اطلاعات حکمت و معرفت

  • معرفي كتابهاي خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتابهاي خارجي

    مرضيه سليماني


    The Simple Life: Thoughts on
    Simplicity, Fregality, and Living well
    Larry Roth (Editor)
    Berkley Trade
    English, 264 Pages
    زندگي ساده:
    تأملاتي پيرامون سادگي، قناعت و خوب زيستن
    ويراستار: لَري روث
    انتشاراتِ بِركلي تريد
    انگليسي، 264 ص
    انتشارات مك ميلان، 179ص

    «ساده نگاهش‌دار». اين عنوانِ اصلي است كه نخستين بار توسط كِلي جانسون و در سال 1970 معرفي شد و در يك كلام، پيشنهاد مي‌كند كه كارها را به قدري ساده كنيد كه احمقانه به نظر برسد. صورت‌هاي مختلفي كه براي اين اصل ذكر شده، شامل اين عبارات است:
    // Keep it short and simple //  Keep it simple and stupid //  Keep it simple and straitforward // Keep it simple sir //  Keep it simple or be stopid // keep it simple and sincere.
    اين اصل بيان مي‌كند كه اكثر سيستم‌ها، رفتارها، متن‌ها و زندگي‌ها چنانچه ساده و به دور از پيچيدگي بمانند، عملكرد بهتري خواهند داشت. بنابراين سادگي بايد هدف اصلي طراحي سيستم‌ها، مشخصة اصليِ رفتارها، سبك اصلي متون و بنيادِ استوارِ زندگي‌ها باشد. بايد از پيچيدگي‌هاي بيهوده اجتناب كرد.
    از سوي ديگر، در تعريف ساده زيستي گفته‌اند ساده‌زيستي يا زندگي ساده يا ساده‌گرايي يا مينيماليسم عبارت است از كاربرد روش‌هاي داوطلبانة گوناگون براي ساده‌سازيِ سبك زندگي و اين موارد مي‌تواند شامل كاهشِ دارايي‌ها يا افزايش خودكفايي باشد. در آمريكا و اروپا، ساده‌زيستي به عنوان يك جنبش، به تازگي شكل گرفته است. در حقيقت شايد بتوان گفت كه نقطة آغازِ ساده‌زيستي، طرح مدام اين پرسش است كه چه چيز در زندگي براي‌مان مهم و چه چيز اهميت خود را از دست داده است؟ بدين ترتيب، افرادِ ساده‌زيست، به صورت داوطلبانه، ارادي و خودخواسته از بخش بزرگي از داشته‌هايشان صرف‌نظر مي‌كنند و تنها چيزهايي را نگاه مي‌دارند كه كاملاً ضروري مي‌دانند. حتي دايرة روابط خود را نيز كوچك‌تر كرده و تنها رابطه با كساني را حفظ مي‌كنند كه مي‌دانند، نمي‌توانند از آنان چشم بپوشند. در مراحلِ پيشرفته‌تر، اين رؤيا كه روزي همة دارايي خود را در يك كوله‌پشتي جا مي‌دهند، در ذهن و قلب آن‌ها راه مي‌يابد و چه بسا بدان جامة عمل بپوشانند. با اين مقدمه و تعريف «ساده»، به دلايل تأليف كتاب «زندگيِ ساده» پي خواهيم بُرد. مجموعه‌اي از مقالات، با ويرايش لري روث، ويراستارِ «Living cheap News» و با جستارهايي از نويسندگاني مثل اِمي داكيزين (Tightwad gazette)، جودومينگز، ويكي رابين (your money or your life)، مارك هِتز و ديگران.
    آن‌گونه كه در پيش گفتار كتاب آمده و گوياي اهداف و نظراتِ نويسندگان است، ساده‌گرايي به عنوان سبك زندگي، بديلي است در برابر نحوة زندگي در جوامع مصرفي. مفهوم «ساده‌گرايي» برگرفته از عرصة هنرهاي نقاشي، مجسمه‌سازي، معماري و موسيقي است: مينيماليسم. جرياني كه از دهة 1960 ابتدا در آمريكا و سپس در اروپا شكل گرفت و از سادگي و روشني بيان و روش‌هاي ساده براي آفرينش آثار هنري بهره مي‌گرفت. (در فارسي، مينيماليسم را به «ساده‌گرايي»، «كمينه‌گرايي»، «هنر كمينه» يا «هنر موجز» برگردانده‌اند).
    اكنون مينيماليست‌ها، «داشتن» را باري اضافه بر دوش خود مي‌دانند، از نظر آن‌ها خوشبختي يعني تعلق كم‌تر به اشياء، مصرف كم‌تر و البته كار كمتر. يعني يك زندگي ساده، خوب، انعطاف‌پذير و قابل كنترل. درهمين رابطه، يكي از مقالات كتاب با عنوان «پيشگامان، جنبش ساده‌گرايي» به تاريخچه اين طرز فكر و شيوه زندگي اختصاص يافته است. در آن‌ جا مي‌خوانيم كه پيشگامان جنبش ساده‌گرايي چند آمريكايي بوده‌اند: كلي‌ساتون با نظريه The cult of less ، جاشوآ فيلدز ميلبون و رايان نيكودمس.
    در بخش ديگري از كتاب به اين نكته اشاره شده كه اسباب و اثاثيه كم‌تر مساوي است با تمركز فكر بيشتر. مقاله‌اي ديگر با نام «جست‌وجوي معنا» به دسته‌بندي چيزهاي مهم، چيزهاي ضروري و چيزهاي بي‌اهميت پرداخته است، جستاري از كتاب « غارت طبيعت» نام گرفته و به ساده‌گرايان آلماني اختصاص يافته؛ همانان كه مي‌گويند ساده‌زيستي را انتخاب كرده‌اند تا مخالفت خويش با «غارت طبيعت» را اعلام كنند. «دل كندن از تجمل»، «ايجاد تحول»، «دور ريختن و بخشيدن»، «لذت نداشتن» از جمله مقالات كتاب هستند كه نويسندگاني همچون بنجامين ورزل، اليان سنت جيمز، جف‌كمپل و چارلز لانگ نوشته شده است. ناشر، بركلي تريد است و داراي 264 صفحه و برخي از نويسندگان ( مثل امي داكيزين و جو دومينگز) در زمره پرفروش‌ها قرار دارند.

    Freedom of simplicity:
    Finding Harmony in a Complex world
    Richard J.Foster
    Harperone
    English, 272 Pages
    آزادگيِ سادگي:
    دستيابي به هماهنگي در جهاني پيچيده
    ريچارد جي. فوستر
    انتشارات هارپروان، 272 ص

    محور اصلي مباحث و فصول اين كتاب، تأكيد بر كاهش استرس،‌ در پيش گرفتن رويكرد معنويت‌گرايانه، توجه به سلامتي جسم و متمركز شدن بر سلامتي روح و جان است. نويسنده معتقد است، ساده‌گرايي در تمام وجوه زندگي روزمره ـ حتي باورهاي ديني و رفتارهاي اعتقادي، مي‌تواند به سبك و شيوة زندگي فردي تبديل شده و متعاقباً آرامش جسم و جان را در پي داشته باشد. اين كتاب در سطوح گسترده ـ به ويژه در ميان متخصصان روانشناسي ـ با اقبال و استقبال مواجه شده است. رهايي حاصل از سادگي، قدرت تمركز و انتخاب فرد را افزايش مي‌دهد. تفكر مثبت را در او تقويت مي‌كند و او را براي هرگونه تغييري آماده مي‌سازد.
    وقتي همه چيز ساده‌تر مي‌شود، احساس رضايت و خوشبختي نيز زودتر و راحت‌تر به درون ما راه مي‌يابد. «سادگي و بهره‌وري» عنوان فصلي از كتاب است كه مي‌گويد چيزهاي كم‌تر و سادگي بيشتر، باعث افزايش بهره‌وري مي‌شود. در نتيجه، زمان بيشتري براي انجام كارهاي بااهميت‌تر خواهيم داشت.
    در «سطوح مختلف سادگي» نويسنده ـ با پيروي از جاشوا يكر ـ عنوان كرده است كه هر كس داراي سطوح مختلفي از سادگي است و در اين مورد، هيچ دو نفري شبيه هم نيستند. مهم نقطة شروع است. براي سازماندهي و تغيير، منطقة كوچكي را انتخاب كنيد تا بتوانيم تغييرات لازم را اعمال كرده و طعم موفقيت را بچشيم. مرتب كردن، كاهش و به حداقل رساندن وسايل.
    فصل بعد «متوقف كردن روند مصرف‌گرايي» نام دارد. پس از اينكه از شر چيزهاي اضافه و به درد نخور خلاص شديد، دقت كنيد كه از اين لحظه به بعد، بايد با پديده‌اي به نام «مصرف‌گرايي» مقابله كنيد. يك هدف و يك برنامة خوب و مناسب براي خرج كردن. نتيجه: ديگر به جاي قبلي بازنمي‌گرديم. «پشتكار و استقامت» در همة جنبه‌هاي زندگي و براي جلوگيري از به هم ريختگي خانه و حتي نحوة كنترل ميزان هدايا، در فصل بعدي مورد بحث قرار مي‌گيرد. «به اشتراك گذاري شادي خود با ديگران»، و «كاربرد سادگي در همه جا» فصول پاياني و كاربردي كتاب هستند و شايد جذاب‌ترين بخش آن، «نگاهي مختصر به ويژگي‌ها و لوازم زندگي مينيماليستي در ژاپن» باشد. به دلايل مختلف فرهنگي، تاريخي، جغرافيايي، اقتصادي و از جمله زلزله‌خيز بودن اين كشور، نگه‌داري وسايل زياد و گران قيمت در ژاپن چندان مرسوم نيست. سبك زندگي مينيمال در ژاپن و سادگي وسايل در خانه‌هاي ژاپني مي‌تواند به عنوان الگويي براي كساني كه خواهان آن هستند پيشنهاد شود.

