خطا
  • DB function failed with error number 1194
    Table 'jos_session' is marked as crashed and should be repaired SQL=SELECT guest, usertype, client_id FROM jos_session WHERE client_id = 0

اطلاعات حکمت و معرفت

  • ميراث ايزوتسو

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    ميراث ايزوتسو

    منوچهردين پرست



    طي نيم اخير فيلسوفان، شرق شناسان و انديشمندان بسياري يا به ايران آمدند و يا درباره ايران از وجوه مختلف به تحقيق و پژوهش پرداختند. کساني چون هانري کربن، لويي ماسينيون، آنه ماري شيمل، آرتور پوپ، توشي هيکو ايزوتسو و ...  را نمي توان از فهرست دلباختگان فرهنگ و انديشه ايراني و اسلامي جدا نمود. هر کدام از اين افراد آمار مهمي از خود به جاي گذاشتند و حتي برخي از آنها در مسير فکر و معرفت ايراني چنان تاثيرگذار بودند که نام آنها از صفحه انديشه ايران معاصر قابل حذف کردن نيست. يکي از اين افراد توشي هيکو ايزوتسو، اسلام شناس و مترجم قرآن به زبان ژاپني، و از مهمترين انديشمندان ژاپني در عصر حاضر است. او ضمن حضورش در ايران آثار بسياري از خود در زمينه هاي عرفان، تصوف، قرآن پژوهشي، فلسفه و حکمت به جاي گذاشت و هنوز عده بسياري از کساني که در انجمن حکمت و فلسفه ايران فعاليت مي کردند به ياد دارند که او مدتي در اين انجمن تدريس مي کرد و با نصرالله پورجوادي، مهدي محقق، غلامرضا اعواني، سيد حسين نصر، ويليام چيتيک همکار بود.
    توشي هيکو ايزوتسو در‌ چهارم‌ مه‌ سال‌     ميلادي‌ در شهر توکيو ديده به جهان گشود. در سال‌     ‌ دکتري‌ خود را در رشته‌ ادبيات‌ دريافت‌ کرد. وي‌ پس‌ از تکميل‌ تحصيلات‌ آکادميک‌ در ژاپن‌، مدتي‌ در دانشگاه‌ توکيو به‌ تدريس‌ مشغول‌ شد و در اين‌ ايام‌، زبان‌ عربي‌ را فراگرفت‌. ايزوتسو در    سالگي‌ کتابي‌ به‌ زبان‌ ژاپني‌ با نام‌ “تاريخ‌ انديشه‌ عربي‌” و پس‌ از آن‌ کتابي‌ ديگر درباره‌ فلسفه‌ و عرفان‌، با تاکيد بر فلسفه‌ نوافلاطوني‌ و عرفان‌ يوناني‌ در    سالگي‌ تاليف‌ کرد و نيز کتابي‌ در همين‌ دوران‌ درباره‌ حضرت‌ محمد (ص‌) به‌ زبان‌ ژاپني‌ نوشت‌. علاقه‌ فراوان‌ ايزوتسو به‌ قرآن‌ کريم‌ سبب‌ شد که‌ وي‌ براي‌ اولين‌ بار قرآن‌ را به‌ زبان‌ ژاپني‌ ترجمه‌ کند. اين‌ اثر که‌ در نوع‌ خود بي‌نظير است‌ در سه‌ مجلد و طي‌ سال‌هاي‌      تا      تکميل‌ شد.
    ايزوتسو با توجه‌ به‌ تسلط‌ بر مفاهيم‌ قرآني‌، به‌ مطالعه‌ ادبيات‌ عرب‌ دوره‌ جاهلي‌ پرداخت‌ تا کلمات‌ بنيادي‌ و اساسي‌ قرآن‌ را در آنها ريشه‌يابي‌ كرده و تحول‌ و دگرگوني‌هايي‌ که‌ در آنها پديد آمده‌ را مشخص کند و در ضمن‌ با نظر و توجيه‌ دانشمندان‌ اسلامي‌ درباره‌ آن‌ مضامين‌ و مفاهيم‌ آشنا شود. ثمره‌ تمامي‌ اين‌ کوشش‌ها نشر کتاب‌هاي‌ “مفاهيم‌ اخلاقي‌ و ديني‌ در قرآن‌” و “خدا و انسان‌ در قرآن‌” و” مفهوم‌ ايمان‌ در کلام‌ اسلامي‌” است‌. تبلور ژرف‌انديشي‌هاي‌ ايزوتسو را مي‌توان‌ در بررسي‌ و ريشه‌شناسي‌ برخي‌ مفاهيم‌ قرآني‌ به‌ وضوح‌ مشاهده‌ کرد. وي‌ با بررسي‌ مفهوم‌ باور يا ايمان‌ در کلام‌ اسلامي‌ هدفي‌ دوگانه‌ را دنبال‌ مي‌کند. ايزوتسو به‌ خوبي‌ آگاه‌ است‌ که‌ اسلام‌ ديني‌ با ابعاد متعدد است‌ و مقايسه‌ و مقارنه‌ آن‌ با ساير اديان‌ تنها هنگامي‌ ميسر است‌ که‌ بتوان‌ در اين‌ ميان‌ نوعي‌ موازنه‌ مفهومي‌ و بنيادين‌ برقرار کرد. از اين‌رو با توجه‌ به‌ بنيان‌ باطن‌گراي‌ تائوئيزم‌، مکتب‌ ابن‌عربي‌ را براي‌ اين‌ مقارنه‌ بر مي‌گزيند. با اين‌ حال‌ يک‌ نکته‌ را بايد همواره‌ در نظر داشت‌ و آن‌، جايگاه‌ ويژه‌ مکتب‌ ابن‌ عربي‌ در پژوهش‌ ايزوتسو است‌. وي‌ به‌ دليل‌ اهميتي‌ که‌ براي‌ افکار ابن‌عربي‌ و رسوخ‌ آنها در سير کلي‌ انديشه‌ صوفيانه‌ قائل‌ است‌، مکتب‌ ابن‌عربي‌ را با شجاعت‌ نماينده‌ سير اصلي‌ تصوف‌ دانسته‌ است‌. همچنين‌ تلاش‌ ايزوتسو در بررسي‌ تائوئيزم‌، به‌ نوعي‌ نزديک‌ شدن‌ به‌ تصوف‌، عرفان‌ اسلامي‌ و مکتب‌ ابن‌عربي‌ است‌. به‌ هر حال، انگيزه‌ غالب‌ در بررسي‌هاي‌ مقارنه‌اي‌ ايزوتسو اشتياق‌ به‌ گشايش‌ دورنماي‌ جديدي‌ در قلمرو فلسفه‌ و عرفان‌ است‌. نکته‌ جالب‌ توجهي‌ که‌ ايزوتسو نيز به‌ آن‌ اشاره‌ دارد، اين‌ است‌ که‌ هر دو جهان‌بيني‌ ابن‌عربي‌ و تائوئيزم‌ بر دو محور استوارند: “حق‌” و “انسان‌ کامل‌” که‌ نظامي‌ جامع‌ از انديشه‌ وجودي‌ در هر دو مورد حول‌ اين‌ دو قطب‌ تطور يافته‌ است‌. به‌ اعتقاد ايزوتسو “اين‌ امر به‌عنوان‌ ساختار وجودي‌ مختص تصوف‌ و تائوئيسم‌ نيست‌. تقابل‌ حق‌ و انسان‌ کامل‌- به‌ صورت‌هاي‌ مختلف‌- به‌عنوان‌ دو محور از يک‌ جهان‌بيني، الگوي‌ اساسي‌ مشترک‌ ميان‌ بسياري‌ از گونه‌هاي‌ عرفان‌ است‌ که‌ در عصرها و مکان‌هاي‌ گوناگون‌ به‌صورت‌ وسيعي‌ در جهان‌ تطور يافته‌اند. در نظر گرفتن‌ مقارنه‌اي‌ مجموعه‌اي‌ از نظام‌ها که‌ در الگوي‌ عام‌ با هم‌ مشترک‌ و در جزئيات‌ با هم‌ متفاوتند، چه‌ در اصل‌ و چه‌ در شرايط‌ تاريخي‌، به‌ نظر مي‌رسد در زمينه‌سازي‌ آنچه‌ پروفسور هانري‌ کربن‌ آن‌ را به‌ درستي، ديالوگ‌ فراتاريخي‌ مي‌خواند بسيار ثمربخش‌ و در وضعيت‌ کنوني‌ جهان‌ به ‌آن‌ نياز است‌.
    ايزوتسو هنگامي‌ که‌ در مؤسسه‌ مطالعات‌ اسلامي‌ مک‌ گيل‌ بود با دکتر مهدي‌ محقق‌، استاد فلسفه‌، آشنا شد و سبب‌ اين‌ آشنايي‌ علاقمندي‌ ايزوتسو به‌ عقايد شيعي‌ و حکمت‌ متعاليه‌ ملاصدرا بود. اين‌ دو با همکاري‌ يکديگر متن‌ عربي‌ شرح‌ منظومه‌ سبزواري‌، بخش‌ الهيات‌ بالمعني‌ الاعم، را تصحيح‌ کردند و ايزوتسو مقدمه‌اي‌ تفصيلي‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ نوشت‌ و ترجمه‌ آن‌ تحت‌ عنوان‌ “بنياد حکمت‌ سبزواري‌” به‌ وسيله‌ دکتر سيدجلال‌الدين‌ مجتبوي‌ ترجمه‌ و منتشر شد. علاقه‌ وافر ايزوتسو به‌ فلسفه‌ اسلامي‌ باعث‌ شد او “قبسات‌” ميرداماد و “معالم‌الاصول‌” حسن‌بن‌ شهيدثاني‌ را مورد مطالعه‌ و تصحيح‌ قرار دهد و حتي‌ “شرح منظومه‌” سبزواري‌ را به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ کند. پس‌ از افتتاح‌ شعبه‌ مؤسسه‌ مطالعات‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ مک‌ گيل‌ در تهران‌، ايزوتسو با همکاري‌ مهدي‌ محقق‌، “سلسله‌ دانش‌ ايراني‌” را بنياد نهادند. هدف‌ از اين‌ سلسله‌ نشر و معرفي‌ آثار دانشمندان‌ شيعي‌ و متفکران‌ ايراني‌ است‌، خاصه‌ آنان‌ که‌ تاکنون‌ ناشناخته‌ مانده‌اند. از ديگر نکات‌ زندگي‌ علمي‌ ايزوتسو مي‌توان‌ به‌ مراسمي‌ که‌ در دانشگاه‌ تهران‌ برگزار شد، اشاره‌ کرد. در اين‌ مراسم‌ توشي‌ هيکو ايزوتسو و هانري‌ کربن‌ دکتراي‌ افتخاري‌ دريافت‌ کردند.
    ايزوتسو سال‌هاي‌ پاياني‌ عمر گرانقدرش‌ را در ژاپن‌ سپري‌ کرد. از مهم‌ترين‌ آثار او در اين‌ دوره‌ مي‌توان‌ به‌ کتاب‌هاي‌ “فرهنگ‌ اسلامي‌” ، “آگاهي‌ و ماهيات‌” و “تلاوت‌ قرآن‌” اشاره‌ کرد. او همچنين‌ مقالات‌ “ابن‌عربي‌” و “اشراقيه‌” را در “دايرة‌المعارف‌ دين‌” به‌ سرپرستي‌ ميرچا الياده‌ تاليف‌ کرد. پروفسور توشي‌ هيکو ايزوتسو در حالي‌ که‌ بيش‌ از     اثر علمي‌- پژوهشي‌ اعم‌ از تاليف‌، ترجمه‌ و مقاله‌ از خود به‌ جاي‌ گذاشت‌، سرانجام‌ هفتم‌ ژانويه‌     م‌ در شهر کاماکوراي‌ ژاپن‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌. بيش از بيست سال از مرگ ايزوتسو مي گذرد و امروزه در ژاپن صحبت از فلسفه ايزوتسو مي کنند. کسي که به قول ژاپني ها بايد او را جدي گرفت و جدي شناخت. دفتر ماه حاضر نيز با همين هدف جمع آوري و تدوين شده است. چرا که ايزوتسو به عنوان يکي از انديشمندان شرقي که در بحث فلسفه تطبيقي جاي ويژه اي به خود اختصاص داده است مي تواند نمونه و الگويي باشد براي کساني که به اين قبيل موضوعات علاقمند هستند و معتقدند که مفاهمه در دنياي معاصر راهي براي برون رفت از انسدادهاي فکري و معرفتي است.





