اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتاب

    منيره پنج تني


    اندیشه سیاسی در شرق باستان
    کمال پولادی
    مرکز
    چاپ اول: 1394
    202 صفحه

    کمال پولادی در این اثر به معرفی اندیشه سیاسی در چهار تمدن کهن شرق یعنی بین النهرین، مصر، چین و هند باستان می پردازد. دلیل اصلی پولادی برای نگارش این اثر، پاسخگویی به نیاز دانشجویان و پژوهشگرانی است که با حوزه اندیشه های سیاسی سروکار دارند. البته «وقتی از اندیشه سیاسی در تمدن های شرق باستان به ویژه تمدن‎های بین النهرین و مصر سخن می گوییم، منظور اندیشه هایی نیست که به شکل امروز یا حتی به شکل رشد یافته در یونان باستان، در قالب مفاهیم علمی و بحث های استدلالی عرضه شده باشد. مضامین اندیشه در این دوران بیشتر در قالب اسطوره، حماسه و یزدان شناسی های اولیه، با توسل به زبان روایی، تمثیلی و بهره گیری از نمادپردازی های شک آگاهی اسطوره ای صورت گرفته است. ص 15» نکته قابل‎توجه این است که حتی در یونان باستان هم، گذر از اندیشه های کیهان شناختی به قالب وجودشناختی و از شکل بیان روایی، استعاری، تمثیل و نمادپردازی اسطوره ای به بیان مفهومی و روش استدلالی و منطق ارسطویی زمان بسیاری طول کشید؛ اندیشه های شرق باستان بر اندیشه های یونان باستان از همان آغاز تأثیر گذاشته است. مولف افزون بر مقدمه کتابش را در چهار فصل نگاشته است. در فصل نخست با عنوان «اندیشه سیاسی در بین النهرین» پس از نگاهی به مشخصات کلی فرهنگ و تمدن بین النهرین به موضوع شهریاری زمینی و آسمانی، نظریه شهریاری ایزدگانی، نظم کیهانی و اجتماعی می پردازد. فصل دوم به «اندیشه سیاسی در مصر باستان» اختصاص دارد. پولادی در این فصل به جهان شناسی مصری و نظام ایزدشاهی می پردازد. «اندیشه سیاسی در چین باستان» عنوان فصل سوم است. در این فصل کنفوسیوس و مکتب او، موتزو و مکتب مو، مکتب تائو و مکتب قانون باوری تحلیل شده است. آخرین فصل کتاب به «اندیشه سیاسی در هند باستان» می پردازد. از مباحث این فصل می توان به درمه سوتره ها، آیین بودایی و ایده های سیاسی، کئوتیلیه و دانش اجتماع سیاسی، حماسه و اندیشه سیاسی، فکر سیاسی در مهابهارته اشاره کرد.


    اعتبار در تفسیر
    اریک دونالد هرش
    محمدحسین مختاری
    حکمت
    چاپ اول: 1395
    348 صفحه

    اریک دونالد هرش، اندیشمند آمریکایی از مدافعان حوزه عینی گرایی در تفسیر متن و از منتقدان اصلی گادامر، فیلسوف آلمانی است. او کتاب «اعتبار در تفسیر» را به منظور کمک به فهم نظریه هرمنوتیک عمومی با تأکید ویژه بر اعتبار تفسیر نگاشته است. از آنجا که در سال های اخیر ایده تفسیر کاملا معتبر مورد شک قرار گرفته است هرش بر این نظر است که «متن دارای معنای واحد است و آنچه مفسر از متن می فهمد همان قصد مؤلف است و در هیچ شرایطی این قصد تغییر نمی کند و از آن به معنای لفظی تعبیر می کند. از دیدگاه وی معنای لفظی همان چیزی است که نویسنده قصد دارد با استفاده از نمادهای زبانی منتقل کند و آن قابلیت انواع را دارد. معنای لفظی می تواند به طور خاص تری به عنوان نوع اراده شده تعریف شود که نویسنده با نمادهای زبانی بیان می کند و می تواند توسط دیگران نیز از طریق آن نمادها درک شود. ص 12» آنچه در این اندیشه مهم به نظر می رسد تأکید بر مفهوم نوع، است زیرا تنها راهی است که این مفهوم از معنای لفظی می تواند موضوع تعیین کننده آگاهی باشد و از مضامین آگاهی فراتر رود. به دیگر سخن، اندیشه هرش دفاع از مقصود مولف در برابر نظریه ادبی است که معنای متن را در تفسیر ذهنی خواننده در زبان متن، مستقل از مولف یا در سنت خواننده (یعنی گادامر و برخی پست مدرنیست ها) قرار می دهد. تلاش اصلی هرش برجسته تر کردن این نکته است که هدف تفسیر درک و توضیح مقصود نویسنده از طریق دانش کافی درباره زبان، مؤلف و مسئله است. کتاب «اعتبار در تفسیر» از پنج فصل و سه ضمیمه تشکیل شده است. فصول به ترتیب عبارتند از: در دفاع از مؤلف، معنی و دلالت، مفهوم ژانر، فهم؛ تفسیر و نقد، مسائل و اصول اعتبار بخشیدن. ضمیمه‌ها نیز به تفسیر عینی، نظریه تفسیر گادامر و تشریح انواع اختصاص دارد.

    کلبه هایدگر
    ادم شار
    ایرج قانونی
    ثالث
    چاپ دوم: 1395
    208 صفحه

    مارتین هایدگر در آغاز تابستان 1922 در کلبه ای کوچک در کوهستان های جنگل سیاه در جنوب آلمان ساکن شد. در این کلبه بود که هایدگر بسیاری از آثارش را نگاشت. ادم شار نویسنده کتاب «کلبه هایدگر» مهندس معمار مدرسه عالی معماری ولش و استاد دانشگاه کاردیف است. او در این اثر به دقت نسبت های ریاضی و سازه یک بنای کلبه را شرح می دهد. اما نکته قابل توجه وصف و شرح شار این است که «او روشن می کند، کلبه کلبه ای ساده و عادی است و در آن چیز خاصی جز سادگی یافت نمی شود و از طرفی هم او از ابتدا قصد آن را نداشته که درباره کلبه یا اول و آغاز معماری سخن بگوید. ص 11» آن چه ما در نهایت در این اثر می بینیم گزارشی از ژرفای یک سکنی گزیدن و سادگی یک مسکن است و در عین حال همه چیز روایت‌گر ارتباط این دو با هم است. مارتین  هایدگر در مقاله «چرا ساکن روستاهایم» می نویسد که «جهان کار من این است؛ اگر با چشمان ناظر مهمانان و مسافران تابستانی به آن نگریسته شود. به معنای حقیقی لفظ، من خود هرگز به منظره نمی نگرم. من شاهد دگرگونی های ساعت به ساعت و شبانه روزی آن در گذرگاه باشکوه فصل ها هستم.» این اثر مصور، از سه بخش عمده تشکیل شده است. ابتدا ایرج قانونی، مترجم اثر، مقدمه مفصلی بر عنوان «رویداد کلبه در کلبه ای که نگاه می کرد» نگاشته است. سپس در همین بخش دو مقاله با عنوان «منظره خلاق: چرا من ساکن روستاهایم؟» و «ساختن، سکنی گزیدن و اندیشیدن» به قلم هایدگر آمده است. بخش دوم شامل سه پیش گفتار به قلم ادم شار، سیمون سدلر و اندرو بنیامین است. بخش پایانی با عنوان کلبه هایدگر از هشت فصل تشکیل شده است که می توان به کلبه واقع در دره، ارتباط هایدگر با کلبه و کلبه یا بازتاب تفکر هایدگر اشاره کرد. این کتاب به عکس های متعددی از هایدگر و کلبه اش مزین است.

    درآمدی بر نظریه معرفت
    نوح لموس
    مهدی فرجی پاک، عاطفه حقی
    مرکز
    چاپ اول: 1395
    304 صفحه

    نظریه معرفت یکی از پایه های فلسفه تحلیلی به شمار می آید. کتاب «درآمدی بر نظریه معرفت» به قلم نوح لموس استاد دانشگاه ویلیام و مری و نگارنده دو کتاب «ارزش ذاتی»(1994) و «فهم متعارف» (2004) می کوشد درآمدی روشن و قابل فهم برای این موضوع ارائه کند. این اثر بر برخی از نظریه های اصلی مانند مبناگرایی، انسجام‌گرایی، وثاقت گرایی و معرفت شناسی فضیلت محور تمرکز دارد و البته موضوعات دیگری نظیر درون گرایی و برون گرایی، شک گرایی، مسئله معیار، معرفت پیشینی و معرفت شناسی طبیعی شده را نیز شامل می شود. برخی از مسائل حوزه معرفت شناسی از زمان افلاطون قدمت دارند و البته هنوز هم مهم و قابل‎توجه هستند. کتاب «درآمدی بر نظریه معرفت» افزون بر درآمد و پیشگفتار از ده فصل تشکیل شده است که به ترتیب عبارتند از: معرفت؛ صدق و توجیه، تحلیل سنتی و مسئله گتیه، مبناگرایی، نظریه انسجام توجیه، وثاقت گرایی و معرفت شناسی فضیلت محور، دورن گرایی: برون‎گرایی و دور معرفتی، شک گرایی، مسئله معیار، توجیه و معرفت پیشینی، معرفت‌شناسی طبیعی شده. یکی از ویژگی های کتاب این است که نویسنده در پایان فصول می کوشد در چند سطر فصل را جمع بندی کند و در فصل بعدی با ارائه گزارشی کوتاه از فصل یا فصول قبلی، بحث را از جایی که در فصول قبل به پایان رسانده از  پی می گیرد. این اثر برای دانشجویان نوآموز معرفت شناسی و افراد علاقمند به این موضوع بسیار سودمند است؛ مؤلف درباره مخاطبان این اثر می گوید: «این کتاب عمدتا برای دانشجویانی در نظر گرفته شده که نخستین دوره خود را در زمینه معرفت می گذارنند، اما در عین حال می تواند برای عموم خوانندگان تحصیل کرده ای که علاقمند به آموختن مسائلی درباره معرفت شناسی هستند، مفید باشد.» لموس تأکید می کند که در نگارش این اثر کوشیده است بین ارائه ای بی طرفانه و مدافعانه تعادل را حفظ کند و البته این را به معنای نداشتن موضع نمی داند زیرا بر این نظر است که هر جا که لازم بوده منصفانه موضعش را اعلام کرده است.

    شلایر ماخر
    مایکل فورستر
    سیدمسعود حسینی
    ققنوس
    چاپ اول: 1395
    119 صفحه

    کتاب «شلایر ماخر» یکی از آثار متعلق به مجموعه دانشنامه فلسفی استنفورد است که از سوی انتشارات ققنوس و به دبیری مسعود علیا منتشر می شود. مایکل فورستر در این اثر ابتدا به معرفی زندگی و آثار شلایر ماخر می پردازد و در فصول بعدی به سراغ موضوعاتی می رود که در هرمنوتیک و نظریه ترجمه شلایر ماخر نقش کانونی دارند. این اثر مشتمل بر ده فصل است و به موضوعاتی نظیر فلسفه زبان، فلسفه ذهن، هرمنوتیک، نظریه ترجمه، زیبایی شناسی، دیالکتیک، اخلاق، و فلسفه دین می پردازد.

