اطلاعات حکمت و معرفت

  • رويكرد فضيلت محور به مصرف

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    رويكرد فضيلت محور به مصرف

    پابلو گارسیا روز و کارلوس رودریگز یوسما
    ترجمه و تلخیص علیرضا رضایت


    پژوهش اخلاقی در باب مصرف عمدتاً معطوف به تکالیف، اصول و ارزش‌هایی است که کنش‌های مصرف‌کنندگان را جهت می‌دهد و علل انجام آنها را بیان می‌کند. این نوع پژوهش عمدتاً ناظر به حوزه‌های خاصی ازجمله سادگی داوطلبانه، جنبش‌های ضدمصرف گرایی، یا به اصطلاح «مصرف‌کنندگان اخلاقی» است، که به‌موجب آن، جبهه‌ای مجازی بین مصرف اخلاقی و غیراخلاقی ایجاد می‌کند. مقالۀ حاضر اخلاق فضیلت را به‌مثابۀ چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل اخلاقی مصرف مطرح می‌کند، چون به‌‌نوعی پویاییِ روبه‌کمال در حوزۀ مصرف (به‌مثابۀ عمل) نظر دارد. بحث ما دراین مقال، مبتنی بر چارچوب  نظری مک‌اینتایر (با عنوان چارچوب  خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادها) و نیز تلقی بی‌بو از «عمل مرتبط با حوزه» (domain- relative practice) است. و بر این باوریم که وقتی عامل‌ها درگیر امور یا کارهای مصرفی می‌شوند، یحتمل به‌دنبال خیر درونی اعمال‌اند، و متعاقباً فضایلی را به‌وجود می‌آورند که توأمان خود را به‌مثابۀ مصرف‌کننده و عامل اخلاقی کمال می‌بخشند.
    ***
    در دهۀ گذشته، توجه به مصرف به‌مثابۀ یکی از حوزه‌های دغدغۀ اخلاقی افزایش یافته است. از تأثیرات نامطلوب مصرفِ بیشِ از حد برای افراد و جوامع به‌نحو عام، تا نقش آن در فعال‌سازی مسئولیت‌پذیری اجتماعی یا ارتقای سطح عدالت اجتماعی. و بدین‌صورت هر روز که می‌گذرد، توجه به مصرف بیش‌از‌پیش در کانون اخلاق قرار می‌گیرد.
    بحث‌های علمی در خصوص بُعد اخلاقی مصرف عموماً در دو پارادایم نظری خود را نشان می‌دهد: یکی پارادایم نتیجه‌گرایی، و دو دیگر پارادایم اخلاقی. نتیجه‌گرایی بر نتایج عمل تأکید دارد. درمقابل، پارادایم اخلاقی بیشتر متوجه درستی عمل ازطریق مقایسۀ گزینه‌های ملموس با مجموعه‌ای از وظایف مشخص و نهادینه‌ای است که بایدونباید را تعیین می‌کنند. سخن ما در این مقاله آن است که دانشمندان به‌قدر کافی بر ضرورت توجه به پیامدها و اصول تأکید کرده‌اند، حال، اگر می‌خواهند به پویایی روبه‌کمالی دست یابند، که حاصل دقت‌ِنظر و ورود عینی به کنش‌های مصرفی است، باید فضایل را نیز مد نظر قرار دهند. منابع برجسته‌ای به‌درستی بر این نکته تأکید کرده‌اند که مصرفِ بیش از حد موجب بروز مادی‌گرایی، ظاهرگرایی، لذت‌جویی، و ولنگاری در مصرف می‌شود. ما با این بخش از پژوهش‌ها موافق‌ایم که مصرف درست و معقول و متعادل می‌تواند فضا و مجالی برای ایجاد و گسترش ویژگی‌های مشخص و مثبتی شود که درنهایت به رشد و شکوفایی انسان کمک می‌کند.
    استدلال ما از اینجا آغاز می‌شود که پیش از هر چیز مسئلۀ خود را با بررسی و مرور اجمالی اخلاقِ مربوط به رفتارِ مصرف‌کننده تشریح می‌کنیم، و سپس، برای اینکه نشان دهیم مصرف به‌مثابۀ کنشی چارچوب‌‌مند، فی‌نفسه می‌تواند مجالی برای رشد و تکامل فضایل و رذایل باشد، بحث خود را بر چارچوبی که اَلِسدِئر مک‌اینتایر (2007) مطرح کرده (یعنی، چارچوب  خواسته‌ها-فضیلت ها-اعمال-نهادها)1 استوار می‌کنیم.
    چشم‌اندازهای اصلی اخلاق مصرف و محدودیت‌های آنها
    پژوهش‌های مربوط به ابعاد اخلاقی مصرف حول دو محور می‌چرخد: مصرف‌گرایی اخلاقی و اخلاق مصرف‌کننده. مصرف‌گرایی اخلاقی که در‌واقع بسطِ مصرف‌گرایی سبز است، بر تأثیر اجتماعی الگوهای رایج مصرف تأکید دارد. موضوعاتی که از این دریچه بررسی می‌شوند عبارت‌اند از: تجارت آزاد، استانداردهای شغلی، مراکز خرید، تحریم‌های اقتصادی، ساده‌زیستی داوطلبانه، و فروکاستن مصرف. از چشم‌اندازی دیگر، روند این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سیستم مصرف فعلی ما پیامدهای دردسرآفرینی در پی دارد، چه، افزایش میزان مصرف به‌واسطۀ کاهش منابع طبیعی، تعادل زیست‌محیطی در سطح جهان را بر هم می‌زند؛ نابرابری در دسترسی به کالا و خدمات را بین اغنیا و طبقات ممتاز و محرومان تشدید می‌کند؛ و در‌نهایت، توانایی مشترک ما را جهت ایجاد اشکال پایدار حیات مشترک تحلیل می‌برد. برطبق این دیدگاه، روح مصرف‌گرایی (از‌طریق تبدیل تعداد زیادی از کالاها و خدمات به کالای مصرفی و متعاقباً تبادل آنها در بازار)، ساحت‌های غیربازاری زندگی ازجمله خانواده، دین و سیاست را اشغال کرده است. به‌ موازات جهانی شدن کالاها و تبادلات فرهنگی، تبدیل شدن خرید به سرگرمی، فراگیر شدن مُد، رشد تبلیغات پیچیده و مبهوت‌کننده، و بها دادن بیشتر به مصرف‌کنندگان، چیزی به‌عنوان جامعۀ مصرفی پدید آمده و رشد کرده است.
    دومین بخش پژوهش‌ها، یعنی پژوهش‌های مربوط به اخلاق مصرف‌کننده، در‌واقع رفتار مصرف‌کننده را مد نظر دارد و به آن دسته از اصول و معیارهای اخلاقی می‌پردازد که رفتار افراد یا گروه‌ها را به‌هنگام کسب کردن، خرج کردن و استفاده از کالاها و خدمات جهت می‌دهند، به‌ویژه وقتی پایبندی شخص به یک معیار اخلاقی خاص در ارادۀ معطوف به مصرف یا کاهش مصرف کالا یا خدمات تأثیر بگذارد. بخش عمده‌ای از این دغدغۀ پایبندی به اخلاق بر رفتار پرسش‌گرانه، و آن جوانبی مبتنی است که زیربنای قضاوت مشتری را تشکیل می‌دهند. به‌طور خلاصه، اخلاق مصرف‌کننده در پی توصیف، شناخت، تمجید و انتقاد از مصرف‌کنندگان به‌خاطر رفتارشان به‌مثابۀ افراد (یا عامل‌های) اخلاقی است.
    دو پارادایم رقیب، یعنی پارادایم نتیجه‌گرایی و اخلاقی، بر اخلاق مصرف‌کننده حاکم است، البته هریک معیاری متفاوت برای تعیین اخلاقی بودن یک عمل دارند. درواقع، اخلاق بر درستیِ عمل تأکید دارد، به این معنا که می‌گوید آیا یک تصمیم مطابق با اصول متقن اخلاقی است، و اگر هست تا چه میزان؟ برطبق مدل هانت-ویتل (1990) ارزیابی اخلاقی مستلزم مقایسه گزینه‌های ملموس با مجموعه‌ای از وظایف نهادینه‌شده (هنجارهای اخلاقی) است. برای مثال، مصرف‌کننده‌ای کاملاً اخلاقی، با دیدن کودکان کار، نتیجه می‌گیرد که لباس فلان بِرَند را نخرد. اگر وطیفه‌گرایی بر درستی عمل تأکید می‌کند، (درعوض)، نتیجه‌گرایی بر پیامدهای آن متمرکز است؛ یعنی، این عمل تا چه اندازه می‌تواند «منفعت» داشته باشد. یک عمل خاص از منظر نتیجه‌گرایی تنها درصورتی ازحیث اخلاقی بیشترین اهمیت را دارد که نتیجه‌اش ازحیث عقل، بیشتر به‌سمت سود و منفعت سنگینی کند. مصرف‌کنندۀ کاملاً نتیجه‌گرا تنها درصورتی فلان بِرَند را می‌خرد که باور داشته باشد خرید این برند (صرف‌نظر از ذات عمل خرید)، سود بیشتری دارد.
    پژوهش‌های تجربی نشان داده است که افراد نوعاً از اصول و پیامدها به‌مثابۀ معیارهای ارزیابی استفاده می‌کنند. درعین‌حال، شواهد نیز حاکی از دخالت ابعاد مهم دیگر رفتار مشتری است که از تیررس اخلاق و نتیجه‌گرایی دور مانده است. مهم‌ترین مسئله در این میان، هویت است. هویت، شاخصی معنادار در دغدغۀ شخص به مسائل اخلاقی، در حوزۀ مصرف است.
    بِلک (1988) معتقد است مصرف‌کنندگان از داشته‌های کلیدی‌شان برای گسترش، و تقویت تلقی‌شان از «خود» (self) استفاده می‌کنند. از زمان انتشار پژوهش بِلک در این زمینه، انبوهی از تحقیقات به راه‌هایی پرداخته‌اند که افراد از‌طریق آنها می‌کوشند تا از رهگذر مصرف، تلقی خود را از هویت برجسته کنند. این رسته از پژوهش‌ها به‌وضوح نشان می‌دهد که مصرف‌کنندگان ازطریق احیای فعالانۀ معانی نمادین، به پروژه‌های هویت ورود پیدا کرده‌اند و با این کار خصلت‌های اجتماعی و فردی خود را مجدداً تثبیت، و هویت سبک زندگی خود را بیش‌ازپیش تقویت می‌کنند. این قضیه نه‌تنها دربارۀ اعضای گروه‌های خاص مثل ساده‌زیستان داوطلب، اِکو‌مسیحیان، اعضای کیبوتس، راهب‌های آلمانی پنسیلوانیا، درویشان، کم‌مصرف‌ها، فروکاهندگان سطح زندگی، و پیروان جنبش غذای آهسته (در برابر فست‌فود)، فعالان محیط‌زیست، و... صدق می‌کند، بلکه دربارۀ تمام افراد آزاد و غیروابسته‌ای نیز صادق است که به‌رغم فرهنگ مصرفیِ غالب، از کالا برای اعلان احساسات و باورهای خود استفاده می‌کنند، روابط جدید می‌سازند، هویتی جدید برای خود تعریف می‌کنند و از همه مهم‌تر، از مصرف روزمرۀ خود برای بسط و گسترش اخلاق بهره می‌برند.
    تحقیقات دیگر نشان داده است که این رفتارهای روزمره به‌کرّات از گذر جستجوی یک هویت واحد تغذیه می‌شوند. مصرف‌کنندگان افزون بر شناخت هویتشان به‌مثابۀ فهرستی از اوصاف و خصلت‌ها، این اوصاف را با وقایع و رویدادهای اصلی زندگی شان پیوند می‌زنند و این همه، به‌نوبۀخود داستانی می‌سازد که آنها با جامعه خودشان به اشتراک می گذارند. این داستان به افراد امکان می‌دهد تا خود را معنا کنند و هویتی متصل و پیوسته از گذشته تابه‌حال و حتی آینده را رقم زنند. برای نمونه، سبک زندگی «سبز»، از جایگاه فعالیت‌های مصرفی در درون بافت مربوطه‌شان حکایت می‌کند. از نگاه بسیاری از افراد، کارهای سبز، تصمیم‌های ایزوله و تافته‌های جدابافته نیستند، بلکه مؤلفه‌های پروژه‌ای سیال از مصرف پایدارند که اهداف مختلفی (ازجمله سالم‌تر بودن، بشاش‌تر بودن، کارآمدتر بودن، پس‌انداز، و تحقق عدالت اجتماعی) را دنبال می‌کند.
    همان‌طورکه پیش‌تر نشان دادیم، وظیفه‌گرایی و نتیجه‌گرایی، ضمن اینکه مبنایی برای ارزیابی اخلاقی تصمیم‌ها به‌دست می‌دهند و مجال استدلال اخلاقی برای افراد فراهم می‌کنند، ابزار مناسبی برای پرداختن به این «چرخش هویتی» که در دو وجه نظری و عملیِ مصرف هویداست، نیستند. تأکید آنها بر تصمیم‌گیری آگاهانه دوراهی‌های اخلاقی پدید می‌آورد که فی‌نفسه نیازمند توجه‌اند و درنهایت سبب می‌شوند نقش حیاتی و مهم شخصیت فرد در امر استدلال اخلاقی (و نیز زمینه‌های اشتراکی و عملی و نظری که فرد در آنها فعال است) تحت شعاع قرار گرفته و مغفول بماند. البته عوامل و مسائل دستۀ‌ دوم محور چشم‌انداز اخلاق فضیلت‌اند.  قرائت‌های متفاوتی از اخلاق فضیلت وجود دارد. ما نیز همانند مک‌اینتایر اخلاق فضیلت را نه‌تنها با فضایل بلکه با اصول و نیز با خواسته (خیر) مرتبط می‌دانیم. اما برخلاف اخلاق وظیفه‌گرا، اخلاق فضیلت عواملی ازجمله انگیزه‌های عامل، نیات، عادات، شخصیت و روابط او را نیز مد نظر دارد، و برخلاف نتیجه‌گرایی، اخلاق فضیلت می‌گوید برخی اصول نباید نقض شود. و مهم‌تر اینکه، اخلاق فضیلت درنهایت بین آنچه عامل انجام می‌دهد و هویت او پیوند برقرار می‌کند، و معتقد است که آثار و پیامدهایی که یک عمل برای خود عامل به‌دنبال دارد، بسی مهم‌تر از نتیجۀ احتمالی خارجی و ظاهری آن عمل است. اخلاق فضیلت با تأکید  بر رشد شخصیت، نوعی پویاییِ کمال‌گرایانه را پیش می‌نهد که نه در نتیجه‌گرایی اثری از آن هست و نه در وظیفه‌گرایی از آن خبری. مثلا، تحریم کالا بیانگر فردیت مصرف‌کننده به‌لحاظ عاطفی است و فی‌نفسه وسیله‌ای است برای تحقق «خود» از حیث اخلاقی، که افراد را با خود اخلاقی عمیق‌ترشان پیوند می‌دهد. آنچه افراد در تصمیم‌های مربوط به مصرف (مثل تحریم) در نظر دارند نه‌تنها شامل وظایف و پیامدهای اعمالشان می‌شود بلکه وحدت بین انتخاب‌هایشان و هویت حال و آینده‌شان را نیز در بر می گیرد.
    به‌طورخلاصه، به باور ما اخلاق فضیلت می‌تواند با درنظر گرفتن پرسش‌هایی ازقبیل اینکه «کار درست چیست؟»، «چه کنم تا بیشترین خیر را به بیشترین افراد برسانم؟» و «چه نوع آدمی می‌خواهم باشم؟»، دغدغه‌های اخلاقی مصرف‌کنندگان را پاسخ دهد. گفتنی است که پرسش اخیر عملاً پرسش اصلی اخلاق فضیلت است. توجه به این تغییر برای ما در زمینۀ مطالعۀ اخلاق مصرف‌کننده، بسیار مهم است چون توجه ما را از دوراهی‌های خاص و کمابیش پیچیده، معطوف آن نوع شخصی می‌کند که بالضروره واجد عملکرد اخلاقی است. حال، نوبت معرفی مختصر تلقی مک‌اینتایر از چارچوب خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادهاست. براساس نظریه‌های مک‌اینتایر خواهیم گفت که مصرف عملی است مرتبط‌‌باحوزه که مصرف‌کننده‌ها را قادر می‌سازد فضایلی را در خود تحقق بخشند که خواسته‌های خود دست یابند؛ خواسته‌ای که در ذات اعمال نهفته و مصرف ناظر بدان‌هاست: خواسته‌های زندگی فردی مصرف‌کننده‌ها و خواسته‌های جامعۀ آنها.

    رویکرد اخلاق فضیلت مک‌اینتایر به مصرف
    چارچوب خواسته‌ها-فضیلت‌ها-اعمال-نهادها

    چندین قرائت مختلف از اخلاق فضیلت وجود دارد، درعین‌حال، ما سخن خود را بر چارچوب مک‌اینتایر بنا می‌کنیم چون این چارچوب طرحی مجزا و روشن در اختیارمان می‌گذارد تا به آن دسته از فعالیت‌های مصرفی بپردازیم که می‌خواهیم بُعد اخلاقی‌شان را تحلیل کنیم.
    مک‌اینتایر به این پرسش که «زندگی خوب چیست و چگونه می‌توانیم چنین زندگی‌ خوبی داشته باشیم؟» این‌گونه پاسخ می‌دهد که زندگی خوب عبارت است از نوعی زندگی که وقف جستجوی حیات خوب برای انسان شود، یعنی جستجوی اینکه بفهمیم «خوب» برای «خود» (oneself) به‌طورخاص به چه معناست. برای فهم این جمله و اهمیت آن در پرداختن به وجه اخلاقی مصرف، عجالتاً باید نگاهی گذرا به مفاهیم کلیدی خواسته (خوب یا خیر)(good)، فضیلت (virtue)، عمل(practice) و نهاد(institution) داشته باشیم. در این میان، بر نقش فضیلت در جستجوی خیر در سطح عملی، فردی و سطوح اجتماعی تأکید می‌کنیم. اکثر این مفاهیم در منابع دیگر تبیین شده است، اما پیش از آنکه برآیند آنها را برای تبیینِ فضیلت‌محورِ مصرف روشن کنیم باید مبنایی برای پژوهشمان دست‌و‌پا کنیم.

    خواسته‌ها (خیرات)
    خواسته (خیر)، در‌واقع انگیزۀ ما برای عمل است، به‌دیگرسخن، چیزی است که به‌خاطر آن دست به‌ عمل می‌بریم. مک‌اینتایر به کمک مثال فرضیِ کودکی که بازی شطرنج را فرا می‌گیرد، بین انواع مختلف خواسته تمایز می‌نهد. کودک در ابتدا به این بازی علاقه ندارد، ولی قبول می‌کند که در ازای گرفتن شکلات، بازی کند. اما درنهایت می‌آموزد که از خود بازی لذت ببرد. مک‌اینتایر از این داستان استفاده می‌کند تا تفاوت بین خواستۀ بیرونی و درونی را توضیح دهد. خواستۀ بیرونی مثل شأن، جایگاه و پول_یا شکلات در مثال شطرنج_ذاتاً از دل عمل برخاسته و کمیاب و رقابتی است. این خواسته‌ها مختص عمل خاصی نیستند و می‌توان آنها را از طریق بسیاری اعمال دیگر نیز به‌دست آورد. آشپزی، طراحی و صدها کار دیگر می‌توانند شأن و ثروت را افزایش دهند. بر سر خواسته‌های بیرونی، رقابت به‌وجود می‌آید به‌نحوی‌که پیدایش سلسله‌مراتب در میان خواهندگان خواسته‌های بیرونی اجتناب ناپذیراست.
    درمقابل، خواسته‌های درونی، خواسته‌هایی‌اند که تنها در درون عمل وجود دارند، مثل دستاوردهای خاص، مهارت‌های خاص، و رضایتمندی از شرکت در یک کار. در مثال شطرنج، این خواسته شامل «مهارت ویژه در تحلیل، قدرت تفکر استراتژیک و رقابت سرسختانه» است. معیارهای کمال، ذاتی خواسته‌های درونی‌اند. تمام اعمال معیارهای کمال را دارند و کمابیش براساس این معیارها تعریف می‌شوند. برای مثال، در بازی شطرنج، ما بازیکن خوب و بد داریم، و این تمایز (بین خوب و بد) مبتنی بر سلیقۀ شخصی نیست بلکه متکی بر میزان موفقیت آنها در کسب معیارهای کمال در این بازی است. به‌دیگرسخن، خواسته‌های درونی عمل را می‌توان به‌لحاظ کیفی در برابر معیارهای مشترک ارزیابی کرد.
    خواسته‌های درونی و معیارهای کمال ممکن است از گذر روند رقابت و هم‌چشمی تغییر کنند. بهترین راه تشخیص این رقابت و هم‌چشمی آن است که آن را براساس عمق (یا شدت) علاقه برای «بهتر بودن» ملاحظه کنیم، که در اینجا این عمق، خود را در انجام عمل به بهترین و عالی‌ترین وجه نشان می‌دهد. خواسته‌های درونی در‌واقع نتیجۀ رقابت بر سر بهتر بودن یا کمال است، درعین‌حال، دستیابی به آن برای کل جامعه‌ای که در انجام کاری شرکت می‌کنند، خوب است، چه، بهترین عمل‌کننده‌ها سعی در تقویت و فربه کردن معیارهای کمال برای همگان دارند. مثلاً وقتی سرآشپزی خلاق غذایی جدید یا چند طعم و مزۀ جدید ابداع می‌کند، معیارهای کمال (در آشپزی) را برای دیگر آشپزها بالا برده است. آنها اکنون مرجع جدیدی دارند که براساس آن می‌توانند مهارت‌ها و توانمندی‌های خود را درمقام آشپز افزایش دهند.

