خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي



    Big Ideas for Little Kids:
    Teaching through Children’s Literature
    Thomas E. Wartenberg
    Publisher: Rowman & Littlefield Publishers

    ايده هاي بزرگ براي بچه هاي کوچک
    آموزش فلسفه در قالب ادبيات کودکان

    نويسنده اين کتاب پروفسور وارتنبرگ است، از گروه فلسفه کالج مونت هاليوک که مدتي معلم آموزشگاه فلسفي براي کودکان در طول بيش از يک دهه بوده است. پروفسور وارتنبرگ با توجه به تجاربي که داشته، بهترين روش هاي آموزش فلسفه را در قالب کتابي تربيتي-آموزشي، تأليف و تدوين نموده و البته او کتاب هاي متعدد ديگري نيز بر اساس گرايش فلسفي اش که اگزيستانسياليسم است و همچنين آثاري در زمينه فلسفه فيلم و فلسفه هنر به چاپ رسانده و همچنان مشغول تدريس و پژوهش است.
    مولف در اين کتاب چند نظرگاه بنيادي درباره آموزش فلسفه به کودکان را مطرح کرده و جنبه هاي مثبت و منفي هر يک را مورد نقد و بررسي قرار داده است. سپس در قالبي ادبي يا بهتر است بگوييم ادبيات کودکانه به طرح نظرگاه خود که عبارت از تقليل صوري-تدويني آموزه هاي فلسفي، در غالب حکايت، فابل، نوول، رمان، افسانه، خاطره نگاشت، بيوگرافي و اقسام ديگري از روايت هاي داستان گونه است مي پردازد، البته چنين پيوستاري به هر اندازه متناسب با زبان مخاطب و نيازهاي فکري او داراي رواني و انسجام باشد، در امر آموزش فلسفه به  کودکان توفيق بيشتري به دست مي آورد. اين کتاب در 190 صفحه و بيست و دو فصل نگاشته شده که در سطور زير به عناوين شماري از فصول اين اثر اشاره خواهيم کرد: "آموزش فلسفه در مدارس ابتدايي"، "فلاسفه بالفطره"، "بازي فلسفه"، "غول ها و اژدهاها: آموزش فلسفه اخلاق"، "جادوگر شگفت انگيز شهر اوز: آموزش فلسفه ذهن"، "درخت بخشنده: آموزش فلسفه محيط زيست"، "چگونه بايد بحث هاي فلسفي را هدايت کرد"، "شيوه هاي کسب آمادگي براي آموزش فلسفه به کودکان"، "چگونه من به معلم فلسفه براي کودکان تبديل شدم" و چند فصل ديگر.
    آنچه درباره اين کتاب گفتني است و منتقدان و معرفي کنندگان آن نيز همگي درباره اش نوشته اند، نثر خاص و شکفته وارتنبرگ است. مهم ترين خصيصه نثر او بهره گيري از استعاره و کنايه و افزودن و آوردن مجموعه متنوعي از شاهد مثال ها و حکايت ها و اشعار و تلميحات به مناسبت هر موضوع و در تناسب با هر مطلب يا جستار است. وارتنبرگ قبلاً برنده دو جايزه و يک تقديرنامه به شرح زير شده است:
    1- جايزه تربيت به مناسبت انتشار آثار مهم و اثرگذار در عرصه آموزش هاي پايه و بنيادي در کشورهاي انگليسي زبان، از طرف دپارتمان تعليم و تربيت کالج لايولا در زلاند نو. //  2- نشان تجربه هاي برتر، به خاطر بيست سال تعليم و تربيت خلاق، از سوي وزير فرهنگ و جوانان استراليا.  // و 3- تقدير نامه نشريات ادبي انگليسي زبان، وابسته به اتحاديه نويسندگان ژورناليست به مناسبت توجه به فرم هاي زيباي ادبي و ارتقاي نثر انگليسي در سطح کودک و نوجوان.
    کتاب مورد بحث، به زبان انگليسي تأليف و چاپ دوم آن در سال 2014 توسط انتشارات رومن اند ليتلفيلد منتشر و روانه بازار کتاب شده است.

    Examined Life
    Advanced Philosophy for Kids
    David White Ph.D.
    Publisher: Prufrock Press

    زندگي آزموده
    فلسفه پيشرفته براي کودکان


    اين کتاب که يکي از پرفروش ترين هاي بازار کتاب هاي فلسفي است، به بحث درباره پرسش ها و مسائلي مي پردازد که ذهن کودکان و حتي بسياري از بزرگسالان را عميقا مشغول کرده و چارچوب هاي اصلي و زيربنايي زندگي انساني و انديشه فلسفي را تشکيل مي دهد. كتاب مذكور اين امور را در قالب زباني ساده و قابل فهم براي کودکان علاقه مند به فلسفه نگاشته است. "زندگي آزموده: فلسفه پيشرفته براي کودکان" همچنين براي بزرگسالاني که قصد آموزش فلسفه به فرزندان خود يا تشويق آنان به مطالعات فلسفي را دارند نيز اثري مفيد و مناسب است و بزرگسالان را با شيوه هايي جديد و متنوع براي جلب کودکان به جست و جوهاي فلسفي و انديشه هاي عميق درباره پرسش هاي اساسي و بنيادين زندگي آشنا مي کند.
    از جمله اين مسائل فلسفي مي توان به موارد زير اشاره کرد: طبيعتِ دوستي (در آشنايي با فلسفه ارسطو)، ماهيت زمان (در مطالعه انديشه قديس آگوستين)، ضرورت دانايي (آشنايي با افلاطون و آثارش)، در باب وجود خدا (در آراي توماس آکوئيناس)، چيستي ادراک (در مطالعه و آشنايي با فلسفه برکلي)، آزادي و اجتماع (آشنايي با روسو) و بسياري ديگر.
    اين کتاب را مي توان به سه بخش کلي تقسيم کرد؛ بخش اول زمينه اي ابتدايي و مقدماتي را به خواننده ارائه مي کند و در واقع تشويقي است براي پيش برد بحث و مطالعه، بخش دوم روش هايي ساده و کاربردي را براي آموزش و مطالعه فلسفه در زمينه هاي گوناگون از جمله فلسفه زبان، هنر يا اخلاق به خوانندگان پيشنهاد مي کند و بخش سوم چشم اندازي منحصر به فرد در زمينه آموزش هاي فلسفي را به آموزگاران فلسفه نشان مي دهد.
    اين کتاب در 200 صفحه و به زبان انگليسي تاليف شده و در بر دارنده بيست و يک فصل است که عنوان اين فصول را مرور خواهيم کرد: "دانش آموزان جوان و ماجراجويي فلسفي"، "دلايلي براي مطالعه فلسفه"، "اصول فلسفه"، "پيش زمينه فلسفي"، "اصول مطالعه حکايات و گزين گويه ها"، "ايده هايي براي ارائه يا آموزش فلسفه"، "دوستان من که اند؟ (آموزش اخلاق ارسطويي)"، "زمان به کدام سو مي رود؟ (آگوستين)"، "آيا آن چه را که فکر مي کنيم مي دانيم، واقعا مي دانيم؟ (افلاطون)"، "دانش آموزان جوان و مسئله وجود خدا (توماس آکوئيناس)"، "صداي درختي که در جنگل فرو مي افتد (برکلي)"، "نميخواهم آن چه ديگران در کلاس انجام مي دهند را انجام دهم (آزادي و اجتماع، روسو)"، "آزادي و مسئوليت، مسئله انتخاب (اگزيستانسياليسم، ژان پل سارتر)"، "عدالت اجتماعي در دنيايي خشن (جستاري در انديشه مارتين لوترکينگ)"، "فمينيسم و عدالت اجتماعي (بل هوکز)"، "تکنولوژي: خدمت گذار يا نابودگر؟ (در مطالعه مارتين هايدگر)"، "انديشه انتقادي و خلاقيت هنري"، "قديمي ترين غارنگاره ها"، "فلسفه زبان"، "زندگي نامتعارف، سخني در باب فلسفه موسيقي"، "پسند عام و خاص، نبوغ فلسفي"، "فلسفه و نظريه در مطالعه دانش آموزان مستعد". "زندگي آزموده: فلسفه پيشرفته براي کودکان" توسط انتشارات پروف راک منتشر شده و مورد استقبال گسترده اي در سراسر دنيا قرار گرفته است.
    Little Big Minds
    Sharing Philosophy with Kids
    Marietta McCarty
    Publisher: Tarcher