    The Laws of Simplicity
    Design, Technology, Business, life
    John Maeda
    The Mit Press
    English, 117 Pages
    قوانين سادگي
    (طراحي، تكنولوژي، تجارت و زندگي)
    جان مائِدا
    انتشارات ام آي تي، 117 ص

    «اصل امساك»، «استرة اوكام» يا «تيغ اوكام» چه مي‌گويد؟ «تيغ اوكام»، اصلي است منسوب به ويليام اوكام، منطق‌دان و فيلسوفِ انگليسي قرن14. اين اصل كه امروزه به «اصل اختصار تبيين» اشتهار دارد، مي‌گويد هرگاه دربارة علت بروز پديده‌اي، دو توضيح مختلف ارايه شود، در آن توضيحي كه پيچيده‌تر باشد، احتمال بروز اشتباه بيشتر است و بنابراين در شرايطِ مساوي بودنِ ساير موارد، احتمالِ صحيح بودنِ توضيح ساده‌تر بيشتر است.
    اكنون، شايد بتوان گفت كه ترجمة ساده و مختصر اين اصل در زبان فارسي عبارت است از: «بخش‌هاي ناضروري را حذف كن» يا «ساده‌تر را بگزين»
    Numquam Ponendo est pluritas sine necessitate
    البته ويليام اوكام اين اصل را از ارسطو اخذ كرده است. ارسطو در كتاب پنجم طبيعيات خود آن را «اصل كارافزايي» ناميده و گفته است: طبيعت براي عمل، كوتاه‌ترين راه ممكن را اختيار مي‌كند. اين اصل در فلسفه و در نظريه‌هاي علمي كاربرد دارد و بيان مي‌دارد كه اگر دو نظريه مشابه داريد كه به نتيجه‌اي يكسان مي‌رسند، آن كه ساده‌تر است، ارزش بيشتري دارد. با توجه به توصية معروف اينشتاين كه «هر چيز را بايد تا آن جا كه ممكن است ساده كرد.» امروزه اين اصل در برنامه‌نويسي رايانه و گزارش‌هاي پزشكي كاربرد بسيار يافته است. در علم آمار، زبان‌شناسي و زنجيرة واژگاني، متون پايه فارسي مانند تاريخ بلعمي، ترجمه تفسير طبري، غزليات سعدي و حتي شاهنامه فردوسي (كه به آثار سهل و ممتنع معروف‌اند)، در حقيقت، از مصاديق همين اصل هستند زيرا ساده‌ترين روش‌هاي اجراي يك مضمون را از ميان چندين روش ممكن ارائه كرده‌اند. در فلسفه دين هم، از «تيغ اوكام» هم در جهت اثبات خدا و هم در جهت نفي او استفاده شده است. ريچارد داوكينز و ريچارد سوئين‌برن نمايندگان طراز اول استفاده از اين اصل  اند. همچنين در نظرية «جهان تنظيم شده» و در ردِّ نظرية «جهان‌هاي موازي» هم اين اصل مورد استفاده قرار گرفته است. هرچه هست، با وجود همة اختلاف نظرها و انتقادات، صاحب نظران يك صدا متفق اند كه «تيغ اوكام» آشكارا ساده‌انگاري را ترويج مي‌كند.
    اكنون، و با همين رويكرد، پروفسور جان مائدا ـ استاد ممتاز دانشگاه و آزمايشگاه ام آي تي، طراح برجسته در حوزه‌ گرافيك و برنامه‌نويسي، نويسنده و صاحب‌نظر در زمينة فرهنگ ملل كه در سال2013 از سوي نشرية Esquire در فهرست 75 نفره تاثيرگذارترين انسان‌هاي قرن بيستم جاي گرفت، در كتاب «قوانين سادگي»، قانون‌هاي ساده و راهبردي براي ساده‌زيستي را پيش روي ما قرار مي‌دهد.
    نقطه شروع كتاب اين جمله است:‌«سرانجام آموختيم كه سادگي برابر با عقل سليم است.»
    با ارائه مقدمه‌اي پيرامون مينيماليسم، نويسنده گام به جلو برمي‌دارد. مينيماليسم يا ساده‌گرايي يك مكتب هنري است كه اساس آثار و بيان خود را بر پايه سادگي و روش‌هاي ساده و خالي از پيچيدگي معمول فلسفي يا شبه‌فلسفي بنيان گذاشته است. اين مكتب زاده هنرمندان روس دوره پس از انقلاب اكتبر است كه به خلاصه‌نمايي و اشكال هندسي گرايش داشتند. تفصيل اين سبك‌، تبديل آن  به يك جنبش هنري و فلسفي و اشاعة آن به آمريكا و اروپا و سپس رخنه در ادبيات و شيوه زندگي محتويات اين فصل كتاب را تشكيل مي‌دهد.
    «سبك زندگي مينيمال» فصلي است كه عنوان مي‌كند: اين سبك براي هركسي نيست. ما در اين دنياي بي‌قرار و بي‌ثبات بسيار شنيده‌ايم كه كم‌تر داشته باشيم، كم‌تر خرج كنيم. كم‌تر انجام دهيم و كم‌تر نيازمند باشيم. اما راه به سوي مينيمال زندگي كردن از كجا آغاز مي‌شود؟ ايده‌هاي كلي البته در دسترس است: به اين كه سرتان شلوغ است افتخار نكنيد. استرس‌هاي پي‌درپي، قرارهاي فشرده، چسبيدن به تلفن و اي‌ميل، كاركردن تا نيمه شب و پرمشغلگي به معني پربازدهي نيست. به اين معني نيست كه ما آدم به دردبخوري هستيم. خوب فكر كنيد. آيا از پرمشغله بودنتان احساس خوشبختي مي‌كنيد؟ لذت مي‌بريد؟ آيا مشغله زياد و استرس آن تايم بودن سلامتي جسم و روانتان را به خطر نيفكنده؟ اولويت شما چيست؟ تمام كردن تمام كارها به نحو تمام و كمال؟ دقيق و طبق برنامه پيش رفتن؟ عقب نيفتادن؟ جا نماندن؟
    در فصل بعدي «راهنمايي‌هاي ساده براي در پيش گرفتن سادگي» ارائه مي‌شود: 1ـ مشخص كنيد چه چيزهايي واقعاً مهم هستند. اولويت‌بندي كنيد. 2ـ روال فعلي زندگي خود را بررسي كنيد. وقت خود را چگونه مي‌گذرانيد. كارتان، سلامتي‌تان وقت‌گذراني با خانواده و دوستانتان نبايد  تحت‌الشعاع برنامه‌ها و فعاليت‌هايتان قرار گيرد. 3ـ تغيير را آغاز كنيد. 4ـ بر هجوم اطلاعات غلبه كنيد. همه مطالب و اطلاعات اينترنتي، مجازي يا واقعي مهم و كاربردي نيستند. برنامه‌ريزي كنيد. حتماً اگر اين اطلاعات و مطالب مهم هم باشند بايد ساماندهي و سازماندهي شوند. 5ـ وظايف خانه را ساده و بهينه كنيد. 6ـ از دست لوازم غيرقابل مصرف راحت شويد. 7ـ چيزهايي را كه فكر مي‌كنيد استفاده نخواهيد كرد، نخريد. 8ـ محيط پيرامون خود را مرتب كنيد. 9ـ عادت كنيد بدون كاغذ زندگي كنيد. در اين مورد، با نرم‌افزارها و رايانه دوست باشيد. از حجم انبوه كاغذ باطله و توده‌اي از كاغذها و مطالب و اطلاعات كاغذي بكاهيد. 10ـ از ديگران كمك بگيريد. در غير اين صورت فرسوده خواهيد شد و در پي آن، تمامي افراد خانواده را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهيد. بخشي از وظايف خود را به ديگراني كه بهتر از شما از عهده آن كار برمي‌آيند، انتقال دهيد. خواهيد ديد كه استرس و فشارتان كم مي‌شود و تمركزتان بيشتر. 11ـ وابستگي‌هاي خود را قطع كنيد. مقداري از وقت خود را در هفته، و چند روز را در ماه به عنوان روز بدون وابستگي و آزاد سپري كنيد. براي خودتان زندگي كنيد. كارهايي كه دوست داريد انجام دهيد. براي خودتان وقت بگذاريد. با افرادي كه دوستشان داريد به طبيعت برويد. از فرصت زيستن لذت ببريد.
    نشرياتي همچون LA Times, Abstract، Business week’s, New York Post, Crafts , Publishers weekly، در مقالاتي مفصل يا ستون‌هايي مختصر، به معرفي و تحسين اين كتاب پرداخته‌اند.
    جان مائدا هم اكنون رياست مدرسه طراحي رودآيلند را بر عهده دارد و مدير بنياد «ساده‌گرايي و ساده‌زيستي» وابسته به دانشگاه ام آي تي است. در توكيو، نيويورك، لندن، پاريس و سان فرانسيسكو به تدريس اصول سادگي اشتغال داشته و جايزه‌هاي بسياري در حوزه طراحي سيستم‌هاي ساده را از آن خود كرده است كه از آن جمله‌اند جايزة انستيتوي مليِ Smithsonian در ايالات متحده، جايزة بنياد Roymond Loewy در آلمان و جايزة Mainichi در ژاپن.

