دليل گرايشات تقليدگرايانه محققان مسيحي در برابر تاريخ رسمي کليسا، اين مسائل کمتر به ديده گرفته شده است و بسياري از محققان يا آن را مطرح نکرده اند يا طرح آن را کمرنگ جلوه داده‌اند. اين موضوع که حتي مي‌تواند اثري اساسي بر نگرش تاريخي بر کل مسيحيت داشته باشد، طرف توجه مسئولان دانشگاه سانتا باربارا براي برگزاري سمينار "خشونت ديني در رم باستان" بوده است که در روز چهارشنبه بيست و هفتم مارس سال جاري در تالار بزرگ دانشکده الاهيات اين دانشگاه برگزار مي شود. شرکت در اين نشست براي دانشجويان رشته‌هاي تاريخ، الاهيات و حوزه‌هاي مرتبط آزاد بوده و اين همايش ويژه دانشجويان فوق ليسانس و بالاتر خواهد بود.

    حضور اجتماعي زنان
    دانشگاه سانتا باربارا يکي از مهم ترين موضوعات مورد توجه خود را در طي سي و پنج سال اخير، تمرکز بر موضوع زنان و نقش ايشان در مقابل جامعه و ديگر انسان ها و همچنين حضورشان در صحنه هاي مختلف قرار داده است. در اين سمينارها و برنامه ها، به صورت انحصاري و ويژه، مباحث مربوط به زنان مطرح مي شود و چندين پرسش اساسي در اين باره بيان مي گردد؛ از جمله اين که مسئله برابري زن و مرد تا چه اندازه واقعي است و تا چه اندازه ذهني؟ و اگر به درستي در اين باب سخن بگوييم و قضاوت کنيم آيا تمايزات فيزيکي و تفاوت هاي تاريخي که محصول هزاران سال بهره کشي و تفاوت و تبعيض بوده خط بطلان بر اين ديدگاه هاي آرمان گرايانه نمي کشد؟ مسئله ديگر اين است که آيا اين امر به صورت افراطي موجب زيان زدن به زنان و موقعيت آنان نمي شود؟ بدين معني که با اعتماد به نفس کاذب و دادن ميداني غير واقعي به زنان، اين امکان وجود دارد که آنان از انرژي هاي واقعي خود تهي شده و در خيابان هايي خالي و تخيلي قدم بگذارند و خود را در همين خيابان هاي يک طرفه فاتح و برنده تصور کنند.
    مسئله بعدي در مورد زنان، کشمکش مداوم آنان با ايده هاي من درآوردي و ناهنجار است. به ويژه در ارتباط با افراط گرايان فمينيست که برابري را در محيط و دايره اي کاملا غير واقعي تصوير مي کنند و سطح مسائل را از واقعيت به تخيل فرا مي برند و مي کوشند با خلق موقعيت هاي عجيب و غريب به اسطوره قدرت در زنان پر و بال بدهند. از اين نظر، حتي تاريخ را نيز دستکاري کرده و جهت خاصي بدان مي دهند که هرچند خالي از واقعيت نيست اما کاملا بر آن منطبق نمي تواند باشد و تنافرها و تناقض هاي  بسيار در ذات آن قابل ملاحظه است.
    سمينارهاي مربوط به زنان در حال حاضر به صورت‌هاي گوناگون در سرتاسر جهان برگزار مي شود و طي سه سال گذشته حداقل بيست و هفت سمينار بين المللي به صورت عمومي يا تخصصي در مورد زنان برگزار شده است. در اين سمينارها، از نظري‌ترين مباحث مربوط به بنيان هاي نظري برابري زن و مرد تا حادترين بحران‌هاي اجتماعي و رواني، نظير بهره کشي جنسي و تجارت و بردگي زنان و نابرابري هاي آموزشي و شغلي و مسائلي ديگر مطرح است. در برابر اين همايش‌ها گاهي مواضع تندي از سوي نهادهايي همچون کليسا و ديگر نهادهاي محافظه کار آييني و سياسي و اجتماعي ديده مي شود. اما افکار عمومي با پشتوانه گرايش‌هاي اغلب شهروندان در اروپاي غربي و کشورهاي انگلوساکسون از مواضع برابر انگارانه درباره زنان حمايت مي کنند. اين امر به نظام حقوقي غرب نيز سرايت کرده و در حال حاضر حتي خواست برابري زنان مي‌تواند موازنه اجتماعي را بر هم زده و در جايگاهي ديگر به نابرابري عليه مردان تعبير شود. البته ما هيچ يک از اين پرسش ها و مسائل را تاييد يا توجيه نمي‌کنيم. تنها در مقام توصيف آنچه در اين سمينارها مطرح شده واگويه و بازگو مي‌نماييم.
    در سمينار "حضور اجتماعي زنان" مسائلي از اين قبيل بررسي شده و با حضور دانشجويان و استادان به نام و متخصصين در حوزه مربوطه، درباره امور زنان در دنياي جديد بحث و گفت و گو خواهد شد. سخنران اصلي اين سمينار پروفسور موريزيا بوسکاگلي از دپارتمان مطالعات فمينيستي دانشگاه ايالتي کاروليناي شمالي بوده و نشست مورد بحث ويژه دانشجويان دوره کارشناسي و کارشناسي ارشد خواهد‌بود که در تاريخ سوم ماه مارس سال جاري در سالن همايش‌هاي دپارتمان علوم اجتماعي دانشگاه سانتا باربارا برگزار مي شود.

    سمينار تابستانه در دانشگاه کلرادو
    موضوع سمينار تابستاني امسال دانشگاه کلرادو با گرايشي اگزيستانسياليستي انتخاب شده است و بر خلاف برخي سمينارهاي منطقي و فلسفه تحليلي يا رياضيات، از ماهيتي سيال تر و در عين حال حساس تر برخوردار است. بنابر آنچه در يکي از نوشته جات مربوط به اين سمينار مطرح شده است: "بودن يا نبودن. همچنان مسئله اين است. و انسان علي رغم پيشرفت‌هاي شگرف و تحولات بزرگ در زندگاني‌اش، همچنان درگير پرسش اساسي ماهيت زندگي و کيفيت مرگ و دلايل رويارويي با اين پديده‌ها و علل آن و کيفيت آن است." اين پرسش ها ماهيت مشخص و دقيقي ندارند اما همواره مطرح بوده و به نظر مي رسد براي انسان هميشه مطرح باشند. اين که چرا اين مسئله براي انسان اهميت دارد، پرسش خوبي است اما کمکي به حل مسئله نمي‌کند و بر همين اساس اصلا از اين زاويه به چنين بحث‌هاي وجودي و اگزيستانتي نمي توان وارد شد. در مقابل آن از چهار زاويه ما به اين موضوع توجه مي کنيم و بخشي از توجه ما ناگزير است. بدين معنا که به درون پرسش پرتاب مي‌شويم زيرا در سرتاسر زندگي با آن دست به گريبان هستيم. کدام انساني از چنگ مرگ مي‌رهد يا در مقابل آن بي تفاوت است. چهار منظري که پرسش‌هاي وجودي از اين دست براي آن مطرح مي‌شود عبارت اند از:
    1- منظر روان شناختي، 2- از زاويه ديني و اعتقادي، 3- نگاه فلسفي به وجود و 4- نگاه طبيعي و فيزيولوژيک. نقطه مشترک در تمامي اين مباحث رويارويي قطعي انسان با مرگ است و اين مواجهه در اين عرصه بسيار مهم و تعيين کننده بوده و هست. اما اين مواجهه سبب نشده تا ما قافيه را ببازيم و زندگي را رها کنيم.
