خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • پي بردن به ذات اصيل چيزها

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    پي بردن به ذات اصيل چيزها

    منيره پنج تني

    معماري انديشي

    پتر زومتور

    عليرضا شلويري

    ناشر: حرفه هنرمند،  چاپ اول: 1394

    مطالع  کتابي که فضايي ميان فلسفه و ادبيات و معماري داشته باشد، تجربه اي نيست که زياد اتفاق بيفتد. به ويژه که اين اواخر به خاطر تمرکز بر مباحث مربوط به معماري و پديدارشناسي مکان، کتاب هايي از اين دست را بيشتر مي خوانم. اما تمام لذت کتاب «معماري انديشي» به خاطر فضاي خلاقانه اي است که نويسنده اش براي خواننده مي سازد و يا بهتر بگويم مي نوازد، فضايي که به سختي مي توان نام فلسفه، ادبيات يا معماري بر آن نهاد؛ هر چند اين کتاب اثري دربار  معماري باشد. «معماري  انديشي» کتابي است که سر و کارش با ذوق خواننده است؛ پس حوز  تخصصي خواننده هر چه باشد مي تواند با لذت، کتابي اديبانه با انديشه هاي ظريفِ فيلسوفانه به زباني ساده در "قالب" معماري بخواند. کتاب معماري انديشي کتابي است به قلم پتر زومتور، معمار هفتاد و دوساله‌ سوئيسي، دارند  جايز  پريتزکر     ، که يکي از درخشان‌ترين و تأثيرگذارترين چهره‌ها در جمع معماران معاصر است. زومتور اهل فرش قرمز نيست، به جريانات روز و حاشيه‌ها بي‌اعتناست و همراه با همسرش آناليزا ـ که نويسنده‌اي نامدار است ـ در گرابوندنِ سوئيس زندگي مي‌کند. در روستاي هالدن‌اشتاين با چيزي حدود يک‌هزار نفر جمعيت. از سال      آتليه‌ معماري‌اش را در اين روستا تأسيس کرده و با حدود    نفر از همکاران‌اش مشغول به کار است. زومتور عاشق موسيقي است و گاهي کونتراباس هم مي‌نوازد. او اهل «سکوت» و «کار صبورانه» است. آنچه در اين نوشتار آمده حاصل بارها و بارها گفت و گوي من با عليرضا شلويري، چه در زمان حضورش در ايران و چه هنگام اقامتش در برلين است. به گفت  شلويري "زومتور، در مقام معمار، به «شأن» چيزها، به «راز» چيزها عشق مي‌ورزد و در تمام گزاره‌هاي کتاب‌اش جلوه‌ اي از اين اشتياق را پيش چشم خواننده ترسيم مي‌کند. پي بردن به ذات اصيل چيزها ـ شايد اين مناسب‌ترين عنوان فرعي براي کتابي باشد که در فارسي به «معماري‌انديشي» ترجمه شده است. هنگامي که از شلويري دربار  معماري انديشي پرسيدم، چنين پاسخ داد:
    "معماري‌انديشي ترجمه‌ اصطلاح آلماني Architektur Denken است. ترکيبي نامتعارف که در زبان مبدأ هم قدري غريب مي‌نمايد. غريب از اين لحاظ که فعل denken که معناي‌اش انديشيدن است، در چنين مواردي معمولاً به صورت  denken an etwas (انديشيدن به چيزي) يا nachdenken über etwas (انديشيدن درباره‌ چيزي) به کار مي‌رود. اما زومتور در عنوان کتاب آگاهانه از به کار بردن اضافاتي مثل «به» يا «درباره‌» پرهيز مي‌کند، تا از همان ابتدا خواننده را با اين نکته روبه‌رو کند که نويسنده‌ اين کتاب در «باره»‌ي معماري نمي‌انديشد، بلکه در «قالب» معماري مي‌انديشد. معماري را زندگي مي‌کند. يا به بياني ديگر: از درون معماري به معماري مي‌انديشد. و اين همان تفاوتي است که ميان بازيگر و تماشاگر تئاتر وجود دارد. از اين دو يکي نقش را «زندگي» مي‌کند و ديگري آن را «تماشا». کار زومتور هم در اين کتاب  آشکارا از جنس کار بازيگري است:
    به تجربه‌هاي زيسته مي‌پردازد و نه صرفاً به مشاهدات. "بر همين اساس است که زومتور از همان ابتدا ـ و بعدتر در جاي‌جاي کتاب ـ به خواننده يادآوري مي‌کند که او اعتقادي به دوگانگي سوژه و ابژه ندارد و اين درک مستقيم پديده‌هاست که نزد او از اصالت برخوردار است و راه را براي خلق بنايي مي‌گشايد که «فقط يک بنا باشد، بازنمودِ چيز ديگري نباشد، تجلي خالص ذات خود باشد.» شلويري همچنين، توضيح روشنگري دربار  نحو  انديشندن زومتور به معماري داد: " زومتور در مقام يک معمارِ انديشمند تلاش مي‌کند بي‌واسطه و بي‌فاصله، از دل معماري، معماري را بيانديشد، چيزها را از آن خود کند، و نتيجه را در قالب گزاره‌هايي ناب و عميق در اختيار خواننده‌اش بگذارد. در کتاب سخن از تمام عرصه‌هايي به ميان مي‌آيد که يک معمار (هنرمند) در زندگي حرفه‌اي‌اش با آن‌ها سروکار دارد. اما بيش از هر چيز بر «تجربه» و «درک حسي» معمار از محيط پيرامون‌اش تأکيد مي‌شود.
    زومتور در سراسر کتاب در پي دستيابي به «هستة سختِ زيبايي» است و در اين مسير همواره خواننده را با خود همراه مي‌کند و با يادآوري نمونه‌ها و شواهدي از تجربيات زيسته، او را نسبت به درک زيبايي حساس و کنجکاو مي‌کند. پس به جاست دوباره تأکيد کنم که خوانندة «معماري‌انديشي» الزاماً معمار نيست، بلکه هر ذهن کنجکاو، خلاق و آفرينشگري است که زاوي  تازه‌اي براي انديشيدنِ چيزها و کشف محيط پيرامون خود جست‌وجو مي‌کند. معماري‌انديشي مجموعه‌اي است از گزاره‌هاي نابِ پديدارشناسانه‌اي که خواننده را با نگاه خاص، نکته‌سنج و حساس زومتور به محيط پيرامون‌اش و به چيزها آشنا مي‌کند. کتاب  حاصل تجربه‌هاي زيست  زومتور ـ و نه نظريات انتزاعي ـ است و اين امکان را براي ما فراهم مي‌کند که به ياد داشته باشيم: يگانه راهِ دريافت معماري «چشم» نيست، بلکه بايد تمام حواس را به خدمت گرفت و «حضور  تناني» را يک‌سره به ابزار درک و دريافت بدل کرد. معماري‌انديشي، در عين حال، نوعي شيو  خاص معماري‌نويسي را به ما ارائه مي‌دهد که اصالت‌اش را از نگاه فرد و تجربه‌هاي زيسته‌اش مي‌گيرد و نه از معلومات و دانش نظري.  در بخشي از کتاب زومتور دربار  کيفيت هاي هنري يک اثر معماري چنين نوشته است: «به اعتقاد من، يک اثر معمارانه تنها زماني مي تواند از کيفيت هاي يک اثر هنري برخوردار باشد که ترکيب فرم ها و محتواهايش اتمسفر پرقدرتي بيافريند که بتواند ما را تحت تأثير قرار دهد. اين هنر، يعني تبديل عناصر و فرم هاي مادي به حس ها و دريافت هاي بشري، با پيکربندي هاي جذاب يا نوآور نسبتي ندارد، بلکه با بينش و شناخت شهودي، فهم، و بيش از همه با حقيقت در ارتباط است. و چه بسا شعر همان حقيقت نامنتظر است؛ حقيقتي که براي آشکارگي به سکون و آرامش نياز دارد، شکل بخشيدن به اين توقعِ آرام وظيف  هنري معماري است، چرا که بنا خود هرگز شاعرانه نيست. بنا صرفا مي تواند داراي کيفيت هاي ظريفي باشد که در لحظه هايي خاص، امکان فهم چيزي را براي ما فراهم مي کنند که پيشتر، اين گونه قادر به فهم آن نبوده ايم.»
    کتاب «معماري‌انديشي»، نوشت  پتر زومتور با ترجم  عليرضا شلويري در روزهاي پاياني سال 1393 از سوي نشر «حرفه هنرمند» منتشر شده است. نقد و بررسي آثاري از اين دست، از يک سو نقط  آغازي است بر طرح و بسط گفتمان تازه‌اي که بر آراي نويسند  اثر استوار است و از سوي ديگر پرتوي است بر گفتمان معماري معاصر ايران.



 
  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    در اين بخش مي کوشيم کتاب هايي را معرفي کنيم که براي علاقمندان به فلسفه معماري و پديدارشناسي مکان سودمند است.  برخي از اين آثار به طور مستقيم به حوز  پديدارشناسي مي پردازد. برخي ديگر به پديدارشناسي مکان تعلق دارد و دست  سوم کتاب هايي هستند که مسير انديشه ورزي در حوز  معماري را تسهيل مي کنند. در شمار  آينده به معرفي کتاب هايي خواهيم پرداخت که علاوه بر موضوعات ذکر شده، خواننده را با روش هاي پژوهش کيفي و در رأس آن ها پديدارشناسي به مثاب  روش تحقيق آشنا مي سازند.

    جنبش پديدارشناسي درآمدي تاريخي
    هربرت اسپيگلبرگ
    مسعود عليا
    مينوي خرد، دور  دو جلدي

    اسپيگلبرگ در اين اثر بسيار برجسته پديدارشناسي را در متن تاريخ روايت مي کند. اين کتاب اثري بسيار ارزشمند براي متخصصان فلسفه است؛ همچنين براي پژوهشگراني که بيرون از فضاي تخصصي فلسفه هستند و اطلاعات اندکي در باب پديدارشناسي دارند، اين کتاب بسيار سودمند است. هر چند نمي توان اين اثر را خودآموز پديدارشناسي دانست، اما به خاطر جامعيت منحصر به فردش در اين حوزه، ذهن خوانند  کم آشنا با پديدارشناسي را نظم مي بخشد و خوانند  متخصص را غني مي کند.

    پديدارشناسي چيست؟
    آندره دارتيگ
    محمود نوالي
    سمت، 205 صفحه

    اين اثر همان طور که نامش گواهي مي دهد خواننده را با مباحث پديدارشناسي و چند پديدارشناس نامدار و برجسته آشنا مي کند. کتاب «پديدارشناسي چيست؟» از هفت فصل با نام هاي اصالت تحصص برتر، کار علمي، روش شناسي ادراک، فلسفه نقادي علوم، زيباشناسي اگزيستانس، بازگشت به هستي شناسي، بازگشت به اخلاق تشکيل شده است. مولف در اين اثر به آراي ادموند هوسرل، مارتين هايدگر، ژان پل ساتر و ماکس شلر در خلال مباحث مي پردازد. کتاب در انتها مشتمل بر يک واژه نام  تحليلي است.

    درآمدي بر پديدارشناسي
    رابرت ساکالوفسکي
    محمدرضا قرباني
    گام نو، 391 صفحه

    رابرت ساکالوفسکي در اين کتاب کوشيده است علاوه بر شرح پيچيدگي هاي پديدارشناسي، توانايي هاي پديدارشناسي را از طريق مفاهيمي که زندگي در آن ها جريان دارد نشان دهد. ساکالوفسکي پديدارشناس برجست  آمريکايي است و به خاطر سال ها تجرب  تدريس در دانشگاه توانسته است اين اثر را به متني دقيق و آموزشي و به عنوان منبعي سودمند براي دانشجويان و علاقمندان به حوزه تبديل کند. کتاب مشتمل بر چهارده فصل و يک ضميمه با عنوان «پديدارشناسي در يکصد سال گذشته» است.

    زمينه و زمان  پديدارشناسي
    جستاري در زندگي و انديشه هاي هوسرل و هايدگر
    سياوش جمادي
    ققنوس، 1016 صفحه

    سياوش جمادي کوشيده است در کتاب « زمينه و زمان  پديدارشناسي: جستاري در زندگي و انديشه هاي هوسرل و هايدگر» زمينه هاي تاريخي، فرهنگي و زندگينامه اي پيدايش و رشد پديدارشناسي را از فرانتس برنتانو و «حتي از مباحث حکمت مسيحي و اسلامي و قرون وسطي» بررسي کند و انديشه هاي پديدارشناسان را مناسب با زمين  تاريخي آن ها در بستر چالش هاي فلسفي موضوع پژوهش خود قرار دهد. اين اثر علاوه بر پيشگفتار مولف مشتمل بر ده بخش تشکيل است.

