نماد خورشيد در مقام خدا ـ پدر نزد سهروردي

PDF چاپ نامه الکترونیک

نماد خورشيد در مقام خدا ـ پدر نزد سهروردي

ويدا احمدي


آنچه در اين نوشتار قصد پرداختن به آن را داريم پژوهشي است در باره مهمترين نماد در گستره ي تفكر و زبان "شهاب الدين سهروردي" كه دربيشتر آثار ش در مقام بنياد خداباوري او شايسته ي بازنگري است يعني: خورشيد و به اشكال گوناگون تجلي يافته است. شايد به جرأت بتوان گفت، آنچه را که مي‌توانيم درباره‌ي خويشتن خويش بفهميم، درقلمرو خورشيد، يافت مي‌شود.اما زيبايي کارسهرودي در اينجاست که اين نماد را از حوزه‌ صرفا نماد، به گستره‌اي هستي شناختي ومعرفت شناسانه کشانيده است و زيباتراينکه اين نماد در آثار او، صبغه‌اي ازحکمت به خودگرفته وديگرهيچ جاي ترديدي باقي نگذاشته تا ما اينگونه قضاوت کنيم که خورشيد، "مظهر" همان خداي يگانه‌ي اديان است و اينکه سهروردي در مقام ايراني متفکر، نوروخورشيد را درنظام فکري خويش با انگاره‌ها و باورهاي ديني آميخته است، عجيب نمي‌نمايد. آن گونه که کاوشها وجستجوها نشان مي‌دهد در تمامي اديان وحياني و غير وحياني به نوعي سخن از نورآمده است، درکنارآيين زردشتي و" نيايش پدر زندگي خورشيد"1 در كتاب اوستا، آيين "مهر يشت" كه كهنترين يشتهاست در ميان ايرانيان مهرپرست2، درسخنان بودا، درآيين جاينا(جينيسم)، شينتو و تائويي، دردين يهود ، مسيحيت واسلام، ردپاي نور ومفاهيم رنگارنگ آن به روشني پيداست.
در ميان  نمادها: "خورشيد غالبا در مرکز کيهان تصوير شده و نشانه‌ي عقل عالم به شمار رفته است. همچنانکه قلب آدمي مقرّ بعضي قواي وي محسوب مي‌شود. خورشيد به عنوان قلب جهان و چشم عالم، گاه در مرکز چرخ  فلک البروج مي‌درخشد و نيز يکي از صور(درخت جهان) است که در اين نقش پرتوهايش، درخت زندگي به شمار مي‌روند." باور به نوري که ارمغانِ بودنِ حقيقي است و از جانب آفريدگار هستي بخش، بر تمامي باشندگان عطا مي‌گردد، باوري است نه خاص قوم و ملتي، که هر فرهنگي و زباني به نوعي سخن از آن گفته اند و به آن انديشيده اند: (Glory) در ميان اقوام انگلوساکسون، (Wakanda) در ميان سرخپوستان آمريکاي شمالي،‌ (فرّ يا خورنه) درميان  پارسيان و مانا (Mana) بنا براعتقاد مردم پولينزي همه وهمه ريشه درآيينهاي سنتي- مذهبي و اجتماعي اين اقوام دارد. رابرت مارت،مردم شناس انگليسي، اعتقاد به اين موارد را نخستين شکل دين مي‌داند. درميان انسانهاي با مذاهب وآيينهاي ابتدايي، اعتقاد به خداي خورشيد، مهمترين بنياد دين باوري بوده است. "خورشيد برترين خداي قوم (Sionx) ساکن (Lowa) به نام (Wi) که از چهار خدايشان مهمترين خداست، مظهرعظمت و شکوه و حشمت و قاصد شجاعت و شهامت است. آنان با برگزاري مراسم عبادت خورشيد که همانند آداب رازآموزي است، قدرتهاي فوق طبيعي و مکاشفه آميز باطني کسب مي‌کنند".
سهروردي در اين باره  مي نويسد: "ما به رهنمودي هدهد به کشتي نشستيم. کشتي، ما را درامواجي چون کوه به پيش مي‌بردزيرا قصد داشتيم به طور سينا صعود کنيم تا عبادتگاه پدرمان را زيارت نماييم. پس امواج دريا ميان پدر و پسر حائل شده است" و يا درجايي ديگرمي گويد: "روشن روانان چنين نموده اندکه هرآن هدهدي که درفصل بهاربه ترک آشيان خود بگويد و به منقار خود پرو بال خود برکند وقصدکوه قاف کند، سايه‌ي کوه قاف براو افتدبه مقدار هزار سال، اين زمان که وان