    فضایل
    فضایل آن‌ دسته خصلت‌های تحسین‌برانگیزی‌اند که در دستیابی انسان به کمال تأثیر دارند. این تأثیر ازطریق پیش نهادنِ ادلۀ کافی برای انجام عمل و نیز تمایل به پیروی از تصمیم‌های اتخاذشده تحقق پیدا می‌کند تا آنجا که دستیابی به سه نوع خاص از خواسته را میسر می‌سازد: خواسته‌های درونی عمل، خواسته‌های حیات فردی، و خواسته‌های مربوط به جامعه. فضایل عبارت‌اند از: شجاعت، عدالت، رواداری، صبر، محبت، پایداری، عقل، خیال، و خلاقیت. فضایل درعین ارتباط با ارزش‌ها، با آنها فرق دارند. یک فضیلت چیزی است که داریم (یا نداریم)، درحالی‌که ارزش چیزی است که انجام می‌دهیم. صرف ارزش دادن به زهد یا مهم دانستن آن، ما را زاهد نمی‌کند. اگر می‌خواهیم در زمره زهاد باشیم، باید زهد «بورزیم». فضایل ما را قادر می‌سازد تا به ارزش‌ها و آرمان‌های خود دست پیدا کنیم.
    فضایل، ما را در تشخیص هر آنچه اقتضای زندگی خوب انسانی است، کمک می‌کند. افراد به‌منظور دستیابی به موفقیت در رشد اخلاقی، به فضایلی ازجمله قوۀ فهم (تشخیص)، قضاوت، و قوه حزم(مآل‌اندیشی) نیاز دارند. این نوع از فضایل را می‌توان در محافلی با عنوان «محافل ساده‌زیست» جستجو کرد، گروه‌های کوچکی که در آنها ساده‌زیست‌ها، درگیر کار هویت اخلاقی‌اند، یعنی در تلاش برای فهم دو چیز هستند، یکی اینکه چه چیزی برایشان خوب است و دو دیگر اینکه چگونه می‌توانند «انسان خوب» را تحقق بخشند. از آنجا که معانی «ساده‌زیستی» چندان روشن نیست، ساده‌زیستان داوطلب، برای اینکه مشخص کنند چگونه باورها، ارزش‌ها، و دغدغه‌های خود را در باب سادگی وضع و نهادینه می‌کنند، در فضاها، فرهنگ‌ها و طبقات مختلف با یکدیگر تعامل می‌کنند.
    فضایل به ما کمک می‌کند تا خواسته‌ها را در سه حوزۀ اعمال، رویدادهای حیات فردی و اجتماع‌های مختلف دنبال کنیم، و به یاری نهادهایی که این اعمال در آنها جای دارند، از تضییع (فساد) اعمال اجتناب کنیم.

    اعمال، رویدادهای حیات فردی و اجتماعی مختلف
    دامنۀ اعمال گسترده است: هنرها ،علوم، بازی‌ها، و ساخت و حفظ حیات خانوادگی، همه‌و‌همه را می‌توان ذیل مفهوم عمل جای داد. اعمال فضایی ابتدایی را تشکیل می‌دهند که در آن نه‌تنها قوای انسانی به کمال دست یابند، بلکه فهم و شناخت اهداف و خواسته‌ها نیز بیشتر می‌شود. مثل اینکه بگوییم چیزی در فرد سبب می‌شود توانایی‌اش در تبدیل شدن به یک شطرنج باز حرفه‌ای بیشتر شود و درعین‌حال، درک بهتری از ماهیت بازی شطرنج پیدا کند. به‌طورکلی، فضایل عدالت، شجاعت، و صداقت را می‌توان در هرعملی تاحدی که مطابق با معیارهای کمال باشد، بسط و گسترش داد. مک‌اینتایر در After Virtue تعریفی مقدماتی از فضیلت در بافت اعمال ارائه می‌دهد که عبارت است از: توانایی اکتسابی انسان و برخورداری از/ و انجام عملی که ما را قادر سازد تا به خواسته‌هایی دست پیدا کنیم که ذاتیِ اعمال‌اند.
    فضایل نه‌تنها به ما در جستجوی خواسته‌های ذاتی در اعمال کمک می‌کنند بلکه مانع از فساد اعمال نیز می‌شوند؛ فسادی که همواره ناشی از غلبه یا انحصار خواسته‌های بیرونی است و عوامل نهادی آن را تحمیل می‌کنند. خواسته‌های درونی و بیرونی دائماً در حاشیه قرار می‌گیرند چون اعمال برای بقا نیازمند آن‌ها هستند تا در نهادها تجسم یابند: محققان به مراکز تحقیقاتی نیازمندند، موسیقی‌دانان به کمپانی‌های موسیقی و کمدین‌ها نیز به سالن‌ها و شبکه‌های تلویزیونی. نهادها برحسب قدرت و موقعیت سامان می‌یابند و آنها هستند که این خواسته‌های بیرونی مثل پول، قدرت و جایگاه را به‌عنوان جایزه و پاداش توزیع می‌کنند. وقتی دست‌اندرکاران تنها به‌دنبال خواسته‌های بیرونی‌ باشند و به‌نحوی با دیگران در این زمینه رقابت کنند که خواسته‌های درونی را فراموش ‌کنند، باعث تهی و توخالی شدن عمل می‌شوند. عمل‌کنندگان تمایل خود به خواسته‌های درونی عمل را از دست می‌دهند و عموماً به دلایل یا بهانه‌های ظاهری بدان می‌پردازند. در‌نتیجه، آرمان‌ها و خلاقیت در عمل همواره در برابر میل شدید به نهاد آسیب‌پذیر می‌شود؛ نهادی که در آن نگرانی مشترک در خصوص خواستۀ عامِ عمل، همیشه در معرض آسیب ناشی از رقابت نهادی خواهد بود. در این بافت، شاخصۀ اصلی فضایل روشن است. بدون فضایل، بدون عدالت، شجاعت، و صداقت، اعمال نمی‌توانند در برابر قدرت فاسدکنندۀ نهادها دوام بیاورند. در نبود این فضایل، پروژه‌های هنری یا علمی (که به‌لحاظ اقتصادی ارزشمند و کارامدند) به‌سود اقدامات سودجویانه‌تر و کم‌ارزش‌تر کنار گذاشته می‌شوند.
    ساحت دومی که در آن فضیلت اعمال می‌شود، وحدت حیات شخص به‌طورکلی است. افراد معمولاً در چندین عمل مشارکت می‌کنند، که هر یک از این اعمال، خواستۀ درونی خاص خود را دارد و ممکن است که با خواسته‌های دیگر اعمال در تضاد و تقابل قرار گیرد. خواسته‌های درونی که با هفتاد ساعت در هفته درمقام مشاور، تأمین می‌شود، ممکن است با خواسته هایی که از گذر عمل تربیت (parenting) تأمین شود، در تضاد باشد. اعمال فی‌نفسه شیوۀ رده‌بندی خواسته‌های متضاد را در اختیار ما نمی‌نهند، و درعین‌حال، برای هر فرد این پرسش پیش می‌آید که شایسته است که خواسته‌های فلان یا بهمان عمل بالضروره در فلان یا بهمان جایگاه در زندگی قرار داده شود. پاسخ مک‌اینتایر به این ضرورت، به تلقی‌اش از زندگی به‌مثابۀ یک طلب (quest) مربوط می‌شود. (طبق نظر مک‌اینتایر) حیات انسانی بر این فرض مبتنی است که انسان به‌گونه‌ای در طلب خیر است. این تلقی از خیر که ما در پی آن هستیم، در‌واقع هدف (telos) ماست؛ درواقع، این «به‌خاطرِ» نهایی است که «به‌خاطرِ» هر عملی را معنادار و هماهنگ می‌کند. این طلبِ هدفِ غایی (که در آغاز نامشخص می‌نماید) به‌تدریج آن هدف را آشکار می‌کند. به‌قول مک‌اینتایر:
    تنها با طلب کردن و مواجهه و غلبه بر زیان‌های خاص، خطرهای گوناگون، وسوسه‌ها و انحراف‌هاست که در‌نهایت، هدف (از) طلب مشخص (یا فهمیده) می‌شود. یک طلب همواره برای شخصی که در پی آن است و نیز برای خودشناسی آموزنده است.  
    درک زندگی به‌مثابۀ طلب، محمل جدیدی برای فضایل فراهم می‌سازد. فضایل فراتر از قابلیت‌شان جهت حفظ اعمال و جستجوی خواسته‌های درونی آنها، ازطریق توانمند کردن ما برای غلبه بر زیان‌ها، خطرها، وسوسه‌ها و انحرافات پیشِ‌رو، به‌نوعی ما را طالب خیر می‌کنند (یا شکلی از طلب خوبی را در ما زنده نگه می‌دارند)، و روزبه‌روز بر خودشناسی ما می‌افزایند و دانش و آگاهی ما را از خیر افزایش می‌دهند.
    سرانجام اینکه، فضایل با جامعه یا سنتی که در آن یک عامل، فعال است، ارتباط دارند. عامل‌ها زندگی خود را فارغ از اِسنادها یا انتساب‌های اجتماعی آغاز نمی‌کنند، بلکه خود را در نقش‌هایی می‌یابند که محتوای آنها پیش‌تر از آنکه این نقش‌ها را قبول کنند، وجود داشته و توأمان در طول زندگی و پس از مرگ آنها نیز وجود خواهد داشت. این نقش‌ها ناظر به جوامعی است که در آن، آنها این نقش‌ها را بازی می‌کنند، و نیز به سنت‌هایی اشاره دارد که آنها خود بخشی از آن سنت‌ها هستند، چه، آنها این نقش‌ها را تنها به‌حسب تاریخ و ارزش‌های مشترکی می‌فهمند که جامعه را معرفی و توصیف می‌کند. سنت صرفاً مخزن اعمال یا سلسله‌ای از اعمال نیست، بلکه عصاره یا تعین جامعه‌ای است که در طول تاریخ حرکت کرده و بسط یافته و عیناً ناظر به خواسته‌هایی است که تشکیل‌دهندۀ آن سنت‌اند. انسان‌ها به این دلیل توانایی استدلال اخلاقی را پیدا می‌کنند که در چارچوب اخلاقی مشترک جای گرفته‌اند که متقدم بر آنهاست (یعنی از پیش وجود داشته) و آنها می‌توانند از دل آن، معیارهای اخلاقی مشترک را استخراج کنند. به‌دیگرسخن، این چارچوب اخلاقی پیشینی که به عوامل و افراد امکان می‌دهد تا معیارهای عینی اخلاقی را استخراج کنند، خوبی و بدی احتمالی را که در این اعمال و نیز در افراد در ساختن داستان‌ها و اتفاق‌های شخصی‌شان وجود دارد، به‌نحوعام ارزیابی می‌کند. در مقابل، افراد وقتی دربارۀ توافق‌های بنیادین در سنت (اعم از بیرونی و درونی) استدلال می‌کنند، در ‌واقع به غنای سنت و پیشبرد آن کمک می‌کنند.
    به‌طورخلاصه می‌توان گفت که فضایل سبب می‌شوند افراد وضعیت خود به‌مثابۀ مشارکت‌کننده در اعمال را حفظ کنند، همچنان در رویدادهای زندگی فردی‌شان در طلب یک حیات واحد و یکپارچه و هماهنگ دخیل باشند و در‌نهایت، عضوی از اعضای جامعه بمانند.

    مصرف به‌مثابۀ عملی مرتبط با حوزه
    مصرف را نمی‌توان عملی کامل و تمام‌عیار مطابق با تعریف دقیق مک‌اینتایر در نظر گرفت، درعین‌حال، شاید بتوان آن را «عمل مرتبط با حوزه» به‌حساب آورد. مفهوم عمل مرتبط با حوزه در اثر مک‌اینتایر تلویحاً آمده و ناظر به فعالیت‌هایی است که وقتی با کارهای دیگر جفت می‌شوند اولاً واجد معیارهای کمال مطابق با عاملان هستند، و دوماً همواره با حوزۀ خاص دیگری ارتباط دارند: شخص موضوعی را تعلیم می‌دهد، در باب موضوعی می‌نویسد یا سخن می‌گوید، یا ورزشی را مربی‌گری می‌کند، اما هیچ شکل مستقل، ناب و مجردی از تعلیم، مربی‌گری یا سخن درکار نیست. تعلیم دادن هرگز چیزی بیش از یک وسیله نیست چون این کار (یعنی تعلیم دادن) هیچ نقطه یا مقصدی فرا یا ورای نقطه یا مقصد فعالیت‌هایی که تعلیم دادن، به دانشجویان عرضه می‌کند، ندارد. بااین‌همه، تعلیم دادن واجد معیارهای عالی درونی خاص خود بوده که مستلزم خصلت‌های خاصی است که جستجوی آن عُلُوّ را ممکن می سازد. به‌همین‌قیاس، مصرف را به‌لحاظ اینکه با اعمال فرعی دیگر پیوند دارد، می‌توان عملی مرتبط با حوزه در نظر گرفت که البته معیارهای کمال خاص خود را دارد.

    مصرف و ارتباط آن با دیگر حوزه‌ها
    تمام اعمال مستلزم مصرف‌اند، و در بسیاری از آنها، مصرف نقشی کلیدی ایفا می‌کند، چه، اقتضا می‌کند که آنها به خواستۀ درونیِ عمل دسترسی داشته باشند: برای مثال، پرنده‌پایی مستلزم استفاده از دوربین دوچشمی قوی است، نواختن موسیقی نیز یک آلت موسیقایی خوب را اقتضا می‌کند، و دانش هم دسترسی به کتاب‌ها و مقاله‌های دقیق و علمی را ایجاب می‌کند. قدرمسلم، مصرف‌کنندۀ توانا و کاردان با عمل‌کننده تفاوت دارد، اما یک‌سری ویژگی‌های به‌هم‌پیوسته‌ای در ذات عمل وجود دارد که مصرف‌کنندگان توانا نیز باید آنها را بپذیرند تا بتوانند دربارۀ دستاورهای یک عمل و روابط مناسب بین عمل‌کنندگان قضاوت کنند. برای مثال، مصرف‌کنندگان خوب بالضروره احکام معتبر و درست را خواهند پذیرفت، و شناخت کیفیت محصولات (ولواینکه با محصولاتی که خود تولید می‌کنند متفاوت باشد)، باز نیازمند دوره کارآموزی است.
    افزون‌براین، فعالیت‌های مصرفی با اعمال کامل و تمام‌عیار درارتباط‌اند؛ این ارتباط از طریق پروژه‌های مصرف تحقق می‌یابد. و این پروژه‌های مصرف در‌واقع توانایی و ظرفیت افراد در استفاده و تخصیص ویژگی‌های معنادار اشیاء در طلب زندگی خیر ازطریق انجام این اعمال کامل و تمام‌عیارند. ماریون و نایرن (2011) این ارتباط را در توضیح راه‌هایی که در آن دختران نوجوان فرانسوی از آیتم های مُد استفاده می‌کنند، نشان می‌دهند؛ در این روند، این دختران هویت رو‌به‌رشد خود از کودکی تا تبدیل شدن به زنان کامل و بالغ را می‌سازند. هویت شخصی یک دختر نوجوان به‌صورت یک فرایند سه قسمتی (سه‌لایه‌ای) خود را نشان می‌دهد: مرزبندی (من چیزی هستم که تو نیستی)، اسناد یا انتساب معنا (ایجاد و شناسایی یک چهره در میان دیگر چهره‌ها)، و فرافکنی زندگی (نوع زنی که من می خواهم باشم).
    برای نوجوانان، ایجاد و شناسایی یک چهره جزو فعالیت‌هایی است که بر مهارت مبتنی است و برخاسته از جامعه‌پذیری آنها به عنوان مصرف‌کننده در درون محیط و فضایی است که به‌شخصه آن را تجربه می‌کنند: نخست اینکه، باید مهارت پیدا کنند که چگونه ببینند و چگونه دیده شوند؛ و این امر خود، پیش شرطِ تقلید، شبیه‌سازی، تمایزگذاری، شاخصه‌بندی، جستجوی متغیرها، و مانند اینهاست. دوم اینکه، مهارت پیدا کنند که چگونه انتخاب کنند. در هر دو نمونه، مهارت، موضوع دانش عملی است که حول‌وحوش رشته‌ای از بایدها و نبایدهای خانواده، دوستان، همکلاسی‌ها و همکاران می‌چرخد. این دختران که در بافت شبکه اجتماعی خود به‌نوعی جا افتاده‌اند و از مواد و عناصر محیط فرهنگی خود استفاده می‌کنند، به‌منظور ایجاد هویت‌های خاص خود، از هنر گرته‌برداری استفاده می‌کنند.
    مصرف و معیارهای کمال
    هر عملی مستلزم یک سری معیارهای کمال است که به عاملان کمک می‌کند تا خوب و بد، اصیل و بدلی، و با ارزش و بی‌ارزش را شناسایی کنند. اعمال مرتبط با حوزه نیز تحت تأثیر این معیارها هستند؛ معیارهایی که بر خواستۀ درونی عمل اصلی مبتنی است و این اعمال با آن گره خورده است.
    کاربرانِ اطرافِ یک برند یا یک محصول خاص تبیین روشن و مشخصی از شیوۀ مصرفی دارند که براساس این معیارهای کمال تعیین شده است. اجتماع‌های برند را می‌توان اجتماع‌های خاص و فاقد محدودیت‌های جغرافیایی تعریف کرد که بر مجموعه‌ای از روابط اجتماعی مبتنی‌اند. آنها عبارت‌اند از هارلی دیویدسون (فورنی یِر، 2000)، جیپ (مک الکساندر، شوتن، و کونیگ، 2002)، مالکان ساب (شرکت خودروساز سوئدی، مونیز و اُگوم، 2001)، طرف‌داران خوانندگان پاپ در رسانه‌های اجتماعی، مشتریان محصولات آرایشی طبیعی، و متخصصان اسباب بازیِ لِگو. دلیل شهرت برخی اعضای جوامع، مهارت و یا دانش آنها دررابطه با خوبی‌ها و ارزش‌های مربوط به آن برند است. برای مثال، رانندگانی در ساب هستند که می‌دانند چطور ارزش‌های افسانه‌ای ایمنی و ماندگاری ماشین را درک کنند. به‌علاوه، گریمورها که در امر گریم استاداند، مزایای استفاده از مواد آرایشی طبیعی را می‌دانند. برخی کاربران شرکت اسباب‌بازی لِگو (Lego) نه‌تنها در بازی خبره‌اند، بلکه از‌طریق خلاقیت‌های پی‌درپی کار خود را در سطح وسیع‌تری آموزش می‌دهند. بقیۀ اعضای جامعه، این افراد را به‌عنوان الگوی خود در نظر می‌گیرند چون آنها از ارزش‌های فلان برند بهترین استفاده را می‌کنند به‌نحوی که می‌توانند عمل‌کنندگانی عالی باشند. به‌این‌ترتیب، یکی از شاخصه‌های مشخص این جوامع تمایز بین مصرف‌کنندگان «مشروع» و «نامشروع» است، یعنی بین خبره‌های واقعی در شناسایی ارزش‌های برند و کسانی که همواره تنها به بهانۀ مُد به‌سراغ برند می‌روند. کاربران غیرمشروع در‌واقع تهدیدی برای جامعه محسوب می‌شوند چون آنها ممکن است با اولویت دادن به خواسته‌های بیرونی، معنای برند را خراب کنند. اعضای واقعی در پی بقای ارزش‌هایی هستند که جامعه‌ای را تعریف می‌کند که به آنها هویت مشترک و واحد می‌دهد. مصرف‌کنندگان در تلاش برای تبدیل شدن به کاربران درست و معتبر می‌توانند خود را به‌عنوان عمل‌کننده (مثل راننده و گریمور و بازیکن و غیره)، مطابق با معیارهای کمال‌گرایانه‌ای که اقتضای استفاده از یک برند است، تقویت کرده و کمال بخشند.
    معیارهای کمال و جستجوی خواستۀ درونی در عملِ مرجع، نیز در اعمال مصرفی رایج و پراکنده به‌وضوح خود را نشان می‌دهند. اگر ساختن خانه را به عنوان عمل مرجع درنظر بگیریم، مشخص است که فعالیت‌های مصرفی نظیر آماده‌سازی و تجهیز یک خانه، واجد معیارهای کمالی است که در منابع و جاهای مشترکی مثل آشپزخانه فِرّان آدریا یا دکوراسیون خانه مارتا استوارت تجسم یافته است. ‌رسانه‌های خاص (ازجمله وبلاگ‌ها، کانال تلویزیونی خاص، و رسانه‌های دیگر) این معیارها را به‌عنوان گورو (راهنما) معرفی می‌کنند آن‌چنان‌که یک سازندۀ خانه می‌تواند این معیارهای مشترک را در حوزۀ علاقه خود شناسایی کند. درمجموع، احساس رضایتمندی شخصی، حس غرور و حس احترام را می‌توان به‌ترتیب در شخصی که تمام مبل‌های اتاق نشیمنش را عوض کرده، شخصی که با مهارت فراوان کباب درست کرده، و مادری که به بهترین نحو ممکن با استفاده از یک جغجغه کودکش را خوابانده، مشاهده کرد.

