اطلاعات حکمت و معرفت

  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

     


    سمینارهای زمستان دانشگاه کارلتون
    فکر دینی و فلسفه

    ماجرای رقابت میان ایمان دینی و شریعت‌های مذهبی با فلسفه و علوم عقلی، داستانی دلکش و بسیار دیرینه است. در این ماجرای عظیم تاریخی که بی‌وقفه در طول چند هزارسال ادامه داشته، آباء ادیان و بزرگان متفکران مدعیاتی را مطرح کرده‌اند تا یکی را برتر از دیگری شمرده و هر دو را در راه‌هایی متفاوت محل توجه قرار دهند. اما حقیقت آن است که نه فکر دینی بدون فلسفه می‌توانست دوام بیاورد و نه فلسفه و علوم عقلی امکان داشت در غیاب ایمان و مدعیات دینی پایدار بماند؛ اگرچه به ظاهر ما با دو بعد یا ساخت متفاوت رو‌به‌روییم که از حیث معرفتی یکی در جانب عقل محض و استدلال مطلق به زندگی خود ادامه داده است و دومی در جانب سپهر عواطف و باورهای ماوراءالطبیعه و جهانی که انسان در شناخت آن تنها با تسلیم و تواضعی آیینی می‌تواند خود را مؤثر بپندارد.
    فلسفه بافته و ساخته انسان است و در قضایای آن بشر می‌تواند دخل و تصرف داشته باشد اما در دین چنین ادعایی مطرح نیست. دینیاران و پیامبران، نوعی معرفت ماورایی را براساس وحی از جانب و جهانی دیگر مطرح می‌کنند و پشتوانه آن نیز معجزات و کرامت‌هایی است که در حالت عادی هیچ توجیهی برای عقل انسان‌ها ندارد. مع‌هذا از چنان قدرتی برخوردار است که بیش از تمام مکاتب فلسفی و هزاران برابر آن، برای بشر اقناع کننده بوده و مؤمنان را مجذوب خویش ساخته است. این مؤمنان مردمانی عامی و کژفهم نبوده‌اند. بسیاری از آنان خود در زمرۀ حکما و فلاسفه و دانشمندان برجسته بوده‌اند. اما فلسفه انحصارا در الاهیات بالمعنی‌الاخص و مباحث متافیزیکی خلاصه نمی‌شود. در سمینار "اندیشه دینی و فلسفه" از این منظر به فلسفه نگریسته شده که حیطه‌ای وسیع از تمام ابعاد اندیشیده و زیستۀ انسان را در بر می‌گیرد؛ از جمله و به‌ویژه، قانون و اخلاق که در زمرۀ مهم ترین نیازمندی‌های انسان برای زیست مدنی و اجتماعی و حتی فردی به‌شمار می‌روند.
    در این سمینار، به‌ویژه این بخش یعنی اخلاق و قانون، از منظر فلسفی و نیز از منظر دینی محل توجه قرار گرفته است. تأثیرگذاری متقابل دین و فلسفه در این دو حوزه چشمگیرتر بوده است. اگر در حیطۀ متافیزیک و منطق ما با چالش‌هایی تاریخی روبه‌رو هستیم، در عوض در مسیر اخلاق و حقوق با نوعی مشارکت میان آباء ادیان و اربابان حکمت رو‌به‌روییم و این نقطه قوت دین و فلسفه در طول تاریخ بوده است. مشارکتی که هم دو حوزۀ معرفتی مهم از آن بهره‌مند شدند و هم ابناء بشر از آن سود برده‌اند.
    در سمینار "اندیشۀ دینی و فلسفه"، علاوه‌بر این مباحث، تحول تدریجی در دین و فلسفه و تأثیر این تحولات بر دیگری در زمان‌های مختلف و متفاوت به‌طور جداگانه موضوع توجه مباحثی قرار می‌گیرد که قرار است مطرح شوند. از جمله در سخنرانی مشارکتی یکی از استادان در باب احیای فلسفه یونان در قرون وسطا و دوران موسوم به کلاسیسیزم تا عصر روشنگری و تاثیر مستقیم آن بر پروتستانتیزم و تحولات عظیم در جهان مسیحی بحث مستوفی و مفصلی صورت گرفت. در این نشست، جمعی از استادان الاهیات و استادان فلسفه، حقوق، اخلاق، ادبیات و جمعی از استادان مدارس مذهبی وابسته به کلیسا شرکت داشتند. همدلی مذهب و فلسفه و فهم متقابل میان این دو حوزۀ معرفتی، فواید عظیم برای بشر داشته و خواهد داشت. همچنان که دشمنی و نقار میان این دو نیز لطمات بسیار زیادی نه تنها به تاریخ علم و فرهنگ و دین وارد ساخته، بلکه زندگی معقول و متعارف جوامع انسانی را نیز دستخوش سوءتفاهم‌ها و حتی بیماری‌های بسیار نیز ساخته است. به نوشته وبسایت دانشگاه کارلتون: "این سوءتفاهم‌ها از نبود ارتباط و گفت‌و‌گو میان فیلسوفان و الاهی‌دانان و روحانیون به‌وجود آمده است. اگر درهای گفت‌وگو بسته شود و شناخت متقابل وجود نداشته باشد، خصومت و دشمنی اجتناب‌ناپذیر است. پس بهترین راه برای اعتلای زندگی انسان و قواعد آن در هر حوزه و حیطه‌ای معرفت و گفت‌و‌گوست و در این همایش فرصتی مناسب برای دانشجویان، استادان و علاقه‌مندان فلسفه و دین پدید آمده است تا شناخت متعالی‌تری به‌دست آورند."
    در سمینار "فکر دینی و فلسفه که در روز بیست‌و‌چهارم ژانویه در دانشگاه کارلتون برگزار شد، دربارۀ موضوعات فوق بحث و بررسی انجام و مباحثی در این حوزه به پرسش و گفت‌وگو گذاشته شد. در این نشست پروفسور سینتیا هیوستون از دانشگاه بریتیش کلمبیا سخنران اصلی بود.

