اطلاعات حکمت و معرفت

  • ساده زیباست...

    PDF چاپ نامه الکترونیک
    سخن دبير دفتر ماه

    ساده زیباست...


    «سادگی» انگار از آن فضیلت‌هایی است که در نظر اول بیشتر «چیزی نبودن» را از ما طلب می‌کند تا چیزی بودن را. می‌خواهد خودمان باشیم و با سرشت واقعی خویش زندگی را «اصیل» پیش بریم. به دعوت هر بساط و سفرۀ پهن‌شده‌ای پاسخ نگوییم و با هر جماعتی هم‌رنگ نباشیم، قدروقیمت خود را بدانیم و به‌قول شمس تبریز «اسیر سالوس ظاهر نباشیم و به هر نمایشی در نیفتیم.» رها باشیم از  هرآنچه عاریتی است و حتی رها از علم، اگر که در خوب‌زیستن به‌یاری‌مان نمی‌شتابد... آن رهایی که کوله‌بار سنگین زندگی را آن‌قدر سبک ‌سازد که اوجمان دهد تا بدانجا که زندگی را از چشم‌اندازی فراتر به‌تماشا بنشینیم.
    «سادگی»، این فضیلت ساده اما مهیج، به مؤلفۀ ساده‌زیستی‌اش پشت‌گرم است، آن‌گونه‌که ساده‌زیستن به‌سان تکیه‌گاهی می‌شود برای دیگر مؤلفه‌های این فضیلت. مطالبۀ این زیستنِ ساده از ما، خست ورزیدن است، در مبدل کردن روح و روانمان به جسم و ماده و سبک‌بار و سبک‌بال شدن از هر آن چیز که ضروری زندگی‌مان نیست. هشدار می‌دهد لازمۀ زندگی‌هایمان را آنهایی بدانیم که فقدانشان روان و روح و جسممان را به‌مخاطره می‌افکند. به‌هیچ‌روی سزاوار نیست چنین سخنانی را صرفا پند و اندرزی انتزاعی تلقی کنیم، زیرا بررسی‌های مستندی در دست است حاکی‌ از اینکه پول و مادیات فقط در «درآمدهای کم از پس خوشبخت کردن انسان‌ها برمی‌آیند» و از جایی به بعد افزایش یافتنشان دیگر آن‌چنان اثری بر خوشبختی‌ما نخواهد داشت. از جایی به بعد، این ما انسان‌هاییم که در هنگام عجز از درک نیازهای واقعی خود، که به‌دست آوردن تعلقات روحی و روانی، آرامش خیال، و آزادی و تفکرند، یا آن هنگام که استعداد و توان دستیابی به این نیازهای واقعی را در خود نمی‌یابیم، به‌اشتباه چارۀ کار را در غوطه‌وری در فرهنگ مصرفی رایج جستجو می‌کنیم و از خاطرمان می‌رود که: «ثروت واقعی همان تجربه کردن همه‌جانبۀ زندگی است و بس.»
    بنابراین عمده مسئولیت مباحث ساده‌زیستانه هشیار ساختن ما به آگاهانه مصرف کردن و ندادن عنان زندگی به‌دست این فرهنگ مصرفی است که به‌هیچ‌روی با برخورداری از رفاه و امنیت در حد معتدل و معمول ناسازگار نیست، زیرا همان‌گونه که فیلسوفانی چون ارسطو نیز بر آن صحه می‌گذارند برخورداری از حدی از خواسته‌های بیرونی لازمۀ به‌چنگ آوردن خواسته‌های درونیِ روح و ذهن است.
    مطلب را با گفت‌وگوی «كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره» با امریس وستاکات استاد فلسفه و نویسندۀ کتاب عقلانیت کم‌مصرفی می‌آغازیم که با تمرکز بر ساده‌زیستی، موضوعی که اخیرا رواج بسیار یافته، در پی روشن کردن این مطلب است که چرا فیلسوفان همواره از صرفه‌جویی مخارج دفاع می‌کنند، اما  چنین سخنانی همواره نادیده انگاشته می‌شود. ریچارد گِرِگ در «ارزش ساده‌زیستی داوطلبانه» باتکیه بر شرایط بیرونی و درونی ساده‌زیستیِ داوطلبانه ساده‌زیستی را  نوعي خويشتن‌داري نسبي در برخي جوانب زندگي به‌منظور تأمين منافع بااهمیت‌تر در زندگي تلقی می‌کند و دستیابی به آن را به نوعي سازماندهي حساب‌شده در زندگي محتاج می‌داند. روز و یوسما در «رویکردی فضیلت‌محور به مصرف» ازمنظر مک‌اینتایر  و بی‌بو اخلاق فضیلت را به‌دلیل پویاییِ روبه‌کمال آن در حوزۀ مصرف چارچوب نظری مناسبی برای تحلیل اخلاقی مصرف مطرح می‌کنند و معتقدند دنبال کردن خواسته‌ها و خیرات درونی در مصرف برای عامل مصرف فضیلت‌مندی به ارمغان خواهد آورد. در نوشتار «اهمیت اخلاقی و معنویِ ساده‌زیستیِ اختیاری»، ژاکوب گَرت، ازمنظر اخلاق فضیلت باستان، وظیفه‌گرایی کانت و زيبايي‌شناسيِ وجودِ فوکو به‌ضرورت این شیوۀ زندگی می‌پردازد و با تأکید بر خوبی زندگی و سعی در جهت کاستن از درد و رنج دیگران، به ساده‌‌تر زيستن ما را سفارش می‌کند. مقالۀ «جنبش ساده‌گراییِ خودخواسته» از ساموئل الکساندر ضمن ارائۀ تصویری روشن از این جنبش و مؤلفه‌های بنیادی آن به بیان مفاهیم، انگیزه‌ها و شیوه‌های عمل ساده‌گرایی خودخواسته می‌پردازد. الکساندر معتقد است نیاز جهان امروز به سبک‌هایی بدیل برای زیستن، طلب می‌کند که شمائی کلی از ساده‌گراییِ خودخواسته مطرح شود و در پایان نیز به ذکر مخالفت‌هایی می‌پردازد که علیه ساده‌گراییِ خودخواسته به‌عنوان یک جنبش و سبکی از زندگی مطرح شده است.
    غلامعلی کشانی در نوشتار «ساده‌زیستی؛ مهاتما گاندی و دیوید ثورو» از منظر دو انسانی به ساده‌زیستی می‌نگرد که به صرفِ نظر اکتفا نکردند و تا جای ممکن باورهای ساده‌زیستانۀ خویش را با عمل درآمیختند. او در ادامه منافعی را به ما متذکر می‌شود که گاندی و ثورو آنها را پیامدهای «ساده زندگی کردن» معرفی کرده‌اند. پیتر سینگر در مقالۀ «راهِ‌حل فقر جهانی» با به‌تصویر کشیدن آزمایش‌هایی فکری ما را وامی‌دارد که هنگام صرف پول بابت امور تجملی و غیرضروری، به‌یاد آوریم که می‌توانسته‌ایم با پولمان کار بهتری نیز انجام دهیم. او اذعان دارد که زندگی اخلاقی در دنیای کنونی بسیار سخت و دشوار است اما آگاهی از مفاد این‌گونه زندگی می‌تواند اولین قدم برای قرار گرفتن در مسیر درست را پیشِ‌پایمان قرار دهد.
    «در آغوش کشیدن سادگی» نوشتاری است به‌قلم اسماعیل رادپور که با تلقی سادگی به‌مثابۀ یکی از بنیادی‌ترین معانی در معارف مابعدالطبیعی و نیز آیین‌های عرفانیِ شرقِ دور به‌ توصیف وضعِ دست‌ناخورده، نخستین و فطریِ موجودات در کمال ازلی می‌پردازد که در چنین طریقتی عموماً با تمثیل کنده‌چوب تراش‌ناخورده بدان اشاره می‌شود. نوشتۀ او تفحصی است در دو اشارۀ «دائودِه جینگ» یا «دفتر مقدّس حق و راستی» به مفهوم سادگی و شروح استادان سنّت دائویی در کهن‌ترین تفاسیر نوشته شده بر این کتاب.
    و در انتهای دفتر، دکتر سید حسن اسلامی اردکانی در مطلبی که با عنوان «در فضیلت سادگی» نگاشته است، سادگی را در جهان امروز هم‌زمان دشوار و ضروری تلقی می‌کند. او که معتقد است گسترش وابستگی‌های انسان گاه حتی تصور ساده کردن زندگی را برایش هولناک جلوه می‌دهد به معرفی گام‌های آغازین ساده بودن و پنج  مفهوم کلیدی سادگی از منظر اسلامی می‌پردازد؛ مفاهیمی چون نزیستن در گذشته و نبستن دل به داشته‌.
    این «ساده‌زیستیِ اختیاری» که از آن سخن می‌رود برخلاف «ساده‌زیستی اضطراری» از محبت انسان به مال و مادیات می‌کاهد و البته بسیار زیرکانه و خلاقانه باید متوجه ریزه‌کاری‌های فراوانی بود که اجرای صحیح آن را میسر می‌سازد. تعالی‌گرایان اخلاقی که از بانیان ساده کردن زندگی در دو قرن اخیر به‌شمار می‌روند به ما گوشزد می‌کنند که تشخیص و غربال آنچه لازمۀ زندگی است و به‌دست آوردن این ضروریات از راه مناسب نیازمند برنامه‌ریزی بس دقیق است و مهم‌تر از آن نیز توجه به حفظ دوستی‌ها و پیوندهایمان در عمق این‌گونه ساده‌زیستن است که هنرمندی ژرفی را می‌طلبد.
    با همۀ این مطالب خواستیم یادآوری کنیم که خوشبختی را در آغوش گرفتن بس دشوار است، اما مانع‌های دستیابی به آن صرفا موانعی مادی نیست. یقینا با تمامی تغییراتی که در طول اعصار در زندگی انسانی رخ داده است نیاز به ساده‌بودن و ساده‌زیستن همواره در آن باقی بوده و باقی خواهد ماند. این سخن دیوید ثورو را به‌خاطر داشته باشیم که: «زندگی ما را جزئیات آن از بین برده است... ساده کنید، آن را ساده کنید.»
    نغمه پروان

 
  • كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    كم مصرفي، شادكامي و اخلاق روزمره