    صلح گرایی
    آندرو فیالا
    مریم هاشمیان
    ققنوس
    چاپ اول: 1395، 108 صفحه

    صلح گرایی نوعی التزام به صلح و تقابل با جنگ است. آندرو فیالا در این اثر می کوشد شباهت خانوادگی میان انواع صلح گرایی را توضیح دهد، همچنین صلح گرایی را  درون رهیافت های تکلیف شناسانه و پیامدگرایانه به اخلاق جای دهد و در نهایت ایرادهای وارد شده به این موضوع را بررسی و به آن ها پاسخ دهد. مولف برای رسیدن به این مقصود کتاب را در شش فصل نگاشته است که از آن میان می توان به انواع صلح گرایی، مبنای دینی و فرهنگی، ایرادهای به صلح گرایی و پاسخ های ممکن اشاره کرد.

    مسئله چین
    برتراند راسل
    امیر سلطان زاده
    نشر علم
    چاپ اول: 1394
    290 صفحه

    برتراند راسل در این کتاب «چین» را موضوع نظروزری فلسفی قرار داده است. چین به عنوان یکی از کهن ترین تمدن های دنیا، با جمعیتی نزدیک به یک چهارم جمعیت کل جهان، با سرعتی فزآینده به یکی از قدرت های بزرگ امروز تبدیل شده است. تمام این ها سبب  می شود که اندیشیدن به گذشته، حال و حتی آینده چین برای متفکران گریزناپذیر باشد. راسل در کتاب «مسئله چین» این موضوع را در قالب پانزده فصل از چین پیش از قرن نوزدهم تا چشم انداز این کشور در آینده بررسی می کند.

    باغ تامل
    یدالله قائم پناه
    نشر شالان
    چاپ اول: 1394، 472 صفحه

    کتاب باغ تأمل مجموعه ای از مقالات یدالله قائم پناه با محوریت ادبیات فارسی است که پیش تر در نشریات دیگر چاپ شده است. این اثر از دو بخش عمده تشکیل شده است. بخش نخست به موضوعاتی نظیر شعر، عشق، حماسه، خیام حکیم نیشابور و شهریار اختصاص دارد. مولف در بخش دوم کتاب به نقد و بررسی چند کتاب پرداخته است که می توان از چرا حافظ، رفتارشناسی نقد ادبی، نگاهی به دیوان سیف فرقانی، عاشقانه هندو، مرگ اندیشی در اشعار قیصر امین پور و هیدجی حکیم مهمان نواز نام برد.

 
  • معرفی كتاب خارجی

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفی كتاب خارجی

    کیان رضوی


    The Theories of Darwin and
    Their Relation to
    Philosophy Religion and Morality
    by Rudolf Schmid (Author)
    Publisher:BiblioBazaar
    نظریات داروین و رابطه آن با
    فلسفه دین و اخلاقیات

    مناقشاتی که زیست شناس و جانور شناس انگلیسی، چارلز داروین در عالم علم و دین و تاریخ و فرهنگ بشر پدید آورد، گویی امواجی است در دریای اندیشه و تحقیق و توفانی است که هیچ گاه آرام نخواهد شد. از همان ابتدا که داروین نظریه تطور انواع و تکامل موجودات را مطرح کرد، با موضع گیری و مقابله سرسختانه گروه عظیمی از دین داران و متکلمان مواجه شد. با این همه، شگفتی مسئله این بود که تنها کشیشان و اسقفان مسیحی نبودند که خود را ملزم به پاسخ گویی به این دانشمند گستاخ و ملتزم به دفاع از شریعت متبوع خویش می دیدند. بلکه علمای اغلب ادیان و حتی گروهی از اصحاب لائیسیته و محققان بی طرف نیز خود را در موضع متزلزلی یافته و کوشیدند وضعیت خود را در قبال نیاکان تازه روشن نمایند. برای بسیاری از آنان قابل قبول نبود که تاریخ متعارف با شیوه اجدادی یک باره جای خود را به عموزاده های پشمالوی بالای درختان مناطق حارّه بدهد. کار پیچیده تر شد وقتی که جماعتی از در تکفیر در آمدند و جماعتی دیگر از در تقدیس و تحسین این زیست شناس پر کار و محقق جهاندیده و فروتن.
    این ماجرا همچنان ادامه دارد و به هیچ وجه از مباحث جانب دارانه یا منتقدانه و یا بی طرفانه نسبت به داروین کاسته نشده است. از اواخر قرن هجدهم تا اوایل قرن بیست و یکم، هیچ کس نمی داند و نمی تواند بداند چه تعداد کتاب و مقاله و خطابه و گفت و گو درباره نظریه داروین به زبان های گوناگون تألیف و بیان شده و دامنه این مباحث چه تاثیر عظیمی بر مخاطبان داشته است. جالب ترین بخش ماجرا آن است که یک باره متوجه شویم که در این داستان پر نشیب و فراز و پر حادثه، تعدادی از دین داران و علمای دینی، نه تنها نظریه داروین را مخالف کتب مقدس خود (عمدتا تورات و انجیل و قرآن مجید) بلکه بسیاری از آنان، در صدد توجیه عقاید داروین و تفسیر نظریات او هماهنگ با آموزه های ادیان بزرگ قرار گرفته اند. علاوه بر این، گروه های دیگری نیز بودند که راه حل میانه ای را برای رد نظرات سنتی و کهن گرایانه و تفسیرهای عتیق جست و جو می کردند و همین ها داروین را مهم ترین مؤید و پشتوانه احتجاجات و استدلال های خود قرار می دادند. کتاب "تطور انواع"، پنج گونه یا سطح از تاثیر را بر مباحث و فلسفه های دینی ایجاد کرده و هر یک از این سطوح، موج هایی از پرسش و مناظرات تازه را بر می انگیخته است. نویسنده کتاب "نظریات داروین و رابطه آن بافلسفه دین و اخلاقیات"، دکتر رودولف اشمیت، ضمن مطرح کردن هر یک از انواع واکنش های مجامع و گرایشات دینی نسبت به نظریه تکامل، زمینه های پیشین و علل تاریخی و فلسفی طرح آن را نیز به دقت مورد بررسی و واکاوی قرار داده است. تحقیق او تاریخی- فلسفی است و البته منظور او از فلسفه، همانا الاهیات عقلانی یا حکمت دینی است که مهم ترین بازتاب های آن در سرتاسر قرن نوزدهم در اروپای غربی و در جهان مسیحی اعم از کاتولیک و پروتستان دیده می شود. واکنش های ارتدکس، همچنان ارتدکس و متصلب باقی مانده و از این تنوع فکری و تحول پژوهشی و پرسش های آن، اجتناب نموده است. این کتاب در سال 2014 توسط انتشارات بایبلیوبازار چاپ و منتشر شده است.

    Catholicism and Evolution
    A History from Darwin to Pope Francis
    by Michael Chaberek O.P. (Author)
    Publisher Angelico Press (June 28, 2015)
    کاتولیسیزم و تکامل
    تاریخچه ای از داروین تا پاپ فرانسیس

    کتاب "کاتولیسیزم و..." جدیدترین و بدیع ترین اثری است که تاریخچه دقیقی از تاثیر داروین و نظریه تکامل او را در مهم ترین حوزه دینی اروپای غربی نشان می دهد. قدرت متمرکز کلیسای کاتولیک و آباء و اربابان واتیکان، گاهی دچار نوسان هایی شده است و در هنگامه منازعات با لوتری ها و کالونیست ها که به انشعاب بزرگ پروتستانتیزم انجامید، دستخوش تزلزل نیز شده است اما پس از گذار تاریخی در اواخر قرن هفدهم تا میانه قرن هجدهم، واتیکان مجددا توانست انضباط و انضمام مادی و معنوی خود را در میان پیروان مسیحی و مومنان اروپایی بگستراند. ظهور علم مدرن و تقویت عناصری که بر اقتدار دولت های اروپایی و عمدتا مسیحی می افزود، در مقابل واپس ماندگی و رکود پیروان دیگر ادیان در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، مقوم اعتبار و اقتدار و پشتوانه ثروت کلیسای کاتولیک و مرکز آن در واتیکان شد. هیچ بحرانی نتوانست دیگر آن را به چالش کشد و از قدرت این سانترالیسم مذهبی در اروپا و جهان بکاهد. حتی ظهور سوسیالیست ها و سپس جنبش کمونیستی و انقلاب کبیر فرانسه که مطلقا در پی نظامی سکولار بود و ظاهرا از نظر اعتقادی نیز پشتوانه لائیسیته به حساب می آمد. گسترش علم جدید و ظهور سیستم آموزش و پرورش و دانشگاه های مدرن نیز می توانست چالشی بزرگ برای کلیسای کاتولیک باشد اما در عمل، اقتدار و حوزه های نفوذ واتیکان و ارتش کشیشان کاتولیک را چندان تضعیف نکرد. استعمار، کلونیالیسم و گسترش میسیونری در کشورهای پیرامونی و سرزمین های دیگر، امواج تازه ای از پیروان و آمارهای تازه ای از جمعیت مسیحی را به این امپراتوری دینی ضمیمه کرد تا جبران ریزش های عصر مدرن این گونه و به خرج مردمانی فقیر در دور دست ها انجام پذیرد. در این تاریخچه تازه و بسیار مهم و شیرین به قلم مایکل کابرک می خوانیم که امپراتوری مقتدر پاپ ها و اربابان واتیکان، تنها یک رقیب و معارض بزرگ داشت که تمام بنیادهای آن را لرزاند و کیفیتی از استیصال را در میان مسیحیان کاتولیک ایجاد نمود که از حیث عمر و گستردگی، با زلزله های جنبش پروتستانی و رنسانس برابری می کرد و حتی از جهاتی می توان گفت که تاثیری عظیم تر نهاده و تکانه هایی بزرگ تر ایجاد کرده است.
    چارلز داروین بر خلاف گالیله یک مسیحی معتقد بود. او نیز نابغه بود اما جنس نبوغش با شور آفرینشگر گالیله تفاوت داشت. اما هیچ گاه محاکمه نشد و سرنوشت اوهمچون وضع تراژیک دادگاه گالیله رو در روی معلمان و مفتشان مسیحی متغیر نشد اما رخنه هایی که او در بنیادهای کلاسیک کلیسای کاتولیک ایجاد کرد، چنان بود که هیچ گاه ترمیم نشد. چارلز داروین، اساسا به جنگ کلیسا نرفت و شاید چنین قصدی هم نداشت اما نظریات او درباره تکامل و تطور انواع، یک بار و برای همیشه سرنوشت تفاسیر سنتی از متون و نصوص دینی را چنان دگرگون کرد که به تثبیت علم جدید و اعتبار آن نزد متفکران و متکلمان رسمی کاتولیسیزم انجامید. داستان مطالعه آثار داروین و تبادل آرا یا مقابله و نقد و حملات و حتی تکفیرهای گاه و بی گاه از جمله ماجراهایی است که در دوره های مختلف از هنگام ظهور داروین تا این زمان، نوسان های بسیار داشته است. اغلب پاپ ها در قرن نوزدهم کوشیدند در تقابل میان داروینیسم و کاتولیسیزم، به تقویت الاهیات مسیحی اهتمام کنند. البته در دوران مدرن و با وجود متفکران و فیلسوفان نقاد در سرتاسر اروپای غربی آنان قادر نبودند شمشیر تکفیر را بالای سر داروین نگاه دارند بلکه به جای آن می کوشیدند از آسیب هایش بکاهند و نظریه او را به مثابه دیدگاهی قابل نقد که امکان داشت موقتی باشد و در عرض نظریه های متغیر علمی محو شود، نقد و بررسی می کردند. در نیمه دوم قرن نوزدهم بسیاری از کشیشان به مطالعه علوم تجربی و طبیعی و فیزیک روی آوردند. سپس به ریاضیات و منطق مجددا اقبال بیشتری نشان دادند. اما در قرن بیستم و پس از وقوع دو جنگ خانمان سوز بین المللی که از اروپای مسیحی سر چشمه می گرفت، تصمیم گرفتند حوزه های وسیعی از پژوهش علمی را برای کشیشان مجاز سازند. رابطه نزدیک حوزه های الاهیات کاتولیکی با دانشگاه های مدرن اروپایی، سبب شد تا داروینیسم و تکامل همواره در مرکز بحث های الاهیات مسیحی، تر و تازه باقی بماند. در نیمه دوم قرن بیستم، پاپ فقید ژان پل دوم و واتیکان کوشش کردند با برگزاری همایش هایی بزرگ از جمله سمینار دین و علوم جدید و بخشش گالیله که نوعی عذرخواهی محترمانه کلیسا از علم تجربی و دانشمندان برجسته بود، به منازعه کهن خاتمه دهند. این روند، در سال های اخیر با موضع گیری های پاپ فرانسیس، شتاب بیشتری گرفته است و حتی دیدگاه های فرانسیس چنان بوده که کلیسا همدلانه تر و کشیشان با فروتنی بیشتری به پژوهش و یا نقد علوم جدید می پردازند. نظریه های داروین در این مطالعات و مباحث نوین، در مرکز پرسمان های دپارتمان های الاهیات و حوزه های علمی مسیحی قرار گرفته است. فرانسیس فضای روانی بحث های علمی را تغییر داده و انتظار می رود به زودی با تفسیرهای جدیدی از داروینیسم، تطور و تکامل انواع، رو به رو شویم. این کتاب شیرین و با ارزش را که به قلم مایکل کابرک، نویسنده خوش فکر و فاضل نوشته شده، انتشارات آنجلیکو چاپ و منتشر کرده است.