    نتیجه گیری
    آیا می‌توان از فضیلت در مصرف سخن گفت؟ در این مقاله درخصوص اخلاق مصرف‌کننده بحث شد. به باور ما مصرف‌کنندگان می‌توانند به پاره‌ای فضایل خاص اشاره کنند که مرتبط با کسب، کاربرد، و هزینۀ کالا و خدمات است. مصرف عاقلانه و متعادل به‌مثابۀ عمل مرتبط با حوزه، امکان دسترسی به خواستۀ درونی اعمال را فراهم می‌کند و آنها را از خطر همیشگی تزاید نگرانی در خصوص خواستۀ بیرونی می‌رهاند. به‌علاوه، مصرف می‌تواند یک فرصت باشد، و منابع نمادینی برای ساختن رویداد زندگی شخص به‌دست دهد و نیز موجب بهبود سطح اخلاق در جامعه شود. براساس اخلاق فضیلت اعمال پایدار و انسانی و محبت آمیز ارزشمندند و نه‌تنها به‌خاطر خود آن اعمال باید آنها را انجام داد، بلکه می‌توانند برای ما و دیگران وسیله‌ای باشند جهت بسط و گسترش فضایل و رساندن انسان‌ها به کمال. اخلاق فضیلت نسبت به دیگر رویکردهای اخلاقی، دست‌ِکم سه مزیت یا فایده برای تحلیل مصرف در پی دارد: نخست اینکه، هم وظیفه‌گرایی و هم نتیجه‌گرایی به ما کمک می‌کنند تا به ابعاد اخلاقی مصرف بیندیشیم، درعین‌حال، کاری به آن پویایی روبه‌کمالی که به‌مثابۀ نتیجۀ مبادرت افراد به اعمال مصرفی بروز می‌کند، ندارند. تلقی ما از اخلاق فضیلت آن است که اصول متقن به ما در تشخیص درست و نادرست کمک می‌کنند و پار‌ه‌ای از این اصول به‌هیچ‌روی نباید نقض شوند. مزیت دوم اخلاق فضیلت، تأکید آن بر پیوست مصرف روزمره با مصرف اخلاقی است. تعداد معدودی از اقلیت‌های خلاق از گذر دفاع از الگوهای مصرفی خاص، با فرهنگ غالب مصرف‌کننده مواجه می‌شوند. تلاش آنها بدون شک ممدوح است، اما به باور ما مصرف اخلاقی صرفاً به خرید مُشتی کالا یا خدمات که اخلاقی معنا می‌شوند یا مشارکت در امور اجتماعی یا سیاسی مثل تحریم‌های ضدآلودگی، شبکه‌های تجاری یا جنبش‌های غذای آهسته محدود نیست بلکه انواع اعمال را تاآنجاکه به حوزۀ جستجوی انسان برای زندگی اخلاقی خوب مربوط است نیز در بر می‌گیرد. مزیت سوم رویکرد ما مزیتی عملی است. اخلاق فضیلت رویکردی است که افراد را ترغیب می‌کند تا متعادل مصرف کنند و از این طریق، انسان را پرورش داده و موجب رشد و سلامت محیط زیست شوند. تحقیقات زیادی در روان‌شناسی اجتماعی در باب رفتار هویت-محور انجام شده که نشان می‌دهد وقتی خصلت‌های برجستۀ فرد با تعابیری منسجم منطقی و روشن بیان می‌شود، تغییر رفتار فرد چشمگیرتر می‌شود و مدت زمان بیشتری باقی می‌ماند. اخلاق فضیلت که بر بسط و گسترش هویت مصرف‌کننده تأکید می‌کند، بهتر از دیگر نظریه‌ها می‌تواند از این نیروی انگیزشی برای تغییر رفتار در انسان به سمت‌وسوی اخلاقی‌تر شدنِ مصرف در انواع گروه‌های اجتماعی استفاده کند. 

    منبع
    Business Ethics Quarterly, 24:4(October, 2014), ISSN 1052-150X, PP. 509-531.

 
  • اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري

    بازنگري فلسفي
    ساموئل الكساندر و ژاكوب گارت
    ترجمه يداله رستمي*

    ساده‌زیستی با سبک زندگی مصرف‌گرا ناسازگار است. ارزش‌های حاکم بر این نوع زندگی؛ میانه‌روی، صرفه‌جویی و بسندگی در تقابل با حرص، مال  اندوزی، تجمل و افراط است. امروزه با توجه ‌به تبلیغ فراوان در جهت زندگی اشرافی و تجملی، ساده‌زیستی نیاز به ورزه‌اي درونی دارد. مصرف‌گرایانه زندگی كردن، علاوه‌بر اینکه باعث کم‌رنگ شدن مناسبات اجتماعی و بي‌توجهی به همنوع می‌شود، تخریب محیط‌زیست و طبیعت را نيز به‌دنبال خواهد داشت. آنچه در ذیل می‌آید نوشتاري است دربارۀ ساده‌زیستی اختیاری و اهمیت معنوی و اخلاقی آن كه از منظر اخلاق فضيلتِ فيلسوفان عهد باستان، وظيفه‌گرايي کانت و ساده‌زیستی به‌مثابۀ زيبايي‌شناسيِ وجودِ فوکو به ضرورت این شیوه از زندگی مي‌پردازد، كه به‌نوعی با تأکید بر خوبی زندگی و سعی در جهت کاستن از درد و رنج دیگران، انسان‌ها را به ساده‌‌تر زيستن توصيه مي‌كنند.
    ***
    مقدمه
    بخش وسيعي از متون علمي اين نكته را تأييد مي‌كند كه فعاليت اقتصادي بشر درحال تخريب اكوسيستم‌های سیاره‌‌مان‌ هستند؛ ما در حال مصرف افراطي منابع زمين هستيم؛ آب‌و‌هوا را تحت تأثير قرار مي‌دهيم و تنوع‌زيستي را از بين مي‌بريم (استفان و همكارانش wwf 2013, ipcc, 2015, wwf;2016).
    درعين‌حال، آگاه‌ایم كه ميلياردها نفر در سراسر جهان با كمبود مصرف مواجه‌اند. انتظار مي‌رود جمعيت جهان كه در حال حاضر 4/7 ميليارد نفر است تا اواسط قرن حدوداً 7/9 ميليارد نفر و تا پايان قرن به 11میلیارد نفرافزايش يابد كه به بدتر شدن مسئله منجر مي‌شود (گرلند و همكارانش 2014)، و باز هم همراه  بحران‌هاي وخیم عدالت اجتماعي خواهد بود. رشد اقتصادي مداوم از جهت اجتماعي ضروري به‌نظر مي‌رسد اما به‌لحاظ بوم‌شناسی فاجعه‌آميز است (ميدو و همكارانش 2004).
    آنچه تمام اين وضعیت را غم‌انگيزتر مي‌كند اين است كه سبك‌هاي زندگي پُرمصرف غربي که غالباً در عمل كردن به وعدۀ زندگي شاد و معنادارِ خود، ناكام‌اند، عامل بحران زیست‌محیطی‌ هستند و بسياري از افراد را با جوامع خود بيگانه و از طبيعت دور و ناسالم ساخته‌ و فشار كاري زيادی به آنها تحمیل کرده‌اند (هاميلتون و دنيس 2005، لين 2000). بنابراين فراخوان‌های محيط‌زيست‌شناسان براي پس زدن سبك‌هاي زندگي مصرف‌گرا و اقتصادهاي رشدگرا به‌نفع شيوه‌هاي مصرف و توليدِ کم اثرگذار و حتی الزام‌آور به‌نظر مي‌رسد (ترينر، 2010).
    انتخاب مصرف كمتر، هم‌زمان با جستجوی كيفيت بالاتر زندگي، راهبردی برای زیستن است که  امروزه «ساده‌زیستی اختياري» نام گرفته است (الگين 1998، الكساندر 2009). اين اصطلاح در سال 1936 توسط ريچارد گِرِگ ابداع شد كه دنباله‌رُویِ گاندي بود. وي طرف‌دار رويكرد سنجيدۀ مصرف بود كه با تكيه بر برآوردن نیازهای مادی پایه، و اجتناب از اتلاف زمان و انرژی برای دستيابي به خواسته‌هاي مادي، انسان‌ها را در جهت کشف «زندگی نیک» در منابع غيرمادي - «معنا و رضايت»- هدايت مي‌كرد. اين سبك زندگي، که به «زندگی با دور کُند» یا «زندگی ساده» نیز معروف است، شامل ارزش‌هايي مانند ميانه‌روي، صرفه‌جويي و بسندگي است و از ارزش‌هاي ماده‌گرایانه‌ای مانند حرص، مال‌اندوزي، تجمل و افراط دوري مي‌كند. تحليل نشان مي‌دهد كه ساده‌زیستی اختياري مي‌تواند از طيف وسيعي از ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي به‌لحاظ فلسفی حمایت کند. استدلال اصلي اين است كه اين دفاع مشترک ساده‌زیستی اختياري را به موضعی اخلاقي و معنوي قوي تبديل مي‌كند كه بايد زندگي و جوامع ما را بيش از پيش هدايت ‌كند. اگرچه نخواهيم توانست پيچيدگي كامل ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي را به تفصيل بررسي کنیم و درحقيقت پرسش‌های فراواني براي پاسخ دادن  باقی می‌مانند. اما اگر اين تحليل مقدماتي توجه بيشتري را به موضوع ساده زيستن جلب کند و بحث گسترده‌تري را دنبال كند، ظاهرا در کارمان موفق بوده‌ایم.

    فراوانی، فقر و ساده‌زیستی اختياري
    تحليل‌خود را با بازنگري يكي از برجسته‌ترين ديدگاه‌هاي اخلاقي دهه‌هاي اخير شروع مي‌كنيم:
    بحث مهيج پيتر سينگر در مقاله اصلي‌اش، «فقر، فراوانی و اخلاق» (1972) ارائه شد، اگرچه سينگر بحثش را دربارۀ ساده‌زیستی اختياري تدوين نكرده است.
    بیان اساسي ديدگاه سينگر به‌طور خلاصه چنین است: 1. از ديدگاه اخلاقي، رنج و مرگ به علت فقدان غذا، سرپناه و خدمات درماني بد است؛ 2. اگر اين قدرت را داشته باشيم كه از وقوع چيزي جلوگیری کنیم كه از لحاظ اخلاقي بد است، بی‌آنكه چيز مهم مشابه ديگري را فدا كنيم، وظیفۀ اخلاقی ما این است که این کار را انجام دهیم. سينگر استدلال مي‌كند كه براساس اين اصول از لحاظ اخلاقي تفاوتی وجود ندارد بین اینکه رنجي كه مي‌توانيم مانع آن شويم نزديك است يا بسيار دور است.
    سينگر براساس اين مقدمات بسیار ساده و معقول، نتايج چالش‌برانگيزي مطرح مي‌كند. او شرح استلزامات عملي نظريه‌اش را با مثالي از بچۀ در حال غرق شروع مي‌كند: «مي‌توانيم کودک را نجات دهيم اما اين به معناي گِل‌آلود شدن لباس‌هايمان است.» باتوجه‌به مقدمات مطرح‌شدۀ فوق، از لحاظ اخلاقي بايد کودک را نجات دهيم زيرا گِلي شدن لباس‌هايمان درمقايسه با زندگي کودک، يك موضوع كم‌اهميت اخلاقي محسوب مي‌شود. چه كسي مي‌تواند در درستی اين بحث تردید کند؟ مسلماً همه مي‌دانيم كه نجات كودك وظيفه‌ای اخلاقي‌است. قوت استدلال سينگر در جالب بودن اين استدلال ساده است، و باوجوداين زماني استلزامات اين نظريه آشکار می‌شود که به‌طور ناگهانی بسياري از جنبه‌هاي زندگي كه مسلم فرض كرده‌ايم به‌لحاظ اخلاقي متزلزل مي‌شوند. چگونه اين امر امكان‌پذير است؟
    نظريۀ اصلي سينگر- كه به‌سبب آن معروف شد- اين بود كه وظیفۀ اخلاقی افراد در جوامع نسبتاً ثروتمند این است كه ميزان بيشتري از پول خود را صرف كاهش رنج افراد فقیر جامعه كنند، دیدگاهی که در صورت پذیرش استدلال فوق، به‌صورت منطقی دنبال مي‌شود. درست مانند اينكه بايد کودک را نجات دهيم چون گِلي شدن لباس‌هايمان هزينۀ ناچیزی دارد.
    پرسشي كه بلافاصله مطرح مي‌شود اين است كه اين نوع استدلال چقدر اعمال‌شدنی است؟ آيا اين استدلال مستلزم اين است كه بايد از هر چيزي غير از آنچه براي نيازهاي ضروری زندگی لازم است، دست بكشيم. ممکن است تمام رفتارهای مصرف فراتر از نيازهاي ضروري، درصورتی‌که این نیازها برآورده شده باشند، توجیه‌ناپذیر باشند. بديهي است كه اين امر تقاضاي اخلاقي بسیار چالش‌برانگيزي از ما دارد. اما اين استدلالي عليه اعتبار تقاضا نيست. درواقع مي‌توان گفت اخلاقي كه چالش‌برانگيز نباشد اخلاق محسوب نمی‌شود. باوجوداين، چه‌بسا اين موضوع بدون اینکه مسئله اصلی را تضعیف کند حل‌نشده باقي بماند. درحالي‌كه موضع سينگر ممكن است نتواند خط فاصلی بين مصرف موجه و غيرموجه ترسيم كند، استدلال او مسئله اخلاقي جالبي فراهم مي‌كند مبنی بر اینكه مي‌توانيم و بايد از بسياري از اقدامات مصرف صرف نظر كنيم و براي كمك به نهادها پول پس انداز كنيم. اين امر مي‌تواند بدون اينكه باعث مشكلات مهمي براي ما شود، رنج‌هاي عظيم را كاهش دهد. درواقع به‌عقيدۀ ويليام مك اسكيل (2016:22) همان اندازه پول مي‌تواند صدبرابر سود بيشتري براي فقيرترين افراد در جهان درمقايسه با شهروندان ايالات آمريكا (يا كشورهاي ثروتمند ديگر) داشته باشد.
    شايد بخشي از دليل اينكه  بیشتر مردم در درك قوت اين دیدگاه اخلاقي ناكام‌اند، فقدان ارتباط بين عاملان مصرف غيرضروري و افرادي است كه در فقر مطلق به‌سر مي‌برند. آيا اگر مجبور ‌بوديم در مقابل چشمان كودک اتيوپیایي لاغری خريد كنيم كه نهايت اميدش يك كاسه برنج ساده است، در رفتار مصرفی خود همین‌قدر سهل  انگار بودیم؟ آيا به‌لحاظ اخلاقی خرید آن كفش جديد جایز بود اگر مي‌دانستيم كه شايد پول خرج شده براي آن‌ مي‌تواند همان کودک را براي يك سال تغذيه كند يا زندگي او را نجات دهد؟ اين يك آزمايش ذهني آسان نيست (انجام اين كار آسان نيست) مي‌تواند به‌آساني خطا محسوب شود زیرا اکثر ما نمی‌توانیم مطابق با این معیارها عمل کنیم. اما با شفاف ساختن الزامات اخلاقي‌ اين نوع استدلال مي‌تواند ما را به چالش بكشاند تا رفتارهاي مصرفی‌مان‌ را به‌شيوه‌اي بازنگری کنیم كه بتواند رنج انسان‌ها را به مقدار زيادي كاهش دهد. به‌طورخلاصه، بيان سينگر حقانيت فرهنگ مصرف‌كننده را زیرِسؤال می‌برد و استدلالي اخلاقي براي ساده‌زیستی اختياري فراهم مي‌آورد. همان‌طوركه گاندي اظهار مي‌كند: «ساده‌زیست باش به‌طوري كه ديگران بتوانند ساده زیست باشند.»