    گفت‌وگو با اِمری وِستاکات
    ترجمه محمد حسین کرمانشاهی


    فلاسفه از سقراط تا ثورو1، زندگی شاد را با کم‌مصرفی (Frugality) و ساده‌زیستی مرتبط دانستند. اما در جامعۀ ماده‌گرای امروز، انتخاب سبک زندگی ساده دشوار است. اِمری وِستاکات2 به این پرسش می‌پردازد که چرا فلاسفۀ دوران روشنگری، از صرفه‌جویی در مخارج دفاع می‌کنند و چرا بسیاری از مردم، سخنانشان را نادیده می‌گیرند. در کتاب «عقلانیتِ کم‌مصرفی: چرا کمتر، بیشتر است – بیشتر یا کمتر»3 او با نگاهی جدید به موضوعی می‌نگرد که اخیرا رواجی چشمگیر یافته است: یعنی ساده‌زیستی. وستاکات در این مصاحبه به برخی پرسش‌ها دربارۀ این کتاب خود با موضوع ساده‌زیستی پاسخ می‌گوید.
    ***
    * چه چیزی فیلسوف را برآن‌می‌داردکه به موضوع کم‌مصرفی بپردازد؟
    وستاکات: چند سال پیش من در یک کلاس فوق برنامه تدریس می‌کردم که در آن از اصطلاح دهن پرکن خودم استفاده کردم: «قناعت‌پیشگی4: زندگی خوب با روزی یک دلار.» موضوع را دوستی پیشنهاد کرده بود که از گرایش‌هاي مقتصدانۀ من با خبر بود. این کلاس‌های فوق برنامه یک‌بار در هفته بعدازظهر تشکیل می‌شد و اغلب هم عملی و تاحدی غیر‌متعارف بود. دورۀ قناعت‌پيشگي من به چند سری کلاس‌ عجیب و غریب دانشگاهی مبدل شد. برخی افراد که چیزی از این کلاس‌ها نمی‌دانستند، آنها را نمونۀ خوبی از جریان‌های زودگذر احمقانه در عرصۀ آموزش و پرورش تلقی می‌کردند. اگر سرفصل‌های درسی آنها را اذیت می‌کرده، ای‌کاش نگاهی به محتوای دوره می‌انداختند تا متوجه شوند چه محتوای باارزشی در آن نهفته است. ما فیلسوفان رسمی مثل اپیکور، اپیکتتوس، ثورو و همین‌طور منتقدان فرهنگی معاصر نظیر سات جالی5 و جودیت اسکور6 را موضوع بررسی قرار دادیم و دیدگاه‌های آنها را در باب مسائلی چون مصرف‌گرایی، تبلیغات، فقر و ماهیت کار مطالعه کردیم. در دورۀ ما مؤلفه‌های عملی محدودی هم وجود داشت که مسلماً اهمیت چندانی نداشتند. دانشجویان ملزم بودند تمام مخارجشان را ثبت و ضبط کنند؛ راجع به چیزهایی مثل قیمت واحد و متوسط هزینه دلاری، اطلاعات کسب کنند، تلاش کنند موهای یکدیگر را اصلاح کنند و نهایتاً دوره با یک مهمانی کلاسی پایان یافت که پذیرایی‌اش با ارزان‌ترین غذاهایی بود که دانشجویان آماده کرده بودند.
    اگرچه تمرکز اصلی دوره بر کم‌مصرفی بود، اما پرسش‌های گسترده‌تری در آن مطرح می‌شد که واقعاً ما را مجبور به وارسی مهم‌ترین هنجارها و تصوراتمان دربارۀ زندگی خوب می‌کرد. پرسش‌هایی که از زمان سقراط تا به امروز، در مرکز فلسفه قرار داشته‌اند. از آن موقع تاکنون من چندین دوره با موضوع کم‌مصرفی برگزار کردم. اخیراً شروع کردم به تدریس شادکامی؛ یعنی موضوعی که به‌وضوح با پرسش‌هایی در باب زندگی خوب، مرتبط است. همچنین سال‌هاست که دربارۀ اخلاق روزمره می‌نویسم. کتاب اخیر من «فضیلت‌های رذیلت‌های ما»7 شامل مقاله‌هايي است در باب موضوعاتی چون سخن‌چینی، گستاخی، فخرفروشی و شوخ‌طبعی.
    دربارۀ این دغدغه‌های مشترک در باب کم‌مصرفی، شادکامی و اخلاق روزمره، به طرح و گردآوری مجموعه‌ای از پرسش‌ها پرداختم. مثلاً اینکه چرا کم‌مصرفی در طول اعصار به‌عنوان ارزشی اخلاقی تمجید می‌شده است؟ آیا تمجیدکنندگان آن، درست می‌گفتند؟ آیا امروز که فرصت مصرف به‌انحاء مختلف بسیار بیش از گذشته است، حال که اقتصاد ما وابسته به میلیون‌ها انسانی است که پیوسته مصرف و خرج می‌کنند و به‌جای آنکه صرفه‌جویی یک ارزش حساب شود، هنجاری منسوخ‌شده است، کم‌مصرف کردن همچنان شایسته است؟ آیا باید آن را جزء چیزهایی قرار دهیم که دیوید هیوم آنها را «ارزش‌های راهبان» می‌نامد؟
    وقتی شروع به تفکر دربارۀ این پرسش‌ها کردم، متوجه شدم که جدا کردن دو مفهوم کم‌مصرفی و ساده‌زیستی از یکدیگر خیلی دشوار است. دو مفهوم با یکدیگر هم‌پوشانی دارند و درنتیجه دلایل مختلفی که در دفاع از زندگی ساده و کم‌مصرف ذکر شده نیز همین‌گونه‌اند.

    * آیا از کلاس شما استقبال شد؟ آیا به ‌نظر شما در این دورۀ زمانی ساده‌زیستی موضوعی هست که توجه و علاقۀ دانشجویان را به خود جلب کند؟
    بله، از کلاس استقبال شد (این را هم باید اضافه کنم برای والدینی که من با آنها صحبت کردم، بسیار جالب بود که فرزندانشان چطور کم‌مصرف بودن را می‌آموزند!) خبرها می‌گویند که این روزها محبوب‌ترین رشتۀ لیسانس در آمریکا، تجارت است و بسیاری از فارغ‌التحصیلان هاروارد و مؤسسات مشابه آن، هدف خود را وال‌استریت قرار دادند تا به پول برسند. اما من فکر می‌کنم به‌وضوح، جریان دیگری در خلاف این جهت نیز وجود دارد که شاید به‌طور خاص در میان جوانان باب شده باشد. بسیاری از مردم منتقد فرهنگ مصرف‌گرایی رایج‌اند. آنها نگران محیط زیست‌اند و مشتاق‌اند خود زندگی‌شان را بر پایۀ ارزش‌هایی چون کم‌مصرفی، سادگی و خودبسندگی پی‌ریزی کنند. بحران اقتصادی سال 2008، این گرایش را قوی‌تر کرد؛ زیرا سبک زندگی کم‌مصرف را برای خیلی‌ها تبدیل به یک ضرورت کرد که در حالت عادی امکان نداشت به آن روی آورند.

    * تاکنون کتاب‌های زیادی دربارۀ اینکه «چرا و چگونه باید کم‌مصرف باشیم» تألیف شده است. کتاب شما از چه جهت با بقیه تفاوت دارد؟
    از چندین جهت.
    اولاً این یک کتاب خودیاری یا خلاصه‌ای از توصیه‌های عملی نیست. اگر می‌خواهید بدانید چطور می‌شود جعبه‌های خالی شیر را تبدیل به جافرچه‌ای سرویس بهداشتی کرد، باید چیزی شبیه مجلۀ «خسیس خان»8  اِمی داکزین9  را بخرید.
    درثانی این یک پژوهش فلسفی عمیق است که تمرکزش بر روی استدلال‌هایی است که له و علیه ساده‌زیستی طرح شدند (یا می‌توانند طرح شوند). این استدلال‌ها در یک سنت غنی فلسفی بسط یافته و محل بحث قرار گرفته‌اند که از دوران باستان آغاز شده است. یکی از کارهایی که تلاش کردم به‌انجام رسانم، این بود که استدلال‌هاي  اصلی را در این سنت مشخص کنم و آنها را به‌صورت نظم‌یافته موضوع ارزیابی قرار دهم.
    ثالثاً این اثر یک نوشتۀ جدلی نیست. پیام کتاب این نیست که «باید زندگی خود را عوض کنید!» یقیناً من با دیدگاه‌ها و هنجارهای کسانی همدل‌ام که اسمشان را «حکمای کم‌مصرفی» می‌گذارم (گروهی مشتمل بر بودا، سقراط، افلاطون، اپیکوریان، کلبیان، رواقیان، عیسی، فرانسیس قدیس، بوتیوس، مور، روسو، ثورو و بقیه). همچنین در دو فصل پایانی کتاب، دلایلی مطرح کردم مبنی بر اینکه چرا تسهیل و ترویج ساده‌زیستی، برای جامعۀ ما مفید خواهد بود. اما ازسویی این را هم می‌دانم که دلایل قدرتمندی در تقابل با این سخنان و در دفاع از تجمل و پرمصرفی وجود دارند. من تلاش می‌کنم این فروگذاری را جبران نموده و دلایلی واقعاً قوی را به‌رسمیت بشناسم که انگارۀ «زندگی خوب، زندگی ساده است» را زیرِسؤال می‌برند.

    * پرسش‌های محوری کتاب را کدام‌ها می‌دانید؟
    در‌واقع سه پرسش محوری وجود دارد: چرا اکثر فلاسفه از ساده‌زیستی دفاع کردند؟ چرا اکثر انسان‌ها آنها را نادیده می گیرند؟ و حق با کدام گروه است؟

    * «ساده زیستی» دقیقاً به چه معناست؟
    وقتی شما عمیقاً به ساده‌زیستی فکر می‌کنید، معلوم می‌شود که مفهوم پیچیده‌ای است. چه‌بسا این مفهوم شامل هرکدام از انگاره‌های زیر باشد یا به آنها ارجاع داده شود:
    • پروای مالی (به‌گونه‌ای که بن فرانکلین از آن دفاع کرده است)
    • ارزان زیستن (کم پول خرج کردن و کم مصرف کردن منابع)
    • خودبسندگی (انجام کارها برای خودتان، نه براساس خوش آمد یا جلب حمایت دیگران)
    • طبیعت‌مدار زیستن (مانند ثورو در والدِن)
    • خوش بودن با لذت‌های ساده
    • ریاضت یا خودفراموشی (همانند شیوه‌ای که راهبان یا زاهدان در پیش می‌گیرند)
    • خلوص جسمی یا روحی
    • زیستن براساس یک روال منظمِ سخت‌گیرانه
    • سادگیِ‌ زیباشناسانه (مثل دوری از تجملات یا ترجیح زندگی روستایی)
    برخی از چنین برداشت‌هایی از سادگی با یکدیگر هم‌پوشانی دارند یا همدیگر را حمایت می کنند. مثلاً داشتن باغچۀ سبزیجات، لذت ساده‌ای است که پول شما را ذخیره می‌کند، شما را خودبسنده‌تر می‌کند و سبب می‌شود به طبیعت نزدیک‌تر شوید. اما این برداشت‌ها همچنین می‌توانند در تضاد با یکدیگر باشند. بی‌شک ديوجانوس کلبی ارزان می‌زیست، خانۀ او یک خمرۀ بزرگ سفالی بود و تمام مایملکش را در کیفی کوچک نگهداری می‌کرد. اما از آنجا که گدایی می‌کرد، به‌سختی می‌توان او را خودبسنده دانست.