    Darwin's Proof
    The Triumph of Religion over Science
    by Cornelius G. Hunter (Author)
    Publisher: Brazos Press
    برهان داروین
    پیروزی دین بردانش

    گروهی از دانشمندان علوم دینی و سنت گرایان بر این باورند که داروینیسم و نظریه تکامل، اندیشه ای ویژه و اثرگذار در تاریخ علم و کلام دینی نبوده است بلکه تئوری داروین تنها، محک و معیاری بود که شور و اشتیاق محافل علمی در قرون هجدهم و نوزدهم میلادی را بازتاب می داد تا ساينتیست های دانشگاهی و اقلیت های کوچک و بزرگی از اهل علم و علم گرایان بدان باور یافته بودند و آن را در برابر تفکرات دینی، مبنای استدلال های انتقادی قرار می دادند. در کتاب "برهان داروین"، دکترکرنلیوس هانتر، از موضع یک متکلم و یا حتی یک مبلغ مسیحی، جوانبی از نگاه دین داران نسبت به نظریه داروین را مورد توجه قرار داده است. وی بر این باور است که نظریه تطور انواع، صرفا یک تئوری ذهنی بوده که متأثر از ایده های علم گرایانه در قرن هجدهم مطرح شد و به تدریج هوادارانی برای خود دست و پا کرد اما آن قدر قدرت نداشت که بتواند شواهد پرشمار و عام پسندی را به گونه ای مطرح کند که کمترین آسیب و نقیض را همراه داشته باشد. در حقیقت، این نظریه هیچ گاه اثبات نشده و به گونه ای است که امکان اثبات آن از حیث تاریخی می تواند ممتنع قلمداد شود. شاید اگر خود داروین به پژوهش هایش ادامه می داد و مشاهدات بیشتری را در سفرهای تحقیقی دنبال می کرد، خود شخصاً این تئوری یا نظریه را ابطال می نمود و ایده و تئوری تازه ای را جانشین آن می کرد. نویسنده معتقد است که داروینیسم، نمی تواند رو در روی دین قرار گیرد یا نقیض و ابطال کننده دین باشد زیرا ابتدا باید امکان اثبات آن فراهم شود و منطقی اجماعی برای تأیید این نظریه وجود داشته باشد. با این همه، بسیاری شگفت زده اند که نظریه داروین به مثابه یکی از ستون های علم مدرن در مجامع دانشگاهی و علمی اروپا و امریکا، پذیرفته شده و متعصبانه از آن دفاع می شود. این کتاب یکی از آثار مدافعه گرانه از موضع کلام مسیحی در نقد داروینیسم است که انتشارات برازوس آن را چاپ و منتشر کرده است.

    Science and Religion, 1450-1900
    From Copernicus to Darwin
    by Richard G. Olson (Author)
    Publisher: Johns Hopkins University Press
    علم و دین
    از کوپرنیک تا داروین (1450 تا 1900)

    آرنولد توین بی در کتاب "صعود و سقوط تمدن ها" نوشته است که شیواترین داستان های تاریخ، ماجراهای علمی است و جذاب ترین ماجراهای علمی، مربوط به پنج قرن اخیر است و یکی از زیباترین و جالب ترین آن ها داروینیسم و نظریه تکامل و تطور انواع است. او اشاره می کند که داروینیسم، تنها یک موج علمی نبود. نظریه ای بود که بر تمام جوانب فکری بشر و زیرساخت های روشی و پژوهشی اثر نهاد. پس از داروین، بسیاری از محققان علوم انسانی کوشیدند روش او را به کار بندند تا تطور تاریخی اندیشه ها را اثبات کنند.
    توین بی می گوید: "ما به دام داروین افتادیم و او هنوز معلم ما است. تاریخ، علمی است که بیشترین تاثیر را از داروینیسم گرفته و ما آموختیم که نمی توانیم با نگاهی متافیزیکی، واقعیات عینی را تفسیر و توجیه کنیم". همین یک عبارت از بزرگ ترین مورخ قرن بیستم کافی است تا اهمیت داروین و نظریه تکامل او را در تاریخ بشر دریابیم. مسائل مربوط به علم در دوران رنسانس و پس از آن، به تدریج به گونه ای رقم خورد که زمینه های انقلاب های علمی و تحول بنیادین در علوم بشری پیدا شد. داروینیسم، اوج یک دوره علمی بود که از انگاره های قرون وسطایی، جهشی بلند به سوی آینده اتفاق افتاد. حلقه هایی که هر یک، گوشه هایی از این تحول کلان را نمایندگی می کرد و به هم می پیوست تا به داروین رسید. بی شک پدر انقلاب های فکری جدید کوپرنیک بود. تغییر دیدگاه بشر و جا به جایی منزلت او در کیهان، آغاز حادثه ای بود که علم تجربی را پر و بال داد تا آزمایشات و مشاهدات فیزیکی و شیمیایی، با مشاهدات گونه شناسانه و رفتارپژوهانه، در سفرهای دور و دراز چارلز داروین، زمینه های پیدایش نظریه ای بسیار با اهمیت را فراهم آورد. این نظریه، تنها در علم تجربی و دیدگاه انسان نسبت به خود و جهان پیرامونی و دیگر جانداران اثرگذار نبود، بلکه بر ایمان و عقاید دینی او نیز تاثیر بسیار نهاد.
    داروین، حاصل دوره ای بود که درخشش علمی، بلندپروازانه ترین امکانات را در اختیار بشر می نهاد. او یکی از شش ستون اصلی اندیشه و دانش مدرن بشری است و می توان گفت که به همان اندازه که نگاه ما را نسبت به انسان و زمین دگرگون ساخته، نسبت به خدا و آسمان نیز متحول نموده است. داروین علیرغم آن چه خود تصور می کرد، از الاهیات و کلیسا برکنار نماند؛ بلکه به مرکز بجث های بسیار درازدامن در تمام نظام های الاهیاتی در غرب و شرق بدل شد و این بحث ها هنوز در مجامع دینی ادامه دارد.
    کتاب "علم و دین..." یکی از دقیق ترین گزارش ها در باره این جایگاه ویژه و اثرگذار از این متفکر برجسته زیست شناسی و واضع نظریه تکامل است و پیش زمینه های تاریخی ظهور داروین و نظریه تکامل را از نیمه قرن پانزدهم، به دقت مورد پژوهش و بررسی قرار داده است. این کتاب به قلم پروفسور ریچارد اولسون نوشته و توسط انتشارات دانشگاه جانز هاپکینز چاپ و منتشر گردیده است.