    ذهن هاي بزرگ کوچک
    اشتراک فلسفه با کودکان


    ماريتا مکارتي، دانش آموخته فلسفه از دانشگاه ويرجينيا و معلم فلسفه است که طي بيش از پانزده سال، پژوهشي گسترده و ارزشمند در باب افکار فلسفي کودکان را دنبال کرده و با سفر کردن در ميان کودکان اقشار مختلف اين پژوهشِ در نوع خود بي نظير را پي گرفته است. در اين سال ها مکارتي کوشيده تا فلسفه را به شکلي طبيعي و ساده و نه به عنوان دانشي سنگين و خشن به کودکان معرفي کند و در عين حال والدين و معلمان را نيز به همين کار تشويق کند.
    ماريتا مکارتي از برجسته ترين استادان فلسفه در امريکا است که در طي نوزده سال فعاليت حرفه اي به عنوان استاد فلسفه توانسته است به محبوبيت و جايگاهي معتبر دست يابد. وي يه خصوص در عرصه خطابه و سخنراني بسيار گزيده گو و چيره دست است و در سمينارهاي مهم فلسفي معمولا در زمره سخنرانان بوده و جلسه هايش نبز با استقبال گسترده اي از سوي عموم مخاطبان رو به رو مي شود.
    مجموعه سخنراني هايش در سال هاي دوهزار و سه و دو هزار و چهار با عنوان « سه نسل فلسفه: از نياکان به بچه ها چه ميراثي در عقل ماندگار است» بسيار مورد استقبال قرار گرفت و از سوي کانال يک راديوي نيويورک] در برنامه فيلوسوفيا نيويورکر که معمولا پرشنونده ترين برنامه هاي فرهنگي را گزارش و پخش مي کند به مدت بيست شب متوالي پخش شد و جالب آنکه در ماه سپتامبر همان سال نيز بي بي سي انگليسي چند سخنراني و يک مصاحبه راديويي با ماريتا مکارتي را روي آنتن برد.
    از آثار ديگر ماريتا مکارتي مي توان به "چگونه فلسفه مي تواند جان را نجات دهد: ده ايده داراي بيشترين اهميت در فلسفه" اشاره کرد که جايزه ملي نوتيلوس را از آن خود کرده و مورد توجه شايسته مخاطبان قرار گرفت.
    به باور ماريتا مکارتي، چنان که در کتاب مورد بحث مطرح مي کند، کودکان با مسائل عميقي و قابل تامل دنياي بزرگسالان بيگانه نيستند و اين امور را به خوبي درک مي کنند؛ مسائلي همچون ظلم و شجاعت، عشق و از دست دادن، نيک و بد. به اعتقاد نويسنده، کودکان با ذهني خالي از مشغوليت هاي روزمره در واقع فلاسفه بالطبع هستند. در اثر مورد بحث، تمرکز نويسنده بر قالب بندي افکار کودکان زير هشت سال در چارچوب اصول فلسفي است و مي کوشد تا معلمان و والدين را به تشويق کودکان در برخورد با ديدگاه هاي انتقادي کودکان، ستايش گري آنان از ديگران، تلاش آنان براي شجاع بودن و خطر کردن وا دارد تا اين امور در عميق ترين بخش هاي ناخودآگاه ذهني اين کودکان جاي گيرد و در سنين جواني و ميان سالي و حتي پيري آنان را ياري کند. مکارتي اين پروژه را نه تنها در زندگي روزمره کودکان و روال امن حاشيه امن آنان در خانواده، بلکه در برخورد با حوادثي چون مرگ اطرافيان کودک يا پديداري تعصب در آنان پي مي گيرد و بر اين باور است که بايد از ابتداي شکل گيري شخصيت و فکر، انديشيدن فلسفي را به کودکان آموخت.
    اين کتاب در بر دارنده بحث هايي بسيار مفيد، پرسش هايي مهم، نکات آموزشي و تمريناتي کارآمد است که همين امور کتاب ياد شده را تبديل به اثري مهم و جالب مي کند. "ذهن هاي بزرگ کوچک: اشتراک فلسفه با کودکان" در 352 صفحه به زبان انگليسي، توسط انتشارات تارچر چاپ و منتشر شده است. اين کتاب مشتمل بر پانزده فصل به شرح زير است: فلسفه، رفاقت، مسئوليت، شادي، عدالت، شجاعت، مرگ، تعصب، خدا، انسانيت، طبيعت، شفقت، آزادي، و عشق.

    Philosophy in Children’s Literature
    Peter R. Costello
    Publisher: Lexington Books
    فلسفه در ادبيات کودکان

    کودکان چگونه و در قالب چه الگويي براي درک بحث هاي فلسفي تلاش مي کنند؟ ادبيات کودکانه چطور مي تواند در بردارنده معماهاي فلسفي و رموز زباني باشد؟ آيا کتابي کودکانه مي تواند وضعيتي فلسفي را براي کودک روشن کرده و براي پرسش هاي فلسفي کودک پاسخي داشته باشد؟ اين ها و پرسش هايي ديگر، مسائلي است که پيتر کاستلو در کتاب اخير خود، "فلسفه در ادبيات کودکان" مطرح کرده و درباره آن سخن گفته است.
    اين کتاب که در بررسي آثار مألوفه براي کودکان نگاشته شده است، نظريه پردازان ادبي، فلاسفه و هنرمندان را به همنشيني و نقد آثار ياد شده فرا مي خواند. اين آثار، داستان هاي کوتاه و رمان هاي کودکانه، کتاب هاي مصور و حتي اشعار را در بر مي گيرد و به اعتقاد نويسنده اغلب بايد مورد نقد و بازبيني قرار بگيرد؛ چرا که براي انتشار اثري ويژه کودکان، صرفا جلب نظر آنان کافي نيست بلکه بايد به آموزش و شکل گيري انديشه کودکان نيز کمک کند و آنان را در برخورد با مسائل فلسفي ياري رساند.
    کتاب مورد بحث در زمره آثار انتقادي در زمينه ادبيات کودک است که با تمرکز بر چالش آموزش هاي فلسفي به کودکان نگاشته شده و براي نويسندگان کتاب هاي کودکان، معلمان و حتي خانواده هايي که آموزش هاي فلسفي را براي کودک خود مهم و ضروري مي دانند اثري بسيارجالب و پرکاربرد است.
    نويسنده اين کتاب، ضمن طرح مطالب نظري و تئوريک در فصول و بخش هاي مختلف کتاب، به معرفي و بررسي تطبيقي چند کتاب داستاني در حوزه مورد بحث و داراي مضامين فلسفي مناسب براي گروه هاي سني کمتر و پايين تر – يعني: کودکان و نوجوانان -  پرداخته است و ضمن معرفي مطالب هريک، به سبک شناسي و نقد و مقارنه اهتمام ورزيده است.
    پيتر کاستلو قبلا مقاله ها و کتاب هاي ديگري در همين حوزه و موضوع منتشر کرده بود که برخي از آنها توجه زيادي را در ميان مخاطبان متخصص و خوانندگان نقاد بر انگيخته است. از جمله مقاله مفصلي به نام « شعر يا فلسفه؟ با کودکان خواهم رفت!» که دربر دارنده مبنايي ترين اصول پيشنهادي کاستلو براي تعليم فلسفه به کودک است. اين مقاله البته بعدها با افزونه هاي متنوع و با نام ديگري به صورت کتاب منتشر شد و اتفاقا از سوي مخاطبان و منتقدان بسيار مورد توجه و تحسين قرار گرفت.
    اين کتاب در سه بخش اصلي با عناوين "کتاب هاي مصور"، "آثار منصوص" و "عرصه هاي مورد انتقاد" تاليف شده و شامل 354 صفحه است. "فلسفه در ادبيات کودکان" در سال 2013 ميلادي به زبان انگليسي و توسط انتشارات لنکزينگتون چاپ و منتشر شده است و هم اکنون در بازار کتاب در دسترس عموم قرار دارد.



 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني



    با توجه به اهميت و اثرگذاري روزافزون علوم انساني و جذب هرچه بيشتر جوانان سراسر دنيا به اين دانش ها، لزوم بحث و نقد و بررسي در باب رشته هاي مختلف اين حوزه از سوي آکادمي ها، استادان و صاحب نظران به نيکي احساس شده و به تبع آن علاوه بر رشته هاي تازه اي که به صورت تخصصي در دانشگاه ها تأسيس و تدريس مي شود، شطاين گردهمايي ها علاوه بر فراهم کردن فرصت هاي مطالعه و پژوهش براي دانشجويان و دانش آموختگان، آموزش شيوه هاي گفت و گو و بحث هاي جمعي و آموختن علوم در جايي به جز کلاس درس است که همين امر بر ارزش و اهميت برگزاري اين نشست ها مي افزايد. در سطور پسين، به پاره اي از سمينارهايي که در روزهاي اخير برگزار شده و يا در روزهاي آتي برگزار خواهد شد اشاره کرده ايم.

    فلسفة فلسفه
    سمينار "فلسفة فلسفه" که در تاريخ بيست و چهارم نوامبر در کالج اتوو جوزف مجارستان برگزار شد، از استاداني برجسته و صاحب نام از سراسر دنيا دعوت کرده و از حضور و سخنراني آنان بهره برد. اين نشست ويژه کارشناسان ارشد فلسفه محض بود و شرکت کنندگان براي دريافت دعوت نامه و اجازه حضور موظف بودند مقالات علمي خود را در زمينه فلسفه و مابعدالطبيعه، حد اکثر تا دو ماه پيش از تاريخ برگزاري سمينار، براي هيئت برگزارکننده ارسال نمايند. از ميان اين مقالات، بيست مقاله به انتخاب استادان و سخنرانان سمينار مورد بحث در سالنامه فلسفه کالج اتوو جوزف منتشر خواهد شد و همچنين دانشکده براي نويسندگان بيست مقاله برتر، مزايا و تسهيلاتي در زمينه تحصيل و پژوهش قايل خواهد شد. اين کالج همچنين در تاريخ بيست و پنجم نوامبر سميناري با عنوان "در پيرامون همه چيز و همه کس" برگزار کرد که شرکت در آن براي فارغ التحصيلان و نيز دانشجويان رشته هاي مرتبط با فلسفه و تاريخ انديشه غرب آزاد بود. بحث ها و سخنراني هاي مطرح شده در اين سمينار و همه سمينارهاي برگزار شده در اين کالج در فصل نامه هاي تخصصي دانشکده منتشر شده و در دسترس تمامي دانشجويان و استادان اين دانشگاه قرار مي گيرد. اين فصل نامه ها و سال نامه ي ياد شده، همچنين از طريق وب سايت اين دانشگاه قابل دسترسي و مطالعه است. علاقه مندان به اين حوزه براي کسب اطلاعات دقيق تر و مفصل مي توانند به وب سايت کالج اتوو جوزف به آدرس زير مراجعه کنند:
    ejf.academia.edu.
    فلسفه فردي و اخلاقيات
    در همايش همکاري هاي بريتانيا در زمينه فلسفه فردي، که در تاريخ سي و يکم اکتبر در کالج اورايل دانشگاه آکسفورد برگزار شد، بحث ها و سخنراني هايي بديع و جالب در زمينه فلسفه فردي و اخلاقيات توسط استادان برجسته حوزه هاي مرتبط مطرح شد و مورد بحث و نقد قرار گرفت. شرکت در اين سمينار ويژه دانشجويان و فارغ التحصيلان تاريخ فلسفه قرن نوزده و بيست و رشته هاي مرتبط بوده است.