    پديدارشناسي
    ديويد وودراف اسميت
    مسعود عليا
    ققنوس، 95 صفحه

    اين اثر مدخل پديدارشناسي دانشنام  فلسف  استنفورد است و از يک درآمد و هفت فصل تشکيل شده است که عبارتند از: پديدارشناسي چيست؟ رشت  پديدارشناسي، از پديدارها تا پديدارشناسي، تاريخ و انواع پديدارشناسي، پديدارشناسي و هستي شناسي و معرفت شناسي، پديدارشناسي و فلسفه ذهن، پديدارشناسي در نظري  آگاهي معاصر. مولف اين مدخل ديويد وودراف اسميت کوشيده است متني در باب پديدارشناسي بنگارد تا خواننده اي که براي نخستين بار با پديدارشناسي مواجه مي شود بتواند مسير يادگيري و پژوهشش را از اين مدخل آغاز کند.

    گفتارهايي در مباني و
    تاريخ معماري و هنر
    مهرداد قيومي بيدهندي
    علمي و فرهنگي، 396 صفحه

    کتاب «گفتارهايي در مباني و تاريخ معماري و هنر» به قلم دکتر مهرداد قيومي بيدهندي، مشتمل بر يادداشت هاي مولف است که از سال 1378 تا 1387 نگاشته است. برخي از اين يادداشت ها براي اولين بار در اين اثر منتشر شده اند. اين اثر از چهار بخش با نام هاي معنويت و اخلاق در معماري و هنر، مباني تاريخ معماري و هنر، منابع تاريخ معماري و هنر و در آخر دربار  برخي از مورخان معماري و هنر اسلامي و ايراني تشکيل شده است.

    روح مکان
    به سوي پديدارشناسي معماري
    کريستيان نوربرگ - شولتز
    محمدرضا شيرازي
    رخداد نو، 285 صفحه

    کريستين نوربرگ - شولتس از برجسته ترين چهره هاي پديدارشناسي معماري در کتاب «روح مکان: به سوي پديدارشناسي معماري» در پي به دست آوردن بُعد وجودي است. او اين اثر را در هشت فصل با نام هاي مکان، مکان طبيعي، مکان انسان- ساخت، پراگ، خارطوم، رم، مکان، مکان امروز، نگاشته است. نوربرگ- شولتس در اين اثر در پي ارائ  فهمي پديدارشناختي از معماري است و آشکارا متأثر و وامدار هايدگر است. مقصود مولف از روح مکان در اين اثر گوهر مکان است.

    معماري
    حضور، زبان و مکان
    کريستيان نوربرگ- شولتس
    عليرضا سيد احمديان
    نيلوفر، 401 صفحه

    کتاب «معماري:حضور، زبان و مکان» يکي از آثار اصلي کريستيان نوربرگ- شولتس است که در بخش اصلي با نام هاي حضور، زبان و مکان نگاشته شده است. بخش نخست با عنوان حضور، مشتمل بر سه فصل با نام هاي کاربرد، دريافت و اجرا است. بخش دوم به گونه شناسي، ريخت شناسي و موضع شناسي مي پردازد.  فصول بخش سوم عبارتند از عرف در معماري، سبک و برهمکنش. شولتس در اين اثر تأکيد مي کند که هنر مکان همان چيزي است که ما را به امر کيفي، سوي  مشترک هستي شناسان  ميان انسان ها، نزديک مي کند.

    چشمان پوست
    معماري و ادراکات حسي
    يوهاني پالاسما
    رامين قدس
    پرهام نقش، 104 صفحه

    کتاب «چشمان پوست» علاوه بر اشاره به هنرهاي تجسمي به طرح ديدگاه ها و انديشه هاي ناب در زمين  هنر و معماري مي پردازد. کتاب از دو بخش تشکيل شده است. بخش نخست به «سبق  تاريخي و آراء و عقايد مطرح شده در مورد ادراک سرکوب شد  بساوايي و اهميت آن در تجربه و درک جهان» مي پردازد. پالاسما در بخش دوم «با انتقاد از تقابل هاي دوتايي دکارتي از برهم کنش ادراکات حسي سخني به ميان مي آورد». پالاسما در نهايت مرز هندسي ميان قلمروهاي حسي را از ميان بر مي دارد.

    معماري حواس و
    پديدارشناسي ظريف
    يوهاني پالاسما
    محمدرضا شيرازي
    رخداد نو، 132 صفحه

    يوهاني پالاسما بر اين نظر است که «پديدارشناسي، هنر ظريف مواجهه با جهان است.» پالاسما يکي از تأثيرگذارترين و برجسته ترين پديدارشناسان معماري است که به گفت  محمدرضا شيرازي آثار نظري و عملي او نقشي انکارناپذير در شرح و بسط گفتمان پديدارشناسي معماري داشته اند. شيرازي در اين اثر در قالب شش فصل با نام هاي مقدمه، پديدارشناسي و معماري حواس، پديدارشناسي خانه و پديدارشناسي شهر، معماري- وضعيت، معماري تصوير به معرفي و تشريح آراي پالاسما مي پردازد.


    دست متفکر
    حکمت وجودِ متجسد در معماري
    يوهاني پالاسما
    علي اکبري
    پرهام نقش، 172 صفحه

    کتاب «دست متفکر» در ادام  مباحث مطرح شده در کتاب «چشمان پوست» است و به جايگاه دست و دريافت هاي بساوايي آن در ادراک محيط و نيز نقش آن در پردازش ايده هاي ذهني طراح در خلق اثر هنري مي پردازد. اين اثر که از هشت فصل با نام هاي دست اسرارآميز، دستِ کارگر، درهم آميختگي چشم- دست- ذهن، دست ترسيم گر، انديش  مجسم، تن و خويشتن و ذهن، عواطف و تخيل، نظريه و حيات تشکيل شده است، يکي از مهم ترين آثار در حوز  نظري و فلسف  پديدارشناسي معماري است.

    معنا در معماري غرب
    کريستيان نوربرگ- شولتس
    مهرداد قيومي بيدهندي
    فرهنگستان هنر، 580 صفحه

    قيومي بيدهندي در مقدمه اش بر اين کتاب نوشته است: از نظر شولتز «جريان باطني معماري، جريان جست و جوي آدمي براي يافتن پايگاه وجودي و آشکار کردن معنا از طريق نمادهاي معماري است.» مولف در اين اثر کوشيده است «اين جريان را در قالب نمونه هاي واقعي و سير تحول آن ها در معماري غرب نشان دهد.» کتاب دوازده فصل دارد که برخي از آن ها عبارتند از: معماري شيوه پردازانه، عصر روشنگري، کارکردمداري، کثرت مداري، معنا و معماري و تاريخ.

    مباني و مفاهيم در
    معماري معاصر غرب
    وحيد قباديان
    دفتر پژوهش هاي فرهنگي، 192 صفحه

    مولف کتاب بر اين نظر است که شرط ارتقاء معماري ايران و ورود به حوز  فکري در حيط  فرهنگي کشور و مطرح شدن در سطح معماري بين المللي، در گرو توجه به زيربناهاي فکري در معماري امروز خود و منابع الهام آن است. موضوع اصلي اين اثر، تحولات در معماري غرب در طي يک صد سال گذشته و ريشه ها و زمينه هاي وقوع اين تحولات است. کتاب از دو بخش کلي با نام معماري مدرن و معماري بعد از مدرن تشکيل شده است. مولف هر بخش را ابتدا با بحث فلسفي آغاز کرده است.

    معماري و راز جاودانگي
    راه بي زمان ساختن
    کريستوفر الکساندر
    مهرداد قيومي بيدهندي
    انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 479 صفحه

    الکساندر در نوشته هاي معماران  خود به طرح فلسف  طبيعت و حيات مي پردازد. يکي از نظريه پردازان معماري دربار  اين کتاب گفته است: «برخي از خوانندگان اين کتاب را کتابي دربار  معماري که به شيو  فلسفي نوشته شده مي دانند؛ و بسياري ديگر آن را کتابي در فلسفه با مثال هاي معماري مي شمارند.» اين اثر بيست و شش فصل دارد که برخي از آن ها عبارتند از: راه بي زمان، قدرت خلاق  زبان، الگوهاي مشترک، ساختار زبان، تشخص فضا، پديد آمدن تدريجي شهر، هويت جاودانه.

    زيبايي شناسي در معماري
    يورگ کورت گروتر
    جهانشاه پاکزاد- عبدالرضا همايون
    انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 500 صفحه

    با اين که معماري رشته اي در علوم دقيقه به حساب مي آيد، اما تجرب  معماري و ادراک آن به ندرت کميت پذير است. «عوامل ذهني هميشه فراتر از جنبه هاي عيني و قابل اندازه گيري است.» مولف در اين اثر کوشيده است آن قسمت از مباني عمومي ادراک را که در توضيح خصيصه هاي زيبايي شناسي معماري مفيد است دراين اثر ارائه کند. فصول ده گان  کتاب عبارتند  از: مقدمه، فرهنگ و سبک، زيبايي شناسي و زيبايي، محيط و مکان، فضا، فرم يا صورت، هماهنگي، زمان و مسير، نور و رنگ، علائم، جزء و کل.

    مفهوم سکونت
    به سوي معماري تمثيلي
    کريستيان نوربري- شولتز
    محمود اميرياراحمدي
    آگه، 219 صفحه

    نوربرگ- شولتس در پيشگفتارش بر کتاب نوشته است: «اين کتاب از سکني گزيني آدمي سخن رانده و واژ  سکونت در آن با مفهومي بيش از قرار گرفتن سقفي بر بالاي سر و به زير پا آمدن چند متر مربعي زمين به کار آمده است.» نوربرگ- شولتس در اين کتاب به موضوعاتي مانند سکونت و هستي، آبادي، فضاي شهر، نهاد (مؤسسه)، خانه و زبان مي پردازد. نوربرگ- شولتس سکونت را به نوعي بيانگر تعيين موقعيت و احراز هويت مي داند.

    جهان ادراک
    موريس مرلو- پونتي
    فرزاد جابرالانصار
    ققنوس، 104 صفحه

    کتاب «جهان ادراک» هفت سخنراني از موريس مرلو- پونتي فيلسوف پديدارشناس فرانسوي قرن بيستم است که در سال 1948 براي در راديو ملي فرانسه ايراد کرد. مرلو- پونتي سخنراني ها را به نحوي تنظيم کرد که يک زنجيره را شکل دهند. اين هفت سخنراني عبارتند از: جهان ادراک و جهان علم، کاوش در جهان ادراک: فضا، کاوش در جهان ادراک: اعيان حسي، کاوش در جهان ادراک: حيات حيواني، انسان از منظر بيروني، هنر و جهان ادراک، جهان قديم و جهان مدرن.



 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني

    درباره آزادي، موسسه مطالعات علوم انساني ويرجينيا
    مسئله مهمي در سمينارهاي تابستانه موسسه مطالعات علوم انساني مطرح شده که ما قصد داريم به جهت اهميت و تازگي و در عين حال ارزش ذاتي مباحث آن، اين سمينارها را به شکل گسترده تري پوشش داده و مورد بحث قرار دهيم. اين مسئله مهم، طرح همه جانبه اي درباره آزادي و رهايي انسان، از آزادي هاي دروني و روحي و بررسي موانع آن تا آزادي‌هاي اجتماعي و سياسي و دلايل فقدان آن در بسياري از جوامع را در بر مي گيرد. هدف از برگزاري اين سمينارها نه تنها آسيب‌شناسي و توصيف واقع گرايانه اين موضوعات است، بلکه در پي راه حل‌هايي نيز هستند که بسياري از جوامع و انسانها بتوانند طريقتي براي بهبود حيات خود بيابند. با توجه به اهميت بسيار زياد موضوع اين سمينارها در اين گزارش، مهم ترين آنها را برگزيده‌ايم و با تمرکز بر اطلاعاتي که وبسايت و ديگر منابع مربوط به برگزارکنندگان اين سمينار ارائه کرده‌اند، درباره مشخصات و محتويات اين سمينارها اخبار و گزارش آن را به خوانندگان ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت عرضه مي‌نماييم.

