اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتاب خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    كتاب دفترماه

    معرفي كتاب خارجي

    مرضيه سليماني



    The Philosophy of Luck
    Duncan Pritchard, Lee John Whittington
    Wiley-Blackwell,240 pages
    فلسفۀ شانس
    دانکن پریچارد، لی جان وایتینگتون
    انتشارات بلک ول، 240 صفحه

    یادداشت ناشر در پشت جلد کتاب به ما می‌گوید که این نخستین جلد از مجموعه آثاری است که قصد دارد مسئلۀ شانس، بخت و اقبال را با رویکردی علمی و از زبان متخصصین برجسته به محک نقد و بررسی بگذارد. اما آنچه در مقدمه آمده، روشن می‌سازد که نویسندگان، طی فصول مختلف، شانس را از زوایای گوناگون واکاویده‌اند؛ از بعد اخلاقی، هستی‌شناسی، متافیزیک و علوم‌شناختی. ویراستاران معتقدند که شانس همواره نقشی کلیدی درحوزه‌های مختلف فلسفه ایفا کرده است، اما ماهیت خود شانس و چگونگیِ این ایفای نقش، از مسائل یا شاید معضلات بزرگ فلسفی بوده است. کتاب مجموعه‌ای از مقالات است که ویراستاری‌شان را دانکن پریچارد و لی جان وایتینگتون به عهده داشته‌اند. اولی، استاد فلسفه در دانشگاه ادینبورگ است و عضو انجمن سلطنتی ادینبورگ. حوزۀ تخصصش هستی‌شناسی است و از جمله آثارش می‌توان به «سرشت و ارزش دانش، 2010» و «شانس هستی‌شناسانه، 2005» اشاره کرد. دومی هم استاد فلسفه در همان دانشگاه است و عمدتا در حوزۀ متافیزیکِ شانس و رابطۀ آن با اخلاق پژوهش می‌کند.
    نکتۀ محوری در فصل اول کتاب، بررسی این باور است که شانس یا اقبال یا بخت، می‌تواند خوب باشد یا بد اما خارج از کنترل فرد است و بدون توجه به اراده یا قصد آدمی رخ می‌دهد. فصل دوم، دیدگاه فرهنگ‌های مختلف در مورد شانس را پیش رو قرار می‌دهد؛ از احتمال و تصادف تا ایمان و خرافه. ارائۀ تاریخچه‌ای مختصر دربارۀ اعتقاد به شانس یکی دیگر از فصول کتاب را تشکیل می¬دهد. نقطۀ آغاز، تجسم شانس به شکل الاهۀ فورتونا در نزد رومیان باستان است. شانس در ادبیات  و فرهنگ عامه و شانس در میان اقوام مختلف عنوان فصل بعدی کتاب است. عناصر و اشیائی که نماد خوش‌شانسی و بد‌شانسی‌اند؛ همانند مهرۀ مار، شبدر چهار پر، اعداد هفت و سیزده، قیچیِ دهان¬باز،کفش وارونه و... از جمله فصول جذاب کتاب محسوب می‌شود. بررسی پدیده‌ای به نام «لاتاری»، شانس از زاویۀ آمارو احتمالات، تصادف، نقش باورها در خوش‌شانسی و بد شانسی، رابطۀ شانس با هوش، و ارتباط خوش‌شانسی با تلاش و پشتکار انسان‌ها از دیگر مطالب کتاب‌اند و عناوین دیگر فصول کتاب از این قرار است: تکانه‌های شانس، ای. جی. کافمن/ شانس به‌مثابۀ ریسک و فقدان کنترل، فرناند برونکانو-بروکال/ خصوصیات شناختی شانس، استیون دی.هالس و جنیفر آدرین جانسون/ فرانکفورتی ها، نیل لیو/ شانس و ارادۀ آزاد،آلفرد آر. مِل/ شما خالق شانس خودتان هستید، راشل مک کینون/ شانس به‌مثابۀ سوبژه، جو میلبورن/ شرح و وصف آماری شانس، نیکولاس رشر/ شانس، علم و اعتماد،وین دی. ریگز/ پارادوکس عدم قطعیت، سابین روزر/ شانس اخلاقی، لی جان وایتنینگ/ نتیجه‌گیری /نمونه‌های جدید/ نمایه.

    Luck Is No Accident:Making the Most of happenstance in Your Life and Career
    John Krumbolts, Al Levin Edd
    Impact,176 pages
    شانس تصادفی نیست
    از شانس‌های خود بهترین استفاده را ببرید
    جان کرومبولتز، آل لوین اِد
    انتشارات ایمپکت، 176 صفحه

    شانس چیست؟ آیا وجود دارد؟ واقعیت دارد؟ گونه ای باور است؟ یا آن‌طور که برخی‌ها می‌گویند، نوعی انرژی است برای جذب یک باور؟ چرا در بعضی از جوامع، قدرت و عملکرد شانس از عقل، علم، کار، کوشش، هنر، صنعت و... بیشتر است؟ آیا باور به شانس، موجبات بی‌نظمی اجتماعی را فراهم می‌آورد؟ باور به شانس، چه ارتباطی با بی‌عدالتی‌های اجتماعی دارد؟ چه ارتباطی با دین دارد؟ چه ارتباطی با مقدرات الاهی دارد؟ رخ دادن یک پیشامد، بدون علت چه معنایی دارد؟ چگونه می‌توانیم آنچه را برایمان رخ می‌دهد توضیح دهیم؟ چگونه می‌توانیم دریابیم که در رویدادهای زندگی مثل کار، ورزش، عشق، قمارو غیره، در دستۀ بازنده‌ها قرار داریم یا برنده‌ها؟
    این‌ها و سؤالاتی از این دست، دلیل اصلی نویسندگان برای  کتاب«شانس تصادفی نیست» بوده‌اند. آنها تعریف لغوی شانس و ریشه‌شناسی این واژه را به‌عنوان نقطۀ شروع بحث انتخاب کرده‌اند: شانس واژه‌ای فرانسوی و به معنی «فرصت» است. اما خوش‌شانس خواندنِ کسانی که از شانسی بودن یا تصادفی بودنِ اتفاقات سود برده‌اند، فقط برچسبی است که پس از رخداد برآن فرد زده‌ایم. نویسندگان می‌گویند شانس برگرفته از خوش‌شانسی‌ها و بدشانسی‌های پیشین، شخصیت خود فرد، و حتی نگرش او نسبت به وقایع، و از همه مهم‌تر نگرش او نسبت به خود شانس است. به‌عبارت دیگر و به‌بیان واضح¬تر، ما واقعا می‌توانیم خودمان شانس خود را بسازیم.
    در جایی دیگر، نویسندگان عنوان می‌کنند که اعتقادات فرد در باور او به شانس و حتی نوع این باور تأثیر می‌گذارند. یک سکولار هیچ‌گاه مانند یک هندو، و او هرگز مانند یک مسلمان یا مسیحی به مقولۀ شانس نگاه نمی‌کند. بارزترین مثال دراین‌باره، مفهوم شانس در فرهنگ و سنت چینی است. چینی‌ها شانس را یک ویژگی ذاتی مثل هوش می‌دانند. یک نفر ذاتا خوش‌شانس است چون بینی‌اش این شکلی است یا انگشتش شبیه انگشت خرگوش است. این با مفهوم شانس‌های گاه‌به‌گاهی مثل شانس قبولی در این امتحان تفاوت دارد. اما نکته اینجاست که چینی‌ها خوش‌شانسی و سخت‌کوشی و موفقیت را در یک راستا می‌بینند. در مورد غربی‌ها وضع فرق می‌کند. آنها عمدتا دوست ندارند که «خوش‌شانس» نامیده شوند چون مایل‌اند که لیاقت‌ها و توانایی‌هایشان دیده شود. به‌بیان دیگر به شایسته‌سالاری اعتقاد دارند و نه بخت و اقبال. در آنجا اگر کسی به مقام بالایی دست یابد یا مثلا در دانشگاه معتبری تحصیل کند، می‌گویند زحمتش را کشیده و لیاقتش را داشته است.
    پرسش دیگری که نویسندگان درصدد پاسخ‌گویی به آن¬اند این است که اگر رفتار بر شانس تأثیر بگذارد، آیا کسانی که خود را خوش‌شانس می‌دانند، رفتاری متفاوت از بقیه دارند؟ و نتیجۀ تحقیقات آنها نشان می‌دهد که آدمی که به خوش‌شانسی ذاتی خود باور دارد، انگیزۀ بیشتری برای انتخاب اهداف دشوار و رسیدن به سرانجام دارد. به‌گفتۀ آنها، بهترین نگاه به شانس این است که آن را یک ویژگی ثابت بدانیم نه خصوصیتی که فرد با آن به ‌دنیا می‌آید بلکه نوعی ویژگی که انسان می‌تواند در خود پرورش دهد. افراد خوش‌شانس در ایجاد و تشخیص موقعیت‌های شانسی تبحر بیشتری دارند. به شَمِّ خود توجه بیشتر می‌کنند. انتظارات مثبت دارند. در مقابل مشکلات زندگی رفتار آرام‌تری دارند و مقاوم‌تراند. جان دی کرومبولتز، متخصص روان‌شناسی تعلیم و تربیت و دانش‌آموختۀ دانشگاه مینه سوتا در مقطع دکتری است که هم اکنون در دانشگاه استنفورد به تدریس و پژوهش اشتغال دارد. در حوزۀ تخصص خویش صاحب نظر و نظریه‌پرداز معروفی است . او با 200 مقالۀ تحقیقی و تعداد زیادی کتاب، برندۀ جایزۀ معتبر انجمن آمریکایی روان‌شناسی حرفه‌ای و برندۀ جایزۀ تیلر لئونا نیز بوده است. آل الوین اد، متخصص و استاد مشاوره و آموزش در دانشگاه دولتی کالیفرنیا، نایب رئیس دانشگاه استنفورد، رئیس مرکز توسعۀ آموزش و نویسندۀ کتاب‌های متعدد در زمینۀ آموزش و مشاوره است.