    * چرا بسیاری از فلاسفه از ساده‌زیستی دفاع کردند؟
    اکثر دلایلی که آنها مطرح کردند را می‌توان هم از نوع اخلاقی و هم مصلحت‌جویانه دانست.
    دلایل اخلاقی معمولاً سادگی صرفه‌جویانه را با ارزش‌های مختلفی مثل قوی‌بودن، بردباری، تواضع، اعتدال و فرزانگی مرتبط می‌داند. ما همچنان قائل به این ارتباط هستیم؛ وقتی پاپ فعلی انتخاب شد، بسیاری از مردم متوجه شدند او به‌عنوان یک کاردینال در بونس ارایز، تصمیم گرفته به‌جای قصری که در اختیارش گذاشتند، در آپارتمان کوچکی در پایین شهر زندگی کند. این کار نشانه‌ای از صداقت او تلقی شد.
    دلایل مصلحت‌جویانه آنهایی‌اند که ساده‌زیستی را با شادکامی مرتبط می‌سازند. استدلال مبنایی این است که اگر شما به سادگیِ مقتصدانه روی بیاورید، احساساتی منفی مثل اضطراب، حسادت، ناکامی و ناامیدی را کمتر تجربه خواهید کرد. مثلاً کمتر نیاز به کار کردن خواهید داشت و لذا اوقات فراغت بیشتری برای کارهایی که دوست دارید خواهید داشت. زمانی که از این چرخ موش10 پیاده شوید و اهداف کاذبی مثل پول، دارایی، مقام، شهرت یا قدرت را کنار بگذارید، رسیدن به آرامشِ خیال را آسان‌تر خواهید یافت. دیگر رنجی از بابت آنچه از دست دادید و اضطرابی بابت از دست دادنِ دارایی‌هایتان نخواهید داشت. درخواهید یافت که تأمین نیازهای اولیه، برای رسیدن به شادمانی کفایت می‌کند. در‌واقع زندگی غیرتجملاتی11، هم ظرفیت شما را برای لذت بردن از تجملات (درصورتی که گاه‌گاه آنها را تجربه کنید) بالا می‌برد و هم به همان اندازه، ظرفیت لذت بردن از لذت‌های ساده‌ترِ هر روزه را. دفاع اپیکور قانع کننده‌تر از هرکسی، از این نگرش به زندگی دفاع می‌کند؛ از نظر او، چیزی غیر از یک پیاله نوشيدني، یک کاسه پنیر و چند دوست خوب که بتوان با آنها ضیافت گرفت، برای شادکام بودن لازم نیست.

    * پس چرا بسیاری از انسان‌ها سخنان «حکمای کم‌مصرفی» را نادیده می گیرند؟
    خب به‌طورکلی دلایل اندکی وجود دارند و برخی از آنها هم خوب با عقل جور در می‌آیند. یک دلیل این است که تعهد جدی به کم‌مصرفی می‌تواند جنبۀ اخلاقی نقدپذیری داشته باشد. برای مثال، اِبِنزِر اِسکروج را در نظر بگیرید. یک عادت ریشه‌دار کم خرج بودن می‌تواند به خساست، سخی‌نبودن و خودفراموشی بیهوده‌ای منتهی شود. دلیل منصفانۀ دیگر اینکه داشتن مقدار مشخصی از ثروت می‌تواند منجر به درجه‌ای از امنیت و نتیجتاً آرامش خیال شود. حتی انجیل که ما را از رفتن به دنبال ثروت نهی می‌کند، می‌گوید: «ثروتِ یک مردِ ثروتمند، شهر مستحکم اوست که مانند دیواری بلند از او محافظت می کند.»
    جالب‌ترین استدلال‌ها (البته از نظر من) آنهایی هستند که از محاسن آنچه حکمای کم‌مصرفی «ولخرجی»12 می‌دانند، دفاع می‌کنند. ولخرجی یعنی به‌دست آوردن و خرج کردن، بسیار بیش از آنچه برای یک زندگی ساده و رضایت‌مندانه لازم است. متفکرانی چون بن فرانکلین به‌طورکلی ولخرجی را نکوهیده‌اند؛ چرا که آنها بلافاصله آن را به بی‌تدبیری نسبت می‌دهند. البته در اکثر مواقع هم همین‌طور است؛ به صدها میلیارد دلار بدهی کارت‌های اعتباری که آمریکایی ها از این ماه به ماه بعد می‌برند نگاه کنید که صرف علایق پرخرج می‌شوند. اما راجع به آن نوع ولخرجی که توان پرداخت آن وجود دارد چه می‌توان گفت؟ در اینجا فکر می‌کنم وضعیت پیچیده است و موضع خودم هم قطعی نیست.
    از یک سو من هم مانند خیلی از مردم تمایل دارم از اين سخاوت‌های ثروتمندان انتقاد كنم؛ یعنی وقتی آنها مبالغ هنگفتی را صرف مهمانی‌های بی‌مزه‌ای می‌کنند که در آنها مجسمه‌های یخیِ از داوودِ میکل آنژ در حال ودکا دفع کردن هستند یا ارضاء هوس‌های مسخره‌شان، مثل پاریس هیلتون که مقبره‌ای درست همانند مقبره خودش برای سگش به ارزش 325 هزار دلار می‌سازد. با در نظر گرفتن اینکه این پول‌ها تا چه اندازه می‌توانند مفیدتر خرج شوند، به‌نظر می‌رسد این‌گونه هزینه‌ها اتلاف بی‌رحمانه‌ای باشند. البته این حقیقت هم ناگفته نماند که اغلب خیلی از ما با خیال راحت، زیاده‌روی‌های مشابهی انجام می‌دهیم؛ فقط مال ما یک مقدار ارزان‌تر است.
    از طرف دیگر باید پذیرفت که ولخرجی، محاسن خودش را دارد. به این فکر کنید که توریست‌ها به چه جاهایی می‌روند. آنها به تاج‌محل می‌روند، به قصر ورسای، به خانه‌های مجلل انگلستان، به تماشای هنر و معماری فلورانس و گنجینه‌های فرهنگی بی‌شمار دیگری که به‌واسطۀ مثلاً گربه‌های چاقِ مُرده برای ما به‌جای گذاشته شده‌اند. حقیقت این است که ولخرجی، بنزینِ فرهنگ است. چند نفر از ما می‌تواند صادقانه آرزو کند که مدیسیس13 کم‌مصرف‌تر می‌بود یا مشتری‌های اشرافی هایدن و موتزارت، ارکستر دربار خود را تعطیل می‌کردند؟
    مشکل دیگری نیز وجود دارد. اگر من از دانشجویانم بپرسم که آیا مایل‌اند زندگی خوبی نظیر آنچه سقراط و اپیکور و امثال آنان گفته‌اند داشته باشند، یعنی زندگی سادۀ مقتصدانه با لذات کوچک و گفت‌وگو با رفقا، اگرچه برخی دانشجویان آن را جذاب می‌دانند، اما خیلی‌ها نه. دلیل آن هم ساده است: آنها این مدل زندگی را خسته‌کننده می‌دانند. آنها می‌خواهند جاهای مختلف بروند، چیزهای مختلف را ببینند، کارهای گوناگون انجام دهند، ماجراجویی کنند و اثری از خود بر‌ جای گذارند. براساس این دیدگاه، حکمای کم‌مصرفی در خلاصه کردنِ تمام آنچه می توان در زندگی از آن بهره برد، شکست خوردند. آنها خود را به خیلی کم راضی می‌کنند. برای اکثریت تاریخ بشر که زندگی به‌طور وحشتناکی برای قریب به اتفاق آنها ناامن بود و فرصت‌های شغلی و تفریحی بسیار محدود بودند، شاید رویکردِ کم‌مصرفی معقول باشد. اما شرایط امروزه فرق کرده است. جوهرۀ اصلی رویکرد مدرن، آن چیزی است که گوته در درام فاؤست گفته است: «او می‌خواهد همه چیزِ زندگی را تماماً تا انتها تجربه کند.» پس در اینجا دلیل دیگری برای ولخرج بودن داریم: «ولخرج باش که ولخرجی زندگی را جالب‌تر و هیجان‌انگیزتر می‌کند.»

    * آیا این به ما نمی‌گوید که فلسفۀ ساده‌زيستيِ مقتصدانه و دورنمایی که توسط اپیکور، ثورو و بقیه از آن دفاع می‌شد، تاریخ مصرفش تمام شده؟ یا اینکه این فلسفه همچنان مدخلیت دارد؟
    اینها پرسش‌هایی است که در دو فصل پایانی کتاب به آنها پرداخته‌ام. پاسخ من این است که همچنان در سنت کم‌مصرفی خِرَد بسیاری وجود دارد که امروزه می‌توانیم به کار گیریم. اما همچنین باید محدودیت‌های آن را نیز بشناسیم و توجه کنیم که چطور دنیا به‌طور شگفت‌انگیزی در دو قرن اخیر تغییر کرده است.
    به‌طور مشخص، دو تغییر ما را با مسائلی مواجه می‌سازند که حکمای کم‌مصرفی قدیم هیچ‌گاه در نظر نداشتند: حجم و پیچیدگی اقتصاد مدرن، همچنین مشکلات زیست‌محیطی که به واسطۀ انقلاب صنعتی و متعاقباً به‌سبب رشد جمعیت پدید آمد.
    هرکسی که طرف‌دار بازگشت به سادگیِ مقتصدانه است، باید روی این مسئله هم کار کند که اگر تعداد کافی از انسان‌ها این شیوه را تنها در دورۀ کوتاهی اتخاذ کنند،کاهش شدیدی در تقاضای کالا و خدمات غیررایگان پدید خواهد آمد. حال‌آنکه زندگیِ بسیاری از مردم به بالا بودنِ این تقاضاها وابسته است. یک اقتصاد مدرن پابرجاست، زیرا تعداد کافی از انسان‌ها در حال دویدن در چرخۀ درآمد و خرج کردن هستند. بنابراین سؤال اینجاست که آیا می‌توانیم زندگی‌های‌مان را با روش‌های مطلوبی ساده کنیم، بدون آنکه در ابعاد وسیع‌تری خودمان را تضعیف کرده و عصری از رکود و بیکاری پدید آوریم. من فکر می‌کنم می‌توانیم، اما این نیازمند سیاست‌گذاری دولت در راستای حمایت مسلم از ساده‌زیستی است. برای مثال اگر مردم از مراقبت‌های درمانیِ کلی و رایگان، حقوق بازنشستگی مکفی، حمل‌ونقل عمومی ارزان و مسکنی که بتوانند آن را بخرند بهره‌مند بودند، دیگر بدون آنکه نیاز به درآمد بالایی داشته باشند، خیالشان بابت یک سطح مطلوب از زندگی آسوده می‌بود. در چنین شرایطی، گرایش بیشتری به چشم‌اندازِ داشتنِ ساعت کاری کمتر و تعطیلات بیشتر (یعنی راه‌ِحل واضح مشکل بیکاری) پیدا می‌شد.
    گره‌خوردن استانداردهای مادیِ زندگی ما با لزوم مصرف، یک دشواری برای فلسفۀ کم‌مصرفی پدید آورده است. اما مشکلات زیست‌محیطی، دلایل جدیدی در دفاع از این فلسفه برای ما پدید می‌آورند. محدود کردن مصرف، دوری از اسراف، کوچک‌سازی و کم کردن خواسته‌ها، در اکثر مواقع باعث کاهش مشکلات زیست‌محیطی می‌شوند. در اینجا نیز پیچیدگی‌ها و مبناهای موجهی برای مخالفت وجود دارد. با‌وجوداین، به‌طورکلی استدلال‌های زیست‌محیطیِ به‌نفع ساده‌زیستی، قوی‌اند؛ چراکه مقابله با مشکلاتی مثل گرمای جهانی و آلودگی، نیازی ضروری است. به‌علاوه چرخش به سمت زندگی ساده‌تر می‌تواند به ما کمک کند با عقلانیتی وسیع‌تر از سابق، با مشکلات اجتماعی و چالش‌هایی اخلاقی دست‌و‌پنجه نرم کنیم که محصول تغییرات سریع و مدام تکنولوژیکی است.