    راه هاي بسياري براي خوب زيستن و شاد زيستن وجود دارد و دلايل فراواني براي ادامه زندگي و موجه دانستن منطق حاکم بر آن وجود دارد. پس به جاي گريز از رويارويي از مسائل حادي همچون خودکشي، پوچي، اضطراب و تنهايي حقارت بشر در برابر عظمت کيهاني و امثال آن، مي توان وضع و شرايطي حماسي را براي انسان تصوير کرد که در آن چيرگي و پيروزي با ما است و همه اين‌ها و بسياري مسائل ديگر، نکته‌ها و پرسش‌هايي را به ميان مي‌آورد که قرار است در سمينار تابستاني دانشگاه کلرادو، برخي از بزرگ ترين استادان و محققان فلسفه و الاهيات و روان شناسي و طب و ... بدان بپردازند.
    اين مجموعه سمينارها در تاريخ بيستم جولاي آغاز شده و به مدت دوماه در هر دوهفته يک نشست در موضوعات فوق الذکر برگزار خواهد شد. هر سال در پايان فصل تابستان، سمينارها، سخنراني‌ها و درس‌گفتارهاي برگزار شده در دانشگاه کلرادو، در قالب کتابي که توسط انتشارات همين دانشگاه چاپ مي‌شود، منتشر شده و در دسترس دانشجويان قرار مي گيرد. در سال‌هاي اخير، نسخه الکترونيکي اين کتاب نيز در وبسايت دانشکده در اختيار عموم قرار گرفته که علاقه مندان مي‌توانند آن را يافته و از مطالبش استفاده نمايند.

    خواجه نصيرالدين طوسي، حکيم شيعي
    همايش بزرگداشت خواجه نصيرالدين طوسي با حضور استادان و انديشمندان فلسفه در موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران برگزار شد.  در اين همايش دکتر مصطفي محقق داماد استاد دانشگاه شهيد بهشتي سخن خود را بدين گونه آغاز کرد: هر کس از خواجه طوسي نامي شنيده باشد بلافاصله چند علم در ذهنش مي‌آيد که در درجه اول کلام است. به هر حال خواجه طوسي نظام‌دهنده کلام شيعه اثني‌عشري با کتاب تجريدالاعتقاد و ساير رسالات است. باز در علوم انساني و فلسفه عرفان، شرح بر اشارات در نمط نهم و در غير علوم انساني نيز نجوم و رياضيات و ... خواجه بسيار توانا بوده است.
    وي افزود: آنچه در اخلاق و فلسفه از خواجه صحبت نشده علم اصول فقه است که در دامن ادبيات اسلامي پرورانده شده است و مشهور است که بنيانش را شافعي مسلکان گذاشته‌اند اما در اين زمينه اختلاف نظر وجود دارد. واقعيت اين است که با تدوين اين دانش علماي شيعه مقداري با قواعدي از اين اصول موضع‌گيري کردند و مي‌توان منکر آن شد که شافعي آن را بنيان نهاده است. در حوزه‌ فلسفه؛ الفاظ، حجت و تعارض ادله علماي شيعه مقابل اهل تسنن موضع‌گيري کردند که بايد بگويم در بخش الفاظ اختلاف‌نظر نبود و آنچه محل اختلاف بود در بخش حجيت است و در منابع فقه، اختلاف عميق وجود دارد.
    وي ادامه داد: در تمام بخش‌ها علماي شيعه در مقابل علماي سني موضع گيري کردند. اما آنچه شيعه و سني را از هم جدا مي کند همين بخش است که درباره منبع شريعت مي‌گويد. اينکه منبع شريعت چيست؟ آيا ما حجيتي داريم يا خير؟ غير از قرآن و سنت هم حجيت است؟ آيا فقط قرآن و سنت مي توانند حجت باشند؟ چه کسي مار ا به سنت وصل مي کند؟ آيا سنت هم مي‌تواند حجت باشد؟ از اينها گذشته قرآن را چه کسي براي ما تفسير مي‌کند و چه کسي حق تفسير دارد؟ سؤالاتي است که در اين حوزه مطرح مي‌شود. اگر قرآن و آيات نداشتيم و مي‌خواستيم به سنت نبوي تمسک کنيم، چه کسي ما را به سنت نبوي متمسک مي‌کرد؟ اينجا جايي است که شيعه و سني مقابل هم ايستاده‌اند و مباحث ارزنده‌اي مطرح شده است.
    دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني سخنان خود را با رباعي‌اي که منسوب به خواجه نصيرالدين طوسي است آغاز کرد:
    گرچشم يقين تو نه کج مج باشد
    ترسا به کليسا رود و حج باشد
    هر چيز که هست آنچنان مي‌بايد
    ابروي تو گر راست بود، کج باشد
    ديناني ادامه داد: اين رباعي منسوب به خواجه نصيرالدين طوسي است که از همه آن عبارات يک جمله از آن را مي خواهم بحث کنم. آن جمله اين است که هر چيز که هست آنچنان مي بايد، اين به چه معناست؟ هر چه که هست بايد باشد يا هر چيزي که بايد باشد، هست؟ متاسفانه برخي از سخنرانان ما بين سخن گفتن و بايد چقدر سخن گفتن را تشخيص نمي‌دهند و در واقع بين بايد و هست را تشخيص نمي‌دهند.
