خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    هنر مسيحي
    بت ويليامسون
    هادي ربيعي
    افق
    176 صفحه

    «هنر مسيحي بر خلاف ديگر واژگاني که مي توان براي مقوله بندي هنر به کار برد، واژه اي نامعمول است، چرا که هنرِ سبک، دوران يا منطقه خاصي را توصيف نمي کند، بلکه به توصيف هنري مي پردازد که اهدافي خاص دارد و صورت ها و سبک هاي زيادي را شامل مي شود. ص 9» ويليامسون بر اساس اين تعريف مي داند طيف موادي که مي تواند درباره آن پژوهش کند بسيار گسترده است و به همين خاطر دايره آن ها را به هنرهاي تصويري از جمله نقاشي، باسمه، نسخ خطي و کتب چاپي محدود مي کند و به سراغ معماري، مجسمه سازي و همين طور هنرهاي کاربردي، مثل فلزکاري و نساجي نمي رود. او در اين اثر برخي مضامين اساسي را انتخاب کرده است که بررسي انديشه ها و مفاهيم مهم مربوط به هنر مسيحي را امکان پذير مي کنند. ويليامسون جذابيت پژوهش در هنر مسيحي را از اين منظر مي داند که به حوزه هاي مختلف از جمله تاريخ، سياست، الهيات و فلسفه مرتبط است. به زعم او «هنر مسيحي نه تنها در کليساهاي جامع، صومعه ها و کليساهاي بزرگ، کاخ هاي سلطنتي، ساختمان هاي دولتي و اماکن عمومي به چشم مي خورد، بلکه در کشيش نشين هاي کوچک تر، خانه هاي شخصي و حتي در اماکن کاملا غيرديني همچون مغازه ها و فروشگاه ها نيز ديده مي شود.» کتاب هنر مسيحي متعلق به مجموعه «جان کلام» انتشارات افق است. متن انگليسي اين اثر نخستين بار در سال 2004 روانه بازار شد و موسسه نشر افق بر اساس قانون بين المللي «حق انحصاري نشر اثر» امتياز ترجمه فارسي آن را خريداري کرده است. اين اثر پس از مقدمه از شش فصل با نام هاي مريم عذراء، پيکر مسيح، قديسان، تصاوير و روايت، دگرگوني هنر مسيحي: نهضت اصلاح دين، هنر مسيحي در پايان هزاره دوم تشکيل شده است.

    شوپنهاور
    پاتريک گاردينر
    رضا ولي ياري
    مرکز
    چاپ اول: 1393، 304 صفحه

    پاتريک گاردينر، فيلسوف و نويسنده انگليسي عمده شهرتش را وامدار پژوهش هايي است که درباره شوپنهاور و کيرکگور انجام داده است. «شوپنهاور، شناخته شده ترين و تأثيرگذارترين کتاب گاردينر، در 1968 منتشر شد، يعني زماني که فلسفه شوپنهاور از مدت ها قبل چنان در ورطه فراموشي افتاده بود که در دنياي انگليسي زبان ديگر کسي آثارش را نمي خواند و همه او را فيلسوفي درجه چندم تلقي مي کردند.» اهميت گاردينر از اين جهت است که او نخستين فردي بود که در نيمه دوم قرن بيستم متوجه فلسفه شوپنهاور شد و علاقه و توجه عمومي را به فلسفه او جلب کرد و احتمالا به همين دليل است که برايان مگي کتاب «فلسفه شوپنهاور» خود را به او تقديم مي کند. اين اثر از هفت فصل و يک نتيجه گيري تشکيل شده است. فصول اين اثر به ترتيب عبارتند از: زندگي و مقدمه، امکان متافيزيک، شناخت و انديشه، ذات جهان، ماهيت هنر، اخلاق و اراده فردي، امر اسرارآميز. رضا ولي ياري تأکيد مي کند که شايد تصور شود که اين کتاب بيش از آن که شرح فلسفه شوپنهاور باشد نقد آن است! در حالي که اساسا چنين نيست. در واقع گاردينر در پي آن بوده است که آن دسته از ايرادات و انتقاداتي که احتمالا مي توان به فلسفه شوپنهاور وارد کرد و به اين ترتيب از آن سلب اعتبار کرد، بر شمارد و به همه آن ها پاسخ گويد. «براي خواننده فارسي زباني که با فلسفه شوپنهاور آشنايي دارد اين کتاب از آن جهت سودمند خواهد بود که فهم او را از ابعاد اين فلسفه عميق تر مي سازد و به او کمک مي کند ارتباط ميان بخش هاي مختلف آن را کاملا درک کند و آن را به صورت يک کل انداموار ببيند.» نکته ديگر بشارتي است که بايد به ستايشگران ويتگنشتاين داد زيرا با مطالعه اين اثر درخواهند يافت که انديشه او بسيار از انديشه هاي شوپنهاور متأثر بوده است.

    در ستايش عشق
    آلن بديو
    مريم عبدالرحيم کاشي
    ققنوس
    چاپ اول: 1393، 95 صفحه

    «کسي که از عشق شروع نکند، هيچ گاه پي به ماهيت فلسفه نخواهد برد. ص 11» آلن بديو در 17 ژانويه 1937 متولد شد. بديو، فيلسوف معاصر فرانسوي، يکي از مهم ترين منتقدان جريان پست مدرنيسم به شمار مي رود. او را به لحاظ سياسي يک فيلسوف چپ گراي راديکال معرفي کرده اند. رساله «در ستايش عشق» اثر جذاب و خواندني بديو درباره عشق است که در آن به دفاعي پرشور و همه جانبه از عشق مي پردازد. بديو در اين اثر با استناد به آراي انديشمنداني همچون کي يرکگور، دوبووار، پروست و لاکان ما را به شيرجه زدن در درياي عشق ترغيب مي کند. او مي کوشد خواننده را متقاعد کند از عشق نترسد و آن را همچون ماجراجويي شکوهمندي ببيند که سرانجام « ما را از وسواس فکري نسبت به خود مي رهاند.» اين کتاب که در واقع گفت و گويي خواندني و جذاب است که نيکلاس ترونگ با آلن بديو انجام داده است، از شش فصل و يک خاتمه تشکيل شده است. بديو در مقدمه کتاب گفته است: «من بر اين عقيده ام که فيلسوف بايد دانشمندي تراز اول، شاعري مبتدي و فعالي سياسي باشد، ليکن اين را نيز بايد بپذيرد که پهنه تفکر هرگز از حملات بي امان و خشونت آميز عشق مصون نمي ماند. فلسفه از عاملان حوزه فلسفه مي خواهد که خواه مرد باشند خواه زن، در نقش هاي دانشمند، هنرمند، کنشگر و عاشق ظاهر شوند. ص 10» بديو اين گفت و گو را معجوني دلپذير و لذيذ از تئاتر، گفتگو، مردم، عشق و فلسفه توصيف کرده است. کتاب از شش فصل کوتاه با نام هاي عشق در معرض تهديد، فلاسفه و عشق، ساخت عشق، حقيقت عشق، عشق و سياست، عشق و هنر تشکيل شده است. «بايد از عشق آغاز کرد. ما فيلسوف ها ابزار زيادي در دست نداريم؛ اگر از ابزار اغوا محروم شويم، به واقع خلع سلاح مي شويم. ص 86»

    دانشنامه فلسفه اخلاق
    ويراسته پل ادواردز- دونالد ام. بورچرت
    انشاء الله رحمتي
    انتشارات سوفيا
    چاپ اول: 1392، 928 صفحه

    سابقه تلاش براي يافتن پاسخ اين پرسش که «اخلاق چيست؟» و «اخلاقي کيست؟» به دوران باستان باز مي گردد. در طول تاريخ انديشمندان و فيلسوفان متعددي براي تبيين معنا و مفهوم اخلاق کوشيده اند. اما صرف نظر از معنا و مفهوم اخلاق مي توان از آن به عنوان عام ترين مبنا براي مفاهمه نوع بشر يا به تعبير مترجم دانشنامه فلسفه اخلاق «زبان نوع بشر براي گفت و گو درباره بسياري از مسائل سرنوشت ساز» ياد کرد. هنگامي که اين گونه به اخلاق مي نگريم نه تنها به آن علاقمند مي شويم بلکه آن را ابزاري ضروري براي گفت و گو به يکديگر و توافق بر سر صلحي دائمي و منافع مشترک فردي و جمعي خود مي يابيم. پس از اين رو شايد بهتر باشد هنگامي که به اخلاق مي نگريم عزيمتگاه آن را مورد بررسي قرار دهيم تا توافق و همدلي بيشتري درباره لزوم توجه به آن دست يايبم. يکي از تعابير جالب درباره عزيمت گاه اخلاق را انشاء الله رحمتي بيان کرده است. او مي گويد: «اساسا عزيمت گاه اخلاق همان جايي است که مشکل ديگران، به مشکل ما نيز تبديل مي شود، همان جايي است که به عنوان فاعل اخلاقي، خويش را ملزم به حل مشکل ديگران، بدون هيچ گونه چشمداشتي، احساس مي کنيم. طبعا در فضاي همدلي و همدردي، بسياري از تعارض ها و تنازع ها، اساسا مجال طرح پيدا نمي کند.» با اين حال اگر بنا باشد تعريفي از اخلاق ارائه دهيم با توجه به نکاتي که تاکنون برشمرديم مي توانيم تعريف تامس نيگل را مبنا قرار دهيم که گونه اي از اخلاق را ، يک پديدار بشري جهان شمول مي داند. همچنين در تعريف فلسفه اخلاق آن را شاخه اي از فلسفه معرفي مي کند که براي فهم يک گونه آشنا از ارزيابي يعني ارزيابي اخلاقي منش هاي افراد، رفتار آن ها و نهادهاي شان مي کوشد. تاريخ اخلاق مانند بسياري از حوزه هاي دانش سير تحول و تطور خود را داشته است. در اين حوزه نيز رشته ها و شاخه هاي مختلفي تأسيس شد و فيلسوفان و نظريه پردازان مختلفي ظهور کردند که به مخالفت و موافقت، رد يا تأييد يکديگر پرداختند و سبب پويايي اين حوزه شدند. يکي از برجسته ترين دانشنامه ها در حوزه فلسفه دايره المعارف فلسفه ويراسته پل ادوارزد و دونالد ام. بورچرت است که ميان اهل فن و متخصصان کاملا شناخته شده است. انشاء الله رحمتي مقالات مربوط به فلسفه اخلاق اين دانشنامه را ترجمه و تدوين کرده است.
    هدف اين اثر «آن است که بخشي از اين تحقيقات و تأملات فيلسوفان اخلاق را در اختيار کساني که ضروت تأمل و اجتهاد روش مند در حوزة اخلاق را درک کرده اند و مي دانند که بايد براي اين هدف، مباني لازم را تحصيل کرد، قرار بگيرد. ص 17» ويراست نخست دانشنامة فلسفه به ويراستاري پل ادواردز در ايران بسيار شناخته شده است. در همان زمان انشاء الله رحمتي سه مقاله از آن را در حوزه فلسفه اخلاق ترجمه کرد. طي اين سال ها اين دانشنامه دو بار مورد تجديد نظر قرار گرفته است و رحمتي به سراغ اين ويراست جديد رفته تا مقالات فلسفه اخلاق را يکجا گردآوري کند. در دانشنامه فلسفه مقالات مربوط به فلسفه اخلاق بر اساس ترتيب الفباي انگليسي و در کنار مقالات مختلف در ساير رشته هاي فلسفه قرار گرفته اند؛ اما نکته قابل توجه اين است که رحمتي در دانشنامه فلسفه اخلاق اين مقالات را با نظمي منطقي کنار يکديگر قرار داده است. در حوزه دانش فلسفه اخلاق يا اخلاق شناسي چهار حوزه قابل تشخيص است: اخلاق توصيفي، اخلاق هنجاري، روان شناسي اخلاق، فرااخلاق يا اخلاق تحليلي، مقالات اين دانشنامه نيز بر اساس اين چهار حوزه کنار يکديگر قرار گرفته اند.
    مطالب اين دانشنامه عبارتند از: پيشگفتار نسبتا مفصل مترجم، فهرست تفصيلي مطالب، شصت و هشت عنوان مقاله، واژه نامه و نمايه. چهار مقاله نخست دانشنامه با نام هاي «فلسفه اخلاق، مسائل فلسفه اخلاق، تاريخ فلسفه اخلاق و تاريخ فلسفه اخلاق: ساير تحولات فلسفه اخلاق در سده بيستم»، جنبه مقدماتي دارند و مطالب رشته هاي مختلف اخلاق در آن ها مطرح شده است. اين چهار مقاله شامل کليات دقيقي درباره فلسفه اخلاق است و مي توان هريک را به نوعي درآمدي بر اين رشته قلمداد کرد. از ميان موضوعات اين مقالات مي توان به فايده گرايي، تنگناهاي اخلاق، اخلاق غايت گرا، دين و اخلاق، لذت گرايي، اخلاق پزشکي، اخلاق مهندسي، اخلاق زيست محيطي، ضعف اراده، عقل گرايي، عينيت در فلسفه اخلاق و شهودگرايي اخلاقي اشاره کرد.