    اخلاق، قانون و سیاست
    هانا آرنت معتقد است سیاست یک امر روزمره و بخشی از زندگی جاری ماست اما این موضوع از وجه فلسفی آن که اندیشمندان سیاسی و فلاسفه درگیر آن هستند چیزی نمی کاهد. او می‌گوید دقیقا به همین دلیل، یعنی ارزش روزمرۀ سیاست برای زندگی انسان می‌باید به جنبه‌های اخلاقی سیاست نیز توجه کرد. امروزه در جهان سیاست آشکارا با دو نوع تلقی از حکومت رو‌به‌روییم. نظام‌های مدرن و دمکراتیک و تلقی‌های سنتی و تمرکزگرا. وجه اخلاقی و فلسفی قانون به‌نحو چشمگیری برای نظام های دمکراتیک دارای اهمیت است زیرا برخلاف نظام‌های استبدادی و سنتی که مردم را تابعین مطلق حکومت در هر صورت می‌دانند و هیچ نیازی به ارائۀ توضیح و توجیه برای شهروندان وجود ندارد، نظام‌های دمکراتیک باید شهروندان را قانع کنند. اقناع و درک اخلاقی از سرنوشت خود و دیگران به‌نحو چشم گیری با نظام حکومتی دمکراتیک مرتبط است.
    ضمانت اجرای قانون در یک نظام دمکراتیک، اغلب به سه چیز باز می‌گردد: 1- وجدان افراد؛ 2- اخلاق فردی و اجتماعی؛ 3- درک شهروندان از مفهوم قانون به‌مثابۀ عالی‌ترین تضمین برای تداوم حیات شرافتمندانه و تضمین امنیت تک‌تک شهروندان. عکس این وضع در نظام‌های تمرکزگرا وجود دارد. رهبران و صاحبان قدرت در آن نظام‌ها ضرورتی نمی‌بینند که شهروندان خود را از هر نظر اقناع و آگاه کنند. اساسا مفهوم شهروند دستخوش تحریف است و موجودیت حقیقی ندارد. می‌دانیم که در سال‌های اخیر بسیاری از حکومت‌گران و سیستم‌های استبدادی نیز از فواید دمکراسی سخن می‌گویند. انتخابات برگزار می‌کنند. از حقوق و آزادی‌های مردم سخن می‌گویند و ستایش مردم و حقوق و سعادت آنها به ترجیع‌بند خطابه‌های سیاسی بدل شده است. همین‌جاست که ما با انحطاط اخلاق سیاسی رو‌به‌روییم. نوعی ماکیاولیسم منحط و جهان سومی که فقط برای حفظ منافع الیگارشی و اقلیتِ بهره‌مند، هر سخنی را بیان می‌کند و از هر ادبیاتی برای فریفتن استفاده می‌کند. امر اخلاقی عملا دستخوش تحریف و نابودی شده است. در جهان لیبرال نیز پوپولیست‌ها سر برآورده‌اند و خطرات مهلکی آزادی‌ها و ارزش‌های بشر را تهدید می‌کنند.
    در چنین شرایطی پرسش‌های اساسی در فلسفه، سیاست و اخلاق و قانون، درست به همان شکل که در زمان افلاطون و ارسطو اعتبار داشت، دوباره سر بر آورده با این تفاوت که تجربه‌های هولناک دو سدۀ اخیر نیز رویاروی بشر است و انسان‌ها ممکن است در اثر سهل‌انگاری اخلاقی یا سیاسی موجودیت خود را از دست دهند. هرج‌و‌مرج و آشفتگی چشم‌انداز جوانب انسانی را تیره‌تر ساخته است. امر خیر بی‌معنا شده و هر روز بی‌معناتر می‌شود. پشتوانۀ رعایت قانون با توجیهات آنارشیستی و پوپولیستی به‌شدت تضعیف شده است. اینک باید پرسید که سرنوشت بشر چگونه می‌تواند تداوم یابد و انسان‌ها تا کجا قادرند در این آشفتگی دوام آورند؟ آیا نباید قانون به‌نحو دیگری نزد حاکمان و شهروندان دوباره تعریف شود و اعتبار یابد؟ در غیاب اخلاق و وجدان عمومی کدام نظام سیاسی پایدار خواهد بود و جز زور چه سرمایه‌ای با عنوان پشتوانۀ یک ملت و یک نظام سیاسی تعریف خواهد شد؟
    این مسائل بنیادهای همایش "اخلاق، قانون و سیاست" را تشکیل می‌دهد که در روز بیست‌و‌ششم ژانویه در دانشگاه کارلتون در اوتاوا برگزار شد. در این همایش، دکتر جیمز سی. اوبرایان از دانشگاه ییل سخنرانی در بخش اصلی را بر عهده داشت.

    دانشکده علوم و هنر دانشگاه بوستون، فصل بهار
    علم و دین

    دامنۀ علوم و تعداد آنها در گذر زمان افزایش یافته است و به نظر می‌رسد سیر تخصصی شدن دانش‌ها باز هم افزایش یابد. اما علوم چه رابطه ای با ادیان داشته‌اند و تا کجا می‌توانند بر آن اثر گذارند؟ آیا علم بدیلی برای دین است یا رقیبی برای آن؟ و یا موجب تقویت آن شده و مبانی دین را استحکام می‌بخشد؟ در چه دوره‌هایی از تاریخ علم و دین به هم نزدیک بوده‌ و در کدام دوره‌ها دچار سوءتفاهم و خصومت شده و یکدیگر را نفی کرده‌اند؟ ماجرای گالیله و محاکمۀ او چرا پدید آمد و آیا ممکن است مجددا این رخداد یا رخدادهای مشابه تکرار شود؟ آیا دین نمی‌تواند همپای علوم، تفسیری مناسب به پیروان خود عرضه کند؟ و آیا این سوءتفاهم ها ماجرای ابدی میان ادیان و دانشوران است؟ در کدام نقطه می‌توان این دو را یگانه کرد؟ بدین معنا که نه دانشمندان نسبت به ایمان دینی سوءظنی داشته باشند و نه الاهی‌دانان و مؤمنان به ادیان تعارضی میان یافته‌های علمی و گزاره‌های دینی احساس کنند؟ این ماجرایی طولانی و بخش مهمی از تاریخ معرفت بشر است اما باید همواره در نظر داشته باشیم که علوم، دیگر منحصر به علوم تجربی و کیمیا و هیئت و ریاضیات نیست؛ حتی می‌توان گفت که سوءتفاهم‌های علوم تجربی و ریاضی تقریبا از میان رفته است. امروزه علوم اجتمای و انسانی، نظریه‌های شگفت‌انگیز در فیزیک کیهانی، ژنتیک و دست‌کاری در هویت شخصی و ذهنی انسان‌ها، جامعه‌شناسی و علوم آماریِ بسیار قدرتمند که پشتوانۀ محاسبات رایانه‌ای عظیم و دقیقی دارند و امثال آن، می‌توانند به نوع دیگری از تخاصم و رقابت میان دین و علم دامن زنند.
    برای اندیشیدن به همین مسائل، سمینار "علم و دین" در روز بیست‌وسوم مارس در دانشکده علوم و هنر دانشگاه بوستون برگزار خواهد شد تا پاره‌ای از پرسش‌های مربوط به این امور به بحث گذاشته شود.

    دین و سینما
    سال‌هاست که فیلم و سینما عرصه‌های مختلف زندگی انسان را در نوردیده و هیچ بخشی از زندگی بشر نیست که در این هنر بزرگ قرن بیستم ‌و بیست‌و‌یکم نادیده گرفته شود. یکی از متفکران معاصر بر این باور است که سینما بزرگ ترین ماشین فرهنگ‌سازی در تمام تاریخ بشر محسوب می‌شود. به‌هیچ وجه اغراق نکرده و می‌دانیم که قدرت فرهنگ‌سازی و تأثیرگذاری سینما چنان است که هنوز به‌درستی فهمیده و شناخته نشده است. بااین‌همه، سینما را می‌توان دستیار و یاری‌دهندۀ بسیاری از عرصه‌های فرهنگی دانست و شگفت‌انگیز است که دین یکی از این عرصه‌های فرهنگی است. بهره‌مندی نهادهای دینی از سینما در حال افزایش است و اصلا داستان‌های دینی یا داستان‌هایی با زمینه‌های مذهبی، خود از محبوب‌ترین سوژه‌های صنعت سینماست. صنعتی که می‌تواند مجددا شور دینی را بر اساس زندگی قهرمانان بزرگ ادیان احیا کند و خیل عظیم تماشاگران را به‌سوی آنان رهنمون شود. البته سویه‌ای متفاوت هم دارد.سینما می‌تواند و توانسته است نگاه سنتی نسبت به مذهب را تغییر دهد و حتی برخی نحله‌های جدید مذهبی را سر و سامان دهد. حتی جریان‌های تازه‌ای براساس افسانه‌ها و قصه‌های خود به نحله‌های مذهبی بیفزاید. سینما این قدرت را دارد که در مردم تأثیرات متفاوت بر جای گذارد اما سینما و دین در آغاز راه نیستند و تعامل این دو به نخستین سال‌های اوج‌گیری این هنر باز می‌گردد. زمانی که سینما به مدد داستان‌های دینی نظیر ده فرمان، زندگی عیسی‌مسیح، باراباس و... میلیون‌ها انسان را به سالن‌های سینما جذب کرد و بزرگ‌ترین صنعت تفریحی-فرهنگی بشر را در طول تاریخ به‌وجود آورد. اما آیا هنوز آن رابطۀ مسالمت‌آمیز و دوسویه وجود دارد؟ آیا دین همچنان محبوب سینماست؟ و آیا مردم به سوژه‌های دینی علاقه‌مندند؟ آیا سینما می‌تواند جریان‌های نوین دینی به‌وجود آورد یا ایمان دینی را به‌صورت سنتی تقویت کند؟
    اینها پرسش‌هایی است که در سمینار "دین و سینما" که در روز بیست‌ویکم مارس برگزار می‌شود، دربارۀ آن بررسی و گفت‌وگو خواهد شد. در این نشست، استادان برجسته و صاحبان آثار مهم و معتبر در زمینۀ دین و سینما سخنرانی خواهند کرد.

