اطلاعات حکمت و معرفت

  • تاریخ و تحول نشر

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    تاریخ و تحول نشر

    گفت وگو با عبدالحسین آذرنگ
    منیره پنج تنی


    پژوهش، تولید و انتشار اثری در باب تاریخ نشر ایران، یکی از دغدغه های اصلی عبدالحسین آذرنگ بوده است. او برای این موضوع فرضیه ای دارد که مبتنی بر ارتباط بین تاریخ و تحولات نشر با تاریخ فکر است. دغدغه های مشترک با آذرنگ و همچنین انتشار کتاب «تاریخ و تحول نشر» (نشر خانۀ کتاب- 1395)، یک بار دیگر اسباب گفت وگو را با او  مهیا کرد.
    ***
    جناب استاد آذرنگ برای طرح پرسش نخستم از نام کتاب «تاریخ و تحول نشر: درآمدی به بررسی نشر کتاب در ایران از آغاز تا آستانۀ انقلاب» آغاز می کنم. شاید در نگاه اول «نشر» بی نیاز از تعریف به نظر برسد، اما هر خواننده ای که پرسش های متعدد شما را در فصل نخست کتاب بخواند، چندوجهی بودن این واژه بیش از پیش برایش آشکار خواهد شد. بنابراين از آن جا که گفت وگوی ما دربارۀ نشر و تحولات آن است، از شما می خواهم برای ما بگویید تعریف «نشر» در کتاب شما چیست؟
    نشر، آمیزه ای است از علم، فنّ، هنر، صنعت و تجارت که وظیفۀ اصلی آن انتقال پیام پدیدآورندگان به مخاطبان است در مقیاسی گسترده. در ضمن نشر آمیزه ای است از دو فعالیت اقتصادی و فرهنگی که اگر موازنه میان این دو برقرار باشد، در حالت متعادل قرار می گیرد، اما اگر اقتصاد بخواهد بر جنبۀ دیگر غلبه کند و آن را به سمت هدف های خودش براند، بحران بروز می کند. کشاکش میان این دو جنبه، در همۀ جامعه ها، از مهم ترین مباحث نشر و نیز تاریخ نشر است.

    حال می توانیم به موضوع تاریخ نشر بپردازیم. وقتی می گویید تاریخ نشر دقیقا مرادتان چیست و چه سرفصل هایی را شامل می شود؟
    ورود فنّ آوری چاپ به ایران در عصر فتحعلی شاه قاجار، تقریباً مقارن با دوره ای که ناپلئون در فرانسه امپراتوری می کرد، آغاز انتشار گسترده و بی سابقۀ پیام از راه رسانه ای کاغذی به نام «کتاب» بود. این رسانه به مرور تحول یافت تا به امروز، و همچنان ادامه دارد، ادامه خواهد داشت، ولو آنکه شکل، ماده، صورت، و نیز محتوای آن تغییر کند. این رسانه همین طوری شکل نگرفته و تکوین نیافته است، بلکه به سان دوک چرخانی چرخیده و فکر، اندیشه، احساس، عاطفه، دانش، بینش، و هر آنچه می تواند آدمی را از سطحی به سطحی دیگر، از دوره ای به دورۀ دیگر انتقال و اعتلا دهد، به دور خودش تنیده است و مدام هم فربه تر و پرشتاب تر شده است. این دوک چرخنده، در مقام تمثیل، با خودش صنعت، تجارت، حرفه، تخصّص، اشتغال، فرهنگ و بسیاری چیزهای دیگر هم ایجاد کرده است. چرخشش البته بدون مانع ها و مشکل نبوده است. به گونه های مختلف بر آنها غلبه یافته تا توانسته است بقای خود را حفظ کند و دستاوردهایش را انتقال دهد. این پدیدۀ پویای متحول، مانند هر پدیدۀ پویای متحول دیگری، سرگذشتی پر افت و خیز و پر ماجرا دارد. شناختن این سرگذشت و پی بردن به ویژگی های آن، تأثیرهایی که گرفته و تأثیرهایی که گذاشته است، مبحث «تاریخ نشر کتاب» را تشکیل می دهد. نشر سایر رسانه‌ها هم سرگذشت مستقل دارد، اگرچه در فصل‌هایی با هم مشترک هستند.

    یکی دیگر از موضوعاتی که می تواند در تاریخ نشر قرار بگیرد، فرآیند تولید، انتشار و توزیع است. در طی سال های اخیر شاهد هستیم که حتی ناشران با سابقه، گاه کتاب های نامرغوبی به لحاظ کیفیت کاغذ و چاپ در اختیار مخاطب قرار می دهند. هنگامی هم که از ناشران علل و دلایل را جویا می شویم، در بیشتر موارد پای مسائل اقتصادی را به میان می کشند و اینکه به‌خاطر کمبود سرمایه مجبورند هزینه های فرآیند تولید را پایین بیاورند. از طرفی به ‌ندرت به این بخش، یعنی فرم و ظاهر کتاب پرداخته می شود. این موضوع و نگاه انتقادی به آن در چه بخشي از تاریخ نشر قرار می گیرد؟ و به نظر شما اهمیت فرم کتاب در مقایسه با محتوای آن چیست؟
    به هر حال میان محتوا و صورت تناسبی هست و باید باشد. تولید محتوا وظیفۀ پدیدآورندگان است. اگر مشکلاتی بر سر راه آنها بروز کند، محتوا هم ممکن است تنزل بیابد. صورت در حیطۀ وظایف ناشر است. فشار اقتصادی که افزایش بیابد، ناشر می کوشد از هزینه ها بکاهد. در نتیجه،  در روند کاهش هزینه ها ممکن است کیفیت هم افت کند. در تاریخ نشر می توان مشابه این افت و خیز را دید. چنانچه اقتصاد کشور رو به رشد بگذارد، درآمد مردم افزایش بیابد و قدرت خرید کتاب بالا برود، بی تردید بهبود کیفیت هم آغاز خواهد شد، چون تولید و به تبع آن رقابت در بازار کتاب، افزایش می یابد.

    شما چگونه و از چه زمانی به پژوهش دربارۀ تاریخ نشر و تحولات مربوط به آن پرداختید؟
    از سال ها پیش که دربارۀ نظریه های مربوط به نشر و ویرایش جست و جو می کردم، پی بردم که تحولات نشر، ویرایش، و حتی ترجمه را نمی توان از دامنۀ این گونه بررسی ها کنار گذاشت. بررسی هایم مرا به این وادی کشاند. شاید هم مثل کسی که در گذر از سطحی شیب دار پایش بلغزد و به سطح دیگری بیفتد، لیز خوردم و به این وادی افتادم. به هر تقدیر از بررسی ها این کتاب، و تاریخ ترجمه در ایران به‌دست آمد. تاریخ ترجمه در ایران دو سال پیش منتشر شد، شما مطلبی در نشریه تان دربارۀ آن نگاشتید. در گستره ای دیگر، ترجمه و نشر با هم پیوندهایی دارند. از جمله اینکه تاریخ نشر بدون توجه به تاریخ ترجمه از جهاتی ناقص است.

    برجسته ترین مؤلفه های پیوند دهندۀ ترجمه و تاریخ نشر چیست؟
    بنا به آمارها، حدود 60 درصد کتاب هایی که در کشورهای در حال توسعه منتشر می شود، ترجمه است. چه پیوندی از این نزدیک تر؟!