 
  • ايزوتسو در پي تاسيس"فلسفه جهاني "بود

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    ايزوتسو در پي تاسيس"فلسفه جهاني "بود

    گفت و گو با نصرالله پورجوادي



    توجه ايزوتسو به عرفان تامل برانگيز است. ‎او که در فلسفه تطبيقي بسيار توانمند و دقيق بود،‎‎‎ مي کوشيد درآثارش مباحث عرفاني و وجه مميزه آن‎ را مورد بحث و بررسي قرار دهد. وي در کتاب معروف «صوفيسم و تائويسم» که بحثي تطبيقي است بر آن بود که عرفان اسلامي و شرقي را به بوته نقد بکشد. در گفت و گويي که در پيش رو داريد کوشيده ايم تأملات و ديدگاه‎هاي ايزوتسو درباره عرفان و مباحث فلسفه تطبيقي را مورد بررسي قرار دهيم. گرچه دکتر پورجوادي معتقد است ايزوتسو به اسلام بسيار بيش از ديگر اديان توجه داشت اما تاکيد مي کند که توجه او به اسلام به معناي توجه به فلسفه و عرفان اسلامي است.

    تحريريه

    ***
    ايزوتسو با بن مايه‎هاي فکري و معرفتي کشور ما به خوبي آشنا بود. در ابتداي بحث مي خواهم يک نکته روشن شود. مستحضريد که در سال‎هاي اخير ويژگي‎هاي گوناگوني را به ايزوتسو نسبت مي دهند. ايزوتسو کيست؟ اسلام پژوه و يا اسلام شناس؟ عرفان پژوه يا فيلسوف، متکلم و الهي دان؟ ژاپني ها ايزوتسو را فيلسوف مي دانند و حتي صحبت از "فلسفه ايزوتسو" مي کنند. به نظر جنابعالي ايزوتسو چه حرفي براي گفتن دارد؟
    ما معمولاٌ پروفسور ايزوتسو را به عنوان اسلام‎شناس ژاپني معرفي مي‎کنيم. ولي ايزوتسو اسلام‎شناس به معناي کسي که در سنت اسلام‎شناسي ادامه داده باشد، نبود. او نزد هيچ کس، اسلام‎شناسي اروپايي و آمريکايي را نخوانده بود. اسلام‎شناسان معمولاٌ سنتي دارند و در دانشگاه‎هايشان اسلام‎شناسان را تربيت مي‎کنند. اما پروفسور ايزوتسو به هيچ کدام از اين دانشگاه‎ها نرفته بود. بوده اند اسلام‎شناساني ژاپني که به يکي از دانشگاه‎هاي اروپا و آمريکا رفته‎ و اسلام‎شناسي خوانده‎اند. ايزوتسو هيچ وقت به چنين دانشکده‎اي نرفت. نزد کسي به مطالعه و تحقيق نپرداخت. به همين دليل او در مطالعات اسلامي خود به شيو  اسلام‎شناسان غربي عمل نکرد. اسلام‎شناسان غربي معمولاٌ با تاريخ دوره‎‏هاي اوليه در زمينه‎هاي ديني آغاز مي‎کنند و سير تفکر و علوم اسلامي براي آنها مهم است. ولي ايزوتسو به اين طريق عمل نکرده است. به همين دليل هم کارهاي او از جاهاي متفرقه است. به يک معنا خودش جستجوگري کرده و راه خودش را پيدا کرده بود. علاقه ايزوتسو به تفکر بود. او کار خود را با ياد گرفتن زبان‎هاي مختلف شروع مي‎کند. ولي همواره دل بست  تفکر بود. کتاب‎هايي که ايزوتسو نوشت در واقع پاسخ به جستجوگري خود او بود. علاقه‎اش به اسلام در واقع علاقه به فلسف  اسلامي بود، به عرفان اسلامي بود. به خاطر جنبه‎هاي نظري و فلسفي اسلام، و هر چه هم که مي‎خواند و جستجو مي‎کرد براي نيل به همين هدف بود. ايزوتسو با فيلولوژي و زبان شناسي آغاز کرد. بعد با ادبيات آشنا شد. خيلي زود به تفکر فلسفي روي آورد. فلسفي به معناي عام لفظ. ايزوتسو زبان‎شناسي خودش را براي مطالعات فلسفي به کار برد. حتي وقتي که او به عرفان، تصوف وعرفان‎هاي مختلف توجه مي کند علاقه اش به فلسفه بود. بنابراين ايزوتسو با فيلولوژي شروع مي کند و به فيلوسوفي روي مي آورد.

    به عبارتي اسلام شناسي و عرفان پژوهي ايزوتسو ذيل فلسفه داني او قرار مي گيرد؟
    بله. وقتي ايزوتسو به اسلام توجه مي کند به فلسفه و عرفان اسلامي توجه دارد. او به فقه کاري ندارد. حتي وقتي به اصول فقه هم توجه مي کند، جنبه هاي زبان‎شناسي، لفظ و معني را مد نظر قرار مي دهد.