    نکوداشت مقام علمی دکتر داوری اردکانی
    به مناسبت انتشار کتاب ‘گاه خرد’ (مجموعه گفتگوی تنی چند از استادان با استاد دکتر رضا داوری اردکانی) مراسم رونمایی از این کتاب و پاسداشت مقام علمی دکتر داوری اردکانی در کتابخانۀ ملی برگزار شد. دکتر علی مرادخانی، استاد فلسفۀ دانشگاه، به‌عنوان مجری این مراسم به ایراد سخن پرداخت و گفت: “دکتر داوری یکی از مفاخر جامعۀ معاصر ماست، ایشان در حوزه‌های مختلف‌ صاحب‌نظر و بسیار دقیق و دارای وسعت‌نظر هستند. ایشان در باب علم و اخلاق سخن بسیار گفته و نظر و عمل در اندیشۀ دکتر داوری متحد است.” وی افزود: “در این کتاب که امروز رونمایی می‌شود دکتر داوری با سعه صدر پاسخ‌های مغتنمی ارائه کردند که فضای صمیمی برای تفکر فراهم می‌کند.” در ادامۀ این مراسم دکتر محمدرضا بهشتی، استاد فلسفۀ دانشگاه تهران، سخنانی ایراد کرد. وی دربارۀ کتاب ‘گاه‌ خرد’ گفت:‌ کتاب حاضر پاسخ‌های کتبی دکتر داوری به سؤالات استادان است. آنچه در این اثر می‌یابیم ناشی از دغدغۀ مسائل فلسفی جامعۀ ماست. پرسش‌ها ناظر به تحولات فکری، فرهنگی و اجتماعی جهان معاصر و جامعۀ کنونی ما و از سر دردمندی و دغدغه‌مندی است. در تاریخ فلسفه نیز پرسش‌ها به همین‌گونه بوده است. دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفۀ دانشگاه آزاد، نیز در این مراسم با اشاره به این نکته که برگزاری این جلسه یک ضرورت است و تفکر تنها در سایۀ تفکر صورت می‌گیرد، گفت: “ما در روزگاری زندگی می‌کنیم که خودمان با دست خودمان میراث خودمان را از بین می‌بریم و نمی‌دانیم که با متن می‌توان مهربانانه برخورد کرد و گاه لازم است با صاحب متن بیشتر ارتباط برقرارکنیم... من مخاطبم را کسانی قرارداده‌ام که به‌نحوی به دکتر داوری بی‌مهری کرده‌اند. به اعتقاد من ما باید به داوری بیندیشیم و نسبت خود را با او مشخص کنیم. چراکه سرنوشت ما با این پرسش که تفکر چیست ربط وثیقی دارد. خارج از همه پرسش‌ها آیا داوری یک فیلسوف است؟ اینکه ما چنین فردی را فیلسوف و متفکر بدانیم سرنوشت ما را تغییر می‌دهد.”
    دکتر عبدالکریمی، تفکر را خودآگاهی دانست و گفت: “اگر داوری خود را فیلسوف نمی‌داند برای این است که خودآگاه است. فردی که خود را فیلسوف نمی‌داند نشان‌دهنده شناخت او از مرز میان تفکر و ناتفکر است.” در ادامۀ این مراسم سیدمحمود دعایی، ‌مدیرمسئول روزنامۀ اطلاعات، سخنانی دربارۀ دکتر رضا داوری اردکانی ایراد کرد. وی گفت: “استاد دانشمند دکتر رضا داوری‌اردکانی ارجمند فیلسوفی است که دهه‌هاست بر بلندای فلسفة ایران حضوری شاخص و متمکنانه دارد. اگر دهة چهل را عهد دانش‌طلبی این عزیز بدانیم، دهة پنجاه دورة تشخص ایشان خواهد بود و از دهة ۶۰ به این‌سو، استاد بر کرسی استادی تکیه زده، در مقام افاضه بوده است که بحمدالله بیش از ۳۰ سال است ادامه دارد و دوامی است پربرکت.” دکتر علی اصغر مصلح، استاد فلسفۀ دانشگاه علامه طباطبایی، در این مراسم گفت: “فکر دکتر داوری در حال تبدیل شدن به یک سنت فلسفی است. دکتر داوری از سال‌ها پیش به وضع تفکر در باب فلسفه دعوت می‌کردند و ایشان درباره وضع خود فلسفه تأکید می‌کردند. کار بزرگ دکتر داوری این است که وضع تفکر در ایران را به خوبی توصیف کرده است.” دکتر مصلح با اشاره به این نکته که ما در ایران احساس بحران می‌کنیم، گفت: “آشفتگی در وضع تفکر امری صحیح است و دکتر داوری به این نکته اشاره کرده است اما علامت این وضع باید دقیق شناخته شود و دکتر داوری بدون التهاب به وضعیت تفکر فلسفی پرداخته است.” دکتر حسین کلباسی اشتری نیز در این مراسم گزارش دربارۀ نحوه تدوین و تهیۀ کتاب ‘گاه خرد’ ارائه کرد و کتاب را که در قالب گفتگو فراهم شده نوعی توجه دکتر داوری به دغدغه‌ها و وضعیت معاصر دانست. در پایان این مراسم دکتر رضا داوری اردکانی به ایراد سخن پرداخت و ضمن تشکر از برگزارکنندگان این مراسم گفت: “برای من حضور بزرگانی که اینجا می‌بینم و می‌شناسم، غیرعادی نبود ولی راضی نبودم که چنین زحمتی را بر خود هموار کنند. در شهر ما رسم بود که در کوچه به هم سلام می‌کردند و امروز فکر کردم که اگر چند نفر به من سلام کنند و بگویم من از سلام کردن ناراحت شدم حرف بیهوده‌ای است اما اگر بگویم شرمسار شدم گمان نمی‌کنم حرف بدی زده باشم.