    فلسفه رياضيات
    - سمينار بنيادهاي رقابتي، کالج بيرک بک، دانشگاه لندن، از مجموعه سمينارهاي تخصصي فلسفه رياضيات در تاريخ سي و يکم اکتبر برگزار شد. در سراسر قرن بيستم رياضيات از حالت يک دانش تجريدي و متکي به تعاريف سنتي تغيير جهت داد و به ويژه در عرصه فلسفه هاي مضاف به رياضيات بيشتر توجه شد. به تدريج رياضيات به شکل ديگري به سوي مأمن اوليه خود، يعني فلسفه رجعت کرد اما اين بار با نگاه و نيازهاي انسان مدرن اين اتفاق رخ داد.
    در اين سمينار علاوه بر دو سخنراني که از سوي يک استاد برجسته فلسفه و يک استاد زبده رياضيات ايراد شد، ميز گردي نيز با حضور متخصصان درجه اول فلسفه و رياضيات برگزار شد و سه جنبه مختلف اما مرتبط در باب فلسفه رياضيات به بحث نهاده شد: 1- تاريخچه کهن رياضيات به عنوان دانشي کاملا عقلي که از جمله باستاني ترين مباحث مورد علاقه فيلسوفان کهن بوده است. // 2- جدايي فلسفه و رياضيات از يکديگر و پردازش هر يک در شاخه اي جداگانه از دانش و علم بشري، به مثابه رشته هاي کاملا متمايز و متفاوت. // 3- ظهور فلسفه هاي مضاف، به عنوان نياز فلسفه مدرن و تقريب و هم پيوندي مجدد رياضيات با فلسفه در قرن بيستم. // در ذيل اين مباحث دو جلسه ديگر نيز برگزار شد که عبارت بودند از: 1- چشم انداز فلسفه رياضيات در قرن بيست و يکم و مباحث آينده،  // 2- رياضيات به مثابه ماده اصلي و بنيان منطق جديد.
    استخراج قضاياي منطقي بر اساس استنتاجات رياضي امر تازه اي نيست اما کيفيات جديدي که در دوران جديد به منطق داده شد و ورود گسترده رياضي دانان براي بهره گيري از نمادهاي مطلق و خدشه  ناپذير رياضيات، بر دقت قضاياي منطقي بسيار افزود. به جز تلاش هاي وايتهد و برتراند راسل، حد اقل چهل فلسفه دان برجسته ديگر نيز در اين عرصه و در اين موضوع پژوهش کرده و نظريه ها و آثار مهمي عرضه کردند. امروزه در برخي از شاخه هاي فلسفه تحليلي و ديگر فلسفه هاي مدرن، به منطق به عنوان مقدمه فلسفه نگريسته نمي شود. حتي در برنامه ريزي هاي رايانه اي از نوعي منطق رياضي و نشانه شناسيک بهره برداري مي شود و به همين جهت منطق جديد در طليعه قرن بيست و يکم به تدريج به دانشي مستقل تبديل شده و فراتر از فلسفه منطق و رياضيات در ده ها علم و شاخه دانش بشري کاربرد يافته است. سمينار "بنيادهاي رقابتي" يکي از تخصصي ترين سمينارهاي دانشگاهي در عرصه فلسفه رياضي و منطق بوده و البته محور اصلي بحث ها همان فلسفه رياضي باقي مانده و در روز آخر به منطق پرداخته شد.
    فلسفه ادبيات
    در تاريخ يکم نوامبر سمينار "ادبيات به مثابه الگويي معرفت شناسانه" در دانشکده ادبيات دانشگاه سارلند، از مجموعه سمينارهاي مرتبط با رشته هاي تاريخ فلسفه غرب، مابعدالطبيعه و معرفت شناسي، سنت هاي فلسفي و ادبيات را برگزار شد.
    دانشگاه سارلند از دهه 1990 به تقويت دپارتمان و گروه هاي ادبي پرداخته و علاوه بر نشريه معروف دانشکده ادبيات، کتاب هاي جالبي نيز درباره فلسفه ادبيات، نقد ادبي، تئوري يا نظريه ادبي، سبک شناسي ادبي، نسبت ميان زبان و ادب، و سرانجام ادبيات به مثابه ناب ترين هنر انساني از سوي اين دانشگاه منتشر شده است.
    در ميان مباحث مطرح شده اين سمينار حد اقل دو نکته تازه به چشم مي خورد. نخست برقراري نسبت ميان ادبيات و اپيستمولوژي از يک سو و رابطه آن با فلسفه تاريخ از سوي ديگر و دوم بحث درباره کيفيت هاي پيچيده استخراج حقايق و واقعيات از دل استعاره ها و روايات که اصل و اساس ساختاربندي و ساختارمندي هر متن ادبي و هر نظام زباني داراي ادبيات غني مي تواند داشته باشد. در حقيقت عبارت معروفي که بسيار عاميانه است وجود دارد که همگان شنيده اند: ادبيات و آثار ادبي، آينه تمام نماي تاريخ و فرهنگ و روحيات يک ملت است. رييس دپارتمان ادبيات دانشگاه سارلند که سخنراني افتتاحيه اين سمينار را با بيان اين مطلب گفت که مباحث پيچيده اي که در اين سمينار توسط سخنرانان و متخصصان عرضه خواهد شد، اگرچه با اصطلاحات و نظام معنايي پيچيده و آکادميک بيان مي شود ولي چيزي جز بسط همين ايده و عبارت معروف و ساده نيست و بنا بر اين اين عبارت اساسا ساده نيست بلکه در دل خود پيچيدگي حيرت انگيزي دارد که نشان دهنده ارزش ادبيات و نسبت آن با همه جنبه هاي زندگي، فکر و فرهنگ انسان است. بنابر اين انسان بدون زبان انسان نيست و انساني که از زبان بهره مند است و به مرحله نطق و تفکر ارتقاء يافته الزاما براي خود بياني ادبي دارد.
    سمينارهاي ماه نوامبر
    در سطور زير به شماري از سمينارهاي برگزار شده در ماه هاي اخير در دانشگاه ها و مراکز علمي گوناگون، به اجمال اشاره خواهيم کرد:
    يکم نوامبر
    سمينار فضاهاي انتقادي: فروريزي نظم مکاني، مدرسه فارغ التحصيلان لندن، دانشگاه کينگستون، از مجموعه نشست هاي مرتبط با رشته هاي تاريخ فلسفه غرب، فلسفه اقليم شناسي، فلسفه اروپا، زيبايي شناسي، فلسفه نژاد و جنسيت، فلسفه علوم اجتماعي و علوم سياسي.  //  - کارگاه بين المللي منطق و فلسفه رياضيات کاربردي، مرکز منطق و فلسفه علم، دانشگاه بروکسل، از مجموعه همايش هاي مرتبط با رشته هاي منطق و فلسفهء منطق، فلسفه رياضيات. // - کارگاه مطالعه و بررسي فلسفه باستان، ويژه بانوان فارغ التحصيل و محققان حرفه اي، به سرپرستي تيم پژوهشي استادان فلسفه از دپارتمان فلسفه دانشگاه هامبولد برلين، از مجموعه کارگاه هاي تاريخ فلسفه غرب. //  - کنفرانس جداسازي تاريخ علم و فلسفه علم، دانشکده فلسفه دانشگاه مي سي سي پي جنوبي، هفتاد و نهمين کنفرانس سالانه آکادمي علوم دانشگاه مي سي سي پي. // - تحقق توريسم فضايي نزديک است، انجمن بين المللي فلسفه و کيهان شناسي، کنفرانس سالانه، در حوزه نشست هاي عمومي انجمن. // - پيشرفت اخلاقي: عقيده، سجش و کاربرد اصول فلسفه اخلاق، دانشکده فلسفه دانشگاه آمستردام، از مجموعه سمينارهاي برنامه ريزي شده در حوزه فلسفه اخلاق و ارزش گزاري اخلاقي. // - موسيقي مدرنيستي و زيبايي شناسي سياسي، با همکاري دانشکده هنر و فلسفه دانشگاه ناتينگهام، از مجموعه نشست هاي برگزار شده در زمينه فلسفه، زيبايي شناسي و فلسفه موسيقي. // - منطق و فلسفه منطق و فلسفه احتمالات، دانشکده فلسفه دانشگاه کنت با همکاري دپارتمان علوم رياضي، از مجموعه سمينارهاي مرتبط با رشته هاي فلسفه، فلسفه علم، منطق و فلسفه رياضيات. // - مباحثات معاصر در آرمان گرايي آلماني، دپارتمان فلسفه دانشگاه خاوير، از سمينارهاي برگزار شده در حوزه پژوهش فلسفي در انديشه هاي قرون هفده تا بيست، تاريخ فلسفه غرب، مطالعات فلاسفه آلمان. // - هگل و واقعيت اثرگذار: منطق و تحقق آن در زندگي واقعي، دانشکده فلسفه دانشگاه پيدمونت شرقي، ويژه دانشجويان و فارغ التحصيلان فلسفه قرن نوزده. //  - نشست تخصصي انجمن زيبايي شناسي آمريکايي، تقسيم بندي گونه ها و انواع زيبايي شناسي در راستاي برقراري صلح در سطح ملي و بين المللي، با همکاري دانشگاه ايالتي کاروليناي شمالي، بخش زيبايي شناسي. // - کارگاه تخصصي نقد و خوانش جان لاک، ويژه فارغ التحصيلان و متخصصان حوزه انديشه قرن هفدهم و هجدهم، موسسه پژوهش فلسفي روتمن با همکاري دانشگاه اونتاريو شرقي. // - صداهاي گوناگون و چهره هاي متنوع: شکستن مرزهاي فرهنگي و نژادي در جامعه امريکا و فرهنگ امريکايي، انجمن بررسي هاي فرهنگي جامعه جهاني با همکاري گروه علوم اجتماعي و مردم شناسي دانشگاه ايالتي آيووا، سي و ششمين کنفرانس سالانه انجمن بررسي هاي فرهنگي جامعه جهاني. // - کنفرانس چشم انداز ميان رشته اي مسئوليت اخلاقي و تکاليف اجتماعي، دپارتمان فلسفه و علوم انساني دانشگاه يوتا، در حوزه کنفرانس هاي عمومي دانشگاه. // - عمل متقابل و معرفت اجتماعي، ويژه دانشجويان مقطع فوق ليسانس در رشته هاي علوم اجتماعي، جامعه شناسي و فلسفه علوم اجتماعي، مدرسه مغز و ذهن برلين، از مجموعه سمينارهاي برگزار شده در زمينه فلسفه علوم شناختي و فلسفه علوم اجتماعي. // - روان درماني به مثابه امري فراتر از علم: الگوهاي اکتشافي، کاربردهاي حرفه اي و زمينه هاي فرهنگي- اجتماعي، دانشگاه آمستردام، از مجموعه سمينارهاي مرتبط با رشته فلسفه علم و روان شناسي.
    دوم نوامبر
    ژيل دلوز و فليکس گاتاري: برداشت آزاد از مفهوم آزادي، انستيتو فرانکوس آتن در همکاري با دپارتمان فلسفه و علوم انساني دانشگاه ملي يونان، از مجموعه نشست هاي عمومي دانشگاه ملي يونان، آتن.
    هفتم نوامبر
    توضيح و توجيه علم و دين به وسيله يک ديگر، گروه فلسفه دانشگاه اولستر، ويژه دانشجويان مقطع فوق ليسانس محصل در رشته هاي فلسفه دين و فلسفه علم.
    دهم نوامبر
    سومين اجلاس جهاني مطالعات انتقادي: بازپرسي پرسش هاي بزرگ، انجمن مطالعات انتقادي يوروآکادمي، از مجموعه نشست هاي برگزار شده در حوزه تاريخ فلسفه غرب، مابعدالطبيعه و معرفت شناسي، سنت هاي فلسفي، نظريه ارزش هاي اجتماعي.
    چهاردهم نوامبر
    حقوق بشر و عدالت، مرکز مطالعات جهاني حقوق بشر در همکاري با دانشگاه ايالتي لس آنجلس، از مجموعه سمينارهاي بين المللي فلسفه سياسي و فلسفه علوم اجتماعي. // - سي و چهارمين گردهمايي سالانه انجمن فلسفه کانزاس، دپارتمان فلسفه دانشگاه واشبرن، از مجموعه نشست هاي عمومي دانشگاه واشبرن.
    پانزدهم نوامبر
    چشم اندازي نو در مطالعه افلاطون و شيوه هاي فلسفي او، دپارتمان فلسفه دانشگاه کيوتو، ويژه دانشجويان و فارغ التحصيلان رشته هاي فلسفه و تاريخ فلسفه غرب، از مجموعه سمينارهاي مرتبط با حوزه انديشه يونان و روم باستان و تاريخ فلسفه غرب. // - محاسبات کوانتومي، اطلاعات کوانتومي و دانش دقيق، مرکز فلسفه رياضيات مونيخ در همکاري با دانشگاه لودويگ ماکسيميليان مونيخ، ويژه دانشجويان محصل در زمينه فلسفه محاسبات و اطلاعات، فلسفه رياضيات، فلسفه فيزيک و رشته هاي مرتبط. // - پيش برد فلسفه براي عموم، دپارتمان فلسفه و علوم انساني دانشگاه سن فرانسيسکو، براي عموم دانشجويان محصل در مقطع کارشناسي، از مجموعه نشست هاي عمومي دانشگاه سن فرانسيسکو.
    شانزدهم نوامبر
    سمينار حکمت غايي در انديشه فلسفي افلاطون و ارسطو، دپارتمان فلسفه دانشگاه ديتون، سي و ششمين نشست سالانه بحث و گفت و گوي بنياد پژوهشي ريچارد بيکر در زمينه فلسفه يونان و روم باستان.
    بيست و يکم نوامبر
    تحصيل آکادميک به مثابه فلسفه اي براي مشغوليت افراد، انجمن فلسفه علم آسيا و اقيانوسيه با همکاري دانشگاه سيدني، از مجموعه سمينارهاي عمومي دانشگاه سيدني.
    بيست و دوم نوامبر
    رويارويي معناشناسي صوري و معناشناسيِ شناختي، دانشگاه ايالتي کاروليناي شمالي، به سرپرستي و سخنراني تيم استادان فلسفه زبان و زبان شناسي، ويژه دانشجويان رشته هاي مربوطه (زبان شناسي، فلسفه زبان، فلسفه معناشناسي) مشغول به تحصيل در مقطع فوق ليسانس.
    بيست و سوم نوامبر
    دومين نشست بين المللي سالانه فلسفه: ديروز، امروز و فردا، دانشگاه فناوري نانيانگ سنگاپور، از مجموعه سمينارهاي عمومي دانشگاه نانيانگ، ويژه دانشجويان و فارغ التحصيلان رشته هاي فلسفه محض و فلسفه هاي مضاف.
    بيست و چهارم نوامبر
    کنفرانس فلسفه دانشگاه سن لوييس، دپارتمان فلسفه دانشگاه نام برده، ويژه فارغ التحصيلان رشته هاي فلسفه ذهن، فلسفه دين، فلسفه مابعدالطبيعه و فلسفه اخلاق.
    فلسفه و مسئله ديگري