    تحليل رويا
    گفتارهايي در تعبير و تفسير رويا
    جلد دوم
    کارل گوستاو يونگ
    آزاده شکوهي
    نشر افکار
    چاپ اول: 1392، 340 صفحه

    کتاب «تحليل رويا: گفتارهايي در تعبير و تفسير رويا» يکي از آثار برجسته کارل گوستاو يونگ (1875- 1961 م) است. چاپ پنجم جلد نخست اين مجموعه يا به تعبير دقيق تر بخش اول آن را انتشارات افکار در سال 1390 روانه بازار کرد. دليل فاصله زيادي که ميان چاپ بخش نخست «تحليل رويا» و بخش دوم آن افتاد به خاطر فاصله ايست که ميان چاپ دو بخش اصلي اثر به زبان انگليسي از سوي انتشارات دانشگاه پرينستون افتاده است و البته ميان چاپ بخش دوم و سوم نيز فاصله اي خواهد بود. بخش نخست اين اثر را رضا رضايي و بخش دوم را آزاده شکوهي ترجمه کرده است. يونگ شخصيت را متشکل از چند سيستم رواني مي داند که جدا از يکديگرند ولي بر يکديگر تأثير متقابل مي گذارند. اين سيستم ها عبارتند از من يا خودآگاه، نا خودآگاه فردي، نا خودآگاه جمعي با مفاهيم و تصورات و الگوهاي کهن پرسونا، آنيما و آنيموس و سايه. «روان شناسي تحليلي يونگ طرفدارن و مخالفاني دارد. نخستين منتقد او فرويد بود. عده اي از مفاهيم کهن او انتقاد کردند و آن را مفروضات غير قابل اثبات خواندند. عده اي نيز انتقاد کردند که چرا به تفصيل وارد مباحثي چون علوم خفيه، عرفان، گنوستيسم و اموري شده است که از لحاظ علمي قابل تحقيق نيستند. ص 15، جلد نخست» يکي از برجسته ترين منتقدان يونگ فرويد بود. در حالي که فرويد بر مباني کودکي شخصيت تأکيد مي کرد يونگ به مباني جمعي توجه داشت. بخش دوم کتاب تحليل رويا از ده گفتار تشکيل شده است. در اين اثر يونگ مي کوشد به تحليل اشياء و نمادهايي بپردازد که غالبا افراد در رويا آن ها را مي بينند برخي از آن ها عبارتند از: ماه، صليب و مار. بخش پاياني اين اثر نيز از سوي انتشارات افکار در دست ترجمه است.

    جنسيت در آراي اخلاقي
    از قرن سوم پيش از اسلام تا قرن چهارم هجري
    فاطمه صادقي
    نگاه معاصر
    چاپ اول: 1392، 405 صفحه

    بوعلي سينا در الهيات شفا چنين نوشته است: «حالات مذکر و مونت و امثال آن از اعراض و احوالي هستند که بعد از يافتن موجودات پديدار مي گردند. بنابراين نمي توان احوال زن و مرد را دو فصل يا دو صفت ذاتي دانست.» (شفا ص 224) پرسش اصلي پژوهش فاطمه صادقي در کتاب «جنسيت در آراي اخلاقي: از قرن سوم پيش از اسلام تا قرن چهارم هجري» اين است که جنسيت در شکل گيري نظام هاي اخلاقي از سه قرن پيش از اسلام تا قرن چهارم هجري که مصادف است با ايران ساساني تا شکل گيري مکاتب فقهي چه نقشي ايفا کرده و تلقي از آن چگونه بوده است؟ مولف براي يافتن پاسخ اين پرسش نه تنها نظام هاي اخلاقي در دوره مورد بحث در ايران را مورد مطالعه قرار داده است بلکه نحوه بروز آن ها در ساخت سياسي و زندگي عمومي را نيز بررسي کرده است. اين کتاب از دو بخش با نام هاي «ايران دوره ساساني» و «ايران پس از اسلام» و چهارده فصل تشکيل شده است. بخش نخست کتاب مشتمل بر هفت فصل است که به ترتيب عبارتند از: زن و جنسيت در ايران پيش از ساساني، تحول در باورهاي اسطوره اي و ديني، وضع عمومي زنان در دوره ساساني، خانواده پدرسالار ساساني، منابع اخلاقي دوره ساساني، جنسيت در نظام هاي اخلاق علمي و فقه زرتشتي دوره ساساني، آموزه هاي سياسي، اجتماعي. بخش دوم کتاب نيز مشتمل بر هفت فصل است که عبارتند از: زن و جنسيت در اسلام، زن و جنسيت در ايران پس از اسلام، منابع ادبيات اخلاقي در دوره اسلامي، فقه اسلامي، مکاتب فقهي، فقه سياسي. آخرين فصل کتاب نيز به نتيجه گيري اختصاص يافته است. صادقي در اين بخش به نظام ها و الگوهاي طبقه بندي جنسي، نظم مذکر به مثابه الگوي تبييني، حوزه نفس و روان، حوزه خانواده و حوزه سياسي و اجتماعي مي پردازد.


    شفاهي و مکتوب در
    نخستين سده هاي اسلامي
    گريگور شولا
    نصرت نيل ساز
    حکمت
    چاپ اول: 1393، 286 صفحه

    «اهميت بحث درباره چگونگي نقل دانش در سده هاي نخست اسلامي از آن جا ناشي شده که برخي آن را به وثاقت منابع اسلامي در حوزه هاي مختلف مانند حديث، تاريخ، تفسير، واژه شناسي و غيره پيونده زده اند. ص 11» گريگور شولا، خاورشناس آلماني و استاد بازنشسته مطالعات اسلامي دانشگاه بازل سوييس، در چهار مقاله «به بازنگري و ارزيابي دقيق ديدگاه هاي مختلف در اين باره پرداخته و نظريه اي ارائه کرده است که مي تواند ديدگاه هاي به ظاهر متضاد را به هم نزديک سازد. ص 12» کتاب «شفاهي و مکتوب» از پنج مقاله درباره نقل شفاهي و مکتوب حديث در سده هاي نخستين سنت اسلامي تشکيل شده است. مولفِ اين مقالات به سنت ها و روش هاي نقل دانش در ميان مسلمانان رويکرد متفاوتي دارد. شولا در اين مقالات و همچنين در ديگر آثارش مناقشه بر سر نقل شفاهي و مکتوب در نخستين سده هاي اسلامي را ناشي از عدم توجه به ويژگي هاي نظام آموزشي در اسلام مي داند. «به بيان او در اين نظام، بهترين شيوه فراگيري دانش سماع نزد استاد بود و نسخه برداري صرف از روي نوشته ها اعتبار چنداني نداشت و از اين رو نقل شفاهي و مکتوب نه دو روند مجزا که مکمل يکديگرند.» مقالات اين اثر به ترتيب عبارتند از: نقل علوم در نخستين سده هاي اسلامي: نقل مکتوب يا شفاهي؟ نقل علوم در نخستين سده هاي اسلامي: بازنگري، کتابت و نشر: کاربرد و کارکرد کتابت در نخستين سده هاي اسلامي، حديث و تورات شفاهي: نقل، منع کتاب و تدوين، تدوين قرآن الگويي براي تدوين حديث و علوم. کتاب شفاهي و مکتوب متعلق به مجموعه «مطالعات قرآن و حديث» است که مهرداد عباسي دبيري آن را به عهده گرفته است. به جز اين اثر دو کتاب از اين مجموعه با نام هاي رهيافت هايي به قرآن، قرآن و زن چاپ و منتشر شدههاند و دو کتاب تاريخ گذاري حديث و رهيافت هايي به تفسير قرآن زير چاپ هستند.

    قرآن و حقايقي پيرامون آن
    به ضميمه نگاهي به تفسير ملاصدرا
    آيت الله سيد محمد خامنه اي
    بنياد حکمت اسلامي صدرا
    280 صفحه

    تفسير قرآن کريم يکي از آثاري است که ملاصدرا به رشته تحرير درآورده است و البته نتوانسته آن را به اتمام برساند. ملاصدرا «به الهام بخشي قرآن درباره جهان بيني عقلاني و منطقي توجه کامل داشته و قرآن را نه تنها از فلسفه و عقلانيت جدا نمي بيند که حتي آن را درس آموز فلسفه و حکمت مي داند و تعابير فلسفي قرآن را که گاه در شکل قياس هاي اقتراني و شرطيه و براهين ديگر بيان شده مايه دست خود قرار مي دهد. ص 247» کتاب «قرآن و حقايقي پيرامون آن» به قلم آيت الله سيد محمد خامنه اي از سه دفتر تشکيل شده است. دفتر نخست «قرآن شناسي» نام دارد و مشتمل بر پنج بخش با نام هاي وحي و مسائل پيراموني، اعجاز قرآن، تاريخ قرآن، ساختار و سيماي قرآن، کارکرد و نقش اجتماعي قرآن است. دفتر دوم «تفسير شناسي» نام دارد و از هشت بخش با نام هاي معناشناسي تفسير، تاريخچه تفسير و تفسيرنگاري، روش در تفسير، امکان تفسير، نقش شيعه در تفسير قرآن، فهم قرآن، سبعه أحرف و پيش نيازهاي تفسير قرآن تشکيل شده است. آخرين دفتر اين اثر «نگاهي به تفسير کبير صدرالمتألهين» نام دارد و دربرگيرنده هشت بخش ديگر است که عبارتند از: ملاصدرا و تفسير قرآن، انگيزه تأليف، قرآن در نگاه صدرا، روش تفسيري ملاصدرا، زمان تأليف، مباني ملاصدرا در تفسير، منابع ملاصدرا در تفسير، جايگاه فلسفه در تفسير. مولف در پاسخ به اين پرسش که آيا صدرالمتألهين در تفسير خود از آيات قرآني استفاده مي کند، چنين پاسخ مي دهد: «ملاصدرا همان گونه که در کتب فلسفي سنتي خود گاه در کنار نقل مؤيداتي از عرفا و معلمان اشراق و اخلاق، از آيات و احاديث تأييد و شاهد مي آورد، ولي از آن ها براي اثبات مطالب و مسائل فلسفي استفاده نمي کند. ص 270» و چنين ادامه مي دهد که ملاصدرا به قرآن از نظر وجودشناختي مي نگرد.

    ماترياليسم ديالکتيکي
    هانري لوفور
    آيدين ترکمه
    انتشارات تيسا
    چاپ اول: 1393، 232 صفحه

    برخي از منتقدان هانري لوفور را پدر ديالکتيک فرانسه مي نامند و برخي آخرين فيلسوف کلاسيک. حوزه کاري لوفور بسيار گسترده و چشمگير است. از ديالکتيک و مارکسيسم، مارکس، بيگانگي، اقتصاد سياسي گرفته تا توليد فضا، نقد زندگي روزمره، انقلاب شهري، نظريه لحظه ها، ضرب آهنگ کاوي بدن، فضا و زمان، سرمايه داري، سيتي و اوربان و غيره. لوفور در طول عمر خود بيش از 60 جلد کتاب نگاشته ولي متأسفانه تاکنون هيچ کتابي از او به فارسي برگردانده نشده است. لوفور منتقد سرسخت شيوه توليد سرمايه داري است. او در کتاب «ماتريالسم ديالکتيکي» در حالي به تحليل اقتصاد سياسي مارکس مي پردازد که از «استالينيسم و حزب کمونيست روي گردان شده بود. بدون شک او به جزم انديشي و راست کيشي واکنش نشان مي داد. ص 16» اين اثر محصول اوج فعاليت هاي لوفور بين دو جنگ بود. کتاب ماترياليسم ديالکتيکي در برگيرنده سه مشغله اصلي است: «لوفور با برداشت از کارهاي اصلي هگل و با تأکيد بر علم منطق، شرحي را از برداشت ديالکتيکي هگل از منطق آغاز مي کند. لوفور کار بزرگ هگل را به شدت تحسين مي کرد و بر فاصله ميان دوگانگي هاي فلسفي شکل و محتوا، انديشه و چيز به خودي خود يا در خود، دانش و ابژه هاي دانش هگل و کانت پافشاري مي کرد. ص 26» نقطه ارجاع اصلي ماترياليسم ديالکتيکي نه پويش دروني ذهن، بلکه پراکسيس يعني کل فعاليت انساني، کنش و انديشه و کار فيزيکي و دانش است: «در نتيجه لحظه هاي دگرگوني که پويش ديالکتيکي را تعريف مي کنند به بخشي از مبارزه ها و تضادهاي فعليت زنده تبديل مي شوند. ص 31» کتاب از دو بخش تشکيل شده است. بخش نخست از پنج فصل با نام هاي تضاد ديالکتيکي، نقدي بر ديالکتيک هگل، ماترياليسم تاريخي، ماترياليسم ديالکتيکي، يکپارچگي دکترين تشکيل شده است و بخش دوم مشتمل هشت فصل ديگر است.