    آخرین به روز رسانی در دوشنبه ۰۵ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۵۱
 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    مرضيه سليماني


    فلاسفه شرق و غرب دانشگاه هاوایی
    قدیمی ترین بخش بندی و گونه شناسی از مشرب های فکری و نظام های فلسفی در جهان، تقسیم آن ها به فلسفه های شرقی و غربی بوده است. هنوز هم در شرق نوعی از تفکر مبتنی بر اشراق و عرفان را ملاحظه می کنند و درباره آن سخن می گویند و در غرب از استدلال و عقل محض و تفکر منطقی و تحلیلی سخن رانده می شود. تا چه اندازه این تلقی و طبقه بندی منطقی و صحیح است و مبتنی بر واقعیات جهان بیرونی است؟ چرا از فلسفه شمال و جنوب سخن گفته نمی شود؟ آیا طبقه بندی اندیشه بر اساس محیط و اقلیم می تواند مبیّن و بیانگر خاستگاه های واقعی و نشانه ها و ویژگی های یک نحله فلسفی یا خصوصیات فکری یک فیلسوف باشد؟
    این ها مسائلی است که در حول و حوش فلسفه های بزرگ جهان همیشه مطرح بوده و بسیاری از مورخان فلسفه و محققان تاریخ اندیشه کوشیده اند ربطی صحیح یا ناصحیح میان محیط حیات و شرایط اقلیمی، طبیعی و جغرافیایی، با اصول و بنیادهای مکتب ها و نظام های فلسفی بیابند. دقیقا نمی دانیم از چه زمانی و چه کسی یا کسانی برای نخستین بار از این نوع طبقه بندی برای شناخت مکتب های فلسفی و تمایز گذاری میان مکتب های مختلف بهره گرفته اند و تاریخ فلسفه را در مهم ترین و معروف ترین انشقاق ماهوی به فلسفه های شرقی و غربی تقسیم کرده اند. منظور از فلسفه های شرقی، همانا آسیا بود که بزرگ ترین محیط و اقلیم جهان از شرق آفریقا تا اقصای چین را در بر می گرفت و غرب نیز شامل نظام های فلسفی بود که در یونان و اروپا سر برآورده و بالیده بودند. البته مراکز حکومت و سیطره رومیان در شمال آفریقا و آسیای صغیر و روسیه نیز به فلسفه های غربی پیوست می شد و این پیوستگی، دو امپراتوری را مجسم می کرد که پادشاهان و سرداران اندیشه در آن ها حکومت می کردند و لابد جنگ و جدلی هم میانشان برقرار بود تا یکدیگر را مجاب کنند یا تحت انقیاد فکری خود درآورند!!
    بنابر این دیدگاه، مهد و پرورشگاه محیطی و اقلیمی می تواند حداقل بخشی از خصوصیات بنیادین افکار و فلسفه ها را منعکس کند و به شناخت مورخان فلسفه تشریک مساعی نماید. تردید نیست که میان فلسفه های پیشا یونانی و یونان باستان، با تفکرات رومی و فلسفه های قرون وسطای مسیحی، پیوندها و اشتراکات فراوانی وجود دارد. خاستگاه و زادگاه مشترک و همجواری و داد و ستد، زمینه ساز این اشتراکات بوده است. همچنان که در جهان بینی هند و بودایی نیز می توان این تعامل ها و قرابت ها را ملاحظه کرد. در ادیان سامی و فلسفه های اشراقی در هند و ایران از یک سو و ایران و میان دو رود (بین النهرین) از سوی دیگر، باز هم می توان همین مسائل را دید اما انصافا تنوع و پیچیدگی ایده ها و جهان بینی ها در فلسفه ها و تفکرات آسیایی بسیار بیشتر از همسایه و یا رقیب غربی بوده است.
    در سمینار "فلاسفه شرق و غرب"، این مسئله به عنوان موضوعی مهم در شناخت ریشه های کهن مکاتب فلسفی آسیایی و اروپایی مورد توجه قرار داده شده است و به گفته یکی از مدیران این همایش، با توجه به وضع کنونی فلسه در جهان مدرن و امکانات بسیاری که برای فهم متقابل و تحقیق در فلسفه و همه علوم به وجود آمده، هنوز سوء تفاهم های بسیاری وجود دارد که مانع از شکل گیری یک گفت و گوی جامع، مطلقا عقلانی و منصفانه و به دور از هر گونه سوء تعبیر می شود. هنوز بسیاری از بزرگان فرهنگ و فلسفه در غیاب فاهمه ای آزاد از پیش داوری و یا شناخت هم دلانه از دیگر مکاتب فلسفی، به سراغ مباحثی می روند که امکان هر گونه گفت و گو را اگر نگوییم منتفی، بلکه بسیار دشوار می سازد. هنگامی که در یک سمینار دانشگاهی در کمبریج 1988 یکی از معلمان فلسفه تحلیلی خطاب به فیلسوفی ژاپنی گفته بود: "... ما از فلسفه سخن می گوییم نه از آن چه شما از آن سخن می گویید و من با هیچ معیاری نمی توانم مطالعه آن را به شاگردانم پیشنهاد کنم." این نمونه ای از تقابل بر اساس پیش فرض ها و داوری های ناهمدلانه است.
    با توجه به مسائلی که گفته شد و اهمیت موضوع این سمینار، باز اندیشی درباره این موضوع به عنوان شرط لازم و ضروری در نگارش کتب تاریخ فلسفه، سمینار "فلاسفه شرق و غرب" برگزار شد و با استقبال گرم دانشجویان و استادان فلسفه رو به رو شد.
    سخنرانان اصلی این سمینار پروفسور راجر تی. ایمز از دپارتمان فلسفه دانشگاه واشنگتن و دکتر پیتر هرشاک از دانشگاه هاوایی بودند. دو نشست دیگر در حاشیه سمینار برگزار شده است.

    هنر و فلسفه در استانبول
    یکی از سمینارهایی که در یکی دو ماه آینده قرار است برگزار شود و استادان و صاحب نظران برجسته ای در آن به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت، همایشی است که در استانبول با عنوان "ادراک زیبایی و زشتی: نظریه هنر و فلسفه" در استانبول، از سوی مرکز تحقیقات آکادمیک شرق مدیترانه در تاریخ شانزدهم نوامبر در معرض داوری علاقه مندان به فلسفه و هنر خواهد بود. این سمینار از جهت هم پیوندی میان گروه های مختلف دانشگاهی و رشته های مختلف دارای اهمیت است اما همچنان که در معرفی آن گفته شده است، فلسفه و فلسفۀ هنر همچنان بنیاد و محور اصلی مباحث بوده و از این حیث زیبایی شناسی به عنوان یکی از مهم ترین شقوق و شاخه های کلاسیک در فلسفه، جای خود را به شاخه دیگری از علوم واگذار نخواهد کرد.
    مباحث مربوط به انگاره های فکری و نظام های فلسفی و تعاریف هر یک از امر زیبا یا آن چه که ما اجمالا و عجالتا زشت یا نازیبا می نامیم، همواره، موضوع بحث فیلسوفان بزرگ قرار داشته است. فلسفه زیبایی، در تمام نظام های فلسفی کلاسیک، یک شاخه مجزا و مهم را با شاخ و برگ های بسیار به خود اختصاص می داده است. فیلسوفان یونانی استادان بلامنازع و سرآمدان این نوع مباحث در دنیای باستان بوده اند و پس از آن ها در یک دوره طولانی فترت به نظر می رسید که فلسفه هنر یا زیبایی، منزلت و موقعیت خود را از دست داده است. اما فیلسوفان ادیبان و متفکران مدرن غربی به ویژه آلمانی ها: ایمانوئل کانت و شیللر و فریدریش هگل، نه تنها منزلت سابق را به زیبایی شناسی باز گرداندند، بلکه مباحث تازه و انضمامات نوینی را مطرح کردند تا پر و بال تازه ای برای حرکت به این شاخه از فلسفه ببخشند. افکار آنان در اروپای غربی و فلسفه های مدرن خیزشی ایجاد کرد. مثلا در ایتالیا ایده های بنه دتو کروچه در کتاب "کلیات زیبایی شناسی" و مقاله "امر زیبا" تاثیر زیادی بر فلسفه و ادبیات ایتالیایی و اروپایی نهاد. حتی مارکسیست ها نیز از این تاثیر بر کنار نماندند و از لوکاچ و گرامشی تا چرنیشفسکی، این شاخه از فلسفه را فربه کردند. اما هر چه به پایان قرن بیستم نزدیک تر شدیم و در نخستین سال های آغاز سده بیست و یکم میلادی، نسبیت و توازی و تقارن میان مکتب ها و افکار و نحله ها و حتی جرگه و فرقه ها درانگاره هایی که به گمان برخی، نام "پسا مدرنیته" یا "پست مدرنیسم" بدان اعطا شد، دامنه ابهامات را گسترش داد. به ویژه در عرصه هنر و زیبایی شناسی، این ابهامات، افزون تر بود.
    تاریخچه ای کلی از این مسئله را ووادیسلاو تاتارکیویچ دراثر عظیم سه جلدی خود به نام تاریخ زیبایی شناسی، به دقت آورده است. اما پرسش های بدیع و مسائل تازه را باید در سمینار "ادراک زیبایی و زشتی: نظریه هنر و فلسفه" دنبال کرد. همان طور که در ابتدای این گزارش یاد آوری شد، برگزار کننده این سمینار مرکز تحقیقات آکادمیک شرق مدیترانه و سخنران اصلی این نشست پروفسور سراپ یوزگولر آرساپ خواهد بود.

    آتن و اهمیت یونان باستان در فلسفه
    یازدهمین سمینار سالانه "فلسفه یونان باستان" که اخیرا در آتن به سرپرستی دکتر پاتریشیا هانا، استاد فلسفه دانشگاه یوتا از آمریکا برگزار شد، مجددا بر نقش فوق العاده با اهمیت حکمت یونانیان و در مرکز آن، نظام های فلسفی معلمان نام دار فلسفه در یونان باستان تاکید شد. در واقع وقتی ما از یونان باستان و میراث بی مانند آن سخن می گوییم، از یک نظام تربیتی و حکمی کم نظیر که می تواند همواره در همه موضوعات و معضلات انسانی در همه زمان ها، پرسش هایی چالش بر انگیز به میان آورد، سخن می گوییم. این نظام تربیتی، شاخ و برگ ها و جوانب متعددی دارد که با عنوان کلی "پایدیا" از آن یاد می شود (و اتفاقا یکی از آثار بسیار مهم در اینباره به ترجمه محمد حسن لطفی، اثر پروفسور ورنر یگر، استاد و متخصص برجسته فلسفه و فرهنگ در یونان باستان نیز به زبان فارسی ترجمه شده است). چه چیز فلسفه یونان را تا این جد برای ما و برای همه فلسفه دانان در سراسر جهان واجد اهمیت می سازد و جاذبه ای بدین وسعت بدان می بخشد؟ این جاذبه و اهمیت چنان است که به جرأت می توان گفت در هیچ نقطه ای از جهان نمی توان فرد با سوادی را یافت که نام های  سقراط و افلاطون و ارسطو را نشنیده باشد. اما جدای از این مسائل، تحقیقات مربوط به یونان باستان نیز، خود تاریخ و جوانبی دارد که دائما در معرض تغییر و تطور است و این تغییرات نیز برای خود حوزه وسیعی از پرسش ها و مباحث تاریخی و فلسفی را به وجود می آورد. در سمینار سالانه "فلسفه یونان باستان" که در مهد و زادگاه معلمان بزرگ فلسفه در یونان باستان برگزار گردید، بخشی از تنوع در تحقیقات مربوط به یونان باستان و ویرایش های نوین و بازخوانی مجموعه آثار افلاطون و ارسطو به همراه معرفی واپسین شروح و برگردان های پر تعداد این آثار، در معرض نقد و معرفی قرار گرفت. مشارکت استادان فلسفه و دانشجویان در این سمینار موید اهمیت و اعتبار مسائل متنوع فیلسوفان کلاسیک یونان باستان در روزگار ما، همراه با داوری دانشجویان و استادان و متخصصان فلسفه در دوران ما است.

