اطلاعات حکمت و معرفت

  • شاعرانِ انجمن‌هاي ادبي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    شاعرانِ انجمن‌هاي ادبي

    فصلي دربارة احوال و اشعار دو شاعر پيش کسوت عباس فرات و سيدغلامرضا روحاني
    سيد مسعود رضوي
    بازخواني
    بخش دوم و پاياني


    در اين فصل، ‌بايد از دو پيشكسوت و آغازگر طنزسرايي در دوره رضاشاه ياد كنم كه در ادوار بعد نيز همچنان در زمره خلاق‌ترين طنزآوران پارسي‌ گوي بودند. هر دو شاعراني زبده و آگاه به ادبيات كهن و در عين حال چابك سخن و نقاد و بذله‌گو، و در ميان طنزپردازان، استاداني برجسته محسوب مي‌شدند. بي‌آن‌كه قصد داوري داشته باشم،‌ از ميان اين دو تن، يكي موثرتر و نقادتر بود و آثار و سروده‌هاي شيرينش هنوز از يادها نرفته و به امثال و لطايف مردم وارد شده است. اين دو عبارت‌اند از عباس فرات و سيد غلامرضا روحاني كه هر دو از معاريف طنزسرايان معاصر ايران بوده‌اند. در شماره قبل، بخش اول اين مقاله به چاپ رسيد. در اين شماره بخش دوم و پاياني مقاله پيش روي شماست.



    در يكي از انجمن‌هاي ادبي از شاعري دعوت كردند كه شعري بخواند. شاعر، پشت تريبون قرار گرفت و شروع كرد به ورق زدن دفتر شعرش. اين كار، چند دقيقه به طول انجاميد، دبير انجمن كه حوصله‌اش سر رفته بود، گفت: «آقا لفتش ندهيد، زودتر شعرتان را بخوانيد...»
    شاعر، بادي به غبغب انداخت و گفت: «مي‌خواهم چيزي بخوانم كه تا حالا نخوانده‌ام.»
    استاد فرات بلافاصله گفت: «نماز بخوان!»
    روزي در انجمن ادبي صائب، يكي به استاد فرات گفت: «استاد! موهايتان حسابي ريخته.»
    فرات گفت: «سرم براي موهايم گشاد شده.»
    استاد «عباس فرات»‌ هزاران بيت شعر ساخت و هشت ديوان منتشر كرد. از ميان آن همه شعر، اين بيت در يادها مانده است:
    «فرقي ميان زاهد و ما، ني، جز اندكي
    كاو ساخته به نان جو و ما به آب جو!»
    و اين مصرع:
    «رسيده كار به جايي كه من چه عرض كنم.»
    سرودن شعر براي استاد فرات نوعي كار بود. يك روز مي‌گفت: «نمازم را خواندم، صبحانه‌ام را خوردم، شعرم را هم گفتم، آمدم اداره.»
    شبي در يك انجمن، شاعري پشت تريبون هي دفترش را ورق مي‌زد. استاد فرات گفت: «چرا نمي‌خواني؟»
    شاعر گفت: «مي‌خواهم چيزي بخوانم كه تا حالا نخوانده‌ام.»
    فرات گفت: «پس شعر بخوان!»
    شاعري در انجمني شعري مي‌خواند. استاد فرات گفت: «در انجمن را محكم ببنديد.»
    آن شاعر گفت: «خير، در باز باشد كه باز هم مردم بيايند.»
    فرات گفت: «نخير آقا، بايد در را محكم بست، تا اين‌ها هم كه هستند فرار نكنند!»
    در انجمني شاعري شعرش را با صداي خوبي مي‌خواند. شاعر ديگري گفت: «من هم بايد اشعارم را بدهم ايشان بخوانند تا جلوه ديگري داشته باشد.»
    فرات گفت: «شما براي اين‌كه شعرتان جلوه داشته باشد، بايد به يكي از استادان بدهيد بسازد.»
    فرات دوستي داشت به نام «اتفاق». روزي در جلسه توفيق شعر مي‌خواند. اتفاقا اين آقاي «اتفاق» هم حضور داشت و براي اين‌كه «فرات»‌ را كنفت كند، پرسيد: «آقاي فرات، اين كثافت‌كاري را خودتان كرده‌ايد؟»
    «فرات» بلافاصله جواب داد: «بله، بر سبيل اتفاق!»
    استاد فرات، شش تا ديوان چند هزار بيتي چاپ كرده بود. خودش درباره آن‌ها سروده بود:
    طبـع شـد از پي هم شـش ديـوان       گـشت جان و خرد از حيرت مات
    تـا فـرامـوش نـگـردد هــرگـز     ‌نـام آن‌هاسـت به ترتيب فـرات:
    ثمـرات و رشحـات و نغمــات      قـطـرات و لمعـات و نـفحـات
    «تضمين» نوعي صناعت ادبي است كه شاعر در آن سه مصراع از خود مي‌آورد و يك بيت از شاعر ديگر.
    شاعري، غزلي از حافظ را تضمين كرده بود و داشت آن را در يكي از انجمن‌هاي ادبي مي‌خواند.
    بعد از پايان شعرخواني، استاد فرات بلند شد و شاعر را تشويق كرد و گفت: «از تو اين شعر، يك غزل عالي درمي‌آيد!»
    اين لطيفه را هم «فرات» تعريف كرده است:
    كدخداي دهي در مجلسي عطسه كرد. يكي گفت: «عافيت باشد.»
    كدخدا چون اين اصطلاح را نمي‌دانست، كمي فكر كرد و گفت: «باشد، مانعي ندارد!»
    سورچراني اول شب وارد منزل «فرات» شد و براي آن‌كه به او بفهماند من شب را خواهم ماند، گفت: «آقاي فرات، آيا صبح كه مي‌خواهيم برويم اداره، در اين حدود تاكسي پيدا مي‌شود؟»
    «فرات» رفت بيرون و پس از سه دقيقه برگشت و گفت: «همين الان تاكسي دم در حاضر است.»

    سيد غلامرضا روحاني: شاعر رنج‌ها و مشکلات
    سيد غلامرضا روحاني، فرزند ميرزا سيدشكرالله‌خان  متخلص به آزادي، وجدش مرحوم ميرزا سيد محمدعلي تفرشي متخلص به عالي كه از منشيان و مستوفيان دوره سلطنت قاجار و از اهل ادب و عرفان بوده‌اند. پدر و اجدادش همه شاعر و شعرشناس بودند. تاريخ تولدش 10 ذي‌حجه 1314 هـ .ق است كه مطابق مي‌شود با 21 ارديبهشت سال 1276 خورشيدي. زادگاهش مشهد بود، اما در شهر تهران باليد و بزرگ شد و پس از پايان تحصيلات دبيرستاني در سال 1296 ازدواج كرد و صاحب دو دختر و يك پسر شد.

    انجمن‎هاي ادبي
    نوجوان بود و هنوز پس لرزه‎هاي مشروطيت آرام نگرفته بود که او به خواندن و شناختن و سرودن شعر رو آورد و به تدريج علاقه و مهارتش در فكاهي سرايي افزون شد. همين امر موجب اشتهار و معروفيت او بود. به اين ترتيب از همان ابتدا اسم و رسمي در انجمن‌هاي ادبي تهران به هم زد. چنانكه در مقدمه ديوان وي آمده است، او «در سال 1300ش، به انجمن ادبي ايران كه جلسات اوليه آن با حضور و عضويت جمعي از مشاهير ادبا، شعرا و دانشمندان تشكيل شده بود دعوت شد. آن انجمن بنا به پيشنهاد مرحوم نصيرالدوله، وزير معارف وقت، از منازل اشخاص به تالار وزارت معارف، كه در قسمت شمالي مدرسه دارالفنون واقع بود منتقل شد و بعد به تالار عمارت مسعوديه، كه محل فعلي وزارت فرهنگ است، انتقال يافت. پس از چندي به منزل مرحوم شيخ‌الرئيس افسر و پس از فوت آن مرحوم، تاكنون، در منزل دانشمند محترم آقاي محمدعلي ناصح داير و برقرار مي‌شود. انجمني هم به نام حكيم نظامي، به همت استاد سخن مرحوم وحيد دستگردي، در اداره مجله ادبي ارمغان تشكيل مي‌شد و در سال 1326 شمسي، انجمن ادبي فرهنگستان به رياست مرحوم ملك‌الشعراي بهار، در عمارت فرهنگستان ايران تشكيل و در سنوات اخير هم انجمن‌هايي از قبيل انجمن ادبي شيراز و انجمن ادبي آذر آبادگان و انجمن ادبي تهران و انجمن ادبي حافظ و انجمن ادبي صائب و انجمن ادبي نصر و انجمن دانشوران و مجامع ادبي ديگر نيز در تهران تشكيل مي‌شود كه مي‌توان گفت آن محافل شعر و ادب، همگي بزم انس و الفت بوده و روحاني در جمع مجامع مذكوره افتخار عضويت داشته و همواره از محاضر دانشمندان و ارباب شعر و ادب كسب فيض مي‌نموده است.»12
    پس دوران شكوفايي و فعاليت روحاني هم مقارن بود با رونق انجمن‌ها و محافل ادبي كه درباره آن توضيح مكفي داديم. اما روحاني شاگرد چشم بسته و مقلد انجمن‌هاي شاعران، اغلب ماهيتي سنت‌گرا و محافظه‌كار داشتند، نبود. به ويژه آن كه از نوجواني به طنز و نقد اجتماعي علاقه يافته و همين سبب مهارت و شهرتش شده بود. توجه او به مسائل اجتماعي چنان بود كه يكي از نويسندگان معاصر، او را «شاعر مشكلات مردم» ناميده است.13

    شکوفايي
    «اشعار روحاني از سال 1298ش به بعد، در جرايد و مجلات ادبي، و اشعار و مقالات فكاهي او در جرايد فكاهي گل زرد و اميد و نسيم شمال و تهران مصور و ناهيد و توفيق و غيره با امضاهاي مستعار نشر شده...» و افزون بر اين، «در بعضي كلوپ‌هاي نمايش و موسيقي، از جمله جامعه باربد، كه در سال 1302 به همت آقاي اسماعيل مهرتاش، استاد خوش‌ذوق هنر و موسيقي و جمعي از هنرمندان ديگر تاسيس گرديد، شركت داشته و ترانه‌ها و اشعار بسياري، هماهنگ با دستگاه‌هاي موسيقي اصيل ايراني براي كنسرت‌ها و نمايشنامه‌‌ها و پيش‌پرده‌ها، از جدي و فكاهي سروده كه بسياري از آن‌ها را در صفحات گرامافون، خوانندگان شهير ضبط كرده‌اند.»14
    شهرت روحاني، سبب شد تا در سال 1313، حدود هزار بيت از اشعار خود را با عنوان طليعه فكاهيات روحاني منتشر كند. اين اثر با استقبال خوبي روبه‌رو شد و به سرعت نسخه‌هاي آن به فروش رفت. خاصه كه شعرهايش طنزهاي انتقادي بود و معطوف به آسيب‌هاي اجتماعي و فسادهاي اداراي و حكومتي. با اين همه، بسياري از شعرهاي طنز او با اندرز، تعليمات و توصيه‌هاي اخلاقي توأم است و همين امر، گاهي از چابكي و رواني اشعارش مي‌كاهد و او را از مقصود طنز دور مي‌كند. اما پندهاي اخلاقي در شعرهاي جدي او نيز ديده مي‌شود، هر چند كه وجه غنايي و عاشقانه غلبه دارد و به مانند معدودي تصنيف‌ها كه سروده، زيبايي رمانتيک و خون عاشقانه در واژه‎هايش جاري است.
    روحاني در فكاهيات، شاعري بلند مرتبه و صاحب سبك است. خودش، براي اشعار طنزش، توصيفي شيرين و سنجيده دارد:
    زد خامه روحاني، هر نيك و بدي را نقش
    اين دفتر اشعار است يا پرده نقاشي15

    از چشم جمالزاده
    وقتي كتاب طليعه منتشر شد، با اين كه حجم زيادي نداشت، مقبول طبع خواص و عوام قرار گرفت و مرحوم استاد محمدعلي جمالزاده كه معمولاً در چنين مواردي پيشگام است، طي مكتوبي، درباره آن نوشت: «به تازگي قسمتي از اشعار آقاي روحاني به طبع رسيده، نظير اين‌گونه اشعار فكاهي در ادبيات دوره جديد فارسي، خيلي كم و بدين مايه و معيار ديده نشده بود و اگر هم در گوشه و كنار چيزي بوده و هست، شيوع كافي نيافته كه جمهور ناس را از آن بهره باشد. بنابراين در اين زمينه مي‌توان فكاهيات و مطايبات روحاني را در واقع اولين نمونه مبرزي دانست كه به شكل كتاب در معرض استفاده عموم گذاشته شده و از آنجا كه اشعار مزبور، از حيث لفظ و معني نيز تازگي و قدر و قيمت مخصوصي دارد و متضمن آثار ذوقي بسياري است كه عموما خوش‌‌آيند و دلپسند طبقات مختلف‌ مردم است، شكي نيست كه قبول عامه يافته و در آينده براي جوانان... سرمشق مفيد و مؤثري خواهد بود... در همه چيز، به خصوص در ادبيات، قانون «الفضل للمتقدم» محرز و مسلم است، به يقين نام نامي آقاي روحاني مستحق بقاست و فارسي زبانان سال‌هاي دراز به ترنم اشعار ايشان رطب اللسان خواهند بود...»16
    جمالزاده اهل تعارف و بسيار دوست نواز بود و نمي‌دانم چقدر به دقت در اشعار روحاني تفحص و تدقيق كرده است. اما به درستي داوري کرده و به راستي اشعار او را واجد «توجه مخصوص به اصول شعري و به مضامين جديد و سادگي و به اسلوب تازه در شاعري» معرفي كرده و افزوده است كه روحاني در فكاهي‌سرايي «طبعا از تقليد، كه در واقع نشخوار كردن جويد ديگران است، جدا پرهيز دارد...»17
    روحاني سي سال بعد، چاپ تازه‌اي كه حدود هفت، هشت برابر گزيده‌هاي اشعار در كتاب فوق بود را به دست چاپ سپرد كه شهرتي به سزا يافت.18  اين اثر در سال 1342 منتشر شد و باز هم دوست داستان‌نويس نامدار روحاني، استاد جمالزاده مكتوب ستايش‌آميزي براي وي فرستاد. او ابتدا خاطرات گذشته را نقل كرد: «درست سي سال قبل به وسيله روزنامه اميد با آثارگران بهاي روحاني آشنا شدم... و اشعار او را داراي طرز جدي، اسلوب تازه و نوظهور و به كلي موافق سليقه خود يافتم. در آن تاريخ، اين نوع شعر بي‌سابقه بود و دهخدا و نسيم شمال را به خاطر مي‌آورد و طعم و مزه اشعار ايرج را داشت و به طبع نو پسند من مي‌چسبيد. در تاريخ 1933 ميلادي، شرحي به روحاني نوشتم كه در مقدمه فكاهيات روحاني در سال 1312ش در تهران به چاپ رسيده است. پس از آن با اين مرد شريف كه سرتاپا قريحه و ذوق و استعداد است مكاتباتي به عمل آمد و روز به روز بر ارادت و علاقه‌ام افزود... يك دريا ظرافت طبع و لطافت ذوقي كه در اشعار روحاني موج مي‌زند مرا متحير و مجذوب و شيفته ساخت.
    به مرور ايام، وجود سيدغلامرضا روحاني مصدر الهام و سرمشق گرانبهايي براي جوانان باذوق ديگر گرديد و روز به روز بر تعداد گويندگان اشعار فكاهي افزود، به طوري كه امروز مملكت ما داراي يك «مكتب» فكاهي منظوم است كه با ممالك ديگر لاف همسري مي‌زند و مايه تكميل ادبيات منظوم فارسي در اين زمينه گرديده است. نظم فكاهي، گذشته از مزاياي بسياري كه دارد، زبان گوياي توده ملت است...»19
    استاد جمالزاده هميشه به آثارِ طنز و فکاهي توجه داشت و در نوشته‎هاي فراوان بدان اشاره کرده است. در مقدمه فرهنگ لغات عاميانه، ضمن اشاره به روزنامه فكاهي اميد،20  از روحاني با عنوان «رئيس طايفه» فکاهي سرايان ياد کرده و برجستگي او را در اين عرصه، مورد تأکيد قرار مي دهد. وي مي‌نويسد: «در اين روزنامه، چند تن از شعراي جوان و باذوق، مرتبا به زبان عاميانه، قطعات فكاهي عالي و ممتازي به نظم منتشر مي‌ساختند كه اغلب آن‌ها واقعا شاهكار بود. اين شعرا براي خود اسامي مستعاري اختيار كرده بودند.
    از قبيل اجنه (رئيس طايفه، سيدغلامرضا روحاني)، جني (محمدعلي نجاتي)، قلندر (ابوالقاسم ذوقي)، سلندر (محمدعلي ناصح)، ابن جني (عباس فرات)، شاه پريون (رهي معيري)، آتش‌پاره (تهامي)، خليفه (رضا كفاش) و...
    مولف فرهنگ لغات عاميانه، به رسم نمونه، چند قطعه از اشعار فكاهي مزبور نقل نموده است...»21
    محمدعلي جمالزاده در ادامه نامه به توفيق اشاره كرده و نوشته است: «... امروز ديگر مجله توفيق، در واقع پاتوق اين طبقه از اساتيد شعر فكاهي گرديده است و باز همان اسامي و تخلص‌هاي مستعار، از قبيل خروس لاري كه گويا اسم مستعار شاعر زبردست و بسيار باحال و حالت، آقاي ابوالقاسم حالت است و خاله رورو و زارع الشعراء و ابوالعينك و شبيه‌الشعراء و بزبزقندي و تفكري پرچانه و غيره، هر هفته قطعات بسيار دلپذير به چاپ مي‌رساند. اي كاش هر سال خود توفيق، بهترين آن‌ها را به اختيار عده‌اي از شعرا و فضلاي بي‌طرف و نترس و بي‌غرض و باذوق به صورت كتاب (علاوه بر سالنامه توفيق) به چاپ برساند. اكنون درست سي سال از اولين آشنايي من با روحاني عزيز مي‌گذرد و به... فارسي زبانان به جان توصيه مي‌نمايد كه از اين منبع فيض و لذت معنوي بهره‌مند باشند كه نعمت خداداد است...»22

    اهميت و اعتبار فکاهيات روحاني
    روحاني در نخستين كنگره نويسندگان و شاعران ايران كه از سوي انجمن روابط فرهنگي ايران و شوروي در سال 1325 برگزار شد، شركت نمود و اشعاري قرائت كرد.23  شعرهاي او گاهي در مجلات بازچاپ مي‌شد و بارها در راديو و تئاترهاي مختلف در نمايش‌هاي كمدي يا پيش پرده‌ها خوانده مي‌شد. زندگي او آرام و بي‌حاشيه بود و او كه همواره به نقد اوضاع دشوار مردم و مفاسد حكام و تباهي‎گران مي‌پرداخت، از درايتي برخوردار بود كه كمتر واكنش و جنجال ايجاد نمايد.24  هدف عمده او، خلق فكاهي و تغيير ذائقه مردم بود و در كنار آن به نقد يا پند يا واقعيات ملموس نيز مي‌پرداخت. به قول خودش:
    به روحانـي، ز حق طبـع فـكاهي    عـطا شـد تا بخنــداند شمـا را
    درباره اهميت و سابقه‌ شعرهاي طنز و عاميانه‌اي كه روحاني سروده است، اسماعيل نواب صفا، طنزنگار قديمي و از همكاران توفيق، برخي نكات جالب و بديع را بيان كرده و سابقه طنزسرايي وي را به همكاري با نسيم شمال و بعدها همكاري با مجله ادبي ـ فرهنگي ارمغان ارجاع داده است. اين نكته بسيار مهمي است كه در منابع ديگر مغفول مانده و نشانگر تداوم و اعتبار ديرينه روحاني و شعرهاي او در عرصه فرهنگ مملكت است. اسماعيل نواب صفا، بخش‌هايي از خاطراتش درباره توفيق و حزب خران را در سال‌هاي اقامتش در آمريكا، بازنويسي و منتشر كرد كه خالي از اطلاعات مفيد و نكته‌هاي جالب و تازه نيست.25  وي درباره روحاني نوشته است:
    «... غلامرضا روحاني، كه از طنزپردازان مشهور معاصر هستند و با امضاي «نمكدان»26 سال‌ها پيش، با روزنامه نسيم شمال كار مي‌كردند، همچنين آثاري از ايشان در دوره مجله ارمغان (به مديريت شادروان وحيد دستگردي) موجود است، كه متاسفانه چند سال پيش درگذشت.
    برخي از اشعار فكاهي روحاني را كه در نسيم شمال چاپ شده (از سال 1305 به بعد)، هنرمند موسيقيدان فقيد، استاد جواد بديع‌زاده مورد استفاده قرار داده و مهرتاش برروي آن آهنگ گذاشته و او در صفحه گرامافون اجرا كرده است. تصنيف‌هاي «زالكه زال زالكه...»، «كلفتي، خانوم آورده توخونه»، و «ماشين مشدي ممدلي» از جمله آن‌هاست كه امروز اين شعرها و آهنگ‌ها، جزو آثار و آهنگ‌هاي فولكلوريك به شمار مي‌آيد...»27