يوما عندربک کالف سنه مما تعدون، و اين هزار سال در تقويم اهل حقيقت، يک صبحدم است از مشرق لاهوت اعظم". جالب اينجاست که " درانديشه‌هاي باستاني بين النهرين نيز چنين باوري وجود داشته است:" خورشيد که مظهر مجسم نيروهاي آسماني و زمين است پدر بشر ناميده شده و خطاب به وي گفته اند:‌اي قرص زنده که سرآغاز حياتي، جهان را به خواست خود آفريده اي،‌اي قرص روز که از شان شگرفي بر خورداري!". شيخ اشراق از زبان هدهد، پيامي را از همين پدرمهربان و نوراني دريافت مي‌کند:"من راه رهايي شما را مي‌دانم و از طريق خلاصي شما آگاهي يافته ام. من براي شما خبري قطعي ويقيني ازسرزمين سبا آورده ام(من سبا بنبا يقين - 27/22) وآن خبردر نامه‌ي پدر شما مکتوب است ومشروح. چون ما نامه را خوانديم، دريافتيم که از پدرمان هادي است". سهروردي در جايي ديگرمي گويد: "ما را اجداد و نياها‌ي ديگر هست تا سلسله‌ي نسبت ما به ملکي و پادشاهي رسدکه جد و پدربزرگ همه‌ي ماست، جدي که بالاتر و بزرگتراز او نيست، جدي که خود او خود زاست نه پدر دارد نه پدر بزرگ، همه‌ي ما بندگان اوهستيم. از نور او استفاده کرده، بهرهمند مي‌شويم و ازدرخشش او اقتباس درخشندگي مي‌کنيم. بهاء اعظم، جلال ارفع و نور اقهر او را مي‌باشد. او نورهمه‌ي نورهاست، بالا ترين و نيرومندترين نورها، نورازلي و ابدي و آن نوراست که به همه‌ي افلاک، عقول، نفوس، عالم عنصرمتجلي است وهرچيز رو به هلاکت مي‌رود جز او که باقي است وابدي". سهروردي، پدر خود را اينگونه توصيف مي‌کند: " از کوه بالارفتيم، پدرمان را که پيري بزرگ و والا منزلت بود، ديديم. نوري پر درخشش از او مي‌درخشيد، نوري که نزديک بود آسمانها و زمين از تابش آن شکافته و پراکنده شوند. به روي زيبا و متلالئ حضرتش خيره گشته، حيران و مبهوت برجاي مانديم. به سوي او رهسپار گرديديم، بر من سلام کرد او را سجده کرده براي عظمتش برزمين افتادم. نزديک بود در نور تجلي پير بسوزم و محو شوم".
اما آنچه اهميت دارد نگاه و زبان وي به اين مقوله  است، رويكردي كه هر چند ممكن است به ظاهر مغاير با باورهاي ديني به نظر برسد اما با دقت نظر در مي يابيم كه نه تنها چنين نيست بلكه تفسيري است عميق و زيبا در رهگذار تجربه اي عاشقانه و برقراري پيوندي عاطفي با خدا و مقوله ي ايمان و نيز شركت دادن مخاطبان در تجربه اي عظيم و روحاني با بهره گيري از اين نماد.  اين جاست که مي توانيم با بهره گيري از دانش" نمادشناسي" در صورت شوق قلبي به همسو شدن با جريان فکري و عاطفي اين انديشه ور هنر مند، زبان، معنا و مفهوم زندگي را در نظراو از افق آثار ش، بيشتر و عميق تر در يابيم زيراطرح چنين مقوله‌اي درمقام يکي از بنيادي ترين نمادهاي آثار سهروردي، مي‌تواند گوياي مجال حضوراين نگرش در تفكر وي باشد. اينکه چرا سهروردي، خورشيد و" نورالانوار "را بنياد طرح اشراقي خويش نموده است، موضوع قابل تاملي است، او نورالانوار را پدرخويش مي‌داند و نسبت ميان خود واو را نسبت "پدر- فرزندي" مي‌شمارد ونيز خداوند را عظيمترين واساسي ترين منشا وجودي خويش يافته است ،از اين رو در ساحت زباني نمادين اورا برخوردار از ويژگيهاي مردانه وپدرانه به تصوير كشيده است که البته در اين پژوهش به تحليل نمادشناسانه ي چرايي ايننگاه مي پردازيم.از ميان تحليل هاي نمادشناسيك خورشيد با  مواردي مواجه شديم كه بدين صورت قابل طرح است:

 الف ) همانند سازي از رهگذر اقتدار و انقلاب:
در" جمهوري افلاطون " درباره " خورشيد" و" قدرت ومبدئيت" اواينطور مي خوانيم : "همانطور كه خورشيد علت ديدن است نيكي نيز علت شناخت مي باشد وهمانطوركه خورشيد با پرتو نور خود موجب مي شود كه چشم قدرت ديدن بيابد نيكي نيزبا روشنايي خود به خردِ آدمي امكان مي دهد تا حقيقت را بشناسد وخداوند منشأ همه ي اين نيكها ست".
در نگاه نخست آنچه ازاين ويژگي قابل فهم است اين است كه دارا بودن قدرت و منشائيت ومبدئيت از سوي خورشيد ذهن وزبان هنرمندانه را به اين سو سوق مي دهد تا او را در مقام " پدر " و" عنصرمردانه " كه هم آفريننده و هم حمايتگراست قرار دهد، به همين خاطر در اينجا به طرح چند نمونه از فرهنگ نمادها مي پردازيم که همگي دلالت بر خصلت مردانه ي خورشيد دارند:" خورشيد براي پيگمه هاي سمونگ براي فوئگويي ها و بيشه مردان چشم خداست." و يا " در استراليا خورشيد را پسر خالق .... مي دانند."همچنين" در لوح زمردين هرمسي آمده : پدرش خورشيد و مادرش ماه است."در برخي آيينهاي باستاني " مردان را براي خورشيد و زنان را براي ماه قرباني مي کردند.".و نيز :"در ميان مللي با اساطير و آ يينهاي ستاره پرستي خورشيد نماد پدر بوده است چنانچه هم اکنون نيز خورشيد در نقاشي کودکان و يا در روياي بزرگسالان به عنوان پدر تفسير مي کنند.در اختر شناسي نيز از دير باز خورشيد نماد اصل خلاق مذکر و نماد اصل اقتدار بوده است و از همين جاست که پدر که اولين مظهر اين دو اصل است با خورشيد همذات مي شود.از سوي ديگر خورشيد مظهر وضعيت رواني و دروني ناشي از تاثير گذاري پدر و نقش تربيتي، آموزشي ،معرفتي ،سامان بخشي و اخلاقي پدر در زندگي يک فرد است." "تأثيروجود پدرمشابه است با كششي كه قهرمانان يا آرمانها ايجاد مي كنند. پدر نه تنها موجوديتي است كه ما مي خواهيم درتصاحب داشته باشيم بلكه درضمن موجوديتي است كه مي خواهيم بشويم، باشيم وبه همان درجه شايسته باشيم."ديگر اينکه:" خورشيد نشانه فردي است با کاربردهاي عملي يک شوهر و يا يک پدر و يا نشانه مو فقيتهاي به دست آمده چون ارتقاء مقام و يا مو فقيتهايي است که در مظاهر قدرت و فرماندهي ديده مي شود و آن را مي توان در پرتو افکني رهبران و روسا يا قهرمانان و شاهان مشاهده کرد".
ب ) نمايه ويژگيهاي قهرمانانه :
متناسب با اين ديدگاه_ كه البته باويژگي نخست بسيار در ارتباط است_  هرگاه در فرهنگ نمادها از خورشيد سخن به ميان مي آيددر بيشتر موارددلالت بر "ويژگيهاي قهرمانانه وسلطه گرانه"  دارد. به باور" يونگ" از چنين چشم اندازي درحقيقت "خورشيد منشأ و منبع راستين هستي است" .            