    یادی از صدرالدین عینی
    مراسم بزرگداشت مرحوم استاد صدرالدین عینی، رئیس سابق فرهنگستان علوم تاجیکستان در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد. در ابتدای این مراسم، دکتر مهدی محقق، با خیرمقدم به استادان تاجیکی حاضر در مجلس گفت: “من مرحوم صدرالدین عینی را زیارت نکرده بودم. اما برخی از هم‌دوره‌های ایشان را زیارت کرده‌ام. اینها کسانی بودند که در دوران اختناق، مروج زبان فارسی بوده‌اند. همچنین استاد شکورف، که افتخار همکاری با ایشان را در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی داشته‌ایم. پیوند ایران و تاجیکستان چون بر اساس علم و فرهنگ بوده است، همواره، پیوسته و ماندگار خواهد بود. زمانی‌که در خارج از ایران تدریس علم کلام داشتم از کتاب ابومنصور سمرقندی استفاده کردم که موسس فرقه «ماتريدیه» بود. بعد از او هم کسانی بوده‌اند که درباره ممیزات این فرقه، در خراسان و ماوراء‌النهر،از کتاب ایشان بهره بردند. با اینکه این کتاب به زبان عربی بود، اصطلاحات فارسی در آن دیده می شد؛ مثل کلمۀ «هستیت» که مرکب از هستی با «یت» مصدری است. پس از قرائت پیام تشکر دکتر حجت الله فغانی سفیر جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان از دکتر محقق به‌خاطر برپایی مراسم بزرگداشت صدرالدین عینی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، دکتر حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: “سخن گفتن من در انجمن مفاخر همیشه بر این اساس بوده است که جناب دکتر محقق امر و مثال می‌داده‌اند و من امتثال امر می کرده‌ام. اما برای صدر‌الدین عینی، انگیزۀ بیشتری داشتم. تشکر می‌کنم از انجمن که به‌ سراغ این شخصیت فرهنگی بزرگ تاجیکستان رفته است. در چند سال اخیر انجمن فعالیت‌های خودش را به‌صورت فرامرزی ادامه داده است.”
    سپس، دکتر دادبه گفت: “صدرالدین عینی هوشمند بود و نقش بسیار بزرگی در ایجاد کشور تاجیکستان داشت و ملت تاجیکستان به او بسیار اهمیت می‌دهد و سال آینده جشن یک‌صدوچهل‌ونهمین تولد عینی را برگزار می‌کنند و کلیات آثار او قرار است چاپ شود. آرزو می‌کنم اکنون که به هم پیوسته‌ایم، هوشیارانه موانعی را که باعث شده است از هم جدا شویم، بشناسیم و نگذاریم دوباره از هم فاصله بگیریم.” دکتر صفر عبدالله، ایران‌شناس تاجیکی با اشاره به اینکه صحبت کردن درباره عینی سخت است، زیرا در زمانی زیست که انسان از دست دوست به دشمن پناه می برد،گفت: “او از مردان بزرگی است که وقتی ایران را پاره‌پاره کردند، در روزگاری که روس و انگلیس برای محدود کردن جغرافیای زبان فارسی هجوم می‌بردند، و این کار را کردند، تلاش کرد زبان فارسی را حفظ کند. و امروز دیگر در گنجه، در مرو، چارجوی، آموی و «اشک آباد» که پایتخت اشک ساسانی بود، کسی فارسی صحبت نمی‌کند.”
    در پایان این مراسم، دکترصفار زاده از تاجیکستان با ذکر اهمیت کتاب نمونه ادبیات تاجیک، صدرالدین عینی رئیس سابق فرهنگستان علوم تاجیکستان، با مقدمه ابوالقاسم لاهوتی گفت: این کتاب در ایران و تاجیکستان،نخستین کتابی است که نزدیکی ما را گوشزد کرده است.

    حکمت در ادب فارسی
    آیت‌الله مصطفی‌محقق‌داماد در نشست حکمت در ادب فارسی که در موسسۀ حکمت و فلسفه ایران برگزار شد سخنرانی خود را با موضوع «قرب حق‌تعالی به ما و تقرب ما به او» ارائه کرد و گفت: “یکی از اصول مستفاد ادبیات اسلامی، دور نبودن خداوند از انسان است؛ همان‌طور که می‌دانید دو رویکرد در این زمینه وجود دارد؛ یکی آنکه بشر در تصور اولیه مقید به این است که خدای مجسد یا شخصی را بپرستد و تصور دیگر یک خدای خیلی دور در آسمان‌ها اما متشخص است و بشر آن را می‌پرستد.” وی ادامه داد: “هر دو تفکر به دست قدرت طراحی شده‌اند. در مرحلۀ اول و تصور اول متولیان بتخانه‌ها متولی خدا بودند. در تصور دوم خداوند را خیلی دور می‌دانند و هیچ‌کس به آن دسترسی ندارد مانند همان چیزی که کلیسای کاتولیک می‌گوید انسان باید از طریق این رابط‌ها به خدا برسد. به نظر حکیمان اسلامی نگاه دوم هم دست کمی از نگاه اول ندارد یعنی خدا را جدای از عالم می‌داند. به نظر حکیمان اسلامی، خدای ما نزدیک‌ترین فرد به ماست.”
    محقق‌داماد با اشاره به اینکه آیات قرآن چهارگونه قرب خدا را مطرح می‌کنند، افزود: “دستۀ نخست آیاتی هستند که قرب خدا را به بشر بسیار نزدیک می‌دانند مانند آیه ۱۸۶ سورۀ بقره. دسته دوم آیاتی است که می‌گوید ما از رگ گردن به بشر نزدیک‌تریم. قرآن می‌گوید آنچه که در فکر و اندیشۀ شما هست ما از آنها خبر داریم و از رگ گردن به شما نزدیک‌تریم. من این رگ گردن را به رگ حیات معنی می‌کنم. یعنی خدا از رگ حیات به بشر نزدیک تر است و همۀ وسوسه‌های بشر را می‌شناسد. دستۀ سوم آیاتی هستند که دلالت بر این دارند که از رگ گردن به هم نزدیک‌ترند که سعدی به زیبایی در این بیت که همه عمر سر بر ندارم سر از این خمار مستی... این آیات را به خوبی تفسیر کرده است.” استاد فلسفۀ دانشگاه شهید بهشتی یادآور شد: “دستۀ چهارم آیاتی است مانند آیۀ ۲۴ سورۀ انفال که ملاصدرا تفسیر آن را برای استدلال اصالت وجود به‌کار می‌گیرد؛ یعنی هستیِ خداست که بشر را هست کرده است. این قرب‌ها قطعاً قرب مکانی نیستند همان‌طور که سعدی می‌گوید آیا می‌شود که خدا به ما نزدیک باشد اما ما به آن نزدیک نباشیم؟ آیا این یک تناقض است؟ بی‌معنی است که یکی نزدیک و دیگری نزدیک نباشد اما این در عالم حقیقت ممکن است.”به گفتۀ محقق داماد، اما با سلوک می‌توان تقرب پیدا کرد: “تقرب یعنی نزدیکی بجوییم. ملاصدرا در اینجا عقل عملی را می‌گوید و در واقع حکمت محی‌الدین را آورده است و می‌گوید عقل عملی چهار مرحله دارد. این چهار مرحله عبارت‌اند از مقامات تجليه، تخليه، تحليه و فناء في الله. ملاصدرا معتقد است که هر کدام از این مراحل مرحلۀ قبلی را کامل می‌کنند و مرحلۀ بعدی متضمن مرحلۀ قبلی است... ملاصدرا در ادامۀ این سؤال را طرح می‌کند که بعد از اینکه فنا شد چه می‌شود و خود پاسخ می‌دهد در اینجا بیان من قاصر است، چرا که شهود است و بیان از آن قاصر. در اینجاست که سفر نیاز است و معتقد است که اینها را نمی‌توان بیان کرد و در واقع اسفار اربعه را مطرح می‌کند.” این استاد فلسفه در پایان گفت: “اما وقتی که به خدا و معشوق رسیدید آیا راحت می‌شوید؟ عده‌ای در پاسخ می‌گویند آنجا دارالسلام است. عده‌ای هم می‌گویند نه، آنجا دارالسلام نیست اما عبدالرحمان جامی نظر دیگری در این زمینه دارد. همان‌طور که می‌دانید جامی فقیه و اهل فلسفه بوده است. او قبول ندارد که وقتی به فنا رسیدید راحت خواهید شد بلکه اول سوز و گداز و درد است. جامی معتقد است که وقتی قرب، نتیجه می‌شود تازه ناز معشوق شروع می‌شود و این بسیار سخت است.”
    در این نشست همچنین دکتر اصغر دادبه سخنانی ایراد کرد و با اشاره به اغراض اولیه و ثانویه در معنی اشعار و در نتیجه دو پهلو بودن معنی آنها در نزد شعرای گذشته به‌ویژه حافظ افزود: “به همین دلیل است که حافظ تا این اندازه اهمیت دارد. غرض اولیه آن موادی است که از ساده‌ترین تا پیچیده‌ترین الفاظ فلسفی را شامل می‌شود که در اشعار شاعران ایرانی بسیار مشهود است. همچنین از حدود قرن پنجم علوم رایج همه در سایۀ حکمت جمع شده بودند و با شعر بیان می‌شدند.”
    به گفتۀ دادبه: با اتفاقاتی که در قرن چهارم افتاد، شعرای ما همه به طرف یک نظریۀ خاص رفتند. این چهارصدسال در تاریخ ما بسیار مهم است.