    بی مهری به موضوع پر اهمیت نشر، از تیراژ 500 نسخه ای کتاب تان آغاز می شود. مهم ترین علل و دلایل بی توجهی به تدوین و تألیف تاریخ نشر را چه می دانید؟
    مطمئن باشید از این شمارگان فقط تعدادی محدود به خود حوزۀ نشر راه خواهد یافت که خوانندگان آن عمدتاً ناشران با انگیزه و ناشران جوان آینده نگراند. تجربۀ عینی سال های متمادی به ما نشان داده است که کمترین خوانندگان مطالب مربوط به نشر، ویرایش، و نیز شاخه های زیر نشر، خود ناشران هستند؛ بیشترین و علاقه مند ترین خوانندگان این گونه مباحث جوانانی هستند که نشر را مبحث با اهمیت و تأثیرگذاری می دانند. اینها که عرض می کنم بر پایۀ مشاهدات مستقیم و بازخوردهایی است که منتقل شده است. خود شما می دانید که سال هاست در این حوزه قلم می زنم. در واکنش به مقاله هایی یا گفت وگوهایی که منتشر می شود، معمولاً چند تلفن یا چند ایمیل و پیامک دریافت می کنم که همگی از سوی جوانان علاقه‌مند است. حتی یک بار هم بازخوردی از جانب ناشران نداشته ام که نشان دهد مطلب به دقت خوانده یا تحلیل و نقد شده باشد، وگرنه تعریف و تعارف های شفاهی فراوان است، آن هم در قالب جمله های کلیشه‌ای که شما چون اهل قلم هستید، خوب می شناسید، مانند« مطلب جنابعالی را دربارۀ فلان و بهمان دیدم و استفاده کردم، یا : مستفیض و مستفید شدم». اگر بپرسید لطفاً بفرمایید چه استفاده ای بردید، یقین بدانید که پرسش گستاخانه ای طرح کرده اید. در واقع یکی از علت هایی که نشر ما تحولات را به کندی، به سختی، یا به جبر و زور می پذیرد، همین نبودن نگاه انتقادی، واقع بینانه، ارزیابانه به خود است. بدا به حال کسانی که آیینه ندارند، یا آیینه شان را عمداً یا سهواً گم کرده اند.

    شما تصور کنید بنا باشد نگاه انتقادی پرورانده شود، اما پیش شرط چنین نگاهی مطالعه و رصد جریان های این حوزه است. هنگامی که چنین پیش شرطی متحقق نباشد گام های بعدی برداشته نخواهد شد. به پرسش بعدي مي پردازم. با توجه به این که مقالات کتاب «تاریخ و تحول نشر» متن بازنگاری و تجدید نظر و تکمیل شدۀ مطالب منتشر شده در مجلۀ بخارا است و این مقالات در طول زمان نگاشته شده اند، آیا می توان از یک روش پژوهش مشخص در این اثر سخن گفت؟
    گمان می کنم می شود، چون روش تاریخی و سنوی در آن غالب است و این روش در هیچ یک از بخش های کتاب تغییر نکرده است. در مواردی اطلاعات حاصل از مشاهدات مستقیم، یا  حاصل از گفت و گو با ناشرانی که فعالیت آنها هیچ سند مکتوبی ندارد و تنها منبع، گفته های خود آنها دربارۀ فعالیت هاست، به کمک آمده است تا در صورت امکان خلا را پر کند. اصل مهم این است که اگر دربارۀ نکته ای سند مکتوب موثقی باشد، آن سند مبنا قرار می گیرد. در ضمن در نظر داشته باشیم که بسیاری از اطلاعات ما دربارۀ مسائل مختلف، شفاهیاتی بوده اند که بعدها مدون و مکتوب شده اند. هم اکنون ناگزیریم نکته های فراوانی را از ناشران بپرسیم، آنها پاسخ بدهند، پاسخ ها مکتوب شود، به اطلاع جامعه برسد، تا در زمان بررسی و نتیجه گیری، با شواهد، قراین، ادله و جنبه‌های مؤثر دیگر بر نتیجه‌گیری سنجیده شوند تا بتوان دربارۀ موضوع مدّ نظر به تصویر روشن‌تری دست یافت. به‌هرحال، نوشتن مطالب این کتاب طّی چند سال صورت گرفت، به این علت که منابع، به ویژه منابع دست اول در این زمینه بسیار قلیل است و اینها را باید به تدریج خواند و بررسی  و نتیجه‌گیری کرد.

    در کتاب «تاریخ و تحول نشر» فرضیۀ پژوهش شما رابطۀ بین تاریخ تحول فکر و تاریخ نشر است. اصلی ترین مؤلفه هایی که این رابطه را آشکار می کند چیست؟
    به نکتۀ مهم مغفولی اشاره کردید. هیچ اندیشه ای در خلا زاده نمی شود. اندیشه ها یا مانند حلقه های زنجیر پیوسته به هم اند، یا مانند پله های نردبان روی هم قرار می گیرند، یا تصحیح کننده، جرح و تعدیل کننده، یا در واکنش و تقابل با هم اند. اندیشه هایی که اصول و موازین اندیشه ورزی در آنها مراعات نشده باشند، کنار گذاشته می شوند و اندیشه های مرتبط در قالب گفتمان های مختلف گرد می آیند. بررسی تداوم و سیر آنها موضوع تاریخ اندیشه یا تاریخ تفکر است و هر جامعۀ مستقلی هم تاریخ اندیشۀ خاص خود را دارد. تاریخ اندیشه و سیر تحول فکری در ایران از مباحثی است که منابع و تحلیل ها دربارۀ آن بسیار کم است. از زمانی که جهان وارد کهکشان گوتنبرگی شد و پس از ابداع چاپ، نشر شکل گرفت، اندیشه ها بر گردونه ای سوار شدند که با سرعتی بی سابقه حرکت کرد. این سرعت پس از فراگذشتن از کهکشان گوتنبرگی و ورود به کهکشان ارتباط های الکترونیکی فارغ از چاپ، همۀ رکوردهای پیشین را شکست و فعلاً هم معلوم نیست در آینده با چه تحولات دیگری رو‌به‌رو خواهد شد. در کهکشان گوتنبرگی، نمی توان سیر و تحول فکری را بدون آگاهی از تاریخ نشر درست دریافت، به این دلیل ساده که سرچشمۀ شناخت و دانش ما یا از منابع تألیفی متکی بر تحقیق است، یا از منابع ترجمه‌شده از زبان های دیگر. نشر، محمل اصلی انتقال این شناخت و دانش است. اندیشه ها، چه از راه تألیف و چه از راه ترجمه، مانند جویبارهایی به هم می پیوندند و از مجرای نشر در جامعه، چه جامعۀ خرد و چه جامعۀ کلان، پخش می شوند.  همین پیوستگی عامل اصلی برقراری ارتباط میان کانون های نشر و جرگه ها، محفل ها، نهادها، جریان ها و حرکت های فکری بوده است. «فکری» را هم  در معنای گستردۀ کلمه در نظر بگیریم. اگر این واژه به نظرتان مبهم می آید، می توانیم بگوییم آفرینشی‌ـ پژوهشی که همۀ فعالیت های ادبی، هنری، تخیلی، فعالیت های متکی به یافته های تجربی، مشاهده ای، تأملاتی و نظایر آن را در بر بگیرد. نکتۀ مهم دیگر اینکه شاخه ای از نشر را باید نشر آفرینش گرانه، نشر محرک، نشر انگیزه آفرین، نشر اثرآفرین، نشر دوران ساز، نشر دگراندیشانه، نشر دگرساز و نظایر آن نام داد. ناشران این‌گونه از نشر، که در جامعه های توسعه نیافته شمارشان بسیار اندک شمار است، و در جامعه های توسعه یافته و به ویژه از میانۀ سدۀ 19م شمارشان رو به افزایش بوده است، با پیشنهاد موضوع های تازه و بی سابقه، یا بر پایۀ تشخیص نیازهای نهفته و ابراز نشدۀ خوانندگان سراغ پدیدآورندگان رفته اند و روی آثاری که هنوز آفریده نشده بودند سرمایه گذاری کرده اند. چه کسی می تواند نقش ناشران جریان ساز را در تحولات فکری نادیده بگیرد؟ ارتباط نزدیک میان نشر و پدید آمدن یا پدید آوردن به جای خود. به سبب این پیوستگی و ویژگی های آن، که در جامعه های مختلف اشکال متفاوتی به خود گرفته است، تدوین تاریخ های اندیشه بدون آشنایی با تاریخ های نشر حتماً ناقص خواهد بود و بخش هایی از واقعیت های تاریخی پنهان خواهد ماند.