    پي نوشت ها
    1. Thoreau.
    2.Emrys Westacott استاد فلسفه دانشگاه آلفرد نیویورک و نویسنده کتاب «عقلانیتِ کم مصرفی: چرا کمتر، بیشتر است –بیشتریا کمتر» و «فضیلت گناهان ما». آثار وستکات در نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، وال استریت ژورنال، مجله فلاسفه و فلسفه حالا مورد توجه قرار گرفته است. 
    3. The Wisdom of Frugality: Why Less Is More – More or Less // 4. Tightwaddery // 5. SutJhally // 6. Judith Schor // 7. The Virtues of Our Vices // 8. The Complete Tightwad Gazette // 9. Amy Dacyczyn.
    10. چرخی که موشی در داخل آن می‌دود و باعث چرخیدن چرخ می‌شود و به‌دلیل چرخش چرخ، موش سر جای خود در جا می‌زند (شبیه تردمیل).
    11. «تجملاتی» درواقع ترجمه luxury است که صرفاً به معنی لوازم و وسايل گران‌قیمت نیست. بلکه تفریح‌ها و خوش‌گذرانی‌های گران‌قیمت را هم شامل می‌شود.
    12. extravagance // 13. Medicis.

 
  • ارزش ساده‌زيستي داوطلبانه

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    ارزش ساده‌زيستي داوطلبانه

    ریچارد گِرِگ
    ترجمه علي كلاني طهراني

    ساده زيستن به چه معناست؟ آيا سادگي يك فضيلت است؟ آيا مي‌توان قواعدي كلي و جهان‌شمول براي ساده زيستن در نظر گرفت يا سادگي در سبك زندگي آمريكايي با سادگي درسبك زندگي هندي متفاوت است؟ اگر به‌راستي سادگي يك فضيلت است؟ چرا در دنياي مدرن با ديده ترديد بدان مي‌نگرند؟ چه موانعي پيش روي ساده‌زيستن وجود دارد؟ آيا سادگي مانع پيشرفت و دست‌يابي به موفقيت‌ها نيست؟ نويسندۀ مقالۀ پيش‌ِرو تلاش مي‌كند تا با پيش چشم داشتن موانع و ترديدهاي موجود در جهان مدرن و با ارائۀ مثال‌هاي دقيق ذهن خواننده را متوجه اين فضيلت فراموش‌شده كند.
    ***
    بنيان‌گذاران اكثر اديان بزرگ_ مسيح، بودا، لائو تسو و محمد(ص) _ هم‌چنين بسياري از قديسان و فرزانه‌گان چون قديس فرانسيس1، جان ولمن2، ريشي‌ها (حكماي هندو) در آيين هندو، پيامبران قوم بني‌اسرائيل، صوفيان مسلمان؛ بسياري از هنرمندان و دانشمندان و رهبران بزرگ جهان مدرن همچون لنين و گاندي از ساده‌زيستي خود‌خواسته حمايت و به آن عمل كرده‌اند. اعضاي ارتش‌هاي نظامي و فرمان‌هاي راهبانه نيز اين روش را دنبال كرده‌اند_ سازمان‌هايي كه تأثير عظيم و طولاني مدت در جهان داشته‌‌اند. سادگي همچنين يكي از نشان‌هاي منونايت‌ها3و كليساي دوستان بوده است.
    بنابراين، بي‌گمان در رعايت سادگي، مؤلفه‌اي بسيار مهم وجود دارد يا وجود داشته است. اما چيزهاي زيادي از توليد انبوه و تجارت مدرن، گسترش علم، و پيچيدگي‌هاي زندگي در كشورهاي صنعتي، به ما رسيده است كه ترديدهاي پردامنه‌‌اي راجع به اصل و عمل ساده‌زيستي ايجاد كرده‌اند. حال‌و‌هواي كنوني ذهن ما نه مناسب  دركي روشن از ارزش ساده‌زيستي، و نه عمل به آن است. به‌نظر مي‌رسد ساده‌زيستي نوعي نقطه‌ضعف براي قديسان و از ويژگي‌هاي مقطعي باشد و نه چيزي راجع به ديگران.

    دربارۀ ساده‌زيستي چه مي‌توان گفت؟
    پيش از پرداختن به ادامۀ بحث، بگذاريد از آنچه دربارۀ آن گفت‌وگو مي‌كنيم تصور نسبتا واضح‌تري ارائه دهيم. در اينجا تلقي ما از پرهيزكاري به‌معناي نوعي سركوب غرايز نيست. آنچه ما از ساده‌زيستي اراده كرديم خيلي خشك و زاهدانه نيست. ساده‌زيستي موضوعي نسبي است كه به اقليم، سنت‌ها، فرهنگ و منش فرد بستگي دارد. براي مثال، در هند، به‌استثناي كساني كه تلاش مي‌كنند شبيه غربي‌ها باشند، همۀ افراد ثروتمند همانند افراد فقير روي زمين مي‌نشينند و صندلي وجود ندارد. شمار بسياري از آمريكايي‌ها، هم ثروتمند و هم فقير گمان مي‌كنند كه بايد صاحب اتومبيل باشند، و برخي ديگر تلفن را بيش از اندازه چيز مهمي مي‌دانند. شخصي در مرتبۀ اجتماعي خاص، داشتن انواع متعدد كفش، كلاه، يا ديگر لباس‌ها را  با هدفي غير از  پاكيزگي و راحتي، ضروري مي‌انگارد. سادگي براي يك آمريكايي با سادگي يك كشاورز چيني تفاوت بسياري دارد.
    ساده‌زيستي خودخواسته داراي شروط دروني و بيروني است. يعني هم صداقت در نيت، شرافت و خلوص دروني، و هم پرهيز كردن از آشفتگي بيروني، از بسياري از مالكيت‌هايي كه با هدف اصلي زندگي در ارتباط نيستند. اين به معني نظم بخشيدن و هدايت كردن انرژي و تمايلاتمان است، نوعي خويشتن‌داري نسبي در برخي جوانب زندگي به‌منظور تأمين منافع بزرگ‌تر زندگي در ديگر جوانب آن. ساده‌زيستي مستلزم نوعي سازماندهي حساب شده در زندگي، براي دست‌يابي به هدف است. براي مثال شخصي كه مي‌خواهد قلۀ اورست را فتح كند چندين سال افكار و انرژي خود را متمركز بر برنامه‌ريزي اين سفر مي‌كند. و در اقدامي عملي كوچك‌ترين وسايل غيرضروري براي رسيدن به هدف را كنار مي‌گذارد. البته، همان‌گونه كه افراد مختلف در زندگي اهداف متفاوتي را دنبال مي‌كنند، آنچه به هدف يك شخص مرتبط است ممكن است ارتباطي با هدف شخص ديگر نداشته باشد. بااين‌حال  به‌آساني مي‌توان فهميد اگر هركس به اهدافش نظم و ترتيب و سادگي ببخشد زندگي شخصي و اجتماعي ما بسيار تغيير خواهد كرد، بنابراين يك هدف مي‌تواند بر همه اهداف ديگر تسلط داشته باشد و اگر هر شخصي به حسب آرايش جديد اهدافش، زندگي بيروني خودش را از نو سروسامان دهد از فعاليت‌ها و تصرفات غيرمرتبط با هدف اصلي چشم خواهد پوشيد. درجۀ سادگي موضوعي است كه هر فرد خودش بايد دربارۀ آن تصميم بگيرد. شايد اكنون معناي اين اصل به اندازۀ كافي واضح شده باشد كه بتوان دربارۀ آن گفت‌وگو كرد، هرچند كاربردهاي اين اصل مي‌تواند متفاوت باشد. من با اعتماد بر مباحث پيشِ رو در آشكارتر ساختن معناي اين موضوع، تلاشي براي ارائه تعريف دقيق‌تر از اين مفهوم نخواهم داشت.
    ترديدها
    ازآنجا‌كه امروزه در نگاه بسياري از افراد تأكيد بر ساده‌زيستي اشتباه است،  بياييد پيش از ادامۀ بحث اين ترديدها را موضوع توجه قرار دهيم. اول از همه، به‌نظر مي‌رسد محصولات ماشيني مدرن مشكل طولاني مدت كميابي اشياء مادي ضروري براي زندگي را حل كرده‌اند. علم، اختراع، نظام صنعتي، تجارت، حمل و نقل، بهتر و بيشتر از آنچه تاكنون بشر ديده است، امكان توزيع و توليد لباس، غذا، لوازم خانگي، ابزار و تجهيزات، وسايل آسايش و تجملات را ايجاد كرده‌اند. براي يك آمريكايي قدم زدن در ميان فروشگاه اجناس ده سنتي، فروشگاه زنجيره‌اي خواربار، و فروشگاهي بزرگ به‌دنبال مرور كاتالوگ سفارش‌هاي مكاتبه‌اي، گذشته از آنچه در خيابان‌ها مي‌بيند، امري پذيرفته‌شده است. اين انديشۀ هنري فورد4 كه تمدن با افزايش تعداد اميال و رضايت انسان‌ها پيشرفت مي‌كند به‌نظر معقول مي‌رسد. مقدار زياد كاغذ و جوهري كه به تبليغات اختصاص داده مي‌شود تأييدي مضاعف به‌سود اين باور است. به‌نظر مي‌رسد ثبات اقتصادي و اجتماعي كشورهاي صنعتي بر اميد به توسعۀ بيشتر بازار براي توليد انبوه بنا نهاده شده است. روسيه مانند كشورهاي هوادار سرمايه‌داري همين هدف را دنبال مي‌كند. ظاهرا تمام جهان با اين مفهوم همساز شده ‌است. آيا در چنين زمانه‌اي سخن گفتن از ساده‌زيستي خطايي تاريخي نيست؟ آيا تسلط يافتن و فائق آمدن بر رشد پيچيدگي زندگي از وظايف ما به‌حساب مي‌آيد؟ به‌دور از هرگونه بي‌حرمتي، آيا اين (رشدِ پيچيدگي) همان چيزي نيست كه خداوند در خلقت و تكامل جهان انجام داده‌ است؟
    علاوه براين، براي اكثر مردم بازگشت به ساده‌زيستي به‌معناي تقبل دوبارۀ مقدار زيادي كار شاق است كه تجهيزات پيچيدۀ مدرن آنها را از دوش ما برداشته‌اند. باوجوداين، آيا پيچيدگي وسايل از ما درمقابل قحطي، بيماري، و گرما و سرما محافظت نمي‌كند؟ آيا تراكتورهاي ما، چراغ‌هاي الكتريكي، اجاق‌گازها، پمپ‌هاي آب، يخچال‌هاي الكتريكي، سيستم‌هاي حرارتي در خانه‌ها، هواپيماها، سيستم‌هاي حمل‌ونقل موتوري و بخاري، تلفن‌ها، ترس‌هاي طاقت‌فرسا را ازما دور نكردند؟ نوعي امنيت يا دست‌كم فراغت براي ما مهيا نكردند؟ اگر قرار است تمدن پيشرفت كند ما مطمئنا بايد فراغت داشته باشيم.
    ترديد ديگري بي‌درنگ در ذهن همۀ والدين شكل مي‌گيرد. ما مي‌خواهيم فرزندانمان همه امتيازها را داشته باشند، سالم‌تر و نيرومندتر از آنچه ما بوديم باشند، بيش از ما بياموزند، خطا‌هاي كمتري را تجربه كنند، شخصيت بهتري داشته باشند، مكان‌هاي بيشتري از جهان را ببينند، بتوانند  زندگي پر بركت‌تر و ثروتمندانه‌تري داشته باشند، لذت، زيبايي و قدرت بيشتري داشته باشند. اگر ما (والدين‌) با روي‌آوردن به ساده‌زيستي زندگي خودمان و آنان را در تنگنا قرار داده باشيم امروز فرزاندانمان چگونه مي‌توانند تعاليم و آموزش‌هاي ضروري دربارۀ اين امور فرا بگيرند؟ چگونه مي‌توانند با انسان‌ها و امور زيبا و جالب، تماس و ارتباط داشته باشند؟ آيا بدن آنها، براي سلامت بودن، نياز به انواع متعددی از غذاها ندارد؟ ذهن اگر بي‌وقفه از منابع متنوع گسترده‌ تغذيه نكند چگونه مي‌تواند رشد كند؟ بي‌ترديد زيبايي يكي از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي زندگي براي افراد و جوامع است، اما با محدويت‌هاي كسل‌كننده و انعطاف‌ناپذير و ملا‌ل‌آور ساده‌زيستي در رنگ و خط و بافت و آهنگ، چگونه مي‌توان زيبايي را به‌دست آورد؟
    افراد بسياري كه به اعتبار ساده‌زيستي ترديد دارند دوباره خواهند گفت كه اگر ساده‌زيستي دست‌يافتني بود خودش را به زندگي‌ها و افراد وارد می‌کرد‌ و در امور گروهي كارآمد بود. آنان طبيعتا خواهند گفت اگر اكثر انسان‌ها به‌دنبال سادگي بروند چه كساني كارهاي پيچيده و ضروري جهان را پيش خواهند برد؟ حكومت‌ها، صنايع، سازمان‌ها درحالي‌كه بسيار پيچيده‌اند بايد اداره شوند. آيا افرادي كه تمايل زيادي به ساده‌زيستي دارند مي‌خواهند از مشاركت در وظايف پيچيده جامعه شانه خالي كنند؟ در برخي سازمان‌ها اين قدرت است كه انسان‌ها را اداره مي‌كند. آيا درست است كه برخي از انسان‌ها به‌دنبال فرار از  به‌دست گرفتن اين قدرت‌اند؟ اگر افراد آگاهي وجود نداشته باشند چه كسي چنين قدرتي را به‌دست خواهد گرفت؟ آيا اين وظيفۀ افراد دلسوز نيست كه قدرت را به چنگ آورند و به بهترين نحو ممكن آن را هدايت كنند؟آيا اين‌گونه درخواست ساده‌زيستي تنها نوعي پوشش براي بي‌مسئوليتي، فقدان شجاعت يا ضعف توان نيست؟
    اين پرسش‌ها ساده‌زيستي را همچون انديشه‌اي مطرح مي‌كنند كه مي‌تواند براي جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم خطرناك باشد. امروزه وجود يك كشور بزرگ يا يك شهر بزرگ به‌صورت ذاتي داراي پيچيدگي است. به‌نظر مي‌رسد پافشاري بر ساده‌زيستي و به‌كار بستن آن نهايتا به‌معناي ويران شدن سازمان‌هاي بزرگ، و به‌عبارتي وضعيت كنوني جامعه و زندگي همگاني است. اين ترديدها، دست‌كم ترديدهاي مهمي‌اند هرچند ممكن است ترديدهاي ديگري نيز وجود داشته باشد.