 
  • گزارش سمينارها

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    افق فرهنگ

    گزارش سمينارها

    كيان رضوي



    انديشيدن به غرب
    اين عنواني است كه دانشگاه سان‌فرانسيسكو، براي سميناري برگزيده كه قرار است به‌مناسبت دهمين سال تشكيل PACT, Pocific Association For the continental Tradition برگزار شود.
    هدف از برگزاري اين سمينار، آن‌گونه كه از سوي مديران دانشگاه مطرح شده، به‌دست دادن نقشه‌اي براي گفت‌وگوي فلسفي دربارة غرب است و با همكاري دانشگاه‌هاي سياتل، هاوايي و اِل اِي  (LoyolalMarymount) برپا مي‌شود. فلسفة قاره‌اي در گسترده‌ترين معناي آن، تاريخ فلسفة غرب و سنت‌هاي فلسفي از موضوعات اصلي آن است و چگونگي انديشيدن به غرب از مضامين جالب‌ِِتوجه اين سمينار است. برگزاركنندگان سمينار در صفحة اصليِ فراخوان آورده‌اند كه البته انديشيدن به غرب و تعامل با فرهنگ و تمدن غربي با تقليد از غرب تفاوت دارد. اما نحوة اين انديشيدن و چگونگي اتخاذ موضع نسبت به آن نيز از نكات مهم و كليدي اين رويكرد است. غرب بايد به‌عنوان واقعيتي موجود كه در تاريخ معاصر حضوري پررنگ دارد، در نظر گرفته شود. توجه نكردن به غرب، انكار آن، فقدان شناخت کافی از آن يا درك نادرست آن به ‌اندازة تقليد صرف، الگوسازي چشم‌بسته و قائل نشدن به حدومرز، داراي اهميت و گاه خطرناك است. اما پيش از گشايش هرگونه بحث فلسفي و فكري، پاسخ‌گويي به چند پرسش ضرورت دارد: آيا غرب مظهر پيشرفت است؟ آيا در كنار زندگي غربي مي‌توان به معنويت و دين‌داري پرداخت؟ آيا بايد غرب و تمدن غربي را انكار يا فراموش كرد؟ حقيقت غرب چيست؟ رويه‌هاي پيدايش تمدن غرب و لايه‌هاي پنهان آن كدام‌هايند؟ حاملان تمدن غربي چه كساني هستند؟ غرب مدرن با غرب كلاسيك چه تفاوت‌هايي دارد؟ استعمار در فرهنگ غرب چه جايگاهي را به خود اختصاص داده؟ و...
    از سوي ديگر بررسي تاريخي مسائل و مفاهيمي همچون جنگ‌هاي صليبي، رنسانس، قرون‌وسطی، نوزايي، روابط با شرق و به‌ويژه اسلام و مسلمانان، فلسفة غرب، سياست غربي، استعمار، قدرت، ليبراسيم، روشنفكري، دين، معنويت، كليسا، اسطوره نيز بايد در دستور كار پژوهشگران قرار بگيرد. درحقيقت، همين مفاهيم و مباحث‌اند كه محورهاي اصلي سمينار و موضوع سخنراني‌ها قرار گرفته‌اند. «انديشيدن به غرب» كه در اكتبر2017 برگزار مي‌شود، حاوي عناوين و موضوعات زير است:
    * نظام جهاني و جايگاه غرب
    * استعمار
    * اقتصاد غربي
    * فلسفة آلمان
    * مفهوم اقتدار
    * يونان و روم
    * كارتر، ريگان، بوش و بلر
    * تاچريسم
    * عدالت در تئوري و عمل
    * جايگاه مابعدالطبيعه در فرهنگ و تمدن غربي
    * تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات
    * اسلام‌دوستي، اسلام‌ستيزي، اسلام‌فهمي
    * قرون‌وسطی
    * فرهنگ غربي در كشورهاي شرقي
    * ماركسيسم
    * تعليم و تربيت غربي
    * غرب: دفاع، تأييد يا تثبيت؟
    البته نشست‌هاي فرعي ديگري نيز در همين سمينار و با موضوعات ديگر برگزار خواهد شدكه براي مثال مي‌توان به «تقابل شرق و غرب»، «غرب مؤمن، غرب كافر»، «مصرف‌گرايي غربي»، «آزادي در مقياس و معناي غربي»، «حكمت و فرزانگي در غرب»، «بوروكراسي غربي»، «صعود يا نزول‌ها»، «انديشه‌هاي جديد غربي»، «نهضت اصلاح ديني»، اشاره كرد. بخش ديگري از سمينار به معرفي انديشمندان و مكتب‌هاي شاخص غرب اختصاص يافته و در جايي ديگر كتاب‌هاي مربوطه معرفي شده‌اند.

    آيا فلسفه با روان‌شناسي ارتباط دارد؟
    دانشگاه سن‌آنتونيو در ايالات متحده، تاريخ اول نوامبر 2017 را به برگزاري سمينار «فلسفه و روان‌شناسي» اختصاص داده، با محوريت فلسفة ذهن و فسلفه علوم شناختي با مديريت كميته برنامه‌هاي فلسفي Southrn Society For (CFP) Phibsophy and Pscychology. اما نكتة جالب‌ِتوجه اين است كه اين سمينار در حقيقت صد‌ودهمين همايش سالانة دانشگاه سن‌‌آنتونيو است و همان‌طوركه از عنوان آن پيداست، به مطالبات ميان رشته‌اي اختصاص يافته است. از جمله سخنرانان اين سمينار مي‌توان به فيونا مك‌فرسون از دانشگاه گلاسگو، شاون نيكولز از دانشگاه آريزونا و جاش وايزبرگ از دانشگاه هويتون اشاره كرد.
    علاقه‌مندان و متخصصان اين حوزه البته مي‌دانند كه زماني، ‌حدوداً‌ پيش از قرن هفده ميلادي، ‌روان‌شناسي عضو خانوادة فلسفه بود، اما پس از گسترش دانش تجربي و تفكيك رشته‌هاي گوناگون علمي از يكديگر، سرانجام روان‌شناسي نيز در قرن نوزدهم از فلسفه جدا شد. اما اين جدايي بدين معنا نبود كه فلسفه و روان شناسي در دو قطب كاملاً متضاد و مخالف يكديگر قرار دارند. فسلفه با روان‌شناسي ارتباط نزديكي دارد. فيلسوفان با روح و روان آدمي سروكار دارند و روان‌شناسان از اصول فلسفي براي تبيين ديدگاه‌ها و مكاتب خويش بهره مي‌گيرند.
    دكتر فيونامك فرسون به‌حق معتقد است كه اعتماد به فلسفة مكانيستي و ماشين‌گرايي، تعيين‌كنندة خط‌مشي روان‌شناسي در قرن نوزدهم و پس از آن بوده است؛ جهان شبيه ماشين است؛ منظم، پيش‌بيني‌پذیر، مشاهده‌کردنی و سنجیدنی.
    پروفسور شاون نيكولزـ از دانشگاه آريزوناـ در سخنراني خود مي‌گويد فلسفه همواره خود را متولي روان‌شناسي مي‌دانسته؛ بحث«علم النفس» را در نظر بگيريد. اين، همان روان‌شناسي است كه به‌عنوان يكي از شاخه‌هاي اصلي فلسفه، مفاهيمي همچون ادراك، احساس، تفكر، توانايي‌هاي ذهني و... را واكاوي كرده است. بدين‌ترتيب و براين‌اساس، مباحث مربوط به بنيادهاي روان‌شناسانه، نخستين بار از سوي فيلسوفان مطرح شده و دربارة آن مداقه شده است. اما آنجا كه روان‌شناسي با فعاليت‌هاي مغزي، جهت‌گيري‌هاي زيست‌شناسانه،‌ مباني فيزيولوژي و مسائل فارغ و فاقد «روح انساني» پيوند مي‌يابد، از فلسفه دور نشده و به روان‌شناسي صرف نزديك‌تر مي‌شود. وجاش وايزبرگ از «شكاكيت فلسفي» به‌عنوان شاهد مثال اين ارتباط دوجانبه سخن مي‌گويد. «روان‌شناسي فلسفي» نيز نمونة ديگري از اين دست محسوب مي‌شود.
    اما به‌نظر مي‌رسد كه «روان‌شناسي» ‌مفهوم نسبتاً مبهمي است. اگر مقصود از روان‌شناسي «علم‌النفس» ‌باشد، پس بخشي از نظام‌هاي فلسفي كهن است. اما اگر منظور ما از روان‌شناسي، علم تجربي معاصر باشد، نسبت بين فلسفه و روان‌شناسي از چند زاويه و در چند جهت آشكارا گسترش مي‌يابد. مثال بارز اين ادعا روان‌شناسي پياژه است. او برخي از پيش‌فرض‌هاي اساسي خود را از فلسفة كانت اخذ مي‌كرد. از سوي ديگر، فلسفة تحليلي نيز با روان‌شناسي پيوند مي‌يابد. آنجا كه جان‌وايت نظرات گاردنر را نقد مي‌كند، درواقع نقدهايش متوجه نظرية هوش‌هاي چندگانه است.
    وجه ديگر ارتباط بين فلسفه و روان‌شناسي، قرار گرفتن علم روان‌شناسي ـ كه علمي تجربي است ـ در درون فلسفه است. مثل نيچه و تأثيرگذاري او بر فرويد. اكنون پرسشي كه پيش‌روي ما قرار مي‌گيرد اين است كه آيا فلسفه به‌كلي از روان‌شناسي بي‌نياز است؟ آيا روان‌شناسان هنوز با وجود جدا شدن اين دو حوزه از يكديگر، با فيلسوفان پيوند دارند؟ پاسخ به اين پرسش‌ها، مستلزم روشنگري دربارة موضوعاتي است از قبيل ماهيت روان و تجرد آن، تعامل بدن و روان، ماهيت عواطف و هيجانات، ‌مقولة گشتالت، تاريخ روان‌شناسي فلسفي، بنيادهاي نظري روان شناسي مدرن، فلسفة يونان باستان، معرفت‌شناسي،‌ذهن‌گرايي، رفتارگرايي، فرايندهاي ذهني، فلسفة نفس، فلسفة معرفت و...
    برنامه‌هاي جنبي سمينار عبارت‌اند از مصاحبه‌ها، ميزگردها، نمايش فيلم و كارگاه‌هاي دانشجويي. همچنين مجلات و سايت‌هاي مرتبط، مقالات علمي و آكادميك و كتاب‌هاي مربوطه معرفي مي‌شوند.