    در عصر نوزایی که تمدن غرب وارد دوران جدیدی از حیات فرهنگی اش شد، نقش نشر و صنعت چاپ بسیار چشمگیر بود. با گذشت چندین قرن از آن زمان، در غرب چه اقدماتی برای تدوین تاریخ نشر، نگاهی انتقادی به موضوع نشر و نقش آن درتاریخ تحول فکر شده است؟
    کتاب های بسیاری در این زمینه در غرب منتشر شده است، و نیز در جامعه های توسعه یافتۀ غیرغربی. پژوهش های ریز هم دربارۀ جنبه های متعدد تاریخ چاپ و تاریخ نشر در دوره های مختلف و تاثیرهای آنها انجام گرفته است. از منابع بسیار مهم‌تر و روشن‌گرانه تر، خاطرات و یادداشت های ناشران بزرگ و شماری از ویراستاران است، چه ویراستارانِ نشر و چه ویراستارانِ کتاب، که نشان می دهد چگونه و از چه راه هایی، به چه دلایلی، با چه انگیزه هایی میان ناشران و پدیدآورندگان پیوند برقرار می شده و به انتشار آثاری می انجامیده است که بسیاری از آنها به‌منزلۀ نشانه گذاران مرزهای فرهنگی هستند. اگر کسی خاطرات گالیمار، اپستاین، شیفرین، و نظایر آن ها را بخواند، به عمق ماجراهایی می رود که برای آشنایی عمیق با نشر و مسائل روی صحنه و پشت صحنه بسیار روشن گرانه است.

    به نظر شما ترجمۀ این آثار به زبان فارسی می تواند به‌عنوان الگویی برای نگارش تاریخ نشر ما مؤثر باشد؟
    به اعتقاد بنده تا جایی که نشر ما توان دارد، باید مهم ترین و تأثیرگذارترین آنها را ترجمه و منتشر کند. آشنایی با این آثار در عین حال می تواند به یافتن یا ساختن الگوهای مناسب کمک کند.

    مهم ترین مشکلات ما برای تدوین تاریخ نشر چیست؟
    کمبود اساسی ما اطلاعات دست اولی است که ناشران می توانسته اند و می توانند دربارۀ فعالیت های خود ارائه کنند که نکرده اند و هنوز هم این کاستی ادامه دارد. کتاب در جستجوی صبح، خاطرات عبدالرحیم جعفری، بنیاد‌گذار موسسۀ انتشارات امیرکبیر، سرشار از نکته هایی است که نه تنها به شناخت آن موسسه، بلکه حتی به شناخت نشر ایران و حرفه های وابسته به آن کمک می کند. اگر ناشری مانند علیرضا حیدری، که به‌راستی در کار نشر صاحب بصیرت بود و دقت‌ورزی های کم مانندی داشت، یادداشت دربارۀ نشر می نوشت، یا همایون صنعتی زاده، که نشر جدید و ویرایش ترجمه در ایران را از فعالیت ها، ابتکارها، ابداع ها و تلاش های او نمی توان جدا کرد، مشاهدات و تجربه هایش را مدون و منتشر کرده بود، یا شرح خدمات بی مانند خانم لیلی امیرارجمند به نشر کودکان ، یا سهم خانم ها توران میرهادی و لیلی ایمن (آهی) و آقایان نادر ابراهیمی و ایرج جهانشاهی در ویرایش آثار کودکان، و بسیاری دیگر نظیر آنها، روی کاغذ آمده بود، اکنون گنجینه های گران‌بهایی در اختیار داشتیم که با آنها می توانستیم خیلی چیزها را بهتر بشناسیم و عمیق تر درک کنیم. مشکل اصلی نبودن اطلاعات دست اولی است که خود ناشران و فعالان شاخه های نشر باید در اختیار بگذارند که فعلاً نمی گذارند.

    تا کنون اقدماتی برای نگارش تاریخ نشر انجام شده است، اما به نظر می رسد تا رسیدن به منابع غنی در این حوزه، راه درازی در پیش داریم. برجسته ترین گام ها برای نگارش چنین منابعی را چه می دانید؟
    شاخه ها و زیر شاخه های نشر بسیار است و هر کدام برای خود سرگذشتی دارد. برای مثال، نمی توان در زبان فارسی مطلبی یافت که تاریخ گرافیک در نشر به‌طور پیوسته و منسجم در آن آمده باشد. هم اکنون در حال جست و جوی منابع برای نگارش تاریخچه ای دربارۀ تاریخ ویرایش در ایران و سیر و تحول آن هستم. می جویم و به ندرت ممکن است چیزی بیابم. اینها همه کاستی اي است که با کوشش‌های نشرپژوهان باید برطرف شود. شناختن درست و دقیق شاخه های نشر و بررسی سیر و تحولات آنها، همچنین دست یافتن به فهرست دقیقی از کتاب هایی که در عصر قاجار، و در دورۀ پهلوی ها تا دهۀ 1330ش منتشر شده است، یعنی تا دهه ای که کتابشناسی ملی ایران تدوین و منتشر شد، در زمرۀ نخستین گام و ضروری‌ترین گام هاست.

    جناب آذرنگ با توجه به شفاهی بودن بخشی از داده های مربوط به تاریخ نشر، چگونه باید تاریخ شفاهی این حوزه را مضبوط کنیم؟ و چگونه بر موانع موجود مانند تشخیص درست از غلط، تفکیک خاطرات تحریف شده از خاطره های واقعی و بسیاری موضوعات دیگر فایق شویم؟
    به‌هرصورت تاریخ شفاهی لازم و اجتناب ناپذیر است، ولو آنکه گفته ها با هم در تضاد و تناقض قرار بگیرند. محتواهای ذهن ها باید مکتوب، مدون و منتشر شود. بعد هم منتقدان و ارزش یابان تاریخ نشر،  مانند هر رشتۀ دیگری، ناگزیر اند صحیح را از سقیم تشخیص بدهند.

    برای برداشتن همین گام هایی که می گویید چه باید کرد؟
    هم اکنون کوشش هایی در تدوین تاریخ شفاهی آغاز شده و کتابی هم در این زمینه منتشر شده است. کوشش ها باید ادامه بیابد، گسترده تر شود، پرسش ها از ناشران به سمتی هدایت شود که بتواند از مشکلات پرده بدارد و راه گشایی کند، و گرنه نقل خاطرات گرهی از مشکلات نخواهد گشود.
    چنین به نظر می رسد که در حوزۀ تاریخ نشر ما با دو دسته مشکل مواجهیم. دستۀ نخست مربوط به گذشته و دستۀ دوم مربوط به حال و آینده است. در دستۀ نخست موضوع بر سر این است که چگونه تاریخ در حال زوال را از لا به لای خاطرات بزرگان و دست اندرکاران نشر استخراج کنیم. داشتن روش گام‌به‌گام می تواند از هدر رفتن زمان و انرژی تا اندازۀ زیادی جلوگیری کند. به نظر شما در این مرحله چگونه و بر اساس چه روش پژوهشی عمل کنیم؟
    گمان می کنم عملی ترین راه این باشد که اتحادیۀ ناشران پیشگام شود و موجباتی فراهم بیاورد که اعضای اتحادیه و سایر ناشران غیر عضو و نشرپژوهان و نشر آگاهان اطلاعات خود را انعکاس دهند. در شماره هایی از مجلۀ صنعت نشر گفت و گوهایی با ناشران قدیم و جدید صورت می گرفت و یادداشت هایی از آنها منتشر می‌شد که همه را به دقت دیده و خوانده ام و نکته های قابل استفادۀ آنها بسیار است. اما این رشته گسیخته است و نمی دانم چه کسی مسئول این گسیختگی است. این روزها هم خبرنامۀ اینترنتی اتحادیه را دنبال می‌کنم، اما محال است هر بار که صفحه را باز می کنم دلم نگیرد، از فرط مطالب بی ربط و کم ربط. نمی دانم چرا حوزه ای در قبال تاریخ و تحول گذشتۀ خود و آیندۀ ناروشن، مبهم و تهدیدگر خودش باید این قدر بی علاقه، بی اعتنا، بی رغبت، و غیر مسئول باشد. تأسف می خورم و هیچ کاری هم از دستم بر نمی آید.