    پاسخ به ترديدها
    بياييد اولين ترديد عمده را بررسي كنيم. ترديد در اين مطلب كه پيامد علم و اختراعات مدرن عرضۀ همه انواع غذاها و چيزهاي خوب را به‌صورتي تمام‌نشدني ممكن مي‌سازند، بنابراين روزگار كمبود و تمام انديشه‌ها، فرض‌ها و امور اخلاقي مبتني بر آن، ازجمله ايدة ارزشمند بودن ساده‌زيستي، مربوط به گذشته است.
    گرچه از چشم‌انداز يك مهندس، تكنولوژي امكان تأمين نيازهاي مادي بشر را آسان كرده است، اين امكان فاصله زيادي تا واقعيت دارد. به ضميمه آن يك «اگر» بزرگ وجود دارد. باوجود اختراعات شگفت‌آور شيميايي، ماشيني و الكتريكي هنوز در همۀ كشورها كمبود ضروريات به اندازۀ اسف‌باري وجود دارد. بخش عظيمي از جمعيت ايالات متحده در خانه يا آپارتمان خود لوله‌كشي آب و وسايل گرمايشي براي زمستان ندارند. درحالي‌كه اين كشور يكي از ماشيني‌ترين و ثروتمندترين كشورهاي جهان است.
    از معايب ديگر به كار بستن تكنولوژي مي‌توان اشاره كرد به شمار بسيار زياد افراد بيكار كه تقريبا در تمام كشورها وجود دارند، شايد بيش از آنچه تاكنون در تاريخ جهان وجود داشته است.
    اين نظام مالي و ساختار بدهي‌هاست كه برتوزيع، توليد و ميزان مصرف نظارت دارد. اين نظام منجر به سوزاندن گندم در ايالات متحده مي‌شود درحالي‌كه ميليون‌ها نفر در چين گرسنه‌اند؛ در كاليفرنيا هزاران كيلو پرتقال رها مي‌شود تا فاسد شود درحالي‌كه كودكان زاغه‌نشين در كشور ما  به‌علت فقدان ويتامين‌هاي موجود در همين پرتقال‌ها در معرض راشي‌تيسم (نرمي استخوان)، دندان‌هاي خراب و انواع ديگر بيماري‌ها قرار دارند؛ مثال‌هاي فراواني ازاين‌دست وجود دارد.
    پيشرفت‌هاي عظيم در علم و تكنولوژي مشكل‌هاي اخلاقي تمدن را حل نكرده‌اند. اين پيشرفت‌ها شكل برخي از مشكلات را عوض كرده‌اند، برخي ديگر را گسترش داده‌اند، و يافتن راه‌حل براي بعضي از اين مشكلات را بسيار دشوار ساخته‌اند. توزيع اجناس مادي به اين نحو در وهلۀ اول نوعي مشكل اخلاقي است و نه صرفا نوعي مشكل فني يا سازماني. اندازه‌گيري كمي و استفاده از روابط كمي از مؤلفه‌هاي بسيار قدرتمند‍ درعلم، تكنولوژي و پول‌اند. به همين دليل،  انگيزه‌هاي به‌كارگيري علم و تكنولوژي و پول غالبا  مبتني بر جنبه‌هاي كمي زندگي است و نه جنبه‌‌هاي كيفي آن. جاي مؤلفه‌هاي كيفي خالي است درحالي‌كه جوهرۀ زندگي اجتماعي بشر بيش از آنكه در ارتباطات كمّي جاي گرفته باشد، در ارتباطات كيفي قرارگرفته است و اين امري اخلاقي است، نه تكنولوژيك.
    آرنولد. جي. توين‌بي5 در جلد سوم كتاب خود با عنوان مطالعۀ تاريخ، دربارۀ رشد تمدن بحث مي‌كند. حدود شصت صفحه به امورتعيين‌كنندۀ رشد تمدن مي‌پردازد، او در اين كتاب همان‌طور كه رشد در موقعيت اجتماعي را بررسي مي‌كند به رشد در خرد نيز مي‌پردازد. او با دانشي عظيم پيشرفت تمدن‌هاي بسياري را شرح مي‌دهد _ تمدن مصري، سومري، مينوسي، هلني، آشوري، هندي، ايراني، چيني، بابلي ماياني، ژاپني و... . پس از نشان دادن شواهد نتيجه مي‌گيرد كه شكل‌گيري رشد تمدن نه با افزايش قدرت فرمان راندن بر جهان فيزيكي و نه افزايش قدرت كنترل جهان انساني (براي مثال ملت‌ها و تمدن‌هاي ديگر) است، بلكه رشد تمدن در دل چيزي كه او آن را «لطيف سازي»6 نام مي‌نهد، جاي دارد: نوعي رشد در ارتباطات نامحسوس. او متذكر مي‌شود كه اين فرايند علاوه‌بر اين كه شامل سادگي در تجهيزات زندگي مي‌شود، همچنين علاقه و انرژي ما را از امور مادي به‌سوي عالمي برتر انتقال مي‌دهد. او به پيروي از برگسون پيچيدگي را مساوي با ماده و سادگي را مساوي با زندگي مي‌داند.
    اگر چنين باشد، وقت آن است كه التذاذ از اين وسايل را متوقف كنيم. بهتر بود به پرورش ارتباطات كيفي و شيوه‌هاي زندگي كه اين نوع ارتباطات را پشتيباني مي‌كنند، روي مي‌آورديم. تكنولوژي ما بيش از حد رشد كرده است. اين تكنولوژي بر نوعي اخلاق تكيه دارد كه در جهاني ساده‌تر بسط يافته بود و براي شرايطي ساده‌تر برنامه‌ريزي شده بود. تمدن ما مانند موتور بزرگي است كه بر پايه‌هاي بسيار كوچك و ضعيفي تكيه كرده است. نوسان‌هاي آن همه چيز را متلاشي خواهد كرد. براي تحمل اين بار و فشار ما به خويشتن‌داري و اخلاق گروهي و فردي نيرومندتري نياز داريم.
    به كساني كه مي‌گويند ماشين‌آلات و تجهيزات زندگي، صرفا ابزارها و وسايلي‌اند كه به‌خودي‌خود ماهيتي اخلاقي ندارند اما مي‌توان در مسير خير يا شر از آنها استفاده كرد. نشان خواهم داد همۀ ما تحت تأثير ابزار و وسايلي هستيم كه استفاده مي‌كنيم. بارها و بارها در زندگي ملت‌ها و افراد مي‌بينيم كه وقتي ابزارهاي معيني را باشوروحرارت و درست‌وحسابي و براي مدت طولاني استفاده مي‌كنند اين ابزارها ويژگي و اثر يك هدف را به‌خود مي‌گيرند. ابزارهاي ما تبديل به دلنگراني‌هاي ما مي‌شوند. مؤلفه‌هاي نيرومند كمّي در علم، ماشين‌آلات، پول و فرآورده هاي آنها گرايش دارند افكار و زندگي افرادي كه از آنها استفاده مي‌كنند را ماشيني كنند. روابطي كه علم و ماشين‌آلات و پول ايجاد مي‌كنند بيشتر از آنكه ارگانيكي باشند، مكانيكي هستند. ماشين‌آلات و پول در ظاهر به ما نيرو مي‌بخشند اما اساسا به نيروي درون ما صدمه مي‌زنند.
    ما گمان مي‌كنيم ماشين‌آلات و تكنولوژي زمان و فراغت بيشتري را در اختيار ما قرار مي‌دهند، اما درواقع زندگي را آكنده از شتاب و شلوغي مي‌كنند. من با نصب تلفن در خانه‌ام گمان مي‌كنم كه تمام وقت و انرژي  كه روزانه صرف رفتن به فروشگاه، رسيدگي به كارهاي كوچك و فرمان‌هاي جزئي به كساني كه با آنها سروكار دارم مي‌شود، ذخيره خواهد شد. درست است، من به منظور رسيدن به اين اهداف از تلفن استفاده مي‌كنم، اما من همچنين دامنۀ تماس‌ها را افزايش مي‌دهم و اوقات فراغتي كه منتظرش بودم به‌وسيلة تماس‌هاي مكرر و تعهداتي كه با استفاده از تلفن براي خودم ايجاد كرده‌ام به‌سرعت اشغال مي‌شود. اتومبيل نيز به همين شكل بر زندگي خانوادگي ما تأثير مي‌گذارد. هرچند قلمرو گسترده‌تري از زندگي را پوشش داده اما دست‌يابي به فراغتي كه منتظرش هستيم در غياب او حاصل مي‌شود. درواقع، جايي‌كه تعداد اتومبيل‌ها زياد است، مثل خيابان پانزدهم نيويورك، در اكثر اوقات روز، قدم‌زدن در مقايسه با استفاده از تاكسي يا اتوبوس زمان كمتري از شما مي‌گيرد. نشانۀ كشورهاي صنعتي اوقات فراغت آنها نيست. هركس به كشورهاي شرقي سفر كند گواهي مي‌دهد كه آرامش زندگي در آنجا به‌مراتب  بيشتر از كشورهاي صنعتي غربي است. در مقياسي كوچك‌تر، آن‌قدر كه در شهرهاي غير صنعتي ايالات متحده فراغت وجود دارد در شهرهاي بسيار صنعتي آن وجود ندارد.
    علاوه‌بر‌اين، ما همواره از اين مطلب چشم‌پوشي مي‌كنيم كه دل‌مشغولي وسواس‌گونه به ماشين‌آلات، آرامش دروني و درك ما از ارزش‌ها را ويران مي‌كند. در فقدان درك صحيح ارزش‌ها زمان اضافيِ به‌جاي‌مانده از كارهاي ضروري ديگر اوقات‌فراغت نيست و تبديل به زمان بدون معنا يا زمان با معناي شوم مي‌شود_ زماني‌كه با فيلم‌ها، راديو، و تماشاي بازي بيس‌بال يا بيكاري به‌همراه انحطاطي كه در روحيۀ وشخصيت فرد ايجاد مي‌كند، «كشته» مي‌شود.
    كساني كه گمان مي‌كنند پيچيدگي ‌هاي موجود در امور مالي، ترابري و ارتباطي جهان را از قحطي نجات داده است، سخت اشتباه مي‌كنند. شايد خطاي آنان ناشي از اين واقعيت باشد كه متعلق به گروه‌هاي ثروتمند و مرفهي‌اند كه درون قدرتمند‌ترين كشورهاي جهان قرار دارند. اين افراد حتي ‌اگر درواقع شاخص‌هاي آماري و گزارش‌هاي اجتماعي دانشمندان برجسته دربارۀ وسعت سوءتغذيه مردم كشور خودشان يا ديگر كشورهاي جهان را مطالعه كرده باشند، آن را درك نكرده‌اند. قحطي‌هاي مكرر و با مقياس زياد در چين را فراموش كرده‌اند. اين افراد شواهد مبتني بر وسعت و تناوب بيشتر قحطي‌هاي هند در زمان مدرن نسبت به قرون گذشته را بررسي نكرده‌اند. كساني كه از تلفات انساني هولناك طاعون سياه در اروپاي قرون وسطي برخود مي‌لرزند،  كشته شدن ده‌ها ميليون انسان به‌وسيله آنفولانزا، در طول جنگ جهاني را فراموش كرده‌اند. افرادي كه به كاهش درصد وقوع بيماري‌هاي واگيردار مباهات مي‌ورزند اغلب رشد تعداد بيماري‌هاي حاد ارگانيك مانند سرطان، ديابت، بيماري‌هاي كليه، قلب و نارسايي‌هاي مربوط به خون و بيماري‌هاي رواني را ناديده مي‌گيرند. آلكسيس كارل7 فيزيولوژيست نامدار، در كتاب جديد خود، انسان ناشناخته،  شواهد كافي به‌سود متزلزل بودن مباهات ما به مدعاي «چيرگي بر بيماري» ارائه كرده است. او اظهار كرده است كه افزايش سن افرادي كه زنده‌اند تنها برشمار افراد سال‌خورده‌اي مي‌افزايد كه جوان‌ترها بايد از آنان مراقبت كنند  و اين امر ضرورتا منجر به پيشرفت نمي‌شود. او معتقد است حتي ‌اگر نخواهيم به شرور اجتماعي حاصل از نظام صنعتي اشاره كنيم، راهكارهاي مدرن براي آسايش، با تحليل  بردن مكانيسم‌هاي سازواري، موجب آسيبِ زيستي خطرناك به افراد مي‌شود.
    نه_ از طريق پيچيدگي بيشتر نمي‌توان بر رشد پيچيدگي در زندگي غلبه كرد. راه، روي آوردن به درون است، دروني كه همه چيز را يكنواخت مي‌سازد_نه به‌صورت عقلي بلكه به‌صورت روحي_ و پس از آن طراحي و به‌كار گرفتن حالت‌ها و اشكال جديد اقتصادي و اجتماعي زندگي است. حالت‌ها و اشكالي كه قاطعانه و صادقانه اين روح را نشان خواهند داد. ساده‌زيستي به‌عنوان كمك براي دست‌يابي به اين هدف و به‌عنوان نوعي اصلاح‌كنندۀ هيجانات ما به ماشيني‌سازي، نه يك نياز از مُد افتاده بلكه نيازي بسيار ضروري است.
    بياييد ارتباط ساده‌زيستي با تربيت كودكان را به وقت ديگري موكول كنيم چراكه اين موضوع اساسا مرتبط با بخش بعدي بحث ما است و بهتر است در همان بخش به آن بپردازيم.
    ساده‌زيستي و شخصيت
    اغلب گفته مي‌شود دارايي‌ها مهم‌اند، چراكه موجب غني و افزايش حيثيت‌ها و شخصيت‌ها مي‌شود. ادعا اين است كه از طريق تملك، نيروهاي ذاتي موجود در شخصيت، نيروي تسلط برخويشتن و رهبري خود، واقعيت مي‌يابند. اغلب گفته مي‌شود؛ ثبات، امنيت، استقلال، جايگاهي واقعي در زندگي اجتماعي، نوعي احساس مسئوليت، و تمام چيزهايي كه مؤلفه‌هاي شخصيت سالم هستند را دارايي‌ها در اختيار ما قرار مي‌دهد.
    بااين‌حال بزرگ‌ترين شخصيت‌ها،  انسان‌هايي كه بيشترين تأثير را بر بيشترين افراد و در طولاني‌ترين زمان داشته‌اند، انسان‌هايي با اموالي به‌غايت ناچيز بوده‌اند. براي مثال بودا، عيسي، موسي، محمد(ص)، كاگوا، سقراط، قديس فرانسيس، كنفسيوس، سان يات سن، لنين، گاندي، بسياري از دانشمندان، مخترعان و هنرمندان. قلمروهاي برتر زندگي جايي كه شخصيت، كامل‌ترين نقش خود را ايفا مي‌كند و تقريبا بيشترين آزادي را از جبر اوضاع واحوال دارد، دقيقا همان جايي است كه كمترين وابستگي به دارايي‌ها وجود دارد. هرچه در ميان انواع انسان‌ها بالاتر برويم و هرچه شخصيت‌ها قوي‌تر شوند، اهميت اموال كمتر مي‌شود.
    دليل اين امر چيزي است كه ما معمولا آن‌ را درك نمي‌كنيم، به‌عبارت ‌ديگر گوهر شخصيت، در داشتن شخصيتي منفرد، جدا از ديگر انسان‌ها و بي‌همتا نيست، بلكه پايه و اساس آن ارتباط با ديگر اشخاص است. نوعي ظرفيت در دوستي، رفاقت، معاشرت و خلاقانه وارد زندگي ديگران شدن. درنهايت نوعي ظرفيت براي وجود عشق. ابراز معمولي يا شديد دوستي و عشق مستلزم مالكيت اموال نيست. خلاقيت وابسته به مالكيت نيست. ارتباط‌هاي معنوي براي فرد و جامعه بسيار مهم‌تر از دارايي است. اگر شخصي با عشق و خدمت اعتماد ديگران را به‌دست آورد، اين اعتماد در اشكالي مانند افزايش شادي و زيبايي و سلامت در زندگي نمود پيدا مي‌كند.
    درست است كه نوع خاصي از لذت و رضايت خاطر را با تسلط بر اشيا مادي  به‌دست مي‌آوريم _ براي مثال، آموختن رانندگي با اتومبيل_ يا  اينكه با نشان دادن دارايي‌ها قصد به‌رخ كشيدن قدرتمان را داريم. اما اين نوع از قدرت و اين نوع از رضايت خاطر در مقابل ديگر انواع آن داراي امنيت، ماندگاري، ژرفا و شاخص‌هاي ذهني و اخلاقي كمتري است.
    در غير از موارد ضروري براي حيات بدن، ماندگارترين، امن‌ترين، رضايت‌بخش‌ترين نوع مالكيت، در فهم و شناخت عقلاني، عاطفي، و معنوي جاي دارد و نه در كنترل فيزيكي و قدرت بازدارندگي. اين مطلب به‌طور خاص دربارۀ هنر آشكار است. كسي كه يك آهنگ، يك سمفوني، يك نقاشي، تنديس يا معماري را درك مي‌كند و مي‌فهمد در مقايسه با كسي كه مالك ابزار موسيقي يا آثار هنري است رضايت‌خاطر بيشتري به دست مي‌آورد. جهان طبيعت و موزه ها مجال كافي براي چنين مالكيت‌هاي معنوي دراختيار ما قرار مي‌دهند. اين نوع درك، همان چيزي است كه برخي اقتصاددانان  آن را «خيرهاي رواني» مي‌نامند. وارد شدن در روحي كه در قلب اشياء قرار دارد موجب وسعت و غناي شخصيت مي‌شود.
    دو نوع ساده‌زيستي احمقانه و خردمندانه وجود دارد. شخص احمق ساده است چراكه ذهن و اراده‌اش از سروكار داشتن با امور زياد عاجز است. شخص خردمند ساده است نه به آن دليلي كه شخص احمق ساده است بلكه به دليل اينكه مي‌داند در همۀ زندگي‌ها، هم زندگي فردي و هم گروهي، خطوط يا مؤلفه‌هاي ضروري معدودي معين شده‌اند و خارج از اين مؤلفه‌ها چيزهاي متكثر فراواني وجود دارد. اگر اين مؤلفه‌هاي ضروري پرشور و سلامت نگه داشته شوند مابقي جزئيات تقريبا به‌طور خودكار مانند شاخ و برگ‌هاي درخت، رشد مي‌كنند. بنابراين انسان خردمند توجه خود را بر ضروريات معدود زندگي متمركز مي‌كند و اين امر ساده‌زيستي او را شكل مي‌دهد.
    ما نمي‌توانيم شادكامي، رضايت‌خاطر و لذت عميق و پايدار داشته باشيم مگر اينكه براي خود احترام قائل شويم. براي باور به اينكه احترام به خود پايه‌اي براي دست يافتن به اخلاق برتر است دليل خوبي وجود دارد. نمي‌توان براي خود احترام قائل شد مگر اينكه زندگي ما تلاشي جدي براي نشان دادن بهترين و پايدارترين ارزش‌هاي درك‌شدني باشد. به بياني ديگر به احترام به خود كامل نخواهيم رسيد مگر اينكه به ارتباط‌هاي نزديك و درست با همنوع، طبيعت، و حقيقت (يا خدا) دست پيدا كنيم. يا آن‌گونه كه رافوس جونس8 بيان كرده است «در پيشگاه خداوند بايد احترام خودمان راحفظ كنيم.»
    چنانچه ديديم ساده‌ زيستن يكي از شرايط  دستيابي و تداوم اين ارتباط‌هاي درست مي‌باشد. بنابراين ساده‌زيستي شرطي مهم در پايداري رضايت‌خاطر در زندگي است و از آنجاكه احترام به خود مِلي شرطي ضروري براي حفاظت از يك ملت يا يك تمدن است به‌نظر مي‌رسد رواج ساده‌زيستي، به‌عنوان عادت فرهنگي همه افراد يك ملت، در بلندمدت، براي پايداري تمدن آنان ضروري است. در هر صورت، در دو تمدني كه بيشترين دوام را داشته‌اند، چين و هند شرقي، ساده‌زيستي يك نشانۀ شاخص بوده‌ است. اكثر «راجا»هاي ثروتمند هندي كه اغلب از چهره‌هاي سرشناس به‌حساب مي‌آمدند، محبوبيت چنداني در هند نداشتند. به استثناي تعدادي معدود، رهبران اخلاقي و خردمندي نبودند و در سياست همۀ آنها دست‌نشاندۀ نوعي حكومت بيگانه بودند. درست است، ساده‌زيستي قاطبۀ هنديان عمدتا ساده‌زيستي فقيرانه بوده است. بااين‌حال در ميان رهبران واقعا خردمند و اخلاقي هند، برهمن‌ها واصلاح‌گران اجتماعي همچون گاندي، ساده‌زيستي خود‌خواسته وجود داشته است و هنوز عنصري به‌شدت مراعات‌شده و قاطع در قوانين و مناسك آنان است. من معتقدم اين مطلب دربارۀ رهبران و دانشمندان چين نيز صادق است.
    افرادي كه ساده‌زيستي را به‌دليل اينكه متضمن نبود راحتي است امري وحشتناك مي‌پندارند شايد بايد يادآور اين مطلب شوند كه برخي رنج‌ها و ناراحتي‌هاي خودخواسته بخشي ذاتي و ضروري همۀ مخلوقات است. بنابراين اجتناب از همه رنج‌هاي خودخواسته به‌معناي پايان بخشيدن به آفرينش‌گري است.
    انكار آفرينش مي‌تواند منجر به از دست دادن احترام به خود شود. ساده‌زيستي به‌وضوح نشانۀ يك قلب خالص، به معني داشتن هدفي منفرد است. همچنين، به دليل اينكه محيط تأثيرات انكارناپذير بر شخصيت مي‌گذارد، ساده‌زيستي مي‌تواند به برانگيختن و تداوم چنين هدف منفردي كمك كند.

