اطلاعات حکمت و معرفت

  • کتاب شناسی و مقاله شناسی برخی از آثار روش تحقیق و مباحث فلسفی روش در حوزۀ علوم انسانی

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    کتاب شناسی و مقاله شناسی برخی از آثار روش تحقیق و مباحث فلسفی روش در حوزۀ علوم انسانی


    استراس، آنسلم و کوربین، جولیت (۱۳۹۰). مبانی پژوهش کیفی: فنون و مراحل تولید نظریه زمینه‌ای. ترجمه ابراهیم افشار. تهران: نشر نی. // اسلامی اردکانی، سید حسن (1391) درآمدی بر اخلاق پژوهش در علوم انسانی و اسلامی. در اخلاق پژوهش: مبانی و مسائل، به کوشش محسن جوادی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. //  اسلامی، سید حسن (1390) سیری در راهنمای عملی استدلال بی‌مغالطه. کتاب ماه کلیات. دوره 14، ش. 13، ص. 56-61.  //  ایزاک، استفان (1383) راهنمای تحقیق و ارزشیابی در روان‌شناسی و علوم تربیتی. ترجمه علی دلاور. تهران: نشر ارسباران.  //  ایمان، محمدتقی (1388) مبانی پارادایمی روش‌های تحقیق کمّی و کیفی در علوم انسانی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.  //  بارزان، ژاک و گراف، هنری (1385). پژوهشگر نوین: روش پژوهش و گزارش. ترجمهء مجید خیام دار و مریم جابر. تهران: سمت.  //  بازرگان، عباس (1389) مقدمه‌ای بر روش‌های تحقیق کیفی و آمیخته: رویکردهای متداول در علوم رفتاری. تهران: دیدار.  //  بست، جان (1373) روش‌های تحقیق در علوم تربیتی و رفتاری. ترجمهء حسن پاشا شریفی، نرگس طالقانی. تهران: انشارات رشد.  //  بلیکی، نورمن (1398). استراتژی های پژوهش اجتماعی. ترجمۀ هاشم آقابیگ پوری. تهران:جامعه شناشان.  //  بلیکی، نورمن (1391). پارادایم های تحقیق در علوم انسانی. ترجمۀ حمیدرضا حسنی و محمد تقی ایمان و مسعود ماجدی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. // ایمان، محمدتقی (1391). روش شناسی تحقیقات کیفی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. //  ایمان، محمدتقی (1391). فلسفه روش تحقیق در علوم انسانی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. // تیلور، کلایر (1389). روش تحقیق میدانی: راهنمای عملی تحقیق در تعلیم و تربیت و علوم اجتماعی. تهران: سخنوران. // حافظ‌نیا، محمدرضا (1389). مقدمه‌ای بر روش تحقیق در علوم انسانی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت). // حرّی، عباس (1390) اخلاق انتشارات علمی. شیراز: پایگاه استنادی علوم جهان اسلام و تخت جمشید. // حّری، عباس (1381). آیین نگارش علمی. تهران: دبیرخانه هیئت امنای کتابخانه های عمومی کشور. // حریری، نجلا. (1385). اصول و روش های پژوهش کیفی. تهران: دانشگاه آزاد اسلامی. // حري، عباس و شاهبداغي، اعظم (1385). شيوه هاي استناد در نگارش هاي علمي: رهنمودهاي بين المللي. تهران: انتشارات دانشگاه تهران. // خاکی، غلامرضا (1392). روش تحقیق با رویکرد گرانددی در پایان نامه نویسی، تهران: فوژان. // خاکی، غلامرضا (1391). شیوه تهیه پژوهش نامه. تهران: فوژان. // خاکی، غلامرضا (1392). روش تحقیق موردپژوهی. تهران: فوژان. // خاکی، غلامرضا (1392). روش تحقیق با رویکرد پایان نامه  نویسی. تهران: فوژان. // خالقی، نرگس (1390). اخلاق پژوهش و نگارش. ویراستار عبدالحسین طالعی. تهران: کتابدار. // خندان، علی اصغر (۱۳۷۹) مغالطات. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی. // خوی‌نژاد، غلامرضا (1380). روش‌های پژوهش در علوم تربیتی. تهران: سمت. // دانایی‌فرد، حسن (1389). نظریه‌پردازی: مبانی و روش‌شناسی‌ها. تهران: سمت. // دلاور، علی (1389). روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی. ویراست 4. تهران: ویرایش. // رفیع‌پور، فرامرز (1386). کندوکاوها و پنداشته‌ها، مقدمه‌ای بر شناخت جامعه و تحقیقات اجتماعی. تهران: انتشار. // شریفی، حسن پاشا (1380). روش‌های تحقیق در علوم رفتاری. تهران: سخن. // شعبانی‌ورکی، بختیار (1385). منطق پژوهش در علوم تربیتی و اجتماعی، مشهد: به نشر. // صاحبی، علی (1382) روش تحقیق در روانشناسی بالینی. تهران: سمت. // طالب‌زاده، حسین (1391). روش‌های تحقیق کاربردی. تهران: مشکوه دانش. // عباس‌زادگان، محمد (1384). کاربرد پایایی و روایی در پژوهش. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی. // فتوحي، محمود. (1389). آيين نگارش مقاله علمي- پژوهشي. تهران: سخن. // فراهانی، حجت‌اله و عریضی، حمیدرضا (1388) روش‌های پیشرفتهء پژوهش در علوم انسانی. ویراست دوم. اصفهان: انتشارات جهاد دانشگاهی. // فلیک، اووه. (1387). در آمدی بر تحقیق کیفی. ترجمه هادی جلیلی. تهران: نشر نی. //  کارل، هاوی و گامز دیوید (1398).  فلسفه به مثابه روش، هاوی کارل، دیوید گامز، ترجمۀ سید محمد کاظم علوی، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی. // کرسول، جان دبلیو (1390) طرح پژوهش: رویکردهای کیفی، کمّی و ترکیبی. ترجمهء علیرضا کیامنش و مریم دانای طوس. تهران: جهاد دانشگاهی واحد علامه طباطبایی. // کرسول، جان دبلیو و کلارک پلانو (1390) روش‌های پژوهش ترکیبی. ترجمهء علیرضا کیامنش و جاوید سرایی. تهران: آییژ. // کریپندورف، کلوس (1386) تحلیل محتوا: مبانی روش‌شناسی. ترجمه هوشنگ نایبی، تهران: نشر نی. // کلیت، مری (1390). چگونه فراگیران را پژوهشگر تربیت کنیم. ترجمهء علیرضا کیامنش و جاوید سرایی. تهران: آییژ. // گال، مردیت؛ بورگ، والتر؛ و گال، جویس. (1386) روش‌های تحقیق کمّی و کیفی در علوم تربیتی و روان‌شناسی. ترجمه احمد نصر و دیگران. تهران: سمت. // لطف‌آبادی، حسین (1388) روش‌شناسی پژوهش در روان‌شناسی و علوم‌تربیتی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. // مارتینیک .اِی.پی (1393) مثل فیلسوف نوشتن آموزش نگارش مقاله فلسفي. ترجمه فاطمه مينايي و ليلا مينايي، تهران ، هرمس. // مارکزیک، جفری (1386). اصول طرح تحقیق و روش‌شناسی. ترجمه مریم خسروی. تهران: پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران. // محمدپور ، احمد (1389). فراروش: بنیان‌های فلسفی و عملی روش تحقیق ترکیبی در علوم اجتماعی و رفتاری. تهران: جامعه‌شناسان. // محمدپور، احمد (1389) روش در روش. تهران: انتشارات جامعه‌شناسان. // محمدپور، احمد (1389). ضد روش: منطق و طرح در روش‌شناسی کیفی (جلد1). تهران: جامعه‌شناسان. //  محمدپور، احمد (1390) روش تحقیق کیفی: ضدروش 2، تهران: جامعه‌شناسان. // محمدنژاد عالی زمینی، یوسف (1391). شیوه‌نامهء پژوهش و نگارش علمی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. //  محمدی، بیوک. (1387). درآمدی بر روش تحقیق کیفی. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. // منصوریان، یزدان (1393). روش تحقیق در علم اطلاعات و دانش شناسی. تهران: سمت. // منصوریان، یزدان ( 1388). صد ویژگی یک مقاله علمی خوب. کتاب ماه کلیات، شماره 145، دوره 13، ش. 1، ص. 77-66. // منصوریان، یزدان (1388). امیدها و تردیدهای پژوهشگران به رویکرد کیفی در فرایند پژوهش، کتاب ماه کلیات،  ش. 147، دوره 13، ش. 3، ص. 65-60. // منصوریان، یزدان (1389). صد نکته در پایان‌نامه‌نویسی. کتاب ماه کلیات،  شماره 151، دوره 13، ش. 7، ص. 93-78. // منصوریان، یزدان (1389). مبانی نگارش علمی. تهران: نشر کتابدار. // منصوریان، یزدان (139۱) هفتاد نکته کاربردی در پژوهش کیفی، کتاب ماه کلیات، 8. دوره 15، ش. 8، پی‌درپی 176. ص. 68-75. //  منصوریان، یزدان (1392) روش‌گرایی و روش‌گریزی: تردیدی بی‌پایان در قلمرو معرفت‌شناسی. کتاب ماه کلیات، ش. 187، ص 2-5. // منصوریان، یزدان (1393) آهسته‌خواني و بازخواني: تأملي بر فرآيند در خواندن و بهبود كيفيت مطالعه. کتاب ماه کلیات، دوره 17، ش. 4، ص. 10-14. // منصوریان، یزدان (1393) پاسداشت «اخلاق پژوهش» با احترام به حقوق همۀ «ذي‌نفعان» پروژه‌هاي تحقيقاتي. کتاب ماه کلیات، ش. 197، ص. 27-33. // مورن، ادگار (1382). سرمشق گمشده: طبیعت بشر. ترجمۀ علی اسدی. تهران: سروش. //  مورن، ادگار (1391). روش: طبیعت طبیعت. ترجمۀ علی اسدی. تهران: سروش. // مورن، ادگار (1391). روش؛ شناخت شناخت. ترجمۀ علی اسدی. تهران: سروش. // مورن، ادگار (1388). درآمدی بر اندیشه پیچیده. ترجمۀ افشین جهاندیده. تهران: نشر نی. // میرزایی، خلیل (1388) پژوهش، پژوهشگری و پژوهشنامه‌نویسی. دورۀ دو جلدی. تهران: جامعه‌شناسان. // میرزایی، خلیل (1389). شیوۀ عملی مقاله نویسی. تهران: جامعه شناسان. // / میرزایی، خلیل (1389). طرح و پایان نامه نویسی. تهران: جامعه شناسان. //  نیکوبخت، ناصر (1387) مبانی درست‌نویسی زبان فارسی معیار. چاپ دوم، تهران: چشمه. // / هولستی، اُل، آر (1380) تحلیل محتوا در علوم اجتماعی و انسانی، ترجمه نادر سالارزاده، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی. //  یارمحمدی، لطف الله (1390). درآمدی به گفتمان شناسی.تهران: هرمس. //  یورگنسن، ماریان و فیلیپس، لوئیز (1391). نظریه و روش در تحلیل گفتمان، ترجمۀ هادی جلیلی. تهران: نشر نی.
    Berg, B. L. (2001) Qualitative Research Methods for the Social Science. Boston: Allyn and Bacon. // Daymon, C. and Holloway, I. (2011) Qualitative Research Methods in Public Relations and Marketing Communications, Abingdon, Oxon: Routledge. // Denzin N.K. & Lincoln Y.S. (eds.), (2003) Handbook of Qualitative Research, 2nd edition, pp. 509-535. Thousand Oaks, Ca: Sage // Frost, N (2011). Qualitative Research Methods in Psychology: Combining Approaches. Buckingham: Open University. // Greenwood, D. J., & Levin, M. (2007).  Introduction to Action Research (2nd ed.):  Social Research for Social Change.  Thousand  Oaks, CA: Sage Publications, Inc. // Hames, I. (2007) Peer Review and Manuscript Management in Scientific Journals: Guidelines for Good Practice. Malden, MA: Blackwell Publishing. // Hubbuch, S. M. (2005). Writing Research Papers across the Curriculum. New York: Thomson Wadsworth. // Kats, M. J (2009). From Research to Manuscript: A Guide to Scientific Writing. Second Edition, Springer. // Meredith, Dennis, (2010) Explaining Research: How to Reach Key Audiences to Advance Your Work. Oxford University Press. // Merriam, S. B. (2009) Qualitative Research: A Guide to Design and Implementation, John Wiley & Sons. // Murray, R. (2007) Writing for Academic Journals. Maidenhead, Open University Press. // Stake, R. E. (2010) Qualitative Research: Studying How Things Work, the Guilford Press. // Strauss, A. and Corbin, J. (1998) Basics of Qualitative Research: Grounded Theory Procedures and Technique (2nd Edition), Sage, Newbury Park, London. // Teddlie, C. and Tashakkori, A. (2009) Foundations of Mixed Methods Research: Integrating Quantitative and Qualitative Approaches in the Social and Behavioural Sciences. Thousand Oaks: Sage.