    استادان و طرز ادبي
    بررسي ديوان روحاني، نشانگر خصوصيات ممتاز سروده‌هاي فكاهي اين شاعر طنزپرداز است. شايد بتوان سه سرچشمه اصلي تعليمات او را در اين زمينه، ايرج ميرزا، دهخدا و نسيم شمال دانست. با اين حال مسلم است كه او ديوان و اشعار طنزآميز يغماي جندقي و اديب‌الممالك فراهاني و طراز يزدي و بسياري از شاعران دوران قاجار را به خوبي خوانده و از طرز و اسلوب هر يك، نكته‌ها آموخته بود. محتواي انتقادي اشعارش، نه تنها به امور سياسي و اداري و معضلات عمومي جامعه اشاره دارد، بلكه خرافات و انحطاط اخلاقي و جهل نيز در تير رس نقدهاي تند و شيواي او قرار دارد. بحران‌هاي روابط اجتماعي و خانوادگي، از رابطه شاگرد و معلم، پدر و فرزند، آقا و نوكر و كلفت، زن و شوهر، خويشاوندان، اهل مسجد و بازار و... و نيز مسائل مربوط به ادبيات و تجدد و فرنگي مآبي و كيفيت شعر و محافل ادبي نيز در زمره مضامين مورد توجه اوست.
    اگر فهرستي از موضوعات و درون مايه‎هاي اشعار روحاني استخراج شود، شايد سياهه‌اي از مشكلات ايران در دهه‌هاي پس از مشروطه را بتوان ملاحظه كرد.  اما به تدريج اشعار روحاني پخته‌تر شده و مسائل مهم‌تري مانند اختلاف طبقاتي كه با توصيف طنز‌آميز وضع فقرا و توانگران بيان مي‌شود و جهل در فکر و اعتقاد كه نمونه‌هايش را به خوبي بيان مي‌كند، بسامد بيشتري در ابيات پيدا كرده است. در سال‌هاي پس از شهريور 1320 كه موج چپ‌گرايي و تفوق حزب توده در ايران ترويج مي‌شد، روحاني تفكر مستقل خود را به عنوان شاعري مردمي و آزاد حفظ كرد، اما از آن موج بركنار نماند. حملاتي به دستگاه حاكم و تكيه بيشتر بر فقر و اوضاع نابسامان کارگران و طبقات فرودست بر ديگر موضوعات چيره شد. ولي روحاني درك وسيعي از مشکلات جامعه داشت. مسائل فرهنگ، مثل انتقاد به شيوه آموزش قديمي و رواج خرافات، مشكلات تاريخي زنان و ستم مضاعف نسبت به بانوان هميشه بخشي از سروده‌هاي او را تشكيل مي‌داد.
    روحاني به آداب و سنن و مواريث فرهنگي بسيار علاقمند بود. اشعار فراوان و زيبايي درباره نوروز و هفت‌سين و شب چله و آداب و جشن‌هاي ملي دارد و از تاريخ ديرپاي وطن و مفاهيم ميهني با احترام و تفاخر ياد كرده است. اما در نقد كژي‌ها و مفاسد و عقب‌ماندگي‌ها، تيغ تيز سخن را هيچ‌گاه اسير مصلحت نكرده و با شدت به اين امر اهتمام مي‌ورزد.
    مثنوي‌هاي زيباي انتقادي او كاملا يادآور آثار استاد محبوبش ايرج ميرزا است:
    يـاد دارم كه به دوران قـديـــم        اينـچنيـن بـود طـريـق تعليـم
    كـنـج ماتمـكـده‌اي، پيـره‌زنـي        مكـتبي داشت چو بيت الحزني
    پيره‌زن خم شده پشتش چوكمان       در دهـان هيـچ نبودش دنـدان
    بس به اطفـال كتـك زن بـودي        خانه پرناله و شيـون بودي...28
    همچنين رد پاي دهخدا كه اينك با نام مستعار «دخو»، از مشهورترين چهره‌هاي طنزآور و منتقد عصر مشروطيت محسوب مي‌شد. روحاني در شعر «كلاس اكابر» سروده است:
    آن شنيدم كه دخو گشت دچـار        بـه بـواسيـر و اطبــاي كبــار
    مشورت چون به علاجش كردند        ‌بـه اطاق عمل او را بـردند...29
    و بالاخره بسياري از اشعارش، خاصه مسمط‌ها و مستزادها، يكسره دنبال‌گيري مكتب مشروطه و شعرعامه پسند نسيم شمال و امثال ايشان است:
    امروز كـسي فكـر من بي‌سر و پا نيـست     ‌حالـم سـر جـا نيـست
    درد است فزون از حـد و كس فكر دوانيـست      ‌حالـم سـر جـا نيـست
    اين دخلـم و اين خرجـم و اين حالـم و روزم      ‌تــا چــنـد بـســـوزم
    در آتش حسرت، كه چرا هست و چرا نيست       حالـم سـر جـا نيـست
    من مفلس و درمانده و بيچـاره و مفلـوك      شد مغـزِ سرم پوك...30
    باري، به رغم تأثيرات مهم و تعيين‌كننده شعراي دوران قاجار و مشروطه بر روحاني، وي ملاحت و سبك فكاهي خاص خود را حفظ كرده و در بسياري از شعرهايش مي‌توان استحكام اسلوب ويژه‌اي را ديد. وزن‌هاي متنوع و حتي گاهي دشوار كه در قصايد و قطعات و حتي برخي غزل‌ها برگزيده، نشانگر تسلط چيرگي بر آرايه‌هاي ادبي، مهارت در صنعت و بلاغت سنتي، و آگاهي بر ظرائف شعر است. گاهي البته گرايش به نوگرايي و ابداعات تازه هم در فرم و شكل اشعار دارد، اما درنهايت پاي‌بند و علاقمند به شيوه‌هاي مستحكم و آزموده سنتي باقي مانده است.
    روحاني اشعار لطيف و استوار جدي‌اي هم سروده كه در سايه اشعار طنز و فكاهي، از يادها رفته است. در ميان شاعران معاصرش، بسيار به پروين اعتصامي علاقه داشت و به وي احترام مي‌گذاشت. قطعات روحاني، رد آشکاري از تأثير شعر پروين را نشان مي‌دهد. وقتي پروين درگذشت، روحاني مرثيه زيبايي سرود:
    پروين اعتصامي، رفت از جهان فاني     رفت از جهان فاني، آن روح جاوداني31

    * پي نوشت ها در دفتر مجله موجود است.

 
  • تاريخ ترجمه‌در ايران

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    تاريخ ترجمه‌در ايران

    گفتگو با عبدالحسين آذرنگ
    منيره پنج تني


    تاريخ ترجمه، مانند انواع ديگر تاريخ‌نگاري، از منابع بسيار ضروري شناسايي فرهنگ هر جامعه‌اي به شمار مي‌رود؛ وجود منابع دست اول براي تاريخ ترجمه، نه فقط به کار مترجمان و منتقدان مي‌آيد و براي بررسي گفتمان ترجمه مفيد است، بلکه بدون وجود چنين منبعي پژوهش درباره برخي از حوزه‌ها ناقص مي‌ماند. ايران طي تاريخ پرتحولش، چندين جنبش ترجمه داشته، اما تاکنون پژوهش منسجمي براي بررسي آن انجام نشده است. عبدالحسين آذرنگ، براي نخستين بار دست به تاليف کتابي در اين باب زده و آن را «تاريخ ترجمه در ايران: از دوران باستان تا پايان عصر قاجار» (تهران، ققنوس، 1394) ناميده است. نزد او رفتم و به مناسبت تاليف اين اثر، درباره اهميت پژوهش و نگارش در باب تاريخ ترجمه با او گفتگو كردم.


    پيش از پرداختن به کتاب «تاريخ ترجمه در ايران»، کمي به خود موضوع ترجمه بپردازيم. درباره ترجمه ديدگاه‎هاي مختلفي وجود دارد، برخي مي‌گويند ترجمه نوعي تاليف است و شخص به اصطلاح مترجم در واقع اثر را از نو خلق مي‌کند، برخي مي‌گويند در اصل ترجمه ‌کردن به خاطر مسائل زباني، فرهنگي و تاريخي، غيرممکن است و پيام در شکل اصلي و واقعي‌اش با ترجمه منتقل نمي‌شود اما واقعيت چيز ديگري است. از قديمي‌ترين ايام تاکنون، انتقال دانش، اطلاعات و بينش از زبان‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف، به وسيله ترجمه امکان‌پذير شده است. جهان بي‌ترجمه، جهان ترسناکي است. از ميان اين نگاه‌هاي مختلف، شما طرفدار کدام نظريه هستيد؟ و به ديگر سخن، چه مفهوم و معنايي از ترجمه -‌به ويژه در کتابتان- مراد مي‌کنيد؟
    در وهله نخست بايد بگويم با شما کاملا موافقم که«جهان بي‌ترجمه، جهان ترسناکي است». انسان محصور در يک زبان، به موجودي مي‌ماند که در جزيره‌اي، در قلعه‌اي محبوس و ارتباط او با جهان خارج قطع شده باشد. ما به تعداد زبا‌ن‌هايي که بدانيم، دنيا داريم و به تعداد زبا‌ن‌هايي که نمي‌دانيم دنيا را نمي شناسيم. هرچه بيشتر زبان بدانيم، با  ذهنيت ها، فرهنگ‌ها و تجربه‌هاي انساني بيشتري آشنا مي‌شويم. اگر ترجمه نبود، دنياي امروز دنياي ديگري بود، دنيايي دربسته، در خود فرورفته، ايستا و بي‌ترديد غيرقابل‌تحمل. پل و پيوند ميان زبا‌ن‌ها، پل و پيوند ميان زيستن‌ها، تجربه‌ها و بسياري چيزهاي ديگر است.
    در باب تعريف ترجمه بايد عرض کنم که به گمانم به دست‌دادن تعريفي واحد از ترجمه امکان‌پذير نباشد، چون موارد و مصداق‌هاي ترجمه به اندازه‌اي متنوع است که نمي‌توان اين همه تنوع را در يک تعريف واحد جاي داد. به گمانم هرچه ترجمه به اطلاع رساني نزديک‌تر شود، ممکن‌تر و عملي‌تر است و هرچه به سمت لايه‌هاي ژرف‌تر زباني و فرهنگي نزديک‌تر شود، دشوارتر، غيرعملي‌تر و حتي ناممکن‌تر است. براي مثال، شعر درآميخته با زبان، ايهام شاعرانه، بازي‌هاي زباني، تلميحات و اشاره‌هاي فرهنگي و نظير آن را از هيچ زباني به زبان ديگر نمي‌توان ترجمه کرد، حتي اگر مترجمان اينگونه شعرها خود شاعراني چيره‌دست باشند اما اخبار مربوط به هواشناسي يا قيمت کالاها يا اطلاعات کاتالوگ‌هاي فني  و امثال آ‌ن‌ها مشکل خاصي در ترجمه ندارند. هر روز هزاران هواپيما در آسمان و هزاران کشتي در دريا سفر مي‌کنند. اگر مشکل انتقال پيام و ترجمه بود، بايد هر روز با هزاران سانحه رو به رو مي شديم. در جهان علم و فناوري متخصصان با هم انواع و اقسام مبادله‌ها را دارند و در درک مقاصد با مشکل حاد يا خاصي رو به رو نيستند. بنابراين، نمي‌توان ترجمه را روندي يکسان و يکدست تلقي کرد.

    در کارنامه حرفه‌اي شما، تنوعي در آثاري که ترجمه کرديد به چشم مي‌خورد. خودتان هنگام ترجمه متون مختلف، چگونه با متن مواجهه مي‌شويد؟
    بله، شماري کتاب و مقاله ترجمه کرده‌ام، اما سال‌هاست که فقط کار پژوهشي مي‌کنم و مي‌نويسم. با اين‌حال، نمي‌توانم از ترجمه بي‌نياز باشم، به اين دليل که بيشتر منابع پژوهشي‌ام به زبان انگليسي است و  از منابع خارجي هم که بخواهم يادداشت بردارم، ناگزيرم ترجمه کنم. از اين گذشته، به مناسبت کارم در دانشنامه، تقريبا هر روز با ترجمه سر و کار دارم. کتاب‌هايي که ترجمه کرده‌ام، دو دسته است: يک دسته به سفارش ناشران بود و به سال‌هايي مربوط مي‌شود که در خانه کار مي‌کردم و دسته ديگر کتاب‌هايي است که وقتي آ‌ن‌ها را خواندم و از خواندنشان لذت مي‌بردم، دلم مي‌خواست اين لذت را با خوانندگان تقسيم کنم و اين انگيزه اصلي ترجمه آ‌ن‌ها بود. حالا، چندين سال است که براي نوشتن مطالبي که در دست دارم، وقت کافي ندارم و ناگزير هيچ فرصتي هم براي ترجمه باقي نمي‌ماند. بد نيست اين نکته را هم اضافه کنم که نوشتن و تاليف به مهارت در ترجمه وابسته است. کساني که بتوانند متن‌ها را به زبان اصلي آ‌ن‌ها خوب بفهمند و خوب ترجمه کنند، زبان مادري‌شان را بهتر و بيشتر مي‌شناسند و بهتر مي‌نويسند و نويسندگاني که با اصول و فنون ويرايش آشنا باشند، پيراسته‌تر مي‌نويسند، يا ويراستاراني که توان نوشتن و ترجمه کردن داشته باشند، ويراستاران جامع‌نگرتر و موفق‌تري هستند. به هر حال،  اين شاخه ها با هم ارتباط نزديک دارند و بر هم تاثير مي‌گذارند. بنده هم کارم را ابتدا با ويراست‌ياري، سپس ويراستاري و ترجمه شروع کردم و بعد رفتم سراغ نوشتن. زماني که نخستين مقاله‌هايم را مي‌نوشتم، به ساختار و روش منابعي توجه داشتم که آ‌ن‌ها را به زبان اصلي خوانده بودم. به طور قطع اگر آن ساختارها را نمي‌شناختم، مقاله هايم به مراتب بدتر از اين بود که هست.

    مهم‌ترين مشکلات هنگام برگردان متن‌ها از نظر شما چيست؟
    حکم واحدي نمي توان داد، زيرا عوامل بسياري در ترجمه متن موثر است. مشکلات بنده هم در ترجمه‌هاي مختلف يکسان نبوده است. در اثري زبان دشوار بوده، در اثر ديگري مفهوم، يا اصطلاح‌ها، تعبيرها، امثال، ضرب‌المثل‌ها، برابرگزيني‌ها، اسلوب نثر، رويکرد نويسنده، در آوردن زبان در زبان مقصد و خلاصه خيلي عوامل. البته مي‌توان آثار را در چندين دسته کلي که ويژگي‌هاي مشترکي دارند، جاي داد.

    اگر نگوييم در فرآيند ترجمه، زبان مبدا مهم‌تر از زبان مقصد است، ولي بايد بگوييم بسيار مهم است. برخي بر اين نظرند که تسلط به زبان مقصد کافي است. اين در حالي است که چنين امري مشکلات فراواني را به همراه مي‌آورد. حال پرسشم اين است هنگامي که مي‌گوييم تسلط به زبان مبدا، اين تسلط چگونه بايد باشد؟
    شرط واجب ترجمه، تسلط به زبان مبدا، تسلط به زبان مقصد و به موضوع است. اين از واجبات ترجمه است. اما آشنايي کافي با مخاطب، زمان، مکان، کاربرد، رسانه انتقال و تاثيرهاي احتمالي بر مخاطبان، که عده‌اي آن را از مستحبات ترجمه مي‌دانند، شايد در بعضي آثار از زمره واجبات ترجمه باشد. اگر ترجمه‌اي، حتي ترجمه‌اي بسيار دقيق و امين، در زبان مقصد با مخاطبان ارتباط برقرار نکند و پيام نويسنده منتقل نشود، چه بايد کرد؟ ترجمه‌هايي که ـ البته ماهرانه و با حفظ اصول و امانت ـ  با ويژگي‌هاي فرهنگي و زبان و بيان جامعه مقصد سازگاري داده مي شوند، هدف اصلي مترجمان آ‌ن‌ها تلاش در راه انتقال پيام نويسنده از جامعه و فرهنگي ديگر به جامعه و فرهنگي ديگر است. اين کار از دشوارترين شيوه‌هاي ترجمه است. فرض کنيد فيتزجرالد رباعيات خيام را به اين صورت فعلي ترجمه نکرده بود. آيا جامعه انگليسي زبان باز هم خيام را همين قدر مي‌شناخت؟

    کاملا درست است. به نظر شما مهم‌ترين ويژگي‌هاي مترجم خوب چيست؟
    تسلط به همان واجباتي که عرض کردم، و نيز آشنايي کافي با مستحباتي که اجمالا به آن اشاره شد. افزون بر اين‌ها، اگر مترجم با عشق ترجمه نکند و نداند که ترجمه خوب بازآفريني اثر در زبان مقصد است، يقين بدانيد که ترجمه‌اش موفق نخواهد بود.

    اما برويم سراغ کتاب تاريخ ترجمه در ايران! پژوهش در اين حوزه، نه تنها بسيار مهم بلکه يکي از بخش‌هاي مهم تاريخ هر کشوري است. چه شد که به فکر تاليف چنين اثري افتاديد؟
    همان‌طور که در مقدمه کتاب توضيح داده‌ام، سال‌هاي زيادي است که درباره تاريخ نشر مطالعه مي کنم. در خلال نوشتن سلسله مقاله‌هاي مربوط به تاريخ نشر در ايران، متوجه شدم که بدون آشنايي لازم با ترجمه‌ها، روند ترجمه و تاريخ ترجمه، تاريخ نشر را نه مي‌توان درست شناخت و نه درست نوشت. بررسي‌هاي آماري نشان داده است که حدود شصت درصد آثار در کشورهاي در حال توسعه ترجمه است، ميانگين را عرض مي کنم، و بقيه تاليف و تدوين و گردآوري و اين‌جور چيزها. بنابراين، در جامعه هايي که اين درصد از ترجمه را دارند چگونه مي توان تاريخ نشر را بدون توجه به تاريخ ترجمه نوشت؟ به راستي ناخواسته به اين حوزه کشيده شدم، وگرنه نگارش تاريخ ترجمه نه کار من است، نه کار يک تن و چند تن، و نه اينکه به اين زودي‌ها امکان نگارش تاريخي جامع در زمينه ترجمه ميسر است. سال‌هاي سال جستجو، پيگيري و همکاري لازم است تا بتوان تاريخ ترجمه در ايران را به نقطه رضايت‌بخشي رساند. در مقدمه کتاب به اين جنبه‌ها اشاره کرده‌ام. اميدوارم مقصودم را رسانده باشم.