    ساده‌زيستي_ نوعي بهداشت رواني
    ارزش ديگري براي ساده‌زيستي وجود دارد. ساده‌زيستي مي‌تواند به‌عنوان شيوه‌اي براي بهداشت رواني در نظر گرفته شود. همان‌طور كه زياد خوردن غذا، با فرض اينكه كيفيت همه غذاها عالي باشد، براي بدن زيان‌آور است، به‌نظر مي‌رسد همچنان، نوعي محدوديت در شمار اشيا‌ء و مقدار اموالي كه شخص آنها را تصاحب مي‌كند براي حفظ سلامت رواني فرد نياز باشد. ثروت و دارايي‌هاي فراوان هر روزه  امكان گزينش و تصميم‌گيري‌هاي بسياري را پيش‌روي ما قرار مي‌دهند، اغلب اين انتخاب‌ها بايد دقيق باشند، اين امر نوعي فشار رواني را برما تحميل مي‌كند. پاولو9، روان‌شناس روسي، هنگامي‌كه واكنش‌هاي مشروط در سگ‌ها را آزمايش مي‌كرد، يك سگ را در موقعيتي قراد داد كه نياز به انتخاب‌هاي زيادي داشته باشد اين انتخاب‌ها مستلزم تشخيصي ظريف بود، سگ دچار آشفتگي رواني شد و شش ماه طول كشيد تا به حالت طبيعي خود بازگشت. پس از آن، روان‌شناسان آمريكايي با روشي مشابه، روان‌رنجوري‌هايي را در گوسفندان نشان دادند كه اين كار نياز به تكرارهاي بسيار در خودبازداري10 وعمل داشت. و ازآنجاكه خودبازداري مؤلفه‌اي است كه در تمام انتخاب‌ها وجود دارد معتقدشدند كه خودبازداري همان مؤلفه‌اي است كه موجب آشفتگي رواني سگ پاولو شده بود. به‌طورقطع، سازمان‌يافتگي انسان‌ها بسيار برتر از سگ‌هاست. انسان‌ها مي‌توانند امكان‌هاي بيشتري را بررسي كنند، خودبازداري پايدارتري را تجربه كنند و انتخاب‌هاي بيشتر و تشخيص‌هاي بهتري داشته باشند. اما با اين وجود «تصميم‌گيري» مشغول كار است و مي‌تواند بيش از حد كار كند. يكي از تأثيرهاي آن تأثير بر روي اراده و ازاين‌رو تأثير بر روي موفقيت در زندگي است، كه كنفوسيوس استادانه آن ‌را بيان كرده است: «در اينجا مردي وجود دارد كه تمايلاتش اندك است، دربارۀ بعضي چيزها قادر نخواهد بود عزم راسخ خود را حفظ كند، اما اين چيزها اندك‌اند. در اينجا مردي وجود دارد كه تمايلاتش بسيار است دربارۀ بعضي چيزها قادر خواهد بود عزم راسخ خود را حفظ كند اما اين چيزها اندك‌اند.»
    اگر شخصي در ميان دارايي‌هاي زيادي زندگي كند محيطي كه اين دارايي‌ها ايجاد مي‌كنند بر او تأثير خواهد گذاشت. احساس شخص نسبت به روابط انساني معين، آمادۀ كاهش يافتن و كمرنگ شدن مي‌شود. قدرت تخيل او دربارۀ مؤلفه‌هاي نامحسوس اما مهم روابط شخصي يا زندگي در اوضاع و احوالي كمتر مساعد، مستعد بي‌تفاوتي و ناكارآمدي مي‌شود. اين پيامد هميشگي نيست، اما استثناي آن نادر است. اين بي‌تفاوتي و ناكارآمدي، زماني‌كه در روابط درون‌گروهي بسط مي‌يابد موجب به‌وجود آمدن بدفهمي و اصطكاك اجتماعي مي‌شود. يك ورزشكار به‌منظور پيروز شدن بر حريف خود لباس‌هاي غيرضروري خود را در مي‌آورد، مراقب آنچه مي‌خورد است، با روش‌هايي متعدد زندگي‌اش را ساده مي‌سازد. همچنين موفقيت‌هاي بزرگ ذهن، قدرت تخيل و اراده مستلزم انظباط‌ها و تشخيص‌هاي ساده است. رعايت ساده‌زيستي نوعي بازشناسي اين واقعيت است كه همۀ انسان‌ها به اندازۀ زيادي متأثر از محيط پيرامون و لوازم نامحسوس آن‌اند. نيروي محيط همۀ ارگانيسم‌هاي زنده را تعديل مي‌كند. بنابراين عاقلانه خواهد بود كه هر انساني دربارۀ وسايل زندگي گزينش و انتخاب حساب‌شده داشته باشد به‌گونه‌اي كه شخصيت او در مسيري كه ‌از نظر وي داراي  بيشترين اهميت است تحت تأثير قرار گيرد و زيستن به خردمندانه‌ترين نحو را براي وي ميسر كند. ساده‌زيستي نوعي وضوح و آزادي در ديدگاه به او مي‌بخشد.