    Success and Luck:
    Good Fortune and the Myth of Meritocracy
    Robert H.Frank
    Princton University Press,208 pages
    موفقیت و شانس
    خوش‌شانسی و اسطورۀ شایسته‌سالاری
    رابرت اچ. فرانک
    انتشارات دانشگاه پرینستون، 208 صفحه

    رابرت هریس فرانک، استاد اقتصاد و مدیریت در دانشگاه‌های کورنل و سن گالن، ستون نویس اقتصادی در روزنامۀ نیویورک تایمز و مؤلف کتاب معروف و پرفروش «نابرابری ثروت در ایالات متحده» است. علاوه بر این، به عنوان داوطلب سال‌هاست که در ارتش صلح مشغول خدمت بوده و عمدۀ فعالیت‌‌هایش در این زمینه را در کشور نپال به‌انجام رسانده است. عدد کتاب‌ها و مقالات تحقیقی او بسیار پرشمار است. از ارتباط طبیعت با اقتصاد گرفته تا اقتصاد داروینی، نابرابری اقتصادی و اجتماعی، ثروت در طبقۀ متوسط، رفتار اقتصادی وقیمت گذاری بر قوانین اخلاقی. و نکتۀ آخر اینکه کتاب‌ها و مقالاتش در اکثر کشورهای جهان ازجمله چین، انگلیس،نپال و هند ترجمه و منتشر شده است.
    آغازگر بحث در این کتاب، بررسی مفهوم «شایسته‌سالاری» از زوایای مختلف است. به‌گفتۀ نویسنده، شایسته‌سالاری یک ایدئولوژی است؛ یک رویکرد؛ یک فاکتور. در نظام یا باورمتکی به شایسته‌سالاری، افراد بر اساس معیارهای متغیری از شایستگی محل قضاوت قرار می‌گیرند. معیارهایی همچون هوش، پایبندی به اخلاق، استعداد عمومی، تبحر یا دانش تخصصی. اما همین مسئله راه را برای انتقاد از شایسته‌سالاری باز می‌کند چون شایستگی، مفهومی مبهم  و فاقد وضوح کافی است و امکان سوء‌تعبیر، سوءاستفاده یا کج‌فهمی را فراهم می‌سازد. شاید یک تعریف ساده از شایسته‌سالاری قرارگیری افراد مناسب در مکان مناسب و زمان مناسب برای بهترین استفاده در راستای رسیدن به هدفی مشخص باشد. با این تعاریف و مقدمات، نویسنده موضوع شانس و هم‌سویی یا تقابل آن با شایستگی و شایسته‌سالاری را در دستور کار خود قرار می‌دهد.
    آنگاه با طرح یک پرسش به‌ظاهر ساده، رابطۀ بین شانس و موفقیت را برمی‌رسد. چطور خوش‌شانس باشیم؟ به‌گفتۀ رابرت فرانک، از آنجایی که زندگی سلسله‌ای از احتمالات است، اگر بخواهیم موفق باشیم، اگر بخواهیم زندگی موفقیت‌آمیزی داشته باشیم، باید خودمان را در معرض تمام چیزهایی قرار دهیم که امکان موفقیت را بالا می‌برند و امکان شکست را پایین می‌آورند.در این صورت احتمالا عاقبت خوبی نصیبمان می‌شود. و این یعنی خوش‌شانسی. شانس یعنی اقدام آگاهانه و تعمدی برای دستیابی به موقعیت‌های بهتر. یعنی استفاده از زندگی به‌شیوۀ درست. در حقیقت، موفقیت یا همان خوش‌شانسی اکتسابی است. به‌عبارت دیگر، شانس باعث موفقیت ما نمی‌شود بلکه این ماییم که شانس را به موفقیت تبدیل می‌کنیم.
    در فصل بعدی کتاب، نویسنده معتقدان به شانس را در چند گروه جا می‌دهد: عده‌ای براین باورند که شانس حتما موفقیت به همراه دارد. اینها همیشه منتظر وقوع یک اتفاق خارق‌العاده‌اند و در این انتظار البته شانس‌های زیادی را به‌اصطلاح هدر می‌دهند. دستۀ دوم، شانس را فقط یکی از چند احتمال برای موفقیت می‌دانند. و گروه آخر به مقولۀ شانس همچون یک سرعت‌دهنده نگاه می‌کنند. عامل یا وسیله‌ای که سرعت رسیدن به موفقیت را افزایش می‌دهد.
    «گرفتار در چنبرۀ شانس» عنوان فصل بعدی کتاب است. در اینجا رابرت فرانک می‌گوید افرادی که همه چیز و در واقع کل زندگی را وابسته به شانس می‌دانند، در چنبرۀ این باور گیر می‌افتند. آنها گرفتار نوعی جبراند. به یک معنا مسلوب‌الاراده‌اند. قدرت تصمیم‌گیری ندارند. اعتماد به نفسشان پایین است. عنوان فصل بعدی کتاب، «برنده کیست» کاملا از محتوای آن خبر می‌دهد. تعریف برندۀ خوش‌شانس از دید آمار احتمالات. «باورهای دروغین» فصلی است که به اعتقادات بی‌اساس و داستان‌های جعلی دربارۀ بدشانسی پرداخته و علت تداوم این باورها و حتی قوی‌تر شدن آنها در روزگار جدید را وا می‌کاود. و سرانجام، راه‌های منطقی برای دستیابی به شانس و موفقیت بیشترف مبحثی است که در فصل پایانی موضوع پژوهش قرار گرفته است.

    The Luck factor:
    why Some People Are Luckier Than Others and How You Can Become One of Them Guide
    Max Gunther
    Harriman House,212 pages
    عامل شانس
    چرا برخی از انسان‌ها از بقیه خوش‌شانس‌ترند و
    چگونه می‌توانیم یکی از آنها باشیم؟
    مکس گانتر
    انتشارات هریمن هاوس، 212 صفحه

    مکس گانتر، روزنامه‌نگار و نویسندۀ امریکایی-انگلیسی و صاحب 26 کتاب در حوزۀ روان‌شناسی و جامعه‌شناسی است که اکثر آنها درزمرۀ پرفروش‌ها هستند. علاوه بر این، ریاست چند بانک بزرگ جهانی از قبیل سوئیس بانک و یونیون بانک، خدمت در ارتش ایالات متحده و برنامه‌سازی تلویزیونی را هم درکارنامۀ خود دارد. در این کتاب او از نمادهای خوش‌شانسی در سراسر جهان و حس یا انرژی احتمالی در آنها سخن می‌گوید. رنگین‌کمان، درخت بلوط، تخم‌مرغ، جیرجیرک، کفش‌دوزک، سنجاقک، دلفین، لاک‌پشت، فیل، ببر، پای عقب خرگوش، دندانِ سوسمار، شبدر چهاربرگ، بامبو، دریم کچر یا کابوس‌گیر، فانوس قرمز، نعل اسب، سکه، عنخ (از اشیاء مقدس مصر باستان)، تبر، دایره، هلال ماه، صلیب، دست، اتروسک‌های یونانی، شاخ، کلید، نردبان، مثلث، چرخ، تندیس دودکش پاک‌کن، بودا، سنت کریستوفر، ستارۀ شمالی، نشان چشم‌زخم، عدد هفت، سنگ کهربا، یاقوت کبود و سنگ چشم گربه از جملۀ این نمادها هستند که نویسنده به‌تفصیل دربارۀ مفهوم، تاریخچه و باورهای رایج در خصوص آنها صحبت کرده و سپس علت‌های منطقی موفقیت و در عین حال نقش شانس در این موفقیت و پیروزی را برمی‌رسد.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    كيان رضوي