    با چنين رويکردي به نظر جنابعالي آيا باز هم مي توان پرسيد که "فلسفه ايزوتسو" چه حرفي براي گفتن داشت؟
    ايزوتسو تا آنجايي که من مي دانم فلسفه يا تفکر جديدي را ارائه نکرد. او به دنبال فلسفه اي بود که خودش اسمش را مي گذاشت "فلسفه جهاني" و معتقد بود اين فلسفه را از طريق تطبيقي و با مقايسه انسان مي تواند به دست بياورد. يعني محقق با جست و جو مي تواند اين نگاه و بينش را در فلسفه هاي مختلف به خصوص شرقي و در غرب هم در بعضي از نحله هاي فلسفي بيابد. يکي از مهم‎ترين عناصر فلسفي که ايزوتسو به آن توجه داشت عدم و نيستي بود. عدم به صور مختلف مي تواند جلوه کند. در بوديسم بلندترين مرتبه است که تمامي تعينات و شيئيت محو مي شود. به اين مرتبه مي گويند عدم و نيستي و هستي از اينجا شروع مي شود. يعني به گونه اي سابق بودن عدم بر وجود. در عرفان ابن عربي هم ايزوتسو بحث خود را با عما آغاز مي کند يعني تاريکي محض. ايزوتسو مي گويد نور وقتي تابيده شود قبل از آن ظلمت است. اما ايزوتسو آن را ترجمه مي کند به ظلمت، وادي ظلمت. علاقه ايزوتسو به فلسفه اگزيستانسياليسم هم تا حدودي از همين لحاظ است. علاقه ايزوتسو به سارتر و تهوع او به خاطر نيستي است.

    ايزوتسو به عبارتي فيلسوف تطبيقي است. بي گمان توشي هيکو ايزوتسو را مي توان يکي از برجسته ترين پژوهشگران حوزه متافيزيک و به‎ويژه عرفان شرقي (بوديسم وتائوئيسم) به حساب آورد. البته اين نابغه ژاپني با ترجمه زود هنگام قرآن به زبان خويش نشان داده است که مي تواند در دو حوزه شريعت و طريقت توحيدي هم استعداد کندوکاو بر روي مفاهيم توحيدي را نيز داشته باشد. ايزوتسو با نشر کتب و مقالات فراوان در عرفان اسلامي و نيز آن چه که به تصوف شرقي مشهور است توانست به يک مقايسه تطبيقي بين اين دوحوزه معرفتي بپردازد. روشن است که ايزوتسو با پژوهشي که در اين دو عرصه گوناگون عرفاني داشته است توانست پنجره اي به سوي اين دو جهانبيني متافيزيکي بگشايد. به عبارتي ما بدون مطالعه آثار ايزوتسو مشکل مي توانيم دريابيم آيا بين اين دو جهانبيني هيچ تقارن، اشتراک و افتراقي وجود دارد يا خير. به نظر شما آيا ايزوتسو توانسته پلي ميان عرفان شرقي و عرفان اسلامي ايجاد کند؟
    يکي از کتاب‎هاي ايزوتسو «صوفيسم و تائوئيسم» نام دارد و او معتقد بود که مي توان ميان عرفان شرقي و اسلامي پلي ايجاد نمود و حتي اين دو را تطبيق کرد. او در کلاس‎هايي که در انجمن حکمت و فلسفه به زبان انگليسي ايراد مي کرد با همين ديد تطبيقي صحبت مي کرد.

    اگر اشتباه نکنم حدود سال 1972 بود؟
    بله درست است. من هم در آن زمان در اين کلاس‎ها شرکت مي کردم و جمعيت زيادي هم مي آمدند. ايزوتسو موضوعات مختلفي را مورد بررسي قرار مي داد و حتي قبل از اينکه به ايران بيايد مقاله اي درمورد عين القضات نوشته بود. حتي مقالاتي در مورد مسائل اخلاقي در قرآن نوشته بود. که اين‎ها جنبه مقايسه اي نداشت. بخش ‌عمده‌ آثار ايزوتسو در جهت‌ تطبيق ‌افکار و حتي عرفان و فلسفه است‌. وي‌ در اين‌جهت ‌از روشي‌ استفاده ‌مي‌كند كه‌ به‌ تعبير مأخوذ از هانري ‌كربن‌، فراتاريخي‌ (meta - historical) است‌. در روش‌ تاريخي ‌مرسوم‌ تحقيقات ‌آكادميك‌ همه ‌افكار تابع ‌زمان ‌و مكان ‌خويش ‌هستند و از اين‌رو نسبيت‌ و قيد تاريخي ‌بر افكار غلبه ‌دارد. دقيقاً در ردّ اين‌ نوع‌ نگرش‌ تاريخي‌، جريان ‌پديدارشناسي ‌در فلسفه ‌معاصر قدم‌ نهاد و با اِعمال ‌همين ‌روش ‌است‌ كه ‌راه ‌فلسفه ‌تطبيقي‌ همواره ‌مي شود. ايزوتسو به ‌مطابقه ‌مجموعه ‌نظام‎هاي‌ فكري‌ پرداخت ‌كه ‌الگوي‌ مشتركي‌ دارند ولي‌ از حيث‌ جزئيات ‌تاريخي‌ و اجتماعي ‌متفاوتند. كتابي که نام بردم محصول نگرش چنين طرز تفکري است.