    ساده‌زيستي و زيبايي
    فكركنم، به مباحث پيش‌گفته پاسخ داده شد، دومين ترديد نيرومندي كه از همان اوايل بدان اشاره كرديم ترديد والدين نسبت به آسيبي است‌كه ممكن است ساده‌زيستي بر رشد فرهنگي و اذهان كودكان آنان وارد كند. از منظر زيباشناختي، سادگي نبايد متضمن زشتي باشد. زيباترين و آرامش‌بخش‌ترين اتاقي كه تا كنون وارد آن شده‌ام در مهمان‌سرايي در كشور ژاپن قرار داشت، بدون هرگونه مبلمان، تصاوير و تزئينات. زيبايي آن در تناسب فوق‌العاده، رنگ‌هاي ملايم، تيرهاي چوبي نقاشي نشده، كاغذهاي ديواري و حصيرهاي پوشالي بود. هماهنگي در خطوط، تناسب و رنگ بسيار مهم است. سادگي مؤلفه‌اي مهم در همۀ آثار هنري بزرگ است. چرا كه به معناي حذف تمام جزئيات غير‌مرتبط با نوعي هدف مفروض است. هنري است كه درون هنر بزرگ زندگي قرار دارد. و شايد ذهن بهتر هدايت شود اگر فعاليت‌هاي آن هميشه به‌صورتي سازمان‌مند با مهم‌ترين اهداف زندگي مرتبط باشند. مهاتما گاندي معتقد است نياز جوانان به تربيت قلب بيش از نياز آنان به تربيت ذهن است.
    احتياط
    با فرض اينكه ساده‌زيستي يك اصل معتبر است احتياط و شرط مهمي در به‌كاربستن آن وجود دارد. با اشاره به آنچه مهاتما گاندي به من گفت مي‌توانم به بهترين نحو اين مطلب را توضيح دهم. ما دربارۀ ساده‌زيستي صحبت مي‌كرديم و گفتم كه براي من رها كردن اكثر چيزها، كار ساده‌اي است اما ذهن حريصي دارم و مي‌خواهم كتاب‌هايم را نگهدارم. گاندي گفت:
    پس آنها را نگهدار. مادامي‌كه درون تو به چيزي دلخوش است بايد آن را نگهداري. اگر درحال‌وهواي از خودگذشتگي يا بدون دركي نيرومند از وظيفه‌ات، آن را رها كني، دوباره شروع به خواستن آن خواهي كرد، و اين ميل برآورده نشده تو را به درد‌ِسر خواهد انداخت. تنها زماني چيزي را رها كن كه ديگر هيچ جذابيتي براي تو نداشته باشد و به‌شدت خواستار اوضاع ديگري باشي يا آن زمان‌ كه به‌نظر برسد مانع از دست‌يافتن به مطلوب بزرگ تري است.
    جالب است بدانيد اين توصيه موافق با روان‌شناسي مدرن غربي در باب سركوب اميال و آرزوهاست. همچنين آنچه در اوايل‌گفت‌وگو مطرح كردم را اثبات مي‌كند، يعني اين مطلب كه بهره‌مند شدن از اصل ساده‌زيستي‌ براي هر شخص و هر خانواده، در به‌كار گرفتن صادقانۀ آن نهفته است.