    «پسر خدا» در کالیفرنیا
    عیسی « کلام» خداست که «انسانِ خاکی» شد تا هرکه به او ایمان آورد، حیات جاویدان داشته باشد. این آیۀ انجیل یوحنا، هنگامی که یوحنای رسول هدف خود را از نگارش انجیل بیان می‌کند، وضوح بیشتری می‌یابد و سرفصلِ همیشه تازه‌ای را پیرامون یک مسئلۀ کلامیِ پراهمیت پیش روی متکلمان، فیلسوفان، مورخان، ادیبان و دین پژوهان می‌گشاید. در آنجا می‌خوانیم:«این‌ها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی همان مسیح، پسر خداست و تا با این ایمان، در نام او حیات داشته باشید»(20:31).
    همین مضمون و اهمیتِ همیشگی آن دست‌مایه یا بهانۀ برگزاری سمیناری شده که مسئولیتش را دانشگاه بیولا با همکاری مؤسسه فرد ساندرز برعهده گرفته و سخنرانان آن طیف‌های مختلفی از متخصصین در حوزه‌های گوناگون پژوهشی هستند. پرسش اصلی این است: عیسی که بود؟ چه شخصیتی داشت؟ و پیش از آنکه به صورت انسان متولد شود، کجا زندگی می‌کرد؟
    در کتاب مقدس، لقبِ «مسیح» به معنی مسح شده است. «مسیح» به زبان عبری و «کُرِستُس» به زبان یونانی یعنی کسی که از طرف خداوند برای منظور خاصی انتخاب شود. در کتاب مقدس آمده که عیسی پیش از آنکه به‌ صورت انسان متولد شود، به صورت فرشته نزد خدا در آسمان زندگی می‌کرد و به او بسیار نزدیک بود. میکاه در همان آیه‌ای که محل تولد مسیح یعنی بیت لحم را پیشگویی کرده بود، نوشت که مسیح از زمان‌های بسیار دور هستی داشته است (میکاه 2:5). از سوی دیگر، به نوشتۀ کتاب مقدس، عیسی عزیزترین پسر یهوه است و نخستین موجودی که یهوه خلق کرد (کولسیان 15:1). در همین رابطه تنها او در کتاب مقدس «پسر یگانۀ خدا» نامیده شده است(یوحنا 16:3). خداوند زندگی نخست زاده اش را به رحم دوشیزه‌ای یهودی به نام مریم منتقل کرد. بدین ترتیب عیسی با کمال میل آسمان را ترک گفت و به صورت انسان متولد شد. عیسی به دنیا آمد اما پدری انسانی نداشت و از هر جهت کامل بود.(لوقا 35-30:1).
    این‌ها روایت‌های یهودی و مسیحی دربارۀ نحوۀ تولد مسیح بود اما دراین‌باره و نیز در خصوصِ چگونگی وفات یا به آسمان رفتنِ ایشان، تفاوت‌های مهمی میان آموزه‌های اسلامی و مسیحی وجود دارد. در اینجا مریم آبستن شد از روح خداوند. «ما روح خود را به شکل بشری خوش‌اندام به‌سوی او فرستادیم. مریم گفت من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم. آن روح گفت من فقط فرستادۀ پروردگار تو هستم برای اینکه به تو پسری پاکیزه ببخشم. گفت چگونه مرا می‌تواند پسری باشد با آنکه دست بشری به من نرسیده؟»
    اینک پاسخ لوقا به این پرسش: روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت حضرت اعلا بر تو سایه خواهد افکند و از این رو آن مولود مقدس و پسر خدا خوانده خواهد شد. اما قرآن کریم، در آیۀ 35 سورۀ مریم، موضع روشن‌تری اتخاذ کرده: خدا را نسزد که فرزندی برگیرد. منزه است او از این حیث. و در سورۀ توحید از همان ابتدا می‌گوید: خدا زاییده نشده و فرزندی ندارد. لم یلد و لم یولد. این یعنی نقد آشکار مفهومی به نام «پسر خداوند» که از آموزه‌های اصلی ارتدوکس الاهیات مسیحی است.
    عمده مباحث مطرح‌شده در این سمینار حول همین محورها می‌گردد. برای مثال، متیو جانسون- استاد تاریخ تطبیقی ادیان در دانشگاه نیو جرسی- مسئله را از تصلیب مسیح آغاز می‌کند. صلیب عیسی مسیح، مرگ و قیام او مرکز باور مسیحی است. مسیحیت بدون این باور بی‌معنی و بی‌هدف است. یکی از نقاط افتراق و اختلاف مسیحیت و اسلام هم همین است... اشتفان مَک کورمیک از دپارتمان فلسفۀ دانشگاه بیولا، که در زمینۀ فلسفه ذهن، سرشت انسانی، فلسفۀ دین، و اعصاب شناختی مقالاتی را در نشریاتی همچون ژورنال بین‌المللی فلسفه به چاپ رسانده، دربارۀ مفهوم «پسر جاودانه» یا «پسر ابدی و همیشگی» خدا سخن می‌گوید. از دیگر موضوعات مورد بحث، مسئلۀ تناسخ، یا تن‌یافتگی است که بخش جذاب آن بررسی و تطبیق این مفهوم در ادیانی همچون هندوئیسم، بودیسم، ادیان بومی آمریکا، آیین‌های سرخ‌پوستی و امثالهم است.
    «مفهوم پسر، معنای پدر» از دیگر مطالب مطرح‌شده در سمینار است. در اینجا، کاردینال آگوست از کلیسای سوریِ مرقس مقدس، بحث را از «کلمه» یا «لوگوس» آغاز می‌کند. انسان شدنِ کلمه را برمی‌رسد و به‌تفصیل دربارۀ تثلیث اقدس یا «اقانیم ثلاثه» سخن می‌گوید. به‌گفتۀ او، عیسی بُعدَ دوم از وجود خداست که در تاریخ حلول کرده و «پسر» نام گرفته است. خدا در بُعد دومِ وجود خود یعنی «پسر» در تاریخ ظاهر شده تا پسران ودخترانِ گمشدۀ خود را جست‌وجو کند. به همین دلیل نیز، برای رستگاری انسان رنج کشیده و بر صلیب جان داده است.
    «تبارنامۀ پسر خدا» یکی دیگر از سخنرانی‌های ارائه‌شده در سمینار است که مطابق انتظار، پژوهش در تبارنامه‌های تاریخی و اسطوره‌ایِ عیسی مسیح را در دستور کار قرار داده. پژوهشگر آن دیوید مارتین است و کهن‌ترین منبعی که در این زمینه معرفی می‌کند، نظریۀ آفریکانوس است که در حدود سال 200 میلادی به‌دست داده شده است.
    مسئولین برپایی سمینار، نشست‌های دینی و فلسفی، نمایشگاه کتاب، ارائۀ مقالات معتبر علمی و دیگر برنامه‌های جنبی را نیز برای این همایش تدارک دیده‌اند. تاریخ برگزاری آن ماه دسامبر است و محل آن، دانشگاه بیولا در کالیفرنیای جنوبی، با قدمتی قریب به 108 سال.

    «زبان شناسی و ادبیات» به روایت اندونزیایی‌ها
    این بار، استادان و اندیشمندانِ اندونزی هستند که می‌کوشند با رویکردی نوین مسائل مربوط به زبان‌شناسی، ادبیات و ارتباط فیما بین آنها را واکاوند و حاصل دستاوردهای خود را در اختیار علاقه‌مندان و پژوهشگران قرار دهند. عنوان فرعیِ سمینار اما، از تیترِ اصلی آن جذاب‌تر و مهیج‌تر است: «صلح جهانی و هم‌زیستی از طریق زبان و ادبیات.» محل برگزاری سمینار، کالجِ ایتاکا در شهرِ یوگ یاکارتاست اما بانیانِ آن در زمرۀ غول‌های پژوهشی و آکادمیک جهان قرار دارند: مرکز بین‌المللی پژوهش و توسعه، مستقر در نیویورک؛ دانشگاه جِی کِی سری لانکا؛ دفترِ مشترکِ هند و کانادا برای تحقیقات انسانی و اجتماعی. این سمینار که از 19 تا 21 جولای 2018 برگزار خواهد شد، احتمالا در تقویمِ رویدادهای پژوهشیِ کشورهای جنوب و جنوب شرقیِ آسیا اتفاقی کم‌نظیر محسوب می‌شود و به همین علت، هم برای برگزارکنندگانِ آن، هم برای اندیشمندانِ اندونزی و هم برای شرکت‌کنندگان و مدعوین از اهمیت بسیاری برخوردار است. به‌گونه‌ای که در پایانِ آن به سخنرانان و ارائه‌دهندگانِ مقالات علمی، گواهی‌نامه‌هایی اعطا می‌شود که از لحاظ مادی و علمی-آکادمیک در سطح بالایی قرار دارد و شاید گِره از کارِ فرو بسته‌ای بگشاید...
    پروفسور بریندا مهتا از دانشگاه نیویورک، دکتر راما راتنام از دانشگاه دهلی، پروفسور میلِن مانالانسان ازدانشگاه دِلا سِیل فیلیپین، دکتر دوناتان براون باز هم از امریکا، پروفسور جاگدیش باترا از اندونزی، احمد النُمیری از ابوظبی، دیشانی راناسینگه از سری لانکا، مارتا اسکریبس از دانشگاه موناش استرالیا،  لِزلی جونگدان از مک گیل کانادا از جمله شرکت‌کنندگان در سمینار هستند و برنامه‌های اصلی و جنبی مواردی از این دست را شامل می‌شود: سالن نشست و گفت‌وگو، نمایشگاه کتاب، معرفی و اهدای جایزه به آثار برتر، محفل دانشجویی، چاپ و انتشار مقالات تأییدشده، در نشریات علمی بومی و آمریکایی.
    و سرانجام، موضوعات پیشنهادی برای شرکت در کنفرانس از این قرار است:
    زبان و نشانه. بهره‌گیریِ متن ادبی از زبان. تفکیک متون ادبی از نوشته‌های پیش‌ِپاافتاده. فرمالیسم. آشنایی‌زدایی. استعاره و مجاز. محور هم‌نشینی. محور جانشینی. رئالیسم. ساختارگرایی. الگوهای تقارن. شالوده‌شکنی. هرمنوتیک. نقد ادبی. زیبایی‌شناسی. زبان‌شناسی اجتماعی. انعطاف‌پذیریِ شناختی در افراد دوزبانه. ادبیات تطبیقی. آموزش زبان. ترجمه. انواع ادبی. رابطۀ زبان‌شناسی و ادبیات. نارسایی‌های مطالعات ادبی. قالب‌های ادبی. علوم ادبی. رده‌شناسی. روان‌شناسی زبان. جامعه‌شناسی زبان. زبان‌شناسی آموزشی. زبان و منطق. آواشناسی. معناشناسی. واج‌شناسی. ذهن و زبان. عصب‌شناسی زبان. زبان‌شناسی قضایی. زبان‌شناسی بالینی. زبان‌شناسی تحلیلی. تحلیل گفتمان. زبان‌شناسی رفتارگرا. زبان‌شناسی نقش‌گرا. مکاتب‌ زبان‌شناسی. خانواده‌های زبانی.