    کشف رهايي
    مقدمه‌اي بر ماهيت آزادي

    مشخصه زندگي انساني در دوران ما اضطراب و برخي از بيماري‌ها و مشکلات پيچيده رواني است. اين مشکلات مخصوص يک جامعه خاص نيست و همه جوامع داراي زندگي مدرن با آن درگيرند. امور انساني هر روز بيش از پيش در گرداب مشغوليت‌ها و مسائل پيچيده دنياي مدرن فرو مي رود. اين مسائل البته بي راه حل نيست. در مجموع مي‌توان انسان امروز را انساني مضطرب و بيمار قلمداد کرد و اين توهين به انسان نيست بلکه توصيف واقعيات زندگي او است. اسارت انسان در بند اين بيماري‌ها و معضلات و بيان آن به هر حال حقيقتي انکارناپذير است. اما براي آن چاره‌هاي متفاوتي انديشيده شده و براي آن راه حل‌هاي گوناگوني پيشنهاد شده است؛ از جمله در روان‌شناسي، در الهيات و در دانش‌هاي نظري مانند فلسفه. در همه اين دانش‌ها و روش‌ها، آن چه مدنظر است، پيدا کردن راهي به رهايي انسان است و براي اين امر مي‌بايد سه چيز را يافت و براي سه سوال پاسخ‌هاي مناسب پيدا کرد. نخست اين که انسان کيست، چيست و چه نيازهايي دارد؟ دوم اين که جهان انساني چگونه است، چه محدوديت‌هايي دارد و چه اثرات ناهنجاري بر انسان نهاده؟ و سوم اين که انسان و جهان چگونه مي‌توانند در کنش‌ها و واکنش‌هايي دائمي يکديگر را تخريب کنند يا بر هم اثر مثبت نهاده و موجب رهايي و رستگاري يکديگر شوند؟
    به هيچ کدام از اين پرسش‌ها نمي‌توان به سادگي پاسخ داد. با موعظه‌هاي ساده و اندرزهايي که در گذشته بيشتر مرسوم بود و ماهيتي اخلاقي و صريح و ابلاغي داشت، نمي‌توان راه حلي براي رهايي انسان يافت و آن چه امروزه با عنوان و کلمه بسيار بسيار پرمغز "آزادي" براي انسان مطرح است و براي انسان آرماني بي‌مرز و عميق و پهناور محسوب مي‌شود، نمي‌توان به سادگي رهيافتي ناب و جامع ارائه و ترويج کرد. مشکل بزرگ از آنجا آغاز مي‌شود که جوامع مختلف با هم متفاوتند و در هر يک از اين جوامع متفاوت نيز، انسان‌ها سنخ‌هاي گوناگون دارند و در هر يک از اين سنخ ها نيز آدميان شرايط و وضعيت منحصر به فردي دارند. بنا بر اين به تعداد آدميان راه رستگاري وجود دارد و ممکن است معناي آزادي از انساني به انساني ديگر متفاوت باشد.
    يکي در عبوديت محض آزادي را مي بيند و ديگري در عدم وابستگي به هر چه و هر که خود را رها و پالايش يافته تلقي مي کند. اما تمام انسان‌ها در چند نقطه و چند نکته مي توانند به اشتراک رسند. از جمله در کليات امور اخلاقي و اصول بنيادين شرافت انساني و نيز پاکي و تهذيبي که مي‌تواند بنياد فلاح و رستگاري و در نتيجه رهايي انسان باشد.
    مهم نيست که اين انسان فردي ديندار يا سکولار و يا حتي ناخدامسلک باشد. بيماري اضطراب و بيماري وابستگي‌هاي انساني، امري عام و فراگير است و همه اين سنخ‌هاي متفاوت آدميان، نيازمند تغيير و تدبير براي رهايي هستند. بدون اين آرمان، بشر جديد خواهد مرد و آينده‌اي نخواهد داشت.
    در سمينار " کشف رهايي"، که در تاريخ پنجم ژوئن در کالج برين مار در فيلادلفيا برگزار شد، چندتن از اساتيد برجسته اين دانشگاه و همچنين دانشگاه‌هاي معتبر ديگر امريکا، به سخنراني پرداختند و به بحث درباره موضوعاتي از قبيل برقراري تعادل ميان حقوق فردي و علايق اجتماعي، پديداري آمريکا و تاريخ خيره کننده اين سرزمين از چشم‌انداز آزادي کلاسيک، و نقش حقوق و قانون اساسي در آزادي اجتماعات پرداختند.

    رهايي و اجتماع در وراي ساختارهاي آزادي
    علوم دقيقه و عام در حيطه علوم انساني نظير اقتصاد، فلسفه، علوم سياسي، حقوق و غيره در واقع پيشگام راهگشاي ذهن و دانش انسان نسبت به خويشتن است. اين خويشتن را نبايد تنها با يک فرديت و به عبارت ديگر با "منِ" شخصي يکسان انگاشت. بلکه انسان‌ها هويت شخصي خود را در پرتو اموري اجتماعي و فراگير کسب و ثبت مي کنند. از جمله تاريخ و هويت تاريخي هر فرد که تعلق او را به پيشينه‌اي خاص نشان مي‌دهد و اين پيشينه و تاريخ خاص از او انساني ويژه مي‌سازد و عرضه مي کند. علاوه بر اين، تعلقات ديني را مي بينيم که باز هم از يک فرقه کوچک تا وابستگي به يک دين بزرگ و جهاني، موجب تغيير و تفاوت ميان اشخاص و آحاد انساني شده و مرزهاي زيادي ايجاد کرده است و سرانجام تنوع و تفاوتي که در زيرساخت‌هاي معيشتي وجود دارد و اوضاع و احوال اقتصادي که مي‌تواند انسان‌ها را در مقابل هم قرار دهد يا به صورت حيرت‌انگيزي از هم جدا سازد. با توجه به اين مسائل، اينک مي‌توان چشم‌اندازي از مباحث سمينار "رهايي و اجتماع" ارائه کرد.  آنچه را که در اين متن کوتاه آورديم خلاصه‌اي از سه سخنراني مطرح شده توسط سه استاد نامدار و بسيار برجسته رشته‌هاي فلسفه، اقتصاد و حقوق است و البته هر يک از مباحث مطروحه در اين جلسات، خود رساله و بحث دقيق و مستقلي است که ما تنها قادر به ارائه سرفصل‌هاي آن هستيم.
    سمينار "رهايي و اجتماع"،  از تاريخ چهارم تا هشتم ژوئن در سالن همايش‌هاي دانشگاه ويک فارست برگزار شد.


    سمينارهاي تابستان دانشگاه مکواري استراليا  شبکه‌هاي اجتماعي
    قرن بيست و يکم، با انقلاب عظيمي آغاز شد که جرقه‌هاي اوليه آن در دهه‌هاي هشتاد و نود ميلادي زده شد. انقلابي بي رحم و در عين حال باشکوه و باعظمت در اطلاعات و ارتباطات و غيره که پيش بيني‌هاي مربوط به دهکده جهاني را به وضوح تحقق بخشيد و دنيا را از آن چه که بود کوچکتر کرد. البته جهان از حيث دسترسي افراد به يکديگر، به وسايلي سهل‌تر دست يافت اما از جهت افق‌ها و چشم اندازهاي حياتي انسان، حقيقتا ناکجاآبادي پديدار شد که هزاران مسئله و بيماري و مشغله و مشکل ايجاد مي‌کرد. وقتي عده‌اي از مغزهاي پر نبوغ بشري شروع به تقويت سيستم‌هاي ارتباطي و رايانه‌‌هاي حامل اطلاعات نامحدود نمودند، شايد خود نيز نمي‌دانستند که دست به چه کار عظيم و حيرت‌انگيز و در عين حال ترسناکي زده‌اند. در واقع همه انسان‌ها در چهار گوشه جهان، با يک کليک مي‌توانستند به شبکه‌اي بپيوندند که از انساني‌ترين و عجيب‌ترين ايده‌ها تا مهلک‌ترين و زشت‌ترين مسائل در دسترسشان قرار داشت. انسان در عين حال هم مي‌توانست ديگران را در دسترس قرار دهد و هم خود شبانه روز در دسترس باشد و ردگيري شود. ديگر جهان مجازي، تسلط خود را بر انسان قطعي کرده بود که قرن بيست و يکم از راه رسيد. و ديديم که نخستين جلوه آن، استفاده از همين دانش و اطلاعات براي حمله به برج‌هاي تجارت جهاني در نيويورک و اقدام متقابل دولت آمريکا در حمله به عراق و افغانستان بود.
    برخي خردمندان نظير گونترگراس معتقد بودند که بشر بايد از اين ابزارهاي نوين ارتباطي-اطلاعاتي دوري کند. اما واقعا تا چه حد اين امکان براي ما انسانها ميسر است؟ همه ما به طرق مختلف نيازمند و حتي اسير اين شبکه‌ها هستيم. اين شبکه‌ها به ما خوراک فکري مي‌دهند و در عين حال کنترل مي‌کنند و همواره زير نظر دارند. آيا اين فرايند در مجموع براي انسان مفيد است يا مضر؟ درباره اين مسئله يعني مفيد بودن يا مضر بودن اين جريان عظيم، نظرات متفاوتي وجود دارد و دانشمندان رشته‌هاي مختلف هم پرسش‌هاي زيادي در اين زمينه مطرح کرده‌اند و هم پژوهش‌هاي گسترده‌اي انجام داده اند. اما حقيقت آن است که در آن زمان که افراد با نبوغ مشغول طراحي اين شبکه‌ها بودند، مي‌بايستي به برخي از طبعات آن مي‌انديشيدند و هم زمان با فربه شدن و پيچيدگي دستگاه‌هاي مربوطه، لازم بود که فرهنگ و قوانين و تربيت و مناسبات ضروري در اين حوزه را نيز براي حراست از آزادي‌هاي فردي و مناسبات اخلاقي مطرح مي‌ساخته‌اند. آيا اين کار از آنها ساخته بود؟ آيا در اين کار مسامحه و خلافي مرتکب شده‌اند و آيا سهل انگاري کرده‌اند؟ پاسخ هيچ يک از اين پرسش‌ها معلوم نيست اما در سمينار "شبکه‌هاي اجتماعي" اين مسائل و تعداد ديگري از پرسمان‌ها و پرسش‌هاي ضروري در اين حيطه مطرح شده است.
    سمينار مورد بحث، در تاريخ بيست و پنجم ژوئن برگزار شده و سخنران اصلي آن پروفسور مارک ويگينز، از دپارتمان علوم انساني دانشگاه مکواري با ارائه مطالبي بديع و جالب اين نشست را به پايان رساند.

    اجراي هنري، ديدار ذهن‌ها
    هنر هر روز جايگاه مهمتري را در زندگي انسان اشغال مي کند. انسان به عنوان شخص از هنر لذت مي برد و به وسيله آن پالايش مي‌يابد. انسان به عنوان عضوي از اجتماع به هنر نيازمند است تا تعادلي برقرار کند و در پرتو اين توازن به زندگي اجتماعي تعالي بخشد و در عين حال روابط و مناسبات انساني را درخشش و جلا دهد. با توجه به اين نقش‌ها و نقش‌هاي ديگري که امروزه هنر در زندگي بشر بازي مي‌کند، مي‌توانيم به چندين کارکرد مهم هنر در زندگي انسان بپردازيم و درباره آنها بحث کنيم زيرا هنر هنگامي که محقق مي‌شود و به اجرا درمي آيد، موجب تاثيرات متفاوتي بر مخاطبان مي شود. برخي از مخاطبان منفعلانه از آن اثر مي‌گيرند و دگرگون مي شوند و برخي به تحليل و نقد آن مي پردازند. اما در هر دو صورت مي بينيم که نوعي کنش متقابل در اين جا هويدا است. اين معجزه هنر است و لذا اجراي هنري امروزه به بخش لاينفک زندگي اجتماعي انسان بدل شده است. گاهي براي تفنن و حس رها شدن انسان از کار و فشارهاي اجتماعي از آن استفاده مي شود و زماني براي آموزش و افزايش آگاهي‌ها از امکانات هنر و جذابيت‌هاي آن بهره گرفته مي شود و وقتي ديگر براي تبليغ و ابلاغ پيام‌هايي به صورت غير مستقيم و در پوشش آموزه‌هاي داراي ارزش‌هاي زيباشناختي که البته هدفي اجتماعي يا اقتصادي در پس آن نهفته است.
    مسائلي که گفته شد و ده ها مسئله ديگر امروزه در حول و حوش هنر و پديده‌هاي هنري مطرح است و هر روز بيش از پيش نياز انسان به هنر و کيفيات گوناگون آن روشن مي‌شود. براي اين که بتوان به کمال از ظرفيت‌هاي هنري بهره گرفت و حتي بتوان چارچوب‌هايي براي برنامه ريزي آن يافت، لازم است هنر به درستي شناخته و تحليل شود. شناخت امکانات هنري به بشر امکان مي‌دهد تا تقابل‌هاي انساني را کنترل کند و ابعاد بيشتري بدان‌ها ببخشد. از اين حيث، اجراي هنري به منزله ديدار دو انسان با دو نوع تلقي متفاوت است.
    سمينار "اجراي هنري، ديدار ذهن‌ها" در روز بيستم جولاي در ساختمان دانشکده هنر دانشگاه مکواري برگزار خواهد شد و پروفسور باربارا تورسکي از دانشگاه استنفورد و پروفسور بيل تامپسون از دانشگاه مکواري سخنرانان اصلي در اين همايش خواهند بود.