    سه دقيقه اول
    نگاهي نو به آغاز عالم
    استيون وينبرگ
    محمدرضا خواجه پور
    فرهنگ معاصر
    چاپ اول:1393، 288 صفحه

    کتاب « سه دقيقه اول: نگاهي نو به آغاز عالم» درباره همه جنبه هاي کيهان شناسي نيست. سر و کار اين اثر بيشتر با ساختار عالم کنوني در مقياس هاي بزرگ است. يعني بحث درباره ماهيت فراکهکشاني سحابي هاي مارپيچي، کشف انتقال به سرخ خطوط طيفي کهکشان هاي دوردست و بستگي آن به فاصله، مدل هاي کيهان شناختي نسبيتي ِ اينشتاين، دوسيتر، لومتر و فريدمن و جز آن ها. به زعم مولف نگارش کتاب درباره مسأله سفر پيدايش بسيار جالب توجه است به ويژه اين که در عالم آغازين، در اولين يک صدمِ ثانيه آن است که مسائل نظريه ذرات بنيادي و مسائل کيهان شناسي به هم مي آميزند. استيون وينبرگ، برنده جايزه نوبل در فيزيک اين اثر را براي کساني نگاشته که علاقه مند هستند بر استدلال هاي مفصل تعمق کنند، اما با رياضيات و فيزيک چندان آشنا نيستند. با اين که وينبرگ بايد انديشه هاي علمي پيچيده اي را در اين اثر مطرح کند ولي در متن کتاب رياضياتي بيش از حساب به کار نبرده است و لازم نيست خواننده با فيزيک و نجوم آشنايي داشته باشد. او کوشيده هنگامي که اصطلاحي را براي نخستين بار به کار مي برد آن را دقيق و روشن تعريف کند. هر چند بايد بر اين نکته تأکيد کرد که اين اثر کتابي آسان نيست؛ اما وينبرگ براي خواننده اي که بخواهد برخي از محاسباتي را که پشتوانه کتاب است ببيند، يک ضميمه رياضي تهيه کرده و آن را پس از متن اصلي در اختيار خواننده قرار داده است. اين اثر علاوه بر پيش گفتار و موخره از هشت فصل تشکيل شده است که عبارتند از: مقدمه: غول و گاو، انبساط عالم، زمينه پيدايش ميکروموجيِ کيهاني، دستور طبخ يک جهان سوزان، سه دقيقه اول، گريزي به تاريخ، يک صدم ثانيه اول، سخن آخر: چشم انداز. موخره اثر نيز به کيهان شناسي از 1977 تا کنون اختصاص دارد.

    زيباترين ابيات قصه هاي مثنوي
    ناصر مهدوي
    سازمان اسناد و کتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران
    چاپ اول: 1393، 375 صفحه

    ناصر مهدوي بر اين نظر است که هياهوي بيش از اندازه زندگي مادي برخي از آدميان را ملول و افسرده کرده است و نسيم روح بخش مي تواند جان مرده انسان ها را دوباره زنده کند. مولف کتاب « زيباترين ابيات قصه هاي مثنوي » نخستين گام رسالت پيامبران را «کمک به همگان براي دوستي و همسايه شدن با خداوند» معرفي کرده است و گام دوم را چنين توصيف نموده است: «تلاش براي بالاتر بردن انگيزه هاي اخلاقي آدميان و ترغيب آنان به زيستن اخلاقي و برقراري مناسبات سالم انسانيت. ص 12» با اين مقدمه ها، مولف مثنوي را کتابي در پيروي صادقانه پيامبران بزرگ و پيامبر اسلام مي داند که «سرشار است از نغمه جانگشاي عشق مابين آدميان و خداوند و عشق لطيف خداوند نسبت به انسان ها. ص 12» مولوي بر اين باور است که اگر در مثنوي سير و تعمق کنيد پيام اصلي آن را يعني «دعوت به توحيد و مسير آن را معنوي و اخلاقي خواهيد يافت. ص 13». مهدوي در بخشي از مقدمه کتاب چنين نوشته است: «در اين بازار پر سر و صداي زندگي مصرفي، مولوي رفيقي است با دستان کريم که ساز مثنوي او آهنگ تحسين عقل و عشق و اخلاق و آزادي را با هم مي نوازد و کليدي است که درهاي بسته اميد آدميان را مي گشايد و هنر زندگي را تعليم مي دهد.ص 14» مهدوي در جلد نخست اين اثر به موضوع نو شدن دل پرداخته است و به صورت منظم و از دفترِ نخست مثنوي زيباترين ابيات قصه هاي مثنوي با موضوعات متنوع را يافته و آن ها را شرح کرده است. برخي از موضوعات کتاب عبارت از واقع بيني، فروتني در معرفت، تجربه زنده خدا، عشق هاي ناپايدار، خود را بشناس، درد بي خبري، رابطه جان و جهان، تفاوت شخصيت ها، انسان شناسي مولوي، از پند و اندرز تا عمل اخلاقي، هستند.





 
  • معرفي کتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي کتاب خارجي

    کيان رضوي



    On the Philosophy of Mind
    Barbara Montero
    Publisher: Cengage Learning
    دربارة فلسفة ذهن

    پروفسور باربارا مونترو، استاد فلسفه در دانشگاه نيويورك‌سيتي است كه در زمينة فلسفة ذهن مقالات معتبر و مهمي منتشر كرده است. مهم‌ترين آثار و پژوهش‌هاي او بر كاربرد بدن در دو زمينة كاملاً متفاوت متمركز است: بدن به عنوان خانة مغز و ابزار انديشيدن، و بدن به عنوان جسمانيتي كه چيزي جز پوست و گوشت و خون نيست و ابزاري است براي راه رفتن، دويدن، سماع و توازن و رقصيدن يا برطرف كردن نيازهاي اولية انساني.
    كتاب «دربارة فلسفه ذهن» يكي از آثار اين نويسنده است كه با مطرح كردن پرسش‌هايي ساده و در عين حال عميق، مي‌كوشد تا دانشجويان و علاقه‌مندان به فلسفه ذهن را به تعمق دربارة بنيادي‌ترين مسائل مربوط به اين دانش ترغيب كند. پرسش‌هايي از قبيل اين‌كه «آيا ديگران رنگ قرمز را با همان كيفيتي كه ما مي‌بينيم مشاهده مي‌كنند؟»، «چگونه ممكن است هر فرد در يك عمر زندگي خود تنها يك شخصيت واحد داشته باشد، در حالي كه تمام سلول‌هاي بدن او هر لحظه در حال مرگ و تولدند؟» و يا اين‌كه «آيا ممكن است شخصيت و انديشة كساني را كه جسمشان مي‌ميرد از مرگ نجات داد؟»
    كتاب مورد بحث بر مبناي تجربياتي واقعي كه در دانش عصب‌شناسي، روان‌كاوي و روان‌شناسي تحليلي به دست آمده است نگاشته شده و دانشجويان را با پيش‌زمينه‌اي علمي و تجربي با فلسفة ذهن آشنا مي‌سازد. «دربارة فلسفة ذهن» كتابي است سودمند و مختصر كه در 160 صفحه تأليف شده و براي آغاز مطالعه دربارة فلسفة ذهن مناسب است و مطالعه آن براي مخاطبان عام نيز تجربه‌اي جذاب از دانستن درباره اين شاخه از فلسفه خواهد بود.
    كتاب نام برده در بيست فصل گرد آمده كه در سطور پسين به عنوان اين فصول اشاره مي‌كنيم: فصل اول ـ مقدمه‌اي بر فلسفة ذهن، فصل دوم ـ مسئلة ذهن و بدن، فصل سوم ـ دستورالعمل يك دانشمند روان‌پريش براي ساختن گونه‌اي انساني، فصل چهارم ـ ادراك دوگانگي ذهن و بدن، فصل پنجم ـ انگيزش‌هايي براي ثنويت، فصل ششم ـ بحث دكارت درباره ثنويت، فصل هفتم ـ بحث زامبي يا انسان بدون ذهن در مبحث ثنويت، فصل هشتم ـ آن‌چه درباره ثنويت بايد دانست، فصل نهم ـ مسئلة ذهن ديگران و راهكار رفتارگرايان، فصل دهم ـ فيزيكاليسم يا مغز بزرگ، فصل يازدهم ـ ذهن به مثابه عاملي جسماني براي رفتار، فصل دوازدهم ـ انديشيدن درباره انديشه، فصل سيزدهم ـ آيا رايانه‌ها توانايي فكر كردن دارند؟، فصل چهاردهم ـ ذهن و ادراك، فصل پانزدهم ـ آگاهي، فصل شانزدهم ـ وجه مربوط به بدن در مسئله دوگانگي ذهن و بدن، فصل هفدهم ـ عواطف، فصل هجدهم ـ پيوند مغز و مسئله هويت شخصي، فصل نوزدهم ـ آزادي اراده، و فصل بيستم ـ جاودانگي روح.
    «درباره فلسفه ذهن» در سال 2008 توسط انتشارات سِنگج لرنينگ چاپ و منتشر شده است. دو معرفي‌نامة ستايش‌آميز در ضميمه كتاب تايمز و فصلنامه «منطق و زبان» دربارة اين اثر به چاپ رسيده، در تايمز، جنيفر لينگزدام اُرلي شوان، روانشناس و عصب‌شناس آمريكايي نوشته كه «به حجم اندك كتاب توجه نكنيد، زيرا مدت‌ها شما را درگير مباحث خود خواهد کرد.»

    The Disordered Mind:
    An Introduction to Philosophy of
    Mind and Mental Illness
    George Graham
    Publisher: Routledge
    ذهن مختل [يا پريشان]: مقدمه‌اي بر فلسفه ذهن و بيماري رواني

    اين كتاب مي‌كوشد تا از منظري فلسفي به توضيح و تحليل چيستي بيماري رواني بپردازد. به باور جرج گراهام، نويسنده اثر مورد بحث، بيماري رواني حاصل فعاليت‌هاي ذهني است كه بحث درباره آن در حوزه فلسفه ذهن جاي دارد. بيماري رواني مي‌تواند سبب پي‌آمد و يا حتي واقعيت فعاليتي ذهني باشد. او همچنين مي‌كوشد تا از چشم‌انداز بررسي بيماري‌هاي رواني و دانش‌ روان‌شناسي تحليلي، مقدمه‌اي بر فلسفه ذهن ارائه دهد.
    اين كتاب موضوعاتي جالب و بحث‌انگيز درباره ارتباط فلسفه ذهن و اختلالات رواني را مطرح مي‌كند كه مطالعه آن براي دانشجويان رشته‌هاي مربوطه و علاقه‌مندان به اين حوزه‌ها خالي از لطف و فايده نيست. موضوعاتي از قبيل اين كه «اختلال رواني دقيقاً چيست؟ آيا مي‌تواند نشأت گرفته از درگيري‌هاي ذهني باشد يا صرفاً حاصل اختلال در سيستم عصبي است؟»، «عوامل روان‌شناختي، اجتماعي، فرهنگي و فلسفي در فهم اختلالات رواني چه نقشي ايفا مي‌كنند؟»، «چه چيز اختلالات رواني را به اموري ناخوشايند تبديل كرده است؟ آيا اين اختلالات بيماري‌اند يا مشغوليت‌هاي فلسفي؟»، «ارتباط بين اختلال رواني و مسأله دوگانگي ذهن و بدن»، «آيا اختلال رواني نوعي فروپاشي براي عقلانيت است؟ ذهن عقلاني دقيقاً چيست؟»، «عادات رفتاري، مسئوليت‌هاي انساني و مسأله اضطرار»، «معماهاي اخلاقي كه احتمالاً از اختلالات رواني سرچشمه گرفته است همچون مسأله عزت نفس و جاه‌طلبي».
    هر يك از موضوعات ياد شده به صورت دقيق و جداگانه از منظر فلسفي و باليني مورد بحث و تحليل  قرار گرفته و همچنين مسائل ذهني ـ فلسفي ديگري نيز در خلال هر موضوع مطرح شده است كه از آن جمله مي‌توان به اختلال شيزوفرني (چند شخصيتي)، مسأله توهمات مذهبي مربوط به ارتباط با عالم غيب و پارانويا اشاره كرد.
    اين كتاب در نه بخش تأليف شده كه هر بخش چند فصل را در برمي‌گيرد و در پايان هر بخش منابعي براي مطالعه بيشتر نيز پيشنهاد شده است. «ذهن مختل» براي دانشجويان فلسفه، روان‌شناسي، روان‌پزشكي و خوانندگان علاقه‌مند به موضوع فلسفه ذهن كتابي جالب و پرفايده است.
    جرج گراهام، پروفسور فلسفه و استاد عصب‌شناسي در دانشگاه ايالتي جورجيا است كه بيش از ده كتاب در حوزه فلسفه ذهن و ارتباط آن با روان‌شناسي نوشته يا گردآوري كرده. «ذهن مختل»، اثر اخير اين نويسنده مشهور و زبردست است كه در سال 2013 چاپ و منتشر شده. در بند زير به عناوين فصل‌هاي كتاب مورد بحث اشاره خواهيم كرد: بخش اول مشتمل بر پنج فصل 1ـ پايداري و ناپايداري، 2ـ تاريخچه مختصر، 3ـ اين كتاب درباره چيست؟، 4ـ خلاصه، 5ـ منابع براي مطالعه بيشتر. بخش دوم: اختلال رواني قابل تصور، دربردارنده 1ـ پيامدهاي اختلال رواني، 2ـ يك نظريه مربوط به اختلال ذهني چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد؟، 3ـ ذهن مختل، 4ـ مثال‌هايي براي اختلال در ذهن، 5ـ نقش ذهنيات و افكار فرد در اختلال رواني، 6ـ خلاصه و جمع‌بندي. بخش سوم: اختلال در ايده‌هاي اختلال ذهن، شامل فصل‌هاي 1ـ چه چيز باعث ناخوشايندي اختلال رواني مي‌شود؟، 2ـ نقص رفتار درماني و فريب الگوهاي ذهني، 3ـ آيا اختلالات ذهني بيماري‌اند؟، 4ـ تفاوت‌ها و اشتراكات بين اختلال در افكار، اختلال عصبي و اختلال رواني. بخش چهارم: شكاكيت درباره اختلال ذهن، مشتمل بر فصول 1ـ اختلال رواني و مسأله دوگانگي ذهن و بدن، 2ـ ثنويت ذهن و بدن: نخستين خط دفاعي نظريات فلسفه ذهن، 3ـ عام‌گرايي متافيزيكي و فيزيكاليسم: دومين خط دفاعي، 4ـ اختلاف رواني و مسأله احترام به فرد. بخش پنجم: يافتن مقياسي براي تشخيص ذهن فلسفي از ذهن مختل، دربردارنده فصول 1ـ ياس فلسفي، افسردگي و اختلال، 2ـ تشويش، افكار فلسفي و تشخيص تفاوت ميان اين دو، 3ـ پيروي از آداب و رسوم فرهنگي، 4ـ ذهن نامتناسب، 5ـ عقلانيت و اراده، 6ـ منطق به خودي‌خود. بخش ششم: جايگاه اصلي، مشتمل بر فصول 1ـ نظم اجتماعي، نظم ذهني و نقاب جهالت، 2ـ اهميت تجربه آگاهي، 3ـ ظرفيت‌هاي بالقوه روان‌شناختي، 4ـ مفهوم اختلال رواني، 5ـ اندوه فلسفي در طول تجربه اختلال رواني. بخش هفتم: اعتياد و مسئوليت براي خويشتن، دربرگيرنده فصل‌هاي 1ـ برانگيختگي، سكون و مسئوليت‌ براي خويشتن، 2ـ اضطرار و اعتياد، 3ـ الگوهاي حيواني، 4ـ الگوهاي عصبي، 5ـ شيوه مغز براي ايجاد ارتباط ميان افكار و اعمال. بخش هشتم: واقعيت پيدا و پنهان، شامل فصل‌هاي 1ـ نشانه و شيزوفرني، 2ـ اوهام عظيم، 3ـ توهم و ادراك خويشتن، 4ـ واقع‌گرايي در ميان ويرانه‌ها، 5ـ پارانويا، سخاوتمندي و تصور. بخش نهم: اهميت دادن به خويشتن گم‌گشته، دربردارنده فصل‌هاي 1ـ من، خودم و خودهاي گوناگونم، 2ـ «من مرده‌ام»، اما نه دقيقاً، 3ـ خدمت به خود، 4ـ منعقد كردن افكار.
    كتاب مورد بحث كه در 304 صفحه و توسط انتشارات معتبر راتلج تأليف و چاپ شده است، براي مخاطباني كه در حوزه فلسفه ذهن و روان‌شناسي مطالعات گسترده داشته و يا در رشته‌هاي مرتبط تحصيل كرده‌اند مناسب است و مي‌توان اين كتاب را در زمره آثار قرار داد.