    تجلیل از میرجلال‌الدین کزازی
    استاد میرجلال‌الدین کزاری در مراسم تجلیلش که عصر پنجشنبه در تالار انتظار کرمانشاه برگزار شد، اظهار داشت: "اگر من رنج‌های بسیار کشیده‌ام تا گوشه‌هایی از فرهنگ این سرزمین پهناور را بیان کنم به دلیل عظمت این ایران است."
    این فردوسی‌شناس برجسته گفت: “من تمام تلاش خود را به کار گرفتم تا به اثبات برسانم که ایران بهترین سرزمین و مزدا آفرین است... من با تمام ‌‌وجودِ خود به این سخن باور دارم که باید نشان دهم ایران بهترین سرزمین است و ایرانی‌ها بهترین مردمان جهان هستند... آنچه در طول تاریخ بر سر سرزمین ایران آمده است، اگر بر هر کشوری می‌رفت، یا نابود می‌شد یا مردمانی بی‌فرهنگ و پلید از این سرزمین به جای می‌ماندند.” وی تأکید کرد: “ما تنها مردمی هستیم که همواره از تازش، نازش، از ویرانی، آبادانی و از شکست و ناکامی پیروزی و بهروزی آفریده‌ایم.”
    کزازی کرمانشاه را نمونۀ کوچکی از تاریخ و فرهنگ ایران دانست و گفت: “اگر کرمانشاهیان استعدادهای کرمانشاه را به‌خوبی بشناسند، ابرشهر خواهد شد.” استاد فرهنگ و ادب فارسی گفت: “هنر ما ایرانیان این است که هیچ‌گاه در فرود نمانده‌ایم... شیرازۀ ملت ایران بارها از هم پاره شده است اما ایرانیان باز هم ایران را سخت‌تر از گذشته ساخته‌اند؛ ایران سرزمینی جاودان است و به‌آسانی از هم نمی‌پاشد... ایرانی سرسخت‌ترین زبان‌ جهان است زیرا از گزند‌های مختلف به سلامت گذشته است.” او ابراز تأسف کرد از اینکه: “ایران امروز از ریشۀ خود کمی دور شده است، ما چشم به بیگانگان دوخته‌ایم در این روزگار تا ببینم آنها چه می‌گویند و چه می‌کنند و ما هم همان کار را کنیم.”
    ‏ مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه هم در این مراسم گفت: “استان کرمانشاه چشمۀ جوشان استعدادهای درخشان در عرصه‌های مختلف است. ابراهیم رحیمی زنگنه، اظهار داشت: "کرمانشاه مهد مشاهیر و شخصیت‌های بزرگ است اما متأسفانه ما نتوانسته‌ایم هویت و هنر استان را آن‌طور که شایسته است به کشور بشناسانیم."
    وی با اشاره به شخصیت ارزشمند دکتر میرجلال‌الدین کزازی گفت: “ادارۀ کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در یک سال‌ و نیم گذشته ارج نامه‌ای را با عنوان (جشن نامۀ فرزانه فرزند فردوسی) برای تجلیل از پروفسور میرجلال‌الدین کزازی آماده کرده است.
    مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمانشاه افزود: برای گردآوری این اثر۷۰ نفر مقاله ارائه کردند و ناصر گلستان‌فر این اثر را گردآوری کرده است.
    در این مراسم از اثر دربند ترفند اثر استاد کزازی و اثر ‘جشن‌نامۀ فرزانه فرزند فردوسی’ در وصف استاد میرجلا‌ل‌الدین کزازی رونمایی شد. میرجلال‌الدین کَزّازی استادِ دانشگاه، نویسنده، مترجم، شاهنامه‌‌پژوه و پژوهشگرِ برجستۀ ایرانی در زبان و ادبِ فارسی است، او از چهره‌های ماندگار فرهنگ و ادبِ ایران در پنجمین همایشِ چهره‌های ماندگار سال ۱۳۸۴ است.