    در جست‌وجوی صداهای ازدست‌رفته
    عنوان این سمینار به‌اندازۀ کافی جذاب هست که خواننده و پژوهشگرِ علاقه‌مندِ ما را به خواندنِ ادامۀ مطلب تشویق کند:
    "lost Voices at the Foundation of Ethics"
    دسامبر2017 و اگوست 2018 زمان برگزاری این سمینار است. در دو مقطع زمانی که هر بار دو روز به طول می‌انجامد. مکان: دانشگاه واشنگتن. بانیان و برنامه‌ریزان: آکادمی فلسفۀ دانشگاه لندن، دپارتمان فلسفه دانشگاه واشنگتن، دپارتمان علوم اجتماعی دانشگاه سیاتل. برگزارکنندگان سمینار، این مقوله را در زمرۀ مِتااِتیک قرار داده‌اند که به بیان ساده این‌گونه تعبیر می‌شود: تحقیق در خصوص خاستگاه‌های امر اخلاقی، مفاهیم اخلاقی، زبان اخلاقی و دانش اخلاقی. همچنین می‌توان گفت که مِتااِتیک یکی از تاریخی‌ترین بخش‌های فلسفۀ مدرن است و در آرای افلاطون، ارسطو، هیوم و کانت ریشه دارد. اما باید توجه داشت که فیلسوفان مذکور اروپا تنها کسانی نبوده‌اند که به این مبحث علاقه نشان داده‌اند. اصلا هدف از برگزاری این سمینار هم اثبات همین مدعاست: معرفیِ افراد، مفاهیم و چشم‌اندازهای مرتبط با مِتااِتیک در دنیای مدرن، آشفته و پرمدعایِ ما... به همین علت، نظر مساعد خود را به فیلسوفان و جامعه‌شناسانِ خارج از حوزۀ سنتیِ اروپا معطوف کرده‌اند. معیار آنها برای پذیرش مقاله یا سخنرانی هم تعریفی است که
    Routledge Handbook of Metaethic
    از این مفهوم ارائه کرده است. اگرچه همه گونه نقد و تحلیل این تعریف را نیز پذیرفته‌اند. اکنون بپردازیم به عناوین مقالات وسخنرانی‌ها.
    «فلسفۀ اخلاق از سطحی بالاتر یا فراسطح»
    (Metaebene)
    عنوان نخستین سخنرانی است که کنش‌ها و پدیده‌های اخلاقی را با نظری مجرد و عام محل تحلیل قرار می‌دهد. تعریف متااتیک در همین سخنرانی انجام شده است. ایلان مک گلاسکو در تعریف و تحدید بحث می‌گوید: بخشی از فلسفۀ اخلاق که خودِ فلسفۀ اخلاق را موضوع مطالعه قرار می‌دهد. چرا که از فراتئوری یا متا‌تئوری یا فوق‌نظریه بهره می‌بَرد. به همین دلیل نیز دارای بار ارزشی نیست. جانبدارانه هم نیست. بلکه با بیان عبارات و مفاهیمِ دیسکرپتیو یا توصیفی سروکار دارد و نه اکسپرسیو یا اووکاتیو(برانگیزاننده).آنگاه سخنران از رابطۀ فلسفه اخلاق با فلسفه فرااخلاق سخن می‌گوید و آن را به رابطۀ علم با تئوری علمی تشبیه می‌کند. حوزۀ عمل را نیز این‌گونه مشخص کرده است: درفرااخلاق یا متا اتیک یا اخلاق تجزیه و تحلیلی، تئوری‌ها و گفتارهای اخلاقی از نظر منطقی، زبانی، پراگماتیستی و معناشناسانه موضوع پژوهش و طبقه‌بندی قرار می‌گیرند. سخنرانِ دوم،جورج بِنیفیت است و در مورد نظریه‌های معروفِ متا اتیک به روشنگری پرداخته است. بررسی نظریات چارلز استیونسن و شور باوری یا هیجان باوریِ او، جان اوستین، متخصص در پیوند میان اخلاق و زبان، ریچارد هِر انگلیسی و دفاع او از تئوری داوری‌های اخلاقی که به موضع‌گیری وی در برابر ناتورالیسم اخلاقی و هیجان باوری انجامیده، بخش‌های عمده و پراهمیت این سخنرانی هستند. معانی و معاییرِ «خوب و بد» از دیگر سخنرانی‌های ارائه‌شده در این سمینار است که توسط استاد دانشگاه اکسفورد هلنا رابینز صورت گرفته است. بررسیِ پراکسیس‌های معمول اخلاقی در همین‌جا انجام می‌شود. سود نگریِ جان استوارت میل، اخلاق مسیحی، اخلاق عملی یا عمل اخلاقی کانت، نگره‌های تکلیف‌ مدار، نگره‌های نتیجه گرا، نگره‌های فضیلت مدار و در نهایت، متااتیکز.
    متیو هالیدی، عنوانِ «ضمانت اجرای اخلاق» را برای سخنرانی خود برگزیده. او ابتدا مقولۀ اخلاق را از دو بُعدِ متا اتیک و هنجارهای دستوری موضوع تحلیل قرار داده و سپس به بررسی مفاهیمی همچون «خیر»، «شر»، «اخلاق فطری»، «اخلاق دینی»،  «اخلاق مادی»، «اخلاق سکولار»، «اخلاق ماکیاولی»،  «اخلاق اومانیستی»، «اخلاق مارکسیستی»، «اخلاق علمی»، «اخلاق کاپیالیستی» و دیگر انواع شاخه‌های اخلاق پرداخته و ضمانت اجرای هر یک را بررسیده است.
    اما به نظر نگارنده، جالب‌ترین سخنرانی‌های ارائه‌شده در سمینار، یکی«اِتیکز و مِتا اِتیکِز بورژوایی» است که از سوی لارا هندرسون استاد دانشگاه اکسفورد ارائه‌شده و دیگری«طرح بزرگ اخلاق لوکاچ» که الکساندر اشمیت از بُن دربارۀ آن سخن گفته است.