    اين گرفتاري جوامع بشري است که بين هست ها و بايدها  را تشخيص نمي‌دهند. وي با مطرح کردن سوالاتي در مورد بايد و هست افزود: سئوال اينجاست آنچه بايد هست يا آنچه هست بايد؟ براي روشن شدن بحث مثالي مي‌زنم؛ آيا ما هرچه که مي بينيم هست يا آنچه که هست مي بينيم؟ خداوند تبارک و تعالي برعکس ما است. آنچه مي‌بيند هست. خدا بعد از اينکه خلق کرد ما مي‌بينيم اما قبل از آنکه آن را بيافريند مي‌بيند. هنوز که نبود و خدا بود و هيچ چيزي نبود وقتي که غير از خدا هيچ چيزي نبود خدا چه چيزي را مي‌ديد اما همانچه که مي‌ديد خلق شد اما ما آنچه که هست را مي بينيم. آنجا يک بايد هست و اينجا يک هست وجود دارد اين مسئله بسيار مهمي است چه کسي مي‌تواند از چيستي هستي بپرسد که هستي چيست اما از ارزش اصلي نپرسد. چه کسي مي‌تواند هستي خود را بفهمد که من هستم اما نپرسد که چه هستم و چه بايد بکنم و آيا مي‌پرسد که چه بايد باشد؟ تمام زندگي انسان از بدو تولد تا هنگام مرگ تعارض بين هستي و بايد است. انسان هم هست همانطور که به وجود مي‌آيد اما اگر بايدي در کار نباشد انسان چه مي شود؟ آيا جز حيواني بيشتر مي‌تواند باشد؟ پس اين بايد‌هاست که انسان ها بايد به آنها خيلي توجه کنند.
    ديناني در ادامه گفت: خواجه در اين رباعي که خواندم مي‌گويد هر چيز که هست آنچنان مي بايد. ابرو اگر راست بُوَد کج بايد. او فيلسوف اخلاق است، حکيم است. شما مي‌دانيد که بين فيلسوف و حکيم تفاوت است. فلسفه فقط دانش است اما حکيم کسي است که هم هست ها را مي‌داند و هم بايد‌ها را اجرا مي‌کند. حکيم کسي است که متخلق اخلاق است. شايد در بين فلاسفه مسلمان و جهان اسلام هيچ فيلسوفي به اندازه خواجه نصيرالدين طوسي به اخلاق، اجتماع و سياست نپرداخته و ننوشته است. عملاً اهل اخلاق و اهل سياست بود و به سياست مي‌پرداخت. شما مي دانيد که يک وحشي مانند هولاکوخان را آدم کرد و کتابهايي که نوشته است در حوزه‌هاي مختلفي همچون سياست، تدبير و اخلاق بوده است. به همين دليل شايسته است که به خواجه، حکيم بگوييم. در ضمن حکيمي بود که اهل گفتگو هم بوده است و به اقصي نقاط دنيا مکاتبه داشته است.
    دکتر غلامرضا اعواني سخنراني خود را با موضوع مقايسه دو رساله «سير و سلوک» خواجه نصير و «المنقذ من الضلال» غزالي ارائه کرد و گفت: براي من هميشه اين سوال مطرح بوده که چرا خواجه نصير به تمام مخالفان فلسفه و عرفان پاسخ داده اما در برابر غزالي که بزرگترين دشمن فلاسفه بوده و در اين زمينه کتاب نوشته است، ساکت مانده است. من پاسخم را در مقايسه بين اين دو رساله پيدا کردم. اين دو رساله شباهت‌هاي زيادي با هم دارند هر دو رساله‌ سر گذشت‌نامه هستند و سرنوشت خودشان را نوشته‌اند.
    وي در ادامه با مقايسه اين دو رساله گفت: دومين شباهت اين دو مقاله اين است که هر دو رساله راه به دست آوردن حقيقت را گفته‌اند و مي‌گويند چگونه به حقيقت دست بيابيم و يا اينکه حقيقت در کجاست؟ سوم اينکه راه‌هايي که براي وصول به حققيت مي‌گويند با هم شباهت دارند. اما به نتايج متفاوت و مختلفي مي‌رسند. خواجه نصيرالدين در واقع بدون اينکه نامي از غزالي ببرد در اين رساله پاسخ او را داده است. خواجه در واقع در جايي که به باطني مي‌پردازد غير مستقيم جواب غزالي را داده است. حالا چرا نام او را نبرده است؟ روايتي است که مي‌گويند غزالي باطني بوده البته اين محل بحث است. اما براي اينکه اين دو را مقايسه کنيم من مختصري از رساله سير و سلوک را بيان مي‌کنم چون رساله پيچيده‌اي است.
    وي افزود:‌ غزالي مي‌گويد که در آغاز جواني در جستجوي حقيقت بوده و در زماني که کمتر از ‌‌ سال داشته نگارش کتاب «المنقذ من الضلال» را آغاز کرده است. او به جستجوي حقيقت پرداخته و به دنبال اين بوده که علم لدني چيست. غزالي حقيقت را در چهار فرقه مي‌شناخت که خواجه هم مي‌گويد اين چهار فرقه متکلمان، باطنيه، فلاسفه و صوفيه هستند. غزالي سه فرقه را رد و يکي را قبول مي‌کند. او مي‌گويد که علم کلام ما را به يقين نمي‌رساند. حال غزالي چگونه فلسفه را فرا مي‌گيرد در حالي که هيچ استادي هم نداشته است. خودش مي‌گويد فلسفه را با خواندن متون و بدون مراجعه به هيچ استادي ياد گرفته است. اما بايد گفت چگونه مي‌شود فلسفه را بدون استاد ياد گرفت؟ اين در حالي است که خواجه با يادگيري از استاد بسيار پيشرفت مي‌کند.
    اعواني با اشاره به اينکه غزالي از فلاسفه اشکال مي‌گيرد و آنها را مورد نقد و حتي تکفير قرار مي‌دهد گفت: او دهريون و طبيعيون را زنادقه و الهيون را تکفير مي‌کند و مي‌گويد کسي مي‌تواند فرد ديگري را نقد کند که مساوي آن فرد باشد. او فلسفه را نقد مي‌کند اما اينکه چگونه فلسفه را فرا مي‌گيرد جاي اشکال است.   فلسفه را بايد نزد استاد فرا گرفت و نمي شود آن را بدون استاد فرا گرفت.
    وي گفت:‌اما رساله «سير و سلوک» شرح حال خواجه است که خودش آن را نوشته و نکاتي که مي‌گويد درست نقطه مقابل غزالي است. او مي‌گويد از کودکي علم آموخته و استادي توانا داشته بر خلاف غزالي که مي‌گويد استادي نداشته است.