    به مناسبت روز جهاني "فلسفه" و به همت انجمن علمي دانشجويي فلسفه و مرکز فرهنگ و انديشه جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، همايش دو روزه?اي با عنوان "فلسفه و مسئله ديگري" در تالار فردوسي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه تهران برگزار شد. محمدرضا سعيدآبادي که نمايندگي يونسکو را بر عهده دارد در اين همايش دو روزه در بخشي از پيام يونسکو که به همين مناسبت صادر شده بود خطاب به مهمانان گفت: "سازمان جهاني يونسکو اساسا پاسخي نهادي به يک سوال فلسفي بزرگ است. تشکيل اين سازمان به دليل پاسخي براي بهتر زندگي کردن بوده و اين که بايد براي ايجاد صلح و آرامش چه بايد کرد؟40 انديشمند در سال 1945 براي پاسخ به اين سوال اساسي و بهبود زندگي بشري سازمان جهاني يونسکو را بنا کردند بنابراين اين سازمان برآمده از يک سوال فلسفي است. امروز ما با تغييرات و تحولاتي در جهان روبه‌رو هستيم اين تغيير و تحولات موجب شده تا ما به دنبال راه‌هاي جديدي براي همزيستي بهتر باشيم".
    دکتر محمدرضا بهشتي از سخنرانان اين همايش بود. وي در آغاز صحبت هايش گفت: متاسفانه جايگاه "فلسفه اخلاق" به لحاظ فهمي که در مناسبات انسان‌ها و جوامع با يکديگر دارند، در جهان امروزي بسيار کمرنگ است و اين مساله در کشور ما بيشتر نمود پيدا کرده است. فلسفه وقتي پرسش‌هايش جدي مي‌شود و انديشه‌ها در آن فعال مي شود، پاسخ‌هايش نيز اهميت بيشتري مي‌يابد که اين مسئله از زندگي برمي خيزد و به زندگي بازمي گردد. اگر ما نقطه عزيمت خود را در يک مساله مبتلا به فرد و جامعه در زندگي در نظر بگيريم و به گونه‌اي حرکت کنيم که به نقطه عزيمتان دوباره برنگرديم با مشکل مواجه مي‌شويم. وي در ادامه گفت : يکي از مهم‌ترين مسائل اين است که اگر در اخلاق  ديگري را غير ببينيم که غير از ماست و من خود را در تخالف او ببينم در اين صورت آيا برقراري نسبت اخلاق يا چنين چيزي ممکن است؟ در سه دهه اخير اين مساله مطرح شده که آيا ما در برابر غير فراتر از انسان‌ها مانند طبيعت مسئوليت داريم. فلسفه اخلاق وقتي معنا مي‌بايد که نسبت با ديگري به نحوي باشد که ديگري نه به عنوان موجودي در تقابل با ما و محدود کننده ما باشد بلکه ما او را به عنوان خود ببينيم. در اينجا اين سؤال را بايد از خودمان بپرسيم که آيا در تعريف ما از خودمان ديگران هم جايي دارند. اگر چنين چيزي وجود نداشت در مقابل ديگران شکننده خواهيم بود.
    بابک احمدي نيز در اين همايش به بحث ديگري و نسبت آن با هنر پرداخت و در بخشي از سخنانش اظهار داشت: ما با دو نوع فکر مواجه هستيم. در يکي سوژه مستقل و در بعدي، وابسته به ديگري است. دوره باستان و رنسانس و مدرن، هنرمند همواره نقشي محوري داشت. در حاليکه بنا بر برداشت دومي که ذکر شد، هنرمند عنصري در ميان عناصر ديگران است. به بياني صداي ديگران است. زماني که تارکفسکي مي‌گويد من ميخواهم صداي کساني باشم که نمي‌توانند حرف بزنند همين نگاه را بازتاب مي‌دهند. پرسشي که براي هنرمندان قرن نوزدهم، به طور مشخص بودلر، شکل گرفت رابطه با ديگري بود. يک ديگري که اثر هنري براي او ايجاد مي‌شود. در بوف کور، راوي براي سايه خود مي‌نويسد. اما حتي در اينجا هم ديگري هست، ولو سايه راوي که اثر براي او نوشته مي‌شود. البته لزوما اين ديگري همه ديگران را در بر نمي‌گيرد و مي تواند منتخبي از آنان باشد. اما بدون ديگري ما نويسنده نمي‌شديم.
    احمدي خاطر نشان کرد: هنرمند مي خواهد به ديگري بگويد من که هستم و در همين جريان معرفي ساخته مي‌شود. وجهي از اثر هنري گزارش رنجهاي ماست براي نسلهاي بعد. اينکه بگوييم ما بد زندگي کرده‌ايم. نياز به اينکه کسي صداي ما را بشنود و همدرد خود در يک جهان خيالي بيابيم. جهاني که هنوز وجود ندارد. اثر هنري همانگونه که رنج را نشان مي دهد افتخارات را نيز بازتاب مي‌دهد. ما را بازتاب مي‌دهد. اثر هنري در ذات خود يک شئ نيست. تجسد يک رابطه اجتماعي است. هنر وصل‌کننده ماست. به همين دليل آثار هنري بزرگ ترين اسنادي است براي اينکه يک ملت چگونه زيسته‌اند.
    همچنين دکتر علي اصغر مصلح به موضوع «فرهنگ و ارتباط ديگري» در اين همايش پرداخت. وي گفت: فرهنگ شامل رفتارهاي فردي و رفتارهاي فرهنگ‌ها در برابر يکديگر است. در پس همه رفتارها و درک‌هاي ما تصور و تلقي از ديگري وجود دارد. حتي تصوري که از خود داريم، درونش تصوري از ديگري هم وجود دارد. بنابراين همواره براي درک خود و اثباتش، ديگري را فرض مي‌کنيم. بين خصوصيات ديگري و خويشتن نسبت مستقيم وجود دارد و هرچه ديگري قوي‌تر باشد من نيز قوي‌تر هستم. در روايات تاريخي از مفهوم ديگري، به سه تلقي از ديگري در فرهنگ‌هاي ماقبل مدرن، تلقي از ديگري در فرهنگ‌هاي مدرن و تلقي از ديگري در فرهنگ‌هاي معاصر بر مي‌خوريم. وي افزود: در تلقي فرهنگ‌هاي ماقبل مدرن از ديگري تصور از ديگري بيش از آن که تحت تاثير نظام‌هاي فلسفي و افکار انديشمندان باشد، انعکاس تجربه اقوام در طول تاريخ است. بدين معني که امر مشترک در تمام فرهنگ‌هاي قبل مدرن بدين گونه است که ديگري يا دوست است يا دشمن. مسئله زيستن با ديگران و تاثير آن بر تمام ابعاد فرهنگ مطرح است. پيدايش فرهنگ مدرن باعث تحولي اساسي در تاريخ بشر شده و تلقي از ديگري وارد مرحله جديدي ‌شد. هگل در اين دوره درباره تلقي از ديگري مي‌گويد: «تصور انسان از انسان با مسيحيت آغاز شد و براي اينکه بشر بتواند خدا را  ملموس کند در انسان تجسد پيدا کرد.» بعدها تحولات اروپاي قرن هجدهم منجر شد که تلقي جديدي از انسان به وجود بيايد. انسان مدرن از هنگامي که مناسباتش تغيير کرد تصورات مدرن را استحاله کرد. دکتر مصلح تاکيد کرد: درک امروز ما از ديگران با درکي که ما از فرهنگ خاص خود داشتيم دگرگون شده است و درک ما از ديگري تابع درک ما از فرهنگ مدرن است. در کشوري مانند ايران که يک گذشته تاريخي دارد تلقي از ديگري وابسته به معناهاي انواع ديگري در دنياي امروزي شده است. تلقي از ديگري حاصل تفکر فلسفي نيست بلکه حاصل تجربه زيست است و ما وقتي در يک دايره خاص با ديگري‌هاي مشابه روبه‌رو هستيم، نمي‌توانيم تصوري از ديگري‌هاي موجود در فرهنگ‌هاي ديگر داشته باشيم. بايد مفهوم ديگري را بازانديشي کنيم. فيلسوفان بزرگي مانند افلاطون تلقي خاصي از ديگري داشتند و حتي بردگان را انسان نمي‌دانستند. يونانيان نيز فقط خود را انسان مي‌دانستند و ديگران را بربر مي‌خواندند، بنابراين رسيدن به تصور از ديگري بايد حاصل زيست با انواع ديگري باشد.
    دکتر شهرام پازوکي از ديگر سخنرانان اين نشست بود. وي به بحث نسبت عرفان و ديگري اشاره داشت و در بخشي از سخنانش با طرح اين پرسش که چگونه در عرفان اسلامي غير معنا مي‌شود؟ گفت : براي تشريح اين مساله بايد توحيد را تبيين کرد. توحيد در لغت به اين معناست که دو چيز يک چيز مي‌شوند و ديگر، غيري باقي نمي‌ماند. در تفکر عرفاني غير از او چيزي وجود ندارد و همه چيز جلوه‌اي از او هستند. عارفان مسلمان توحيد حقيقي را توحيد وجودي مي‌دانند. توحيد وجودي نيز به غير از توحيد الوهي است. کمال توحيد وجودي رسيدن به بهشت حقيقي است و آن مشاهده حق است ولاغير. درباره نسبت خدا و انسان در معارف اسلامي چندين نگاه وجود دارد . در نگاه نخست خدا شارع است و امکان وضع قوانين براي بشر را دارد. نگاه دوم نگاهي است که متکلمان و فيلسوفان به اين موضوع دارند. در اين نگاه خداوند نسبت وجودي با انسان دارد.
    مولانا در مثنوي معنوي بارها با کلمات تندي به اين نگاه متکلمان حمله کرده است و مي‌گويد خويش را تأويل کن نه ذکر را. در نگاه سوم نيز که از منظر عرفان به آن نگريسته مي‌شود گفته شده از آنجا که خدا از روح خودش در انسان دميده او حقيقت الهي را دارد و معرفت نفس عين معرفت حق است. بحث معرفت نفس در کلام و فلسفه با عرفان متفاوت است چرا که در فلسفه و کلام، معرفت نفس و خودشناسي مقدمه‌اي بر خداشناسي است در حالي که در عرفان خودشناسي، عين خداشناسي است.  نکته ديگر اين است که غيريت خدا و عالم در عرفان نفي مي‌شود، چون هرچه هست تجلي وجود حق است. ابن عربي نيز در کتاب فتوحات مکيه به اين موضوع اشاره کرده است. دومين مسئله‌اي که در عرفان بحث مي‌شود، غيريت از جنبه انسان و عالم است. در علم مطالعه اديان نظريه «نگرش جهان انساني» وجود دارد که مي‌گويد جهان همان انسان و انسان همان جهان است. وي در ادامه افزود: در عرفان اسلامي اين موضوع اساس قرار گرفته و دو اصطلاح عالم کبير و عالم صغير برخاسته از اين نگرش است. همچنين درباره موضوع معرفت‌شناسي و مسئله غيريت در عرفان بايد گفت که اين مسئله در عرفان کنار گذاشته شده است. در عرفان اسلامي خودشناسي، خداشناسي و وجود شناسي يکي است و تفرقه ميان سوژه، ابژه و غيرسازي مرتفع مي‌شود.
    درک استاندارد بيداري مي‌خواهد