    Philosophy of Mind: The Key Thinkers
    Andrew Bailey
    Publisher: Bloomsbury Academic
    فلسفه ذهن: انديشمندان كليدي

    اندرو بيلي، نويسنده كتاب مورد بحث، استاد فلسفه در دانشگاه مك گيل كانادا است كه در زمينه فلسفه ذهن و تاريخ فلسفه پژوهش‌هاي معتبر و ارزشمندي انجام داده. كتاب مورد بحث، آراي متفكران تأثيرگذار در فلسفه ذهن را به صورتي اجمالي اما دقيق بررسي مي‌كند و درنگي در ايده‌هاي هر يك از اينان دارد. از جمله اين متفكران مي‌توان به دكارت، هوسرل، رايل، لوييس و ديويدسون اشاره كرد كه در هر فصل به بررسي كيفيت ارتباطي كه اين انديشمندان ميان ذهن و مغز قائل بودند پرداخته شده است.
    عنوان فصول كتاب عبارت است از: 1ـ مقدمه: نود سال فلسفه ذهن (به قلم اندرو بيلي)، 2ـ رمزگشايي «اسطوره ذهن» رنه دكارت (نوشته پاتريشيا ايستون)، 3ـ ادموند هوسرل و پديدارشناسي (درموت موران)، 4ـ موريس مرلوپونتي: فلسفه‌اي پديدارشناسانه براي ذهن و بدن (سارا هيناما)، 5ـ گيلبرت رايل و رفتارگرايي منطقي (ويليام ليونز)، 6ـ نظريه هويت اضطراب (برايان پي. مك لافلين و رونالد پلانر)، 7ـ ديويد لوييس، ديويد آرمسترانگ و نظريات نه چندان جدي ذهن (ديويد برادون ميچل)، 8ـ هيلاري پوتنام و ساختارگرايي حساب‌گرانه (اورون شاگرير)، 9ـ جري فودور و نظريه‌اي نمايشي درباره ذهن (متيوكتز)، 10ـ دونالد ديويدسون، دنيل دنت و ريشه‌هاي الگوي هنجار ذهني (اندرو بروك)، 11ـ وابستگي به افكار: ويليام لايكن، فرد درتسك و ميشل تاي (ديويد بورژه و آنجلا مندلوويچي)، 12ـ فلسفه عصب‌شناسي پاتريشيا و پل چرچلند (جان بيكل)، 13ـ اندي كلارك، آنتونيو داماسيو و ادراك مجسم (مونيكا كووارت)، 14ـ ديويد چالمرز و بحث در پيرامون ذهن و آگاهي (ريچارد براون)، 15ـ مؤخره: فلسفه ذهن در ده سال آينده (اندرو بيلي).
    «فلسفه ذهن: انديشمندان كليدي»، در 328 صفحه و در سال جاري ميلادي توسط انتشارات بلومزبري آكادميك به چاپ رسيده است.

    A Brief Introduction of
    the Philosophy of Mind
    Jack S.Crumley
    Publisher: Rowman and
    Littlefield Publishers
    مقدمه‌اي مختصر بر فلسفه ذهن

    كتابي كه در سطور زير معرفي مي‌شود، همان طور كه از عنوان آن پيدا است، مقدمه‌اي است به زبان ساده، براي دانشجويان يا علاقه‌منداني كه قصد آغاز مطالعه درباره فلسفه ذهن را دارند. جك اس. كراملي، نويسنده اين كتاب، كوشيده تا موضوعات كلاسيك مربوط به فلسفه ذهن و بحث‌هاي بنيادين اين موضوع را به زباني ساده براي خوانندگان مبتدي شرح دهد و آنان را با اين شاخه از فلسفه آشنا سازد. شماري از اين مباحث عبارت‌اند از: طبيعت آگاهي، مسئله ثنويت ذهن و جسم، اراده ذهن، رابطه فكر و عمل و موضوعاتي از اين قبيل. اين كتاب همچنين موضوعاتي جالب و بحث‌هايي نو در رابطه با فلسفه ذهن را در خود جاي داده كه به خوبي مي‌تواند خواننده را به موضوع علاقه‌مند ساخته و او را به سوي مطالعه گسترده‌تر و عميق‌تر سوق دهد، موضوعاتي نظير طبيعت تصاوير ذهني و ارتباط آن با خلق اثر هنري، هوش مصنوعي و ذهن كامپيوتري و نظريه‌هاي مربوط به اراده و غريزه در ذهن.
    كتاب فوق در 240 صفحه توسط انتشارات رومن و ليتل فيلد منتشر شده و در برگيرنده دو بخش است كه هر بخش شامل فصولي به شرح ذيل است: بخش اول: طبيعت روان و جسم، مشتمل بر فصول «ثنويت»، «زير پوست رفتارگرايي»، «همه چيز در مغز است: نظريه‌ الگوهايي شخصيتي»، «طبقه‌بندي ذهن: ساختارگرايي»، «ذهن‌ها، كامپيوترها و زيست‌شناسي: ساختارگرايي(2)»، «آيا امور رواني اهميتي دارند؟» و بخش دوم: ساختار ذهن كه فصول زير را دربر دارد: «تصاوير و مفاهيم»، «در ذهن خود چه داريم؟ نظريه‌هاي مربوط به مضامين انتزاعي»، «قانون پايدار: ساختار علت و معلولي ذهن»، «تشويش، از ابتدا تا انتها»، به انضمام واژه‌نامه و مؤخره و مقاله‌اي درباره نويسنده.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    بهار علوم انساني در كاروليناي شرقي
    هر سال در فصل بهار، در كالج علوم انساني دانشگاه ايالتي كاروليناي شرقي در ايالات متحده، مجموعه‌اي از سمينارها برگزار مي‌شود. اين سمينارها در زمينه موضوعات متنوعي مثل جامعه‌شناسي، روان‌شناسي، تاريخ، ادبيات و ... به بحث و تحقيق مي‌پردازند.
    هدف از برگزاري اين سمينارها، بررسي موضوعات مهم روز و همچنين تشويق و فراهم كردن زمينه پژوهش و مطالعه براي دانشجويان است.
    در سطور زير گزارشي مختصر از شماري از نشست‌هاي برگزار شده در بهار سال جاري ميلادي را خواهيد خواند.
    بررسي جنبه‌هاي مثبت و منفي هولوكاست. در اين نشست، كه نخستين سمينار برگزار شده در فصل بهار 2014 بود،‌ ريشه‌ها و دلايل وقوع هولوكاست و همچنين موضع‌گيري‌هاي گوناگوني كه سياستمداران و تاريخ‌نگاران درباره آن اتخاذ كرده‌اند مورد بررسي قرار گرفت. سمينار مورد بحث كه به سرپرستي پروفسور مايكل بيسمن برگزار شد، همچنين درباره رفتارها و واكنش‌هاي مختلفي كه جوامع گوناگون در طول تاريخ نسبت به يهوديان داشته‌اند بررسي و كنكاشي اجمالي داشت و مقالات و نظرات دانشجويان شركت كننده را مورد ارزيابي قرار داد.
    شركت‌كنندگان در اين سمينار، به صورت گروه‌هايي مجزا براي بررسي عوامل مختلف اين پديده تاريخي دسته‌بندي شده و هر گروه بر مبناي رشته‌هاي تخصصي دانشجويان، به تحقيق درباره عوامل تاريخي سياسي و پيامدهاي هولوكاست پرداختند. اين گروه‌ها موضوعاتي از جمله قربانيان، شيوه‌هاي مبارزه، سازمان‌دهندگان و نجات يافتگان را مورد مطالعه قرار داده و كوشيده‌اند تا درنگي در آثار مربوط به هولوكاست كه در دوره جديد و سال‌هاي اخير نگاشته شده است داشته باشند تا پژوهشي دقيق‌تر درباره موضوع ارائه‌ كنند. نكتة جالب‌تر، حضور افراد و دانشوراني خواهد بود كه منكر وقوع اين اتفاق‌اند و آن را افسانه‌اي سياسي براي انحراف اذهان و حصول به اهدافي خاص دانسته‌اند. برخي از منتقدانِ منكران هولوكاست، آنها را طاغي، برخي دروغ‌گو، و برخي نيز كم‌سواد و فاقد بينش تاريخي دانسته‌اند. اما با اين حال بر تعداد اين گروه دائماً افزوده مي‌شود.

    كارگاه نويسندگي  شعر و داستان
    در اين سمينار بحث درباره خلاقيت در نويسندگي و داستان‌پردازي بود. اين مسأله در دوران ديجيتال و انفجار اطلاعات و تغيير شيوه‌هاي نوشتار و حتي تغيير ماهيت كتاب، داراي اهميت فراوان است. در اين نشست كه ويژه‌ي دانشجويان ممتاز رشته ادبيات بود، به پژوهش، نقد، بررسي و اظهارنظر درباره اجزاي مختلف تشكيل دهنده آثار ادبي پرداخته شد و همچنين كوشيده شد تا تحليل دقيق آثار بزرگ در زمينه شعر و داستان، شيوه‌هاي متنوع نويسندگان زبردست به دانشجويان آموخته شود و آنان را در خلق آثار جديد ياري نمايد.
    اين كارگاه، براي دانشجويان شركت كننده اين فرصت را فراهم كرد كه در بحث‌هاي ادبي و به اشتراك گذاشتن ايده‌هاي‌شان با يكديگر وقت بگذرانند و شيوه‌هاي قوي‌تر ساختن ساختار شعر و داستان را از هم فرا بگيرند. همچنين، برگزاركنندگان سمينار قصد دارند شيوة پديد آمدن سبك مشخصي، به مثابة بزرگترين امكان يك نويسنده در ارائه ادبي و زيباشناختي مطالب را به مستمعان بفهمانند.
    البته شايان يادآوري است كه اين سمينار، با هدف پرورش نويسندگان يا شاعران پخته و حرفه‌اي برگزار نشده و مقصود از برگزاري آن، جهت دادن به دانشجويان به سوي خوانش بهتر، تحليل دقيق‌تر و خلق بهتر آثار ادبي در حوزه علاقه و استعداد هر فرد از شركت‌كنندگان بوده است. اين امر افقي روشن‌تر و چشم‌اندازي بلندتر را پيش روي علاقه‌مندان به ادبيات مي‌گشايد و سبب پديداري ذهني بازتر و در پي آن، خلاقيت ژرف‌تر آنان مي‌شود. علاقمندان به خلاقيت‌هاي ادبي بايد بدانند كه از چه طرقي مي‌توانند وارد دنياي واقعي ادبيات شوند.
    اين نشست در واقع آموزشي مقدماتي براي دانشجويان ممتاز ادبيات بود تا به آنها در خلق آثاري با فرم و محتواي نوآورانه و حتي سبك‌هاي جديد در شعر و داستان كمك كند و آنان را تشويق كند تا آثار جديد و مستقل خود را پديد آورده و از ساختارشكني نهراسند.
    دانشجويان براي شركت در اين سمينار موظف بودند كه حداقل بين پنج تا هشت شعر يا متن شاعرانه و همچنين دو داستان كوتاه كه خود نگاشته بودند را به استادان و گردانندگان نشست ارائه دهند و نيز درباره يكي از نويسندگان يا شاعران مهم و يك سبك ادبي پژوهشي انجام داده و نتيجه پژوهش را در قالب مقاله‌اي در اختيار سمينار بگذارند.
    سخنران اصلي اين سمينار، دكتر ليزا ويلاند، استاد ادبيات انگليسي در دپارتمان زبان و ادبيات دانشگاه ايالتي كارولينا بود كه در زمينه ادبيات و شعر آثار و مقالات مهم و شايستة توجهي منتشر كرده و در بين دانشگاهيان اهل ادب، از جايگاه معتبري برخوردار است. او تاكنون پانصد مقاله دربارة نقد ادبي و سبك‌شناسي و تئوري ادبيات نوشته و چندين بار برندة جوايز مهم ادبي و فرهنگي در سطوح مختلف دانشگاهي و غيردانشگاهي شده است.
    پژوهش‌ها و بحث‌هاي صورت گرفته در اين سمينار، به صورت مكتوب و طبقه‌بندي شده در فصل‌نامة زبان و ادبيات انگليسي دانشگاه منتشر خواهد شد و در دسترس خوانندگان و علاقه‌مندان قرار خواهد گرفت. هر جلسه به صورت آنلاين در آمريكا و اروپا قابل رؤيت است و علاقمندان از طريق كامپيوتر، مي‌توانند با اسكايپ يا اينترنت آنلاين در سمينار شركت كنند. در بقيه نقاط جهان مثل استراليا، زلاندنو، آسياي شرقي و برزيل نيز، دسترسي از طريق وايبر امكان‌پذير است.