    فلسفه معاصر در آسیای شرقی
    در روزهای جاری، دانشگاه سئول، پایتخت کره جنوبی، شاهد برگزاری همایشی است درباره فلسفه های معاصر و گرایشات نوین در فلسفه، در یکی از کهن ترین نقاط جهان یعنی شرق آسیا.
    پیش از این نکاتی درباره تمایزگذاری و تفاوت های سنتی میان فلسفه های شرق و غرب بیان کردیم. اما حقیقت آن است که بسیاری از متفکران و فلسفه دانان آسیایی، خود بر این باورند که در سرزمین های شرقی جهان هیچ گاه فلسفه به معنایی که در غرب و به ویژه در یونان پیدا شد، وجود نداشته است اما این به معنای فقدان هر نوع تفکر یا نادیده گرفتن ابداعات و اصالت های حکمت شرقی یا آسیایی نیست. دبستان های باطنی و تعلیمات فکری و فلسفه های اشراقی و منطق علمی، در چهار حوزه بزرگ فکری در آسیا به وضوح قابل مشاهده است و به هیچ وجه نمی توان آن را از مسیر متلاطم و شگرف تاریخ فرهنگ و علم و فلسفه بشر کنار نهاد. این چهار جوزه عبارتند از فلسفه چین، شامل کنفوسیونیسم و گرایشاتی از بودیسم، حکمت هندی و آیین های هندو، ایران و فلسفه اشراقی و اندیشه ایرانشهری، و سر انجام حکمت سامی که با اساطیر سومری و کلام یهودی و فلسفه اسلامی در خاور میانه تجلی قدرتمندی داشته است. اما در سمینار دانشگاه سئول، این پرسش جالب مطرح شده است که بدون آن که از استقلال و اصالت فلاسفه شرق آسیا بکاهیم و آن را در حد حکمت های اندرزی یا تئوسوفی در معنای مشرقی باستانی تقلیل دهیم، می توانیم ظهور فلسفه مدرن را در دوران جدید شاهد باشیم؟
    طبعا تأثیر فلسفه های مدرن غربی به عنوان پایه و مایه اصلی این جریان محفوظ است اما آیا این فلسفه ها تنها مقلدان و آموزش گیرندگانی منفعل اند یا می توانند مدعی تشریک مساعی در فرایند تفکر و تحولات عقلی معاصر نیز باشند؟ در این سمینار که مرکز مطالعات آسیای شرقی دانشگاه سئول آن را برگزار می کند، علاوه بر سخنرانی، کارگاهی نیز برای مشارکت دانشجویان و علاقه مندان برگزار می شود. مسائل این سمینار را می توان از طریق بخش سمینارهای سایت دانشگاه سئول به پنج زبان جست و جو کرد.

    دینی که حکمت نداشته باشد هیچ است
    همایش بزرگداشت روز شیخ اشراق با همکاری انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه و با حضور اساتید فلسفه در موسسه حکمت و فلسفه برگزار شد.
    در این مراسم غلامرضا اعوانی درباره موضوع «جمع بین حکمت قرآنی و برهانی در رساله الواح عمادیه» سخنرانی کرد. وی گفت: یکی از سوالاتی که همیشه وجود داشته این است که آیا قرآن، برهان و عرفان با یکدیگر جمع می شوند یا خیر؟ پاسخ‎های مختلفی به این سوال وجود دارد. یکی از مسائل جهان اسلام به این موضوع برمی گردد که قرآن را حکمت می دانند و فهم دین به عنوان حکمت بسیار مهم است. در سراسر تاریخ هم جریان‎های ضدحکمی فراوانی وجود داشته و حکمت هم مثل سهروردی همیشه غریب بوده است. اعوانی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه بهترین راه فهم حکمت قرآنی روش حکمای اسلام است گفت: دینی که از حکمت خالی باشد پوچ و خالی است و باب این حکمت را هم سهروردی باز کرده است. این موضوع را خود او هم اذعان کرده که تا قبل از من کسی رساله‌ای درباب حکمت تدوین نکرده است.
    غلامحسین ابراهیمی دینانی دیگر سخنران این مراسم درباره موضوع هیولا در فلسفه شیخ اشراق سخنرانی کرد. وی گفت: ایرانی‌ها هشتصد سال است که شیخ اشراق را نشناختند چون او می‌گفت که من آمده‎ام حکمت خسروانی را احیا کنم. حکمت خسروانی هم همان حکمتی است که همه دنیا از جمله غربی ها و عرب‎ها با آن دشمنی دارند. منظور از حکمت خسروانی همان حکمت زرتشت و فلسفه نور و آیین مهر است. ابراهیمی دینانی افزود: شیخ اشراق قائل به اصالت نور است در حالی که ملاصدرا به اصالت وجود اعتقاد دارد. سهرودی به ملاصدرا می‏گوید بهتر است که تو هم به جای وجود بگویی نور، بنابراین اختلاف این دو فیلسوف با یکدیگر ظاهری است. ناگفته نماند که بنده خودم صدرایی هستم ولی معتقدم ملاصدرا کمی یونانی زده است در حالی که سهرودی ایرانی خالص است.
    در این مراسم عبدالحسین خسروپناه درباره موضوع «روش‌شناسی حکمت اشراق» سخنرانی کرد. وی گفت: هرعالِمی وقتی سخن می‏گوید و نظر می‎دهد دیدگاهش قطعا مبتنی بر یک روش است و روش‎شناسی خاصی دارد طبیعی است که هیچ کدام از حکما بیهوده‎گو نیستند و قطعا دانش آن‏ها مبتنی بر یک استدلال است. به شناخت روش آن‎ها روش‎شناسی گفته می‎شود. سؤال این است که شیخ اشراق از چه روشی استفاده کرده، با علم به اینکه حکمت ایشان، هم تکمیل حکمت مشاء است و هم نقد آن. ایشان با تصوف و حتی متکلمان هم اختلاف نظر دارد و در نتیجه حکمتی به نام حکمت اشراق تأسیس کرده است. در بخش دوم این همایش نجفقلی حبیبی، پژوهشگر فلسفه اسلامی درباره موضوع «رساله ذوقیه با شرح شیخ‌علی مصنفک» سخنرانی کرد. وی گفت: سهروردی کتابی با نام «الواردات التقدیسات» دارد که در آن گفته جهان توسط فرشتگانی به نام رب‏النوع، مدیریت و اداره می‎شود. توجه به طبیعت در اندیشه سهروردی بسیار زیاد است به همین دلیل هم به نظر من می‏توانیم سهروردی را فیلسوف طبیعت بنامیم. او ستارگان را مخلوق خدا می‎داند و معتقد است که هرکدام وظیفه‏ای دارند که در جهان به آن عمل می‎کنند. حجت الاسلام والمسلمین یزدان پناه عضو مجمع عالی حکمت و مدیریت گروه عرفان مجمع عالی حکمت اسلامی از دیگر سخنرانان این مراسم بود که درباره «حکیم سهروردی و عرفان اسلامی» سخنرانی کرد. وی گفت: درباب سهروردی می‎توان زیاد صحبت کرد. او در قرن ششم به دنیا آمد و در همان قرن هم به شهادت رسید. عرفان ایشان از نظر زمانی جزو عرفان دوره نخستین به شمار می‏آید به همین دلیل هم با نوشته‏ها وشخصیت‏های این سده درگیر است. بابک عالیخانی، عضو هیئت علمی موسسسه پژوهشی حکمت و فلسفه نیز در این همایش درباره «کلمات قصار سهروردی» سخنرانی کرد. وی گفت: نخستین مترجم آثار سهروردی، خود سهروردی است پس از آن افضل‏الدین کاشانی آثار او را بسیار خوب ترجمه کرده است. در کتاب مصنفات شیخ اشراق او دوستان خود را پند داده است.
    آخرین سخنران این همایش، رضا کوهکن بود که درباره موضوع «رمز در حکمت سهروردی: مطالعه موردی بَلَسان» به ایراد  سخنرانی پرداخت.

    نظرات سهروردی در اصول فقه
    همایش بزرگداشت روز شیخ اشراق با همکاری انجمن علمی حکمت و فلسفه ایران و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه با حضور اساتید فلسفه در موسسه حکمت و فلسفه برگزار شد.
    در این مراسم سید مصطفی محقق داماد درباره موضوع «اصول فقه سهروردی، یا سهروردی در محکمه جهل» سخنرانی کرد. وی گفت: حکمت اشراق با نام سهروردی مانوس است و انگار که هیچکس توقع ندارد او یک فقیه باشد. حدود نه سال پیش در دانشگاه ریاض رساله‎ای با عنوان «التنقیه فی اصول الفقه» منتشر شد که همه متفق‎القول اعتقاد داشتند رساله منسوب به سهروردی است بنابراین معلوم می شود که سهروردی در اصول فقه صاحبنظر بوده است.
    وی افزود: در علوم اسلامی ما خیلی از علوم فقط نام علوم اسلامی دارند ولی اغلب آن‎ها ابداعشان اسلامی نبوده و فقط در اسلام رشد کرده‌اند. علم نحو هم از اینگونه علوم است. فتح الله مجتبایی از نویسندگان و مترجمان کشورمان معتقد است عرب‎ها «علم نحو» را با استناد به کتاب سیبویه از زبان سانسکریت گرفتند و ریشه آن در سانسکریت است. اما هیچکس تا حالا نگفته علم اصول غیراسلامی است چون یک علم کاملا اسلامی است و اصول فقه را مسلمانان ابداع کردند.
    محقق داماد ادامه داد: یکی از اختلاف‌نظرهایی که درباره اصول فقه وجود دارد این است که مخترع این علم چه کسی بوده است. برخی می‌گویند ابن‌خلدون بنیانگذار  این علم بوده و برخی دیگر هم شافعی را بنیانگذار این علم می‎دانند. البته مسلمانان در برخی روایات آورده‎اند که مخترع این علم دو نفر از شاگردان امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) با نام‎های یونس بن عبدالرحمن و حشام بن حکم بودند که از شافعی زودتر این علم را تدوین کردند.
    عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران اضافه کرد: در سال ۱۴۱۸ در دانشگاه ریاض برای اولین بار کتاب «التنقیهات فی اصول الفقه» سهروردی منتشر شد. در این کتاب معلوم می‌شود که یک فقیه، اجتهاد را علم عقلی تلقی می‎کند. این مجتهد و حقوقدان تصریح کرد: سهروردی خطاب به دوستانش نوشته است: شما اصرار کردید که درباره علم اصول فقه که اشراق علم دینی است بنویسم ولی برخی از ابناء عصر آن را به سوی بحث‌های جدی کشاندند، او تعریض می‌زند که همه علم آن چیزی نیست که شما دارید و سایر علوم را برایتان آماده می‌کنم و درخواست شما را اجابت می‌کنم و در این اثر گزیده اصول فقه را خالی از حشو و اقوال دیگر فرآورده کرده‌ام. نکته جالب اینکه همه احکام را به پنج دسته تقسیم می کنند اما سهروردی احکام را فقط به حلال و حرام تقسیم کرده است. استاد حوزه و دانشگاه در پایان گفت:  ای کاش قاضی بازپرس پرونده سهروردی کتاب «التنقیهات فی اصول الفقه» سهروردی را خوانده بود آنگاه دلش نمی آمد حکم قتل بدهد مگر اینکه قاضی خودفروخته‌ای بوده باشد. هرعلمی که غیر وجه الله باشد و انسان را به راه غیرخدا ببرد آتش تلخ طولانی سهمناک است.