    همايش «استاندارد آموزش و آموزش استاندارد ( الف) در چرخه آموزش کشور» با حضور دکتر رضا داوري اردکاني،‌ رئيس فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي، در محل اين فرهنگستان برگزار شد. دکتر داوري اردکاني در آغاز سخن با اشاره به اين‌که استاندارد يک بحث معمول است و ممکن است کساني آن‌را نپسندند، اظهار کرد: من اولين‌بار اين لفظ را در حوزه علم و در مقاله‌اي که در فرانسه درباره زندگي استاندارد چاپ شده بود شنيدم. نگراني نويسنده اين بود که اروپا از شيوه آمريکايي تقليد مي‌کند و آنجا استاندارد لفظي منفي درنظر گرفته شده بود. اين مشکل رفع شدني است و استاندارد محدود کردن است. استاندارد متعلق به دنياي تکنولوژي و مربوط به تکنيک است. وي افزود: در گذشته اندازه و اعتدال بود، اما استاندارد به معني کنوني نمي‌توانست وجود داشته باشد؛ استاندارد براي جهان نانو تکنولوژيک است. در صنعت و تکنولوژي و توليد صنعتي استاندارد يک ضرورت است. مگر آموزش و تعليمات از تکنولوژي جداست؟ مگر جامعه مجموعه اجزاي غير مستقل است؟ جامعه بشري يک امر درهم فشرده و درهم بسته است و وحدت دارد. نه تکنولوژي از فرهنگ و آموزش جداست و نه سياست از اينها جداست. جامعه خوب جامعه‌اي است که اين موارد در آن باهم هماهنگ باشند و جامعه‌اي است که رعايت استاندارد و داشتن استاندارد در آن وجود داشته باشد.
    رئيس فرهنگستان علوم در ادامه گفت: همه کشورها چه پيشرو باشند چه پيشرو نباشند، مي‌توانند ملاکي از پيشرفت و وضع مطلوب داشته باشند. هر کشور توسعه نيافته نيز مي‌تواند نظري داشته باشد و استاندارد را درنظر بگيرد. استاندارد تکنولوژي و آموزش نيز بايد از همين جا درست شود؛ آنچه مصرف جهاني دارد استاندارد آن جهاني‌تر است. در تعليم و تربيت نيز علاوه بر مخالفت‌هايي که در مورد استاندارد وجود دارد، بايد استانداردي ايجاد کرد.
    داوري اردکاني با تأکيد بر اين‌که نوآموز را بايد آزاد گذاشت تا ياد بگيرد، عنوان کرد: در آموزش و پرورش اين اشاره را داشتم که داشتن استاندارد چيزي نبوده که از اول مورد توافق باشد، اما حالا قابل قبول است. آموزش و پرورش قديم ما نيز استاندارد نبود، اما حالا بايد استاندارد شود. امروزه همه بايد باسواد باشند. اطلاعات معين داشته باشند، بايد بدانند که چه اندازه بدانند بايد ببينيم که چرا آموزش مي‌دهيم، چه کسي را بايد آموزش دهيم؛ اگر اين موارد را نداشته باشيم نمي‌توانيم به مقصود برسيم. وي ادامه داد: هر کشوري بايد برنامه‌اي با توجه به امکانات خود داشته باشد و بداند چه مي‌کند چه بايد بکند و به کجا بايد برسد. آيا واقعا آموزش و پرورش ما کاري يا کوششي انجام داده‌اند که به استاندارد دست يابند؟ وقتي که به تعليم و تربيت کشورهاي مختلف نگاه مي‌کنيم ما کشوري هستيم که بيشتر به دانش‌آموزان و دانشجويان خود مي‌پردازيم. اگر در حوزه ارشد و دکترا استانداردي قرار دهيم مي‌تواند مفيد باشد. هرچند براي دوره‌هاي بالاتر نمي‌توان استاندارد گذاشت، چراکه علم استاندارد ندارد.
    رئيس فرهنگستان علوم گفت: ما بايد از ?? يا ?? سالگي براي دانش‌آموزان کتاب تعيين کنيم. آنها بايد کتاب بخوانند و زماني را براي کتاب خواندن قرار دهيم تا آنها آزادانه کتاب بخوانند. اين مساله ساده‌اي است اما به آن توجه نمي‌کنيم. بچه‌ها تنها درس و کتاب‌هاي درسي مي‌خوانند. چرا بايد فرزندان ?? ساله ما رياضي، فيزيک، شيمي، تاريخ و جغرافيا را در يک اندازه بدانند و ياد بگيرند؛ همه درس‌ها را در کنار هم به يک اندازه نمي‌توان آموخت.
    وي با يادآوري مثالي درباره کتاب جغرافياي وحيد خانلري بيان کرد: من اين کتاب را خواندم و بسيار از آن لذت بردم، اما وزير آموزش و پرورش آن زمان تشخيص داد که چنين کتابي براي دوره ابتدايي و دانش‌آموزان ?? ساله استاندارد نيست.  در اين‌که تمام دانش‌آموزان بايد رياضي بخوانند ترديدي نيست، اما بايد بدانيم به جاي اين‌که پنج برابر رياضي تعليم دهيم،  دانش‌آموز بايد کتاب‌هاي ديگر هم بخواند. بايد به اندازه بياموزيم و مجالي را براي دانش‌آموزان بگذاريم که به کتابفروشي‌ها بروند و وقتي براي مطالعه آزاد غيردرسي داشته باشند. اگر اين کارها را انجام ندهيم به استاندارد نمي‌رسيم.
    داوري اردکاني افزود: استاندارد بايد براي استاندارد باشد. در هر کشوري بخواهيم به استاندارد برسيم بايد افرادي باشند که براي استاندارد کار کنند. من تجربه تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش را دارم و هدف اين بود که آموزش و پرورش را استاندارد کنيم. بايد کوشيد که آموزش و پرورش به اندازه خود در هر جايي و در هر سني و مرتبه‌اي استاندارد را انجام دهد. استاندارد چيز ثابت و قطعي نيست و هميشه تغيير مي‌کند و جمع سواد و تغيير است. استاندارد با تغيير موقعيت تغيير مي‌کند؛ استاندارد بيداري مي‌خواهد.