    تجلیل از دکتر مهدی محقق
    مراسم تجلیل از استاد دکتر مهدی محقق با حضور استادان دانشگاه‌ها، شخصیت‌های علمی و فرهنگی و پژوهشگران کشور در محل بنیاد ملی نخبگان برگزار شد.
    دکتر سهراب‌پور مشاور عالی رئیس بنیاد ملی نخبگان دراین مراسم در سخنانی گفت: ما امروز برای بزرگداشت مردي بزرگ در اینجا گرد آمده‌ایم و بنده در دبیرستان البرز شاگرد ایشان بودم. وی افزود: دکتر مجتهدی رئیس دبیرستان البرز و هم‌زمان استاد دانشگاه تهران بودند که از اساتید دعوت می‌کردند که در مدرسه البرز تدریس کنند که دکتر محقق هم دو سال به ما عربی درس دادند. سهراب‌پور اضافه کرد: استاد یک شخصیت چند بعدی دارند که در عین حال که استاد دانشگاه و مجتهد هستند، همچنين یک شخصیت بین‌المللی به شمار مي آيند. هدف از برگزاری این مراسم الگو نشان دادن به جوانان است تا از خدمات علمی این بزرگوار مطلع و بهره‌مند شوند. به‌گفتۀ سهراب‌پور، دکتر محقق یک شخصیت تراز اول در ادبیات فارسی، عربی و تاریخ پزشکی هستند و در بسیاری از مجامع علمی داخلی و خارجی عضويت دارند. ایشان چهره‌ ماندگار در سال ۱۳۸۰ شدند و جایزۀ علمی طباطبایی بنیاد ملی نخبگان را نیز دریافت کردند. وی در پایان سخنان خود گفت: استاد شاگردان زیادی تربیت کردند که این شاگردان به این مملکت خدمات شایانی کردند. سپس دکتر حسن بلخاری قهی استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی سخنانی ایراد کرد. وی گفت: از بزرگ ترین سعادت‌های زندگی این حقیر، سعادت خدمت به فرهنگ شریف عظیم و بلندمرتبۀ ایرانی ـ اسلامی در کنار استاد بزرگ و بی‌همتایی چون حضرت استاد دکتر مهدی محقق در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران است. از سال ۱۳۶۰ که در عنفوان جوانی و در سن نوزده‌سالگی شغل شریف معلمی را به‌عنوان آموزگار کلاس چهارم ابتدایی آغاز کردم، هرگز تصورم این نبود روزی نامم در کنار این استاد بلندمرتبه که از دور به او عشق می‌ورزیدم و دوستش داشتم، قرار گیرد. اما لطف حضرت حق این معلم ساده را به‌عنوان دانشجویی در کنار استاد بلندمرتبه خود قرار داد تا از حضور گرمش، جانم به شوق آید و علمم به صفای درون حضرت استاد پرورش یابد.
    سپس پیام‌ آذرمیدخت صفوی رئیس انجمن استادان فارسی سراسر هند، مشاور اعزازی و بنیان‌گذار مرکز تحقیقات فارسی دانشگاه اسلامی علیگر هند خطاب به دکتر مهدی محقق ارائه شد. در بخشی از این پیام آمده است: انجمن استادان فارسی سراسر هند که بنده ریاست این انجمن را به‌عهده دارم مدیون منت و مرحمت‌های آقای دکتر محقق می‌باشد. از وقتی که انجمن استادان فارسی بنا شده ایشان همواره ما را راهنمایی فرموده، همت سرخوردۀ ما را بر‌ می‌انگیخته‌اند و برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی انجمن که سالیانه برگزار می‌شود تشریف مي‌آورده‌اند. تمام شرکت‌کنندگان از سخنرانی‌های فاضلانۀ ایشان بهره‌مند می‌شوند. استاد کامران فانی عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم در سخنانی گفت: در سال ۱۳۴۳ بود که من از دانشکده پزشکی به دانشکده ادبیات آمدم و در این دانشکده استاد محقق مدت کوتاهی به ما عربی درس دادند و شیوۀ درس ایشان هم بسیار جذاب بود و یک شعری مي گفتند و آن را توضیح می‌دادند. بعدها دکتر خرمشاهی هم اضافه شدند و برخی از این شعرها را به‌صورت رباعی درآوردند. وی افزود: یکی از بزرگ‌ترین توفیق‌های‌ ما این بود که دکتر محقق به کانادا رفتند و برای اولین بار غرب را برای ایرانی‌ها باز تعریف کردند. ایشان دانشگاه مک گیل را تبدیل به مرکز اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی کردند و پایۀ یک مؤسسه مطالعات اسلامی را در آنجا گذاشتند كه ده‌ها کتاب منتشر كرد. کتاب‌های علوم عقلی و فلسفه و فقه اسلامی را در آنجا تدریس کردند و چون پروفسور ایزوتسو در همان‌جا بودند، فرصت یافتند با همکاری او شرح منظومه را به انگلیسی ترجمه کنند و معلوم شد که چراغ فلسفه هنوز در ایران زنده است چراکه غربی‌ها فکر می‌کردند که بعد از ابوعلی سینا دیگر فلسفه در ایران مرده است. در پایان مراسم بنیاد ملی نخبگان، انجمن آثار مفاخر فرهنگی، دانشگاه تهران و کتابخانۀ ملی ایران لوح‌های تقدیری به استاد دکتر مهدی محقق اهداء کردند.

    انسان در فلسفۀ کانت
    نشست «جایگاه انسان در فلسفه کانت» با سخنرانی شهین اعوانی، عضو هیئت‌علمی مؤسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران برگزار شد.
    اعوانی گفت: بعد از کانت فیلسوفی نداریم که به کانت نپرداخته باشد. با ظهور کانت همه چیز اعم از دین، اخلاق، قانون، علم و هنر توجیه فلسفی پیدا کرد. بررسی زمینه‌های فکر کانت بسیار مهم است. او در شرایطی می‌زیسته که صحبت از قدرت مطلق بوده و نگاه مطلق به قدرت، مطلوب تلقی می‌شده است. به این معنا که قدرت بین قوا تقسیم نشود. به همین دلیل کانت نگاهش به اخلاق نیز مطلق‌گراست و نسبی‌گرایی را قبول ندارد.
    عضو هیئت‌علمی موسسۀ پژوهشی حکمت و فلسفه افزود: مثلاً کانت می گفت انسان تحت هیچ شرایطی نباید دروغ بگوید. مثلاً اگر دوست شما از ترس پلیس به شما پناه آورد نباید به پلیس دروغ بگویید و باید دوستتان را تحویل پلیس بدهید. از دید کانت فقط در هنگام اسارت در جنگ است که برای منافع ملت خود و رازداری نباید اطلاعات درست به دشمن بدهیم. از دید پیامبر اکرم(ص) هیچ گاه نباید دروغ گفت اما هر راستی را هم نشاید گفت. دو نوع دروغ داریم. دروغ به خود که ریا محسوب می شود و مذموم ترین دروغ از دید کانت این است. نوع دوم دروغ به دیگری است و بر اساس این نکته است که چیزی را که برای خود نمی پسندیم نباید برای دیگران بپسندیم و این مسئله اعتماد دیگران به ما را از بین می‌برد.
    وی ادامه داد: آلمانی بودن و پذیرش فرهنگ و زبان آلمانی از دیگر ویژگی‌های کانت است. زبان آلمانی تا قبل از کانت زبان فلسفه نبوده است.
    کانت اولین کسی است که فلسفه را به زبان آلمانی نگاشته است و اصطلاحات جدیدی را به‌وجود آورده است. در زمان کانت مبانی فیزیکِ ریاضیاتی توسط نیوتن و مسائل علوم انسانی مطرح شده بوده است. در آن زمان این سؤال مطرح بوده که چرا مردم به علم باور دارند اما به فلسفه باور ندارند؟ چه کنیم که فلسفه و اخلاق نیز مثل علم یقین‌آور باشند؟ دغدغۀ کانت این بوده که این یقین را در فلسفه ایجاد کند.
    اعوانی تصریح کرد: تا قبل از عصر روشنگری انسان بنده خدا بود و حقایق را در کتاب مقدس جستجو می کرد و راه خود را توسط کلیسا مشخص می‌کرد. قبل از انقلاب کوپرنیکی کانت انسان منفعل بود و عالم، خود را به انسان نشان می داد. یعنی سوژه بیرون بود و انسان ابژه بود.

    رهیافت تاریخی به اندیشه های فلسفی
    اولین نشست از سلسله نشست‌های کمیتۀ روش‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با عنوان «رهیافت تاریخی به اندیشه‌های فلسفی» در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.
    سخنران این نشست محمدرضا بهشتی دانشیار گروه فلسفۀ دانشگاه تهران بود. دکتر بهشتی در این نشست گفت: رهیافت تاریخی به جانب اندیشه‌ها و مفاهیم فلسفی یکی از رهیافت‌های چندگانه به موضوعات فلسفی است. این رهیافت صرفاً از روی علاقه تاریخی به این موضوعات صورت نمی‌گیرد چراکه تاریخ فلسفه نه رشته‌ای برون‌فلسفی بلکه جزو فلسفه و برای فهم اندیشه‌های فلسفی ضروری است. این رهیافت که سابقه‌ای چند سده‌ای دارد فراز و نشیب‌هایی را پشت سر گذاشته و در طی این مدت علاوه بر دستاوردهای ارزشمندی که برای فهم فلسفی به‌همراه داشته به وقوفی روشن‌تر نسبت به نحوۀ عمل خود دست یافته است. بنده از حدود بيست و چند سال پیش با اهمیت تحول مفاهیم فلسفی آشنا شدم و از آن زمان تا الان مطالب زیادی به‌دست آورده‌ام که هنوز فرصت جمع بندی‌اش پیدا نشده است. به‌عقیدۀ من برای این موضوع انتخاب کلمه متد یا روش مناسب نیست. بنابراین بنده از کلمه رهیافت برای طرح موضوع استفاده کردم. در دوران معاصر تقریباً ۱۴ رهیافت در عرصۀ فلسفه مطرح است. بعضی‌ها مهم‌ترند و بعضی دیگر ذیل این رهیافت‌های مهم‌تر قرار می‌گیرند.
    وی با اشاره به این نکته که پرداختن به اندیشه‌های فلسفی چه ضرورتی دارد گفت: در پاسخ به این سؤال برخی رویكرد سیستماتیک و برخی رویکرد تاریخی را برای پاسخ به این سؤال انتخاب می‌کنند. به بیان دیگر این دو رویکرد را از هم جدا می کنند ولی آنچه ما در داستان معرفت‌شناسی با آن آشنا شدیم نشان می‌دهد که تفکیک رویکرد سیستماتیک از رویکرد تاریخی امکان‌پذیر نیست. اگر صحبت از رویکرد تاریخی به اندیشه‌های فلسفی می‌کنیم به این معنا نیست که ما کاری جدای از اندیشیدن فلسفی انجام می‌دهیم. تاریخ فلسفه جزو فلسفه است ولی جزو تاریخ و از رشته‌های تاریخ نیست. اگر ما وارد فضای اندیشیدن فلسفی شدیم به دو نحوه می‌توانیم رویکرد تاریخی به اندیشه‌های فلسفی داشته باشیم.
    نحوۀ اول نگاه ایستا یا استاتیک به اندیشۀ فلسفی است که در این نوع نگاه ما قصدمان تعریف موضوع است و با این نگاه سراغ تاریخ فلسفه می‌رویم. در مقابل این طرز نگاه نوع دیگری نگاه وجود دارد که دینامیک یا پویا است. در این نوع نگاه ما با تحول مفاهیم روبه‌رو هستیم.
    مفهوم یکی از بخش‌های مهم تحقیق من بود که وقتی به این مرحله رسیدم حدود شش ماه سر آن ماندم. چراکه مسئلۀ نسبت مفهوم با معنا و شیئی یا موضوع بسیار مهم است. در نهایت تصمیمی که گرفتم این بود که مفاهیم تحقیقم را معنا کنم و تا پایان تحقیقم به آنها پایبند بمانم. ما معمولا یک واژه داریم که از طریق آن سراغ یک شیئی یا موضوع می‌رویم. واژه با موضوع یا شیئی نسبت مستقیم دارد و ما از طریق یک مفهوم به یک شیئی یا موضوع منتقل می‌شویم. مفهوم در نسبت با مفاهیم دیگر قرار می‌گیرد و معنای دیگری پیدا می‌کند. مثلا برخی از مفاهیم با هم مترادف‌اند، بعضی متضادند، بعضی مکمل‌اند و بعضی هم با هم در تعارض هستند. همۀ این نسبت‌ها در فهم ما از مفهوم مؤثر است. نکتۀ قابل توجه اینکه مفاهیم وقتی در نسبت با مفاهیم دیگر قرار می گیرند تبدیل به تصور می‌شوند و نوعی دگرگونی در آنها پدید می‌آید. دوران بندی‌های تاریخی یکی دیگر از مباحث مهم در تحقیق من است. اینکه آیا تاریخ باید دوران داشته باشد یا نه و قابل دوران‌بندی است یا خیر، موضوعي است که جای بحث دارد. در همین راستا ما شاهد آنيم که در مقاطع مختلف با دگرگونی مفاهیم مواجه هستیم.