    اعواني با اشاره به اينکه خواجه نصير حکمت را علم شريف و بسيار پرفايده مي‌دانسته افزود: او سه فرقه را يکي مي‌کند. عرفان از نظر او در نزد امام است اما اشکالي که مطرح است اين است که او مي‌گويد اقوالشان درباره خدا متناقض است. امام از لحاظ فلسفي بايد داراي قوه قدسيه باشد. از طرفي خواجه وجود امام را از طريق معرفتي ثابت مي‌کند. غزالي «در المنقذ من الضلال» به آيات رجوع نمي‌کند، اما خواجه نصير در هر بخش به چند آيه استناد مي‌کند. شيخ طوسي هرجا که حرف مي‌زند به آيات قرآن استناد مي‌کند و امام را جامع حکمت و فکرت مي‌داند و اطاعتش را واجب مي‌داند.
    اعواني با بيان اينکه طبق آيه قرآن کريم خواجه مردم را سه دسته مي‌داند يادآور شد: يک دسته اهل دنيا، دسته دوم اهل شريعت و آخرت و دسته سوم اهل معرفت هستند. اينجا عرفا همان سابقون هستند پس حکمت را به نحوي با مسئله امامت ارتباط مي‌دهد.
    وي در پايان سخنانش درباره نفوذ غزالي در جهان اسلام و اهل تسنن سخن گفت و افزود: غزالي مقام بزرگي در عالم اسلام دارد، کسي نمي‌تواند منکر آن شود. اما از اشکال بزرگي رنج مي‌برد. او متفکر بزرگي است و نفوذ زيادي در اهل سنت دارد و گاهي چنان او را بزرگ مي‌کنند که جاي پيامبر(ص) را هم برايشان مي گيرد. اما چيزي که بخشودني نيست اين است که او اولين کسي است بحث تکفير را مطرح کرده است و فلاسفه را تکفير مي‌کند، چرا که فلسفه اجتهاد است و تکفير در فلسفه و عقايد مذموم است.

    رونق ابن‌سيناپژوهي در ژاپن
    رئيس بنياد بوعلي‌سينا از فعاليت‌هاي ابن‌سينا پژوهي استاد ژاپني حکمت سينوي تقدير کرد. همچنين پروفسور کوباياشي در اين ديدار گفت: ابن‌سيناپژوهي در ژاپن رونق گرفته است. پروفسور هارو کوباياشي استاد دانشگاه گاکوگي توکيو و مترجم الهيات شفاي بوعلي‌سينا و پس از اداي احترام به آرامگاه بوعلي‌سينا و باباطاهر، ضمن ديدار با آيت‌الله طه‌محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا و نماينده ولي‌فقيه در استان همدان در محل بنياد بوعلي‌سينا نيز حضور يافت. دکتر کوباياشي که متولد اوکاياما در غرب ژاپن در سال ‌‌‌‌ ميلادي است، بيش از ‌‌ سال است که در گروه مطالعات اسلامي دانشگاه گاکوگي توکيو در پايتخت ژاپن، مشغول به پژوهش‌هاي فلسفي است. وي که به دعوت مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران جهت تکميل مطالعات و گردآوري نسخ خطي براي پژوهش‌هاي سينوي به ايران آمده بود؛ در سفر يک‌روزه به همدان، با حضور در آرامگاه بوعلي‌سينا، نسبت به مقام شيخ‌الرئيس اداي احترام کرد.
    وي با اظهار خرسندي از زيارت مرقد بوعلي‌سينا، ضمن بازديد از موزه و کتاب‌هاي خطي آرامگاه شيخ، ايشان را چهره‌اي شناخته شده براي جهانيان و به ويژه نزد اهل فلسفه دانست. پروفسور هارو کوباياشي، ابن‌سيناپژوه ژاپني در ديدار با آيت‌الله طه‌محمدي، رئيس بنياد بوعلي‌سينا، گزارش کوتاهي از فعاليت‌هاي خود در زمينه ترجمه و تدريس آثار شيخ‌الرئيس بوعلي‌سينا و تصحيح کتب فلسفي و عرفان اسلامي ديگر ارايه کرد. دکتر کوباياشي در زمينه فعاليت‌هاي ابن‌سيناپژوهي و مطالعات خود درباره فلسفه اسلامي افزود: از سال‌هاي نخستين حضورم در دانشگاه به مطالعه علوم مشرق زمين پرداخته و از محضر اساتيد فلسفه ژاپن، از جمله دکتر ناکسيموتو و دکتر کامادا بهره بردم. من بيش ار ‌‌ سال از عمر خود را صرف مطالعه عرفان و فلسفه اسلامي کرده‌ام و در زمينه تصحيح کتاب حکمت‌الاشراق شهرزوري و تدريس آن و نيز تصحيح شرح جلال‌الدين دواني بر کتاب هياکل‌النور سهروردي در دانشگاه گاکوگي فعاليت کرده‌ام. ابن‌سيناپژوه ژاپني درباره مطالعات خود درباره آثار بوعلي‌سينا گفت: مقالات متعددي درباره قسمت الهيات از دايرة‌المعارف شفاي بوعلي‌سينا در مجلات علمي نگاشته‌ام و از چند سال پيش در حال تصحيح "الهيات شفا" هستم و در حال حاضر براي تحقيق و پژوهش در اين‌باره به ايران آمده‌ام. آيت‌الله غياث‌الدين طه‌محمدي، نماينده ولي‌فقيه در استان همدان نيز ضمن تشکر از حضور اين استاد فلسفه در همدان از فعاليت‌هاي علمي وي در زمينه فلسفه اسلامي و به ويژه تدريس و پژوهش‌هاي سينوي تقدير کرد. رئيس بنياد علمي و فرهنگي بوعلي‌سينا، ضمن پرسش از زمينه‌هاي مطالعاتي اين استاد ژاپني، و چگونگي آشنايي او با زبان عربي، با ذکر احاديثي از پيامبر گرامي اسلام، در زمينه شناخت نفس، بر اهميت خودشناسي در فرهنگ و فلسفه اسلامي تأکيد کرد و درباره اصول دين اسلام و مذهب تشيع توضيحاتي ارايه داد.