    در کشاکش شعر و فلسفه

    در روزهاي پانزدهم و شانزدهم آذرماه در مرکز فرهنگي شهر کتاب، همايشي با عنوان «ادبيات و فلسفه: استعاره و خيال» برگزار شد. گونتر سولر، استاد فلسفه در آلمان، که مهمان اين نشست بود به عنوان نخستين سخنران بحث خود را با ارجاع به قول کانت، برگرفته از فصل پنجاه و پنجم نقد قوه‌ حکم، آغاز کرد. وي گفت: در آن‌جا اشاره شده است: دولت و حکومتي که به‌واسطه‌ قوانين مردمي همچون يک آسياب دستي فعاليت مي‌کند و هم حکومتي که با اراده‌ مطلق فردي اداره مي‌شود، مي‌تواند به شکل سمبوليک متصور شود. اين قول کانت، نشانگر تفکيک سياسي خيال و مفهوم مکانيزم و ارگانيزم است و قابل انتقال در سياق گسترده‌تري در باب تفکر درباره‌ استعاره، و تفکر همراه و با استعاره. 
    وي، بخش‌هاي مختلف بحث خود را تبيين کرد و ادامه داد: نقش راهبردي مفاهيم استعاري و تفکر تمثيلي در فلسفه‌ انتقادي کانت، در بخش اول اين مبحث تشريح خواهد شد. از آن‌پس نقش استدلالي تفکيک بين شماتيزم و سمبوليزم در فلسفه‌ انتقادي کانت تبيين مي‌شود. در بخش سوم، يک آلترناتيو و جايگزين استعاري، در مفهوم حکومت از منظر کانت بررسي خواهد شد.
    سولر، نقش آرايه‌هاي ادبي و سخنوري برگرفته از فن شعر ارسطو را در تبيين مفاهيم استعاري و تفکر تمثيلي از منظر کانت، اساسي دانست و تصريح کرد: در چرخش زبان‌شناسي، نقش استعاره از مفهومي تزئيني، به نقش‌دهنده‌اي بنيادين در گفتار فلسفي، و همچنين به عنصر ماهوي در فکر فلسفي تبديل شده است. نظر کانت بيشتر معطوف است به مفاهيم استعاري؛ يا بهتر است بگوييم، استعاره‌هايي که مفهومي را از حوزه‌اي شناخته‌شده به عرصه‌اي کم‌تر شناخته‌شده منتقل مي‌کنند، را مدنظر دارد. نقش استعاره بيشتر ترسيم خط تفکر و مرتبط کردن ترکيبات و خصايص، به‌شکل مقايسه‌اي در يک حوزه‌ تثبيت‌يافته‌ فکر و انديشه است. مفاهيم استعاري نزد کانت نقش کمکي و تکميلي، يا جايگزيني صرف ندارند، بلکه نقش آن‌ها بنيادين و ماهوي است.
    دکتر اصغر دادبه، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي، به عنوان سخنران بعدي ورود به ساحت فلسفه از پي سخن گفتن درباره‌ خيال را امري ناگزير تلقي کرد. وي، مفهوم استعاره را از منظر مباحث زباني بازتعريف کرد و ادامه داد: وقتي از حوزه‌ زبان به حوزه‌ هنر شعر، انتقال صورت مي‌دهيم، قراردادي را در هم مي‌ريزيم و در حوزه‌اي ديگر تعاريف تازه ارائه مي‌دهيم. البته‌ نگاه قابل توجه ديگري نيز هست، مبني بر اين‌که، اگر در آن‌جا قراردادي زباني داريم، اين‌جا قراردادي هنري مطرح است. وقتي اين انتقال را صورت مي‌دهيم، دو ارتباط برقرار مي‌کنيم؛ يکي از آن‌ها واقعي‌تر است، ديگري غير واقعي. وقتي ما ارتباطي خيالي از حوزه‌ زبان به حوزه‌ هنر برقرار مي‌کنيم، واقعيت‌ها را دگرگون مي‌کنيم؛ در نتيجه، نوعي اين‌هماني درعالم خيال و ذهن صورت مي‌گيرد، تا مخاطب چيزي را چيز ديگر بپندارد. سيري که از تشبيه به استعاره، به مدد پلي خيالي طي مي‌شود، استعاره را در بالاترين حوزه‌ جلوه‌ خيال مي‌نشاند.
    دادبه، تاکيد کرد: وقتي خيال را اساس قرار دهيم، زباني که کار مي‌بنديم، استعاري خواهد بود. عقل، خيال، حس و چون آن‌ها، توانايي‌هاي ذهني انسان هستند، که آن‌ها را مقدم مي‌داريم. وقتي ارسطو و ابن‌سينا از آن زبان سخن مي‌گفتند، در پي جلو انداختن عقل بودند. آن‌ها تجربه‌هايي را که عقل بر اساس آن‌ها عمل مي‌کند، اساس قرار دادند و اميدوار بودند آن زبان از آن برآيد.
    دکتر حسن بلخاري، نيز ابتدا مفهوم خيال در انديشه‌ حکماي مسلمان را تشريح کرد. وي گفت: در اين حوزه، خيال، در سه ساحت مطرح است: خيال متصل، خيال منفصل و خيال برزخي. قهرمان خيال برزخي ابن عربي است. خيال نزد حکمايي چون فارابي و ابن‌سينا و حتي شيخ اشراق، در وجه معرفت‌شناختي، خيال متصل است و مبناي اتصال آن انسان است؛ قوه‌اي است از قواي باطني نفس ما، که قدرت دريافت و حفظ صور را دارد؛ لکن اگر آينه‌ جان خود را به بالا بياندازد، آن‌چه خلق مي‌کند صور معقول است؛ اگر به جهان محسوس بياندازد، آن‌چه درک و تصور مي‌کند، صور محسوس است.
    وي، در تعريف خيال منفصل اظهار داشت: خيال منفصل وجه هستي‌شناختي دارد؛ قوه‌اي از قواي انسان نيست، مرتبه‌اي از مراتب عالم است. وجودي از مراتب وجود است؛ حضرت چهارم از حضرات خمسه‌ ابن عربي است؛ هنگامي که حقيقت محض از مقام اول حضرت غيب‌الغيب يک مرحله پايين مي‌آيد، محقق مي‌شود. همين معنا را اوپانيشاد، تجلي ساگونا از برهمن نيرگونا مي‌خواند. حکماي مسلمان، به‌ويژه ابن عربي و پيروانش معتقدند، تبديل وحدت به کثرت در پنج مرحله يا شش مرحله رخ داده است. مرحله‌ اول حضرت غيب‌الغيب است که حتي بر خود تجلي ندارد؛ سياه مطلق است. در اين‌جا حکماي مسلمان از خداوند، نه به وجه اثباتي، که به نحو سلبيه سخن مي‌گويند. بنا به دليلي که ما نمي‌دانيم خداوند تصميم به تجلي مي‌گيرد. اوپانيشاد مي‌گويد: برهمن، يعني پوشش عام و کل هستي؛ يعني هيچ چيزي از ساحت برهمن بيرون نيست. اين يک ذات نيرگونايي دارد؛ نيرگونا همان غيب‌الغيب، اخفاي مطلق حضرت حق است.
    دکتر حسن شيخ رضايي نيز در سخنراني خود به تشريح جايگاه استعاره نزد فلاسفه‌ تحليلي پرداخت. وي تصريح کرد: فلاسفه‌ تحليلي تا نيمه‌ قرن بيستم، روي خوشي به استعاره نشان نمي‌دادند. يک تصور مبني بر اين بود، استعاره آرايه‌ کلام است و هر حرفي را بتوان با استعاره گفت، بدون آن هم مي‌توان گفت؛ بنابراين ما براي علوم نياز به استعاره نداريم، مگر در آموزش آن و براي جلب توجه دانش‌آموز. فلاسفه‌ مختلفي چون ارسطو، جان لاک و هابز صراحتا در تاييد اين معنا سخن گفته‌اند. شايد معروف‌ترين آن‌ها، پوزيتيويست‌هاي منطقي در ابتداي قرن بيستم بودند؛ به عقيده‌ ايشان هر استعاره‌اي قابل حذف است و مي‌توان جاي آن چيزي از سنخ گفتار تحت‌اللفظي يا تشبيهي گذاشت. ولي بعد از نيمه‌ قرن بيستم، به‌ويژه در دهه‌‌هاي اخير مساله شکل ديگري يافته است.  وي، تلقي‌هاي موجود از استعاره را به دو شکل کلي تقسيم کرد و در تشريح آن‌ها گفت: وقتي ترکيبي استعاري به‌کار مي‌بريم، الف را به مثابه ب مي‌بينيم؛ يا جمله‌ موردنظر از ما مي‌خواهد، الف را به مثابه ب ببينيم. اين تلقي مهم است، چرا که ارتباط چنداني به مساله‌ زبان ندارد، به ادراک مربوط است. تلقي ديگر، ريشه‌ زباني دارد. بر اين اساس، اگر براي کلمات خوشه‌هاي معنايي قائل باشيم (که معمولا با هم به‌کار مي‌روند)، يک کلمه از خوشه‌اي معنايي که معمولا هم‌پوشاني با خوشه‌ ديگر ندارد، گرفته مي‌شود و در آن حوزه به‌کار مي‌رود.