    فراموشي و هويت خويشتن، حافظه و روان شناسي اخلاق
    پيچيدگي انسان بر هيچ کس پوشيده نيست، به ويژه از حيث رواني و عقلي. اما حقيقت اين است که آنچه ما به عنوان دانش و عواطف بشر مي‌شناسيم، در پيوستگي با جسم انسان معناي خاصي يافته و در همين پيوند نيز در علم جديد تعريف مي‌شود. يکي از مهمترين شاخه‌هاي دانش بشر در دوران جديد که بسياري از پيچيدگي‌هاي جسم و روح بشر را توضيح مي‌دهد، نورولوژي است و شايد بهتر است بگوييم اين رشته پيچيده علمي، مي‌کوشد دشوارترين مسائل مربوط به انسان را رمزگشايي کند و از عهده اسرار آن برآيد. در حقيقت خاستگاه اصلي آگاهي و ذهن چندجايگاهي انسان، مهمترين مرکز تمرکز يا دفن اطلاعات و دانش است و از اين جهت، ميان آدميان هيچ تفاوتي نيست.
    روان شناسي و روان پزشکي و عصب شناسي و سرانجام  مغزشناسي، يعني تمرکز بر سه بخش مهم درون جمجمه انسان، نکات بسيار مهمي را به ما آموخته است. اما يک حقيقت را بايد بپذيريم. آنچه هنوز نمي‌دانيم و ندانسته‌ايم، در مقابل آنچه کشف کرده ايم، به مانند اقيانوسي در برابر يک قطره است. اما رمزگشايي از يک قطره نيز ماهيت شيميايي و فيزيکي آب را براي ما مشخص کند و اين کاري است که نورولوژي، روان شناسي و روان پزشکي در کنار هم انجام مي‌دهند. يکي از نقاط تمرکز اين دانش‌ها، بررسي آمنسيا يا زوال عقل در آدميان است. و اين بيماري پرسش مهمي را پيش روي دانشمندان قرار داده تا برخي رازهاي درون بشر را در رابطه با کيفيت آگاهي‌هاي او بهتر بفهمد؛ از جمله اين که آيا صرفا اطلاعات و دانش و مهارت‌هاي فرد در هنگام ابتلا به بيماري زوال عقل منهدم مي‌شود و يا نزول مي‌يابد و يا شخصيت و اخلاقيات انسان نيز دستخوش تحول و تغيير مي گردد و دچار ريزش و کاهش مي‌شود. پاسخي که به اين مسئله داده مي‌شود از هر جهت در تعريف مجدد انسان و در تبيين شيوه‌هاي تربيتي او در آينده موثر خواهد بود و با توجه به همين اهميت سمينار "فراموشي و هويت" از اصالت و اعتبار ويژه‌اي برخوردار است.
    اين سمينار در روز بيست و سوو ژوئن برگزار شده و پروفسور کارل کريور از دپارتمان فلسفه دانشگاه واشنگتن سخنراني بخش اصلي اين سمينار را بر عهده داشت.

    «تاريخ جامع ايران» رونمايي شد
    مراسم رونمايي«تاريخ جامع ايران» سه شنبه    خرداد ماه با حضور شخصيت‌هاي مهم فرهنگي و سياسي و اهالي رسانه در تالار رسول‌الله (ص) مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي برگزارشد. سيد کاظم بجنوردي رئيس و بنيان‌گذار مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي به عنوان اولين سخنران اين مراسم با خيرمقدم گويي به آيت‌الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به عنوان مهمان ويژه آيين رونمايي از کتاب «تاريخ جامع ايران» گفت: تدوين «تاريخ جامع ايران» حدود    سال زمان برده است. اثري که     محقق و استاد برجسته در تاليف آن مشارکت داشته‌اند. اين کتاب، تاريخ سياسي اجتماعي و فرهنگي کشورمان است. تمام پندارها و رفتارهاي ايرانيان در ايراني که در گذشته از نظر مساحت گسترده‌تر از اکنون بوده است، شامل مي‌شود. وي با اشاره به اين که «تاريخ جامع ايران» مهم‌ترين سندهويت ملي ايران است، افزود: مجموعه مرکز دايرة‌المعارف بزرگ اسلامي شرايط را براي شکل‌گيري چنين سندي فراهم کرد. ايران ملتي بزرگ است که هيچ وقت به دنبال تهاجم نبوده است. بلکه همواره سهم مهمي در ارتقاي تمدن بشري ايفا کرده است. نگاه ما به اين کتاب اصلاح نواقص و ويرايش در هر چاپ جديد است.
    در ادامه اين مراسم، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، علي جنتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، مهندس نعمت زاده وزير صنايع و معادن، آيت‌الله موسوي بجنوردي، رضا صالحي‌اميري رئيس کتابخانه ملي، محمدعلي پورمختار رئيس کميسيون اصل    و احمد مسجدجامعي رئيس شوراي اسلامي شهر تهران از کتاب «تاريخ جامع ايران» رونمايي کردند و اين مجموعه به کتابخانه ملي ايران تقديم شد.
    هاشمي رفسنجاني نيز طي سخناني درباره اين مجموعه    جلدي گفت: خوشحالم که امروز شاهد ظهور يک اثر ارزشمند درباره تاريخ کشورمان هستيم. البته پيش از اين کساني تاريخ ايران را نوشته‌اند؛ اما مجموعه تاريخ کشورمان با اين جامعيت گردآوري نشده بود. وي افزود: مطالب فراواني در تاريخ ايران آمده است. روزگاراني که از نظر رفتارها و کردارها يکسان نيست. بنابراين تاريخ کشورمان نياز به تفسير و توضيح دارد. بايد اين کار را از جايي شروع کرد. مطالبي را به آن افزود يا از آن کم کرد و بعد از خواندن اين کتاب حتما کساني تعريف‌ها و تمجيدها يا انتقاداتي را به آن وارد خواهند کرد.
    هاشمي رفسنجاني ادامه داد: من به تاريخ ايران از منظري نگاه مي‌کنم که اسلام و ايران به هم رسيدند و در يک موضوع مهم با يکديگر تعامل داشتند. اين همکاري منحصر به يک مرجع نبوده است اما ايران مقطعي از تاريخ را شکل داده که اسلام از ظرفيت آن به خوبي استفاده کرده است. بعد از پيدايش تاريخ اسلام و شروع وحي و دوران فترت از عربستاني که سابقه تمدني قدرتمندي نداشته، خورشيد اسلام طلوع کرده که منشا تحولات بزرگي شده و سرنوشت تاريخ بشريت را رقم زده است.
    علي جنتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در ادامه اين مراسم، دشوارترين نوع نوشتن درباره تاريخ را نوشتن دايرة‌المعارف دانست و گفت: اين کار چند دهه از عمر يک پژوهشگر را به خود اختصاص مي‌دهد. چه بسا تعدادي از پژوهشگران بزرگ نيز در اين مسير عمر خود را از دست مي‌دهند.
    وي افزود: تاريخ نگاري همچنين دانشي جامع مي‌طلبد و کار هر پديد آورنده و مولفي نيست و اين دقيق ترين تاريخ‌نويسي در فرهنگ مکتوب است. لذا اهل فن به خوبي مي‌دانند ويرايش چنين آثاري تا چه حد دشوار است. تاريخ جامع ايران نمايش هويت ايراني در سه بعد جوهري سياست، فرهنگ و جامعه است و هدف اصلي آن آشنايي آن با تاريخ و عناصر هويت‌ساز ايراني و آشنايي جهانيان با تاريخ و فرهنگ ايران بوده است. ايراني که به دانش و فرهنگ بشري خدماتي بي‌مانند کرده است و در عرصه فرهنگ بشري جايگاهي بي‌مانند دارد.
    فتح‌الله مجتبايي عضو شوراي عالي مرکز دايره‌‌المعارف بزرگ اسلامي و مشاور کتاب «تاريخ جامع ايران» نيز بيان کرد: چند خلاء بزرگ در تاريخ فرهنگي ايران وجود داشت، اول آن که دايرة‌المعارف جامعي که سرنوشت تاريخي جامعه را بازگو کند، در اختيار نبود. همچنين خلاء ديگر نبودن کتاب جامعي درباره تاريخ و فرهنگ ايران بود. اگرچه پيش از اين دانشگاه کمبريج اقدام به تاريخ‌نگاري درباره ايران کرده بود، اما آن از نقطه نظر غربي‌ها روايت شده بود. بنابراين لازم بود ديدگاه ايراني‌ها به يک کتاب تاريخ جامع درباره کشورمان تزريق شود.
    مجتبايي با اشاره به شرايط تدوين و تأليف کتاب «تاريخ جامع ايران» بيان کرد: تاليف اين کتاب در شرايط محدود اقتصادي قابل تحسين است. اگرچه من هنوز آن را نخوانده‌ام، اما اميدوارم تاريخ‌دانان و دانشمندان داخلي و خارجي آن را بخوانند، نقد کنند و بتوانيم از نظراتشان در چاپ‌هاي بعدي بهره‌مند شويم. همچنين ترتيبي داده شود که اين تاريخ به زبان انگليسي ترجمه شود.
    سجادي سرويراستار دوره اسلامي کتاب «تاريخ جامع ايران» نيز عنوان کرد: عرصه علم و تحقيق مرز سياسي و جغرافيايي ندارد. تاريخ علم بشري به ويژه اسلامي مويد اين معناست.  دانش را از هرکجا که هست بايد يافت و به آن در آويخت. امروز در معتبرترين نشريات علمي جهان، طيف وسيعي از دانشمندان بي توجه به آيين مطالبي مي‌نويسند و ماحصل فکر و انديشه خود را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند.
    وي افزود: ما نه تنها دعوي جهاني بودن داريم؛ بلکه با انتشار آثاري چون دايره‌المعارف بزرگ اسلامي نشان داده‌ايم در عرصه اسلام‌شناسي و ايران شناسي، آثاري منتشر کرده‌ايم که مورد تاييد مهم ترين مراکز اسلام شناسي و ايران پژوهان است. تاريخ جامع ايران را هم با همکاري تعدادي از ايران شناسان غير ايراني تأليف کرديم تا هم از نظرات آن‌ها بهره بگيريم و هم همکاري آنان را در کنار خودمان دريافت کنيم. بي‌اطلاعي و کم اطلاعي جوانان ايراني که بايد زمام امور اين سرزمين را به دست بگيرند، باعث شده تا بخشي از تاريخ ايران مغفول بماند.
    سجادي با اشاره به دشواري‌هاي تاليف اين مجموعه    جلدي ادامه داد: جلب همکاري مشترک     نويسنده و    تن براي ايران باستان کار بسيار دشواري بوده است. نخستين بخش مبحث کتاب و کتابخانه در ايران باستان توسط زنده‌ياد ايرج افشار بود. دومين نوشته روزنامه نگاري در ايران و سومين آن ايران در عصر آل بويه توسط خود من نوشته شد. به تدريج ساير ابواب کتاب مي‌رسيد و کار تأليف و ويرايش فشرده‌تر مي‌شد.
    سيدجواد طباطبايي نيز در اين نشست بيان کرد: تاريخ ملي ايران با پادشاهي کوروش آغاز مي‌شود، چراکه او بود که يک دولت به معناي امروزي در ايران تاسيس کرد. ايرانيان ملتي بودند که نسبت به مليت خودآگاهي داشتند. يکي از کشورهايي که تاريخ او خيلي زود شروع مي‌شود، نيز ايران است. ايران کشوري است که از قرن چهارم به بعد تاريخ خود را از ساير نقاط مجزا مي‌کند.
    وي با ارايه يک پيشنهاد درباره نام «تاريخ جامع ايران» توضيح داد: افق اين کتاب تاريخ ملي ايرانيان است. در واقع آگاهي ملت ايران است که در اين کتاب درج شده است. به نظرم اين کتاب تاريخ جامع بايد به تدريج به تاريخ ملي ايران تبديل شود. چراکه ما در منطقه‌اي قرار گرفته‌ايم که کشورهايي به عنوان جعل‌هاي تاريخي در آن سربرآورده‌اند. تاريخ ملي ندارند و يکي از آسيب‌ها در اين شرايط غارت تاريخ ملي ماست که انتشار چنين اثري را داراي حساسيت مي‌کند.
    طباطبايي: ما بايد از اين سند ملي هويت ايران حفاظت کنيم. اين کتاب يک سند سياسي نيز هست و بايد آگاه باشيم که اين کتاب شايد يکي از تريبون هايي است که مي توان از تماميت ايراني به واسطه آن دفاع کرد.
    محمود جعفري دهقي نيز با اشاره به عمده ترين ويژگي هاي «تاريخ جامع ايران» خاطر نشان کرد: ضروري بود تاريخ جامع ايران جهان بيني ايرانيان و دستاوردهاي مادي و معنوي آنان را طي هزاران سال گردآوري کند تا نقش ايرانيان را به عنوان افرادي تاثيرگذار در تحولات مهم جهاني بازگو کند.
    وي ادامه داد: دشواري‌هاي زيادي بوده جلب توجه نويسندگان و تامين بودجه از اين دست است اما شايد برترين دستاورد تاليف اين باشد که همدلي و دور هم جمع شدن اعضاي مختلف را به دنياب داشت.