    نگارش تاريخي براي ترجمه، تواني گروهي مي‌طلبد. و اين نکته‌اي است که شما هم در مقدمه بسيار دقيق و روشن به آن اشاره کرده‌ايد. اما ملزومات چنين پژوهش گروهي‌اي چيست؟
    ـ ملاحظه بفرماييد: کاستي‌ها، خلاء‌ها و کمبودهاي بسياري هست که تا برطرف نشوند، نمي‌توان تاريخ ترجمه را به نقطه مطلوب رساند، از جمله:
    • ترجمه‌هايي هست که به دست ما نرسيده است؛
    • ترجمه‌هايي هست که مشخصات آ‌ن‌ها در کتاب‌شناسي‌ها نيامده است؛
    • دوره‌هايي از تاريخ کتاب و نشر کتاب‌شناسي ندارند و ما از منابع منتشر شده اطلاع موثق و دقيق نداريم؛
    • ترجمـه‌ها در کتابخـانه‌هاي مختلـف پراکنـده اسـت، که همـه اين کتابخـانه‌هـا را بايد ديـد، و اين کـار از عهـده يک يا چنـد تن ساختـه نيسـت؛
    • مترجمان بسياري هستند که هيچ اطلاعي درباره آن‎ها در دست نيست، در حالي که شناخت کافي مترجمان، بخشي از شناخت ترجمه‌ها و روند ترجمه است. چيز عجيبي به شما بگويم. براي يکي از دانشنامه‌ها قرار بود مقاله‌اي درباره شادروان کاظم انصاري، مترجم جنگ و صلح تالستوي و چند اثر ديگر  نوشته شود. پژوهشگران هرچه جستجو کردند مطلبي درباره او در منابع نيافتند و به ناگزير مدخل او را از دانشنامه حذف کردند. شادروان کاظم انصاري از معاصران بود و حتما اعضايي از خانواده او هنوز در قيد حيات هستند و حتما اطلاعات دست اول و عکس و خاطره‌هاي بسياري از او موجود است. خوب، حالا مترجمان في المثل عصر صفوي يا قاجاري را در نظر بگيريد که از دودمان آ‌ن‌ها هيچ اثري نمي‌توان يافت. خود مترجم‌شناسي و دست‌يافتن به اطلاعات لازم درباره مترجمان يکي از شاخه‌هاي ضروري تاريخ ترجمه است. به هر حال، تا کتابخانه هاي بزرگ همکاري نکنند، نهادهاي مسئول و مدعي حمايت از فرهنگ نظر مساعد به ترجمه و تاريخ ترجمه نشان ندهند و تا امکانات براي جستجوي گسترده در اين زمينه فراهم نشود، نمي‌توان تاريخ جامعي در زمينه ترجمه نوشت.

    با توجه به دست اول بودن اين پژوهش، و نداشتن ساماندهي مناسب منابع براي چنين پژوهشي، چگونه بايد به منابع و اطلاعات براي تاليف چنين تاريخي دسترسي پيدا کرد؟ خود شما در اين پژوهش چه کرديد؟
    تا جايي که برايم امکان داشت منابع ترجمه شده و مطالب مربوط به ترجمه را ديدم. به هيچ نوشته‌اي برنخوردم که به سير ترجمه در ايران بر پايه تفحص گسترده پرداخته باشد. اگر بگويم در اين زمينه جز چند منبع مددرسان نديده‌ام، شايد ادعاي نابجايي نکرده باشم. به همين دليل وقتي آقاي امير حسين‌زادگان، مدير انتشارات ققنوس، پيشنهاد داد که اين کتاب را چاپ کند، خدمت ايشان گفتم در صورتي مي‌پذيرم که استاد کامران فاني را بيابيد ـ چون يافتن ايشان از دشوارترين کارها و حتي گاه از امور محال است ـ و از ايشان بخواهيد ويراستاري کتاب را بپذيرند. به اين سبب از آقاي حسين‌زادگان اين درخواست را کردم که کسي را نمي‌شناسم به اندازه استاد فاني کتاب خوانده و کتاب ديده باشد و تبحر او را در کتاب‌شناسي داشته باشد. نمي‌خواستم منبع مهمي در اين زمينه باشد که از نظر دور بماند. هدفم اين بود. همين نکته را هم در مقدمه کتاب توضيح داده‌ام. استاد فاني به لحاظ تسلطش به منبع‌شناسي، در جريان خواندن کتاب شماري منبع به من معرفي کرد که نديده بودم و نمي‌شناختم. ناگزير شدم به آن منابع مراجعه و مطلب را تکميل کنم. با اين‌حال، منابع بسياري هست که فقط متخصصان حوزه‌هاي مختلف مي‌شناسند. براي مثال، دکتر مهرداد ملک زاده، باستان‌شناس، در نشستي درباره کتاب تاريخ ترجمه، به منابع کهن و جديدي اشاره کرد که نه استاد فاني مي‌شناخت و نه من. ايشان به عنوان متخصص تاريخ باستان با منابعي آشناست که من و امثال من نيستيم. در حقيقت نکته‌اي که مي‌خواهم بگويم اين است که ترجمه به زبان فارسي ـ نه فقط در ايران سياسي، بلکه در ايران پهناور فرهنگي هم تاريخ عمومي لازم دارد و هم تاريخ تخصصي. اگر متخصصان حوزه‌هاي مختلف سير و روند ترجمه را در زمينه‌هاي خودشان دنبال کنند و بنويسند، آنگاه زمينه براي نگارش تاريخ عمومي و جامع ترجمه هموار خواهد شد و تا رسيدن به اين هدف، راه‌ها و رهروهاي بسياري لازم است.

    پس از اين مرحله چگونه بايد به منابع جديدتر دسترسي يافت؟
    تکميل اطلاعات کتاب‌شناختي آثار ترجمه شده، گردآوري اطلاعات درباره مترجمان، نهادهاي ترجمه، ناشران، و دست يافتن به صورت کاملي که در آ‌ن‌ها  آثار ترجمه شده از قلم نيافتاده باشد. در واقع ايجاد بانک اطلاعاتي ترجمه که بتواند به پرسش‌ها پاسخ بدهد، ضرورت دارد. گاه شنيده مي شود که نهادي ادعا مي‌کند بانک اطلاعاتي ترجمه ايجاد کرده است. اما تا جايي که من و دوستانم خبر داريم، اين بانک پاسخگوي نيازهاي پژوهشي در زمينه ترجمه نيست؛ تازه، اين فقط مربوط مي‌شود به کتاب ها. از دوره‌اي که انتشار روزنامه و مجله آغاز شد، يعني از دوره محمدشاه قاجار، ضرورت دارد که همه اين نشريه‌ها از ديدگاه ترجمه بررسي شوند. حالا شما به من بفرماييد چگونه يک يا چند نفر مي‌توانند همه نشريه‌هاي فارسي زبان چاپ داخل و خارج را در همه کتابخانه‌هاي بزرگي که مجموعه نشريه دارند، بررسي کنند؟ پيداست که اين کار بدون حمايت و همکاري‌هاي گسترده ميسر نيست. از اين گذشته، در بسياري از نهادهاي دولتي، وابسته به دولت و شرکت‌هاي خصوصي بنا به نياز منابعي را ترجمه کرده‌اند و مي‌کنند. حتي شماري از مترجمان نامور با اين نهادها همکاري داشته‌اند و هنوز هم دارند. اگر به عنوان نمونه وزارت امورخارجه را در نظر بگيريد، خواهيد ديد که شماري از ديپلمات‌هاي زبان‌دان و فاضل در اين وزارتخانه نوشته‌هاي بسياري را براي مقاصد مختلف خود وزارتخانه و مناسبات خارجي به فارسي ترجمه کرده‌اند که به هيچ وجه نمي‌توان آ‌ن‌ها را از قلمرو تاريخ ترجمه در ايران بيرون گذاشت. چند مترجم نامور ما: محمد قاضي؛ به آذين؛ ابوالحسن نجفي مدتي براي شرکت دانمارکي راه‌سازي کامپساکس ترجمه مي‌کردند. شادروان پرويز داريوش و محمود کيانوش مدتي براي وزارت صنايع و اقتصاد ترجمه مي‌کردند. چندين نفر، تا جايي که بنده خبر دارم در نخست وزيري، سازمان جغرافيايي ارتش، سازمان برنامه، وزارت معادن، وزارت راه، ارتش، ذوب آهن و نهادهاي بسياري ديگر ترجمه مي‌کردند. سفارت‌خانه‌ها هم مترجم دوسويه داشته‌اند و دارند. هم مطالب بسياري براي سفارت‌خانه‌ها ترجمه شده است و هم تني چند از مترجمان توانا با آ‌ن‌ها و اتاق هاي بازرگاني وابسته به آ‌ن‌ها همکاري داشته اند و هنوز هم دارند. مدتي بنده در کارخانه‌اي کار مي‌کردم و در آنجا شاهد بودم مهندسان و کارشناسان گاهي براي يافتن معادل‌هاي مناسب، يا برگرداندن رساي متن‌هاي فني و کاتالوگ‌ها زحمت مي‌کشيدند، جستجو و مشورت مي‌کردند و در مواردي  هم معادل‌هايي مي‌يافتند يا مي‌ساختند که هنوز به فرهنگ‌ها و واژه نامه‌هاي ما وارد نشده است.
    اين‌ها که مواردي از آ‌ن‌ها را عرض کردم، از جمله مواريث ناديده گرفته شده فرهنگي است که فقر پژوهشي و اطلاع‌جويي و اطلاع يابي عامل آن است. اگر روزي همه اين فعاليت‌ها و همه مترجمان اين زمينه‌ها شناسايي شوند، انبوهي از اطلاعات تازه در اختيار قرار خواهد گرفت. شما به من بفرماييد آيا دست‌يافتن به اطلاعات در اين زمينه‌ها بدون همکاري‌هاي گسترده امکان‌پذير است؟ تاريخ ترجمه بخشي ـ بلکه بخش مهمي ـ از تاريخ علمي، فني، فرهنگي، هنري، آموزشي، پژوهشي، روزنامه نگاري و بسياري زمينه‌هاي ديگر است. بدون اين تاريخ، تاريخ اين قلمروها ناقص است. به اين دليل هم تدوين تاريخ جامع ترجمه از طرح‌هاي گسترده ملي است. به ويژه آنکه در نظر داشته باشيم در تمدن ديرينه سال ايراني، و در دوره تمدن اسلامي که فرهنگ ايراني نقش بسيار بارزي در شکل گرفتن آن داشته است، همواره‌ترجمه متون وجود داشته است و تاريخ ترجمه در ايران از کهن ترين تاريخ‌ها در ميان ساير تاريخ‌ها در تمدن‌هاي جهان به شمار مي‌آيد. شايد کمتر ملتي را بتوان يافت که در زمينه تاريخ ديرينه سال خود، يا در واقع تبارشناسي و تاريخ هويت فرهنگي خود، تا اين حد قصور کرده باشد، و تا اين حد از آن ناآگاه باشد.

    در مقدمه‌تان بر کتاب نوشته‌ايد: «نوشتن تاريخ ترجمه هر زباني، يا هر کشوري، به راستي کار چند و چندين تن نيست. تا زماني که همه آثار ترجمه شده، يا دست‌کم بخش‌هايي از همه ترجمه را مقابله گران مسلط به دو زبان مبدأ و مقصد و موضوع اثر، با اصل آ‌ن‌ها مطابقت ندهند، و جمع‌بندي حاصل از ارزشيابي مجموع ترجمه‌ها با توجه به عوامل موثر بر آ‌ن‌ها به دست نيامده باشد، راه براي نگارش تاريخ ترجمه در معناي واقعي آن هموار نخواهد شد.» مي‌خواهم بدانم ملزومات پژوهش در اين حوزه، چيست؟
    همانطور که خدمت‌تان عرض کردم، دامنه اين کار بسيار گسترده است. تاريخ ترجمه در هر حوزه تخصصي را مترجمان تاريخ‌پژوه آن حوزه بايد بنويسند. تا کسي، براي مثال، دندان پزشکي، ذوب فلزات، جراحي، گياه‌شناسي و رشته‌هاي نظاير آن را نداند، نمي تواند تاريخ ترجمه را در اين رشته‌ها بنويسد. رشته‌هاي تخصصي که تکليف تاريخ و تحولشان معلوم شود، زمينه براي نگارش تاريخ عمومي و جامع ترجمه هموار خواهد شد.

    البته به نظر مي‌رسد، پيش‌تر از اين که بخواهيم ملزومات چنين پژوهشي را برشمريم نيازمنديم که سردمداران و متوليان فرهنگي را به اهميت چنين پژوهشي متقاعد کنيم. براي اين کار چه بايد کرد؟
    اگر شما راهي يافتيد، به من هم بفرماييد. تا جايي که برايم امکان داشته است و در اين‌باره قلم زده‌ام، به اهميت موضوع اشاره کرده‌ام، اما تا اين لحظه که در خدمت شما هستم، بنده از هيچ متولي و سردمداري نشانه‌‌اي نديده‌ام که نظري در اين‌باره، چه موافق و چه مخالف، ابراز  كرده باشد. حتي بنده نشانه‌اي نديده ام که گواهي دهد متوليان و سردمداران، کتاب را خوانده يا  اصلا ديده باشند.

    نکته بسيار مهم در چنين پژوهشي، زمينه‌هاي کاربرد آن در ديگر حوزه‌هاست. شما نيز در مقدمه نوشته‌ايد: «بررسي تحول بسياري از زمينه‌ها و فعاليت‌ها بدون آگاهي از تاريخ ترجمه امکان‌پذير نيست. ص 9» پژوهش در کدام حوزه ها به‌طور مستقيم به نتايج پژوهش در حوزه تاريخ ترجمه وابسته است؟
    انديشه‌هايي که ما امروزه در همه زمينه‌ها، بدون استثنا، با آ‌ن‌ها سروکار داريم، دو منشا اصلي بيشتر ندارد: يا تحقيق و تاليف است، يا ترجمه. از اين گذشته، همانگونه که بارها يادآور شده‌ام، هيچ تحقيق و تاليفي هم بدون آشنايي با منابع خارجي و مراجعه به آ‌ن‌ها، نمي‌تواند ادعاي اعتبار کند. حتي مطالعات مستقيم ميداني هم در جامعه‌هاي بسته از مباني نظري بي‌نياز نيست، و منابع نظري، فرضيه‌ها، نظريه‌هاي آزموده شده، فرضيه‌هاي کاري در همه رشته‌ها، به زبان يا جامعه خاصي اختصاص ندارد. معناي اين مدعا اين است که در هر حوزه‌اي پژوهش‌ها و بررسي‌هاي علمي و روشمند را بايد دنبال کرد تا از گام نخست معلوم باشد دانش جهاني چه مراحلي را سپري کرده و به کجا رسيده است. معناي اين ادعا، يعني آشنايي با زبان‌هاي بين‌المللي و ترجمه از آن زبان‌ها در زمينه هاي لازم. بنابراين، دست روي هر رشته اي که بگذاريد، انديشه‌ها و مفاهيم آن تباري دارد که براي شناختن درست آ‌ن‌ها ناگزيريم سرچشمه هايشان را بيابيم و بشناسيم. پس چه بخواهيم و چه نخواهيم، به حوزه تاريخ ترجمه کشيده مي‌شويم.

    آنچه از فهرست و مطالب کتاب برمي‌آيد اين است که مي‌توان از «جنبش» ترجمه در ايران سخن گفت؛ يعني ما در عمل شاهد دوره‌هاي مختلف تحول و تطور ترجمه در ايران بوده‌ايم. شما از سه دوره مختلف؛ يعني ترجمه در ايران باستان، ترجمه در ايران پس از اسلام، ترجمه در عصر قاجار سخن گفته‌ ايد. اول پرسشي دارم درباره تقسيم‌بندي تان و کاربرد واژه باستان است. در مردم‌شناسي و اسطوره، هنگامي که از دوره باستان سخن مي‌گوييم، مقصودمان دوران پيش از اختراع خط است و دوران پس از اختراع خط دوران تاريخي نام دارد؛ اما شما تا پايان عصر ساساني را دوره باستان ناميده‌ايد. ملاک شما در اين طبقه‌بندي چه بوده است؟
    آغاز تاريخ را معمولا  از دوره پيدايش خط ، و پيش از آن را پيشاتاريخ/ دوره پيش از تاريخ مي‌دانند. درعصر سنگ، در دوره پارينه سنگي، و به ويژه در دوره نوسنگي، ارتباطات ميان جوامع به شکل‌هاي مختلف برقرار بوده است. مردم آن روزگار اگر زبان همديگر را نمي شناختند، پس چگونه با هم ارتباط برقرار مي‌کردند؟ مدارک و شواهد مختلفي که باستان شناسان در کاوش‌ها يافته‌اند، نشانه انکارناپذيري از مناسبات و داد و ستدهاي گسترده است. براي مثال، کاوش‌هاي شهر سوخته در سيستان نشان مي‌دهد که مردم ساکن آنجا با شبه‌قاره هند و بين‌النهرين داد و ستد داشته‌اند، اما چون آن مردم خط نداشته‌اند، يا اگر داشته‌اند اثري از آن به ما نرسيده است، نمي‌دانيم که در اين مراودات گسترده چگونه ترجمه مي‌کرده‌اند و مقاصدشان را با هم در ميان مي‌گذاشته‌اند. با اين‌حال، سابقه ترجمه در همه جامعه‌هاي پيشاتاريخ قطعي است. از زماني که مردم روزگاران کهن از خط استفاده کردند و داد و ستدها و تفاهمات يا تصميم‌هايشان را به کتابت درآوردند و پيشينه‌هايي از آ‌ن‌ها بر جاي ماند و به عصر جديد رسيد، عرصه ترجمه هم بر پايه همان پيشينه‌ها قابل بررسي است. از اين‌رو، تاريخ ترجمه در جامعه هاي مختلف را از زمان کاربرد خط در آ‌ن‌ها، يا درباره آ‌ن‌ها، مي‌توان بررسي کرد. در ضمن در تقسيم‌بندي هاي کلاسيک، تاريخ ايران را از آغاز تشکيل نخستين حکومت متمرکز، يعني دوره مادها، تا پايان حکومت ساسانيان را «دوره باستان تاريخ ايران» نامگذاري کرده‌اند؛ و البته در اين تقسيم‌بندي ميان باستان شناسان و تاريخ دانان اتفاق نظر نيست. بنده نخواسته‌ام وارد اين بحث بشوم؛ کار من هم نيست. دنبال پيشينه‌هاي مکتوبي بوده‌ام که بتواند شاهدهاي عيني ترجمه باشد. شما حتما مي‌دانيد که مادها يا خط نداشته‌اند، يا خطشان از بين رفته است، يا هنوز برخي نشانه‌هاي خط منتسب به آ‌ن‌ها رمزگشايي نشده است. البته از طريق آن دسته از همسايگان مادها که خط داشته و رويدادهايي را ثبت و ضبط کرده‌اند، اطلاعات نه چندان زيادي درباره مادها بر جاي مانده است، اگرچه اين اطلاعات براي شناختن دوره بسيار با اهميت مادها کافي نيست. از عصر هخامنشيان به بعد که خط در ايران زمين به کار رفت، با پيشينه‌هاي کتبي رو به رو هستيم و از اين عصر مي‌توان درباره تاريخ ترجمه بر پايه مستندات مکتوب پژوهش کرد. پيش از آن بيشتر گمانه‌زني و نظريه پردازي و استنباط و شناخت‌هاي نسبي مبتني بر آ‌ن‌هاست.