    همان طور که گفتم مشکلات دستۀ دوم مربوط به حال و آینده است. به‌این‌معنا که از این جا به بعد نسل جدید نشر باید به ثبت و ضبط این تاریخ همت گمارد. مسئله این جاست که بدون آموزش و آگاهی، چنین توقعی چندان به جا نیست. به نظر می رسد ما نیازمند متخصصان و کتب تخصصی و حتی مشاورانی در کنار ناشران هستیم که این امر را آموزش دهند تا از شکل ساده ای چون گزارش و خاطره نویسی آغاز شود و تا شکل پیشرفته تر یعنی تاریخ نویسی پیش برود. نظر شما چیست؟ اگر غلط فکر می کنم اصلاح کنید و در غیر این ‌صورت بفرمایید برای رسیدن به این سطح از کجا باید آغاز کنیم؟
    درست می فرمایید، همین طور است. البته تغییرات ساختاری و تحولات زیر بنایی در نشر لازم است تا آن را به مسیر رشد طبیعی بکشاند. با تحولات جهانی سال های اخیر در جنبه های مختلف نشر، ورود دستاوردهای دیجیتالی به نشر، سیری که نشر دیجیتالی در پیش گرفته است، و خبرهایی که از دگرگونی های جدید می رسد، نشر ناگزیر است خود را به دانش های فنّی روز و به دستاوردهای جدید مجهز کند، از دام توسعه‌نیافتگی خود را برهاند، تجربه های کشورهای مختلف در نشر را در نظر بگیرد، از ماندن در خود با درهای بسته بپرهیزد، اتحادیۀ صنفی اش را با مشارکت گسترده تقویت کند و آن  را  به‌سان پل ارتباطی با مراکز آموزشی و پژوهشی، و نیز با سایر اتحادیه‌ها و انجمن‌های صنفی جهان به کار گیرد و با روندهای علمی ـ فنّی، فرهنگی، آموزشی ـ پژوهشی، ادبی‌ـ‌هنری جدید هماهنگ شود تا نقش حقیقی فرهنگ سازی، فرهنگ پروری، فرهنگ آفرینی و سایر نقش های تأثیرگذار نشر واقعی را به دست آورد. البته اینها که عرض می کنم با تلاش، همکاری و مشارکت حرفه ای ناشران وحمایت دولت امکان‌پذیر خواهد بود. 

    یکی از اتفاقاتی که در سال های اخیر در حوزۀ نشر رخ داده، این است که برخی از دانشگاه هیان و متخصصان رشته های مختلف وارد حوزۀ نشر شده اند. این موضوع دوسویه است، سویه نخست ماجرا که به تاریخ فکر هم مربوط است، انتخاب  های دقیق تر و براساس نیازسنجی آن رشته از سوی ناشران متخصص و برخورداری از دبیران مجموعه برای تألیف و ترجمۀ کتاب های تخصصی است که مثبت و مفید است؛ اما سویۀ دیگر ماجرا به دانش و تجربۀ نشر و تبعات آن مربوط است که می تواند جنبه های منفی و مثبت به همراه داشته باشد. شما این موضوع را چگونه می بینید؟
    در مقام تمثیل، نشر می تواند مثل قنات باشد. هیچ حرفه ای نیست که بتواند مانند نشر با مولدترین نیروهای فکری جامعه ارتباط برقرار کند. ایجاد این ارتباط، که به انواع آفرینش ها می‌انجامد، محرک اقتصادی، انگیزۀ فرهنگی، دانش فنّی، و نگرش گسترده و آینده نگرانه نیاز دارد. با استعداد ترین و علاقه مندترین دانشگاهیان و متخصصان، دست به قلم های آنها هستند. اگر نشر امکان جذب کردن آنها و انتشار آثارشان را با ضوابط مطلوب داشته باشد، تردید نکنید که تحول فرهنگی رخ خواهد داد.

    در ادامۀ پرسش پیش باید بگویم، شاید برای ثبت و ضبط تاریخ نشر کشور، توقع از ناشرانی که با دغدغۀ علمی در کنار انگیزه های اقتصادی فعالیت می کنند، بیشتر باشد؛ اما اثبات اهمیت چنین هدفی برای این دسته از ناشران هم، نیازمند روشنگری است. به نظر شما چگونه باید این دسته از ناشران را به این موضوع علاقه‌مند و همکاری شان را برای نگارش تجربیات و حتی آزمون و خطاهایشان جلب کرد؟
    از راه های مختلف. یکی از راه ها در اختیار شما صاحبان رسانه است. مطالبی که در این زمینه می نگارید، هشدار هایی که می دهید، اهمیت هایی را که یادآور می شوید، دیر یا زود تاثیر خواهد گذاشت. خود اتحادیۀ ناشران می تواند در این خصوص تأثیر گذار باشد. اگر اتحادیه به سمتی حرکت کند که میزان مشارکت اعضا در آن ارتقا بیابد، و به انتشار مجموعه ای از یاددشت ها و گفت و گوهای ناشران دست بزند، گام بلندی در راه دست یافتن به هدفی برداشته خواهد شد که داریم از آن سخن می گوییم.

    همان طور که در عنوان فرعی کتاب تان نیز آمده است، این اثر نشر کتاب را در ایران از آغاز تا آستانۀ انقلاب بررسی می کند. یعنی کتاب در بخش پنجم با عنوان «نشر از 1340ش تا آستانۀ انقلاب» پایان می پذیرد. آیا برنامه ای برای ادامۀ این پژوهش از 1357 به بعد دارید؟
    تکمیل و روزآمد شدن همین قسمتی که انتشار یافته، خودش خیلی کار می برد. بدون مبالغه سال ها کار لازم دارد. در همین قسمت این قدر نقص و خلا و جاهای خالی هست که پرکردن آن حتی از عهدۀ چند نشرپژوه هم بر نمی آید. نشر ما پس از انقلاب، عملاً گسترده، شاخه‌شاخه و تخصصی شده است. شناختن درست آن به بررسی‌های میدانی وسیعی نیاز دارد. در شماری از شهرها هم نشر فعال و نسبتاً فعال است که باید نقش و سهم آنها آن گونه که شایسته است بررسی شود. ملاحظه می کنید که اینها اصلاً از عهدۀ یک نفر ساخته نیست. در ضمن، پرداختن به جنبه های معاصر مشکلاتی دارد. برای مثال، نمی توان ارزیابی کرد، ارزیابی ها پیامدهایی دارد، نمی توان صریح بود، نمی توان به بسیاری از اطلاعات لازم دست یافت. طنز هستی در این است که مسائل معاصر در همۀ زمینه ها ناشناخته تر از مسائل دوره های گذشته است. نشر دولتی، که در این سال ها خیلی حجیم و جسیم شده است به آسیب‌شناسی های فنّی نیاز دارد. خلاصه آنکه بنده دست تنها، بدون همکاری و همراهی، هیچ چشم انداز امیدوارکننده ای برای ادامۀ کارم نمی بینم، مگر که معجزه ای رخ بدهد، نشر تکانی بخورد، اتحادیۀ ناشران زنده و فعال شود، دولت دربارۀ نشر وابسته به خودش و نشر بهره مند از یارانه های دولتی تصمیم جدّی بگیرد و برای طرز کار آنها ضابطه های لازم را مدون، اعلام و اعمال کند تا پژوهش‌گر بی طرف بتواند به این عرصه پا بگذارد.