    شما چه نقدي به شيوه تطبيقي اي که ايزوتسو اعمال مي کرد داريد؟
    به نظر من ايزوتسو يکي از معدود کساني بود که به چند فرهنگ مختلف اشراف داشت و مي توانست اين کار را انجام دهد. هانري کربن هم مقايسه مي کرد. ولي کربن تفکر قرون وسطي مسيحي و نوافلاطوني را با تفکر اسلامي مقايسه مي کرد و با توجه به فلسفه  اسلامي و قرون وسطي غربي. ولي ايزوتسو دامنه وسيع‎تري را در نظر داشت. او به هند قديم، چين، ژاپن، غرب و ادوارمختلف غرب، ادوار يونان و اسکندراني و فلسفه يهودي کم و بيش اشراف داشت. فلسفه اي نبود که حس کنجکاوي را در ايزوتسو نسبت به آن برنيانگيخته باشد. از اين حيث بي نظير بود. او مي توانست فرهنگ‎هاي مختلف را مطالعه کند. زبان عبري را هم مي دانست اما خيلي خرسند نبود که دو سال از وقتش را براي يادگيري اين زبان گذاشته بود چرا که مي گفت چيز زيادي در اين زبان نبود. مطمئنم اگر فارسي را يادگرفته بود در زبان فارسي خيلي چيزها را مي توانست به دست بياورد، اگرچه آخر عمرش به اين مسئله پي برده بود. به نظرم محصول کار کربن خيلي جلوتر از ايزوتسو بود. کتاب‎هاي کربن بازدهي بيشتري داشت. ولي ايزوتسو دامنه مطالعاتش در فرهنگ‎هاي مختلف شرق گسترده تر بود.
    ايزوتسو مقايسه اي تطبيقي بر مفهوم کليدي "وحدت" در نگرش عرفاني ابن عربي با متفکران و معلمان مشهور چيني ازجمله لائوتسو و چوانگتسو دارد. به عبارت ديگر او همواره مي کوشد مفاهيم موازي در اين دو سيستم يا دو جهانبيني عرفاني ايراني و شرقي بيابد. آيا به نظر شما او در اين کار موفق گشته است يا خير؟
    شما اگر فلسفه افلاطون و نو افلاطوني را در نظر بگيريد اساس و مبناي متافيزيکي هر دوي اين‎ها مسئله وحدت است. در هندوئيسم هم همين است. تمامي فلسفه‎هاي عرفاني هدفشان اين است که شما از عالم متکثر که عالم محسوس است بتوانيد فراتر رويد و به عالم معقول برسيد که رفتن از عالم محسوس به عالم معقول رفتن از کثرت به وحدت است. شما مي توانيد اين نگرش را در فلسفه‎هاي افلاطوني و هم در فلسفه اسلامي و هم در عرفان هندويي ببينيد. وقتي که مي گويد لاشيء که در خود بوديسم نفي کثرات است و نفي کثرت شما را به وحدت مي رساند. بنابراين مسلم است که داعيه ايزوتسو همين بود که وحدت در عالم کثرات را تبيين کند. تمامي اين کثرات را مسبوق به عدم مي دانست. در عرفان اسلامي به آن فنا مي گويند. معرفت استغراقي مي گويند.

    آيا شما مي توانيد يک اشاره کوتاه هم به دو اصطلاح وحدت شهودي و نيز وحدت وجودي داشته باشيد که نشان دهد در پژوهش‎هاي ايزوتسو کدام يک از آن‎‎‎ها مطلوب و منظور وي است؛ به عبارتي ديگر ايزوتسو موفق شده است که وحدت شهود و وحدت وجود را در دکترين بوديسم يا در جهان‎بيني هندوئيسم يافته باشد؟
    در وحدت شهود مسئله معرفت مطرح است و عارف به نقطه‎اي مي رسد که وحدت را در همه چيز مشاهده مي کند. ولي در مسئله وحدت وجود شما با صرف نظر از مسئله معرفت مي خواهيد وحدت را اثبات کنيد و موضوع عرفا اين نيست. اين بيشتر موضوع فلسفي است. از نظر عرفان تنها وحدت را بايد در معرفت و مشاهده احراز کرد. اين چيزي بود که صوفيه و عرفا بر آن تاکيد مي کردند و به جاي اينکه تعبير وحدت وجود را به کار ببرند به آن مي گفتند توحيد. عرفا وجود را به معناي يافت و مشاهده مي دانستند. براي آن‎ها وجود به معناي فلسفي نبود. در توحيد به نقطه اي مي رسيدند که خود در آن مي ديدند. عرفا وقتي صحبت از وجود مي کنند از شناخت صحبت مي کنند.

    در ابتداي بحث قدري درمورد فلسفه و عرفان ايزوتسو صحبت کرديد. ايزوتسو با يک جهان‎بيني فلسفي وارد اين حوزه شد. آيا ايزوتسو عرفان را بر فلسفه منطبق کرد؟
    در خود عرفان ما هم جنبه‎هاي فلسفي وجود دارد و فقط ايزوتسو نيامده که چنين کاري انجام دهد. بلکه در عرفان ما جنبه هاي نوافلاطوني وجود دارد. همين قابليت است که شما مي توانيد مقايسه با جنبه‎هاي ديگر فلسفي انجام دهيد. در داخل خود اين‎ها هم نگرش‎هاي متفاوت است. در داخل خود روانشناسي اسلامي هم يک نوع روان‎شناسي ندارند. خود عرفا هم به دو سيستم روان‎شناسي قائل بودند از يک سو نوافلاطوني و مشايي بودند و از سوي ديگر قرآني.

    آيا مي توان ايزوتسو را در زمره سنت گرايان برشمرد؟ ايزوتسو در حلقه ارانوس هم بود؟
    اگر از خود ايزوتسو مي پرسيديد که شما جز سنت گرايان هستيد مي گفت نه. ايزوتسو به تفکر قديم علاقه داشت و ارج مي گذاشت و مطالعه مي کرد. او به منابع قديمي به عنوان يک منبع پژوهشي علاقمند بود. در عين حال به منابع و فلسفه‎هاي جديد هم توجه داشت، اما جزو سنت گرايان نبود.