    شب زنده یاد سیدجلال‌الدین آشتیانی
    در دویست‌ و هشتاد‌و‌یکمین شب از سلسله شب‌های بخارا، شب زنده یاد سید‌جلال‌الدین آشتیانی برگزار شد.
    دکتر مهدی محقق در این مراسم دربارۀ خاطرات و مشاهدات خود از زنده‌یاد آشتیانی سخن گفت: “دوستی من با مرحوم استاد سید‌جلال‌الدین آشتیانی برمی‌گردد به سال ۱۳۲۳، و آن وقتی بود که من در مدرسۀ سپه‌سالار قدیم در خدمت فیلسوف بزرگ ایران، مرحوم آقامیرزامهدی آشتیانی، درس می‌خواندم و مرحوم آشتیانی هم در همان درس شرکت می‌کرد. مرحوم سیدجلال‌الدین آشتیانی دارای جنبه‌های مختلف بود. جنبه علمی او که واقعا زبانزد خاص و عام بود. زمانی که ما دربارۀ حاج‌ ملاهادی سبزواری تحقیق می‌کردیم، ایشان رسائل حاج‌ملاهادی سبزواری را تصحیح و چاپ کردند. ما هم با مرحوم پروفسور ایزوتسو در کانادا قسمت «متافیزیک امور عامه» از شرح منظومۀ حاج ملاهادی سبزواری را به انگلیسی ترجمه کردیم که در نیویورک چاپ شد. پس از آن فیلمی کوتاه از جلسه درس زندۀ یاد آشتیانی به نمایش در آمد. در ادامه، دهباشی به نمایندگی از دکتر داریوش شایگان به قرائت متن ایشان پرداخت. ” در بخشی از این متن آمده است: “معرفی فرزانه مردی چون استاد سیدجلال الدین آشتیانی که از ستون های استوار حکمت و فلسفة کشور ماست، کار چندان آسانی نیست. استاد آشتياني تا آنجايي‌كه من او را مي  شناسم نه فقط از تغييرات بيم ندارد بلكه معتقد است كه بايد با آنها جسورانه و شجاعانه مواجه شد. حال در اين رويارويي تكليف هر يك چه خواهد شد، مطلبي است كه بايد بعد روشن شود. ولي آنچه در اين رويارويي خطرناك است توهم است از هر نوعي كه باشد، توهم هم از اين سو و هم از آن سو. توهم اينكه دوران معنويت سپري شده و همگي دردهاي متافيزيكي را يك بار براي هميشه مدفون كرده‌ايم، توهم اينكه مي توان با يك قيام انقلابي خط بطلان روي كلية ارزش هاي تجدد كشيد، توهم اينكه پاسخ همة مسائل جهان در اختيار ماست و كافي است كه نسخۀ متناسب را بپيچيم و تحويل اجتماع دهيم.” سخنران بعدی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی بود که از استاد سید جلال‎الدین آشتیانی و دلبستگی‎اش به فلسفۀ اسلامی گفت: “من اگر بخواهم دربارۀ مرحوم آقاسیدجلال آشتیانی، فیلسوف بزرگ عصر ما و دوست دیرینۀ بنده و بسیاری از حضاری که اینجا تشریف دارند، صحبت کنم باید همین بیتی را تفسیر کنم که برایتان خواندم. آقای آشتیانی جمع متناقضات بود. خیلی تنها بود. تنها زندگی کرد و تنها از دنیا رفت. آشتیانی مردی بود که محضرش بسیار شیرین بود. کسی نبود که یک ‌دفعه با او صحبت کند و مجذوبش نشود. اما درعین‌حال تنهاترین مرد بود و این خصلت فلسفه است. او فیلسوف بود و در عصر ما خیلی کار کرد. کارهایی که آقای آشتیانی کرد، کمتر کسی کرده است. در طول تاریخ در حوزه‌های علمیه تدریس فلسفه قدغن بود. حالا بعد از انقلاب است که قدری آزاد شده و کمی هم رواج پیدا کرده است. آخرین سخنران این شب دکتر نصر الله پورجوادی بود. وی گفت: مرحوم آشتیانی را قبل از انقلاب همه استادان و دانشجویان فلسفه به‌خوبی می‌شناختند. اسم ایشان را شنیده بودند و آثار ایشان را کم‌و‌بیش دیده بودند. ایشان یکی از معدود نمایندگان فلسفۀ اسلامی بود که نسلی از رجال فلسفی مهم مثل مرحوم رفیعی قزوینی و طباطبایی به ایشان تدریس می‌کرد. او متعلق به نسل استادانی چون مرحوم مرتضی مطهری، حائری یزدی و جواد مصلح بود. ایشان در مشهد تدریس می کرد و آقایان دیگر در تهران. متأسفانه من شخصا هیچگاه افتخار این را نداشتم که در مشهد باشم و شاگردی ایشان را بکنم، ولی یکی دو بار که به تهران تشریف آورده بودند، ایشان را دیدم. یکی از دیدارهای ما زمانی بود که در دانشگاه تهران با دکتر نصر کلاس سهروردی داشتیم. آقای دکتر نصر که خیلی ارادت داشتند به مرحوم آشتیانی، از ایشان دعوت کرده بودند و ایشان هم آمدند و به ما درس دادند. به هرحال یک خصوصیاتی در ایشان بود که قوی‌تر از بعضی دیگر از خصوصیات بود.  اما اهمیت مرحوم آشتیانی در این بود که وارث یک سنت مداوم و پایدار در فلسفه اسلامی در ایران بود و از جهات مختلف سعی می  کرد تا این سنت فلسفی را حفظ کند، هم در تدریس و هم در احیای متون و معرفی شخصیت‎های فلسفی به خصوص در چهار پنج قرن اخیر. ایشان در واقع حافظ سنت فلسفی، بخصوص در ایران بود.

    ترجمه‌ روشنگر قرآن کریم
    نشست نقد و بررسی «ترجمه روشنگر قرآن کریم» اثر کریم زمانی، با حضور این ‌قرآن‌پژوه و مولوی‌پژوه، جواد محقق و کاظم حافظیان‌رضوی، در کتابخانۀ عمومی حسینیه‌‌ارشاد برگزار شد.
    کریم زمانی در این نشست اظهار کرد: “وقتی از نزول قرآن صحبت می‌کنیم، منظور نزول مکانی نیست، بلکه منظور نزول مکانتی، شأنی و قدسی است. نکتۀ مهمی که می‌توان دربارۀ این کتاب آسمانی ذکر کرد این است که آهنگ و موسیقی کلمات و عبارات قرآن با معانی و مقاصد آن هماهنگ است. وقتی سورۀ فیل را می‌خوانیم، آهنگ و وزن عروضی کلمات و عبارات کند و سنگین است چرا که حرکت فیل با توجه به وزن زیادش، کُند بوده و وقتی خداوند از اسب‌های چابک مجاهدان راه حق سخن می‌گوید، وزن آیات هم تند و چکشی می‌شود. یافتن این ظرایف در کتاب آسمانی، دقت و توجه می‌خواهد.” وی با اشاره به اینکه با ترجمه محض نمی‌شود قرآن را فهمید، عنوان کرد: “در چند دهۀ اخیر،‌ حدود 100 ترجمه از قرآن پدید آمده که انگشت‌شمار حالت تفسیرگونه دارند و حدود 90 درصد آثار ترجمه خالص هستند. ترجمه بدون تفحص در تفاسیر قرآنی، نیاز مخاطب را برآورده نمی‌کند.” این مثنوی‌پژوه دربارۀ آماده‌سازی «ترجمه روشنگر قرآن کریم» نیز گفت: “تولید این اثر، حاصل 9 سال کار شبانه‌روزی من، همسر و پسرم بود و امیدواریم نتیجه آن شده باشد که کاغذ را حرام نکرده باشیم. این اثر، ترجمه صِرف نیست، بلکه نوعی تفسیر استدلالی است.”
    زمانی در ادامه دربارۀ این موضوع که مترجم تا چه حد مجاز است در ترجمه تحت‌تأثیر اعتقادات و باورهای خود باشد، بیان کرد: “مترجم در واقع فهم خود را از آیات بیان می‌کند و قطعا بر مبنای اعتقادات خود ترجمه را انجام می‌دهد و هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که در این کار بی‌طرف صِرف است، ولی برای این‌که آتش اختلافات فرقه‌ای روشن نشود، باید تا حد امکان برای بی‌طرف بودن تلاش کرد.” وی همچنین با اشاره به برخی دشواری‌ها و لغزش‌گاه‌ها در روند ترجمه فارسی قرآن، افزود: “به اعتقاد من، زبان فارسی، نزدیک‌ترین زبان به زبان قرآن است، ولی شاید یکی از لغزش‌گاه‌ها، استعارات و مجازهای موجود در زبان باشند. به بیان ابن‌عباس، هرگاه در تعبیری از تعبیرهای قرآن درماندیم باید به تعبیرهای رایج عرب آن زمان مراجعه کنیم. نکته دیگر این‌که، نظم قرآن، نظم دَورانی است؛ ابن‌سینا «شفا» و ملاصدرا «اسفار» را به‌صورت خطی نوشتند، ولی نمی‌توان در ترجمه قرآن یک موضوع را شروع و تمام کرده و به سراغ موضوع بعدی رفت.”
    کاظم حافظیان‌رضوی نیز در این نشست دربارۀ «ترجمه روشنگر قرآن کریم» اظهار کرد: “این اثر با متنی روان و مبتنی بر نیاز زمان نگارش شده است. استاد کریم زمانی، سال‌ها روی مثنوی تحقیق و کار کرده‌ و زبان روان «شرح جامع مثنوی» ایشان و شیوۀ استناد به آثار کهن در آن اثر، در ترجمه قرآن هم رعایت شده است.”