 
  • معرفی کتاب

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفی کتاب




    زبان و آگاهی
    جرالد اِدلمن
    رضا نیلی پور
    نیلوفر
    چاپ دوم: 1395، 229 صفحه

    آگاهی پشتوانۀ همۀ آن چیزهایی است که ما با داشتن آنها همراه با همۀ ارزش هایش خود را انسان به حساب می آوریم. کتاب «زبان و آگاهی» به قلم جرالد ادلمن پزشک و نوروفیزیولوژیست معاصر و رئیس مرکز تحقیقات نورساینس و برندۀ جایزۀ نوبل پزشکی در 1972 است. «بی کران تر از آسمان» و «موهبت پدیداری آگاهی» عنوان دو بخش این کتاب است. ادلمن عنوان بخش نخست را از شعر امیلی دیکینسون شاعر انگلیسی زبان قرن نوزدهم وام گرفته است و برای او جای شگفتی است که دیکینسون برای بی کرانگی زبان و ذهن فقط به مغز اشاره کرده است. ادلمن در نظریه اش آگاهی انسان را حاصل سه دسته خصوصیت می داند: خصوصیت های همگانی، اطلاعی و ذهنی. او این سه دسته خصوصیتِ آگاهی را حاصل دو نوع انتخاب نورونی می داند؛ یکی انتخاب های نورونی مبتنی بر رشد و دیگری انتخاب های مبتنی بر تجربه های فردی. «همبستگی های نورونی بین این دو نوع انتخاب در بستر محیطی اجتماعی- فرهنگی و همراه با لانه گیری زبان در مغز است که هویت انسانی و ماهیت آگاهی ما را می سازد و ذهن انسانی ما را از سایر موجودات جهان و از ماشین و کامپیوتر متمایز می کند و در عین حال ما را به مرزهای خلاقیت و آفرینندگی نزدیک می سازد. ص 13» کتاب «زبان و آگاهی» علاوه بر پیشگفتار مترجم، پیشگفتار خسرو پارسا و مؤلف، مشتمل بر دوازده فصل است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: ذهن انسان، آگاهی، سازمان بندی مغز انسان، نظریۀ نورونی داروین، سازوکارهای آگاهی، بی کران تر از آسمان، آگاهی و علیت، آگاه و ناآگاه، آگاهی برتر و بازنمایی، نظریه و خصوصیت های آگاهی، هویت، ذهن و جسم. اساس نظریۀ ادلمن این است که چگونه توانایی های عصبی یک نوع خاص منجر به پیدایش خصوصیات کارکردی و ساختارهای جدیدی می شوند که در انتخاب طبیعی مؤثر هستند. او می کوشد مکانیسم ایجاد آگاهی را بر مبنای ایجاد مدارهای بازگشتی توضیح دهد و سپس به بحث دربارۀ رابطۀ علّی این مدارها با آگاهی وارد می شود.

    تاریخ مختصرفلسفۀ جدید:
    از دکارت تا ویتگنشتاین
    راجر اسکروتن
    اسماعیل سعادتی خمسه حکمت
    چاپ اول، ویرایش جدید: 1395، 405 صفحه

    کتاب «تاریخ مختصر فلسفۀ جدید» از منظری تحلیلی، تصویری ترکیبی از تاریخ فلسفۀ جدید در اختیار خواننده قرار می دهد. راجر اسکروتن در این اثر چند فیلسوف را برگزیده و کوشیده شخصیت های اصلی و دغدغه های عقلانی مهمی را از زمان دکارت به بعد توضیح دهد. اسکروتن بر این نظر است که پرداختن به این موضوعات از دیدگاه تحلیلی بسیار سودمند است. به‌زعم او در تاریخ اندیشۀ غربی از برخی موضوعات غفلت شده است و البته دوباره در پی بازیابی پیوندشان با سنت عقلانی غربی هستند. «حوزه هایی که در طول تاریخ مهم ترین مسائل محل علاقۀ فیلسوفان بودند- زیباشناسی، سیاست، خداشناسی، و نظریۀ عواطف، چندین سال در آثار انگلیسی و آمریکایی چندان جدی گرفته نمی شدند؛ به‌علاوه نوعی تنگ نظری فزاینده، یعنی دل‌مشغولی به فن و مهارت، جایگزین آن حساسیت شدید به وضعیت بشر شده بود. ص 9» راجر اسکروتن فلسفۀ تحلیلی را از دریچۀ تفکر خلاق بزرگ ترین نماینده اش، یعنی ویتگنشتاین بررسی می کند. بخش نخست با عنوان «عقل گرایی» به دکارت، انقلاب دکارتی، اسپینوزا و لایب نیتس اختصاص دارد. مؤلف در این بخش شرح می دهد که چرا بخش اعظم بحث خود را به فیلسوفان پس از رنسانس اختصاص داده است. بخش دوم با عنوان «تجربه گرایی» به لاک و بارکلی، ایدۀ علم اخلاق و هیوم اختصاص دارد. «کانت و ایدآلیسم» عنوان بخش سوم است و در دو فصل جداگانه به کانت می پردازد و در ادامه هگل، شوپنهاور، کرکگور و نیچه را بررسی می کند. بخش چهارم با عنوان «دگرگونی سیاسی» به فلسفۀ سیاسی از هابز تا هگل، مارکس، فایده گرایی و پس از آن می پردازد. بخش پنجم فلسفۀ جدید نام دارد و بر فرگه، پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم، و در نهایت ویتگنشتاین تمرکز دارد. اسکروتن تأکید می کند هدفش این است که کتاب برای افرادی فهم‌پذیر باشد که از فلسفۀ تحلیلی شناختی ندارند. کتاب «تاریخ مختصر و مفید فلسفه جدید» با زبانی روشن، مجمل و گزیده، تاریخ اندیشۀ غربی را از منظر دیگری روایت می کند.


    هنر خوشبختی از
    دیدگاه اپیکور
    اپیکور
    فرخ بافنده
    پندار تابان
    چاپ اول: 1395، 256 صفحه

    «غریبه، چه نیکو عملی است لختی درنگ کردن در این باغ، در اینجا خیر اعلا نزد ما، لذت است، صاحب این منزل، میزبانی مهربان و آماده به خدمت است؛ با قرص نانی به استقبال تو می آید و سخاوتمندانه تشنگی ات را با هر مقدار آبی که می طلبی فرو می نشاند، و این سخنان را به زبان می آورد که خوب پذیرایی نشده ای؟ این باغ اشتهای تو را برنمی انگیزد، بلکه آن را فرو می نشاند.» این جملاتِ سر در باغِ اپیکور،  فیلسوف شادکامی است. نگاه اپیکور به دانش، دین، رابطۀ انسان و خدا و نقش این رابطه بر آرمش روحی او و جایگاه لذت در زندگی بسیار مهم است. اصلی ترین آموزه های اپیکور بر مفاهیمی چون زندگی و مرگ، دین و علم، ادراک حسی و نحوۀ رسیدن به شناخت؛ خوشبختی و شادکامی اخلاق و دوستی متمرکز بود و بعدها در تاریخ اندیشۀ غربی تأثیر چشمگیری داشت. کتاب «هنر خوشبختی از دیدگاه اپیکور: راه غلبه بر هراس های روحی و رمز آرامش خاطر، زندگی خوب، سعادت، رفاقت، لذت»، تمام آثار بازمانده از اپیکور نامه ها، آموزه ها، کلمات قصار همراه با متون متناظری از لوکرتیوس  و گزیده هایی از زندگی از اپیکور نوشتۀ دیوژن لائرتیوس به همراه دو مقدمه را شامل می شود. «دنیل کلین» در مقدمه اش بر این اثر دیدگاه اپیکور را دربارۀ خوشبختی چنین معرفی کرده است: «خوشبختی مساوی است با سکون و آرامش، و این آرامش اساسا با کنار گذاشتن تمناهای دنیوی یعنی با دست کشیدن انسان از بلند پروازی هایش برای کسب قدرت، عزت، منصب، لذت و ثروت حاصل می آید». پس از دو مقدمه به قلم دنیل کلین و جورج کی. استروداک، مترجم انگلیسی، کتاب مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست که از هفت فصل با نام های تکوین مفهوم اتم، مهم ترین اصول اتم گرایی، جنبش اتم ها، حس و ادارک، نظریۀ کسب دانش و رسیدن به شناخت، دین و الهیات، اخلاق و زندگی خوب تشکیل شده است. بخش دوم مشتمل بر گزیده ای از زندگی اپیکور و تعدادی از نامه های او به حکمای هم عصر اوست.