    فايده‌گرايي و ساده‌زیستی اختياري
    با استدلال سينگر شروع كرديم زیرا آسان، قوی و درعين‌حال چالش‌برانگيز است. مثالِ نجات دادن کودک، نيز نظريۀ اخلاقي را محسوس و عملاً فهمیدنی مي‌كند. اكنون مي‌خواهيم به عقب برگرديم و نظريه‌ای را بررسی کنیم که فايده‌گرايي بر آن تأكيد می‌کند و چه‌بسا با كمك به استدلال سينگر مباني اخلاقي ساده‌زیستی اختياري را روشن‌تر سازد.
    اگرچه مي‌توان رگه‌های فايده‌گرايي را در فلسفۀ باستان مانند اپيكور یافت كه شادي را بالاترين خير مي‌دانست، مؤسس رويكرد فلسفي فايده‌گرايي مدرن، جرمي بنتام است. بيان كلاسيك اين دیدگاه در كتاب درآمدي بر قانون و اصول اخلاقي او (2007) آمده است: طبيعت، انسان را تحت حاكميت دو قدرت بزرگ قرار داده است: درد و لذت. صرفاً به خاطر آن‌هاست كه کاری را بايد انجام دهيم... منظور از اصل فايده، اين است كه هر عملی باتوجه‌به ميزاني از افزايش یا كاهش شاديِ گروهي تأييد يا رد مي‌شود... بنابراين اعمال فردي و هرگونه اقدام دولت باتوجه‌به به این اصل انجام می‌شود.
    از اين عبارت مي‌توانيم دريابيم كه مدعای فايده‌گرايي این است كه درستي يا نادرستي هر عمل، صرفاً براساس پيامدهاي آن داوري می‌شود، و تنها عامل مرتبط براي ارزيابي نتايج اين است كه چقدر شادي يا ناشادي به‌وجود مي‌آورد. بنابراين، عمل، به‌لحاظ اخلاقي، بر به‌ حداكثر رسانيدن شادي و به حداقل رسانيدن ناشادي دلالت مي‌كند، و فايده‌گرايان تمايل دارند از اين جهت برابري طلب باشند به اين معنا كه شاديِ هيچ‌كس بيش از شادي ديگري نباشد. در مخالفت با كساني كه معتقدند انسان‌ها بايد براي چيزهاي ديگر غير از تعادل شادي ارزش قائل باشند، فايده‌گراياني مانند جان استوارت ميل (39: [1863]2012) استدلال مي‌كنند كه شادي مطلوب است و فقط چيزهاي مطلوب، هدف محسوب مي‌شوند و همۀ چیزهای ديگر، وسيلۀ رسيدن به آن هدفِ مطلوب‌اند. درواقع ممكن است براي چيزهايي مانند سلامتي، دوستي، زيبايي و حقوق بشر ارزش قائل باشيم، اما فايده‌گرايان استدلال مي‌كنند كه ما به اين دلیل چيزها ارزش قائل می‌شويم که سرانجام شادي ما را زياد مي‌كنند.
    همان‌طوركه در مقدمه ذكر شد، هدف ما در اين مقاله، دفاع جامع از فايده‌گرايي يا هر يك از فلسفه‌هاي اخلاقي بازنگري‌شدۀ ديگر، نيست بلكه درعوض بررسي اين نكته است كه اين نظريه‌ها اگر پذيرفته شوند ممكن است كاربردهايي براي سبك‌هاي مصرف‌گراي غربي داشته باشند. بنابراين در اينجا به تفصيل به مباحث متعدد در باب فايده‌گرايي نمي‌پردازيم، به‌جاي آن بررسي اين نكته را كه فايده‌گرايي چه‌قدر ممكن است از ساده‌زیستی اختياري دفاع کند، موضوع توجه قرار می‌دهیم.
    در گام نخست، چه‌بسا فرد دچار ترديد موجهی شود كه آيا ساده‌زیستی اختياري- انتخاب زندگي با كالاي كمتر- مي‌تواند شادي خالص را به حداكثر برساند. درمجموع، همۀ غربي‌ها و به‌نحو فزاينده‌اي همۀ انسان‌ها در جامعۀ بازار جهاني زندگي مي‌كنند كه در آن افراد و دولت‌ها قادرند چيزهايي را بخرند كه خواسته‌ها و نيازهاي ضروری‌شان را به بهترين وجه برآورده مي‌كنند- لباس‌هاي شيك‌تر، خانۀ بزرگ‌تر، مدارس بهتر، غذاهای خوش‌رنگ‌تر، تفريحات تجملي‌تر، بهترين خدمات درماني و غيره. به‌نظر مي‌رسد پول بيشتر به رضايت بیشتر- بر شادي يا فايده بيشتر دلالت می کند- و درواقع، الگوي اقتصادي غالب مبتني بر اين فرض پيش مي‌رود (پوردي 2010).
    باوجوداين، موضوع آن‌قدرها هم ساده نیست. در طول تاريخ، پيامبران و فلاسفه‌ نشان داده‌اند که رضايت واقعي از زندگي، در جمع‌آوري و مصرف بيش از حد چيزهاي مادي فراهم نمي‌شود. در حقيقت مادی‌گرايي يا مصرف‌گرايي، بر رويكردی غيرمولد در زندگي دلالت مي‌كند كه هرگز نمي‌تواند شاديِ وعده داده‌شده را فراهم كند. اخيراً كيت سوپرِ فيلسوف (2008) از ساده‌زیستی اختياري به‌عنوان سبكي از زندگي دفاع کرده است که به حداكثر رسانندۀ لذتي است كه او آن را لذت‌گرايي جايگزين مي‌نامد. به همين نحو، سرژ لاتوش (2014) که مدافع برجسته «مهار رشد» است از ايدۀ «فراواني باصرفه» دفاع كرده است (نک به ترينر 2010).
    جالب است که در دهه‌هاي اخير بخش گسترده‌اي از متون مبتني بر جامعه‌شناسي و روان‌شناسي از اين شیوۀ قدیمی استدلال، به‌لحاظ تجربی قويا حمايت كرده‌اند (مثلا، لين 2000؛ دينر و سلیگمن 2004 هلی ول و كانمن 2010)، برای مثال تيم كيسر (2002) نشان داده است كه افراد مادی‌گرا (يعني افرادي كه براي دارايي و موقعيت، ارزش برجسته‌اي قائل‌اند) در مقايسه با كساني كه گرايش مادی‌گرایانه کمتری دارند، سلامت رواني كمتري دارند. ريچارد استرلين (2013، 1995) و ديگران (ليارد 2005؛ ليارد و همكارانش 2010) معیارهایی دربارۀ بررسي‌هاي سلامت ذهني فراهم كرده‌اند كه نشان مي‌دهد رشد اقتصادي، رضايت از زندگي يا شادي چشمگیری را مخصوصاً در كشورهاي توسعه‌يافته افزايش نمي‌دهد. به همين نحو، دنيل كانمن و آنگس ديتن (2010) نشان مي‌دهند كه يك نقطه اشباع وجود دارد كه بیش از آن ثروتمندتر شدن در شادي نقشی ایفا نمی‌کند.
    بنابراين، به‌نظر مي‌رسد بسياري از افرادي كه داراي سبك‌هاي زندگي مصرف بیش از حد هستند، ممکن است به‌نحوي غیرمستقیم بتوانند ازطريق ساماندهي مجدد نیروی زندگي‌ و دور شدن از اهداف مادی‌گرایانه و جستجوي زندگي نیک در منابع غيرمادی شادي خود را افزايش دهند. درواقع، بزرگ‌ترين تحقيق تجربي نهضت ساده‌زیستی اختياري (الكساندر و آشر 2012)، نشان مي‌دهد كه 87 درصد افرادي كه ساده‌زیستی را از لحاظ مادي انتخاب مي‌كنند با انجام اين كار شادتر مي‌شوند (و 13 درصد باقي‌مانده دست‌ِکم به اندازۀ قبل از انجام اين كار شادند و فقط مقدار ناچيزي از شادي‌شان كمتر مي‌شود). درحالي‌كه اکثر ما روزانه با هزاران پيام تبليغاتي مبنی بر این که رضایت در مصرف زیاد است، مواجه مي‌شويم. نهضت مدرن ساده‌زیستی اختياري، هم‌سو با حكمت باستاني پيشنهاد مي‌كند كه ممكن است مسير آسان‌تري به‌سمت شادي - نه ازطريق اكتساب «بيشتر» بلكه ازطريق پذيرفتن «قناعت» وجود داشته باشد.
    درحالي‌كه فايده‌گرايان بايد دفاع از«منفعت فردی» را در ساده‌زیستی اختياري جدي‌تر بگيرند، ساده‌زیستی اختياري مستدلاً از اهميت اخلاقي بيشتري برخوردار است تاحدي كه مي‌تواند رنج ديگران را فوراً و در آينده كاهش دهد. اين نكته به استدلال‌هاي سينگر برمي‌گردد. اگر اين مسئله مهم است كه ادامۀ افزايش مصرف، به‌ويژه در جوامع ثروتمند، باعث افزايش شادي نمي‌شود، پس موضوع كاهش مصرف و توزيع مجدد اين ثروت عظيم در بين جوامع فقير اهميت بيشتري مي‌يابد. درواقع، این شیوۀ مصرف به اين سبب خطاست كه شادي فرد را افزايش نمي‌دهد و درعين‌حال ديگران نیز در رنج فقر مادي باقي مي‌گذارد. مسئلۀ مهم‌تر اين است كه مصرف بيش از حد منابع جهان، قابليت دوام كرۀ زمين را براي نسل‌هاي آينده به‌خطر مي‌اندازد، بنابراین به اين سبب نيز مي‌توان از ساده‌زیستی اختیاری دفاعي فایده‌گرایانه كرد. درنتيجه، اگر شادي نسل‌هاي آينده را ارزیابی کنیم و رنج عظيمي را درک کنیم كه ناشی از فروپاشي اكوسيستم است، به‌نظر مي‌رسد معیار‌هاي اخلاقي شديداً از ساده‌زیستی اختیاری دفاع خواهند کرد. درواقع رعايت توازن در مصرف و جلوگيري از نابودي اكوسيستم، به سالم نگه داشتن زمين در طی ميليون‌ها سال منجر خواهد شد تا انسان‌ها بتوانند در آن رشد کنند. از طرف ديگر، ممکن است ادامۀ مصرف بي‌رويه، منجر به رنج عميقی شود كه به‌سبب تغييرات شديد آب‌وهوايي پیش می‌آید و يكي از بزرگ‌ترين تهديدها براي بشريت است. (گاردينر، 2011)
    درخاتمه باید گفت كه قلمرو اخلاقي فايده‌گرايي مستدلاً فراتر از نوع بشر است و همان‌طوركه ميل (1863:13 ] 2012) نشان می‌دهد، همۀ موجودات زنده را شامل مي‌شود. يعني، نه‌تنها انسان‌ها بلکه حیوانات را نیز بايد در محاسبه لذات گنجاند. همان‌طوركه بنتام (1789:311 ] 2007) می‌گوید: «پرسش اين نيست كه آيا (حيوانات) مي‌توانند استدلال كنند؟ یا آيا آنها مي‌توانند صحبت كنند؟ بلكه این است که آيا آنها مي‌توانند رنج ببرند؟ پاسخ به پرسش آخر صراحتاً بله است- حيوانات مي‌توانند رنج ببرند- و بنابراين اخلاق مستدلاً خواستار ملاحظۀ آنهاست. (سينگر، 2009)
    درحالي‌كه به‌نظر می‌رسد پرداختن به رنج حيوانات متكي بر مباني موجه فايده‌گرايانه باشد، انجام اين كار حقانيت روش‌هاي مصرف غربي و توسعه اقتصادي را زيرِسؤال مي‌برد. مطالعۀ اخير (wwf ،2016) نشان می‌دهدكه در چهل سال گذشته فعاليت اقتصادي انسان جمعيت گونه‌هاي بي‌مهره را تقريبا تا 58 درصد كاهش داده است، روند كار نشان مي‌دهد كه درصورت ادامۀ این وضعیت، اين تأثير تا سال 2020 تا 67 درصد افزايش خواهد يافت. گزارش ديگر (ريپل و همكارانش 2016) نشان می‌دهد كه بيش از 300 گونه درمعرض انقراض قرار دارند.
    همۀ اين نمونه‌ها نشان می‌دهند كه بشريت ارزش اخلاقي حيوانات را ناديده مي‌گيرد. توسعۀ كارخانه‌ها آشکارترین مصداق دربارۀ بی‌توجهی به اخلاق عمومی است. درحالي‌كه قصد نداريم راهِ‌حل كاملی براي اين مسئلۀ پيچيده معين كنيم، مي‌توان گفت كه يك بخش ضروري هرگونه پاسخ مؤثر و منسجم اين است كه انسان‌ها كمتر از زيست‌گاه‌هاي طبيعي بهره‌برداري كنند و استدلال‌هاي اخلاقي مرتبط با گياه‌خواري را جدي‌تر بگيرند. (سينگر 2009)
    به‌طورخلاصه، حفاظت از حيات‌وحش، زمينه‌هاي اخلاقي بيش‌تري براي اين استدلال فراهم مي‌كند كه مصرف‌كنندگان مخرب بايد از سبك‌هاي زندگي ساده‌زیستی اختياري استقبال كنند. اين بخشی از استدلال جامع‌ فايده‌گرایي است كه بيان مي‌كند اگر ساده‌زیستی اختياري شادي را زیاد و رنج را کم کند، زندگي با چنين شیوه‌ای بخشي از همان چيزي است كه اخلاق به آن نياز دارد. از ديدگاه فايده‌گرايانه، ساده‌زیستی اختياري به این دلیل که مسيري است كه بيشترين شادي را براي زندگي در همۀ جوامع به همراه دارد، به‌لحاظ اخلاقی ضرورت دارد.

    فلسفۀ كانت و ساده‌زیستی اختياري
    ادعای قوي اخلاقي در ساده‌زیستی اختياري، به حداكثر رساندن شادي و به حداقل رساندن رنج  است. اكنون ما تحليل رويكردهاي متعدد غيرفايده‌گرايانه را با عطف توجه به نظر ایمانوئل كانت، مؤسس اخلاق وظيفه‌گرايانه، شروع مي‌كنيم. كانت تأكيد مي‌كند تنها مبناي قانوني براي يك نظام اخلاقي، اصول كلي عقل و استلزامات اجتناب‌ناپذير آنها برای فاعل‌ عقلاني است. در اين راستا او استدلال مي‌كند كه تنها امر في‌نفسه خوب ارادۀ نيك است، زيرا فقط آن در ميان همۀ چيزهاي ديگر مثل؛ شرايط خوب، طبيعت (فطرت) خوب يا استعداد خوب- كه صرف‌نظر از غاياتی كه به آن‌ها مي‌انجامد، نیک است. برطبق نظر كانت، همۀ خيرهاي ديگر مي‌توانند به‌طور تصادفي بدون ارادۀ نيك عاملِ عقلاني ايجاد شوند، درحالي‌كه بيشترين خير و خير مطلق صرفاً ازطريق ارادۀ نيك به‌دست مي‌آيد، زيرا بدون هيچ دليلي خير است.
    منظور كانت از ارادۀ نيك، احساس مبهم خيرخواهي به ديگران نيست، بلكه ارادۀ توانايي عمل كردن براساس قانون تفكر است (كانت، 1785:18). يعني توانايي عمل براساس اصول (اخلاقي) و استدلال. تنها موجودات عقلاني مي‌توانند اين‌گونه عمل كنند و بنابراين ارادۀ نيك ازطریق شناخت وظيفۀ فرد به‌عنوان موجودي عقلاني براي عمل بر طبق قوانين عقل برانگيخته مي‌شود. بنابراين اگر فردي در عمل برطبق قوانين عقل ناكام است، او نه‌تنها به‌طور غيرعقلاني بلكه برخلاف اخلاق (غيراخلاقي) عمل مي‌كند.
    در اين روش، كانت مدعي است كه احكام قانون عقلاني و اخلاقي براي ما الزامي است چنان‌ که ما نمي‌توانيم آن را ناديده بگيريم: «ما بايد طبق قوانين عقل عمل كنيم به‌طوری‌كه عقلاني باشيم.» عمل برخلاف اين قوانين، شانه خالي كردن از وظيفه ذاتي‌مان درمقامِ موجودات عقلاني است. در اين چارچوب است كه كانت حكم قطعي معروف خود را پيش مي‌برد كه اولين و رايج‌ترين صورت‌بندي آن اين است: «نبايد به شيوه‌اي عمل كنم كه نتوانم آن را به‌عنوان قاعده كلي اراده كنم. عمل من بايد به يك قانون جهاني تبديل شود.» (كانت، 1785:11) كانت اين را به‌عنوان اصل عملي اتخاذ مي‌كند كه همۀ موجودات عقلاني بايد از آن پيروي كنند و معتقد است كه نمي‌توان آن را به‌لحاظ عقلاني انكار كرد. اما مي‌نويسد، اگر هنگامي كه خلاف وظيفه‌مان عمل مي‌كنيم، به آن چیزی که در ما رخ می دهد، توجه كنيم، متوجه مي‌شويم كه واقعاً نمي‌خواهيم قاعدۀ كلي ما به يك قانون جهاني تبديل شود. بلكه مي‌خواهيم خلاف آن قاعدۀ كلي به‌عنوان قانون جهاني باقي بماند. اما براي خود آزادي فراهم مي‌كنيم تا براي اولويت‌هايمان استثنا قائل شويم- فقط براي من، فقط همين يك بار (كانت 1785:26).
    بر اين اساس ادعا مي‌كنيم دلايل جالبي در ديدگاه كانت براي انكار الگوهاي مصرف رايج در جهان غرب (و به‌طور فزاينده‌اي در جاهاي ديگر) به‌سود ساده‌زیستی نسبتاً مادي وجود دارد. امروزه طبقۀ مصرف‌كننده بيش از يك ميليارد نفرند که منابع زمين را به روشي بي‌سابقه و كاملاً استثنايي مصرف می‌کنند. آيندۀ بوم‌شناختي كرۀ زمين با ميزان مصرف كنوني با خطر مواجه مي‌شود، از چشم‌انداز محيط‌زيست كاملاً فاجعه‌آميز است كه چنين اعمالي در بين همۀ 4/7 ميليارد نفر جمعيت جهان فراگير شود. حالا اشاره‌اي به 10 يا 11 ميليارد جمعيت مورد انتظار تا سال 2100 نمي‌كنيم (برلند و همكارانش 2014). بنابراين، به‌نظر می‌رسد از ديدگاه كانت، سبك‌هاي زندگي مصرف‌كننده به شيوه‌اي كه امروزه در جوامع ثروتمند و توسعه يافته، وجود دارد در خلاء اخلاقي و عقلاني دنبال مي‌شوند.
    باوجوداين، كانت دريافت كه، علي‌رغم این که قادر به تأمل و انتخاب عقلاني هستیم اما خواسته‌هاي ما همواره تحت تأثير انگيزه‌هايي قرار دارند كه هميشه مطابق با عقل نيستند: «ما هميشه كار درست را صرفاً به اين دليل كه آن كار درست است انجام نمي‌دهيم.» كانت مي‌گويد واقعيت اين است كه انسان‌ها اولويت‌هاي شخصي خود را پرورش مي‌دهند تا مانع از عمل آزاد خواسته‌هاي عقلاني خود ‌شود. كانت ادعا مي‌كند، اگر چنین حالتی پیش نیاید، ارادۀ كاملاً عقلاني باتوجه‌به وظيفه اخلاقي‌اش هرگز محدود نمي‌شود. متأسفانه، انسان‌ها، در تضاد با فلسفۀ كانت، از شرایط كامل اخلاقي به دورند. اما اين امر به‌هيچ‌وجه بهانه‌اي براي ناديده انگاشتن وظيفه نيست. از دیدگاه فلسفۀ کانت حتي با وجود مشاهدۀ تحریک‌برانگیز ماشين نو، خانۀ بزرگ يا تلفن مدرن‌تر، هنوز هم ملزم به مسئوليت قاطع براي زندگي به روشي كه پايدار و جهاني باشد و كل بشريت را هم در زمان حال و هم در آينده را در نظر ‌بگيرد، هستیم. به‌نظر كانت، پيروي كوركورانه از شيوۀ معمول دوستان‌، همسايه‌ها يا جامعه در سطح وسيع هيچ توجيهي ندارد.
    اخلاق فضيلت و ساده‌زیستی اختياري
    تاكنون در باب اين نكته بحث كرديم كه چگونه نظريه‌هاي اخلاقي و معنوي نسبتاً مدرن ممكن است كاهش مصرف را تأیید كنند، درعين‌حال بعضي از متقدم‌ترین و تأثيرگذارترين مدافعان رابطۀ بين زندگي نیک و ساده‌زیستی مادي، فيلسوفان يونان باستان‌اند كه علي‌رغم اختلاف عميق در موضوع‌هاي مختلف، در تمجيد و عملي كردن ساده‌زيستي هماهنگي چشمگيري بينشان وجود دارد. شايد باتوجه‌به هم‌پوشاني طبيعي ساده‌زیستی با فضيلت‌هاي رایج؛ ميانه‌روي، صرفه‌جويي، احتياط و كف نفس، اين امر تعجب‌برانگيز نباشد. باوجوداين، غالباً، فلاسفه ساده‌زیستی را فضيلت تلقي مي‌كنند. در اين بخش، با دنبال كردن اثر كافارو و گمبرل (2009) به‌اختصار، به جايگاه احتمالي ساده‌زیستی اختياري در چارچوب اخلاق فضيلت مي‌پردازيم كه سابقۀ آن به يونان باستان برمي‌گردد.
    به‌طور گسترده، فضايل ویژگی‌هایی‌اند كه تا حدي در هر فرد، جامعه و نهاد وجود دارند و موجب نیک شدن آن‌ها می‌شوند؛ ويژگي‌هايي كه تعالی حال و آيندۀ افراد به آن‌ها بستگي دارد. يونانيان باستان معتقد بودند كه داشتن فضايل به سعادت منجر مي‌شود؛ مؤلفه‌‌اي لازم در زندگي نیك كه شايد تعالی یافتن يا شادي واقعي نزديك‌ترين كلمات براي آن باشد. طبيعتاً، هرگونه توضیحی دربارۀ فضايل، به‌ شيوه‌اي مشخص می‌شود كه فرد زندگي نیک و تعالی و شادي حقيقي كه در ذيل زندگي نیک قرار دارند را به آن تفسير مي‌كند. باوجوداين، همان‌طور كه يوناني‌ها معتقدند، سعادت يك خود ارزيابي ذهني (دروني) يا صرفاً احساس شادي فردي نيست، به همين خاطر حتي اگر فرد فكر مي‌كند كه شاد است در حالی كه فضايل وجود ندارند يا بد معرفی شده‌اند، سعادت غيرممكن است. فضايل واقعي، تنها فضايلي‌اند كه به‌شيوۀ درست سعادت انسان را موجب مي‌شوند. به‌علاوه، فرد با فضيلت، ازطريق میل به فضايل، بافضيلت عمل مي‌كند نه اينكه فضيلت صرفاً وسيله‌اي براي اهداف ديگر باشد. درنتيجه، حتي بسياري از اعمال صادق، فرد را صادق نمي‌كنند. زيرا ممكن است صرفاً براي نيل به حسن شهرت يا رهايي از پيامدهاي دروغ‌گويي، صادقانه عمل کند. به‌علاوه، فردِ بافضيلت واقعي مي‌داند چگونه و چه وقت عمل كند؛ چنين فردي عقلانیت عملي يا وجدان اخلاقي دارد، يعني، توانايي تشخيص صحيح اينكه چه چيزي درست است. فرد صادق حقيقت را مي‌گويد، در‌عین‌حال به‌واسطۀ وجود وجدان اخلاقي مي‌داند در هر زمان چه رفتاري مناسب است. علم به مشاهدۀ جوانب کلی همراه با جزئيات مهم در شرايط خاص، براي فهم و عمل واقعا فضيلت‌مندانه ضروري‌اند.
    در اين رويكرد، معتقديم كه ساده‌زیستی را مي‌توان يكي از فضايلي در نظر گرفت كه با تعريف كافارو و گمبرل (2009:90) سازگار است، به‌طوري‌كه وجود فضيلت در ما سبب مي‌شود كه حوزۀ تصميم‌گيري دربارۀ مصرف كردنمان درست عمل كنيم، اعم از اینکه این تصميمات بزرگ باشند یا كوچك، متوقف شوند يا تكرار شوند. با فهم اين روش، ساده‌زیستی به ما كمك مي‌كند تا آشكارا آنچه را براي تعالی و شادي به آن نياز داريم، بیابیم. يعني مي‌توانيم به اين موضوع توجه كنيم كه چيزهايي كه مي‌خريم با شادكامي و سعادت چه ارتباطي دارند و آيا پيگيري آن‌ها ممكن است سعادت در زندگي ما كم‌رنگ يا متوقف شود. به‌علاوه، ساده‌زیستی متضمنِ حكمت، براي فهم اين است كه كجا و چگونه تصميمات فرد مصرف‌كننده‌ بر شادي و شكوفايي ديگران تأثير مي‌گذارد، و او را قادر به فهم جامعه و جهانی مي‌كند كه تصميمات متعدد آن‌ها را هدايت مي‌كند. بنابراين، فضيلت ساده‌زیستی بر درون‌نگري و تأمل عمیق و فكورانه دلالت مي‌كند كه به مصرف آگاهانه‌تر در راستاي فهم عميق‌تر آن چيزي منجر مي‌شود كه در زندگي واقعاً مهم و ارزش‌مند است. لازم به ذكر است كه گرچه تصديق مي‌كنيم كه بار اخلاقي ساده‌زیستی بر عهدۀ افراد ثروتمندتر است، آن‌هايي كه كم (اما كافي) دارند مي‌توانند از ملاحظۀ آگاهانۀ مصرف كالاهاي مادي و نيز تمرین اجتناب از اتخاذ تصميم‌هاي غيرعاقلانه در اين حوزه بهره‌مند شوند.
    اما آيا مي‌توان سادگي را به‌طور صحيحي فضيلت ناميد؟ يعني، آيا توانايي اتخاذ تصميم‌هاي عاقلانه و مناسبِ مرتبط با مصرف‌كننده، به تعالی فردي، اجتماعي و جهاني كمك مي‌كند؟ نخست، ملاحظه مي‌كنيم كه فرد بافضيلت و عاقل مشاهده مي‌كند كه سيستم‌هاي بوم‌شناسانۀ كرۀ زمين تحت فشار قرار دارند، مخصوصاً به‌سبب روش‌هاي مصرفِ تقريباً 1/5 ميليارد فرد ثروتمند؛ و ادامه و توسعۀ چنين روش‌هايي خطر فروپاشي اكوسيستم را به همراه دارد، و حيات و سلامت ميليون‌ها يا حتي ميلياردها نفر را كه به تغييرات محيط‌زيستي آسيب‌پذيرترند به‌خطر مي‌اندازد (گاردينر 2011). در مواجهه با اين واقعيت، به‌سادگي مي‌توان ديد كه چگونه تعديل دقيق مصرف و توانايي اتخاذ تصميمات مناسب و آگاهانه مصرف‌كننده، مستقيماً بر تعالی انسان (و غيرانسان) در مقياس جهاني اثر مي‌گذارد.
    باوجوداين علي‌رغم نياز مبرم محيط‌زيست به تعديل مصرف، بسياري از مردم اين محدوديت را مغاير شادي فردي و زندگي نیک مي‌دانند. درمجموع، آيا فضيلت از ما مي‌خواهد كه لذت خود را فداي مصلحت‌ كرۀ زمين و نسل بشر كنيم؟ خوشبختانه، اين چنين به‌نظر نمي‌رسد. همان‌طوركه سابقاً ذكر شد، بخش وسيعي از آثار موجود نشان می‌دهد كه ما با در حاشيه قرار دادن اشیاء مادي، در جستجوي روش‌هاي متعدد و عميق فهم جنبه‌هاي غيرمادي زندگي‌ هستيم. با مقاومت در مقابل محرك‌هاي مصرف‌گرايي غيرضروري بسياري از ما مي‌توانيم خود را از تنش‌هاي مالي ناشی از بدهي و وابستگی بيش از حد، نجات دهيم، درحالي‌كه به‌صورت رایگان مي‌توانيم به لذت‌هاي غيرمادي مانند سپري كردن اوقات با دوستان و خانواده، و پيگيري اغراض، طرح‌ها و اهداف شخصي بپردازيم. در سطح اجتماعي گسترده‌تر، اين رایگان بخشی نيز مي‌تواند به‌سمت گروه‌هاي داوطلب و جامعه هدايت شود و توسعه و توجه به فضيلت‌هاي ديگر، مانند بخشش، شفقت، مهرباني را براي ما آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر كند. نزدیکی عميق‌تر با جامعه به ما اين امكان را مي‌دهد كه پيوندهاي اجتماعي تشكيل دهيم و آنها را تقويت كنيم، تنش‌ها را به حداقل برسانيم و بسياري از بيماري‌هاي اجتماعي را از بين ببريم، به‌علاوه، حتي جوامع ثروتمند به خدمات اصلي اكوسيستم كه توسط مصرف بيش از حد در حال از بين رفتن‌اند، وابسته هستند. ساده‌زیستی به حفظ اين خدمات و حمايت از آنها كمك مي‌كند و در اين راستا تعالی جوامع در آينده امكان‌پذير مي‌شود. بنابراين، ساده‌زیستی به شیوه‌های متعدد و بدون توجه به بحران‌هاي مدرن محيط‌زيست كه با آن‌ها مواجه‌ايم، فضيلت باقي مي‌ماند، زيرا براي حفظ و ارتقاء چشم‌انداز متعادل مثبت فردي و اجتماعي به‌كار گرفته مي‌شود درحالي‌كه فضيلت‌هاي ديگر را تقويت مي‌كند و زمينه را براي هم‌پوشاني و رشد آنها فراهم مي‌كند.
    سرانجام، حتي با اين نقاط قوت، بازهم با ساده‌زیستی مخالفت مي‌شود، چون يك اقتصاد سالم براي شكوفايي جامعه ضروري است. بايد با ساده‌زیستی مخالفت كرد به اين دليل كه رشد اقتصادي را تهديد مي‌كند. متأسفانه، در اينجا مجال آن نيست كه به اين مخالفت پاسخ مناسبي داده شود. بنابراين صرفاً به اين اكتفا مي‌كنيم كه ديدگاه كافارو و گمبرل را منعكس كنيم مبني بر اينكه: «رشد بي‌پايان اقتصادي از نظر بوم‌شناسانه غيرممكن و كوچه‌اي بن‌بست در زندگي انسان است (2009:105). وقتي قرار است با فهم اين واقعيت زندگي كنيم كه شادي واقعي هرگز از چيزهايي كه مي‌توانيم بخريم به‌دست نمي‌آيد، شايد اولين گام به‌سمت جهان بهتر، آموزش فهم فضيلت اختياري تعديل مصرف باشد. تعالی واقعي ماورای فرهنگ مصرف‌كننده قرار دارد.