    بخش يکم کتاب شما، ترجمه در ايران باستان، از پيش از مادها آغاز و تا پايان عصر ساساني را شامل مي‌شود. ترجمه در اين دوره بيشتر به چه حوزه‌هايي مربوط است و چه مختصاتي دارد؟
    مهم‌ترين جنبه در عصر مادها از ديدگاه تاريخ ترجمه، مراودات بازرگاني با نواحي هم‌جوار و مذاکرات و تفاهم هاي سياسي در برابر امپراتوري قدرقدرت و تهديدگر آشور است. امپراتوري مادها به موفقيت عجيبي دست يافت و آن، پايان دادن به تجاوزهاي وحشيانه ويرانگر آشور بود. مادها چگونه با سرزمين‌هاي اطراف آشور گفتگوهاي محرمانه کردند، با آ‌ن‌ها پيمان بستند و متحد شدند و سرانجام آشور تجاوزگر را از پاي درآوردند؟ فرض کنيم با زبان ميانجي(لينگوا فرانکا) گفتگو مي‌کردند. پس در اين سرزمين‌ها، دست‌کم کساني بودند که زبان ميانجي را مي‌دانستند و به کمک آن مقاصد خود را ترجمه مي‌کردند. از دوره هخامنشي کتيبه‌هاي بسياري بر جاي مانده که مهم‌ترين آن کتيبه بيستون است، يعني مفصل‌ترين کتيبه سنگي در جهان به سه زبان. خود اين کتيبه به تنهايي مي‌تواند نشان دهد که ترجمه در ايران زمين، و حتي مقابله ترجمه، ويرايش ترجمه و نيز متناسب ساختن هنرمندانه متن کتيبه با وضعيت صخره سنگي که کتيبه بر آن نقش بسته است، به چه مرتبه‌اي از دقت و کمال نسبي رسيده است. از دوره اشکاني آثار زيادي بر جاي نمانده و اطلاعات ما درباره تاريخ ترجمه در آن دوره بسيار اندک است. اما عصر ساساني دوره نخستين جنبش ترجمه در ايران زمين است، زيرا آثار فراواني از چند زبان به زبان فارسي آن دوره و از اين زبان به زبا‌ن‌هاي ديگر ترجمه شده است. اگر آثار عصر ساساني بعدها به عربي ترجمه نمي‌شد، يا از راه فارسي آن دوره به عربي برنمي‌گشت، تمدن اسلامي چگونه مي‌توانست شکل بگيرد؟ طب، رياضيات، نجوم، ادبيات داستاني و بسياري حوزه‌هاي ديگر در تمدن اسلامي بر پايه بنيادهايي ايجاد شد که منابع آ‌ن‌ها از چيني، هندي، سرياني و حتي يوناني، به فارسي عصر ساساني ترجمه شده بود و بعدها مترجمان چيره‌دست و زبان‌داني مانند ابن‌مقفع، اسحاق بن حنين و حنين بن اسحاق و بسياري ديگر که نامشان در الفهرست ابن النديم آمده است، آ‌ن‌ها را به عربي ترجمه کردند و مواد اصلي را براي شکل گرفتن دانش‌ها و معارف اسلامي فراهم ساختند.
    لطفا براي ما از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي ترجمه در عصر ساسانيان بگوييد.
    از ويژگـي‌هاي بارز ترجمـه در عصر ساسانيـان، به خصوص در دوره حکـومت انـوشـروان، اين بـود که از ترجـمه از زبان‌هـاي ديگـر نه تنها هيچ بيمي به خـود راه نمـي‌دادنـد، بلکه استقبـال هم مي‌کردند. اين، از نشانه‌هـاي اعتماد به نفـس، قـدرت جـذب و هضم، و خـودنباختگـي جامعـه و فرهنـگ است. هـمين نگاه و نگـرش اسـت که موجبـات جنبـش را در ترجمه فراهـم مـي‌آورد. در واقع رونـد ترجمه مي‌تواند رونـد تسخير باشـد، نه تسليم. جامعـه مسلط بر خود، هم قـدرت فاهمـه دارد و هـم قدرت هاضمه. انديشه‌ها را تشخيـص مي‌دهد، مي‌فهمـد، آ‌ن‌هـا را به زبان خود بر مي‌گردانـد، هضـم مي‌کنـد و به بخـشي از هسـتي خود تبديـل مي‌کنـد. شما ملاحظـه بفرماييد در دنيـاي امروز،  جامعـه‌هاي انگليـسي زبان چگـونه همه چيز را از گوشـه و کنـار جهان مي‌گيـرند، درون خود هضـم و از آن خود مي‌کننـد. نگـرش درسـت به ترجمه و تصميـم متناسـب در اين‌بـاره، بر قـوت فکـري و فرهنگـي ما مي‌افـزايد، نه اينکه براي آن خطـر يا تهديـد باشد.

    با ورود اسلام به ايران يعني از سده‌هاي نخستين تا پايان عصر زنديه، ترجمه چه تحولاتي را طي کرد؟
    به چندين دوره تقسيم مي‌شود که اجمالا در کتاب به آ‌ن‌ها اشاره شده است. مهم‌ترين تحولات اين دوره اين‌ها بود:
    • جنبش ترجمه قرآن به فارسي؛
    • جنبش ترجمه در عصر سامانيان؛
    • ترجمه در عصر مغول و ايلخانيان؛
    • ترجمه در عصر صفوي؛
    • ترجمه فارسي در شبه‌قاره هند؛
    • و ترجمه نه چندان قابل‌توجه در دوره‌هاي افشار و زند.

    ترجمه در دوران قاجار تحولات بيشتري نسبت به دوره‌هاي قبل داشت، ويژگي‌ها و مختصات ترجمه در اين دوران چه بود؟
    ـ مهم‌ترين اين ويژگي‌ها به اختصار اين‌هاست:
    • رويارويي نخستين و مستقيم با مدرنيته غرب؛
    • احساس خطر زوال در برابر نيروهاي استعمارگر پا به عرصه نهاده و زمام امور جهان را در دست گرفته؛
    • نياز مبرم به نوسازي و هماهنگ شدن با روند جديدي که عقب ماندن و بي‌اطلاع ماندن از آن به منزله نابودي بود؛
    • نياز به صنعت، فناوري، علوم جديد و دستاوردهاي تمدني؛
    • نياز به آموزش جديد که به ايجاد دارالفنون و ترجمه منابع درسي و آموزشي انجاميد؛
    • نياز خود سران حکومت و مسئولان راس هرم قدرت به آنچه در جهان مي‌گذشت که به ايجاد دارالترجمه ناصري، تربيت مترجم و ترجمه و انتشار کتاب و مقاله انجاميد؛
    • و عامل بسيار مهم‌تر و تاثيرگذارتر، حرکت دست‌کم لايه‌هايي از  جامعه به سمت آگاهي، روشنگري و سازگاري با دنياي مدرن بود که زمينه‌ساز ادبيات دگرانديشان، تحول در نثر و زبان و انديشه شد و موجبات جنبش و انقلاب مشروطه را فراهم كرد. عصر قاجار شاهد جنبش گسترده‌اي در عرصه ترجمه به فارسي بود.
    آيا اين پژوهش را ادامه مي‌دهيد و تاريخ ترجمه در زمان پس از قاجار را هم مي‌نويسيد؟
    اگر بتوانم به منابع عصر پهلوي اول دسترسي داشته باشم، مي‌توانم ادامه بدهم؛ يا اگر همکاراني پيدا شوند که آ‌ن‌ها به منابع دسترسي داشته باشند، از هيچ گونه همکاري با آ‌ن‌ها مضايقه ندارم، اما در دوره پهلوي دوم، به ويژه از نيمه دهه 1330ش که سال‌هاي تحولات بنيادين در تاريخ نشر ايران است، چون نشر کتاب از نيمه اين دهه دستخوش تحولي بي‌سابقه شد و نيز به لحاظ تحولات آموزشي و پژوهشي، بررسي‌هاي ترجمه در همه زمينه‌هاي تخصصي و خاص لازم است که بررسي دقيق و همه جانبه اين‌ها بدون ترديد کار يک تن و چند تن نيست.

    در آخر مي‌خواهم يکي دو پرسش هم درباره وضعيت ترجمه در ايران بپرسم. پژوهش‌هايي از اين دست در عمل چه تاثيري بر فرآيند نقد ترجمه در دوران ما مي‌گذارد؟
    نقد هر زمينه‌اي بدون توجه به تاريخ آن زمينه امکان‌پذير نيست. نقد هم سلسله به هم پيوسته مرتبط در حال تحولي است که ديدگاه ها و روش‌هاي آن بر بنياد ديدگاه‌ها و روش‌هاي پيش از خود است.  نقد هم مانند حوزه‌هاي ديگر نردبام است، نردبامي که به تدريج پله پله به آن اضافه مي‌شود و هرچه بالاتر مي‌رود چشم‌اندازهايش هم گسترده‌تر مي‌شود. اطلاعات ما از تاريخ و تحول ترجمه و انديشه‌ها، ديدگاه‌ها و روش‌هايي که از راه ترجمه به جامعه منتقل شده است به همان ميزاني که بيشتر شود، نقد هم به همان نسبت دستخوش  تحولات تازه‌تري مي‌شود.

    اساسا نقد ترجمه به چه معناست؟ چه کساني شايستگي نقد ترجمه دارند؟
    معمولا به معناي مطابقت‎دادن متن ترجمه با متن اصلي و شناخت و ارزيابي دستاورد ترجمه و مترجم است. جنبه‌هاي روشي، نگرشي، ذوقي، هنري، ابتکاري، سازگاري، برابريابي و برابرگزيني، يادداشت‌هاي توضيحي و تکميلي، ويژگي‌هاي زباني و بسياري نکات ديگر در مطابقت ترجمه و متن اصلي در نظر گرفته مي‌شود. کساني صلاحيت نقد ترجمه را دارند که گذشته از شرايط لازم مترجمان براي ترجمه، با اصول و روش‌هاي نقد نويسي هم آشنا باشند.

    اهميت نقد ترجمه چيست و چه کمکي به فرآيند انتقال و صحت معنا مي‌رساند؟
    نقد خوب در هر حوزه‌اي از موجبات اصلي اصلاح و کمال است. اگر علاقه‌مندان به ترجمه، به نشريه‌هاي ويژه نقد کتاب در دهه 1340ش مراجعه کنند که از دوره‌هاي مهم در تاريخ ترجمه در ايران است، خواهند ديد که نشريه هايي مانند انتقاد کتاب؛ بررسي کتاب؛ راهنماي کتاب؛ سخن، صدف چه تاثيري بر روند ترجمه، نقد و ويرايش کتاب و مقاله نويسي داشته است. روندي که در دهه 1340ش جريان يافت، بنا به علت‌هايي متاسفانه در دهه 1350ش رو به افول رفت. اگر آن روند با همان آهنگ ادامه مي‌داشت، ما امروز در موقعيت ديگري قرار داشتيم. دهه 1340ش عصر زرين ترجمه، داستان نويسي، مقاله و نقد‌نويسي و نيز انتشار کتاب در ايران بود که هنوز هم تاثيرات آن دهه بر زمان ما کم و بيش محسوس است. درباره اين دهه مطالعات گسترده‌اي لازم است، زيرا شناخت دستاوردهاي آن در زمينه‌هاي مختلف به شناخت امروزي ما کمک مي‌کند.

 
  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي


    عهد جديد و اساطير و
    ديگر نوشته‌هاي مبنايي رودلف بولتمان
    رودلف بولتمان
    ناشر:انتشارات فورترس
    سال نشر: 1984
    تعداد صفحات:   168

    اين کتاب که مقالات آن به همت شوبرت اوگدن، گزينش و از زبان آلماني به انگليسي ترجمه شده يکي از مهم‌ترين ترجمه‌هاي آثار بولتمان به زبان انگليسي است. اوگدن در اين کتاب، هفت مقاله از مهم‌ترين مقالات بولتمان را که عمدتا به موضوع اسطوره‌زدايي و هرمنوتيک اختصاص يافته‌اند انتخاب کرده است که عبارتند از: عهدجديد و اساطير(1941)، الاهيات به عنوان يک علم (1941)، مساله هرمنوتيک (1950)، درباره مساله اسطوره‌زدايي (1952)، علم و وجود (1955)، آيا تفسير بدون پيش‌فرض ممکن است؟ (1957) و درباره مساله اسطوره‌زدايي (1961). چنانچه مشاهده مي‌شود سه مقاله از اين مقالات منحصرا به بحث اسطوره‌زدايي مربوط است در نخستين مقاله اين مجلد يعني مقاله "عهدجديد و اساطير"، بولتمان براي اولين بار مساله اسطوره‌زدايي را مطرح کرد و در مقاله ديگري با عنوان "درباره مساله اسطوره‌زدايي"، کوشيد تا به برخي از نقدهاي مطرح شده درباره اسطوره‌زدايي پاسخ گويد. دو مقاله ديگر يعني "آيا تفسير بدون پيشفرض ممکن است؟" و "مسأله هرمنوتيک" به حوزه تفسير و هرمنوتيک مي‌پردازد؛ بولتمان به‌خصوص در مقاله "مساله هرمنوتيک" به تفصيل ديدگاه‌هاي خود را درباره چگونگي تفسير در علوم انساني و متون ديني مطرح مي‌سازد. مقاله "الاهيات به عنوان يک علم"  اما بيشتر جنبه الاهياتي دارد. بولتمان در اين مقاله کوشيده تا اين نکته را روشن کند که آيا الاهيات مي‌تواند به شکل يک علم تجربي يا Science مطرح شود يا خير؟ آخرين مقاله اين کتاب يعني مقاله "علم و وجود" بيشتر جنبه فلسفي دارد و به ارتباط ميان وجود انساني و علم تجربي پرداخته است. اوگدن در ابتداي کتاب اما مقدمه‌اي مختصر به رشته تحرير در آورده و در آن نحوه گزينش و اخذ مقالات و همي‌نطور روش کار خود را در ترجمه توضيح داده  است. شوبرت اوگدن همچنين در ضمن مقدمه اين مجلد مدعي است "با مطالعه دقيق اين هفت مقاله مي‌توان به فهمي مبنايي از تفکر بولتمان به عنوان يک الاهيدان مسيحي دست يافت و همين ادعا باعث شده است که من آن‌ها را در يک مجموعه به عنوان نوشته‌هاي مبنايي او گردآوري و منتشر کنم".


    رودلف بولتمان يك زندگى‌نامه
    كنراد هامان
    ناشر: انتشارات زيبك آلمان
    سال نشر: 2012
    تعداد صفحات: 584

    درباره رودلف بولتمان، الاهيدان شهير آلمانى، کتب متعددي به زبان‌هاي مختلف به رشته تحرير درآمده است. برخى از اين كتاب‌ها جنبه‌هاي خاصي از ديدگاه‌هاي الاهياتي او را مورد بررسي قرار مى دهند و برخى ديگر به طور كلي به زندگى و مجموعه انديشه‎هاي او مى‌پردازند.
    كنراد هامان استاد دانشگاه مونستر آلمان براي نخستين بار و با استفاده از همه منابع موجود از جمله، نامه‌ها و دست‎نوشته‌هاي بولتمان، زندگى‌نامه جامعي در بيش از پانصد صفحه به رشته تحرير درآورده است. كتاب هامان سخن خود را از زندگي پدربزرگ و مادر بزرگ بولتمان آغاز مى‌كند و با مرگ، تشييع و تدفين بولتمان به پايان مى‌رسد. وجه تمايز و اهميت اثر هامان نسبت به ساير کتب مشابه، پرداختن به جزيياتى از زندگى بولتمان است كه آن‌ها در كمترجايي شنيده و يا خوانده‌ايم، موضوعاتي نظير اينکه جنبه‌هايي از الاهيات متجددانه از همان نوجوانى با بولتمان همراه بوده است. افزون بر اين ارتباطات و دوستي بولتمان با شخصيت‌هاي اثرگذاري چون مارتين هايدگر، آلبرت شوايتزر، كارل بارت و ... با جزئيات بسيار دقيق در قالب اين اثر مطرح شده و ديدگاه‌هاي بولتمان درباره رژيم آلمان نازي، واكنش‌هاي تلويحى و صريح وي نسبت اين رژيم و نيز خدماتى كه بعد از فروپاشي اين رژيم به وي محول شد نيز در قالب اين اثر آمده است.
    مطالعه اين کتاب جنبه‌هاي مختلف زندگى يك فيلسوف-الاهيدان اثرگذار در اوايل قرن بيستم را براي خواننده آشکار مي‌کند و تأثيرات متقابل زندگى خصوصي و آكادميك بولتمان را به زيبايي هر چه تمام‌تر به تصوير مي‌کشد.


    ايمان و فهم
    رودلف بولتمان
    ناشر: انتشارات جي، سي، بي مهر
    سال نشر: 1965
    تعداد صفحات: 1141

    مجموعه چهار جلدي ايمان و فهم مجموعه‌اي از مقالات متعدد رودلف بولتمان در حوزه‌هاي مختلف الاهيات مسيحي در خلال سال‌هاي 1924 تا سال 1964 است. شصت و يک مقالات آورده شده در اين مجلد تنها مقالاتي نيستند که وي در طول اين سال‌ها به رشته تحرير در آورده است، اما مي‌توان گفت در مجموع گزيده‎اي مناسب از مجموعه افکار الاهياتي و فلسفي وي محسوب مي‌شود و موضوعات متنوعي را هم در بر مي‌گيرد. هنگام مطالعه اين کتاب موضوعاتي مانند تسلط بولتمان بر ادبيات و اشعار آلماني، اشراف بر عهدجديد و عهدقديم، تسلط جدي بر زبان يوناني و احاطه بر تاريخ مسيحيت و يهوديت خواننده را به شگفتي وامي‌دارد. بولتمان در اين مقالات کوشيده است تا با بهره‌گيري از ديدگاه تفسيري و هرمنوتيکي خود، موضوعات مختلف الاهياتي را در روزگار مدرن به شکلي قابل‌فهم ترجمه کند. اين موضوعات شامل خداوند، کريسمس، معجزه، ايمان، تاريخ، مسيح، معادشناسي، کليسا، کلام الاهي، الاهيات طبيعي، آخرالزمان، اميد مسيحي، دوزخ، بهشت، لطف، پيش گويي و ....مي‌شود. در شمار معدودي از مقالات نيز تلاش شده است برخي از مسائل تاريخي نيز طرح شود، به قول ناشر کتاب: "مقالات اين کتاب جنبه‌هاي متعددي را در بر مي‌گيرند. با اين حال همه مطالب پرداخته شده در اين مجلد يک موضوع خاص را مد نظر قرار مي‌دهد. يعني روشن يعني روشن کردن اين مسأله که وجود داشتن انسان به چه معناست؟ انساني که در حرکت رو به جلوي خويش تصميم مي‌گيرد و از طريق تصميم‌هاي خود، خويشتن خويش را شکل مي‌دهد. اين همان "وجود اصالتا تاريخمند" است."