    اهدای جایزه داوری اردکانی
    مراسم اهدای دومین دوره جایزه دکتر رضا داوری اردکانی عصر روز گذشته در موسسه فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
    درآغاز مراسم علی اصغر محمدخانی به ارائه گزارشی درباره نحوه بررسی رساله‌ها و وضعیت نشر آثار فلسفی در گذشته پرداخت و رساله برگزیده در این حوزه را  رساله آقای دکتر رضا کوهرنگ بهشتی از دانشگاه اصفهان با عنوان «پروکلوس» و تدوین گونه‌ای جامع‌الهیات یونانی برمبنای فلسفه افلاطون اعلام کرد. همچنین در این مراسم رساله تشویقی نیز «بررسی تغییر هایدگر از آموزه موجود و ناموجود در محاوره سوفسطایی افلاطون» که توسط خانم دکتر صدیقه موسی‌زاده نعلبند از دانشگاه تبریز نگاشته شده ،اعلام شد. در ادامه دکتر سید حمید طالب‌زاده به عنوان اولین سخنران به نمایندگی از هیأت داوران درخصوص رساله برگزیده نکاتی را طرح کرد. وی در بخشی از سخنانش گفت: از زمانی که حیات بشر در کره زمین شروع شده فلسفه هم پدید آمده است و فلسفه در معنای عامش درباره مبادی و آغاز جهان است. اما چرا گفته‌اند فلسفه از دوره یونان شکل گرفته است. برای اینکه میتوس برای نخستین بار تفسیر معقول شده است. دکتر طالب‌زاده همچنین گفت: فلسفه از زمان پیدایش سعی داشته با رسوخ در باورها آن‎ها را معقول کند. یعنی عبور ازمتزلزل‌ها به ثبات. این چیزی است که در یونان به وقوع پیوست. اما پروکلس که در این رساله به آن پرداخته شده است. پروکلس با رجوع به افلاطون افکار مسیحی را اپیستمه کرد و با رجوع به آرای افلاطون باورهای دینی را پدید آورد و زمینه‌ای به وجود آورد که نمونه‌ای بارز و الگویی برای فلسفه‌های دینی بود. وی اظهار داشت: ضرورت پرداختن به فلسفه یونان برای ما چیست؟ باید گفت توجه به فلسفه یونان می‌تواند در استحکام اندیشه مدرن به ما یاری رساند و کمک کند تا بنیان‌های اندیشه را تقویت کنیم. پرداختن به فلسفه یونان به تعریف و جایگاه فلسفی اسلامی در ایران امروز به ما مدد می‎رساند. بنابراین فلسفه اسلامی به‌عنوان فلسفه‌ای برای ما جدی‌تر تلقی می‌شود.
    دکتر بینای مطلق تأکید کرد:‌ آشنایی با فلسفه یونان به ما می‌آموزد که تغییرهای رایج و مدرن از یونان به تنهایی برتر نیستند و تفسیرهای دیگر هم می‌تواند مورد توجه قرار گیرد و نگرش‌های دیگری هم به فلسفه یونان امکانپذیر است. وی در بخش دیگری از سخنانش به آموزه هایدگر و درسگفتارهای او درباره افلاطون و ارسطو پرداخت. در ادامه این مراسم دکتر رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه و رئیس فرهنگستان علوم به ایراد سخن پرداخت. وی در آغاز سخنانش از برگزارکنندگان این مراسم تجلیل و قدردانی کرد و گفت: من یک کلمه درگذشته گفته‌ام و شاید برخی قبول نداشته باشند اما معتقدم آدمی با تفکر آدمی می‌شود. اینکه این تفکر چه لوازمی دارد جالب توجه است. همه قبول نمی‌کنند ما به فلسفه نیاز داریم. مردم به درستی می‌پندارند که فلسفه نان و آب نمی‌شود. اگرچه فلسفه برای استاد فلسفه، نان است. اما فلسفه نان نمی‌شود. فلسفه ممکن است جام شوکران بیاورد.
    وی افزود: در کدام دوران چین در همه شئون عظمت داشته است. یامپرس قرن ششم قبل از میلاد را عصر رونق تفکر در جهان می‌داند. در سراسر جهان آن روز نشاطی بود، اگر تمامی اقوام را یکی‌یکی ببینید که هر وقت تفکر بوده خردمندی و نشاط بوده و هر وقت تفکر غایب بوده درماندگی آمده است. دکتر داوری اردکانی افزود: فلسفه یکی از انحاء تفکر و از وجوه تفکر در غرب بوده است. چیزی که در یونان به وجود آمده و در جای دیگر نظیرش کمتر دیده می‌شود. رئیس فرهنگستان علوم با اشاره به اینکه هر جا فلسفه بوده گشودگی در شئون دیگر زندگی می‌بینیم گفت: هر جا فلسفه هست خردمندی هست. خردمندی که ما می‌گوییم خرد عملی است. اما آیا فلسفه خردمندی است. ما سیاستمدارانی داریم که خردمندند اما فلسفه نخوانده‌اند. شاید بهتر است که فلسفه نخوانده‌اند چرا که فلسفه مشغله‌‌ ایجاد می‌کند. فلسفه راهنمای عمل است. فلسفه در عمل زندگی، معاش، سیاست و ترتیب زندگی مددی نمی‌رساند اما بنایی را محکم می‌کند و با تحکیم بنای خرد به امور جزیی زندگی مدد می‌رساند. وی در پایان گفت: فلسفه وداد می‌آورد و مردم نیز به وداد نیازمندند. پس از سخنرانی دکتر داوری، از برگزیدگان دومین دوره جایزه دکتر رضا داوری اردکانی تقدیر به عمل آمد.

    حضور فلسفه در عمل و زندگی روزمره
    دکتر محمدرضا بهشتی به نقل از فیشته فلسفه را این‌گونه معرفی می‌کند؛ فلسفه باید فعلیت و تحقق یابد و تنها در عالم نظر باقی نماند؛  فیشته معتقد است وقتی می‌توان معانی فلسفی را دریافت که جز علقه‌ نظری، علقه‌ای به تحقق آن نیز وجود داشته باشد؛ یعنی فلسفه باید پایه‌ای در عمل و زندگی داشته باشد. کتاب «بنیاد آموزه‌ فراگیر دانش» نوشته‌ یوهان گوتلیب فیشته که به‎تازگی با ترجمه‌ سیدمسعود حسینی و به همت انتشارات حکمت منتشر شده است، مهم‌ترین اثر فیشته است که اصل و اساس پروژه فلسفی او را دربر دارد. این کتاب در سال‌های ۱۷۹۴ و ۱۷۹۵ در دو بخش برای استفاده‌ دانشجویان نوشته و منتشر شد و دو درآمدی که وی بعدها به آن افزود، بنیاد نظام فلسفی او را تشکیل داد. مفهوم «آموزه‌ دانش» پروژه‌ کلی فلسفه‌ فیشته بود. او نظام فلسفی خود را چندین‌بار دگرگون کرد و به باور منتقدان همین موضوع باعث فهم دشوار آثار او شده است. پنجم مرداد، در مرکز فرهنگی شهرکتاب، نشستی برای نقد و بررسی کتاب «بنیاد آموزه‌ فراگیر دانش» برگزار شد، یکی از سخنرانان این نشست دکتر محمد رضا بهشتی، استاد فلسفه غرب بود. دکتر بهشتی در این نشست تأکید کرد که «فیشته» در تمام ادواری که به موضوع «آموزه‌ دانش» پرداخت، تلاش می‌کرد تا فلسفه را در قالب علمی نظام‌مند درآورد. البته این نه به آن معنا است که کل کار وی به آموزه‌ علم محدود است؛ او موضوعات مختلف دیگر را در نظر داشته است؛ از آن‌جمله در کتابی با عنوان «خطوط اصلی زمانه‌ معاصر» (۱۸۰۶) در کنار آموزه‌ علم، زمانه و فرهنگ معاصر را نقد کرده است. او بر آن است که تنها در عالم نظر باقی نماند؛ فیشته معتقد است که فلسفه باید فعلیت و تحقق یابد؛ یعنی فلسفه باید پایه‌ای در عمل و زندگی داشته باشد. وی با بیان اینکه فیشته قطعا در پی دستیابی به علم بوده است، گفت: «البته باید این را نیز در نظر داشت که در اینجا مراد دانش تجربی نیست؛ از این رو عنوان کتاب پرسش‌برانگیز است. در اینجا مبادی و بنیان‌های دانش (ازجمله دانش تجربی) در نظر است. پیش از فیشته فلاسفه‌ بسیاری از جمله ارسطو و دکارت به این مقوله نظر داشته‌اند.» به زعم او، فلسفه باید دانش به طور کلی باشد؛ هر دانشی اعم از موجود و ممکن یک اصل بنیادین دارد که نمی‌تواند در خود آن دانش اثبات شود؛ باید پیش‌تر اثبات شده باشد. این اصل باید در علمی اثبات شود که برتر از علم مورد نظر است. این روند تا یافتن دانشی ادامه می‌یابد که پایه‌گذار تمامی دانش‌ها است. این علم که خود متکفل اثبات مبانی علوم است، یک دانش نظام‌مند است. از این رو، بهشتی تصریح کرد که کتاب «بنیاد آموزه‌ فراگیر دانش» صورت انسان متناهی را تحلیل می‌کند؛ در اندیشه‌ فیشته «من» مفهوم محوری است؛ او به ساختار بنیادی این «من» می‌پردازد؛ تمامی افعال ما در واقع بسط این مفهوم هستند.