    دکتر کوباياشي همچنين در اين ديدار افزود: در گروه مطالعات اسلامي در دانشگاه گوکاگي توکيو، تحقيق و پژوهش درباره فلسفه اسلامي و ايراني پررونق است و اساتيدي چون دکتر تاکيشيتا که متخصص ادبيات عربي است مشغول به فعاليت هستند. پروفسور کوباياشي درباره اهميت و تأثير ابن‌سينا در تفکر شرق و غرب جهان نيز گفت: يکي از قويترين و بزرگترين دانشمندان عالم ابن‌سيناست و آثار و انديشه‌هاي ايشان در تمدن جوامع مختلف خيلي مؤثر بوده و در ژاپن فيلسوف و دانشمند معروفي است. البته ابن‌سينا بيشتر در بين قشر تحصيلکرده شناخته شده و در هر دو زمينه پزشکي و فلسفي مشهور و معروف است. دکتر کوباياشي در مورد ترجمه آثار و رساله‌هاي بوعلي‌سينا در ژاپن، اضافه کرد: کليات قانون در طب، علم‌النفس کتاب شفا و ارجوزة في الطب در ژاپن ترجمه و چاپ شده‌اند. ابن‌سيناپژوهي در سالهاي گذشته در ژاپن رونق گرفته و اهميت کار در اين‌باره خيلي آشکارتر شده است.
    وي که جزو معدود ابن‌سيناپژوهان ژاپن است؛ درباره فعاليت‌هاي علمي خود افزود: از ‌ سال پيش بر روي الهيات شفا کار کرده‌ام، برخي مطالب و مقالات در اين‌باره در مجلات علمي و کنفرانس‌ها ارايه داده‌ام و اميدوارم تا کمتر از ‌ سال آينده پژوهش‌هايم درباره الهيات شفا را به اتمام برسانم و ترجمه آن را کامل مي‌نمايم. وي ارتباط با مراکز علمي و فلسفي ايران را به منظور پيشرفت کار علمي خود مؤثر دانست و گفت: کمک‌هاي بنياد بوعلي‌سينا و دعوت به شرکت در کنفرانس‌هاي داخل ايران در بهبود روند ابن‌سيناپژوهي خيلي تأثيرگذار خواهد بود. به ژاپن که برگردم حتماً در زمينه تشويق دانشجويان براي مطالعه در زمينه بوعلي‌سينا بيشتر از گذشته تلاش خواهم کرد.

    سهروردي شخصيتي اصيل در اسلام و ايران
    نشست نقد و بررسي کتاب «سهروردي، افکار و آثار او: تأملي در منابع فلسفه اشراق» با حضور غلامعلي حداد عادل، کريم مجتهدي مولف، حسن سيد عرب، نجفقلي حبيبي، سيما سادات نور بخش و مالک شجاعي جشوقاني در سراي اهل قلم خانه کتاب برگزار شد.
    در ابتداي اين نشست مجتهدي با بيان اينکه وقتي شما به يک شخصي دائماً استاد مي‌گوييد ماهيت اش را تغيير مي‌دهيد گفت: من اگر اين را قبول کنم مثل اين است که به خودم خيانت کنم، چون فيلسوف دانشجو و فلسفه استمرار در يادگيري است. نتيجه‌اي که فردي مثل من از کوشش خودش در ‌‌ سال مي‌گيرد نيز باز عشق به يادگيري و حب حکمت است.
    وي ادامه داد: وقتي مسأله را به اين ترتيب ببينيم به جاي اينکه بگوييم چرا من به جاي فلسفه غرب به سهروردي پرداخته‌ام پاسخش ساده مي‌شود، براي يادگيري. براي اينکه سهروردي را بهتر ياد بگيرم. هر چند فکر نمي‌کنم به جايي رسيده باشم که کامل باشم چون اين کتاب مجموعه‌اي از پيشنهادهاي تحقيق براي آينده است.
    وي تأکيد کرد: سهروردي بيش از هر متفکر ايراني آيات قرآني را در آثار خودش به زبان فارسي و عربي آورده است اما مسأله‌اي که در اينجا مطرح نشد شباهت افکار سهروردي با برخي از متفکران دوره تجديد حيات فرهنگي در غرب است. علت هم روشن است، چون منابع مشترکي دارند. چگونه مي‌شود يک نفر در قرن ‌ هجري در ايران شباهتي با متفکران قرن ‌‌ ميلادي داشته باشد؟ پاسخ روشن است چون منابع مشترکي در ترکيه و بيزانس وجود داشتند که اين مسايل بايد تحقيق شوند.
    مجتهدي درباره استفاده سهروردي از القاب غربي در کتاب حکمت‌الاشراق گفت: او در اين کتاب اسامي غربي مانند آغاذاثيمون را مي‌آورد که در ساير کتاب‌ها و آثار او وجود ندارد و البته او اين کار را از روي حساب و کتابي انجام داده است و اين طور نبوده که پشت اين کار او هدف نباشد. آغاذاثيمون به معناي روح خيرخواه و يا حکيم خيرخواه است و در واقع يک لقب است و حتي نام فرد خاصي نيست.
    اين استاد فلسفه افزود: بنابراين نظر سهروردي به اشخاص تاريخي نيست. اين آن چيزي است که در سنت روحي ما وجود داشته و سنت خيلي قديمي است و بايد درباره آن تحقيق بشود. بنده در اين کتاب پيشنهاد کردم بر اساس شباهت گفته‌هاي سهروردي با گفته‌هاي متفکران ايتاليايي در قرن ‌‌ ميلادي، منابع مشترک آنها بررسي و درباره اش تحقيق شود.
    مجتهدي با بيان اينکه کتابش فقط اثري فلسفي نيست و تا حدي جنبه‌هاي تاريخي دارد گفت: بايد به اين مطالعات تاريخي و ادبي توجه کنيم چون فلسفه در مجموعه‌اي از تجليات معنا پيدا مي‌کند.
    عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در ادامه درباره تحقيقات غربي‌هاي درباره سهروردي که در کتابش هم به آن اشاره شده گفت: من در فصلي از کتابم به افکار ماسينيون و دو محقق ديگر پرداخته ام. اما درباره هانري کربن بايد بگويم که او به منطق سهروردي کوچکترين توجهي نداشته است چون منطق سهروردي منطق صوري ارسطو نيست و يک منطق جديد است. کربن به اين موضوع کاري ندارد در حالي که اين موضوع بسيار مهمي است. سهروردي تعريف ارسطو را قبول نمي‌کند. ذات انسان براي سهروردي ناشناخته است در حالي که براي ارسطو انسان حيوان ناطق است. اين بحث‌ها در کربن نيست و اشتباه است که ما اين مباحث را کنار بگذاريم و به آن نپردازيم.