    ایران دغدغۀ من است
    نشست «تأمل دربارۀ ایران» به مناسبت انتشار جشن‌نامۀ فیلسوف سیاست سیدجواد طباطبایی با عنوان «ایران همین‌جاست که ایستاده‌ایم»، در سالن فردوسی خانۀ اندیشمندان علوم انسانی با حضور اساتید برجستۀ این حوزه برگزار شد. سید جواد طباطبایی در ابتدای صحبت های خود گفت: “ چند هزار صفحه روی میز من است که انتظار نوشته شدن را دارد ولی الان فکر می کنم این کار هیچ وقت ممکن نخواهد بود بنابراین، امروز به بعضی از مسائل مهم و اساسی اشاره می کنم.”
    وی ادامه داد: “در مورد بد بودن دانشگاه تهران سخن گفته شده است اما آنچه گفته نشده این است که دانشگاه تهران به ضرورتی تأسیس شد. در نظام اجتماعی ما اشکالاتی ظاهر می‌شد که با امکانات قدمای ما قابل تحلیل نبود. اینکه گفته شده باشد دانشگاه تهران پرچم غرب‌زدگی ایران است حرف بی‌ربطی است. او افزود: دانشگاه تهران در زمانی تأسیس شد که نظام علمی ایران سه یا چهار قرن بود که ایستاده بود. با علوم قدما نمی‌شد که مردم را از بیماری نجات داد و این امر باعث شد مدرسۀ طب و درمان جدید پدید بیاید.” سیدجواد طباطبایی افزود: “همین اتفاق در جای دیگری هم افتاد و آن جایی بود که دو قدرت جهانی از شمال و جنوب کشور را تسخیر کرد. آخرین کوشش‌هایی که شد تا کسانی بتوانند برمبنای نظام قدیم فکری ما به مقابله با آنها بپردازند توسط قائم‌مقام و امیرکبیر صورت گرفت... ما در حوزۀ اندیشه شکست خورده بودیم و مناسبات دنیای جدید را متوجه نمی شدیم پس باید مدرسۀ علوم سیاسی تأسیس می شد چراکه خلاء چند دهه‌ای ایجاد شده بود.” وی دربارۀ دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه‌تهران گفت: “این دانشکده با تقلید زاده شد و با تقلید مرده است و چیزی را نمی تواند تولید کند... ما مقلدانه دانشگاه را باز کردیم و دانشگاه ما برخلاف تمام دانشگاه‌های مهم دنیای جدید و عمدتاً اروپا بر حوزۀ علمیه سوار نبود. یعنی بر پایۀ حاصلِ علمی حوزۀ علمیه نبود که دانشگاه شکل گرفت. اینجا گسست علمی شکل گرفته بود و دیگر حوزۀ علمیه نمی‌توانست به سؤالات ما پاسخ دهد.”
    طباطبایی با طرح این پرسش که چرا فارابی مهم است گفت: “فارابی معلم ثانی است. نظر من این است که او مؤسس فلسفۀ اسلامی است. نظر دیگر این است که فارابی مؤسس فلسفۀ سیاسی در دورۀ اسلامی است. یعنی او کسی است که برمبنای سنت یونان که به ایران منتقل شده بود، کوشش کرد بحث فلسفی کند. او اولین و درعین‌حال آخرین بود. وی ادامه داد: افلاطون مؤسس فلسفۀ سیاست در یونان بوده است و فارابی می‌گوید من پا در جای پای افلاطون می‌گذارم. فارابی به این دلیل مؤسس بود که در جای پای افلاطون، مؤسس فلسفۀ سیاسی، پا گذاشت.” طباطبایی همچنین در بخش دیگری از سخنانش گفت: “با وضعیت بحرانی علم و دانش در ایران و اینکه علم و دانش نمی‌تواند با مسائل اجتماعی ایران ارتباط یابد، -در سال های طولانی که در خارج گذراندم- به این نتیجه رسیدم که حرف روسو درست است. دموکراسی چیزی نیست که یک روزه بیاید بلکه برای ایستادن به چوب‌های زیر بغل نیاز دارد.” وی در ادامه افزود: “من متوجه شده بودم زیربنای نظام سنتی ما از بین رفته است. ما از دنیای جدید هم نتوانستیم به صورت مجتهدانه چیزی بگیریم. بعد از ۵ سال که ما دانشجو به خارج فرستادیم هیچ زبانی را درست نیاموختیم. انگلیسی کمی یاد گرفتیم، اما ترجمه‌های ما پر از غلط است؛ چراکه انگلیسی زبان عوام است. در این زبان هم نتوانستیم تحول بزرگی انجام دهیم. ما نصفی انگلیسی و نصفی فارسی بلدیم و این باعث شده راه به جایی نبریم. تولید علمی بسیار کمی داریم و دانشگاه در این زمینه تلاش نمی‌کند... اول از همه باید بفهمیم فارابی چه می‌گوید. دوم اینکه بفهمیم کانت چه می‌گوید. این دو عصای دست ماست. آمدن ایدئولوژی و سیطره آن در نیمه دوم دهۀ ۴۰ و دهۀ ۵۰ در این جهت بود که ما نه فارابی و نه دکارت و نه کانت را نفهمیدیم.” طباطبایی در پایان اشاره کرد که: “دو طرح مفصل من که به جایی نخواهد رسید این است که اولاً، ایران چیست؛ و دوم اینکه، غرب چیست. اگر بتوانیم محل نزاع این دو را تحلیل کنیم تازه به این مرحله می‌رسیم که مختصات شروع تولید علم چیست.”