    اخلاق فوكو و ساده‌زیستی اختياري
    ارزيابي فلسفي ساده‌زیستی اختياري را با بررسي اين نكته به پایان می‌رسانیم كه آيا اثر مايكل فوكو دربارۀ اخلاق ممكن است از اين روش زندگي كفايت‌محور حمايت كند و به چه ميزان حمايت مي‌كند (رجوع كنيد به الكساندر، 2015). در نگاه اول ممكن است شبيه يك تانژانت به‌نظر رسد اما بايد روشن شود كه موضع اخلاقي فوكو تا حدودي مي‌تواند به‌عنوان تفسير مجدد پساساختارگرايي اخلاق فضيلت توصيف شود و درواقع فوكو صراحتاً و مرتباً اذعان مي‌كند كه مديون يونانيان باستان به‌ويژه كلبيان و رواقيان است (نک به فوكو، 1985). همان‌طوركه اميدواريم نشان دهيم، ارزيابي ساده‌زیستی اختياري از دريچۀ پساساختارگرايي مي‌تواند اطلاعات جديد و مهمي را دربارۀ پيچيدگي‌هاي تفكر و ورزۀ اخلاقي و معنوي فراهم كند. حتي بيش از بحث‌هاي قبلي، مي‌پذيريم كه خلاصه تحليل ذيل ممكن است پرسش‌هاي بيشتري را در مقايسه با پاسخ‌هاي آن مطرح كند، اما اطمينان داريم كه اين پرسش‌ها با به چالش كشيدن بحث آن را پربار كنند. بحث را با طرح لوازم پساساختارگرايي فوكو از كلي‌ترين جهات در فلسفۀ اخلاق آغاز مي‌كنيم. انتقاد او از شكاكيت عميق در باب جستجوي حقايق اخلاقي انفسی يا کلی است كه به همۀ افراد در همۀ مکان‌ها، صرفِ‌نظر از بافت فرهنگی آنها تسري مي‌يابد. همان‌طورکه فوکو و مکتب گستردۀ پساساختارگرايي و نئوپراگماتيست‌ها و ساختارشكنان، استدلال مي‌كنند حقيقت، ازجمله حقيقت اخلاقي، بايد با زبان بيان شود و ازآنجاكه زبان، آفريدۀ انسان است، بنابراين حقيقت نهايتاً بايد آفريدۀ انسان باشد. به‌علاوه، چون زبان ذاتاً متغير و ناپايدار است و همواره در معرض ابهامات تفسيري متعدد قرار دارد و صرفاً يك قانون اخلاقي وجود ندارد كه براي همۀ انسان‌ها در همۀ مكان‌ها، زمان‌ها و اوضاع و احوال درست باشد. حتي اگر بدانيم كدام قانون اخلاقي، تنها قانون اخلاقي براي اجراست- برای مثال، ده فرمان يا بزرگ ترين اصل شادي بنتام-  باز هم كاربرد وابسته به متن آن ناگزير نيازمند تفسير است و تفسير نيز همواره تابع الگوي فهم ماست نه بازتاب عيني واقعيت متافيزيكي ازلي و از قبل موجود. اما اگر تلاش براي یافتن قانون اخلاقي جمعي متوقف شود، چه چيزي تبديل به گفتمان اخلاقي مي‌شود؟ اين پرسشي است كه فوكو در كتاب‌ها و مقاله‌هاي خود به آن مي‌پردازد و اصطلاحاً «مسير اخلاقي» او را تشكيل مي‌دهد. در اين متون است كه فوكو ايدۀ اخلاقي خود را به‌عنوان «زيبايي‌شناسي وجود» بسط مي‌دهد (فوكو، 1985؛ فوكو، 2000)، ايده‌اي كه آن را روش جايگزين رويۀ اخلاقي تلقي مي‌كند و معتقد است در غياب اخلاق عام و قابل شناخت مي‌توان اين ايده را به‌صورت پيش‌فرض پذيرفت.
    خط‌مشي فوكو به چالش كشاندن مفهوم «خودپسندي» است، ازطريق اين استدلال كه «خود» از موجود مستقل و خودفرمانروا دور است. همان‌طوركه فيلسوفاني مانند كانت معتقدند، اينكه ما به‌عنوان يك شخص چه كسي هستيم محصول قطعي تصميمات آزاد اتخاذ‌شده توسط يك عامل خودفرمانروا نيست، بلكه درعوض محصول نيروهاي اجتماعي و مبتنی بر زبان‌شناسی است كه تا حد زيادي فراتر از كنترل ماست. فوكو احتمال آزادي بشر را انكار يا آن را استثنا نمي‌كند هرچند بعضي ممكن است از آثار اوليۀ وي چنين چيزي استنتاج كنند. فوكو تأكيد مي‌ورزد كه هويت‌هاي ما وجودهاي اجتماعي ساخته شده‌اند و ما فاقد يك خود متعالي و كاملاً عقلاني هستيم، اما باوجوداين وي ميزان معين ولي محدودي از شرايط را ذكر مي‌كند كه هويت‌ اجتماعي‌شدۀ ما مي‌تواند براساس آنها روي «خود» كار كند. ممكن است انتخاب مواد اوليۀ سازندۀ هويتمان دست خودمان نباشد، اما اين قدرت را داريم كه اين مواد اوليه را به‌طرق متعدد شكل دهيم، درست مانند مجسمه‌سازي كه ممكن است از يك تكه خاك رُس شكل‌هاي متعددي بسازد (تشبيهي كه فوكو آن را از رواقيان يوناني اقتباس كرده است).
    طبق نظر فوكو، رابطۀ «خود» با «خود» در حوزۀ اخلاق است بنابراين وقتي پرسش اخلاقي کهن مطرح مي‌شود که چگونه بايد زندگي كنم؟ فوكو معتقد است ما از جستجوي معمول براي يك قانون اخلاقي خودداري مي‌كنيم و در عوض، از خود مي‌پرسيم: (همان‌طوركه در اخلاق فضيلت توصيه شده است)، چه نوع فردي بايد بشوم؟ فوكو  براي توصيف و توسعۀ فرآيند شکل دادن «خود» با اين استدلال كه ما بايد خودمان را مانند يك اثر هنري خلق كنيم، از تشبيه ‌زيبايي‌شناسي استفاده مي‌كند. (262: 2000)
    در اينجا فوكو خيلي به اين بحث نمي‌پردازد كه ما بايد از لحاظ آرايشي زيبا باشيم، درعوض او در پي نشان دادن اين واقعيت است كه در غياب يك قانون اخلاقي قابل شناخت كه اعمال ما را هدايت يا محدود مي‌كند، بايد هزينه خلاقیت و زيبايي‌شناسي اجتناب‌ناپذیر شكل‌دهي «خود» و اعمالمان را از طريق اعمال و تكنولوژي‌هاي سنجيدۀ خود بپذيريم.
    چگونه اين امر با بحث ما دربارۀ ساده‌زیستی اختياري مرتبط است؟ براي شروع مي‌توان استدلال كرد كه تجليل اجتماعي و نهادي از سبك‌هاي زندگي مصرف كننده در پيشرفته‌ترين جوامع تا حدي دروني شده است و غالباً به روش‌هاي دقيقي جهان‌بيني‌و هويت‌ ما را از لحاظ اجتماعي مي‌سازد. اما، اگر اين‌چنين است، فرهنگ و ساختار مصرف افراطي در حال پدید آوردن چند مسئلۀ وخيم- اجتماعي و زیست‌محیطی - جهاني است. پس، يك فعاليت اخلاقي كه امروزه لازم است اين است كه خود را با خود به‌خاطر تكذيب اين كه چه كسي هستيم، درگير كنيم- تاكنون ما مصرف‌كنندۀ عادي بودیم- و اشكال جديد و پسامصرف‌گرايي از فرديت را ايجاد كنيم. به‌عبارت ديگر، عمل اخلاقي به‌طور مستدلي دعوت مي‌كند كه فرضيه‌ها، نگرش‌ها و اعمال مرتبط با مصرف خود را مجدداً ارزيابي كنيم و اين امر ممكن است مستلزم بازسازي سنجيدۀ «خود» توسط «خود» به‌منظور ساختن فرد جديدي باشد.
    اگرچه اين پرسش که چگونه فرد بايد زندگي كند؟ بي‌پايان است، پاسخ به اين پرسش ناگزير متناسب با زمان، اوضاع و احوال و جايگاه فرد در تاريخ است. حالا به موضوع پاياني اين مقاله اشاره مي‌كنيم. انسان‌ها هم مخلوق و هم خالق زمان خود هستند. درمقام مخلوق، بسياري از ما به‌طرق مختلف به ميزان‌ متفاوتي به‌صورت مصرف كنندگاني مخرب درآمده‌ايم، اما درمقام خالق، آيندۀ ما (ازجمله آيندۀ خود ما) هميشه در حال تعالی یافتن است و ما را براي مواجه شدن با اين پرسش به چالش مي‌كشاند: بايد چه فردي بشوم؟ اميد است كه بعضي از انسان‌ها مفهوم ساده‌زیستی را به‌عنوان زيبايي‌شناسيِ وجود ارزشمند بيابند (الكساندر، 2015) اگرچه از ديدگاه فوكو، ما اذعان مي‌كنيم كه اين ضرورت پاسخ به همۀ خوانندگان را فراهم نمي‌كند يا به‌نحو کاملی پاسخ‌‌گوی هر فرد نیست.

    نتيجه‌گيري
    اين مقاله ديدگاه‌هاي اخلاقي و معنوي متعددی را موضوع بازنگري قرار داده است و تلاش مي‌كند به روش مقدماتي ديدگاه‌هايي را كه از روش‌هاي مصرف كفايت‌محور حمايت مي‌‌كنند ارزيابي كند. ابتدا اعتراف مي‌كنيم كه موضوع فلسفي جامع و مجزایی براي اثبات ساده‌زیستی اختياري فراهم نكرده‌ايم و می‌دانیم كه هر ديدگاهي كه بازنگري كرديم مي‌تواند مقالۀ كاملي را به خود اختصاص دهد، به‌علاوه در عصري كه ديدگاه‌هاي پساساختارگرايي يا پست‌مدرنيسم متعددی در محافل فلسفي برجسته نگه  داشته مي‌شوند، اعتراف مي‌كنيم كه همۀ استدلال‌هاي ما مستعد ساختارشكني هستند. مسلماً، نكات خيلي بيشتري هم در دفاع و هم در نقد از ديدگاه‌هاي بازنگري‌شده مي‌توان گفت.
    باوجوداين، معتقديم موضوع اخلاقي و معنوي بسیار معقولي به‌سود ساده‌زیستی اختياري با مجموعه‌ای از ديدگاه‌هاي بازنگر‌ شده مطرح شده است. اين امر بدون اثبات، پيشنهاد مي‌كند كه اين روش زندگي از استلزام اخلاقي و معنوي برخوردار است كه به‌قدر كافي به‌لحاظ نظري و عملي به‌رسميت شناخته نشده است. استلزام مهم عملي آن، اين است كه ساده‌زیستی اختياري بايد جايگاه محوري‌تری در آموزش اخلاقي و معنوي ما پیدا كند و پذيرش اتفاقي فرهنگ‌هاي مصرف‌گرا بايد با صراحت و دقت بيشتري به چالش كشيده شود. به‌نظر می‌رسد این امر براي جوامع ثروتمند، و كساني كه سبك زندگي‌شان زيرِسؤال مي‌رود، دشوار باشد. باوجوداين، اميدواريم كه اين مقاله به بحث‌هاي گسترده‌تر دربارۀ اهميت اخلاقي و معنوي ساده‌زیستی اختياري دامن بزند به‌ويژه در عصر بي‌قراري مصرف‌كننده، نابرابري فاحش و بحران‌هاي ‌زیست‌‍‌محیطي عميق، فقط شايد ساده‌زیستی اختياري بتواند بخشي از پاسخ ضروري و در عین حال برازنده را براي چالش‌هايي فراهم آورد كه بايكديگر هم‌پوشاني دارند.
    * یداله رستمی، مربی گروه فلسفه و کلام دانشگاه پیام نور، ایران-تهران.
    این مقاله ترجمه‌ اي است از: (از برخی مباحث این مقاله به‌دلیل همپوشانی با دیگر مقاله‌های این مجموعه صرف‌نظر شده است)
    THE MORAL AND ETHICAL WEIGHT OF VOLUNTARY SIMPLICITY A philosophical review Samuel Alexander and Jacob Garrett Simplicity Institute Report 17a, 2017.