    تاريخ و فلسفه علم
    جملة معروف ويل دورانت را به ياد بياوريد: «تاريخ را بايد فيلسوفان بنويسند و فلسفه را مورخين». حال به اين عبارت ايمره لاكاتوش توجه كنيد:« فلسفة علم بدون تاريخ علم تهي است. تاريخ علم بدون فلسفة علم نابيناست». تاريخ علم، به‌ويژه در نيمه‌هاي قرن بيستم محل توجه شديد فلاسفة علم واقع شد و روابط متقابل تاريخ علم و فلسفة علم بحث و بررسي شدند. در حقيقت اين توجه و بررسي تا پيش از انتشار كتاب «ساختار انقلاب‌هاي علمي» كوهن(1962) چندان چشمگير نبود. پس از اين دوره، به‌طور مشخص در ارتباط با فلسفة علم دو ديدگاه و دو نظريه مطرح شد: اول، فلسفة علم تجويزي كه مختص ابطال‌گرايان و استقرارگرايان بود. قائلان به اين ديدگاه جهت تسريع رشد علم، معيارهاي رفتار عقلاني و صحيح فعاليت‌هاي علمي را براساس منطق صوري و فارغ از خود تحولات علمي، پيش رو قرار مي‌دهند. دوم، نظر كساني همچون جرالد هولتن(1984) است كه اولين نمونة فلسفة علم كاملاً توصيفي است و با شيوة صحيح ارزشيابي علم سروكار ندارد و در عوض، به روش‌شناسي و انواع آن مي‌پردازد.
    به همين قياس، نظر پوپر دربارۀ ماهيت علم مبتني بر اين ادعاست كه علم بايد مشحون از حدس‌هاي جسورانه و آزمون‌هاي سرنوشت‌ساز باشد. ولي كوهن‌ و كالنيزوپينج كه در طيف علم‌شناسان قرار مي‌گيرند، سعي در ابطال اين ادعاها و نظرها دارند.
    اما دستة سوم معتقدند كه علم غربي برساختة مابعدالطبيعة كليسايي است و از نظر آنان كليسا با «مسيحيت» تفاوت دارد. براين‌اساس، بايد از «تاريخ و فلسفة علم» استعمارزدايي كرد. نماد بارز و امروزي اين اعتقاد، پروفسور سي.‌كي. راجو (C.K. Raju) است. دانشمندي هندي با دانش و نوشته‌هاي انقلابي در فيزيك، رياضيات، تاريخ و فلسفة علم، كامپيوتر، اخلاق، علم و دين. از نظر اين دسته، مبادي دانش غربي را نبايد مسلم و وحي منزل تلقي كنيم چرا كه ثروت و قدرت دنياي غرب در تثبيت نظرگاه‌هاي علمي آن نقشي اساسي و پررنگ ايفا مي‌كند.
    سختي كار كجاست؟ درحقيقت، دشواري از آنجا ناشي مي‌شود كه نه‌تنها فلسفة علم نيازمند تاريخ علم است، بلكه تاريخ علم نيز همواره از ديدگاه فلسفي خاصي نوشته مي‌شود. دربارۀ مضمون اصلي تاريخ علم، محتواي آن و نوع پژوهش‌هايي كه در اين رشته صورت مي‌گيرد، اتفاق نظر و تعريف كاملي وجود ندارد. پاسمور تاريخ علم را به تاريخ دروني و تاريخ بيروني علم تقسيم مي‌كند و براساس نوع مسائل و روش‌هايي كه در اين حوزه‌ها اهميت دارند، تاريخ علم را تعريف مي‌كند و معتقد است كه هركدام از اين‌ها با فلسفة علم خاصي ارتباط دارند: تاريخ دروني علم، چگونگي قرارگيري يك نظريه‌ به‌جاي نظرية ديگر را توضيح مي‌دهد و تاريخ بيروني آن، به منشا تغييرات اجتماعي و ثمرات اين تغييرات مي‌پردازد.
    اين‌ها بخشي از سخنراني‌ها و مضامين ضمني ارائه‌شده از سوي اساتيد شركت‌كننده در سمينار است. اما شايد بتوان جالب‌ترين عنوان سخنراني در اين سمينار را «نسبت ميان تاريخ علم و فلسفة علم» دانست كه توسط ماريا بانوـ استاد فلسفه علم، متدلوژي و مفاهيم تجربي در دانشگاه رم‌ـ ارائه شده است. او به‌تبع كوهن و پاتنام مي‌گويد تاريخ علم مي‌تواند منبع مسائل و اطلاعات مفيدي براي فلسفة علم باشد. براين ‌اساس، فلسفة علم از تاريخ علم تغذيه مي‌كند اما تفاوت مكاتب گوناگون بر مبناي اهميتي است كه براي انواع مسائل تاريخ علم قائل‌اند. همچنين از تاريخ علم مي‌‌توان براي ارزيابي صحت و سقم ادعاهاي فلسفه بهره گرفت و در اين خصوص، ماريا بانو آرا و نظريات بوهم را مد نظر دارد و ديدگاه پاسمور دربارة نظريه‌هاي مشخص و روشمند پوپر را واكاوي مي‌كند.
    «فلسفة منطقي علم» عنوان يكي ديگر از سخنراني‌هاي ارائه شده در سمينار است كه فردريك استينل از دانشگاه فني برلين آن را ارائه  کرده است. ادعاي او اين است كه ممكن است فلسفة علم پيوند مشخص و آشكاري با تاريخ علم نداشته باشد. فلسفة علم و در حقيقت، فلسفة منطقي علم هيچ‌گونه ارتباط و همخواني با واقعيت علم ندارد و چون نيك ‌بنگري، در مقولة «منطق»، «نظرية‌ احتمالات» و يا «معرفت‌شناسي تعميم‌يافته» جاي مي‌گيرد.
    هاسوك چانگ ـ استاد دانشگاه كمبريج ـ نام مقالة معروف خود را براي سخنراني‌ خويش برگزيده است: «خط سير تاريخ علم». او صراحتا در اينجا اظهار مي‌كند كه هرگونه تاريخ علم، از ديدگاه فلسفي يا فلسفة خاصي ارائه  مي‌شود و نويسندگان تاريخ علم، الگوي خاصي از تاريخ در ذهن دارند كه همان را با خواننده درميان مي‌گذارند.
    سمينار «تاريخ و فلسفة علم» از سوي موسسة تحقيقات انساني وابسته به دپارتمان فلسفة دانشگاه بخارست برگزار مي‌شود. با مديريت لورا جورجسكو، استاد فلسفه و علوم فني دانشگاه گورنيگن و در حوزه‌هايي همچون فلسفة قرن هفده و هجده، فلسفة عمومي علم، فلسفة تاريخ، تاريخ علم و منطق.