 
  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    كتاب دفترماه

    معرفي كتاب

    کيان رضوي


    Faith and Mental Health:
    Religious Resources for Healing
    by M.D. Harold G Koenig
    Publisher: Templeton Press
    ايمان و سلامت رواني:
    منابع دينيِ شفابخشي

    تردیدی نیست که در ادیان شناخته شده در تاریخ بشر، ظرفیت ها و تجربه هایی موجود است که تنها بخش اندکی از آن توسط انسان ها شناخته شده و مورد استفاده و بازیابی قرار گرفته است. در واقع می توان گفت که تاریخ ادیان همان قدر که تاریخ شناخته شده ها است، تاریخ ناشناخته ها و ظرفیت های پنهان نیز هست. همه ما می دانیم که ادیان فقط جنبه های تئولوژیک و الاهیاتی نداشته اند. هر دین جنبه های مدنی، روان شناختی، فقهی و حقوقی نیز دارد. حقیقت آن است که ادیان بیش از همه این جنبه ها یک جانب درمانگر و روان پژوهی نیز داشته اند و این مختص به یک دین خاص هم نیست.
    همه انسان ها این جمله را شنیده اند که بشر به دین نیازمند است و هنگامی که به تاریخ بشر می نگریم می بینیم که این موضوع نه تنها خالی از حقیقت نیست بلکه گزاره ای بسیار قابل تأمل است. در حقیقت می توان گفت که ادیان از حیث تعلق به روح و روان و ایمان آدمی، نقش بسیار زیادی در تحول ذهنی و روانی پیروانشان داشته اند. برخی ادیان نظیر بودیسم یا دین های رازورانه و آیین های صوفیانه و حتی دین های مبتنی بر شمنیسم، بیش از هر چیز درمانگر پیروانند و نجات بخشی و شفا به اجزای ایمان در این ادیان بدل شده است. با این همه این موضوع چندان ساده نیست و بخش های بسیار پیچیده ای دارد که علم النفس نیاکان ما و دانشمندان قدیم با آن در پیوند بوده اند. اما روان کاوی و روان شناسی جدید نیز سرفصل های مجزایی برای این مسئله فراهم کرده است.
    می دانیم که کارل گوستاو یونگ و استادش زیگموند فروید، تا چه حد نمادهای دینی و توراتی را برای تحلیل های روان کاوانه و درمان بیماران روانی به کار می بردند. فروید معتقد بود نمادهای دینی نشانه های فهم کهن ترین عقده ها و بیماری های بشر است و اگر به درستی شناخته شود می تواند سر نخ های لازم را برای بهبود انسان فراهم آورد. در این جا پزشک، علم جدید را سکوی پرشی می کند تا از داده ها و نمادهای عتیق دینی برای شناخت جنبه های تاریک و در سایه بشر پرده بردارد. در کتاب "ایمان و سلامت روانی: منابع دینی شفابخشی"، نویسنده کوشیده است جنبه های شفابخشی و رویکردهای درمانی در ادیان را در جوه مختلف توضیح دهد. فصول مختلف این کتاب در بر دارنده نکاتی است که رابطه میان التیام و ایمان را در الگوها و گزاره ها و نمادهای دینی دنبال می کند. یک مذهب و شریعت لزوما مجموعه ای از قوانین و عقاید و روابط و عبادات نیست. اما چگونه و بر اساس چه رهیافت هایی قدرت درمانگري در آیین های معنوی و دین ها و مذاهب وجود دارد، این ها نکته هایی است که هارولد کویینگ در کتاب مورد بحث با دقت و وسواس درباره آن توضیح داده است. این کتاب در 352 صفحه و به زبان انگلیسی توسط انتشارات تمپلتون چاپ و منتشر شده و مورد توجه عده ای کثیر از دانشجویان و پژوهندگان قرار گرفته است.


    Wondrous Healing:  Shamanism,
    Human Evolution, and the Origin of Religion
    by James McClenon  (Author)
    Publisher: Northern Illinois University Press
    التیام شگفت انگیز:
    شمنیزم، تکامل انسان، و منشاء دین

    در حال حاضر تلقی اغلب مردم از دین معطوف به ادیان مشهور و رایج در جهان است در حالی که تعداد قابل توجهی از ادیان را می باید در حیطه ای کهن تر مورد توجه و بررسی قرار داد از جمله شمنیزم یا شمن باوری. این نوع باورها مبتنی بر آیین های سنتی در برخی اقوام بدوی است که از دوران پیش از تاریخ در سراسر جهان موجود بوده است. شمن باوران معتقدند که به وسیله تماس با ارواح می توان بیماری و رنج افراد را تشخیص داد و درمان کرد و یا در مقابل آن برای افرادی بیماری و رنج ایجاد نمود. از این نظر شمن باوری یکی از روش های "جادو-پزشکی" است. البته شمنیزم، فراتر از این، معتقد به توان پیش گویی آینده و درک مسائلی ورای عقل رایج و دیدن امور عجیب و نوعی مکاشفه نیز هست. آباء و بزرگان دینی که متخصص سنت های شمن باورانه هستند و آن ها را اجرا می کنند، شمن نامیده می شوند. شمن ها لباس های خاصی می پوشند و رقص ها و آداب و اسباب خاص خود را دارند و مدعی اند که می توانند با روح خود به جهانی دیگر سفر کنند و با ارواح شریر و مقدس ارتباط برقرار نمایند. اساس شمنیزم بر نوعی توازن میان جهان های مختلف است و بیش از همه توازن میان این جهان مادی و ملموس و جسمانی، با جهان ارواح که غالبا با عنوان جهان پس از مرگ شناخته می شود. اصل واژه شمن از زبان تونغوزی در سیبری گرفته شده و معنای کلمه با دانش و دانایی ارتباط دارد و در اصل به معنی آگاه است. برخی نیز معتقدند که شمن واژه ای متحول شده است که از واژه "سَرمَن" در زبان سانسکریت به معنای پارسا گرفته شده است. این واژه در ادبیات کهن پارسی رواج داشته و در شعر پارسی آمده است.
    شمنیزم را می توان کهن ترین رسوم انسان برای درمان و پزشکی دانست. این نوع درمان ها در دوران دیرینه سنگی حدود بیست و پنج هزار سال قبل در میان شکارچیان سیبری و آسیای میانه پیدا شد، بعدا گسترش یافت و در میان اقوام گوناگون از جمله اسکیموها، سرخ پوستان، قبایل آفریقایی، ترک تبارها و مغول ها رواج یافت. اما شمنیزم، بیش از هر مذهب و قومی به مأخذ و منبع بودیسم تبتی بدل شد. شمن ها در حالت خلصه فرو می رفتند. از داروها و بخورهای روان گردان استفاده می کردند و از این طریق مدعی بودند که وارد بعد دیگری از واقعیت می شوند. همه چیز را زنده و دارای روح می دانند؛ از انسان تا کوه و درخت و می کوشیدند تا با آن ارتباط برقرار کنند.
    شمن ها در طول تاریخ چندین نقش ایفا کرده اند که یکی از آن ها درمان بوده است. دیگر این که مراسم قربانی را انجام می دادند. مراسم ترحیم مردگان و تولد نوزادان را برگزار می کردند. وردهای خاص و قصه ها و حکایت ها برای مردم می گفتند و آن ها را موعظه و راهنمایی می کردند. شمنیزم گاهی موروثی بود و گاهی در نقش رییس قبایل و روحانی بزرگ ظاهر می شد. آن ها آموزش می دیدند و مدتی را در غارها و بیابان ها به مراقبه می پرداختند.
    تمام این مسائل نشان می دهد که شمنیزم یکی از جالب ترین پدیده ها برای مطالعات مربوط به شفابخشی و التیام ادیان و آیین های بشر محسوب می شود.
    جیمز مک کلِنون، در کتاب "التیام شگفت انگیز: شمنیزم، تکامل انسان، ومنشاء دین" درباره مباحث فوق به تفصیل سخن گفته و اثری جالب و مفید برای علاقه مندان به مسئله دین و سلامت روان و التیام و آرامش روح پدید آورده است. این کتاب، در 226 صفحه توسط انتشارات دانشگاه ایلینویز چاپ و روانه بازار شده است.