    ترجمه «نهج‌البلاغه» دکتر شهیدی
    دکتر مهدی محقق، در آیین بزرگداشت نهمین سالگرد درگذشت علامه‌شهیدی با اشاره به تسلط وی به زبان عربی، گفت: “سیدجعفر شهیدی آثار مختلفی را به عربی تألیف یا از عربی به فارسی ترجمه کرده است. ترجمه کتاب شریف «نهج‌البلاغه» یکی از با ارزش‌ترین آثار مرحوم شهیدی به‌شمار می‌رود. محقق در این آیین با ذکر خاطراتی از نزدیک به هفت دهه دوستی با  سیدجعفر شهیدی، گفت: از سال 1327 که نخستین بار سیدجعفر شهیدی را دیدم تا آخر عمر وی، با هم دوست و همکار بودیم و زندگی ما دو نفر به نوعی با هم گره خورده بود. در آموزش و پرورش و سپس در دانشکده ادبیات با هم همکار بودیم و در کنگره‌های مختلف علمی داخلی و خارجی در کنار یکدیگر حضور داشتیم.”
    وی در ادامه با اشاره به برخی ویژگی‌های علمی علامه شهیدی اظهار کرد: “وی در حوزۀ علمیه قم زیر نظر سیدحسین طباطبائی بروجردی تحصیل کرده و در حوزه علمیه نجف نیز شاگرد آیت‌الله سیدابوالقاسم خویی بوده و به زبان عربی بسیار مسلط  بود و آثار مختلفی را به عربی تألیف یا از عربی به فارسی ترجمه کرده است. از آن‌جمله می‌توان به ترجمه کتاب «شیرزن کربلا» دربارۀ حضرت زینب (ع) اشاره کرد که در نوع خود بی‌نظیر بود. ترجمه کتاب شریف «نهج‌البلاغه» نیز یکی از با ارزش‌ترین آثار مرحوم شهیدی شمرده می‌شود.” ایرج شهبازی، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه نیز در این آیین دربارۀ شرح مثنوی که از آثار فاخر علامه‌جعفری به‌شمار می‌رود، گفت: کتاب‌هایی از جنس مثنوی، متون باز هستند، یعنی یک‌بار برای همیشه، شرح و معنای آنها به پایان نخواهد رسید. قرآن کریم و آثاری همچون مثنوی و حافظ، در هر مقطع زمانی، تفسیری خاص از خود خواهند داشت. از زمانی که مولانا شروع به نوشتن مثنوی کرده تاکنون، تعداد بسیار زیادی شرح بر آن نوشته شده و در هر عصری شارحان، متناسب با نیازهای عصر خود بر آن شرح نوشته‌اند. بررسی شرح‌های مختلف حافظ و مثنوی، در واقع بررسی تاریخ آن کشوری است که شرح در آن نوشته شده است. در دوره‌ای شرح‌ها عرفانی و در دوره‌ای فلسفی بوده و در دورۀ ما نیز شرح و تفسیرهای روان‌شناسانه قوت بیشتری گرفته‌ است.”
    شهبازی همچنین در جمع‌بندی خود از مطالعه بر شرح مثنویِ علامه شهیدی، در معرفی برجسته‌ترین نقاط قوت آن، بیان کرد: “توجه جدی و اِشراف به مسائل، اطلاعات و متون تاریخی، توجه به بحث‌های روایی و فقهی، نقد و تصحیح نظرات شارحان و علمای قبلی، نقد سخنان و اندیشه‌های مولانا، نقد و تصحیح لغت‌نامۀ دهخدا، یاری گرفتن از افراد مختلف در دیگر ادیان برای گشودن برخی دشواری‌های مثنوی، تصحیح و تکمیل مآخذ قصص و تمثیل‌های مثنوی و زبان آهنگین و نثر شیوای استاد سیدجعفر شهیدی در این اثر، از جمله مهم‌ترین نقاط قوتی است که می‌توان برای آن برشمرد و علامه‌شهیدی در ترجمه «نهج‌البلاغه» نیز از این زبان شیوا بهره گرفته است.”

    نکوداشت دکتر ناصر تکمیل همایون
    آیین نکوداشت نیم قرن فعالیت علمی و فرهنگی دکتر ناصر تکمیل‌همایون با سخنرانی دکتر رضا داوری‌اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم، سیدمحمد بهشتی، ریاست پژوهشگاه میراث و گردشگری، احمد مسجدجامعی، عضو شورای شهر تهران، دکتر باقر ساروخانی عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر محمدعلی ولوی، عضو هیات علمی دانشگاه الزهراء، دکتر ایمان جاجرمی، رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در ایوان شمس برگزار شد.
    داوری‌اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم و استاد فلسفه دانشگاه تهران در این مراسم گفت: در علوم انسانی باید به تاریخ توجه بیشتری داشته باشیم، منظورم این نیست که تا کنون به تاریخ نپرداخته ایم، بلکه باید بیش از گذشته به آن توجه نشان دهیم. در گذشته پیرنیا، اقبال، تقی‌زاده، فلسفی کتاب‌های خوبی در ارتباط با تاریخ نوشتند و در دوره معاصر نیز برخی استادان و مولفان آثار قابل توجهی تالیف کردند، اما باز هم معتقد هستم بیش از این باید به تاریخ بپردازیم.
    وی افزود: تکمیل‌همایون از آنجا که به ایران علاقه بسیار داشت، سراغ تاریخ رفت و در فرانسه علاوه بر تحصیل در جامعه‌شناسی، تاریخ را نیز فراگرفت. تحصیل در رشته جامعه‌شناسی باعث شد، وی با نگاه جامعه‌شناسانه به تاریخ نگاه کند و این نگاه به تاریخ ایران کمک می‌کرد. رئیس فرهنگستان علوم با اشاره به برخی ویژگی‌های اخلاقی تکمیل‌همایون عنوان کرد:
    وی اهل تظاهر و خودنمایی نیست. از طرفی یکی از دلایلی که استادان و دانشجویان به وی علاقه‌مند هستند، به دلیل پرهیز از شهرت‌دوستی و قیل و قال است. این مورخ جامعه‌شناس کارش را بدون ادعا انجام می‌دهد و متواضع است از آن نوع تواضعی که اهل علم باید داشته باشند. مهندس محمد بهشتی، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و جهانگردی در این مراسم گفت: نکته قابل توجه این است که استاد قزوینی است و همه کسانی که قزوینی‌ها را نمی‌شناسند باید جلوی آن بنویسند؛ دکتر تکمیل‌همایون. از طرفی قزوین از جمله شهرهای رجال‌پرور کشور است و این رجال قزوین بسیار زیاد هستند و آدم‌های بزرگ در این شهر فراوانند، شهری که فرهیخته‌پرور است. این موارد در وجود استاد قابل لمس است و تعاریفی که دوستان از وی بیان کردند، مدعای سخن من است.
    وی افزود: اما تنها این نیست و باید گفت که قزوینی‌ها بسیار طناز هستند. هر حرفی را به آنها بگویی در مقابل چهار قصه و شوخی را در یک بسته‌بندی بسیار شیرین و جذاب به شما تحویل می‌دهند. دکتر تکمیل‌همایون نمونه عیان این صفت است و برایش از شیرمرغ تا جان آدمیزاد سوژه فراهم کنید، آن‌وقت ببینید چگونه از همه جا، آسمان، زمین، ادبیات و تاریخ کمک می‌گیرد و در یک بسته‌بندی بسیار جذاب حق‌مطلب را ادا می‌کند. رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی و جهانگردی ادامه داد: وقتی تکمیل‌همایون با طنز سخن می‌گوید، جاهل‌های دروازه‌ غار هم می‌فهمند چه می‌گوید و سخنانش برایشان جذاب است. استاد این هنر را دارد که معانی بسیار پیچیده را در بسته‌بندی‌های سهل‌الوصول و جذاب عرضه کند. این هم از ویژگی‌های قزوینی‌هاست، بیخود نیست که عبید‌زاکانی متعلق به قزوین است! بیخود نیست که دهخدا اهل قزوین است. دکتر احمد مسجدجامعی گفت: تکمیل‌همایون یک شخصیت ملی و ایران‌دوست به گواهی آثارش «از آبسکون، یا، جزیره آشوراده»، «خلیج‌فارس»، «خوارزم»، «سرگذشت دریای مازندران»، «انقلاب مشروطیت» و حوزه‌های مختلف کتاب‌ها، مقالات، سخنرانی‌های گسترده‌ای را رقم زده و یکی از پرکارترین شخصیت‌هایی است که در دوره ما درباره ایران تلاش کرده، سخن گفته، نوشته، اندیشیده و عمل کرده است.
    دکتر باقر ساروخانی در بخش دیگری از این آیین نکوداشت بیان کرد: از میراث بزرگ وی در جهان دانش پیوند میان تاریخ، علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی است. تا پیش از آن همیشه تاریخ را داشتیم اما برایمان تاریخ زندگی بزرگان، پادشاهان، جنگ‌ها و غیره بود و اما تکمیل‌همایون تاریخ را به جامعه‌شناسی وصل کرد و پس از آن فضای جامعه‌شناسی تغییر یافت.
    در پایان این مراسم از مجموعه دو جلدی همایون نامه که مجموعه ای است از مقالات و یادداشت های چهره های علمی و فرهنگی در باره دکتر ناصر تکمیل همایون رونمایی و کیک تولد هشتاد سالگی استاد بریده شد.

 


صفحه 7 از 7