 
  • جنبش ساده‌گرایی خودخواسته

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    جنبش ساده‌گرایی خودخواسته

    تجدید نظری در مفهوم زندگی مطلوب، فارغ از فرهنگ مصرفی
    ساموئل الکساندر*
    ترجمه فرناز تبریزی


    این مقاله به‌بیان مفاهیم، انگیزه‌ها، و شیوه‌های عمل ساده‌گرایی خودخواسته می‌پردازد. هدف از این مقاله، ارائۀ تصویری روشن از این جنبش با ذکر مؤلفه‌های اساسی آن، و نیز تأیید این مطلب است که چنین بررسی‌هایی معمولا پرسش‌ها و مسائل بحث‌برانگیز بسیاری را بی‌پاسخ خواهد گذاشت. درست است که جا برای ارائۀ تجزیه‌وتحلیل‌هایی دقیق‌تر و متمرکزتر در این باب وجود دارد، اما نویسنده بر این باور است که نیاز بدیهی جهان امروز به برخورداری از شیوه‌هاس (و روایت‌های) جایگزین، ارائۀ چشم‌اندازی کلی از ساده‌گرایی خودخواسته را در جای ‌خود ارزشمند می‌سازد. در پایان نیز به ذکر مخالفت‌هایی پرداخته می‌شود که علیه ساده‌گرایی خودخواسته به‌عنوان یک جنبش و سبکی از زندگی مطرح شده است.
    ***
    مقدمه
    امروزه در بیشتر  کشورهای پیشرفتۀ جهان، چندین دهه رشد اقتصادیِ بی‌سابقه، تأمین ضروریات زندگی را تقریبا برای همگان امکان‌پذیر کرده و درواقع سبب شده است تا اکثر انسان‌ها در این کشورها از آسایش و رفاه نسبی برخوردار باشند. گرچه میزان کمی از فقر هنوز در این مناطق به چشم می‌خورد، شهروندان عادی آنها - در قیاس با گذشتۀ تاریخی خود، یا در مقایسه با 2.5 میلیارد انسانی که در جهان امروز فقط برای زنده ماندن تقلا می کنند- به‌لحاظ مادی غنی‌اند. به‌گفتۀ کلایو همیلتون1 «امروزه اغلب غربیان به‌قدری ثروتمندند که اجدادشان حتی خوابش را هم نمی‌دیده‌اند»2 - گفته‌ای که باتوجه‌به بحران مالی جهانی باید کمی آن را تعدیل کرد، اما به‌عنوان گزاره‌ای کلی همچنان معتبر است. امروزه مسکن یک خانوادۀ معمولی از همیشه بز‌رگ‌تر شده و خانه‌ها پر است از بی‌شمار محصولات مصرفی، محصولاتی که اغلب به پارکینگ‌ها یا انباری‌های اجاره‌ای سرازیر می‌شوند تا فضاهایی پر از «چیز» های تلنبارشده‌ ایجاد کنند. خانه‌ها اغلب دارای سیستم تهویۀ مرکزی و اتاق‌های اضافی‌اند و دو یا چند اتومبیل هم مقابلشان پارک شده است. دستمزدها به‌طور میانگین بسیار بالاتر از سطح معیشت است و تقریبا همۀ مردم از درآمد اضافی برای خرید اقلام غیرضروری و تجملی برخوردارند. انواع مختلفی از خدمات عمومی نظیر خدمات آموزشی ابتدایی و متوسطه نیز در دسترس همگان است. علاوه‌براین، در این کشورها نظام‌های سیاسی دموکراتیک وجود دارد، آب آشامیدنی سالم و تصفیه‌شده است، و تقریبا هیچ‌کس سرِ گرسنه به بالین نمی‌گذارد.
    تمامی اینها حکایت از رفاه مادی بی‌سابقه‌ دارد -که لزوما چیز بدی هم نیست- ولی همان‌گونه که اثبات شده است، این میزان از آسایش و رفاه به‌سادگی بدیهی انگاشته می‌شود و بسیاری از افراد طبقۀ متوسط جهانی، به‌رغم وفور نعمت، باز هم احساس محرومیت می‌کنند. درست است که امروزه برخورداری از ثروت‌های مادی به بالاترین درجۀ خود رسیده است، اما بسیاری از پژوهش‌های اجتماعی نشان می‌دهد که میزان رضایتمندی بیشتر ساکنان جوامع ثروتمند امروزی، چندان بیش از مردمی نیست که در دهه‌های 1950 و 60 می‌زیسته‌اند. به بیان دیگر، چنین به‌نظر می‌رسد که رشد بی‌سابقۀ ثروت‌های مادی، دیگر نقش چندانی درحفظ سلامت فردی و اجتماعی جوامع ثروتمند ندارد. ازاین‌رو، اینکه هنوز امروزه- حتی در ثروتمندترین کشورها- بیشترین تمرکز بر رشد حداکثری ثروت و افزایش سرانۀ تولید ناخالص ملی است، امری نگران‌کننده است. همان‌گونه که دیوید ثورو می‌گوید: «ما در يك اشتباه دست‌پا مي‌زنيم.»3
    پرسش این است که آیا ممکن است ساکنان جوامع ثروتمند امروزی به مرحله‌ای از رشد اقتصادی رسیده باشند که فرایند ثروتمندتر شدن برای آنها سبب بروز همان مشکلاتی شده باشد که می‌پنداشته‌اند با ثروتمندتر شدن برطرف خواهد شد؟ دلایلی وجود دارد که این احتمال را تأیید می‌کند. درواقع، فرهنگ مصرفی که روزبه‌روز هم فراگیرتر می‌شود، دیگر نمی‌تواند به وعده‌های خود مبنی بر فراهم ساختن یک زندگی بهتر جامۀ عمل بپوشد. این فرهنگ، حتی آنچه را هم که لازمۀ رفاه و زندگی بهتر است -همچون زندگی اجتماعی، تعادل میان کار و اوقات فراغت، کسب تجارب معنوی و مبتنی بر زیبایی‌شناسی، و داشتن محیط طبیعی سالم- رفته‌رفته از انسان‌ها سلب کرده است. تمامی اینها، ما را از طرح این پرسش کلیدی ناگزیر می  کند: آیا اصلا پاسخ چنین مشکلاتی مصرف و تولید بیشتر است؟ یا همان‌طور که تد ترینر4 می‌گوید، «راه‌حل ساده‌تری»5 هم وجود دارد؟

    تعریف ساده‌گرایی خودخواسته
    ساده‌گرایی خودخواسته، شیوه ای از زندگی است که مخالف مصرف بیش از اندازه و سبک زندگی مادی‌گرایانۀ فرهنگ مصرفی است و آنچه را که عموما از آن به «ساده‌زیستی»6 یاد می شود، تأیید می‌کند. اساس این رویکرد، که گاه آن را «انقلاب خاموش»7 نیز می‌خوانند، سه اقدام زیر است:
    تأمین نیازهای مادی هرچه ابتدایی‌تر و ضروری‌تر؛ به حداقل رساندن هزینۀ کالاها و خدمات مصرفی؛ هدایت زمان و انرژی بیشتر به‌سمت منابع غیرمادی مانند رضایتمندی و معنا در زندگی.
    ساده‌گراییِ خودخواسته به‌طورکلی به‌معنای استقبال از درآمد کمتر و میزان کمتری از مصرف، به‌منظور دستیابی به زمان و آزادی بیشتر برای پیگیری اهدافی دیگر است، اهدافی که لزوما وابسته به پول، یا دستِ‌کم پول زیاد، نیست و ازجملۀ آنها می‌توان به مشارکت‌های اجتماعی، صرف زمان بیشتر با خانواده، شرکت در برنامه‌های هنری یا اندیشمندانه، یافتن شغل‌های رضایت‌بخش‌تر، مشارکت سیاسی، زیست پایدار8، کاوش‌های معنوی، خواندن کتاب، تفکر، استراحت، جستجوی علایق و عشق اشاره کرد. ساده‌گرایی خودخواسته که هوادارانش با انگیزه‌های مختلف فردی، اجتماعی، انسان‌دوستانه و بوم‌شناسانه از آن حمایت می‌کنند (که در زیر به آن خواهیم پرداخت)، بر پایۀ این فرض استوار است که بشر می‌تواند از زندگی بامعنا، آزاد، شاد و بسیار متنوعی برخوردار باشد و درعین‌حال به سهمی منصفانه و معقول از طبیعت قناعت کند. دستِ‌کم، این آرمان چالش برانگیزی است که مشوق و هدایت‌کنندۀ هواداران و پیروان این جنبش است.
    این دیدگاه، میزان پیشرفت فردی و اجتماعی انسان‌ها را با نمود ثروت یا موقعیت اجتماعی آنان نمی‌سنجد، بلکه این امر را منوط به عواملی می‌داند چون: غنای کیفی زندگی روزمره، پرورش و توسعه روابط انسانی،  شکوفایی پتانسیل‌های اجتماعی، فکری، زیباشناختی و/یا معنوی. طبق تعریف مشهور دواین الجین9، ساده‌گرایی خودخواسته «شیوه ای از زندگی است که از بیرون ساده و از درون غنی است. انتخابی خودخواسته برای زندگی با کمترین‌ها، با باور به اینکه در این مسیر میزان بیشتری از زندگی به ما باز خواهد گشت.»10 به بیان دیوید شی11، که از برجسته‌ترین مورخان جنبش ساده‌گرایی است، بنیادی‌ترین مشخصه‌های ساده‌زیستی عبارت‌اند از: صرفه‌جوییِ خردمندانه، بدگمانی به تجملات، تکریم طبیعت، اشتیاق به خودبسندگی، تعهد به مصرف آگاهانه، رجحان خلاقیت و تفکر بر دارایی و تملک،گرایش زیبايي‌شناسانه به کمینه‌گرایی و کاربردی بودن و بالاخره استفادۀ درست و عادلانه از منابع سیارۀ زمین. به‌طورخلاصه، او از ساده‌گراییِ خودخواسته به «محدودیت مادی آگاهانه»12 تعبیر می‌کند.
    بااین‌همه، ساده‌گرایان بلافاصله تذکر می‌دهند که ساده‌گرایی خودخواسته به‌معنای زندگی فقیرانه یا رهبانیت و چشم‌پوشی از کلیه مزایای علم و فناوری نیست. آنان ساده‌زیستی را گونه‌ای بازگشت به وضعیت بدوی یا مفری برای قدیسان و خانه‌به‌دوشان و افراد نامتعارف نمی‌دانند. برعکس، هواداران ساده‌زیستی با تجدیدنظر در رابطۀ انسان‌ها با پول، دارایی‌های مادی، سیارۀ زمین، خود و انسان‌های دیگر، ساده‌زیستی را به‌منزلۀ کشف آزادی و رضایتمندی می‌دانند -کشفی که با آگاهی از این امر حاصل می‌شود که چه میزان از مصرف واقعا «کافی»13 است. شکی نیست که ساده‌زیستی می‌تواند برای همه‌ مفید باشد، مخصوصا برای ساکنان جوامع مصرفیِ پیشرفته، که همه‌روزه با هزاران پیام فرهنگی با مضمون «هرچه بیشتر، بهتر» بمباران می  شوند. ساده‌گرایی خودخواسته شیوه‌ای از زندگی است که به پشتیبانی از دیدگاه فرهنگی مخالفی می‌پردازد که بر پایۀ بسندگی، صرفه‌جویی، میانه‌روی و سادگی شکل گرفته است.
    البته باید گفت ساده‌زیستی چیز تازه‌ای نیست. در طول تاریخ، تقریبا تمامی سنت‌های معنوی و خردهای کهن بر فضیلت میانه‌روی و محدودیت مادی آگاهانه تأکید داشته‌اند. از هواداران برجستۀ این دیدگاه در گذشته می‌توان به لائوتسه، کنفوسیوس، بودا، دیوجانوس، رواقیان، مسیح(ع)، محمد(ص)، قدیس فرانسیس، انجمن دوستان (کوایکرها)14، جان راسکین، ویلیام موریس، استعلائیان نیوانگلند (مخصوصا هنری ثورو)، قلندران اروپایی، تولستوی، گاندی، لنین، ریچارد گِرِگ، هلن و اسکات نیرینگ و بسیاری از انسان‌های بومی سرتاسر جهان اشاره کرد. بااین‌حال، می‌توان گفت در دوران پسامدرنیته که مصرف‌گرایی و تجمل بیش از هر عصر دیگری ستایش می‌شود، ساده‌گراییِ خودخواسته از اهمیت بیشتری برخوردار است.

    برداشت‌های غلط از مفهوم ساده‌گراییِ خودخواسته
    برای جلوگیری از سوء‌تفاهم‌ها، ابتدا بهتر است به این بپردازیم که ساده‌گرایی خودخواسته چه هست و چه نیست.

    آیا ساده‌گرایی خودخواسته، ستایش فقر است؟
    گاه ساده‌گرایی خودخواسته را به‌غلط ستایش و تحسین فقر می‌دانند؛ عقیده‌ای ساختگی که شاید دلیل آن را بتوان زندگی بی‌نهایت سادۀ برخی پیروان افراطی این فلسفه، همچون دیوجانوس و قدیس فرانسیس و گاندی، دانست. اشتباه است اگر بخواهیم چنین افراط‌کاری‌هایی را ویژگی یا لازمۀساده‌زیستی تلقی کنیم. گذشته از این، این خطر نیز وجود دارد که هواداران ساده‌گرایی متهم به بی‌اهمیت جلوه دادن درد و رنج انسان‌هایی شوند که به‌راستی با فقر و فاقه دست‌به‌گریبان‌اند. ازاین‌رو، بسیار مهم است که به‌روشنی بگوییم ساده‌گرایی خودخواسته به معنای زندگی فقیرانه نیست. فقر، در وجوه مختلف خود، معضلی ناتوان‌کننده و ذلت بار است.15 بالعکس، ساده‌گرایی خودخواسته را می‌توان «نمودی توانمندکننده» از آزادی دانست -آزادی انتخاب زندگی با مصرف کمتر، با این باور که این‌گونه می‌توان بهتر زندگی کرد و جهان دلپذیرتری ساخت. به بیان دیگر، ساده‌گرایی خودخواسته دربارۀ درک اهمیت بسندگی مادی و هم‌زمان خلق نوعی زندگی‌ غنی در ابعاد غیرمادی است.

    آیا ساده‌گرایی خودخواسته مختص روستاییان و کولی‌هاست؟
    ساده‌زیستی لزوما به معنای ترک شهر و زندگی در روستا، یا داشتن زندگی کولی‌وار و اشتراکی نیست. درست است که عده‌ای زندگی روستایی را زندگی طبیعی و مطلوب می  دانند، اما این سبک زندگی برای همگان مطلوب (یا در دسترس) نیست. دربارۀ زندگی اشتراکی کولی‌وار نیز همین مطلب صادق است.
    امروزه، در دنیایی که جوامع به‌سرعت در حال شهری شدن‌اند، آموختن اینکه چگونه ساده‌تر و مسئولانه‌تر زندگی کنیم، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هاست. دلیل اصلی این امر این است که نهادهای حقوقی و سیاسی و زیرساخت‌های اجتماعی در جهان امروز ساده‌زیستی شهری را بسیار دشوار کرده‌اند. در این مقاله تنها به همین بسنده می‌کنیم که بگوییم ساده‌گرایی خودخواسته معادلی برای جنبش «بازگشت به مزارع»16 یا جنبش‌های ضدفرهنگی دهه‌های 1960 و 70 نیست. اگرچه باید گفت این جنبش‌ها به‌طور قطع در برخی آرمان‌ها با ساده‌گرایی خودخواسته مشترک‌اند. ازجمله این اشتراک‌ها می‌توان به ماهیت ضدمصرف‌گرایی، خودبسندگی، حرمت حیات، احترام عمیق به طبیعت، و نافرمانی مدنی در برابر مظاهر بی‌عدالتی اشاره کرد.

    آیا ساده‌گرایی خودخواسته جنبشی بدوی، واپس‌گرایانه و ضدفناوری است؟
    ساده‌گرایی خودخواسته به معنای تقبیح کورکورانۀ کلیه دستاوردهای علم و فناوری نیست؛ بااین‌حال، علم و فناوری را هم مطمئن‌ترین راه به‌سوی تندرستی، شادمانی و زیستی مسئولانه نمی‌داند. نمی‌توان انکار کرد که اختراعات و صنایع بشری برای ما مفید بوده‌اند، اگرچه این فایده‌ها -البته به‌شرط‌آنکه واقعا فایده باشند-به قیمت گرانی حاصل شده‌اند. باوجوداین، باید توجه داشت که معمولا چنین «پیشرفت‌های مدرنی»، همان‌گونه که ثورو هشدار می‌دهد، «فریبی نیز به همراه دارند؛ یعنی همواره در جهت مثبت نیستند.»17 ازاین‌رو ساده‌گرایی خودخواسته دارای موضعی بدبینانه و هم‌زمان آگاهانه به علم و فناوری است و به طرد مظاهری از آن می‌پردازد که -با در نظر گرفتن همۀ جوانب- بیش از «آنچه باید»، هزینه در بر داشته‌اند. روشن است که این امر با بدویت و واپس‌گرایی تفاوت فراوان دارد. شاید جوامع مدرن و فن‌سالار ما روزی به این درک برسند که گونه‌ای فرهیختگی و وقار در طناب رخت و دوچرخه هست که ماشین خشک‌کن و اتومبیل فاقد آن‌اند. شاید روزی مردم بتوانند بدویت خاصی را مشاهده کنند که در تمهیدات تکنولوژی وجود دارد، یا به این نتیجه برسند که باور کورکورانه به علم می‌تواند به‌نوبه‌خود «ضد پیشرفت»18 باشد. همان‌طور که لئونارد داوینچی بزرگ می‌گوید: «سادگی نهایت آراستگی است.»

    دلایل ساده‌گرایی خودخواسته
    حال که مروری بر مفاهیم داشتیم، نوبت پرداختن به این است که چه دلایل یا انگیزه‌هایی می‌تواند در انتخاب سبک زندگی ساده‌گرایانه دخیل باشد. بحثی که در ادامه خواهد آمد به چهار بخش (که در جهاتی همپوشانی دارند) تقسیم شده است: فردی،19 اجتماعی/جمعی،20 بشردوستانه،21 و بوم‌شناسانه.22

    انگیزه‌های فردی
    در بازار، پول تأمین‌کنندۀ قدرت است -قدرت خرید و مصرف کالاها و خدمات دلخواه. چنین پنداشته می‌شود که مصرف مطابق میل بازار به زندگی سعادتمندانه می‌انجامد. این زیربنای اقتصادی فرهنگ مصرفی است. تجویز اصلی این فرهنگ برای مردم این است که باید سعادت را در کسب درآمد بالاتر و مصرف بیشتر جستجو کنند. همان‌طورکه ژولیت شوار23 و دیگران بیان می‌کنند، مشکل اینجا است که «به‌دنبال درآمد و مصرف بودن» به‌سادگی می‌تواند فرد را از توجه به ارزشمندترین دارایی های زندگی‌اش بازدارد. او در نوعی چرخه «کار و هزینه» به دام می‌افتد که نه پایانی بر آن متصور است و نه رضایتمندیِ پایداری به‌همراه دارد. عدۀ زیادی از نظریه‌پردازانِ ساده‌گرایی بر این باورند که ساکنان جوامع ثروتمند، تنها درصورتی می‌توانند برای پرداختن به آنچه حقیقتا برایشان الهام‌بخش و شادی‌آور است زمان و انرژیِ بیشتری بدست آورند که حاضر شوند در رابطه‌شان با پول و دارایی تجدیدنظر کنند. به‌گفتۀ ریچارد گرگ24، ساده‌زیستی به‌معنای «نظم‌بخشی و جهت‌دهی به انرژی و خواسته‌هایمان، یا به‌عبارت دیگر محدودسازی نسبی خود در برخی ابعاد زندگی به‌منظور رسیدن به غنای بیشتر در سایر ابعاد»25 است. پس می‌توان گفت ساده‌گرایی خودخواسته باعث ایجاد معنا و رضایتمندی بیشتر در زندگی افراد می‌شود. به‌بیان دقیق‌تر، کاستن از «استانداردهای زندگی» (که با درآمد/مصرف سنجیده می‌شود) می‌تواند در عمل به بهبود «کیفیت زندگی» (که با احساس سعادتمندی26 سنجیده می‌شود) بینجامد. بااین‌همه، لازم است بر این نکته تأکید کنیم که موضوع ساده‌زیستی تنها برخورداری از یک زندگی شادتر یا لذت‌بخش‌تر نیست، بلکه علاوه‌بر آن می‌تواند دربارۀ بهره‌مندی از نوعی زندگی ژرف‌تر و پرمعناتر –در معنای اصالت وجودی یاحتی غیرمادی کلمه- نیز باشد. دلیل آغاز این بحث با انگیزه‌های فردی ساده‌زیستی، لزوما به‌معنای اهمیت بیشتر چنین انگیزه‌هایی نیست، بلکه بدین سبب است که برای گسترش ساده زیستی باید نشان دهیم که این سبک زندگی به‌هیچ‌وجه به‌معنای محرومیت نیست، بلکه فرد را از مصرف‌گرایی -که به‌طرز موذیانه‌ای اعتیادآور است- نجات می‌دهد و از وابستگی ناسالم به مادیات می‌رهاند. ازآنجاکه ساده‌زیستان (نامی که این افراد گاه بدان خوانده می‌شوند) زمان کمتری را صرف دستیابی به کالاها و خدمات گران‌بها می‌کنند، معمولا زمان بیشتری برای سپری کردن با خانواده و دوستان و پیگیری علایق شخصی دارند. به‌طورخلاصه باید گفت دلیل گرایش افراد به ساده‌گرایی خودخواسته عمدتا خروج ازمسابقۀ پوچ و کمرشکن زندگی مصرفی و امید به این است که بتوان با بهره جستن از کمترین‌ها به سرشارترین شکل ممکن زندگی کرد.