    مارتين هايدگر، رودلف بولتمان،
    نامه‌هاي رد و بدل شده
    در سال‌هاي 1925- 1975
    مارتين هايدگر، رودلف بولتمان
    انتشارات مهر زيبک و انتشارات ويتوريو کلسترمان
    سال نشر: 2009
    تعداد صفحات: 342

    اين کتاب که مشتمل بر مجموعه نامه‌هاي رد و بدل شده ميان هايدگر و بولتمان طي پنجاه سال دوستي و همکاري است توسط آندرياس گروسمان و کريستوف لنگمسر جمع‌آوري شده و انتشار يافته و ابرهارد يونگل هم مقدمه کوتاهي بر آن نگاشته است. اين کتاب سيصد و چهل و دو صفحه‌اي مشتمل بر صد و بيست نامه است که نخستين آن‌ها در پانزدهم اکتبر 1923 توسط هايدگر نگارش يافته و آخرين اين نامه‌ها نيز که بدون تاريخ است، توسط هايدگر براي بولتمان ارسال شده است. کتاب همچنين حاوي عکس‌هايي از اين دو متفکر و نيز از دست نوشته‌هاي موجود از آن‌ها است.
    از مزاياي کتاب اين است که ناشران در جاي جاي کتاب پاورقي‌ها بسيار مفيدي را به آن افزوده‌اند و افزون بر اين تمام نامه‌ها در جدولي جاي داده شده است و نويسنده، تاريخ، مبداء و نوع نامه (کارت پستال، عکس، نامه معمولي و ...) نيز در جدول مذکور از هم متمايز شده‌اند. خوانندگان اين کتاب با مطالعه اين اثر به خوبي درخواهند يافت، نامه‌هاي رد و بدل شده ميان اين دو متفکر بزرگ همواره لحني صميمانه داشته و از دوستي عميق ميان آن‌ها، همسران و نيز ميان خانواده‌هايشان حکايت مي‌کند. در ميان نامه‌ها مطالب جالبي درباره بيماري‌ها، مشکلات روزمره زندگي، زندگي خصوصي و خانوادگي دو طرف نيز ديده مي‌شود.  از سوي ديگر مطالعه اين اثر بينشي را در اختيار علاقه‌مندان قرار مي‌دهد تا دريابند همواره بحث‌هاي علمي، الاهياتي و فلسفي ميان اين دو متفکر در جريان بوده است که بخش عمده‌اي از اين نامه‌ها را نيز تشکيل مي‌دهد.
    ناشران اين کتاب درباره اثر مذکور چنين گفته‌اند: "بر اساس يک گفته نقل شده از هايدگر ايمان و فلسفه دشمن خوني يکديگرند، اما اين تضاد افراطي مي‌تواند همراهي محتمل ميان الاهيات و فلسفه را به عنوان دو علم متحمل شود. اين همراهي محتمل در تبادل نامه ميان مارتين هايدگر و الاهيدان ماربورگي رودلف بولتمان قابل مشاهده است." هر يک از دو طرف در طي سال‌هاي متمادي نگارش اين نامه‌ها از برنامه‌هاي درسي، سخنراني‌ها، سمينارها، مقالات و کتاب‌هاي يکديگر نکاتي را مطرح کرده‌اند. همچنين نامه‌ها نشانگر همکاري‌هاي متعددي ميان آن‌هاست. انتشار اين نامه‌ها همچنين حاکي از آن است که بولتمان و هايدگر برنامه‌هاي علمي مشترکي داشته‌اند و بارها از يکديگر براي شرکت در برنامه‌هاي علمي دعوت به عمل آورده‌اند


    محدوده اسطوره‌زدايي،
    بولتمان و منتقدان او؛ جان مك کوآري
    جان مك کوآري
    ناشر: انتشارات هارپر اند رو
    سال نشر: 1960
    تعداد صفحات: 256

    محدوده اسطوره‌زدايي دومين کتاب جان مك‌کوآري است که به موضوع بولتمان و تفکر او پرداخته است. کتابي که پس از نخستين اثر وي با عنوان «الاهيات اگزيستانسياليستي»انتشار يافت، اثري که مک‌کواري کوشيده بود تا در قالب آن ميان الاهيات بولتمان و فلسفه اگزيستانسياليستي مارتين هايدگر نوعي مقايسه انجام دهد. در کتاب حاضر اما مك‌کوآري کوشيده است تا بر بحث اسطوره‌زدايي که توسط بولتمان مطرح شده است، متمرکز شود و آن را به طور کامل مورد واکاوي قرار دهد. مك‌کوآري در اولين فصل از کتابش به تناقضي که در ديدگاه بولتمان در اسطوره‌زدايي وجود دارد مي‌پردازد و منتقدان او را به دو گروه راست (يعني کساني که ديدگاه بولتمان را از منظري سنتي و بنيادگرايانه مورد نقد قرار مي‌دهد) و گروه چپ (يعني گروهي که از منظري ملحدانه و خارج از دين به انتقاد از ديدگاه بولتمان ‎پردازد)تقسيم مي‌کند و توضيحاتي در باب ديدگاه‌هاي اين دو گروه ارائه مي‌نمايد. در فصل‌هاي بعد کتاب اما نويسنده تلاش دارد تا ارتباط اسطوره‌زدايي را با موضوعات مختلفي همچون ارتباط اسطوره‌زدايي با تفسير (فصل دوم)، ارتباط اسطوره‌زدايي با تاريخ (فصل سوم)، ارتباط اسطوره‌زدايي با احکام جزمي مسيحي (فصل چهارم)، ارتباط اسطوره‌زدايي با بشارت مسيحي (فصل پنجم)، ارتباط اسطوره‌زدايي با فلسفه (فصل ششم) و ارتباط اسطوره‌زدايي با زبان (فصل هفتم) مورد بررسي قرار دهد. در آخرين فصل هم مك‌کوآري مي‌کوشد که به نوعي تناقضي را که به اعتقاد وي در ديدگاه بولتمان وجود دارد، بر طرف سازد و از دل آن نوعي اسطوره‌زدايي بدون تعارض بيرون بکشد. مك‌کوآري در پايان کتاب چنين مي‌آورد: "به نظر مي‌رسد که اسطوره‌زدايي در زمان ما يکي از نويدبخش‌ترين راه‌ها براي الاهيات باشد، اما همواره اين خطر وجود دارد که مسيحيت نه به عنوان يک دين که در آن خداوند انسان را مورد خطاب قرار مي‌دهد، بلکه تنها به عنوان امکان ديگري از وجود انساني به نمايش درآيد، امکاني که در کنار امکان‌هاي طرح شده توسط هايدگر، کمله، ياسپرس و ... قرار مي‌گيرد."


    مسيح بدون اسطوره
    شوبرت ام. اوگدن
    ناشر: سازرن متديست يونيورسيتي
    سال نشر: 1991
    تعداد صفحات: 185

    اين كتاب توسط شوبرت اوگدن استاد بازنشسته الاهيات دانشگاه متديست جنوبي در ايالات متحده آمريكا، به رشته تحرير در آمده است. او در بسياري از جهات نزديكى زيادي با رودلف بولتمان دارد. اين كتاب در مجموع به ارزيابي و بررسي اسطوره‌زدايي بولتمان پرداخته است. خود بولتمان كتاب را مطالعه كرده و تصريح نموده است كتاب اوگدن يكي از مهم‌ترين كتاب‌ها در زمينه الاهيات معاصر است. چهار فصل كتاب اوگدن عبارتند از: 1- مشكل الاهياتي معاصر 2- راه ‌حل پيشنهادي بولتمان 3- يك انتقاد بي‌واسطه از بولتمان 4- كليات يك راه حل سازنده جايگزين. با توجه به اينكه كتاب اوگدن اندكي بعد از كتاب "محدوده اسطوره‌زدايي" اثر جان مك‌کوآري منتشر شد و اوگدن اين كتاب را قبل از انتشار كتاب خود مطالعه كرده بود، در پايان كتاب نيز نقدي بر كتاب مك‌کوآري در كتاب با عنوان " محدوده اسطوره‌زدايي جان مك‌کوآري" گنجانيده است. اوگدن تاكيد مى‌كند كه اسطوره‌زدايي راه حلي است كه بولتمان براي مشكل الاهياتي معاصر كه در آن اساطير ديگر به شكل قديمشان قابل قبول نيستند، طرح كرده است، اما خود بولتمان نيز در طرحش دچار تعارض ساختارى است كه بايد از ميان برداشته شود. او از سويي همچنان ايمان مسيحي را تنها در يك واقعه تاريخي يعني مصلوب شدن عيساي ناصري ممكن و قابل تحقق مى‌داند ولي از سوي ديگر ايمان مسيحي را همان وجود اصيل تاريخي انسان تلقي مي‌کند كه قابل تحليل فلسفي است. اوگدن معتقد است كه اين دو گزاره به ظاهر با هم ناسازگارند و در ادامه پيشنهاداتي را براي رفع اين ناسازگارى ارائه مى‌نمايد.

 
  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    چشم‌اندازهاي معنوي و فلسفي اسلام ايراني
    هانري کربن
    انشاءالله رحمتي
    سوفيا
    چاپ اول: 1394، جلد سوم، 704 صفحه

    جلد سوم کتاب «اسلام ايراني» به قلم هانري ‌کربن حاصل بيش از بيست سال پژوهش هانري کربن در ايران، در کتابخانه‌هاي اين کشور و همچنين نتيجه گفتگوي او با دوستان فاضل و متخصص‌اش در اين مرز و بوم است. وي در دفتر نخست، برخي وجوه اصلي تشييع دوازده امامي يا اماميه که از بدو امر در ايران زمين عميقا ريشه دوانيد و از سده دهم هجري/شانزدهم ميلادي به بعد دين رسمي اين سرزمين شد را نشان مي‌دهد. دفتر دوم اين مجموعه به‌طور کامل به فلسفه و معنويت اسلام ايراني پرداخته که به‌طور کامل با تشييع بسياري از متفکران ايران زمين همراه شده است. دفتر سوم اين مجموعه «خاصان عشق» نام دارد و از شش فصل تشکيل شده که برخي از اين فصول عبارتند از: تصوف و آرامش روان، روزبهان شيرازي، عبهرالعاشقين، زيارت باطني. دفتر سوم اما به طول کامل به موضوع تصوف ايراني به شرحي که در آثار روزبهان بقلي آمده پرداخته است. دفتر چهارم که«تصوف و تشيع» عنوان گرفته مشتمل بر چهار فصل است. فصل نخست با عنوان «سيد حيدر آملي، متاله شيعي اهل تصوف»،خود 5 بخش دارد. فصل دوم «رساله‌اي بي‌نام درباره هفت بطن قرآن» نام گرفته و از سه بخش ديگر تشکيل شده که اين سه بخش عبارتند از: تاويل گونه‎شناسي، واقعه يا رخداد دروني کتاب، هفت بطن قرآن و مراتب اهل معنا و همين‌طور رساله فارسي بي‎نام. «طبقات اهل معنا از ديدگاه ابن‌ترکه اصفهاني» مشتمل بر نه بخش است. چهارمين فصل «هفت لطيفه انسان از ديدگاه علاءالدوله سمناني» نام دارد و به هفت بخش تقسيم شده که شامل: تفسير سمناني بر قرآن کريم، هفت پيامبر وجود تو، جبرئيل وجود تو، چهار نحوه وجود کتاب وحياني، سه جسم انسان، ساختار انفسي- آفاقي لطيفه‌ها، خاطرات معنوي است. در دفتر چهارم مباحث دفتر نخست يعني روابط ميان تشييع و تصوف از سر گرفته شده است و آثار چهار نويسنده بزرگ در سده‌هاي هشتم هجري/چهاردهم ميلادي و نهم هجري/پانزدهم ميلادي در فصول چهارگانه دفتر پنجم مورد بررسي قرار گرفته‌اند.


    درآمدي بر اگزيستانسياليسم
    توماس فلين
    عليرضا فرجي
    نشر ريسمان
    چاپ اول: 1394، 251 صفحه

    «اگر چه اگزيستانسياليسم را پديده‌اي نو مي‌پندارند که سابقه‌اي در تاريخ ندارد اما بايد گفت مي‌توان ريشه آن‌را در سنت فلسفي غرب تا دوران سقراط رديابي کرد. اگزيستانسياليسم تلاشي فلسفي است در التفات به خويشتن. ص 19»
    کتاب «درآمدي بر اگزيستانسياليسم» که به قلم توماس فلين نگارش يافته مشتمل بر شش فصل است. فصل نخستين کتاب «فلسفه؛ همچون روش زندگي» نام دارد و به آموزه‌هاي کلاسيک پير هادت درباره پيامد فلسفه رواقي پرداخته است. مولف، در فصل دوم که آن‌را «فرديت يافتن» نامگذاري کرده است، فرديت يافتن انسان يا آنچه کيرکگور، سپهرهاي اگزيستانسيال يا مراحل زندگي مي‌خواند را بررسي مي‎کند و پس از آن بر اساس نظر نيچه درباره فرآيند فرديت‌يابي اگزيستانسيال دست به نتيجه‌گيري مي‌زند. «امانيسم: مخالفان و موافقان» عنوان فصل سوم است. فلين در اين فصل با اشاره به استلزامات اين موضوع، سخنراني جنجالي سارتر و نيز پاسخ هم عصر وي، مارتين هايدگر، در نوشته مشهور خود با نام نامه‌اي در باب اومانيسم بحث را دنبال مي‌کند. فصل چهارم که «اصالت» ناميده شده است به بررسي ماهيت و گونه‌هاي ايمان بد و واژه مقابل آن، حسن نيت پرداخته و اصالت را با فرديت اگزيستانسيال پيوند زده و از امکان اصالت اخلاقي مرتبط با مسئوليت پذيري اگزيستانسيال سخن گفته است. «فرديت‌گرايي بي‌پيرايه؟ اگزيستانسياليسم و تفکر اجتماعي» عنوان فصل پنجم است. فلين در اين فصل ويژگي‌هاي فرديت‌باوري صحيح با تاکيد بر تلاش اگزيستانسياليسم در به کارگيري انديشه همبستگي اجتماعي به شيوه‌اي که منجر به اعتلاي مسئوليت و آزادي فردي شود را بررسي کرده است. «اگزيستانسياليسم در قرن بيست و يکم» عنوان فصل ششم کتاب است. مولف در اين فصل پاياني جنبه‌هاي مختلف تفکر اگزيستانسيال را در روزگار ما مورد بررسي قرار داده  است. اين کتاب براي تمام علاقمنداني که مي‌خواهند اطلاعات اوليه و البته دقيقي از اگزيستانسياليسم به دست آورند بسيار روشنگر و سودمند خواهد بود.


    مير همدان
    پرويز اذکائي
    انتشارات بنياد بوعلي سينا
    چاپ اول: 1394
    332 صفحه

    کتاب مير همدان به احوال و آثار و آراء مير سيد علي همداني مي‌پردازد. اين مجلد پس از مقدمه، مشتمل بر چهار فصل است که عبارتند از: زيست نامه، کارنامه، منش نامه، پنج رساله. مولف در فصل زيست نامه علاوه بر تولد و وفات مير همدان به معاصران، معاشران، مذهب و مسلک، مصائب و ابتلائات، جهانگردي و اسفار او نيز پرداخته است. در اين اثر پنج رساله از مير سيد علي همداني نيز آمده که به ترتيب عبارتند از: رساله همدانيه، مرادات حافظ، سفرنامه حج، رساله درويشيه و منهاج العارفين.


    رسال‌ حکمي و عرفاني
    شيخ ابراهيم امام‌زاده زيدي طهراني
    محمد رجاء صاحبدل- وحيد محمودي
    آيت اشراق
    چاپ اول: 1394، 306 صفحه

    رساله حکمي و عرفاني به قلم شيخ ابراهيم امام زاده زيدي طهراني از حکما و عرفاي متاخر ايران به رشته تحرير درآمده است. منوچهر صدوقي سها بر اين اثر مقدمه‌اي نگاشته و کوشيده است نسخه تصحيح شده‌اي در اختيار مصصحان قرار ‌دهد. روش تصحيح اين رساله غير التقاطي است و بخش‌هاي مختلف آن عبارتند از: ديباچه صدوقي‌‌سها، يادداشت مصححان، يادداشت مرحوم سيد عبدالمهدي زيدي، متن رساله، تصاوير، کتاب نامه، آيات، روايات، اصطلاحات. مطالب اين رساله بر وجودشناسي، معادشناسي، تفسير حکمي- عرفاني برخي از آيات قرآن و مسائل مرتبط با سير و سلوک و مقامات عرفاني متمرکز است.


    مفهوم‌وار‌ جامع فرق اسلامي
    سيد مرتضي حسيني کاشاني
    اطلاعات
    چاپ اول: 1395
    592 صفحه

    حجت‎الاسلام سيد حسن خميني بر پايه دست نوشته‌هاي آيت الله سيد مهدي روحاني اقدام به نگارش کتابي کرده است که «فرهنگ جامع فرق اسلامي» نام دارد. اين کتاب بر اساس روش الفبايي سامان يافته و جامع همه فرقي است که پيش‌تر توسط فرقه‌پژوهان مختلف در کتب متعدد به آن‌ها اشاره شده بود.
    سيد مرتضي حسيني کاشاني اما براي استفاده بهتر خوانندگان و علاقه‌مندان به آثاري از اين دست، به فکر تاليف اثر ديگري افتاد که فرق اسلامي را بر‌اساس تعلق هر يک به فرق اصلي اسلامي، دسته‌بندي کند و مواردي که داراي يک خاستگاه مشترک هستند را در بخشي واحد جمع‌آوري نمايد. بر اين اساس بود که طرح کتاب «مفهوم واره فرق اسلامي» شکل گرفت. به عنوان نمونه در اين اثر همه فرق شيعه، غلات، صوفيه و ... به صورت مستقل از يکديکر متمايز گرديده و به شاخه هاي کوچک تر تقسيم شده‌اند. تنظيم درخت‌واره فرق اسلامي غايت اصلي اين اثر است. مولف همچنين کوشيده است که خلاصه اطلاعات فرق را نيز به کتاب اضافه کند و با اين‌کار کتاب از يک درخت‎واره ساده به مفهوم  واره‌اي غني از اطلاعات فرق مختلف اسلامي تبديل شده است. کتاب «مفهوم واره جامع فرق اسلامي» که بر اساس کتاب «فرهنگ جامع فرق اسلامي» نگاشته شده مشتمل بر سه قسمت است که عبارتند از: مفهوم واره فرق اسلامي بر اساس فرق اصلي، مفهوم واره موضوعي فرق اسلامي، ملحقات. بخش نخست  اين کتاب، خود از شش بخش تشکيل شده است. بخش اول با عنوان «شيعه» مشتمل بر هشت فصل است که به ترتيب عبارتند از: اماميه اثني عشري، کيسانيه، زيديه، اسماعيليه، ناووسيه، فطحيه، ممطوره و ساير فرق شيعه. پنج بخش ديگر اين قسمت عبارتند از:  غلات، خوارج، اهل سنت، صوفيه، ساير فرق اسلامي. قسمت دوم کتاب «مفهوم واره فرق اسلامي بر اساس موضوع» نام دارد. برخي از مباحث اين فصل عبارتند از: مدعيان الوهيت، مدعيان نبوت، مدعيان امامت، مدعيان مهدويت. سومين قسمت کتاب  مشتمل بر ملحقات است و فهرست الفبايي فرق اسلامي و برخي از مهم‌ترين منابع فرق اسلامي را در برمي‌گيرد.


    تحرير توحيد
    شرح مقدمه داود بن محمود قيصري بر فصوص الحکم
    سيد حسن خميني- سيد محمود صادقي
    اطلاعات
    چاپ اول: 1394
    دوره‌ دو جلدي

    کتاب «تحرير توحيد» شرح مقدمه‌اي است که داود بن محمود قيصري بر فصوص‌الحکم ابن‌عربي نگاشته است، مقدمه‌اي که به اعتراف متخصصان از بهترين و کامل‌ترين آثار در جهت انسجام منطقي و عقلي مباحث عرفاني است. «قيصري از چهره هاي به نام و شناخته شده‌اي است که با علاقه و احترام زياد نسبت به استادش ابن عربي، به تحقيق و تحليل آثار وي پرداخت و شرحي بر فصوص‌الحکم او نوشت که شأن کتاب درسي يافت و به مرجعي در درس و بحث عرفان نظري تبديل شد؛ بخصوص که اين شارح محقق، براي روشنگري و آشناسازي شاگردان و شيفتگان شيخ اکبر، دست به نگارش مقدمه‌اي  زد که به دليل در برداشتن رئوس و امهات مباحث، از آن‌زمان تاکنون با استقبال محققان و مدرسان مواجه شده است.»
    اين‌بار اما حجت الاسلام سيد حسن خميني، با سابقه چندين ساله تدريس و پژوهش در اين حوزه، دست به شرح و بسط اين مقدمه زده و سيد محمود صادقي، يکي از شاگردان ايشان، اين مجموعه را تنظيم کرده و مقدمه مفصلي نيز بر آن افزوده است. سيد حسن خميني در مقدمه‌اش بر کتاب درباره سيد محمود صادقي چنين نوشته است: «قلم شيوا و احاطه ستودني ايشان بر زبان فارسي، ترجمه خوب و ارزشمندي از متن قيصري به دست داده است و توان علمي و حوصله قابل تحسين وي شرح و بسط مناسبي از آنچه در اين حوزه گفته شده، گرد آورده است.» گويا متن در مدت چهار سال تنظيم و نگارش، بارها ميان سيد حسن خميني و محمود صادقي رد و بدل شده و موارد بسياري حک و اصلاح شده‌اند. جلد نخست اين اثر مشتمل بر مقدمه مفصلي به قلم محمود صادقي است؛ اين مقدمه خود مشتمل بر سه فصل است که فصل نخست «نگاهي گذرا به تحولات تاريخي عرفان نظري» نام دارد. مولف در اين مقدمه به بسترهاي تاريخي، زمينه‌هاي شکل‌گيري، نگاهي کوتاه به احوال و آثار ابن‌عربي، صدرالدين قونوي، مويدالدين جندي، سعيدالدين فرغاني، عبدالرحمن جامي و ... پرداخته و مباحثي چون گسترش حکمت صدرايي در افق انديشه اسلامي، تداوم عرفان نظري در حکمت صدرايي، اوج‌گيري دوباره و ظهور نوابغ عرفان نظري و گسترش عرفان نظري در عصر کنوني را مورد بررسي قرار داده است. فصل دوم «تاملي در فصوص‌الحکم و شروح آن» عنوان يافته و مولف در اين فصل به گستره تعاليم ابن‌عربي، شارحان و مفسران فصوص‌الحکم از جمله شرح عفيف‌الدين تلمساني، مويدالدين جندي، کمال‌الدين عبدالرزاق کاشاني، شرف‌الدين داود بن محمود قيصري پرداخته است. فصل سوم مقدمه که «عرفان نظري از نگاه محقق قيصري» نام دارد به مباحثي از اين دست پرداخته است: چيستي عرفان نظري، موضوع علم عرفان نظري، رابطه ميان عرفان نظري و عرفان عملي، تفاوت ميان عرفان نظري و فلسفه، مبادي عرفان نظري و مسائل عرفان نظري، سخن ‌پاياني: شرافت دانش عرفان نظري.
    پس از مقدمه مبسوط مولف، شرح مقدمه قيصري آغاز مي‌شود که مشتمل بر دوازده فصل است. جلد نخست دربردارنده مقدمه و سه فصل است که به ترتيب عبارتند از: الخطبه، في الوجود و انه هو الحق، في اسمائه و صفاته تعالي، في الأعيان الثابته و التنبه علي المظاهر الاسمائيه. از فصل چهار تا پايان فصل دوازدهم در جلد دوم آمده که به ترتيب عبارتند از: في الجوهر و العرض علي طريقه اهل الله، في بيان العوالم الکليه و الحضرات الالهيه، فيما يتعلق بالعالم المثالي، في مراتب الکشف و انواعها اجمالا، في ان العالم هو صوره الحقيقه الانسانيه، في بيان خلافه الحقيقه المحمديه (ص) و انها قطب الاقطاب، في بيان الروح الاعظم و مراتبه و اسمائه في العالم الانساني، في عوده الروح و مظاهر اليه تعالي عند القيامه الکبري، في النبوه و الرساله و الولايه.
    قيصري در فصول دوازده‌گانه اين اثر به موضوعات متعددي براساس فصوص‌الحکم پرداخته که برخي از اين مباحث شامل تعريف وجود و مباحث مربوط به آن، صفات سلبي و ايجابي، امهات سبعه، تقسيم اسماء افعال به حسب احکام، اعيان ثابته و دسته بندي آن‌ها، نفس رحماني، اعراض نزد اهل معرفت، تعريف ناپذيري جوهر، عالم مثال،کشف و اقسام آن، مربي صور عالم، روح اعظم و مظاهر آن، ظهور دولت اسم واحد القهار، مراتب نبوت و رسالت و ولايت مي‌شود. «مقدمه قيصري بر فصوص‌الحکم در زمره بهترين کتاب هاي عرفان نظري براي آموزش طالبان انديشه عرفاني است.» سيد محمود صادقي همه تعليقات و حواشي امام خميني بر مقدمه قيصري را در اين کتاب آورده ولي در نگارش حواشي ديگر استادان به صورت گزينشي عمل کرده است. وي همچنين افزوده است: «البته در اندک مواردي هم مباحث مطروحه استاد به شرح و بسط بيشتر نياز داشته که اين قلم با همه نارسايي، سعي در تبيين آن در پاورقي کرده است. ص 20»