    روش تحقیق کیفی در
    مکاتب بشری
    علیرضا محسنی تبریزی
    اطلاعات
    چاپ اول: 1395، 328 صفحه

    کتاب «روش تحقیق کیفی در مکاتب بشری» در پاسخ به نیاز آموزشی طلاب تدوین و تألیف شده است. این اثر علاوه ‌بر بررسی زمینه های تاریخی شکل گیری و توسعۀ روش های کیفی در علوم اجتماعی، به روش شناسی پارادایم های جامعه شناسی و مکاتب نظریِ هر یک پرداخته و به طور ویژه علاوه‌بر تشریح  روش شناسی پارادایم تفهمی و مکاتب تفهمی تفسیرگرای این پارادایم، سنخ شناسی روش های کیفی آن را نیز ارائه داده و انواعی از روش های کیفی و کاربردشان را نیز معرفی کرده است. مؤلف این اثر را در دوازده فصل نگاشته است.

    کندی
    یوحنا قمیر
    سیدمرتضی حسینی
    کتاب پارسه
    چاپ اول: 1395، 168 صفحه

    کتاب «کندی» متعلق به مجموعۀ «فیلسوفان مسلمان»، تألیف یوحنا قمیر و مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست به زندگی، تألیفات و فلسفۀ کندی اختصاص دارد و بخش دوم گزیده ای از متون کندی ارائه شده است. مؤلف نوزده رساله از رسائل کندی را ذکر کرده است. یوحنا قمیر، نویسندۀ مجموعۀ فیلسوفان مسلمان، از اندیشمندان معاصر دنیای عرب و از ادبیان چیره دست لبنانی است. این اثر همچنین مشتمل بر مقدمه ای به قلم سیدعباس ذهبی است که به معرفی آرا و افکار قمیر پرداخته است.

    جهت¬ها و حرکت ها:
    اندیشۀ اسلامی در تمدن جهانی
    جیمز وینستن ماریس
    مجدالدین کیوانی
    جیحون
    180 صفحه

    مؤلف در کتاب «جهت ها و حرکت ها» بر این نظر است که برای هدایت اهداف واقعی انسانی می توان از آراء اندیشمندان پیشین و امروز برای یافتن حقیقت بهره جست. او از میان اندیشمندان گذشته فارابی و ابن عربی و از میان متفکران معاصر نورعلی الهی را برگزیده تا نشان دهد که هریک از این سه تن چه اهدافی برای انسان تعیین کرده  و پیشنهادشان برای نیل به آن اهداف چیست. کتاب مشتمل بر سه فصل با نام های فارابی و وظیفۀ وضوح و ارتباط، ابن عربی و وظایف بصیرت و خلاقیت، استاد الهی و وظیفۀ عرفان است.

    عارفی در غربت غربیه
    گفت وگوهایی با سیدحسین نصر
    منوچهر دین پرست
    سلمان آزاده
    چاپ دوم: 1395، 157 صفحه

    کتاب «عارفی در غربت غربیه» مشتمل بر نُه گفت وگوی منوچهر دین پرست با سیدحسین نصر است. این گفت وگوها به‌ترتیب عبارت‌اند از: معنویت مبتنی بر دوستی با خداست، جهان سنتی ما اخلاقی است، انسان سنتی؛ انسان مدرن و بحران محیط‌زیست، جنگ با خدا به صلح در جهان انسانی نمی انجامد، الهیات غربی در وضع فعلی توانایی ادامۀ حیات ندارد، قانون بین المللی احترام به ادیان و انبیاء باید تدوین شود، شرق شناسی در تعارض با سنت گرایی، تهران شهر هزار حکیم، دین خدا به اصلاح نیاز ندارد.

    دریای راز و روشنایی
    جمشید جلالی شیجانی
    اطلاعات
    چاپ اول: 1395، 128 صفحه

    کتاب دریای «راز و روشنایی» مروری بر زندگی، افکار و آثار سیدحیدر آملی، از عارفان مهم و تأثیرگذار شیعه در سدۀ هشتم هجری است. محور اصلی نوشته های آملی وحدت تشیع و تصوف است. کتاب «جامع الاسرار» او را می توان نمایندۀ تفکر عرفان شیعی دانست که در آن بیش از دیگر آثارش به ارتباط معنوی تشیع و تصوف پرداخته است. کتاب «دریای راز و روشنایی» از سه فصل تشکیل شده است که عبارت از زمانه و زندگی سیدحیدر آملی، آثار و تألیفات او و مؤلفه های اصلی اندیشه اوست.

    جریان¬های فکری در حوزۀ معاصر قم
    سید محسن طباطبایی
    نشر نی
    چاپ اول: 1394، 207 صفحه

    سیدمحسن طباطبایی فر در کتاب «جریان های فکری در حوزۀ معاصر قم» به شناسایی جریان  های فعال در حوزۀ معاصر قم پرداخته و کوشیده است که مهم ترین دغدغه  های این جریان ها را تبیین کند. مؤلف بر این نظر است که بررسی دقیق هریک از این جریان   ها، بیان سابقۀ تاریخی، مبانی انسان  شناسی، روشی، آثار و نقد آنها، کتاب مفصل و موضوع مستقلی است؛ به همین خاطر هدفش را در این اثر کنار هم قرار دادن و نشان دادن دورنمایی از حرکت کلی این جریان ها عنوان کرده است. کتاب از چهار بخش با عناوین تمهیدات نظری، جریان اجتهادی، جریان نص  گرا و جریان عقل محور تشیکل شده است.

 
  • معرفي كتابهاي خارجي

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    معرفي كتابهاي خارجي

    کیان رضوی


    Cosmology, Religion and Philosophy
    by Rudolf Steiner (Author)
    Publisher: Kessinger Publishing
    کیهان شناسی، دین و فلسفه