    Mental Health, Spirituality, and Religion in the Middle Ages and Early Modern Age
    (Fundamentals of Medieval and Early Modern Culture)
    by Albrecht Classen (Editor)
    Publisher: Walter de Gruyter
    سلامت روان، معنویت و دین در قرون وسطا و اوایل دوران مدرن
    (بنیان های فرهنگ قرون وسطا و دوران مدرن)

    بزرگ ترین تحولی که در یک هزار سال اخیر زندگی بشر را زیر و رو کرده بدون تردید گذشتن از قرون وسطا و عبور از گذرگاه تاریخی تحولاتی است که ما امروزه با عنوان رنسانس از آن یاد می کنیم. این پدیده و تحول تاریخی از جوانب گوناگونی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و به خصوص از منظر فلسفی و دگرگونی های علمی و افق گشایی در عرصه زندگی مدرن، بیش از هر چیز مورد توجه بوده است اما حقیقت آن است که نگاه و تلقی دینی و کیفیت ایمان و اعتقادات معنوی دستخوش دگرگونی شد. وسعت این دگرگونی ها وسیع بود و بسیار حیرت انگیز. اگر در هزاره ها و قرون پیش از رنسانس تمام تمدن ها و ادیان و آیین های بشری را بررسی کنیم، تفاوت های بنیادینی در فهم بشر از این جهان و جهان ماوراء و حیطه های آگاهی و نا آگاهی نمی بینیم. نوعی راز بزرگ پیش از تولد و پس از مرگ به دین معنا می داد و ادیان در مقابل اضطراب ما از نادانسته های بسیار زیاد پاسخ هایی آرامش بخش عرضه می کردند. هیچ پدیده ای به قدر ایمان و معنویت دینی و باورهای مذهبی نمی توانست درمانی برای دردهای بی کران بشر باشد؛ درد تنهایی، غربت در این جهان، اضطراب های روحی و روانی، وسوسه ها و تقابل های میان خیر و شر، مقابله با شیاطین و کنش گران عالم نامحسوس، کنترل نفسانیات و هزارها زخم دیگر که بر روح و روان بشر فرود می آمد و هیچ دارویی جز ایمان دینی چاره کارش نبود و شفایش نمی بخشید. خدا و ایمان به او درمان همه دردها و پاسخ همه پرسش ها بود. عبادت می توانست شفابخش باشد و ایمان هر دردی را التیام می بخشید. اما یک باره خللی عظیم در این استحکامات عظیم اعتقادی و روحی و روانی ایجاد شد. ابتدا در اروپای مسیحی و سپس با گسترش ایده های رنسانس به دیگر نقاط جهان، عصر مدرن آغاز شد. عصری که ویژگی اصلی آن دین زدایی بود و مقابله با کلیسا و آموزه های معنوی و تعالیم کلاسیک آن و طبعا شروع یک دوره تاریکی روحی و ظلمت ایمانی برای بشر. گویی کسوف بزرگ که در انجیل به استعاره از آن یاد شده بود، آغاز شده بود. پناهگاه های سابق ویران شده بودند و ابناء بشری بی پناه و مضطرب و تنها به دور از پدر و پسر و روح القدس که همیشه حافظ آن ها از شیاطین و التیام بخش دردها و رنج هایشان در این جهان بودند، اینک می باید خود به فکر رستگاری و شفا باشند. راهی بس طولانی آغاز شده بود و آتش تردید جان و روان انسان ها را می سوزاند.
    حقیقتا در قرون وسطی چه اتفاقی افتاد؟ ما همیشه با عطف به سنت های کلیسایی در قرون وسطا و رواج خرافه و دادگاه های تفتیش عقاید (انکیزیسیون) و ضدیت آشکار با علم و عقل از قرون وسطا یاد کردیم و سرنوشت ادیان را در این روایت به چالش کشیده ایم. اما این ها فقط یک وجه از این زیست روحانی و جهان اعتقادی بود. یک جانب مهم تر که فراموش شده و کمتر بدان پرداخته ایم، جنبه آرامش دهنده و التیام بخشی و شفای روحی بود که ادیان با سخاوت و گستردگی برای تمام انسان ها از هر نوع و نژاد و جنس و طبقه فراهم می آورد. انسان ها بر اساس نیازی کهن و فراتر از انکثاری منطقی در ذهن برای آرامش روح خود به سراغ ادیان می رفتند. اینک پرسش بزرگ و آزمون بزرگ در باور بشر قرار گرفته است: پس از تحولات عظیم رنسانس و ایده های تازه بشری که با روشنگری در عقل و علم بازنمایی می شود، سرنوشت آن بخش در سایه قرار گرفته یعنی روح و روان و نیاز انسان به ایمان چه خواهد بود؟ جانشین شفابخشی و التیام ادیان چیست و در این زمینه چه سرنوشتی ایمان ها و اعتقادات بشر و آیین ها و سنت ها یا دین ها و مذهب ها را توجیه خواهد کرد؟
    در کتاب "سلامت روان، معنویت ودین در قرون وسطا واوایل دوران مدرن" به مسائل مورد بحث پرداخته شده و نویسنده با قلمی ساده و نثر ژورنالیستی، بر جذابیت و کارآمدی این اثر افزوده است. این کتاب در سال 2014 در 738 صفحه و به زبان انگلیسی نوشته و در انتشارات والتر دوگرئیتر چاپ و منتشر شده است.

    Psychology and Religion:
    Classical Theorists and Contemporary
    Developments
    by Andrew R. Fuller (Author)
    Publisher: Rowman& Littlefield Publishers
    روانشناسی و دین:
    نظریه پردازان کلاسیک و پیشرفت های مدرن

    نقش متفکران جدید را در تحول انگاره ها و عقاید دینی نباید دست کم گرفت. در حقیقت جهان بینی امروز ما و تفاسیر و باورهایی که داریم، آمیزه ای از آموزه های کهن و دستاوردهای این آموزگاران است. مؤلف کتاب "روان شناسی و دین: نظریه پردازان کلاسیک و پیشرفت های معاصر"، اندرو فولر، بر این باور است که نظریه پردازان روان شناسی و روان کاوی نقش بسیار مهمی در دگرگونی فکر دینی ایفا کردند و ما دیگر نمی توانیم فارغ از آن چه آنان عرضه کرده اند به دین بیاندیشیم یا آموزه های آن را در سایه ایمان خویش قرار دهیم.
    هشت فصل نخست کتاب به هشت ستون و محور بزرگ روان شناسی و روان کاوی اختصاص دارد: زیگموند فروید، اریک فروم، کارل گوستاو یونگ، ویلیام جیمز، آبراهام مازلو، گوردون آلپورت، آلن واتس و بالاخره پروفسور ویکتور فرانکل که با کتاب "انسان در جست و جوی معنی" شهرتی جهانی یافته است. پس از بررسی دقیق آرا و نظریات این استادان، در فصول نه تا دوازدهم به نوعی جمع بندی رسیده که بسیار بدیع و راه گشا است. نویسنده بر این باور است که این دیدگاه های مطروحه در باب روان شناسان و متفکران فوق، به نحو غیر قابل تفکیکی با تفاسیر و ایده های دینی در عقاید سنتی در هم آمیخته است. در حقیقت از قرن هجده تا کنون، رشد و تکامل این نظریه ها به صورتی لاینقطع ادامه داشته است و تمام تفاسیر اساسی از ادیان و تصویر امروزی از خدا و انسان و آفرینش و معاد در پرتو همین نظریه ها ساخته شده. بنابر این، عموم مردم جهان در کنار الفاظ و اسامی سنتی و عقاید کهن و کلاسیک از ادیان با تغییرات اعتقادی مهمی آشنا شده اند و تصویر امروزین دین از این رهگذر پدید آمده است.
    این کتاب در سال 2007 در 328 صفحه و به زبان انگلیسی توسط انتشارات رومن اند لیتل فیلد چاپ و منتشر شده است.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها


    فهم جهانی شدن و احترام به تفاوت ها
    معنویت و فرهنگ، دو سویه مهم تمدن بشر محسوب می شوند. در گزارش های مربوط به اجتماع بین المللی ادیان در سازمان ملل متحد که در سال 2000 میلادی با حضور جمع کثیری از بزرگان و آباء ادیان و متفکران دینی و رهبران برجسته آیین های معنوی بر پا شد، دین به عنوان یکی از مهم ترین ستون های فرهنگ در نظر گرفته  شد اما تمایزات و تنوع دینی نیز به همان اندازه به رسمیت شناخته شد. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که بر خلاف انتظارها بسیاری از جوامع در قرن بیستم به جای روشن اندیشی و افزایش آگاهی و تمایل به تحمل و تسامح نسبت به عقاید و دین های دیگر، به ورطه برخوردها و منازعات مذهبی فرقه ای کشیده شده اند.
    با توجه به مشکلات عظیمی که در سال های اخیر افزایش پیدا کرده و گویی در عرصه ادیان بزرگ، سوء تفاهم های عمیق وجود دارد، لازم است زبان مشترک و شیوه مناسبی برای آموزش پیروان این ادیان یافته شود تا احتمالا بتوانند به یک جمع بندی و فهم نزدیک و مشترک نائل آیند. این فهم مشترک و تفاهم بر روی اشتراکات معنوی، مقدمه لازم و شرط ضروری برای زندگی مسالمت آمیز میان پیروان ادیان است. در حقیقت اگر مردم نتوانند و نیاموزند که باید به عقاید دیگری احترام گذاشت و تنوع و تفاوت شرط اساسی اجتماعات و تمدن های بشری در طول تاریخ بوده است، آن گاه نمی توان از آسیب های منازعات و جنگ های میان فرق و ادیان جلوگیری کرد. این رسالت و وظیفه بر دوش چه کسی است و کدام بخش از کنش گران و آگاهان در جامعه قادرند این آموزش بزرگ و همگانی را طراحی و راهبری کنند؟ اگر چاره ای برای حل این مناقشات یافته نشود و آموزش ها و آگاهی ها مربوط به این مسائل عمده و اساسی با برنامه های مناسب به پیش نرود، تهدیدهای بزرگی برای تاریخ بشر و حتی از بین رفتن تمدن در پیش چشم خواهد بود. به گفته یکی از رهبران بزرگ دینی، دالایی لاما پیشوای معروف بوداییان تبتی، این مسئله هم به مانند نابودی محیط زیست و فرسایش کره زمین خطرناک بوده و سرسبزی و طراوت را از روح انسان ها سلب می کند تا جایی که در جنگ و خشونت و نفرت های مذهبی و دینی و قومی، انسانیت به کلی مي خشکد و مي میرد.
    در هفتمین کنفرانس بین المللی دین ومعنویت که در آغاز ترم آینده کالج سلطنتی لندن در سالن اصلی گردهمایی های همین دانشکده برگزار می شود، درباره این مسائل به تفصیل بحث شده و موضوع درک تفاوت ها در دنیای جدید، به گفت و گو گذاشته خواهد شد. برای سخنرانی در بخش اصلی این نشست، پروفسور دیوید اوبرایان از دانشگاه میسوری آمریکا و دکتر بنجامین شویل از دانشگاه ویرجینیا دعوت شده اند.