    غلامعلي حداد عادل استاد فلسفه دانشگاه تهران نيز گفت: انگيزه من قبل از هر چيز براي شرکت در اين نشست زيارت دکتر مجتهدي بود چون مدت‌ها ايشان را نديده بودم. ارادت من به ايشان از سال ‌‌‌‌ است که پا به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران گذاشتم. اما تعجب کردم که دکتر مجتهدي چگونه وارد مباحث فلسفه اسلامي شدند، چون آنچه از ايشان معهود و متوقع بود تأليف کتاب در فلسفه جديد غرب و فيلسوفانش مانند دکارت، لايب‌نيتس، هگل، کانت و ... بوده و اين نخستين بار است که دکتر مجتهدي کتابي درباره يک فيلسوف ايراني مي‌نويسد و البته اين موضوع حکايت از وسعت نظر ايشان دارد.
    وي افزود: کتاب دکتر مجتهدي مي‌تواند الگويي براي کساني باشد که مي‌خواهند کتابي درباره يک فيلسوف تأليف کنند. در سنت فلسفي ما توجه به زمينه و زمان فکر فلسفي نبوده است. اين مطلبي است که شهيد مطهري هم در مقاله‌اي به آن اشاره مي‌کند و آن را ضعف سنت فلسفي ما مي‌داند. کار دکتر مجتهدي در اين کتاب به لحاظ صورت و صورت‌بندي مي‌تواند الگويي براي دانشجويان جواني باشد که قصد تأليف کتاب دارند.
    رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسي گفت: در اين کتاب يک نظم منطقي مي‌بينيد که حکايت از تسلط نويسنده بر شيوه تحقيق، قطع‌ نظر از موضوع آن دارد. بخش‌هاي مختلف کتاب شامل الگويي براي تاليف کتاب است. شما اگر بخواهيد کتابي دربار ملاصدرا بنويسيد، مي‌توانيد اين چارچوب را رعايت کنيد. اين ارزشي است که نبايد در کنار ارزش‌هاي محتوايي کتاب فراموش شود.
    دکتر نجفقلي حبيبي نيز در اين نشست گفت: آنچه براي من در اين کتاب خيلي مهم است و در تمام تحقيقاتي که درباره سهروردي منتشر شده نيست، يافتن رابطه سهروردي با فيلسوفان غرب است. همچنين تاکنون درباره سرنوشت فلسفه اشراق مطلبي بيان نشده است. مطالعه اين کتاب نشان مي‌دهد چگونه تفکر اسلامي سبب تحرکات در غرب شده و يافتن بن مايه‌هاي فکري فيلسوفان غرب از اين راه راحت‌تر و کتاب از اين بابت بسيار ارزشمند است.
    حبيبي افزود: مجتهدي با نشانه‌گيري خاصي وارد داستان‌هاي تمثيلي سهروردي شده و پيوند فلسفه اسلامي با فلسفه غربي را نشان داده است. اميدوارم جلد دوم اين کتاب در فصل‌هايي که مختصر است منتشر شود.
    سيد عرب‏ نيز در بخش ديگري از اين نشست با بيان اينکه وقتي شنيدم اين کتاب چاپ شده به دنبال پاسخ به اين پرسش بودم که چرا استاد مجتهدي اين کتاب را نوشته‌اند، گفت: البته عده اي ممکن است از اين موضوع تعجب کرده باشند که به نظر من اين تعجب محلي ندارد چون اگر کسي درک درستي از تاريخ فلسفه و وحدت تفکر فلسفي در تاريخ آن داشته باشد قائل به تفکيک حوز‌ه‌ها نيست، چون فيلسوف تاريخ فلسفه را يک جا درک مي‌کند. اما قسم دوم سوال‌ها درباره اين کتاب اين است که بر ما چه شده که دکتر مجتهدي اشراق را به ما تذکر دادند که عهدمان را با آسمان از ياد نبريم؟
    وي با بيان اينکه مجتهدي به گذشته برگشته و با سهروردي گفتگو کرده است يادآور شد: شايگان در کتابي که درباره کربن نوشته گفته است: اگر کربن از هايدگر به سهروردي رفت آيا مي‌توان از سهروردي به هايدگر رفت؟ چاپ کتاب دکتر مجتهدي پاسخي به اين سوال است. کتاب‌هاي مجتهدي ريشه در فلسفه ايراني دارد و بايد ديد چه صدايي ايشان را فراخوانده که کتابي درباره سهروردي بنويسد؟ اين کتاب در لحظه و حادثه نوشته شده و ما به تعبير حافظ در دامگه حادثه به سر مي‌بريم.
    سيد عرب با اشاره به اينکه اين کتاب درباره عهد ما با اشراق است و اينکه مبادا به آغاز فصل سرد ايمان بياوريم افزود: مبادا ما صبغه و پيشينه‌ مان را در فلسفه از ياد ببريم. در کتاب ايشان همواره تذکري براي بيرون رفت از دامگه حادثه مي‌بينيم. او مي‌گويد در زمانه و عصر ما که به تعبيري مدرن است، سقفش کوتاه است، مهر و ماه ما غبار آلود است و همه چيز در استيلاي عقل مدرن است مبادا انسان عهد خود را با اشراق فراموش کند.

    در جهان بيني اسلامي علم در چارچوب خداباورانه است
    انجمن علمي دانش اجتماعي مسلمين با همکاري گروه علوم اجتماعي اسلامي دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، «سلسله نشست هاي علمي پيرامون مساله علم – دين – جامعه» را  برگزار مي‌کند. در اولين نشست از اين سلسله نشست ها دکترمهدي گلشني عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي شريف در مورد «رابطه علم و دين و امکان علم ديني» سخنراني کرد. گلشني گفت: در گذشته رابطه علم و دين مشکلات امروزي را نداشت و کسي قائل به تفکيک و ذکر جداگانه اين دو نبود. يعني يک طرف نمي‌گفتند دين و يک طرف بگويند علم. دانشمندان اسلامي کار خود را عبادت محسوب مي کردند. نيوتن هم کاوش طبيعت را يک تکليف ديني به شمار مي آورد. ابوعلي سينا، خواجه نصير طوسي، ابن هيثم کارشان را ديني تلقي مي‌کردند. اما مسائلي که در قرون اخير در غرب به وجود آمد وضعيت را تغيير داد.
    وي افزود: چهار نظريه درباره علم و دين وجود دارد. يکي اينکه علم و دين مستقل از يکديگر هستند. دوم اينکه با هم در تعارض هستند. سوم اينکه با هم در تعامل هستند. چهارم اينکه در بسياري ازمسائل علم و دين با هم اشتراک دارند و هردو يکي هستند. دسته اول که مي گويند علم و دين با هم متعارضند ماديون و مذهبيون شديداً افراطي هستند. ماديون فقط علم تجربي را منشأ اثر مي دانند و مي گويند جهان يک کشف جديد است بدون اينکه دخالت خدا در آن باشد. ماديون ميگويند سلول يک ماشين است حيوان يک ماشين است و انسان هم يک ماشين است.