    خردِ توسعه ایرانی
    دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم، در نخستین جلسه از سلسله نشست‌های «خرد و توسعه» در محل پژوهشگاه علوم ‌انسانی و مطالعات ‌فرهنگی، سخنراني کرد. وی در سخنان خود با اشاره به این نکته که «علم جدید» حدود سیصد یا چهارصد سال پیش به‌وجود آمد و صورت تکامل یافتة‌ علم یونانی، چینی، مصری، هندی و ایرانی نیست، بلکه طرح تازه‌ای است که در قرن هفدهم به‌وجود آمد، گفت:
    از آن زمان افرادی در ایران، مصر و چین با این علم مخالفت می‌کردند و همین مخالفت‌ها نیز موجب عقب ‌افتادن‌شان از علم شد. واقعیت این است که ما این علم را از اروپا گرفتیم و راه توسعه، راه اروپایی است. ایرانِ زمان غزنوی، ایران زمان ساسانی نه توسعه‌‌یافته بوده است نه توسعه‌نیافته. زیرا آن زمان، اساساً «توسعه» مطرح نبود؛ یک نظم ثابت تاریخی حاکم بود. زندگی هم ثبات داشت اما این ثبات از جنس نظم متحول و متغیر جدید نبود. نظم متحول امروز، هیچ‌گاه در تاریخ نبوده است. «نظم نوین جهانی» برای آمریکایی‌هاست و از اول استقلال خود، نظم خود را «نظم نوین جهانی» می‌دانسته‌ اند. نظم نوین جهانی، نظمی است که از قرن هجدهم در اروپا برقرار شد و به هر حال این نظم دانسته و ندانسته در تمام جهان گسترش پیدا کرد و همة‌ جهان به سمت مطلوب‌هایی که غرب داشت، حرکت کرده است.
    وی افزود:  بنابراین، جهان توسعه‌ نیافته، توسعه یافته نیست، اما قدیمی هم نیست. یعنی نظام زندگی در جهان توسعه‌ نیافته نظام دویست سال پیش کشورها نیست و تمام جهان از تاریخ گذشتة‌ خود انقطاع پیدا کرده‌ است؛ گسستی در تاریخ آن‌ها پیدا شده است و وارد نظم تازه‌ای شده‌اند یا خواسته‌اند که وارد نظم تازه‌‌ای شوند. میان گذشته و آینده مانده‌اند. آن گذشته ادامه پیدا نمی‌کند. تاریخ ما ادامة‌ گذشتة قبل از مشروطه نیست. تاریخ هیچ کشوری ادامة‌ گذشته‌ تاریخ صد سال و دویست سال پیش خود نیست. یک تاریخ دیگری شروع شده است. این تاریخ، تاریخ غربی هم نیست. این تاریخ یک نوع قرار گرفتن در حاشیة‌ گذشته و آینده است. تجدد تنها نظامی است که رو‌به‌آینده دارد. جهانی که ما می‌شناسیم جهانی است که اروپا به ما شناسانده است و حال، از حسن تصادف، ما با غرب، رابطة‌ دو هزارو‌پانصدساله داریم.
    دکتر داوری تاکید کرد: می‌خواهم بگویم ما به‌هر‌حال وارد راهی شدیم که عقب‌نشینی ندارد. نه می‌توان در آن توقف کرد و نه در حاشیة‌ آن نشست. ممکن است راه انحرافی هم باشد. شاید هم توفیق الاهی مدد کند و یک راه دیگری گشوده شود، اما نمی‌توان دست‌روی‌دست گذاشت و منتظر شد که آیا راه‌هایی گشوده می‌شود یا خیر؟! «تجدد» نظمی است که علم، فرهنگ، سیاست، اقتصاد، مدیریت، سازمان و... دارد که باید همه هماهنگ عمل کنند. حال، ممکن است کسانی بگویند اصلاً کاری با تجدد و توسعه نداریم. این‌طور نیست که کسانی می‌پندارند سفره‌ای گسترده شده است که هرچه می‌خواهی از آن‌ برداری و هرچه نمی‌خواهی برنداری. تجددی که آمده ما را درگیر خود کرده است. وی با اشاره به این نکته که توسعه و توسعه‌‌نیافتگی موضوعی فلسفی است و با موضوع جامعه‌شناسی و اقتصادی تفاوت دارد گفت: موضوع فلسفی، موضوع کم‌و‌بیش «تاریخی» است. به این می‌پردازد که چه پیش آمده و من با آن، چه نسبتی دارم؟ می‌توانم آن را رها کنم یا نمی‌توانم رهایش کنم؟ جهان امروز از دو بخش توسعه‌‌یافته و توسعه‌نیافته تشکیل شده است. جهان توسعه‌نیافته به مرحلة‌ بحرانی خود رسیده است و مرحلة‌ بحرانی موجب شده که مخالفت‌ها هم بیشتر شود. اتفاقاً امروز اروپا نیز به مرحلة‌ بحران رسیده است و در مرحلة‌ بحران «بی‌خردی» ظهور می‌کند. اتفاقی نیست که رئیس‌جمهوری آمریکا سخن بی‌خردانه می‌گوید. این یک اتفاق بزرگ در تاریخ است. اگر هم اتفاق است، یک حادثة‌ بزرگ در تاریخ است که سیاست آمریکا دچار حماقت می‌شود. این امر اتفاقی نیست، زیرا غرب دچار بحران است. تجدد دچار بحران است. توسعه دچار بحران است. یعنی خرد توسعه به آخر کار رسیده است. اما جهان توسعه‌ نیافته که خود، با بحران مواجه است، باید چه تدبیری بیندیشد؟

    همة انسان‌ها برابرند
    در ادامة برنامه‌های شب بخارا مراسمی به‌مناسبت تولد گاندي برگزار شد و مصطفي محقق داماد نيز درباب اصل برادري در انديشة گاندي سخن گفت. وی در بخشی از سخنانش با اشاره ‌به این نکته که گاندي يك‌باره به‌وجود نيامده است، گفت: كتابي از گاندي هست كه قبل از اعلامية حقوق بشر منتشر شده است. اعلامية حقوق بشر ١٩٤٩ يعني ٤ سال بعد از جنگ جهاني منتشر شده اما اين كتاب قبل از جنگ جهاني منتشر شده است. عنوان كتاب اين است: «همة انسان‌ها برادرند». در مقدمة اعلامية حقوق بشر، اصلي هست كه تمام مباحث بعدي بر آن متكي است و آن اصل وحدت خانوادگي بشريت است؛ يعني مي‌گويد چون انسان‌ها از يك خانواده‌اند، پس باقي اصول برقرار است. يعني وحدت خانوادگي بشر، حقوق بشر را اقتضا مي‌كند. اين همان مفهوم برادري است. در قرآن دو مفهوم برادري هست. نخست برادري انساني است و دومي برادري ايماني كه برادري ايماني مبتني بر برادري انساني است. در قرآن تأكيدشده كه همه از هندي و ايراني و عجم و عرب و... با هم برادر و خواهر هستند. اين اصل را قرآن ١٤٠٠ سال قبل بيان كرده است. تمام اصول حقوق بشر مبتني بر اصل برادري است. حق حيات و آزادي بيان و تمام آزادي‌هاي ديگري كه در اعلامية حقوق بشر است، مبتني بر اصل برادري انساني است.
    وی در ادامه گفت: گاندي اين اصل را در هند بيان كرده است. هند با بسياري از كشورها مثل ايران و عربستان فرق مي‌كند. در هند مذاهب متعدد و كثير وجود دارد و اختلافات مذهبي فراوان است. گاندي در هند گفت اين اختلاف‌ها را كنار بگذاريد و به قلب‌تان رجوع كنيد و ايمان و كفر را به قلب‌هايتان بازگردانيد. انسان‌ها در حقوق شهروندي با هم برادرند. در حقوق شهروندي نبايد ايمان و كفر را دخالت داد. همه برادرند. آخرين اصل زندگي گاندي را بايد با بزرگان تاريخ مقايسه كرد. اين اصل بخشش و گذشت و عفو است. پيامبر اسلام(ص) نيز پيروز به مكه وارد شد و آن را فتح كرد، اما اجازه نداد يك قطره خون از بيني كسي بريزد. گفت اغماض و گذشت كنيد. اين بيماري خطرناكي است كه به‌جاي فكر عقيده و اعتقاد بنشيند. اين امر بشريت را بيچاره مي‌كند و در منطقة خاورميانه نيز چنين است. گاندي مي‌دانست كه هندوي معتقد كه با افكار گاندي مخالف بود، چه پيامدهايي مي‌تواند داشته باشد. به‌همين خاطر درحالي‌كه يك هندوي معتقد و جزم‌انديش به او تير زد، پيش از آنكه جان بدهد، گفت: «همين حالا تو را بخشيدم.» او قبل از مرگ قاتلش را بخشيد. اما عده‌اي وقتي به قدرت مي‌رسند، عوض مي‌شوند.

    وضعیت کنونی دفاع از ایران
    در ادامة سلسله نشست‌های اندیشه و تمدن ایران‌شهری «تبیین مفاهیم اصلی و توضیح ایرادهای وارده به اندیشة ایران‌شهری» نشست «ایران به‌عنوان ایران‌شهر» با سخنراني دکتر سيد جواد طباطبايي برگزار شد.
    طباطبایی در این نشست با بیان اینکه بحث اندیشة ایران‌شهری سومین دهه‌ای است که طرح شده و در چندسال اخیر بیشتر موضوع توجه قرار گرفته است، گفت:  تاکنون عدة زیادی در این باره سخن گفته‌اند و کتاب نوشته‌اند و در چند سال اخیر در دانشگاه‌ها رساله‌های زیادی در این باره نوشته شده است اما واقعیت این است که اغلب افراد به‌درستی نمی‌دانند دربارة چه موضوعی صحبت می‌کنند. اغلب قضاوت‌هایی که دربارة اندیشة ایران‌شهری شده مبتنی بر مطالب منتشر شده در کانال‌های تلگرامی یا مقالات دانشجویی است که اساسا عمیق هم نیستند و روایت دقیقی از ماجرا ندارند. طباطبایی در ادامة صحبت‌هایش با اشاره به اینکه سعی کردم تجربة اندیشیدن سیاسی دربارة ایران را به‌کار ببرم و تمام منابع ایرانی را در این باره مطالعه کنم، یادآور شد: «با چنین نگاهی مفاهیم جدید را بازنگری کردم و ابزارهای مفهومی غرب را در این آثار به‌کار گرفتم. در این میان این سؤال برای من مطرح بود که آیا ابزارهای غربی قابل انتقال است؟ و آیا مفاهیم غربی می‌تواند برای ما کاربرد داشته باشد؟»
    این استاد دانشگاه در پاسخ به این سؤال اظهار داشت: «چیزی در ایران وجود دارد که با ابزارهای مفهومی جهان غرب قابل توضیح نیست. همواره این جملات را شنیده‌ایم که ایران یکی از کشورهای جهان اسلام است و هنر ایرانی بخشی از هنر اسلامی و اندیشة ایرانی بخشی از اندیشة جهان اسلام است. اما اگر منابع تاریخ را به‌دقت بررسی کنیم به این نتیجه نمی‌رسیم.»
    طباطبایی ادامه داد:  اغلب که از ایران‌شهر سخن می‌گویم متهم به اندیشة فاشیستی می‌شوم. درحالی‌که فاشیست تاریخچه‌ای دارد و در مباحث علمی معنایی ندارد و حرف یاوه است. بررسی‌های موردی من دربارة خواجه نظام نشان داد او به‌رغم اینکه متشرع است و از کسانی است که علم دین می‌دانند، وقتی دربارۀ سیاست حرف می‌زند از ایران سخن می‌گوید که ورای ساختار ذهنی ایرانیان تداوم پیدا کرده است. بنابراین وقتی ایرانیان دربارة سیاست حرف می‌زدند به‌معنای تداوم اندیشة ایران در دورة اسلامی بوده و این معنای ایران‌شهری است. بنابراین من این اصطلاح را جعل نکردم بلکه این اصطلاح در همة منابع وجود داشته است.
    طباطبایی در بخش دیگری از سخنانش دربارۀ شریعت‌نامه‌ها و سیاست‌نامه‌ها سخن گفت و افزود: آن‌هایی که ذیل شریعت‌نامه فکر می‌کردند امت را موضوع تحلیل سیاسی قرار می‌دادند اما ما چون داخل امت نبودیم، موضوع بحث قرار نمی‌گرفتیم و بحث ما ناظر بر ملت بود و نه امت. به‌هرحال من سیاست‌نامه‌ها و شریعت‌نامه‌ها را به ‌عنوان دو مفهوم در آثار خود بررسی کردم. وقتی برخی از شریعت‌نامه‌نویسانِ مهم را که دربارة ایران فرهنگی نوشته‌اند، بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که هیچ نویسنده‌ای دربارة خلافت بحث نکرده و نظریة خلافت طرح نشده است و این موضوع امروز از جهت تحولاتی چون موضوع داعش بسیار مهم است. وی تأکید کرد: چون ایران ملت بوده، دولت توانسته در دوره‌های طولانی خودش را ایجاد کند. ما دولتی ملی‌ داشتیم که دولت ممالک محبوسه بوده است. همواره به من این انتقاد وارد می‌شود که با این بیانات دولت را تقویت می‌کنم. در پاسخ باید بگویم ما به‌اشتباه امروز کلمة دولت را به‌کار می‌بریم. مثلا وقتی می‌گوییم دولت روحانی، تعبیرمان غلط است. چراکه اینجا دولت حکومت و به معنای کارگزار است. حکومت‌ها کارگزارند اما آنچه می‌ماند دولت است.
    طباطبایی در پایان گفت: «دولت ایران از آغاز هخامنش دولت ممالک محبوسه بوده که از اقوام بسیار فراهم آمده بنابراین مسئلة ما در وضعیت کنونی، دفاع از دولت ملی ایران است و باید گفت چیزی که فراتر از حکومت است، دولت ملی است. دولت ایران یک امر انتزاعی است که در تمام دوره‌های تاریخی وجود داشته است.»