    هگل و پديدارشناسي روح
    نشست هفتگي شهر کتاب به نقد و بررسي کتاب «هگل و پديدارشناسي روح» اختصاص يافت. در اين نشست ميثم سفيدخوش، سيدمسعود حسيني و محمدمهدي اردبيلي حضور داشتند.
    اردبيلي، پيش از تشريح مختصات و ويژگي‌هاي کتاب «هگل و پديدارشناسي روح»، ارائه‌ شرحي اجمالي از انديشه و فلسفه‌ هگل در کتاب پديدارشناسي روح را ضروري دانست و در اين‌باره اظهار داشت: اين اثر از ابعاد مختلف در تاريخ فلسفه اهميت دارد. ساختار فلسفي، ادبيات حاکم بر آن و نوع منطقي که در اين کتاب مطرح است، آن را به اثري خاص در گستره‌ فلسفه بدل کرده است. پديدارشناسي روح مصداقي از منطق ديالکتيکي هگل است. هگل در اين اثر، با رويکردي ديالکتيکي، از نازل‌ترين و فقيرترين دقيقه يا مرحله‌ آگاهي (مرحله‌ يقين حسي) گام ‌به ‌گام تا دانش مطلق (آخرين فصل کتاب) پيش رفته است؛ دانش مطلق اوج اعلاي آگاهي است. تمام تلاش وي بازنمايي فرآيند تکوين آگاهي از پايين‌ترين مرحله تا والاترين مرحله بوده است.
    وي ادامه داد: هگل براي پيش رفتن در اين مسير چون يک فيلسوف متعارف عمل نکرده است؛ به اين معني که موضعي خارج از جهان به کار نگرفته است يا براي توصيف دانش مطلق، گزاره‌هايي فلسفي درباره‌ جهان ارائه نکرده است. او در واقع کل تاريخ را به درون اين کتاب فراخوانده است. به زعم وي يک حقيقت کلي (روح مطلق) سازنده‌ جهان است. اين روح در طول تاريخ و در حوزه‌هاي مختلف تجليات مختلفي دارد. به‌عنوان مثال، تجلي آن در سياست، وقتي دموکراسي آتني و وقتي انقلاب کبير فرانسه بوده است؛ تجلي آن در حوزه‌ دين را مي‌توان زرتشت يا مسيحيت خواند؛ در حوزه‌ هنر و زيبايي‌شناسي نيز تجلياتي براي روح مطلق وجود دارد:‌ اهرام مصر باستان و هنر يوناني؛ عقل کانتي و رواقي‌گري را نيز مي‌توان از تجليات روح مطلق در فلسفه دانست.
    سفيدخوش، تبيين و تشريح موقعيت هگل هنگام وقت نوشتن کتاب پديدارشناسي روح را موضوعي مناسب براي آغاز سخنان خود دانست و تصريح کرد: هگل پس از ورود به سومين دوره‌ فکري خود نوشتن پديدارشناسي روح را آغاز کرد. البته در نگاهي کلي‌تر ادوار تفکري او به دو دوره تقسيم مي‌شود، اما در نگاهي جزئي‌تر و تخصصي‌تر مي‌توان ادوار بيشتري را برشمرد. او در آغاز تدوين پديدارشناسي روح، دو دوره‌ فکري را پشت‌سر گذاشته بود؛ هنگامي که وي همراه هولدرلين و شلينگ به تحصيل علوم ديني و الهيات مسيحي اشتغال داشت، از منظر الهيات در باب سياست تأمل مي‌کرد. به عقيده‌ من نمي‌توان در اين دوره تفکر وي را تنها به حوزه‌ الهيات محدود کرد. هگل در دوره‌ آغازين تفکر خود به طور عام در باب سياست و شرايط اجتماعي جهان جديد و به طور خاص در باب ورود به‌سامان انقلاب کبير فرانسه به آلمان تاملاتي الهياتي داشته است.
    سفيدخوش رويارويي با فلسفه و رويکرد هگل در کتاب پديدارشناسي روح را بغرنج خواند و چرايي آن را شرح داد. وي تصريح کرد: در يک نگاه بيروني نمي‌توان اين انديشه را در قالبي نظام‌مند مطرح کرد؛ اين مساله به يک بحران اساسي بدل شده است. به راحتي نمي‌توان کلان‌مساله‌ اين کتاب را دريافت؛ چراکه در آن دلالت‌هاي مختلف سياسي، علمي و چون آن‌ها وجود دارد. در تاريخ زندگي هگل مي‌توان ديد که او خود اولين کسي است که کتاب پديدارشناسي روح را ناديده انگاشته است؛ حال آن‌که تاريخ با آن به شيوه‌اي ديگر برخورد کرده است. در دويست سال گذشته به هيچ کتابي به اندازه‌ آن توجه نشده است؛ از اين‌روي که پديدارشناسي روح امکان‌هاي مختلف و متعددي دارد. به نظر مي‌رسد اين امکان‌ها سازوارند و هگل بر اساس برنامه‌اي آن‌ها را دست داده است؛ او ميداني پر از نظرات متفاوت ايجاد نکرده است. البته بسياري در قرن نوزدهم، پديدارشناسي روح را شيزوفرنيک و خالي از کلان‌مساله مي‌پنداشتند.
    حسيني، ارائه‌ مقدمه‌اي کوتاه درباره‌ شروح فلسفي را ضروري دانست و در اين‌باره گفت: در يک دسته‌بندي ساده درباره‌ کل آثار فلسفي، مي‌توان ابتدا آثار فلاسفه‌ي قدر اول را مطرح کرد. ابتدا بايد اين آثار ترجمه شوند؛ چراکه در نبود آن‌ها فلسفه‌ورزي در زبان‌هاي ديگر دشوار است. پرسشي مطرح است مبني بر اين‌که: ترجمه‌ اين آثار مقدم است يا شرح آن‌ها؟ در پاسخ به اين سؤال دو نظر عمده مطرح است؛ برخي ترجمه‌ شرح‌ها را بر ترجمه‌ آثار قدر اول مقدم مي‌دانند و برخي ديگر نظري عکس آن دارند. در يک دسته‌بندي بسيار کلي شرح‌ها را مي‌توان در دو دسته جاي داد: شرح‌هايي که فلاسفه‌ قدر اول درباره‌ فلاسفه‌ قدر اول ديگري نوشته‌اند و شرح‌هايي که سعي دارند فلسفه‌اي را به‌صورت عيني مطرح کنند. البته چگونگي امکان اين امر خود محل پرسش است: چگونه ممکن است بدون در نظر داشتن پيش‌پنداشت‌هاي شخصي، فلسفه‌ي يک فيلسوف تشريح شود.
    وي افزود: به هر روي درجه‌اي از عينيت وجود دارد که درباره‌ي آن مناقشه نيست. کتاب «هگل و پديدارشناسي روح» تا حد زيادي در اين دسته جاي مي‌گيرد. البته گفته شد که مؤلف در يک سنت تفسيري قرار دارد؛ اين امري بديهي است؛ هر شارحي در يک سنت تفسيري کار خود پي مي‌گيرد. پيش از پرداختن به کيفيت ترجمه بايد به ضرورت برگردان اين‌دست متون اشاره شود. اصولاً به ترجمه نياز داريم چراکه نمي‌توان مدعي شد خواندن آثار به زبان اصلي و تفکر به زبان مادري ممکن است. مترجمان در تأليف و ترجمه‌ آثار متعدد درباره‌ي هگل کوشا هستند و پيش از اين در اين حوزه فعاليت کرده‌اند. وقتي اين اثر را براي ويرايش مطالعه کردم، دريافتم مي‌توان آن را با حداقل تغييرات و پيشنهادات به درجه‌ي خوبي ارتقا داد، چراکه ترجمه مطلوب بود و به ويرايش چنداني نياز نداشت. از اين‌روي تصور مي‌کنم مخاطب به سادگي برداشت مطلوبي از پديدارشناسي خواهد داشت.