    دومین کنگره دین و منطق
    لهستان همیشه یکی از بزرگترین کانون های دین داری و دین ورزی و دین پژوهی در اروپای غربی بوده است. در این کشور نه فقط مسیحیت کانون های گرمی داشته، بلکه یهودیت و فرقه های کوچک تر این دو دین نیز در آن جا فعالیت  پر جوش و خروشی را دنبال می کردند. تاریخ مسیحیت در اروپا با تاریخ لهستان پیوند نزدیکی دارد؛ همان طور که تاریخ یهودیت نیز چنین پیوندی دارد. در عین حال لهستان همواره یکی از کانون های بزرگ بحث فلسفی و آموزش های علمی نیز بوده است. این کشور در انتهاي غربی اروپای شرقی، همواره با فرانسه و آلمان رقابت کرده است.
    یکی از رشته های محبوب در میان متفکران لهستانی، منطق بود به نحوی که در دانشگاه ورشو از اواخر قرن هجدهم، کرسی های منطق و ریاضیات به عنوان مقدمات فلسفه دایر بوده و دانشجویانی که طالب ورود به کلاس های مهم فلسفه بوده اند، لزوما می بایست در این کلاس ها شرکت کرده و از امتحانات سخت آن سربلند بیرون بیایند. همین دو پیشینه دینی و منطقی به لهستان این امکان را داده است تا کانون بحث های کلامی نیز باشد. بسیاری از آباء کلیسا و کشیشان مسیحی برای دفاع از مسیحیت سلاحی بهتر از منطق نمی جستند. از نظر آنان منطق این امکان را می داد تا استدلال های خود را قوی تر مطرح سازند و در عین حال مغالطه های منتقدان را نیز کشف کنند. از یک زاویه دیگر این یک بحث کهن در کلام مسیحی بوده است و نقد و جدل میان دین داران و خدا ناباوران همواره بازار گرمی داشته است.
    منطقیونی که باورهای دینی ندارند و به علوم طبیعی و عقلی به مثابه واپسین امکان بشر برای فهم علمی و فلسفی می نگرند، معتقدند گزاره های اساسی ادیان و مدعیات الاهیاتی، پایه و مایه دقیق منطقی ندارد و حتی در تضاد با گزاره های بنیادین در علم منطق است. آنان به ویژه در مورد مفهوم مرکزی ادیان یعنی "خدا" بر این نکته پافشاری می کنند که این مفهوم نمی تواند در یک گزاره منطقی گنجانده شود زیرا اولا صدق و کذب آن قابل اثبات نیست و ثانیا رد و اثبات آن چه به صورت پیشینی و چه پسینی به یک اندازه امکان پذیر است. در مقابل اینان، متکلمان دینی و خدا باوران قرار دارند. آنان معتقدند که این نوع برخورد با گزاره های دینی و رفع ارتباط آن با گزاره های منطقی، برآمده از برخوردی نادرست و سطحی با دین است. به ادعای ایشان، باید عمیق تر با این مسئله برخورد کرد و لایه های قدرتمندتر دین را که بسیار استوار و مستحکم در عقل بشر ریشه دارد به میدان آورد؛ از جمله مفهوم مهم "خدا" که می تواند از یک بدیهی عقلی به عنوان علت العلل تا یک نتیجه منطقی و بر آمده از یک سلسله استدلال ها و مقدمات در گزاره های منطقی اثبات شود. به هر حال گستره این بحث بسیار دراز دامن بوده و هست. با این پیشینه گسترده تاریخی، فلسفی، کلامی و دینی، دانشگاه ورشو سمینار دین و منطق را برگزار می کند تا نقطه نظرهای هر دو گروه عمده را در این ارتباط بررسی نماید: 1-کسانی که اعتقاد دارند گزاره های دینی هم منطقی است و هم منطقا قابل اثبات و 2-کسانی که بر این باورند که گزاره های دینی نه منطقی است و نه قابل اثبات به وسیله احتجاجات و استدلالات منطقی.
    برای این سمینار که در ماه ژوئن سال آینده برگزار خواهد شد، با سخنرانی مارتین ترپزیسکی، استاد صاحب کرسی در دانشگاه ورشو برگزارخواهد شد، تا تاریخ پانزدهم ژانویه فرصت برای ارسال مقاله و ثبت نام جهت شرکت در گردهمایی در نظر گرفته شده است. مدت سمینار مورد بحث سه روز است که از روز هفدهم ژوئن آغاز و با برگزاری میز گردی دانشجویی در روز نوزدهم به پایان خواهد رسید.

    فرهنگ، آگاهی و جامعه
    مشکلات امروز جوامع، عمدتا از منظر اقتصادی مورد توجه قرار می گیرد و این مسئله به ویژه در کشورهایی که ما از آن ها با عنوان کشورهای جهان سوم یا توسعه نیافته یاد می کنیم، چنان گسترده است که تمام معضلات و مشکلات و حتی فاجعه ها را تحت الشعاع خود قرار می دهد. به لحاظ طبیعی و منطقی نیز نخستین نیازهای بشر معطوف به معضلات و مشکلات اولیه و تأمین مایحتاج است. حتی در کشورهای آفریقایی بحث قوت لایموت است. قحطی ها و مصائب زیست محیطی در کنار جنگ های داخلی و برادرکشی و نابودی سرمایه ها و امکانات اولیه و زیرساخت هایی که به زحمت خیلی زیاد در برخی از این جوامع به وجود آمده بود، افق های هر گونه تحولی را از بین برده است. با این همه هنوز ظرفیت های بسیار زیادی وجود دارد که می توان با استفاده از آن ها، بر بخش مهمی از این مشکلات فائق آمد. از جمله ظرفیت های فرهنگی که برخلاف شعارهای بسیار زیاد در کشورهای مختلف به شدت مورد بی توجهی قرار می گیرد و چنان که باید و شاید، برای بهبود زندگی و بالا بردن سطح کیفی حیات آدمی مورد استفاده قرار نمی گیرد. اما این مسئله به ظاهر یک امر بدیهی به نظر می رسد.
    بسیاری از جوامع و رهبران نهادهای سیاسی و آموزشی و فرهنگی، خود را موافق این گزاره و این دیدگاه نشان می دهند. آن ها با شور و حرارت بسیار در مجامع بین المللی حضور می یابند و درباره فرهنگ و آگاهی و اهمیت آن سخن می گویند. پرسش اینجا است که چگونه می توان از طریق بالا بردن سطح آگاهی مردم یک فرهنگ پویا و قدرتمند ایجاد کرد تا انسان ها بتوانند در پرتو آن جامعه ای سالم داشته باشند و زندگی اجتماعی سر و سامانی پیدا کند.
    این پرسش ها در میان جامعه شناسان و فرهنگ پژوهان و متخصصان آموزش و پرورش با پاسخ های متفاوت و زیادی رو به رو می شود اما نکته این است که چگونه می توان یک رابطه متعادل و کارآمد ما بین این سه امر مهم حیات انسان ها ایجاد کرد و کدام یک متقدم بر دیگری است؟ کدام یک اصل و کدام یک فرع است؟ آیا آگاهی منشاء فرهنگ است و آیا فرهنگ می تواند نقش قدرتمندی در نجات یک جامعه از بحران های عظیم رو بنایی و زیربنایی داشته باشد؟ نقش آموزش در آگاهی عمومی چیست؟ رسانه ها در کجای کار هستند؟ تکنولوژی ااطلاعات و ارتباطات جامعه که در یک دهه اخیر بسیار پیشرفت کرده چه نقشی در این میان خواهد داشت؟ چرا اغتشاشات اجتماعی و فرهنگی در سراسر جهان بیشتر شده است؟...
    مسائلی از این دست و موضوعات دیگری مشابه آن در سمینار "فرهنگ، آگاهی و جامعه" در دانشگاه کوالالامپور در پایتخت مالزی برگزار خواهد شد. در این سمینار جمعی از استادان دانشگاه های مالزی، هند، انگلستان، آمریکا، اندونزی و... به سخنرانی و بیان نقطه نظرات خود در این زمینه خواهند پرداخت. این سمینار در تاریخ پنجم تا هفتم ژانویه در دپارتمان جامعه شناسی این دانشگاه برگزار شده و پذیرای دانشجویان مقطع فوق لیسانس و بالاتر در رشته های علوم سیاسی و جامعه شناسی و رشته های مرتبط با موضوع نشست خواهد بود.