    پرورش ساده‌زيستي
    ازآنجاكه جان كلام در نگرش دروني به آن قرار دارد و نه در بيرون از آن، بياييد دربارۀ روش‌هاي معيني كه اين نگرش را پرورش مي‌د‌هد، گفت‌وگو كنيم. نظر به اينكه ساده‌زيستي به معناي جايگزين كردن بعضي تمايلات با تمايلات ديگر است. بهترين كمك به اين فرآيند، جهت دادن خيال به‌سمت تمايلات جديد است. به‌طور قطع، بايد براي فهم عقلاني لوازم اين تمايلات جديد تلاش كرد، اما علاوه‌برآن، در اوقات خالي و اندكي پيش از خواب و بعد از بيدار شدن دربارۀ آنها خيال‌پردازي كنيد. كتاب‌ها و مقالات مرتبط با آنها را مطالعه كنيد. با افرادي كه انديشه‌هايي شبيه شما دارند، نشست و برخاست كنيد. از ح‍‍سن انتخاب خود درخصوص ارزش‌هاي نسبي، در باب شيوه‌هاي مختلف زندگي بهره‌مند شويد. ساده‌زيستي مطلوب را نه‌تنها در امور بزرگ بلكه در امور كوچك نيز به‌كار گيريد. براي پيمودن اين مسير انديشه و سلوك، انگيزه‌هايي هر چند بسيار كوچك فراهم كنيد. ازآنجاكه كشمكش و رقابت، مخصوصا تنوع آنچه «چشم‌وهم‌چشمي» مي‌ناميم، منجر به پيچيدگي زندگي مي‌شود و ازآنجاكه نوعي حس متفاوت بودن و فرد‌گرايي مبالغه‌آميز به اين نوع رقابت ميدان مي‌دهد، ما ازطريق ساده‌زيستي با پرورش مداوم و جدي احساس يگانگي انساني، به خود كمك مي‌كنيم. تلاش كنيد توانايي كاركردن بدون تعلق‌خاطر به نتيجه را در خود پرورش دهيد. اگر اذعان مي‌كنيد هدف صنعت تبليغات اين است كه تمايلات شما را نسبت به اشياء مادي برانگيزاند، پس خردمندانه است كه از مطالعۀ بسياري از تبليغات اجتناب كنيد. دستِ‌كم در مطالعۀ تبليغات گزينش داشته باشيد.
    اينها مؤلفه‌هاي ديگر شخصيت‌اند كه پسنديده است براي اين هدف پرورش يابند: قدرت مقاومت در برابر عقايد گروه، توانايي ايستادگي در برابر بدفهمي‌، اظهارنظر غيرمنصفانه، يا استهزا؛ به روابط و ارزش‌هاي ناملموس بيشتر از عقايد اهميت دادن، به زيبايي‌هاي اخلاقي بيش‌از زيبايي‌هاي مرتبط با حواس فيزيكي حساس بودن؛ استقامت، پايداري و نيروي اراده. اگر ساده‌زيستي امري ارزشمند باشد، بايد هزينه دست‌يابي به آن را بپردازيم. هزينه در برابر چيزي كه طبق باور شما، ارزش به‌دست آوردن را دارد.
    ادياني كه كالبدي ويژه و معين از آيين‌ها و مناسك فيزيكي، بخش ضروري آنها بوده است ماندگاري  بيشتري از ديگر اديان داشته‌اند. ارجاع من به يهوديت و آيين هندو است. به‌نظر مي‌رسد بخشي از نيروي حيات آنها برخاسته از تركيب عميق بين انديشه و عمل، اظهار باور دروني در جزئيات زندگي روزمره، است. اگر چنين است، و خواستار آن باشيم كه ساده‌زيستي بخشي حياتي و ماندگار از زندگي‌مان باشد بايدسادگي را در تاروپود امور جزئي زندگي فيزيكي خود نشان دهيم. براي مثال خردمندانه خواهد بود كه آرمان خود را با رعايت سادگي و اعتدال در غذا خوردن نشان دهيم. اين نوع تسلط برخويشتن كه با مهار اشتهاي شخص به مقدار و لذت‌هاي موجود در غذا رشد مي‌يابد به‌عنوان مبنايي براي تسلط برخويشتن، ارزش زيادي در تمايلات وابسته به دارايي‌ها، دارد. همان‌طور كه روان‌شناسان مدرن مي‌گويند ممكن است مهارت‌هاي عقلاني را نتوان از شخصي به شخص ديگر منتقل كرد، بنابراين تبحر در زبان لاتين  به مهارت در رياضيات كمك نمي‌كند، اما ويژگي‌هاي اخلاقي كه در يك حوزه پرورش يافته‌اند را مي‌توان در ديگر حوزه‌هاي مربوطه به‌كار گرفت. پرخوري و ديگر اشكال طمع‌ورزي از يكديگرخيلي جدا  نيستند.
    معرفت به رژيم غذايي تنها به كنترل اشتها نسبت به خوراكي ها كمك نخواهد كرد، بلكه براي انتخاب خردمندانۀ غذا ضروري است. بنابراين زماني كه ساده‌زيستي را رعايت مي‌كنيم مي‌توانيم سالم بمانيم. اين امر به‌خصوص دربارۀ مادراني صادق است كه كودكان درحال‌رشد دارند. اكتشافات جديد دربارۀ ويتامين‌ها، مواد معدني موجود در غذاها، كالري‌ها، تركيبات غذايي، نور آفتاب و هواي تازه نشان ‌مي‌دهد كاملا ممكن است  كه ساده زندگي كنيد و بهترين سلامتي را داشته باشيد.
    مردم كشورهاي صنعتي، در انتخاب ماشين‌آلاتي كه به‌صورت شخصي يا خانگي استفاده مي‌كنند، نيازمند قوۀ تشخيص‌اند. بخشي از كارهاي دشوار خانه و ديگر وظايف، به نوع و مقدار پيچيدگي زندگي بستگي دارد. به‌راستي برخي ماشين‌آلات به‌همراه كمترين پيامدهاي جانبي زيان‌آور، باعث صرفه‌جويي در كار مي‌شوند. در جامعۀ ماشيني آمريكا تغيير موفق از زندگي پيچيده به زندگي ساده نياز به هوشمندي دارد. همان‌طور كه راسكين بيان كرد:
    سه چهارم درخواست‌هاي موجود در جهان رمانتيك‌اند: كه در نگرش‌ها، آرمان‌ها، اميدها و محبت‌ها يافت مي‌شوند: و تنظيم بودجه در ذات خود به معناي تنظيم قلب و خيال است... به نمونه‌هايي از افرادي نياز داريم كه تصميم دربارۀ آنكه در جهان پيشرفت‌ كنند يا نه را به آسمان واگذار كنند براي خود تصميم بگيرند كه در جهان خوشبخت شوند و عزم جزم كرده باشند كه  به‌دنبال لذت ساده‌تر، نه ثروت بيشتر، خرسندي بيشتر و نه اقبال بلند‌تر باشند. تا نخستين دارايي خويش يعني تملك بر خويشتن را به‌دست آورند.

    ساده‌زيستي خودخواسته
    تا كنون همه بررسي‌هاي ما درباره ساده‌زيستي خودخواسته، دربارۀ افرادي بوده است كه امكانات كافي براي زيستن به روشي كمابيش پيچيده در اختيار دارند. اما در باب ساده‌زيستي خودخواسته افراد فقير چه مي‌توان گفت؟ آيا اين نوع ساده‌زيستي چيز خوبي است؟ ناگزيري ساده‌زيستي نوعي احساس حقارت، سرخوردگي، انزجار و گرايش نسبت به چيزهايي كه از آنان دريغ شده است در آنان پديد مي‌آورد. ساده‌زيستي خودخواسته تا آنجا كه منتهي به همدلي با همنوعان و تراكم نيروهاي طبيعي مفيد براي سلامتي شود، يكسره چيز بدي به‌نظر نمي‌رسد. بااين‌حال، زندگي افراد فقير در شهرها امري طبيعي نيست اما وابسته به محيط مصنوعي و پيچيده‌اي است كه آنان را از نور آفتاب، هواي تازه و غذا در وضعيتي طبيعي محروم كرده است. اين محيط همچنين، غالبا آنان را از داشتن فعاليت‌ها و ارتباط‌هاي طبيعي انساني محروم مي‌كند. هرچه ثروتمندان ساده‌زيستي خودخواسته را بيشتر به‌كار برند، مزيت‌هاي ساده‌زيستي بيش‌ازپيش در دسترس تهيدستان قرار مي‌گيرد چراكه اجرايي شدن ساده‌زيستي، احساس ناراحتي آنان را كم مي‌كند و شايد بتواند فقر آنان را در مسير  بهبود قرار دهد.

    ساده‌زيستي به‌تنهايي كافي نيست
    ساده‌زيستي هر اندازه كه اهميت داشته باشد، به‌تنهايي براي تامين نوعي پيشرفت تمام عيار و پايدار در تمدن كافي نيست. به‌نظر مي‌رسد ناكامي نسبي جنبش فرانسيسكني11 مي‌تواند قرينه‌اي به‌سود اين مطلب باشد. علاوه‌بر تغييراتي كه ساده‌زيستي متدوال در ميزان مصرف به‌وجود مي‌آورد همچنين ضروري است كه در روش‌هاي توليد كنوني، تغييرات بزرگي صورت پذيرد. يكي از اين تغييرات مي‌تواند تمركززدايي در توليد باشد. تأثيرات اجتماعي اين نوع تمركززدايي پردامنه و عميق خواهد بود. تغييرات عظيم و بسيار ديگري نياز است، ازجمله نوعي كنترل متفاوت در توليدات انبوه و كشاورزي و تغييرات در توزيع و در پول به‌عنوان نوعي ابزار و نماد.
    ساده‌زيستي براي اينكه كارآمدي بيشتري داشته باشد بايد بر بسياري از جنبه‌هاي زندگي اثر بگذارد و با آنها هماهنگ شود. نياز دارد كه در هدف و روش بيشتر اجتماعي شود. بايد به‌طور طبيعي با نوعي برنامۀ كامل و بدون خشونت، به‌عنوان يك روش تشويق به تغيير اجتماعي در ارتباط باشد. همچنين به‌طور قطع بايد بخشي از برنامۀ عملي سودمند براي امنيت اقتصادي توده‌هاي مردم باشد. اين موضوع بسيار فراگيرتر از آن است كه در اينجا بررسي شود. هر تغييري در امور انساني رخ دهد، نياز به ساده‌زيستي هميشه باقي خواهد ماند.

    منبع
    Originally published in August, 1936in the Indian Journal Visva-Bharati Quarterly By Richard B. Gregg.
    پي نوشت ها
    1. St. Francis // 2. John Woolman.
    3. Mennonites  (گروهي از مسيحيان پروتستان كه از كليساي فرقۀ آناپاتيست‌ پيروي مي‌كنند. بر اين باورند كه لوتر و تسوينگلي از سر مصلحت‌انديشي‌هاي غيرموجه از التزام كامل به لوازم انديشه‌هاي اصلاحي خود سر باز مي‌زدند.)
    4. Henry Ford // 5. Arnold J. Toynbee // 6. etherealization // 7. Alexis Carrel // 8. Rufus Jones // 9. Ivan Petrovich Pavlov // 10. inhibition // 11. Franciscan.

    Notes
    1. Henri Bergson, Two Sources of Morals and Religion (New York: H. Holt & Co., 1935). // 2. Hans Vaihinger, The Philosophy of “As If” (New York: Hardcourt, Brace & Co., 1925), XXX. // 3. Alexis Carrel, Man the Unknown (New York: Harper & Bros., 1935), 114-16, 154-55, 233, 303-04. // 4. Vida D. Scudder, The Christian Attitude Toward Private Property (Milwaukee, Wisconsin: Morehouse Publishing Co.). // 5. Ivan Petrovich Pavlov, Conditioned Reflexes: An Investigation of the Physiological Activity of the Cerebral Cortex (London: Oxford University Press, 1927). // 6. O.D. Anderson and H.S. Liddell, “Experiments on Experimental Neurosis in Sheep,” Archives of Neurology and Psychiatry 34, no. 2 (Fall 1935): 330. // 7. John Ruskin, Unto This Last (London: Smith, Elder and Co., 1862). 8. Vida D. Scudder, The Franciscan Adventure (New York: E.P. Dutton Co., 1931).

 


صفحه 1 از 7