    عمري براي فلسفه
    نشست بررسي کارنامه عزت‌الله فولادوند با سخنراني دکتر حسينعلي نوذري، دکتر داريوش رحمانيان در پژوهشکده تاريخ اسلام برگزار شد. دکتر فولادوند در آغاز سخنانش در اين نشست با اشاره به برخي اصول مهم در زندگي خود گفت: سه اصل در سراسر زندگي من بوده که اکنون در آستانه 80 سالگي هستم نيز اين اصول را روا نديدم که بازگو نکنم. نخست اين‌که هر بلايي که بر سر ما مي‌آيد از ناداني است و از اين رو بايد دانا شويم.  وي افزود: اصل ديگر آزادي است. به نظر بنده اين دو اصل است که بايد مدنظر همه ما باشد. هر چند اين دو اصل چراغ هدايتي بوده که در زندگي بنده قرار داشته، سومين اصل از دو اصل ديگر برايم مهم‌تر بوده که در واقع اصل نخست محسوب مي‌شود و آن توجه به ايران است.  اين مترجم درباره دلبستگي به ايران بيان کرد: بنده تحصيلاتم را در طفوليت در خارج از کشور و در فرانسه و انگلستان آغاز کردم و در آمريکا ادامه دادم. شايد بنده نيز مانند کساني که ايران را گذاشتند و رفتند مي‌توانستم بگذارم و بروم، اما اين اصل در ذهن من بود که چگونه مام وطن را رها کنم و بروم؟ کجا مي‌تواند براي من در حکم ايران باشد در حالي که هيچ جا براي من ايران نمي‌شود.  فولادوند با اشاره به ارتباط فلسفه و تاريخ اظهار کرد: بنده مورخ يا تاريخ‌نگار نبودم و نيستم، اما رشته‌اي که تمام عمر را صرف آموختن و پژوهش در آن کردم يعني فلسفه، ناگزير از جهات مختلف به تاريخ ربط پيدا مي‌کند. بنابراين پاي تاريخ‌پژوهي را نيز لاجرم به نحو ثانويه به آن حوزه مي‌کشانم.
    وي عنوان کرد: از اين گذشته ما ملتي تاريخ‌مند هستيم. ملتي که شايد زبان فارسي آن در تاريخ بي‌مانند باشد. از اين رو اين زبان طي قرون متمادي با وجود فراز و نشيب‌ها که بر آن رفته، اما تا به امروز يک‌دست باقي مانده است و مانند زبان انگليسي 500 يا 600 سال پيش يا زبان فرانسه دچار تغييرات اساسي نشده است.
    فولادوند با اشاره به کتاب «فلسفه تاريخ»گفت: ما ملتي تاريخ‌مند هستيم و اين تاريخ‌مندي را هگل در اين کتاب بازگو مي‌کند و مي‌گويد: «تاريخ جهان به معناي درست با تاريخ ايران آغاز مي‌شود. بنابراين بر هر ايراني واجب است که از دانش تاريخ آگاه و به آن علاقه‌مند باشد.» بنده اکنون هر چه در جمع دانشمندان حاضر در اين مجلس بگويم به منزله بردن همان ران ملخ به بارگاه سليمان است.
    وي درباره اهميت تاريخ بيان کرد: نمي‌توانم از بيان اين مطلب خودداري کنم که از کودکي دوستدار مخلص تاريخ بوده‌ام. گفته‌اند که تاريخ هر قوم شناسنامه آن قوم و چراغ راه آدميان است، اما متاسفانه امروزه برخي تاريخ‌هايي که به نگارش درمي‌آيند راه رسيدن برخي به هدف‌هاي خاص شده‌ است. اين مترجم با تکيه بر تاريخ‌نگاري چهره‌هاي برجسته تاريخ ايران عنوان کرد: شک نيست که آن‌چه دل تنگ‌مان بخواهد مي‌توانيم با گذشته بکنيم و متاسفانه تاريخ‌نگاري کشورمان سرشار از اين کژروي‌هاست! نمي‌گويم هرگز اما متاسفانه کمتر برمي‌خوريم به رادمردي که مانند ابوالفضل بيهقي راست‌گويي و سنديت را پايه تاريخ قرار داد. متاسفانه برخي از ما دانش را از راه راست منحرف مي‌کنيم و به آغوش رسوبات کهنه ذهني مي‌رويم.
    فولادوند با طرح پرسش‌هايي با توجه به تاريخ‌نگاري امروز افزود: در رسوبات کهنه ذهن سرگردان مي‌مانيم، اما هر چه از دستمان برآيد با گذشته مي‌کنيم و خاطرمان شاد است که آنچه نزد پسند ناپسندمان خوش آمده، به انجام رسانده‌ايم، ليکن با اين شيوه نگارش تاريخ بايد گفت تکليف آينده چيست؟ مگر نه اين‌که تاريخ بايد چراغ راه آينده باشد با چنان کورسويي از راستي و درستي چگونه مي‌خواهيم راه را از چاه تشخيص دهيم؟
    اين مترجم با ابراز نگراني از فراموش شدن چراغ‌افروزي تاريخ افزود: بنابراين با آنچه برشمردم تاريخ را لگدمال مي‌کنيم و از ديني که در برابر نسل‌هاي آينده بر گردن داريم و چراغي که بايد در فرا راه آن بيفروزيم، دغدغه‌اي به دل راه نمي‌دهيم. از اين رو هر کس که در نگارش سنگين تاريخ واقع شود همواره بايد اين شعار پيش چشم خود قرار دهد که تاريخ از يک سو شناسنامه و از سوي ديگر راه آينده يک ملت است. دکتر رحمانيان نيز در اين نشست با اشاره به کتاب «رشد سياسي» دکتر فولادوند گفت: استاد در آثار متعددي که ترجمه کرده، مباحث فلسفه تاريخ را ارائه کرده که براي اهل تاريخ بسيار قابل توجه و مطالب مفيد بسياري دارد. در کتاب «رشد سياسي» به ويژه در چاپ دومي که نشر ماهي از آن منتشر کرد، براي من بسيار درس‌آموز است زيرا در اين اثر مترجم اهل درد، دغدغه و کنجکاوي در اسناد است و به تحرک فکري ايراني توجه مي‌کند. وي درباره ويژگي ترجمه‌هاي فولادوند بيان کرد: استاد با ترجمه‌هاي خود، وسيله‌اي براي پيمودن راه در اختيار خواننده قرار مي‌دهد تا به مقصد برسد و اين کار، کار هر مترجمي نيست. ويژگي ديگر آثاري که وي ترجمه کرده، اين است که بر برخي کتاب‌ها گاه ملاحظات انتقادي مربوط به صورت، محتوا، مباحث چارچوب‌هاي نظري، روشي و مفهومي را مطرح کرده است.
    دانشيار گروه تاريخ دانشکده ادبيات دانشگاه تهران افزود: استاد در ترجمه آثار ديگران بهترين متن‌ها در زبان فارسي را جستجو و ضميمه اثر کرده و ترجمه خود را با افزودن متني انتخابي که در گزينش آن ظرافتي دقيق و هوشمندانه به کار برده شده، تکميل مي‌کند و در واقع اثر يک خلق دوباره جديد مي‌شود زيرا وي در ترجمه کتاب مترجمي منفعل نيست. از طرفي بارها عبارتي را در کتاب‌هاي ترجمه شده خود با اين مضمون مي‌گنجاند: «من اميدوارم اين اثر مايه خرسندي خواننده شود.»
    رحمانيان با اشاره به کتاب «آگاهي و جامعه» تاليف هنري استيوارت هيوز عنوان کرد: اين اثر که از سوي استاد ترجمه شده، کتابنامه ندارد، نويسنده درباره کتابنامه تلاشي نمي‌کند، اما استاد کتابنامه‌ بسيار کاملي را در پايان اثر مي‌گذارد و سپس در اين کتاب درج مي‌کند: «اميدوارم عذر اين گناه خرسندي خواننده باشد.» به عبارتي وي براي رضايت خواننده دغدغه خاطر دارد و خواننده را با متني نارسا رها نمي‌کند.
    وي با تشريح شيوه ترجمه نقادانه فولادوند اظهار کرد: استاد براي اين‌که خواننده در درک مفاهيم يک کتاب دچار سردرگمي نشود، مانند کتاب «هجرت انديشه اجتماعي» يک مقدمه مفصل درباره انواع برخوردهاي شش‌گانه با تاريخ فکر را مي‌نويسد و حتي برخي نظريه‌هاي آن را نيز نقد مي‌کند و درباره تاريخ فرهنگي اشاره بسيار مهمي به اين مساله مي‌کند که چگونه فرهنگ به يک اصطلاح و مفهوم کليدي تبديل شد.  دانشيار گروه تاريخ دانشکده ادبيات دانشگاه تهران بيان کرد: استاد در کتاب «سنگر آزادي» نزديک به 50 صفحه مقدمه بسيار جامع و روشنگر بر آن مي‌نويسد و موضع خود را وارد و بر آن نقد نيز دارد. اين ملاحظات و تلاش مترجم براي خواننده ايراني که با چنين سبک‌ها، ژانرها و مفاهيم آشنايي ندارد، بسيار ارزشمند است.
    دانشيار گروه تاريخ دانشکده ادبيات دانشگاه تهران گفت: درباره قلم استاد نيز بايد بگويم يک قلم استثنايي روزگار ماست و انصافا زماني که مقدمه‌هاي وي را مي‌خوانيم از جمله اين متن: «کشوري که اکثر مردم آن مصرف‌کننده ميراث فکري بشر باشند دير يا زود بايد تن به اسارت و خفت بدهند.» به شيوايي و حکيمانه بودن قلم وي پي مي‌بريم.

    انسان‌شناسي فلسفي برپايه فلسفه اسلامي
    پيش نشست همايش «فلسفه و علوم انساني» در مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران برگزار شد. "از فلسفه به «علوم انساني» ؛ پرسش از يک حلقه مفقوده" عنوان سخنراني دکتر غلامعلي حداد عادل بود. همچنين ديگر عناوين سخنراني هاي اين نشست عبارتند از : "ظرفيت هاي حکمت متعاليه در تحول علوم اجتماعي" دکتر عبدالحسين خسروپناه، "علوم انساني و اقتضائات فلسفي" دکتر حميد طالب زاده، "سازه ها و ناسازه ها در رابطه فلسفه و علوم انساني" دکتر محمدامين قانعي راد، "ملاحظاتي در باب طبقه بندي نظريات علوم انسانيِ اسلامي" دکتر سيد محمد تقي موحد ابطحي.
    اولين سخنران اين مراسم، سيدحميد طالب‌‌زاده، عضو هيأت علمي و مديرگروه فلسفه دانشگاه تهران بود كه درباره علوم انساني و اقتضائات فلسفي سخنراني كرد. وي در ابتدا به ذکر تاريخچه كوتاهي در خصوص چگونگي شكل‌گيري علوم انساني پرداخت و گفت: علوم انساني مدرن با انقلاب كوپرنيكي كانت شكل گرفت، بنابراين بدون فهم اين انقلاب، فهم علوم انساني و مدرنيته امكانپذير نيست. كانت معتقد بود شناخت ما مبتني بر اشياء است و با اشياء مطابقت دارد اما چون در آن دوران با اين فرض به جايي نرسيدند، اين فرض را عوض كردند و گفتند كه اشياء برشناخت ما متكي هستند و با آن مطابقت مي‌كنند.
    وي افزود: اين فرض بعدها به ايدئاليزم نقادانه معروف شد. گاهي وقتي برخي با آن مواجه مي شوند آن را با سفسطه يكي مي‌گيرند در حالي‌كه بين سفسطه و ايدئاليزم فاصله است و ما نبايد تصور كنيم اگر كسي گفت انديشه محورآگاهي است، حرفش شبيه سوفسطائيان -يعني حرفي كه پروتاگوراس زد انسان مقياس همه چيز است- است. اين گفته با گفته كانت تفاوت دارد چون حرف پروتاگوراس، انكار ضرورت و كليات است اما گفته كانت مويد ضرورت و كليت است.
    سيد محمد تقي موحد ابطحي، عضو هيأت علمي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در ادامه اين مراسم درباره موضوع «ملاحظاتي درباب طبقه‌بندي نظريات علوم انساني اسلامي» سخنراني كرد. وي صحبت خود را با يك پرسش آغاز كرد و گفت: علي‌رغم تلاش‌هايي كه در اين چهار دهه براي تحول علوم انساني انجام شده است، چرا هنوز توفيقات چشمگيري نداشتيم؟ پاسخ هاي به اين سوال متعدد است؛ مثلاً عده‌اي معتقدند كه علوم انساني ديني مفهومي پارادوكسيكال است، يا عده‌اي ديگر اعتقاد دارند كه پروسه تحقق علوم انساني اسلامي پروسه زمان‌بر است، برخي هم اعتقاد دارند كه چون علوم انساني نظريه‌پردازان بزرگ و قَدَر داشته ما هم بايد صاحب چنين نظريه‌پردازاني شويم تا علوم انساني اسلامي محقق شود.
    وي افزود: پاسخ شخصي بنده به اين پرسش اين است كه متأسفانه با وجود اينكه تلاش‌هاي زيادي در اين چهار دهه شكل گرفته است، اما هركدام آن‌ها با يك آسيب جدي مواجه بوده‌اند وبي توجهي به آسيب‌ها باعث شده كه اصل كار خوب پيش نرود. از طرفي كثرت روزافزون نظريه‌هاي علوم انساني اسلامي - هم موافقان آن و هم مخالفانش - به گونه اي بوده كه زمينه را براي اصل كار فراهم نكرده است. اگرچه که به اعتقاد بنده نمي‌شود کسي را پيدا کرد که کاملاً در حوزه علوم انساني اسلامي مخالف باشد، با اين حال راه حل برون‌رفت از مشكل اين است كه به دنبال يک طبقه بندي کلي باشيم تا بتوان به يک هم‌گرايي کلي دست يافت.
    محمدامين قانعي راد، رئيس انجمن جامعه‌شناسي ايران، از ديگر سخنرانان اين مراسم بود كه درباره سازه‌ها و ناسازه‌ها در رابطه فلسفه و علوم انساني سخنراني كرد. وي گفت: جهت گيري چنين همايش هايي در راستاي بومي‌سازي علوم انساني و شكل‌‌گيري علوم انساني اسلامي است، اما بنده شخصاً به بومي‌سازي علوم انساني مستقل و استفاده خلاقانه از منابع معرفتي اعتقاد دارم و فكر مي كنم كه بايد انديشه و آراي مستقل بناكنيم به عبارتي به اصطلاح آلترناتيو يا جايگزيني اعتقادي ندارم بلكه فكر مي كنم كه بايد يك نظريه ديگر به وجود بيايد و در كنار ساير انديشه ها قرار بگيرد، به عبارتي يك دگرواره به وجود بيايد كه انديشه هاي قبلي را كنار نمي‌زند بلكه در كنار آن ها مي‌نشيند.
    وي افزود: فلسفه در غرب به علوم انساني كمك بسياري كرد و نظريه و مفهوم از فلسفه به علوم انساني منتقل شد و يك نوع انتقال معرفتي صورت گرفته و علوم انساني را رشد داده است. اما كاري كه درايران انجام مي‌شود اين است كه همه نظريه هاي اجتماعي موجود، كاربرد سلبي دارد به اين معنا كه فقط نظريه هاي غربي تخريب مي‌شود. يعني ورود به بحث، فلسفي است اما خروجش فلسفي نيست و اين‌بحث ها به نظريه كمك نمي كند. غلامعلي حدادعادل، عضو هئيت علمي گروه فلسفه دانشگاه تهران، سخنران چهارم اين مراسم بود؛ وي كه موضوع سخنراني‌اش «از فلسفه به علوم انساني» بود در ابتداي سخنانش گفت: بنده در خصوص اسلامي كردن علوم انساني مدعي نظريه‌پردازي نيستم و فقط بنا به مسئوليتي كه در شوراي تحول علوم انساني دارم فكرهايي دارم كه قصد دارم اين فكرها را در جلسه بازگو كنم. به عقيده بنده چند واقعيت وجود دارد؛ اول اينكه علم غربي براي اولين بار در هيبت علوم تجربي، فني و مهندسي وارد كشورمان شد و اولين مواجهه ما با علم غربي مواجه با دستاوردهاي نظامي،‌پزشكي و رياضي بود. واقعيت دوم اينكه علم غربي اعم از علوم تجربي و انساني ريشه در فلسفه غربي دارد چون آبشخور هردوي آن ها فلسفه غرب است. سومين واقعيت اينكه در ارتباط با غرب ما اول با علم غرب و سپس با فلسفه غرب آشنا شديم. آخرين واقعيت هم اينكه در كشورما واقعيتي به نام فلسفه اسلامي وجود دارد بنابراين ما ملت بي‌فلسفه‌اي نيستيم.
    آخرين سخنران اين مراسم، عبدالحسين خسروپناه، رئيس موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه بود كه درباره «ظرفيت هاي حكمت متعاليه در تحول علوم اجتماعي» سخنراني كرد. وي بحثش را با سه مقدمه آغاز كرد و گفت:‌ حكمت متعاليه يكي از روش هاي استدلالي و عقلي و گستره آن شامل هستي‌شناسي، انسان‌شناسي، معرفت‌شناسي و دين‌شناسي است. البته در مقام كشف ادعا از قرآن و عرفان هم بهره مي‌برد. مقدمه دوم اينكه علوم اجتماعي كه در اينجا از آن سخن گفته مي شود، علوم اجتماعي مدرن است كه به طور كلي سه يا چهار كار انجام مي دهد؛ توصيف انسان مطلوب، توصيف انسان محقق،‌ نقد انسان محقق و تغيير انسان محقق به انسان مطلوب. اين چهار فعاليت براساس يك مبناي مهم معرفت‌شناختي دنبال مي كند و آن هم عبارت است از عقلانيت خودبنياد. مقدمه سوم هم اينكه وقتي از كاربست حكمت متعاليه براي علوم اجتماعي صحبت مي كنم منظورم علوم اجتماعي مدرن تحقق يافته نيست البته بحث بنده ما را به علوم اجتماعي ديگري رهنمون مي‌كند اما نمي‌خواهم بگويم با مباني حكمت متعاليه، علوم اجتماعي موجود را چگونه تغيير بدهيم يا اصلاح كنيم.