 
  • فلسفه شرقي ا يزوتسو ناتمام ماند

    PDF چاپ نامه الکترونیک

    فلسفه  شرقي ا يزوتسو ناتمام ماند

    گفت و گو با آکيرو ماتسوموتو
    منوچهر دين پرست



    آکيرو ماتسوموتو که اکنون هفتادمين دهه از عمر خود را سپري مي کند، به خوبي به خاطر دارد که چگونه با ايزوتسو آشنا شده و سال‎ها نزد او و سيد جلال الدين آشتياني تلمذ کرده است. وي اکنون استاد بازنشسته دانشگاه "سن توماس" است.  فارسي را نيک مي داند، گرچه گذشت زمان تا حدي آن را در حافظه‎اش مخدوش کرده است. ماتسوموتو در سال 1964 از دانشگاه "واسه دا" ليسانس فلسفه گرفت. سپس وارد مقطع فوق ليسانس و بعد هم دکتري شد. از سال چهارم دانشگاه با پروفسورايزوتسو آشنا شد و مدت چهار سال زير نظرايشان فلسفه و عرفان اسلامي خواند. او در گفت و گويي درباره تحصيلش در ايران مي گويد: "... آقاي ايزوتسو ژاپن را ترک کرد و در دانشگاه "مک گيل" کانادا استاد شد، که با رفتن ايشان ما عملا استاد خودمان را از دست داديم. آن زمان در هيچ يک از دانشگاه‎هاي ژاپن فلسفه اسلامي يا اسلام‎شناسي تدريس نمي شد. بنابراين ما شاگرداني که سر کلاس آقاي ايزوتسو حاضر مي شديم، سعي کرديم اين خلا را با خواندن کتابي به طور دسته جمعي جبران کنيم، اما اين واقعا کافي نبود. ما بايد به جهان اسلام مي رفتيم و از نزديک راجع به اسلام درس مي خوانديم و تحقيق مي کرديم. خاطرم هست که روزي آقاي ايزوتسو براي شرکت در کنفرانس "فلسفه در قرون وسطي" به ژاپن بازگشت. موضوع سخنراني او در اين سمينار "سير تحول فلسفه اسلامي پس از ابن سينا" بود. سخنراني فوق العاده خوب و جذابي بود. پس از شنيدن اين سخنراني من تصميم گرفتم که به ايران بروم و درس بخوانم. حتي معتقد بودم که اگر به ايران نروم زندگي من کامل نمي شود"! در مصاحبه ذيل ماتسوموتو درباره جايگاه عرفان و فلسفه و نظام فکري ايزوتسو صحبت کرده و سعي مي کند ديدگاه هاي خود را نيز براي مخاطبان تشريح نمايد.
    ***
    پروفسور ايزوتسو از چهره‎هاي شاخص فلسفه و عرفان اسلامي در ايران به حساب مي آيد. در ابتدا از شما به عنوان شاگرد ايشان مي خواهم بپرسم که به نظر جنابعالي چرا ايزوتسو به عرفان و فلسفه و جهان اسلام علاقمند شد و در عالم عرفان و فلسفه ايراني - اسلامي چه چيزي ديد که او را تا به اين اندازه مجذوب خود کرد؟
    پروفسور ايزوتسو در نوشته‎هاي متعدد در مورد زندگي خود گفته در کودکي و سپس در جواني از پدرش مکتب ذن را آموخته است. اين مکتب او را به امور معنوي و تفکر متافيزيک علاقه‎مند کرد. علاقه او به امور معنوي ابتدا او را ترغيب کرد تا به مطالعه مکتب هاي معنوي يوناني و به خصوص فلسفه نوافلاطوني بپردازد. ثمره مطالعات او راجع به فلسفه نو افلاطوني در کتابي به زبان ژاپني با عنوان «فلسفه  عرفاني» در اختيار ما قرار گرفته است.
    پروفسور ايزوتسو هم ‌زمان با مطالعه فلسفه نوافلاطوني، مطالعه سنت‎هاي فسلفي در جهان اسلام و عرفان اسلامي را هم آغاز کرد. در ميان فلاسفه اسلامي، او به آن دسته از فيلسوفاني گرايش پيدا کرد که به وضوح تحت تاثير فلسفه نوافلاطوني بودند و تلاش مي کردند توازني ميان فلسفه و دين پيدا کنند. پروفسور ايزوتسو در مسير مطالعه فلسفه اسلامي، ابتدا به آثار فلسفي ابن سينا که سرآمد تلاش‎هاي فلاسفه اسلامي در همراه کردن فلسفه و دين است، تمايل يافت.همچنين به مطالعه فلسفه و حکمت اسلامي و جريان‎هاي سنتي آن در جهان اسلام پرداخت. بسياري بر اين اعتقاد بودند که سنت فلسفه در جهان اسلام، پس از نقد و رد فلسفه توسط امام محمد غزالي به فراموشي سپرده شده است. اما ايزوتسو پس از آشنايي با هانري کربن، سيد حسين نصر و ديگر انديشمندان ايران دريافت که پس از رد فلسفه از سوي غزالي، سنت مطالعه فلسفه همچنان در جهان تشييع دوازده امامي پابرجا مانده و بسياري از بزرگان فلسفه مانند قاضي سعيد قمي، ملاصدرا و سبزواري يکي پس از ديگري پا به عرصه گذاشتند. براي او اين حقيقت که سنت فلسفه همچنان پس از سال‎ها باقي مانده و به دوره معاصر رسيده، کشف بزرگي بود و از اين موضوع بسيار هيجان زده بود. ايزوتسو تحت تاثير فلاسفه‎اي بود که تلاش داشتند فلسفه را در قالب «عرفان» با دين هماهنگ کنند.

    ما مي دانيم که ايزوتسو به فلسفه تطبيقي علاقمند بود و شيوه تحقيق او نيز در اين روش قرار مي گرفت. چرا ايزوتسو فلسفه تطبيقي را انتخاب کرد و اساسا فلسفه تطبيقي‎اي که ايزوتسو به آن قائل بود داراي چه ويژگي هايي است؟
    پروفسور ايزوتسو هم‎زمان با مطالعه تفکر اسلامي، به مطالعه فلسفه زبان هم مي پرداخت. او در آلمان با دکتر ويسگلبر ملاقات داشت. ايزوتسو در گفت وگوهايي که با ويسگلبر داشت، نظريه جهان بيني زباني خود را طرح‎ريزي کرد. بر اساس اين نظريه، هر زبان جهان‎بيني مختص به خود را دارد و بر اين اساس، پديده‎ها و واقعيت‎ها در هر زباني به شيوه‎اي خاص ديده شده و توضيح داده مي‎شوند. اين بدين معني است که هر پديده در زبان‎هاي مختلف به اشکال مختلف درک و بيان مي‎شود. اين يعني يک پديده در زبان عربي به شيوه‎اي بيان مي شود و در زبان چيني به شيوه‎اي ديگر، در حالي که هر دو بيان، يک چيز يا يک حقيقت را انتقال مي دهند. ايزوتسو تصميم گرفت اين ديدگاه را به مطالعات فلسفي خود وارد کند. فلسفه تطبيقي مبتني بر فلسفه زباني، شيوه بسيار مهم پروفسور ايزوتسو براي رسيدن به حقايق فلسفي موجود در پس ادراک حسي و بيان زباني بود. روش علمي او در مطالعه زبان‎شناسي و فلسفه در مطالعه معنايي قرآن کريم به کار گرفته شد. ثمره اين مطالعه، اثر او تحت عنوان «ساختار  مفاهيم  ديني – اخلاقي در قرآن» است.