    اين استاد فيزيک بيان داشت: در نيمه دوم قرن نوزدهم و نيمه اول قرن بيستم، دين در جوامع علمي کنار گذاشته شد، در چند دهه گذشته، به طور روز افزون شاهد گرايش علما و متخصصان علوم تجربي به سمت دين و معنويات بوده ايم. کاربردهاي منفي علم و تکنولوژي، روشن شدن محدوديت علم تجربي در توضيح تمام ابعاد طبيعت و عجز آن از پاسخگويي به سوالات اساسي انسان و علل نهايي وغايي هستي بعضي از متفکران غربي را به اين نتيجه رسانده است که اولاً اکتفا به علم تجربي، انسان را يک بعدي بار آورده و از دست يابي به يک تصوير جامع از طبيعت محروم ساخته است و ثانياً علم تجربي خود فاقد جهت‌گيري عملي است و براي اينکه در راستاي سعادت افراد و جوامع انساني استفاده مطلوب شود بايد از بيرون علم به آن جهت داد. لذا امروزه مناسبات علم و دين دگرگون شده است به طوري که، درس علم و دين در بسياري از دانشگاه‌هاي غرب، ارائه مي شود و دوره‌هاي تحصيلات تکميلي در حوزه‌هاي علم و دين در دانشگاه هاي معروف غرب داير شده است.
    وي افزود: محدود کردن علم اسلامي به معارف خاص ديني بسيار تنگ نظرانه است و با قرآن و سنت اسلامي مطابقت ندارد. در اين زمينه به سخني از شهيد مطهري مي توان استناد کرد که: جامعيت وخاتميت اسلام اقتضاء مي کند که هر علم مفيد و نافعي را براي جامعه اسلامي لازم و ضروري است علم ديني بخوانيم. ضمن اينکه ساير تعابير نيز منظور اصلي از علم ديني را نمي رسانند بلکه بايد گفت علم ديني از دو لحاظ قابل طرح است: ‌- پيش فرض هاي متافيزيکي علم مي تواند متأثر از جهان بيني ديني باشد.‌- بينش ديني در جهت گيري‌هاي کاربردي علم موثر است.
    گلشني تصريح کرد: در تمام علوم دو جنبه داريم؛ يک جنبه متشکل از واقعيات طبيعت يا حقايق است جنبه ديگر ديدگاه انساني است که اين حقايق را طبقه بندي مي‌کند و آنها را در قالب نظريه‌ها مي ريزد و بعضي مفاهيم را تدوين مي کند. اين دو جنبه را بايد از هم تميز داد. تا آنجا که به حقايق مربوط مي شود، آنها جهان شمول هستند. آنها نه هندي هستند، نه پاکستاني، نه روسي و نه ژاپني آنها صرفاً حقايق هستند. اما مثلاً ذهنيت مارکسيستي، آنها را برطبق ديدگاه مارکس تنظيم مي کند. شما عباراتي نظير علم روسي يا فلسفه کمونيستي را مي شنويد. کمونيست ديدگاه خاصي درباره انسان و جهان دارد. آن نظريه خودش درباره تاريخ را نيز دارد، پس هر طفلي در جوامع کمونيستي علم را به نحوي که بر طبق ايدئولوژي مارکسيستي شکل گرفته است مي‌آموزد. شبيه اين وضعيت در مورد علماءِ غربي صادق است. آنها تصوير خاصّ خودشان از جهان، خدا و انسان دارند. آنها مي‌خواهند مطابق ديدگاهشان کار سيستم جهان را بدون خدا ببينند. بر طبق نظر آنها، مساله نقش خدا در سيستم جهان اصلاً مطرح نيست. آنها ممکن است به عنوان عقيده شخصي به وجود خدا اعتقاد داشته باشند اما در حوزه علم، تاريخ و فلسفه فرض مي کنند که خدا وجود ندارد و تمام حقايق را بر اين مبنا توضيح مي دهند.
    عضو هيئت علمي دانشگاه شريف يادآور شد: اما در جهان بيني اسلامي علم در يک چارچوب خداباورانه قرار مي‌گيرد و وجود را به حوزه مادي محدود نمي کند. براي جهان، هدفي قائل است و ارزشهاي ديني را باور دارد. هم جهان و هم انسان و ذهن او آفرينش خداوند قادر هستند.

    ناگفته درباره طبري هنوز باقي است

    در نشست رونمايي از کتاب «طبري پژوهي» به گردآوري محمدحسين ساکت که در سراي اهل قلم برگزار شد محمدحسين ساکت، نويسنده کتاب طبري پژوهي با اشاره به عنوان کتاب گفت: من با انتخاب عنوان کتاب «طبري پژوهي» با زير عنوان « انديشه گذاري طبري، نابغه ايراني» نشان دادم که برخي از نويسندگان عرب در تلاش هستند بسياري از مفاخر ما را به خودشان اختصاص دهند. ساکت با اشاره به اينکه در غرب در باره طبري کارهاي زيادي انجام شده است، گفت: کتاب «طبري، تاريخ نگار مسلمان و شاهکار او» مجموعه مقالات همايشي است که در سال 1995 برگزار شد. موسسه مطالعات خاورميانه وابسته به دانشگاه سنت اندريوس اسکاتلند همايشي در سال 95 برگزار کرد که استاد هيوکندي مقالات ارائه شده به اين همايش را پس از ويرايش همراه با پيشگفتاري منتشر کرد.
    اين نويسنده ادامه داد: من در اين مجموعه کوشيدم همه جنبه‌هاي فکري طبري را به واسطه مقالات ارائه شده در نظر بگيرم. او براي نخستين بار در فرهنگ اسلامي به صورت مطلق و در فرهنگ غربي در قرن سوم به حق مالف اعتراف مي‌کند.
    ساکت با اشاره به بعضي از ويژگي‌هاي طبري گفت: من در مقاله‌اي مذهب طبري را بررسي کردم. او داراي مذهب خاصي بود که يکي از نوآوري‌هاي آن در جهان اسلام و يا در جهان غرب دادن حق قضاوت به زن در تمام زمينه‌ها است و اين را شايسته مقام زن مي‌داند. همچنين او از سن 15 سالگي و حتي کمتر کوچ علمي خود را آغاز مي‌کند و توانمندي زيادي در نشستن در کلاس درس استادان و نوشتن داشته است.