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    ترم زمستان دانشگاه کمبريج
    دانشگاه کمبريج هر سال با آغاز ترم زمستاني، مجموعه‌اي از سمينارها را در رشته‌هاي مختلف برگزار کرده و از استادان و متخصصان صاحبنظر از دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشي مختلف براي سخنراني و تبادل‌نظر در اين سمينارها دعوت مي‌کند. اين نشست‌هاي سالانه که در سطور زير به دو همايش از آن ميان اشاره کرده‌ايم، براي دانشجويان مقطع دکتري برگزار شده و شرکت در آن مستلزم ارائه مقالاتي در زمينه موضوع سمينار از سوي دانشجويان است. دانشجويان دکتري در کمبريج هر سال تا بيست روز پيش از آغاز تعطيلات سال نو فرصت دارند تا مقالات و آثار خود را به دپارتمان مربوطه ارائه کرده و مجاز به شرکت در اين همايش‌ها شوند. در پايان ترم، برگزيده بهترين مقالات دانشجويان که توسط هيئت علمي دانشکده‌ها انتخاب مي‌شود، با مقدمه‌اي به قلم يکي از استادان توسط انتشارات دانشگاه مورد بحث به چاپ رسيده و در دسترس علاقه‌مندان قرار مي‌گيرد.


    انديشه‌هاي سياسي معاصر
    در ميان فلسفه‌هاي مضاف، فلسفه و انديشه سياسي همواره جايگاه ممتازي داشته است. اين گرايش از فلسفه، هم براي فلاسفه و انديشمندان جذابيت داشته و هم جمع عظيمي از مخاطبان و مردم عادي را به اين وادي جذب کرده و فرا خوانده است. در حقيقت مي‌توان قرون جديد را، قرون سياست‌گري در عرصه عمومي ناميد. پس از رنسانس و اندکي بعد از تأليف رساله ممتاز و کم نظير نيکولو ماکياوللي به نام شهريار، تغييرات عمده‌اي در فکر و فرهنگ بشر مشاهده شد. تغييراتي که از هر حيث بر گوهر و شکل زندگي انسان و جوامع انساني اثرگذار بود. انديشه سياسي فراتر از فلسفه سياسي کلاسيک و کهن در مسائل نظري و عملي و محتواي ارتباطات اجتماعي انسان‌ها ورود مي‌کرد و نتيجه آن که سپهر بسيار گسترده‌اي پديد آمد و از اين طريق هيچ حکومتي نمي‌توانست فارغ از پيمايش‌هاي فکري انديشمندان و فلاسفه سياسي خود را تعريف کند و يا دچار اعتزال و جدايي شود.
    در اين دوران جديد از انديشه و فکر سياسي، هيچ کشور و جامعه‌اي و هيچ نظام سياسي و حکومتي، يک جزيره جدا افتاده و دوردست محسوب نمي‌شد. همگي در تيررس نقد و تحليل و پردازش نظري قرار مي‌گرفتند و اين دستاورد کمي نبود. انقلابي رخ داد و امر ثابت در عرصه سياست به خيال و آرزويي کودکانه شبيه شد اما همين نظريه‌پردازي‌ها خود دچار آسيب‌ها و اختلافات و آفت‌هايي ،از درون و از بيرون، بودند. اين امر هم مي‌توانست نقطه‌ قوت انديشه سياسي باشد و هم نقطه ضعف آن. از يک سو وحدت نظري ناممکن به نظر مي‌رسيد و از سوي ديگر گاهي نظريات مختلف و مخالف به شکل فاجعه‌باري مهم‌ترين نهادها و پيشنهادهاي سياسيون را هدف قرار مي‌داد و حتي نفي و نهي مي‌کرد. سياست در عين برخورداري از تجارب عملي به امري بسيار پيچيده در فرآيندهاي منطق ذهني و دستگاه معرفتي انسان‌هاي فرهيخته و فيلسوفان بدل شد. در مقابل آن، مجموعه بي‌پاياني از پرسش‌ها قرار داشت؛ پرسش‌هايي که بخشي از آن‌ها در سمينار "انديشه‌هاي سياسي معاصر" در دانشگاه کمبريج مورد بحث قرار گرفته است.
    در اين سمينار که در روز پانزدهم ژانويه برگزار شد، دکتر کلر چمبرز از دانشکده فلسفه و پروفسور دانکن بل از دپارتمان علوم سياسي سخنراني کردند.


    آنارشيسم و فمينيسم: موج‌ها، محروميت‌ها و تقابل‌ها
    فلسفه در قرن بيست و يکم دارد ماهيتي متفاوت از تاريخ فلسفه پيدا مي‌کند. برخي از متفکران معتقدند که مانند امواج روشنفکرانه و در عين حال عاميانه ميانه قرن بيستم، نوعي خصلت خياباني در فلسفه پديدار شده است. در آن زمان فيلسوفاني مانند سارتر در فرانسه و راسل در انگلستان که رسالت فيلسوف را ورود به مسائل عمومي و دغدغه‌هاي بشري مي‌دانستند از آکادمي بيرون زدند و در زير چتر رسانه‌ها و مطبوعات و کتاب‌هاي پرفروش و عامه‌پسند و حتي توجه به ژانرهاي ادبي مانند رمان و نمايش‌نامه و شعر به طرح ديدگاه هاي مختلف پرداختند.
    فلسفه‌پردازي در معناي سنتي و کلاسيک، همواره سهم دانشگاه‌ها باقي ماند و از زير رواق آکادمي بيرون نيامد اما بسياري از اين فيلسوفان، جانمايه تازه‌اي را بدان ارزاني داشتند و گستردگي عيني و ذهني فراواني به مفاهيم فکري و فلسفي تزريق کردند. گويي فلسفه نياز داشت و مي‌طلبيد که قدري سنت‌شکني کند و از حصارهاي مرسوم به درآيد.
    در روزگار ما نيز به نوعي مي‌توان گفت که همان اتفاق در حال تکرار شدن است. هرچند که مؤلفه‌هاي آن را بايد با عناوين و سرفصل‌هاي ديگري تعريف و متمايز کرد. نوعي فضاي خاکستري ميان آکادمي و جامعه به وجود آمده و ارتباط ميان افکار عمومي و سنت دانشگاهي را امکان‌پذير ساخته است اما اين فضا، لغزنده هم هست و هر دو سو را گرفتار مي‌کند. دانشگاه نمي‌تواند پاسخگوي تحولات اجتماعي باشد اما تعهد تفکر هيچکس را منزوي نمي‌کند و اجازه نمي‌دهد که در مکاني جداتافته تنزه‌طلبي پيش گيرد. خيزش‌هاي اجتماعي در سال‌هاي اخير بيش از پيش ماهيتي نظري و فلسفي يافته است. سه جرگه مهم فکري که عمده‌ترين جريان‌هاي تحول‌گرا را در دوران ما تشکيل مي‌دهند، عبارتند از آنارشيسم و تقاضاي مستمر براي هم‌جوشي جامعه در عرصه سياسي و شکستن سنت‌ها و قواعد جاري در اين عرصه، دوم فمينيسم و رهايش مردسالاري و فکر خشن مردانه از حريم تاريخ، زندگي، سياست و وارد ساختن زنان هم به لحاظ اجتماعي و هم از نظر فرهنگي به زيست‌بوم تفکرات و ارتباطات پيچاپيچ زندگاني در عصري که در آن به سر مي‌بريم و سوم، مسئله محيط زيست و جنبش‌هاي سبز که داستاني جداگانه دارد.
    برخورد ما با دو پديده فمنيسم و آنارشيسم با توجه به اتفاقاتي که از يازدهم سپتامبر تاکنون در جهان رخ داده و تجربه‌هاي قرن بيستم، بيانگر سه مسئله اساسي است. نخست سرعت تحولات و سرعت تاثيرگيري از جامعه و به ويژه تقاضاهاي بخش پنهان و زنانه تمام اجتماعات، دوم فراگير شدن و جهاني شدن آنارشيسم و فمينيسم و به درآمدن آن‌ها از محدوده‌هاي کوچک اقليمي و سرزميني و سوم اثرپذيري گسترده سياسي و سياستمداران و ارکان ثروت و قدرت در کشورهاي توسعه‌يافته از اين خيزش‌ها و تقاضاهاي اجتماعي.
    باري، در حال حاضر نظريه‌پردازي در اين حوزه‌ها، رونق و رواج بي‌سابقه‌اي يافته و به همين دليل نيازمند دخالت آکادمي‌ها و دلالت فيلسوفان و تعميق لايه‌هاي فکري مرتبط با آن است.
    در سمينار مورد بحث که به روز بيست و نهم ژانويه برگزار شد، پروفسور روث کينا از گروه جامعه‌شناسي دانشگاه لافبورو سخنراني در بخش اصلي را به عهده داشت.


    سمينارهاي زمستان در دانشگاه آکسفورد
    فلسفه اخلاق

    در حال حاضر هنوز فلسفه کلاسيک را مي‌توان با گزاره‌هاي مرتبط با فلسفه اخلاق، بهتر از هر امکان ديگري تعريف و توجيه کرد. از آن جهت که عرصه‌هاي عمومي کمتر نسبت به سنت‌هاي پايدار فلسفي واکنش مثبت نشان مي‌دهند اما فلسفه اخلاق هنوز جذابيت‌هاي خود را حفظ کرده و از هر جهت حيطه‌هاي کلاسيک و مدرن را جلب و جذب مي‌کند. فلسفه اخلاق اين قدرت را دارد که در زمينه‌هاي مبتلابه انسان و زمينه‌هاي مشترک ميان انسان‌هاي جوامع مختلف و زمان‌هاي مختلف و نيز ساير جانداران و ديگر اجزاي موجود در هستي، نسبتي برقرار کند و حدود خير و شر را در اين وادي‌ها جاري سازد.
    فلسفه اخلاق يا آن‌طور که رواقيون مي‌گفتند، قدرت اخلاقي، ما را داراي قدرت تميز مي‌کند تا تمايز اعمال را دريابيم و خود را داوري کنيم. داوري در اين عرصه واپسين کنش قدرتمند انسان در قبال اعمال است.  فلسفه اخلاق در دوران ما اگرچه از بنياد دچار تحول نشده اما با پرسش‌ها و مسائل متعدد و متنوع زيادي دست به گريبان است. به گفته جان راولز ما با مسائل اخلاقي زندگي مي‌کنيم و چاره‌اي نداريم جز آن که پاسخ‌هايي براي پرسش‌هاي اخلاقي بيابيم. اين براي ما يک حرفه و يک فن نيست، بلکه يک رسالت انساني و ناگزيرِ حيات معنوي و ارتباطات انساني ما است. حجم گسترده مسائل و پرسش‌هاي تازه درباره اخلاق ايجاب مي‌کند که دائما از زواياي مختلف در اين باب کنکاش شود. دانشگاه آکسفورد پيشگام سمينارها و توليدات فرهنگي در اين عرصه است. چند تن از برجسته‌ترين فيلسوفان اخلاق معاصر در اين دانشگاه با سابقه تدريس کرده‌اند و پژوهش‌ها و نظريه‌هاي خود را به سر انجام رسانده‌اند و سمينار فلسفه اخلاق نيز چندمين سمينار از اين نوع در دانشگاه آکسفورد است. در اين سمينار در روز يکم فوريه، پروفسور جانت رادکليف ريچاردز از دانشگاه آکسفورد سخنراني کرد.


    فلسفه پزشکي و اخلاق پزشکي
    همان‌طور که گفته شد دانشگاه آکسفورد در زمينه مباحث مربوط به فلسفه اخلاق پيشگام و پيشتاز است و توجه و حساسيت خاصي به مقولات فکري مرتبط با علم اخلاق و فلسفه اخلاق دارد. يکي از مباحثي که در عرصه علم اخلاق و کنش‌ها و نظريه‌هاي اخلاقي همواره چالش‌برانگيز بوده است، مربوط به حرفه و اخلاق پزشکي است. در حقيقت پزشکان و تخصص‌هاي مختلف پزشکي از هر جهت چنان با موجوديت و حيات انساني درآميخته، که هر نوع تغيير و تحولي در رابطه ميان پزشک و بيمار، نيازمند قضاوت و داوري خواهد بود. بيش از هر چيز و مهم‌تر از هر مسئله‌اي در اين عرصه، مسائل مربوط به حيات انسان‌هايي است که در معرض آسيب يا مرگ قرار دارند. اين مسئله يعني "آستانه مرگ"، قرار گرفتن انسان در کهن‌ترين محدوده نادانسته‌ها است. امري که به قول فيلسوفانه - ادبي ويليام شيکسپير، نمايشنامه‌نويس شهير انگليسي، "زميني کشف ناکرده است که هرگز هيچ سالک از کرانش بر نمي‌گردد". بنا بر اين انطباق و اصطکاک حرفه پزشکي با پرسش‌ها و پرسمان‌هاي فلسفي در طبيعي‌ترين وضعيت صورت مي‌گيرد. چالشي که به کلي از ابهامات نظري خالي است و پرسشگران را مستقيما رو در روي مهم‌ترين واقعه و مبهم‌ترين رخداد حيات انسان قرار مي‌دهد.
    مواجهه با مرگ تاريخي بسيار کهن دارد. از بدو پيدايش انسان‌ها بر روي کره زمين و ظهور انديشه در دستگاه ادراکي اين حيوان ناطق، مرگ انديشي نيز متولد شده است. ما دقيقا نمي‌دانيم که حيوانات ديگر نيز به اين مسئله وقوف دارند يا خير اما غريزه بقا واکنش مشترک تمام موجودات زنده در سراسر اين کره آبي رنگ است و البته ما اطلاع کاملي از صورت‌هاي احتمالي حيات در کهکشان و کيهان نداريم. عجالتا در همين محدوده حيات زميني و ادراک انساني به طرح مسائل مي‌پردازيم و بنيان‌هاي اخلاقي در اين نوع مواجهه با حيات و مرگ در همين محيط معنا يافته و مورد تفسير و تأويل قرار مي‌گيرد. يکي از جالب‌ترين نکته‌ها در تاريخ فلسفه، انطباق و اشتراک لفظي ميان فيلسوف و طبيب بوده است. از جمله در فرهنگ اسلامي و ايراني هم اطبا حکيم قلمداد مي‌شدند و هم فيلسوفان. بي‌شک قرينه اين انطباق و وجه اتفاق آن‌ها، مربوط به برخوردشان با سرنوشت است. زيرا هر دو از دو جهت مختلف با هستي و نيستي سر و کار دارند. فيلسوفان هستي را طبقه‌بندي کرده و مفهوم عدم را در مقابل آن ابداع کرده‌اند و پزشکان براي نجات زندگي و افزايش طول عمر به جنگ مرگ مي‌روند. اينک پرسشگران با سوالات بسيار زيادي رو به رو هستند و اين سوالات بيش از آن که مربوط به زندگي و مرگ باشد، به پديده‌اي مقارن ارتباط دارد و آن مفهوم درد است که منزلتي عيني‌تر دارد نسبت به مفهوم اگزيستانسياليستي رنج و از همين نقطه برخي توهمات و ابهامات رنگ فلسفي به خود مي‌گيرد. از جمله اين که آيا انسان مي‌تواند در باره مرگ خود تصميم بگيرد و زمان و شکل آن را تعيين کند؟
    مي‌دانيم که مرگ امري محتوم و ناگزير اما کيفيت و زمان آن نامکشوف است. در طول هزاره‌ها اين مسئله راز بزرگ بشر بوده است. رازي که به زندگي ارزش و اعتبار مي‌بخشيده و مرگ را به تباهي و سياهي و جهاني هراسناک سوق مي‌داده است. اما اينک ممکن است کساني از مرگ استقبال کنند. علاوه بر اين در مواجهه با دردها و رنج‌هاي ديرياب و غيرقابل تحمل، انتخاب مرگي آسان و بي‌درد منطقي‌تر نيست؟ کشتن ديگران با توجيهات انساني و اقتصادي و حتي ديني و اعتقادي چه وجهي دارد؟ سقط جنين چيست و چرا در طول هزاره‌ها در تمام اديان بحث برانگيز بوده است؟ جواز آن را چه کسي صادر مي‌کند و چه زماني؟ اين نوع پرسش‌ها و مسائل، افزون بر رابطه پزشک و بيمار، سوگندنامه پزشکي، منزلت پزشک به مثابه نجات‌بخش و مدافع زندگي و بسياري ديگر از مسائل مهم نزد اغلب انسان‌ها مسائلي است که در سمينار "فلسفه پزشکي و اخلاق پزشکي" مورد بحث قرار خواهد گرفت. اين سمينار در روز سوم فوريه و با سخنراني پروفسور جرمي هاويک از همين دانشگاه برگزار شد.