    مساله علم در ایران
    موسی اکرمی در نشست نقد و بررسی کتاب «مساله علم در ایران» گفت: من همواره جزو معدود کسانی بودم که از امتناع علم دینی دفاع کردم و اگرچه در ایران عده‌ای در پیدایش این بحث حسن نیت داشتند اما بخش زیادی هم با علم دینی پول درآوردند این در حالی است که می‌توانم به جرأت بگویم ما نه‌تنها در حوزه‌های علوم پایه که در حوزه‌های علوم انسانی و از جمله اقتصاد و به طور مثال اقتصاد اسلامی حتی 5 صفحه هم نتوانستیم علم تولید کنیم. نشست نقد و بررسی کتاب «مساله علم در ایران» با حضور موسی اکرمی در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد. موسی اکرمی در ابتدای این نشست با اشاره به روند تدوین کتاب گفت‌: از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی از من خواسته شد تا در راستای تدوین سلسله کتاب‌های تأملات صاحب‌نظران درباره آموزش عالی مجموعه سخنرانی و یادداشت‌هایم را درباره مساله علم و آموزش عالی در ایران جمع‌آوری کنم به همین دلیل من نیز طی یک ماه برایند یادداشت‌ها و سخنرانی‌هایم درباره این موضوع را گردآوری کردم. وی با تاکید بر اینکه دغدغه‌ام در پیوند با سیاست‌گذاری و جامعه‌شناسی علمی نیست، گفت: انگیزه‌ام در این کتاب تاریخ و فلسفه علم بوده است آنچنان که از عنوان کتاب هم پیداست مساله علم در ایران بسیار موضوع مهمی است و در این‌باره همواره دو سوال اساسی مطرح بوده است یکی اینکه آیا ما علم بومی داریم یا خیر و دیگر اینکه علم مقوله جهانی است یا نه؟ این استاد دانشگاه افزود: در این زمینه فیلسوفان و مورخان علم نظراتی را بیان کرده‌اند و موضع ما با تعریفی که از علم دارم با توجه به تجربی‌بودن آن این است که علم را با معارف دیگر متفاوت می‌دانم. من در این کتاب پنج حوزه معرفتی را از علم بازشناسی کردم و به چندین باور اعم از شناخت، علم، دین، فلسفه و اسطوره اشاره کرده‌ام. چنانچه کسی بخواهد به علم بپردازد و جامعه‌شناسی، تاریخ و فلسفه آن را مورد بررسی قرار دهد باید از رویکردهای هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، روش‌شناختی، دلالت‌شناسی و عرضه‌شناسی این موضوع را مورد بررسی قرار دهد. وی در بخش دیگری از سخنانش به بهره‌گیری از ایدئولوژی در ساحت علم اشاره کرد و افزود: در مقام جمع‌آوری در ساحت علم می‌توانیم از ایدئولوژی‌های گوناگون بهره ببریم اما اگر قرار باشد علمی تولید شود امکان وارد شدن ایدئولوژی وجود ندارد.
    اکرمی در ادامه سخنانش تاریخچه‌ای هم از فلسفه علم در ایران قبل از انقلاب اسلامی ارایه کرد و گفت: امروز مساله علم در ایران در درجه اول تعریف خود علم است و این که بالاخره علم چیست و نسبتش و مرزبندی آن با معارف دیگر چگونه تعریف می‌شود؟ متاسفانه امروز در کشور ما علم از مشخص‌نبودن مرزهایش با علوم دیگر به‌ویژه دین رنج می‌برد.

    بزرگداشت سنایی‌شناس غربی
    همایش سنایی و بزرگداشت یوهانس پیتر دوبروین (ایران‌شناس و سنایی‌شناس برجستة هلندی) روز جمعه ۱۹ آبان در دانشگاه لایدن هلند با حضور ایران‌شناسان هلندی و علاقه‌مندان به فرهنگ ایران و زبان و ادبیات فارسی برگزار شد و از ایران دکتر محمدجعفر یاحقی، مهدی فیروزان و علی‌اصغر محمدخانی حضور داشتند. این همایش به‌همت مرکز فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب، دانشگاه لایدن هلند و با همکاری دانشگاه فردوسی مشهد برگزارشد.
    درابتدای مراسم، دکتر اصغر سیدغراب، استاد دانشگاه لایدن به همکاری‌های بیست‌سالة خود با پروفسور دوبروین اشاره کرد و کارنامة علمی و فرهنگی ایشان را تحلیل و بررسی کرد. وی در سخنان خود گفت: برگردان تازة گلستان بر تمامی ترجمه‌های پیشین به زبان هلندی و با اندکی اغراق حتی بر ترجمه‌های آن به زبان‌های انگلیسی و آلمانی و فرانسه ارجحیت دارد. مترجم به متن گلستان وفادار مانده و جابه‌جا آهنگ موزون جمله‌ها و سجع‌المتکلمین در گوش خواننده ترنم و آوایی بس دلپذیر و نادر دارد. استاد دوبروین با تردستی و تجربه و شناخت ژرف، بداعت و بلاغت استاد سخن را تا آنجا که امکان داشته و از مفهوم نمی‌کاسته به هلندی پژواک داده است. او در ترجمة اشعار گلستان نیز با در نظر گرفتن قافیه، آن‌ها را به شکل ساده و زیبا و دل‌پسندی به هلندی منظوم درآورده ‌است. همچنین با مقدمه‌ای بلند در شرح قالب‌ها و سبک‌ها و دوره‌های شعر فارسی و نیز با تقسیم کتاب به 9 فصل و پرداختن به یکی از دوره‌ها یا سبک‌های شعر فارسی در هر فصل، مجموعه‌ای بس متنوع و دوست داشتنی به هلندی‌زبانان ارائه كرده است. سپس علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی و بین‌الملل شهر کتاب، برنامه‌هایی را که در ده سال گذشته دربارة بزرگان ادب فارسی درشهر کتاب برگزار شده، شرح داد و امسال را سال سنایی نامید و اظهار داشت: «به همین مناسبت، درس‌گفتارهایی دربارة سنایی به‌مدت یک سال در تهران برگزار می‌شود و همچنین همایش‌هایی در دیگر کشورها همراه با تجلیل از سنایی‌پژوهان در برنامه است که نخستین جلسه از این همایش‌ها در لایدن هلند برگزار می‌شود و از پروفسور دوبروین که به حق برجسته‌ترین سنایی پژوه عصر حاضر است، تجلیل مي‌شود.» در این مراسم محمدجعفر یاحقی از آشنایی خود با دوبروین از سی سال پیش سخن گفت و به بیان جایگاه آثار دوبروین دربارة شعر عرفانی فارسی، سنایی و غزل فارسی درمیان شرق‌شناسان و ایران‌شناسان پرداخت. یاحقی به ضرورت تصحیح مجدد حدیقه‌الحقیقة سنایی اشاره کرد و گفت: یکی از استادانی که به‌خوبی می‌تواند این اثر را تصحیح کند، پروفسور دوبروین است که هم شناخت دقیق از نسخه‌های این اثر دارد و هم به ریزه‌کاری‌های حدیقه وقوف دارد و دوبروین ده سال پیش به وی قول داده بود که این کار را انجام دهد اما متأسفانه به‌علت بیماری نتوانسته این کار را دنبال کند و هم‌اکنون نسخه‌ها را دراختیار بنده و همادم دکترزرقانی قرارداده و ما آنها را تصحیح کرده‌ایم و  این اثر درسال سنایی منتشر می‌شود.
    سپس مهدی فیروزان، مدیر عامل شهر کتاب به مسئلة صلح و دوستی در ادبیات فارسی و ادبیات جهانی اشاره کرد و گفت: پروفسور دوبروین با شناخت دقیق از فرهنگ و سنت مسیحیت و همچنین فرهنگ اسلامی و ادبیات عرفانی نقش مهمی می‌تواند درگفتگوی فرهنگی میان شرق و غرب ایفا کند و امروز مشکل ما در جهان عدم درک دقیق مفاهیم از سوی افرادی است که از مفاهیم درک متفاوت دارند و این مسئله باعث پدید آمدن خشونت می‌شود.
    در این مراسم پروفسور دوبروین نیز ضمن سخنرانی خود گفت:  من بیشتر از این‌ها می‌خواهم در حوزة ادبیات فارسی کار کنم و خواهم ‌کرد و غبطه می‌خورم که چرا تسلطم آن‌قدر نیست که بتوانم به فارسی مراتب تشکر خودم را اعلام کنم و مجبورم به زبان انگلیسی تن بدهم. از همکار دلسوز و عزیز خود که در این سال‌ها همراهم بوده و در سختی‌ها تنهایم نگذاشته تشکر فراوان دارم و تمام حمایت‌هایش را در این سال‌های سخت ارج می‌نهم.