    دیوارنگاره های کهن در غارهای فرانسه که بازمانده از نخستین انسان های مدرن یا هوموساپین هستند، در نخستین مرحله، تصاویری از حیوانات و موجودات زنده را به‌تصویر کشیده‌اند. در مرحلۀ بعد که قدمت آن به حدود چهل تا شصت‌هزار سال قبل باز می‌گردد، دیوارنگاره‌هایی در آسیا و آفریقا، ستارگان و کرات و اجرام آسمانی را نیز تصویر کرده اند و گویا این نقش‌ها ارزش آیینی داشته و مبنای نخستین انگاره‌ها و عقاید کیهان‌شناسانه بوده است. بی‌تردید در این مرحله نوعی باور عامیانه و اسطوره‌ای در باب خلقت آسمان‌ها و ارتباط کیهان با خدایان و نیز تأثیر ستارگان و اجرام آسمانی و اشکال نجومی بر سرنوشت و تغییرات ما نیز در همین حوزه از عقاید و تلقی‌های جهان شناسانه قرار داشته است. کیهان‌شناسی از کهن‌ترین دغدغه های بشر بوده است؛ به مانند دین. زیرا اغلب ادیانی که ما می‌شناسیم، حد اقل در حوزۀ بین‌النحرین و خاور‌میانه، بنیان‌های کیهان‌شناسانه را به‌عنوان انگاره‌های عظیم در خلقت مطرح کرده‌اند. هنوز زمین در مرکز جهان قرار داشت و آسمان‌ها آن را احاطه کرده بودند. اما این انگاره که بعدها در فیزیک بطلمیوسی به شکل قدرتمندی وارد دانش بشری شد، نمی‌توانست پاسخ‌گوی همۀ مسائل دینی و کیهان‌شناسانه باشد. از هر گوشه، تناقضی سر بر می‌آورد.
    اما فلسفه با آن که متأخرتر است و دین و کیهان‌شناسی از حیث ترتیب زمانی بر آن مقد‌م‌اند، خود زادۀ کاسمولوژی و باورهای دینی است. فلسفه، با آنکه تضمینی برای فهم تمام واقعیات جهان به بشر نداد، اما سر و سامان عقلی و منطقی بهتری بدان بخشید. گزاره‌های دینی را در سیستم‌های کلامی به عقل نزدیک ساخت و جایگاه کیهان‌شناسی و نجوم را نیز در طبقه‌بندی علوم بشر مشخص کرد. این پیوندها تداومی چند هزارساله داشت و تا دورۀ روشنگری به حیاتی بر مبنای همان بنیادهای کهن ادامه می‌داد. روشنگری همه چیز، از جمله کیهان شناسی، دین و فلسفه را زیر و رو کرد. زمین دیگر در مرکز جهان نبود. طبعا آسمان‌ها هم سقفی گنبدی شکل نبودند که ستارگان به آن میخ شده باشند. تکامل داروینی تفسیرهای تازه‌ای را در بحث خلقت آدم به‌میان آورد و سرانجام فلسفه از متافیزیک کهن و الاهیات فاصله گرفت تا خاستگاهی صرفا عقلی و منطقی داشته باشد. نجوم به ریاضیات و محاسبات مدرن در مثلثات و فیزیک نزدیک شد و نظریات نیوتون و کوپرنیک، اساس تازه‌ای برای همه چیز ریخت. این داستان دلکش و زیبا رابطه‌ای چندپهلو و لایه‌لایه را از تأثیرگذاری متقابل کیهان‌شناسی و نجوم بر دین و نظام‌های فلسفی نشان می‌دهد. این روایت زیبا دو بخش دارد؛ یک بخش کهن و یک بخش مدرن. در هر دو بخش بدون شک اثر کلاسیک رادولف اشتاینر، فیزیک‌دان و متآله آلمانی بدون هیچ تردیدی درخشان‌ترین منبع در این زمینه محسوب می‌شود. روایت اشتاینر تأثیر متقابل این سه حیطه از دانش و عقاید را بر یکدیگر نشان می‌دهد و افزون بر آن به خواننده گوشزد می‌کند که نمی‌توان در هیچ‌یک از این محیط‌های فکری یا اعتقادی یا علمی به تنهایی مداقه و مطالعه کرد. شاید تنها بخش کوچکی از کیهان‌شناسی ما در طول یک قرن اخیر بر اساس آزمون و مشاهده دچار تحول شده باشد. مابقی یعنی دین و فلسفه، قابل اندازه‌گیری و آزمون‌پذیری عینی نیستند. نگرش‌های نوین در علم و معرفت‌شناسی جدید با ظن و گمان به حیطه‌های آزمون‌ناپذیر می‌نگرند و آنان را با احتیاط بسیار در طبقه‌بندی‌های دانش یا در تاریخ و توالی تفکر و علوم محل بررسی قرار می‌دهند.
    کتاب کلاسیک رادولف اشتاینر اگرچه اثری شناخته‌شده و بسیار معتبر بوده است اما ویرایش و چاپ تازۀ آن مزیت‌های بسیار زیادی دارد که آن را به کتابی ممتاز و نوین بدل ساخته است. مقدمه و توضیحات ویراستاران و بهبود ترتیب مقالات همراه با اضافه شدن یادداشت‌هایی تازی سبب شده است این اثر مجددا در میان علاقه‌مندان موضوع بحث و خوانش قرار گیرد. به‌ویژه در فلسفۀ علم و تاریخ علم و تفکر، نوشته‌های اشتاینر از جایگاه بلند و ویژه‌ای برخوردار است.
    انتشارات کیسینجر این کتاب را در 92 صفحه و به زبان انگلیسی چاپ و منتشر کرده است.

    No God, No Science: Theology, Cosmology, Biology (Illuminations: Theory & Religion)
    by Michael Hanby  (Author)
    Publisher: Wiley-Blackwell
    اگر خدا نباشد، علم هم نخواهد بود:
    الاهیات، کیهان‌شناسی و زیست‌شناسی

    در رابطه‌ای میان این جهان و آن جهان و میان خالق و مخلوق، غالبا از متکلمان و مدافعان ادیان، احتجاجات و استدلال‌های بسیاری شنیده‌ایم. قاعده و مبنای این استدلال‌ها، عمدتا اثباتی و به‌نفع داعیه‌های سنتی ادیان است. با فراگیر شدن علوم جدید و گفتمان‌های انتقادی که نسبت به دین ابراز و از سوی مکاتب علمی و ایدئولوژی‌های ماتریالیستی عرضه شده است، برخی را این تصور فرا گرفت که رابطۀ علم و دین گسسته شده و هرگونه خویشاوندی و قرابت به غرابت و بیگانگی تحول یافته است. به‌صورت طبیعی این مسئله نه حساسیتی بر می‌انگیزد و نه تعجبی؛ به‌ویژه در کاسمولوژی و فیزیک آسترونومی. بسیاری این‌گونه پنداشته‌اند که ارتباط میان الاهیات و ادیان با علم، نه تنها گسسته شده، بلکه بسیار خصومت‌آمیز است.
    فربه‌شدن دین در قرون وسطا و ورود کلیسا و مفسران مسیحی به بسیاری از حیطه‌های علمی به‌خصوص در کیهان‌شناسی، سبب شد که نظریه‌های بسیاری به‌صورت جزمی و تعصب‌آلود مطرح شود و به‌نام علم به دیگران آموزش داده شود. درواقع، هیچ‌گونه پژوهش و تفکر انتقادی در کار نبود. فقط امریه‌های ایدئولوژیکی به نام علم پراکنده می‌شد و مخاطبان ناچار از پذیرش بودند. منشأ ظن و گمان و تردید‌هایی که نسبت  به قرابت علم و دین وجود دارد، تا حد زیادی به همین کنش‌های جزم‌آلود در قرون وسطای مسیحی باز می‌گردد وگرنه مسلم است که خاستگاه بسیاری از نظریه‌های علمی دین بوده است و یا فیلسوفان الاهی و متکلمان که در این زمینه بسیار کوشیده‌اند. برای مثال اغلب دانشمندان مسلمان سهم بسیاری در پیشبرد علم نجوم ایفا کرده‌اند. اگرچه انگیزه‌های ایشان خدمت‌گزاری به شریعت و تعهد نسبت به دین بوده است. در کتاب "اگر خدا نباشد، علم هم نخواهد بود"، این پرسمان‌ها و پرسش‌ها هم از منظر تاریخی و هم از منظر عقلی و استدلالی با شواهد بسیار زیاد و روش‌های علمی به‌صورتی بدیع به طرح مجدد این مسئله پرداخته شده است. نویسنده گزارشی مستدل، مستند، مستقل و منسجم از نسبت علم و دین و رابطۀ علت و معلولی میان این دو دریای معرفت بشری ارائه می‌دهد. تلاقی این دو حیطۀ دانایی، البته نتایج متفاوتی به‌بار می‌آورد اما مهم‌ترین مسئله همان است که نویسنده در ابتدای یکی از فصول کتاب می‌گوید: "... این رابطه نه فقط وجود داشته، بلکه نوعی ارتباط همدلانه، علم را همچون چراغی روشن در کانون ادیان بزرگ حفظ کرده است."
    این کتاب در سال 2016 به قلم مایک هنبای به زبان انگلیسی نگاشته و توسط انتشارات ویلی-بلک ول چاپ و منتشر شده است.