    مولفي که به خاطر نياز جامعه به ترجمه روي آورده است
    نشست «ترجمه در آثار دکتر فريدون بدره اي» در سي‌و‌نهمين نشست خانه نقد کتاب و در سراي اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. در اين نشست علاوه بر دکتر فريدون بدره اي، سيدعبدالله انوار مترجم، نسخه پژوه و نسخه شناس، کامران فاني مترجم، نسخه پژوه و سرپرست دانش نامه تشيع، و مريم معزي نويسنده و پژوهشگر حضور داشتند. در ابتداي نشست دکتر فريدون بدره اي که با ترجمه آثاري درباره تاريخ اسماعيليه شناخته شده است، درباره گرايش به ترجمه اين آثار گفت:«سال ها پيش دوستي داشتم که بازرگان و اهل کتاب بود. او کتابخانه اي غني داشت که من بيشتر منابع اسماعيليه را از کتابخانه ايشان قرض مي کردم، مي خواندم و ترجمه مي کردم. اولين بار با اسماعيليه در کتاب «فرقه اسماعيليه» آشنا شدم. اين کتاب که ترجمه آن بسيار دشوار بود، يکي از کتب محبوب من است.»
    بدره اي که حدود    کتاب ترجمه کرده، به اين موضوع اشاره کرد که البته از ميان کتابهاي ترجمه شده توسط او فقط تعدادي از آنها به اسماعيليه اختصاص دارد. وي از «زمين خوب»، «باغ چتر»، «آيين شهرياري در شرق» و «واژه هاي دخيل در قرآن مجيد»، به عنوان برخي از کتابهايي که ترجمه کرده نام برد و درباره مشکلاتي که در ترجمه با آنها مواجه بوده، چنين توضيح داد: يکي از دشواريهاي ترجمه براي من اين است که در ترجمه هر کتاب، منابع آنرا پيدا و بررسي مي کنم. همچنين براي ترجمه مقدار زيادي مطالعه انجام مي دهم به همين دليل ترجمه براي من هم تفنن و هم تحقيق است. بدره اي همچنين درباره ترجمه کتاب «فرقه اسماعيليه» نيز گفت: وقتي قرار بود اين کتاب را ترجمه کنم، دکتر دفتري را نمي شناختم. تسلطم بر منابع را مديون همکاري هاي ايشان هستم. قرار بود کتاب فرقه اسماعيليه همزمان با نسخه انگليسي در ايران منتشر شود، نسخه انگليسي منتشر شد و به چاپ دوم هم رسيد، اما ترجمه اين کتاب در ايران با تاخير زياد منتشر شد. اين کتاب جايزه بهترين کتاب ترجمه سال را دريافت کرد و بارها تجديد چاپ شد.
    در ادامه نشست سيدعبدالله انوار مترجم، نسخه پژوه و نسخه شناس درباره آشنايي خود با دکتر بدره اي گفت: آشنايي من با دکتر بدره اي از کتابخانه ملي و زماني آغاز شد که ايشان رئيس کتابخانه ملي بود. انوار از دکتر بدره اي با عنوان مترجمي بسيار دقيق نام برد و در انتقاد به کتاب «تاريخ و عقايد اسماعيليه» نوشته «فرهاد دفتري» و ترجمه دکتر بدره اي گفت: در تاريخ اسماعيليه، کارهاي بزرگي انجام شده، اما در اين کتاب به آن اشاره اي نشده است که نقطه ضعف کتاب به شمار مي رود. کامران فاني مترجم، نسخه پژوه و سرپرست دانش نامه تشيع نيز ضمن اشاره به اين موضوع که دکتر بدره اي کار خود را با تاليف آغاز کرده، گفت:«کتاب «کوروش کبير در قرآن» يکي از تاليفات دکتر بدره اي است.    سال پس از انتشار، اين کتاب توسط انتشارات اساطير منتشر شد و دکتر بدره اي بر آن مقدمه اي کوتاه نوشت. گرايش دکتر بدره اي به ترجمه نشان مي دهد که ايشان از نياز جامعه امروز به ترجمه آگاه بوده است.»
    فاني از دکتر بدره اي با عنوان «مترجم ناب» نام برد و درباره نقش ترجمه در جوامع گفت: ترجمه در غني کردن زبان نقش اساسي دارد. با ترجمه بر وسعت بيان فارسي افزوده شده و ترجمه علاوه بر اين که افق ديد ما را گسترش داده، زبان فارسي را هم غني کرده است. همت مترجمان باعث شده تا با دنياي جديد آشنا شويم.»
    وي درباره تنوع موضوع در ترجمه هاي دکتر بدره اي نيز بيان کرد:«بخش کوچکي از ترجمه هاي دکتر بدره اي درباره اسماعيليه است. تنوع موضوع در کتاب هايي که ايشان ترجمه کرده، زياد است. لعل بدخشان با موضوع زندگينامه ناصرخسرو، سيري در زبان شناسي درباره زبان شناسي و سربازهاي علم جديد و تاريخ تکنولوژي در زمينه علم، برخي از اين کتابهاست که تنوع کاري ايشان را نشان مي دهد.
    همچنين مريم معزي نويسنده و پژوهشگر ضمن اشاره به اين موضوع که خودم را وامدار دکتر بدره اي مي دانم، درباره ويژگيهاي ترجمه در آثار دکتر بدره اي گفت: يکي از ويژگيهاي ايشان امانت داري در ترجمه است. ايشان خودش را نسبت به زبان مادري مسئول مي داند. درباره موضوعي که ترجمه مي کند، اطلاعات کافي دارد و در ترجمه بسيار دقيق است.

 
  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب خارجي

    کيان رضوي


    Making: Anthropology, Archaeology, Art and Architecture
    By: Tim ingold
    Publisher: Routledge
    ساخت
    انسان شناسي، ديرين شناسي، هنر و معماري

    در جهان دو نوع تغيير ديده مي شود. منظور ما تغييراتي است که قابل مشاهده است و بر کيفيت و کميت زيست بوم جانوري و انساني تأثير اساسي و حياتي مي گذارد. اين دو نوع تغيير عبارتند از تحول طبيعي طبيعت که همواره وجود داشته و برخي فلاسفه آن را حرکت ذاتي و جوهري و اصل و اساس زندگي پنداشته اند. دومين نوع تحول و تغيير عبارت است از تغيير پيش انديشيده و آگاهانه يا برنامه ريزي براي تحول و دگرگوني که عامل آن انسان است و در طول شصت و پنج هزار سال گذشته –کمي بيشتر يا کمتر بر اساس نظرات باستان شناسان و مردم شناسان- که در اين نوع تحول بيشترين تغييرات در زيست بوم حيات انساني کره زمين مشاهده و ملاحظه مي شود. اين نوع تغييرات در اساس با تغييرات نوع اول تفاوتي ندارد زيرا به هر حال انواعي  از تغيير فيزيکي را ايجاد مي کند اما از حيث اثري که بر روي آينده حيات و کيفيت و کميت آن مي گذارد، تحولي است که با همه انواع دگرگوني هاي سابق و لاحق  تفاوت دارد.
    بخش عظيمي از اين تحول را مي توان محصول انگاره هايي دانست که با واسطه يا بلاواسطه به شيوه ها و مکتبهاي گوناگون معماري ارتباط دارد و معماري بنياد تغييرات عظيم در زيست بوم انساني بر اساس خواست ها و آرمان ها و انگاره هاي زيباشناختي و نيازهاي آدميان در جوامع مختلف و فرهنگ ها و سليقه هاي متفاوت بوده است. انسان بر خلاف همه جانداران از  مغز و آگاهي هاي خود چنان بهره گرفته که قادر شده است هر ماده‌اي را در جهان به نفع خود دستخوش تغيير کند و آن را به دست مايه اي براي آفرينش ها و برطرف کردن نيازهايش بدل سازد. از همين نقطه بنياد خانه هاي کوچک و سازه هاي اوليه و طراحي سازه هاي غول آسا شکل گرفته است. اما به راستي چرا همين سازه ها که حاصل تفکر و ارزش هاي زيباشناسي انسان بوده و ظاهرا مي بايد به نيازهاي بشر پاسخ دهد اندک اندک به معضلي بزرگ در تعارض با محيط زيست قرار گرفته و حتي زندگي انسان را دچار عسرت و آلودگي کرده است؟ معماري با انسان چه کرده است و اينک انسان چگونه مي تواند اين چرخه را به گونه اي بازيافت کند و تغيير دهد که در نهايت اين مشکلات به حداقل رسيده و آسيب هاي سابق جبران شود؟
    برخي از معماري انساني سخن مي گويند اما همين انسان محوري موجب بلاياي زيست محيطي شده است. اکنون زمان تغييري بزرگ فرا رسيده و بايد با طبيعت و جهان عيني و ذهني هماهنگ شد و به تمام عناصر کوچک و بزرگ آن احترام گذاشت. اين احترام به همه عناصر طبيعت، انسان و نيازهاي او را از مرحله اول در نگاه هاي معماري و ايدئولوژي مکتب هاي آن خارج ساخته و عناصر ديگري را در مکتب هاي آن قرار داده است.
    کتاب حاضر در 176 صفحه و به زبان انگليسي نگاشته شده و در سال 2013 توسط انتشارات راتلج منتشر شده است. اين کتاب داراي نه فصل با محتوايي عميق و جالب است که براي دانشجويان و متخصصان حوزه مورد بحث اثري مناسب به شمار مي رود.