    حکمت در سرزمين ايران
    مراسم رونمايي از کتاب «شرح الهيات نجات ابوعلي‌سينا» (دروس آيت‌الله سيد حسن سعادت مصطفوي) با حضور جمعي از اساتيد برجسته در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي برگزار شد. در اين مراسم دکتر قاسم‌ پورحسن، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به اينکه کتاب «الهيات نجات ابوعلي‌سينا» خلاصه کتاب «شفا» نيست، گفت: شرحي که آيت‌الله مصطفوي بر اين کتاب نوشته‌اند، يکي از شروح مهم است و اين کتاب داراي چهار بخش است؛ منطق، طبيعيات، رياضيات و الهيات.
    دکتر حسينعلي قبادي، رئيس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ضمن عرض خيرمقدم و خوشامدگويي به حاضرين، گفت: ايران، سرزمين معرفت، صيانت و تفکر است و توانايي اين را دارد که ميراث خود را بازآفريني کند. ملتي مي‌تواند به توسعه برسد که بتواند ميراث خود را بازآفريني کند و کار آيت‌الله مصطفوي هم از اين جهت ارزشمند است.
    سخنران بعدي اين مراسم مهدي محقق رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي بود. وي گفت: کوچک‌ترين پسر بنده که نوزده سالش است، از شاگردان حاج آقا مصطفوي است، به همين دليل در منزل ما هر شب ذکر و خير شيوه تعليم و تدريس ايشان است ضمن اينکه خود بنده هم شاگرد پدر ايشان بوده‌ام.
    محقق ادامه داد: اساتيد ما بايد کوشش کنند به دانشجويان عربي‌ خواندن ياد بدهند چون متأسفانه امروزه بسياري از دانشجويان و حتي فرهيختگان ما نمي‌توانند عربي بخوانند بنابراين وجود کتاب‌هايي مثل کتاب آيت‌الله مصطفوي را بايد غنيمت شمرد.
    وي اضافه کرد: اين تفکر غلط که فلسفه اسلامي بعد از ابن‌رشد زير خاک رفت، بايد باطل شود و همه ما وظيفه داريم فلسفه را از مظلوميت نجات دهيم. آثاري مثل کتاب آيت‌الله مصطفوي، يادگاري براي آيندگان است. آيت‌الله غلامرضا فياضي رئيس هيأت مديره مجمع عالي حکمت اسلامي از ديگر سخنرانان اين مراسم بود. وي گفت: ما به افرادي همچون آيت‌الله مصطفوي افتخار مي‌کنيم چون ايشان در عين وفور علم، تلاش مي‌کنند که اين علم را به کار بگيرند و بين مردم راهنما و هادي باشند.
    دکتر غلامرضا اعواني رئيس سابق موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه و چهره ماندگار فلسفه سخنران بعدي اين مراسم بود. وي در اين نشست گفت: وجود آيت‌الله مصطفوي و کتابي که امروز به خاطر رونمايي آن، اينجا هستيم گوياي اين مطلب است که حکمت در سرزمين ايران هنوز زنده است؛ موضوعي که آن را در جاي ديگري نمي‌بينيم.
    چهره ماندگار فلسفه ادامه داد: عظمت ابن‌سينا بيش از چيزي است که ما مي‌شناسيم، او با ارسطو خيلي فرق دارد و خدمت بسيار زيادي به حکمت کرده است. در همين جا لازم است که اشاره کنم ايرانيان سهم بسياري در حکمت دارند و با اينکه بزرگ‌ترين سخنگويان ضد عقلي در ايران بودند، باز هم حکمت در ايران به قوت خود باقي ماند. اينکه شيعيان بسياري هم در ايران هستند به خاطر همين حکمت است. آخرين سخنران اين مراسم آيت‌الله سيد حسن سعادت مصطفوي استاد حوزه و دانشگاه بود. وي گفت: بر اساس قرآن، ما تعليم علم را به کسي نمي‌توانيم بدهيم و فقط خداوند مي‌تواند به انسان ياد بدهد. تنها کاري که دانشمند مي‌تواند انجام دهد اين است که موانع را برطرف مي‌کند تا علم الهي افاضه شود؛ پس علم را خدا مي‌دهد و استاد موانع را برطرف مي‌کند.
    استاد حوزه و دانشگاه افزود: علما و دانشمندان موانع را برمي‌دارند تا فيض حق که دائمي است، نايل شود. اينکه ما دعا مي‌کنيم هم به خاطر اين است که در معرض آن قرار بگيريم وگرنه خداوند دائم‌الفضل است. سعادت مصطفوي در پايان گفت: يکي از سؤالاتي که مطرح است، اين است که آيا مي‌شود حجاب بين ما و حق برداشته شود؟ معمولاً پاسخ به اين سؤال منفي است چون تا وقتي که تعلقات مادي در ما وجود دارد، نمي‌توانيم واصل الي‌الله شويم اگرچه ملاصدرا معتقد است ما با علم حضوري مي‌توانيم شهود حق کنيم ولي اصلا‌ اين‌گونه نيست چون ذات خداوند براي ما قابل درک نيست و مي‌دانيم او محيط بر همه است و ذره‌اي از عالم وجود بر او مخفي نيست. اين مراسم با رونمايي از کتاب «شرح الهيات نجات بوعلي‌سينا» و اهداي هدايا و جوايز به آيت‌الله سيد حسن سعادت مصطفوي پايان يافت.


    ايران‌شناسي و جستجوي هويت ايراني
    کتاب «فارسي‌زباني» نوشته‌ برت فراگنر با ترجمه‌ سعيد فيروزآبادي به تازگي به همت انتشارات علمي و فرهنگي منتشر شده است. برت فراگنر ايران‌شناس معاصر اتريشي، در کتاب خود به مسائلي چون قلمرو زبان فارسي، دلايل اهميت آن در تاريخ بخش بزرگي از جهان در گذشته و حال، فرصت‌ها و تهديدها و زمينه‌هاي ايجاد همدلي و کندوکاو در پيشينه‌ زبان فارسي با نگاه به آينده، پرداخته است. اين هفته، نشست هفتگي شهرکتاب به نقد و بررسي اين کتاب اختصاص يافت. در اين نشست احمد سميعي‌گيلاني، علي‌اشرف صادقي، مرتضي رزم‌آرا و سعيد فيروزآبادي حضور داشتند. فيروزآبادي در ابتداي سخنان خود دامنه‌ فعاليت‌هاي فراگنر در حوزه‌ زبان فارسي را تشريح و تبيين کرد؛ وي گفت: فراگنر در اصل اهل اتريش است و تحصيلات خود در حوزه‌ ايران‌شناسي را در همين کشور آغاز کرده است؛ هرچند طي سال‌هاي بعد به آلمان سفر کرده و در دانشگاه‌هاي مختلف اين کشور به تدريس در حوزه‌ ايران‌شناسي پرداخته است اما مي‌توان او را وارث سنت ايران‌شناسي در اتريش دانست. تعداد آثار فراگنر در قالب کتاب پنج عدد است؛ نخستين آن‌ها رساله‌ دکتري وي (درباره‌ همدان در شش قرن نخست پس از مسيحيت) است و بيشتر جنبه‌ تاريخي دارد. کتاب ديگر او که به فارسي نيز ترجمه شده است، «خاطرات‌نويسي ايرانيان» نام دارد. فراگنر خود اذعان داشت که کم مي‌نويسد؛ اما او چکيده مي‌نوشت و آثارش حاصل انديشه‌هايي عميق و ژرف بودند.
    سميعي گيلاني در ابتداي سخنان دامنه‌ مخاطبان کتاب فارسي‌زباني را برشمرد و در اين‌باره اظهار داشت: اين اثر براي محققان و صاحب‌نظران فارسي‌زبان نوشته نشده است؛ مخاطب کتاب فارسي‌زباني، آلماني‌زبان‌ها و خارجي‌ها هستند. از اين‌روي نمي‌توان توقع داشت در اين کتاب مطالبي يافت شود که براي محققان ما تازه باشد؛ البته اين‌گونه نيست که به کلي از مطالب تازه تهي باشد؛ اما به هر روي براي صاحب‌نظران ما نوشته نشده است. کتاب يادشده براي آشنايي محققان با تاريخ زبان فارسي جامع است و اطلاعات دقيقي در آن درج شده است. صادقي نيز در ابتداي سخنان خود مؤلف کتاب فارسي‌زباني را در اساس تاريخدان دانست و در اين‌باره تصريح کرد: فراگنر چون ديگر اساتيد غربي علاوه بر رشته‌ تخصصي خود در رشته‌هاي اطراف آن نيز اطلاعات کافي دارد و مي‌تواند درباره‌ آن‌ها بحث کند و کتاب بنويسد. من پيش از رويارويي با اين کتاب تصور نمي‌کردم که او درباره‌ زبان فارسي و ترکي نيز صاحب‌نظر باشد. در ابتدا بايد به اين نکته اشاره شود که مطالعه درباره‌ زبان‌هاي قديم ايران را فرنگي‌ها آغاز کرده‌اند و از آن‌جاکه زبان‌هاي يوناني، لاتين، سانسکريت و مانند اين‌ها را مي‌دانسته‌اند، اوستا و پهلوي را خوانده‌اند و تحقيقاتي صورت داده‌اند که براي ما نيز مفيد است. رزم‌آرا برخي مزايا و مولفه‌هاي کتاب فارسي‌زباني را برشمرد؛ وي تصريح کرد: کتاب از نظرگاهي بيروني به فرهنگ ايراني و زبان فارسي مي‌نگرد..


    بزرگداشت دکتر مهدي گلشني
    مراسم بزرگداشت دکتر مهدي گلشني، استاد دانشگاه صنعتي شريف و چهره ماندگار عرصه فيزيک در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار شد. دکتر مهدي محقق رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي در آغاز اين مراسم گفت: ما بر آن هستيم از روش گذشته که وقتي کسي زنده بود به او بي‌اعتنايي مي‌کردند و وقتي از دنيا مي‌رفت مي‌گفتند چه گوهري از دست داده‌ايم، دوري کنيم و براي کساني که خدوم فرهنگ بوده‌اند مراسم تجليل برگزار کنيم. اين مراسم يکصد و پنجاه و يکمين بزرگداشت اين انجمن است و اختصاص به دکتر مهدي گلشني دارد. او از انوار علمي مملکت و جمع بين عقل و نقل است. وي بر فلسفه و حکمت تسلط دارد و در عين حال در رشته فيزيک در دانشگاه برکلي تحصيل کرده است. دکتر محقق با اشاره به اخلاق کريمه گلشني افزود: با درک حضور او مي‌‌توان به ياد ابونصر فارابي، معلم ثاني، بيفتيم. وي ادامه داد: فرهنگ اسلامي دروازه علم را به روي ما باز کرد. از اين جهت است که ما نسبت به پيش از درک اسلام اين امتياز را پيدا کرديم که از زبان‌‌هاي يوناني، سرياني، سانسکريت و عبري کتاب‌هايي را ترجمه کنيم.
    وي با اشاره به حيطه تحقيقاتي و تئوري دکتر گلشني گفت: کتاب‌هايي که ايشان نوشته‌اند، گذشته از کتب تخصصي درباره علم جديد در برگيرنده اطلاعات ارزشمندي از فرهنگ و فلسفه اسلامي است و ضروري است جوانان به دور از تعصب و تنگ‌نظري از ايشان الگو بگيرند. در ادامه اين مراسم، دکتر سياوش شهشهاني چهره ماندگار رياضي با اشاره به آشنايي پنجاه و پنج ساله با دکتر گلشني از اواخر تابستان 1340 در دانشگاه برکلي گفت: در آن زمان ده ايراني بوديم که در رشته‌هاي علوم پايه تحصيل مي‌کرديم و اغلب هم بورسيه بوديم. دکتر گلشني در اين بين استثناء بود. او هميشه سعي وافر داشت که ياد بگيرد. وي افزود:‌ نسبت به گلشني ظلم شده است. اين تصور درست نيست که در دانشگاه همه‌چيز در خدمت تعليم و تعلم است و حسد و کينه وجود ندارد.
    ايشان  بعد از انقلاب بيشتر مورد حسد قرار گرفت يعني معلومات وي مورد حمله قرار گرفت و گفته شد ايشان علامه‌گرايي قرون وسطايي دارد. در صورتي که او هميشه با عنايت به علم گذشتگان به علم جديد هم مي‌پرداخت.
    آيت‌الله محمدعلي تسخيري مشاور عالي مقام معظم رهبري نيز در مورد دکتر گلشني گفت: او متخصص ربط دين و علم است، سابقه تحصيلات حوزوي در زمينه منطق و حکمت الهي در حوزه علميه اصفهان دارد و شاهد بوده‌ام که سخنراني قوي در محافل علمي ايران و جهان بوده است و در راه‌اندازي مرکز امام‌علي(ع) و برگزاري کنگره امام‌علي(ع) که بزرگان جهان اسلام در آن شرکت داشتند، تلاش وافري انجام داده است.
    در ادامه اين مراسم آيت‌الله سيدعباس قائم‌مقامي نماينده اسبق مقام معظم رهبري در دانشگاه تهران گفت: ما براي تجليل از اين شخصيت اگر به يکي از فضايل ايشان رجوع کنيم، خود به تنهايي علت تامه است. وي با اشاره به تعاليم قرآن کريم گفت: در قرآن کريم هيچگاه صحبتي از علم نشده و از عالم هم تجليل نشده است، بلکه هميشه از مشتقات علم بحث شده است بر اساس ترجمه درست از مشتقات علم و عالم از قرآن، بايد به جاي عالم بودن، علم ورز بودن را تجربه کنيم که اين دو با هم بسيار متفاوتند. آنچنان که ملاصدرا در سخنان خود در برابر جهل بسيط، جهل مرکب و در برابر علم بسيط، علم مرکب را آورده است. علم بسيط در همه موجودات است. علم به ماهو علم، از ويژگي‌هاي انسان نيست. ولي علم انساني که مختص اوست، علم مرکب است، وي تصريح کرد: دکتر گلشني بر مدار علم‌ورزي و ارجاع به تعاليم گذشتگان حرکت کرده است. دکتر احمد کتابي و دکتر حسينعلي قبادي نيز طي اين مراسم درباره ابعاد روحي، شخصيتي و علمي دکتر گلشني به سخنراني پرداختند. پس از اهداي لوح تقدير انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به استاد دکتر مهدي گلشني، وي ضمن تشکر از دست‌اندرکاران اين بزرگداشت از يکا‌يک افرادي که در اين جمع سخنراني کردند، تقدير و تشکر کرد.


    ريشه جنايات تکفيري‌ها، برداشت غلط از دين
    عضو فرهنگستان علوم ايران گفت: ريشه اتفاقات و جنايت‌ها در کج‌انديشي‎هاي ديني و برداشت‌هاي غلط از ظواهر دين است و جاي انکار نيست. آيت‌الله سيد مصطفي محقق داماد در هفتمين کنفرانس بين‌المللي انديشکد‌ه‌هاي جهان اسلام (مجمع جهاني اسلام) که در يزد برگزار شد، افزود: جاي انکار ندارد که بسياري از روايات ما چه شيعه و چه سني را اگر کسي درست نفهمد نتيجه‌اي جز جنايت نخواهد داشت.
    او ادامه داد: قرآن دو روش براي جلوگيري از کج‌انديشي ديني و جهالت به نام خدا ارائه کرده که يکي تدبر در آيات و روايات و ديگري استنباط و درک احاديث است.
    آيت‌الله محقق داماد گفت: اگر گوش دل به جهان اسلام بسپاريد، صداي ناله بچه‌هايي را مي‌شنويد که سر بريده مي‌شوند و صداي ضجه مرداني را مي‌شنويد که در آتش و اسيد مي‌سوزند و متاسفانه اين کارها به نام خدا و براي رفتن به بهشت توسط عده‌اي جاهل و نادان انجام مي‌شود. وي ادامه داد: وجود دست اجنبي و جنايتکار اسرائيل در اين جنايات حتمي بوده و جاي ترديد ندارد اما بايد ريشه‌هاي کج‌انديشي و برداشت‌هاي غلط آن‌هايي را بررسي کنيم که بازيچه اين کشورها مي‌شوند. آيت‌الله محقق داماد افزود: عده‌اي با کج‌انديشي و برداشت‌هاي غلط از تعاليم اسلامي به خود بمب بسته و خود و ديگران را مي‌کشند، اين‌ها به دليل برداشت‌هاي نادرست از آيات قرآني دچار انحراف شده‌اند.
    وي با اشاره به راه حل و روش قرآن براي جلوگيري از کج‌انديشي ديني اين افراد گفت: امان از جهالتي که همراه با تقدس و به نام خدا باشد و به خاطر مقابله با همين موضوع، قرآن هم مسلمانان به ويژه علماي ديني را به فهم عقلاني، ژرف‌نگري و تدبر در قرآن توصيه مي‌کند تا به جاي توجه به ظاهر قرآن در آن تدبر کنند. او گفت: در اين کتاب الهي از افرادي که از وقت خود به خوبي استفاده نمي‌کنند به عنوان خسارت ديده شده ياد شده و افرادي را که به نام دين، خود و ديگران را شکنجه مي‌دهند و مي‌کشند به عنوان قوم اخسرين يا بيشتر خسارت ديده ياد مي‌شود. استاد حوزه و دانشگاه افزود: از سوي ديگر قرآن، مربيان اين جاهلان بدبخت را طاغوت ناميده است يعني همان علماي ديني که به نام دين عده‌اي را احمق و نادان کرده و ديگران را شستشوي مغزي مي‌دهند. وي گفت: در کنار اين مباحث قرآن تاکيد کرده نبايد هر خبري را پذيرفته و پخش کرد و افرادي که اينگونه عمل مي‌کنند مسلمانان بي‌شعور و کم شعور هستند.‏ ‏آيت‌الله محقق داماد تاکيد کرد: بايد اخبار نزد اهل آن استنباط شده و زير ذره بين عقل قرار گيرد، نبايد هر حديثي را پذيرفت و پخش کرد.او درباره خصوصيات شهر يزد گفت: زندگي در شهر يزد الگويي براي کشورهاي اسلامي است و اگر اين موضوع در صدا و سيما به خوبي بيان شده بود مشکلات امروز را در دنيا نداشتيم.


    فلسفه و جهان عاري از فلسفه
    بنياد حکمت اسلامي صدرا هرساله روز اول خرداد، که مصادف با روز بزرگداشت ملاصدراست، همايش روز ملي بزرگداشت صدرالمتالهين را برگزار مي‌کند. امسال نيز به سنت هرسال همايش اين روز با حضور گسترده علاقه‌مندان، استادان و پژوهشگران اين حوزه در مجتمع فرهنگي آدينه برگزار شد. آيت الله سيدمحمد خامنه‎اي  در آغاز اين نشست اظهار داشت: موضوع اين همايش فلسفه و جهان عاري از فلسفه است و پيام نيمه شعبان نيز توجه بشر به فلسفه تاريخ است. بايد بدانيم بشر از روز اول براي خير و شر آفريده شده است بنابراين عاقبت اين جهان بايد با سعادت، رفاه و راحتي و لذت معنوي بشر همراه باشد. دو جريان عمومي در اين عالم وجود داشت و هنوز هم وجود دارد. بنا بر اين بوده است که بشر خوشبخت شود اما چرا نشده است؟
    وي افزود: جهان عاري از فلسفه خصوصياتي دارد که يکي از نتايج آن اين است که انسان و هر جامعه‌اي را به توحش مي‌کشد و انسان مدني به انسان وحشي تبديل مي‌شود. دوم اينکه وقتي حکمت که ملازم با خير است، نباشد عکس آن يعني شر ظاهر مي‌شود.
    دکتر رضا داوري‌اردکاني نيز در اين مراسم گفت : ايران به‌عنوان يک منطقه جغرافيايي يا هر منطقه ديگري با فلسفه نسبت ذاتي ندارد. وقتي مي‌گوييم ايران، مرادمان يک جغرافيا نيست بلکه يک تاريخ و روح است. وقتي بحث از ايران و فلسفه مي‌شود بايد ديد مراد ما از ايران چيست. مراد ما ايران با مرزهاي جغرافيايي معين نخواهد بود. ايران، يک تعين تاريخي است. نسبت ايران با فلسفه اين است که هر دو يکديگر را مي‌سازند. تنها کشوري که بعد از تعطيلي مدارس فلسفه در يونان و آوارگي فلسفه به فلسفه توجه کرد، ايران بود و هيچ کشور ديگري به فلسفه رو نکرد. فلسفه به جز ايران در هيچ‌جا قوام پيدا نکرد. هانري کربن اولين کسي است که از فلسفه ايراني سخن گفته است. امروز خيلي‌ها براي فلسفه ايراني- اسلامي اهميت قائلند. وقتي هانري کربن از فلسفه ايران سخن مي‌گويد نمي‌خواهد بگويد فلسفه برآمده از نژاد ايراني يا اينکه يک ايدئولوژي در ايران بوده است. فلسفه ايراني فلسفه‌اي است که عين فلسفه يوناني نيست، اما ماده فلسفه يونان را دارد.
    دکتر غلامحسين ابراهيمي‌ديناني نيز در اين نشست با اشاره به اين نکته که شاعر فيلسوف نيست گفت : خيلي از شعرها فلسفه است. در تفسير دو کلمه استنباط و تدبر بايد گفت استنباط از نظر لغوي يعني از اعماق زمين آب را به بالا بکشيم و آب به زمين برسد و گياهان برويند و تدبر يعني پشتوانه. هر موجودي در عالم پشتوانه دارد. اين دو لغت استنباط و تدبر که در قرآن آمده، اعماق فلسفه را نشان مي‌دهد. قرآن به ما با اين دو کلمه درس فلسفه مي‌دهد. اين دو کلمه ما را به تدبر و تعمق هرچه بيشتر وامي‌دارد که عالم را معقول بشناسيم نه محسوس. فلسفه معقول کردن عالم هستي است. عالم با انسان بيگانه نيست. اگر عالم در حد محسوس مطرح شود و حکمت به‌عنوان متاع معرفي شود، آن جامعه شر خواهد بود. منشا شرور در عالم هستي جهل است و اگر جهل نبود، شري نيز در عالم هستي نبود. نرسيدن به حکمت نوعي از جهل است.
    دکتر غلامرضا اعواني ديگر سخنران اين مراسم بود گفت : علم جديد ارتباط خود را با فلسفه از دست داده و با قدرت ارتباط پيدا کرده است. حکما و عرفا هم معتقد بودند که علم و حکمت تقدم دارد اما عده‌اي بودند که تقدم را با قدرت و اراده مي‌دانستند. اينکه اراده بر علم يا علم بر اراده تقدم دارد، از مسائل مورد تامل است. فلاسفه حکمت را علم به حقايق اشيا تفسير کرده‌اند. علوم جديد دقيق هستند اما اين باعث نمي‌شود که خود را مستقل از حکمت بدانند. ادعاي حق نامتناهي براي علوم جديد اعتباري ندارد. دخالت دادن علم جديد در علوم انساني سبب پديد آمدن ايسم‌هاي مختلفي شده است. اگر کسي علم را صرفا به علم طبيعي تعبير کند، موجب نفي حکمت و معنويت و حکمت وحياني و الهي مي‌شود.