    با وجودي که شيوه تحقيق ايزوتسو و حيطه فعاليت او فلسفه تطبيقي است، چرا او در کتابي مانند آگاهي و ماهيت که ساختاري کاملا تطبيقي دارد از عنوان فلسفه تطبيقي استفاده نمي کند و به جاي آن عنوان فلسفه شرقي را به کار مي برد. از نظر شما تفاوت فلسفه شرقي و فلسفه تطبيقي در کجاست؟
    پروفسور ايزوتسو در کتاب «آگاهي و ماهيت» به دنبال نمايان کردن امکان گفت وگويي ميان فلسفي از طريق کاربست فلسفه تطبيقي مبتني بر فلسفه زبانشناسي خود است. هدف او از نوشتن اين کتاب، بررسي فلسفه تطبيقي نبوده و به همين دليل هم عنوان کتاب را «فلسفه تطبيقي» نگذاشته است.

    آيا اصولا ما مي توانيم صحبت از فيلسوفي با نام ايزوتسو بکنيم و او را به مثابه فيلسوفي که داراي چارچوب فکري است بشماريم؟
    از آنجا که واژه فيلسوف به معناي دوستدار دانايي و حکمت است، اين عنوان زيبنده پروفسور ايزوتسو است. فلسفه ايدئولوژي نيست و پروفسور ايزوتسو هم علاقه‎اي به ايدئولوژي نداشت. به گفتة پروفسور کارل لوويتس، فلسفه به معناي «تمايل به حقيقت» است اما ايدئولوژي به معناي «تمايل به قدرت».

    مي دانيم که ايزوتسو علاوه بر عرفان اسلامي به ديگر مکاتب فلسفي- عرفاني شرقي نيز تسلط داشت. پرسش من از جنابعالي اين است که آيا شما پيوند و ارتباطي، حتي به لحاظ تاريخي، بين عرفان  ايراني- اسلامي، آيين بودا، تائويسم و مکتب ودانتا در آثار پژوهشي ايزوتسو و در کل در سيستم فکري او مي يابيد؟
    مشخص نيست که آيا ارتباط تاريخي‎اي ميان فلسفه‎هاي شرقي مثل عرفان، فلسفه اشراق، بوديسم، تائوئيسم و ودانتا وجود داشته يا نه. اما پروفسور ايزوتسو در آثارش نشان داد که شيوه تفکر فلسفي و ساختار آگاهي فلسفي در تمام اين فلسفه‎هاي شرقي مشترک است. او پس از تدقيق در فلسفه‎هاي شرقي به اين نتيجه رسيد که ساختار بنياني آگاهي فلسفي در آن‎ها به هم شبيه است.  ايزوتسو تلاش کرد فلسفه شرقي‎اش را از طريق ترکيب اين مکتب‎هاي فلسفي بسازد.

    آيا به باور شما ما مي توانيم بين عرفان ايراني – اسلامي از يک سوي و جهان‎بيني بوديسم، بويژه ذن بوديسم که مطلوب ايزوتسو است نوعي ديالوگ به اصطلاح تاريخي و يا حتي ديالوگي فراتاريخي برقرار کنيم؟
    با وجود مشکلات متعدد، گفت و گوي ميان فرهنگي، هميشه ميان مکتب‎هاي فلسفي ممکن است. بايد براي درک يکديگر، گفت و گوي ميان فرهنگي را هميشه حفظ کنيم. گفت و گو چه از نوع فرا تاريخي و چه از نوع تاريخي، بنيان درک و شناخت متقابل است و به همين ترتيب شناخت متقابل هم، بنيان و اساس صلح و دوستي است. نبايد از گفت و گوي بين فرهنگي دوري جست؛ خواه بين ذن بودايي و عرفان ايراني باشد، خواه بين اشراق ايراني و تائوئيسم.

    ايزوتسو در کتاب صوفيسم و تائويسم به سراغ دو مفهوم کليدي ديگر مي رود که عبارتند از انسان کامل و انسان مطلق که اولي دلالت بر عرفان وحدت وجودي ابن عربي دارد و ديگري بر جهان‎بيني لائوتسه. آيا شما با اين تقسيم‎بندي يا مفهوم‎سازي ايزوتسو موافقيد و در کل انسان کامل در نگرش ابن عربي را همان انسان مطلق مطلوب لائوتسه مي شناسيد و به چه دليل؟
    پروفسور ايزوتسو در کتاب «صوفيسم و تائوئيسم» تلاش دارد نشان دهد که ساختار آگاهي فلسفي بشر در ذات هستي يا در هستي مطلق ريشه دارد که وراي درک بشري و تفکر منطقي است. اين تنها پس از شهود مستقيم و مراقبه طولاني مدت حاصل مي شود. در ساختار فلسفي تصوف ابن‎عربي، اين ذات هستي «کنز مخفي» يا «وجود مطلق» و يا «عنقاءمغرب» يا «حقيقت محمديه» يا «غيب  الغيوب» و امثالهم ناميده مي شود. فردي که زندگي و کردارش کاملا مطابق است با ذات کنز مخفي و حقيقت محمديه، انسان کامل نام دارد. از سوي ديگر، در فلسفه لائوتسه و چوانگ تزو يا به طور کلي تائوئيسم، منبع نهايي همه هستي xuan zhi you xuan يا «راز رازها» ناميده مي شود. در تائوئيسم، انسان کامل يا zhen ren کسي است که نسبت به راز رازها بصيرت دارد و خود را از همه خواسته ها آزاد و رها کرده است. چنين فردي، در تائويسم انسان مقدس ناميده مي شود. از اين منظر انسان به واسطه دستيابي و بصيرت به ذات هستي به حالتي از آزادي کامل مي رسد که ميان صوفيسم و تائوئيسم مشترک است. درک تصوف از چارچوب آگاهي انسان با درک تائوئيسم از آن اساسا يکسان است. من شخصا با ديدگاه پروفسور ايزوتسو کاملا موافقم.
    به نظر شما آيا ايزوتسو موفق شده است که آغازگاه سلوک عارفانه بودايي را با آغازگاه سلوک صوفيانه ايراني منطبق کند؟ و به تعبير ديگر آيا ايزوتسو توانسته است آغازگاه جهان بيني بودايي يعني  رنج بردن آدمي براي رسيدن به رهايي را با نياز سالک نحله وحدت وجود يعني فقر و عشق و طلب و استغنا منطبق کند يا فقط به تحليل ساختار متافيزيکي اين مکاتب پرداخته است؟
    فلسفه بودايي عميقا با سلوک و رياضت مرتبط است و از پيروانش مي خواهد که از امور دنيوي فاصله بگيرند و بر جستجوي آگاهي حقيقي و واقعيت غايي هستي تمرکز کنند. به باور پروفسور ايزوتسو، سير و سلوک پيروان جهان‎بيني وحدت وجود با سير و سلوک جهان‎بيني بودايي يکسان است. به اعتقاد من، او در نشان دادن شباهت‎هاي شيوه تفکر نظري و سير و سلوک در تصوف و بوديسم موفق بوده است. 