    وي افزود: برآمدن و ظهور تاريخ در اسلام از دل حديث بوده است و طبري حديث و روايت را نقل قول مي‌کند. به علاوه بعضي معتقدند طبري تاکيد بر روايت اول از تمام روايت‌هايي که درباره هر مطلب از کتاب خود آورده، دارد درحالي که من مبناي علمي از اين عقيده پيدا نکرده‌ام.
    ساکت با اشاره به اينکه ديدگاه‌هاي گوناگون طبري را در کتاب «طبري پژوهي» آورده است، افزود: حرف‌هاي ناگفته درباره طبري هنوز باقي‌است و کتاب‌هاي گوناگوني که درباره او چاپ مي‌شوند نشان‌دهنده وجود نگاه تازه به او ست.

    مردي از جنس کتاب
    شب کيکاوس جهانداري يکصد و نودمين شب از شبهاي مجله بخارا بود که با همکاري بنياد فرهنگي‌ـ ‌اجتماعي ملت ، مرکز دايرة‎العمارف بزرگ اسلامي، بنياد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجينه پژوهشي ايرج افشار در محل کانون زبان فارسي برگزار شد.
    در ابتداي اين مراسم ، علي دهباشي نخست يادي کرد از زنده‎ياد ايرج افشار و اشاره کرد که کيکاوس يکي از نزديک‎ترين دوستان ايرج افشار بود و سپس چنين ادامه داد:  کيکاوس جهانداري نويسنده، مترجم و پژوهشگر ايراني در سال ‌‌‌‌ خورشيدي در شهر کرمانشاه چشم به جهان گشود. پس از طي تحصيلات مقدماتي، وارد دانشگاه تهران شد و به سال ‌‌‌‌ در رشته زبانهاي خارجي از دانشکده ادبيات و علوم انساني فارغ التحصيل شد. مدتي در کتابخانه دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به کار پرداخت. از سال ‌‌‌‌ مدت ‌‌ سال، سمت معاونت کتابخانه مجلس (سناي سابق) را عهده دار بود و پس از آن تا پيش از انقلاب ايران سمت رياست آن کتابخانه را در اختيار داشت. در سال ‌‌‌‌ به مدت ‌ ماه، به دعوت دانشگاه فرانکفورت رهسپار کشور آلمان شد و در آن جا به تدريس زبان فارسي پرداخت. کيکاوس جهانداري از مترجمان نامدار ايراني است و کتابهاي متعددي را از زبان آلماني و انگليسي به فارسي برگردانده است. وي همگام با مترجمان بزرگي همچون احمد آرام، نجف دريابندري، محمد قاضي و ... با تکيه بر ترجمه دقيق و نثر روان نوشتاري، سهم به سزايي در آشنايي ايرانيان با آثار برگزيده جهاني داشته است. از ترجمه هاي خوب او مي توان به اين آثار اشاره کرد: گرگ بيابان، اثر هرمان هسه، درباره شاهنشاهي ايران، اثر انگلبرت کمپفر، سفرنامه کمپفر، اثر انگلبرت کمپفر، سفرنامه بلوشر، اثر ويپرت فون بلوشر، زير آفتاب سوزان (خاطرات نيدرماير)، اثر اسکارفون نيدرماير، سفرنامه پولاک، اثر ياکوب ادوارد پولاک، شاه اسماعيل دوم صفوي، اثر والتر هينتس، جغرافياي تاريخي فارس، اثر پاول شوارتس، قطار به موقع رسيد، اثر هانريش بُل. »
    سپس از دکتر صادق سجادي که عضو شوراي عالي و مدير گروه دايرة العمارف بزرگ اسلامي است و زنده‎ياد کيکاوس جهانداري تا همين سال‎هاي اخير به طور مداوم با اين مرکز همکاري نزديک داشت، دعوت کرد تا جلسه را شروع کند.
    دکتر صادق سجادي در آغاز بار ديگر درگذشت استاد جهانداري را به خانواده و دوستداران فرهنگ اين مرز و بوم تسليت گفت و چنين ادامه داد: مرحوم استاد جهانداري بعد از فارغ‎التحصيلي از رشته زبانهاي خارجي دانشگاه، بعد از تأسيس کتابخانه مجلس سنا، به پيشنهاد مرحوم و مديريت دکتر زرياب خويي به سمت معاونت کتابخانه سنا برگزيده شدند. در آن هنگام کتابخانه مجلس سنا که دکتر زرياب اصرار داشت کتابخانه تخصصي ايرانشناسي و اسلام شناسي باشد. چندي پس از شروع کار مرحوم جهانداري، استاد زرياب براي ادامه تحصيل و دفاع از رساله خود به آلمان رفتند و کارها يکسره به دست آقاي جهانداري افتاد و آقاي تربيت هم به عنوان سرپرست دانشجويان ايراني در خارج از کشور ، دانشجويان مقيم اروپا به آلمان رفتند و کار کتابخانه مجلس سنا يکسره به دست مرحوم جهانداري و آقاي محجوب افتاد. دکتر زرياب چهار سال بعد برگشتند و البته رياست کتابخانه را داشتند ولي اندکي بعد براي تدريس به دانشکده پزشکي رفتند و مجدداً استاد جهانداري يک تنه، به عنوان معاون کتابخانه مجلس سنا کار را ادامه دادند. بعد از بازگشت دکتر زرياب و مخصوصاٌ انتقال مرحوم دکتر زرياب به دانشگاه تهران، استاد جهانداري در سال 1345 به رياست کتابخانه مجلس سنا منصوب شدند و تا 1357، وقوع انقلاب اسلامي در همين سمت بودند. استاد جهانداري در 1363 به دايرة‎المعارف بزرگ اسلامي آمدند. سخنران پاياني اين مراسم کامران فاني بود که عمدتاٌ از ترجمه‎هاي کيکاوس جهانداري سخن گفت:
    « مرحوم جهانداري کتابداري نخوانده بود، اما در اين  رشته متبحر بود، و برخي کارهايش به استاد ايرج افشار شباهت داشت؛  کتابخواني حرفه‌اي و خودش هم شيفته اين کار بود.  کامران فاني در ادامه افزود : وقتي رياست کتابخانه مجلس(سنا) را تقي‌زاده بر عهده داشت ، جهانداري، با دکتر زرياب خويي نيز همکار بودند و مقدمات ايجاد مجموعه ايران‌شناسي نيز در همان زمان فراهم شد. فاني به ترجمه‎هاي جهانداري از ادبيات آلماني اشاره کرد و گفت: مرحوم جهانداري ترجمه‎هاي فراواني داشت اما ترجمه‎هاي سفرنامه و به ويژه ترجمه سفرنامه پولاک در زمره بهترين کارهاي او بودند.

 


صفحه 4 از 4