    سنایی در مقالات شمس
    نخستین نشست از مجموعه درس‌گفتارهایی دربارة سنایی با نام «سنایی در مقالات شمس» با حضور محمدعلی موحد، برگزار شد.
    دکتر موحد گفت: «من امروز دربارة حضور شاعر در شعر خود صحبت می‌کنم، تعبیری که ما آن ‌را از نظامی گنجوی داریم. باید به این نکته توجه کرد که حضور شاعر در شعر متفاوت از حضور او در زندگی شخصی است و اکثر شاعران آنچه در شعر خود می‌آورند در زندگی خود آن‌گونه نیستند.»
    موحد تشریح کرد: «سنایی، شاعری است که شعرهای او دچار دگرگونی‌‌های بسیار است. برخی شعرهایش، محصول سال‌های جوانی است؛ چراکه این شعرها، ویژگی‌های دارد که به این سال‌ها مربوط می‌شود. اما در شعرهایی که اکثر جامعه از او شنیده‌اند، وی به پند و حکمت می‌پردازد. سنایی شاعری است که جلوه‌های مختلفی در آثارش دیده می‌شود.»
    موحد در توضیح ویژگی‌های شعری سنایی گفت: شعرهای او متفاوت است و تضادهای زیادی در آن دیده می‌شود. برخی از شعرهای او بسیار مستهجن است. رکیک‌ترین هجویات در آثار او دیده می‌شود؛ شعرهایی که در چنین مجالسی، حتی قابل مثال‌زدن هم نیست. اما درعین‌حال او شعرهای بسیار پندآموز دارد. عده‌ای معتقدند که بعد از برخورد با دیوانه‌ای سرودن هجویات را کنار گذاشته، توبه کرده و به حج رفته است. البته حج ‌رفتن او هیچ‌وقت اثبات نشده است. در شعرهای او نشانه‌ای از سفر حج وجود ندارد.
    او ادامه داد: محققان می‌گویند هیچ مرزی بین شعر روشن و تیرة سنايي وجود ندارد. شفیعی کدکنی در مقدمة یکی از کتاب‌هایی که دربارة قصیده‌های سنایی منتشر شده است، می‌گوید این نظریه را که بین شعر جدی و هجو او مرز وجود ندارد و او دچار تضاد است، نخستین بار احمد آتش، ایران‌شناس ترکی بیان کرده است؛ اما من معتقدم که شمس در سده‌‌های گذشته، نخستین کسی بوده است که از تضادهای شعری سنایی حرف زده است.  موحد با اشاره به دیدگاه شمس نسبت به سنایی گفت: شمس معتقد بود که سنایی، نظامی، خاقانی و عطار چهار سخنور بزرگ شعر پارسی هستند که او از آن‌ها بهره برده است. او این چهار نفر را شیران حوزة سخنوری می‌داند. اما از میان آن‌ها توجه ویژه‌ای به سنایی دارد. البته این حرف را زمانی می‌توان مورد توجه قرار داد که از آن سخن معروف شمس که می‌گوید «دو بیت خاقانی می‌ارزد به کل دیوان سنایی» چشم‌پوشی کنیم. پیش از شمس، سیدبرهان‌الدین محقق، لالای مولانا (کسی که مراقب رفتار عرفانی مولانا بوده است) از مریدان خاص سنایی بوده است. موحد در بخش پایانی صحبت‌هایش گفت: «فکر نمی‌کنم دربارة مقام سنایی در شعر فارسی بحثی وجود داشته باشد. او از نوابغ شعر فارسی است و تردیدی نیست که می‌توان او را جزو بزرگ ترین شاعران ایران دانست، اما من در صحبت‌هایم می‌خواستم به معمایی بزرگ اشاره کنم و آن این است که کسی که شعر می‌نویسد دنیای شعری او با دنیای واقعی‌اش متفاوت است.»

    بررسی فاوست گوته
    نشست هفتگی شهر کتاب با حضور یو لندله، نویسنده و ناشر آلمانی، علی عبداللهی، سعید فیروزآبادی و مترجم اثر سعید جوزی برگزار شد. این نشست به نقدوبررسی کتاب «فاوست گوته» اختصاص داشت.
    در ابتدا یو لندله مدیرمسئول نشر هانزر آلمان نکاتی را دربارۀ گوته مطرح کرد و گفت: «بخش زیادی از نشر هانزر در خدمت انتشار آثار مربوط به گوته است و شرکت در این نشست برای من بسیار مهم و ارزشمند بوده است. نشر هانزر در مونیخ واقع است و برنامه‌های زیادی در سال‌های آینده برای معرفی ‌کردن هرچه بهتر آثار گوته دارد. این برنامه‌ها شامل تئاتر، خوانش از متن کتاب و برنامه‌های فرهنگی گوناگون با تأکید بر فاوست گوته است.» سردبیر نشریه «آکسنته» افزود: «شهرت و محبوبیت فاوست تنها در ردة بین‌المللی نیست و گوته به‌شدت بر فرهنگ مردم آلمان تأثیر داشته است. جملات وی از زبان مردم جامعه در نقل‌قول‌های روزمره بیان می‌شود، بدون آنکه مردم مرجع حقیقی آن را بدانند. گوته همچنین به‌دلیل علاقه‌اش به حافظ شیرازی نزدیک‌ترین شاعر به ایران است و برای شخص خودم نیز حافظ جایگاه ویژه‌ای دارد.» لندله در پایان صحبت های خود از ترجمة مجدد فاوست گوته به فارسی ابراز خشنودی کرد و به دلیل فشردگی برنامه‌هایش در ایران، جلسه را ترک کرد.
    سپس سعید جوزی مترجم اثر دربارة شخصیت فاوست و داستان کتاب به‌اختصار توضیحاتی را بیان کرد و گفت: شخصیت فاوست قبل از تعامل با شیطان گذشته‌ای خام دارد و پس از تعامل با شیطان به کمال‌گرایی می‌رسد و زندگی‌اش را مانند گوته پیش می‌برد. در ابتدا فاوست انسانی خودخواه است و برای نیل به اهداف زمینی روح و رستگاری خود را فنا می‌کند. فاوست از شخصیت دکتر فاوستوس ساخته‌و‌پرداخته شده است اما شکل گیری هستة مرکزی داستان براساس حکایت ایوب پیامبر(ص) است. بحث فاوست همین است؛ از‌دست دادن ایمان یا پایداری بر سر آن و همچنین انتخاب بین خدا و شیطان. وی افزود: «البته تفاوت‌هایی نیز با داستان ایوب دارد. ایوب ناخواسته وارد این امتحان و مسیر شد و دارایی‌های مادی و فانی خود را واگذار کرد اما فاوست به میل خود دارایی ارزشمند معنوی‌اش یعنی زندگی پس از مرگش را معامله کرد. چارچوب داستان فاوست با گزاره‌های مذهبی شکل گرفته است. اما به‌تدریج داستان از وجهة مذهبی خارج و به وجهة اساطیری وارد می‌شود. تغییرات فکری و رفتاری فاوست هم در این نمایش‌نامه بارز است و هر انسانی را با خود همراه می‌کند.»
    علی عبداللهی، شاعر و مترجم زبان آلمانی بابت ترجمة این اثر فاخر به جوزی تبریک گفت و در پاسخ به پرسش‌های مطرح شده، بيان کرد: آثار کلاسیک نیاز به ترجمة مکرر دارند و خصوصا در مورد این اثر که ترجمه‌های قبلی از زبان آلمانی نبوده‌اند و نتوانسته‌اند حق مطلب را ادا کنند. فاوست تنها یک کتاب نیست و ایجاد یک فرهنگ است. بارهاوبارها از فاوست اقتباس شده است. درواقع این کریستوفر مارلو بود که با نگارش نمایش‌نامة دکتر فاوستوس به این افسانه شهرت بخشید اما هیچ‌کس مانند گوته نتوانسته است حق مطلب را ادا کند. حتی شاعری مانند پسوآ هم فاوست دارد اما هیچ‌کس مانند گوته نتوانسته فاوست را به این روشنی بنمایاند. گوته تمام عمرش روی فاوست کار کرده و اروپای امروز را انسان فاوست‌گونه شکل داده است. انسانی خطرناک که به‌دنبال کشف چیزهای جدید و اختراعات تازه است. انسان اروپایی در شخصیت فاوست قابل مشاهده است. در ادامه سعید فیروز آبادی از انگیزة سعید جوزی برای ترجمه این اثر پرسید و جوزی در پاسخ به این سؤال مهم گفت: ترجمه‌های قبلی از زبان اصلی کتاب ترجمه نشده بودند. نمی‌خواهم ارزش آن‌ها را زیرِسؤال ببرم. فاوست قبل از من توسط اسدالله مبشری و به‌آذین ترجمه شده بود. درنهایت وقتی متن اصل کتاب به دستم رسید، مصمم شدم آن را ترجمه کنم و در روند ترجمه از کمک‌های علی عبداللهی نیز بهره‌مند شدم. برای ترجمة این اثر کلمه‌به‌کلمه آن را کاوش کرده‌ام تا ابهامات را به حداقل برسانم. شکل نظم گوته را حفظ کرده و همچنین در انتقال تغییر فضاهای اثر تمام سعی خودم را کرده‌ام. فاوست دومین ترجمة من است اما اولین کار حرفه‌ای من محسوب می‌شود.