    چگونه دريابيم كه كجاييم؟ تكنولوژي و تاريخچه‌اي بر فاصله‌سنجي
    فناوري جي‌پي‌اس چگونه كار مي‌كند؟ شركت‌هاي بزرگ چگونه نقشه‌هاي دقيق و كارآمد ماهواره‌اي و اينترنتي را مي‌سازند؟ چرا ما در مكان‌يابي به اين ابزارها اعتماد مي‌كنيم؟
    در اين سمينار، درباره فهم و ارتباط‌گيري با ابزارهاي مكان‌يابي و فاصله‌سنجي مدرن از طريق مطالعه تاريخ اين ابزارها، فلسفه استفاده از آن و پيشرفت‌هاي تكنولوژيك آن بحث و تبادل‌نظر شد.
    اين موضوع در حالي بررسي شد كه شركت‌كنندگان با مطالعه تاريخ فعاليت‌هاي اكتشافي بشر در زمينه جغرافيا و استفاده از برخي ابزارهاي نقشه‌برداري آنلاين و دستگاه‌هاي متصل به شبكه جي‌پي‌اس، كوشيدند تا دركي عميق‌تر و ملموس‌تر از چگونگي دستيابي انسان در طول زمان به اين پيشرفت‌ها، حاصل كنند.
    اين سمينار با سخنراني دو استاد جغرافيا، دكتر كارن مولكاهي و دكتر ويوا رينولدز از دپارتمان جغرافياي دانشگاه برگزاركننده ـ كاروليناي شمالي ـ پي گرفته شد. تخصص دكتر مولكاهي در زمينه كارتوگرافي (نقشه‌كشي)، جي‌پي‌اس، جي‌آي‌اس و عكس‌برداري هوايي است. او در طول اين نشست دانشجويان را با شيوه‌هاي نقشه‌برداري و تكنولوژي مكان‌يابي در آينده آشنا كرد و آنان را به بحث و تحقيق درباره فعاليت‌هاي اكتشافي و نقشه‌برداري در گذشته و حال و آينده تشويق نمود.
    دكتر رينولدز، در حوزه زمين‌شناسي و تاريخ دانش جغرافيا تخصص دارد و آثار مهم و معتبري را در نشريه‌هاي مربوطه منتشر كرده است. او در اين سمينار كوشيد تا دانشجويان را با چالش ايجاد ارتباط بين ريشه‌هاي تاريخي دانش جغرافيا و فعاليت‌هاي مدرن جغرافيايي رو به رو سازد. جغرافيا در سال‌هاي آينده به كلي تغيير ماهيت خواهد داد، زيرا ابزارهاي مشاهده، ‌محاسبه و تحليل اقليمي به كلي در جهان دگرگون شده و از دقت‌هاي ميكرو سطحي و حتي زيرسطحي بسيار بالايي برخوردار هستند.
    در اين سمينار دانشجويان فرصت بازديد از موزه جغرافياي دانشگاه را يافتند و همچنين به مقالات و آثاري كه در همين زمينه در كتابخانه اين دانشگاه موجود بود دسترسي يافتند. دانشجويان شركت‌كننده از امكان ارائه مقالات خود به سمينار برخوردار بودند كه برترين اين مقالات به انتخاب استادان جغرافياي دپارتمان مربوطه در فصل‌نامه جغرافياي دانشگاه به چاپ رسيده و در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.

    دانش و جامعه در عصر ميكروبيولوژي
    اين سمينار، در دو بخش برگزار شد كه بخش اول به بررسي و مروري اجمالي بر تاريخچه زيست‌شناسي مولكولي، علم ژنتيك و پيشرفت‌هاي اخير دانش دربارة اين موضوعات اختصاص داشت كه همچنين شامل بررسي پيشرفت‌هاي عظيم در علم پزشكي و داروسازي بود. در بخش دوم، تأثير اين پيشرفت‌ها كه كماكان با سرعتي باور نكردني ادامه دارد، بر اجتماعات انساني مورد تحليل و بررسي قرار گرفت. همان‌طور كه مي‌دانيم، پيشرفت‌هاي شگرف دانشمندان علم ژنتيك و فعاليت‌هاي مربوط به سلول‌هاي بنيادي و شبيه‌سازي و ... اثري ژرف و بازگشت‌ناپذير بر زندگي انسان بر جاي نهاده و باعث ايجاد تحولاتي اساسي در عقايد و جهان‌بيني مردم نسل امروز شده است.
    اين تأثيرات عميق را مي‌توان در اخلاقيات، اقتصاد، مذهب و حتي سياست دنبال كرد كه همين امر به خوبي نمايان‌گر اهميت اين موضوع است. سخنرانان اصلي اين سمينار دكتر جان استيلر و دكتر جين ـ لوك سماما بودند كه هر دو در دپارتمان بيولوژي دانشگاه كاروليناي شرقي صاحب كرسي هستند و مقالات معتبري در زمينه مورد بحث منتشر كرده‌اند.

    مجموعه سمينارهاي «تكامل و خاستگاه انسان» در كالج كالوين
    هر سال در اين مركز آكادميك، مجموعه‌اي از سمينارها و كارگاه‌ها با موضوعات متنوع و گوناگون علمي برگزار مي‌شود تا محفلي باشد براي گرد هم آمدن دانشجويان و تبادل‌نظر آنان با يكديگر. در اين سمينارها، كه براي دانشجويان ممتاز برگزار مي‌شود، از استادان مشهور و معتبر در هر رشته دعوت مي‌شود تا براي سخنراني اصلي به سمينار بپيوندد.
    از مزاياي برگزاري اين نشست‌ها مي‌توان به ارتقاء سطح پژوهشي و مباحثاتي دانشجويان اشاره كرد كه در اين گردهم‌آيي‌ها، فرصت استفاده از توانايي‌ها و ايده‌هاي يكديگر را مي‌يابند و مي‌توانند ايده‌ها و توانايي‌هاي خود را با ساير دانشجويان نيز به اشتراك بگذارند.
    در سطور پسين، به عناوين سمينارهاي برگزار شده در سال جاري در كالج كالوين اشاره مي‌كنيم كه در مجموعه نشست‌هاي «تكامل و خاستگاه انسان» قرار دارند. // «صُدفه، مشيت الهي و اضطراب» عنوان همايش و نشست‌هاي پرجمعيتي بود كه در روز بيست و يكم فوريه و با سخنراني دكتر جيم بردلي از دپارتمان رياضيات كالج كالوين برگزار شد. // «ميكروبيولوژي مدرن و تكامل انسان»، در تاريخ چهاردهم مارس برگزار شد و پروفسور دنيس وِنِما از دپارتمان بيولوژي دانشگاه تري‌نيتي وسترن سخنران اصلي اين سمينار بود. //  «مسيحيت و تكامل: درس‌هايي از گذشته، چشم‌اندازهايي براي آينده»  // اين جلسه در روز پانزدهم مارس برگزار شد و پروفسور دنيس وِنِما از دپارتمان بيولوژي دانشگاه تري‌نيتي وسترن به عنوان سخنران اصلي در اين سمينار شركت كرد. // «شرارت‌هاي در حال تكامل و خوب بودن خداوند: مسئله دارويني آزار حيوانات» //  در تاريخ چهارم آوريل و با سخنراني پروفسور جان اشنايدر از دپارتمان دين و الاهيات كالج كالوين برگزار شد. اين جلسه با استقبال فراوان و مستمعان بسيار زيادي روبه‌رو شد و پس از پايان سخنراني پروفسور اشنايدر پرسش‌ها و مباحث شورانگيزي مطرح شد.  //  «در جست‌وجوي آدم: پرسش‌هايي از علم ژنتيك»  // اين سمينار در روز پنجم آوريل برگزار شد و سخنران اصلي در اين نشست، پروفسور ديويد ويلكوكس از دپارتمان بيولوژي دانشگاه ايسترن ايالات متحده بود.  //  «تكامل، گناه و رهايش: راه‌هاي گوناگون براي هماهنگ كردن نظريه تكامل با دكترين گناه اصلي» //  در روز دوم مي برگزار شد و سخنراين اصلي را در اين سمينار دكتر لورن هارسما از دپارتمان فيزيك كالج كالوين بر عهده داشت. // «مسائل علمي و تكنولوژيكي درباره خاستگاه انسان» // در روز پنجم مارس برگزار شد و دكتر لورن هارسما سخنران اصلي در اين سمينار بود. / «تكامل و تفصيل آن»  //  در روز هشتم مارس برگزار شد و با سخنراني پروفسور استيو متسون از دپارتمان بيولوژي كالج كالوين خاتمه يافت.  //  «فسيل‌هاي رعب‌انگيز: تاريخ اكتشافات نشانه‌هاي باستاني مربوط به ارتباط انسان با جهان ماوراء» // اين سمينار در تاريخ هجدهم مارس برگزار شد و سخنراني اصلي در اين نشست را دكتر رالف استرلي از دپارتمان زمين‌شناسي، جغرافيا و مطالعات زيست محيطي كالج كالوين برعهده داشت. // «نسل آدم: پيدايش، تبار و ريشه‌هاي انسان» // در تاريخ هفدهم فوريه و با سخنراني پروفسور ديويد ليوينگستون، متخصص جغرافيا و تاريخ فكري از دانشگاه كويين ايرلند برگزار شد. // «تكامل و زوال: شفاف‌كردن موضوع و تصور ممكنات» // در تاريخ هجدهم فوريه برگزار شد. سخنران اصلي اين سمينار پروفسور جيمز كي.اي.اسميت از دپارتمان فلسفه‌ي كالج كالوين بود. // «روان‌شناسيِ در حال تكامل درباره‌ي گناه به ما چه مي‌تواند بگويد؟» // اين سمينار كه در روز بيستم فوريه برگزار شد، با سخنراني دكتر پاول موز به پايان رسيد. // «خدا، فرصت و نيّت» // پروفسور كلي كلارك از دپارتمان فلسفه‌ي كالج كالوين سخنران اصلي اين سمينار بود كه در تاريخ بيست و پنجم فوريه برگزار شد. // «مشي تاريخ‌نگارانه در مطالعه‌ي داستانهاي باستاني خاستگاه انسان و ساختار كيهاني» // اين سمينار در روز ششم آوريل برگزار شد و سخنران اصلي در اين نشست پروفسور برت دِوريز از دپارتمان تاريخ كالج كالوين بود. // «آدم چه مدت در بهشت ساكن بود؟ سنّتِ خوانش متن‌هاي مذهبي در پرتو نقاديِ مدرن» // كه در روز هشتم آوريل و با سخنراني پروفسور فرانس فن لير از دپارتمان تاريخ كالج كالوين برگزار شد. // «درباره خاستگاه انسان و عمل آفرينش توسط خداوند، هنوز چه چيزهايي را بايد از آگوستين بياموزيم؟» //  اين سمينار در روز دهم آوريل برگزار شد و سخنران اصلي آن دكتر لورا اسميت از دپارتمان دين و الاهيات كالج كالوين بود. // «دكترين خلقت: ميانه‌روي در دانش و عمل» // در روز بيست و هشتم آوريل اين سمينار برگزار شد و پروفسور برايان مديسون از دپارتمان دين و الاهيات كالج كالوين به عنوان سخنران اصلي در آن حضور داشت.