    اخلاق در دانشگاه امروز
    قانعی‌راد در ششمین جلسه از سلسله نشست‌های زیست فرهنگی استادان با ارائۀ تصویری از مفهوم فرهیختگی در بین اساتید دانشگاه گفت: زیست فرهنگی اساتید در ذیل نقش ویژه آنها قرار می‌گیرد و بنابراین باید فاصلۀ معناداری بین زیست فرهنگی اساتید دانشگاه و فرهنگ عامه وجود داشته باشد.
    وی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های مخالف فرهیختگی اساتید را در مفهوم متخصص جست‌وجو و بیان کرد: متخصص کسی است که فقط با یک زبان تخصصی می‌تواند با دنیای پیرامون خود رابطه برقرار کند و خارج از آن مهارت‌های ارتباطی خود را از دست می‌دهد. بنابراین جهان تخصص در برابر جهان دانش قرار می‌گیرد. جهان دانش هم مجموعه‌ای از مهارت‌ها و دانستگی‌هایی است که استاد را به یک عالم نزدیک می‌کند. پس فهم زیست فرهنگی از این دیدگاه قابل بررسی می‌شود. قانعی‌راد با بیان اینکه دانش به‌معنای فرهنگ سبب شکل گرفتن فرهیختگی در بین اساتید می‌شود، اظهار کرد: از جمله نقدهای وارد بر فرهنگ دانشگاه ایرانی، تولید نافرهنگی در دانشگاه تخصصی است. دانشگاه ایرانی توان تولید فرهیختگی را از دست داده است و اساتید را در وضعیت گیر افتادگی علمی قرار می‌دهد. به‌گونه‌ای که پرورش دیگر ظرفیت‌های اساتید از بین می‌رود. وی افزود: در دانشگاه‌های ایرانی برتری جستن رشته‌های فنی به رشته‌های علوم انسانی سبب تقسیم علم به علم معتبر و نامعتبر شده است و این را می‌توان از زمان کنکور و انتخاب رشته‌ها متوجه شد. بنابراین دانشگاه ایرانی با نوعی از فرمالیسم علمی مواجه شد که علم را کاربردی و تهی از معنا می‌کند و این همان تکنولوژیزه کردن علم و تربیت متخصص است. بر این اساس، مفهوم فرهنگ به‌مثابۀ دارنده و ایجادکنندۀ معنا از بین می‌رود و متخصص ایرانی می‌تواند از پس فرمول‌ها برآید، اما از مهارت‌های برقراری روابط اجتماعی و فرهنگی با پیرامون خود دچار نقص‌های مختلفی است. قانعی‌راد با بیان اینکه دانشگاه باید بتواند از درون خود فرهنگ تولید کند، تأکید کرد:  دانشگاه باید به مرزهای فاخر خود بازگردد. دانشگاه و زیست فرهنگی اساتید نباید فاصلۀ خود را با فرهنگ عامه از دست بدهد، زیرا قدرت الگو و تربیت‌سازی خود را از دست می‌دهد. اخلاق در دانشگاه امروز ایرانی به سمت اخلاق لمپنیسم که فرهنگ عامه به آن دچار است در حال حرکت است. وی در پایان خاطرنشان کرد: دانشگاه دیگر نمی‌تواند جایگاه اصول اخلاقی اساتید و تلاش برای انتقال آنها به دانشجو باشد. این همان نقطه‌ای است که دانشگاه رسالت فرهنگی خود را از دست داده و به دغدغه‌های فرهنگ عامه دچار شده است. بر این اساس، دانشگاه بیش از هر وقت دیگری توان فرهنگ‌سازی را از کف داده و تحت سیطرۀ سازوکارهای فرهنگ عامه قرار گرفته است.

    کار سترگ آذرتاش
    آئین بزرگداشت آذرتاش آذرنوش، چهرۀ ماندگار حوزۀ ادبیات عرب در ایران، با حضور حسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، سید محمدکاظم موسوی بجنوردی، رئیس دایرة‌‌المعارف بزرگ اسلامی، ژاله آموزگار، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی، عنایت‌الله فاتحی‌نژاد، مدیر بخش ترجمۀ عربی دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، احمد پاکتچی، مدیر بخش علوم قرآنی دایرة‌‌المعارف بزرگ اسلامی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.
    رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به‌عنوان سخنران افتتاحیه این آئین، بزرگداشت آذرتاش آذرنوش را یکصدوشصت‌وهشتمین برنامۀ انجمن در طول 25 سال معرفی کرد و گفت: یکی از ایرانی‌ترین نام‌ها که در تمامی جزئیات آن ایرانیت محض جلوه‌گر است، آذرتاش آذرنوش، استاد مسلم زبان و ادبیات عرب است. جایگاه بالای علمی و آثار استاد در تبیین و ترویج زبانی که زبان قرآن است در مدت زمان بیش از نیم‌قرن، بیشترین نقش را در این حوزه در ایران داشته است. رئیس دایرة‌‌المعارف بزرگ اسلامی نیز در این آئین، گفت: امروز روز آذرنوش است؛ کسی که سهم بزرگی در اعتلای زبان و ادب فارسی و عربی و رابطۀ این‌دو و فربه کردن دایرة‌‌المعارف بزرگ اسلامی دارد. ایشان تاکنون 32 سال است که در دایرة‌‌المعارف بزرگ اسلامی حضور دارد و علاوه بر عهده‌دار بودن ریاست بخش ادبیات عرب، عضویت او در شورای عالی علمی دایرة‌‌المعارف نیز یاری‌رسان است.  ژالۀ آموزگار به‌عنوان یکی از دوستان و همکاران روزگاران گذشته تا امروز آذرتاش آذرنوش نیز در این آئین، گفت: با وجود شناخت محدودم به حوزۀ زبان و ادبیات عرب، می‌توانم ادعا کنم که نوشته‌ها و آثار آذرنوش ستودنی است؛ از ترجمه «فتوح‌البلدان» تا تدوین «راهنمای نفوذ زبان فارسی در فرهنگ و زبان و ادبیات عرب» و کتاب «آموزش زبان عربی» که مشکلات بسیاری از دانش‌آموزان و دانش‌آموزان را در یادگیری زبان عربی حل کرد. سپس احمد پاکتچی، مدیر بخش علوم قرآنی دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی گفت: استفاده از رویکرد زبان‌های سامی و عربی برای فهم قرآن، مدیون ایشان است که زبان آرامی را در کمبریج فرا گرفته‌اند.
    زبان‌شناسی تطبیقی و کارکردی کردن آن شاخص کار ایشان است. دانستن چند زبان سامی و اروپایی، کار ایشان را راحت‌تر کرد که آموزش زبان عربی با ریشه‌ سامی به ایرانیانی که زبان فارسی با ریشه هند و اروپایی دارد، آسان‌تر شود. سپس بانو ژاله آموزگار، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: قرار بود دکتر صادقی حضور داشته باشند که سرماخوردگی شدید، او را از این سعادت محروم کرد. افتخار می‌کنم درباره دوست عزیزم سخن بگویم. آشنایی من با ایشان در دهه ۴۰ بود. قصد ندارم درباره تک‌تک آثار ایشان صحبت کنم ولی می‌توانم با اطلاعات غیرتخصصی خود ادعا کنم که آثار ایشان کلیدی است. وی افزود: شاهکار اخیر ایشان چالش بین زبان عربی و فارسی در سده‌های اولیه است که مادة المواد دروس‌ ما است و پاسخی بر پرسش‌های ما. آذرتاش آذرنوش یک ایرانی اصیل عاشق ایران است. با وجود همه امکانات، ترجیح داد به ایران برگردد و فرزندانش را در وطن بپروراند و همسر فداکارش در خانه قدیمی، بیش از همه ما، نمادهای فرهنگی را پاس بدارد. ما همه عاشقانه به ایران خدمت کردیم و هرگز از زندگی در ایران پشیمان نشدیم. او در هوای این سرزمین هرچند اگر پاک نباشد تنفس می‌کند. مورد احترام همه است و دانشجویان و دانشمندان به او می‌بالند. عنایت‌الله فاتحی‌نژاد هم در سخنانی اظهار کرد: صحبت درباره تأثير آثار ادبی استاد کار بسیار سختی است چرا که دکتر آذرنوش بیش از دویست مقاله و چندین کتاب در زمینه‌های مختلف به‌ویژه زبان و ادبیات عرب نوشته است. استاد منشاء خدمات بسیاری در زمینۀ آموزش زبان عربی و پژوهش و تحقیق در زبان و ادبیات عرب در کشور است. آذرتاش آذرنوش نیز در بخش پایانی برنامه در چند جملۀ کوتاه گفت: این جلسات نوعی امید، اعتماد به‌نفس و اعتماد خاطر در دل ما ایجاد می‌کند که زحمات کشیده‌شده و عرق‌های ریخته‌شده، نتیجه‌ای داشته و اگر چیزی نبود این‌همه مردان بزرگِ گرفتار به امور مملکتی، وقت خود را برای آئین بزرگداشت صرف نمی‌کردند.