    بزرگداشت گراردو نیولی، ایران‌شناس ایتالیایی
    نشست بزرگداشت گراردو نیولی، ایران‌شناس ایتالیایی با سخنرانی دکترکارلو چرتی، رایزن فرهنگی ایتالیا در تهران، دکتر محمود جعفری‌دهقی، مدیرگروه فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران، دکتر عسکر بهرامی، در شهر کتاب برگزار شد. جعفری‌دهقی با اشاره به پژوهش نیولی درباره نام ایران گفت: وی معتقد است که ایران تا زمان اردشیر ساسانی یک مفهوم دینی و قومی بود و نه یک مفهوم سیاسی. پس از آن به نام آریه اشاره می‌کند و تاکید دارد که معنی اَریه در زبان فارسی باستان، اوستایی و حتی متون یونانی معنای مذهبی و جغرافیایی داشته اما معنی سیاسی و ژئوپلتیک نداشته است.  وی افزود: به نظر نیولی در واقع ساسانیان با تفکر ایجاد دولتی که همراه با دین متمرکز باشد، مفهوم ایران را ایجاد کردند. وی شواهدی دارد و معتقد است که در عهد ساسانی واژه‌هایی مانند ایران‌آمارگر، ایران‌سپاهبد و ایران دبیربد استفاده شده است و حتی اصطلاحات جغرافیایی مانند ایران‌شاه نشان‌دهنده این است که در عصر ساسانی فرهنگ ملی ایران مبتنی بر احیای سنت‌های مقدس دینی و حماسی است.
    بهرامی در ادامه نشست با اشاره به کتاب «زردشت در تاریخ» اظهار کرد: آنچه نیولی بیش از هر چیز دیگری به آن پرداخته زمان و مکان زرتشت است. در واقع پیشینه بحث درباره زرتشت به دوره باستان می‌رسد که از همان زمان نویسندگان یونانی و رومی تاریخ‌هایی برای زمان زرتشت اشاره کردند که بیشتر بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد مسیح(ع) بوده است.
    وی افزود: در دوره‌های بعد نویسندگان به ویژه منابع ایرانی، تاریخ دویست و پنجاه و هشت سال قبل از حمله اسکندر را مطرح کردند. این اختلاف‌نظرها باعث شده تا شش هزار سال نوسان داشته باشیم و تفاوت زمانی موجب بروز اختلاف‌نظر میان بزرگان این حوزه شده که گروهی از جمله ارنست هرتسفلد، آنتوان ‌مِیِه، ایلیا گِرشویچ و هِنینگ همین تاریخ‌گذاری سنتی سده ششم قبل از میلاد را پذیرفته بودند در حالی که گروه مقابل آن‏ها از جمله هلموت هومباخ، ژان کِلِنر، جان کرز و در ابتدا گراردو نیولی با استناد به زبان گاهان، اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره نخست پیش از میلاد را زمان مناسب‌تری برای خاستگاه زردشت دانستند. عسکر بهرامی ادامه داد: نیولی درباره خاستگاه زردشت با تکیه بر منابع یونانی که معتبرترین آن‎ها منبعی است که در بخشی از مجموعه تاریخی دیودوروس سیسیلی منعکس شده و از زَثرئوستِس نامی با عنوان پاراتویس آریانوس یاد شده که با روایت ایرانی درباره زردشت نامی در اَیریَنَه وَئجَه (ایرانویج) مطابقت دارد. نام‌های آریانه و آریونوی خاطره احتمالا واقعی آن را حفظ کرده‌اند و آریانوی به صراحت به ایران شرقی نزدیک به جنوب و مرکز اشاره دارد. چرتی با اشاره به شخصیت علمی نیولی گفت: نخستین پژوهش وی «سیستان تاریخی و نقش آن در اوستا» بود و نخستین کتابی که درباره ایران نوشت باز هم به سیستان ربط داشت. بعد از آن درباره آمدن سکاها به سیستان تحقیق کرد و با پژوهش درباره سیستان سراغ اوستا و متون پهلوی رفت. بعد از تحقیقاتی که در این رابطه انجام داد به این نظریه رسید که سیستان یا زادگاه زردشت بوده و یا یک مکان بسیار مهم برای دین زردشتی محسوب می‎شود.
    وی افزود: نیولی در کتاب «زمان و زادگاه زردشت» بر این باور بود که زمان زردشت در هزاره قبل از میلاد و زادگاهش در ناحیه سیستان بزرگ بوده است. ارائه این نظر به این دلیل بود که پیشتر والتر هنینگ زادگاه زردشت را خوارزم بزرگ اعلام کرده بود. در سال 1985 مکنزی که از دانشجویان هنینگ بود در کنفرانسی در روم درباره «ارتباطات زبان خوارزمی و اوستایی» سخنرانی کرد. رایزن فرهنگی سفارت ایتالیا در ایران ادامه داد: مکنزی در این مقاله بر این نظر بود که خوارزم بزرگ در منطقه‌ای از خراسان قرار دارد که می‌تواند سیستان بزرگ نیز باشد. بنابراین نیولی در کتاب «زردشت در تاریخ» دوباره درباره زادگاه و زمان زردشت پژوهش کرد.

    فلسفه‏ ورزي در تبريز
    روز چهارم مرداد ماه امسال هفتمين نشست فلسفي انجمن فلسفه و فلسفه‎ورزي تبريز با عنوان تئاتر فلسفي ساموئل بکت توسط دكتر محمد محمدي، عضو هيات علمي گروه فرانسه دانشگاه تبريز، در محل انجمن و با حضور اساتيد دانشگاهي و شهروندان علاقمند به مباحث فلسفي برگزار شد. در اين نشست به زمينه‎ها و عوامل پيدايش تئاتر فلسفي بكت و تفاوت‎هاي آن با تئاترهاي پيشين و نيز ويژگي‌هاي اين نوع از تئاتر پرداخته شد. در اين سخنراني روشن شد كه تئاتر فلسفي بكت هم از نظر مضمون و هم از جهت قالب و فرم آن، به نوعي از صبغه و صيغه فلسفي و نظري برخوردار است و نيز در ادامه به نقاط قوت و ضعف آن پرداخته شد.
    چندی پیش نیز نشست «نگاهی به فلسفه ذهن جری فودر» برگزار شد. در این نشست دکتر بخشی پور ابتدا تصویری کلی از فلسفه ذهن ارائه کرد و سپس به بیان دیدگاه‎های فودر پرداخت. تقابل با پیاژه، نظریه پیمانه‌ای ذهن، نقد روانشناسی تکاملی اصلی‎ترین مباحث این سخنرانی را تشکیل داد. همچنین در پایان، دکتر بخشی پور تاکید کرد نظریه فودر تا حد زیادی نو بودن خود را از دست داده چرا که اساسا نگاه محاسباتی به ذهن و تلقی ذهن به مثابه کامپیوتر دیدگاه نسبتا منسوخی است.
    گفتني است كه شش نشست پيشين نيز در محل انجمن فلسفه تبريز و توسط اساتيد دانشگاهي ارائه شده است. عناوين نشست‎هاي گذشته عبارتند از: فلسفه از نظر افلاطون و بازتاب آن در فرهنگ اسلامي: دكتر صدر مجلس، نگاهي به فلسفه دكارت: دكتر شهرآييني، معادشناسي ابن‌سينا: دكتر حقيقت، درآمدي بر فلسفه ريچارد رورتي: دكتر اصغري، چالش‌هاي جديد پيش روي فلسفه اسلامي: دكتر ايمان پور، فلسفه ذهن جري فودور: دكتر بخشي پور.
    بايد افزود كه انجمن فلسفه و فلسفه‎ورزي تبريز با مساعي و پيگيري‎هاي مستمر موسسان (مسعود اميد و جلال پيكاني) و همكاري و مساعدت مراكز ذي ربط، به عنوان يك سازمان مردم نهاد (سمن يا NGO)، در تاريخ 5/ 5/ 1394 موفق به اخذ مجوز و پروانه فعاليت از وزارت كشور شده است. در اين مدت انجمن فلسفه تبريز موفق به برگزاري دوره‎هاي فلسفي متعددي در قالب كلاس فلسفي شده است و اين روال همچنان ادامه دارد.
    نخستين شماره از مكتوب ويژه و مجموعه مقالات انجمن فلسفه تبريز با عنوان  ايدراك كه مشتمل بر مقالات فلسفي اساتيد و محققان فلسفه است، در سال 94 چاپ و منتشر شده است. سايت ويژه انجمن فلسفه تبريز كه در آن اطلاعات مربوط به فعاليت‌هاي آن درج شده است، از طريق اينترنت در دسترس علاقمندان قرار دارد. آدرس سايت انجمن:
    www.tphilosophy.ir

    تفكر در ايران يعني ترجمه
    فلسفه بعد از پست مدرنيسم عنوان سومين جلسه از پنجشنبه‌هاي پرسش بود كه با حضور مراد فرهادپور و بارانه عماديان برگزار شد. در اين نشست بارانه عماديان، پژوهشگر فلسفه همچون سال گذشته كه به معرفي سيليويا فدريچي متفكر چپگراي معاصر پرداخت، امسال در سخنراني‌اش به جريان فكري شتاب‌گرايي اشاره کرد و ضمن معرفي خاستگاه‌هاي فكري اين انديشه، دو تن از متفكران اين جريان را به شکل خلاصه معرفي نمود. سپس مراد فرهادپور به بحثی درباره "فلسفه به مثابه مد" پرداخت و گفت : من سال‌ها پيش گفتم تفكر در ايران يعني ترجمه و هنوز هم به آن معتقدم. آن زمان تلاش كردم توضيح دهم منظورم فقط ترجمه ساده متن از آلماني يا انگليسي يا فرانسه به فارسي نيست، بلكه بايد استعاره ترجمه را در ابعاد گوناگون در نظر گرفت. متاسفانه در جريان بسط و تحول اين ايده و در جريان تاريخ خودمان آن سويه‌اي كه برجسته شد، ترجمه سرراست از يك متن خارجي به فارسي بود كه روز به روز افت كردن و ترجمه‌هاي مغلوط و عجيب و غريب به ويژه از نظريه‌ها شايد با عشق شتاب‌گرايانه پرومته‌اي روانه بازار شد. ما هم تا حدي خودمان را مسئول رواج اين ترجمه‌هاي چك نشده مي‌دانيم، از سوي مترجمان و ناشراني كه به جاي آنكه اعتبارشان را با كار و زحمت در زمان كسب كنند، مي‌خواهند به سرعت و بدون زحمت با يك اسم يا طرح گنده، به شهرت برسند. منتها اين قضيه تفكر و ترجمه بر اين امر تاكيد دارد كه در جامعه ما تفكر عقب است، مثل همين بحث شتاب‌گرايي كه آنجا حتي نقدش هم نوشته شده است، اما اينجا صرفا مقدماتي از آن مطرح شده است. اين فاصله زماني اجازه مي‌دهد كه بيروني بودن بهانه‌اي براي كوبيدن اصل تفكر فلسفي شود. خود اين ابهام را اگر تحليل كنيم، مي‌بينيم از دل نيازهاي قدرت بر‌مي‌خيزد. وی افزود: نكته‌اي كه مي‌خواستم بر آن تاكيد بگذارم اين است كه در شرايطي كه ما اگر به همين ترجمه‌هاي پر از غلط و دچار مساله نگاه كنيم، مي‌بينيم كه بالاخره فلسفه به اين نياز دارد كه فرد متني را بخواند يا يك زبان خارجي را ولو به صورت نيم بند بداند و بكوشد متني خارجي را به سختي به فارسي بازگرداند. يعني در هر حال در فلسفه گونه‌اي زحمت هست كه در مقابلش ممكن است «شهرتكي» در فضاي روشنفكري ايران نصيب فرد كند، فضايي كه به‌شدت نسبت به دوران اوج روشنفكري ديني كوچك شده است و در نتيجه شهرتي كه حالا با ترجمه كسب مي‌شود، با تجربه نسل من متفاوت است، زيرا به هر حال دست زياد شده و تعداد مترجمان از تعداد خوانندگان نيز زيادتر شده است. اما اگر همين شهرت اندك را با شتابي كه در رسيدن به شهرت و ثروت از طريق آنچه «دلقك بازي» مي‌خوانم، مقايسه كنيد، تفاوت را مي‌بينيد. پديده‌اي كه در همه ابعاد جامعه همچون فرهنگ و هنر و رسانه مشهود است. هنوز هم مي‌توان فيلمي جديد راجع به روستاييان و كودكان ساخت و به شهرت جهاني رسيد. هنوز هم مي‌توان با دو نمايشگاه فروش ميلياردي كرد و از تنه درختان عكس گرفت. در مقايسه با چنين وضعيتي باز هم بايد به مترجماني دست مريزاد گفت كه با فلسفه كار مي‌كنند و همين ترجمه‌هاي مغلوط را بيرون مي‌دهند. زيرا در مقايسه با آن بازار آشفته كه كاملا وصل به نيازهاي قدرت است و جواب مي‌دهد و دستمزدش ولو مالي يا هر شكلي از مزيت را نيز زود مي‌گيرد، اين طرف با توجه به اينكه از ديگ بنيامين و بديو و هگل بخاري براي فضاي قدرت بلند نمي‌شود، نتيجه‌اي براي زحمات فلسفي عايد نمي‌شود. هدف از بحث اين بود كه اتفاقا پشت اين بازي مد فلسفي كينه‌توزي خوابيده است و آن كينه‌توزي نيز دقيقا به انباشته شدن فضا از قدرت وصل است. من خودم چندين بار از اين اصطلاح «مد فلسفي» يا «مد فلسفه پاريسي» استفاده كرده‌ام، اما الان با توجه به حكومت دلقك‌ها بر جهان در همه ابعاد مجبورم هم از پاريس عذر بخواهم و هم از مد عذر بخواهم و خيلي بيشتر از فلسفه عذر مي‌خواهم که از اين اصطلاح استفاده كرده‌ام.