    عقلانيت در حکمت سينوي
    همايش عقلانيت در حکمت سينوي با حضور وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، استاندار، مسوولان و استادان صاحب نظر در حکمت و فلسفه ايران در محل همايش هاي دانشگاه علوم پزشکي همدان آغاز شد. در ابتداي اين مراسم بخشي از پيام آيت‌الله جوادي آملي پخش شد. در بخشي از اين پيام آمده است:اولين روز جهل ما وقتي است که بگوييم فارغ‌التحصيل هستيم.
    وي ادامه داد: شيخ الرئيس سخني دارند، ايشان با اين عظمتشان نه استاد و نه شاگرد داشت، کسي که هم استاد و هم شاگرد دارد، آدم معمولي است، کسي هزار سال بي‌نظير مي‌ماند که نه استاد داشته باشد نه شاگرد! چند نفر در اسلام اين گونه بوده‌اند !.
    آيت‌الله جوادي آملي بيان داشت: بوعلي مي‌گويد من بخش منطقيات را نزد کسي خواندم و بقيه جاها را خودم حل کردم، فلسفه، طب، نجوم و رياضيات را بي استاد حل کرد و تدريس هم کرد و احدي همپاي او نبود با اينکه برخي فلاسفه زيادي در اين رشته حضور دارند، اما خيلي با او فاصله دارند، بنابراين اينجاست که شرقي و غربي به او افتخار مي‌کنند. وي افزود: ما داراي شناسنامه هستيم؛ يعني اگر رشد کنيم، بوعلي در کارنامه ما هست، مشکل ما اين است که تصور مي‌کنيم باسواد شدن گناه است و بي‌سواد شدن و نزديکي به عوام فضيلت دارد.
    اين مرجع تقليد ابراز داشت: مرحوم بوعلي در شرح حالش آورده و بهمنيار نيز مي‌گويد. من هر زمان مشکلي داشتم و مطلبي برايم حل نمي‌شد، وضو مي‌گرفتم، مسجد جامع مي‌رفتم و با خدا صحبت مي‌کردم، مي‌گويد من شاگرد اين صلاه هستم که عمودالدين است، بهمنيار و ديگران ، شاگردان فردي چون بوعلي سينا هستند.
    علي جنتي در همايش عقلانيت در حکمت سينوي گفت: بوعلي سينا در ايجاد فرهنگ و تمدن بالا در ايران زمين نقش بسزايي داشته و اين امر باعث شده که همواره وي به عنوان يکي از سه فيلسوف بزرگ دنيا معرفي شود .
    وي با بيان اينکه بوعلي سينا به عقل گرايي و تکيه بر عقل براي تفکر فلسفي تاکيد داشته افزود : فلسفه بوعلي سينا ميراث فلسفي بزرگي براي مردم ايران زمين است و وي تنها کسي است که توانسته فلسفه ارسطو را با محوريت الهي و عقلاني در هم آميزد. جنتي، شيوه بنيادي و عقلاني فلسفه بوعلي را قابل اتکا براي جهانيان دانست و افزود : کتاب سنت نبوي وي بهترين مروج عقلانيت براي جامعه امروز است و عقلانيت فلسفه وي مي تواند بنا به گفته مقام معظم رهبري راهنماي ما در پيشبرد نهضت نرم افزاري و فرهنگ علم گرايي باشد.
    وي، تنها راه توسعه و نجات ملت ها را از مشکلات پيش رو توجه به عقل گرايي و احياي ترويج فرهنگ عقل و انديشه دانست و افزود : در جهان امروز سه بحران حقيقت، عدالت و اخلاق مانع پيشرفت و آرامش در جامعه شده است. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اظهار داشت: اگر حقيقت، گمشده ي جهان امروز نبود اين همه جنگ و خشونت و اگر بحران عدالت نبود اين همه تفرقه و دشمني و اگر بحران اخلاق نبود اينهمه افول اخلاق و ارزش هاي اخلاقي در جهان را شاهد نبوديم.
    وي ، توجه به فلسفه عقلاني بوعلي سينا را راه نجات از مشکلات دانست و اظهار داشت: بازخواني کتاب ها و آثار بوعلي سينا به ما کمک مي کند تا از اين بحران ها نجات پيدا کنيم و با خودشناسي، آشنايي با علوم انساني اسلامي، اصول فردي و اجتماعي و عزت نفس، سربلند از اين بحران ها درآييم. دبير علمي همايش حکمت سينوي با تأکيد بر اينکه تدوين آثار ابن سينا در دستور کار قرار دارد، گفت: کتاب قانون ابن سينا تاکنون پنج بار به زبان لاتين تصحيح شده که آخرين بار آن به ?? سال پيش بر مي‌گردد. غلامرضا اعواني با بيان اينکه ابن سينا يکي از بزرگ ترين‌ها در هر عرصه و دوران بوده است، اظهار کرد: عظمت ابن سينا از شهرت او بيشتر است و اين بزرگي و عظمت تکرار نشدني است.
    وي تصريح کرد: حکيم بوعلي سينا بزرگترين و تأثيرگذارترين شخصيتي بوده که در تمام شرق و غرب شهره بوده و توانسته عظمت اين بزرگي را در فلسفه و طب به رخ جهانيان بکشد.
    دبير علمي همايش حکمت سينوي با تأکيد بر اينکه ابن سينا بزرگترين کسي است که فلسفه را همراه با طب دارد.
    وي با بيان اينکه در تاريخ طب گذشته طب اسلامي و طب چيني مرسوم بوده است، بيان کرد: طب اسلامي هم به اندازه طب چيني بزرگ بوده، به قدري که طب ابن سينا را طب ابن سينايي نام نهاده‌اند. اعواني ابراز کرد: نخستين کتابي که در سال 1452 چاپ شد انجيل و سپس قانون ابن سيناست که قانون ابن سينا پنج مرتبه تجديد چاپ شده است و در اين راستا بايد به حق ابن سينا را از بزرگترين حکماي دوران دانست. وي عقلانيت را يکي از شاخصه‌هاي مهم ابن سينا دانست و با اشاره به پايه‌هاي علمي محکم ابن سينا يادآور شد: پايه‌اي که ابن سينا گذاشت ستون محکمي بود که نتوانستند آن را سست کنند و با تربيت شاگردان حلقه فلسفي مستحکمي را ايجاد کردند. دبير علمي همايش حکمت سينوي با بيان اينکه حکمت از ديدگاه ابن سينا به معناي دقيق کلمه است و اين موضوع سبب افتخار همه اسلام و شيعيان شده است، با تأکيد بر اينکه تدوين آثار ابن سينا در دستور کار قرار دارد، اظهار کرد: کتاب قانون ابن سينا تاکنون پنج بار به زبان لاتين تصحيح شده که آخرين بار آن به 20 سال پيش برمي‌گردد. وي خاستگاه ابن سينا را در فرهنگستان‌هاي جهان دانست و ابراز کرد: 40 درصد آثار ابن سينا هنوز حتي يک بار هم چاپ نشده و اگر چاپي هم هست علمي و دانشگاهي نيست. اعواني با اشاره به اينکه چاپ‌ها بايد علمي باشد، اظهار کرد: کتاب شفا که در همايش هزاره ابن سينا تصحيح خوبي شده بود، اکنون مورد قبول نيست و چاپ‌هاي اروپايي غلط اعتبار ندارد.
    آيت الله غياث الدين طه محمدي، نماينده ولي فقيه در همدان، نيز بيان کرد: زماني که مفاخر و اهل حکمت در عالم بشريت نسبت به شناخت مفاخر به اندازه کافي آگاهي يابند در آن زمان اين آگاهي بين عموم مردم نيز گسترش مي‌يابد.
    وي با اشاره به اينکه امروز فلسفه وجودي اين همايش خورشيد شناسي است، بيان کرد: مردم ما مديون اين انسان هاي فاخر هستند و زنده نگه داشتن ياد و نام اين انسان هاي فاخر سبب الگوسازي براي مجامع علمي کشور و مردم مي شود. رئيس بنياد بوعلي‌سينا از وزير ارشاد خواست تا نسبت به تخصيص مکاني در شأن بوعلي سينا در همدان اقدام کند و گفت: مردم همدان به آرامگاه بوعلي سينا به عنوان مرکز گردشگري نگاه نمي‌کنند، بلکه اين آرامگاه محلي فرهنگي براي تبادل انديشه ها شده است.

    رأس مکتب اخلاقي اسلام خداست
    عضو فرهنگستان علوم در"نشست بين المللي اخلاق و محيط زيست" تصريح کرد: مکتب اخلاقي اسلام سه ضلع است که بر رأس اين اضلاع خدا قرار دارند نظام اخلاق اسلامي يک بعدش انسان است، بعد ديگر آن انسان ديگر و ضلع سوم آن طبيعت و محيط زيست است. آيت الله دکتر مصطفي محقق داماد عضو فرهنگستان علوم در نشست بين المللي اخلاق و محيط زيست که در فرهنگستان پارک پرديسان برگزار شد، گفت: مکاتب اخلاقي معاصر تعريفي که براي اخلاق دارند آن را به رابطه اي دوجانبه ميان دو انسان تعريف مي کنند، رابطه ميان انسان با انسان. اگر کسي به انسانهاي ديگر دروغ نگويد، تکبر نکند، متواضع باشد، امين باشد اين شخص اخلاقي است و زندگي اخلاقي دارد اما اسلام براي اخلاق داراي مکتب خاصي است.
    استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي افزود: مکتبهاي اخلاق معاصر مکتبهاي مختلفي است از جمله نفع گرايي که اخلاق را به نفع زندگي بشري تعريف مي کند، اما مکتب اسلام مکتب خاص خودش را که آن را تعريف مي کنم دارد. وي در ادامه سخنانش اظهارداشت:  شخصي متخلق است که اين رابطه سه گانه را تحت نظارت خداوند حفظ کند. نظام اخلاق اسلامي اين گونه است. متخلق کسي است که با طبيعت و انسانها رابطه اخلاقي داشته باشد و متواضع کسي است که در روي زمين متواضع باشد يعني با زمين رابطه صلح آميز داشته باشد يعني روي زمين آرام قدم بردارد. او حتي بر زمين غرور نمي کند و خود را مسلط بر زمين نمي داند بدين گونه که هرگونه اتلاف انرژي و ... در زمين داشته باشد. اين نظام اخلاقي سه بعدي که يک بعد آن انسان وبعد ديگر فرد ديگر و بعد سوم آن طبيعت است از مختصات قرآن کريم است.
    محقق داماد با اشاره به آيات قرآن کريم بيان کرد: به استناد قرآن مجيد اگر بشر اين گونه زندگي کند طبيعت نيز با او درست رفتار مي کند اما اگر با زمين با حالت صلح آميز رفتار نکند و طبيعت را مسخر خود بداند و به دنبال چپاول منابع طبيعي باشد اولين عنصري که با او به خشم مي آيد خود زمين است. اراده حق بر اين است که کسي در زمين مفسد است و براي خود و ديگري چه طبيعت بي جان و چه طبيعت با جان با خشونت برخورد کند طبيعت هم با او با خشونت برخورد مي کند. انسان متخلق آن است که ارزشي ديگر را بشناسد وگرنه مورد خشم طبيعت قرار مي گيرد. مفسد در ارض يک مفهوم عام است چپاول در طبيعت نيز يک نوع فساد در زمين است. قوم عاد و ثمود دچار چنين سرنوشتي شدند.
    اين استاد دانشگاه با اشاره به اينکه در روز اول فرشتگان در روز آغازين خلقت نگران بودند که اين موجود، اخلاقي زندگي مي کند يا نه و نگران بودند که انسان محيط زيست خودش را آلوده و از بين ببرد به خداوند مي گويند مي خواهي موجودي خلق کني که خونريزي کند و زمين را به فساد مي کشاند. گفت: خداوند نويد اميدواري مي دهد. موجودي مانند انسان که متخلق است و اخلاقي زندگي مي کند مي تواند زمين را آباد و اين عهدي است که خداوند از ما گرفته است. اين نظامي که من مطرح کردم تکميلي است بر نظريه علامه طباطبايي است. وي در ادامه افزود: انسان اگر مي خواهد آدم کش، مردم آزار و خونريز و ... نباشد قبل از آن بايد درونش را با بيرون خود که طبيعت است و محيط زيستش  آشتي دهد. کسي که با طبيعت سر جنگ دارد با هيچ چيز ديگري صلح آميز نمي تواند رفتار کند. اولين قدم آشتي با طبيعت است و نه اينکه طبيعت را حق خود بداند و آن را از بين ببرد و آن را به مخروبه اي تبديل کند و در نهايت بيشترين ضرر آن را خود انسان خواهدديد.