    حکمت نزد ایرانیان
    نخستین نشست علمی از سلسله نشست‌های «طرح تبیین ظرفیت و جایگاه بین‌ المللی  فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی»  با تأکید بر علوم انسانی و هنر با سخنرانی «غلامرضا اعوانی» از مشاوران طرح در مرکز اسناد فرهنگی آسیای پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد.
    غلامرضا اعوانی در این نشست با بیان اینکه در تمدن و فرهنگ ما حکمت و فلسفه مترادف بوده، اظهار کرد: در غرب حکمت با فلسفه بسیار ارتباط نزدیک داشته است و فلسفه کلمه‌ای یونانی است به معنای حب حکمت. حب حکمت با حکمت ارتباط دارد و اگرنه بغض حکمت می شود. بنابراین حب حکمت همیشه باید با حکمت در ارتباط باشد و در عالم اسلام و در ایران همیشه همین طور بوده و فلسفه ارتباط نزدیکی با حکمت داشته است.
    عضو هیئت علمی فرهنگستان هنر افزود: نکته مهم این است که حکمت گاهی به‌معنای خاص به کار می‌رود و گاهی به‌معنای عام و هر دو در فرهنگ و تمدن بسیار مؤثر است. ایران هم دارای حکمت به‌معنای عام بوده و هم حکمت به‌معنای خاص. حکمت به‌معنای خاص همان فلسفه است و در میان تمام کشورهای اسلامی از دیرباز تا به امروز از خصوصیات حکمت و تمدن اسلامی این بوده که دارای حیات مستمری بوده است. این حکمت فقط در ایران بوده است و در هیچ یک از کشورهای دیگر اسلامی از گذشته تا امروز حکمت اسلامی وجود نداشته است. این کشورها اگر فلسفه دارند فلسفه را به معنای غربی آن می‌خوانند. بنابراین حکمت به‌معنای خاص از بزرگ‌ترین دستاوردهای فرهنگ و ذخیره‌های معنوی ما است که در ایران حیات مستمری داشته است. چهرۀ ماندگار فلسفه تاکید کرد: حکمت به‌معنای عام کلمه به‌معنی خرد است که همیشه در ایران بوده و از این حیث حکمت در همه ابعاد تمدن و فرهنگ تأثیر داشته و اثرگذار بوده‌است از جمله  در جهان‌بینی، ادبیات، شعر، سیاست و اخلاق در زندگانی روزمره مردم در همه ابعاد تأثیر داشته‌است. در حالی ‌که حکمت به‌معنای فلسفه مخصوص خواص بوده‌است. معمولا حکمت به‌معنای عام با دین ارتباط دارد. ادیان پیش از اسلام و دین اسلام هم حکمت بوده است.
    اعوانی با بیان اینکه آموزه قران دربارۀ همه انبیاء و رسل این است که آنها معلمان حکمت بوده‌اند، تصریح کرد: بر اساس آیه‌ای از قرآن خداوند پیش از خلقت انبیا در عهد الست از آنها میثاق گرفت که این میثاق این بود که من کتاب و حکمت را به شما داده‌ام یعنی اصل کتاب و حکمت است. اسلام به‌عنوان یک دین جهانی انسان را به آموختن حکمت ترغیب می‌کند. حکمت خداوند در تمام وجود حاکم است و انسان را وادار و ترغیب می‌کند که به آن بیندیشد.

    فلسفۀ اندیشه دینی
    نشست معرفی و بررسی کتاب «فلسفۀ اندیشه دینی» با حضور مصطفی ملکیان و احسان موسوی خلخالی در سرای کتاب برگزار شد.
    مصطفی ملکیان در این نشست با بیان اینکه اثر حاضر کتاب بسیار ذی‌قیمتی در الهیات مقایسه‌ای و تطبیقی است گفت: این کتاب در حوزۀ الهیات مقایسه‌ای قرار دارد و در واقع مقایسه‌ای میان الهیات مسیحی و الهیات اسلامی است. اما در هر دو ناحیه به جامعیت به این مباحث پرداخته نشده است. بدین معنی که در الهیات اسلامی به کلام اشاعره پرداخته و به نحله‌های دیگری مانند معتزله، شیعه زیدیه، اسماعیلیه، اثنی عشری و... نمی‌پردازد چون کتاب دقیقا 70 سال پیش منتشر شده و در آن زمان اکثر منابع کلام معتزلی از صورت مخطوط به‌صورت چاپی در نیامده است. وی ادامه داد: از سوی دیگر این اثر در ناحیۀ الهیات مسیحی نیز جامع نیست چون تنها مسیحیت کاتولیک را بررسی می‌کند و به پروتستان و ارتدوکس شرقی توجهی ندارد چراکه نویسندۀ هر دو کاتولیک هستند و از سوی دیگر کلام اسلامی در قرن 9 هجری به انتهای خودش رسیده بود. بنابراین به نظر مؤلفان این کتاب و همچنین سایر اسلام‌شناسان دیگری مانند ایزوتسو کلام اسلامی در قرن 9 متوقف شد و هیچ اثر بدیعی نوشته نشده است.
    ملکیان با بیان اینکه این کتاب آسان فهم نیست افزود: از سوی دیگر اگر کسی حوصله خواندن این کتاب را داشته باشد و بتواند آن را ذره ذره بخواند می‌تواند پیشرفت محسوسی داشته باشد و فهمی از الهیات اشعری و کاتولیک و مسیحی پیدا کند. نویسندگان کتاب حاضر نیز خودشان کاتولیک هستند و به توماس آکویینی علقه دارند با این وجود این علقه در نوشته‌های این اثر دیده نمی‌شود. با وجود اینکه سال‌های زیادی از نگارش این اثر می‌گذرد اما هنوز نقد جدی بر این کتاب نوشته نشده است.
    این محقق فلسفه در بخش دیگری از سخنانش برای اینکه به نتیجۀ مقایسه مؤلفان کتاب دربارۀ الهیات مسیحی و الهیات اشاره کند، به تشریح روش و موضوع الهیات و فلسفه پرداخت و گفت: فلسفه به لحاظ موضوع عام‌ترین علم جهان است چون هر علمی دربارۀ یک موجود حرف می‌زند اما فلسفه دربارۀ همه موجودات سخن می‌گوید. از سویی به‌لحاظ موضوعی هیچ علمی شمول موضوعی فلسفه را ندارد چون فلسفه دربارۀ همه چیز با روش عقلی سخن می‌گوید. کل جهان موضوع فلسفه است و فیلسوف می‌تواند دربارۀ این موضوعات با روش عقلی سخن بگوید. مؤلف «اخلاق باور» دربارۀ الهیات نیز عنوان کرد: این در حالی است که الهیات موضوعش متون دین مقدس است و بر خلاف فلسفه که مضاف‌الیه و صفت ندارد الهیات باید مضاف‌الیه و صفت  داشته باشد و دربارۀ چیزی سخن بگوید. ملکیان در بخش دیگری از صحبت‌هایش تأکید کرد: نویسندگان کتاب تأکید می‌کنند که اخلاق در کلام اسلامی از دست رفت چراکه متکلمین اسلامی اخلاق را به فقها واگذار کردند و فقها هم که به ظاهر کار داشتند. به گفتۀ وی، از سوی دیگر الهیات اسلامی دفاعی شده و تا زمانی که حمله‌ای نباشد دفاع معنا ندارد. اگر شما به حملاتی پاسخ دهید که حمله‌کنندگانش سال‌هاست در قبر پوسیده‌اند دیگر دفاع معنا ندارد! نویسندگان کتاب بیان می‌کنند که کلام اسلامی در الهیات مانند دن کیشوت بود و با دشمنی می‌جنگید که وجود نداشت. موسوی خلخالی نیز در ادامه این نشست توضیحاتی را دربارۀ نویسندگان این اثر ارائه کرد و گفت: این کتاب دو نویسنده دارد که هر دو کشیش کاتولیک هستند که با زبان عربی آشنایی دارند. گارده از نزدیک‌ترین افراد به ماسینیون است. از سوی دیگر ژرژ قنواتی نیز از کسانی است که تحت تأثیر گاردن بوده و آثار زیادی از ابن‌سینا را تصحیح کرده است.
    وی با اشاره به اینکه کتاب با تقریظی از ماسینیون آغاز می‌شود گفت: ماسینیون معتقد است متکلمان مسلمان چون به دنبال اثبات و رد موضوعات بودند از سنت جدلی بهره جسته‌اند. همچنین مؤلفان کتاب نیز بر این اثر مقدمه‌ای نگاشته‌اند و در آن اهداف خود را اعم از ساختار علم کلام و چیستی آن شرح داده‌اند.