    روشنفکری و آزادی بیان
    رابطه میان انسان و آزادی، تفکر و آزادی، علم و آزادی، فلسفه و آزادی و... تاریخی به قدمت تاریخ حیات بشر دارد. حقیقت آن است که آزادی شرط لازم اندیشیدن است و شرط لازم پیشرفت در فکر و فلسفه. هر دانشی با پرسش آغاز می شود و پاسخ های علمی و فلسفی براساس پژوهش و استدلال های آزاد و صحیح می تواند به سر انجام برسد. فلاسفه از دیرباز به مسئله آزادی توجه داشته و از جوانب مختلف درباره آن بحث و گفت و گو کرده اند. حتی متکلمان و اندیشمندان و روحانیون در ادیان نیز از زاویه اختیار به آزادی نگریسته و آن را به مثابه یکی از بزرگ ترین موضوعات تاریخ کلام مطرح می کردند. تاریخ علم نیز به آزادی گره خورده است.
    همه ما داستان محاکمه گالیله را درباره نظریه معروف آن دانشمند بزرگ شنیده ایم. برخورد آباء کلیسا با او بر ضد آزادی علم و اندیشه بود. با این همه همان طور که گالیله در پایان محاکمه اش گفت، علیرغم این که ظاهرا توبه کرده بود، گفت "اما همچنان زمین خواهد چرخید". دیدیم که نظریه سکون زمین با آن که مدافعات فراوانی داشت، دوام نیاورد. علم نیازمند آزادی نیست بلکه ملازم آزادی است. هر دو از هم تغذیه می کنند و علم و آزادی به رشد یک دیگر مدد می رسانند.
    در دوران جدید پدیده غریبی ظهور کرده که ما از آن با عنوان روشنفکر نام می بریم. روشنفکر چگونه موجودی است؟ دانشمند نیست. به تنهایی، فیلسوف هم نیست. روحانی هم نیست. مدیر و سیاست مدار هم نیست. متولی فرهنگ هم نیست. اما در همه این موارد اظهار نظر می کند و حامل نقد و تئوری در بیشتر موضوعات اساسی اعم از اجتماعی و فرهنگی و فلسفی است. روشنفکری با آزادی نسبت نزدیک تری دارد و از آن جا که در ارتباط با نهضت روشنگری در قرن هفدهم و هجدهم تثبیت شده است، تناسب بسیار قدرتمندی با مفهوم آزادی برقرار ساخته و به همین جهت هنگامی که ما از تفکر مدرن سخن می گوییم، از نوعی تفکر مطلقا آزاد حرف می زنیم و برای آن که بتوانیم در این باره به تفاهم و اشتراک با دیگران برسیم، این پیش فرض را می پذیریم که آزادی مقدمه هر نوع آگاهی است. چه آگاهی علمی، چه پرسش فلسفی، چه انتخاب اعتقادی و یا تفکر انتقادی. همه این مسائل در غیاب آزادی معنای خود را از دست می دهد و به آموزه های مدرسی و منسوخ بدل می شود. معنای آزادی در دوران مدرن و پست مدرن علاوه بر این که گسترده تر شده است، پیچیده تر نیز شده است. به همین علت لازم است از زاویه های نوینی به این قضیه بنگریم و این کاری است که در سمینار "روشنفکری و آزادی بیان" انجام خواهد شد و علاوه بر مسائلی که گفته شد، یک امر بسیار مهم در دستور کار قرار دارد و آن مسئله، تعیین حدود و مرزهای آزادی در هر حیطه و برای گروه های مختلف اجتماعی و فرهنگی است. مسئله این است که محدوده آزادی در هر موضوع و برای هر فرد تا کجا است؟ آیا آزادی مطلق مطلوب است؟ آیا آزادی خود به مانعی در راه پیشرفت فکر و علم بدل نخواهد شد؟ آیا می توان هر نقد و نظری را در هر شرایطی مطرح کرد؟ و آیا آزادی و انتخاب از میان گزینه های بی شمار و نامحدود، خود به معنای سلب آزادی و عدم انتخاب نیست؟!
    با توجه به همین ظرائف و پیچیدگی ها است که بحث های مربوط به تفکر و علم و نسبت آن با گروه های مرجع، فرهیختگان و دانشوران جامعه خود به یک معضل و موضوع بسیار مهم بدل می شود. روشنفکران تنها گروهی نیستند که باید در این باره نظر دهند و این مسئله را حل کنند. آنان نه تنها در این جا به مثابه ابژه مطرح می باشند، بلکه هم زمان سوژه این مبحث نیز هستند و بنا بر این وحدتی میان ابژه و سوژه در نسبت آزادی برای روشنفکران قابل تصور است. سخنرانان این سمینار دکتر آنا توماسفسکا، دکتر دیمیان بارنات و پروفسور هانس هامالاینن که از برگزارکنندگان این نشست نیز هست، خواهند بود. این سمینار در روز سی و یکم ژانویه در دانشگاه کراکف لهستان برگزار می شود و به مدت سه روز ادامه خواهد داشت.

    بزرگداشت عبادیان
    دویست و شصت و نهمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و کانون زبان فارسی به شب «دکتر محمود عبادیان» اختصاص داشت.
    در ابتدای جلسه علی دهباشی، بخشی از زندگینامۀ استاد عبادیان را قرائت کرد. سپس دکتر شیوا دولت آبادی از خاطرات آشنایی خود و خانواده اش با دکتر عبادیان صحبت کرد و گفت: روایت من از استاد دکتر محمود عبادیان، روایتی عمدتا عاطفی در شکل گیری دوستی و ارادتی خانوادگی است که در کنارشان داشتیم. یادم هست نخستین باری که ایشان را با قامتی بلند و باریک و استوار و بیان چهرۀ فوق العاده متمرکز، در فراخ پله های دانشکدۀ ادبیات دیدم، می دانستم کسی است که با دو زبان دشوار جهان دکترای فلسفه گرفته است: چکی و آلمانی. مردی بود که این تسلط را داشت تا بتواند در دو زبان، دکتری بگیرد. دیگر سخنران این نشست، دکتر اصغر دادبه، با بیان  اهمیت خصلت کم آزاری در فلسفۀ فرهنگ ایرانی از دارا بودن این ویژگی و ابعاد انسانی دکتر عبادیان و خاطرات همکاری شان در دانشگاه چنین گفت:"هر آن چه در مورد دکتر عبادیان باید گفت در دو بخش قرار می گیرد:  بخش اول به عنوان رفتار و خلق و خوی انسانی و بخش دوم به عنوان کارهای علمی. انسان بود، به راستی انسان و محقق بود، به راستی محقق. وی در ادامه بیان داشت: در تمام مدتی که با دکتر عبادیان بودم و زندگی کردم، به دلیل مسئولیت هایی که داشتم و بیشتر با او بودم متوجه شدم که واقعا اینچنین زندگی می کرد. هیچگاه با واژه ای، شخصی را نیازرد. بارها با او صحبت کرده بودم که ببینم تظاهر است یا واقعیت؟ عین واقعیت بود! در دوره ای که تا سال 70 در گروه ادبیات فارسی بودیم و برنامۀ آن گروه را من فراهم می کردم به شکل های مختلف با او بودم. در آن سال قرار شد تا گروه فلسفی تشکیل شود. از من که در آن زمان تنها دانشیار گروه بودم دعوت به همکاری شد. اولین شرطی که داشتم این بود که استاد عبادیان باید بماند و تا  زمان حضورم ایشان نیز حضور داشتند و در بهار 76  استاد را بازنشست کردند. ما چقدر  دنبال مردان دانایی هستیم که روحشان در پیکر مردی دانا و کم آزار است. اما این مرد که به واقع مصداق انسان واقعی بود در حوزۀ دانش هم چیزی کم نداشت. وقتی که شروع به تدریس کرد شاید اکثر دانشجویان ما شیوه اش را نمی پسندیدند. دلیلش هم روشن بود برای اینکه معمولا درس خواندن برای همه یک شوخی است. ما فرزندان جزوه های مسخره هستیم و آن مرد یک روش علمی جدی را پایه گذاری کرد. او در مقابل مسأله با جدیت برخورد می کرد و نمی خواست از بدیهیات سخن بگوید.  در بخشی دیگر از این مجلس، فیلم مستندی به کوشش دکتر نجل رحیم دربارۀ زندگی دکتر محمود عبادیان به نمایش در آمد.
    سپس دکتر بهرام پروین گنابادی، به ایراد سخن پرداخت و گفت: از دهۀ 20 تا 50 که تاریخ معاصر ما دچار تلاطم های بسیاری شد، بیشتر ترجمه هایمان از آثار فلسفی سوسیالیستی است و هر زمان سراغ اگزیستانسیالیست رفتیم، به شاخۀ فرانسوی آن توجه داشتیم. شاید کم تر  آن کاری را که مرحوم فروغی پایه گذاشت، دنبال کردیم. آن چپ گرایی در ما تأثیر زیادی داشت. از دهۀ پنجاه به آرامی ترجمه ها شروع و بعد در دوران پس از انقلاب بیشتر شد و ما با آثار فلسفۀ غرب و مخصوصا فلسفۀ سیاسی آشنا شدیم. کارهای استاد عبادیان در همین راستا است: شناساندن فلسفۀ غرب به ما. ایشان اولین کسی است که رسالۀ منطقی-  فلسفی ویتگنشتاین را ترجمه کردند. در بخش آثار ادبی سال 1368 «در آمدی بر سبک شناسی در ادبیات» را ترجمه کردند. همان سال بعد از کتاب دکتر عبادیان، سبک شناسی ساختاری دکتر غیاثی به بازار می آید که بیشتر نقش مترجم- منتقد را دارند. آقای دکتر عبادیان از  انصاف علمی اش در همان کتاب سبک شناسی خود می گوید که سبک شناسی بهار به حدی دارای مطالبی استوار است که اثری جامع تر از آن منتشر نشد.

    اومانیسم یک رای نیست
    نشست «تأملی در باب اومانیسم» به همت گروه تاریخ و تمدن غرب، پژوهشکده غرب شناسی و علم پژوهی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با سخنرانی دکتر رضا داوری اردکانی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.
    وی در ابتدای صحبت هایش گفت: اومانیسم برای من همواره یک مصیبت بوده است؛ دوستان و اطرافیان من می دانند که من چگونه درگیر اومانیسم بوده ام مخصوصا زمانی که تبدیل به یک شعار و برچسب شد. مقصر این کار هم نویسنده خوش ذوق فرانسوی سارتر بود که صورت نخراشیده و خشنی از اومانیسم تصویر کرد. قصه اومانیسم چپ هم از همان جا شروع شد. یک زمانی وقتی دانشجوی لیسانس بودیم، عیسی صدیق اومانیسم را در کتابش فرهنگ پژوهی ترجمه کرده بود ولی پس از آن معنای این اصطلاح تغییر کرد و فاصله گرفت.
    وی افزود: سارتر یک سخنرانی پرسرو صدا ایراد و در آن اعلام کرد که اگزیستانسیالیسم صورتی از اومانیسم است. پس از این سخنرانی یک فرد فرانسوی از دوستان هایدگر نوشت: اگزیستانسیالیست ها دو گروهند؛ یک گروه مثل من و هایدگر منکر خدا و گروه دیگر به خدا قائلند. در جواب این نوشته هایدگر گفت: من دئیسم هستم و منکر خدا نیستم چون اگر باشم سارتر راست گفته و من اومانیست هستم البته توجه کنید که هایدگر نگفت من خداپرستم و فقط گفت من منکر خدا نیستم. به هرروی تحلیل اومانیسم به انکار خدا جای بحث دارد.
    رئیس فرهنگستان علوم اضافه کرد: اومانیسم چیزی نیست که بشود درباره فضائل یا عیب هایش حرف بزنیم، عالم ما عالم اومانیست ونگاه ما به همه چیز اومانیستی است حال از هرملتی باشیم. فکر اینکه بتوانید بدون تعلق داشتن و نظر فکر کنید را از گوشتان دربیاورید ما همواره تعلق داریم واینکه بی نظر و بی طرف وفارغ بتوان حکم داد محال است. اومانیست یک رای یا نظر نیست اگرچه می توانیم با آن موافقت یا مخالفت کنیم. اومانیست یک تاریخ و حادثه است و این افراد نیستند که در دامگه حادثه می افتند بلکه جهان و جوامع هستند که در دامگه حادثه می افتند. وی در پایان گفت: فکر نکنیم که اومانیست یک فلسفه است چون بیشتر از یک فکر یا فلسفه است اگرچه فلسفه همواره از آغازش یک چیزی از اومانیست با خودش داشته است تا به امروز که به اومانیست تبهکار رسیده است. در وصف فاصله طولانی و تاریخ اومانیسم همین بس که سقراط نازنین را در نظر بگیرید و در مقابل ابوبکر بغدادی را. آن وقت متوجه فاصله تاریخ اومانیسم می شوید.