    استاد ستوده، ايران‌شناسي ممتاز
    مراسم بزرگداشت زنده ياد ستوده از سوي گروه تاريخ و باستان‌شناسي خانه انديشمندان علوم انساني برگزار شد. در ابتداي اين مراسم علي دهباشي يادداشتي که مرحوم ايرج افشار سال‌ها پيش درباره صفات و ويژگي‌هاي اخلاقي و علمي مرحوم ستوده نوشته بود را قرائت کرد.
    در ادامه اين مراسم دکتر مهدي محقق، رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، به ايراد سخن پرداخت. وي در ابتدا با تأکيد بر اين‌ نکته که به مدت شصت و سه سال با مرحوم ستوده دوست و همکار بوده است گفت: من در دبيرستان البرز درس ادبيات و عربي ارائه مي‌دادم، در دفتر دبيرستان البرز با ايشان آشنا شدم و چهره ايشان حاکي از آن بود که تمامي انرژي خود را براي تدريس به کار برده بودند. من در سال 1340که به دانشگاه لندن براي تدريس دعوت شدم از کتاب دکتر ستوده براي تدريس استفاده کردم و گاهي هم با ايشان بحث مي‌کرديم که اغلب درباره مقايسه زبان فارسي و انگليسي و حتي عربي بود.
    در ادامه مراسم، سيد محمود دعايي، سرپرست روزنامه اطلاعات، به ايراد خاطره‌اي از آشنايي خود با مرحوم استاد ستوده پرداخت و متني را با عنوان «دانشمندي که ستوده بود» براي حضار قرائت کرد. در ادامه اين مراسم، متن پيام آيت‌الله دکتر سيد مصطفي محقق‌داماد جهت اين مراسم قرائت شد. در اين پيام آمده است: استاد منوچهر ستوده با تلاشي به درازاي عمر خود و در مدت يک قرن براي نسل‌هاي بعدي ثابت کرد که ايران تنها نام يک منطقه جغرافيايي نيست، ايران يک فرهنگ و تمدن است و همان است که توانست به ژرفاي انديشه اسلامي دست يابد و در شکوفايي معنويت اين دين ‌گرامي با تمام توان سعي کند. ستوده نه تنها با قلم و قدم براي ايران کوشيد و خروشيد که حتي فرآورده مالي خويش را براي ادبيات ايران وقف کرد. در ادامه اين مراسم، همايون پور سردار، محمدنقي رهنمايي و علي اميري به ذکر خاطرات و برخي از وجوه علمي، اخلاقي و فرهنگي مرحوم ستوده پرداختند.
    دکتر احمد مسجد‌جامعي نيز در اين مراسم  به ايراد سخناني پرداخت.   وي در آغاز گفت: ستوده ويژگي‌هاي بسياري دارد. نکته‌اي در زندگي و روش کار ايشان براي من جالب‌تر است و شايد خودم هم به اين شيوه براي تحقيق رسيدم. شيوه ايشان اين بود كه براي رفتن به مثلاً سمرقند و بخارا بسيار کم از هواپيما استفاده مي‌کرد. از دوربين، دفترچه يادداشت و قلم براي ثبت و ضبط تاريخ و آنچه را که در مسير ديده بود استفاده مي‌کرد. وي در ادامه گفت: ستوده پايه تاريخ شفاهي مستند بود يعني آنچه را که مي‌ديد مي‌نوشت. يکي دو مورد نمونه گياهي حتي به نام ايشان ثبت شده است که اين کسب اطلاعات در گفتگوها با مردم عادي به دست آمده است.


    نقدي بر منطقنشست نقد و بررسي کتاب «تاملاتي در منطق سهروردي و ابن‌سينا» اثر دکتر ضياء موحد، استاد منطق و فلسفه، عليرضا دارابي و اسدالله فلاحي به عنوان دو تن از پژوهشگران حوزه منطق در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد.
    موحد در اين نشست گفت: در فرآيند تحصيلاتم، فلسفه را کنار گذاشتم و شروع به خواندن منطق کردم و پس از مدتي کتاب «منطق جديد» را نوشتم که اتفاقا اين کتابم به عنوان کتاب درسي در دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود. اگر بخواهم درباره آثار فلسفي داراي مضامين منطقي صحبت کنم، بايد به اين نکته اشاره کنم که «منظومه حاج ملاهادي سبزواري» سرشار از منطق است.
    وي با بيان اين‌که در دانشگاه‌هاي کشور درسي با عنوان «منطق» را پايه‌ريزي کرده است، عنوان کرد: در اين ميان سري هم به متون قديمي مي‌زدم، در اين مراجعات به اين نتيجه رسيدم که ابن‌سينا در آثار خود به خوبي به نکات «منطق» پرداخته است. او (ابن‌سينا) به زبان طبيعي سخن گفته اما حرف‌هاي مهمي زده است. من در بيست سال گذشته اين نکات را پيدا کردم و آن‌ها را در کتاب «منطق مواجهات» گردآوري کرده و البته به خوانندگان کتاب اين تذکر را نيز دادم که آنچه در اين کتاب مطالعه مي‌کنند به چند سال گذشته برمي‌گردد.
    اين منطقدان ايراني ادامه داد: در ادامه روند کار تحقيقاتي‌ام بر مبحث «منطق» به اين نکته نيز پي بردم که متاسفانه بسياري از متفکران و پژوهشگران کشورمان بهترين کارهاي تحقيقاتي و تاليفي را انجام مي‌دهند اما آثارشان به دليل تاليف به زبان فارسي و محدود شدن در آن، در دنيا ناشناخته مي‌ماند. اين استاد منطق در ادامه نشست نقد و بررسي کتاب «تاملاتي در منطق سهروردي و ابن‌سينا» به آثار متفکراني مانند «هوسرل» و «ويتگنشتاين» اشاره کرد و گفت: آثار اين دو متفکر شايد عاري از فرمول‌هاي منطق باشد اما خواننده را با متافيزيکي مواجه مي‌کند که در حال ساخت جهان است. موحد با تاکيد بر اين نکته که فيلسوفي که منطق نداند براي من جدي نيست، افزود: «تقسيم‌بندي‌هاي منطقي» به قلب حقيقت مي‌زند. «مالکيت» يک امر اعتباري است، اما در مقابل اين «تقسيم‌بندي منطقي» است که به قلب حقيقت مي‌زند و اثري از اعتباري بودن در آن ديده نمي‌شود.
    عليرضا دارابي، پژوهشگر حوزه منطق، ديگر سخنران نشست نقد کتاب تاملاتي در منطق سهروردي و ابن‌سينا» بود. وي کتاب حاضر را خلاصه بيست سال تلاش يکي از استادان مهم فلسفه تحليلي (موحد) در ايران دانست و گفت: اين کتاب به خوبي به خوانندگان يادآور مي‌شود که در اين بيست سال چه بر «تاريخ منطق» گذشته است. مقالات گذشته نويسنده ناظر بر اين بوده که امري در کنار سنت قديمي منطق ما وجود دارد و ما بايد بپذيريم که در کنار سنت فلسفي خودمان، امري دقيق‌تر به نام «سنت جديد منطق» وجود دارد.  وي ادامه داد: جمع بزرگي از اهل فلسفه پذيرفتند که دو سنت فلسفي داريم. سنت جديد، سنت دقيق‌تري است هرچند سنت قديم منطق ما داراي نکات ظريف و بديع است. مقالات کتاب حاضر بسيار درخشان است و زبان اصلي آن زبان منطق جديد است. منطق جديد براي مخاطب فارسي‌زبان يک واحد فرعي است و درس اصلي او سنت منطق قديم است، اما در مقابل، ذهن مخاطب غربي، پذيراي منطق جديد است.
    اين منتقد، در ادامه سخنانش به برهاني به نام «برهان افتراض» پرداخت و اظهار کرد: اين برهان در سنت فلسفه اسلامي يا سينوي وجود دارد و در کتاب‌هاي درسي سنت منطق قديم يا شکل و سياق «سهروردي» تدريس مي‌شود. اگر نگاه ما به منطق جديد باشد، مي‌توانيم اين موضوع و برهان را نقد کنيم.
    اسدالله فلاحي، ديگر پژوهشگر حوزه فلسفه و منطق ضمن بيان اين‌که هر کدام از مقالات کتاب تاملاتي در منطق سهروردي و ابن‌سينا دارد که جاي بحث است، گفت: دکتر موحد در مقالات دوم و سوم اثر نشان دادند که فرمول‌هاي منطقي ريشه در سنت ابن‌سينايي دارد. اين مقالات آغاز يک کار بزرگ است. بيشتر اقدامات علمي آقاي موحد آغاز راهي است که ديگران بايد آن‌را ادامه دهند.
    وي در ادامه سخنانش به بحث فني و تخصصي درباره منطق و جابه‌جايي عبارات و تغيير معاني جملات در منطق پرداخت و به ارسطو و اختلاف‌نظر او با شاگردش اشاره کرد.


    ايرانيان در زمانه پادشاهي
    نشست نقد و بررسي مجموعه «ايرانيان در زمانه پادشاهي» با حضور ابراهيم توفيق، استاد جامعه‌شناسي تاريخي، شهرام يوسفي‌فر، معاون اسناد آرشيو ملي و نويسندگان کتاب، محمدرضا جوادي يگانه و سعيده زادقناد در سراي اهل قلم برگزار شد.  کتاب «ايرانيان در زمانه پادشاهي» پژوهشي است در قالب ده جلد که از «سوي شوراي اجتماعي کشور» روانه بازار نشر شده ‌است. در اين اثر بيش از پانصد سفرنامه، گزارش سفر، سند سياسي و هرگونه اظهار نظري درباره خلقيات ايرانيان از سوي سياحان فرهنگ ما (از ايران باستان تا ايران پيش از انقلاب اسلامي) گردآوري شده است. 
    ابراهيم توفيق معتقد است که در اين اثر، از گفتن اينکه سفرنامه‌نويسان از چه منطقه‌اي وارد ايران شدند، آگاهانه پرهيز شده ‌است، اين در حالي است که تعيين منطقه يا ايالت مبدأ، همچنين لحاظ کردن شاخص‌هايي همچون تفاوت‌هاي فرهنگي و جغرافياي سياسي همگي از منظر پژوهش‌هاي تاريخي امري بسيار مهم و ضروري است. وي اهميت توجه به مبدأ ورود سفرنامه‌نويسان را از آن‌رو مي‌ديد که تفاوت ميان نگاه شرق‌شناس روسي، انگليسي يا فرانسوي به ايران را برجسته مي‌کند، به زعم او، از اين منظر مي‌توان دريافت کساني که زماني به ايران آمدند، چه مسائلي را برجسته مي‌ديدند. در ادامه نشست نقد و بررسي کتاب «ايرانيان در زمانه پادشاهي» شهرام يوسفي‌فر با بيان اينکه امروز سفرنامه‌نويسي از ايران با دشواري‌هاي بسياري همراه است، گفت: «امروز اگر سياحي به کشور ما بيايد با دشواري بسياري روبه‌رو است چراکه با لايه‌هاي تودرتوي انسان ايراني مواجه مي‌شود». وي اين غيرقابل شناخت بودن خلقيات انسان ايراني را ناشي از تجربيات بسيار پيچيده‌اي دانست که ما در طول تاريخ داشته‌ايم. يوسفي‌فر همچنين تأکيد کرد که اغلب سفرنامه‌هايي که از ايران به‌دست آمده است، گزارشي خطاب به مقامات شهر يا مسئولان سياسي است و علت اين امر را هزينه بالاي سفر و تهيه گزارش عنوان کرد که بر اين اساس بود که شرق‌شناسان براي تأمين هزينه سفر خود به دنبال حامياني (مقامات شهر يا مسئولان سياسي) بودندو مي‌خواستند رهاورد سفر خود را به حاميان مالي خود عرضه کنند. از اين‌رو، اغلب سفرنامه‌هايي که از ايران در دست است خطاب به مسئولان و مقامات سياسي بوده است. محمدرضا جوادي‌يگانه به عنوان يکي از نويسندگان اين اثر عنوان کرد که اهميت سفرنامه‌ها از آن‌رو است که مي‌توانند درکي بدون تحريف را از جامعه ايراني به نسل آينده منتقل کنند.
    وي انگيزه بررسي سفرنامه‌ها را نه تفنن بلکه يافتن سرنخ‌هايي از مسائل امروز در حيطه خلقيات ايرانيان دانست. به زعم او، يکي از منابع تاريخ ايران در رابطه با خلقيات ايران، سفرنامه‌ها است و از اين‌رو، مراجعه به سفرنامه‌ها به عنوان يکي از منابع شناخت ژانر خلقيات ايراني ضروري است.


    گلايه داوري اردکاني ازجامعه‌شناسان
    نشست «تجربه ايراني مواجه با علوم‌انساني مدرن» به همت گروه فرهنگ ايرانيِ پژوهشکده فرهنگ معاصر پژوهشگاه علوم‌انساني و مطالعات فرهنگي، برگزار شد. رضا داوري اردکاني رئيس فرهنگستان علوم و چهره ماندگار فلسفه آخرين مهمان اين همايش بود که درباره رابطه ميان فلسفه و علوم‌انساني به سخنراني پرداخت. داوري اردکاني گفت: علوم‌انساني و فلسفه در کشور ما اگر چه با هم بيگانه نبوده‌اند، رفاقت و نسبتي هم با هم نداشتند. زماني که مرحوم غلامحسين صديقي به ما فلسفه يونان درس مي‌داد، رشته و گروه‌هاي جامعه‌شناسي وجود نداشت اما ايشان به ما علاوه بر فلسفه يونان، جامعه‌شناسي هم درس مي‌دادند. در تاسيس علوم‌اجتماعي فلاسفه دخيل بودند و به بياني، فيلسوفان بنيانگذاران علوم‌اجتماعي هستند. اين چهره ماندگار فلسفه افزود: نام جامعه‌شناسي عنواني جعلي و عجيب است که آگوست کنت ساخته و لفظ يوناني و لاتين را به هم چسبانده است. مرحوم غلامحسين صديقي به خوبي واژه سوشيال را علوم‌اجتماعي ترجمه کرد که خيلي هم خوب جا افتاد. رئيس فرهنگستان علوم اضافه کرد: علوم‌اجتماعي در قرون هيجدهم به وجود آمد و ما تا قبل از آن چيزي با اين نام نداشتيم. در دوران قبل از تجدد علم، علم واقع بود. به عبارتي ديگر انسان جزئي از عالم و به عنوان يک آئينه بود. کلمه انسان به معنايي امروزي استفاده مي‌شود و اصطلاح انسان‌شناسي، محصول دوران جديد است. در دوران جديد، انسان به جهان و ماديات غلبه کرد، اين در حالي است که خود انسان تصرف شده جهان بود. به بيان ديگر در عالم جديد، انسان تصرف‌کننده، تصرف شده بود. به طبع، اصول اين عالم، با عالم غرب تفاوت‌هايي هم دارد چون هر آدمي اصول عالم خودش را دارد و فکر مي‌کند که آن اصول درست و مطلق است. داوري اردکاني ادامه داد: تکامل، آزادي و تملک به تصرف قدرت از جمله اصول جهان جديد است و علوم ديگر سياست‌ها، سازمان‌ها و نظام‌ها همگي با اين اصول نسبت دارند و ما اگر بخواهيم علم دگرگون بشود بايد اين اصول و عالم را دگرگون کنيم. چهره ماندگار فلسفه با تاکيد بر اينکه دانشمند، مهندس اجتماعي نيست، گفت: اين‌طور نيست که فکر کنيم هر کاري دلمان بخواهد مي‌توانيم انجام دهيم، حتي گاليله و فرانسيس بيکن نمي‌گفتند قصد اصلاح جامعه را دارند چون علم با نظر سياسي ساخته نمي‌شود. آن‌ها کار خودشان را مي‌کردند و داعيه اين را نداشتند که مي‌خواهند جهان را اصلاح کنند و يا بسازند؛ علمي مطلوب است که بتواند بشر را به قدرت برساند. خلاصه اينکه ما نمي‌توانيم علم را با سلايق خودمان دستکاري کنيم. فيلسوف نامدار کشورمان همچنين تصريح کرد که به تازگي در جامعه ما مسائلي مثل اسلامي‎سازي علوم‌اجتماعي مطرح شده است. بنده نمي‌توانم با اين حرف مخالفت کنم اما لازم است بگويم که براي تحقق علوم‌انساني اسلامي، عالم اسلامي بايد وجود داشته باشد، چون علم هر جهاني با آن جهان پيوستگي دارد ولي رابطه علت و معلولي ندارد. اگر قرار باشد چنين فکري داشته باشيم بايد بپرسيم که آيا مي‌توان علم را با اعتقادات ميزان کرد؟ من در يک مجلسي اين حرف را زدم و چند نفر بر من خرده گرفتند که شما از ساحت‌هاي انساني خبر نداريد و من در پاسخ به آن‌ها با ادعا گفتم خوب است که بحث ساحت‌هاي انساني را بنده مطرح کردم حال چطور اين موضوع را بر سر ما مي‌کوبيد؟ بحث من اين است که ساحات مختلف انسان بايد متعادل باشد و ما نمي‌توانيم بگذاريم که يک ساحت به بقيه ساحت‌ها غلبه کند. رئيس فرهنگستان علوم با ابراز گلايه‌مندي از جامعه‌شناسان گفت: از جامعه‌شناسان گله دارم چون به اين موضوع فکر نکرده‌اند که مسئله علوم‌انساني موجود بر مبناي ديني استوار نيست. برخي فکر مي‌کنند که تفکر درباره مبادي، کار ما فيلسوفان است در حالي که ما در وضعي قرار داريم که گويي علوم‌انساني دوباره در حال تاسيس شدن است. بنابراين اساتيد اين رشته بايد فکر کنند که چگونه با تامل در مبادي مي‌توان علوم‌انساني را متحول کرد. علوم‌اجتماعي موجود متعلق به جامعه آينده است و بايد ساخته شود. داوري اردکاني در پايان توضيح داد:  بايد حواسمان باشد که در عالم ما تنها مظهر کار هستيم و اين‌گونه نيست که من دلم بخواهد اتفاقي بيفتد و آن اتفاق هم رخ بدهد. ما به عنوان کساني که فکر مي‌کنيم و اهل معرفت هستيم نبايد کار مشکل را سهل و کار بزرگ را کوچک بپنداريم. علوم‌اجتماعي امروز بايد تحول پيدا کند.

 


صفحه 4 از 4