    انگیزه های اجتماعی/ جمعی
    انگیزه‌های اجتماعی یا جمعی نیز در پذیرش ساده‌گرایی خودخواسته دخیل‌اند. هنگامی که فرد از ساعات کاری خود می‌کاهد، این امر می‌تواند منافعی برای وی دربرداشته باشد (مثل داشتن اوقاتِ‌فراغت بیشتر یا استرس کمتر)، اما این منافع فردی اغلب تأثیراتی دارند که به سود دیگران نیز هست (مثل داشتن زمان بیشتر برای بودن در کنار خانواده و دوستان، یاداشتن فرصت و توان بیشتر برای مشارکت‌های اجتماعی و انجام وظایف شهروندی). همان‌طورکه کافارو27 و گمبرل28 بیان می‌کنند «ساده‌گرایی کمک می‌کند تا پیوندهای اجتماعی که سبب غنای زندگی می‌شود، گسترش یابد. ساده‌گرایی می‌تواند سبب افزایش رضایتمندی فرد از جایگاه اجتماعی و میزان دارایی‌اش شود. به همین شکل، می‌تواند با کاستن از میزان نارضایتی افراد، تنش اجتماعی را به حداقل برساند و سرمایۀ اجتماعی29 را تقویت کند.»30
    نقادان اجتماعی بر این باورند که مشارکت‌های جمعی اغلب با مطالبات زندگی مصرفی به‌کنار رانده می‌شوند. دیوید مایرز31 اصطلاح «رکود اجتماعی»32 را در توصیف این پدیده به‌کار برده است. ممکن است جامعه‌ای به‌لحاظ اقتصادی شکوفا باشد، ولی توجه بیش از حد به مصرف و کسب ثروت در چنین جامعه‌ای -که به‌ بهای به خطر افتادن زندگی خانوادگی و اجتماعی افراد است- می‌تواند آن را تبدیل به جامعه‌ای فردگرا کند که متشکل از انسان‌هایی عصبی، مضطرب و بیگانه از یکدیگر است. مارک برچ33 این نکته را به‌دقت چنین خلاصه می‌کند: «علت اینکه از کیفیت روابط خانوادگی و جمعی ما کاسته شده این واقعیت «ساده» و بی‌رحمانه است که ما ترجیح داده‌ایم زمان خود را صرف کار دیگری کنیم.»34 آنچه برچ، مایرز، پوتنام، کافارو، گمبرل و بسیاری دیگر عنوان می‌کنند این است که در جوامع ثروتمند اگر زمان کمتری صرف انباشت و مصرف شود و زمان بیشتری به بهبود روابط خانوادگی و جمعی و افزایش مشارکت‌های مدنی اختصاص یابد، سود حاصله به‌مراتب بیشتر خواهد بود.

    انگیزه‌های بشردوستانه
    درست است که انگیزه‌های فردی و جمعی فراوانی در پذیرش ساده‌زیستی دخیل‌اند، اما نظامی اخلاقی که تنها دغدغه‌اش دستیابی به منافع فردی یا جمعی باشد، نظام اخلاقی ضیعف و بی‌بنیه‌ای است. ازاین‌رو، باید توجه داشت که در پیروی ازساده‌گرایی خودخواسته انگیزه‌های بشردوستانه نیز دخالت دارند. در دنیای امروزکه در کنار فراوانی بی‌سابقه، فقر شدید نیز حضور دارد، ساده‌زیستی را می‌توان واکنشی به توزیع ناهمگون ثروت دانست. این سبک زندگی می‌کوشد خود را از نظام توزیع ثروتی که بیشتر افراد آن را بی‌نهایت ناعادلانه می‌دانند، دور نگه دارد. به‌همین‌ترتیب، ساده‌زیستی را می‌توان به‌منزلۀ مشارکت و همبستگی انسانی دانست، شیوه‌ای از زندگی که در برابر سطوح بالای مصرف -که همه نمی‌توانند سهمی از آن داشته باشند- ایستادگی می‌کند.
    باید توجه داشت که ما در جهانی با منابع اندک زندگی می‌کنیم. آنچه در اختیار داریم محدود است. باتوجه‌به اینکه جمعیت جهانی در اواسط قرن حاضر به بیش از نه میلیارد نفر افزایش خواهد یافت، می‌توان انتظار داشت رقابت بر سر این منابع محدود نیز به‌مراتب شدیدتر شود. پس یکی از روش‌های ساده برای کمک به همنوعان این است که کمتر مصرف کنیم؛ یعنی تلاش کنیم تنها همان‌قدر مصرف کنیم که برای داشتن یک زندگی آبرومندانه لازم است و نه بیشتر. البته این ممکن است کار آسانی نباشد، به‌ویژه در فرهنگ‌هایی که ولخرجی و زیاده‌روی تأیید می‌شوند. بااین‌حال، اگر جوامع ثروتمند همچنان در پی افزایش میزان مصرف باشند، شاید هیچ‌گاه نتوان روزی را تصور کرد که در آن راهِ‌حلی برای معضل فقر اندیشیده شود. علاوه‌براین، رشد اقتصادی و آنچه به اصطلاح «تأثیر از بالا به پایین»35 خوانده می‌شود، راه‌ِحل درخوراتکایی برای کمک به همنوع نیست. ممکن است پذیرش این مطلب آسان نباشد، اما به‌نظر می‌رسد اصلی‌ترین راه‌ِحل فقر این است که ساکنان طبقۀ مصرف جهانی کمی خویشتن‌داریِ دلسوزانه و آگاهانه در برخورد با مادیات از خود نشان دهند. همان‌طور که گاندی زمانی گفت: «ساده زندگی کن، باشد که دیگران هم بتوانند زنده بمانند.»36

    انگیزه‌های بوم‌شناختی
    علاوه ‌بر دلایل فردی و جمعی و بشردوستانه، بی‌شک دلایل زیست‌محیطی37 هم در پذیرش ساده‌زیستی دخیل‌اند. مدت‌هاست دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که مصرف و تأثیرات زیست‌محیطی38 به هم وابسته‌اند و بنابراین کاهش مصرف می‌تواند نقش مؤثری درکاستن از چنین تأثیراتی داشته باشد. درحقیقت، روزبه‌روز بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که ساده‌زیستی–یعنی مصرف کمتر و کارآمدتر- نه‌تنها مطلوب است، بلکه لازمۀ حفظ سیارۀ زمین از آسیب‌های زیست‌محیطی بیشتر است. این امر به‌ویژه درکشورهای توسعه‌یافته اهمیت دارد، کشورهایی که در آنها به‌کارگیری شیوه‌های زندگیِ کم‌مصرف‌تر، برای گذار به آینده‌ای پایدارضروری است. بسیاری از اسناد مهم سیاست بین‌الملل، با موضوع محیط‌زیست، که در دهه‌های اخیر علنی شده نیز این مطلب را تأیید می‌کند. برای مثال، برنامۀ 21  ام که سند سیاست‌گذاری مهمی بود و در اجلاس زمین ریو39 در 1992 به امضا رسید، این موضوع را مطرح می‌کرد که «علت اصلی زوال مستمر محیط‌زیست جهانی، الگوی ناپایدار مصرف و تولید، به‌ویژه در کشورهای صنعتی است». این سند اقدامات زیر را ضروری می‌دانست:
    الف- ترویج الگوهایی از مصرف و تولید که از فشار بر محیط‌زیست می‌کاهند و درعین‌حال قادر به تأمین نیازهای اولیۀ بشر هستند.
    ب- درک بهتر کارکرد مصرف و اینکه چگونه می‌توان الگوهای مصرف پایدارتری ایجاد کرد.
    در سال‌های اخیر این دیدگاه به شکل گسترده‌ای پذیرفته شده است. در سال 2002 اجلاس جهانی سران در ژوهانسبورگ، «تغییر الگوهای مصرف و تولید» را یکی از سه «هدف اصلی» در توسعه پایدار دانست. آنچه این گزارش و گزارش‌های دیگری از این دست به آن اشاره دارند این است که تغییر بنیادین در سبک زندگی با تمرکز برچگونگیِ مصرف خصوصی، یکی از پیش‌شرط‌های اصلی دستیابی به توسعۀ پایدار زیست‌محیطی است.
    ساده‌گراییِ خودخواسته در عمل
    اگرچه پرداختن به مباحث نظری ساده‌زیستی -یعنی بررسی مفاهیم و ارزیابی دلایل و انگیزه‌ها- چیز خوبی است، نظریه‌ای که بر پایۀعمل استوار نباشد نظریه‌ای توخالی است. پس در ادامه، به منظور غنی‌سازیِ مباحث نظری، به این خواهیم پرداخت که پیروان جنبش ساده‌گرایی در عمل این مفهوم را چگونه می‌زیند.

    انکار یک روش جهان‌شمول
    هرگونه بحث از ساده‌گرایی عملی، با پذیرش این اصل آغاز می‌شود که تنها یک روش خاص و فراگیر برای ساده‌گرایی وجود ندارد. درواقع ساده‌گرایی هیچ خط‌مشی یا دستورالعملی ندارد. هیچ شیوه یا معادله‌ای از ساده‌گرایی هم وجود ندارد که بتوان واقعیت‌های زندگی خود را در آن وارد کرد و پاسخ «چگونه باید زیست» گرفت. این دقیقا همان کاری است که ساده‌گرایی نمی‌تواند برای ما انجام دهد. می‌توان گفت ساده‌گرایی خودخواسته بیشتر به پرسش‌ها می‌پردازد تا پاسخ‌ها. عمل به ساده‌گرایی نیازمند تفسیری خلاقانه و شخصی است و بر عهدۀ «متخصصان» یا سایر افراد نیست که قوانینی جهان‌شمول برای آن وضع کنند. هر یک از ما به شکلی متفاوت زندگی می‌کنیم، در جایگاهی متفاوت هستیم، و توانایی‌ها و مسئولیت‌های متفاوتی داریم. بنابراین ساده‌زیستی عملی می‌تواند برای شخصی در موقعیتی خاص،کاملا متفاوت از شخصی دیگر در موقعیتی دیگر باشد. علاوه‌براین، ساده‌زیستی را باید گونه‌ای فرایند خلاقه مستمر دانست تا یک مقصد.  با در نظر داشتن این غیرفراگیری (که آن را به‌هیچ وجه ایراد نمی‌دانم)، در ادامه از چند جنبۀ کلی به این خواهیم پرداخت که زندگیِ ساده‌زیستانه در عمل می‌تواند به چه شکل باشد و چگونه می‌توان این‌گونه زیستن را آغاز کرد.

    پول
    اگرچه ساده‌زیستی فقط صرفه‌جویی در هزینه‌ها و کاهش مصرف نیست –یعنی حالتی ذهنی هم هست- خرید و هزینه‌کرد آگاهانه در آن اهمیت زیادی دارد. دومینگز40 و رابین41 در کتاب پول یا زندگی تمرین‌های مبسوطی به خوانندگان خود ارائه می‌دهند که هدف از آنها تأمل در باب ارزش واقعی پول و بهای واقعی چیزهاست.42  این تمرین‌ها ممکن است در نگاه اول پیش‌پاافتاده و تاحدی بیهوده به‌نظر رسند–همۀافراد بر این باورند که در خرج کردن محتاط و هشیارند- اما اگر همین خرج‌ها بادقت‌تر انجام شوند، ما را به نتایجی حیرت‌آور و تکان‌دهنده خواهند رساند. با انجام این تمرین‌ها، افراد می‌توانند مشاهده کنند که چگونه خریدهای به ظاهر کوچک، طی یک‌سال به مبالغی هنگفت سر خواهند زد. این امر پرسش‌های تازه و مهمی را پیش می‌کشد، مثلا اینکه آیا این پول می‌توانست جای بهتری هزینه شود؟ می‌توانست در صورت کاستن از ساعات کاری، جای خود را به وقت آزاد بیشتری دهد؟ این مقدار هزینه‌ مالی و زمانی، طی ده سال چقدر خواهد شد؟ باید توجه داشت که هدف از این تمرین ترویج امساک نیست، بلکه خلق مصرف‌کنندگانی هشیار است که از بهای زمانی/حیاتی/زیست‌محیطیِ خریدهایشان آگاه‌اند. طبق گفته ثورو «بهای هر چیز، میزانی از زندگی است که در ازای آن می‌پردازیم.»43 زمانی که به ساده‌گراییِ خودخواسته از این منظر بنگریم، می‌توانیم نتیجه بگیریم برخی تقلیل و تغییرها در عادات خرج کردن نه‌تنها القای فقر نیست، بلکه می‌تواند زندگی‌بخش باشد.
    زمانی که تصمیم می‌گیریم در خرج کردن از اصول ساده‌گرایی خودخواسته پیروی کنیم، باید این سخن عمیق و دموکراتیک ویکی رابین را در نظر داشته باشیم که می‌گوید چگونگی خرج کردن پول، به‌معنی چگونگی انتخاب شرایط موجود (یا به‌عبارتی رأی دادن به آن) است. با خرید هر محصول، آگاهانه یا ناخودآگاه این پیام را به بازار می‌فرستیم که آن محصول را قبول داریم و تأثیرات زیست‌محیطی، فرایند ساخت و دیگر امور وابسته به آن را تأیید می‌کنیم. درنتیجه، ساده‌زیستی -که شامل مصرف هرچه آگاهانه‌تر نقدینگی است- «آراء» پولی ما را به سمت اقدامات مسئولانۀ اجتماعی و زیست‌محیطی هدایت می‌کند و امور غیرمسئولانه را به‌کنار می‌راند. نقدی که در اینجا می  تواند مطرح شود این است که خرید آگاهانه یا «اخلاقی» ممکن است – اگرچه نه همیشه- پرهزینه‌تر باشد (نکته‌ای که به تحلیل بیشتری نیاز دارد و فرصت دیگری می‌طلبد). بااین‌حال اگر بپذیریم خرید از بازار به معنای رأی مثبت به اوضاع موجود است، می‌توانیم مشاهده کنیم که طبقۀ مصرف‌کنندۀ جهانی این ظرفیت را دارد که تبدیل به طبقه‌ای تحول‌آفرین شود و با تغییر در عادات خرید خود، جهان را تغییر دهد. ساده گرایی شبح تازه ای است که نظام سرمایه‌داری را تسخیر می‌کند. پیش از این، هیچ‌گاه عدۀ زیادی از مردم این امکان را نداشته‌اند که زنجیرهای فرهنگ مصرفی را بگسلند و از مسابقۀ طاقت‌فرسای آن خارج شوند و برخلاف نظم موجود زندگی (و خرج) کنند.44 پول قدرت است، و این قدرت با خود مسئولیت به همراه دارد. 

    مسکن
    مسکن (چه به‌لحاظ خرید، ساخت، یا اجاره) معمولا اساسی‌ترین هزینۀزندگی است. ازاین‌رو لازم است ساده‌زیستان مخصوصا در این باره به‌دقت تأمل کنند که کجا زندگی می‌کنند، چرا آنجا را انتخاب کرده‌اند و حاضرند چقدر از عمرشان را صرف یافتن مکانی «بهتر» کنند. انسان به چه نوع سرپناهی نیاز دارد تا بتواند خوب و آزاد زندگی کند؟ روشن است که هر فرد باید به این پرسش تنها دربارۀ خودش– یا نهایتا دربارۀ آن بافت اجتماعی اقتصادی‌ که در آن زندگی می‌کند- پاسخ گوید. باوجوداین، باز هم کلام ثورو در این باب تأمل‌برانگیز است: «به‌نظر می‌رسد بیشتر انسان‌ها هرگز به این فکر نکرده‌اند که خانه یعنی چه و درواقع بی‌آنکه لازم باشد، تمام زندگی‌شان را در تنگ‌دستی به‌سرمی‌برند زیرا تصورمی‌کنند باید خانه‌ای شبیه خانۀ همسایه‌شان داشته باشند.»45 خانه‌های «مک منشن»46 که در آمریکای شمالی رواج دارند و در نقاط دیگر نیز رو به افزایش‌اند، بیش از اندازه به منابع انرژی وابسته  اند دو بسیار هم گران‌اند. در تقابل با این پدیده، پیروان جنبش ساده‌گرایی در حال بررسی روش‌هایی جایگزین برای سکونت خود و خانواده‌شان‌ هستند و از زندگی در خانه‌های کوچک‌تر و بسیار معمولی‌تر که مصرف انرژی پایینی نیز دارند، استقبال می‌کنند. عده‌ای از آنان نیز در حال بررسي‌ گونه‌های مختلف مسکن اشتراکی، «طراحی سبز»47 و دیگر شکل‌های عمرانی با تأثیرات زیست‌محیطی کمتراند که از آن جمله می‌توان به دهکده‌های بوم‌شناسانه و «طرح‌های دورۀ گذار»48 اشاره کرد. پیروان افراطی‌تر این جنبش نیز در خانه‌های پوشالی یا کلبه‌هایی زندگی می‌کنند که از مواد دورریز یا دست دوم درست شده است یا از اتاقک‌های حمل بار به‌عنوان خانه استفاده می‌کنند.

    پوشاک
    به‌گفتۀ ثورو مقصود اولیه از پوشیدن لباس این بوده که انسان را گرم نگه دارد و گاه نیز شرم و حیا باعث آن می‌شده است. اما امروزه هدف اصلی در استفاده از پوشاک، پیروی از مد و نمایش ثروت و موقعیت اجتماعی است. شکی نیست که امروزه اگر مردم بخواهند می‌توانند هزاران‌هزار دلار صرف خرید لباس کنند، ولی ساده‌زیستان این رویه را نمی‌پسندند. آنها ترجیح می‌دهند از لباس‌های کاربردی‌ و اغلب دست‌دوم استفاده کنند، پوشاکی که معمولابا حداقل هزینه در دسترس است. نکته‌ای که در اینجا باید بدان توجه داشت این است که پوشیدن لباس معمولی، لزوما به‌معنای دست کشیدن از سلیقۀ شخصی یا مخالفت جزم‌اندیشانه با ابراز فردیت از طریق شیوۀ پوشش نیست، بلکه به‌معنای پس زدن مدهای گران‌قیمت (و هرآنچه مرتبط با آن است) به‌نفع نوعی زیبایی‌شناسی «نوین»49 است. به‌این‌ترتیب، استفاده از پوشاک معمولی و ارزان قیمت را می‌توان به‌منزلۀ تأیید ساده‌گرایی در ظاهر و تلاشی هرچند کوچک برای ابراز مخالفتی زیبایی‌شناسانه با فرهنگ مصرفی دانست. می‌دانیم که همه‌ساله، صدها میلیارد دلار صرف صنعت مد می‌شود. اگر تنها نیمی از این مبلغ صرف دستیابی به انرژی سبز یا فعالیت‌های بشردوستانه می‌شد، سود حاصل از آن، به‌هیچ‌وجه با میزان هزینه‌کرد مقایسه‌کردنی نبود.

    خوراک
    ازجمله ویژگی‌های مهم تولید و مصرف غذا در زندگی بیشتر ساده‌زیستان می‌توان به این‌ها اشاره کرد:
    استفاده از خوراک‌های محلی و ارگانیک؛ رعایت اعتدال در صرف غذا در بیرون از خانه؛ نخوردن یا کمتر خوردن گوشت؛ استفاده از خوراک‌های ساده و سَبُک و خلاقانه؛ پرورش میوه و سبزیجات برای رفع نیازهای شخصی تا حد امکان. عده‌ای از ساده‌زیستان با اندکی ابتکار و انضباط توانسته‌اند با هزینه‌ای بسیار اندک به رژیم غذایی مغذی و کاملی دست یابند که هم‌زمان حساس به محیط‌زیست هم هست. البته در رابطه با خوراک، پیچیدگی‌ها و مشکلات زیادی هم وجود دارد که بحث از آن فرصت دیگری می‌طلبد.