    هانس فگر، استاد فلسفه در آلمان، ديگر مهمان خارجي اين همايش در ابتداي سخنان خود ضمن اشاره به مباحث پيشين، تشريح جايگاه استعاره نزد فلاسفه و شعرا را ضروري دانست و تصريح کرد: فلاسفه، مباحث و پرسش‌هايي را بيان مي‌کنند، مبني بر اين‌که: «آيا تفکر استعاري وجود دارد؟ استعاره ابزاري براي تفکر است؟» ادبا قدمي جلوتر هستند، چراکه از آن استفاده مي‌کنند. به نظر مي‌رسد، فلسفه بايد به اين سوال اساسي پاسخ بدهد: «چگونه مي‌توان از استعاره (تفکري که به‌واسطه‌ي تصاوير قابل انتقال باشد، حتي اگر از حيث زباني آن‌گونه که بايد شفافيت نداشته باشد) استفاده کرد؟»
    وي، ضمن معرفي کانت و هايدگر، به‌عنوان دو فيلسوفي که مباحث جامعي درباره‌ استعاره طرح کرده‌اند، سخنان خود را پي گرفت. فگر تاکيد کرد: آن‌ها همواره به موضوع تعلق انسان به جهان پرداخته‌اند. کانت چگونگي جاي‌گيري انسان در جهان را مدنظر داشته است و هايدگر نيز مبحثي را با عنوان «در جهان بودن» مطرح کرده است، که مويد اين موضوع هستند. به‌دنبال بحث در تفکر استعاري، موارد متعددي که بايد به عنوان مفاهيم امر حقيقي به اثبات برسند، همچنين بحث حول تفکيک بين سوژه و ابژه، بررسي و تبيين مي‌شوند. ريکور در اين ‌باره اشاره کرده است، با استعاره امري خلاقانه در حوزه‌ سمنتيک به‌وجود مي‌آيد؛ استعاره ما را به تفکر بيشتر ترغيب مي‌کند؛ استعاره به پلي براي تفکر مي‌ماند؛ استعاره نزد ريکور، چيزي را به مثابه چيزي ديدن است. بر خلاف تحديد استعاره در آراي ارسطو، ريکور به دنبال آزادسازي آن است. از ديد او، ديدن امر مشابه در دو شي کاملا متفاوت، شماتيزم و شاکله‌اي‌ را ايجاد مي‌کند که پايه و اساس قوه‌ خيال خلاق مي‌شود.
    دکتر محمد رضا بهشتي، استاد فلسفه دانشگاه تهران، از ديگر سخنرانان روز دوم اين همايش بود. وي ادبيات، فن و معاني و بيان را بستر شناخت معمول ما از استعاره دانست و تاکيد کرد: در اين‌دست مباحث، استعاره در کنار تشبيه و کنايه، قسمي از اقسام مجاز است. از اين منظر تا حدودي با کاربرد استعاره آشنا هستيم. بر اين اساس استعاره، عمدتا در حوزه‌ آرايه‌‌هاي کلامي کاربرد دارد. اين تعبيري زيباشناختي از استعاره است. اين فهم از استعاره نسبت چنداني با فلسفه ندارد؛ در سنت فلسفي نسبت به کاربرد استعاره، چون ساير مجازات، نوعي واکنش منفي وجود دارد. جالب توجه است، ملاصدرا و دکارت که تقريبا هم‌عصر هستند، در اين‌باره موضعي مشابه دارند. در لمعات المشرقيه، مثال‌هايي از خطا در تعريف وجود دارد. ملاصدرا بر اين راي است، فيلسوف با مفاهيم سر و کار دارد و مفاهيم چيزهايي هستند که به مدد حد مشخص و معين شده‌اند؛ بايد از کاربست لفظ در معناي مجازي، الفاظ مشترک و اسماء غريب دوري جست؛ اگر براي معنايي اسمي وضع نشده است، مي‌بايد آن را ابداع کرد.
    وي ضمن اشاره به کتاب الگوهايي براي استعاره‌شناسي نوشته‌ هانس بلومبرگ، به قول دکارت در باب استعاره و کاربرد آن اشاره کرد. بهشتي اظهار داشت: به زعم وي‌، مطلوب مي‌بود اگر در فلسفه با واژگاني سروکار مي‌داشتيم که مشترک و مجاز نمي‌داشتند؛ در اين‌صورت مي‌توانستيم مفاهيم را به دقت منتقل کنيم. البته داوري دکارت چنين است، اگر چنين امکاني مي‌بود، چه‌بسا از گستره‌ بزرگي از مظاهر بشريت چون ادبيات محروم مي‌شديم؛ از نوعي امکان رهيافت به جانب موضوعات، حتي در عرصه‌ انديشه و شناخت نيز بازمي‌مانديم. داوري اين دو فيلسوف که به نوعي در يک سنت (سنت فلسفي مابعدالطبيعي) قرار دارند، جالب توجه است.
    دکتر رضا داوري اردکاني، از منظري متفاوت، ماهيت استعاره و ضروت وجود آن را بررسي و تبيين کرد. وي اظهار داشت:‌ کمال زبان در شعر است؛ شعر يک‌سر استعاره است. کمال زبان شعر در آغاز است؛ نه اين‌که زبان از ابتدا به نقص آغاز شود و بعد برسد به زبان مثلا حافظ. شعر او را چگونه مي‌توان تنزل داد به زبان معيار و زبان منطق، و يا هر زباني که گروهي يا قومي زبان اصيل مي‌دانند؟ فيلسوفان قديم درباره‌ زبان کوتاهي کرده‌اند؛ گرفتار دام سوفيسم شده‌اند؛ فلسفه همواره گرفتار اين دام بوده است و به اين‌جهت همواره با آن گلاويز و در هم آميخته. مشکل سقراط و افلاطون و ارسطو در رويارويي با سوفيسم است؛ آن‌ها مطلب را در اين مقابله باخته‌اند. افلاطون در کراتيلوس مسائل مهمي مطرح کرده است؛ در آن‌ جا سقراط بزرگ چندان دستپاچه است که از ايده‌ زبان سخن نمي‌گويد. مطالب زيادي در باب زبان مي‌گويد، اما نمي‌پرسد آيا زبان‌ها ايده ندارند؟ مثال زبان وجود ندارد؟
    وي تاکيد کرد: بحث بر سر دفاع از مثل افلاطوني نيست؛ در فلسفه‌ افلاطون بايد ملتزم به تفکر افلاطوني بود؛ در اين فلسفه‌، ايده‌ زبان وجود ندارد. فلسفه، در برابر خطابه زبان برهان را مطرح کرده است و در ترجيح زبان برهان، کمال زبان را در برهان ديده است. برهان بسيار مهم است؛ اما کمال زبان در برهان است؟ قطب‌الدين شيرازي صاحب يک کتاب بزرگ فلسفه است، شامل همه‌ مباحث فلسفه؛ آن را انبان ملاقطب خوانده‌اند. کتاب کوچکي از حيث حجم نيز وجود دارد به نام بوستان. اگر مي‌بايد يکي از اين دو کتاب در تاريخ فکر و علم و زبان نمي‌بود، کدام را بر مي‌گزيديم؟ کتاب قطب‌الدين شيرازي مهم است، چراکه قدري به تعليم فلسفه به زبان فارسي کمک کرده است، اما تصور کنيم اگر بوستان سعدي نمي‌بود، چه مي‌شد و چه نقصي در فرهنگ ما به‌وجود مي‌آمد؟
    داوري اردکاني، بر اهميت زبان برهان تاکيد کرد، اما آن را کمال زبان ندانست. وي افزود: فيلسوف بدون اين‌که بخواهد اين مطلب را بازگويد، القايش کرده است. کساني که در باب زبان بحث کرده‌اند، معمولا فيلسوف نبوده‌اند و اگر بوده‌اند فلسفه کار اول آن‌ها نبوده است، تنها اطلاعات فلسفي داشته‌اند. کساني چون آن‌ها، نتيجه‌گيري فلاسفه را به امور مطلق بدل کرده‌اند؛ کارهاي پژوهشي قابل توجه صورت داده‌اند، اما نتيجه‌ همه‌ آن‌ها، به مغفول ماندن زبان انجاميده است؛ زبان تا دوره‌هاي اخير همواره در غفلت بوده است. فارابي زبان فلسفه را زبان برهان و زبان دين را زبان خطابه دانسته است؛ برهان ترجيح دارد بر خطابه؛ البته، او نتيجه نمي‌گيرد که فلسفه ترجيح دارد بر دين، چراکه منشا هر دو يکي است.
    فلسفه به عمق مسائل مي انديشد