    «قانون» در راس کتاب‌هاي طب جهان
    دکتر نجفقلي حبيبي، استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه اسلامي در نشست «بررسي اهميت تصحيح متون طبي با تکيه بر کتاب قانون ابن سينا» گفت: ابن سينا در تاليف کتاب «قانون» ابتکار داشت و با وجود منتقدان و مخالفانش اين اثر همچنان در راس کتاب‌هاي طب جهان است. نشست «بررسي اهميت تصحيح متون طبي با تکيه بر کتاب قانون ابن سينا» با سخنراني دکتر نجفقلي حبيبي، استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه اسلامي در کتابخانه و موزه ملي ملک برگزار شد.
    حبيبي در اين نشست به بيان جايگاه کتاب «قانون» ابن سينا پرداخت و اظهار کرد: ابوعلي سينا در تنظيم قانون علاوه بر تجربه‌هاي شخصي‌اش از آثار اطباء قبل از خود مانند علي بن عباس مجوسي معروف به اهوازي، ابوسهل مسيحي، قمري و زکرياي رازي نيز بهره برده است. اين پژوهشگر با اشاره به امتيازات «قانون» ابن سينا از ديدگاه دانشمندان عنوان کرد: دانشمندان محاسن بسياري براي اثر ارزشمند ابن سينا برشمرده‌اند؛ از جمله محاسن کتاب اين است که قانون يک کتاب درسي است. ويژگي ديگر کتاب ابن سينا آموزش منظم و سازماندهي علمي آن و امتياز بعدي که براي اين اثر ذکر کرده‌اند مختصر بودن و عبارت‌پردازي‌هاي قوي آن است. وي در توضيح محتواي کتاب «قانون» گفت: کتاب «قانون» در يک جلد تنظيم و تدوين شده و يکي از امتيازاتي که شارحان آن برايش برشمرده‌اند، قابل حمل بودن آن است. کتاب اول درباب کليات علم طب است که بيشتر با فلسفه آميخته شده و ارکان اربعه را شرح مي‌دهد. کتاب دوم درباره تشريح است که قطب‌الدين شيرازي، که بزرگترين شارح «قانون» به‌شمار مي‌رود، به تشريح آن نپرداخته است. کتاب‌هاي بعدي به ترتيب درباره گياهان دارويي، معالجات، معالجات بيماري‌هاي خاص و داروهاي مرکب است که تجربيات ابن سينا را شامل مي‌شود.
    عضو هيات امناي موسسه خانه کتاب افزود: «قانون» البته منتقداني نيز داشت. اين افراد معتقد بودند از آنجايي که ابن سينا اثرش را پاک‌نويس نکرده، نظم مشخصي ندارد. به همين دليل در برابر «قانون» آثاري را تاليف کردند. با اين حال کار اين منتقدان پيش نرفت و «قانون» همچنان در راس کتاب‌هاي طب جهان است. اين استاد دانشگاه بخشي از سخنان خود را به دلايل اهميت تصحيح متون طب سنتي اختصاص داد و اظهار کرد: دلايل بسياري براي توجه به تصحيح متون کهن طبي و چاپ مجدد آنها وجود دارد. يکي از اين دلايل مساله تاريخ است. در حقيقت اگر بخواهيم تاريخ طب را به رشته تحرير درآوريم بايد منابع مهم طبي را مطالعه و بررسي کنيم. براي نوشتن تاريخ پزشکي بايد به دو حوزه تاريخ پزشکان و تاريخ پزشکي توجه کنيم. وي ادامه داد: يکي ديگر از دلايل اهميت تصحيح متون طبي يافتن تحولاتي است که اين اطبا پديد آوردند و دليل ديگر شيوه حکما در نوشتن کتاب‌هاي طبي است که بسيار حائز اهميت است. با مطالعه و بررسي اين متون متوجه مي‌شويم که يک حکمت و ديد معنوي در نگارش آنها وجود داشته است که در آثار پزشکي امروز ديده نمي‌شود. با عنايت به اين دلايل بايد به تصحيح انتقادي اين متون بپردازيم. با تصحيح متون طبي قديم هم تحول طب مشخص مي‌شود، هم تاثير آن در دنيا و هم جايگاه هويت ملي ما. حبيبي با اشاره به نقش دانشمندان ايراني در تحولات طب اسلامي عنوان کرد: دانشمندان ايراني نقش به‌سزايي در تمدن اسلامي ايفا کردند. زکرياي رازي، بوعلي اهوازي، ابوسهل مسيحي و ابوعلي سينا در زمره اين دانشمندان هستند که در تاريخ طب جايگاه والايي دارند و مي‌توان گفت رکن طب جهان از همين‌جاست.

    معنويت و اديان ايراني به روايت شرق شناس سوئدي
    بررسي و گرامي‌داشت فعاليت ايران‌پژوهان همواره يکي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي شهرکتاب بوده است. در اين راستا برنامه‌ها و همايش‌هاي متعددي نيز برگزار شده است. گئو ويدن‌گرن، ايران‌شناس سوئدي يکي از موثرترين افراد در اين حوزه در عصر حاضر است. او آثار متعددي درباره‌ي اديان مختلف ايراني در ادوار مختلف تاريخ و هم آثار متعددي با موضوعات سياسي، تاريخي و جغرافيايي درباره‌ ايران نگاشته است. آخرين اثري که از وي به فارسي برگردان شده است، «پژوهشي در خرقه‌ي درويشان و دلق صوفيان» نام دارد. اين کتاب به همت بهار مختاريان ترجمه شده و انتشارات آگه اين اثر را در هزار و صد نسخه چاپ و منتشر کرده است. سه‌شنبه، چهارم شهريور ماه، نشستي براي بزرگداشت گئو ويدن‌گرن و هم نقد و بررسي کتاب يادشده در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد. در اين نشست، اوا نيلسون، کاردارسفارت سوئد در ايران، دکتر نصرالله پورجوادي، دکتر فضل‌الله پاکزاد، بهار مختاريان و علي‌اصغر محمدخاني حضور داشتند.
    علي اصغر محمد خاني در آغاز اين نشست در معرفي گئو ويدن‌گرن گفت : او، شرق‌شناس، دين‌پژوه و ايران‌شناس سوئدي است؛ ويدن‌گرن در سال ???? متولد شده و در سال ???? وفات يافته است. او سال‌ها در يکي از مراکز مهم شرق‌شناسي سوئد تدريس کرده است. شرق‌شناسي در سوئد همواره مطرح بوده است؛ اين سنت امروزه نيز به‌طور جدي پيگيري مي‌شود. تا کنون شش اثر با عناوين «ماني و تعليمات او»، «هنر مانوي و زرتشتي»، «فئوداليسم در ايران باستان»، «دين‌هاي ايران باستان»، «جهان معنوي از آغاز تا اسلام» و «پژوهشي در خرقه‌ درويشان و دلق صوفيان» از ويدن گرن به فارسي برگردان شده است.
    اوا نيلسون، کاردار فرهنگي سفارت سوئد در ايران، نيز ارتباط‌هاي ميان‌فرهنگي را يک ضرورت خواند و تاکيد کرد: آثار ويدن‌گرن و زحمات مختاريان در برگردان اين کتاب نمونه‌ي بسيار با ارزشي از همکاري‌هاي فرهنگي بين سوئد و ايران است. کتاب و ادبيات و ديگر ابزارهاي فرهنگي به پل‌هايي ارتباطي مي‌مانند که مردم و فرهنگ کشورهاي مختلف را به يکديگر مرتبط مي‌کند. در مورد سوئد که کشوري کوچک در اروپاي شمالي است، اين مساله در شکل و صورتي ويژه حقيقت دارد، چراکه بخش اعظم صادرات اين کشور به کالا و ابزار فرهنگي، چون کتاب و موسيقي، اختصاص دارد. اوا نيلسون، در تشريح وضعيت کمي و کيفي ادبيات و هنر در کشور مطبوعش، افزود: داستان‌هاي سوئدي در زمره‌ي آثاري قرار دارند که بيشترين ترجمه از آن‌ها در دنيا صورت گرفته است. رابطه‌ي تنگاتنگ سوئد و ادبيات با کيفيت، از طريق آکادمي نوبل فعال و زنده مانده است. همچنين سوئد اهداکننده‌ي بزرگ‌ترين جايزه‌ي ادبي کودکان است. خالق کاراکتر معروف پي پي جوراب بلند، قوي‌ترين دختر دنيا، و همچنين پرسوناژهاي معروف ديگر در حوزه‌ ادبيات کودک، آستريد ليندگرن است؛ برخي کتاب‌هاي او به فارسي نيز برگردان شده است؛ تا به امروز در حدود ??? ميليون نسخه از آثار وي در دنيا فروخته شده است. جامعه‌ي مدني و روابط اجتماعي در جامعه‌ي سوئد، نقشي مهم در ارتباط فرهنگي اين کشور با ديگر کشورها دارد. تماس‌هاي مردمي جامعه‌ي سوئد در پنجاه سال اخير نه‌تنها با ايران که با کشورهاي مختلف دنيا، افزايش چشم‌گيري داشته است، آن‌چنان که امروز بيش از يک پنجم جمعيت سوئد را افرادي تشکيل مي‌دهند که خود يا والدينشان در خارج از اين کشور متولد شده‌اند؛ از اين‌روي مي‌توان سوئد را کشوري با چند فرهنگ دانست.
    سخنران بعدي اين نشست بهار مختاريان بود که تفاوت‌هاي ساختاري در رويکرد ويدن‌گرن در قياس با آثار ديگر شرق‌شناسان را تشريح کرد. وي اظهار داشت: بسياري از شرق‌شناسان، در پژوهش‌هاي خود درباره‌ ايران، تنها مباحث تخصصي اين حوزه را مدنظر قرار داده‌اند؛ اما ويدن‌گرن، گستره‌ دانشي وسيعي دارد، او در شناسايي پديده‌هاي مختلف فرهنگي، حوزه‌ حجيمي از مباحث زباني، فرهنگي و دانش‌هاي تئوريک و فلسفي را لحاظ کرده است. با اين همه، ويدن‌گرن در حوزه‌ي پديدارشناسي دين شهرت دارد؛ در حوزه‌ دين‌پژوهشي مي‌توان وي را صاحب مکتب دانست. همان‌طور که از عبارت پديدارشناسي بر مي‌آيد، اين رويکرد علمي ـ فلسفي، حقيقت وجودي پديده‌ها را از رهگذار پديدار شدن و نمودار شدن آن‌ها مي‌کاود؛ و از آن‌جا که آن‌ها مدام در تاريخ و فرهنگ تکرار مي‌شوند، مي‌بايد اين‌دست مطالعات بر اساس شيوه‌ها و متدهايي تئوريک صورت گيرد، تا بتوان به نتيجه‌گيري و تجزيه و تحليل دست يافت.
    مترجم کتاب پژوهشي در خرقه‌ي درويشان و دلق صوفيان، ديگر رويکردهاي رايج در حوزه‌ دين‌پژوهي را تشريح کرد. وي گفت: در شيکاگو نوعي التقاط‌گرايي ديني رايج بود؛ آن‌ها در پي فروکاهش مفاهيم و سنت‌هاي ديني به نتايج کلي بودند؛ اين شيوه مورد اعتناي محققان و دانشمندان سوئدي نبوده است. به زعم ايشان مي‌بايد در بافت فرهنگي اقوام مختلف کاويد تا بتوان پديده‌هاي فرهنگي ايشان را شناسايي کرد. اين نوع نگاه باعث شد حوزه‌هاي مختلف ميان‌رشته‌اي در دانشگاه‌هاي سوئد داير شود؛ در پي اين رويکرد، زبان‌شناسي تاريخي و روان‌شناسي به حوزه‌هاي مطالعاتي پژوهش‌گران سوئدي وارد شده است.
    دکتر نصر الله پورجوادي مباحث خود را ضمن ارائه‌ي نقدي بر عنوان کتاب، برگزيده‌ مترجم، آغاز کرد. وي گفت:‌ تغيير نام اين اثر در ترجمه، ممکن است مخاطبان را در نوع رويارويي با آن به خطا دچار کند، چرا که موضوع اثر با عنوان آن قدري مرتبط نيست. آن‌چنان که مطرح شد، واژه‌ اديان صحيح نيست، دين يگانه است و وقتي وارد ايران مي‌شود به شکل و صورتي ايراني بدل مي‌شود؛ دين همواره يک چيز است؛ در وجود آدمي بخشي هست که مي‌توان تدين نامش نهاد؛ آن‌چنان که آدمي، چشم و گوش و عقل دارد، حسي نيز دارد که به امور ديگر تعلق دارد، و مي‌توان تدين ناميد. اين حس در جاهاي مختلف به صور مختلف بروز و ظهور مي‌يابد. يکي از محققان حوزه‌ دين در هاروارد کتابي نوشته است با عنوان «فلسفه کلام»؛ به زعم او، در قرون وسطا کلام و فلسفه، از نظرگاه اديان مختلف، تفکيک نشده است؛ فلسفه‌ي قرون وسطا يگانه است، آن‌گاه که به مسيحيت وارد مي‌شود، با عناصر آن ممزوج مي‌شود، و آن‌گاه که به يهوديت و اسلام وارد مي‌شود نيز، با عناصر آن‌ها در مي‌آميزد؛ مساله‌ي کلام هم در قرون وسطا يکي است. اين رويکرد در باب علوم عقلي و هم تا حدود زيادي درباره‌ي عرفان، در قرون وسطا صادق است.
    وي، کتاب پژوهشي در خرقه‌ي درويشان و دلق صوفيان را در گستره کتاب‌هاي مردم‌شناسي جاي داد و تاکيد کرد: مؤلف به‌دنبال دريافت نتيجه به حوزه‌هاي مختلف وارد شده است؛ از همين روي اشکالات زيادي بر آن مترتب است. از حيث مباني تحقيق مي‌توان مقدمات اين مقاله را سست ارزيابي کرد. تعليقاتي که مترجم بر کتاب نوشته است، خود دال بر تصديق همين ادعا است. از منظر مباحث تصوف، مي‌توان ايرادات و آسيب‌هاي زيادي را در اين اثر برشمرد؛ از آن جمله مي‌بايد به توقعات بيش از اندازه‌اي اشاره کرد که در باب مرقع مطرح شده است. مرقع، لباسي برساخته از قطعات پارچه‌اي، برگرفته از زباله‌دان‌ها، با رنگ‌هاي مختلف بوده است؛ البته در ادوار بعد خرقه‌هايي با يک رنگ نيز استفاده شده است؛ به زعم من اين همه معنايي که مؤلف در خرقه و مرقع جستجو مي‌کند، محلي از اعراب ندارد؛ البته در ادوار مختلف تصوف، مباحث زيادي درباره‌ رنگ و لباس صوفيان درگرفته، که مؤلف بسياري از آن‌ها در کار خود لحاظ نکرده است.