    کار
    تجدیدنظر در رابطۀ انسان باکار، اصلی اساسی در رویکرد بسیاری از ساده‌زیستان به زندگی است. چارلز سیگل50 به طرح این پرسش کلیدی می‌پردازد: «آیا باید از افزایش بهره‌وری خود استفاده کنیم تا بیشتر مصرف کنیم، یا اینکه وقت آزاد بیشتری داشته باشیم؟»51 اگر مردم هرگاه به پول بیشتری دست می‌یابند (مثلا با افزایش دستمزد یا از طریق فناوری‌های جدیدی که میزان بهره‌وری در ساعت را افزایش می‌دهد) در پی بالا بردن استانداردهای مادی زندگی خود باشند، نه‌تنها از ساعات‌ کاری هرگز کاسته نخواهد شد بلکه احتمال افزایش آن نیز می‌رود. امروزه در مقایسه با دهۀ 1970، بسیاری از غربیان –به‌ویژه ساکنان آمریکای شمالی، بریتانیا و استرالیا- علی‌رغم داشتن بهره‌وری بسیار چشمگیرتر، ساعات بیشتری را به کار مشغول‌اند. علت اینجاست که آنها تمام ثروت و سود حاصل از بهره‌وری خود را به‌سمت مصرف بیشتر هدایت می‌کنند و نه داشتن اوقاتِ‌فراغت بیشتر. حال ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا بشر امروزی همواره در حال کار کردن برای دستیابی به خدمات و محصولات مصرفی بیشتر است و هیچ‌گاه به کم راضی نمی‌شود؟ علت چیست که به استانداردهای پایین‌تری از زندگی (پوشاک کهنه، خانۀ کوچک‌تر، نداشتن اتومبیل، نرفتن به سفرهای پرهزینه و غیره) رضایت نمی‌دهد تا در عوض بتواند ساعات کاری خود را به نصف تقلیل دهد؟ زندگی به این شکل چه شگفتی‌هایی که نخواهد آفرید! عقیدۀ ثورو دربارۀ ساعات کاری، نمایانگر دیدگاه بسیاری از پیروان جنبش ساده‌گرایی است:
    کارهای ناچیزی که زندگی مرا تأمین می‌کنند و اجازه می‌دهند تا حدی برای هم‌عصرانم مفید باشم، تاکنون عمدتا برایم لذت بخش بوده‌‌اند و غالبا هم در انجامشان اجبار و اضطراری احساس نکرده‌ام. تاکنون موفق بوده‌ام، اما پیش‌بینی می‌کنم اگر روزی خواسته‌هایم بسیار بیش از این شود، کار کردن برایم تبدیل به جان کندن خواهد شد. می‌خواهم بگویم شخص می‌تواند بسیار پرکار باشد، اما اوقات خود را به خوبی سپری نکند.52
    نکتۀ اصلی اینجاست که اگر مردم بتوانند ساده‌زیستی را بپذیرند و جلوی رشد روزافزون خواسته‌های مادی خود را بگیرند، آنگاه خواهند توانست از تمام یا دست‌ِکم بخشی از دستمزد یا سود حاصل از بهره‌وری خود بهره‌مند شوند - البته نه به‌لحاظ مصرف بیشتر، بلکه به جهت داشتن وقت آزاد بیشتر. جنبش ساده‌گرایی نمونه‌ یک جنبش اجتماعی است که پیروان آن از مزایای مبادلۀ پول و مصرف با وقت آزاد بیشتر برخوردارند.
    نقد ساده‌گرایی خودخواسته
    بر جنبش ساده‌گرایی انتقاداتی نیز وارد بوده است. در زیر به سه دسته از مهم‌ترین آنها خواهیم پرداخت:

    جنبش گسترش اوقات فراغت53
    گه‌گاه از جنبش ساده‌گرایی، حتی توسط طرف‌ دارانش، به جنبش گسترش اوقاتِ‌فراغت یاد می‌شود. انتقادی که این نام گاه تلویحا بدان اشاره دارد این است که ساده‌زیستی نوعی فلسفۀ زندگی خودمدارانه و لذت‌جویانه است که فقط در دسترس اقلیتی مرفه است. درست است که ساده‌گراییِ خودخواسته در ذات خود «نظامی اخلاقی است که عمدتا کسانی از آن حمایت و بدان عمل می‌کنند که این آزادی را دارند تا استاندارد زندگی خود را انتخاب کنند»54، اما رفاه فراگیری که امروزه در کشورهای پیشرفته وجود دارد گزینۀ ساده‌گرایی خودخواسته را تاحدیدر دسترس قشر وسیعی از مردم قرار داده است. به‌عبارت‌دیگر، ساده‌زیستی تنها به معنای تعویض پورشه با تویوتا یا بازنشسته شدن در 40 سالگی  و گذران زندگی با سود حاصل از اجارۀ املاک نیست. همه افرادی که درآمد اندکی بیشتر از مخارج ابتدایی زندگی دارند نیز می‌توانند ساده‌زیست شوند. علاوه‌بر‌این، با آنکه این جنبش می‌تواند برای عده  ای به‌منزلۀ جنبش گسترش اوقاتِ‌فراغت باشد -که همان‌طور که پیشتر ذکر شد به‌خودی‌خود ایرادی محسوب نمی‌شود- هدف از ساده‌گرایی تنها بهبود زندگی فردی از طریق افزایش اوقاتِ‌فراغت نیست. به‌بیان دیگر، اگرچه مبادلۀ «درآمد/مصرف» با وقت آزاد بیشتر یکی از مهم‌ترین تغییرات فرهنگی لازم در دنیای پیشرفتۀ امروز است، اینکه جنبش ساده‌گرایی را صرفا معادل جنبش افزایش اوقاتِ‌فراغت بدانیم نشان‌دهندۀ غفلت ما از انگیزه‌های متنوعی است که افراد برای پذیرش ساده‌گرایی دارند –انگیزه‌هایی که از بارزترین آنها حمایت از محیط‌زیست و دفاع از عدالت اجتماعی است. با در نظر داشتن این انگیزه‌های اخلاق‌مدارانه، اینکه ساده‌گرایی را شکلی از «لذت گرایی نوین»55 بخوانیم56، نه‌تنها موجب نقد این جنبش نیست، بلکه از آن پشتیبانی نیز می‌کند. 

    مصرف به‌مثابۀ معنا و هویت
    نقد پیچیده‌تری نیز بر ساده‌گراییِ خودخواسته وارد است که باید آن را برخاسته از نظریه‌های مصرف دانست. طبق این نظریه‌ها، نقشی که امروزه کالاهای مصرفی در زندگی ما برعهده گرفته‌اند، بسیار فراتر از کارکرد مادی آنهاست. این نظریه‌ها عنوان می‌کنند که کالاهای مصرفی، به شکلی نمادین، همچون مصنوعاتی اجتماعی عمل می‌کنند که از طریق آن مردم می‌توانند هویت خود را بیافرینند و ابراز کنند. هدف افراد از مصرف نه فقط رسیدن به حس رضایتمندی، بلکه جستجوی معنا و پذیرش اجتماعی است. همان‌طورکه تیم جکسون می‌گوید: «چیزها، تنها چیز نیستند.»57 معنای این گفته این است که دارایی‌های ما (به‌خصوص در جوامع مصرفی پیشرفته) می‌تواند به‌منزلۀ بخشی از «خودگسترش‌پذیر»58    مان تلقی شود.59 چنین برداشتی از مصرف پرسش‌های مهمی را دربارۀ ساده‌گرایی خودخواسته برمی‌انگیزد. اگر بپذیریم که هدف از مصرف نه‌فقط ارضای نیازهای مادی، بلکه کسب مقبولیت اجتماعی و ابراز هویت فردی و خلق معنا در زندگی نیز هست، آنگاه این پرسش مطرح می‌شود که هواداران ساده‌زیستی دقیقا انسان‌ها را به ترک چه چیزی دعوت می‌کنند؟ اگر به‌گفتۀ مری داگلاس«هدف اصلی فرد از مصرف این است که به خلق جهان اجتماعی60 کمک کند و در آن مکانی معتبر بیابد»61، پس کاهش مصرف حقیقتا به چه معناست؟ این‌گونه به‌نظر می‌رسد که در اینجا کارکرد نمادین مصرف مفهوم ساده‌گرایی خودخواسته را به مبارزه می‌طلبد، اما این مبارزه‌طلبی به آن شدت و حدتی نیست که ممکن است در نظر اول تصور شود. روان‌شناس شهیر، فیلیپ کوشمن62، بر این باور است که «خود گسترش‌پذیری» که به‌واسطۀ مصرف خلق می‌شود درحقیقت یک «خود پوچ»63 است، خودی که همواره نیازمند «پر شدن» با مصنوعات مصرفی است.64 اگرچه مصرف واسطه‌ای است که ساکنان جوامع پیشرفته معمولا از طریق آن در پی یافتن معنا هستند، شواهد بسیاری (که شاید شمّ شهودی نیز قویا آن را تأیید کند) مبنی بر این وجود دارد که جستجوی معنا به این طریق نمی‌تواند به یک زندگی شاد و پرمعنا بینجامد.65 علاوه‌براین، جنبش‌های ضدمصرف‌گرایی، در هر شکلی از آن، نه‌تنها هرگز مخالفتی با ایجاد معنا در زندگی نداشته‌اند، بلکه همواره در پی خلق و تقویت معنا از طریق نفی عادات مصرفی رایج بوده‌اند. همان‌گونه که جکسون می‌گوید: «درک اینکه بخشی از رفتار مصرفی اختصاص به‌جستجوی (نهایتا معیوب) معنا در زندگی دارد، این امکان وسوسه‌انگیز را پیش روی ما قرار می‌دهد که به استراتژی‌های موفق‌تر و به‌لحاظ زیست‌محیطی کم‌آسیب‌تری برای خلق و حفظ معنای شخصی و فرهنگی بیندیشیم.»66 می‌توان گفت در جنبش ساده‌گرایی این «امکان وسوسه‌انگیز» در حال تبدیل شدن به واقعیت است.

    واقعیت گریزی/ سیاست گریزی67
    اما آخرین انتقادی که به جنبش ساده‌گرایی وارد شده است «واقعیت‌گریزی» یا «سیاست‌گریزی» آن است. نمی‌توان انکار کرد که چنین انتقادی تاحدی وارد است. جامعه‌شناس برجستۀ جنبش ساده‌گرایی، مری گریگزبی68، یادآوری می‌کند که فعالان این جنبش «معمولا از خط‌مشی‌های سیاسی سخن نمی‌گویند، بلکه تمرکز آنها بر فرد به‌عنوان مکانیزم اصلی برای تغییر است.»69 ممکن است بتوان فرد را مکانیزم اصلی برای تغییر دانست، اما گویا بسیاری از فعالان ساده‌گرایی به این نکته توجه ندارند که اگر حقیقتا در پی ایجاد تغییراند باید به مشارکت‌های سیاسی بیش از اینها بها دهند. به‌بیان دیگر، «تلاش‌های اصلاح‌طلبانه نباید تنها محدود به ایجاد تغییر در شخص باشد، بلکه باید بتواند با استفاده از نیروهای «از پایین به بالا» یا «توده‌ای»70، در سیاست‌های «از بالا به پایین» نیز تغییر ایجاد کند. اهمیت این امر به‌ویژه وقتی مشخص می‌شودکه مشکلات و مقاومت‌های گوناگونی را در نظر بگیریم که دوست‌داران ساده‌زیستی در عمل با آن مواجه‌اند - مشکلاتی مرتبط با ساختارهای سیاسی و حقوقی و اقتصادی جامعه، ساختارهایی که گویا به‌طور ذاتی مخالف کاهش سطوح مصرف  و تأثیرات تبعیِ آن‌اند. درست نیست که بگوییم ساده‌گرایی شیوۀ غیرممکنی برای زندگی است، ولی بی‌تردید در جوامع سرمایه‌داری پیشرفته وجود ساختارهای حامی توسعه اقتصادی، ساده‌زیستی را از آنچه باید باشد بسیار دشوارتر کرده است که این خود مانع گسترش و نفوذ این جنبش است. براین‌اساس، اینکه در حال حاضر جنبش ساده‌گرایی در پی فرار از این ساختارها به‌جای تغییر آن است، به‌درستی سزاوار نقد است. با این حال، باید توجه داشت که چنین نقدی به‌هیچ‌وجه آنچه را لازمه یا ذاتی این جنبش است هدف قرار نمی‌دهد، بلکه تنها توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که به‌لحاظ تاریخی این جنبش فاقد آگاهی سیاسی بوده است. خوشبختانه امروزه نشانه‌هایی دال ‌بر سیاسی شدن جنبش ساده‌زیستی به‌چشم می خورد، اما هنوز نیازمند اقدامات بیشتری هستیم.
    برای بازسازی اجتماعی ساختارهای سیاسی و حقوقی و اقتصادی جامعه نیاز است که جنبش ساده‌گرایی در سطح اجتماعی گسترش یابد و سازمان‌دهی شود. این در ابتدای امر مستلزم وجود افراد بیشتری است که تعهد شخصی داشته باشند که برخلاف شیوۀ زندگی مطلوب فرهنگ مصرفی غرب زندگی کنند و تاحد امکان برای خود مفهومی جایگزین از زندگی مطلوب خلق کنند. اگرچه افزایش تعداد افرادی که ازطریق تجدیدنظر در مفهوم زندگی مطلوب به رویارویی فرهنگ غالب می‌روند زمینه‌ساز دستیابی به یک خط‌مشی سیاسی است، اما در غیاب اقدام جمعی نمی  توان تغییر ساختاری مهمی ایجاد کرد. برای سیاسی شدن جنبش، «ساده‌زیستان» باید با هم درارتباط باشند. در این صورت است که جنبش می‌تواند در هر فرصت مناسبی به‌سرعت و به‌طور مؤثری بسیج شود و از خط‌مشی سیاسی خود که سبب پیشبرد اهدافش می‌شود حمایت یا آن را معرفی کند. گاه نیز ممکن است نیاز باشد پیروان ساده‌گرایی با جنبش‌های دیگری (نظیر جنبش زیست‌محیطی) که اهداف مشترکی با آنها دارند، مرتبط شوند. با تمام آنچه گفته شد، هم اکنون بخش اعظم مشکل در اینجاست که جنبش ساده‌گرایی از خط‌مشی سیاسی پیشرفته‌ای برخوردار نیست. طبق گفتۀ گریگزبی، «مفهوم ساده‌گراییِ خودخواسته باید متحول شود تا بتواند شکایت‌ها و تقاضاهای خود را در قالب خط‌مشی‌های سیاسی شفاف و معقول مطرح سازد، خط‌مشی‌هایی که بتوانند در ساختارهای سیاسی موجود وارد شوند و در آن تغییر بنیادی ایجاد کنند.»71

    نتیجه‌گیری
    چالشی که در فرهنگ مصرفی امروز با آن دست‌به‌گریبان هستیم وجود افرادی است که کمتر و مؤثرتر و متفاوت‌تر مصرف کنند. سعی مقالۀ حاضر بر آن بود که نشان دهد ساده‌زیستی لزوما سبک زندگی ملال‌آوری نیست و پیروان آن به تجدید‌نظر در ایدئال‌های فرهنگ مصرفی به‌منزلۀ محرومیت یا چشم‌پوشی از نیازهای خود نمی‌نگرند، بلکه آن را همچون مسیری پیوسته می‌دانند که به آزادی و ثروتی اصیل رهنمون می‌شود. همان‌گونه که لائوتسه زمانی گفته است: «غنی آنان‌اند که می‌دانند آنچه دارند کفایت می‌کند.»
    اگرقرار باشد تنها یکی از نمودهای امروزین ساده‌گراییِ خودخواسته را برگزینیم، این نمود همان است که اصطلاحا از آن به «طرح‌های دورۀ گذار» یاد می‌شود -مفهوم و جنبش نوظهوری که در اساس مرتبط با راب هاپکنیز است (اگرچه این جنبش با پیروی از فلسفۀ خاص خود امروزه تبدیل به جنبش مستقل و مهمی شده است). طرح‌های گذار در تلاش‌اند تا گونه ای متفاوت از جامعه را - این‌بار از پایین به بالا-خلق کنند و تنها به اصلاح از بالا به پایین جامعۀ موجود اکتفا نمی‌کنند. این جنبش به بیان بهترین جنبه‌های فلسفۀساده‌گرایی می‌پردازد و احتمالا در دهه‌های آتی خیلی بیشتر از آن خواهیم شنید. در این زمانه آشفته و بغرنج که در آن حفظ خوشبینی کاری بس دشوار است، شاید بزرگ‌ترین ارزش طرح‌های گذار در این باشد که منبعی از امید راستین به این حقیقت‌اند که دستیابی به جهانی متفاوت امری ممکن است و همان‌گونه که ایزابل استنجرز72 می‌نویسد، امید شاید تنها تفاوت میان احتمال و امکان باشد.73

    * Samuel Alexander دانشگاه ملبورن، ویکتوریا، استرالیا

    این مقاله ترجمه‌ای است از:
    The Voluntary Simplicity Movement: Reimagining the Good Life beyond Consumer Culture
    پي نوشت ها
    1. Clive Hamilton // 2. Clive Hamilton, Growth Fetish (2003) xi. // 3. Henry David Thoreau, “walden” in Carl Bode (ed), ThePortable Thoreau (1982) 261. // 4. Ted Trainer.
    5. ببینیدTed Trainer, “The Simpler Way,”<http://ssis.arts.unsw.edu.au/tsw/>در 10 اکتبر 2010
    6. Downshifting // 7. The Quiet Revolution // 8. Sustainable living // 9. Duane Elgin // 10. Duane Elgin, Voluntary Simplicity: Toward a Way of Life that is Outwardly Simple, Inwardly Rich (Rev. ed. 1993). // 11. David Shi // 12. David Shi,The Simple Life: Plain Living and High Thinking in American Culture (2nd ed. 2007) 3.
    13. ببینید
    Alan Durning, How Much is Enough?: The Consumer Society and the Future of the Earth (1992). // 14. The Quakers .
    15. الفقر فخری، تعبیری است منسوب به پیامبر اسلام. وجود چنین تعبیری در فرهنگ ایرانی- اسلامی قدری تردید در قطعیت کاربرد مفهوم  فقر به عنوان پدیده‌ای مذموم می‌پراکند. فقر (یا پاورتی) با فلاکت (یا میزری) متفاوت است. درویشان ایرانی خود را فقیر می‌نامند، روستاییان اعماق د‌ست‌نخوردۀ کویرها و کوهستان‌های دوُر ایران ممکن است فقیر باشند، اما الزاما فلک‌زده نباشند. برای اطلاع بیشتر از تفاوت فقر با فلاکت ـ که دقیقا ناتوان‌سازی و خوارکنندگی ویژگیِ روشن آن است- به کتاب مجید رهنما، یکی از نامدارترین کارشناسان جهانیِ این بحث در کنار ایوان ایلیچ و... نگاه کنید: «هنگامی که بینوایی فقر را از صحنه بیرون می‌راند».
    نوشتۀ مفصل زیر، اطلاعات بیشتری در این باب به ما می‌دهد:
    goo.gl/SQDKOw هم کلامی ایوان ایلیچ و مجید رهنما، سایت عدم خشونت
    16. Back-to-the-land movement // 17. Thoreau, ibid, 306. // 18. Anti-progress // 19. Personal  // 20. Social/communitarian // 21. Humanitarian  // 22. Ecological  // 23. Juliet Schor // 24. Richard Gregg // 25. Gregg, ibid, 112. // 26. Subjective well-being // 27. Cafaro  // 28. Gambrel  // 29. Social capital  // 30. Gambrel and Cafaro, ibid, 11. // 31. David Myers // 32. Social recession  // 3. Mark Burch // 34. Mark Burch, Stepping Lightly: Simplicity for People and the Planet (2006) 65. // 35. Trickle down effect.
    36. درباره مفهوم سادگی از منظر گاندی مراجعه کنید به:
    Mahatma Gandhi, “The Quest for Simplicity: My Ideal of Swaraj,” in Majid Rahnema and Victoria Bawtree (eds), The Post-Development Reader (1997) 306-7. // 37. Environmental // 38. Ecological impact // 39. The Rio Earth Summit // 40. Robin  // 41. Dominguez  // 42. Joseph Dominguez and Vicki Robin, Your money or Your Life: Transforming Your Relationship with Money and Achieving Financial Independence (New ed, 1999). // 43. Thoreau, ibid, 286.
    44. جین گودال فعال نامدار محیط زیست می گوید:
    با جنبش نخریدن، می‌توانی به بازار و سرمایه‌دار پیام خود را برسانی
    45. Thoreau, ibid, 290. // 46. Mc Mansions // 47. Green Design  // 48. Transition initiatives.
    49. برای مثال رجوع کنید به:
    Kate Soper, “Alternative Hedonism, Cultural Theory and the Role of Aesthetic Revisioning (2008) 22(5) Cultural Studies 567. // 50. Charles Siegel  // 51. Charles Siegel, The Politics of Simple Living (2008) 8. // 52. Henry David Thoreau, “Life Without Principle,” in Carl Bode (ed), The Portable Thoreau (1982) 636. // 53. Leisure Expansion Movement // 54. Shi, ibid, 7. // 55. Alternative hedonism // 56. Soper, ibid. // 57. Tim Jackson, Prosperity without Growth: Economics for a Finite Planet (2009) 63. // 58. Extended self // 59. Ibid. // 60. Social Universe  // 61. Mary Douglas, “Relative Poverty, Relative Communication” [1976], in Jackson (ed), Sustainable Consumption (2005) 243. // 62. Philip Cushman // 63. Empty self // 64. Philip Cushman, “Why the Self is Empty,” 45(5) American Psychologist 599.
    65. ببیینید
    Tim Kasser, The High Price of Materialism (2002); Tim Kasser and Allen Kanner (eds), Psychology and Consumer Culture: The Struggle for a Good Life in a Materialistic world (2003). // 66. Tim Jackson (ed), Sustainable Consumption (2005) 20. // 67. Escapist/Apolitical // 68. Mary Grigsby // 69. Mary Grigsby, Buying Time and Getting By: The Voluntary Simplicity Movement (2004) 12. // 70. Grass-roots  // 71. Grigsby, ibid, 186. // 72. Isabelle Stengers
    73. ببینید
    Mary Zournazi, Hope: New  Philosophy for Change (2002) 245.

 


صفحه 2 از 7