    نکوداشت یک عمر تلاش علمی
    مراسم نکوداشت حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد احمدی، رئیس سازمان سمت در سالن شهید مطهری دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد. سیدرضا صالحی‌امیری، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اظهار خوشحالی از حضور در این مراسم گفت: پیش از آنکه دکتر احمدی نیاز به این نکوداشت داشته باشد، ما نیاز داریم تا یک بار دیگر سرمایه‌های خود را شناخته و به دیگران معرفی کنیم. آیت‌الله احمدی در دو سنگر دانشگاه و فقاهت چشمه جوشانی برای سیراب کردن نسل تشنه است و مراسم نکوداشت از ایشان، نکوداشت اخلاق، معرفت و فضیلت است. او با تاکید بر اینکه آیت‌الله احمدی سرمایه دینی، اخلاقی، فرهنگی و انسانی برای نسل جوان امروز است گفت: ایشان منابع فضیلت و رحمت هستند و باید از این سرمایه استفاده کرد. نهادهای فرهنگی، دانشگاه‌ها و مراکز علمی نیز باید تلاش کنند دانش و تجربه این افراد را مکتوب کنند. در ادامه این مراسم  پیام آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی قرائت شد: آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی در این پیام گفتند: جناب آیت الله احمدی جزو شخصیت‌های جامعی هستند که خدمات ارزنده ای هم در حوزه و هم در دانشگاه داشتند. شخصیت ایشان نمونه بارز وحدت حوزه و دانشگاه است. در اسلام آمده است: اگر کسی موحد شد و به قلعه توحید رفت هیچ گاه از او یک شر مطلق سر نمی زند. موحدها یا خیرشان محض است یا مقید و محدود ولی شر محض ندارند. عبدالحسین خسروپناه، رئیس موسسه پژوهشی حکمت هم گفت: استاد احمدی علاوه براینکه خدمات زیادی در حوزه فلسفه انجام دادند، این علم را به عرصه عمل کشاندند، به بیان دیگر ایشان یک فیلسوف فکر و عمل است. عمل از این جهت که در کارنامه خود تاسیس سازمان سمت و دانشگاه تربیت مدرس را دارند. ضمنا آثار منتشر شده در سازمان سمت در سه بخش بهینه سازی، بومی سازی و اسلامی سازی تاثیر مثبتی داشته است. آیت‌الله مصطفی محقق داماد در این مراسم با اشاره به اینکه بیش از نیم قرن است که افتخار آشنایی با حجت‌الاسلام احمدی را دارد گفت: من طی این مدت تاکنون از ایشان حتی یک ترک اولی ندیده‌ام. حجت‌الاسلام والمسلمین احمدی روحانی‌ای است که علاوه بر اینکه متخصص الهیات است، استاد دانشگاه تهران نیز هست و کوله‌باری از تجربه فرهنگی دارد. وی با بیان اینکه در موفقیتی که ایشان داشته دو عامل تاثیرگذار بوده افزود: نخستین عامل صدفه و صدف است بدین معنی که ایشان این شانس و توفیق را داشته که از محضر استادان بزرگی بهره ببرد و دومین عامل نیز تدبیر است چراکه توانسته روشمند و منظم درس بخواند. محقق دامادافزود: حجت‌الاسلام احمدی در تصحیح تفسیر المیزان نقش اساسی داشته و بسیار به علامه طباطبایی خدمت کرده است. خاطرم هست در زمان مجلس ترحیم برادر ایشان که از بزرگان بود، خودشان مانند یک خادم پذیرایی می‌کردند. در نظر داشته باشید که آن وقت درس علامه طباطبایی در قم عنوان نداشت و حتی عده‌ای دنبال تعطیلی کلاس‌های درس ایشان بودند اما آقای احمدی علامه را رها نکردند. دکتررضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم هم در ادامه این مراسم ضمن تاکید بر اینکه همواره از حجت‌الاسلام والمسلمین احمدی آموخته است اظهار داشت: من همواره در برخورد با کسانی چون آقای احمدی یاد این آیه الهی «و خلقنا الانسان فی احسن تقویم» می‌افتم. ایشان از اساتید بزرگ و فروتن ماست و من خاطرم هست که در مراسمی، عمامه علامه محمدتقی جعفری را که خود از بزرگان بود شست. او کسی است که می‌توان از او رفاقت آموخت. وی با اشاره به انواع آموزش در رشته‌های علمی گفت: برخی از آموزش‌ها بی واسطه است و درک ما از آن‌ها ملموس و محسوس است. برخی از استادان در این راه می‌آموزند و برخی نیز به جوشیدن دانش و استعداد کمک می‌کنند و آقای احمدی یکی از این اساتید است. نجفقلی حبیبی، پژوهشگر فلسفه اسلامی هم درباره دکتر احمد احمدی گفت: دکتر احمدی برای من مصداق بارز عالمی است که به علمش عمل می کند و علمش به جامعه نفع می رساند. آخرین سخنران این همایش،حجت الااسلام احمد احمدی رئیس سازمان سمت بود، کسی که این مراسم به پاسداشت مقام او برگزار شد.

    شب طنز سعدی
    دویست و شصت و هشتمین شب از مجموعه شب های مجلۀ بخارا با همراهی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و انتشارات گاندی به شب «طنز سعدی» اختصاص داشت.
    جواد مجابی، طنزپرداز و نویسندۀ معاصر، سخنران این نشست بود. مجابی در این نشست با مقایسۀ قلم نثر و نظم سعدی با دیگر شاعران گفت:"هر شاعر بزرگی تجسم خاصی از مجموع آثار خلق شده اش دارد. فردوسی شعر خود را چون قصری عظیم تصور می کرده که از او به یادگار خواهد ماند: "پی افکندم از نظم کاخی بلند." حافظ می گوید: "شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است" که به خانۀ عشق و معرفت اشاره ای دارد. سعدی می گوید:
    «بماند سال ها این نظم و ترتیب
    ز ما هر ذره خاک افتاده جائی»
    سعدی نگاه مدرن به شعر خود دارد. به شعر و نظم و نثر خود به مثابۀ مجموعه ای تابع نظم و ترتیب نگاه می کند که به زبان امروزی می توان از آن به ایجاد «یک سیستم ادبی» یاد کرد. نمی گوید شعر یا هنر من می ماند بلکه می گوید این نظم و ترتیبی که ایجاد کرده ام، می ماند و این حرفی تازه است. دومین نکته اینکه سعدی کسی است که طنز را از قلمرو شعر به عرصۀ نثر آورده است. از رودکی تا وی هجو و هزل در شعر مطرح بود و قدح همپای مدح از فنون شاعری شمرده می شده و هر شاعری باید در فن هجو توانا باشد که اگر مدح کارساز نبود به هجو بپردازد.
    طنز بینشی است بر پایۀ نقد شوخیانه و تردید برانگیز از موقعیت بشری و وقایع روزگار. شوخی مراتب گوناگونی دارد که از لطیفه و استهزاء تا طنز سیاه گسترده است. با این همه سعدی است که با آوردن طنز در نثر راهنمای شاگرد خودش عبید زاکانی می شود و زاکانی بارها خود اعتراف می کند که شاگرد سعدی است. از دو منظر عبید طنزسرای بزرگی است یکی اینکه از شیوه و بیان سعدی استفاده کرده است و دیگر آنکه از ادبیات عرب برای ساده سخن گفتن سود می برد.
    مشکل سعدی این است که وقتی طنز را مطرح می کند، طنز او در فصاحت ادبی سعدی مستور می ماند و کمتر کسی متوجه وفور طنز آثار سعدی می شود در حالی که خود سعدی در مقدمۀ گلستان تصریح می کند که: "غالب گفتۀ سعدی طرب انگیز است و طیبت آمیز و بر رأی منیر صاحبدلان که روی سخن در ایشان است پوشیده نماند که ... داروی تلخ نصیحت به شهد ظرافت بر آمیخته تا طبع ملول نشود و از فایده محروم نماند."