    نشان عالی فرانسه برای داريوش شايگان
    نشان عالي دولت فرانسه در محل سفارت فرانسه به دكتر داريوش شايگان اهدا شد. اين مراسم با حضور سفير فرانسه آقاي اسنمو و رايزن فرهنگي جمال اوبشو و گروهي از اعضاي سفارت فرانسه و شخصيت‌هاي فرهنگي و دانشگاهي ايراني و فرانسوي برگزار شد. نشان لژيون دونور بالاترين نشان افتخار كشور فرانسه است كه به پنج سطح درجه‌بندي شده و شامل سه رده و دو مقام است كه پايين‌ترين رده آن شواليه است و در ايران بيشتر اين رده را مي‌شناسند، دكتر شايگان در سال ٢٠٠٢ نشان شواليه را دريافت كرده بود و اين‌بار نشان عالي دولت فرانسه را دريافت كرد. از ميان هنرمندان ديگري كه نشان لژيون دونور را دريافت كرده‌اند مي‌توان به محمود دولت‌آبادي، ليلا حاتمي، جلال ستاري، رضا سيدحسيني، محمدرضا شجريان، عباس كيارستمي، پري صابري، محمدعلي سپانلو و... اشاره كرد. در ابتداي اين مراسم سفير فرانسه طي سخنراني جايگاه داريوش شايگان را در ادبيات و فرهنگ فرانسه ستود و گفت: شايگان اين ويژگي را داشت كه با بزرگ‌ترين متفكران فرانسه طی پنجاه سال اخير گفتگو و مراوده فرهنگي داشته باشد. شايد شايگان از معدود نويسندگان ايراني باشد كه در زبان فرانسه مخاطب اصلي خود را پيدا كرده باشد. سپس نشان عالي دولت فرانسه توسط سفير به داريوش شايگان اهدا شد و پس از آن داريوش شايگان در محل سخنراني قرار گرفت و به زبان فرانسه سخنراني خود را ایراد كرد. بعد از او علي دهباشي متن فارسي سخنراني شايگان را قرائت كرد. دکتر شایگان در آغاز سخنانش گفت: روابط من با زبان و فرهنگ فرانسه به گذشته‌هاي دور بازمي‌گردد، به دوران كودكي هنگامي كه در شش‌سالگي وارد ليسه سن لويي شدم، نهاد بسيار مهمي كه در پايان قرن نوزدهم ميلادي تاسيس شد و كشيش‌هاي لازاري اداره‌اش مي‌كردند. از سرشناس‌ترين دانش‌آموزان اين موسسه مي‌توان از صادق هدايت، نيما يوشيج و علي‌اكبر سياسي نام برد. به اين ترتيب، من زبان و ادبيات فرانسه را از كودكي همزمان با زبان مادري‌ام آموختم. وی افزود: بعد از سی سال، باز به فارسي‌نگاري بازگشتم ولي رابطه عاطفي‌ام با زبان فرانسه هنوز به قوه خود باقي است. هميشه آرزو داشتم به مخاطبان ايراني سه نويسنده فرانسوي را كه از جواني دوست‌شان مي‌داشتم معرفي كنم: مونتني، بودلر و پروست. كتاب مربوط به بودلر هفت، هشت ماهي است كه منتشر شده، اگر عمري باقي باشد شايد آن دو ديگر را هم به اتمام برسانم. به هر تقدير تا آنجا كه از عهده‌ام برمي‌آمده كوتاهي نكرده‌ام، آينده را هم مي‌سپاريم به دست سرنوشت. سپس حامد فولادوند طي سخناني گفت: شايگان از معدود متفكران ما است كه آثارش انعكاس بين‌المللي پيدا كرده است. او در آثارش آزادانديشي و گفتگوي فرهنگ‌ها را مورد توجه قرار داده است. او ضمن آشنايي با متفكران بزرگي همچون كارل گوستاو يونگ و هانري كربن و ديگر متفكران بزرگ سوييسي و فرانسوي، دستاوردهاي مهمي به همراه داشته است.

    تفاسیر صوفیانه قرآن
    در ادامه نشست‌های هفتگی «شهر کتاب»، نشست تخصصی نقد و بررسی کتاب «تفاسیر صوفیانه قرآن از سده چهارم تا نهم» با سخنرانی دکتر نصرالله پورجوادی، نویسنده و استاد فلسفه دانشگاه تهران، دکتر محسن معینی، مدیر گروه مطالعات قرآنی دانشنامه جهان اسلام و دکتر مهرداد عباسی، دبیر و سرویراستار مجموعه «مطالعات قرآن و حدیث» انتشارات حکمت در سالن نشست‌های مجموعه فرهنگی «شهر کتاب» برگزار شد. پورجوادی در این نشست اظهار کرد: تا پیش از قرن سوم کسانی که تفسیر می‌گفتند و می‌نوشتند، هر کدام درباره برخی آیات بحث کرده‌اند و شاید تنها تفسیر کامل متعلق به «مقاتل بن سلیمان» باشد. دلیل این امر نیز این بود که آن مفسران، قرآن کامل را در اختیار نداشتند و حتی برخی نیز سواد خواندن آن‌ را نداشتند و تعدادی از آیات را که حفظ بودند، تفسیر می‌کردند.
    این نویسنده افزود: سوال اصلی این است که آیا تصوفی که به‌ عنوان یک مکتب فکری و اعتقادی در قرن سوم به ‌وجود می‌آید، بر اثر تفاسیری بود که درباره قرآن انجام می‎دادند یا یک مذهب با عقاید عرفانی خاص به وجود آمد و با داشتن علم و معرفت نسبت به این تفکر، سراغ تفسیر قرآن می‎رفتند؟
    استاد فلسفه دانشگاه تهران به این پرسش پاسخ گفت و اظهار کرد: برخی معتقدند که به وجود آمدن تصوف، براساس خوانش و تفسیر قرآن و برداشت‌های صوفیان از قرآن بود. برخی نیز معتقدند عقایدی پدید آمد و آیاتی از قرآن را که خواندند براساس آن تفسیر کردند.وی ادامه داد: تمام علوم و معارف اسلامی از جمله مذهب تصوف و تفاسیر صوفیانه، کمابیش از قرن سوم به وجود آمدند. تفاسیر صوفیانه از قرن سوم جوانه زد و تا قرون شش و هفت رشد کرده و به درخت تبدیل شده است. پورجوادی اظهار کرد: نویسنده کتاب از دید قرون شش و هفت به تفسیر صوفیانه نگاه کرده نه از دید صوفی قرن سوم و این برای کسانی که معتقدند باید به تاریخ قرآن پدیدارشناسانه نگاه کرد، روش درستی نیست. این عضو پیوسته شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اشاره به اینکه یکی از مسائل اصلی در تفسیر، فلسفه و تفکر اسلامی، مساله معاد است، افزود: در واقع تفاوت بین تفسیر عرفانی و غیرعرفانی در این مساله دیده می‌شود .وی گفت: یکی از نقص‌های کتاب این است که چندان به تفاسیر صوفیانه فارسی وارد نشده و از آن‌ها نامی نبرده است. مثلا در آثار «عین‌القضات همدانی» بخش‌هایی از تفاسیر آیات قرآن آمده است. محسن معین، مدیرگروه مطالعات قرآنی دانشنامه جهان اسلام نیز به‌عنوان سخنران این نشست عنوان کرد: برخی کتاب‌ها و مطالعات غربیان به ما دیدگاه جدیدی می‌دهند. بعضی آثار ممکن است عمیق نباشند اما از روش کار آن‌ها می‌توان استفاده کرد. وی با اشاره به ترجمه  روان کتاب ادامه داد: در بخش نخست کتاب، مبانی و روش تفسیر بیان شده و نویسنده درباره نظرات مفسران نسبت به حدیثی از رسول اکرم (ص) سخن گفته و در این بخش همچنین به «متن قرآن و ابهام در معنا» پرداخته است. معین افزود: دیگر بحث مهم در این بخش «تاویل در قرآن» است. نویسنده می‌توانست بخشی مجزا را به این موضوع اختصاص دهد. در نخستین بخش کتاب نویسنده موضوع مهم دیگری با عنوان «کشف معنا» یا ریاضت معنوی را مطرح کرده است. صوفی از طریق ریاضت معنوی به دریافتی از آیات می‌رسد.  مدیرگروه مطالعات قرآنی دانشنامه جهان اسلام درباره بخش دوم کتاب نیز افزود: مهم‌ترین مباحث این بخش «داستان موسی و خضر»، «سرگذشت حضرت مریم و تولد مسیح» و «تفسیر سوره نور» است. داستان موسی و خضر از مباحث جدی عرفانی است که مولوی هم در قصه اول مثنوی، مفصل به آن اشاره کرده است. مهرداد عباسی نیز در این نشست درباره مجموعه «مطالعات قرآن و حدیث» در انتشارات حکمت گفت: این مجموعه با رویکردی آکادمیک و مطابق معیارهای پژوهشی امروز، در پی عرضه تصویری واقعی از پیش فرض‌ها، مساله‌ها، روش‌ها و دیدگاه‌های جدید در مطالعات قرآن و حدیث و نمایاندن رهیافت‌ها و چشم‌اندازهای نوین مطالعات اسلامی به پژوهشگران و علاقمندان شاخه‌های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی است.

 


صفحه 4 از 4