    ايزوتسو از جمله چهره هاي فلسفي معاصر ژاپن است که با فلسفه و عرفان اسلامي آشنايي داشت و توانست فلسفه اسلامي را به جهان فکري ژاپني انتقال دهد. به نظر شما ايشان در اين انتقال تا چه اندازه توانسته موفق عمل کند و ساختار فلسفي ژاپن با چنين فکري چگونه مواجه‎اي داشته است؟
    آثار پروفسور ايزوتسو در ژاپن بسيار مورد استقبال قرار گرفته است. از آن جا که انتشار مقاله‎هايش به تازگي آغاز شده، او اکنون در حوزه فلسفه به کانون توجه انديشمندان ژاپني تبديل شده است. محققان ژاپني از طريق آثار تاليفي و ترجمه‎اي او با فلسفه اسلامي آشنا مي شوند. اين روزها تعداد دانشجوياني که روي فلسفه اسلامي کار مي کنند بسيار افزايش پيدا کرده است. پس از اين که پروفسور ايزوتسو در آثار خود مباحث مفصل فلسفي فيلسوفان مسلماني چون ملاصدرا و سبزواري را به انديشمندان ژاپني معرفي کرد، رفته رفته احترام آن‎ها را نسبت به فيلسوفان مسلمان برانگيخت.

    به نظر شما نقش ايزوتسو در معادل‎سازي اصطلاحات فلسفه و عرفان اسلامي به زبان ژاپني چقدر است؟
    به اعتقاد من، پروفسور ايزوتسو از تبحر بالايي در ترجمه متون فلسفي و عرفاني برخوردار بود. او در ترجمه اصطلاحات خاص فلسفه و عرفان اسلامي به ژاپني، واژه‎هاي جديدي ابداع کرده که دقيقا معادل واژه اصلي در زبان عربي يا فارسي است. هر واژه جديدي را هم که وارد زبان ژاپني کرده در پانويس کتاب‎ها توضيح داده است. در واقع خوانندگان ژاپني به دليل توضيحات و نظرات او به راحتي مي توانند ترجمه ژاپني متون فلسفي و عرفاني اسلامي را درک کنند.

    به عنوان آخرين سئوال. آيا امروز در ژاپن مي توانيم از "فلسفه ايزوتسو" ياد کنيم؟ به نظر شما ايزوتسو براي فلسفه امروز ژاپن چه ارمغاني دارد و آيا او توانست با ايده خود جرياني در فکر ژاپني به راه بياندازد؟ شاگردان و همراهان ايزوتسو تا چه اندازه با اين نگرش او همدل و يا مخالف هستند؟
    پروفسور ايزوتسو تلاش داشت فلسفه شرقي خودش را ايجاد کند که ترکيبي از چندين مکتب فلسفي مربوط به آسيا باشد، اما فلسفه شرقي او ناتمام ماند. او مرد و تکميل فلسفه شرقي اش را نديد. فلسفه شرقي او فلسفه‎اي کاملا متفاوت از فلسفه غربي است. من خوشبختانه چند هفته قبل از مرگ پروفسور ايزوتسو با او در مورد فلسفه شرقي و فلسفه غربي گفت و گويي داشتم. ما به اين نتيجه رسيديم که فلسفه غربي اساسا از مفاهيم فلسفي تشکيل شده که هر يک از اين مفاهيم به صورت متقابل در تعريفشان منحصر به فرد هستند به گونه‎اي که زمينه شاخص هر مفهوم يک شاکله مجزا دارد. اما مفاهيم فلسفي در فلسفه شرقي به صورت متقابل منحصر به فرد نيستند، بلکه درهم تنيده شده اند بي آن که شاکله مشخص يا منحصر به فردي داشته باشند. در نتيجه، فلسفه غربي عموما داري وجهي ستيزه‎جو و تخريبي است که مي بينيم در نهايت به ساخت بمب اتمي منجر شد، اما به دليل فراگير بودن مفاهيم فلسفي در فلسفه شرقي، اين مفاهيم هميشه دوبعدي هستند. آن ها با هم در ارتباط هستند و يک نظام کل نگر از مفاهيم فلسفي را مي‎سازند. مفاهيم فلسفي در فلسفه شرقي در برابر هم رفتاري مصالحه آميز دارند.

    پروفسور ايزوتسو تلاش داشت با استفاده از مفاهيم فلسفه‎هاي شرقي، يک فلسفه شرقي نو طراحي کند تا بتواند بر بحران کنوني بشريت که اساسا توسط فرهنگ مدرن غربي ايجاد شده چيره شود. فرهنگ غربي بر محور فلسفه غربي شکل گرفته است. در ژاپن، افرادي که در حوزه فلسفه مطالعه مي کنند براي دستاوردهاي فلسفي ايزوتسو بسيار ارزش قائل هستند. تا جايي که من مي دانم تعداد قابل توجهي از محققان جوان در تلاش هستند مدل طراحي فلسفي پروفسور ايزوتسو را تکميل کنند.

 


صفحه 1 از 6