    اصالت فلسفه
    نشست روز فلسفه در سالن شهيد عضدي دانشكده ادبيات و زبان‌هاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي به بيان بيم و اميدهاي فلسفه‌پژوهان ايراني اختصاص داشت. دکتر محمدرضا بهشتي، استاد فلسفه دانشگاه تهران، در این مراسم گفت: سخن بر سر فلسفه نه به مثابه يك رشته آكادميك و حوزوي كه جماعتي به عنوان معلم و گروهي تحت عنوان طلبه و دانشجو به آن اشتغال دارند، و نه به عنوان رشته اي كه نسبتش با زمانه‌اي كه در آن به سر مي‌بريم نامعلوم است و اگر اساسا دغدغه و پرسشي داشته باشد، نه بر آمده از زندگي است و نه با زندگي گره مي‌خورد، بلكه مقصودم فلسفه‌اي است كه با متن زندگي گره مي‌خورد و سرآغازش (آرخه) چنان كه افلاطون و ارسطو گفتند، حيرت است. البته هر حيرتي چنين نيست. بلكه حيرتي كه ناشي از خارج شدن چيزها از بداهت پيشيني شان است. اين حيرت باعث مي‌شود يكه بخوريم. چنين حيرتي ما را به تكاپو و پرسش وا مي‌دارد.
    اين استاد فلسفه گفت: اما چرا مواجهه با آنچه ناشناخته است و از بداهتش خارج شده، ما را به سمت پرسش، آن هم فلسفي مي‌كشاند؟ آيا ممكن نبود واكنش ما طور ديگري باشد؟ البته پرسش فلسفي، هر پرسشي نيست. اما اين حيرت ما را به طلب چرايي و چگونگي مي‌كشاند تا آن را از غرابتي كه دارد، خارج كنيم و بتوانيم آن را از نوع خود و خودي كنيم. البته فلسفه خود اين تلاش براي از آن خود ساختن است و مادامي كه اين تلاش است، فلسفه است. وي در ادامه به كاربرد اصطلاح فيلوسوفوس (ريشه اصطلاح فلسفه) نزد سقراط اشاره كرد و گفت: در آغاز فلسفه واژه فيلوسوفوس در برابر سوفوس مطرح شد. سوفوس به معناي داناست. به خاطر داريم چطور سقراط افلاطوني با لحن طنزآميزي به نقد سوفيست‌ها، سوفوس را نفي مي‌كرد و در مقابلش فيلوسوفوس يعني دوستداري دانش را مطرح كرد. نقد سقراط بر سوفيست‌ها به سه گمان غلط ايشان بود، اولا سوفيست‌ها گمان مي‌كنند، دارايي را دارند، يعني مالك دارايي هستند، ثانيا ايشان گمان مي‌كنند مي‌توانند اين دارايي را مثل هر دارايي ديگري در اختيار ديگران بگذارند، ثالثا سوفيست‌ها گمان مي‌كردند مي‌توانند در ازاي اين دارايي كه در اختيار ديگران مي‌گذارند، اجرتي بگيرند. بهشتي در ادامه گفت: سقراط در مقابل، فلسفه را تلاشي براي از آن خود كردن دانايي مي‌داند. تلاشي كه از يكسو مي‌داند هرگز نمي‌تواند مطمئن باشد كه آن چه را هست، همان‌گونه كه هست در‌يابد و از سوي ديگر بيم اين را دارد كه پيشداوري‌هاي ما كه به ناگزير مددكار ما در اين مسير هستند، به حقيقت زور گفته باشند و حتي حقيقت را مسخ كرده باشند. فلسفه تلاشي ميان بيم و اميد است. فلسفه اين كوشش جست‌وجوگرانه است و مادام كه انديشه، انديشه بشري است، چنين خواهد بود. كساني كه از موضع فلسفه سخن مي‌گويند، جست‌وجوگرانه و محتاطانه سخن مي‌گويند؛ به لوازم و پيامدهاي هر چه مي‌گويند، تا جايي كه افق ديد مجال مي‌دهد، ملتزم هستند زيرا مي‌دانند كه همه‌چيز را نمي‌دانند. وي در ادامه گفت:
    فيلسوف از روي تحكم سخن نمي‌گويد. كساني كه از روي تحكم سخن مي‌گويند يا كساني هستند كه مدعي وصل هستند و مدعي اين هستند كه حقايق را چنان كه هست (كما هي هي)، در اختيار دارند. البته شنيده‌ايم كه كساني كه مدعي وصل هستند، كمتر سخن مي‌گويند و چه بسا مهر سكوت بر لب زده‌اند چون نيازي به سخن گفتن ندارند. اما در مقابل برخي كه محكم سخن مي‌گويند، به علت آن است كه به لوازم و پيامدهاي سخن شان آگاه نيستند. محكم سخن گفتن البته جاذبه دارد، اما واقعيت آن است كه در مورد برخي از افراد مي‌توان گفت علت سخن گفتن محكم شان اين است كه نمي‌دانند. بهشتي در پايان گفت: برخي كساني كه سال‌هاست در زمينه فلسفه مي‌انديشند نيز گويي در قلعه محكم برج و بارو نشسته‌اند و گمان شان بر اين است كه نگهبانان حريم اين قلعه هستند. اين افراد هر چه هستند، فيلسوف نيستند.

    مبانی‌ جامعه شناسی
    مراسم رونمایی از کتاب مبانی‌ جامعه شناسی، با حضور مترجمان اثر، مدیران «سمت»، اساتید جامعه شناسی و اعضای انجمن علمی جامعه شناسی ایران، در سازمان مطالعه و تدوین (سمت) برگزار شد. محمد امین قانعی‌راد، مدیر گروه علم و معرفت انجمن جامعه‌شناسی ایران و رئیس سابق این انجمن، در سخنان خود درباره این اثر گفت: «این کتاب با پشتوانه علمی مناسب و غنای لازم نوشته شده است و ترجمه و انتشار آن در جامعه علمی را صرف‌نظر از انتقادات احتمالی، باید تبریک گفت. غلامعباس توسلی، بنیانگذار و رئیس پیشین انجمن جامعه‌شناسی ایران و استاد بازنشسته دانشگاه تهران، در سخنرانی خود به اهمیت و لزوم نگارش کتاب های جدی در علوم اجتماعی اشاره کرد و گفت: «مقدمه بسیار مهم است و مانند الفباست. از روزی که جامعه‌شناسی در ایران رواج یافت، کتاب نوشته شد ولی اغلب آنها مقدماتی برای ورود به جامعه‌شناسی هستند. من ۴۰ سال است که درگیر مسئله مقدمه در جامعه‌شناسی هستم و نمی‌دانم کِی از این مقدمه خارج می‌شویم و به پیش می‌رویم. تقی آزاد ارمکی مدیر پیشین گروه علوم اجتماعی «سمت» و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران، درباره لزوم انتشار این اثر گفت: «دکتر حاضری شیخ نسل ماست و شخصیت و نگاه وی به انقلاب و دغدغه‌های انقلابی گره خورده است. هرکدام از ما به گونه‌ای دغدغه‌های جامعه‌شناسی برای اسلام و ایران را دنبال می‌کنیم و پیش می‌بریم. دکتر حاضری با کاری که برای بومی‌کردن این اثر انجام داد، خودش را به قربانگاه برد و در معرض سؤال های بسیار بیرونی قرار داد. انتخابی که این مرد کرد و بزرگواری مترجم که این اجازه را داد که در کارش مداخله شود، شیوه‌ای نو در پاسخ نسلی ابداع کرد و آن بومی‌سازی ترجمه بود». وی در تقدیر از سازمان «سمت» برای تهیه این کتاب گفت: «دکتر احمد احمدی و «سمت» محل مراجعه اساتید بی‌پناهند و باید از دکتر احمدی به خاطر این میانداری تشکر و تقدیر کرد. ایشان اساتید رانده شده زیادی را به دانشگاه ها و فضای علمی بازگرداندند. وی از مجموعه شخصیتهای فرهنگی کشور است که پای کسانی که در حادثه می‌افتند، می‌ایستد. این مراسم با حضور اعضای هیأت‌ علمی جامعه‌شناسی دانشگاههای تهران برگزار شد و حسین سراج‌زاده رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران و عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی، سعید معیدفر عضو هیأت علمی بازنشسته دانشگاه تهران و از ارزیابان کتاب، دکتر شجاعی زند عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت‌مدرس، دکتر سیدیعقوب موسوی عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا (س)، دکتر غلامرضا جمشیدیها مدیرگروه جامه‌شناسی اسلامی دانشگاه تهران و مدیر کارگروه علوم اجتماعی شورای تحول و ارتقای علوم انسانی، از دیگر سخنرانان این مراسم بودند. کتاب «مبانی جامعه شناسی» توسط مایکل هیوز، کرولین جی. کرولر نگاشته شده است و مهرداد هوشمند و غلامرضا رشیدی آن را ترجمه کرده‌اند و دکتر علی محمد حاضری با افزودن ملحقات و ایجاد تغییراتی در ترجمه کتاب، مثال های کتاب را بومی نموده و از جامعه ایران مثال های متعددی را به آن اضافه کرده است.


    بررسی فلسفه ارتباطات
    نشست بررسی کتاب «فلسفه ارتباطات» نوشته‌ کنستانتین بودوریس و جان پولاکاس با ترجمه‌ غلامرضا آذری و حسین کیانی با حضور دکتر باقر ساروخانی، دکتر سید حسن حسینی، دکتر حسین کیانی و دکتر غلامرضا آذری در شهرکتاب مرکزی برگزار شد.
    دکتر ساروخانی در این نشست، تولد فرهنگ را از لحظه‌ برقرار کردن ارتباط میان انسان‌ها دانست و گفت: جان‌مایه انسانی، ارتباطات است و می‌توان آن را تولد ثانویه انسان‌ها نامید. حتی امروزه وقتی به دانشجویی می‌گوییم مقاله‌ای بنویسد، از او می‌خواهیم زنجیره ارتباط را فراموش نکند و از تجربه‌های دیگران نیز در مقاله خود یاد کند. در این زمان است که داده‌های پژوهشی صحیح خواهد بود. وی با بیان این که بُعدی از این کتاب فلسفه است، اظهار کرد: ما در عرصه جامعه‌شناسی در سطوح داخلی و خارجی، اشتباهاتی را مرتکب شدیم. در ابتدا فقط به فلسفه و اندیشه توجه داشتیم و این اشتباه بود. در دوره‌ای به پوزیتیویسم و ریاضیات روی آوردیم. دوران سوم ما که دوران درستی است، هم‌اکنون است که به فلسفه بازگشتیم اما نه آن‌چنان که در سال‌های ابتدایی تولد علم جامعه‌شناسی وجود داشت. به نظر من کتاب «فلسفه ارتباطات» از این منظر کتاب ارزشمندی است. حسینی نیز در این نشست با اشاره به انتشار نقد خود در شماره 9 فصلنامه نقد کتاب «فلسفه ارتباطات» گفت: ترجمه مقالات این کتاب که مربوط به فلسفه یونان و ارتباط دادن آن به فلسفه ارتباطات در دوره مدرن، کار سخت و جسورانه‌ای بود. این اثر بسیار پاکیزه و بسیار کم اشتباه است. وی ادامه داد: تاریخ نسبتا جامع و کاملی از علم ارتباطات در این کتاب آمده است که قابل قدردانی است. هم مترجمان و هم ویراستاران بر این نکته تاکید کرده‌اند که ماهیت ارتباطات از زمان یونان تا کنون یکسان بوده و دارای هویت یکسان است که در سه عنصر کلام، گوینده و شنونده منحصر کرده‌اند. شاید از این طریق در صدد این بوده‌اند که مطالب دشوار بلاغت را با بحث ارتباطات امروزه پیوند دهند اما همه از جمله نویسندگان کتاب می‌دانیم که ارتباطات در عصر کنونی مفاهیم متنوعی پیدا کرده است. بهتر بود این مساله در مقدمه قدری بیشتر شکافته می‌شد. کیانی در این برنامه گفت: بحث فلسفه ارتباطات این است که «ارتباطات» چه پیامی، توسط چه کسی، از طریق چه چیزی، به چه چیزی و با چه تاثیری منتقل می‌شود. فلسفه ارتباطات حوزه‌ای از دانش گسترده ارتباطات است که به مطالعه عقلانی ارتباط از حیث چیستی آن می‌پردازد. حدود سه دهه است که این حوزه از دانش، در آمریکا و برخی دانشگاه‌های اروپایی به صورت جدی مطرح شده است. پس رشته‌ نوظهوری است که بنیاد‌های آن را می‌توان در یونان باستان جست‌وجو کرد. غلامرضا آذری نیز در این نشست با اشاره به کتاب «فلسفه ارتباطات» اظهار کرد: همواره برایم این پرسش مطرح بود که می‌توان بدون دانستن تاریخ و فلسفه، دانشجوی رشته ارتباطات بود؟ این کتاب شروع خوبی برای پرداختن به «فلسفه ارتباطات» است. یکی از دلایل وقفه‌ای که در ترجمه این کتاب صورت گرفت، این بود که باید با همکاری دکتر کیانی ترجمه را آغاز می‌کردم و به دلیل مشغله‌های پژوهشی، به سختی توانستیم در این زمینه هماهنگ شویم.
    وی ادامه داد: همچنین رشته فلسفه رسانه با مدیریت دکتر حسینی در دانشکده صدا و سیما راه‌اندازی شد. میزگرد‌هایی در این باره برگزار شد که در برخی نشست‌ها حضور یافتم. چون فلسفه ارتباطات را مقدم بر فلسفه رسانه می‌دانم. مقالات را در سال 1391 ترجمه کردیم اما گزینش واژگان به سختی صورت گرفت. حتی برخی از استادان ارتباطات با استادان فلسفه به درستی آشنا نبودند.
    به گفته وی، یکی از انتقادهایی که به وزارت علوم دارم این است که چرا واحد فلسفه ارتباطات را که از هستی و نیستی آدم‌ها سخن می‌گوید، در دانشگاه تهران که دانشگاه مادر است، فقط در حد دو واحد عرضه می‌شود، در حالی که درس‌هایی مثل اصول روزنامه‌نگاری یک و دو می‌توانند در حد دو یا سه واحد و به صورت مختصر و مفید ارایه شوند.