    Philosophy and Design: From Engineering to Architecture
    by: Pieter E. Vermas, Peter Kroes and others
    Publisher: Springer
    فلسفه و طراحي
    از مهندسي تا معماري

    وقتي مبحثي درباره رابطه ميان حکمت و فلسفه با معماري و مکتب هاي آن مطرح مي شود، بلافاصله نام بلند آوازه فيلسوف اتريشي بريتانيايي، لودريک يوزف يوهان ويتگنشتاين به ذهن خطور مي کند. در حقيقت او کسي بود که کمترين فاصله را در ميان ايده هاي ذهني و زنجيره کامات در گفتار و نوشتار و بالاخره ساختارهاي عيني قائل شده و ايجاد کرده بود و خود نيز دست به ساخت چند بنا و ساختمان جالب زد که به مانند رساله ها و نظريات او بسيار خاص بود و شايد بتوان به آنها طراحي‌هاي ويتگنشتايني نام داد. از اين مقدمه که بگذريم، امروزه بحث تطبيقي يا انطباقي يا حتي تفنني درباره رابطه ميان معماري و فلسفه، بي نهايت جذاب و در عين حال پر رونق است. مي توان در مقدمه هر اثري درباره معماري، با هر نظرگاه و پيرو هر مکتبي که باشد، مقدمه‌اي فلسفي را مشاهده و مطالعه کرد. گويي فلسفه و حکمت زيرساخت و مقدمه لازم معماري است و به واقع همينطور هم هست و اگر از بناهاي اتفاقي و غريزي که محصول نيازهاي اوليه بشري بوده بگذريم، بناهاي فاخر که حامل بصيرت و بينش انسان بوده و ارزش‌هاي زيبايي‌شناختي او را راهنمايي کرده است، امروزه در زمره مهم‌ترين اجزاي هنر بشر محسوب شده و به جرأت مي‌توان آن را اعجاب انگيزترين دستاوردهاي عيني هنري انسان‌ها در طول تاريخ قلمداد کرد.
    معبد آکروپوليس در يونان، معبد آناهيتا در ايران و خدايخانه‌هاي زيگوراتي در شوش و مناطق ديگر و کليساي نوتردام و مسجد شاه اصفهان که از قله هاي معروف معماري بشر به شمار مي روند، همگي در بر دارنده حکمتي ژرف بوده و بر اساس ايده‌هاي فلسفي و کلامي ساخته شده‌اند. بنا بر اين، در ربط مستقيم ميان فلسفه و معماري هيچ کس نبايد ترديدي روا دارد. اما مي توان در کيفيت آن سخن‌ها گفت و پرسش‌ها مطرح کرد؛ پرسش‌هايي که با توجه به اهميت معماري در جهان جديد و تحول در فکر فلسفي انسان مدرن و مدني، بسيار بسيار با اهميت است و دو جانب ارزشمند را نمايندگي مي کند. اين دو جانب عبارتند از تغيير در معماري به واسطه تحول فلسفه و نگرش‌هاي کاسمولوژيک و ايدئولوژيک انسان، و دوم تغيير در عقايد و باورهاي ديني و فلسفي بشر به واسطه تأثير عظيمي که معماري نوين بر او مي نهد. معماري‌اي که در مرکز آن سازه‌هاي ابرشهرهاي جهان حضور دارد و کدام انساني است که هر روز از ميان کوچه پس کوچه‌هاي دهلي يا خيابان هاي دود زده پکن يا ايستگاه‌هاي متروي پاريس يا زاغه‌هاي ريودوژانيرو يا حاشيه آسمان خراش‌هاي نيويورک عبور کند و داوري‌اش نسبت به جهان و تفکرات فلسفي‌اش دستخوش تغييرات ژرف نشود؟
    کتاب حاضر در چهار بخش تاليف شده و هر بخش داراي فصولي متنوع است که در سطور زير به عناوين شماري از مهمترين آنها اشاره خواهيم کرد: "طراحي و معماري از ديدگاه فهم فلسفي"، "طراحي تکنولوژيک به مثابه فرايندي تکاملي"، "فرهنگ طراحي مدرن، ريسک قابل قبول"، "شهرها، امور زيبايي‌شناختي و فرهنگ انسان" و ... . کتاب مورد بحث، در 360 صفحه و به زبان انگليسي، توسط انتشارات اسپرينگر چاپ و منتشر شده است.

    The Baroque from Philosophy to
    Architecture: Deleuze, Lacan, and Badiou
    By: Nadir Lahiji
    Publisher: Bloomsbury Academic
    باروک، از فلسفه تا معماري
    دلوز، لکان و بديو

    در ميان سبکهاي معماري سنتي در مغرب زمين، شايد بتوان سبک باروک را مهمتر از بقيه قلمداد کرد. دامنه اين سبک از قرون وسطي تا دوران مدرن قابل مشاهده است و معماري پست مدرن نيز به گونه‌اي خاص آن را دوباره به مرکز توجه برخي معماران باز گرداند. اما فرانسه و شهرها و بناهاي باشکوه آن تاريخ خاصي از باروک را تجربه کرد که در ميان تمام شهرهاي بزرگ اروپا منحصر به فرد است. پاريس هميشه قلب زيبايي و زيباشناسي و نمادهاي زيبايي بوده است. نه فقط شعرا و موسيقي دانان و تئاترها و فلاسفه جالب توجهي در کافه‌ها و محله‌هاي پاريس مي جوشيدند  آثار جاودانه‌اي خلق مي‌کردند، نمادها و بناهاي پاريس نيز هميشه پيشگام تحولات خاصي بوده و همه را حيرت زده مي‌کرده است.
    در پاريس هميشه زيبايي و طبعا مباحث زيبايي شناسانه در مرکز توجه بوده و اهميتي فوق العاده داشته است به نحوي که اين شهر را نمايشگاه بزرگ ايده‌ها و زيبايي‌ها و منبع الهام و منشأ آفرينش بزرگ‌ترين آثار هنري قلمداد کرده‌اند. اما وقتي سنت شکني، خود به سنت تبديل مي‌شود و اثرگذاري سه فيلسوف مدرن و نامتعارف فرانسوي موجب رکود زيبايي مي‌گردد، طبعا منتقدان نيز شروع به اعتراض و برخورد با اين فرايند مي‌کنند؛ يعني چرا زيبايي که معيار مشخصي ندارد اما پذيرش عمومي و مشترک آن را فرياد مي‌زند، امروزه رخت بر بسته و صرفا جاي خود را به تغيير و تفاوت داده است. انگار نوآوري به هر علتي و متفاوت بودن به هر قيمتي خود يک هنر است. اصلا ادعا مي‌شود که هنر همين است!
    متهم اصلي اين گونه ايده‌ها و ديدگاه‌ها که از زيبايي‌هاي کلاسيک و اشتراک نظر عمومي فاصله گرفته و به جاي آن صرفا به ابداع‌ها و نوآوري‌هاي عجيب روي مي‌آورند، سه فيلسوف نام آشناي معاصر هستند: 1- ژيل دلوز، 2- آلن بديو و 3- ژاک لکان. اين سه نفر انديشمنداني هستند که مظهر تاثير متقابل فلسفه و معماري در فرانسه و به خصوص در پاريس محسوب مي‌شوند. جريان‌هاي آوانگارد فرانسه و اروپا آنها را مي‌ستايد اما عموم مردم و دانشگاهيان و روشنفکران محتاط و مقيد از آنها انتقاد کرده و نوآوري‌هاي برآمده از انديشه‌هايشان را فاقد ارزش‌هاي هنري و زيبايي شناختي دانسته‌اند. در کتاب مورد بحث اين بحث واکاوي مي‌شود و نادر لاهيجي، پژوهنده معماري ايراني الاصل، اين مبحث را با تمام ابعاد و جزييات آن مورد تحليل و نقد و بررسي قرار داده است.
    کتاب مورد بحث داراي سيزده فصل درباره سبک معماري باروک، انديشه و زيربناي فکري فلاسفه معاصر فرانسه، خوانشي مختصر از لکان، دلوز، بديو، آدورنو، فوکو و ...، مطالعه‌اي بر مکتب نئوباروکي، فلسفه و ضدفلسفه در معماري فرانسه و موضوعاتي ديگر است که مجموعا در 208 صفحه به زبان انگليسي تاليف و در فوريه سال 2016 توسط انتشارات بلومزبري چاپ و روانه بازار خواهد شد.

    Architecture and Embodiement:
    The Implications of the New Sciences and
    Humanities for Design
    By: Harry Francis Mallagrave
    Publisher: Routledge
    معماري و تجسم
    دلالت علم جديد و علوم انساني بر طراحي

    زماني معماران معمار بودند و نگاه و دانششان معطوف به چند علم و اطلاعات مربوط به همان شاخه‌هاي ظاهرا ضروري بود، اما زمان مي گذرد و اکتشافات و دانسته‌هاي بشر به صورت شبکه‌اي پيچيده و حيرت‌انگيز افزايش مي‌يابد، اثرات افزونتري بر معماري و اهداف و شيوه‌هاي کار ايشان مي‌گذارد. بنا بر اين ديگر تصور مجرد و مجزايي از معماري نمي‌توان سراغ کرد که فارغ و فارق از اين فضاي علمي و دانش‌ها موجود باشد. علم جديد هيچ حيطه اي را به حال خود وا نمي‌گذارد و همه بر اساس آن زندگي جديد را به پيش مي‌برند و معماران نيز بناهاي تازه را بر اساس داده‌هاي علم جديد طراحي مي‌کنند و مي‌سازند. اما چرا اين مسئله تا اين حد اهميت دارد و چگونه موجب تغيير در طراحي‌هاي معماران مي‌شود؟ اين مسئله اهميت بسيار زيادي دارد زيرا سازه‌ها و طراحي‌هاي بشر اعم از سازه‌هاي صنعتي و بناهاي خصوصي و سازه‌هاي هنري و زيرساخت‌هاي زندگي اجتماعي نظير ترابري و پل‌ها و فرودگاه‌ها و غيره طي دويست سال يعني از اوايل قرن نوزدهم تاکنون، بيش از يکصد هزارسال گذشته، زندگي بشر و قيافه کره زمين را دگرگون ساخته است.
    اين امر در مرکز خود يک نگراني عظيم جهاني و همگاني به وجود آورد. اين نگراني مربوط به آسيب‌هاي بزرگي است که انسان دانسته يا ندانسته به تنها زيستگاه خود وارد ساخته است. پس معماري مي‌تواند تنها دشمن بشر باشد و به تدريج موجب نابودي امکانات حيات او شود و اين ساختارهاي عظيم به زنداني بزرگ و عظيم براي بشريت بدل گردد. در همين نقطه علم جديد با معماري سخن مي‌گويد و در اين گفت و گو از معماران مي‌خواهد که مسائل عمده و بزرگ و جزييات فراواني را بياموزند و در پرتو علم نوين، از آسيب‌هايي بيشتر به زيست بوم کره آبي خاکي اجتناب ورزند. علم جديد دستاوردهاي عظيمي را پيشاروي معماران و فناوران سازه‌هاي بزرگ قرار داده است. در زمينه موارد و احتياط‌هايي که بايد از اين حيث براي سلامت بشر داشت و از جهت فضا و امکانات نامحدودي که در طراحي‌هاي ظاهرا تخيلي در گذشته نامتصور بود؛ مسئله صدا و نور و آرامش نهايي که بشر جست و جو مي‌کند و سرانجام روابط انساني که دچار اختلالي عظيم شده و هرروز نيز بر مشکلات انسان‌ها و روابطشان مي‌افزايد. همه اينها بخش‌هايي از تحولاتي است که معماران در پرتو علم جديد و دانسته‌هاي پر شمار آن مورد توجه قرار داده‌اند. شبکه‌هاي متعددي از آگاهي و دانش و اطلاع و ضرورت‌هاي حياتي به وجود آمده که معماري را زير و رو کرده است. قطعا ارزش‌هاي زيباشناختي امروزه تنها در صورتي در معماري داراي اهميت خواهد بود که به اين ضرورت‌ها پايبند باشد و مصلحت‌هاي اساسي سلامت و آينده بشر را در نظر داشته باشد.
    در کتاب "معماري و تجسم"، که در 224 صفحه و در پنج فصل نگاشته شده است، نويسنده به موضوعاتي پرداخته که همواره براي معماران و علاقه‌مندان به معماري جالب بوده و خواهد بود.  عنوان فصول اين کتاب عبارتند از: 1- زيبايي، 2- فرهنگ معماري، 3- عواطف، 4- تجربه معماري، 5- نوازندگي و صدا، عبادتگاه و امور هنري ديگر.
    اين کتاب در سال 2013 توسط انتشارات مشهور راتلج چاپ و منتشر شده است.

 


صفحه 4 از 4