    روشنفکري ديني کاري براي سنت نکرده است
    دکتر سيد حسين نصر در گفت و گو با خبرگزاري مهر در پاسخ به اين پرسش که  شما معتقد هستيد که سنت غير قابل تغيير و تبديل است بر اين اساس اين سنت چگونه مي تواند در دنياي جديد پويايي خود را حفظ کند و به نيازهاي انسان عصر جديد پاسخ دهد؟ گفت : افرادي مثل من که طرفدار سنت هستيم يا به سنّت گرايي مشهور هستيم، "اصول" سنّت را غير قابل تغيير و تبديل مي دانيم و اين اصول در زمانها ومکانهاي مختلف کاربرد دارد و کلمه پويايي که از آن سخن مي گوييم يعني "تحرک" هميشه جاريست چون به کار بردن اصول غير قابل تغيير در خودش تحول و تحرکي دارد. اگر اينگونه نبود قرآن کريم که مي فرمايد سنّت خدا غير قابل تبديل است، پس عالم چه مي بود؟ خداوند بر اين عالم حکوت مي کند. پس بر اين عالم هم سنّت غير تبديل خدا حاکم است هم در آن تغيير و تحول است.لذا نبايد بين مرتبه اصول و مرتبه کاربرد آن اصول اشتباه کرد. وقتي مي گوييم سنّت غير قابل تغيير و تبديل است در واقع اصول سنّت را مي گوييم غير قابل تغيير و تبديل است. ولي چون ما در عالم صيرورت و تحول و تغيير هستيم کاربرد آن هميشه پويا است. اين موضوع در همه تمدّن هاي بزرگ سنّتي ديده مي شود؛ چه در تمدّن اسلامي خودمان چه در تمدّنهاي هندو، بودايي، حتي در تمدّن غربي قبل از طغيان بر ضد سنّت در قرن 15 ديده مي شود.  مثلا اصول آيين هندو طبق نظر خودشان غير قابل تغيير است. بسياري از روي آن  نوشته اند ولي در طي چند هزار سال گذشته اصول هندو به صورت هاي گوناگون بيان شده  است. مثلا مکتب هاي مختلف هنري سنتّي در هند پيدا شده است که همه در اصول با هم مشترکند ولي عين هم نيستند چون مبتني بر پويايي است و شرايطي که مردم در آن زندگي مي کنند. دکتر نصر همچنين در پاسخ به اين پرسش که از نظر شما انسان سنتي، خليفه الله است وانسان متجدد عاصي است. آيا پروژه روشنفکري ديني در جهت ورود انسان سنّتي به دوران جديد بدون آن که عصيان کند، از پروژه شما موفق تر نبوده است؟ گفت : اين پروژه اصلا موفق نبوده و اي کاش موفق بود. کجا موفق تر بوده است! در ابتدا بايد بگويم که به کلمه روشنفکري ديني بسيار انتقاد دارم. روشنفکري ديني به قرن 18  برمي گردد که معادل کلمه (enlightenment) انگليسي است که در فارسي به روشنگرايي يا روشنفکري ترجمه شده است و اين "روشن" که مي گفتند در واقع منظورشان غلبه عقل و خرد جزئي هم بر دين وهم بر عقل کلي و همچنين بر معرفت و عرفان بوده است. اين عصر، عصرِ تاريکي معنويت در تمدّن اروپايي بوده است. اين عصرِ تاريکي در دين، عرفان و متافيزيک سايه انداخته بود و اين نهضت که در قرن 18 آغاز شد شديداً هم ضد ديني بوده است. حال، شرقي ها و مسلمانان بعد از دو قرن، صحبت از روشنفکري ديني مي کنند. روشنفکري ديني يعني چه؟! اگر مساله اين است که دين با مشکلات مختلف امروز که انسان را با آن مواجه کرده روبرو شود و بتواند راه حلي پيدا کند خوب ما سنّتگرايان هم با آن موافق هستيم. ولي اينکه اين داده ها که روشنفکري ديني به معناي اروپايي اش بر آن استوار است بخواهد دين را متحوّل کند را سنّت گرايان قبول ندارند. اين دين است که بايد تعيين کند تحوّل فکري چه باشد نه اينکه تحوّل فکري از راه هاي گوناگون بيايد و سعي کند دين را طبق سياق خودش تغيير دهد. اگر اين چنين باشد آن فکري که مي خواهد تحول ايجاد کند، خودِ دين است. پس با اين تفسير ديگر خدا، خدا نيست! در واقع خدا آن چيزي است که بشر جديد دنبال مي کند و طبق آن مي خواهد دين خدا را عوض کند. از سوي ديگر اگر انسان اين موضوع را به عنوان يک فرض صحيح قبول کند، پرسش ايجاد مي شود که روشنفکري ديني موفقيتش چه بوده؟ جز اين که در اروپا و مغرب زمين دين هر روز بيشتر از پيش تضعيف شده است و احياء دين هم که از اواخر قرن بيستم در آمريکا و آسيا شاهد آن هستيم ولي در اروپا ديده نمي شود، اتفاقاً مخالف با روشنفکري ديني است. اين احياء به نوعي بازگشت به اصول گرايي و يک نوع تعبير خشک از دين است و بسيار هم با روشنفکري ديني مخالف است. روشنفکري ديني کوچکترين موفقيتي در مغرب زمين براي حفظ مسيحيت نداشته است. اين موضوع به روشني قابل مشاهده است و با مطالعه تاريخ دو قرن گذشته قابل تشخيص است. دليلش هم اين است که ابتدا به مطالب ضد حقائق دين تسليم مي شود و بعد سعي مي کند حقائق دين را با آن نظريه ها وفق دهد. اصولا اين هماهنگ کردن حقيقت و امر باطل امکان پذير نيست. يکي از کوششهايي که هر نوع اصلاح طلبي به معناي تجدّد خواسته از لحاظ ديني انجام دهد وفق کردن و هماهنگ کردن حقيقت و بطلان است و ما سنّت گرايان کاملاً با آن مخالف هستيم.

    نسبت ميان آثار هنري و انديشه‌هاي فلسفي
    «چه نسبتي ميان آثار هنري و انديشه‌هاي فلسفي برقرار است؟» تلاش براي ارائه‌ پاسخ اين پرسش، محور اصلي سخنراني دکتر محمدرضا بهشتي، استاد فلسفه‌ دانشگاه تهران بود. وي که در نشست هفتگي مرکز فرهنگي شهر کتاب سخن مي‌گفت، به بيان تأملاتش پيرامون «بازتاب انديشه‌هاي فلسفي در آثار هنري» پرداخت.
    بهشتي تصريح کرد: به نظر مي‌رسد بين فلسفه و هنر، دو نسبت وجود دارد. در نسبت نخست، آثار هنري‌اي داريم که به منزله‌ موضوع‌هاي داراي تفسير و تأمل فلسفي هستند. اينجا آثار هنري مي‌توانند به تفسير، تأمل و مداقه‌ فلسفي بپردازند. در واقع از اين منظر آثار هنري زمينه‌ساز حرکت تفسيري فلسفي مي‌شوند. اما در نسبت دوم، به آثار هنري‌اي مي‌رسيم که در پس آنها انديشه‌هاي فلسفي قرار دارد. ممکن است پديدآورنده‌ اثر داراي انديشه‌اي فلسفي بوده، يا انديشه‌ فيلسوفي را در اثرش بازتاب داده باشد. بنابراين انديشه‌هاي فلسفي مي‌توانند خود را در آثار هنري نشان دهند.
    مدير پيشين گروه فلسفه و حکمت فرهنگستان هنر، در ادامه ضمن اشاره به اينکه هدف وي بررسي آثار هنري‌اي است که در آنها بازتابي از انديشه‌هاي فلسفي پيشين ديده مي‌شود، افزود: در برخي از آثار هنري، فلسفه، موضوع اثر هنري است. پس بايد ديد فلسفه چگونه به نمايش گذاشته مي‌شود و چهره‌اي که از فلسفه به نمايش گذاشته مي‌شود، چگونه است؟ از سوي ديگر بايد بررسي کنيم و بدانيم چهره‌ فيلسوف يا چهره‌ فيلسوفان چطور در آثار هنري بازتاب داشته است؟ آيا نگرش‌هاي فلسفي فيلسوفان در آثار هنري بازتابيده است؟ توجه به موضوعات فلسفي هم اهميت دارد. بهشتي در مورد طرحي که با همکارانش در حال پيگري آن است يادآور شد: ما کارمان را از عهد باستان شروع کرديم و فقط به فرهنگ غرب پرداختيم؛ چرا که بدون آشنايي با فرهنگ و زبان يک منطقه، نمي‌توان به تأمل پيرامون آثار هنري مربوط به آن سرزمين پرداخت. در آثار هنري‌اي که برگزيديم، اثر هنري به منزله‌ نقطه‌ عزيمت براي ارائه‌ تفسيري فلسفي است. پس فلسفه الزاماً با نوشته و گفتار سر و کار ندارد. آثار هنري هم به بيان انديشه‌هاي فلسفي مي‌پردازند.

    فلسفه مجال بحث و چون و چراست
    دکتر رضا داوري اردکاني در مراسم افتتاحيه دوره‌هاي آموزشي و کارگاه‌هاي پژوهشي بنياد حکمي و فلسفي دکتر احمد فرديد با بيان اينکه حرمت فکر و متفکران را نگه داريم. همه حکيمان و فلاسفه اعم از هندي و چيني و ايراني همه بزرگ هستند، گفت: فلسفه مجال بحث و چون و چراست؛ همه ما که اهل فلسفه هستيم نه فقط حق داريم بلکه بايد اهل گفت و چون و نظر باشيم. به گزارش مهر، دکتر رضا داوري اردکاني رئيس فرهنگستان علوم، گفت: جهان، جهان پروپاگاندا و تبليغات است، با پروپاگاندا و تبليغات مي شود چيزي را خوب جلوه داد يا آن را از اعتبار انداخت اما با تبليغات و پروپاگاندا نمي توان چيزهاي بزرگ را ناچيز نشان داد و يا ناچيزها را بزرگ نشان داد. اگر کسي صاحب نظر و هنر است؛ نظر و هنر پوشاندني نيست آشکار مي شوند طبعش آشکارشدگي است. بنابراين کوشش بيهوده نکنيم که بخواهيم اثر متفکري را محو کنيم. فلسفه محل تقليد نيست. وقتي احکام عملي و عبادي داريم بايد از مجتهد جامع الشرايط تقليد کنيم، اما در فلسفه و تفکر جايي براي تقليد نيست. همه اگر اهل فلسفه هستيم به حکم فلسفه موظف به فکر کردن هستيم. اما به حکم همان فلسفه حق انکار و نفي نداريم. فلسفه را مي آموزيم که مسائل زمان را دريابيم. دانستن اينکه وجود اصيل است يا ماهيت؛ مشکلي از مشکلات ما را حل نمي کند وقتي حل مي کند بدانيم که مبنا و مبدأ چه مسائلي مي شود و در حل چه مسائلي به ما کمک مي کند. رئيس فرهنگستان علوم در ادامه سخنانش اظهارداشت: فلسفه آموختن، مقدمه فکر کردن است و در اين فکر کردن قطعا با فلسفه اي موافقيم و با فلسفه هايي نيز مخالفيم اما حرمت همه فلاسفه را حفظ مي کنيم. بعضي از کتابها از جمله آثار داستايوفسکي است که خواندن آنها آدم را ديوانه مي کند اما کتاب مثل نيکوماخوس ارسطو کمتر آدم را دچار پريشاني مي کند. وقتي اين کتاب را خواندم قدري منقلب شدم، آيا اين حرفها را فيلسوف سده چهارم قبل از ميلاد گفته است که سياست را بر مبناي دوستي بيان مي کند. اما در دوره جديد هابز مي گويد انسان، گرگ انسان است؛ اما بايد با قرارداد زندگي کنيم، در فلسفه ارسطو قرارداد وجود ندارد قراردادش دوستي است.
    داوري اردکاني تصريح کرد: ما به فيلسوفان احترام مي کنيم در عين حال ممکن است بعضي از نظراتشان را نپسنديم، هيچ کدام از فيلسوفان از سقراط تاکنون نمي توان از آنها چيزي ياد نگيريم. گاهي با عينک سياست به فلسفه نگاه مي کنيم با اين نگاه فلسفه ديگر فلسفه نيست سياست و نظر سياسي جاي خود را دارد؛ سياست را نمي توان در مقابل فلسفه گذاشت. اگر فيلسوفي را دوست نداريم اهل انصاف باشيم با فلسفه اش مخالفت کنيم فلسفه اش را درک کنيم اما با فلسفه و فلاسفه دشمني نکنيم. اين کار، کار زشتي است، اما هر کاري در سياست براي خراب کردن افراد مباح است. وي افزود: فلسفه و شعر بنيانگذارند اما اين بنيانگذاري را  در نمي يابيم و سخن جدا جداي فيلسوف را براي خودمان نامطلوب مي يابيم؛ از اين رو با فيلسوف هم دشمني مي کنيم. من از وجود هيچ شخص و فيلسوفي نمي خواهم دفاع کنم ولي از فلسفه دفاع مي کنم. حداقل وظيفه شاگردي که بايد ادا کنم اين است که بگويم يکي از مظلومين تاريخ دوره ما مرحوم فرديد بود. عيب بزرگش اين نبود که در معاشرت گفتار و رفتار ملاحظه نمي کرد و با اين سياست و آن سياست مخالفت يا موافقت مي کرد عيبش اين بود که فکر مي کرد. اين فکر کردنش مهم بود. اينکه ما کي هستيم و کجا هستيم؛ خيلي به فهم مردم در نمي آيد، مردم علاقه اي هم به آن نشان نمي دهند. مفهوم غربزدگي اين نيست که اين جور لباس بپوشيم يا اينجوري غذا بخوريم و اينجوري حرف بزنيم؛ جهان است که چنين اوصافي دارد جهان به صورتي در آمده که در مصير خاص است و به يک مصير خاصي مي رود.  ما هم هستيم ما چه مي گوييم. داوري اردکاني در پايان سخنانش گفت: حرمت فکر و متفکران را نگه داريم. همه حکيمان و فلاسفه اعم از هندي و چيني و ايراني همه بزرگ هستند. ممکن است با بعضي از افکارشان مخالف باشيم مخالفت ما اگر جدي باشد حکايت از بزرگي ما دارد يعني ما هم وارد وادي آنها شده ايم و اگر بزرگ نباشد بوالفضولي کرده ايم؛ فلسفه نبايد با بوالفضولي همراه باشد.

 


صفحه 4 از 4