    تقدیر از دکتر رجایی بخارایی
    انجمن آثار و مفاخر فرهنگی مقام علمی و اخلاقی دکتر احمدعلی رجایی بخارایی را در حضور دکتر مهدی محقق،دکتر شفیعی کدکنی،دکتر ژاله آموزگار، دکتر نوش آفرین انصاری،دکتر محمد جعفر یاحقی وجمعی از فرهنگ دوستان و استادان دانشگاه و فرزند دکتر بخارایی، تقدیر کرد. این مجلس به مناسبت گذشت قریبِ سی و هشت سال از رحلت استاد فرزانه، مرحوم دکتر احمدعلی رجایی بخارایی، استاد دانا و رئیس اسبق دانشکدة ادبیات دانشگاه مشهد، مصحح و قرآن‌پژوه برگزار شد. نخست، دکتر مهدی محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در این مراسم با اشاره به سابقه دیرین آشنایی خود با دکتر رجایی بخارایی گفت: وی را از زمانی که هنوز در دبیرستان البرز تدریس می‌کرد می‌شناختم. پس از آن نیز، یکی از فرزندان وی در همین دبیرستان تحصیل می‌کرد و من همواره جویای احوال او از طریق فرزندش بودم
    رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ادامه داد: سنت علمی کشور ما این بود که علم را شاگردان استادان بزرگ ترقی دهند. متاسفانه امروزه این روند برعکس است و هر دانشمند و فرهیخته‌ای که فوت می‌کند، می‌گوییم که وی دیگر جایگزینی ندارد! استادانی چون زنده‌یاد دکتر احمدعلی رجایی بخارایی دانشی بر دانش استادان خود افزودند.
    در ادامه دکتر محمد جعفر یاحقی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد به ایراد سخنرانی پرداخت. وی در بخشی ازسخنان خود گفت: خطا نکرده‏‏‌ام اگر بگویم دکتر رجایی بخارایی، کاشف ترجمه پارسی قرآن‌‏های کهن بود.رجایی در بهمن ۱۳۴۷ با کدورت از دانشگاه مشهد بازنشسته شد. سپس دکتر علی سلطانی گَرد فرامرزی، استاد دانشگاه ادبیات و از شاگردان دکتر احمد علی رجایی بخارایی خاطراتی از زنده یاد رجایی بخارایی را ذکر کرد. سپس دکتر ژاله آموزگار، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی متنی را با عنوان «به یاد قامت راست استادم» قرائت کرد که بخشی از آْن در پی می‌آید: پرندة خیال چه آسان سفر می‌کند، دهه‌ها را پشت سر می‌گذارد، و سرزمین‌ها را در می‌نوردد و ناگهان از پس سالیان، تو خود را در قالب دختر شهرستانی جوانی می‌یابی، کمرو و آرمان‌گرا، بر روی نیمکت‌های دانشکده ادبیات تبریز که با یک دنیا تحسین و اشتیاق چشم به دهان استادی دوخته است سفر کرده از خراسان.  سپس، با اهدای لوح انجمن به سعید رجایی بخارایی، فرزند مرحوم دکتر احمد علی رجایی بخارایی به ایراد سخنرانی و قرائت اشعاری از پدرشان پرداخت. در ادامه سعید رجایی بخارایی درباره پدر خویش گفت: او مردی است که مکتب آزادگی و فضیلت را به شاگردانش درس داد و خویشتن چنان بزیست. وی در پایان از انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و دست اندرکاران برگزاری این مراسم قدردانی کرد و با قرائت شعر «بُهتان» از دکتر رجایی سخنان خود را خاتمه داد. در پایان این برنامه کتاب «مکتب حقایق» که شامل مقاله‌ها و شعرهای اوست، رونمایی شد.


    فلسفه جهانی است
    به مناسبت روزجهانی فلسفه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران مراسمی برگزار شد و دکتر ابراهیمی دینانی درباره اهمیت فلسفه در دنیای معاصر به سخنرانی پرداخت.  وی در آغاز سخن با اشاره به این نکته که چرا فلسفه جهانی است گفت : فلسفه بدون پرسش، فلسفه نیست. ملتی که پرسش ندارد، فلسفه نمی‌فهمد. فلسفه با پرسش پدید می‌آید و پرسش نیز فقط از انسان است. خداوند می‌فرماید «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأرْضِ خلِیفه»، من خلیفه در زمین خلق کرده‌ام. خلیفه یعنی مظهر کامل خداوند و هیچ موجودی به غیر از انسان مظهر کامل خداوند نیست. «قالُوا أتجْعلُ فِیها منْ یفْسِدُ فِیها و یسْفِک الدِّماء». این هم اعتراض نیست زیرا ملائکه معصوم هستند و اعتراض نمی‌کنند اما خیلی نیز بعید است که سوال باشد. در واقع، یعنی علم خود را بیان کرده‌اند. یعنی می‌دانسته‌اند و گفته‌اند او در زمین فساد و خونریزی می‌کند. انسان در زمین فساد می‌آفریند، هوا را آلوده می‌کند، زمین را آلوده می‌کند، حیوانات را می‌کشد، انسان‌های دیگر را می‌کشد و جنایت می‌کند. جنایت مختص انسان‌ها است، حیوانات جنایت نمی‌کنند. حیوانات شکار می‌کنند و بعد از سیر شدن به اطراف بی‌اعتنا می‌شوند اما انسان هر چه بیشتر سیر می‌شود آزار او نیز بیشتر و به مفسد فی الارض بدل می‌شود. اما با اینکه مفسد فی الارض می‌شود، فلسفه می‌فهمد و زندگی او فراز و فرود دارد اما حیوانات فلسفه نمی‌فهمند. جبرییل نیز فلسفه نمی‌فهمد، او پیام الهی را می‌رساند اما فلسفه نمی‌بافد. عزراییل نیز به همین شکل است، جان آدمی را می‌گیرد اما توان فهم فلسفه را ندارد. فرشتگان، جمادات، نباتات و حیوانات فلسفه نمی‌فهمند. تنها موجودی که فلسفه می‌بافد و می‌داند و می‌گوید انسان است و فلسفه نیز جغرافیا ندارد. فیلسوف جغرافیا دارد؛ ابن‌سینا و فارابی و ملاصدرا ایرانی هستند، سقراط یونانی است، لائوتسه و کنفسیوس چینی هستند. اینان بزرگان تاریخ بشر هستند اما در یک جایی محدود می‌شوند زیرا پرسش‌های آنها محدود است. به طور مثال می‌پرسد هستی چیست. این را انسان می‌پرسد. آیا غیرهستی می‌تواند از هستی بپرسد؟ خود هستی از زبان انسان می‌پرسد که هستی کیست و از زبان انسان به خود او پاسخ می‌دهد. وگرنه اگر هستی از زبان من سخن نمی‌گفت، من مفلوک زبان چه حقی داشتم درباره چیستی هستی بپرسم.
    وی افزود: من زبان هستی هستم، انسان زبان هستی است. اگر هستی بخواهد سخن بگوید به زبان آدمی صحبت می‌کند و به همین دلیل است که بزرگان فلسفه می‌گویند انسان گشوده به روی عالم است. یعنی فکر او گسترده است و پیوسته می‌خواهد بداند و این دانستن حدی ندارد. گشوده است به لایتناهی و چون گشوده است، گشاینده نیز هست. چگونه این کار را می‌کند؟ معادلات را حل می‌کند، مسائل بغرنج را حل می‌کند، راه نشان می‌دهد و کشف مجهولات می‌کند. گشاینده است یعنی درها را باز می‌کند. هر کلیدی که درها را باز می‌کند، خود گشودنی نیست. هر گشاینده‌ای خود بسته است اما انسان هم گشوده است و هم گشاینده و این کار از انسان بسته برنمی‌آید. انسان گشوده، همه‌چیز را حل می‌کند، تاکنون بسیار حل کرده و در آینده نیز خیلی از مسائل را حل خواهد کرد. اما همچنان هستی حرف خود را می‌زند. فلسفه انسان را از اسارت تقلید و جمود نجات می‌دهد. کسی که فلسفه نداند اسیر فکرهای محدود است. فرمول آموخته و در این فرمول‌ها اسیر است، فرمول‌هایی که جامعه، خانواده، پدر و مادر به او تحمیل کرده و او در آنها اسیر است و نمی‌تواند از آنها برهد. فلسفه، نجات یافتن از تحمیل‌های فکری عیان و نهان است. فلسفه، شما را از این اسارت و تحمیل شده‌ها نجات می‌دهد. اما چگونه؟ خصلت فلسفه این است که به شما یاد می‌دهد چگونه نو فکر کنید و آنچه تحمیل شده را رو می‌کند. فلسفه به شما یاد می‌دهد که هم‌اکنون چگونه بیندیشید. نو بیندیش، یعنی نو اندیشیدن را یاد بگیر. نو اندیش یعنی در آغاز خود را زیر سوال ببر. یعنی فکر کن آنچه تاکنون آموخته‌ای و حتی آنچه که به آن باور داری تا چه حد اعتبار و استقامت دارد. هر لحظه نو بیندیش. یک بار اندیشیده، اسلوبی را انتخاب کرده، قالبی را طراحی کرده و فکر می‌کنیم سبک زندگی ما این است. آیا این قالب‌ها ابدی است؟ نمی‌توان قالب‌ها را شکست؟ هر قالبی را می‌توان شکست یا برخی از آنها را؟ اصلا باید آنها را شکست یا در آنها ماند؟

 


صفحه 4 از 4