    پژوهش ها در جامعۀ ایرانی
    دومین روز از چهارمین همایش ملی پژوهش اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایران با سخنرانی مقصود فراستخواه در سالن مطهری دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد. فراستخواه در این نشست دربارۀ موضوع جامعه ایرانی، سیاست و عدالت سخنرانی کرد. وی با اشاره به اینکه عدالت در جامعه ایران بحث‌انگیز است، گفت: براساس پژوهش‌هایی که انجام شده شاخص نیک‌بختی در ایران نسبت به بقیه کشورها پائین‌تر است و در این حوزه ما جایگاه خوبی نداریم. این در حالی است که از لحاظ ثروت ملی در رتبۀ خوبی قرار داریم و نتیجۀ این بحث اینکه ما در توزیع ثروت و عدالت ناموفق بوده‌ایم.
    فراستخواه ادامه داد: برای توضیح عدالت و بی‌عدالتی نیاز به نظریه داریم. افرادی چون رالز، آندرسون و سید حسین طباطبایی عدالت را به‌خوبی توضیح داده‌اند. به‌گفتۀ رالز نابرابری‌ها رسماً دایر و موجود و نه طبیعی و نه استحقاقی‌اند نه منطقاً ضروری و نه بدیهی. تقسیم فرصت‌ها به منابع جهان روی حساب و کتاب و منطقی و مدبرانه نیست، بنابراین این جهان، بهترین جهانی نیست که می‌توان داشت آنچه ضرورت منطقی و عقلی دارد در تقسیم مجدد منابع است.
    این جامعه‌شناس ایرانی در ادامه گفت: مسئلۀ اصلی من در این بحث این است که هیچ چیز از عهدۀ این نابرابری‌های به‌گزاف نشسته در این جهان بر نمی‌آید. گروه‌های محروم و اقلیت حتی در تجربۀ آموزشی هم در حاشیه هستند. گاهی ما چشم می‌دوزیم به نظام سیاست‌گذاری تا بیاید و این نابرابری‌ها را رفع کند. نکتۀ مهم در این موضوع اینکه سیاست با امر سیاسی فرق دارد. امر سیاسی اجازه می‌دهد که چه چیزی در دستور ملی قرار بگیرد یا حذف شود و این معنا از سیاست در اختیار طرف‌های منتفع و مسلط نابرابری‌هاست که به‌صورت سازمان‌ها و شبه سازمان‌ها، نظم‌های دسترسی محدود و نابرابر را بازتولید و یک دور باطل از نابرابری‌ها را ایجاد می‌کند.عضو هیئت علمی مؤسسۀ پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی اضافه کرد: نابرابری یک امر آنتولوژیک است و خود را در نظام آموزش، دانش و سیاست‌گذاری بازتولید می‌کند. برابری یک متغیر مستقل است و قابل تحویل و ارجاع به چیزهای دیگر نیست. یا باید برابری ایجاد شود و یا اینکه نابرابری هست و تا وقتی نابرابری هست وضعیت جهان ما یک جانبه و منازعه‌آلود خواهد ماند.
    فراستخواه در پایان خاطرنشان کرد: باید از طریق بینانیت شرایط امکان برای عمل نقد و تغییر صلح‌آمیز فراهم شود از جمله سازوکارهای میانی می‌توان به گفت‌وگو و توافق شبکه‌سازی، توسعه و تنوع گفتمانی، فهم و درک متقابل، چندجانبه  گرایی، گشودن دریچه‌های سیاست‌گذاری و دستورگذاری اجتماعی برای خط‌مشی عمومی اشاره کرد.

    هشترودی در انجمن مفاخر
    نشست “بازخوانی اندیشه‌های مرحوم دکتر محسن هشترودی”، در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، برگزار شد.
    در این مراسم که با حضور شخصیت‌های علمی و فرهنگی، چون؛ دکتر حسن بلخاری، رئیس انجمن؛ دکتر محمدباقر نوبخت، رئیس سازمان برنامه و بودجه و سخنگوی دولت؛ دکتر مهدی محقق، رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ استاد سید عبدالله انوار، عضو شورای علمی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ پروفسور ژَک دوبوک، رئیس تحقیقات علمی وزارت علوم فرانسه، ریاضی‌دان، فیلسوف، استاد دانشگاه، و عضو «مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه»، مگردیچ تومانیان، رئیس شاخه ریاضیات فرهنگستان علوم و دکتر فریبا هشترودی، فرزند پروفسور محسن هشترودی و فرانسوا سنمو، سفیر فرانسه،برگزار شد،لزوم نگارش کتابی جامع و ساخت انستیتوی دکترهشترودی، در ایران با مشارکت فرانسه، اعلام شد. دکترحسن بلخاری، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با درود به روح دکتر هشترودی در یکصد و دهمین سالروز تولدش گفت: بگذارید کلام خود را با این جمله شروع کنم: فیلسوفان، ریاضیدانان عالم ذهن‌اند و ریاضیدانان، فیلسوفان عالم عین. فیلسوف هستی را تفسیر می‌کند و ریاضیدان آن را تغییر می‌دهد یا امکان تصرف در آن را در اختیار ما می‌نهد و مرحوم دکتر هشترودی هم فیلسوف بود هم ریاضیدان. پس هم حاکم جهان ذهن بود هم حاکم جهان عین.
    دکتر مهدی محقق در ابتدای سخنرانی خود به زبان انگلیسی از حضور سفیر فرانسه تشکر کرد و گفت: مرحوم دکتر هشترودی جنبه‌های مختلف داشت اولاً که از خانواده‌ای روحانی بود و من برادر استاد هشترودی را هم می‌شناختم که استاد عربی بود. خود دکتر هشترودی مورد توجه دانشجویان بود و بسیاری از مسائل فلسفی و ریاضی را برای آنها بیان می‌کرد و تکیه‌اش بر این بود که فلسفه و ریاضی با هم در ارتباط هستند و کسی که ریاضی می‌داند باید فلسفه را هم بداند. او فلسفه قدیم و جدید را می‌شناخت و دانشجویان بسیار به او علاقه‌ داشتند زیرا می‌توانستند مطالب علمی را به زبان ساده از ایشان بشنوند. ریاضیات در علوم اسلامی شأن بالایی داشته است.
    سپس دکتر سید عبدالله انوار با بیان این‌که ایرانیان باید به دکتر هشترودی افتخار کنند، گفت: او در هر موضوع علمی که وارد می‌شد حق صحبت و موضوع را ادا می‌کرد یکی از خدماتی که در زمان قدیم شد اعزام این دانشجویان برای تحصیل به اروپا بود. ایشان وقتی برگشت به عنوان معلم ریاضی آمد اما در ادبیات هم همانگونه اشراف داشت. او همیشه می‌گفت از هندسه اقلیدسی هیچ وقت غافل نشوید، هرچقدر هم در ریاضی تبحر داشته باشید.
    سپس، پروفسور ژَک دوبوک، ریاضی‌دان، فیلسوف، استاد دانشگاه، و عضو «مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه»گفت: بسیار خوشحال و مفتخر هستم از شرکت در این نشست برای ارج نهادن به محسن هشترودی که فقط یک ریاضی‌دان برجسته نبود. مایل هستم برای شروع از فرانسه شروع کنم و مسیر زندگی محسن هشترودی سی ساله‌ای که به پاریس برای بار دوم آمده، چرا که او اقامت دیگری به عنوان بورسیه دولت فرانسه در پاریس داشته است. در آغاز چند کلمه ای از افق ریاضی در آن دوران، یعنی سال های ۱۹۳۰ باید گفت.این افق بسیار از هم گسسته بود. در مورد هندسه دیفرانسیلی،رشته‌ محسن هشترودی به واقع دو مملکت بودند که به حساب می آمدند: نخست، آلمان، محل زادگاه «گوس» و «ریمان»از پیشتازان در این رشته. شهر گوتتینگن که مرکز منطق و جبر بود، در هندسه‌ دیفرانسیلی نقش چندانی نداشت. بلکه هامبورگ قطب این رشته بود. جایی که برای مثال کالهه و بلاشکه تحقیق می کردند.

 


صفحه 7 از 7