    همايش روز جهاني فلسفه با عنوان "دمي زندگي _ براي زندگي"، در دانشگاه صنعتي شريف برگزار شد.
    در اين مراسم دکتر کريم مجتهدي استاد فلسفه دانشگاه تهران با بيان اينکه? سي سال به جلسه شما دير رسيده ام، گفت: بين فلسفه و سخنوري کاملا تفاوت قائلم. خطابه و جدل براي اسقاط حق خصم است در صورتي که در فلسفه فقط شما سوال را طرح مي کنيد، بيشتر مسائلي که ما مطرح مي کنيم، درست نيست. وي افزود: به نظر من فلسفه حتي علم نيست بلکه تامل درباره علم است و به تعبير فردوسي سخن هر چه باشد به ژرفا ببين. آنجا که ذهن ما سعي مي کند مساله را به ژرفا ببيند همانجا مي شود گفت فلسفه شروع مي شود، آنجايي که ذهن هر انساني مي خواهد عميق تر ببيند آنجا فلسفه است. اينشتاين آنجا که مي خواهد عمق نسبيت را بفهمد و بيانديشد، آنجا فيلسوف است. مجتهدي در ادامه گفت: لفظ فيلسوف يعني دوستدار حکمت. شما لحظه اي که واقعا حقيقت جويي مي کنيد در آن لحظه سخن فلسفي مي گوييد ما در زندگي‌مان وظايفي داريم حتي اگر نخواهيم آنها را انجام دهيم همه ما نسبت به ديگري وظايفي داريم، اين وظايف را يا انجام مي دهيم يا نمي دهيم، اما يک وظيفه نسبت به خودمان داريم و آن دانشي است که بايد بياموزيم که چگونه بيانديشيم، اين وظيفه ما است. ما بدين صورت راحت در جهان رها نشده ايم ما نسبت به خودمان وظيفه داريم در صورتي که زندگي وظيفه نيست بلکه يک رحمت الهي است اما دانشي که بايد بياموزيم، اين وظيفه ما است. آن موجود زنده که زندگي مي کند بدون آنکه بداند چرا زنده است، آن موجود زنده بايد نسبت به خودش شناخت پيدا کند. زندگي داده مي شود، اما بيداري داده نشده است.
    اين استاد دانشگاه در توضيح اينکه بيداري مسئوليت هايي براي انسان به همراه دارد، افزود: هر چقدر بيشتر بخواهيد بيدار شويد، شعفي که پيدا مي کنيد، بقيه روحيات شما را هم تحصيل مي کند و اين عطش بيداري را در خودتان بيدار کنيد، هر چند که مدرک، زندگي، پول و... هم مي خواهيم، اما اين موهبتي است که لياقت دريافت آن را خودمان بايد کشف کنيم.
    وي ادامه داد: اين دانش‌جويي و حقيقت‌جويي مشکلاتي دارد و با موانعي روبرو است که فرانسيس بيکن از موانع علم‌آموزي و دانش‌جويي به نام بت‌ها نام مي برد که قابل تأمل است. اين موانع تعداد زيادي هم دارند و گريبانگير همه ما است. يکي از آنها پيش‌داوري است به طور کلي همه ما مي گوييم علم بدون عمل ارزش ندارد اگر منظور از اين سخن آن باشد که نظر ارزش ندارد، اين شديدا اشتباه است، عمل زماني ارزش دارد که مشروط بر نظر باشد. آيا مي شود بدون اينکه فکر کنيم، عمل کنيم؟ و اين يک پيش‌داوري است. مجتهدي در ادامه گفت: فلسفه شما را مي سازد که آن کاربرد روزانه‌تان را صحيح انجام دهيد. فلسفه، تعليم و تربيت است و آنجايي که فلسفه به درد مي خورد، در حوزه آموزش است. استاد فلسفه دانشگاه تهران در بيان يکي ديگر از پيش‌داوري ها تصريح کرد: رابطه بين تخصص و تعهد يکي ديگر از پيش‌داوري‌هايي است که ما داريم و بيکن به آن پرداخته است، به طوريکه در جامعه گفته مي شود منظور اين است که تعهد در اولويت است. اگر منظور اين است که تعهد باشد و تخصص نباشد، من با آن مخالفم، اما يک متخصص مي تواند متعهد هم باشد. تعهد بدون تخصص بي‌معنا است.
    من ترجيح دادم در اين جلسه موضوع صحبتم فلسفه و پژوهش باشد. فيلسوف و دانش‌جو، حب حکمت دارند. وي گفت: پژوهش ارتباط فلسفه را با خود فلسفه و با علم و روش بيان مي کند. آنجايي که ما بايد روش‌مند باشيم در پژوهشمان است، بدون پژوهش، علم معنا ندارد. رابطه پژوهش و روش را که در نظر بگيريم، به قرن 17 و 18 برمي گردد. فلاسفه اين دوره، يعني دوره عصر جديد به کارهايشان که نگاه مي کنيم همه در جستجوي يک روش هستند. برخي مي خواهند بگويند که چگونه و با چه روشي طبيعت را مطالعه کنيم تا آن را بهتر بشناسيم. مجتهدي اضافه کرد: غرب خودش را از همين نسخه ها و روش ها ساخته و در شکل‌گيري علوم تجربي دخيل بوده است.




 


صفحه 4 از 4