ج ) نمايه فعال حيات:
وجهه ديگر خورشيد در اين مقوله اين مهم است كه اين عنصر نوراني نماد" اصل فعال"  است كه با " تماميت مردانه " وهمچنين با" جنس مذکرو روح"پيوند مي يابد."توماس آکوئيناس" نيز در"رساله سپيده دم" (Aurora) خورشيد را "عنصري مردانه و نماد مذکر"دانسته است.

د) پيوند با خدايان يا نيمه خدايان در اديان و فرهنگها ي گوناگون :
به باور "يونگ": " خورشيد تصوير خداست".همچنين در ميان تمدنهاي درخشان دنيا بسياري از خدايان مورد پرستش اين اقوام  و ملل را به صورت نور و يا خورشيد و يا قهرماني كه به گونه اي خاص با اينچنين عناصري پيوند يافته است مي بينيم. بر اساس پژوهشهاي " كراپ" و تاريخ خدا شناسي اينگونه تمدنها و يا اديان باستاني و حتي اديان آسماني و ابراهيمي نتيجه جالبي حاصل شده است وآن اين است كه خدايان هنديان باستان، (Surya)ايرانيان (Ahuramazda)، يونان (Helios)، مصر (Ra) و سرانجام مسلمانان (الله_ Allah) همگي به طرزي ريشه دار و عميق يا خودِنورند يا بانور پيوند خورده اند. به همين دليل است كه اجداد پرستشگر آدميان در آيينهاي طبيعت گرايانه كه خورشيد را مي پرستيده اند، سنت قرباني را از آن رو به جا مي آورده اند كه از خداي خورشيد "حفاظت و سعادت ابدي" را خواستار بوده اند، همانند صفاتي كه خداوند متعال در قرآن كريم به آنها متصف است مثل "حفيظ و حافظ" . اين مهم نشانگرِ آن است كه خورشيد و نور در مقامِ عنصري مقتدر كه قادر به حفاظت از آدمي و بخشيدن حيات و سعادت به او بوده است مورد پرستش و ستايش آدميان ادوار كهن قرار مي گرفته است. گويا نظام آسماني در زمين و در ميان زمينيان نيز برقرار بوده است چرا كه انسان از همان آغاز خواهان انجام همان چيزي بوده است كه خدايان قادر بودند و چنين ميلي استعلايي در لباس اسطوره، ادبيات و از همه زيباتر و مهمتر هنر در درازناي تاريخ پرفراز و نشيب هستي او خود را نمايانده است.

ه) نماد خودآگاهي و خويشتن:
"يونگ" مي گويد:" کنش خود آگاه به شکل پدر و پسر در رويا ها نشان داده مي شود") از سوي ديگر" آفتاب" نمادي از" خويشتن" است که با" طلاي کيميا گري"بسيار شباهت دارد و نشانگر اين است که دانش روانکاوي نيز خورشيد را نمادي مردانه مي داند که خودآگاهي آدمي در عرصه رويا و هنر با آن نمايانده مي شود. و از آنجا که اثر هنري هم بي شباهت به رويا نيست اين مجال هست تا در بررسي اين نماد در آثار سهروردي از اين چشم انداز به آن بنگريم.

پي نوشت ها و منابع در دفتر مجله موجود است.