    نکوداشت دکتر محسن جعفری‌مذهب
    به مناسبت چهلمین روز درگذشت دکتر محسن جعفری‌مذهب ازسوی مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب مراسمی برگزار شد.
    مرحوم جعفری‌مذهب از چهره‌های شاخص و علمی حوزه تاریخ و ایران‌شناسی بود. او عضو هیات علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران بود و با مراکز تحقیقی و پژوهشی متعددی همکاری داشت. از وی آثاری مانند تاریخ ایران در دوره مغولان و تیموریان و آسیای مرکزی، اسناد فارسی و نسخه‌های خطی منتشر شده است. در ابتدای این مراسم، اکبر ایرانی، رئیس موسسه پژوهشی میراث مکتوب به تلاوت آیات قرآن به یاد آن دانشمند فقید پرداخت و با اشاره به جایگاه علمی دکتر جعفری‌مذهب گفت: ایشان از چهره‌های علمی و ممتاز فرهنگ کشور بودند که از میان ما رفتند.
    دکتر شیخ الحکمایی نیز این مراسم را بهانه‌ای برای یادآوری دانست و گفت: نقشی که ایشان به عنوان معلم و راهنما برای جوانان داشتند و آثاری که منتشر کردند عملاً معنای مرگ را تغییر می‌دهد. حجت‌الاسلام محمدعلی خسروی نیز در مراسم بزرگداشت دکتر جعفری مذهب با تأکید بر این نکته که دنیا محل گذار است گفت: دکتر جعفری مذهب عمر پربرکتی داشت و سابقه آشنایی بنده با آن مرحوم به سال ۱۳۷۲ و انتشار مجله وقف باز می‌گردد. ایشان مبدع طرح کتابخانه تخصصی وقف بودند و ده‌ها رساله وقف را در اینجا گردآوری کردند و این یادگار از ایشان ماند. دکتر سوسن اصیلی نیز در این مراسم با ذکر خاطراتی از دکتر جعفری مذهب گفت: وی در ایام تحصیل در دانشگاه بسیار پشتکار داشتند و بعد از دوران تحصیل نیز فعالیتهای علمی خود را ادامه داد.‌او همچنان که مرد علم بود مرد عمل در خانواده بود و بسیار به خانواده اهمیت می‌داد. وی همچنین گفت: خانواده دکتر جعفری مذهب در نظر دارند جایزه علمی به نام ایشان و با همکاری نهادهای علمی راه‌اندازی کنند. همچنین آثار به جای مانده از ایشان را هم منتشر کنند. حجت‌الاسلام دکتر رسول جعفریان با ذکر یاد و نام دکتر جعفری مذهب گفت: بنده بیشتر با نوشته‌های عالمانه ایشان آشنا بودم. نوشته‌های ایشان راهکاری جدید در فعالیت های علمی می‌گشود. دکتر جعفری مذهب از جمله کسانی بود که به واسطه فعالیت کتابخانه‌ای عمیق‌‌تر می‌اندیشید و ایشان علاقه خاصی به این حوزه فکری داشت و لذا به دنبال گشودن جهت‌های علمی در کارهایش بود. تعدد موضوعات مورد علاقه ایشان باعث می‌شد ایده‌های جدید را بیابند. دکتر خیراندیش نیز در ادامه مراسم گفت: دکتر جعفری مذهب کتاب‌شناسی توانا بود و در توسعه منابع مطالعات مغفول نقش مهمی داشت.
    نگار جعفری مذهب فرزند آن مرحوم نیز در پایان مراسم با تشکر و قدردانی از همه کسانی که این مراسم را برگزار کردند شعری از مهدی اخوان ثالث خواند و درباره اخلاق و رفتار دکتر جعفری مذهب سخن گفت و خاطراتی از او بیان کرد.

    این ترانه بوی نان نمی‌دهد
    در دهمین سالگرد درگذشت قیصر امین‌پور، نشست ویژة‌ مرکز فرهنگی شهر کتاب به بررسی کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» اختصاص داشت. در آغاز برنامه، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب گفت: امین‌پور در کنار دو شاعر دیگر انقلاب، سلمان هراتی و سید حسن حسینی، شاعری بود که ویژگی‌های خاصی داشت. این سه شاعر از سایر شاعران دو سه دهة اخیر متفاوت‌ بودند. شخصیت امین‌پور در کنار نوآوری‌هایی که در شعر داشت، در حوزة دانشگاهی، در حوزة ادبیات کودک‌ونوجوان و همچنین شخصیت اخلاقی، علمی و فرهنگی وی، هویت خاصی را برایش ایجاد کرده بود. کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» دریچۀ جدیدی برای شناخت شعر و ترانه‌های قیصر امین‌پور گشوده است. مهدی فیروزیان با بیان اینکه «نام این کتاب را از مطلع یکی از غزل‌های امین‌پور گرفتم که دربارة شعر و ترانة‌ او حقیقت دارد: «این ترانه بوی نان نمی‌دهد/ بوی حرف دیگران نمی‌دهد» گفت: امین‌پور در  عمر ۴۸ ساله‌اش در درازنای ۳۰ سال سخنوری صادقانه و متعهدانه، جز به فرمان دل خود سخنی نگفت. در سال‌های جوانی همچون بیشتر جوانان دل به انقلاب اسلامی سپرد، در سال‌های جنگ با رزمندگان از خودگذشته و با پاسداران میهن همدلی کرد و در سال‌های پس از جنگ دل به سازندگی و اصلاحات بست. او همواره آرمان‌های معنوی و انسانی خود را دنبال می‌کرد و عشق به خوبی و زیبایی بزرگ‌ترین ویژگی اوست. او همچون شعرش پاک زیست. هرچند یکی از پروجهه‌ترین منشورهای شعری بین شاعران معاصر از آن اوست، بزرگ‌ترین شعر او، زندگی‌اش است. همچنین مهدی ستایشگر با بیان اینکه «دربارة امین‌پور مطالب زیادی گفته شده است، او شاعری استثنایی، ترانه‌سرایی بزرگ و انسانی چند وجهی بود» گفت: کتاب «این ترانه بوی نان نمی‌دهد» در وهلة‌ اول اثری ناب است؛ زیرا شخصی متخصص آن را نوشته است. کتاب همان چیزی است که باید باشد. نویسنده در کنار تخصص، به موضوع عشق هم توجه داشته است. نویسنده، ما را با اقسام ریزه‌کاری‌های موسیقی و ترانه آشنا می‌کند. گوشه‌های هنری‌ای در این کتاب است که نشانه‌های توجه نویسنده به همة زوایای کار است. این کتاب در عین اینکه قیصر و زمانه‌اش را برای ما معرفی می‌کند، از ریزه‌کاری‌های مسائل اجتماعی هم غافل نیست. مصطفی ملکیان هم در گفتار خود با عنوان «رنج‌های قیصر جوان» گفت: به نظر بسیاری از فیلسوفان و روان‌شناسان، هستة‌ اصلی شخصیت و منش هر فرد انسانی احساسات و عواطف اوست و از این میان، بیم و امید، خشم و خشنودی، رنج و لذت، اندوه و شادی، پشیمانی و شرم، و عشق و نفرت از دیگر احساسات و عواطف مهم‌ترند. باز از میان این‌ها، رنج و لذت دارای بیشترین اهمیت‌اند. حاصل این نظر این است که بهترین راه برای شناخت هر کس این است که ببینیم او از چه اموری بیم دارد و به چه اموری امید. از چه اموری در خشم است و از چه اموری خشنود. چه اموری به او رنج می‌رسانند و چه اموری لذتش می‌بخشند. از چه اموری اندوهگین و از چه اموری شاد است. از چه کارهایی پشیمان است و از چه چیزهایی شرمسار است و به چه چیزهایی عشق می‌ورزد و از چه چیزهایی نفرت دارد. مابقي ویژگی‌های هر فرد، اعم از اینکه جسمانی یا ذهنی یا روانی یا اجتماعی باشند، در مقایسه با این ۱۲ ویژگی، ثانوی و فرعی و کم‌اهمیت‌تر محسوب می‌شوند. به‌ویژه، رنج‌ها و لذت‌های یک شخص شاخص‌ترین شاخصه‌های شخصیت و منش او به حساب می‌آیند.

 


صفحه 7 از 7