    Cosmology and New Testament Theology
    by Jonathan T. Pennington (Editor),
    Sean M. McDonough (Editor)
    Publisher: Bloomsbury T&T Clark
    کیهان‌شناسی و الاهیات عهدجدید

    تمایزاتی که میان علوم مختلف و یا نظریه‌های گوناگون و به‌طور کلی شعب فکری و دانش‌های بشری دیده می‌شود، ناشی از چند چیز می‌تواند باشد که یکی از آنها نیازهای ماست. برای مثال نیاز یک دریانورد با نیاز یک کشاورز در ستاره‌شناسی یکسان نیست. زیرا دریانورد برای تعیین جهت و پیدا کردن راه‌های دریایی بدان نیاز دارد اما کشاورز برای تثبیت لحظه‌ها و تقسیم آنها در کشت و داشت و کاشت و برداشت و... . هر چه در زمان و در تاریخ پیش‌تر می‌آییم، این تمایزات بیشتر می‌شود. یکی دیگر از علل این تمایزها به خاستگاه هریک بر می‌گردد زیرا خاستگاه دانش‌ها معمولا در ابتدا به یکدیگر نزدیک و حتی یگانه بوده اما بعدا به کلی از تشابهات فاصله گرفته و از هر گونه خویشاوندی صرف‌نظر کرده‌اند. فیزیک جدید یا زیست‌شناسی تکاملی مبتنی بر نظریۀ تکامل، خاستگاه‌هایی ساینتیستی و به‌شدت تجربی و مشاهده‌گرا دارند. درحالی‌که، در گذشته نظریۀ تکامل اصلا وجود نداشت و در کیهان‌شناسی و هیئت نیز با نوعی تئولوژی و تأثیر بر تقدیرات و در آمیختن مفهوم خدای مقتدر با ستارگان تقدیرگر رو‌به‌رو بوده‌ایم. در حقیقت دین، نقطۀ پیوند میان فلسفه، اعتقادات، کیهان‌شناسی و بسیاری دیگر از شاخه‌ها و شعب دانش محسوب می‌شد. بحث خلقت در عهدقدیم و کتاب مقدس به‌طور کلی پایه‌ها و مبانی کیهان‌شناسی را توضیح داده بود. جایگاه زمین و آسمان‌ها هم از حیث خلقت و پدید آمدن و هم از جهت قرار گرفتن و نسبتی که با زندگی اشرف مخلوقات یعنی انسان برقرار می‌کردند دقیقا مشخص شده بود. ستارگان نیز هم مخلوق بودند و هم وظایفی بر عهده داشتند. علاوه‌براین، آنها نشانه و نشانگر پدیده‌هایی متافیزیکی و ماورایی بودند.
    در کتاب مقدس ما با دو گونه کاسمولوژی روبه‌رو هستیم؛ عهدقدیم نوعی شریعت مبتنی بر خلقت را در هماهنگی میان خدا، کیهان و انسان مشخص می‌کند که رابطه‌ای طولی با هم دارند. در عهد جدید تغییراتی به‌وجود می‌آید و این رابطه‌ها به‌صورت عرضی محل توجه و بحث و بررسی قرار می‌گیرد. در انجیل‌ها، ما مشخصا با کاسمولوژی سنجیده و دقیقی رو‌به‌رو نیستیم اما همین لغزندگی و عدم اشارات صریح مثل سفر پیدایش، فضای بازی ایجاد کرد تا مفسران کلیسا و متکلمان مسیحی بتوانند تفاسیر متنوع و متعددی از جهان‌شناسی در پرتو الاهیات مسیحی عرضه کنند. انسجام این تفاسیر کیهان‌شناسانه به‌حدی بود که هرگونه تمایزی میان این علوم تا عصر روشنگری و قرون جدید از بین رفت. در واقع برای مردمان جهان باستان و قرون وسطی تئولوژی و کیهان‌شناسی یکی بود و منابع نصوص دینی توجیه‌گر و توضیح‌دهندۀ هر پدیده و پرسش و مسئله و اشاره کیهانی و کلی بودند. هر چیز جایگاه خود را داشت و انسان در ذیل آسمان‌ها و ستارگانی که هر یک می‌توانست در ذیل الاهیات قدرتمند مسیحی توضیح خاصی داشته باشد به حیات خود ادامه می داد. پس از عصر روشنگری یکی از بحران‌های بزرگ در مسیحیت، انقلاب کپرنیکی بود و جایگزینی فیزیک و مکانیک گالیله و نیوتون به جای بطلمیوس و دانشمندان قرون وسطی. تئولوژی دیگر نمی‌توانست همه چیز را در آسمان‌ها و زمین توضیح دهد. انشعاب علوم از یکدیگر، الاهیات را به اخلاق و معنویت و نوعی اعمال عبادی در چارچوب شریعت و نمادهای آن محدود کرد. همچنان که کیهان‌شناسی را نیز از توضیح خلقت و مسائل الاهیاتی بر حذر داشت. مطالب یاد شده، فشرده‌ای بود از محتوای کتاب "کیهان‌شناسی و الاهیات عهد جدید" به ویرایش جاناتان پنینگتون و شان مک دانا، که در سال 2008 انتشارات بلومزبری آن را چاپ و منتشر کرده است.

    Cosmology and Theology
    by Terry Cain (Author)
    Publisher: AuthorHouse
    کیهان‌شناسی و الاهیات

    در این کتاب سه حوزۀ مشخص در ارتباط میان کیهان‌شناسی و دین موضوع توجه و تحلیل قرار گرفته است. در حقیقت کیهان‌شناسی، دین و ارتباط میان این دو، نخستین بخش از این سه بخش است. سپس کیهان به‌مثابۀ بخشی از طبیعت و نگاه نو و سنتی به طبیعت به‌مثابۀ آنچه پیرامون ماست، در یک پروسۀ تاریخی بازنمایی شده است. تحولی که در افق دید انسان‌ها نسبت به طبیعت دیده می‌شود، بر نگرش ما نسبت به کیهان و کیهان‌شناسی سنتی اثر بنیادینی داشته است. پس این دومین مبحث از بخش‌های اصلی کتاب "کیهان‌شناسی و الاهیات" است. در بخش سوم، واکاوی این مسئله در دستور کار نویسنده قرار دارد که چرا کیهان‌شناسی تا این حد می‌تواند بر اعتقادات و ایمان دینی تأثیر بگذارد و چرا کیهان‌شناسی برای ادیان تا این حد مهم بوده که بخش مهمی از منابع و متون دینی و مباحث عالمان دینی معطوف به پرسش‌های کاسمولوژیک و شبهه‌های مرتبط با آن بوده است. گریزی از مسائل این چنینی وجود ندارد زیرا هر گاه ما به‌طور کلی به جهان‌شناسی در تاریخ معرفت بشری می‌پردازیم، ناگزیر خواهیم بود تاریخ این جهان‌شناسی را زیر و رو کنیم و به سیر تحول آن از دوره‌های باستانی تا کنون را بررسی کنیم. طبعا عظمت کمی و ژرفای کیفی موضوعات کیهان‌شناسانه اثری مستقیم و پایدار بر ذهن انسان‌های گوناگون در تمام دوره‌های تاریخی می‌نهاده است. این وسعت و ژرفا نمی‌توانسته است در محیط باورهای دینی و مآخذ اصلی و مقدس ادیان بازتابی نداشته باشد. خلاصه آنکه کیهان‌شناسی در نظر بشر آن‌قدر اهمیت می‌یافته است که گاهی در مرکز مباحث دینی و به‌مثابۀ ستون‌های اصلی در مبحث خلق و توضیح جهان قرار می‌گرفته است. این‌گونه نه تنها وحدتی تاریخی میان دین و کاسمولوژی که معرفتی یگانه از این دو عرضه می‌شده است. یگانه‌ای که علی‌رغم ترکیب و التقاط، هیچ‌گونه خدشه‌ای به وحدت اعتقادی در ادیان وارد نمی‌کرد. کتاب یاد شده، به قلم تری کِین نگاشته و انتشارات آوترزهاوس در سال 2014 آن را چاپ و روانه بازار کرده است.

 
مطالب بیشتر...


صفحه 6 از 7